تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 13 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1489 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان خوب خودم

    برای چندمین بار است که در حال گوش دادن صحبت های دوستان از نتایج و دستاوردهای خودشان در مورد عمل بپکردن به آموزش های استاد عزیز گوش می دهم

    هر باز که گوش می دهم برای من تازگی دارد

    حال من را خوبتر می کند

    احساس و حال خوب را در من بیشتر می کند

    می دانم که هر چیزی که بخواهم و هر کاری را که بخواهم انجام بدهم بهترین کار این است که از خدای خودم کمک بگیرم

    او همیشه برای من بهترین و برترین است

    او همیشه در کنار من است

    من را دوست دارد

    از زمانی که خواستم تغییر کنم و قدم در این راه گذاشتم به گونه ای دستهای من را گرفت که واقعا باورم نمی شود که به این راحتی هم می توانم به موفقیت و خواسته های خودم دست پیدا کنم

    خدای من همیشه در کنار من است و همیشه من را دوست دارد

    او همیشه برای من برترین و بهترین ها را می خواهد

    خوب از او بهتر چه کسی می تواند به من کمک کند

    بارهای بار در همین کسب و کار جدیدم به گونه ای دستهای من را گرفته است

    طوری من را کمک و هدایت کرده که خودم باورم نمی شود

    از زمانی که خواستم تغییر کنم واقعا به من کمک کرد و همه چیز برای من مهیا شد تا شروع کنم و قدم بردارم

    اول ترس داشتم و نگران کل مسیر بودم

    نمی دانستم که در این مسیر آینده برای من چگونه خواهد بود

    درگیر پیشبینی کردن اینده و مسیر بودم و خوب آنوقت همیشه نگرانی و استرس برای من وجود داشت

    اما از زمانی که خدای خودم را شناختم و به این درک و منطق رسیدم که چطور با او صحبت کنم

    چطور به او اعتماد کنم

    چطور او را دوست داشته باشم

    چکونه از او درخواست کنم

    واقعا همیشه و همیشه همه چیز برای من در بهترین شکل و حال ممکن بود

    این را واقعا دوست دارم

    سپاس از خدایی که همیشه در حال هدایت کردن من است

    سپاس از خدای مهربان و خوب خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  2. -
    لیدا گفته:
    مدت عضویت: 2635 روز

    سلام به استاد عباس منش عزیز و همه یاران و هم فرکانسی های نازنین. من لیدا هستم. الآن در مرحله حساسی برای تغییر هستم. امروز مشغول مرور گذشته و تغییرات این ده سال گذشته بودم و داشتم به خودم دل و جرات می دادم که ببین چقدر جسارت و قدرت و ایمان به خرج دادی احسنت بتو که این همه امتحانات سخت را به سر بلندی گذراندی. حالا نوبت قدم بعدی است. از چه می ترسی تو که تا اینجا اینگونه آمدی؟

    در سال 2015 بادوره های ناب شما, استاد عزیز آشنا شدم . در آفریقای جنوبی زندگی می کردم . قبل از کرونا بود . در شهر کوچکی زندگی می‌کردم و همسرم تصمیم گرفته بود همانجا اقامت کند. شرایط آن شهر برای من که عاشق تغییر و رشد بودم و برای پسرم که در حال رشد بود اصلا مناسب نبود . من تصمیم گرفته بودم از آن شهر خارج شوم. شروع به آموزش های رایگان کردم. کار م خبرنگاری برای روزنامه‌ محلی آن منطقه بود و به دلایلی آن روزنامه منحل شد و من کار خود را ازدست دادم. شرکتی تاسیس کردم و وارد کار بازار یابی شدم و سپس املاک. املاک برایم قابل لمس تر بود چون همسرم و قبلش پدرم در این کار فعالیت می کردند . به مشاوره املاک پرداختم و کم کم یاد گرفتم چگونه خرید و فروش و اجاره انجام بدهم . شرکت ما یک شعبه جدید در شهر بزرگتر باز کرد و من داوطلب شدم فعالیتم را در آنجا ادامه بدهم. در سال 2018 توانستم پسرم را به شهر بزرگتر بیاورم . همراه یک پسر دیگری که خانواده‌اش را از دست داده بود و من او را در خانواده پذیرفتم که همراه پسرم که او هم تک پسر بود دوتایی رشد کنند. ماسه نفری در شهر بزرگ زندگی کردیم. همسرم حاضر به تغییر مکان نبود و من مجبور شدم تنهایی عمل کنم با اینکه رابطه خوبی داشتیم و لی او حس می کرد تغییر برایش بسیار سخت است. در سال 2020 من مالکیت یه ساختمان را در دست گرفتم و شروع کردم به جمع کردن اجاره و پرداخت بدهی ها. شروع کردم به پس انداز برای خرید یک آپارتمان و در فکر این بودم که چگونه سرمایه گزاری را یاد بگیرم که در سال 2024 دریک تصادف رانندگی مادرم فوت شدند و پدرم به شدت صدمه دیدند.

    آنها در ایران زندگی می کردند و من این حس را داشتم که باید به ایران برگردم و زمانی را کنار آنها بگذرانم. حالا دیگر پدرم به بودن من نیاز داشت و من باید بین استقلال و موفقیت و کنار خانواده بودن یکی را انتخاب میکردم . با توجه به اینکه من 30 سال بود از ایران خارج شده بودم در سال1368. می دانستم وقت این است که در کشور خودم و خانواده باشم. پسری که با ما زندگی می کرد بورسیه دانشگاه گرفت و به تایلند رفت و پسرم هم بورسیه یک دانشگاه در قبرس را گرفت . من شرکت را نمی توانستم بفروشم فقط می توانستم شرکت را منحل کنم و از آفریقای جنوبی خارج بشوم و به ایران بیایم که کنار پدر باشم. با پس انداز کمی که اندوخته بودم و درآمد اجاره آپارتمانی که خریده بودم هزینه یکسال دانشگاه پسرم را فراهم کردم و به ایران آمدم.

    با واگذاری شرکت خودم به ایران که اومدم دیدم پدرم نیاز به کمک دارد. الآن حدود نه ماه است که در ایران هستم. کارهای امور ملکی پدر را به عهده گرفتم و بدنبال کسب درآمد از وارد آن و صادرات بین ایران و آفریقا هستم. ترس بزرگ من از قطع شدن درآمد خارج از ایران است. وحشتی که روبرو شدم با آمدن به ایران (در شرایط کنونی) می دانم ایران همیشه شرایط کنونی دارد . و من حالا ترسیده ام ولی تغییراتی که خودم بود آورده ام همیشه به نفع من بوده. حالا موقع امتحان و گذشتن مانع شرایط کنونی است. من با اینکه امروز از ترس و التهاب مغزم قفل شده بود . وب سایت استاد را باز کنم و قابل تغییر را در آغوش بگیر به من جان داد. پاشدم. دفتر شکر گزاری ام را باز کردم تاریخ 21 نوامبر 2025 را نوشتم و شروع به نوشتن شکرگزاری ها کردم. با دوازده قدم، روانشناسی ثروت و دوره عزت نفس شروع می‌کنم. امروز جمعه است. فردا اولین روز کاری در ایران است و من آماده ام. ساعت 3:30 صبح قبل از اذان بیدار می شوم شکرگزاری ، آموزش و ورزش شروع می کنم. بسم‌الله قبل از اینکه شرایط کنونی با هر تغییر دیگری سراغم بیاید من بدنبال تغییر می روم. وجودم از شکر گزاری ها گرم می شود و بدنم را که از ترس و اظطراب منجمد شده را گرم می کند. می دانم این بار بهتر از قبل می شود. خدایا به امید تو یا رزاق.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      شیوا جاوید گفته:
      مدت عضویت: 319 روز

      به‌نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

      و یاری امام زمان

      سلام لیدا جان چقدر متنی که نوشتی زیبا بود چقدر بوی شجاعت وقدرت میداد اینکه توانستی شرایط خودت را از یک شهر کوچک عوض کنی و در یک شهر بزرگ‌ تر کسب و کار خودت را راه بندازی همه اینها نشانه‌ی ایمان قوی تو بود

      تو با وجود تنها بودنت بدون همسرت تصمیم گرفتی رشد کنی واین برای من خیلی الهام بخش هست

      وقتی دیدم سرپرستی یک نفر را برعهده گرفتی چقدر تحسینت کردم لیدا جان تو خیلی شجاعی که با تمام ترس هات پا روی موانع گذاشتی ورشد کردی

      الان هم یکبار دیگر باید توکلت را نشان بدی تو شرایط خوبت را بخاطر پدرت ترک کردی

      تو کار درست انجام دادی اگر من هم بودم همین کار میکردم به اون خدایی که احترام به پدر ومادر همسو با احترام به خودش دانسته توکل کن دوباره شجاعتت رانشان بده و من منتظر نوشتن موفقیت های بزرگت هستم

      نمیدونم چرا ولی خیلی دلم میخواست برات بنویسم داستان زندگیت به شدت حال خوبی به قلبم داد

      درپناه خدا باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    اتابک گفته:
    مدت عضویت: 3908 روز

    سلام و درود خدمت دوستان بسیار عزیز

    خدایا من نمی‌دانم تو بمن بگو

    خدا میدونه چقدر لذت بردم و چقدر بغض کردم خانم رزا از خدا برات بهترین و زیباترین احساسها رو خواستارم چقدر یاد گرفتم و چقدر تو خوب بودی دوست نداشتم حرفات تموم بشه هی دوست داشتم بیشتر و بیشتر از نتیحه هات بگی درود بر تو و خدای آبی و مهربون خدایی که همه چیزه همه کسه حتما میدونم بیشتر و بیشتر خواهیم شد ممنونم استاد که هستی این از فضل پروردگار است از مهر پروردگار یکتا خدایا همیشه و همیشه ممنونتم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  4. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3290 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم ،بنام خداوند بخشنده ومهربان

    أَوَلَمْ یَکْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ یُتْلَی عَلَیْهِمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَرَحْمَهً وَذِکْرَی لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ

    آیا (این معجزه) براى آنان کافى نیست که ما کتاب (آسمانى) را بر تو نازل کردیم تا پیوسته بر آنان تلاوت شود؟ همانا در این کتاب، براى گروهى که ایمان آورند، رحمت و تذکّرى قطعى است.

    خدایا سپاسگزارم ازت بخاطر یه روز دیگه ویه فرصت دیگه برای صلاه

    خدایا سپاسگزارم ازت بخاطر سلامتی جسمم ،بخاطرحواس پنجگانه ام ،حس لامسه ای که میتونم خنکی آب وهوا رو حس کنم خدایا در تمام نعمتهای تو درس‌هایی است برای کسانی که بیاندیشند ،چقدر زندگی بی معنی میشد اگر تفاوت سرد وگرم ،شیرینی وتلخی ،شوری رو نمیشد حس کرد خدایا شکرت بخاطر حس بویایی که میتونم انواع بوها رو از هم تشخیص بدم ،شکرت بخاطر حس چشایی که میتونم انواع طعمها رو از هم تشخیص بدم ،نعمت شنوایی که میتونم صداها وآواز پرندگان رو در این صبح زیبای پاییزی بشنوم ،خدایا شکرت که با چرخش زبانم وهماهنگی لبهام میتونم براحتی صحبت کنم ،خدایا اینها گوشه ای از نعمتهایی است که تو از فضلت به من بخشیدی ،من عاجزم از درک عملکرد مغزم ،قلبم ،خدایا تویی خالق توانایی که شایسته ستایشی به من ایمانی بده که تسلیم تو باشم وبرتو توکل کنم وفقط روی قدرت تو حساب کنم

    خدایا سپاسگزارم که امروز هم در این مسیر توحیدی واین مکان الهی حضور دارم

    خدایا سپاسگزارم ازت بخاطر وجود اساتید توحیدیم ودوستان بهشتی ام وهمه عزیزانم

    سلام به استاد عزیزم به استاد شایسته مهربانم ودوستان بهشتی ام

    خداروسپاسگزارم بخاطر قدم دوم از پروژه تغییر رو در آغوش بگیر رزای عزیز رو تحسین میکنم وچقدر لذت بردم از حرفاش ،از ایمانش ،از تکاملش از رها بودن وسرسپردگی اش به خداوند

    درسته استاد ما فرکانس‌های صحبتهاش رو دریافت کردیم واشک شوق ریختیم برای موفقیتهاش وبرای داشتن چنین معبودی که همیشه در سخت ترین شرایط آغوشش به روی ما باز هست

    من میخوام تجربه خودم رو از تغییر بگم ،وقتی شرایط زندگی ام تا حدی آرام بود و با وجود اینکه همه چیز به ظاهر عالی بود ولی نتایج حاکی از آن بود که یه چیزی این وسط باید تغییر کند وآن تغییر زاویه نگاه من به مسائل ومشکلاتی بود که داشتم ،بجای اینکه گله وشکایت کنم بپذیرم این شرایط رو خودم خلق کردم وتمرکزم رو بزارم روی نعمتهایی که دارم ،روی زیبایی های اطرافم

    از فایلهای روز شمار تحول زندگی من فصل اول شروع کردم تعهد چهل روزه دادم هرروز فایل گوش میدادم ،نُت برداری میکردم ،خواسته هام رو با سپاسگزاری می‌نوشتم، سپاسگزاری بابت نون گرمی که مامانم می‌پخت، سپاسگزاری بابت همراهی همسرم ،محبت پدرم ،عشق داداشام ،محبت خواهر زاده ام شرایط خیلی سخت بودولی تصمیم گرفتم از اون شرایط سخت سربلند بیرون بیام وکار کردن روی خودم همزمان شد با فایلهای سفر به دور آمریکا (3)در کنار آنها این فایلها هم دنبال میکردم من دوره عزت نفس وشش بخش اول دوره قانون آفرینش وکشف قوانین زندگی داشتم ولی در مدار اون آگاهیها نبودم با اینکه قبلا نتایج بزرگی گرفته بودم، بنابراین از همون فایلهای رایگان شروع کردم ،وقتی تحمل شرایط برام خیلی سخت میشد فایل فقط روی خدا حساب باز کن و باورهای توحیدی امام علی در نامه 31 به امام حسن مجتبی برا من حکم آب روی آتیش رو داشت بقول رزای عزیز میدونستم نباید تو احساس بد بمونم پس تمام تلاشم رو میکردم که به احساس یکم بهتر برسم ،خیلی مواقع در برابر حرفهای بقیه میگفتم خدایا چیکار کنم ،میگفت سکوت کن ،منم سکوت میکردم طرف مقابل حرفش رو میزد ولی من تو عالم خودم بود ،وبعد از توی کامنت بچه ها ،دیدم همه از تمرین ستاره قطبی ودوره 12 قدم میگن ،گفتم خدایا منم میخوام این دوره رو داشته باشم تو بگو چه جوری تهیه کنم ،گفت از پول پس اندازی که داری میتونی قدم اول رو تهیه کنی ،گفتم درسته از پول پس اندازم ،قدم اول رو تهیه کردم ،با کردن روی جلسه اول قدم اول تا حدودی یاد گرفتم که زاویه نگاهم رو به مسائل ومشکلات عوض کنم ،یاد گرفتم نجنگم بلکه درسش رو بگیرم وگذر کنم ،قبل از اینکه مدت تخفیف قدم دوم تموم بشه با اینکه سرکار نمی‌رفتم همکارم تماس گرفت که مدیریت گفته تا آخر سال پاداشت به حسابت واریز بشه ،وهمین جوری اصلا نمیدونم چه جوری من 12 قدم رو خریدم وشروع کردم به کار کردن ،با تمرین ستاره قطبی من دیگه خواسته هام رو به زبون نمی آوردم بلکه خودم خلق میکردم به قول آقارضا عطار روشن ،با این آگاهیها شگفتی آغاز شد ،زندگی ام از همه لحاظ تغییر کرد بعد از 17 سال از شغل کارمندی که از همه لحاظ عالی بود : حقوق عالی ،فوق العاده، پاداش ،سبد کالا ،بُن ،بیمه ،حق سنوات …آمدم بیرون وبعد به پیشنهاد کارمند بیمه با همون سابقه کار بازنشسته شدم ،من ترس این رو داشتم که با استعفای من، شرایط زندگی ام سخت بشه ،ولی خدا از جاهایی رساند که اصلا فکرش نمیکردم ،براحتی همسرم زمین خرید ،با اینکه من ماشین داشتم ،ماشین ثبت نام کرد واسمش در آمد ودر عرض کمتر از یکسال خانه ویلایی ساختیم که اصلا هیچ وقت فکر نمی‌کردیم براحتی بتونیم خونه ای بسازیم با تمام امکانات رفاهی ووسایل نو وجدید وبقول شما استاد باید پارو نزد وا داد ! باید دل رو به دریا داد !

    خودش می بردت هر جا دلش خواست …

    به هر جا برد بدون ساحل همونجاست …

    به امیدی که ساحل داره این دریا !

    به امیدی که آروم میشه تا فردا !

    به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره !

    به عشقی که نمی بینی شباشو بی ستاره !

    دل ما رفته مهمانی به یک دریای طوفانی …

    باید پارو نزد وا داد ! باید دل رو به دریا داد !

    خودش می بردت هر جا دلش خواست …

    به هر جا برد بدون ساحل همونجاست .

    خدایا شکرت…شکرت…شکرت

    عاشقتونم ……

    در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  5. -
    خوشبخت آزاد گفته:
    مدت عضویت: 2253 روز

    قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    قبل استاد بدجایی بودم فقط این یادگاری رو از اون دوران بگم که فقط احساس تنهایی میکردم

    با اینکه دوستان زیادی داشتم

    احساس خیلی خیلی بدی داشتم

    تقریبا در اکثر مواقع روز

    جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟ دقیق یادمه که فایل توحید عملی پنج بود

    که منو عاااشق و دیوانه استاد کرد

    اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    گفتم هر کجا هستم باشم فقط جایی میرم که خوشم میاد و شادم میکنه

    رفتم موندم خونه مادر همسر سابقم و کل اون سه سال که اثرا خونه اونا بودم به قران که فقط به خنده و شادی و مسافرت با دوستا گذشت

    فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    ستاره قطبی رو هر صبح نوشتم

    شبا روزمو مروز کردم وبا شکرگزاری خوابیدم

    هر صبح و شب مراقبه گوش کردم

    باورهای محدود کنندمو بازنویسی کردم

    باورهای مثبت نوشتم

    اهرم رنجو لذت استفاده کردم برای تعذیم

    برای روابطم

    و با یه کسی آشنا شدم که کاملا برگرفته از الهاماتم

    شد و چقدر این رابطه به رشد من ار لحاظ احساسی مالی و اعتماد به نفس سلامتی کمک کرد

    چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    توی رازطه با همسر سابقم دچار مشکل شده بودیم

    اصلا نمیدونم چرا به بن بست میخوردیم هرجقدر سعی میکردیم نمیشد

    و واقعا یک بن بست شده بود

    بعدش خداوند یک دوستی رو برای من فرستاد که از وقتی ایشون اومدن مسیر رابطه منو همسرسابق تبدیل شد

    به منو دوستم

    طلاق گرفتیم

    و تبدیل شدیم به بهترین دوستای همدیگه

    نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    احساسم بی نظیر شده روی ابرام

    روابطم با دوستان و فامیل کاملا تراز شده و اونجور شده که من میخوام صدرصد

    دوتا دوست صمیمی دارم که عاشقشونم و خیلی باهم عالی هستیم

    درحالی که قبلا هیییج دوست صمیمی نداشتم

    سلامتین عالیه تبدیل شدن به یک وایز وومن

    به یک پرنس و پرنسس پرشین

    کارم عالیه جون دارم در مسیر علایقم حرکت میکنم

    و خیلی لذت میبرم از بودن در این مسیر

    وضعیت مالیمم واقعا الان به جایی رسیدم که هیییچ نگرانی درمورد مسائل مالی ندارم

    استاد هروز میگم

    یدونه ای

    هروز میگم عاشقتم

    هروز میگم بوسسسسسسسسسس استاد

    بوسسسسسسسس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  6. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1224 روز

    به نام خدایی که هر لحظه منو هدایت میکند برای

    یه قدم بسوی رشد و پیشرفت

    برای یه قدم نزدیک شدن به خودش

    ای خدای مهربانم شکرت سپاسگزارتم

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    وقتی ایمان به غیب داری وقتی به قدرت خداوند باور داری دلت گرم‌ تره و میدونی خدایی هست که حواسش بهته خدایی که همه کارهاتو انجام میده اگر بهش ایمان داشته باشی

    وقتی تسلیم میشی در برابرش یعنی خدایا من اجازه میدهم به زندگی و مسائل و کسب و کارم وارد شوی با قدرتت من تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم

    من دوستان عزیزم رو تحسین میکنم که اینقدر روی ذهنشون کنترل دارن و توحیدی شدن

    مثل سحر خانم رزا خانم و دوستان دیگری هم هستن که با قلب پاک و نورانی‌ شون فقط،و فقط خدا رو باور دارن نه به حرف نه به عمل بلکه از تمام عمق وجودشون من صمیمانه تحسینتون میکنم دوستتون دارم

    فقط او رو میبینن در همه کارهاشون

    خدایا کمکم کن من توحیدی تر بشم

    و هر روز قدمهای جدید به سویت بردارم

    که تشنه تو هستم ای خدای مهربانم

    آره خدایا منم تسلیمم منم ناتوانم منم ضعیفم پس بیا

    بیا تو زندگیم بیا تو مسائلم بیا تو کسب و کارم برایم همه چیز باش چون قدرته مطلقی

    من عاشقتم و عاشقانه میپرستمت

    من با ایمان قدم برمیدارم به سمته خوشبختی و ثروت و پول و فراوانی

    تو هم قدمهای بعدی رو برام بردار

    از همه عزیزانم ممنونم متشکرم

    در پناه خداوند مهربان و ثروتمند و سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  7. -
    ســــــمـــــیـــه گفته:
    مدت عضویت: 1784 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربانم .

    قبل از تغییر کجا بودی و چه احساسی داشتی!؟

    قبل از آشنایی با شما و قدم گذاشتن در ابن مسیر

    من شخصی منزوی و افسرده بودم . شخصی که مدام نقش قربانی رو توی زندگی بازی میکرد و از همه طلبکار بود و همه رو مقصر حال بدش میدونست، جز ،خودش !

    به شدت عصبی و پرخاشگر . از نظر روابط داغان داغان ،

    آدمهای رو توی زندگیم به شدت بت میکردم .

    باخدا غریبه بودم و همیشه ازش طلبکار بودم و خداوند رو مقصر سرنوشتم میدونستم که برام بد خواسته .و هزاران باور اشتباه در مورد خداوند .

    تمام تمرکزم بر نازیبایی ها بود و تمام نکات منفی اطرافیانم رو جستجو میکردم . و از همه ایراد می‌گرفتم .

    وای استاد چه سوالی پرسیدید . من کجا بودم و الان کجام !!!

    خدایا شکررررررررررت

    استاد من روزی هزار بار ،قصد خودکشی داشتم و هر بار منصرف میشدم و میترسیدم که نمیرم و بمونم و…

    و نمی‌دونم اولین بار کدوم فایل شما رو شنیدم ولی چنان تحولی در من ایجاد کرد ،که مثل یک انسان تشنه روزها و ساعتها نشستم پای فایلهای هدیه ،

    حتی تصورش رو هم نمی‌کردم روزی بتونم دوره ها رو تهیه کنم .

    اولین دوره ،قانون سلامتی که شخصیتم رو از نو ساخت و من تبدیل به یک آدم دیگه شدم .

    بعدش قانون آفرینش که فوق العاده بود .

    و بعد شیوه حل مسائل

    احساس لیاقت که من و کوبوند و از نوساخت

    کامنتم ادامه داره….‌

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  8. -
    عسل گفته:
    مدت عضویت: 1060 روز

    1404/7/25روز468

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به بهترین استاد دنیا و مریم عزیز و دوستان گل

    امروز چندبار اومدم سراغ سایت و جلسه دوم این پروژه بهم چشمک میزد و هی میگفتم نه الان وقتش نیس و باید بشینم از جلسه اول استارت بزنم و …

    تا الان که اومدم بخوابم و چندتا از کامنت های دوستان و خوندم و دیدم نه نمیشه و باید گوش کنم

    بله قبلا گوش کرده بودم ولی این بار درک و حس متفاوتی داشت . چنددقیقه که گذشت و رزای عزیز گفت که معماری خونده اینجا جرقه زده شد و گفتم پس بی دلیل نبود که امروز این فایل هی چشمک میزد و تا انتها گوش کردم و پر شدم از احساس خوب. خدایا شکرت

    قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    همونطور در داستان هدایتم نوشتم. من 2تا مرحله سخت داشتم و شدیدا و عمیقا خدارو صدا کردم و هدایتم کرد .

    اول اینکه من هم مثل رزا معمارم و داستان زندگی ام خیلی مفصله اما فقط میخوام در همین حوزه کاری ام صحبت کنم

    منم مثل رزا اصلا برای کسی کار نکرده بودم و فقط درس خونده بودم و لذت برده بودم اصلا خودمو درگیر کار و پول دراوردن نکرده بودم تا اینکه توی مقطع ارشد با شخصی ازدواج کردم وازهمون دو هفته اول شرایط خیلی بد شد و متوجه شدم که چه اشتباه بزرگی کردم و خلاصه اینقدر افسرده شده بودم که نمیتونستم برای پایان نامه ام وقت بزارم با اینکه من معدل ارشدم 17/5هست . توی همون شرایط سخت بودم از طرفی غرور کاذب که من ارشد دارم و از طرفی هم باید هزینه های خودمو درمیاوردم رفتم سرچ کردم و یه دکوراسیونی نیرو میخواست و رفتم و 2ماه اونجا بودم و فکرکنم1/5میلیون حقوق میگرفتم سال 98 اگر اشتباه نکنم توی سیستم دفترشون یک فایلی بود به اسم کتاب بنویس تا اتفاق بیفتد و من شروع کردم به خوندن و اومدم رفتم کتاب چاپی اشو خریدم و تصمیم گرفتم خواسته هامو بنویسم و ازاونجا هم استعفا دادم و گفتم میخوام پایان نامه امو جمع کنم و البته که کارهای طلاقمو هم کردم یعنی طلاق گرفتم و سفت شدم به زندگیم و اولین کاری که باید میکردم اتمام ارشد و دفاع پایان نامه و انجامش دادم خداروشکر بعد بخاطر باورهای خودم و اینکه تکاملمو طی نکردم رفتم یه دفتر معماری زدم و چندماه نشده با مخ اومدم پایین و درعرض کمتر از یک سال هم فشارهای طلاق و بعدشم شروع کار و مواجه شدن با شکست . چندماه اون دفتر بود و من اصلا نمیرفتم حتی سربزنم کلا افسرده شده بودم و خودمو باخته بودم و گفتم دیگه زندگی من تموم شد . تا اینکه یروز دقیقا فروردین 1400بود دقیقا فردای 13به بدر خداوند به قلبم انداخت که برو توی سطح شهر و بگرد هر پروژه ساختمانی دیدی بگو میخوام بیام کار آموزی و یعنی من تسلیم شدم و گفتم خدایا من روی مخ خودم حساب کردم خوردم زمین ایندفعه هرچی تو بگی همونه و گفتم مهم نیس که ارشد دارم میرم از صفر شروع می‌کنم دوتا پروژه ساختمانی بزرگ که اولین روز کاری سال جدید بود موافقت کردن که برم و کار یاد بگیرم و حدود3ماه شد که من بیشتر توی یکی از پروژ ها که توی مرحله نازک کاری بود حضور داشتم صبح تا ظهرمیرفتم ‌اینقدر ذوق داشتم و حالم خوب بود که حد نداشت به راحتی میرفتم توی طبقات و کلی اعتماد به نفسم رسد کلی نکات اجرایی یاد گرفتم دقیقا توی همین مرحله دیدم به اجرا علاقه مندم و یکی از مهندسین گفت خانم مهندس پروانه نظام داری گفتم نه گفت ازمون نزدیکه شرکت کن اولش مقاومت کردم و بعدش گفتم خب منکه دارم یاد میگیرم پس بزار مدارک حرفه ایی هم بگیرم و خلاصه من ازمون و شرکت کردم و دفعه اول قبول شدم و وقتی با شیرینی رفتم کارگاه ومهندسی که مدیر پروژه بود کلی منو تحسین کرد و گفت مهندسای اقا یی که چندین ساله توی اجرا هستن مثل فلانی و فلانی هنوز نتونستن توی ازمون قبول بشن و چقدر احساسم خوب بود و اعتماد به نفسم دوباره رشد کردم حالا جالبه داستان محیط کار بعدی که مشغول شدم یه مهندسی بود که معمار پروژه بود و گهگاهی میومد کارگاه و من میشناختمش خب من بعد از3ماه دیگه نرفتم کارگاه و خوندم برای ازمون روز ازمون وقتی اومدم بیرون و سوار ماشین بشم دیدم اون مهندس منتظره یه نفره و سلام و علیک کردم و گفت قیافه اتون آشناست و گفتم فلان پروژه بودم انگاری یه نفر بهم گفت بگو برای دفترت نیرو نمیخوایی ایشونم بخاطر همسرشون که اومده بود ازمون بده اومده بود من اینو کفتم گفت چرا میخواییم شمارشو داد و گفت فردا بیا دفتربرای مصاحبه گفتم باشه رفتم و بهم گفتن نرم افزار چیا بلدی و گفتم من ارشد دارم و میتونم کار پژوهشی و ایده پردازی های پروژه اتون و انجام بدم و گفتن باشه3ماه بیا کاراموزی گفتم باشه خلاصه ما اینجا برای اولین بار به صورت واقعی انگاری شغل داشتم و وارد حرفه خودم معماری شده بودم بماند که چه اتفاق های افتاد که توی داستان هدایت نوشتم و من 8ماه اونجا بودم و توی این مدت که اونجا بودم دوباره هدایت شدم یروزی بهم گفت خانم مهندس که پروانه طراحی داری گفتم نه هنوز گفت شرکت کن باید چند بار شرکت کنی تا قبول بشی دقیقا اینجا یادمه زنگ زدم به پارتنرم و گفتم بنظرت توی دوره آموزشی شرکت کنم ولی باید حقوق یک ماهم بدم نمی‌دونم اجاره خونه ارو چیکار کنم گفت شرکت کن تا اونموقع یکاری اش می‌کنیم من توی دوره شرکت کردم حدود4میلیون پول دوره بود و 4ماه هفته ایی 3روز میرفتم کلاس و خلاصه حتی پول خرید تخته شاسی هم نداشتم و از همون خانم مهندس قرض گرفتم و رفتم سرآزمون قشنگ یادمه ساعت 8ازمون شروع سرد و تا ساعت 3باید تمام مدارک و نقشه ها به صورت دستی آماده می‌شد ساعت 11تو بلندگو اعلام کردن که سوال یه مشکلی داره و باید دوباره از اول مراحل تحلیلی اتون انجام بدید نصف بیشتر بچه ها دیگه کارو رها کردن ولی من گفتم خدایا من با توکل به تو توی این ازمون شرکت کردم و خودت توی تحلیل ها کمکم کردی پس من همون مسیری که از صبح شروع کردم و ادامه میدم من قشنگ با صبر و حوصله حتی دیتیل هارو کشیدم و گفتم خدا بخواد من قبول میشم و بعدش دیگه رها کردم کم کم توی محیط کاری ام چالش ایجاد شده بود یعنی زن مهندس و خود مهندس داشتن ارشد میخوندن و یه جورایی ازمن غیرمستقیم داشتن سو استفاده میکردن توی کارهای دانشگاهشون ازیه جای به بعد دیدم نه نمیشه اینا توقع دارن من براشون پایان نامه بنویسم و من هیچ وقت ازاین کارهای غیراخلاقی نکردم بهشون کمک میکردم توی سرچ کردن و ایده دادن اما هیچوقت نتونستم بپذیرم که درقبال حقوقی که میگرم این کار غیراخلاقی و انجام بدم یه روزی به زن مهندس گفتم من تمامی سرچ ها و غایل میریزم روی هارد دیگه انشالله مشغول بشید به نوشتن پایان نامه منم اگر سوالی بود میتونم راهنمایی کنم و اینکه من میخوام توی پروژ های دفتر فعالیت داشته باشم بعد گفت باشه پس برو فلان آموزش و یاد بگیر و بیا منم خوش باور الان میفهمم منظورشون چی بود گفتم باشه و رفتم و شبش پیام داد قطع همکاری و حتی درخواست تسویه کردم 2ماه بعد نصفش زدن برام که دقیقا وقتی این پیام و دیدم ‌دنیا روی سرم خراب شد من موندم و اجاره خونه و هزینه های زندگی و پارتنرم تا فهمید بیکار شدم و حال روحی امم خراب شد منو ترک کرد در عرض یک هفته من همه چیزمو از دست دادم و پولی توی حسابم نبود اجازه خونه سنگین و رابطه عاطفی هم ترکید

    یک هفته خونه بودم و حتی توی یخچالم هیچی نداشتم فقط نون و کره بادوم و زمینی و عسل داشتم میخوردم و اصلا هم نزاشتم خانواده ام متوجه بشن دقیقا یه شب توی همین یک هفته اینقدر حالم خراب بود گفتم خدایا چیکارکنم من دیگه نمی‌دونم خودت نجاتم بده یه حسی گفت توی گوگل سرچ کن

    نوشتم خدایا کمکم کن

    جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    وقتی نوشتم خدایا کمکم کن یه ویدیوی دیدم توی آپارات یعنی اولین فایل بود

    فقط روی خدا حساب کن

    من این فایل گوش کردم و حق حق زدم شبانه و تنها

    کفتم خدایا منو ببخش که من به غیر تو حساب کردم

    کلی سرچ کردم تا متوجه اسم استاد بشم و توی کامنت های اون ویدیو توی آپارات دیدم یه نفر نوشته استاد عباس منش و سریع سرچ کردم و سایت اومد بالا و شروع کردم به دیدن فایلهای رایگان و یک هفته ایی بود گوش میکردم و ارزو داشتم دوره های استاد و بخرم ولی پول که نداشتم گفتم عیب نداره این همه فایل رایگان هست من با همین ها شروع می‌کنم و بعد توسط یکی از دستان خدا یه پولی برام‌واریز شد دقیقا نزدیک مبلغ قدم اول و با عشق خریداری کردم و گوش میکردم و همچنان هم دنبال کار میگشتم و یه عالمه مصاحبه میرفتم و ولی بازم نا امید نمیشدم میگفتم خدا درهارو باز میکنه اصلا قلبم یهجور دیگه ایی باهام حرف میزد تا اینه بازم هدایتی وارد یه مجموعه شدم به عنوان فروشنده این هدایت هم از طرف خدا اومد که اصلا حرفه خودتو ولش کن برو فروشنده شو و ادامه اشو میتونید توی داستان هدایت نوشتم بخونید تا یادم نرفته من دوباره برای باراول درازمون با نمره بالا قبول شدم .

    اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    ولی قدم از آشنایی با استاد این بود که شروع کردم به دیدن فایلای رایگان و نوشتن و دنبال کار گشتن اول توی حوزه کاری خودم و قدم و الهام بعدی این بود که برم توی حوزه فروش

    چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    خلاصه من یه کار خوب بعد از یک ماه از قطع همکاری پیداکردم با حقوق 2برابر و همه چیز خیلی خوب شده بود و دوباره اوضاع بعد 6ماه خوب نبود و خودم استعفا دادم و وارد یه شرکت ساختمانی شدم و اونجا هم حقوقم افزایش پیدا کرد و کم کم اوضاع بد شد و بعداز6ماه اخراج شدم حالا اینجا بگم من تا ورودم به این شرکت داشتم روی دوره ها کار میکردم یعنی تا 12قدم و خریدم و گوش کردم اما فقط یک بار و حتی یک کامنت هم نخوندم و ننوشتم حتی توضیحات هر فایل و هم نمیخوندم تا اینکه بعد قدم12 رها شد دوره ها و این اموزشها تا فروردین 1403که اومدم توی سایت دیدم استادم دوره احساس لیاقت و توضیح میدن و اسم سال 1403گذاشتم احساس لیاقت من فروردین ماه خریدم و روی خودم کار میکردم و 9تیر اخراج شدم و این جا یه تلنگر بزرگی بود برام و هدایت شدم که از اول دورها و فایلهارو شروع کنم و تکاملمو طی کنم با این دوره ها رو داشتم ولی از روز شمار تحول شروع کردم تاریخ تولد روز شمار من 1403/4/11 هست و ازاون روز هر روز گوش کردم و حداقل یدونه کامنت متعهد کردم که بنویسم

    نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    نتایجی که من توی این 468روز از تولدم داشتم

    درخواست تدریس به دانشگاه دادم و خداوند همه کارهارو توسط دستانش انجام داد و من مدرس دانشگاهی که قبلا رزومه فرستاده بودم ولی ردم کرده بودن شدم

    هدایت شدم که دیگه وقتشه کسب و کار خودمو شروع کنم با لب تاب قدیمی و اموزشهای رایگان یوتوب شروع کردم و خدای مهربونم یه پروژه بازسازی برام فرستاد و انجام دادم

    آخرای همین پروژه خداوند الهام کرد طلاهای که پس انداز کرده بودی و بفروش و یه لب تا ب فوق حرفه ایی بخر و به روز ترین لب تاب دنیارو خریدم نقد و راحت حدود150میلیون بعدش دوباره پروژه های رایگان و غیر رایگان طراحی کردم پول ساختم از پس هزینه هام براومدم کلی اموزشهای استاد و خریدم کلی دوره های تخصصی خودمو خریدم کلی مهارت کسب کردم کلی تجربه کسب کردم. و همچنان هم دارم در این مسیر زیبا قدم برمیدارم خدایا شکرت که امشب هدایتم کردی که این ردپارو اینجا بزارم

    استاد عزیزم بینهایت از شما سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  9. -
    مریم شریعت گفته:
    مدت عضویت: 1186 روز

    به نام خدای مهربانم

    سلام به استاد توحیدی و عزیزم

    سلام به مریم جان مهربان

    خدایا شکرت که استاد جان و خانم شایسته عزیز شرایطی رو به وجود آوردن که میتونم دوباره این فایلهارو مرور کنم و کلی درس بگیرم

    رزای عزیزم رو برای توحیدی عمل کردنشون و طی فرآیند تکامل پیشرفتنشون رو تحسین میکنم

    استاد جان من قبل از تغییر واقعا تو در و دیوار بودم اصلا نمیدونستم چی درسته چی اشتباهه

    کلی باورهای مخرب به اصطلاح مذهبی داشتم و خدا میداند چه آسیبهایی به خودم زدم و همیشه احساس گناه و قربانی بودن داشتم و اعتماد به نفس خیلی پایینی داشتم و بی پولی را نشانه ایمان و نزدیکی به خداوند میدونستم

    ابتدا که با این مباحث آشنا شدم و صحبتهای اساتید مختلف رو در اینستا دنبال میکردم اما قلبم با شنیدن حرفهای شما آرامش بیشتری داشت ولی به خاطر تعصب مذهبی که داشتم ذهنم بینهایت درگیر بود و نمیدونستم حق چیه باطل چیه

    تا اینکه دوتا فایل نامه 31 حضرت علی علیه السلام و دیگری فایل دعای کمیل بود که دگرگونم کردند و اشکها ریختم و خداوند هدایتم کرد و وارد سایت شدم

    و ابتدا ذهنم رو آروم آروم قانع کردم و با گوش کردن به فایلهای دانلودی ایمانم به شما و مسیری که میرفتم بیشتر شد و بعد به لطف خداوند دوره دوازده قدم رو خریدم و تمرین ستاره قطبی مرتبا انجام میدادم و آخر هر روز میدیدم کلی از درخواستهای من تیک خورده بود

    استاد جان حرفهای شمارو وحی منزل میدونستم و مرتبا فایل گوش میکردم با خودم قوانین رو مرور میکردم اما یک مقاومتی داشتم و چالشی برایم ایجاد شده بود با اینکه با تمام وحودم شمارو قبول داشتم و به قول معروف رو سرتون قسم میخوردم ولی نجواها ول کن نبودند و اون تعصبات مذهبی رو که داشتم رو پررنگ و پررنگتر میکردن و حرفهای شمارو با شنیده هام رو که به قول شما نسل به نسل گشته و به ما رسیدن رو با هم مقایسه میکرد و من نمیتونستم ساکتش کنم

    خدا میداند که چقدر با ذهنم مبارزه کردم و چقدر منطق براش آوردم درمورد درستی حرفهاتون معجزه ها دیدم مثل شناخت بهتر خداوند دوست شدن با خداوتد و با درک بهتر کلام خداوند رو میخوندم و همچنین آرامشی که تمام وجودم رو گرفته

    هر چی از نتیجه ها بگم باز هم کمه سکوتم

    کاری به کار کسی نداشتم غرق در افکار و صحبتهای شما بودم یا به اونها گوش میکردم یا بهشون فکر میکردم و خداوند خیلی عالی من رو ار ز اذهان داغون جامعه جدا کرد خدایا شکرت

    احساسم عالیه روابطم خیلی خوبه سلامتی خوبی دارم و خبری از بیماری و دکتر رفتن نیست از نظر مالی هم خدارو شکر ورودی دارم و به دستور شما مشغول درآمدزایی هستم در ضمن قدرت خرید همسرم هم چندین برابر شده است

    استاد جان فایلهای دانلودیتون بینظیره دوره هاتون بینظیره پروژهاتون که به صورت رایگان در اختیار ما قرار میدین بینظیره بینهایت ازتون سپاسگزارم

    برای این همه ارتباط قشنگتون با خداوند بینهایت تحسینتون میکنم

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  10. -
    محمدرضا شیری گفته:
    مدت عضویت: 1685 روز

    بنام خداوند بخشنده ومهربان

    سلام عرض میکنم خدمت استاد عزیزم و همه همراهان آگاه و قدرتمندم در این پروژه فوق العاده

    خب من برای نظم و پیوستگی ام در محیط کارم یک تجربه مهم دارم که تا همین الان هم یک تجربه شاخص برای من هستش

    من خیلی داخل ذهنم گم میشدم

    الان هم همین مشکل رو دارم ولی خیلی شدید نیست،پارسال که تازه مشغول به کار در رستوران شده بودم همین مشکل به شدّت عملکرد من رو مختل کرده بود و باعث میشد که بین دو تا کار ساده بخوام فاصله بندازم و یه جورایی از زیر کار در برم

    که برای خودم عذاب آور بود و احساس ضعف داشتم برای این ذهنیت سمی ام

    جرقه ای که برای من ایجاد شد این بود که درک کردم این مشکل رو هم میشه با اصلاح باورهای مربوطه کاملا حل کرد و حتی ازش یک سکوی پرتاب ساخت،برای همین حدود یک ماه (کمی بیشتر یا کمتر)شروع کردم به ساختن باورهای مربوط به اراده و پیوستگی و تا آخر انجام دادم کار ها در خودم که در طی یک ماه واقعا داشتم میدیدم و احساس هم میکردم که دارم ارتقا پیدا میکنم و دیگه واکنش های قبلی ام رو به یک موقعیت تکراری ندارم،احساس واقعا خوبی داشتم براش

    پس اولین اقدام کوچک عملی من این بود که شروع کنم باورهام رو تغییر بدم تا اقدام های کوچیک پیوسته ام خودشون شروع کنن به تغییر خود آگاه و ناخودآگاه

    یکی از دوستان عزیز در جلسه اول این پروژه خیلی حرف زیبایی رو کامنت کرده بودن که واقعا هم همینه فوق العاده بود این نکته،ما باید آگاه باشیم که ابتدا باید باور مربوط به اون موضوع رو کمی تقویت کنیم تا ذهن پذیرای شرایط جدید باشه جهان از درون به بیرون ساخته میشه.

    گام هایی هم که برداشتم فقط وفقط صد بار هر روز باورها رو تکرار کردن و جلوی آینه هم گفتنشون بود که همین کار رو برام به نتیجه دلخواهم رسوند.

    چالش من هم یه کوچولو همین هر روز تکرار کردن جمله ها بود که ذهنم رو کُد نویسی مجدد کنم

    نتایج هم که اول از همه دیگه اون پسر کند و تنبل نبودم

    حداقل تو محیط کارم خیلی سریع تر و زرنگ تر شدم

    همین رویه ام تو رفتارم هم باعث شد که از سالن کاری به ویتری سالن ارتقا پیدا کنم که فوق العاده بود برام افزایش حقوق و امتیاز هم داشتم.

    و از همه مهمتر یک صفت ساختم که همین الان هم دارمش و خیلی تو محیط کارم به همه کمک میکنه و خیلی هم مسولیت پذیرم کرده

    و یک تجربه ارزشمند که خیلی میتونم ازش برای هدف های دیگه ام الگو برداری کنم.

    در پناه الله یکتا شاد و پیوسته پیروز و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای: