اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من مدتی هستش که دچار مشکلی شدم و سوالات مهمی هم تو ذهنم اومده که جوابی واسش ندارم ،ممنون میشم هر کسی میتونه بهم کمک کنه و راهنماییم کنه ،
سوال اولم در مورد خداوند هستش و هدایتش، خب من مدتی بود ی مشکلی داشتم و حال روحیم اصلا خوب نبود و استاد همیشه در مورد هدایت خواستن از خدا صحبت میکردن و من هم هر روز با خدا صحبت میکردم که خدایا هدایتم که چیکار کنم یا اینکه ی نشونه ای بهم بده ، چندین ماه ازش هدایت خواستم ولی هیچ جوابی دریافت نکردم ،همیشه با خدا صحبت میکنم که خب چطوری باهات ارتباط بگیرم چطوری پس هدایتتو بگیرم ، و اینکه سوالاتی مثل: چرا بعضی انسان ها باید تو یه کشور خوب زندگی کنن در امنیت و آسایش و رفاه ،اما ی عده انسان باید تو یه کشورایی زندگی کنن که همش درگیر جنگ و بدبختی هستن ،
خداوند در هرلحظه با ما صحبت میکند ولی اینکه چقدر ما اون هدایتها رو دریافت میکنیم بر میگرده به اینکه ما چقدر باور داریم وچقدر آماده دریافت هستیم
دوست خوبم شما زمانی هدایتهای خداوند رو دریافت میکنی که در احساس خوب وآرامش باشید ،پس در مرحله اول سعی کن با توجه به زیبایی ها ،با کنترل ورودیهای ذهنت ،با سپاسگزاری بخاطر نعمتهایی که داری قدم به قدم به احساس بهتری برسی
ودر مورد سوال دومتون ،همه چی برمیگرده به فرکانسهای ارسالی وباورهای ما خود ما هستیم که انتخاب میکنیم در چه شرایطی زندگی کنیم ،خود ما هستیم که انتخاب میکنیم در مسیری حرکت کنیم که به خوشبختی ختم میشه یا بدبختی
سلام دوست عزیز ممنون از پاسخ خوبتون،متاسفانه هر کاری بگین کردم اما نتونستم ذهنمو کنترل کنم ، و همش مدام ذهنم واسم منطق میاره که نگاه کن همه دارن از وضعیت نابسامان میگن ، و اینکه عوامل بیرونی رو خیلی دخیل میدونم
حسین جان بدیهی است که ذهن در برابر تغییر مقاومت کند وبرات منطق بیاره چون نمیخواد از نقطه امنش بیاد بیرون ،اینجورمواقع سعی نکن خودت رو سرزنش کنی یا با اون فکر بجنگی فقط نظاره گرباش وبه کار خودت ادامه بده یعنی درکنار اینکه ذهن برات منطق میاره تو شروع کن به کنترل ورودیها وکانون توجه ات وسپاسگزاری بخاطر نعمتهایی که داری
حسین عزیز سپاسگزاری باید همراه بااحساس خوب باشه ،وقتی میوه میخوری قطعا ترشی ،شیرینی آن رو حس میکنی حالا اگر این حس لامسه رو نداشتی، همه چی برات بی معنی بود چون تو قدرت تشخیص مزه ها رو نداشتی ،وقتی اینجوری به نعمتهایی که داری فکر میکنی، گل از گلت شکفته میشه ووجودت پر میشه از احساس خوب
حسین جان من کامنتت رو روی قسمت دوم نیز مطالعه کردم خواستم فقط بهت بگم اگر میخوای شرایط بیرون واطرافیانت تغییر کنند تو باید درونی تغییر کنی در پاسخ به امیر نوشتی هنوز این باور که خالق صددرصد اتفاقات وشرایط زندگی ات هستی برات درونی نشده ،یه نگاه بنداز به شرایط زندگی الانت تو خودت این شرایط رو جذب کردی چطوری با کنترل نکردن ورودیهای ذهنت
بهت پیشنهاد میکنم مدت 21 روز ذهنت رو ببند به آگاهیهای فایلهای سفر به دور آمریکا وسریال زندگی در بهشت، وسپاسگزاری بابت نعمتهایی که داری بعد میبینی چه جوری شرایط به نفع تو تغییر میکند واین باور برات درونی میشه
در مورد فراوانی یه نگاه به اطرافت بنداز ببین چقدر سوپرمارکت ،میوه فروشی، سبزی فروشی در سطح شهر وجود داره وهرروز میوه وسبزی تازه میارند ،هرروز به تعداد سوپر مارکتها اضافه میشه ،امکانات شهری بیشتر وبه روز تر میشه ،شهرها توسعه پیدا میکنند اینها رو ببین وتایید کن این کار نیاز به تمرین داره فقط ادامه بده بعد میبینی جهان چه جوری تو رو به سمت فراوانی بیشتر هدایت میکند
سلام خانم زارع ،درود بر شما ،ممنونم برای پاسختون، حتما کارایی که گفتین رو انجام میدم ،تو این مدت واقعا خیلی افکارم بهم ریخته بود ،احساسم بد بود همش فکر میکردم وقتی وضع مملکت اینجوریه موفقیت دشواره یا نمیشه ، ذهنم همش منطق میاورد
ی سوال دیگه هم داشتم خانم زارع ،اینکه میگیم انسان خالق شرایط زندگی خودشه و هر چیزیو خودش جذب کرده ،
بنظرتون الآن که کشور ما اینطوری شده ، مردم دارن اعتراض میکنن بخاطر شرایط ،دلار هر روز میره بالا و….
بنظرتون آیا مردم اشتباه میکنن که اعتراض میکنن ؟ یا اینکه مردم هیچ کاری نکنن و فقط نظاره گر باشن ، و حکومت هم هر ظلمی میخواد انجام بده ؟و اینکه آیا من یا هر شخص دیگه ای که میخواد موفق بشه آیا تو این شرایط هم میتونه خالق شرایط زندگی خودش باشه ؟
طبق قانون ،هر چیزی که تجربه میکنیم، انعکاسی از فرکانسهای ماست. بنابراین، اگر جامعهای دچار مشکلات اقتصادی، بیثباتی و نارضایتی گسترده است، به این معنی است که مجموع فرکانس غالب جمعی مردم، آن شرایط را جذب کرده است
اعتراض کردن (که ریشه در احساساتی مانند خشم، ترس، یا ناامیدی دارد) میتواند خود،فرکانس بیشتری از ناآرامی و مشکل را جذب کند.
کار درست این است که ماکاملاً از این فرکانس های منفی فاصله بگیریم، وبر آنچه میخواهیم (آرامش، رونق، عدالت) تمرکز کنیم و با احساس خوب داشتن، فرکانس خود را تغییر دهیم تا جذبکننده شرایط جدیدی شویم
قانون، ابزار اصلی ما برای کنترل دنیای شخصی مون هست، اما نه لزوماً ابزار انحصاری برای تغییر ساختارهای بزرگ
شما خالق شرایط فردی خود هستید. شما میتوانید با تمرکز بر موفقیت شخصی، شغل، سلامتی و روابط نزدیک خود، شرایط محیط شخصیتان را بهبود بخشید. این همان جایی است که اصل “خالق شرایط زندگی خود بودن” کاملاً صدق میکند.
شرایطی مانند نرخ دلار، تحریمها، یا سیاستهای حکومتی، محصول میلیونها فرکانس جمعی، تصمیمات دیگران، و ساختارهای تاریخی هستند. فرد به تنهایی نمیتواند با تمرکز صرف، نرخ ارز را تغییر دهد. اینها محدودیتهای خارجی هستند که باید در چهارچوب آنها عمل کرد.
کار درست این است که ما ،فرکانس خود را با تمرکز بر زیباییها، سپاسگزاری، و دیدن فرصتها (خالق شرایط شخصی) بالا نگه داریم، اما این لزوماً به معنای نظارهگر بودن در برابر بیعدالتیها نیست
اعتراض، یعنی تمرکز بر آنچه نمیخواهید.
حسین عزیز وقتی شما از درون تغییر کنی،جهان بدون اینکه متوجه بشی تو رو از آحاد جامعه جدا میکند یادت باشه خیلی از افراد در همین شرایط دارند ثروت می سازند وتو فقط چیزهایی رو میتونی کنترل کنی که در اختیار خودت هست
آنچه از این فایل درک کردم این هست که یشا و اراده الله با هم فرق میکنه، یشا و ریشه شیء به معنای در قوانین خدا بودن هست و اراد به معنای خواست خداوند هست، بنابراین اینطور نیست که هر چی خدا بخواد در زندگی ما اتفاق بیفته و به هر کی بخواد بده به هر کی نخواد نده بلکه به این معناست که هر چی در قوانین خداوند باشه اتفاق می افته، و آنجاهایی هم که ارادالله مطرح شده یعنی خواست خداست و اتفاق می افته.
موضوع بعدی این هست که ما توانایی تغییر دیگران رو نداریم و باید به آنچه که میدونیم درسته عمل کنیم نه اینکه در دام حرف های قشنگ زدن بیفتیم، یکی از مسائلی که من در این خصوص دارم که حافظه ام اونطوری که میخوام یاری نمیکنه و خیلی زود مطالبی که گوش دادم و نوشتم و کار کردم یادم میره انگار نه انگار که من کلی زمان گذاشتم و همین باعث میشه در عمل کردن به مسیر درست اونطور که باید خوب عمل نکنم و از عملکردم رضایت نداشته باشم با اینکه تلاش کردم.
بهترین راه برای حرکت در این مسیر اینه که به مسیر درست عمل کنیم نه اینکه تمرکزمون تغییر دیگران باشه یا بخواهیم دل بسوزانیم برای افرادی که تغییر نمیکنن.
در مورد مسیر درست، من در خیلی زمینه ها نتیجه گرفتم و رشد اتفاق افتاد و در یک سری زمینه ها هم نتایج بدی گرفتم یا نتایجم خراب شد که نشان از این داره که برداشتم از اون آگاهی ها که نتیجه اش یکسری عملکردها بوده درست نبوده و باید به کمک خدا برداشت صحیح پیدا کنم و بر اساس اون رفتار کنم تا نتایج درست بشه.
مورد بعدی پذیرش این هست که ما در زندگی نتایج نامناسب داریم و در برابر خداوند عاجز هستیم و او باید هدایت مون کنه و نگیم که بلدم و خودم میتونم بلکه بگیم که خدایا من عاحز هستم در برابر تغییر و خودت کمکم کن و هدایتم کن و توانانحامش رو بده.
قبلا هم خیلی درک نمیکردم که خدا به یه عده شانس بده و براشون بخواد و به یه عده دیگه شانس نده و براشون نخواد
یه عده میان اسمهای مختلف رو این عقیده کلی میزارن که مفهومش میشه سرنوشت از قبل تعیین شده و بدون تغییر
مثلا اسمش رو میزارن قسمت
بعضیها انتخاب اشتباه دارن تو زمینه ازدواج، و کلی به تنش و مشکلات بر میخورن و در آخر اسمش رو میزارن پیشونی نوشت و قسمت
بعضیها تغذیه اشتباه دارن و یا رفتار ناسالم که منجر به بیماری میشه و اسمش رو میزارن خواست خدا و میگن خدا صلاح دونسته ما بیمار بشیم حالا بماند که به همه جا دخیل میبندن که شفا بگیرن و وساطتشونو بکنن پیش خدا
یا یه مثال دیگه شخصی میخواد که شغل تازهای رو شروع کنه تو ابتدای راه کلی رفتار نادرست برخلاف قانون داره
مثل شراکت، قرض، وام، رو انداختن به عالم و آدم برای پیش بردن کاراش، حساب کردن رو بقیه،برنامهریزی نادرست، عدم پرداخت حقوق و اجاره به موقع، دنبال پارتی و رشوست، یه سری آدم هایی که جایگاهی دارن رو بت میکنه و …
و حالا با وجود این همه خلاف قانون الهی بودن، بگه انشالا کارم میگیره و وقتی که شکست میخوره یا اونطوری که باید پیش نمیره میگه خدا نخواست و شانس ندارم و دشمن دارم یا چشمم زدن
اما خوب خبر خوب اینه که از لحظهای که تو میای شروع میکنی به درست کردن اوضاع
مثل کمک خواستن از خدا، پرداخت بدهی و وام، نظم و برنامهریزی، قطع امید از غیر خدا
و گام برداشتن تو مسیر قانون، اوضاع درست میشه این قوانین خداونده نه باکسی دشمن و نه پارتی کسیه
نه به کسی شانس داده و نه کسی رو بد شانس کرده
این نگاه که هر کسی تو هر جایی هست دقیقا جای درستشه
خیلی به من کمک کرده
خیلی، خیلی زیاد و باعث شده نگاهم به قانون وجهان منطقی باشه
و به عینه دیدم زمانی که من یک قدم درست برمیدارم چقدر شرایط بهتر میشه و خدا شاهکار میکنه
راستش من خیلی به رفتارهای خودم و آدمهای اطرافم دقت میکنم به موفقیتهاشو و شکستهاشون و قشنگتر قانون خداوند رو درک میکنم تا حالا ندیدم بیدلیل کسی شکست بخوره و تا حالام ندیدم کسی شانسی موفق بشه
خیلی دیدم آدمهایی رو که تو راه درست قدم برداشتن و خدا هم براشون معجزه کرده
و خیلی دیدم آدم هایی رو که تو راه نادرست قدم برداشتن و زندگیشون میلنگیده
من هیچوقت این موضوع رو نپذیرفتم که چون شرایط خانوادگیم تو مجردیم نابسامان
بود پس محکومم تو اون اوضاع بمونم و خواست خدا برای من اون بوده گاهی از خدا ناراحت میشدم ولی تهش هم همیشه فقط و فقط از خودش کمک میخواستم و از مسیردرست تخطی نکردم و خدا هم برام بهترین رو رقم زد و همسری که به معنای واقعی کلمه آقاست و انسان شایستهایه نصیبم شد
من تو زمینه ازدواجم هم با انشالا و اگه قسمت باشه رفتار نکردم
راه درست رو رفتم از خداهدایت خواستم و فقط بهخودش توکل کردم و قدرت رو فقط به خودش دادم و نتیجهای که میخواستم حاصل شد
بعد ازین جلسه شروع کردم به نوت برداری توی یک دفتر جدید دفتری که خدا خودش اونو از طریق دستان ارزشمندش برام رسوند.. یه کامنت هم همون روز نوشتم ؛ اما این مبحث سیستمی بودن خداوند خیلی توی ذهنم رژه میرفت هی از زوایای مختلف مسائلم رو بررسی میکردم توی ذهنم هی تهش میرسیدم به اینکه خدا یک سیستمه !!! امروز بعد گوش دادن به فایل نشونه ی روزانه م و کنار هم گذاشتن مطالب اون با این فایل این نوشته هارو تند تند تایپ کردم و بعدشم گفتم بزارمش توی سایت به عنوان ردپا…این اگاهی ها دقیقا با سوالات ذهن من تو این روزها و شرایطم هم زمان شد و خداروشکر تونستم از پس نحواهای ذهنم بربیام و جلوی رشد مومنتوم منفی رو بگیرم !!!
@@@@@@@@@@@@
تو برای اینکه فکر میکنی هرچی سختی بیشتری کشیده باشی موفقیتت ارزشمند تره داری تو زندگیت کندوکاو میکنی تا اتفاقات رو جوری به بدترین و سخت ترین حالت که میتونی تعبیر کنی که بری به بقیه بگی من انقدرررررر سختی کشیدم؛ استاد عباسمنش چی میگه اصاً برای خودش، من ازونم شرایطم سخت تر بوده ازونم بدبخت تر بودم و حالا موفق شدم …
چرا مطهره؟؟چرامطهره؟؟چون اگر سختی بکشم موفقیته قشنگه چون اینجوری داستانم جذاب تره و اینجوری ادمها بیشتر به من توجه میکنند
ادم مهم زندگی تو کیه مطی؟؟خودم
تو سختی رو دوست داری یا اسانی و لذت ؟؟
اسانی رو !!
پس دنبال سختی ها نگرد …دنبال روزهایی باش ک چقدر برای تو اسان بود همه چیز!!! بیا واین نگاه رو داشته باش؛حتی اگر جایی به ظاهر سختی بوده زاویه ی نگاهت رو جوری تغییر بده و تنظیم کن ک اون اتفاق رو به مثبت ترین حالتش واسان ترین حالتش ببینی نه برای اثبات به دیگران نه برای تعریف کردن برای بقیه بلکه برای اینکه تو یک انسانی تو ارزشمندی و اسانی حق توست…راحتی حق توست …طبیعی اینه که زندگی اسان باشه ،طبیعی اینه که زندگی راحت باشه،طبیعی اینه که لذت ببری و زندگی کنی،طبیعی اینه تو حالت خوب باشه از همون اول طبیعی اینه که تو شاد باشی نه اینکه بدبخت باشی وبعد زوووور بزنی تا حالت خوب بشه چرا نمی خوای ک از همون اول همه چیز اوکی باشه؟!؟!؟
چرا تو صحبت هات سعی میکنی جوری جلوه بدی ک انگار تو هم خیلی بدبخت بودی ؟!؟!؟
چرا سعی میکنی یک سناریو ی سوزناک از خودت دربیاری…چرااااا دختر ؟؟؟
_ چون بقیه دلشون به حالم بسوزه و بگن این حقشه که موفق باشه ببین چقدر سختی کشیده!!!
چون خدا دلش بسوزه وبهم نعمت بده !!
مطهره
اولی میشه احساس قربانی بودن که نتیجش قربانی شدن بیشتر وبیشتررررره
و مورد دوم :در مورد خداوند باید به یاد بیاری ک خداوند یک سیستمه !! هوشمند ترین سیستم جهان !! کارکرد این سیستم چطوریه؟؟این سیستم فقط وفقط وفقط با فرکانس های تو کار میکنه هر فرکانسی که تو بفرستی این سیستم نتایجی رو دقیقا مساوی با همون فرکانس بهت برمیگردونه ….
این تعریف خداونده :)
خداوند یک سیستمه سیستمی که مو لای درزش نمیره
سیستمی که پولدار وفقیر رو نمیشناسه
کوچیک و بزرگ رو نمیشناسه
مذهب ودین نمیشناسه
اگر خوشحال باشی اون فرکانس خوشحالی رو به سمت تو میفرسته!!!
اگر ناراحت باشی اون ناراحتی بیشتری رو به تو میده !!!
اگر بخندی خنده های بیشتری به سمتت میاد (برخلاف باور پشت هرخنده گریه ست)
اگر گریه کنی گریه های بیشتری به سمتت میاد !!!
اگر پولدار باشی وبخوای بازم پولدار تر بشی روز به روز پولدار تر میشی!!!
اگر فقیر باشی واینو بپذیری روز به روز فقیر تر میشی!!!
خدا چیزی رو برای کسی نمیخواد !!!خدا نسخه ای برای کسی نمیپیچه … خدا مرز و محدوده نمیشناسه !!خدا امریکا و ایران نمیشناسه!! خدا بلند وکوتاه نمیشناسه!! خدا سیاه وسفید نمیشناسه !!خدا فقط فرکانس رو میفهمه !!
خدا چیزی رو برای کسی نمیخواد خدا اون چیزی رو میخواد که تو میخوای خدا سرنوشتی برای کسی رقم نزده ،خدا چیزی رو برای تو رقم میزنه که تو بخوای!!! خدا تو رو بدبخت نکرده، خدا تو رو به مسیری میبره که تو میخوای!!! خدا تو رو توی بدبختی و سختی نمیندازه، خدا تورو به مسیری هدایت میکنه که تو انتخاب کنی!!! مسیر بهشت یا جهنم؟؟
کلا نمد هولاء وهولاء
به هممممممه کمک میکنه به همههههه خدانمیگه این معتاده ببرینش جهنم نههههه اون معتاده ازهرررجایی از هرررررر لحظه ای که بگه خدایا دیگه نمیخوام معتاد باشم و توجهش رو ازین که معتاده برداره و بزاره رواینکه منم یه ادمم یه ادم معمولی ومیخوام از امروز پاک باشم ؛همون آدم میشه یه ادم معمولی و ازهمون روز هدایت میشه به مسیری که پاک بمونه !!!
خدا چیزی رو برای تو نمیخواد خدا اون چیزی رو برای تو میخواد که تو میخوای اینطوری نیس که خدا به هر کس که بخواهد نعمت بدهد بلکه خدابه تویی که بخواهی نعمت میدهد و به اون کسی که نعمت نخواهد نعمت نمیدهد
واین عین عدالت خداونده !!غیر این نمیتونه باشه…
بعضیا میگن این ذات ماست دیگه، خدا مارو اینطوری افریده !!!اینطوری نیست چیزی از قبل مشخص شده نیست ما یک لوح پاک وسفیدی بودیم که به این دنیا اومدیم ،،اگر میبینی الان تو توی یکسری مسائل ضعف داری یک سری ترمزها داری وتوی یکسری مسائل بهترعمل میکنی؛ اونها از اول با تو نبوده اینها اپشن هایی هست که تو روی خودت نصب کردی !!!
از کجا؟؟؟
از خانواده ،مدرسه،فامیل،تلویزیون،دوست، در وهمسایه و اشنا چمیدونم …. اونها انقدر گفتن تو چقدر فلانی و تو قبول کردی که فلان باشی… و اونها انقدر گفتن تو چقدر فلان نشدی و تو قبول کردی که فلان نباشی!!!
تو خودت پذیرفتی تو خودت قبول کردی خدابرای تو چیزی رو نخواست خدا تو رو مجبور نکرد خدا سرنوشت تو رو رقم نزد!!!
حالا دوست داری مسیری رو که اومدی؟؟ خب ادامه بده
دوست نداری؟؟ عوضش کن !!!خدا هرکجا که تو بخوای بری باهات هست هرکاری تو بخوای بکنی کمکت میکنه هر مسیری تو بخوای بری برات هموار میکنه خدا همیشه باهات هست نه اینکه پشت سرت بیاد جلو جلو میره مسیر رو باز میکنه برات بعد اونوخ تو قدم میزاری تو مسیری که خدا برات باز کرده
حالا انتخاب کن بهشت یا جهنم ؟؟؟
(بقره 186)
وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ
و هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو] من نزدیکم
سلام و احترام خدمت استاد عزیز، بانوی شایسته و همه دوستان آگاه و همراه
در این گفتگو، نکات بسیار عمیق و بیدارکنندهای مطرح شد که برای من معنای تازهای از توحید عملی و زندگی آگاهانه را روشنتر کرد. یکی از مهمترین آنها، مفهوم «مشیت» بود؛ اینکه مشیت الهی یک قانون کلی، دقیق و بدون تغییر در جهان است، نه یک تصمیم لحظهای یا سلیقهای. وقتی این را میفهمیم، نگاهمان به خدا، جهان و خودمان کاملاً تغییر میکند.
یکی از دامهای خطرناکی که بهزیبایی به آن اشاره شد، دام «فقط حرفهای قشنگ زدن» است. اینکه درباره ایمان، خدا، قانون و رشد صحبت کنیم، اما در عمل حاضر نباشیم مسئولیت انتخابها و نتایج زندگیمان را بپذیریم. اینجا بود که معنای واقعی «انشاءالله» برایم شفافتر شد؛ انشاءالله یعنی اگر با مشیت و قوانین خداوند هماهنگ باشد، نه اینکه کاری نکنیم و همهچیز را به خواست مبهمی بسپاریم.
برای من یکی از رهاییبخشترین بخشها این بود که فهمیدم خداوند برای ما تصمیم نمیگیرد. او قانون را گذاشته، مسیر را نشان داده و انتخاب را به خود ما سپرده است. این نگاه، نه ترس میآورد و نه اضطراب؛ بلکه قدرت، مسئولیت و بلوغ میآورد. اینکه بفهمیم شرایط زندگی ما، نتیجه انتخابها، باورها و هماهنگی یا ناهماهنگی ما با قوانین جهان است، انسان را به آرامشی عمیق میرساند.
نکتهی مهم دیگر، تفاوت میان «ابلاغ پیام» و «فهماندن پیام» بود. ما مأمور به ابلاغیم، نه متقاعد کردن. هر کسی که آماده شنیدن باشد، پیام را میشنود و جدی میگیرد؛ و این نگاه، ما را از زور، قضاوت و خستگی رها میکند.
در مسیر هدایت، اولین قدم این است که عجز خود را در برابر خداوند بپذیریم و نیاز واقعیمان به هدایت او را صادقانه اعتراف کنیم. این فروتنی، دروازهی آگاهی است. و در نهایت، اصل اساسی هر آموزش: اول خودمان به آنچه میگوییم عمل کنیم. آموزش واقعی، از زندگی ما شروع میشود، نه از کلماتمان.
فهم قوانین کیهان و مشیت الهی، برای من بینهایت آرامشبخش است. چون وقتی میدانم همهچیز به خودم وابسته است، احساس قدرت، اعتمادبهنفس و مسئولیت میکنم، نه ترس و درماندگی. و چه خدای مهربانی داریم که شرایط زندگیمان را به خواست و انتخاب خودمان سپرده و گفته است: هرچه بخواهی، اگر با قانون هماهنگ شوی، به تو داده میشود.
در پایان، از خداوند مهربانم برای این آگاهیها، و از استاد عزیز برای شفافسازی این مفاهیم عمیق توحیدی سپاسگزارم. انشاءالله همهی ما، نه فقط شنوندهی حرفهای قشنگ، بلکه عاملان آگاه این قوانین در زندگیمان باشیم
سلام به استاد عزیزم استاد شایسته مهربان و همه دوستان
یه پروژه ی دیگه روی سایت قرار گرفته و خدا رو شکر میکنم که در مدار شنیدن این آگاهی ها هستم
اگر تو پروژه ی قبل چیزی نمی نوشتم دلیل بر این نبود که به سایت سر نمیزنم یا پروژه رو دنبال نمیکنم
اتفاقا هر جلسه رو گوش میدادم و دیدگاهای دوستان رو میخونم، اما دستم به نوشتن نمی یومد
منم تسلیم شدم و به خوندن دیدگاهای دوستان
و شنیدن فایل ها پسنده کردم
استاد عزیزم تمام تلاشم رو میکنم اونچه که از شما آموختم رو در عمل اجرا کنم
دیروز با همسرم رفتیم برای خرید دوربین
آرزوی که از وقتی یادمه تو سرمه
اما بنا به دلایلی نتونستیم بخریم
خدا رو شاهد میگیرم که ذره ای حالم بد نشد
و تو دلم میگفتم حتما خیری درش هس
چون من یه مقدار طلا پس انداز داشتم و مقداری پول که قرار بود با اینا برم دوربین بخرم
تو این مدت که دارم رو فایلها چه دانلودی چه محصولات کار میکنم
سعی کردم از جنبه ای به این موضوع نگاه کنم که حالم خوب بشه
با خودم گفتم شاید خدا میخاد من هم طلا ها و پس اندازم رو داشته باشم هم دوربینم رو بخرم
و رهاش کنم
اما اونقدر دلم روشنه استاد
با خودم میگم منی که ریالی برا خرید لپتاپ خرج نکردم و به راحتی به دستش آوردم
دوربینمم میتونم به دست بیارم
من نمیدونم چجوری،اما خدا برام درستش میکنه
من اگر زهرای قبل بودم اونقدر خود خوری میکردم،اونقدر حالم بد بود که منجر میشد به بحث و دعوا
دیروز همسرم گفت غصه نخوریا میخریم،ازش تشکر جانانه کردم،اما ته دلم از خدای همسرم تشکر کردم که دلش رو نرم کرده که همسرم شده دستی برا رسوندن من به خواسته هام
بارها شده اومدم تو سایت نوشتم من فلان چیز رو میخام اما نمیدونم چجوری
بعد از چند وقت هدایت شدم به اون دیدگاهم و وقتی مسیر رسیدن به اون خواسته ام رو تو ذهنم مرور کردم،مو به تنم سیخ شد که چطور از جایی که من فکرشو نمیکردم به خواسته ام رسیدم
میدونم چند وقتِ دیگه میام و این دیدگاهم رو میخونم و شگفت زده میشم که چجوری به دوربینم رسیدم
سلام و درود فراوان به استاد عزیز بزرگوارم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی.
قسمت آخر صحبتهای استاد عزیز در مورد عجز و ناتوانی ما در برابر تغییر دیگران بود که میخام تجربمو تو این زمینه بگم .
در گذشته فکر میکردم عقل کل خانواده هستم خودمو خیلی قوی میدیدم یه جورایی خودمو رئیس خانواده نشون میدادم فکر میکردم توانایی انجام هر کاریو دارم به خیال خودم آدم دلسوز و مهربونی هستم و همیشه نگران زندگی اطرافیانم به خصوص نزدیکانم هستم
فک میکردم خیلی عاقل و بی نقص هستم بنابراین همیشه انگشت اشارم سمت بقیه بود و بدون اینکه به نقاط ضعف خودم توجهی داشته باشم مدام ضعفها و نواقص بقیه رو چک میکردم در یک کلام همیشه دنبال تغییر دیگران بودم دیگرانی که میگم همسرم ، پدر و مادرم و خواهر برادرام بودن .
بابت خانواده ی همسرم تلاشی نمیکردم چون خودمو در مقابل اونها ضعیف میدیدم و ازشون میترسیدم بنابراین سمت کسایی میرفتم که از خودم ضعیفتر میدونستم البته بیشتر با این فکر جلو میرفتم که خانوادم عزیزای من هستن و من در مقابل رفتارها و عملکردهای اشتباهشون احساس مسئولیت میکنم خیلی وقتا جای اونها خیلی کارا رو انجام میدادم چون فکر میکردم از پسش بر نمیان. تمام وقت و انرژیم حتی وقتایی که تنها بودم با فکر کردن بهشون میگذشت و تمامی افکارم دنبال راه چاره ای برای مشکلاتشون بود .
ظاهراً مهربون بودم اما خیلی جاها زور میگفتم خیلی جاها راحت صدامو بالا میبردم خیلی راحت اجازه مداخله در امور شخصیشون داشتم .زیاد امر و نهی میکردم بنابراین مدام در پی کنترلشون بودم .
کسی که مدام بخواد تو زندگی دیگران سرک بکشه به هر دلیلی که میخواد باشه فرقی نمیکنه زمانی که انرژی زیادی ازش بره کم کم عصبانی میشه توقعاتش بالا میره شاید با خشم رفتار کنه .
عصبانی میشدم چون انقدر مغرور بودم که میگفتم چرا طبق میل من رفتار نمیکنن ؟!!
هیچکسو قبول نداشتم جاهایی که کسی به حرفام اعتنا نمیکرد خیلی بیشتر عصبانی میشدم ولی باز دست از تلاش برنمیداشتم طبیعتاً حس نفرت تو وجودم خیلی بالا پایین میشد تا اینکه خسته شدم دیگران رو هم خسته کرده بودم به قول معروف به جایی رسیدم که درماندگی خودمو حس کردم حس کردم کسی دیگه بهم احترام نمیذاره و وجودم مایه ی عذاب و رنجش دیگرانه . به قول معروف اینجا بود که دیگه عاجز شدم متوجه شدم توانایی و قدرت تغییر بقیه رو ندارم زمانی که خدا رو بیشتر شناختم و زمانی که با قوانین جهان هستی آشنا شدم دیگه تسلیم شدم کم کم نگاهمو به همه چیز و همه کس تغییر دادم فهمیدم تو زندگی دیگران هیچ نقشی ندارم و تمامی احساسات و کارام در مقابل دیگران برای تغییر زندگی بهتر ، هیچ و پوچ بوده و هیچ نقشی جز تغییر زندگی خودم ندارم از همه مهمتر اینکه خیلی از روابطه هامون شکر آب میشد خیلی جاها باعث خدشهدار شدن رابطهها میشدم خیلی راحت همه رو قضاوت میکردم حالا که یاد اون روزا میفتم میگم چ عجوبهای بودم چ آدم مغرور و خودخواهی بودم .
آشنایی با قوانین جهان هستی اینکه هر فردی خودش خالق اتفاقات زندگی خودشه و هیچکس جز خودش تا وقتی که نخواد نمیتونه صدمه به زندگیش وارد کنه باعث شد بفهمم کارهای تو زندگی کسی نیستم اگه فکر میکردم میخوام ناجی بقیه باشم اونم نیستم و نمیتونم باشم .
انقدر عاجز و درمانده هستم که اگه بتونم فقط به خودم توجه داشته باشم و دنبال ضعف و نواقص خودم بگردم و سعی در تغییر اونها داشته باشم همین کمک خیلی بزرگیه به اطرافیانم هم ، خواهد بود .
بار اولی که این جمله رو شنیده بودم نمیتونستم بپذیرمش که اگه من تغییر کنم با تغییرای من بقیه هم تغییر میکنن البته نه در امور شخصی و در همه ی زمینهها ، منظورم ، داشتن رابطه ی خوب بین منو و دیگران بود رابطهای که جز احترام و محبت و توجه چیز دیگهای نباشه .
اکثر ماها هر تلاشی برای دیگران انجام میدیم به خاطر دریافت همین احساس هستش که بهمون احترام بذارن و به جا و به اندازه محبت و توجه داشته باشن و دوستمون داشته باشن ، پس اینکه من فکر کنم مسئولیت کسیو قبول کنم ، دخالت تو زندگی کسی داشته باشم یا دلسوزی کنم یا زندگی کسیو کنترل کنم همه ی اینها به جای استحکام رابطه ، رابطه ها رو خدشهدار میکنه بنابراین باید دست از این کارام برمیداشتم و خودمو تسلیم میکردم تسلیم اینکه من عاجز و ناتوانم در مقابل زندگی دیگران ! من به تنهایی از پس مشکلات کسی برنمیام باید صبور میشدم باید آگاهانه نگاهمو از زندگی دیگران برمیداشتم باید یاد میگرفتم تا کسی ازم درخواستی نکرده نباید حتی احساسی بشم بیشتر سکوت کنم سعی کنم پای حرفهای بقیه نشینم و تا جایی که میتونم از زندگی کسی چیزی ندونم
خیلی سال کشید و خیلی زمان برد ولی بالاخره یاد گرفتم به حد و مرز و حقوق دیگران احترام بزارم ، به عقاید و دین و مذهب هر کسی احترام بزارم ، تو هر موضوعی که به من ربطی نداره دخالتی نداشته باشم باور داشته باشم قدرت و توانایی نجات زندگی کسیو ندارم ، هیچ وقت نخوام کسیو کنترل کنم ، سعی کنم هر کسی رو با هر ویژگی ای که داره بپذیرم و دوستش داشته باشم تا جایی که کسی خسارتی وارد نکرده منم کاری به کار کسی نداشته باشم حتی در اون صورتم اگه کسی خسارتی بهم وارد کنه باید یاد بگیرم از راه درستش و خیلی اصولی اون موضوع رو حل و فصل کنم که خیلی جاها تجربه بهم نشون داده فاصله گرفتن و سکوت کردن بهترین راهکاره .
متوجه شدم قدرت و تواناییم در خلق اتفاقات خوب و در تغییرات مثبت خودم ، خیلی زیاده .
وقت و انرژیم باید صرف خودم بشه به جای توجه به سهم و نقش دیگران توجهم به سهم و نقشهای خودم باشه برای خودم برنامهریزی داشته باشم. با ایمانی که به خدا پیدا کردم ترسها و حس دلسوزی و نگرانی هامو کنار بذارم و به احساسات و عواطف خودم توجه کنم هرجا هر کسی نیازی بهم داشت و درخواستی ازم داشت حتماً در حد توانم کمکشون کنم . از محبت کردن دریغ نمیکنم ولی محبتی که از راه درستش باشه نه از سر احساسات مخرب !
وقتی این تغییرات مثبت رو کردم پی بردم چقدر اینطور عزیزتر و محبوبتر هستم و دیگران کنارم احساس راحتی و آرامش دارن . بنابراین پذیرش واقعیتها اولین پله ی آگاهیم بود
سعی کردم وابستگیهامو کنار بذارم و جایی زور الکی نزنم امروز با قبول عجزم نیرو میگیرم تا قدمهای درست تری بردارم وقتی دست از تلاشهای مخربم برای دیگران برداشتم آرامش بیشتری وارد زندگیم شد حتی بابت همسرم که از همه مهمتر بود. چون کنارم زندگی میکرد و خیلی سختتر بود بتونم خودمو در مقابلش تغییر بدم اما تونستم کم کم و آروم آروم غلبه به غرور و خود خواهی هام کردم .
زمانی که تو مسیر درست میفتیم خداوند به طرق مختلف با اتفاقات مختلف بهمون نشون میده که هر چقدر دنبال تغییرات مثبت خودمون باشیم و دست از تغییرات دیگران برداریم زودتر و بهتر و قشنگتر به اهدافمون میرسیم این احساس رو معجزه میدونم و خیلی حس خوبی ازش میگیرم که چ جالب با تغییرات خودم چ تغییرات قشنگی از طرف مقابلم دریافت میکنم بدون اینکه دست و پایی زده باشم بدون اینکه وقت و انرژی زیادی بزارم .
خدا رو شکر خیلی سال از اون وقتا میگذره از اون سالهایی که خیلی زورگو بودم درسهای زیادی گرفتم و افکارم خیلی بزرگتر شد.
فکر میکنم انقدی رشد کردم که اگه موضوع یا ناراحتی تو زندگی دیگران پیش بیاد مداخلهای نداشته باشم .
رهایی و آزادی برای هر فردی شیرینه . هر کسی دوست داره خودش هر چیزیو تجربه کنه به قول استاد عزیز حرف خوب زدن مهم نیست مهم اینه که ببینی چ نتایجی تو زندگی شخصی خودت هست و دیگران خیلی خوب همه چیزو میبینن و میفهمن و هر کسی که بخواد خودش از تو درس یا کمک میگیره هر کسی هم نخواد ، نخاسته و ب تو ربطی نداره . بنابراین هیچ وقت نباید به خودمون اجازه ی دخالتی تو زندگی کسی بدیم .
همیشه بابت ضعفهایی که دارم از خداوند کمک و هدایت میخام و خداوند خیلی قشنگ هر چن گاهی ممکنه تلخ باشه ولی بهم نشون میده که همین تلخی ها و گاهی رنجها و ناراحتی ها باعث بزرگ شدن و رشد و تغییرات مثبتم میشن .
اینکه استاد عزیز همیشه میگن قبل از وقوع اتفاقات بد ، خودتون متوجه بشین تو مسیر غلطی هستید همینه .
باید آگاه باشیم به همه ی اموارت و عملکردهامون و اتفاقاتی که دور و ورمون میفته ، ببینیم هر چیزی نشون دهنده ی چ درس یا پیامی هستش که زودتر دنبال راه حل مناسب باشیم .
تجارب گذشته همیشه درسها و پیامهای خودشو داره که باید ازش استفاده کنیم تا تو دام نیفتیم .
هماوست که آسمانها و زمین را و آنچه میان آنهاست، در طول شش مرحله آفرید و فرمانرواییاش بر جهان بر اساس آگاهی است. هدف از آفرینش این بوده است که امتحانتان کند تا ببیند کدامتان بهتر رفتار میکنید. اگر به آنها بگویی: «شما بعد از مرگ حتماً زنده میشوید»، بتپرستهای بیدین حتماً میگویند: «این ادعا علناً جادوجنبل است!» (٧)
خداروهزاران بارشکر، به خاطر قوانین وسنت بدون تغییری که برای جهان وخصوصا در مورد بندگانش قرار داده..
اینکه برپایه ی عدل وانصاف هست، جوریکه حتی سر سوزن به کسی ظلم نمی کنه، وفقط خیر وخوشی برای بنده هاش میخواد وبس..
هزاران بار شکر الله مهربان رو، که منو هدایت کرده به مسیرخودشناسی و خدا شناسی وجهان شناسی اش، تا به لطفتش با درک ودیدگاه بهتری زندگی کنم،جوریکه بتونم خیر وخوشی وآرامش وراحتی بیشتری رو تجربه کنم.
و بگو: پروردگارا! مرا [در هر کاری] به نیکی وارد کن و به نیکی بیرون آور و برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده.
دعای هر صبح من…
خدایا، کمکم کن که هر کاری را بانام تو وبا صداقت شروع کنم و با صداقت تمامش کنم. خودت به من توانی بده که پشتیبانم باشد.
آیه 80 سوره اسراء، برای من ((( ان شالله))) رو به زیبایی معنا میکنه.
یک عمر میگفتم ان شالله، به معنای اگر خدا بخواهد و اگر خدا صلاح بداند، بعد با این دیدگاه با کوچیکترین تضادی ، دیگه دست از عملکرد می کشیدم، ومی گفتم اوکی خب پس خدا نمیخواد، صلاح نمی دونه، پس انجامش نمیدم، پس ادامه اش نمیدم،پس تمومش نمی کنم!!!
ولی مدتهاست به لطف آموزه های شما استاد قشنگم، ان شالله گفتنم برام معنای قشنگتری داره، من هر روز ودر هر کاری، سعی می کنم که یادم باشه با نام ویاد خدا شروع کنم، هم روزم رو وهم تمام اموراتم رو…
به این صورت که میگم خدایا من نه میدونم ونه می تونم، تویی همه چیز وهمه چیز تویی، ومن الان باید به اموراتم رسیدگی کنم، پس کمکم کن تا باتو به صورت شراکتی انجامش بدم…
هروقت هم شیطان یا غرورم از یادم ببره یاد خدا رو، بدون شک با تضادها وناخواسته های زیادی روبرو میشم، ودوباره سریعا به خداوند متصل میشم تا آسان کنه برام آسانی وراحتی در اموراتم رو…
میگم خدایا اونجاهایی که سهم من هست بهم بگو که چطور انجامش بدم، بهم قدرت انجامش رو هم بده، وکمکم کن تمام تلاشم رو با صداقت و پاکی دل انجام بدم، باقیش رو هم خودت مدیرییت کن، ای قدرتمندترین مدبر هستی وای بهترین برنامه ریز هستی…
حالا دیگه مهم نیست که اون موضوع از نظر من چقدر کوچیک ومعمولی یا چقدر بزرگ باشه..
از خرید یه نون گرفته، تا خرید یه ملک..
از رفع ودفع مشکل جسمی گرفته، تا خوردن غذاهایی که برام مناسب هست..
حتی وقتی میخوام فکر کنم وتصمیمی بگیرم، حتی وقتی میخوام درباره موضوعی با پسرم یا هرشخص دیگه ای صحبت وگفتگو داشته باشم…
یه مثال میزنم براتون، یه تایمی بود سر مسئله سرکار رفتن پسرم به تضاد باهاش برخوردم،به خاطر حمایت هام راحت طلب شده بود، خب دیدم نمی دونم باید چیکار کنم که بهش یه تلنگری وارد بشه، رفتم سراغ قرآن عجزم رو اعلام کردم که نمی دونم چه حرفی چه رفتاری الان راهساز و درست هست برای خودم وپسرم، وخداوند هم در لحظه پاسخ رو به این زیبایی داد…
مسلمانان! درصورتیکه پدران و برادرانتان بیدینی را بر دینداری ترجیح دادهاند، با آنها رابطۀ عمیق و عاطفی برقرار نکنید و آنها را کسوکار خود نگیرید. هریک از شما چنین ارتباطی با آنها برقرار کند، بهیقین بدکار است. (٢٣)
با آن ها رابطه عمیق عاطفی برقرار نکنید!!! جواب این بود برام…
گفتم خدایا یعنی باهاش قطع ارتباط کنم؟ یعنی توهمین خونه؟ قشنگ صدای واضحی شنیدم که گفت آره…
برام خیلی سخت بود، ولی انجامش دادم، یه چند روزی با مهدی سرسنگین بودم، دیگه مثل هر روز نمی رفتم بغلش کنم ببوسمش، یا صداش بزنم که غذا حاضره، حتی تو اون چند روز سعی کردم آگاهانه از سرویس های مادی وعاطفی که بهش میدادم خودداری کنم، در کل دست از حمایت الکی نسبت بهش برداشتم، چون دیدم تا وقتیکه من همه چیز رو حاضر وآماده براش مهیا می کنم مهدی هم هیچ تلاشی برای سر کار رفتن نمی کنه، و یه جورایی تنبل و بی مسئولیت شده، جوریکه توقع داشت من شارژ پولی گوشیش رو هم مدام پرداخت کنم…
خلاصه که جواب داد، ومهدی بعد 4 روز اومد اتاقم اجازه گرفت بغلم کرد ومنوبوسید وگفت میرم سرکار، حق باشماست، از طرز رفتارم وتوقعات بی جایی که ازت داشتم معذرت میخوام، والبته بعدچند روز رفت سرکار شکر خدا…
یادمه توی یه کامنتی داستانم با مهدی رو واین موضوع رو نوشتم، ویکی از دوستان عزیزمون اومد برام نوشت بهتر بود قهر نمیکردی باهاش، قهر نشان از کمبود عزت نفس و از حس قربانی بودن میاد..!!
میخوام اینو بگم، که وقتی از خدا هدایت میخوایم، وقتی تسلیم امرش هستیم، وقتی سکان رو می دیم دست خدا، دیگه هر چی گفت: باید متواضعانه و بدون چون وچرا انجامش بدیم…
خدا راه وروشهای خودش رو داره، خدا احساسی برخورد نمی کنه، خدا مارو آفریده واز روح خودش به ما هدیه داده، خدا از عواطف واحساسات و افکار و نیت های قلبی ما آگاهه، خدا همه چیز رو می بینه ومیدونه، برای همین نسبت به همون شرایط واون موضوع بهمون راهکار میده…
داستانهای پیامبران وسرگذشتشون بهترین الگو برای ماهستند برای درک قوانین خداوند وسیستم بدون نقصی که خداوند برای اداره دنیا وساکنانش داره…
شاید انجامش سخت وتلخ باشه، ولی وقتی گفت: انجامش بده باید انجامش بدی…
گاهی یه چیزی رو میگه الان نباید انجام بدی، باز چند روز دیگه، چند وقت دیگه میگه انجامش بده، اینجا نباید گیج وگنگ شد یا شک کرد…
چون خودش ناظر بر اوضاع وشرایط واحوالات ماهست، خودش داره برنامه رو طوری میچینه که همه چیز در زمان ومکان وشرایط درست، اتفاق بیفته…
تضادها در مسیر زندگی، از نظر ما تضاد و مشکل به حساب میان، ولی از نظر درک خداوند و تشخیص خداوند، اونها راهکارهایی هستند وابزارهایی کاربردی برای رشد شخصیت ما…
اگه خدا رو آموزگار وخودمون رو شاگرد در نظر بگیریم و زندگی رو مدرسه، آموزگار وظیفه اش درس دادن، شاگرد وظیفه اش درس خوندن هست و امتحان پس دادن بابت چیزیکه آموزگارش بهش آموخته!!
مدرسه رفتن اجباری هست، برای سواد آموختن، برای اینکه ما بتونیم علم و دانش کافی برای انجام اموراتمون رو داشته باشیم درسته؟
خب زندگی در این دنیا هم برای ما خواست خدا بوده وهست، وخداوند این دنیا واین زمین واین زندگی رو برای ما قرار داده تا به رشد برسیم و روحمون ارتقاء پیدا کنه، تا شبیه خودش بشیم، همونی که دوستداره ومی پسنده!!
دیگه ما هستیم که تصمیم می گیریم درس بخونیم یا نخونیم، بازتاب درس نخوندنمون هم به خودمون برمیگرده…
در کار وبار عالم، واین زندگی روزمره هم به همین شکل هست، خدا میخواد که ما در هر کاری از خودش کمک بگیریم به یادش باشیم بهش تکیه کنیم، ازش سوال کنیم، تا هدایتمون کنه به مسیرهای راحت، تا راحت آسان زندگیمون سپری بشه….تا از بهترین راه و روش استفاده کنیم…
نمیشه تضادها وناخواسته های زندگی دنیایی رو نادیده گرفت، نمیشه جلوی مرگ عزیزان، یا اتفاقات طبیعی مثل جنگ وسیل وزلزله و خشکسالی و مسائل بد اقتصادی رو گرفت، ولی میشه با کمک خداوند این مسیر رو با صبر واستقامت وامید وانگیزه سپری کرد…
میشه که از خدا نیرو بگیریم، آرامش قلب بگیریم، و به راه زندگیمون ادامه بدیم…
وقشنگی دنیا وقوانینش به اینه که هر آدمی این فرصت رو داره این توانایی واختیار رو داره، که با دیدگاه وباور مثبتی به مسائل وتضادها نگاه کنه، تا راحتر ازشون عبور کنه، هر کسی در لحظه می تونه حالش رو با تمرکز روی مثبت ها وزیبایی هاونعمت ها وداشته هاش که روزی آروزوی داشتنش رو داشته وحالا در اختیار داره و با در نظر گرفتن اینکه در هر شری ، خیری هست، آگاهانه خودش رو هدایت کنه به سمت آرامش …
اما کسانی که در برابر سختیها صبورند بهشکرانۀ نعمتها کارهای خوب میکنند، آمرزش و پاداشی بزرگ در انتظارشان است. (١١)
بر خلاف گذشته که به ما گفته بودن خدا سریع انتقام میگیره اگه گناه واشتباه کنیم، باید بگم که اتفاقا برعکسه…
خدا قوانینش بر پایه عدل وانصاف وصبوری هست..
برای هر صبر وامید وایمان ما در لحظه …سریع پاداش عطاء میکنه…
ودر برابر اشتباهاتمون بسیار صبور وبردبار هست..
والبته که خدا،(( سبحان)) هست، پاک و منزه، وهرگز به عهدی سر سوزنی ظلم نمیکنه، و این ماهستیم که در حق خودمون با نادانی ودوری از خداوند ظلم می کنیم…
قانون خداوند بسیار عادلانه و واضح وروشن هست، هرکسی صبورتر وشکورتر باشه، ارامش وامنیت وحس خوشبختی بیشتری رو تجربه میکنه…
چون صبر نشانه ایمان و تفوا ویکتاپرستی هست، همونی که خدا از ماتوقع داره…
همون کسائیکه در سختی ها وتضادها صبور وبا ایمان ادامه میدند ودر خوشی ها بسیار قدردان وسپاسگزار هستند.
ان شالله، مشییت خدا، یعنی من با نام ویادت ای رب من، شروع می کنم، اقدام می کنم، حرکت می کنم، و میدونم که تو هر لحظه مراقب ومحافظ و راهنمایی کننده من هستی، وکمکم میکنی به آسانی اموراتم به انجام برسه.چون تو فقط خیر برام میخوای وخوبی، چون بهترین برنامه ریز جهان هستی، و علم و قدرتت تمام جهان رو در بر گرفته…
ان شالله، یعنی خدایا من قدرت کافی ندارم، علم کافی ندارم، حتی نمیدونم یه لحظه بعد قراره چه اتفاقی بیفته، بنابراین تو منو حمایت کن، بهم توانایی بده، و کمکم کن تا به خوبی وخوشی به مقصد برسم..ومن هم تلاشم رو میکنم که با صداقت وپاکی دل، ونیت درست، تمام تلاشم رو انجام بدم والخیر فی ما وقع رو هم در نظر داشته باشم.
خدایا مهربانم هر زمانی فکر می کنم که به حقایق جهان هستی وعلم بی حدوحسابت ، دسترسی پیدا کردم وازشون اگاهم تو با مهربانی به من یادآوری می کنی، که من بدون تو هیچم وپوچم، وهر چه بلدم هرچه آموختم هرچه دارم، از آن توست، واین تویی که بهم لطف کرده ای تا سرسوزن بهت ایمان بیارم متوکلتر وتسلیم تر ومتواضع باشم در برابرت…
خدایا مهربانم حالا که راه نشانم داده ای وهدایتم کرده ای به مسر خودسازی و خدا شناسی ، مرا در این مسیر ثابت قدم نگهدار، ویاری ام کن، تا همواره وهر لحظه جزء بندگان پاک و پرهیزکار و خودمراقب وسپاسگزار درگاهت باشم، آمین
خدا را شکر دوباره پروژه ای جدید شروع شد و برکات جدیدی وارد زندگی من خواهد شد ،
من در پایان هر پروژه برکاتی که وارد زندگی ام میشود را مینویسم و این برای من انگیزه ای می شود که بخواهم توی تمامی پروژه ها شرکت کنم و کامنت بنویسم شاید یکی از برکات پروژه قبلی ورودم به مدار جدیدی از ثروت بود .
این باور که اگه خدا بخواهد ما به خواسته هامون می رسیم توی جامعه ما خیلی قویه ،طرف بی خیال ،از ازدواج کردن ، بچه دار شدن و ثروتمند شدن و یا حتی سلامتی می شه و اعتقادش اینه که من تلاش کردم نشد حتما خداوند صلاح نمیدونه من این خواسته را داشته باشم و خوشحالم که داره به صلاح خداوند احترام می گذارم، ،من تو این زمینه از اطرافیانم بهتر بودم وقتی وارد سایت استاد عزیز شدم حس می کردم به این موضوع باور منفی ندارم و خیلی تمرکز روی فایلهای این چنینی نمیکردم
تا اینکه متوجه شدم من به خیلی از خواسته ها نمیرسم و آنهم به خاطر یک باور منفی در ناخود آگاه من است و آن باور اینه خدا برای من نمیخواد و صلاح نیست
سلام استاد عزیزم سلام مریم جون خوش قلب سلام به همه دوستان
شروع این پروژه عالی همزمان شد با تصمیم من برای خوندن کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم . نصف کمتر کتاب را خوندم که این پروژه استارت خورد
این کتاب را از پارسال داشتم و یک دور رو موبایل خونده بودم . جالبه اون موقع که خوندم گفتم این که هیچی نداشت ! ؟ این بار اومدم پرینتش کردم . میدونستم من درک نکردم من تو فرکانس درکش نبودم بهتره این بار دقیق بخونم و جالبه این بار یک جور دیگه است کتاب همونه مطالب همونه اما درک من متفاوته
همون مطالبی است که فایل های رایگان هزاران بار راجع بهش صحبت کردید اما من تازه متوجه میشوم
خدای سیستمی خدای عدالته
خدای سیستمی خدای پشتیبانی است
خدای سیستمی اگر و اما تو کارش نیست ؛ خدای قانون است .خدای بگه باش : میشه.
خدایی نیست که بگم : حالا این کارم میکنم این نمازم می خونم این دعا را هم می خونم ببینم چی جواب میده! نه ! رد خور ندارد ! طبق قانون من عمل کنم ، صد در صد نتیجه می گیرم
به شرط اینکه عمل کنم نه حرف قشنگ بزنم
اطمینان قلبی داشته باشم
استاد جان اینجا شما یک اشاره خوب کردید ؛ گفتید:به آنچه که می دونم عمل کنم.
یعنی هر چقدر از قانون را فهمیدم همون قدر عمل کنم نتیجه می اید، بیشتر حواسم را جمع می کنم بیشتر عمل می کنم می بینم نتیجه بهتر میشه .
حالا مثلا من از این فایل چند تا نکته را فهمیدم همون ها را بیام اجرا کنم مثلا گفتید کلاس که برگزار میکردید؛ مستمعین بهتون میگفتن :این طور که شما میگید خدا دخالتی ندارد نیست؛ خدا به هر کی بخواهد میده به هر کی نخواهد نمیده ! یعنی با یک سوال تو کلاس مواجه شدید که جوابش را نداشتید و گفتید رفتید تو قرآن تحقیق کردید جوابش را پیدا کردید.
این یعنی نگران نباشم که صفر تا صد کار را باید بلد باشم؛ برم جلو ،در حین کار با هر مسئله و سوالی روبرو شدم جوابش هست .
دوباره برمیگردیم به همون اصل هر چقدر بلدم عمل کنم
در ادامه دوستتون گفتن شعارتون قبلا (7-8 سال قبل ضبط این فایل )تو سایت این بوده که ایران را تغییر خواهیم داده بعد اومدید و گفتید هدف ما فقط ابلاغ پیام است ونمیتونیم جز خودمون کسی را تغییر بدهیم
این درس را برام داشت که ادامه بدهم حتی اگر دچار برداشت ناصحیح از قانون بودم با اجرای آنچه درست فهمیدم و عمل کردم به مرور بهتر متوجه میشوم که کجا ها بهتر عمل کنم . به خودم سخت نگیرم و خودم را سرزنش نکنم
خدایا شکرت که امروز هم قطره ای از اقیانوس بیکران آگاهای هایت را به من چشاندی که من به تنهایی عاجزم در همه چیز و همه کار و سخت در همه چی به تومحتاج
الحمد لله الذی هدانا لهذا وما کنا لنهتدی لولا أن هدانا الله”43-اعتراف
خدا را شکر که ما را به این (راه) هدایت کرد و اگر خداوند هدایتمان نمىکرد، ما (بهخودىخود) هدایت نمىشدیم.
سلام خدمت استاد عباس منش و تمام دوستان عزیز ،
من مدتی هستش که دچار مشکلی شدم و سوالات مهمی هم تو ذهنم اومده که جوابی واسش ندارم ،ممنون میشم هر کسی میتونه بهم کمک کنه و راهنماییم کنه ،
سوال اولم در مورد خداوند هستش و هدایتش، خب من مدتی بود ی مشکلی داشتم و حال روحیم اصلا خوب نبود و استاد همیشه در مورد هدایت خواستن از خدا صحبت میکردن و من هم هر روز با خدا صحبت میکردم که خدایا هدایتم که چیکار کنم یا اینکه ی نشونه ای بهم بده ، چندین ماه ازش هدایت خواستم ولی هیچ جوابی دریافت نکردم ،همیشه با خدا صحبت میکنم که خب چطوری باهات ارتباط بگیرم چطوری پس هدایتتو بگیرم ، و اینکه سوالاتی مثل: چرا بعضی انسان ها باید تو یه کشور خوب زندگی کنن در امنیت و آسایش و رفاه ،اما ی عده انسان باید تو یه کشورایی زندگی کنن که همش درگیر جنگ و بدبختی هستن ،
بنام خدایِ مهربان
سلام دوست عزیز
خداوند در هرلحظه با ما صحبت میکند ولی اینکه چقدر ما اون هدایتها رو دریافت میکنیم بر میگرده به اینکه ما چقدر باور داریم وچقدر آماده دریافت هستیم
دوست خوبم شما زمانی هدایتهای خداوند رو دریافت میکنی که در احساس خوب وآرامش باشید ،پس در مرحله اول سعی کن با توجه به زیبایی ها ،با کنترل ورودیهای ذهنت ،با سپاسگزاری بخاطر نعمتهایی که داری قدم به قدم به احساس بهتری برسی
ودر مورد سوال دومتون ،همه چی برمیگرده به فرکانسهای ارسالی وباورهای ما خود ما هستیم که انتخاب میکنیم در چه شرایطی زندگی کنیم ،خود ما هستیم که انتخاب میکنیم در مسیری حرکت کنیم که به خوشبختی ختم میشه یا بدبختی
با آرزوی بهترینها
سلام دوست عزیز ممنون از پاسخ خوبتون،متاسفانه هر کاری بگین کردم اما نتونستم ذهنمو کنترل کنم ، و همش مدام ذهنم واسم منطق میاره که نگاه کن همه دارن از وضعیت نابسامان میگن ، و اینکه عوامل بیرونی رو خیلی دخیل میدونم
بنام خدا
سلام حسین عزیز
حسین جان بدیهی است که ذهن در برابر تغییر مقاومت کند وبرات منطق بیاره چون نمیخواد از نقطه امنش بیاد بیرون ،اینجورمواقع سعی نکن خودت رو سرزنش کنی یا با اون فکر بجنگی فقط نظاره گرباش وبه کار خودت ادامه بده یعنی درکنار اینکه ذهن برات منطق میاره تو شروع کن به کنترل ورودیها وکانون توجه ات وسپاسگزاری بخاطر نعمتهایی که داری
حسین عزیز سپاسگزاری باید همراه بااحساس خوب باشه ،وقتی میوه میخوری قطعا ترشی ،شیرینی آن رو حس میکنی حالا اگر این حس لامسه رو نداشتی، همه چی برات بی معنی بود چون تو قدرت تشخیص مزه ها رو نداشتی ،وقتی اینجوری به نعمتهایی که داری فکر میکنی، گل از گلت شکفته میشه ووجودت پر میشه از احساس خوب
حسین جان من کامنتت رو روی قسمت دوم نیز مطالعه کردم خواستم فقط بهت بگم اگر میخوای شرایط بیرون واطرافیانت تغییر کنند تو باید درونی تغییر کنی در پاسخ به امیر نوشتی هنوز این باور که خالق صددرصد اتفاقات وشرایط زندگی ات هستی برات درونی نشده ،یه نگاه بنداز به شرایط زندگی الانت تو خودت این شرایط رو جذب کردی چطوری با کنترل نکردن ورودیهای ذهنت
بهت پیشنهاد میکنم مدت 21 روز ذهنت رو ببند به آگاهیهای فایلهای سفر به دور آمریکا وسریال زندگی در بهشت، وسپاسگزاری بابت نعمتهایی که داری بعد میبینی چه جوری شرایط به نفع تو تغییر میکند واین باور برات درونی میشه
در مورد فراوانی یه نگاه به اطرافت بنداز ببین چقدر سوپرمارکت ،میوه فروشی، سبزی فروشی در سطح شهر وجود داره وهرروز میوه وسبزی تازه میارند ،هرروز به تعداد سوپر مارکتها اضافه میشه ،امکانات شهری بیشتر وبه روز تر میشه ،شهرها توسعه پیدا میکنند اینها رو ببین وتایید کن این کار نیاز به تمرین داره فقط ادامه بده بعد میبینی جهان چه جوری تو رو به سمت فراوانی بیشتر هدایت میکند
در پناه نور باشی وچون نور بدرخشی
یاحق
سلام خانم زارع ،درود بر شما ،ممنونم برای پاسختون، حتما کارایی که گفتین رو انجام میدم ،تو این مدت واقعا خیلی افکارم بهم ریخته بود ،احساسم بد بود همش فکر میکردم وقتی وضع مملکت اینجوریه موفقیت دشواره یا نمیشه ، ذهنم همش منطق میاورد
ی سوال دیگه هم داشتم خانم زارع ،اینکه میگیم انسان خالق شرایط زندگی خودشه و هر چیزیو خودش جذب کرده ،
بنظرتون الآن که کشور ما اینطوری شده ، مردم دارن اعتراض میکنن بخاطر شرایط ،دلار هر روز میره بالا و….
بنظرتون آیا مردم اشتباه میکنن که اعتراض میکنن ؟ یا اینکه مردم هیچ کاری نکنن و فقط نظاره گر باشن ، و حکومت هم هر ظلمی میخواد انجام بده ؟و اینکه آیا من یا هر شخص دیگه ای که میخواد موفق بشه آیا تو این شرایط هم میتونه خالق شرایط زندگی خودش باشه ؟
بنام خدایِ مهربان
درود دوست عزیز
طبق قانون ،هر چیزی که تجربه میکنیم، انعکاسی از فرکانسهای ماست. بنابراین، اگر جامعهای دچار مشکلات اقتصادی، بیثباتی و نارضایتی گسترده است، به این معنی است که مجموع فرکانس غالب جمعی مردم، آن شرایط را جذب کرده است
اعتراض کردن (که ریشه در احساساتی مانند خشم، ترس، یا ناامیدی دارد) میتواند خود،فرکانس بیشتری از ناآرامی و مشکل را جذب کند.
کار درست این است که ماکاملاً از این فرکانس های منفی فاصله بگیریم، وبر آنچه میخواهیم (آرامش، رونق، عدالت) تمرکز کنیم و با احساس خوب داشتن، فرکانس خود را تغییر دهیم تا جذبکننده شرایط جدیدی شویم
قانون، ابزار اصلی ما برای کنترل دنیای شخصی مون هست، اما نه لزوماً ابزار انحصاری برای تغییر ساختارهای بزرگ
شما خالق شرایط فردی خود هستید. شما میتوانید با تمرکز بر موفقیت شخصی، شغل، سلامتی و روابط نزدیک خود، شرایط محیط شخصیتان را بهبود بخشید. این همان جایی است که اصل “خالق شرایط زندگی خود بودن” کاملاً صدق میکند.
شرایطی مانند نرخ دلار، تحریمها، یا سیاستهای حکومتی، محصول میلیونها فرکانس جمعی، تصمیمات دیگران، و ساختارهای تاریخی هستند. فرد به تنهایی نمیتواند با تمرکز صرف، نرخ ارز را تغییر دهد. اینها محدودیتهای خارجی هستند که باید در چهارچوب آنها عمل کرد.
کار درست این است که ما ،فرکانس خود را با تمرکز بر زیباییها، سپاسگزاری، و دیدن فرصتها (خالق شرایط شخصی) بالا نگه داریم، اما این لزوماً به معنای نظارهگر بودن در برابر بیعدالتیها نیست
اعتراض، یعنی تمرکز بر آنچه نمیخواهید.
حسین عزیز وقتی شما از درون تغییر کنی،جهان بدون اینکه متوجه بشی تو رو از آحاد جامعه جدا میکند یادت باشه خیلی از افراد در همین شرایط دارند ثروت می سازند وتو فقط چیزهایی رو میتونی کنترل کنی که در اختیار خودت هست
خدا یار ونگهدارت
سلام خدمت شما
آنچه از این فایل درک کردم این هست که یشا و اراده الله با هم فرق میکنه، یشا و ریشه شیء به معنای در قوانین خدا بودن هست و اراد به معنای خواست خداوند هست، بنابراین اینطور نیست که هر چی خدا بخواد در زندگی ما اتفاق بیفته و به هر کی بخواد بده به هر کی نخواد نده بلکه به این معناست که هر چی در قوانین خداوند باشه اتفاق می افته، و آنجاهایی هم که ارادالله مطرح شده یعنی خواست خداست و اتفاق می افته.
موضوع بعدی این هست که ما توانایی تغییر دیگران رو نداریم و باید به آنچه که میدونیم درسته عمل کنیم نه اینکه در دام حرف های قشنگ زدن بیفتیم، یکی از مسائلی که من در این خصوص دارم که حافظه ام اونطوری که میخوام یاری نمیکنه و خیلی زود مطالبی که گوش دادم و نوشتم و کار کردم یادم میره انگار نه انگار که من کلی زمان گذاشتم و همین باعث میشه در عمل کردن به مسیر درست اونطور که باید خوب عمل نکنم و از عملکردم رضایت نداشته باشم با اینکه تلاش کردم.
بهترین راه برای حرکت در این مسیر اینه که به مسیر درست عمل کنیم نه اینکه تمرکزمون تغییر دیگران باشه یا بخواهیم دل بسوزانیم برای افرادی که تغییر نمیکنن.
در مورد مسیر درست، من در خیلی زمینه ها نتیجه گرفتم و رشد اتفاق افتاد و در یک سری زمینه ها هم نتایج بدی گرفتم یا نتایجم خراب شد که نشان از این داره که برداشتم از اون آگاهی ها که نتیجه اش یکسری عملکردها بوده درست نبوده و باید به کمک خدا برداشت صحیح پیدا کنم و بر اساس اون رفتار کنم تا نتایج درست بشه.
مورد بعدی پذیرش این هست که ما در زندگی نتایج نامناسب داریم و در برابر خداوند عاجز هستیم و او باید هدایت مون کنه و نگیم که بلدم و خودم میتونم بلکه بگیم که خدایا من عاحز هستم در برابر تغییر و خودت کمکم کن و هدایتم کن و توانانحامش رو بده.
سپاسگزارم از توجهتون.
به نام خدای مهربون
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم
و دوستی که داری کامنت من رو میخونی
من شاید تو این مورد نمره قبولی بگیرم
قبلا هم خیلی درک نمیکردم که خدا به یه عده شانس بده و براشون بخواد و به یه عده دیگه شانس نده و براشون نخواد
یه عده میان اسمهای مختلف رو این عقیده کلی میزارن که مفهومش میشه سرنوشت از قبل تعیین شده و بدون تغییر
مثلا اسمش رو میزارن قسمت
بعضیها انتخاب اشتباه دارن تو زمینه ازدواج، و کلی به تنش و مشکلات بر میخورن و در آخر اسمش رو میزارن پیشونی نوشت و قسمت
بعضیها تغذیه اشتباه دارن و یا رفتار ناسالم که منجر به بیماری میشه و اسمش رو میزارن خواست خدا و میگن خدا صلاح دونسته ما بیمار بشیم حالا بماند که به همه جا دخیل میبندن که شفا بگیرن و وساطتشونو بکنن پیش خدا
یا یه مثال دیگه شخصی میخواد که شغل تازهای رو شروع کنه تو ابتدای راه کلی رفتار نادرست برخلاف قانون داره
مثل شراکت، قرض، وام، رو انداختن به عالم و آدم برای پیش بردن کاراش، حساب کردن رو بقیه،برنامهریزی نادرست، عدم پرداخت حقوق و اجاره به موقع، دنبال پارتی و رشوست، یه سری آدم هایی که جایگاهی دارن رو بت میکنه و …
و حالا با وجود این همه خلاف قانون الهی بودن، بگه انشالا کارم میگیره و وقتی که شکست میخوره یا اونطوری که باید پیش نمیره میگه خدا نخواست و شانس ندارم و دشمن دارم یا چشمم زدن
اما خوب خبر خوب اینه که از لحظهای که تو میای شروع میکنی به درست کردن اوضاع
مثل کمک خواستن از خدا، پرداخت بدهی و وام، نظم و برنامهریزی، قطع امید از غیر خدا
و گام برداشتن تو مسیر قانون، اوضاع درست میشه این قوانین خداونده نه باکسی دشمن و نه پارتی کسیه
نه به کسی شانس داده و نه کسی رو بد شانس کرده
این نگاه که هر کسی تو هر جایی هست دقیقا جای درستشه
خیلی به من کمک کرده
خیلی، خیلی زیاد و باعث شده نگاهم به قانون وجهان منطقی باشه
و به عینه دیدم زمانی که من یک قدم درست برمیدارم چقدر شرایط بهتر میشه و خدا شاهکار میکنه
راستش من خیلی به رفتارهای خودم و آدمهای اطرافم دقت میکنم به موفقیتهاشو و شکستهاشون و قشنگتر قانون خداوند رو درک میکنم تا حالا ندیدم بیدلیل کسی شکست بخوره و تا حالام ندیدم کسی شانسی موفق بشه
خیلی دیدم آدمهایی رو که تو راه درست قدم برداشتن و خدا هم براشون معجزه کرده
و خیلی دیدم آدم هایی رو که تو راه نادرست قدم برداشتن و زندگیشون میلنگیده
من هیچوقت این موضوع رو نپذیرفتم که چون شرایط خانوادگیم تو مجردیم نابسامان
بود پس محکومم تو اون اوضاع بمونم و خواست خدا برای من اون بوده گاهی از خدا ناراحت میشدم ولی تهش هم همیشه فقط و فقط از خودش کمک میخواستم و از مسیردرست تخطی نکردم و خدا هم برام بهترین رو رقم زد و همسری که به معنای واقعی کلمه آقاست و انسان شایستهایه نصیبم شد
من تو زمینه ازدواجم هم با انشالا و اگه قسمت باشه رفتار نکردم
راه درست رو رفتم از خداهدایت خواستم و فقط بهخودش توکل کردم و قدرت رو فقط به خودش دادم و نتیجهای که میخواستم حاصل شد
ممنونم ازتون استاد جانم
در پناه خدای یکتا باشین
به نام خدا
بعد ازین جلسه شروع کردم به نوت برداری توی یک دفتر جدید دفتری که خدا خودش اونو از طریق دستان ارزشمندش برام رسوند.. یه کامنت هم همون روز نوشتم ؛ اما این مبحث سیستمی بودن خداوند خیلی توی ذهنم رژه میرفت هی از زوایای مختلف مسائلم رو بررسی میکردم توی ذهنم هی تهش میرسیدم به اینکه خدا یک سیستمه !!! امروز بعد گوش دادن به فایل نشونه ی روزانه م و کنار هم گذاشتن مطالب اون با این فایل این نوشته هارو تند تند تایپ کردم و بعدشم گفتم بزارمش توی سایت به عنوان ردپا…این اگاهی ها دقیقا با سوالات ذهن من تو این روزها و شرایطم هم زمان شد و خداروشکر تونستم از پس نحواهای ذهنم بربیام و جلوی رشد مومنتوم منفی رو بگیرم !!!
@@@@@@@@@@@@
تو برای اینکه فکر میکنی هرچی سختی بیشتری کشیده باشی موفقیتت ارزشمند تره داری تو زندگیت کندوکاو میکنی تا اتفاقات رو جوری به بدترین و سخت ترین حالت که میتونی تعبیر کنی که بری به بقیه بگی من انقدرررررر سختی کشیدم؛ استاد عباسمنش چی میگه اصاً برای خودش، من ازونم شرایطم سخت تر بوده ازونم بدبخت تر بودم و حالا موفق شدم …
چرا مطهره؟؟چرامطهره؟؟چون اگر سختی بکشم موفقیته قشنگه چون اینجوری داستانم جذاب تره و اینجوری ادمها بیشتر به من توجه میکنند
ادم مهم زندگی تو کیه مطی؟؟خودم
تو سختی رو دوست داری یا اسانی و لذت ؟؟
اسانی رو !!
پس دنبال سختی ها نگرد …دنبال روزهایی باش ک چقدر برای تو اسان بود همه چیز!!! بیا واین نگاه رو داشته باش؛حتی اگر جایی به ظاهر سختی بوده زاویه ی نگاهت رو جوری تغییر بده و تنظیم کن ک اون اتفاق رو به مثبت ترین حالتش واسان ترین حالتش ببینی نه برای اثبات به دیگران نه برای تعریف کردن برای بقیه بلکه برای اینکه تو یک انسانی تو ارزشمندی و اسانی حق توست…راحتی حق توست …طبیعی اینه که زندگی اسان باشه ،طبیعی اینه که زندگی راحت باشه،طبیعی اینه که لذت ببری و زندگی کنی،طبیعی اینه تو حالت خوب باشه از همون اول طبیعی اینه که تو شاد باشی نه اینکه بدبخت باشی وبعد زوووور بزنی تا حالت خوب بشه چرا نمی خوای ک از همون اول همه چیز اوکی باشه؟!؟!؟
چرا تو صحبت هات سعی میکنی جوری جلوه بدی ک انگار تو هم خیلی بدبخت بودی ؟!؟!؟
چرا سعی میکنی یک سناریو ی سوزناک از خودت دربیاری…چرااااا دختر ؟؟؟
_ چون بقیه دلشون به حالم بسوزه و بگن این حقشه که موفق باشه ببین چقدر سختی کشیده!!!
چون خدا دلش بسوزه وبهم نعمت بده !!
مطهره
اولی میشه احساس قربانی بودن که نتیجش قربانی شدن بیشتر وبیشتررررره
و مورد دوم :در مورد خداوند باید به یاد بیاری ک خداوند یک سیستمه !! هوشمند ترین سیستم جهان !! کارکرد این سیستم چطوریه؟؟این سیستم فقط وفقط وفقط با فرکانس های تو کار میکنه هر فرکانسی که تو بفرستی این سیستم نتایجی رو دقیقا مساوی با همون فرکانس بهت برمیگردونه ….
این تعریف خداونده :)
خداوند یک سیستمه سیستمی که مو لای درزش نمیره
سیستمی که پولدار وفقیر رو نمیشناسه
کوچیک و بزرگ رو نمیشناسه
مذهب ودین نمیشناسه
اگر خوشحال باشی اون فرکانس خوشحالی رو به سمت تو میفرسته!!!
اگر ناراحت باشی اون ناراحتی بیشتری رو به تو میده !!!
اگر بخندی خنده های بیشتری به سمتت میاد (برخلاف باور پشت هرخنده گریه ست)
اگر گریه کنی گریه های بیشتری به سمتت میاد !!!
اگر پولدار باشی وبخوای بازم پولدار تر بشی روز به روز پولدار تر میشی!!!
اگر فقیر باشی واینو بپذیری روز به روز فقیر تر میشی!!!
خدا چیزی رو برای کسی نمیخواد !!!خدا نسخه ای برای کسی نمیپیچه … خدا مرز و محدوده نمیشناسه !!خدا امریکا و ایران نمیشناسه!! خدا بلند وکوتاه نمیشناسه!! خدا سیاه وسفید نمیشناسه !!خدا فقط فرکانس رو میفهمه !!
خدا چیزی رو برای کسی نمیخواد خدا اون چیزی رو میخواد که تو میخوای خدا سرنوشتی برای کسی رقم نزده ،خدا چیزی رو برای تو رقم میزنه که تو بخوای!!! خدا تو رو بدبخت نکرده، خدا تو رو به مسیری میبره که تو میخوای!!! خدا تو رو توی بدبختی و سختی نمیندازه، خدا تورو به مسیری هدایت میکنه که تو انتخاب کنی!!! مسیر بهشت یا جهنم؟؟
کلا نمد هولاء وهولاء
به هممممممه کمک میکنه به همههههه خدانمیگه این معتاده ببرینش جهنم نههههه اون معتاده ازهرررجایی از هرررررر لحظه ای که بگه خدایا دیگه نمیخوام معتاد باشم و توجهش رو ازین که معتاده برداره و بزاره رواینکه منم یه ادمم یه ادم معمولی ومیخوام از امروز پاک باشم ؛همون آدم میشه یه ادم معمولی و ازهمون روز هدایت میشه به مسیری که پاک بمونه !!!
خدا چیزی رو برای تو نمیخواد خدا اون چیزی رو برای تو میخواد که تو میخوای اینطوری نیس که خدا به هر کس که بخواهد نعمت بدهد بلکه خدابه تویی که بخواهی نعمت میدهد و به اون کسی که نعمت نخواهد نعمت نمیدهد
واین عین عدالت خداونده !!غیر این نمیتونه باشه…
بعضیا میگن این ذات ماست دیگه، خدا مارو اینطوری افریده !!!اینطوری نیست چیزی از قبل مشخص شده نیست ما یک لوح پاک وسفیدی بودیم که به این دنیا اومدیم ،،اگر میبینی الان تو توی یکسری مسائل ضعف داری یک سری ترمزها داری وتوی یکسری مسائل بهترعمل میکنی؛ اونها از اول با تو نبوده اینها اپشن هایی هست که تو روی خودت نصب کردی !!!
از کجا؟؟؟
از خانواده ،مدرسه،فامیل،تلویزیون،دوست، در وهمسایه و اشنا چمیدونم …. اونها انقدر گفتن تو چقدر فلانی و تو قبول کردی که فلان باشی… و اونها انقدر گفتن تو چقدر فلان نشدی و تو قبول کردی که فلان نباشی!!!
تو خودت پذیرفتی تو خودت قبول کردی خدابرای تو چیزی رو نخواست خدا تو رو مجبور نکرد خدا سرنوشت تو رو رقم نزد!!!
حالا دوست داری مسیری رو که اومدی؟؟ خب ادامه بده
دوست نداری؟؟ عوضش کن !!!خدا هرکجا که تو بخوای بری باهات هست هرکاری تو بخوای بکنی کمکت میکنه هر مسیری تو بخوای بری برات هموار میکنه خدا همیشه باهات هست نه اینکه پشت سرت بیاد جلو جلو میره مسیر رو باز میکنه برات بعد اونوخ تو قدم میزاری تو مسیری که خدا برات باز کرده
حالا انتخاب کن بهشت یا جهنم ؟؟؟
(بقره 186)
وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ
و هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو] من نزدیکم
بسمالله الرحمن الرحیم
سلام و احترام خدمت استاد عزیز، بانوی شایسته و همه دوستان آگاه و همراه
در این گفتگو، نکات بسیار عمیق و بیدارکنندهای مطرح شد که برای من معنای تازهای از توحید عملی و زندگی آگاهانه را روشنتر کرد. یکی از مهمترین آنها، مفهوم «مشیت» بود؛ اینکه مشیت الهی یک قانون کلی، دقیق و بدون تغییر در جهان است، نه یک تصمیم لحظهای یا سلیقهای. وقتی این را میفهمیم، نگاهمان به خدا، جهان و خودمان کاملاً تغییر میکند.
یکی از دامهای خطرناکی که بهزیبایی به آن اشاره شد، دام «فقط حرفهای قشنگ زدن» است. اینکه درباره ایمان، خدا، قانون و رشد صحبت کنیم، اما در عمل حاضر نباشیم مسئولیت انتخابها و نتایج زندگیمان را بپذیریم. اینجا بود که معنای واقعی «انشاءالله» برایم شفافتر شد؛ انشاءالله یعنی اگر با مشیت و قوانین خداوند هماهنگ باشد، نه اینکه کاری نکنیم و همهچیز را به خواست مبهمی بسپاریم.
برای من یکی از رهاییبخشترین بخشها این بود که فهمیدم خداوند برای ما تصمیم نمیگیرد. او قانون را گذاشته، مسیر را نشان داده و انتخاب را به خود ما سپرده است. این نگاه، نه ترس میآورد و نه اضطراب؛ بلکه قدرت، مسئولیت و بلوغ میآورد. اینکه بفهمیم شرایط زندگی ما، نتیجه انتخابها، باورها و هماهنگی یا ناهماهنگی ما با قوانین جهان است، انسان را به آرامشی عمیق میرساند.
نکتهی مهم دیگر، تفاوت میان «ابلاغ پیام» و «فهماندن پیام» بود. ما مأمور به ابلاغیم، نه متقاعد کردن. هر کسی که آماده شنیدن باشد، پیام را میشنود و جدی میگیرد؛ و این نگاه، ما را از زور، قضاوت و خستگی رها میکند.
در مسیر هدایت، اولین قدم این است که عجز خود را در برابر خداوند بپذیریم و نیاز واقعیمان به هدایت او را صادقانه اعتراف کنیم. این فروتنی، دروازهی آگاهی است. و در نهایت، اصل اساسی هر آموزش: اول خودمان به آنچه میگوییم عمل کنیم. آموزش واقعی، از زندگی ما شروع میشود، نه از کلماتمان.
فهم قوانین کیهان و مشیت الهی، برای من بینهایت آرامشبخش است. چون وقتی میدانم همهچیز به خودم وابسته است، احساس قدرت، اعتمادبهنفس و مسئولیت میکنم، نه ترس و درماندگی. و چه خدای مهربانی داریم که شرایط زندگیمان را به خواست و انتخاب خودمان سپرده و گفته است: هرچه بخواهی، اگر با قانون هماهنگ شوی، به تو داده میشود.
در پایان، از خداوند مهربانم برای این آگاهیها، و از استاد عزیز برای شفافسازی این مفاهیم عمیق توحیدی سپاسگزارم. انشاءالله همهی ما، نه فقط شنوندهی حرفهای قشنگ، بلکه عاملان آگاه این قوانین در زندگیمان باشیم
بااحترام قلبی
راضیه کریمی
دختری نوری خدا
بنام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم استاد شایسته مهربان و همه دوستان
یه پروژه ی دیگه روی سایت قرار گرفته و خدا رو شکر میکنم که در مدار شنیدن این آگاهی ها هستم
اگر تو پروژه ی قبل چیزی نمی نوشتم دلیل بر این نبود که به سایت سر نمیزنم یا پروژه رو دنبال نمیکنم
اتفاقا هر جلسه رو گوش میدادم و دیدگاهای دوستان رو میخونم، اما دستم به نوشتن نمی یومد
منم تسلیم شدم و به خوندن دیدگاهای دوستان
و شنیدن فایل ها پسنده کردم
استاد عزیزم تمام تلاشم رو میکنم اونچه که از شما آموختم رو در عمل اجرا کنم
دیروز با همسرم رفتیم برای خرید دوربین
آرزوی که از وقتی یادمه تو سرمه
اما بنا به دلایلی نتونستیم بخریم
خدا رو شاهد میگیرم که ذره ای حالم بد نشد
و تو دلم میگفتم حتما خیری درش هس
چون من یه مقدار طلا پس انداز داشتم و مقداری پول که قرار بود با اینا برم دوربین بخرم
تو این مدت که دارم رو فایلها چه دانلودی چه محصولات کار میکنم
سعی کردم از جنبه ای به این موضوع نگاه کنم که حالم خوب بشه
با خودم گفتم شاید خدا میخاد من هم طلا ها و پس اندازم رو داشته باشم هم دوربینم رو بخرم
و رهاش کنم
اما اونقدر دلم روشنه استاد
با خودم میگم منی که ریالی برا خرید لپتاپ خرج نکردم و به راحتی به دستش آوردم
دوربینمم میتونم به دست بیارم
من نمیدونم چجوری،اما خدا برام درستش میکنه
من اگر زهرای قبل بودم اونقدر خود خوری میکردم،اونقدر حالم بد بود که منجر میشد به بحث و دعوا
دیروز همسرم گفت غصه نخوریا میخریم،ازش تشکر جانانه کردم،اما ته دلم از خدای همسرم تشکر کردم که دلش رو نرم کرده که همسرم شده دستی برا رسوندن من به خواسته هام
بارها شده اومدم تو سایت نوشتم من فلان چیز رو میخام اما نمیدونم چجوری
بعد از چند وقت هدایت شدم به اون دیدگاهم و وقتی مسیر رسیدن به اون خواسته ام رو تو ذهنم مرور کردم،مو به تنم سیخ شد که چطور از جایی که من فکرشو نمیکردم به خواسته ام رسیدم
میدونم چند وقتِ دیگه میام و این دیدگاهم رو میخونم و شگفت زده میشم که چجوری به دوربینم رسیدم
در پناه خداوند باشید
سلام و درود فراوان به استاد عزیز بزرگوارم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی.
قسمت آخر صحبتهای استاد عزیز در مورد عجز و ناتوانی ما در برابر تغییر دیگران بود که میخام تجربمو تو این زمینه بگم .
در گذشته فکر میکردم عقل کل خانواده هستم خودمو خیلی قوی میدیدم یه جورایی خودمو رئیس خانواده نشون میدادم فکر میکردم توانایی انجام هر کاریو دارم به خیال خودم آدم دلسوز و مهربونی هستم و همیشه نگران زندگی اطرافیانم به خصوص نزدیکانم هستم
فک میکردم خیلی عاقل و بی نقص هستم بنابراین همیشه انگشت اشارم سمت بقیه بود و بدون اینکه به نقاط ضعف خودم توجهی داشته باشم مدام ضعفها و نواقص بقیه رو چک میکردم در یک کلام همیشه دنبال تغییر دیگران بودم دیگرانی که میگم همسرم ، پدر و مادرم و خواهر برادرام بودن .
بابت خانواده ی همسرم تلاشی نمیکردم چون خودمو در مقابل اونها ضعیف میدیدم و ازشون میترسیدم بنابراین سمت کسایی میرفتم که از خودم ضعیفتر میدونستم البته بیشتر با این فکر جلو میرفتم که خانوادم عزیزای من هستن و من در مقابل رفتارها و عملکردهای اشتباهشون احساس مسئولیت میکنم خیلی وقتا جای اونها خیلی کارا رو انجام میدادم چون فکر میکردم از پسش بر نمیان. تمام وقت و انرژیم حتی وقتایی که تنها بودم با فکر کردن بهشون میگذشت و تمامی افکارم دنبال راه چاره ای برای مشکلاتشون بود .
ظاهراً مهربون بودم اما خیلی جاها زور میگفتم خیلی جاها راحت صدامو بالا میبردم خیلی راحت اجازه مداخله در امور شخصیشون داشتم .زیاد امر و نهی میکردم بنابراین مدام در پی کنترلشون بودم .
کسی که مدام بخواد تو زندگی دیگران سرک بکشه به هر دلیلی که میخواد باشه فرقی نمیکنه زمانی که انرژی زیادی ازش بره کم کم عصبانی میشه توقعاتش بالا میره شاید با خشم رفتار کنه .
عصبانی میشدم چون انقدر مغرور بودم که میگفتم چرا طبق میل من رفتار نمیکنن ؟!!
هیچکسو قبول نداشتم جاهایی که کسی به حرفام اعتنا نمیکرد خیلی بیشتر عصبانی میشدم ولی باز دست از تلاش برنمیداشتم طبیعتاً حس نفرت تو وجودم خیلی بالا پایین میشد تا اینکه خسته شدم دیگران رو هم خسته کرده بودم به قول معروف به جایی رسیدم که درماندگی خودمو حس کردم حس کردم کسی دیگه بهم احترام نمیذاره و وجودم مایه ی عذاب و رنجش دیگرانه . به قول معروف اینجا بود که دیگه عاجز شدم متوجه شدم توانایی و قدرت تغییر بقیه رو ندارم زمانی که خدا رو بیشتر شناختم و زمانی که با قوانین جهان هستی آشنا شدم دیگه تسلیم شدم کم کم نگاهمو به همه چیز و همه کس تغییر دادم فهمیدم تو زندگی دیگران هیچ نقشی ندارم و تمامی احساسات و کارام در مقابل دیگران برای تغییر زندگی بهتر ، هیچ و پوچ بوده و هیچ نقشی جز تغییر زندگی خودم ندارم از همه مهمتر اینکه خیلی از روابطه هامون شکر آب میشد خیلی جاها باعث خدشهدار شدن رابطهها میشدم خیلی راحت همه رو قضاوت میکردم حالا که یاد اون روزا میفتم میگم چ عجوبهای بودم چ آدم مغرور و خودخواهی بودم .
آشنایی با قوانین جهان هستی اینکه هر فردی خودش خالق اتفاقات زندگی خودشه و هیچکس جز خودش تا وقتی که نخواد نمیتونه صدمه به زندگیش وارد کنه باعث شد بفهمم کارهای تو زندگی کسی نیستم اگه فکر میکردم میخوام ناجی بقیه باشم اونم نیستم و نمیتونم باشم .
انقدر عاجز و درمانده هستم که اگه بتونم فقط به خودم توجه داشته باشم و دنبال ضعف و نواقص خودم بگردم و سعی در تغییر اونها داشته باشم همین کمک خیلی بزرگیه به اطرافیانم هم ، خواهد بود .
بار اولی که این جمله رو شنیده بودم نمیتونستم بپذیرمش که اگه من تغییر کنم با تغییرای من بقیه هم تغییر میکنن البته نه در امور شخصی و در همه ی زمینهها ، منظورم ، داشتن رابطه ی خوب بین منو و دیگران بود رابطهای که جز احترام و محبت و توجه چیز دیگهای نباشه .
اکثر ماها هر تلاشی برای دیگران انجام میدیم به خاطر دریافت همین احساس هستش که بهمون احترام بذارن و به جا و به اندازه محبت و توجه داشته باشن و دوستمون داشته باشن ، پس اینکه من فکر کنم مسئولیت کسیو قبول کنم ، دخالت تو زندگی کسی داشته باشم یا دلسوزی کنم یا زندگی کسیو کنترل کنم همه ی اینها به جای استحکام رابطه ، رابطه ها رو خدشهدار میکنه بنابراین باید دست از این کارام برمیداشتم و خودمو تسلیم میکردم تسلیم اینکه من عاجز و ناتوانم در مقابل زندگی دیگران ! من به تنهایی از پس مشکلات کسی برنمیام باید صبور میشدم باید آگاهانه نگاهمو از زندگی دیگران برمیداشتم باید یاد میگرفتم تا کسی ازم درخواستی نکرده نباید حتی احساسی بشم بیشتر سکوت کنم سعی کنم پای حرفهای بقیه نشینم و تا جایی که میتونم از زندگی کسی چیزی ندونم
هرچی کمتر میفهمیدم آرامش بیشتری داشتم آگاهانه سعی میکردم پای غیبت و قضاوتهای بقیه نشینم که ذهنم درگیر چیزی نشه .
خیلی سال کشید و خیلی زمان برد ولی بالاخره یاد گرفتم به حد و مرز و حقوق دیگران احترام بزارم ، به عقاید و دین و مذهب هر کسی احترام بزارم ، تو هر موضوعی که به من ربطی نداره دخالتی نداشته باشم باور داشته باشم قدرت و توانایی نجات زندگی کسیو ندارم ، هیچ وقت نخوام کسیو کنترل کنم ، سعی کنم هر کسی رو با هر ویژگی ای که داره بپذیرم و دوستش داشته باشم تا جایی که کسی خسارتی وارد نکرده منم کاری به کار کسی نداشته باشم حتی در اون صورتم اگه کسی خسارتی بهم وارد کنه باید یاد بگیرم از راه درستش و خیلی اصولی اون موضوع رو حل و فصل کنم که خیلی جاها تجربه بهم نشون داده فاصله گرفتن و سکوت کردن بهترین راهکاره .
متوجه شدم قدرت و تواناییم در خلق اتفاقات خوب و در تغییرات مثبت خودم ، خیلی زیاده .
وقت و انرژیم باید صرف خودم بشه به جای توجه به سهم و نقش دیگران توجهم به سهم و نقشهای خودم باشه برای خودم برنامهریزی داشته باشم. با ایمانی که به خدا پیدا کردم ترسها و حس دلسوزی و نگرانی هامو کنار بذارم و به احساسات و عواطف خودم توجه کنم هرجا هر کسی نیازی بهم داشت و درخواستی ازم داشت حتماً در حد توانم کمکشون کنم . از محبت کردن دریغ نمیکنم ولی محبتی که از راه درستش باشه نه از سر احساسات مخرب !
وقتی این تغییرات مثبت رو کردم پی بردم چقدر اینطور عزیزتر و محبوبتر هستم و دیگران کنارم احساس راحتی و آرامش دارن . بنابراین پذیرش واقعیتها اولین پله ی آگاهیم بود
سعی کردم وابستگیهامو کنار بذارم و جایی زور الکی نزنم امروز با قبول عجزم نیرو میگیرم تا قدمهای درست تری بردارم وقتی دست از تلاشهای مخربم برای دیگران برداشتم آرامش بیشتری وارد زندگیم شد حتی بابت همسرم که از همه مهمتر بود. چون کنارم زندگی میکرد و خیلی سختتر بود بتونم خودمو در مقابلش تغییر بدم اما تونستم کم کم و آروم آروم غلبه به غرور و خود خواهی هام کردم .
زمانی که تو مسیر درست میفتیم خداوند به طرق مختلف با اتفاقات مختلف بهمون نشون میده که هر چقدر دنبال تغییرات مثبت خودمون باشیم و دست از تغییرات دیگران برداریم زودتر و بهتر و قشنگتر به اهدافمون میرسیم این احساس رو معجزه میدونم و خیلی حس خوبی ازش میگیرم که چ جالب با تغییرات خودم چ تغییرات قشنگی از طرف مقابلم دریافت میکنم بدون اینکه دست و پایی زده باشم بدون اینکه وقت و انرژی زیادی بزارم .
خدا رو شکر خیلی سال از اون وقتا میگذره از اون سالهایی که خیلی زورگو بودم درسهای زیادی گرفتم و افکارم خیلی بزرگتر شد.
فکر میکنم انقدی رشد کردم که اگه موضوع یا ناراحتی تو زندگی دیگران پیش بیاد مداخلهای نداشته باشم .
رهایی و آزادی برای هر فردی شیرینه . هر کسی دوست داره خودش هر چیزیو تجربه کنه به قول استاد عزیز حرف خوب زدن مهم نیست مهم اینه که ببینی چ نتایجی تو زندگی شخصی خودت هست و دیگران خیلی خوب همه چیزو میبینن و میفهمن و هر کسی که بخواد خودش از تو درس یا کمک میگیره هر کسی هم نخواد ، نخاسته و ب تو ربطی نداره . بنابراین هیچ وقت نباید به خودمون اجازه ی دخالتی تو زندگی کسی بدیم .
همیشه بابت ضعفهایی که دارم از خداوند کمک و هدایت میخام و خداوند خیلی قشنگ هر چن گاهی ممکنه تلخ باشه ولی بهم نشون میده که همین تلخی ها و گاهی رنجها و ناراحتی ها باعث بزرگ شدن و رشد و تغییرات مثبتم میشن .
اینکه استاد عزیز همیشه میگن قبل از وقوع اتفاقات بد ، خودتون متوجه بشین تو مسیر غلطی هستید همینه .
باید آگاه باشیم به همه ی اموارت و عملکردهامون و اتفاقاتی که دور و ورمون میفته ، ببینیم هر چیزی نشون دهنده ی چ درس یا پیامی هستش که زودتر دنبال راه حل مناسب باشیم .
تجارب گذشته همیشه درسها و پیامهای خودشو داره که باید ازش استفاده کنیم تا تو دام نیفتیم .
مرسی استاد عزیز
مرسی که هستید
الهی که همیشه باشید
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به تک تک دوستانم.
هُود.
وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیَّامٍ وَکَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ۗ وَلَئِنْ قُلْتَ إِنَّکُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ(٧)
هماوست که آسمانها و زمین را و آنچه میان آنهاست، در طول شش مرحله آفرید و فرمانرواییاش بر جهان بر اساس آگاهی است. هدف از آفرینش این بوده است که امتحانتان کند تا ببیند کدامتان بهتر رفتار میکنید. اگر به آنها بگویی: «شما بعد از مرگ حتماً زنده میشوید»، بتپرستهای بیدین حتماً میگویند: «این ادعا علناً جادوجنبل است!» (٧)
خداروهزاران بارشکر، به خاطر قوانین وسنت بدون تغییری که برای جهان وخصوصا در مورد بندگانش قرار داده..
اینکه برپایه ی عدل وانصاف هست، جوریکه حتی سر سوزن به کسی ظلم نمی کنه، وفقط خیر وخوشی برای بنده هاش میخواد وبس..
هزاران بار شکر الله مهربان رو، که منو هدایت کرده به مسیرخودشناسی و خدا شناسی وجهان شناسی اش، تا به لطفتش با درک ودیدگاه بهتری زندگی کنم،جوریکه بتونم خیر وخوشی وآرامش وراحتی بیشتری رو تجربه کنم.
اسراء آیه 80
وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطَانًا نَصِیرًا
و بگو: پروردگارا! مرا [در هر کاری] به نیکی وارد کن و به نیکی بیرون آور و برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده.
دعای هر صبح من…
خدایا، کمکم کن که هر کاری را بانام تو وبا صداقت شروع کنم و با صداقت تمامش کنم. خودت به من توانی بده که پشتیبانم باشد.
آیه 80 سوره اسراء، برای من ((( ان شالله))) رو به زیبایی معنا میکنه.
یک عمر میگفتم ان شالله، به معنای اگر خدا بخواهد و اگر خدا صلاح بداند، بعد با این دیدگاه با کوچیکترین تضادی ، دیگه دست از عملکرد می کشیدم، ومی گفتم اوکی خب پس خدا نمیخواد، صلاح نمی دونه، پس انجامش نمیدم، پس ادامه اش نمیدم،پس تمومش نمی کنم!!!
ولی مدتهاست به لطف آموزه های شما استاد قشنگم، ان شالله گفتنم برام معنای قشنگتری داره، من هر روز ودر هر کاری، سعی می کنم که یادم باشه با نام ویاد خدا شروع کنم، هم روزم رو وهم تمام اموراتم رو…
به این صورت که میگم خدایا من نه میدونم ونه می تونم، تویی همه چیز وهمه چیز تویی، ومن الان باید به اموراتم رسیدگی کنم، پس کمکم کن تا باتو به صورت شراکتی انجامش بدم…
هروقت هم شیطان یا غرورم از یادم ببره یاد خدا رو، بدون شک با تضادها وناخواسته های زیادی روبرو میشم، ودوباره سریعا به خداوند متصل میشم تا آسان کنه برام آسانی وراحتی در اموراتم رو…
میگم خدایا اونجاهایی که سهم من هست بهم بگو که چطور انجامش بدم، بهم قدرت انجامش رو هم بده، وکمکم کن تمام تلاشم رو با صداقت و پاکی دل انجام بدم، باقیش رو هم خودت مدیرییت کن، ای قدرتمندترین مدبر هستی وای بهترین برنامه ریز هستی…
حالا دیگه مهم نیست که اون موضوع از نظر من چقدر کوچیک ومعمولی یا چقدر بزرگ باشه..
از خرید یه نون گرفته، تا خرید یه ملک..
از رفع ودفع مشکل جسمی گرفته، تا خوردن غذاهایی که برام مناسب هست..
حتی وقتی میخوام فکر کنم وتصمیمی بگیرم، حتی وقتی میخوام درباره موضوعی با پسرم یا هرشخص دیگه ای صحبت وگفتگو داشته باشم…
یه مثال میزنم براتون، یه تایمی بود سر مسئله سرکار رفتن پسرم به تضاد باهاش برخوردم،به خاطر حمایت هام راحت طلب شده بود، خب دیدم نمی دونم باید چیکار کنم که بهش یه تلنگری وارد بشه، رفتم سراغ قرآن عجزم رو اعلام کردم که نمی دونم چه حرفی چه رفتاری الان راهساز و درست هست برای خودم وپسرم، وخداوند هم در لحظه پاسخ رو به این زیبایی داد…
التَّوْبَه
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا آبَاءَکُمْ وَإِخْوَانَکُمْ أَوْلِیَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَى الْإِیمَانِ ۚ وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولَٰئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ(٢٣)
مسلمانان! درصورتیکه پدران و برادرانتان بیدینی را بر دینداری ترجیح دادهاند، با آنها رابطۀ عمیق و عاطفی برقرار نکنید و آنها را کسوکار خود نگیرید. هریک از شما چنین ارتباطی با آنها برقرار کند، بهیقین بدکار است. (٢٣)
با آن ها رابطه عمیق عاطفی برقرار نکنید!!! جواب این بود برام…
گفتم خدایا یعنی باهاش قطع ارتباط کنم؟ یعنی توهمین خونه؟ قشنگ صدای واضحی شنیدم که گفت آره…
برام خیلی سخت بود، ولی انجامش دادم، یه چند روزی با مهدی سرسنگین بودم، دیگه مثل هر روز نمی رفتم بغلش کنم ببوسمش، یا صداش بزنم که غذا حاضره، حتی تو اون چند روز سعی کردم آگاهانه از سرویس های مادی وعاطفی که بهش میدادم خودداری کنم، در کل دست از حمایت الکی نسبت بهش برداشتم، چون دیدم تا وقتیکه من همه چیز رو حاضر وآماده براش مهیا می کنم مهدی هم هیچ تلاشی برای سر کار رفتن نمی کنه، و یه جورایی تنبل و بی مسئولیت شده، جوریکه توقع داشت من شارژ پولی گوشیش رو هم مدام پرداخت کنم…
خلاصه که جواب داد، ومهدی بعد 4 روز اومد اتاقم اجازه گرفت بغلم کرد ومنوبوسید وگفت میرم سرکار، حق باشماست، از طرز رفتارم وتوقعات بی جایی که ازت داشتم معذرت میخوام، والبته بعدچند روز رفت سرکار شکر خدا…
یادمه توی یه کامنتی داستانم با مهدی رو واین موضوع رو نوشتم، ویکی از دوستان عزیزمون اومد برام نوشت بهتر بود قهر نمیکردی باهاش، قهر نشان از کمبود عزت نفس و از حس قربانی بودن میاد..!!
میخوام اینو بگم، که وقتی از خدا هدایت میخوایم، وقتی تسلیم امرش هستیم، وقتی سکان رو می دیم دست خدا، دیگه هر چی گفت: باید متواضعانه و بدون چون وچرا انجامش بدیم…
خدا راه وروشهای خودش رو داره، خدا احساسی برخورد نمی کنه، خدا مارو آفریده واز روح خودش به ما هدیه داده، خدا از عواطف واحساسات و افکار و نیت های قلبی ما آگاهه، خدا همه چیز رو می بینه ومیدونه، برای همین نسبت به همون شرایط واون موضوع بهمون راهکار میده…
داستانهای پیامبران وسرگذشتشون بهترین الگو برای ماهستند برای درک قوانین خداوند وسیستم بدون نقصی که خداوند برای اداره دنیا وساکنانش داره…
شاید انجامش سخت وتلخ باشه، ولی وقتی گفت: انجامش بده باید انجامش بدی…
گاهی یه چیزی رو میگه الان نباید انجام بدی، باز چند روز دیگه، چند وقت دیگه میگه انجامش بده، اینجا نباید گیج وگنگ شد یا شک کرد…
چون خودش ناظر بر اوضاع وشرایط واحوالات ماهست، خودش داره برنامه رو طوری میچینه که همه چیز در زمان ومکان وشرایط درست، اتفاق بیفته…
تضادها در مسیر زندگی، از نظر ما تضاد و مشکل به حساب میان، ولی از نظر درک خداوند و تشخیص خداوند، اونها راهکارهایی هستند وابزارهایی کاربردی برای رشد شخصیت ما…
اگه خدا رو آموزگار وخودمون رو شاگرد در نظر بگیریم و زندگی رو مدرسه، آموزگار وظیفه اش درس دادن، شاگرد وظیفه اش درس خوندن هست و امتحان پس دادن بابت چیزیکه آموزگارش بهش آموخته!!
مدرسه رفتن اجباری هست، برای سواد آموختن، برای اینکه ما بتونیم علم و دانش کافی برای انجام اموراتمون رو داشته باشیم درسته؟
خب زندگی در این دنیا هم برای ما خواست خدا بوده وهست، وخداوند این دنیا واین زمین واین زندگی رو برای ما قرار داده تا به رشد برسیم و روحمون ارتقاء پیدا کنه، تا شبیه خودش بشیم، همونی که دوستداره ومی پسنده!!
دیگه ما هستیم که تصمیم می گیریم درس بخونیم یا نخونیم، بازتاب درس نخوندنمون هم به خودمون برمیگرده…
در کار وبار عالم، واین زندگی روزمره هم به همین شکل هست، خدا میخواد که ما در هر کاری از خودش کمک بگیریم به یادش باشیم بهش تکیه کنیم، ازش سوال کنیم، تا هدایتمون کنه به مسیرهای راحت، تا راحت آسان زندگیمون سپری بشه….تا از بهترین راه و روش استفاده کنیم…
نمیشه تضادها وناخواسته های زندگی دنیایی رو نادیده گرفت، نمیشه جلوی مرگ عزیزان، یا اتفاقات طبیعی مثل جنگ وسیل وزلزله و خشکسالی و مسائل بد اقتصادی رو گرفت، ولی میشه با کمک خداوند این مسیر رو با صبر واستقامت وامید وانگیزه سپری کرد…
میشه که از خدا نیرو بگیریم، آرامش قلب بگیریم، و به راه زندگیمون ادامه بدیم…
وقشنگی دنیا وقوانینش به اینه که هر آدمی این فرصت رو داره این توانایی واختیار رو داره، که با دیدگاه وباور مثبتی به مسائل وتضادها نگاه کنه، تا راحتر ازشون عبور کنه، هر کسی در لحظه می تونه حالش رو با تمرکز روی مثبت ها وزیبایی هاونعمت ها وداشته هاش که روزی آروزوی داشتنش رو داشته وحالا در اختیار داره و با در نظر گرفتن اینکه در هر شری ، خیری هست، آگاهانه خودش رو هدایت کنه به سمت آرامش …
هُود.
إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَٰئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَأَجْرٌ کَبِیرٌ(١١)
اما کسانی که در برابر سختیها صبورند بهشکرانۀ نعمتها کارهای خوب میکنند، آمرزش و پاداشی بزرگ در انتظارشان است. (١١)
بر خلاف گذشته که به ما گفته بودن خدا سریع انتقام میگیره اگه گناه واشتباه کنیم، باید بگم که اتفاقا برعکسه…
خدا قوانینش بر پایه عدل وانصاف وصبوری هست..
برای هر صبر وامید وایمان ما در لحظه …سریع پاداش عطاء میکنه…
ودر برابر اشتباهاتمون بسیار صبور وبردبار هست..
والبته که خدا،(( سبحان)) هست، پاک و منزه، وهرگز به عهدی سر سوزنی ظلم نمیکنه، و این ماهستیم که در حق خودمون با نادانی ودوری از خداوند ظلم می کنیم…
قانون خداوند بسیار عادلانه و واضح وروشن هست، هرکسی صبورتر وشکورتر باشه، ارامش وامنیت وحس خوشبختی بیشتری رو تجربه میکنه…
چون صبر نشانه ایمان و تفوا ویکتاپرستی هست، همونی که خدا از ماتوقع داره…
همون کسائیکه در سختی ها وتضادها صبور وبا ایمان ادامه میدند ودر خوشی ها بسیار قدردان وسپاسگزار هستند.
ان شالله، مشییت خدا، یعنی من با نام ویادت ای رب من، شروع می کنم، اقدام می کنم، حرکت می کنم، و میدونم که تو هر لحظه مراقب ومحافظ و راهنمایی کننده من هستی، وکمکم میکنی به آسانی اموراتم به انجام برسه.چون تو فقط خیر برام میخوای وخوبی، چون بهترین برنامه ریز جهان هستی، و علم و قدرتت تمام جهان رو در بر گرفته…
ان شالله، یعنی خدایا من قدرت کافی ندارم، علم کافی ندارم، حتی نمیدونم یه لحظه بعد قراره چه اتفاقی بیفته، بنابراین تو منو حمایت کن، بهم توانایی بده، و کمکم کن تا به خوبی وخوشی به مقصد برسم..ومن هم تلاشم رو میکنم که با صداقت وپاکی دل، ونیت درست، تمام تلاشم رو انجام بدم والخیر فی ما وقع رو هم در نظر داشته باشم.
خدایا مهربانم هر زمانی فکر می کنم که به حقایق جهان هستی وعلم بی حدوحسابت ، دسترسی پیدا کردم وازشون اگاهم تو با مهربانی به من یادآوری می کنی، که من بدون تو هیچم وپوچم، وهر چه بلدم هرچه آموختم هرچه دارم، از آن توست، واین تویی که بهم لطف کرده ای تا سرسوزن بهت ایمان بیارم متوکلتر وتسلیم تر ومتواضع باشم در برابرت…
خدایا مهربانم حالا که راه نشانم داده ای وهدایتم کرده ای به مسر خودسازی و خدا شناسی ، مرا در این مسیر ثابت قدم نگهدار، ویاری ام کن، تا همواره وهر لحظه جزء بندگان پاک و پرهیزکار و خودمراقب وسپاسگزار درگاهت باشم، آمین
به نام رب هدایتگرم
سلامت خدمت مینای عزیز خوش قلم
سپاسگزارم ازت بابت کامنت های زیبا و بی نظیرت
من هر بار کامنت های شما رو می خونم بارها طی خوندنش تحسینت میکنم و میگم آفرین دختر آفرین به این درک بینظیر از آموزه های استاد و قوانین خداوند
مینا جان امیدوارم هممون در این مسیر نور و توحید ثابت قدم باشیم و رشد کنیم
خداوند رو سپاسگزارم بابت داشتن دوستانی مثل شما که با قلم بینظرشون شوق ادامه دادن این مسیر رو در دل هامون پر نورتر می کنن
در پناه الله یکتا باشیم همگی
اسلام استاد عزیزم
سلام خانم شایسته عزیز
خدا را شکر دوباره پروژه ای جدید شروع شد و برکات جدیدی وارد زندگی من خواهد شد ،
من در پایان هر پروژه برکاتی که وارد زندگی ام میشود را مینویسم و این برای من انگیزه ای می شود که بخواهم توی تمامی پروژه ها شرکت کنم و کامنت بنویسم شاید یکی از برکات پروژه قبلی ورودم به مدار جدیدی از ثروت بود .
این باور که اگه خدا بخواهد ما به خواسته هامون می رسیم توی جامعه ما خیلی قویه ،طرف بی خیال ،از ازدواج کردن ، بچه دار شدن و ثروتمند شدن و یا حتی سلامتی می شه و اعتقادش اینه که من تلاش کردم نشد حتما خداوند صلاح نمیدونه من این خواسته را داشته باشم و خوشحالم که داره به صلاح خداوند احترام می گذارم، ،من تو این زمینه از اطرافیانم بهتر بودم وقتی وارد سایت استاد عزیز شدم حس می کردم به این موضوع باور منفی ندارم و خیلی تمرکز روی فایلهای این چنینی نمیکردم
تا اینکه متوجه شدم من به خیلی از خواسته ها نمیرسم و آنهم به خاطر یک باور منفی در ناخود آگاه من است و آن باور اینه خدا برای من نمیخواد و صلاح نیست
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام استاد عزیزم سلام مریم جون خوش قلب سلام به همه دوستان
شروع این پروژه عالی همزمان شد با تصمیم من برای خوندن کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم . نصف کمتر کتاب را خوندم که این پروژه استارت خورد
این کتاب را از پارسال داشتم و یک دور رو موبایل خونده بودم . جالبه اون موقع که خوندم گفتم این که هیچی نداشت ! ؟ این بار اومدم پرینتش کردم . میدونستم من درک نکردم من تو فرکانس درکش نبودم بهتره این بار دقیق بخونم و جالبه این بار یک جور دیگه است کتاب همونه مطالب همونه اما درک من متفاوته
همون مطالبی است که فایل های رایگان هزاران بار راجع بهش صحبت کردید اما من تازه متوجه میشوم
خدای سیستمی خدای عدالته
خدای سیستمی خدای پشتیبانی است
خدای سیستمی اگر و اما تو کارش نیست ؛ خدای قانون است .خدای بگه باش : میشه.
خدایی نیست که بگم : حالا این کارم میکنم این نمازم می خونم این دعا را هم می خونم ببینم چی جواب میده! نه ! رد خور ندارد ! طبق قانون من عمل کنم ، صد در صد نتیجه می گیرم
به شرط اینکه عمل کنم نه حرف قشنگ بزنم
اطمینان قلبی داشته باشم
استاد جان اینجا شما یک اشاره خوب کردید ؛ گفتید:به آنچه که می دونم عمل کنم.
یعنی هر چقدر از قانون را فهمیدم همون قدر عمل کنم نتیجه می اید، بیشتر حواسم را جمع می کنم بیشتر عمل می کنم می بینم نتیجه بهتر میشه .
حالا مثلا من از این فایل چند تا نکته را فهمیدم همون ها را بیام اجرا کنم مثلا گفتید کلاس که برگزار میکردید؛ مستمعین بهتون میگفتن :این طور که شما میگید خدا دخالتی ندارد نیست؛ خدا به هر کی بخواهد میده به هر کی نخواهد نمیده ! یعنی با یک سوال تو کلاس مواجه شدید که جوابش را نداشتید و گفتید رفتید تو قرآن تحقیق کردید جوابش را پیدا کردید.
این یعنی نگران نباشم که صفر تا صد کار را باید بلد باشم؛ برم جلو ،در حین کار با هر مسئله و سوالی روبرو شدم جوابش هست .
دوباره برمیگردیم به همون اصل هر چقدر بلدم عمل کنم
در ادامه دوستتون گفتن شعارتون قبلا (7-8 سال قبل ضبط این فایل )تو سایت این بوده که ایران را تغییر خواهیم داده بعد اومدید و گفتید هدف ما فقط ابلاغ پیام است ونمیتونیم جز خودمون کسی را تغییر بدهیم
این درس را برام داشت که ادامه بدهم حتی اگر دچار برداشت ناصحیح از قانون بودم با اجرای آنچه درست فهمیدم و عمل کردم به مرور بهتر متوجه میشوم که کجا ها بهتر عمل کنم . به خودم سخت نگیرم و خودم را سرزنش نکنم
خدایا شکرت که امروز هم قطره ای از اقیانوس بیکران آگاهای هایت را به من چشاندی که من به تنهایی عاجزم در همه چیز و همه کار و سخت در همه چی به تومحتاج
الحمد لله الذی هدانا لهذا وما کنا لنهتدی لولا أن هدانا الله”43-اعتراف
خدا را شکر که ما را به این (راه) هدایت کرد و اگر خداوند هدایتمان نمىکرد، ما (بهخودىخود) هدایت نمىشدیم.