این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استادعزیزودوستان گرامی وتبریک ویژه به رزای عزیز.وااااااییییییی که چقدرلذت بردم وچقدراشک ریختم وچقدرخداروشکرمی کنم که ازطریق یکی ازهمکاران با این سایت ومداروفرکانس عالی آشناشدم.من هنوزدراول راهم وحدود2هفته است که باسایت استادآشناشدم ولی توی همین مدت کوتاه وسعی دردرست کردن باورهام.اتفاقات جالبی واسم افتاده وخداروهزاران هزاران بارشکرگزارم
الانکه داشتم در مسیر به سمت اداره پست میومدم و فایل گوش میدادم قبلا این فایل گوش داده بودم اما دوباره گوش دادنش باعث شد دوباره بیاد بیارم تکاملم طی کنم
اینکه صبح بیدار میشم و وسایل اماده میکنم و راه میفتم برای موفقیت، اینکه گفتن پاهام تاول زد اما میکفتم تکاملمه الان کلی انرژی دارم که تکاملمه
و چقدر حس خوب دارم
حسم اینه خیلی موفق میشم جوریکه یکروزی این روزها را تعریف میکنم منم با کلی حس خوب میام از تکاملم میگم
بنام خدا ،سلام به استاد عزیزم ودوستای گلم،روزشمار تحول زندگی من روز چهاردهم تمام زندگی یعنی نگاه توحیدی ،این اصل واساس یک زندگی عالی وموفق،صحبتهای رزا عزیزم که شرایطش خیلی شبیه من در گذشته بود ،اینکه همه ما توی شرایط مختلف زندگی قرار میگیریم واین واکنش وعکس العمل ماست که تعیین میکنه کجا قرار بگیریم پس باهراتفاق خودمون خالق مرحله بعدی هستیم ،خداروشکر میکنم برای وجود وحضور خداوند،گاهی خدا همه ادمها رو ازمون دور میکنه شرایط جوری میچینه که خودشو بهت نشون بده مااسمشو میزاریم ریجکت شدن ،فقط عده کمی هستند که تونستن کنترل ذهن داشته باشن ،توکل کنن این فرمول موفقیت ،خدایا تنها تورا میپرستم وتنها ازتو یاری میجویم خیلی جاها تو زندگیم چنان جواب خوبی از توکل بهت گرفتم که واقعا معجزه دیدم ،امروز ایمانم به خدا خیلی بیشتر از قبله ،استاد انقدر محکم حرف میزنه ازتوکل وسپردن که اصلأ ادم دوست داره تجربه ش کنه ،شرایط خوبی که ازدل اتفاقات به ظاهر بد میفته نتیجه توکل،نگاه توحیدی معجزه میکنه ،خدایا شکرت برای این آرامشی که دارم ،الان برای من توزندگی دقیقا اون دری بازشده که نتیجه کارکرد قدمها رو دارم به وضوح میبینم فقط با توجه وتمرکز دو هفته ای روی فایلهای دانلودی ونوشتن وخوندن کامنها خودمو بااین اطلاعات بمباران کردم این کارمن به جهان هستی میگه میخام ،ودنیا نیز متقابلاً جوابشو میده احساس خوبی دارم ازاینکه ازتوحید حرف میزنم اینکه خدا داره میگه اگه بهم ایمانتو نشون بدی من برات غیر ممکن هارو ممکن میکنه ،خداروشکر برای ارامشی که الان دارم برای حس خوبم ،برای اتفاقات ومعجزات زندگیم ،برای عشقی که تووجودمه دوست دارم دوره روان شناسی ثروت رو بخرم وکسب وکارمو که مختل شده رو بسازم میدونم وایمان دارم این اتفاق به بهترین شکل میفته ،استاد عاشقتم هیچ انسانی تودنیا مثل شما ایمان ونگاه توحیدی رو نمیتونه اینجوری به عینه نشون بده ،امروز از هراتفاقی که توزندگیم میفته استقبال میکنم ،وشکر میکنم چون میدونم پلن خدا برای من بی نظیره ،خدایا سپاسگذارم برای همتون بهترینها رو ارزو میکنم
صبح دارم میرم سر کار(مغازه دارم) بهم میگه از این خیابون برو و من گوش میدم بعد میگه برو توی این خیابون و من میرم و بعد میگه حالا نزدیک خونه ی خواهرتی برو یه سر بهش بزن و من میگم چشم میرم یک ساعت پیش خواهرم و بعد که میام مغازه،میبینم که برق رفته بوده و اگر من از اول اومده بودم اینجا اصلا برق نبوده که در برقی رو باز کنیم و پشت در توی گرما اسیر میشدم
دارم میرم خونه میگه پنیرم بخر میگم چشم میرسم خونه میبینم پنیر نداشتیم و دخترم که 5 سالشه میگه من میخوام امشب پنیر بخورم
مشتری توی مغازه خیلی تخفیف میخواد بگیره و من چاره اش رو نمیکنم همون لحظه میگم خدایا من نمیتونم از عهده ی این مشتری بر بیام خودت درست کن،بعد همون لحظه اون همراهش بهش میگه که ایشون اصلا تخفیف نمیده پول رو بده بریم کار داریم و با احترام این اتفاق میافته
بچه رو میبرم پارک تا زمانیکه میترسم دائم دنبالشم و کنارشم و وقتی که دیگه خسته میشم از بس دنبالشم و میگم خدایا من دیگه نمیتونم دنبالش بدوم و خسته شدم میدمش دست خودت،بچه میاد و جلوی چشم من بازی میکنه و خیلی راحت در عرض چند دقیقه میگه خب بریم خونه
به اندازه ای که تسلیمم خیر میبینم و به اندازه ای که گوش نمیدم خیر نمیبینم یا دور میشم از خیر و برکت…
مثالهای پیش پا افتاده زدم که عامیانه است،و میخوام بگم از کوچکترین چیزها ما رو هدایت میکنه چه برسه به کارهای بزرگتر
ما رمیت اذ رمیت لکن الله رمی
از فرمانروای کیهان میخوام که من رو از تسلیم شدگان و شکرگذاران قرار بده
من دیشب ساعت 00:00 از خدا سوالی کردم که جوالمو با هدایتش بگه
و دقیق تو رد پام در گام دو پروژه مهاجرت به مدار بالاتر نوشتم
من دیشب به گفته های رزا خانم بعد یک سال دوباره گوش دادم
اولین بار یک سال پیش این فایل رو که گوش دادم و کلی گریه کردم و تصمیم گرفتم منم از دستفروشی شروع کنم
و الان که یک سال گذشته خیلی پیشرفت داشتم و تونستم بعد یک سال اول دوره 12 قدم رو بخرم
بعد دوره عشق و مودت در روابط
و دیشب که از خدا هدایت خواستم به طرز شگفت انگیزی هدایت شدم به این فایل و از گفته های استاد و رزا جان متوجه شدم که میتونم تهیه کنم دوره عزت نفس رو
و صبح ساعت 10:57 خریدم و با تعهد سعی میکنم این یه دوره رو پیش ببرم و انجام بدم به تک تک کارهایی که باید انجام بدم
خدایا شکرت
امروز شروع کردم به دانلود 3 جلسه اش و از اول گوش بدم و باورهای قوی رو بنویسم و تکرار کنم
خداروشکر میکنم که هر لحظه هدایتم میکنه
امروز چک لیستی هم که از فایل زندگی در بهشت 118 یاد گرفتم ،دانلود کردم و چند تا از نوشته هامو که کارایی بود که باید انجام میدادم رو تا الان انجام دادم و تیک خورد
خدایا شکرت
به من قدرتی عطا کن که بتونم و قلبم باز باشه تا هر روز عمل کنم به آموزه ها خدایا شکرت
خدایا تنها تو را میپرستیم وتنها از تو یاری میجویم
ما را به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به ایشان نعمت داده ای نه راه کسانی که به ایشان غضب کرده ای و نه گمراهان
سلام عرض ادب به دستان پاک الله استاد عزیز و مریم جان
*سلامی ویژه به ROSAخانم ان شاالله که سلام من به گوشش هدایت شود و عرض ادب من به این دست خداوند برسد
روزا داستان دیشب من را باز گو کردی داستانی که دیشب قبل از گوش دادن به این فایل و بدون اطلاع از جزییات این گفتگو نوشته بودم و الان چقدر منقلب شدم و چ درس هایی را بمن یادآور شد
ROSAزندگی من رو بازگو کرد… در ادامه به بیان این پلن خداوند در دیروز میپردازم:*
چه همزمانی هایی این روزها دارم…
دقیقا دیروز بود که این فایل رو ذخیره کردم تا سر فرصت دانلود و استفاده کنم
چون از دیروز صبح تا ساعت 10:10شب مشغول نوشتن کامنتم در گام 22 مهاجرت به مدار بالاتر بودم و توان توانم را برای این کامنت گذاشتم…
بار ها و بارها منصرف شدم از ادامه نوشتن وحتی در لحظه آخر هم از ارسال کامنتم نیز سست بودم
اما درونم میگف ارسال کن کامنتت رو از چه چیزی ترس داری از قضاوت و یا عزت نفست؟؟
بفرست و من در ساعت 10:10ارسال کردم و یک نمونه خود افشایی و داستان زندگی من بصورت دیتیل تر بود از سختی ها و تضادهایی که از کودکی به آن برخوردم و از ان عبور کردم و هر روز در حال ساخت خودم هستم و به چ نتایجی رسیدم از لحاظ معنوی و ارتباطی و شخصیتی….
منی که از صفر کلوین به این نقطه رسیدم ، از این نقطه با این امکانات به چه مراحلی از پیشرفت و تعالی. و عرفان خواهم رسید
چقدر جالب که من قصد مهاحرت دارم و در قدم اول برای تست باید ه یی از شهر های شمال و ناشناخته مهاجرت کنم و پلنی که در دلم است باید عمل کنم به رستورانی برم و حرفه آشپزی و یا کار کردن در این مکان را شروع کنم و به صاحب هر رستورانی پیشنهاد کار بدم…
*اما امروزصبح نجوای شیطانی میگفت سخت است نرو
و سست شده بودم .من برای کارم حتما باید انتقالی بگیرم و باید در کنار شغلم این حرفه رو هم بصورت جدی شروع کنم*
با گوش دادن به صحبت های روزا در محل کارم نتونستم بمونم درونم گفت برو بزن بیرو برو خونه وبشین گریه کن
زدم خیابون و پای پیاده خودمو بزور رسوندم خونه در رو رو خودم بستم و از شرکام بخدا گفتم و گریه کردم
از این اراده ای که هی سست میشه
از اینکه من منتظر مثل سیندرلا که یکی بیاد منو نجات بده
از اینکه من چقدر ترس دارم و عمرمو با چه ترسایی تلف کردم….
امروز مجدد من زنده شدم وتعهد میدم ک با قدرت بیشتر روی خودم وآموزه ها کار کنم…
امروز من بخودم و خدای خودم تعهد میدم ک ب
بخدا شرک نورزم و مرز شرک و کفر و ایمان رو ببینم وتشخیص بدم
از اینکه هیچ جا و مکان و ساعت و هیچکس و دوست و… غیر خدا رو در زندگیم قدرت ندم…
از اینکه به ذره ذره نعمت هام توجه بیشتزی کنم
این فایل برای من کل زندگیم بود
که خدا همه کارس
بقین کین و چیکارس
خدا درستش میکنه
خدا در ها رو باز میکنه ریس و وزیر چیکارس
خدا قدرت همس خدا برای منه
خدای منه چهرم نیست
خدای من لهجم نیست
خدای من بی خوابی نیست
خدای من توجه دیگران نیست
خدا من بلد نبودن مهارتی خاص نیست
خدای من قدرت بدنیم نیست
خدای من پول نداشتنام نیست
خدای من پولمم نیست
خدای من هیچکس و هیچ جیز و هیچ جا ومکان و زمانی نیست
خداپند را شاهد میگیرم که هر وقت گفتم نمیدونم چ کنم در ها باز شده و بازم وبارها میگم نمیدونم چ کنم
خدا شد در قالب Rosa با من حرف زد..
و بخداوودی خدا
میخوام یثکلی گزیه کنم تا خالی بشم از کفر و کفر از وجودم در قالب اشک خارج بشه….
خدا رو شکر بابت هدایتم به صحبت های Rosa
من را بخودم یادآوری کردی عزیزم
خدارا سپاس بابت اینکه این فایل رو امروز گوش دادم،و نه دیروز و باعث شد از نجپای شیژان دور بشم و باز ومجددد توان و ارادم برای مهاجرت و رفتن و مرحله اول رفتن به شمال بیشتر بشه…
*چقدر دوسدارم که Rosaکامتنم رو بخونه و بهم پاسخ بده و در ارتباط باهم قرار بگیریم….
ان شاالله که خدا من رو هدایت کرده و توان عمل رو بیشتر بهم بده پس از این فایل
سلام به استاد عزیز,بانو شایسته ی گرامی و دوستان هم فرکانسم
خدایا.من نمیدونم.تو میدونی . تو به من بگو.
توحیدی تر ازین جمله چه میتوان گفت که در آن تسلیم بودن و سپردن ,موج میزند.
رزای عزیز,امروز با شنیدن داستان زیبایت ,اشک از چشمانم جاری شد نه از غم ,اشک آگاهی ,اشک شوق و اشک نزدیک شدن به خداوند.
مفهوم ایمان را در آن لحظه ای که در بدترین شرایط روحی و مالی,به سمت ندای درونت رفتی و صدای خداوند را دنبال کردی و بعد از سالها زندگی در ناز و نعمت,مشغول به کاری شدی که شاید ظاهری سخت برایت داشت,از تو آموختم.
مفهوم تسلیم را در آن لحظه که اجازه ی اقامت در خوابگاه را بعد از کسب شغلت نداشتی و به خداوند گفتی دوباره برای من فراهم میسازی,و مفهوم توکل را در هر لحظه ای که به شرایط جدید و پیشنهادات شغلی جدید جواب مثبت میدادی از تو یاد گرفتم.
خداوند میداند که امروز در درون من چه رخ داد و چه قدرت عظیمی از این حجم شجاعت و ایمان دریافتم.
برای من ,نمونه ای بسیار محکم هستی از فراتر رفتن از همه ی محدودیت های ذهنی.و برایت هر لحظه ,از خداوند بهترین را خواستارم.
خدایا من بگو ،من نمیدونم چی برام خوب چکار کنم،نمیفهمم ،من ناتوانم تو له شکل ظرف وجود من در میای ،من تسلیمم،
استاد اونجا که گفتی من اینو تحربه کردم که اگر توکل کنید و ادامه بدید خداچند پاداش های بهت میده که الان تصورش هم نمیکنی،واقعا دلم کشید ،خدایاشکرت منم احساس میکنم تکاملمو طی کردم و دارم میرم جلو
همین امروز صبح من از خداوند خواستم کمکم کنه و هدایتم کنه و اجازه میدم اون تصمیم بگیره برام
به طور عجیبی
ظهر یکی بهم ز زد گفت فلان جنس رو یادم رفته تهیه کنم برات فردا میفرستم من کلی داد و بی داد که بابا دخل مغازه من از این هست
دوباره 1ساعت دیگه یکی دیگه ز بهم زد گفت اون فلان جنس دیگه هم بدستت نمیرسه فردا میاد
دوباره من واکنش نشون دادم عصبی شدم
تا اخر شب
یک مشتری نیومد از اون جنس های که هر روز پرفروش بود درخواست بده و من بگم ندارم،بجاش دوسه برابر جنس های فروختم که بخاطر اینکه اونا نبودن تونستم بفروشم
والان با مثال خانم روژا که گفتن وقتی بهم گفتن نه نمیخوایمت گفتم خداروشکر
یادم به این قضیه افتاد بابا در هر صورت شکر کن،مگه تو اجازه ندادی خدا درستش کنه،مگه تو صبح نگفتی تسلیمم نمیدونم اجازه میدم تو کارهامو درست کنی،خب پس هر چی پیش امد بگپ الهی شکر حتما خیره من در این هست،تمام شد رفت
سلام به استادعزیزودوستان گرامی وتبریک ویژه به رزای عزیز.وااااااییییییی که چقدرلذت بردم وچقدراشک ریختم وچقدرخداروشکرمی کنم که ازطریق یکی ازهمکاران با این سایت ومداروفرکانس عالی آشناشدم.من هنوزدراول راهم وحدود2هفته است که باسایت استادآشناشدم ولی توی همین مدت کوتاه وسعی دردرست کردن باورهام.اتفاقات جالبی واسم افتاده وخداروهزاران هزاران بارشکرگزارم
مسیر116
الانکه داشتم در مسیر به سمت اداره پست میومدم و فایل گوش میدادم قبلا این فایل گوش داده بودم اما دوباره گوش دادنش باعث شد دوباره بیاد بیارم تکاملم طی کنم
اینکه صبح بیدار میشم و وسایل اماده میکنم و راه میفتم برای موفقیت، اینکه گفتن پاهام تاول زد اما میکفتم تکاملمه الان کلی انرژی دارم که تکاملمه
و چقدر حس خوب دارم
حسم اینه خیلی موفق میشم جوریکه یکروزی این روزها را تعریف میکنم منم با کلی حس خوب میام از تکاملم میگم
خدایا شکرت
سلام استاد جونم
یک گفتگوی دیگه که بسیار عالی با استاد دوستان داشتند
همه گفتگو ها عالیه
من هر فایلی رو نگاه میکنم پاسخگو دریافت میکنم.فقط استاد این گفتگویی که با خانم رزا داشتید فوقالعاده بود
یعنی واقعا با اون شرایط سخت
خانم رزا به کوچکترین نکات مثبت دقت داشته
و از هر لحاظ ذهنشو کنترل میکرده
خداوندا در هر فایلی که نگاه میکنم من چیزهایی رو
میبینم که منو راهنمایی میکنه
من ترسهایی داشتم که دقیقاً همون نکات رو از طریق دستان خداوند و خانم رزا به زبان آورد وشنیدم.
خدایا شکرت منو راهنمایی میکنی و به راه راست منو هدایتم میکنی
من نمیدونم از کجا وچطوری از جایی که گمانش رانمیکنم منو راهنمایی کن.
بنام خدا ،سلام به استاد عزیزم ودوستای گلم،روزشمار تحول زندگی من روز چهاردهم تمام زندگی یعنی نگاه توحیدی ،این اصل واساس یک زندگی عالی وموفق،صحبتهای رزا عزیزم که شرایطش خیلی شبیه من در گذشته بود ،اینکه همه ما توی شرایط مختلف زندگی قرار میگیریم واین واکنش وعکس العمل ماست که تعیین میکنه کجا قرار بگیریم پس باهراتفاق خودمون خالق مرحله بعدی هستیم ،خداروشکر میکنم برای وجود وحضور خداوند،گاهی خدا همه ادمها رو ازمون دور میکنه شرایط جوری میچینه که خودشو بهت نشون بده مااسمشو میزاریم ریجکت شدن ،فقط عده کمی هستند که تونستن کنترل ذهن داشته باشن ،توکل کنن این فرمول موفقیت ،خدایا تنها تورا میپرستم وتنها ازتو یاری میجویم خیلی جاها تو زندگیم چنان جواب خوبی از توکل بهت گرفتم که واقعا معجزه دیدم ،امروز ایمانم به خدا خیلی بیشتر از قبله ،استاد انقدر محکم حرف میزنه ازتوکل وسپردن که اصلأ ادم دوست داره تجربه ش کنه ،شرایط خوبی که ازدل اتفاقات به ظاهر بد میفته نتیجه توکل،نگاه توحیدی معجزه میکنه ،خدایا شکرت برای این آرامشی که دارم ،الان برای من توزندگی دقیقا اون دری بازشده که نتیجه کارکرد قدمها رو دارم به وضوح میبینم فقط با توجه وتمرکز دو هفته ای روی فایلهای دانلودی ونوشتن وخوندن کامنها خودمو بااین اطلاعات بمباران کردم این کارمن به جهان هستی میگه میخام ،ودنیا نیز متقابلاً جوابشو میده احساس خوبی دارم ازاینکه ازتوحید حرف میزنم اینکه خدا داره میگه اگه بهم ایمانتو نشون بدی من برات غیر ممکن هارو ممکن میکنه ،خداروشکر برای ارامشی که الان دارم برای حس خوبم ،برای اتفاقات ومعجزات زندگیم ،برای عشقی که تووجودمه دوست دارم دوره روان شناسی ثروت رو بخرم وکسب وکارمو که مختل شده رو بسازم میدونم وایمان دارم این اتفاق به بهترین شکل میفته ،استاد عاشقتم هیچ انسانی تودنیا مثل شما ایمان ونگاه توحیدی رو نمیتونه اینجوری به عینه نشون بده ،امروز از هراتفاقی که توزندگیم میفته استقبال میکنم ،وشکر میکنم چون میدونم پلن خدا برای من بی نظیره ،خدایا سپاسگذارم برای همتون بهترینها رو ارزو میکنم
به نام الله یکتا
صبح دارم میرم سر کار(مغازه دارم) بهم میگه از این خیابون برو و من گوش میدم بعد میگه برو توی این خیابون و من میرم و بعد میگه حالا نزدیک خونه ی خواهرتی برو یه سر بهش بزن و من میگم چشم میرم یک ساعت پیش خواهرم و بعد که میام مغازه،میبینم که برق رفته بوده و اگر من از اول اومده بودم اینجا اصلا برق نبوده که در برقی رو باز کنیم و پشت در توی گرما اسیر میشدم
دارم میرم خونه میگه پنیرم بخر میگم چشم میرسم خونه میبینم پنیر نداشتیم و دخترم که 5 سالشه میگه من میخوام امشب پنیر بخورم
مشتری توی مغازه خیلی تخفیف میخواد بگیره و من چاره اش رو نمیکنم همون لحظه میگم خدایا من نمیتونم از عهده ی این مشتری بر بیام خودت درست کن،بعد همون لحظه اون همراهش بهش میگه که ایشون اصلا تخفیف نمیده پول رو بده بریم کار داریم و با احترام این اتفاق میافته
بچه رو میبرم پارک تا زمانیکه میترسم دائم دنبالشم و کنارشم و وقتی که دیگه خسته میشم از بس دنبالشم و میگم خدایا من دیگه نمیتونم دنبالش بدوم و خسته شدم میدمش دست خودت،بچه میاد و جلوی چشم من بازی میکنه و خیلی راحت در عرض چند دقیقه میگه خب بریم خونه
به اندازه ای که تسلیمم خیر میبینم و به اندازه ای که گوش نمیدم خیر نمیبینم یا دور میشم از خیر و برکت…
مثالهای پیش پا افتاده زدم که عامیانه است،و میخوام بگم از کوچکترین چیزها ما رو هدایت میکنه چه برسه به کارهای بزرگتر
ما رمیت اذ رمیت لکن الله رمی
از فرمانروای کیهان میخوام که من رو از تسلیم شدگان و شکرگذاران قرار بده
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
من دیشب ساعت 00:00 از خدا سوالی کردم که جوالمو با هدایتش بگه
و دقیق تو رد پام در گام دو پروژه مهاجرت به مدار بالاتر نوشتم
من دیشب به گفته های رزا خانم بعد یک سال دوباره گوش دادم
اولین بار یک سال پیش این فایل رو که گوش دادم و کلی گریه کردم و تصمیم گرفتم منم از دستفروشی شروع کنم
و الان که یک سال گذشته خیلی پیشرفت داشتم و تونستم بعد یک سال اول دوره 12 قدم رو بخرم
بعد دوره عشق و مودت در روابط
و دیشب که از خدا هدایت خواستم به طرز شگفت انگیزی هدایت شدم به این فایل و از گفته های استاد و رزا جان متوجه شدم که میتونم تهیه کنم دوره عزت نفس رو
و صبح ساعت 10:57 خریدم و با تعهد سعی میکنم این یه دوره رو پیش ببرم و انجام بدم به تک تک کارهایی که باید انجام بدم
خدایا شکرت
امروز شروع کردم به دانلود 3 جلسه اش و از اول گوش بدم و باورهای قوی رو بنویسم و تکرار کنم
خداروشکر میکنم که هر لحظه هدایتم میکنه
امروز چک لیستی هم که از فایل زندگی در بهشت 118 یاد گرفتم ،دانلود کردم و چند تا از نوشته هامو که کارایی بود که باید انجام میدادم رو تا الان انجام دادم و تیک خورد
خدایا شکرت
به من قدرتی عطا کن که بتونم و قلبم باز باشه تا هر روز عمل کنم به آموزه ها خدایا شکرت
بسم الله الرحمن الرحیم
الهی به امید تو
خدایا تنها تو را میپرستیم وتنها از تو یاری میجویم
ما را به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به ایشان نعمت داده ای نه راه کسانی که به ایشان غضب کرده ای و نه گمراهان
سلام عرض ادب به دستان پاک الله استاد عزیز و مریم جان
*سلامی ویژه به ROSAخانم ان شاالله که سلام من به گوشش هدایت شود و عرض ادب من به این دست خداوند برسد
روزا داستان دیشب من را باز گو کردی داستانی که دیشب قبل از گوش دادن به این فایل و بدون اطلاع از جزییات این گفتگو نوشته بودم و الان چقدر منقلب شدم و چ درس هایی را بمن یادآور شد
ROSAزندگی من رو بازگو کرد… در ادامه به بیان این پلن خداوند در دیروز میپردازم:*
چه همزمانی هایی این روزها دارم…
دقیقا دیروز بود که این فایل رو ذخیره کردم تا سر فرصت دانلود و استفاده کنم
چون از دیروز صبح تا ساعت 10:10شب مشغول نوشتن کامنتم در گام 22 مهاجرت به مدار بالاتر بودم و توان توانم را برای این کامنت گذاشتم…
بار ها و بارها منصرف شدم از ادامه نوشتن وحتی در لحظه آخر هم از ارسال کامنتم نیز سست بودم
اما درونم میگف ارسال کن کامنتت رو از چه چیزی ترس داری از قضاوت و یا عزت نفست؟؟
بفرست و من در ساعت 10:10ارسال کردم و یک نمونه خود افشایی و داستان زندگی من بصورت دیتیل تر بود از سختی ها و تضادهایی که از کودکی به آن برخوردم و از ان عبور کردم و هر روز در حال ساخت خودم هستم و به چ نتایجی رسیدم از لحاظ معنوی و ارتباطی و شخصیتی….
منی که از صفر کلوین به این نقطه رسیدم ، از این نقطه با این امکانات به چه مراحلی از پیشرفت و تعالی. و عرفان خواهم رسید
چقدر جالب که من قصد مهاحرت دارم و در قدم اول برای تست باید ه یی از شهر های شمال و ناشناخته مهاجرت کنم و پلنی که در دلم است باید عمل کنم به رستورانی برم و حرفه آشپزی و یا کار کردن در این مکان را شروع کنم و به صاحب هر رستورانی پیشنهاد کار بدم…
*اما امروزصبح نجوای شیطانی میگفت سخت است نرو
و سست شده بودم .من برای کارم حتما باید انتقالی بگیرم و باید در کنار شغلم این حرفه رو هم بصورت جدی شروع کنم*
با گوش دادن به صحبت های روزا در محل کارم نتونستم بمونم درونم گفت برو بزن بیرو برو خونه وبشین گریه کن
زدم خیابون و پای پیاده خودمو بزور رسوندم خونه در رو رو خودم بستم و از شرکام بخدا گفتم و گریه کردم
از این اراده ای که هی سست میشه
از اینکه من منتظر مثل سیندرلا که یکی بیاد منو نجات بده
از اینکه من چقدر ترس دارم و عمرمو با چه ترسایی تلف کردم….
امروز مجدد من زنده شدم وتعهد میدم ک با قدرت بیشتر روی خودم وآموزه ها کار کنم…
امروز من بخودم و خدای خودم تعهد میدم ک ب
بخدا شرک نورزم و مرز شرک و کفر و ایمان رو ببینم وتشخیص بدم
از اینکه هیچ جا و مکان و ساعت و هیچکس و دوست و… غیر خدا رو در زندگیم قدرت ندم…
از اینکه به ذره ذره نعمت هام توجه بیشتزی کنم
این فایل برای من کل زندگیم بود
که خدا همه کارس
بقین کین و چیکارس
خدا درستش میکنه
خدا در ها رو باز میکنه ریس و وزیر چیکارس
خدا قدرت همس خدا برای منه
خدای منه چهرم نیست
خدای من لهجم نیست
خدای من بی خوابی نیست
خدای من توجه دیگران نیست
خدا من بلد نبودن مهارتی خاص نیست
خدای من قدرت بدنیم نیست
خدای من پول نداشتنام نیست
خدای من پولمم نیست
خدای من هیچکس و هیچ جیز و هیچ جا ومکان و زمانی نیست
خداپند را شاهد میگیرم که هر وقت گفتم نمیدونم چ کنم در ها باز شده و بازم وبارها میگم نمیدونم چ کنم
خدا شد در قالب Rosa با من حرف زد..
و بخداوودی خدا
میخوام یثکلی گزیه کنم تا خالی بشم از کفر و کفر از وجودم در قالب اشک خارج بشه….
خدا رو شکر بابت هدایتم به صحبت های Rosa
من را بخودم یادآوری کردی عزیزم
خدارا سپاس بابت اینکه این فایل رو امروز گوش دادم،و نه دیروز و باعث شد از نجپای شیژان دور بشم و باز ومجددد توان و ارادم برای مهاجرت و رفتن و مرحله اول رفتن به شمال بیشتر بشه…
*چقدر دوسدارم که Rosaکامتنم رو بخونه و بهم پاسخ بده و در ارتباط باهم قرار بگیریم….
ان شاالله که خدا من رو هدایت کرده و توان عمل رو بیشتر بهم بده پس از این فایل
به نام خدای یکتا
سلام به استاد عزیز,بانو شایسته ی گرامی و دوستان هم فرکانسم
خدایا.من نمیدونم.تو میدونی . تو به من بگو.
توحیدی تر ازین جمله چه میتوان گفت که در آن تسلیم بودن و سپردن ,موج میزند.
رزای عزیز,امروز با شنیدن داستان زیبایت ,اشک از چشمانم جاری شد نه از غم ,اشک آگاهی ,اشک شوق و اشک نزدیک شدن به خداوند.
مفهوم ایمان را در آن لحظه ای که در بدترین شرایط روحی و مالی,به سمت ندای درونت رفتی و صدای خداوند را دنبال کردی و بعد از سالها زندگی در ناز و نعمت,مشغول به کاری شدی که شاید ظاهری سخت برایت داشت,از تو آموختم.
مفهوم تسلیم را در آن لحظه که اجازه ی اقامت در خوابگاه را بعد از کسب شغلت نداشتی و به خداوند گفتی دوباره برای من فراهم میسازی,و مفهوم توکل را در هر لحظه ای که به شرایط جدید و پیشنهادات شغلی جدید جواب مثبت میدادی از تو یاد گرفتم.
خداوند میداند که امروز در درون من چه رخ داد و چه قدرت عظیمی از این حجم شجاعت و ایمان دریافتم.
برای من ,نمونه ای بسیار محکم هستی از فراتر رفتن از همه ی محدودیت های ذهنی.و برایت هر لحظه ,از خداوند بهترین را خواستارم.
سپاس از استاد عزیز و دوستان هم فرکانسم
خدایا من بگو ،من نمیدونم چی برام خوب چکار کنم،نمیفهمم ،من ناتوانم تو له شکل ظرف وجود من در میای ،من تسلیمم،
استاد اونجا که گفتی من اینو تحربه کردم که اگر توکل کنید و ادامه بدید خداچند پاداش های بهت میده که الان تصورش هم نمیکنی،واقعا دلم کشید ،خدایاشکرت منم احساس میکنم تکاملمو طی کردم و دارم میرم جلو
همین امروز صبح من از خداوند خواستم کمکم کنه و هدایتم کنه و اجازه میدم اون تصمیم بگیره برام
به طور عجیبی
ظهر یکی بهم ز زد گفت فلان جنس رو یادم رفته تهیه کنم برات فردا میفرستم من کلی داد و بی داد که بابا دخل مغازه من از این هست
دوباره 1ساعت دیگه یکی دیگه ز بهم زد گفت اون فلان جنس دیگه هم بدستت نمیرسه فردا میاد
دوباره من واکنش نشون دادم عصبی شدم
تا اخر شب
یک مشتری نیومد از اون جنس های که هر روز پرفروش بود درخواست بده و من بگم ندارم،بجاش دوسه برابر جنس های فروختم که بخاطر اینکه اونا نبودن تونستم بفروشم
والان با مثال خانم روژا که گفتن وقتی بهم گفتن نه نمیخوایمت گفتم خداروشکر
یادم به این قضیه افتاد بابا در هر صورت شکر کن،مگه تو اجازه ندادی خدا درستش کنه،مگه تو صبح نگفتی تسلیمم نمیدونم اجازه میدم تو کارهامو درست کنی،خب پس هر چی پیش امد بگپ الهی شکر حتما خیره من در این هست،تمام شد رفت
بسم الله الرحمن الرحیم
شکر الله بابت این هدایت امروزم و چقدر لذت بردم از صحبت های جادویی رزای عزیز
شکر الله منم تونستم مثل رزای عزیز هدایت بشم به ی کار
و الان هم دارم مهاجرت میکنم و کلی کارهام داره خوب پیش میره و خداوند داره کار ها رو برام خوب پیش میبره
به یاری الله میرم که شروع کنم استقلال داشتن رو!
شکر الله با اینکه دو واحد بیشتر داشتم برای معرفی به استاد ولی در هر صورت این اتفاق افتاد و شکر الله هدایت شدم به ساده سازی و پیش پردن کارها
و دستان خداوندی که هم در تهران و هم در دانشگاه دارن برام کارها رو ردیف می کنند!
شکر الله این فایل برای من ی هدایت بود تا بتونم درست مسیر رو هدایت کنم و با عجله و بدو بدو نخوام کارها رو پیش ببرم
بگزارم جهت جریان کار ها رو برام اکی کنه ، یا سوار موج دریا باشم به جای اینکه الکی دست و پا بزنم!
شکر الله که تونستم به یاری الله با اینکه کلی دوره از اساتید داشتم و کلی شون رو هم تموم کردم و حتی قدم یک دوازده قدم و عزت نفس رو روی اکانت قبلیم داشتم
ولی ی حسی بهم گفت کیا بیا وابستگی هات رو کم کن!
چون اینستا من رو خیلی درگیر میکرد
اینکه خیلی دوره داشتم تو گوشی و همیشه اونها من رو وسوسه میکردن که نتونم روی این سایت توحیدی کار کنم!
ولی گوشیم رو ریست فکتوری کردم و همه چیزی پاک شد
و بعد هم لب تاپم رو ریست فکتوری کردم!
تمام دوره هایی که روی ایمیل قبلیم هم بود پاک کردم در حالی که قدم اول رو ی هفته بود گرفته بودم!
و امدم گوشیم رو از نو بالا اوردم با ی ایمیل جدید و اینکه ایمیل جدید وارد سایت کردم
و از کتاب ها شروع کردم و کامنت گزاری
و شکر الله که الان هدایت شدم به ی کار که انشالله عالی کاراش پیش بره
و همیشه دوست داشتم هدایت بشم به تهران و انشالله به یاری الله هم دارم مهاجرت میکنم و هم میرم برا کار!
خدا را شکر بابت این آگاهی هام و دوست دارم همیشه روندم رو اکی پیش ببرم ، البته به یاری خداوند
به خودم تعهد دادم که در این سال بی نظیر کل تمرکزم روی دوره های این سایت باشه و نتایج به صورت جادویی اتفاق بیفته