درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۵ - صفحه 26 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

494 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مرضیه اسماعیلی گفته:
    مدت عضویت: 1289 روز

    سلام استاد عزیزم

    هزاران مرتبه سپاس برای این صحبت های ارزشمند

    استاد با اینکه این قوانین را می دانم و بارها از شما شنیدم و در کامنت ها خواندم و بارها هم سعی کردم به کار ببرم و بارها هم نتیجه را دیدم و به خودم گوشزد کردم که دیدی درسته و بارها یادداشت کردم که این اتفاق برام افتاد و من اینگونه رفتار کردم و جواب گرفتم

    ولی

    چرا بازهم شنیدن آنها تازه است

    چرا انگار دوباره مغزم میگه آها اینه

    دلیلش رو متوجه نمیشم

    مگر من نمی دونم احساس خوب داشته باشم اتفاقات خوب پیش میره؟

    استاد نه تنها می دونم و بارها در واقعیت پیش آمده که روزی که حالم خوب نبوده به هر دلیلی دیدم که اتفاقات روان پیش نمیره هر جا میرم اتفاقات زیبا پیش نمیره و خواسته و ناخواسته قاطی پیش میاد و بارها هم پیش آمده روزی که حالم خوبه هر جا میرم همه کارها انگار از پیش برام آماده است و همه مهربون و نایس و …

    استاد خیلی مهمه و برای اینکه احساسم را خوب نگه دارم برای خودم اهرم رنج و لذت نوشتم که ببین اگر احساست بد بشه به هر دلیلی حالا خیلی هم حق داری خیلی هم همه تأیید کنند که آره راست میگی حق با توست ولی قانون این رو نمیگه

    یادت باشه که کارگردان جهان یکی دیگه است اگر اتفاقی به ظاهر بده تو بگو من تو کار کارگردان دخالت نمی کنم میگم باشه این اگر درسته بذار این صحنه این گونه که خداوند می خواد پیش بره و من تسلیم هستم و بعد تماشا کن آخر فیلم خوب تموم میشه

    الان استاد خیلی بهتر از قبل شدم و خیلی سعی می کنم احساسم را بیخودی برای هر چی خرج نکنم روی دیگران تمرکز نکنم ناامید نباشم

    به جز پاشنه آشیل ها که خیلی نیازه هی یادآوری کنم این پاشنه آشیل ها مثل علف هرزی که هرچی میکنی از ریشه دوباره وقتی بهش سر نمیزنی رشد میکنه و دوباره میاد و احساست را بد میکنه و دائم باید حواست باشه

    استاد اگر از صبح تا شب به فایل ها گوش بدم بنویسم تکرار کنم خسته نمیشم و انگار این روح من تشنه است برای شنیدن و درک کردن و به کار گرفتن

    استاد متشکر از شما که این قوانین را ساده و منطقی و کاربردی بیان می کنید

    اصل را میگید و اجازه میدید ما درک کنیم که بازی چیه

    و جمله پایانی

    اگر آدم ها فکر کنند به این موضوع که بتونند احساس خودشون را خوب نگه دارند مهمه

    راهی براش پیدا می کنند هر کسی به یک شیوه ای

    و بعد خواهند دید که اتفاقات خوب براشون رخ میده به همین سادگی

    قانون جهان اینه

    استاد این مبحث را در جلسه هفتم کشف قوانین زندگی مفصل و زیبا توضیح دادند

    متشکرم استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    نرگس گلی گفته:
    مدت عضویت: 2152 روز

    سلام

    استاد جان یه حسی به من گف به این فایل گوش بدم نمیدونم چرا ینی نه نشانم بود ن تو روزشمار هستم من اما حس پررنگی گف برو گوش بده امروز داشتم فقط ب شما فکر میکردم از محل کارم که برمیگشتم سوار مترو که شدم یه دختره کنارم نشسته بود ناخوداگاه چشمم رف رو گوشیش دیدم یه استاد خانوم فکر کنم مثل شما سایت داره من اصلا نمیشناسمشون ولی زیر متناش زده بود مول شما فایل داشتن زیرش نوشته بود باور فراوانی با مثلا همه چیز تویی ناخوداگاه رفتم تو مقایسه گفتم خدایا واقعا مرسی که منو هدایت کردی توی این سایت استاد من قبل شما اساتید دیگرو کار کردم همشونم نازمو کشیدن ینی اگه گفتم فلان مشکلو دارم راهکار دادن تهشم قربونم رفتن ولی شما یه جور دیگه هستین واقعا شمس زمانه شمایین نه تنها نازمونو نمیکشید بلکه پوستمونم میکنید:)))ولی من اینشکلی دوس دازم قبلا دوس داشتم اساتیدی باشن که بگن اخیش قربونت بزم اما از وقتی با شما اشنا شدم بچه پرو شدم قوی شدم به همون اندازه که رو خودم کار کردم دیدم دیگه نازکش نیستم و کاملا اینجور میپسندم چون خودمم دارم اینشکلی میشم من از وقتی یادم میاد سنگ صبور خانواده بودم ب اونا نمیتونستم بگم من محتاج تاییدم ولی اینجا میتونم بگم همیسه دلم برا داداشم میسوخت فکر میکردم خیلی در حقش ظلم شده ینی از بچگی من دل سوزش بودم با این که من یازده سال ازش کوچکترم وقتی مریض شده بود چندروز پیش اومد خونه ما حال ندار بود شروع کرد قربانی شدن همون لحظه به من گف پامو ماساژ میدی من بدون هیچ اخمی یا لحن بدی گفتم حالت بده دستات که سالمن خودت ماساژ بده بعد اومدم اتاقم احساس گناه داشت از حلقومم میزد بیرون نمیدونم بچه هایی که شبیه منن میدونن دارم از چی حرف میزنم نجوا ولم نمیکرد هرکار کردم اروم نشدم رفتم سراغ قران و شدیدا چنگ زدم به خدا اهنگ تجسمی سایتو گزاشتم تو گوشمو شروع کردم قران خوندن یکم گریه کردم ولی میتونم بگم در عرض سه دقیقه جمعش کردم و حالم خوب شد و خدا به دادم رسید اینارو گفتم که به این برسم بگم دارم خودمو شبیه شما میکنم شبیه چیزایی که یادم میدین چقدر بعدش شمارو تحسین کردم چقدر بعدش شما ابراهیم و نوح رو الگو کردم زدم به ذهنم که مگه اینا احساسات نداشتن اینام ادم بودن مگه فقط تو ادمی و انقدر از خدا گفتم کفتم گفتم که ذهنم کشید کنار مرسی واقعا اینجا همه چیش خاصه از استادانش بگیر تا شاگردانش واقعا خوشبختی بالاتر از این نمیبینم که اینجا بین شما حضور دارم و عضو این سایت الهی هستم خدایا هزاران بار مرسی بابت احازه دادنی که گزاشتی تو این سایت باشم مرسی واقعا استاد جان عاشقتون هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    رسول میرزایی گفته:
    مدت عضویت: 2899 روز

    به نام خدای مهربان

    سپاسگذار خداوندم برای قرار گرفتن در مسیر آگاهی و رشد

    سلام عرض میکنم خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته و تمام دوستان توحیدی

    آموزشهای استاد واقعا حقه نظیرش هیچ جا نیست

    وقتی استاد میگند همه چی نیاز به تکامل داره واقعا درسته

    در این چند ماهی که به لطف خدای مهربان از درودیوار دنیا نجات پیدا کردم و از جمع های خانوادگی و رفقا دور کردم خودمو و چسبیدم به فایلهای استاد و کامنتهای سایت ،

    وقتی آیه ای از قرآن از زبان استاد می‌شنیدم و یا کامنتهای دوستانی مثل خانم شهریاری، آقا حمید حنیف یا آقا رضا احمدی که در مورد آیه های قرآن صحبت می‌کردند همش با خودم میگفتم چرا من نمیرم قرآن رو بخونم و درک کنم؟؟

    هر باری هم که میخواستم برم انگار یه چیزی جلومو می‌گرفت و میگفت قرآن ماله تو نیست ،تو همین فایلهارو ببینی و کامنتهارو بخونی برات کافیه…

    خدارو هزاران مرتبه سپاسگذارم که چند روزی هست روزی 3 الی 4 ساعت با گوشیم قرآن را مطالعه میکنم و برام جالبه حتما صوت قرآن با هنذفری باید داخل گوشم باشه تا بتونم معانیش رو درک کنم

    خدای من به چه آیه هایی بر خوردم که تک تک حرفهای استاد را تائید میکنه

    استاد که توی یه فایلی میگند بچها برید خودتون قران رو بخونید و درک کنید تا بتونید عمل کنید

    خدارو شکر که بصورت تکاملی دارم در مدار خواندن قرآن و دریافت آگاهی های بیشتر قرار میگیرم.

    آیه هایی که در مورد شرک ورزیدن به خداوند هست چقدر بهم قدرت میده و منو یادم گذشتم میندازه که واقعا واقعا من آدم بشدت مشرکی بودم، برای تموم کارهام خودمو جلوی آدمها خارو خفیف میکردم و با حالت عجز و التماس ازشون درخواست میکردم و در آخر هم

    کاری برام انجام نمی‌دادند و تردم میکردند

    الان واقعا احساس قدرت میکنم ، خیلی خیلی سپاسگذاری خداوندا رو میکنم و هر جا برام مشکل یا تضادی پیش میاد می‌نویسم و از خدا درخواست هدایت برای حل مشکلم میکنم

    دیگه جلوی هیچ آدمی سر خم نمیکنم

    هر وقت درخواستی از کسی دارم با قدرت و با اعتماد بنفس میگم و اگر هم جواب رد شنیدم که گاهی هم میشنوم،

    به خودم میگم خودش از یه راه دیگه حلش میکنه و از اون طرف هم با خوشروئی تشکر میکنم

    در صورتی که اگر رسول قبل بودم شروع میکردم با حالت التماس با طرف حرف زدن که حالا یه کاریش بکن و یه کمکی بهم بکن و در آخر هم هیچ….

    خدایا توبه مرا بپذیر که من از مشرکان و گمراهان بودم .

    خداوندا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    خداوندا سپاسگذارم که نگذاشتی این قلب با در بسته و سیاه از این دنیا بره

    خدایا سپاسگذارم که از نور و رحمت خودت بر من و این بچهای توحیدی میباری.

    بخدا هر کسی که اینجاست خدا دستشو گرفته این راه حقه، این حرفها این آگاهی ها نسیب هر کسی نمیشه

    امروز عزیزی که ویزیتور بودند اومدند مغازه و صحبت کشید به قانون فرکانس ایشون حرفهای خیلی قشنگی زد و در آخر باز میگفت بازار خرابه !!!!!!

    در آخر بهش گفتم من کاری به این حرفها ندارم ، من خودمو با دیروز خودم مقایسه میکنم با ماه گذشته مقایسه میکنم ، و بحثو عوض کردم

    اینجاست که تفاوت آموزشهای استاد با بقیه اساتید و روش‌های موفقیت مشخص میشه که استاد همیشه به تشخیص اصل از فرع تاکید دارند و همیشه میگند که بزرگترین سرمایتون توی هر کاری کار کردن روی خودتون باشه

    استاد میگند که دنبال عوامل بیرونی نباشید فقط روی خودتون کار کنید تا جهان اطرافتون اون جوری که میخواید عوض بشه

    به قول خانم شهریاری کجا دنبال چی

    میگردی؟؟

    خدایا من تازه اول راهم ،

    شاید به اندازه سره سوزنی آگاهی دریافت کردم

    خدایا چند سال گمراه و مشرک و ناسپاس بودم

    خدایا یک لحظه دستم را رها نکن

    خدایا سپاسگذارم برای وجود استاد عباسمنش عزیز و این سایت و دوستان نازنین

    استاد عزیز بینهایت از شما سپاسگذارم

    امیدوارم تک تک لحظات زندگیتون نور و رحمت و برکت و بهتره بگم نعمت باشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    حمید حیدری گفته:
    مدت عضویت: 2143 روز

    یارب العالمین

    سلام به دوزوج خوشبخت بهشتی

    سلام به همه دوستان عزیزم

    احساس خوب=اتفاقات خوب

    گفتگوی این دواستادعزیز که با داستان پیامبران، خیلی عالی از اعراض کردنهای پیامبران و تمرکزشون به توجه به زیبایها در اوج ناخواسته ها

    وچقدر استاد عزیز در ادامه توضیحات دوست عزیزشون، واز زاویه دید خودشون، باز قانون تکامل رو درهمه زمینه ها عنوان میکنندکه اگر ابراهیم شد خلیل الله یه سیر تکاملی از همه نظر گذرونده که با چنین ایمانی حتی حاضرشده پسرش رو قربانی کنه، یعنی این ایمان و توکلش رفته رفته بیشتر شده، یهویی نبوده که به چنین ایمانی دست پیدا کنه.

    قانون تضاد،وقتی تضادها میان اگر بتونیم همچنان حسمون رو بهتر نگه داریم و تمرکزمون رو از اون ناخواسته برداریم و هر کسی بنا به شخصیتش میتونه راهکاری برای خودش تجویز کنه، استاد اینجا اولین راهکارش اینکه بازاویه دید جدید به قضیه نگاه کنه، راهکاربعدیش اینکه گاهی اوقات نجواها انقدر زیادن که فقط با تمرکز بکار دیگه و فعالیت شدید جسمانی، طوریکه مغزshut dow شه ونتونه تمرکز به اون ناخواسته بزاره، وهی رفته رفته توجه از اون ناخواسته برداشته میشه واونجاست که پاداشها میرسه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    مهشید گفته:
    مدت عضویت: 1960 روز

    به نام خدای مهربانم

    روزشمار تحول زندگی من 150: گفتگو با دوستان 50 | خروج از مدار ناخواسته

    سلام به اساتید عزیزم

    سلام به دوستان خوبم

    این فایل 2-3 روز پیش به عنوان 150 امین فایل روز شمار تحول زندگی در سایت قرار داده شد و یک همزمانی جالب برای من داشت ولی فرصت نکردم همون روز کامنتش رو ثبت کنم.

    و حالا از بعد از اون روز، چندین بار یاد اون همزمانی افتادم و هم چون حس میکنم باید این همزمانی ها رو تائید کنم و هم برای خودم یادداشتشون کنم و هم اینکه اصلا اینکه هی مرتب داره به یادم میاد رو یه نشونه و پیغام برای انجام دادن این کار میدونم، الان اومدم که کامنتش رو ثبت کنم.

    نکات و آگاهی هایی که من از این فایل درک کردم:

    + اینکه استاد عرشیانفر گفتن که پیامبران اجازه انتقاد، گله و قضاوت رو از خودشون گرفته بودن. و حضرت ابراهیم رو به طور خاص مثال میزنن که این ویژگی بیشتر از سایر پیامبران در ایشون مشهوده. من تا حالا از این زاویه به داستانهای قرآنی نگاه نکرده بودم که منم بیام سعی کنم این ویژگی رو در خودم ایجاد کنم. یعنی اصلا به این ویژگیه دقت نکرده بودم.

    اینجوری دیگه حتی مثلا در مقابل بعضی رفتارهای اطرافیانم که توی ذهنم قضاوتشون میکنم یا پیش خودم غُر میزنم هم، دیگه باید سعی کنم کمتر و کمترش کنم و اصلا این اجازه رو به خودم ندم که در حضور خدا بخوام گله و شکایت کنم.

    + این داستان (داستان حضرت قربانی کردن حضرت اسماعیل)، داستان هر انسانی است که میخواد به مقام خلیل اللهی برسه… خلیل الله یعنی چی؟ یعنی دوست فابریک خدا…

    حالا چی میشه که در چنین آزمایشی خودش رو نمیبازه؟

    اول اینکه باید بدونیم که این آزمایشها حالت خیلی اکستریم و حد اعلای آزمایش بود که هم حضرت ابراهیم ازش سربلند بیرون آمد و هم اون اتفاق نیوفتاد.

    ولی نکته ای که داره اینه که یه تکاملی برای ایشون طی شد. حضرت ابراهیم کسی بود که وقتی داشت دنبال خدا خودش میگشت، اول گفت خورشید، ماه، ستاره خدای منه…

    سوره انعام:

    فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأَى کَوْکَبًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِینَ ﴿76﴾

    پس چون شب بر او پرده افکند ستاره‏ اى دید گفت این پروردگار من است و آنگاه چون غروب کرد گفت غروب ‏کنندگان را دوست ندارم.

    فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ ﴿77﴾

    و چون ماه را در حال طلوع دید گفت این پروردگار من است آنگاه چون ناپدید شد گفت اگر پروردگارم مرا هدایت نکرده بود قطعا از گروه گمراهان بودم.

    فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَهً قَالَ هَذَا رَبِّی هَذَا أَکْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ ﴿78﴾

    پس چون خورشید را برآمده دید گفت این پروردگار من است این بزرگتر است و هنگامى که افول کرد گفت اى قوم من من از آنچه شریک مى‏ سازید بیزارم.

    إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِیفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ ﴿79﴾

    من از روى اخلاص پاکدلانه روى خود را به سوى کسى گردانیدم که آسمانها و زمین را پدید آورده است و من از مشرکان نیستم.

    یعنی این فرد که از بدو تولد اینجوری نبود… یک آدمی بود که شک کرد و از خدا خواست که هدایتش بکنه… بعد یه سری اتفاقات براش افتاد: توی آتش انداختنش و آتش براش گلستان شد…. پس درواقع یه سری اتفاقات براش افتاد تا به این حد از ایمان رسید. داستان اینه.

    مثلا ممکنه توی کسب و کارت، قلبت بهت بگه که یه کاری رو انجام بدی که خیلی هم منطقی به نظر نیاد و تو انجامش میدی… چند وقت بعد، یه قانونی میاد که باعث میشه هر کسی که اون کار رو انجام نداده، کار و کاسبیش بهم بخوره ولی تو یه هفته قبل انجامش داده بودی با اینکه در اون زمان اصلا کار منطقی نبوده… و حالا همه از تو میپرسن تو از کجا میدونستی که باید اینکارو انجام بدی؟!

    حالا اگه تو این کار رو انجام بدی و نتیجه هم بگیری، دفعه دوم که قلبت یه چیز بهت میگه و خیلی هم منطقی نیست، خیلی راحتتر میپذیری. و اون کار رو انجام میدی و دوباره نتیجه میگیری و دوباره دفعه سوم باز راحتتر میشه دفعه چهارم باز راحتتر میشه.

    برای حضرت ابراهیم هم همینطور بود. یه عالمه اتفاق براشون افتاده بوده که حالا رسیده به چنین نقطه ای. اصلا به دنیا اومدن بچه توی اون سن و سال، مگه کم معجزه ای بوده!

    و وقتی با این دید نگاه میکنی، دیگه غیر منطقی نیست. چون اگه آدم از این زاویه نگاه کنه میبینه که نه آقا… اینم یه تکاملی رو طی کرده… یه سری اتفاقات افتاده.

    و یا اینکه بعد از به دنیا اومدن فرزندش هم، خدا بهش میگه که اونا رو ترک کن و برو سراغ ماموریتت. و بعد حضرت ابراهیم فقط درخواست میکنه که مردم رو دور اینها جمع کن. و وقتی برمیگرده میبینه از جایی که بچه پاهاش رو به زمین زده، چشمه زمزم دراومده و یه سری قبیله ها جمع شدن اونجا و یه شهری درست کردن به نام مکه.

    خوب وقتی میاد اینا رو میبینه، معلومه که ایمانش چقدرررر بالا میره. اینکه فقط به خدا بگی مردم رو دور اینا جمع کن و بعد بیای ببینی چیکاااااار کرده!!! نه تنها اتفاقی براشون نیوفتاده توی صحرا، هم آب فراهم شده براشون و هم این همه آدم و زندگی دورشون درست شده…

    خوب اینا همش داره ایمان میسازه دیگه.

    بعله…. وقتیکه این حد از اتفاقات میوفته و شما به الهاماتت عمل میکنی و اتفاق میوفته و عمل میکنی و اتفاق میوفته و خداوند پاسخ میده به اون وعده ای که داده، معلومه که شما ایمانت میچسبه به سقف. اگر نچسبه مشکل داره…

    (هربار که صحبتهای استاد رو گوش میدم میگم خدایا چقدر این آدم قانون رو خوب و درست درک کرده و همه چیز رو چقدر خوب و دقیق با قانون توضیح میدن… یعنی احساس میکنم هیچ نکته و هیچ موضوعی نیست که استاد با قوانین نتونن منطقش رو باز کنن و توضیح بدن)

    بازم استاد تکرار میکنن که این مثالها دیگه خیلی اسکتریمه. و اگر که آدم شروع کنه از جاهای کوچولوتر، و جاهایی که اتفاقات خیلی ساده ای میوفته، و ما بتونیم احساس خودمون رو خوب نگه داریم، میبینیم که همون اتفاقات به ظاهر ناخوب، باعث شد که طرف اینقدر موفق بشه توی کسب و کارش.

    یعنی اگر آدم این شرط رو برای خودش بزاره که آقا من توی هر حالتی سعی میکنم که احساس خودم رو خوب نگه دارم، اونوقت میبینه که اتفاقات برمیگرده… اتفاقاتی که قراره بد بشه، خوب میشه. (البته یه بازه زمانی میخوادااا). خوب میشه ولی مشکل اینجاست که ما یادمون میره… یادمون میره که این اتفاقه قرار بوده بد بشه ولی الان خوب شده (چون یه فاصله زمانی میگذره، ما فراموش میکنیم).

    حالا اگر بتونیم فراموش نکنیم، مثلا مکتوب کنیم که فلان اتفاق ناجالب افتاد

    و من احساسم رو خوب نگه داشتم

    و مطمئنم خداوند پاسخ میده

    و من سعی میکنم توی این روزهایی که به ظاهر سخته، حال خودم رو خوب نگه دارم

    با تمرکز به زیباییها،

    با به خودم گفتن که از این اتفاق چه درسی میتونم بگیرم؟ و…

    اگر اینارو بنویسه، بعد، 3 ماه بعد، 6 ماه بعد برمیگرده میبینه که اتفاقی که اون موقع فکر میکرده اتفاق بدیه، تبدیل شده به بهترین اتفاق زندگیش. و تعجب میکنه که چطور اون موقع فکر میکرده که این اتفاقه بده!

    بعد اینجا ایمان قوی میشه… ایمان قوی میشه و دفعه بعد توی شرایط به ظاهر نامناسب، خیلی بهتر میتونه ذهنش رو کنترل کنه و میتونه پیش بره دیگه.

    یعنی کل بازی همینه… کل بازی اینه که ما اولا بدونیم انسانیم

    در داستان حضرت یونس هم برای این افتاد توی شکم ماهی و بهش گفت: تو چرا ناامید شدی؟! تو چرا ناامید شدی؟!

    یعنی اینا همش اتفاق میوفته برای اینکه قانون خداوند اینه که اگر احساست بد باشه، اتفاقات بد برات میوفته…. حالا هرکی که باشی… اصلا مهم نیست کی هستی.

    حالا اگر ما بدونیم که قانون اینه و اگر بتونیم تا این حد بهش عمل کنیم،‌ زندگیمون اونقدر زیبا و قشنگ میشه که هیچ ربطی به گذشتمون نداره. و اگر تلاش کنیم آروم آروم، مثل کسیکه شروع میکنه به ورزش کردن، قانون رو جدی بگیریم و آروم آروم ادامه بدیم و ادامه بدیم،‌ بعد اونوقت:

    اولا کنترل احساس، کار راحتتری میشه (مثل هر کار دیگه ای که تمرین میکنی و برات راحتتر میشه)

    بعد نتایج بزرگ هی بیشتر و بیشتر میشه

    بعد هی آدم ایمانش قویتر و قویتر میشه

    بعد خیلی کار راحت میشه و بعد میریم توی تصاعد… میریم توی اتفاقاتی که پشت سر هم خوب میشه.

    مثلا وقتیکه برای یه اتفاقی، راه حلی نداشتی بگو:

    من الان نمیدونم چجوری میتونم اونو بهتر کنم… چون راه حلی ندارم فعلا ولش کن… برم سراغ چیزایی که فعلا میتونم ازشون لذت ببرم.

    …………………………………………………………………………….

    و حالا اون همزمانی که به خاطرش این کامنت رو مینویسم:

    شب قبل از اینکه این فایل روز شمار روی سایت قرار داده بشه، من یه متنی رو توی تمرین ستاره قطبیم نوشتم که بخشیش رو اینجا کپی میکنم:

    «خدای قشنگم سلام، سلام عشق من، سلام نازنینم، سلام مهربونم، سلام همه چیز من، سلام تنها کسه من، سلام پدر و مادر من، سلام خواهر و برادر من، سلام دوست و همکار من، سلام همسر و فرزند من، سلام معلم و مربی و استاد من، سلام منتور من، سلام سلام سلام و صد سلام به تنها خالق هستی، سلام به تنها قدرت هستی، سلام به مالک من، دوست من، صاحب اختیار من، یار من، هدایتگر من، پادشاه من، یاریگر من، نشانه راه من، شادی من، دوست توبه پذیر من، دوست بخشنده من، دوست صاحب اختیار من، دوست سلامتی ده من، دوست شفا دهنده من، دوست یاریگر من، دوست دانا و حکیم و همه چیز دانِ من، دوست ثروتمند ثروتمند ثروتمند من، دوستی که صاحب تمام درختان عالمی، دوستی که صاحب تمام شنهای تمام ساحل های دنیایی، دوستی که صاحب تمام گنجهای دنیایی. من چقدر خوشبختم اگر که ان شا الله با تو دوست باشم. من چقدر خوشبختم که به این راه هدایتم کردی. خدایا دوست خوبم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم که….»

    صبح فایل رو پلی کردم و مشغول شستن ظرفها بودم که همون ابتدای فایل درباره دوست بودن با خداوند صحبت کردن و من یاد نوشته دیشب افتادم و اشکهام جاری شد.

    این رو اینجا نوشتم تا این همزمانی رو همیشه یادم بمونه و یادم باشه تا چند روز بعد هم مرتبا توی ذهنم میومد که بیام و ثبتش کنم…

    خدای زیبا من، دوست خوب و بخشنده من سپاسگزارم.

    أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ ﴿62﴾

    آگاه باشید که بر دوستان خدا نه بیمى است و نه آنان اندوهگین مى ‏شوند.

    الَّذِینَ آمَنُوا وَکَانُوا یَتَّقُونَ ﴿63﴾

    همانان که ایمان آورده و پرهیزگارى ورزیده‏ اند.

    لَهُمُ الْبُشْرَى فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَهِ لَا تَبْدِیلَ لِکَلِمَاتِ اللَّهِ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ﴿64﴾

    در زندگى دنیا و در آخرت مژده براى آنان است وعده ‏هاى خدا را تبدیلى نیست این همان کامیابى بزرگ است. (سوره یونس)

    استاد عباس منش عزیز، خانم شایسته مهربان، استاد عرشیانفر سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 818 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم

    سلام عزیزان جان

    روز150

    از سفرنامه هدایت خدا در تمام لحظات زندگی ام

    خدایا شکرت که با عشق و استمرار به فصل ششم هدایتم کردی و هر لحظه همه کاره ام تویی و همه جوره هوامو داری

    خدایا شکرت ازتون هدایتی ابراهیمی میخواهم من نمی‌دونم

    خودت همه کاره ام هستی

    من تسلیمم تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آن‌ها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان

    خدایا شکرت که تمام اموراتم را به دستان قدرتمند تو سپرده ام و آرام و آسوده خاطر هستم

    خدایا ایمانم را قوی تر کن خودت تکاملم را بدرستی انجام بده صبور باشم و اعتماد کنم به جریان هدایت الله

    خدایا شکرت که هر لحظه در قلبم حضور داری و در هر مسئله ای خودت داری ذهنم را کنترل می‌کنی

    با کنترل ذهن سکوتم بیشتر شده کمتر قضاوت میکنم

    احساس خوب اتفاقات خوب را بیشتر تجربه میکنم

    خدایا شکرت که من فقط باید تمرکز را روی بهبود خودم بزارم کاری با هیچ کسی نداشته باشم

    نخواهم کسی را تغییر دهم

    حتی با خدا هم از مشکلاتم صحبت نکنم

    آگاهانه ذیپ دهانم رو ببندم و فقط روی خودم کار کنم باورهای محدود کننده ای که حاصل 32سال زندگی من بوده حالا با یک دکمه فشار دادن اتفاق نمی‌افتد

    باید تکاملم را طی کنم هر بار یه اتفاق خوب یه حس و حال خوب یه حرف خوب یه برکت ‌‌‌‌و رحمت و نعمت‌ی که وارد زندگی ام میشود همه را معجزه ببینم قبلاً هم بوده تا به الان ولی الان درک و آگاهی من از قوانین بهتر شده بگم بازم می‌خوام بازهم اتفاق خوب میخوام بازم ایده و هدایت از طرف خدا را بیشتر میخواهم

    هر لحظه با هر اتفاق خوب تصدیق و تحسین کنم بخودم بگم دیدی شد دیدی داری واضح تر میشی برای دریافت نشانه ها و ایده های الهامی وقتی بیاد بیاوریم و خدا را در همه کس و همه چیز ببینیم احساس خوب رو بیشتر پایدار میکنیم . تکامل را بهتر طی میکنیم

    خدایا شکرت که همه کاره ام تویی

    وقتی من دارم روی خودم کار میکنم و حالم خوبه و در یاس و ناامیدی نیستم و حضور خدا را بهتر درک میکنم و نجواهای شیطان رو کمرنگ تر کرده در وجودم باید همین مسیر را با قدرت بیشتری ادامه دهم به ذهن منطقی بگم دیدی شد من تسلیمم من نمی‌دونستم به صدای قلبم گوش دادم و هر بار راحتر و واضح تر میشوم به منطق هایی که از نظر من منطقی نیستن

    خدایا شکرت با ایمانی که ابراهیم ساخته و تکاملش را بدرستی طی کرده و اعتماد کرده به الهامات و ایده های خداوند

    منم دارم یاد میگیرم که بیشتر اعتماد کنم بیشتر عمل کنم به الهامات الهی و ایمانم را بیشتر کنم هر بار و خدا رو شکر از وقتی که خودم را به اقیانوس آرام خداوند سپرده ام هر بار بهتر و بهتر هستم رها و آزاد تر شده ام

    هر کاری را از خودش میپرسم که هر بار بسته به شرایطم یه جوری بهم میفهمونه که راه درست اینه و من اعتمادم داره بیشتر میشود

    و من هر بار با این باور قوی میگم خدایا شکرت که من همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط قراردارم

    خدا یا شکرت که دارم یاد میگیرم با تضاد ها درست برخورد کنم چون تضاده اومده منو بزرگتر کند منو هدایت کند و درسهاشو یاد میگیرم و میگم الخیر و فی ما وقع

    بخدا همه چی این روزها برام خیر و برکت است

    از کی از وقتی که ذهنم را کنترل میکنم و باور دارم هر اتفاقی بیوفته الخیر و فی ما وقع است

    و همین باور باعث حال خوب من میشود و اتفاقات خوب هم رخ میدهد

    و با باور قوی من خالق زندگی خودم هستم تمام اتفاقات زندگی ام بر اساس باورها و افکار و فرکانس های خودم بوجود آمده

    سعی میکنم هر لحظه تسلیم باشم وخودم‌ رو به جریان هدایت الله بسپارم تا روی موج فرکانس خداوندهماهنگ تر باشم .

    خدایا شکرت که توجه او به زیبایی ها و شکر گذاری و نکات مثبت خودم و اطرافم بیشتر شده و تمرکز بر بهبود خودم هست

    استاد انصافا من با تمام وجودم این کار را درک کردم زمانهایی بوده که اوضاع خیلی برامون سخت بوده و فقط تونستم با انجام دادن حرکات ورزشی مغزم آرام بشه و حالم را خوب کند

    خدایا شکرت من اوایل نمی‌دونستم همین زمستون که در تضاد سخت مالی بودیم ولی ذهنم رو کنترل میکردم و میرفتم باشگاه و انرژی نداشتم ولی وقتی شروع میکردم به ورزش کردن بعد از اتمام ورزش اصلا مغزم دیگه کار نمی‌کرد و بعدش از خودم می‌پرسیدم چی شد تو این بازه یک ساعته حالم خوبه خوبه بلطف خداوند

    و الان قشنگ متوجه کلام شما شدم

    خدایا شکرت برای دید عالی استاد نسبت به هر موضوعی که این شفاف برامون باز می‌کنه و آگاه‌تر میشویم به رفتارمون

    خدایا شکرت که مرا لایق دریافت الهامات و نعمت‌های الهی کرده ای

    خدایا شکرت که مرا لایق بندگی کردن دانسته ای

    خدایا شکرت که مرا ارزشمند آفریدی

    خدایا شکرت که مرا تکه ای از وجود پاک خودت آفریدی

    خدایا شکرت برای این فایل بینظییییر گفتگو با دوستان و هدایت الله

    خدایا شکرت

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2167 روز

    به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به این آگاهی های توحیدی ،

    سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که این آگاهی هارو دراختیارمون قرارمیدین

    سپاس که خودتون رو شناختید و خدای خودتون رو شناختید و به ما آموزش میدید

    استاد عباس منش عزیزم ،قبل از آشنایی با شما دیدگاه من راجب بزرگانی که خداوند از اونها توی قرآن نام برده ، این بود که، بخاطر لطفی که خداوند از اول بهشون داشته و بخاطر اینکه اونا نظرکرده ی خداوند هستند،بخاطر همین لطف، اونا عزیز خداوند هستند و خداوند بهشون توانایی های عجیبی فراتر از قوانین فیزیک و قوانین حالم بر جهان داده ،که اسم اون توانایی ها معجزس،

    که من هرگز نمیتونم به مقام اونا حتی فکر هم بکنم چه برسه به اینکه فکر کنم هدایت میشم به اینکه درست مثل اونا زندگی کنم

    اصلا فکر کردن به این موضوع هم در آئین گذشته ی من با اطلاعاتی که از گذشته بمن رسیده بود کُفر محسوب میشد.

    تا اینکه شما آمدید و گفتید خداوند کسی رو انتخاب نکرده ،بلکه اون ها بودند که خودشون خداوند رو انتخاب کردند

    گفتید نه تنها خداوند برای همه یکسانه و همه رو دوست داره و همه رو هدایت می‌کنه ،بلکه هدایت شخص منوبه خودش واجب دانسته و هر لحظه درحال هدایت منه،

    شما آمدید و بهم گفتید که حتی ابراهیم هم اول به خداوند شک کردوبهش شریک ورزید و کم کم طی تفکر و تکامل به جایگاه حبیب الله بودن دست پیدا کرد

    چقدر این آگاهی ها آرامش بخش و زندگی ساز هستند

    اینا باعث میشن تا دلم قرص بشه تا با یقین وذوق بیشتری به الهامات قلبم عمل کنم چون این نتایج باعث میشه تا من بیشتر به الهاماتم اعتماد کنم و کم کم به پشتوانه ی همین نتایج به ظاهر کوچک ، تصمیمات بزرگ زندگیم رو بگیرم و خیالم جمع باشه و دلم قرص باشه که دراین مسیر تحت حمایت همه جانبه ی خداوند هستم ومادامی که دراین مسیر هستم هر اتفاقی برام بیوفته خیره و من چقدر فقیرم به خیرهایی که ازجانب تو بهم میرسه.

    خدایا منو به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادی

    خدایا کمکم کن تنها ترا بپرستم و تنها ازتو یاری بجویم

    خدایا گوش هامو شنواتر و چشم هامو نسبت به هدایت هات بینا تر کن تا درکشون کنم و شجاعتی وایمانی و یقینی بده تا به این هدایت ها عمل کنم تا عضله ی تصمیم گیری برمبنای هدایتم قوی شه تا جایی که بدون اجازه ی تو حتی آب هم نخورم .

    دوستتدارم مهربان پروردگارِ سخاوتمندم وعششششششق برای استاد عباس منش عزیزم و همینطور خانواده بزرگم دراین سایت توحیدی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 1639 روز

    به نام خدای معجزه ها

    یادگار 150

    سلام استاد عزیزم و مریم ناز

    و سلام به همه همراهان این مسیر الهی

    و خدایا هزاران بار شکرت که به من توانایی این تعهد رو دادی که 150 تا فایل گوش بدم و کامنت بنویسم و برای رشد و پیشرفت خودم قدمی بردارم

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا بی نهایت سپاس گذارم که به لطف و یاری تو من ی ورژن جدید از خودم ساختم که قطعا هزاران پله از یک سال قبل بهترم و قطعا خیلی خیلی با ایمان تر از قبل قدم برمیدارم

    و استاد ی دنیا ازتون سپاس گذارم که شما باعث بانی این رشد من شدین

    و هر فایلی که ی کلمه حرف از ایمان میشه کلا با ی عطش خاصی منو جذب میکنه

    البته هر چند که تمام این فایل هایی که تا این لحظه گوش دادم سراسر از توحید حرف زده شده

    و خدایا هزاران بار شکرت که اینجام دقیقا جایی که لایق من بود

    جایی که لایق این قلب پاک من بود

    جایی که من باید میبودم و لذت هامو درو کنم

    خدایا هزاران بار شکرت

    و عاشقتم که این فایل مقدس رو تهیه کردین

    اصلا چقدر میتونه ی موضوع مقدس باشه که شما باشی استاد عرشیانفر باشه و بحث درباره ایمان حضرت ابراهیم باشه

    ی جورایی بدون شواف میشه گفت خوبای این حرفه کنار هم

    و خدایا صدهزار مرتبه شکرت که من لایق شنیدن این فایل بودم

    و چقدر تن و بدنم لرزید وقتی توحید حضرت ابراهیم به حرف کشیده شد جایی که هیچ چرایی برای این بشر وجود نداشت

    خدایا صد هزار مرتبه شکر

    و چقدر تک تک این هدایت ها جلو چشمام رژه میرفت

    منم اندازه ایمان خودم هزاران جا هدایت شدم

    هزاران جا خدا گفت و منم گفتم چشم

    و خدایی که این روزها عجیب به قلبم نزدیکه

    من هر لحظه صدا میزنم

    هر لحظه صحبت میکنم

    هر لحظه هدایت میخوام

    هر لحظه میگم بیا کنارم حرف بزنیم که فقط جای تو اینجا خالیست

    خدایا صد هزار مرتبه شکر

    و منی که نمیدانم چرا هر روز مسیری برای من چیده میشه که هر لحظه فقط معجزه های مقدس رخ میده

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا تو هستی که من اینچنین غرق ارامشم

    غرق شادی ام

    غرق لذتم

    غرق سپاس گذاری ام

    خدایا تو میخواهی من چیکاره ام

    اصلا وقتی تو نشانه میفرستی من چیکاره ام که اعتراض کنم

    هر چه باشه برای من خیر مطلق هست

    هر چه که باشه

    حداقل تنها کاری که میتونم انجام بدم این روزها اینکه مث حضرت ابراهیم چرایی نداشته باشم

    من خواسته هامو میگم و تو نشانه ها رو میفرستی

    حتی اگه به ظاهر هم خوب نباشن وقتی تو میفرستی یعنی خیر مطلق

    و من سرا پا چشم

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت

    و خدایا صد هزار مرتبه شکرت

    و خدایا صد هزار مرتبه شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    ابوالفضل درویشی گفته:
    مدت عضویت: 852 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام استاد عزیزم

    سلام مریم بانوی عزیز

    سلام دوستان گلم

    همزمانی یعنی این فایل رو زمانی گوش دادم که یکساعت قبلش یه اتفاق خیلی خوب برام افتاد که ناسپاسی بود بعد گوش دادن این فایل کامنتش رو نمیزاشتم

    من تقریبا یه ماه پیش رفتم دانشگاه واسه انتخاب واحد ترم آخر که پول ترم قبلی رو هم پرداخت نکرده بودم و این ترم هم باید مقداریش رو میدادم که اون یه ماه قبل به دلایل خوبی دستم یکم خالی شده بود و توان پرداخت شهریه رو نداشتم و هرچی بهشون گفتم آخر ترم بیام پرداخت کنم قبول نکردن منم گفتم پس بیخیال مرخصی تحصیلی رد کنین برام که باز گفتم باید 2تومن اضافه بعدا پرداخت کنی گفتم اشکال نداره

    سر سوزن نزاشتم احساسم بد بشه و این جمله رو ک تقریبا داره عادتم میشه با خودم تکرار کردم(الخیر فی ما وقع)و درخواست مرخصی تحصیلی دادم از دانشگاه اومدم بیرون و به هیچکسم نگفتم اصن فراموش کردم که مرخصی تحصیلی گرفتم

    خلاصه بعد یکماه امروز چند بار از دانشگاه تماس گرفته بودن که من متوجه نشده بودم بعد خودم باهاشون تماس گرفتم که بهم گفتن ما برات تموم واحد هارو انتخاب کردیم فقط 60 هزارتومن باید پرداخت کنی که تایید کنیم بقیش رو هم پایان ترم که 4 ماه دیگه میشه پرداخت کن

    در حالی که امروزم حالم فوق العاده بود و از صبح زود که سرکار بودم شروع کرده بودم به گوش دادن فایلها

    انقد اون لحظه حالم بهتر شده بود که قلبم داشت کنده میشد و چقد بهم کمک کرد که ایمانم قوی تر بشه به خدا و این مسیر زیبا و این دستان فوق العادش که شما دو استاد بزرگ باشین

    من چند روزیه حالم خیلی خوبه و همینجوری پشت سرهم اتفاقات قشنگ برام میفته قشنگ داره تکامل بهتر شدن رو درک میکنم و انقدر از جاهای مختلف به اندازه باورهام،ثروت وارد زندگیم شده که کل شبانه روز حتی در حین کار کردنم میگم خدایا شکرت حتی دیشب ساعت تقریبا 3 نصف شب انقدر حالم خوب بود که اشک میرختم تو رختخوابم و پاشدم رفتم تو آشپزخونه یه لیوان آب خوردم و همونجا سجده شکر بجا آوردم

    این احساس خوب رو واقعا با هیچی نمیشه عوض کرد

    خدارو هزار مرتبه شکر برای این مسیر زیبا که تنها مسیر خوشبختی در همه‌ی جنبه های زندگیه

    خدارو شکر و خدارو شکر و خداروشکر

    استاد بینهایت ازتون سپاسگذارم و همچنین از خانوم شایسته عزیزم که بی نظیرن

    عاشقتونم️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    فهیمه پژوهنده گفته:
    مدت عضویت: 2484 روز

    قوانین ثابت و بی نقص خدا چقدر ساده است، اصلا محاسبات پیچیده و اعمال جمع و تفریق و انتگرال و …نداره… یک جمله ساده یکجورایی چکیده کل قوانین میتونه بشه در حد درک و فهم و عمقی برداشت مون. اما این قانون ساده است و بخاطر سادگی اش هست که ذهن چموش و فراموش کار ما به سادگی ازش شاید بگذره و نتونه به عمق و درک درستی برسه.

    دختر خوب قانون ساده همینه “احساس خوب= اتفاقات خوب و احساس بد=اتفاقات بد” یعنی فقط همینو بفهم، همینو درک کن و از دل همین کل قانون دیگه رو میتونی بهش برسی و درستی عمل و رفتار و فرکانس هاتو با قوانین خدا هماهنگ کنی. لطفا پیچیده اش نکن،لطفا سخت و رازآلود و سنگینش نکن. خدا اصلا نمیخواد ما سختی بکشیم حتی توی درک قوانیـنش. این خدای قشنگ و پرقدرت ماست که میتونه همچین قانون ساده ایی بزاره اما چنان عمق بهش بده، چنان زرگش کنه که فقط در حیرت بمونی بگی اینه همه از این معادله و قانون ساده اومده بیرون…بله میشه. ببین همین اول کار دوباره قانون ساده رو بخون: “احساس خوب= اتفاقات خوب و احساس بد=اتفاقات بد”

    همین ابتدا باید بدونی همه چی ساده و آسان هست. مثل نوشتن یک قانون به این بزرگی.

    توی این قانون و جمله ساده بند و تبصره،ماده نداریم. پارتی بازی و اما و اگر نداریم.

    خوب=خوب و بد=بد و همینجا مشخص هست که هم جنس ها هم رو جذب میکنند و با هم برابر هستند.

    خوب هیچوقت با بد نمیتونه مساوی بشه چون هرکدوم در یک فضایی هستند که بهم ربطی ندارند.

    احساس دیده نمیشه اما اتفاق رو میشه دید،پس غیرماده اینجوری به ماده ربط پیدا میکنه و به هم تبدیل میشن.

    احساس انرژی هست و اتفاق هم نوعی از انرژی هست و طبق قانون پایستگی انرژی هم فقط انرژی از یک حالت به حالت دیگه ایی میتونه تبدیل بشه و هیچ انرژی در جهان از بین نمیره. خب من اتفاقات بیرون از خودمو شاید نتونم کنترل کنم یا اینکه انرژی زیادی برای تغییرشون لازم باشه مثلا تعداد افراد زیادی لازم باشه تا مثلا یک درختی که قطع شده حمل بشه، برش داده بشه، طراحی بشه و به شکل یک میز زیبا و جلاخورده شده در بیاد…من نمیتونم تک به تک افراد رو بهشون کمک کنم یا زمان صرف کنم و بهشون بگم فلان درخت و چوب رو با فلان کارها و طراحی ها به فلان میز زیبا تبدیل کنید.شدنی هست اما در حد امکانات و توان و انرژی اکنون من نیست. اما من میتونم احساسم رو کنترل کنم چطوری اینکه عجله نکنم، اینکه احساس امیدواری داشته باشم که میز مورد نظر من با اون چوب و طراحی براحتی میتونه به من برسه.اینکه احساس فراوانی و لیاقت خودمو بالا ببرم و نشانه ها رو دنبال کنم و بعد میبینم که یکهو یک نمایشگاه همون طراحی میز با همون جنس چوب رو گذاشته پشت ویترینش و من براحتی میتونم داشته باشمش. چی شد من چی رو کنترل کردم من چیکار کردم، برش چوب یا طراحی کردن میز رو کنترل کردم نه…هیچکدوم از این کارا رو نکردم. من فقط احساس خودمو کنترل کردم. بقیه اش رو هم سپردم بخدا و خدا خودش از هزاران دستش برام انجام داد و بعد با دنبال کردن نشانه ها منو به راحتی به سمت خواسته و اون اتفاق خوب که (تبدیل فلان چوب به میز مورد نظرم) خواسته ی من بود رسوند. شاید مثال درست و خوبی نزدی فهیمه ولی میخوام بخوام حتی معادله “احساس خوب= اتفاقات خوب و احساس بد=اتفاقات بد” از راست به چپ انجام شدنش خیلی راحت تره. حالا اگر معادله برعکس پیش میرفت مثل همین چند روز اخیر اتفاق بد اتفاق ناجالب، اتفاق ناخوشایند و بازم اتفاق های ناخواسته…خب این موقع چیکار باید بکنیم. خب معلومه معادله همیشه از راست به چپ و چپ به راست صادق و دقیق و درست عمل میکنه. تو فقط کافیه از زاویه ایی به اون اتفاق ها نگاه کنی تا یکم کمتر احساست بد بشه و بهتر و بهتر کردن احساست کمک کنی. اصلا توجه نکنی به اتفاق بد و هی آگاهانه تلاش کنی و ادامه بدی به مراقبت کردن از احساست با تغییر نگاه و زاویه دیدت و بولد کردن اتفاقات کوچیک اطرافت، همین خونه ایی که هستین طبق همکف شدین و حیاط داره و اسمون رو میتونی ببینی و بازم اتفاقات خوب اطرافت رو بیشتر و بیشتر ببینی و بهش توجه کنی و هی مراقب احساست باشی. مراقب ورودی هات باشی. لاجــرم جهان تو رو از مدار بد به مدار خوب میبره. از مدار احساس خوب به مدار اتفاقات خوب میبره حتی اگر وسط میدان جنگ باشی اون کسی که از جنگ هیچ صدمه ایی نمیبینه و حالش خوبه و نترسیده تویی. پس چی میشه هوشیاری برای دیدن فرصت ها حتی توی دل بدترین اتفاقات…اینها رو نوشتم فقط تا بگم چقدر این معادله ساده بزرگه و چقدر حرف داره برای گفتن و مصداق حال این روزهاست که من انتخاب میکنم در چه مداری خودمو قرار بدم.“احساس خوب= اتفاقات خوب و احساس بد=اتفاقات بد”

    و چقدر این جمله رو هم دوست دارم که به خودم بگم وقت جداشدن از اکثریت جامعه است وقت تغییرات بزرگه،چقدر آماده ایی، چقدر درس هاتو یاد گرفتی تا لول آپ بشی چــقـدر…..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: