تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 19 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رویا محمدیان گفته:
    مدت عضویت: 1425 روز

    سلام

    این روزا حس میکنم هر خواسته ای دارم خدا خودش به سرعت منو به سمت جواب هدایت میکنه

    چند روز که روزی چندبار شنیدن فایل مربوط به کامنت لیلای عزیز میگذره چون دارم روی سپاسگذاری کار میکنم تا شخصیت سپاسگذاری بسازم از خودم یاد این مصاحبه ی رزای عزیزم افتادم ولی نمیدونستم کجاست امروز خیلی قشنگ خدا هدایتم کرد و اومدم این فایلو گوش دادم و دیدم وای خودشه و خیلی ذوق کردم

    رزا یک الگو در زمینه ی سپاسگذاریه

    سپاسگذاری انسان رو به همه جا میرسونه من خیلی ناسپاسم وای دارم تمام تلاشم رو میکنم که شکرگذار داشته هام باشم و جالبه هر روز هدایت میشم به فایلایی که بهشون نیاز دارم

    میخوام مثل روزا و لیلا بابت یه دونه سیب یه قالب کره در یخچالم شکرگزار باشم

    بابت یه تراس یک در یک یه تخت تو خوابگاه همگانی سپاسگذار باشم

    بابت جواب رد شنیدن سپاسگذار باشم بابت داشته های دوستان و نزدیکانم سپاسگذار باشم

    سپاسگذار باشید تا شما را بیفزایم

    بهترین احساس سپاسگذاریه

    خدایا سپاسگذارم بخاطر سلامتی خودم و بچهام و شوهرم

    بخاطر تمام داشته هام که کمم نیست و زیاده

    بخاطر هر نفسی که راحت و رایگان میکشم

    بخاطر اب لوله کشی

    بخاطر گرمای اتیش که خونمو گرم کرده

    بخاطر اینترنتم ، من همیشه بخاطر اینترنت و مودمم سپاسگذارم چون قبل اینکه مودم بخرم همش درگیر بسته خریدن و تموم شدن بودم ولی الان نامحدود و نت دارم هر چی بخوام دانلود میکنم نگاه میکنم و میام تو سایت و همه چی رو انلاین میبینم چند روز پیش جاریم که تو ساختمونیم گفت اینترنت ما قطع شده زنگ زدم مخابرات گفته مال همه قطعه و اشکال پیش اومده ولی من دیدم که ما اینترنت داریم گفتم پس بخاطر شکرگزاری هر روز من بخاطر اینترنته گفتم خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    ساناز نوری زاده گفته:
    مدت عضویت: 1515 روز

    به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده ام

    روز شمار تحول زندگی من روز صد و شانزدهم از فصل چهارم

    سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم

    بریم سراغ نشانه های الهی امروزم

    خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی

    خدایا شکرت بابت حال خوبم

    خدایا شکرت بابت سلامتیم

    خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم

    خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم

    خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم

    خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین می‌گذارم

    خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم

    خدایا شکرت بابت اینکه رفتیم فروشگاه لباس و یه تی شرت مشکی با طرح کاکتوس و گربه خریدم خیلی زیباست با قیمت 159 تومن که خیلی مناسبه قیمتش نسبت به کیفیت خوبش و یه شال مشکی بسیار خوشگل خریدم 96 تومن و واسه روز دختر خواهرزادم السا خانوم 100 تومن به خرید لباسش کمک کردم خدای من شکرت

    خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که از خداوند درخواست کرده بودم مشتری و پول برام بفرسته از جایی که فکرشم نمیکنم دیدم شب یه مشتری زنگ زد و 50 بسته سفارش داد و آدرس داد و بردم آدرسشون و 750 تومن دریافت کردم و تخفیف خواست با اعتماد به نفس گفتم تخفیف ندارم خدایا شکرت که 750 تومن دریافت کردم

    خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که گفته بودم سورپرایز شم عموم دراور لباس که میز و آینه آرایشی روش وصله رو بهمون هدیه داد و من از این نعمت جدید بسیار خوشحالم

    من میخواستم یه میز آرایشی بخرم که خدا رایگان رسوند خدایا شکرررررت هم آینه داره هم میز آرایشی داره هم آویز لباس داره هم کشو داره برای ارگنایز لباسها خدایا شکرت که هر روز نعمت های من داره بیشتر و بیشتر میشه

    خدایا شکرت بابت اینکه رفتم کلاس رقص دیدم تعطیله که تو گروه اعلام کرده بود استادم ولی من به گروه نگاه نکرده بودم و این یه درس عالی ای شد واسم که دیگه تکرار نکنم من با رفتنم اونجا کلی درس گرفتم

    خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که درخواست کرده بودم غذای رایگان دریافت کنم که خواهرم آش دوغ برام آورده بود و خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت اینکه رفتیم پارک و دیدم که چمن هارو تازه کات کردند بسیار زیبا شده بودند و بوی چمن ها دیوانم کرد خدایا شکرت

    خدایا شکرت بابت اینکه تعداد فراوان گوسفند دیدم که چوپان عزیز آورده بود اونارو برای خوردن علف ها خدایا شکرت بابت بی نهایت علف بی نهایت روزی برای گوسفندها خدای من گوسفندها چقدر زیاد و کیوت و زیبا بودن که نمود فراوانیه رنگشون قهوه ای سوخته بود دلم رفت براشون

    خدایا شکرت بابت اینکه رفتم نشستم و تماشا کردم گوسفندان زیبا رو و کلی تحسین کردم منی که از سگ خیلی میترسم و دو بار سگ بهم حمله کرده که اینم بخاطر اینه که از هرچی بترسی سرت میاد ،من که اونجا نشسته بودم دیدم سه تا سگ بزرگ جلومه گفتم ساناز حالا وقت عمل کردنه برو تو دل ترسات اگر ساناز قبلی بود فرار می‌کرد ولی من نشستم و تماشاشون کردم که داشتند باهم بازی میکردن و به همدیگه محبت می‌کردند نشستم و تمرکزم رو گذاشتم روی زیباییشون و گفتم چقدر دماغ زیبایی دارند چه رنگ پوست خوشگلی دارند و چقدر باوفا هستند

    یکیش اومد نزدیک من که رفتم تو دل ترسم و فرار نکردم و نشستم فقط تماشاش کردم خدایا شکرت

    خدایا شکرت بابت اینکه شب از خداوند درخواست شدید هندونه رو داشتم از خواب بیدار شدم دیدم هندونه هدیه داده دوست پدرم برامون خدای من شکرت چقدر شیرین و خوشمزه بود این درخواستمم اجابت شد خدای من شکرت

    خدایا شکرت بابت چمن های کات شده زیبا و بوی چمن ها و هوای فوق العاده و آسمون صاف زیبا و آلاچیق های قشنگ و سگ ها و گوسفندهای ناز و کلی پرنده های خوشگل که از صداشون هوش از سرم رفت و وسایل بازی پارک که دیدم و کلی تحسین و سپاسگزاری کردم

    و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ

    گفتگو با دوستان 37 | «توحید»، اساس خوشبختی

    دوست عزیزمون سحر جان میگن که بخاطر دوره های استاد زندگیشون بهشت شده و از درآمد صفر رسیدن به ماهی 80 _90 میلیون تومان به رااااحتی

    بخصوص از وقتی که روی باورهای توحیدی کار کردند خداروشکر خونوادشون قبلا خرجشون رو میدادن ولی حالا به طور کامل مستقل شدند و الان چن تا درآمد خیلی راحت دارند

    از فایلای استاد باور درست می‌کنند و تمرین میکنند

    میگن من علاقه به چند کار داشتم که تو همشون موفق شدم

    توی کاری هستم که با من درآمد پولی بستن

    خیلی موفق شدم و مهاجرت کردم

    وقتی خانوادم گفتن میری و برمیگردی ولی وقتی شما گفتین پارتی تون رو خدا کنید به خدا توکل کنید و من ار آموزشهاتون استفاده کردم

    من دیگه اون سحر غرغرو و بدبین نیستم و الان زندگیم بهشت شده

    تحسینت میکنم سحر عزیزم بابت این همه نتایج عالیت

    استاد میگه توحید اصل و اساس خوشبختیه هروقت حساب کردم روی بقیه مثلا تو سن کم یه دعوایی میکردم و فکر میکردم اونا میان کمک من یعنی هر وقت حساب کردم روی بقیه بلا سرم اومد

    هروقت حساب نمیکردم و تنها بودم و حتی تعدادشون بیشتر بود من تو اون دعوا پیروز میشدم 

    بعدش دیگه باورهای توحیدیم رو قوی تر کردم تو قرآن سراغش رفتم و آیه های ابراهیم رو دیدم که خدا بیشتر با ابراهیم حال می‌کرد چون اون موحد بود و مشرک نبود

    ابراهیم الگوی تمام پیامبران بوده

    بعدش دیدم کل قرآن در مورد توحیده با مثالهای مختلف و بی نهایت و داستان های پیامبران در قرآن

    توحید یعنی ندادن قدرت به عوامل بیرونی و قدرت دادن فقط به خداوند

    درک بحث توحید تکاملیه

    هیج کسی تو دنیا نیست که مجازات شرک رو تو دنیا تجربه نکرده باشه

    شرک درمورد وابستگی تو روابط عاطفی و شرک تو کار که یکی اومده گفته من پارتی دارم و فلان کارو برات میکنم و… چک و لگدهاشو خوردیم

    توضیحات رزای عزیز:

    همسرم ترکم کرد و خواستم طلاقم بگیرم تو کشور انگلیس بودم انقدر از لحاظ روحی و مالی و احساسی و مدار و انرژی من پایین بود که تو خوابگاه زندگی میکردم اون زمان میرفتم پیش یه روانپزشک که میخواستم پیشش حرف بزنم میزدم زیر گریه و توان صحبت کردن نداشتم

    من با تمام وجودم میخواستم زندگیم رو تغییر بدم من نه هیچ دوستی داشتم و نه هیچ خانواده ای

    از فایلهای رایگانتون شروع کردم و کامنت ها رو میخوندم و تمام شبانه روزن رو با گوش دادن به حرفای شما سر میکردم من در رو بستم به مدت دو هفته و فقط برای غذا میرفتم بیرون و یه دفتر برداشتم و فایل گوش میکردم و فقط مینوشتم و شکرگزاری میکردم

    من چیزی برای شکرگزاری پیدا نمیکردم و هرگاه احساس بدی پیدا میکردم سعی می‌کردم جلوشو بگیرم

    من از سیب تو یخچال از پتوی روی تختم از سقف بالای سرم شروع کردم من برای چیزهای خیلی خیلی خیلی کوچیک شروع کردم

    باورتون نمیشه من احساس کردم یخ کسی هست یه خدایی هست وجود خدارو کنارم حس میکردم

    به خداوند گفتم که هرچی بگی انجام میدم استاد حرفتون یادم افتاد که گفته بودین قدم به قدم شروع کنید تکاملتونو طی کنید

    گفتم خب من یه معمارم اینجا منو نمی‌پذیرند اذیت میکنند بذار اول درآمد و کار داشته باشم بذار اول دستم بره تو جیب خودم و از زیر پوشش دولت بیام بیرون

    شب 11 _12 بود داشتم تو خیابون میگشتم راهم افتاد به یه رستوران گفتم عب نداره کارگریه انجامش میدم گفته تکامل گفته قدم به قدم باشه انجام میدم

    اون رستوران گارسون میخواستن من رفتم شروع کردم به  گارسونی کردن منی که تا اون روز تو زندگیم کار نکرده بودم در ناز و نعمت بودم اتفاقی که افتاد این بود که من بیام این کشور و از همسرم جدا بشم و بیام اون رستوران و گارسونی کنم میگفتم این تکاملته و انجامش بده

    مدیر بخشمون که باهاش صحبت می‌کردم بهش گفتم من لیسانس معماری دارم گفت اینجا چیکار میکنی چرا تو گارسونی گفتم یه قولی به خودم دادم که از هرجا که میشه شروع کن و من از اینجا شروع کردم قدم اولمه

    گفتش من یه دوستی دارم باهاش حرف میزنم بهت خبر میدم چند روز بعدش بهم گفت این شمارش و اینم ایمیلش که باید رزومه تو بفرستی براش

    من هرماه حدود 30 تا شرکت پیدا میکردم و رزوممو می‌فرستادم برای اونا اصلا جواب منو نمیدادن

    و من روزومم رو فرستادم به این فرد و بلافاصله جوابمو داد و گفت ما شما رو نمیخوایم و نیرو داریم

    گقتم خدایا شکرت حداقل یکی جواب منو داد و گفت نمیخواییمت

    سه روز بعد اون آقا بهم زنگ زد و گفت اتفاقی یکی از نیروهای ما انصراف داده و ما به شدت به یه نفر نیازمندیم دوشنبه میتونی شروع به کار کنی

    گفتم آره میتونم

    گفت فردا بیا و با ما قرار داد ببند باورتون نمیشه چقدررررر خوشحاااال بودم

    برگشتم خوابگاه و به مسئول خوابگاه گفتم که کار گیرم اومده و بهم گفت باید بری خوابگاه رو ترک کنی گفتم من کجا برم جایی رو ندارم برم من تو این شهر هیچ کسو ندارم

    گفت تو کار تمام وقت داری نمیتونی اینجا بایستی تا وقتی که بیکار هستی یا نیمه وقت کار میکنی میتونی اینجا باشی

    گفتم باشه از کارم استعفا میدم بهم گفت مثل اینکه تو نمیفهمی میدونی این کارت حقوقش چقدره و از نرمال جامعه بالاتره گفتم باشه دوباره گیر میارم

    بعد بهم گفت میتونی یه ماه اینجا بمونی و فلان قدر اجاره بدی حاضری گفتم آره

    گفتم ایمان و توکل داشتم بهش به مو میرسونه اما پاره نمیکنه همیشه هواتو داره

    من فقط یکماه تو اون رستوران کارکردم

    بعد دیدم با پول رستورانی که کار می‌کردم و این پول کار جدیدم میتونم اجاره یه ماه رو بدم

    بعد تازه می‌فهمیدم که چرا باید از کارگری شروع میکردم

    اگه ما اجازه بدیم به خداوند که مارو ببره میبره

    روی لپ تابم نوشتم من نمیدونم تو میدونی تو به من بگو تو برای من تصمیم بگیر تو بگو من چیکار کنم من ضعیف و ناتوانم تو قدرتمندی تو انجام بده

    توی شرکت کار میکردم دیگه تکاملم طی شده بود و دیگه مدیرعامل بودن واسم کوچیک شده بود دلم میخواست کارشناس بشم و برم سر ساختمون دلم میخواست بازرس باشم از خدا خواستم تو منو ببر تو درستش کنه آدما کین از شما یاد گرفتم که با ترسام روبرو بشم و برم جلو و جلوی جمع حرف بزنم یه پاورپوینتی ساختم و برای بار اول رفتم و ارائش دادم  بار دوم برا شرکت ارائه دادم بار سوم توی هتل جلوی 37 نفر کارشناس رسمی انگلستان که همشون سابقه کارشون 30 سال بود من 27 سالمه جلوی اونا ایستادم من لهجه دارم خیلی کلمات اشتباه میگفتم ولی استاد گفته بود باید انجامش بدی من گفتم باید انجامش بدم من وایستادم جلوی اون جمع تو سالن به اون بزرگی و حرف زدم و کلی تشویقم کردن

    بعدش اجازه دادن وارد دوره آموزشی بشم دیگه فایلهای رایگان رو گوش داده بودم گفتم چیکار کنم ایده اومد یه دوره بخرم دوره 12 قدم رو خریدم و شروع کردم ماه به ماه خریدم و شروع کردم به نوشتنش و دفتر شکرگزاری و تمرین ستاره قطبی و اهرم رنج و لذت که من صفحه ها نوشتم که اگر تو کارم پیشرفت کنم و…

    من یه آدمی بودم که به بقیه وابسته بودم و منتظر بودم یکی بیاد منو نجات بده

    شما به من یاد دادید که خودم باید خودم رو نجات بدم

    الان کارشناسم میرم سر ساختمون عضو سازمان  رسمی کارشناسان انگلیسم

    تا سال دیگه دارم میرم درجمو ببرم بالا

    روز به روز مشتری هام بیشتر شد

    اصلا نمیدونم از کجا ولی خدا میرسونه مشتری میاد

    بهم زنگ میزنن برای همکاری که کارشونو میدن من انجام میدم

    تحسینت میکنم رزای عزیزم بابت اینکه چقدر قشنگ تکاملتو طی کردی به ایده هات عمل کردی و به موفقیت رسیدی تحسین میکنم عزت نفس فوق العادتو چقدر واسه همه ما بچه های سایت الگویی من از ته دلم تحسینت میکنم

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

     

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1227 روز

    به نام خدای مهربانم خدایی که انگار تازه شناختمش من عاشقه این خدای مهربان و عادل و رزاق هستم خدایا شکرت سپاسگزارتم

    سلام استاد عزیزم استاد مهربانم و سلام به دوستان مهربونم که با محبت زیاد اومدن نتایجشون رو که از کجا شروع کردن و به کجا رسیدن و توضیح دادن و ردپا از خودشون بجا گذاشتن ممنون سپاسگزارم

    قبل از تغییر کجا بودم ؟ قبل از تغییر انسانی واکنش گرا بودم قضاوت میکردم یکم عصبی بودم احساسه لیاقت صفر بود عزت نفسم پایین

    اعتماد به نفس پایین و اصلا راضی نبودم از خودم

    از خدا گله و شکایت میکردم ایمان ضعیف توکل ضعیف احساسه بد داشتم مدام فرکانس پایین درخواست نمیتونستم بکنم یاد نداشتم اگر هم بود با گله و ناراحتی بود

    و اما الان خیلی خیلی با چند ساله قبلم زمین تا آسمون تغییر کردم

    و اولین جرقه این بود که یکی از اقوام فایلهای استاد رو به ما داد اما باز هم با مقاومت زیادی که در اول راه داشتم ولی شروع کردم چون خسته شده بودم از مشکلات مسایل زندگی که همش نبود و نشد بود بعد شکرگزاری 28 روزه رو گوش دادم و کم کم 12 قدم رو

    شکرگزاری روزانه رو شروع کردم که وقتی به 12 قدم رسیدم اسم دفترمو عوض کردم و گذاشتم ستاره قطبی و خیلی نتیجه ها من از این تمرین ستاره قطبی گرفتم عالی بود عالی

    چون مغازه پوشاک زده بودم و درآمدم هر دو ماه 3 میلیون بود هر کار می‌کردم بالا نمیومد بعدها که فهمیدم تعهد نداشتم حرکت نمیکردم جدی نمیگرفتم قوانین رو فقط گوش میدادم در همین حد و بعد از 3 سال دیگه جدی گرفتم و تمرکزی دارم روی خودم کار میکنم امسال از عید بهتر شده درآمدم اما باز هم تا چند ماه پیش از درآمدم راضی نبودم تا به خودم اومدم و از خدا خواستم و حرکت کردم و خداوند دستانشو فرستاد و از خداوند ممنون و سپاسگزارم

    و الان تو این چند روز با دیدن کامنتهای بچها و تمرکز گذاشتن روی پروژه جدید و باورهای توحیدی و قدرت خدا رو باور کردن عالی شده و عالی‌تر هم میشه به شرط موندن در این مسیر زیبا و دوست داشتنی

    الان در حاله حاضر احساسه خیلی خوبی دارم

    کنترل ذهن بالایی دارم

    احساسه خود ارزشمندی درونی رو بهبود دارم میدم

    روی احساسه لیافتم دارم کار میکنم

    روابطم با مشتریهام عالیه و با فرزندان و همسرم هم خوبه

    سلامتیم عالیه

    کار و اوضاع مالیم داره هر روز به لطف و قدرت خداوند بهتر و بهتر میشه و رو به بالاست

    و مشتریها از جاهایی میان که من برای اولین بار میبنمشون و هر روز مشتری دارم و واریزی زیاد دارم و این روند طبیعیه چون دارم روی خودم کار میکنم و هر روز یه قدم برای رسیدن به خواسته ام برمیدارم

    الهی شکرت سپاسگزارتم

    استاد ممنونتم سپاسگزارتم که هر روز با شما و این فایلها و کامنتهای دوستانم رشد میکنم چون لیاقت دارم که بهتر هم بشوم و تلاشمو میکنم

    در پناه خداوند مهربان باشین

    الهی‌ شکرت سپاسگزارتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    علي هنرمند گفته:
    مدت عضویت: 3826 روز

    درود فراوان.

    برو بریم برای پارت دوم تغییر را در آغوش بگیر و رسیدن به هدف کامنت گذاری در سایت بصورت تکاملی.

    1_ قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    درست خرداد ماه امسال بود که بعد از حدود 3 ماه در سفر بودن (بصورت چند پارت چند هفته ای و چند ماهی) و تجربه آزادی مکانی به نقطه صفر و پوچی رسیده بودم،همچنین تازه رابطه عاطفی ای که داشتم رو تموم کرده بودم و برگشته بودم به نقطه صفر. وقت شناخت خواسته های جدید و خودشناسی عمیق ترم رسیده بود.

    2_ جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    یادمه دوره 12 قدم رو گوش میکردم که استاد راجع به دسته های متفاوت ادم ها در رابطه با واکنششون به تغییرات صحبت میکرد، دقیقا موضوعی که تو فایل قبلی بود. همون لحظه فهمیدم چرا بار ها و بار ها این چرخه رسیدن به قله و دره رو دارم تجربه میکنم و دره هام عمیق هستن؛ جواب این بود که من تو دسته دوم بودم، یعنی افرادی که با دیدن تضاد ها شروع به تغییر میکنن. در واقع حدود 10 سال بود که تو این دسته بودن خداروشکر. چون قبل از این صبر میکردم تا مجبور به تغییر بشم، مثل دسته سوم. که این رو هم مدیون هدایت خدا و اموزش های استاد عباسمنش هستم. خلاصه… بعد اون تضاد کا چرا دوباره برگشتم تو نقطه صفر و نتایجم ثبات ندارن و فهمیدن اینکه تو دسته دوم هستم؛ تصمیم گرفتم که ارتقاع پیدا کنم و برم تو دسته اول، دسته پیشرو ها. دسته ای که مرز های علم و تجربه و اگاهی رو جابجا میکنن و بهترین زندگی خودشون رو میکنن.

    3_ اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    لیست کار هایی که الان از دستم برمیومد رو نوشتم(قانون تکامل) و از کوچیک ترینشون که زنگ زدن به ی دوست قدیمی بود شروع کردم(تضادی نبود،میخواستم پیشروی کنم تو حوضه روابط)

    4_ فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    و بعد اون تماس و خوشحال شدن دوستم از تماسم و پاکسازی بیشتر غرورم،همینطور قدم های بعدی و بعدی و در عرض چند هفته فقط زندگیم 180 درجه تغییر کرد باز.

    یادمه تو شرایطی که اکثریت افراد روی جنگ و حواشیش متمرکز بودن(کمبود) من فقط تو گشت و گذار بودم با اکیپ های جدیدی که دوست شده بودم باهاشون و طبیعا گرد های حرفه ای و مجهزی بودن. من فقط ی کولی همرام بود همیشه که خوراکی و پتو داشتم توش.(رحمت خدا) و قله ها بود که فتح میکردیم، دشت هایی که پیاده روی میکردیم، ابشار هایی که ابتنی میکردیم و حوضچه هایی که اب بازی میکردیم توش، همچنین با فرد جدیدی وارد رابطه شدم که قشنگ در تمام جنبه ها یک لول بالاتر از پارت قبلی بود برام و هماهنگ تر، به قول استاد تو عشق و مودت کلی عشق و حال کردیم با هم. خلاصه این قسمت میشه، انجام کار های عقب موندم و پرونده های باز، ترس هایی که مدت ها درونم بود و درونشون رفتن، توکل کردن به خدا و غیب، پاکسازی کمد لباسیم،فضای لپ تاپ و موبایلم، و عمل به ایده ای که در همین لحظه برای بهتر شدن شرایط و حالم تو ذهنم هست و بعد ایده بعد میاد و بعد ایده بعد…

    5_ چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    واقعیت اینه که تو اون بازه و چرخه از زندگیم چالش خاصی نبود یا اگرم بود بنظرم چالش نبوده و راحت حل شده، همه چیز مثل ساعت کار میکرد و منظم بود اتفاقات میفتاد. و سعیم بر این بود که چرخه ای که اخر متن قبل گفتم رو بهتر و بهتر اجرا کنم. الان هم همینطوره.

    6_ نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    نصفش رو تو توضیحات قسمت های قبل گفتم، اینجا تیتر وار اشاره میکنم باز.

    1_ سلامتی :

    حساب کنید حداقل 5 تا قله رو فتح کردیم، و بزرگترینش 3500 متر بود.

    حداقل 100 کیلومتر پیاده روی داشتیم تو هوای پاک.

    کلی افتاب گرفتیم.

    کلی اب معدنی خوردیم.

    2_ روابط:

    رابطم با دوستای قدیمیم و خانواده درجه دوم ارتقاع پیدا کرد کلا.

    پارتنر عاطفی جدید و کلی خواسته ها و رویاهایی که تو این زمینه داشتم رو تجربه کردم و پر سدم ازشون،الهی و کامل تر شدم بعد این تجربه ها.

    با خانواده درجه یکمم صمیمی تر شدم باز الان که مقایسه میکنم.

    مالی :

    برای اولین بار سایت ساختم برای خودم، محصول تولید کردم و با چند معرفی ساده تونستم دورم رو بفروشم و هنرجو بگیرم.

    تو حوضه تخصصیم پیشرفت کردم و امسال اولین سرمایه گذارمو گرفتم.

    هزینه هام به شدت پایین اومده، چون خیلی از چیزهایی که میخواستم رو تجربه کردم و پر شدم ازشون.

    7_ احساس :

    بار ها و بار ها بیشتر از قبل اروم و قوی هستم.

    خودم و خدارو شریک همدیگه میبینم تو گسترش جهان و رسیدن به خواسته هام.

    قانون تکامل و تصاعد رو خیلی بهتر درک کردم و به همین خاطر اروم ترم،عجله توم بسیار کمتر بوده تو ماه های اخیر. 135 روز متوالی هست که شکرگزاری روزانه انجام میدم، و ثروت واقعی رو شکرگزاری میدونم الان.

    تا تمرین بعد خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      مهدیس یکتا گفته:
      مدت عضویت: 1057 روز

      سلام آقای هنرمند ، من کامنت شما رو خوندم و لذت بردم چقدر حس خوب گرفتم از کامنت شما خیلی براتون خوشحالم که الان در دسته پیشرو ها هستین و چقدر خوب که به خواسته هاتون دارید یکی یکی می‌رسید ، کامنت شما انگیزه من رو بیشتر کرد برای ادامه مسیر ، همیشه موفق باشید و در پناه خدا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    Amiri گفته:
    مدت عضویت: 765 روز

    بنام خدای مهربانم

    سلام واحترامات برشما استاد عزیز و دوستان این سایت الهی

    اولین دیدگاه است که قبل از اینکه فایل گوش کنم و نظرات را بخوانم نوشته میکنم چون توضیحات وتمرین راخواندم این تجربه شیرین زندگی ام یادم آمد خواستم شریک بسازم.

    اولین تجربه من از دوره تحصیلم بود، وقتی که دولت افغانستان سقوط کرد و حکومت طالبان روی کار آمد.

    شرایطی پیش آمد که معاش مامورین پایین آمد، خرید وفروش کم شد همه از بی پولی می نالید و من ناگزیر بودم پول پیدا کنم چون نمیتوانستم از پدرم وبیادرم پول طلب کنم.

    هر در و دروازه را که زدم نشد

    روزی در اطاقم تنها نشسته بودم در همین حال واحوال که چه کنم؛ این جرقه در ذهنم خورد که فایل شکرگزاری را گوش کن ومن کم کم آشنا شده بودم با سایت عباسمنش ولی جدی نمیگرفتم تا این که فایل را گوش کردم.

    فایل شکرگزاری را گوش کردم، یک حس در وجودم پیدا شد که تا اون وقت او حس را اصلا تجربه نکرده بودم، فکر میکردم خود خدا آمده حرفایم را گوش میکند وحرف میزند، اشک میرختم وسپاسگزاری میکردم چون همه چیز را داشتم فقط پول نبود از تمام چیز که داشتم سپاسگزاری کردم اون هم سپاسگزاری که از عمق وجودت برمیخیزد و وجودت به لرزه میاید، که وقتی خودم فکر میکنم به آن وضعیت مبهوت میشم که انسان اگر بخواهد تغیر کند خداوند هدایتش میکند وراه را برایش باز میکند فقط کافیست به او ایمان داشته باشد که میتواند.

    این موانع فقط برایم ذهن من بزرگ است نه اون.

    و خدا مهربانم در ها را برایم باز کرد، همان روز تاشام دو پیشنهاد کاری برایم شد در صورت که این افراد خبری نداشتند که در چه وضعیت قرار دارم، حیران ماندم که خدایم این چه کاریست با من میکنی، من که هر دروازه را میزدم تا برایم کار بدهد پیدا نشد حالا تو برایم دو کار را پیشنهاد میدهی.

    ومن صبح رفتم با اون صاحب کارم حرف بزنم، قبل از اینکه پول را که من درخواست داشتم خودش پیشهاد تقریبا دو برابری داد در صورت که نصف روز هم بود چون بعد از ظهر درس داشتم.

    خیلی تجربه خوبی بود برایم، بابتش همیشه خدایم را سپاسگزارم و با این قانونمندی که وضع کرده است.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    مهسا 🌙پیریان گفته:
    مدت عضویت: 1017 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام ب استاد عزیزم و خانم شایسته ی مهربون

    ک با عشق پروژه ی پروانه شدنمون رو جلو می‌برید

    من هم هرروز با عشق و تعهد پای بازشدن پیله های دورم وایسادم

    همزمانی این فایل با قدم پنجم جلسه ی چهار ک فایل قرآنی بود چقدررر برام قشنگ بود

    این ک من خودم و بسپارم ب خدا

    بدونم بابا وظیفه ی من اینه ک حالم و خوب نگه دارم بقیه رو خدا برام انجام میده..

    هراتفاقی هم بیفته الخیر فی ما وقع ..یه خیری توش هست شاید الان نفهمم ولی هدایت خداونده چون من تو احساس خوبم …

    یادم آورد برای چیزهای کوچیک زندگیم شکرگذار باشم

    دیروز پسر 7 ساله ی من یه ویدئو میدید راجب تجربه کردن دنیای اطرافش با زبان کودکانه و خیلی ساده

    داشت میگفت برای تجربه کردن دنیامون ب حواس پنج گانه نیاز داریم

    بینایی

    شنوایی

    چشایی

    لامسه

    بویایی

    خدای من یه لحظه وقتی اینو شنیدم ب فکر فرو رفتم

    ک چقدررررر این نعمت ها بزرگه و من تا حالا انقدر بهشون توجه نکرده بودم

    همین ک میتونم ببینم دنیامو خودمو خنده های عزیزامو

    زیبایی هارو غروب خورشید رو لباسای رنگی رنگی رو ،کامل شدن ماه رو

    همین ک میتونم پسرم و بغل کنم نوازشش کنم

    دستای عشقمو بگیرم

    حسشون کنم لمسشون کنم

    همین ک میتونم بوی چایی تازه دم کرده رو احساس کنم بوی نم بارون بوی خاک بوی گل ها

    بوی اش رشته

    بوی چووووب نم داری ک آتیشش میزنی

    بوی نویی دفتر

    بوی لباسای نو

    بوی عطر دوست داشتنیم

    خدای من چقدر هرروز فقط میشه سپاسگزار سلامتی بود

    فکر نمی‌کنم روزی برسه ک بتونم فقط سپاسگزار سلامتیم باشم ….

    تمرین این جلسه:

    سوال اول : قبل از تغییر کجا بودی و چه احساسی داشتی؟

    یه مدتی توی روزمرگی و سردرگمی بودم ک چیکار کنم و چیکار نکنم

    من کیکساز هستم و تو خونه اتاق کار دارم و چندساله کار میکنم ی مدتی بود دیگه خبری از مشتری و درآمد نبود یه پول خیلی خیلی کمی وارد زندگیم میشد اما کلا از پس هزینه های روزمره مثل اینترنت هم با کلی حساب کتاب برمیومدم و برام سخت بود

    سوال دوم : کدوم جلسه و تمرینات باعث شروع تغییرات بود:

    ایده اومد قدم اول 12 قدم رو بخرم

    کل موجودی حسابم همون پول بود

    رسیدم ب جلسه ی هفتم قدم اول

    استاد اونجا گفت همیشه باید پول بسازید

    اگه داری رو باورهات کار میکنی و هیچ قدمی برنمیداری منتظری یه کیسه پول از اون بالا بیاد داری مسیرو اشتباه میری

    کم یا زیاد مهم نیست این قدم اولِ هر ایده ای ک اومد برو انجامش بده از کارگری شروع کن قرار نیست اونجا بمونی این قدم اولِ

    این یه تیکه ک من باید پول بسازم من و ب خودم آورد

    مدام ب خودم میگفتم باید پول بسازی

    الان تو کار خودت مشتری نیست اشکال نداره از یجایی شروع میکنیم

    قدم های قرآنی 12 قدم تا اینجا خیلی برام تاثیر داشته و فایل های تمرکز بر نکات مثبت

    و قدم دوم فایل تجسم

    قدم سوم جلسه سوم ک قشنگ هربار گوش میکنم مقاومت هام ناخودآگاه کم میشه

    سوال 3: اولین اقدام کوچک عملی ات چه بود:

    اولین ایده اومد برو قنادی بگو هرکاری باشه انجام میدم ب عنوان دستیار برو

    با اینکه من 5 سالِ برای خودم کار میکنم و چقدر محیط بیرون کار کردن برام سخت و زجر آور بود

    اونم محیط کاملا مردونه

    همون روز ک ایده اومد رفتم انجامش دادم از بهترین قنادی ها شروع کردم همه رو تقریبا رفتم

    هیچکس نمیخاست میگفتن یه خانم برای محیط اینجا مناسب نیست

    اما گفتم اشکال نداره گفته این قدم اولِ..

    برگشتم خونه رفتم اتاق

    مامانم از باغ دوستش میوه آورده بود صدام کرد گفت بیا میوه هارو تقسیم کنیم یخورده برای خالت اینا یخورده بین همسایه ها

    دیدم خیلی زیاده میوه ها

    ب مامانم گفتم بفروشم میوه هارو؟؟

    خندید گفت اگه میتونی بفروش خب

    بازم میتونم بیارم

    همون لحظه خدا بهم گفت به کی زنگ بزنم

    و اون آدم همه ی میوه هارو ک نزدیک 10 کیلو بود خرید

    از فرداا همین روند شروع شد و من با یه تماس می‌فروختم میوه هارو

    بعد کم کم تو کار خودم مشتری ها اومدن و سفارش میدادن

    قشنگ حس میکردم راه باز شده

    از جایی ک استاد پول خرید یه بسته ی اینترنتی برام سخت بود ب جایی رسید ک تا همین الان ک قدم پنجم هستم درآمد 20 30 تومنی رو تجربه کردم فقط با یه تلفن اونم تو خونه ب راحتی

    مشتری ها صف می‌کشیدن برای محصولاتم

    تا به حال کوچیکترین تبلیغی برای هیچی نداشتم

    خدا تبلیغ کرده

    قدرت خریدم زیر و رو شد

    قدم اول و با کل موجودیم خریدم اما قدم های بعدی رو هروقت خریدم چندین برابر پول قدم تو حسابم پول بوده

    طلا خریدم

    کلی لباسای خوشگل برای خودم و پسرم خریدم

    ب پس انداز رسیدم

    برای خرید خونه تا یه قدمی رفتم

    و آرامش و رابطم با خداوند ک دیگه نگم اصلا هیچ ربطی ب قبل نداره ….

    و بقول استاد تازه این شروع ماجراست …

    سوال 4: فرایند تکامل 2 تا 5 گامی ک برداشتی :

    2 ماهی ک هرروز با این روند پول ساختم رو میگم:

    هرروز صبح بعد از تمرین ستاره ی قطبی باورهایی ک استاد تو قدم اول و دوم میگه رو با صدای خودم ضبط کردم و گوش میدادم

    فایل های سفر بدور آمریکا رو هرروز مداوم میدیدم و از زیبایی هایی ک میدیدم کامنت میزاشتم و هنوزم دارم میزارم

    هرروز تقریبا کوه میرفتم و با خودم و خدای خودم با صدای رسا صحبت میکردم از خواسته هام میگفتم

    و رندومی هر فایلی ک بهش هدایت میشدم رو گوش میکردم خداوند بهم میگفت چیکار کنم تو اون لحظه ،البته همیشه ازش می‌پرسیدم

    شکرگذاری هام بیشتر کلامی شده بود

    سوال 5: الان واقعا احساس میکنم باز توقف کردم و راه حل برام این پروژه کنار ادامه ی مسیر 12 قدم بوده و مطمئنم نتایج بی‌نظیری برام داره

    سوال6: نتایج ملموس

    2 ساله ک سالم سالمم حتی یه قرص هم نخوردم چه برسه بخوام دکتر برم

    هم خودم هم پسرم هم عشقم در سلامتی کامل هستیم ب لطف الله و اموزش های استاد مخصوصا مسیر 12 قدم

    وقتی وارد 12 قدم شدم و هدفگذاری کردم از درآمد یه میلیون شروع کردم

    و تو دوهفته ب 5 میلیون رسیدم

    و تا الان ک قدم پنج هستم درآمد 30 تومن و تجربه کردم

    طلا خریدم

    احساس آرامشم خیلی بیشتر شده

    اعتماد ب نفسم خودباوریم ک من خالق زندگیمم

    من با توجهم دارم همه چیز زندگیمو رقم میزنم بیشتر شده

    روابطم قشنگتر شده

    عشق های بیشتری از جهانم دریافت میکنم

    محبت ها و هدیه ها

    تو این مدت یه سفر خوب رفتیم

    کلی رستوران های خوشمزه رفتیم و تجربه های لذیذ داشتیم

    تفریح هامون با کیفیت تر شده

    به رضایت بهتری نسبت ب اول دوره رسیدم

    خداروصدهزار مرتبه شکررررر برای این همه اتفاق خوب ک اصلا نفهمیدم چجوری افتاده

    خدایا تو قدرتمندی تو منو تا اینجا آوردی

    تو نعمت هاتو وارد زندگیم کردی

    من هیچ کاره ام من کاری نکردم همه رو تو انجام دادی

    تو برام مشتری شدی پول توی حسابم شدی

    تو همه چیز شدی

    استاد سپاسگزارمممممم برای تک تک تغییرات

    عاشقتم خدای مهربونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    ,پروانه و سهیل گفته:
    مدت عضویت: 573 روز

    سلااام استاد واقعا چقدر قشنگ خداهدایت می‌کنه

    چقدر قشنگ خداوند ب فرکانس های ما جواب میده حس میکنم از زمانی ک‌دارم روی خودم کار میکنم فرکانس هام هر روز داره قوی و قوی تر میشه

    خانوم رزای عزیز عااااشقتم یعنی عاااالی بود وای اگه بدونی چقدر در من تاثیر مثبت گذاشت

    نکنه برداری کردم و اشک شوق ریختم کلی انگیزه گرفتم

    شروع کن فرقی نمیکنه کجایی در چه حالی فقط شروع کن قدم اول رو بردار

    فقط و فقط روی خداوند حساب کن خدا خودش درست می‌کنه ایمان داشته باش بهش توکل اعتماد

    وقتی همه چیز رو می‌سپاریم ب خداوند و بهش ایمان داری آرامش داری همه چیز به نفع تو هست حتی در بدترین شرایطم ب نفع تو هست

    تکامل خیلی مهمه ک صبور باشی و تکاملتو طی کنی

    روی خودت و مسیرت تمرکز داشته باش به هر چی ک بخای میرسی

    قدرت فقط دست خداست

    ترس فقط یه توهم هست

    شروع کن نترس شجاع باش

    خودمون خالق صددرصدی زندگیمون هستیم خودمون قهرمان زندگیمون هستیم

    تو با هر رشته و شغلی ک داری میتونی موفق باشی

    برای موفق شدن نیازی نیست کامل باشی هیچ انسانی کامل نیست

    ادامه بده استمرار

    این پروژه عااااالی دمتون گرم استاد ممنون️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  8. -
    سمیه سلیمی گفته:
    مدت عضویت: 1269 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    الهی صد هزار مرتبه شکرت که امشب در فرکانس شنیدن این فایل الهی و سرشار از توحید توکل ،درس تسلیم در درگاه الهی

    وادادن و رها کردن و سپردن خودت به جریان الهی قرار گرفتم و برای شنیدن این صدای بهشتی این کلام زیبا و غیر قابل وصف بی نهایت خدارا شکر گزاری میکنم

    امشب در حال پیاده روی این فایل بهشتی را گوش دادم . اشک ریختمو اشک ریختم به پهنای صورتم

    قلبم باز شد ، نفسم بند اومد

    بخدا که این فایل وجودم را زیرورو کرد

    رزای قشنگم ، دختر توحیدی نازنین

    صدای زیبات و کلام فوق العاده تاثیر گذارت و تجربیات باورنکردنیت ،، چراغ راهی شد تا من یک متر جلوتر م را ببینم ،،، الگویی شدی برای ذهنم ،، که در بدترین شرایط به مو میرسه ولی پاره نمیشه

    شکرگذاری در بدترین شرایط !!!!!!!چقدر توحید!!!!!!چقدر توکل وای خدای من ،،، رزا جاااان به یکباره ذهنم خاموش شد ،قلبم بالاتر شد ،انگار صدای خدا را شنیدم ، جهان متوقف شد

    الله اکبر

    وقتی تسلیم خداوندی وقتی فقط و فقط و فقط روی خودش حساب باز میکنیم ،، چه ها که نمیکنه انقلابی بر پا می‌کنه که انگشت بردهان می‌مونیم

    وقتی از سیب تو یخچالم تا پتوی روی تختم می‌نویسم ،،، وقتی قدم اول را در حد توانم برمی‌داریم ،،، وقتی سپاسگزارم بابت جواب رد بابت ارائه رزومه به شرکت ،،، خدای من این دیگه چ جور نگاهیه ،،،،

    اصلا باورم نمیشه این طوری هم میشه نگاه کرد !!!!!!اینجوری هم میشه سپاسگزاری کرد

    الله اکبر

    چه شد در من

    آبی که خداست در ظرف وجودم

    خدارا صد هزار مرتبه شکر بابت این لحظه بابت این نور این هدایت

    خداراشکر بابت این سایت بهشتی بابت وجود نازنین مریم عشقم استاد نازنینم

    ازتون بی نهایت سپاسگزارم از رزای نازنینم سپاسگزارم از خدای مهربونم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  9. -
    بهناز عادلی فر گفته:
    مدت عضویت: 810 روز

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته دوست داشتنی

    « هدف : استقلال مالی و رسیدن به ثروت بیشتر ، میخوام دستم بره توی جیب خودم .میخوام از زیر پوشش دولت بیام بیرون. چیکار کنم؟

    حاضری از زیر صفر شروع کنی؟ حاضری کارگری کنی ؟

    آره حاضرم

    اون کاری که الان فکر میکنم میتونم و هیچ پیش نیاز خاصی هم نداره ، میرم انجامش میدم.

    خدایا تو به من بگو »

    داشتم پیاده روی میکردم و گام دوم از پروژه تغییر را در آغوش بگیر رو هم گوش میکردم و همزمان نت برداری هم میکردم و اینا رو توی نت گوشیم نوشتم :

    خدایا من میخوام به استقلال مالی برسم. تو به من بگو چیکار کنم. میخوام از زیر پوشش دولت بیام بیرون. میخوام کسب و کار خودم رو راه بندازم. حتی حاضرم کارگری کنم.

    شب یکی از خانمهای ورزشکار سالن قبلی زنگ زد بهم.

    که مسئول بسیج اون محله هم بود .

    گفت سانس خالی برای سالن جور شده. شما وقت دارین بیاین؟

    اونجا که سانس خالی داشت. اداره یک سانس برای ورزش عصرگاهی به من داده بود. ولی چون من دو جای دیگه کلاس ورزش صبحگاهی هم میرفتم،حقوقی نمیدادن. میگفتن چه یک کلاس بری چه ده کلاس یک حقوق میدیم. از تهران اینطوری دستور دادن. اونم ماهی یک و چهارصد

    منم هدفم کسب تجربه بود .گفتم تجربه رو از همین دو کلاس به دست میارم. چرا زمان و انرژیمو بذارم برای کلاس سوم؟

    گفتم برام به صرفه نبود که بیام.

    گفت خانمها حاضرن پول بدن. چقدر میگیرین؟ خانمها خیلی شما رو دوست دارن.

    آیا این نشانه ای هست از سمت خداوند برای شروع کسب و کارم؟

    اما چرا اونجا؟

    اصلا از اونجا خاطره خوبی ندارم. جایی که زمستون ها بخاری رو روشن نمیکردن و تابستون ها کولر نداشتیم.بدون هیچ امکاناتی. جایی که خانمها به حرف من گوش نمیکردن. وسط کلاس میرقصیدن و نظم کلاس رو به هم میریختن. و من نمیدونستم چه برخوردی باید باهاشون بکنم. خانمها بچه هاشون رو میاوردن و بچه ها توپ بازی ، اسکیت سواری ، طناب بازی ، دوچرخه سواری میکردن و از بین ما رد میشدن، و حواس ما رو پرت میکردن. و هر چی بهشون میگفتم گوش نمیکردن. حتی توپ رو از بچه ها میگرفتم ، مادرها میگفتن ولشون کنین بذارین بازی کنن. و جلسه بعد دوباره همون مسائل . یک محیط شلوغ و بی نظم و پر تنش که باید داد میزدم تا صدام برسه. اصلا به خاطر کلاس من نمی آمدن. به خاطر بازی بچه ها شون میامدن.

    و حتی بعضی وقت ها خود مادرها ته سالن با بچه ها توپ بازی میکردن.

    بعضی ها خیلی مذهبی بودن به آهنگ ها گیر میدادن.

    وسط انجام حرکات هر کدوم جداگانه میگفتن خانم نگاه کنین ببینید من درست میرم حرکت رو ، حرکت اون رو اصلاح میکردم ، باز بعدی … ، کل تایم کلاس میرفت و توی دلم میگفتم پول هم ندادن انتظارات زیادی هم دارن ، در اصل من حرکت رو باید انجام بدم و اونها با توجه به اجرای من و توضیحات من حرکت رو برن. نه اینکه دونه دونه بخوام چکشون کنم. اگه اشتباه بود خواهم گفت دیگه .

    درسته پرجمعیت ترین کلاسم بود و همه تعجب میکردن که چه جوری خانمها 2 تا 4 توی اوج گرما میان ورزش ، اونم سالن بدون کولر .

    اما یه فضای سمی و پر تنش و پر از انرژی منفی بود برام . که وقتی تعطیل شد من خوشحال شدم. یعنی خودم تعطیل کردم به بهانه اینکه حقوق نمیدن و برام نمیصرفه.

    هم انرژی و هم زمانم رو میذاشتم و از آخر باید کلی ذهنم رو آروم میکردم و ذهنم رو کنترل میکردم که در مقابل این رفتارها خونسردی خودم رو حفظ کنم.

    حالا در همون محیط پیشنهاد کار به من شد. که به صورت خصوصی و پولی کار کنم اونجا.

    باید قبول میکردم یا نه؟

    این چه نشانه ای برای من داره؟ چه درسی برای من داره؟

    من مقصر بودم که فضای کلاس به اون شکل بود.

    من فرکانس مناسب ارسال نکردم.

    به قول استاد من چه فرکانسی ارسال کردم که اونها این رفتار رو داشتن؟

    من باید درس های بیشتری رو یاد بگیرم.

    درس مدیریت کلاس ، مدیریت خانمها.

    همیشه ابهت مربی ورزشی خودم که 15 سال پیشش یوگا میرفتم رو تحسین میکردم. بیرون از کلاس و خارج از تایم کلاس شوخ و خوش برخورد و خوش رو. ولی توی تایم کلاس ها طوری برخورد میکرد که کسی به خودش اجازه نمیداد حتی با کلامش فضای کلاس رو به هم بریزه.یا حرف بی ربطی بزنه. و کسانی که توی کلاس ها بودن از تمام تایم کلاس استفاده مفید رو میکردن.

    علت اینکه من این رفتار رو نداشتم :

    ترس از ناراحت شدن خانمها بوده. نکنه اگه بگم ساکت باشین یا کمی جدی باشم و کمی ابهت داشته باشم ، ناراحت بشن و دیگه نیان .

    من رو به عنوان یک مربی مهربون میشناسن و بارها گفتن که ما لبخند مهربونت رو دوست داریم که همیشه لبخند به لب داری .

    در کل کلاس به همه نگاه میکنم و به همه لبخند میزنم. و چه انرژی هم از من میگرفت

    من ریشه شرک خفی رو در وجود خودم پیدا کردم.

    ( من به خاطر حفظ دوست داشتنی بودن از سمت دیگران ، همیشه به همه لبخند میزنم.

    یه جایی خوندم این ویژگی به خاطر کمال گرایی هست و اینکه از کودکی گفتن اگر این کار رو بکنی دوستت داریم. و من همیشه در تلاش برای کامل بودن و در تلاش برای دوست داشتنی بودن از نظر دیگران (

    یکی دیگه از علت هاش این بوده که میگفتم این کلاس رایگانه و نباید سخت بگیرم. خانمها پولی ندادن که بخوام سخت بگیرم بهشون . میان که خوش باشن و حال دلشون خوش باشه و لذت ببرن.پس نباید سخت بگیرم.

    من شرک خفی داشتم. برای نگه داشتن اونها هر رفتاری رو تحمل میکردم و در واقع باج میدادم که فقط بیان و کلاس هام پر باشه از جمعیت. که نگن این مربی خوب نبود. بگن چه مربی خوبی که کلاس هاش پر از جمعیته.

    جمعیت و شاگردها رو کی میاره؟ خداوند

    این کلاس رو کی برام فراهم کرد؟ خداوند

    پس خداوند هم شاگردهای مناسب رو سر راهم قرار میده. وقتی قدرت رو بدم به خداوند نه به انسان ها ، نه به شاگردها

    یادت رفته روز اول با 6 نفر شروع کردی؟ و کم کم تعدادشون به 70 نفر هم رسید؟

    پس چی شد که دوباره تعداد کم شد و در حد 10 نفر به زور میان؟

    قدرت رو دادم به انسان ها ، به اینکه چیکار کنم که اونها راضی باشن؟

    شرک ، شرک ، شرک

    ریشه تمام مشکلات از شرک میاد.

    و کاری که من باید انجام بدم اینه که ببینم از نظر خودم چه کاری درست هست. نظم و احترام در حین کلاس ها حفظ بشه.حرف نامربوط و شوخی اضافی وسط کلاس نباشه. تایم کلاس به صحبت های غیر مربوط نره. کسی حرکات رو مسخره نکنه. یعنی اجازه ندم کسی بخواد حرکت اضافی داشته باشه و فضای کلاس رو به هم بریزه.ابهت همراه با روی باز و عشق و محبت. ولی هر کدوم به جا و به موقع خودش.

    در کل ترمزهای ذهنی من برای قبول این درخواست و این نشانه :

    خاطره بدم از اونجا

    ( که بالا گفتم)

    زمان و کم آوردن وقت برای کار کردن روی خودم.

    ( من تازه خوشحال بودم که وقتم آزاد شده که میتونم بیشتر روی خودم و آموزش دیدنم کار کنم. اگه این کار رو قبول کنم دیگه تایم و انرژی برای آموزش دیدن ندارم (

    و مسئولیت پذیری :

    چون اونجا رایگان بود ، خیالم راحت بود که هر حرکت و زنجیره ای کار بشه مهم نیست.اگه تعطیل کنم بعضی روزها اشکال نداره ، اگه دیر برسم اشکال نداره. اگه زود تعطیل کنم اشکال نداره. اونها که پولی ندادن که توقعی داشته باشن.

    ولی اگر بخوام خصوصی کار کنم :

    باید قبل از شاگردهام برم ، بعد از اونها بیام بیرون.

    به تمام سوالاتشون جواب بدم. وقت کافی براشون بذارم.تعطیلی نباید داشته باشم چون پول اونها از بین میره.

    طراحی تمرین های عالی انجام بدم. در حین انجام حرکات کامل چکشون کنم.

    اگه خصوصی کار کنم باید این شرایط رو تحمل کنم. میتونم؟

    اصلا ظرف وجودم آماده است برای برگزاری یک کلاس خصوصی؟ برای یک مربی خصوصی بودن؟

    مربی خصوصی بودن همون طور که پولش بیشتره ، انرژی و زمان بیشتری رو هم میخواد.

    یه جور ترس از قبول مسئولیت دارم انگار.

    خداوند با این پیشنهاد کاری میخواست به من یادآوری کنه که برای پول بیشتر ، برای راه اندازی کسب و کار خصوصی آمادگی های بیشتری نیاز هست. و من هنوز درس های زیادی هست که نگرفتم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  10. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1492 روز

    سلام بر استاد عزیز

    سلام بر دوستان خوبم

    این همه انرژی که در صحبت های دوستان وجود دارد واقعا برای من انگیزه بخش است

    خدا را شکر که در حال شنیدن این فایل هستم

    نکته های زیبایی در صحبت های این دوست عزیز بود

    اول اینکه

    پارتی من فقط خدای مهربان است

    باید متعهدانه تمرین کنم و همیشه پیوسته خودم را در حال آموزش دیدن ببینم

    روی غیر خدا حساب باز کردن نتیجه آن هیچ چیز نیست جز درد و ناراحتی و غم و غصه

    یاد بگیرم که همیشه روی خدای خودم حساب باز کنم و همیشه خدا را کنار خودم ببینم

    توکل کردن به خدای خودم

    توحید بسیار مهم است و بخش اساسی زندگی همه ما را تشکیل می دهد

    هر چه به خدای خودم بیشتر و بیشتر ایمان داشته باشم و بیشتر به او تکیه کنم بی شک من پیروز خواهم بود

    توحید با این معنی است که

    قدرت را فقط به خدای مهربان بدهم و هیچ قدرتی را به عوامل بیرونی ندهم

    توکل فقط بر خدای مهربان باشد

    نکته اینجا است که هر چه من توحیدی تر عمل کنم نتایج بهتری خواهم دریافت کرد

    آنچه که یاد گرفتم از این فایل این بود

    وقتی که با همه وجود بخواهم تغییر کنم جهان هستی هم راه این تغییر را سر راه من قرار می دهد

    جهان هستی هم موقعیت ها و افراد و کسانی را سر راهم قرار می دهد که بتوانم به این تغییر عمل کنم

    این درس بزرگی است که امروز یاد گرفتم

    نکته دیگر

    تعهد داشتن نسبت به آن ایده و الهام که به من می شود و آنرا عمل کنم

    قدم اول را بردارم

    فقط قدم بردارم

    ترس نداشته باشم

    توکل به خدای مهربان داشته باشم

    نکته زیبای دیگری که یاد گرفتم این بود که تشکر کنم از خدای خودم در همه موارد حتی در بدترین شرایط

    نکته زیبای دیگر

    اگر یکبار برایم اتفاق افتاده است باز برایم اتفاق می افتد

    عجب نکته عالی و زیبایی

    خدایا شکرت

    فقط خدا را دیدن

    خدا را صدا زدن

    از او کمک خواستن

    همه اینها رمز موفقیت است

    درس دیگر

    تجربه دیگر ترس های خودم را به دل آن بروم و آنها را تجربه کنم

    من می خواهم انجامش بدهم

    از خدا سوال پرسیدن

    از جهان هستی سوال پرسیدن

    درس دیگری که یاد گرفتم این بود که یاد بگیرم

    خدا می رساند و از کجا و چگونگی آن هیچ نپرسم بسپارم به خدای مهربان خودم

    ممنونم استاد از تهیه این فایل مصاحبه پر از نکته

    سپاس از خدای مهربان خودم

    سپاس از خدای هدایتگر خودم

    سپاس از خدای هدایتگر خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: