این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-6.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-12 05:29:452025-12-13 19:09:59تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۹
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام استاد جان سلام خانوم شایسته جان خداقوت سلام دوستان پروژه تعقیر را درآغوش بگیرید
من میخوام تجربه خودمو بگم من قبلاجایی زندگی میکردم که به خاطرباورهام خیلی جای غیرقابل تحملی بودتسلیم خداوند شدم وگفتم دیگه من چیزی به ذهنم نمیرسه تلاشمم کردم حالا تلاشم چی بود اینکه دیگرانو تعقیربدم و و و نتیجه ام مشخصه از اونجایی که تسلیم شدم با استاد عباسمنش آشناشدم و فقط شروع کردم سپاسگزاری وسعی کردم رو خودم تمرکز کنم بعد دو تاسه سال طول کشیدمهاجرت کردم جای دیگه دست خالی کلی ترس ونگرانیم داشتم ولی خدادستاشو آورد حرکت کردم رفتم یه خونه گرفتم که راه مشترک بود باصاحبخونه وازهمون سال اول تضاد شروع شد وخواسته هامو به یادم میاورد تو شغلمم شریک بودم اونجام بعد6ماهه تضادا شروع شدشراکتم یک سال طول کشید واومدم بیرون وشغلم مستقل شد کلی مشتری اومد بعد ازچندماه وسایل واسه کارم لازم بود گرفتم اجاره هام به لطف خداسروقت پرداخت میشدهم مغازه هم خونه وسایل واسه خونه دستان خداخیلیهاشو آورد کلی هم از درآمدم خریدم پس اندازم میکردم وبعداز 2سال دیگه اونقد از اون خونه جابجانشدم جهان داشت با چکو لگدمیگفت جابجاشو باز یکسال دیگه ام بخاطر ترسام موندم وخیلی سخت اون یکسال گذشت وتو اون یکسال مدام هدف سالمو مینوشتم که خونه مستقل میخوام وبازم خدامعجزه کردمث شغل مستقلی که قبلش بهم داد پول پیش جورشد ویه خونه مستقل گرفتم حتی بهتر از اون چیزی که من نوشته بودم خیلی معجزه وار پیداشد ویادمه دقیقا وقتی جابجاشدم تا یکسال انگار همه چی راکت شدمشتریا تکوتوک میومدن من هعی حسم بدمیشد وکار به جایی رسید مغازه رو تحویل دادم تو خونه کار کردم وچندماهم تو خونه بیکار وچقد من فکر کردم کجارو اشتباه کردم وقتی درامدم صفرشد حتی تو خونه شروع کردم از فایل توت فرنگی19دلاری رو خودم کارکردن بعد توحیدعملی10و11وعزت نفس وهمین پروژه تعقیر و تعقیرات شروع شدن ویادم اومد من وقتی اومدم تو خونه مستقل دیگه انگیزه ام کم شد رو خودم باورهام کارنکردم واسه همین قفل شدهمه چی.صفرشدن درامدم باعث شد به خودم بیام که هدایت بخوام از خداوند.خداروشکر سپاسگزار خداوندمم
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
اول از همه میخوام خوش آمد بگم به داداشم که به این جمع الهی پیوسته.
خداوندا ازت میخوام که بر قلب و انگشتانم جاری شوی تا آنچه که باید بنویسم.
از وقتی که وارد پروژه تغیر شدم جهان هم شروع کرد به امتحان کردن من و همینطور که درس میخونم برای تغیر جهان یک امتحان عملی ام برام برگزار کرده و من رو وارد یک تضادی کرد که من قبل از اینکه اون چکش بزرگه برو ازش بخورم و کله پا بشم خودم بیام و به صورت آگاهانه توی این موضوع تغیرات رو در خودم ایجاد کنم تا اون چکش بزرگه رو نزنه توی سرم.
امروز صبح هدایت شدم به فایل آرامش در پرتوی الهی و گوش دادن به این فایل چقدر احساس آرامشی به من داد و چقدر به حال و هوای این روزهای من سازگاره و گویی باید گوش میدادم تا بفهمم که چیکارکنم برام بهتره.
اومدم برم قهوه بخورم که داداشم امین باهام تماس گرفت و کلی راجب این مباحث سایت باهم صحبت کردیم و کلی لذت بردیم.
خدایا شکرت بابت اینکه رابطم با داداشم بینهایت عالی شده و کلی قربون قدصه هم میریم و باهم عشق میکنیم با اینکه از هم دوریم.
از امروز دارم به صورت تمرکزی روی فایل های فراوانی و باور فراوانی کار میکنم تا بتونم این باور کمبود رو ریشه کن کنم و ثروت و نعمت بینهایتی که وجود داره وارد زندگیم بشه.
چه زمانی احساس کردید که به اندازهی کافی به دست آوردهاید و انگیزهتان کم شد؟
زمان های زیادی بوده که این احساس بهم دست داده یادمه اوایل که اومدم تهران یک مسابقه شرکت کردم و مقام اول رو کسب کردم و دقیق یادمه یهویی انگیزم از اینکه برم باشگاه و با همون شور و اشتیاق وزنه بزنم و بدنم رو بهتر و بهتر کنم کم شد و حدودا یک ماه و نیم از تمرین فاصله گرفتم اما انگاری یه چیزی داشت از درون من رو میخورد و همش توی این فکر بودم که چیکارکنم دوباره بتونم مثل قبل شروع کنم.
و مهمتر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفقتر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنهی» رشد و موفقیت شوید؟
بعد از یک ماه و نیم که دوباره تمرینات رو شروع کردم توی ذهنم این بود که فقط برم باشگاه تا بتونم بدنم رو توی همین حالت نگه دارم تا روزی که یکی از دوستام توی باشگاه گفت تو نمیخوای مسابقه بدی و من گفتم نه و دیگه نمیخوام مسابقه بدم و فقط میخوام تمرین کنم برای خودم اما همیش توی ذهنم این بود که نه باید بهتر بشی باید سعی کنی به ورژن بدنی بهتری برسی و همین صحبت های ذهنی و نگاه کردن به دست آورد های گذشته و فکر کردن به این موضوع که خداوند یک استعداد و یک توانایی رو در من قرار داده و اگر ازش استفاده نکنم در حق خودم ظلم کردم باعث شد دوباره تصمیم بگیرم بعه صورت جدی و به صورت حرفه ای تمرینام رو شروع کنم و آماده شم برای یک مسابقه دیگه و به لطف الله الان یک هفتس که به صورت جدی دوباره شروع کردم و با شور و اشتیاق بالا دارم ادامه میدم.
خیلی خیلی عاشقتونم و بینهایت لذت میبرم از خوندن کامنت های با ارزشتون.
متن زیردرپاسخ به نرگس عزیزاست اما حیفم امداین حس خوبم راباشماعزیزان نیزبه اشتراک نگذارم ؛
به نام خدای عشق، خدای حضور، خدای همیشه همراه
سلام نرگس جان عزیز؛
باز هم لطف خدا شامل حالم شد و تو واسطهی این لطف شدی…
اینکه باز کامنت من را دیدی، خوندی و با عشق پاسخ دادی ازتوحید گفتی ازتسلیم بودن گفتی ازرهابودن گفتی این برای من فقط یک پاسخ ساده نبود؛ نشانهای دیگر از حضور همان خدای مهربانی بود که هر روز، هر لحظه، با نشانههایش صدایم میزند و میگوید:
«من هستم… نگران نباش»
نرگس جان میخوام جوابت راجامع تربدم چونکه انرژی ام فوق العاده بالااست حیفم میاد این حس خوبم راباتوبه اشتراک نگذارم.
●باران، نشانهی لبخند خدا
امروز از ساعت یازده ظهر، بزرگترین نعمت الهی، اولین باران پاییزی و زمستانی در دل کویر زیبای ایران شروع به باریدن کرد.
بارانی که انگار فقط قطرات آب نبود…
رحمت بود.
پیام بود.
آغوش خدا بود که از آسمان باز شده بود.
طبق پیشبینیها قرار است تا روز یکشنبه هفته اینده بیش از چهل میلیمتر باران و حتی برف ببارد…
و من فقط میتوانستم زیر لب بگویم:
خدایا شکرت…
خدایا شکرت…
خدایا شکرت…
درنگ نکردم.
لباس ورزشی پوشیدم رفتم به استقبال نعمتش.
پیادهروی زیر باران، در هوایی که لطافتش وصفنشدنی بود، شبیه قدمزدن در دل بهشت بود.
● قدم زدن روی شانههای خدا
شهرداری زحمت کشیده و حاشیهی رودخانهای که از مرکز شهرمان عبور میکنه و امیدوارم بهزودی دوباره جاری شود پیست زیبای پیادهروی ساخته است.
پیستی که با درختان بزرگ کاج سرسبز احاطه شده؛
(درهمین حین تعدادی ازنیروهای خدماتی شهرداری مشغول تمیزکردن ولای روبی جدولها بودند به همگی انهاخداقوت وخسته نباشیدگفتم ولبخندرضایت روی لبهایشان نشان ازانرژی گرفتنشان بودوخودمن چقدراحساسم خوب شد)
جایی که محل خلوت من و خداست…
جایی که سعی میکنم روزی حداقل یک ساعت برم وباخدای عزیزم باعشقم باجان جانانم دردل کنم.
یک ساعت تمام قدم زدم، نرمش کردم، نفس کشیدم.
در تمام این مدت مثل همیشه
بااو حرف زدم
خدای من…
نه رسمی، نه از روی ترس
بلکه مثل حرف زدن یک عاشق با معشوقش
مثل نجواهای آرام کسی که مطمئن است شنیده میشود.
●یاد شش سال پیش…
در میان آن قدمها ناگهان پرت شدم به شش سال پیش…
روزی که با فایلهای توحید عملی استاد عباسمنش آشنا شدم.
درادامه باجلسات قرآنی دوره مقدس 12قدم.
آن روزها با چه حرص ولعی فایلها را گوش میکردم…
انگار کسی بعد از سالها، چراغی در تاریکی دلم روشن کرده بود.
یادم آمد پیادهرویهایم رادر پارک و اطراف خانهی قدیمی مان
وقتی فایل گوش میدادم و بیاختیار اشک میریختم…
حق داشتم اشک بریزم
چون گمشدهام را پیدا کرده بودم
دوست، رفیق، جان جانانم را
خدای عزیزم را…
● شروع یک عاشقانهی ابدی
چه روزهای شگفتانگیزی بود…
روزهایی که انگار تازه متولد شده بودم.
و حالا بعد از شش سال
حس میکنم دوباره همان روزهای اول است
با همان شوق
با همان اشتیاق
با همان عطش شناختن او…
خدایا، هر روز که میگذرد
مشتاقتر میشم
نه برای داشتن بیشتر
بلکه برای شناختن عمیقتر تو
این روزههاگوش کردن به فایلهای توحیدعملی، جلسات قرآنی 12 قدم وجلسات شگفت انگیز سپاسگزاری دردوره فوق العاده هم جهت باجربان خداوندبرنامه روتین زندگی من شده انگاربدون آنها به جایی وصل نیستم اگریک روز یکی از فایلهای این پکیج بی نظیرراگوش نکنم مثل برگی دربادهستم که درهوامعلق است وبادهرجاخواست میبردش…
سلام استاد عزیزم عاشقتونم مریم جونمم خدایا شکرررت برای وجودتون استاااد عزیزم من الان دو روز قسمت اداری حسابداری سر کارم منکه قبلا کارگر بودم قسمت تولید بودم و چه کار های سختی و انجام میدادم آخرین کاری که از اون کارخونه اومدم بیرون کارم این بود که با گازوئیل شیرآلات گاز و قلاویز میکردم کار خیلی سخت و خطر ناکی بود . ولی الان به لطف خدای مهربانم که شمارو برامون فرستاده من الان پشت میز نشستم و چقدر کارم راحت و تمیزه خدایا شکرررررررت عاشقتم خداجونم همکاران خیلی خوبی نصیبم کردی خداجونم همشون کمکم میکنن تا کار با سیستم و زود یاد بگیرم خیلی هوامو دارن خیلی بهم احترام میذارن خداااا شکرت خدای قشنگی ها خدایا شکرت ک تورو شناختم عاشقتم نمیدونم با چه کلماتی شکر کنم خدایا من ناتوانم شکر این همه نعمتت را به جا آورم خداجونم فقط بدون عاشششقققتممم خدایا شکرت.
استاد عزیزم قدم بعدی میخوام زبان انگلیسی یاد بگیرم و تو کلاس های بازیگری شرکت کنم
به لطف این فایل های رایگان شما اعتماد به نفسم فوقالعاده شده به خودم ایمان دارم که من قدم تو هر کاری که بذارم به لطف خدا عالیییم خدایا شکرت خداجونم خدای عزیزم خیلی دوووستت دارم خیلی خوشحالم استاد دعا میکنم با تمام وجودتتون شاد باشید و سلامت.
خیلی خوشحالم که می تونم با نتایج خوب و قابل قبولی بیام جلوی شما بایستم و صحبت کنم.
نتیجه از نظر من یعنی در مسیر رشد و پیشرفت بودن و باقی موندن.
یعنی تمرکز بر آنچه که می توانی بهبود دهی و برداشتن توجه از ناخواسته ها.
خوب این هفته های اخیر به فضل پروردگارم خیلی در این زمینه رشد کردم.
اما چیزی که این تغییر رو پایدار نگه داشته و انگیزه درونی قوی برام ایجاد کرده جنسی از اهرم رنج و لذت هست که از الگوبرداری برام به ارمغان رسیده.
همزمان که دوره احساس لیاقت رو گوش میدم و تعمق می کنم می بینم مادر من الگوی تمام عیاری از احساس ارزشمندی درونی بود که یکی از نمودهاش این بود که هرز خودش رو فدای زندگی و بچه هاش نکرد.
با اینکه عاشقانه ما رو دوست داشت و تمام جنبه های زندگی ما رو در حد توانش ساپورت می کرد، با اینکه یک مادر کافی بود ولی هرگز خودش رو فراموش نکرد.
مادرم زمانیکه من و خواهرم دبستانی بودیم و برادرم 3 ساله بود، آرزوش رو که دانشگاه رفتن بود محقق کرد و 7 ترمه با معدل 19/47 لیسانس تاریخ (رشته مورد علاقه اش) رو گرفت.
هزینه دانشگاهش رو خودش با خیاطی کردن درمی آورد و از پدرم هیچ پولی نگرفت.
مادرم به مدت 25 سال هر روز منظم ورزش می کرد. کلاس زبان آنلاین گرفته بود.
بعد از خیاطی بوتیک لباس زنونه داشت و بعد یه بوتیک دیگه هم گرفت در یک جای بسیار سطح بالاتر.
پیج کاری بسیار موفقی داشت که صفر تا صدش رو خودش آموزش دیده بود و هندل می کرد و یک بلاگر بسیار موفق بود. یک دلیلش هم این بود که سالهای سال تدریس و تفسیر قرآن می کرد و در سخنرانی و فن بیان بسیار قهار بود.
خوب بصورت طبیعی وجود همچین الگویی بدون اینکه بخواد برام چیزی رو توضیح بده خودش یک انگیزه قوی برای پیشرفته.
اصلا در ذهن من اینجور شکل گرفته که درستش اینه که یک خانم نباید یک مادر خانه دار محض باشه. و اگر بجز خانه داری و فرزندپروری هیچ کاری نکنه یعنی در حق خودش و استعدادهاش ظلم کرده.
اما نکته ظریف این وسط تفاوت شخصیت من و مادرمه.
من بطور ذاتی کم جنب و جوشترم و مادرم پرانرژیتر و فرزتر بود.
این تفاوت در کنار اون الگوگیری یکمی برام تضاد ایجاد کرده بود و من سالها خودم رو (نتایج الان خودم رو) با دستاوردهای تمام عمر مادرم مقایسه می کردم و آثارش هنوز هم تا حدودی هست، هرچند که به لطف دوره احساس لیاقت جلسه 1 تلاشم برای مقایسه نکردن تقریبا جواب داده و دست از خودسرزنشی برداشتم.
همیشه فکر می کردم باید مثل مادرم فعالیت فیزیکی خیلی بالایی داشته باشم و با آدمهای خیلی زیادی در ارتباط باشم، یا آدمهای زیادی منو بشناسن.
ولی با خودشناسی بیشتر در دوره احساس لیاقت متوجه شدم من بیشتر از مادرم درونگرا هستم و برام خیلی مهم نیست همه من و مهارتهام رو ببینن و بشناسن. من در خلوت خودم راحت ترم.
پس دست از تلاشهایی که نتیجه اش از خونه بیرون رفتن و معاشرت زیاد داشتن بود برداشتم و به خودم گفتم چه کاری هست که بهش علاقه مند باشی و با شرایط الانِ زندگیت (ترانه کلاس اولی و نوای یک سالهی نوپا) متناسب باشه، بشه هروقت تونستی انجامش بدی و جوری غرقش بشی که فارغ از زمان و مکان و غوغای جهان اطرافت با تمرکز انجامش بدی؟
خیلی درگیر حل این موضوع بودم. خیییییلیییییییی
سالهای سال سوالم این بود که من کی ام و رسالتم در جهان چیه؟
با دوره همجهت با جریان خداوند و تغییر زاویه دیدم، با توکل بیشتر و احساس رهایی از جنس نور هدایت، این مسأله حل شد. الهی شکر
زمانیکه من حسابی مستأصل شده بودم و قبول کردم غیر از هدایت خداوند هیچ سرمایه ای ندارم، بالاخره بزرگترین دغدغه زندگیم رفع شد.
خداوند به وضوح فلشبک زد به کلاس اول دبیرستانم و هنر تذهیب و طراحی سنتی (نقش فرش)
دستان خداوند از راه رسیدند و خداوند شاهکارش رو کاملا بی نقص انجام داد.
شروع کردم به طرح کشیدن از هرچیزی که از 26 سال پیش در خاطرم مونده بود.
بعد که ویدیو گرفتن و بارگذاری در یوتیوب رو یاد گرفتم شروع کردم به آموزش دیدن،
اساتید رو پیدا کردم و بهترینش رو انتخاب کردم.
هر روز دارم یاد می گیرم و تمرین می کنم.
اما چون عاشق این هنرم و استعداد خدادادی در زمینه کارهای بسیار ظریف و دقیق و زمانبر دارم، رشدم بسیار سریعتر از خیلیهاست.
خودم می فهمم که روند پیشرفتم تصاعدی شده و در یک بار تمرین طرحی می کشم که شاید هر هنرجویی نتونه با چندین و چند بار تمرین انجامش بده.
ایده های خلاقانه به ذهنم میرسه و هربار مشتاقتر میشم.
دوره های استادی که انتخاب کردم هزینهاش برام به راحتی قابل پرداخته و برنامه چیدم که به ترتیب دوره ها رو بخرم و کار کنم.
رویاپردازیهام در این زمینه crystal clear شده، شفاف مثل شیشه، مثل سنگهای داخل یک آب زلال دارم می بینم که از کجا به کجا می رسم و چه موفقیتهایی در انتظارمه.
قند تو دلم آب میشه و انرژی می گیرم.
من با مادرم فرق دارم اما روش فکری که از ایشون الگو گرفتم کار درستش رو در زمان درست انجام داد.
قرار نیست من دقیقا مثل مادرم عمل کنم، اما باید مثل افراد موفقی مثل استاد و مادرم فکر کنمو به روش خودم کاری که خودم دوست دارم رو انجام بدم.
چون هر آدمی منحصربفرده و از راه یونیک خودش به سمت کمال حرکت می کنه.
تغییر من بیشتر با استفاده از الگوگیری شکل گرفت، نه صرفا چک و لگد خوردن از جهان.
در واقع زیاد چک نخوردم، بلکه بیشتر مقایسه بود که هولم می داد به جلو.
ولی بخشی از مقایسه که انگیزه بخش بود کمکم کرد، نه اون بخش که تفاوت شخصیتی من و مادرم رو حذف می کرد و فقط دنباله رو محض ایشون بود.
استاد عزیزم و خانم شایسته ارزشمند، این پروژه و لینک شدنش با دوره احساس لیاقت برای من ارمغان بسیار ارزشمندی به همراه داشت که پیدا کردن علاقه زندگیم بود و روح منو در بهشت به پرواز درآورده. حسی که فقط میشه در بهشتی از توحید عملی تجربه اش کرد.
و من تا ابد مدیون شمام که بنیانگذار این بهشت شدید. عاشقتونم
ازت سپاسگزارم، شما با صداقت و روراستی خودت رو واکاوی کردی، افکارت رو گذاشتی جلوت و جراحیش کردی.
درسته من هم وقتی یک روز یا حتی نصف روز میرم بیرون بعدش باید بشینم تمرکز کنم کدوم برنامه هام از روتین خارج شده و دنبال راهی برای جبران وقت از دست رفته میشم. برام سخته برنامه جدید بریزم.
توی این سالها هر کاری رو که انجام می دادم انگیزه ام فقط مالی یا جایگاه اجتماعی بود. هیچکدوم از کارهام اونی نبود که باهاش عشق کنم و به فکر نتیجه نباشم.
اما الان فقط انجامش میدم چون دوستش دارم، چون برای من روح معنوی این کار و احساس آرامش و اطمینان قلبیش یک ثروته و مطمئنم با کار کردن روی باورهای ثروت سازم روزی میرسه که ثروت مادی هم از این طریق از راه میرسه.
به شما تبریک میگم که قدم بسیار مهم و باارزشی برداشتید و با ذهنی آرامتر و آگاهی های بیشتر به سمت علاقه تون به راه افتادید.
و من با کوچک ترین و اولین نتیجه همیشه درگیر این تله ی ذهنی میشدم و رها میکردم
مثلا تا درآمدمون یه ذره بهتر میشد فکر میکردم الان دیگه نتایج همین جور قراره بیاد
یا وقتی مشکلی چیزی داشتم حل میشد فکر میکردم که دیگه من حرفه ای شدم
و با خودم میگفتم چقدر همه چی راحته
اما اون چیزی که واقعیت بود به محض رها کردن من و کمتر شدن کنترل ذهنم ،نتایج کلا برعکس میشد
و من باز هم توهم میزدم که ای بابا من که دارم روی خودم کار میکنم پس چرا شرایط اینجوریه
و همین باعث میشد که من ایمانم به قانون و آموزش ها کم و کمتر میشد
توی ذهن من اینجوری بود که خب چون من یک سری مفاهیم رو به صورت کلی شنیدم و فهمیدم
پس دیگه حرفه ای شدم
در صورتی که من فقط از اون حرف های قشنگ فقط خوشم اومده بود و حالم باهاش خوب بود
اما در لایه های زیرین باور و شخصیت تغییر خیلی خیلی کمی صورت گرفته بود
بار ها و بارها این اتفاق افتاد و من یک الگوی تکرار شونده شده بود و وقتی نتایج دوستان رو میخوندم با خودم میگفتم مگه اینا چیکار میکنن و یا چی فهمیدن که من نفهمیدم
تا جایی که چک و لگد های جهان انقدر زیاد بود که من رو تا ته دره برد و از خواب غفلت بیدارم کرد
یعنی من راهی نمیدیدم به جز تغییر کردن
یعنی من مثال کسی بودم که در همون پله ی اول وقتی نتایج و نشانه ها میومد فکر میکردم دیگه بقیه ش هم باید ادامه دار باشه
به این دلیل که من قانون رو درست درک نکرده بودم
و نمیدونستم که این جهان همواره پویاست
یا در حال بهتر شدن و پیشرفت هستی
یا در حال عقبگرد به گذشته و بدتر شدن اوضاع.
با دوره ی هم جهت احساس کردم صلح درونیم بیشتر شد و احساسم داشت بهتر میشد اما نتایج مالی خیلی تغییر محسوسی نداشت ولی ادامه دادم
هنوز هم نتایج خیلی بزرگ نشده
اما در مقایسه با شرایط گذشته ی خودم مثلا 6 ماه قبلش به نظرم خیلی تغییرات خوب بوده
انگیزه ای که باعث میشه من رو در مسیر نگه داره
نتایجی بود که از دوره هم جهت گرفتم
رابطه ی عاطفی که کم کم داشت بهتر میشد
درآمدی که خیلی آروم داشت رشد میکرد
رابطه م با آدما و اطرافیان همراه با ارامش شده بود
مسائل و چالش هایی که به آسونی داشت حل میشد مثل خونه ای که به راحتی جابه جا شدیم و
صدها خواسته ی کوچیک و بزرگ دیگه
و مهم ترینش اتصال من به خداوند بود .من یک ارامش و حال خوبی پیدا کرده بودم .من حضور خداوند رو در تک تک لحظاتم حس میکردم
من گنج اصلی رو که حضور خداوند بود و وصل بودن همیشگی من با این منبع رو خیلی خوب درک میکردم
مقایسه این موارد با شرایط گذشته به من انگیزه میده که در مسیر بمونم و ادامه بدم
البته یه جاهایی ذهن میخاد آدم رو منحرف کنه و بهم میگه اون قدری که تو تغییر کردی جهان اطرافت تغییر نکرده و واضح میخاد من رو گول بزنه
اما با فایل قبلی و قانون آینه من متوجه چگونگی کارکرد این سیستم شدم و متوجه شدم قانون آینه همون قانون هستی هست که بدون تغییره.
به اندازه ای که من تغییر کردم نتایج هم تغییر کرده پس اگر نتایج بیشتر میخای باید بیشتر وقت بگذاری
اگر سپاس گزاری نتیجه داده پس باید خیلی بیشتر از قبل سپاس گزار باشی
اگه تمرین ستاره قطبی نتیجه داده پس حتی یک روز هم ترکش نکن
این حرف استاد که جهان پویاست یا صعود میکنی یا سقوط رو من خیلی خوب تجربه کردم و خیلی خوب میتونم ازش برای نجواها استفاده کنم
حتی خود ذهنمم انگار میدونه و راحت قبول میکنه این موضوع رو
انگیزه ی دیگر من مباحث توحیدی هست
استاد وقتی شما از توحید میگید تو هر فایلی قلب و روح من تازه و زنده میشه و بعضی وقتا از خودم میپرسم قبلا من چجوری زندگی میکردم
بدون داشتن درک درست از توحید
خود خداوند برای من بزرگترین انگیزه هست که در این مسیر بهشتی بمونم
و با تمام وجودم از خودش میخوام که هدایتم کنه کمکم کنه تا ثابت قدم باشم و هر روز درک بهتری ازش داشته باشم
سلام استاد خوبم حدیث هستم و خداوند رو هزاران بار شکر بابت این سایت الهی،پروژه تغییر و شما استاد بی نظیرم…شکر بابت برف و باران و شهر مه گرفته…این روزا لذت من دیدن برف و باران و درختای پوشیده شده از برف و یخ از پنجره خونه هست و چون طبقه بالا هستیم عجب ویویی داره…اونم درحالی که خونه بابت نعمت گاز و بخاری گررررمه..چای تازه دم ،دوره لیاقت ،کامنتای عالی،آرامش وآسایش و من که بهترین حاااال جهان را دارم…واقعا چطور میشه این همه نعمت رو شکر کرد من هر لحظه بخاطر این نعمات قند تو دلم آب میشه...مگه خوشبختی چیه جز احساس خووووب…خدایا شکرت
تمرین این قسمت :استاد من زیاد توی تله موفقیت افتادم مثل زمانی که بعد از طلاق ازدواج کردم و همه چیز خوب پیش میرفت و من دیگه مثل قبل فایلهای شما رو گوش ندادم و افتادم توی روزمرگی و مجددا تضاد پیش اومده مثل زمانی که با استفاده از آموزههای شما به خونه ای که مشخصاتش رو برای خودم نوشته بودم و کلی هدف ریز و درشت که وقتی بهشون رسیدم انگار که مثلا کوه کندم تا رسیدم به اینا و نشستم پای کوه و خستگی در کردم و یادم رفته چه مسیری اومدم که رسیدم و فک کردم که بازم این موفقیت ها ادامه داره درصورتی که فقط با کار کردن مدام روی خودم اینا ادامه دار میشن…
و البته این بی انگیزگی بعضی مواقع هم از نرسیدن به هدفم بوده که ایمانم ضعیف شده و به قانون شک کردم غافل از اینکه تکاملم رو طی نکردم تغییری در من ایجاد نشده که به هدفم برسم…و استاد همیشه تضادها باعث شدن که تلنگر بخورم و برگردم به مسیر بقول شما یه کم که از مسیر دور میشدم احساسم بد میشه و آلارم داده میشد که مسیرت اشتباهه و بیشتر مواقع هم از طریق کامنت ها من بشدت ترغیب شدم که دوباره پرقدرت ادامه بدم چون اکثرا از شرایط ناجالب رسیدن بودن به شرایط عالی…و این الگوها باعث شدن که من ایمانم قوی بشه و شک نکنم و ادامه بدم….
استاد جان ایده هدف گذاری قبل از اینکه به هدف بعدی برسیم خیلی عالیه…و به آدم انگیزه میده که حرکت کنه و ساکن نباشه…
و درمورد مقایسه استاد برا من زیاد پیش اومده که وقتی همه چیز اونطوری که میخواستم پیش نرفته خودمو با پایین تر از خودم مقایسه کردم و گفتم بازم خداروشکر که زندگیم بهتر از فلانی هست که مشکلات بیشتری داره و مثلا شکرگذار بودم …و چقدر این ذهنیت رو زیاد دیدم در اطرافیانم …الان که توی دوره لیاقت هستم و جلسه چهارم هستم کم کم دارم میفهمم که تاحالا چقدر اشتباه میکردم در مورد مقایسه کردن خودم و زندگیم و شرایطم با بقیه چه بالاتر چه پایین تر….
استاد دقیقا زمانی که ذهنم میخواد بره بیراهه پسر شش سالم میاد میگه مامان ذهنتو کنترل کن مامان آشغالا و از ذهنت بریز بیرون…مامان باید تغییر کنی تا بتونی ماشینتو عوض کنی..وای خدای من اشکم در میاد از این همزمانی ها…
در پناه الله یکتا باشید استادخوبم و همه عزیزان این سایت الهی..
به نام خدا سلام عرض میکنم خدمت شما استاد عزیز و دوست داشتنی ام و تمامی اعضای سایت عباسمنش دات کام
من سروش جلیل 17ساله هستم و امروز عضو سایت شما شدم خوب من از طریق پدرم با شما اشنا شدم پدرم 5 سال یا حتی بیشتر با شما اشنا شد و فایل های صوتی شما رو خودش گوش میکرد و درخانه پخش میکرد من هم تا چند سال پیش هیچ دانش کمی از قوانین نداشتم و برای خودم بسیار سریال میدیم. و اکثر یا بهتر است بگوییم که تمامی سریال های خوب را دیدم و این موضوع حدث میزنم تاثیر خوبی بر روی من نداشت چون من ورودی های رندوم داشتم و کاملا فکر میکردم کنترل زندگی ام او شرایطم از دستم خارج است .اما اکنون این موضوع را کاملا درک کردم که من صد درصد خالق زندگی خودم هستم و اگر فکر میکنم که هیچ کنترلی بر زندگی هم ندارم باید ورودی هایم را کنترل کنم و ورودی های مناسب را دریافت کنم . اما لحجه و زبان انگلیسی من را بسیار تقویت کرد به صورتی که درصد بسیار خوبی از زبان انگیسی را با لحجه نیتیو صحبت میکنم و چون به صورت زیر نویس فارسی تماشا میکردم .
و میخواهم راجب مومنتوم مثبتی که تشکیل دادم و شرایطی که به صورت فوقالعاده در حال پیش رویی در اون بودم صحبت کنم من حدود چهار ماه پیش شروع به کار کردن مطالب سایت کرم و به مدت 3ماه هر روز من 3 یا 2 ساعت اموزه های این دوره را استفاده میکردم .و گاهی بعضی فایل ها را 5 بار یا بیشتر گوش میدام و هدف من قبول شدن در کنکور در رشته دلخواهم دندانپزشکی است که رتبه بسیار عالی نیاز دارد و همزمان با کار کردن مطالب با شروع به مطالعه برای کنکور نیز کردم و در طول این دوران من هر روز احساس بسیار بسیار عالی داشتم روابط من با همکلاسی ها خانواده و حتی افرادی که برای اولین بار ملاقات میکرم فوقالعاده بود. و در طول این مسیر مغز من سعی داشت به من بگوید که این نتایج کاملا اتفاقی و طبیعی است اما من مدام با خودم تکرار میکردم که تنها دلیل تفاوت نتیجه تفاوت من و حرکت من روبه جلو است و نه تصادف و شانس اما گذشت و بنا به خستگی که در زمینه مطالعه برای کنکور که برای من پدید امد احساس بدی پیدا میکردم و دیگر هیچ بر روی فایل ها کار نمیکردم و به جای ان در یوتیوب شروع به اسکرول کردم.
خوب خبر خوب این است که من دقیقا میدانم مشکل کجاست من جزو ان دسته از افردی هستم که زمانی که مسیر درست را پیدا میکنند و میبینند که شرایط در حال عالی شدن است مسیر درست را ادامه نمیدهند. و این موضوع ترمز من برای عالی شدن است( دقیقا پاشنه اشیل من است )و در حال کار کردن بر روی ان هستم و موفق شدم در بعضی موقعیت ها پس از فهمیدن عملکرد صحیح انرا ادامه دهم و به به طور کلی به چیز هایی که میدانم صحیح است عمل کنم .
و در بعضی موارد هم در بلند مدت مشکل دارم و میخواهم که به مسیر اشتباه برگردم و چیت دی داشته باشم به اصطلاح
و فایل دلیل نتایج پایدار را دانلود و بار ها گوش دادم و اکنون میخواهم قبل از اینکه مومنتوم صفر شود دوباره به مسیر برگردم و تا اخر عمرم در مسیر درست ادامه دهم در تمامی زمینه های زندگی ام .
تا نتایج جادویی پشت سرهم و پی در پی درست مانند شما برای من اتفاق بیفتد .
سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی
خداوندم مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه گمراهان و نه راه مورد غضب واقع شدگان….
تنها راه ادامه دادن و تو تله موفقیت ها نیوفتادن برای من هدف گذاری قبل از رسیدن به خواسته فعلی هست
باید انگیزه ها رو همیشه بالا نگه دارم
باید شهد شیرین موفقیتی که بهش رسیدم رو مدام به خودم یادآوری کنم که ادامه بدم و تسلیم نشم و دلخوش نشم به این شرایط و بدونم خیلی بهتر از اینم میشه و هیچ انتهایی نیست…
من به این خودشناسی تاحدودی در مورد خودم رسیدم که وقتی به یک خواسته میرسم اگر برنامه ای برای بعدش نداشته باشم غرق میشم تو همون موفقیتی که رسیدم و بعد اوضاع رو به نا دلخواه شدن پیش میره
خداروشکر بزرگترین درس عملی که تا اینجای ، پروژه بهتر درکش کردم این بوده که در شرایط خوب دنبال بهتر شدن باشم نه که بزارم اوضاع خراب شه باز انرژی چندین برابر بزارم تا اوضاع دوباره حداقل برگرده به همون نقطه قبلی..
نمیگم خیلی عالی عمل کردم ولی خودم میدونم که نسبت به قبل چقدر بهتر شدم خداروصد هزاران بار سپاسگزارم…
واقعا خودشناسی خیلی لذت بخش و کمک کننده هست برای پیشرفت در مسیر درست و دلخواه ..
این چند وقت من دوره حل مسائل رو کار میکردم و واقعا با جواب دادن به سوالات خیلی بهتر خودم رو شناختم نقاط ضعف و قوتم رو تا حد خیلی خوبی شناختم دلیل حرکت نکردن هام و حرکت کردنام انگیزم از کاراهایی که کردم برام خیلی شفاف تر شد …
واقعا خیلی تفاوت هست بین اینکه بشینی حرف ها و تجربه های استاد رو گوش کنی و بخوای همون کار ها رو که استاد انجام دادن انجام بدی
با اینکه بشینی از مسیر استاد الگو برداری کنی و برای خودت و مسیرت شخصی سازیش کنی
مثلا من همیشه میگفتم آره منم مثل استادم
یکی بهم بگه فلان کار رو نمیتونی انجام بدی من انگیزه میگیرم اون کار رو بترکونم و…. اما دیدم نه
این حرفش فقط برای من قشنگه اگر یه جایی هم همچین انگیزه ای گرفته بودم با هزاران ترس و نجوا موفق شدم که صدالبته چنین موفقیتی اصلا برای آدم خوشحال کننده نیست چون مسیرش درست نبوده
و من قشنگ به وضوح رسیدم وقتی کسی منو تشویق میکنه و بهم انگیزه میده خیلی عملکردم بهتر میشه نسبت به موقعی که با فکر ثابت کردن پیش میرم …
و چقدر بیشتر و بهتر عمل میکنم وقتی اصلا با کسی حرف نمیزنم که بخواد بهم انگیزه بده یا منصرفم کنه و فقط راه و مسیری که خودم احساس میکنم با این شرایط و موقعیت الانم درسته پیش میرم …
خودشناسی خیلی خوبه حسابت با خودت معلوم میشه میفهمی چی میخوای کجای کاری دلیل هر کاریت رو متوجه میشی ….
من ترکیب غرور و کمالگرایی رو در وجود خودم درک کردم و فهمیدم چقدر جاهلانه خودم رو از چه پیشرفت هایی دور انداختم فقط به خاطر بی نقص عمل کردن در ابتدای کار که از کمالگرایی (که من فکر میکردم اصلا همچین چیزی در وجود من نیست ) سرچشمه داشته و غرور بی جایی که فهمیدم غرور نیست بلکه ترسه ، ترس از قضاوت ترس از موفق نشدن و…. و این ترکیب سمی باعث عمل نکردن به ایده های فوقالعاده ای شده که میتونست شرایط رو دگرگون کنه برام و خدا رو شکر تا حدودی پی بردم به این ضعف های شخصیتی و درجهت بهبود هستم و صد البته
تیر خلاص برای من تا این لحظه جلسه 15 دوره بی نظیر همجهت با جریان خداوند هست این جلسه تبدیل شده به سوخت مسیرم
سپاسگزارم استاد عزیزم که اینقدر قشنگ تمام قانون رو با لحنی آرامش بخش در اون فایل جا دادین
هر زمانی که میخوام یک ناخواسته رو پر و بال بدم اون جمله تو ذهنم مرور میشه اگر قرار باشه فردا بمیرم این موضوع مهمه ؟
هرگز نه این نگرانی های پیش پا افتاده و نه هیچ مسئله ی دیگه ای …
هر زمان که میخوام انگشت اتهام بگیرم سمت بقیه و احساس قربانی بودن و مورد ظلم شدن … داشته باشم انگشتم سمت خودمه این منم که خالق زندگیم هستم این منم که با افکار و فرکانس هام این شرایط رو خلق کردم
من
من
خودم
خود شخص من
با توجهم با فرکانسم با فکرم ….
هرزمانی که حس تنهایی و رهایی سراغم میاد به یادم میارم که من تنها نیستم و هیچ وقت نبودم پروردگاری با چنین عظمت همیشه همراه منه و از رگ گردنم به من نزدیک تره همیشه آغوشش برام بازه …من در پناه چنین فرمانروای قدرتمندی هستم …
خدا رو هزاران بار سپاسگزارم برای قرار گرفتنم در این مسیر الهی و آرامش بخش…
خداوند رو بی نهایت سپاسگزارم برای فراوانی نعمت ها و هدایت ها…
خداوندم من فقیرترینم به هر خیری از درگاه رحمتت
خداوندم من تسلیم درگاه تو ام فقط از تو میخواهم و به تو پناه میبرم
سلام و نور به قلبهاتون
سپاسگزار اللهی هستم ک منو به این راه هدایت کرد .
خدایااا شکرت…
شکرت برای روزایی که انگار دستتو گذاشتی زیر همه کارام و گفتی:
برو، خودم هواتو دارم.
شکرت برای آسون شدنِ آسونیها… برای راحتیِ راحتها…
خدایا شکرت که امروز عزیزِ دلم مرخصی بود، اما مثل همیشه زودتر از همه بیدار شد.
چای دم کرد، ماشینو برد از پارکینگ بیرون، روشنش کرد، بخاریشو گرم کرد که من و دخترا وقتی سوار میشیم سردمون نشه…
خدایاااا این یعنی عشق، این یعنی توجه، این یعنی نعمت. شکرت
شکرت که بچهها راحت بیدار شدن، بدون غر، بدون استرس، آماده شدن و با حال خوب راهی مدرسه شدیم.
من برگشتم خونه و همسرجان یه نیمروی شاهانه درست کرد… نشستیم با دلِ خوش خوردیم.
هنوز مزهش زیر زبونمه خدایا شکرت
بعدش گفت: آماده شو بریم سیمکارتتو به نام خودت بزنیم.
سیمکارتی که چند سال دستم بود ولی به نام اون بود.
رفتیم دفتر پیشخوان، با اون شلوغی عجیبش… اما کار من؟ نفر اول، سریع، بیدردسر انجام شد .
خدایا شکرت که خودت راه باز میکنی
هفت و نیم ،هشت صبح
یه مغازه فتوکپی باز بود!
خیلی راحت کپی کارت ملی گرفتیم.
بازم میگم: خدایااا شکرت
بعدش بانک…
خلوت، آروم، بیمعطلی.
شماره پیامک بانک رو عوض کردم و بالاخره پیامک واریز و برداشت میاد روی گوشی خودم.
دیگه لازم نیست گوشی همسرمو چک کنم.
یه حس استقلالِ شیرین… شکرت خدایا.
بعدش رفتیم خونه مامانم.
کارتخوان داشت و کارت هدیه پنجمیلیونی که ارتش برای روز زن به همسرم داده بود رو کشیدم و مامانم برام زد به حساب.
و من با تمام وجود گفتم:
هذا من فضل ربی…
کلاً امروز روی دورِ راحتی بودماز فضل خدااا …
همهچی نرم، روان، بیگیر.
عصر، دوست عزیزم که صاحب باشگاهه و خیلی با هم صمیمی هستیم، زنگ زد گفت بیا کلید رو بگیر و در باشگاه رو برو باز کن خودش یه کار براش پیش اومده.
رفتم، بعدِ پایان سانس هم قرار شد من در رو ببندم.
برای بستن در کمی زود رسیدم…
سانس کلاس رقص بود.
وای خدایااا چقدر لذت بردم!
انرژی، شادی، موسیقی… روحم کیف کرد.
شب که با همسرم رفتیم پیادهروی، براش تعریف کردم.
گفت: اگه دوست داری خودت برو.
گفتم فعلاً نمیرسم( آخه برای افزایش مهارت کارم یه کلاس ثبت نام کردم که از پنج شنبه شروع میشه ) ولی اگه موافقی بهار جان رو ثبتنام کنیم.
بهار از بچگی عاشق رقص و شادی و باشگاهه…
بعد ک به بهار جان گفتیم خیلی خوشحال شد و از خدا خواسته قبول کرد.
دل من؟ پر از شکر ..
تو همون پیادهروی، یه تمرین باحال برای خودمون طراحی کردیم:
گفتیم هر جا تهسیگار دیدیم
کنار جدول، دم سوپری، توی کوچه، کنار پارک، وسط پیادهرو
فکر کنیم یه تراول صدهزاریه که افتاده رو زمین..خخ
باورتون نمیشه…
انگار زمین پر از اسکناس شده بود!
هر قدم، یه تراول…
هر نگاه، یه پول.
من با ولع بیشتری زمینو نگاه میکردم، دنبال تراولها میگشتم و ذهنم هی بیشتر میگفت:
پول همهجا هست… فقط باید دیدنشو بلد باشی.
محلهمون تمیزه، اما اینهمه تهسیگار دیدن؟عجیب بود
یه پیام واضح بود:
فراوانی دور و برمونه… فقط کافیه نگاهمونو عوض کنیم.
خدایاااا شکرت…
برای روزی که ساده بود، ولی عمیق.
راحت بود، ولی پرنعمت.
و من امشب با یه دلِ آروم میخوابم
چون میدونم
تو هستی
و وقتی تو هستی
همهچی عالی پیش میره
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام استاد جان سلام خانوم شایسته جان خداقوت سلام دوستان پروژه تعقیر را درآغوش بگیرید
من میخوام تجربه خودمو بگم من قبلاجایی زندگی میکردم که به خاطرباورهام خیلی جای غیرقابل تحملی بودتسلیم خداوند شدم وگفتم دیگه من چیزی به ذهنم نمیرسه تلاشمم کردم حالا تلاشم چی بود اینکه دیگرانو تعقیربدم و و و نتیجه ام مشخصه از اونجایی که تسلیم شدم با استاد عباسمنش آشناشدم و فقط شروع کردم سپاسگزاری وسعی کردم رو خودم تمرکز کنم بعد دو تاسه سال طول کشیدمهاجرت کردم جای دیگه دست خالی کلی ترس ونگرانیم داشتم ولی خدادستاشو آورد حرکت کردم رفتم یه خونه گرفتم که راه مشترک بود باصاحبخونه وازهمون سال اول تضاد شروع شد وخواسته هامو به یادم میاورد تو شغلمم شریک بودم اونجام بعد6ماهه تضادا شروع شدشراکتم یک سال طول کشید واومدم بیرون وشغلم مستقل شد کلی مشتری اومد بعد ازچندماه وسایل واسه کارم لازم بود گرفتم اجاره هام به لطف خداسروقت پرداخت میشدهم مغازه هم خونه وسایل واسه خونه دستان خداخیلیهاشو آورد کلی هم از درآمدم خریدم پس اندازم میکردم وبعداز 2سال دیگه اونقد از اون خونه جابجانشدم جهان داشت با چکو لگدمیگفت جابجاشو باز یکسال دیگه ام بخاطر ترسام موندم وخیلی سخت اون یکسال گذشت وتو اون یکسال مدام هدف سالمو مینوشتم که خونه مستقل میخوام وبازم خدامعجزه کردمث شغل مستقلی که قبلش بهم داد پول پیش جورشد ویه خونه مستقل گرفتم حتی بهتر از اون چیزی که من نوشته بودم خیلی معجزه وار پیداشد ویادمه دقیقا وقتی جابجاشدم تا یکسال انگار همه چی راکت شدمشتریا تکوتوک میومدن من هعی حسم بدمیشد وکار به جایی رسید مغازه رو تحویل دادم تو خونه کار کردم وچندماهم تو خونه بیکار وچقد من فکر کردم کجارو اشتباه کردم وقتی درامدم صفرشد حتی تو خونه شروع کردم از فایل توت فرنگی19دلاری رو خودم کارکردن بعد توحیدعملی10و11وعزت نفس وهمین پروژه تعقیر و تعقیرات شروع شدن ویادم اومد من وقتی اومدم تو خونه مستقل دیگه انگیزه ام کم شد رو خودم باورهام کارنکردم واسه همین قفل شدهمه چی.صفرشدن درامدم باعث شد به خودم بیام که هدایت بخوام از خداوند.خداروشکر سپاسگزار خداوندمم
ایاک نعبدو ایاک نستعین
بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
اول از همه میخوام خوش آمد بگم به داداشم که به این جمع الهی پیوسته.
خداوندا ازت میخوام که بر قلب و انگشتانم جاری شوی تا آنچه که باید بنویسم.
از وقتی که وارد پروژه تغیر شدم جهان هم شروع کرد به امتحان کردن من و همینطور که درس میخونم برای تغیر جهان یک امتحان عملی ام برام برگزار کرده و من رو وارد یک تضادی کرد که من قبل از اینکه اون چکش بزرگه برو ازش بخورم و کله پا بشم خودم بیام و به صورت آگاهانه توی این موضوع تغیرات رو در خودم ایجاد کنم تا اون چکش بزرگه رو نزنه توی سرم.
امروز صبح هدایت شدم به فایل آرامش در پرتوی الهی و گوش دادن به این فایل چقدر احساس آرامشی به من داد و چقدر به حال و هوای این روزهای من سازگاره و گویی باید گوش میدادم تا بفهمم که چیکارکنم برام بهتره.
اومدم برم قهوه بخورم که داداشم امین باهام تماس گرفت و کلی راجب این مباحث سایت باهم صحبت کردیم و کلی لذت بردیم.
خدایا شکرت بابت اینکه رابطم با داداشم بینهایت عالی شده و کلی قربون قدصه هم میریم و باهم عشق میکنیم با اینکه از هم دوریم.
از امروز دارم به صورت تمرکزی روی فایل های فراوانی و باور فراوانی کار میکنم تا بتونم این باور کمبود رو ریشه کن کنم و ثروت و نعمت بینهایتی که وجود داره وارد زندگیم بشه.
چه زمانی احساس کردید که به اندازهی کافی به دست آوردهاید و انگیزهتان کم شد؟
زمان های زیادی بوده که این احساس بهم دست داده یادمه اوایل که اومدم تهران یک مسابقه شرکت کردم و مقام اول رو کسب کردم و دقیق یادمه یهویی انگیزم از اینکه برم باشگاه و با همون شور و اشتیاق وزنه بزنم و بدنم رو بهتر و بهتر کنم کم شد و حدودا یک ماه و نیم از تمرین فاصله گرفتم اما انگاری یه چیزی داشت از درون من رو میخورد و همش توی این فکر بودم که چیکارکنم دوباره بتونم مثل قبل شروع کنم.
و مهمتر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفقتر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنهی» رشد و موفقیت شوید؟
بعد از یک ماه و نیم که دوباره تمرینات رو شروع کردم توی ذهنم این بود که فقط برم باشگاه تا بتونم بدنم رو توی همین حالت نگه دارم تا روزی که یکی از دوستام توی باشگاه گفت تو نمیخوای مسابقه بدی و من گفتم نه و دیگه نمیخوام مسابقه بدم و فقط میخوام تمرین کنم برای خودم اما همیش توی ذهنم این بود که نه باید بهتر بشی باید سعی کنی به ورژن بدنی بهتری برسی و همین صحبت های ذهنی و نگاه کردن به دست آورد های گذشته و فکر کردن به این موضوع که خداوند یک استعداد و یک توانایی رو در من قرار داده و اگر ازش استفاده نکنم در حق خودم ظلم کردم باعث شد دوباره تصمیم بگیرم بعه صورت جدی و به صورت حرفه ای تمرینام رو شروع کنم و آماده شم برای یک مسابقه دیگه و به لطف الله الان یک هفتس که به صورت جدی دوباره شروع کردم و با شور و اشتیاق بالا دارم ادامه میدم.
خیلی خیلی عاشقتونم و بینهایت لذت میبرم از خوندن کامنت های با ارزشتون.
خدانگهدار
سلام دوستان عزیزم
متن زیردرپاسخ به نرگس عزیزاست اما حیفم امداین حس خوبم راباشماعزیزان نیزبه اشتراک نگذارم ؛
به نام خدای عشق، خدای حضور، خدای همیشه همراه
سلام نرگس جان عزیز؛
باز هم لطف خدا شامل حالم شد و تو واسطهی این لطف شدی…
اینکه باز کامنت من را دیدی، خوندی و با عشق پاسخ دادی ازتوحید گفتی ازتسلیم بودن گفتی ازرهابودن گفتی این برای من فقط یک پاسخ ساده نبود؛ نشانهای دیگر از حضور همان خدای مهربانی بود که هر روز، هر لحظه، با نشانههایش صدایم میزند و میگوید:
«من هستم… نگران نباش»
نرگس جان میخوام جوابت راجامع تربدم چونکه انرژی ام فوق العاده بالااست حیفم میاد این حس خوبم راباتوبه اشتراک نگذارم.
●باران، نشانهی لبخند خدا
امروز از ساعت یازده ظهر، بزرگترین نعمت الهی، اولین باران پاییزی و زمستانی در دل کویر زیبای ایران شروع به باریدن کرد.
بارانی که انگار فقط قطرات آب نبود…
رحمت بود.
پیام بود.
آغوش خدا بود که از آسمان باز شده بود.
طبق پیشبینیها قرار است تا روز یکشنبه هفته اینده بیش از چهل میلیمتر باران و حتی برف ببارد…
و من فقط میتوانستم زیر لب بگویم:
خدایا شکرت…
خدایا شکرت…
خدایا شکرت…
درنگ نکردم.
لباس ورزشی پوشیدم رفتم به استقبال نعمتش.
پیادهروی زیر باران، در هوایی که لطافتش وصفنشدنی بود، شبیه قدمزدن در دل بهشت بود.
● قدم زدن روی شانههای خدا
شهرداری زحمت کشیده و حاشیهی رودخانهای که از مرکز شهرمان عبور میکنه و امیدوارم بهزودی دوباره جاری شود پیست زیبای پیادهروی ساخته است.
پیستی که با درختان بزرگ کاج سرسبز احاطه شده؛
(درهمین حین تعدادی ازنیروهای خدماتی شهرداری مشغول تمیزکردن ولای روبی جدولها بودند به همگی انهاخداقوت وخسته نباشیدگفتم ولبخندرضایت روی لبهایشان نشان ازانرژی گرفتنشان بودوخودمن چقدراحساسم خوب شد)
جایی که محل خلوت من و خداست…
جایی که سعی میکنم روزی حداقل یک ساعت برم وباخدای عزیزم باعشقم باجان جانانم دردل کنم.
یک ساعت تمام قدم زدم، نرمش کردم، نفس کشیدم.
در تمام این مدت مثل همیشه
بااو حرف زدم
خدای من…
نه رسمی، نه از روی ترس
بلکه مثل حرف زدن یک عاشق با معشوقش
مثل نجواهای آرام کسی که مطمئن است شنیده میشود.
●یاد شش سال پیش…
در میان آن قدمها ناگهان پرت شدم به شش سال پیش…
روزی که با فایلهای توحید عملی استاد عباسمنش آشنا شدم.
درادامه باجلسات قرآنی دوره مقدس 12قدم.
آن روزها با چه حرص ولعی فایلها را گوش میکردم…
انگار کسی بعد از سالها، چراغی در تاریکی دلم روشن کرده بود.
یادم آمد پیادهرویهایم رادر پارک و اطراف خانهی قدیمی مان
وقتی فایل گوش میدادم و بیاختیار اشک میریختم…
حق داشتم اشک بریزم
چون گمشدهام را پیدا کرده بودم
دوست، رفیق، جان جانانم را
خدای عزیزم را…
● شروع یک عاشقانهی ابدی
چه روزهای شگفتانگیزی بود…
روزهایی که انگار تازه متولد شده بودم.
و حالا بعد از شش سال
حس میکنم دوباره همان روزهای اول است
با همان شوق
با همان اشتیاق
با همان عطش شناختن او…
خدایا، هر روز که میگذرد
مشتاقتر میشم
نه برای داشتن بیشتر
بلکه برای شناختن عمیقتر تو
این روزههاگوش کردن به فایلهای توحیدعملی، جلسات قرآنی 12 قدم وجلسات شگفت انگیز سپاسگزاری دردوره فوق العاده هم جهت باجربان خداوندبرنامه روتین زندگی من شده انگاربدون آنها به جایی وصل نیستم اگریک روز یکی از فایلهای این پکیج بی نظیرراگوش نکنم مثل برگی دربادهستم که درهوامعلق است وبادهرجاخواست میبردش…
● زندگی روی شانههای خدا
خدای عزیزم؛
امروز که به عقب نگاه میکنم
میبینم واقعاً در این سالها
روی دوش تو نشستهام…
نه از سر تنبلی.
بلکه از سر اعتماد.
همهچیز را به توسپردهام.
و تو…
هر روز
برام سنگ تمام گذاشتی.
با الهاماتتت.
با معجزات ریز و درشتت.
با سورپرایزهایی که فقط از یک خدای عاشق برمیآید.
من فقط زندگی میکنم.
ولذت میبرم.
و تماشاگر زیبایی تدبیرتو هستم. ●شکر، عشق، سپاس
خدایا…
شکرت برای این مسیر زیبا.
شکرت برای این تغییر الهی.
شکرت برای این آرامش عمیق.
شکرت که مرا به خودت رساندی.
شکرت که مرا با خودم آشتی دادی.
شکرت که یادم دادی رها کردن را
که امنترین انتخاب دنیاست.
و سپاس ویژه
از استاد عزیزم؛ سیدحسین عباسمنش بزرگوار
که چراغ این مسیر را روشن کرد
و یادمان داد.
خدا…
نه دور است.
نه قهر.
بلکه همینجاست…
در قلب ما.
نرگس عزیز؛
اگر این کلمات به دلت نشست.
بدان که همهاش از یک جا آمده.
از همان خدایی که ما را
در یک مسیر
در یک سایت
و در یک عشق مشترک
کنار هم قرار داده است.
با مهر
با عشق
و با حضور خدا
ازطرف دوست وهمراه قدیمی مسیرزیباوالهی تغییر
اصغرابراهیمی 25 اذر1404
سلام استاد عزیزم عاشقتونم مریم جونمم خدایا شکرررت برای وجودتون استاااد عزیزم من الان دو روز قسمت اداری حسابداری سر کارم منکه قبلا کارگر بودم قسمت تولید بودم و چه کار های سختی و انجام میدادم آخرین کاری که از اون کارخونه اومدم بیرون کارم این بود که با گازوئیل شیرآلات گاز و قلاویز میکردم کار خیلی سخت و خطر ناکی بود . ولی الان به لطف خدای مهربانم که شمارو برامون فرستاده من الان پشت میز نشستم و چقدر کارم راحت و تمیزه خدایا شکرررررررت عاشقتم خداجونم همکاران خیلی خوبی نصیبم کردی خداجونم همشون کمکم میکنن تا کار با سیستم و زود یاد بگیرم خیلی هوامو دارن خیلی بهم احترام میذارن خداااا شکرت خدای قشنگی ها خدایا شکرت ک تورو شناختم عاشقتم نمیدونم با چه کلماتی شکر کنم خدایا من ناتوانم شکر این همه نعمتت را به جا آورم خداجونم فقط بدون عاشششقققتممم خدایا شکرت.
استاد عزیزم قدم بعدی میخوام زبان انگلیسی یاد بگیرم و تو کلاس های بازیگری شرکت کنم
به لطف این فایل های رایگان شما اعتماد به نفسم فوقالعاده شده به خودم ایمان دارم که من قدم تو هر کاری که بذارم به لطف خدا عالیییم خدایا شکرت خداجونم خدای عزیزم خیلی دوووستت دارم خیلی خوشحالم استاد دعا میکنم با تمام وجودتتون شاد باشید و سلامت.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام استاد نازنینم و استاد شایسته عزیزم
خیلی خوشحالم که می تونم با نتایج خوب و قابل قبولی بیام جلوی شما بایستم و صحبت کنم.
نتیجه از نظر من یعنی در مسیر رشد و پیشرفت بودن و باقی موندن.
یعنی تمرکز بر آنچه که می توانی بهبود دهی و برداشتن توجه از ناخواسته ها.
خوب این هفته های اخیر به فضل پروردگارم خیلی در این زمینه رشد کردم.
اما چیزی که این تغییر رو پایدار نگه داشته و انگیزه درونی قوی برام ایجاد کرده جنسی از اهرم رنج و لذت هست که از الگوبرداری برام به ارمغان رسیده.
همزمان که دوره احساس لیاقت رو گوش میدم و تعمق می کنم می بینم مادر من الگوی تمام عیاری از احساس ارزشمندی درونی بود که یکی از نمودهاش این بود که هرز خودش رو فدای زندگی و بچه هاش نکرد.
با اینکه عاشقانه ما رو دوست داشت و تمام جنبه های زندگی ما رو در حد توانش ساپورت می کرد، با اینکه یک مادر کافی بود ولی هرگز خودش رو فراموش نکرد.
مادرم زمانیکه من و خواهرم دبستانی بودیم و برادرم 3 ساله بود، آرزوش رو که دانشگاه رفتن بود محقق کرد و 7 ترمه با معدل 19/47 لیسانس تاریخ (رشته مورد علاقه اش) رو گرفت.
هزینه دانشگاهش رو خودش با خیاطی کردن درمی آورد و از پدرم هیچ پولی نگرفت.
مادرم به مدت 25 سال هر روز منظم ورزش می کرد. کلاس زبان آنلاین گرفته بود.
بعد از خیاطی بوتیک لباس زنونه داشت و بعد یه بوتیک دیگه هم گرفت در یک جای بسیار سطح بالاتر.
پیج کاری بسیار موفقی داشت که صفر تا صدش رو خودش آموزش دیده بود و هندل می کرد و یک بلاگر بسیار موفق بود. یک دلیلش هم این بود که سالهای سال تدریس و تفسیر قرآن می کرد و در سخنرانی و فن بیان بسیار قهار بود.
خوب بصورت طبیعی وجود همچین الگویی بدون اینکه بخواد برام چیزی رو توضیح بده خودش یک انگیزه قوی برای پیشرفته.
اصلا در ذهن من اینجور شکل گرفته که درستش اینه که یک خانم نباید یک مادر خانه دار محض باشه. و اگر بجز خانه داری و فرزندپروری هیچ کاری نکنه یعنی در حق خودش و استعدادهاش ظلم کرده.
اما نکته ظریف این وسط تفاوت شخصیت من و مادرمه.
من بطور ذاتی کم جنب و جوشترم و مادرم پرانرژیتر و فرزتر بود.
این تفاوت در کنار اون الگوگیری یکمی برام تضاد ایجاد کرده بود و من سالها خودم رو (نتایج الان خودم رو) با دستاوردهای تمام عمر مادرم مقایسه می کردم و آثارش هنوز هم تا حدودی هست، هرچند که به لطف دوره احساس لیاقت جلسه 1 تلاشم برای مقایسه نکردن تقریبا جواب داده و دست از خودسرزنشی برداشتم.
همیشه فکر می کردم باید مثل مادرم فعالیت فیزیکی خیلی بالایی داشته باشم و با آدمهای خیلی زیادی در ارتباط باشم، یا آدمهای زیادی منو بشناسن.
ولی با خودشناسی بیشتر در دوره احساس لیاقت متوجه شدم من بیشتر از مادرم درونگرا هستم و برام خیلی مهم نیست همه من و مهارتهام رو ببینن و بشناسن. من در خلوت خودم راحت ترم.
پس دست از تلاشهایی که نتیجه اش از خونه بیرون رفتن و معاشرت زیاد داشتن بود برداشتم و به خودم گفتم چه کاری هست که بهش علاقه مند باشی و با شرایط الانِ زندگیت (ترانه کلاس اولی و نوای یک سالهی نوپا) متناسب باشه، بشه هروقت تونستی انجامش بدی و جوری غرقش بشی که فارغ از زمان و مکان و غوغای جهان اطرافت با تمرکز انجامش بدی؟
خیلی درگیر حل این موضوع بودم. خیییییلیییییییی
سالهای سال سوالم این بود که من کی ام و رسالتم در جهان چیه؟
با دوره همجهت با جریان خداوند و تغییر زاویه دیدم، با توکل بیشتر و احساس رهایی از جنس نور هدایت، این مسأله حل شد. الهی شکر
زمانیکه من حسابی مستأصل شده بودم و قبول کردم غیر از هدایت خداوند هیچ سرمایه ای ندارم، بالاخره بزرگترین دغدغه زندگیم رفع شد.
خداوند به وضوح فلشبک زد به کلاس اول دبیرستانم و هنر تذهیب و طراحی سنتی (نقش فرش)
دستان خداوند از راه رسیدند و خداوند شاهکارش رو کاملا بی نقص انجام داد.
شروع کردم به طرح کشیدن از هرچیزی که از 26 سال پیش در خاطرم مونده بود.
بعد که ویدیو گرفتن و بارگذاری در یوتیوب رو یاد گرفتم شروع کردم به آموزش دیدن،
اساتید رو پیدا کردم و بهترینش رو انتخاب کردم.
هر روز دارم یاد می گیرم و تمرین می کنم.
اما چون عاشق این هنرم و استعداد خدادادی در زمینه کارهای بسیار ظریف و دقیق و زمانبر دارم، رشدم بسیار سریعتر از خیلیهاست.
خودم می فهمم که روند پیشرفتم تصاعدی شده و در یک بار تمرین طرحی می کشم که شاید هر هنرجویی نتونه با چندین و چند بار تمرین انجامش بده.
ایده های خلاقانه به ذهنم میرسه و هربار مشتاقتر میشم.
دوره های استادی که انتخاب کردم هزینهاش برام به راحتی قابل پرداخته و برنامه چیدم که به ترتیب دوره ها رو بخرم و کار کنم.
رویاپردازیهام در این زمینه crystal clear شده، شفاف مثل شیشه، مثل سنگهای داخل یک آب زلال دارم می بینم که از کجا به کجا می رسم و چه موفقیتهایی در انتظارمه.
قند تو دلم آب میشه و انرژی می گیرم.
من با مادرم فرق دارم اما روش فکری که از ایشون الگو گرفتم کار درستش رو در زمان درست انجام داد.
قرار نیست من دقیقا مثل مادرم عمل کنم، اما باید مثل افراد موفقی مثل استاد و مادرم فکر کنمو به روش خودم کاری که خودم دوست دارم رو انجام بدم.
چون هر آدمی منحصربفرده و از راه یونیک خودش به سمت کمال حرکت می کنه.
تغییر من بیشتر با استفاده از الگوگیری شکل گرفت، نه صرفا چک و لگد خوردن از جهان.
در واقع زیاد چک نخوردم، بلکه بیشتر مقایسه بود که هولم می داد به جلو.
ولی بخشی از مقایسه که انگیزه بخش بود کمکم کرد، نه اون بخش که تفاوت شخصیتی من و مادرم رو حذف می کرد و فقط دنباله رو محض ایشون بود.
استاد عزیزم و خانم شایسته ارزشمند، این پروژه و لینک شدنش با دوره احساس لیاقت برای من ارمغان بسیار ارزشمندی به همراه داشت که پیدا کردن علاقه زندگیم بود و روح منو در بهشت به پرواز درآورده. حسی که فقط میشه در بهشتی از توحید عملی تجربه اش کرد.
و من تا ابد مدیون شمام که بنیانگذار این بهشت شدید. عاشقتونم
سلام و عشق به سعیده عزیزم
خداروشکر میکنم برای موفقیت و احساس رضایت شما از زندگی
یکی از سپاس گزاری های هر شب من از خداوند موفقیت دوستان توحیدیم در این سایت هست .
کامنت زیبات خیلی زیاد به من هم کمک کرد
من همیشه خودم رو با کسانی که شاغل هستند مقایسه میکردم و احساس لیاقت رو در این میدونستم که حتما یه شغلی بیرون از خونه داشته باشم
اما اصلا به ویژگی های شخصیتی خودم نگاه نمیکردم
من هم تقریبا درونگرام ارتباط با آدم ها رو دوست دارم اما خلوتی و سکوت خودم رو خیلی بیشتر
اون چند موردی که فکر میکردم من علاقه مندم رو رفتم دنبالش
و بعد از مدتی دیدم که واقعا اون لذتی که میخام رو بهم نمیده و حالم خوب نیست ..
یکیش که کلا کار فیزیکی بود و من واقعا تمام انرژیم رو از دست میدادم و دیدم علاقه ی من نیست که به خاطرش ذوق کنم
من اصلا به درون خودم و ویژگی هام توجه نمیکردم و وقتی یک آدم خیلی اکتیو و فعال رو میدیدم همش مقایسه میکردم
که چرا من آنقدر فعال نیستم
بعد از دوره ی احساس لیاقت و شناخت کمی از خودم دیدم من اصلا کار بیرون رو دوست ندارم این که هر روز برم بیرون واقعا من رو خسته میکنه
حتی همین الان اگر یک روز برم خرید یا تفریح حتی بعدش آنچنان خسته میشم که کل روز بعد رو باید در منزل باشم و استراحت کنم
و کم کم احساسم بهتر شد بعد از اینکه اگاهی های جلسه اول رو درک کردم و کمی عمل کردم
و برگشتم به آرزو و رویایی که از بچگی در سر من بوده
و خب این رویا شاید خیلی بزرگ باشه برای من از همه لحاظ
و البته الان هزینه ی تهیه اون وسیله و آموزش کلاسش رو من ندارم
اما همش از خداوند هدایت میخام و سوال میپرسم و مطمئنم که پاسخ میدهد
و هر کار کوچیکی که لازم باشه براش قدم بر میدارم
وقتی نوشته بودین رسالتم چیه
این سوالیه که ساااااااالها من از خودم میپرسم
انقدر که دیگه رهاش کرده بودم و بی خیال شدم
اما وقتی با استاد اشنا شدم تاکیدشون روی این موضوع خیلی زیاد بوده
الان هم نمیدونم این رویای توی سر نتیجه خواهد داد یا نه
اگر برم سراغش آیا مثل اون قبلی ها میشه یا نه
اما از یک چیز خیلی مطمئنم نتیجه هر چیزی که باشه من لحظه ی مرگم افسوس نمیخورم که چرا نرفتی دنبال رویات
یا بهم نشون بدن که تو میتونستی به این نتیجه برسی اما خودت ترسیدی و قدم بر نداشتی
اصلا نمیخام به نتیجه فکر کنم و منتظر هدایت های خداوندم
کامنت تون بسیار اگاهی داد به من که واقعا همه ی ما منحصر بفرد هستیم و قرار نیست مثل هم عمل کنیم
اما باید مثل افراد موفق فکر کنیم
و با توجه به ویژگی های درونی و جسمی خودمون عمل کنیم
شماهم برای من الگوی بی نظیری شدین
واقعا تحسینت میکنم و چقدر خوشحالم که اون چیزی که باهاش حالتون خوبه رو کشف کردین
و از خدا میخام که در این مسیر به جایگاه های بالا برسید
کانال زیباتون رو هم دیدم و چقدر لذت بردم از رقص انگشتان شما روی کاغذ که اون نقش های عالی رو خلق میکنید
باز هم سپاس
در پناه الله مهربان
به نام خدای هدایتگر
سلام زهرا جانم
ازت سپاسگزارم، شما با صداقت و روراستی خودت رو واکاوی کردی، افکارت رو گذاشتی جلوت و جراحیش کردی.
درسته من هم وقتی یک روز یا حتی نصف روز میرم بیرون بعدش باید بشینم تمرکز کنم کدوم برنامه هام از روتین خارج شده و دنبال راهی برای جبران وقت از دست رفته میشم. برام سخته برنامه جدید بریزم.
توی این سالها هر کاری رو که انجام می دادم انگیزه ام فقط مالی یا جایگاه اجتماعی بود. هیچکدوم از کارهام اونی نبود که باهاش عشق کنم و به فکر نتیجه نباشم.
اما الان فقط انجامش میدم چون دوستش دارم، چون برای من روح معنوی این کار و احساس آرامش و اطمینان قلبیش یک ثروته و مطمئنم با کار کردن روی باورهای ثروت سازم روزی میرسه که ثروت مادی هم از این طریق از راه میرسه.
به شما تبریک میگم که قدم بسیار مهم و باارزشی برداشتید و با ذهنی آرامتر و آگاهی های بیشتر به سمت علاقه تون به راه افتادید.
خداوند به همه ما خیر کثیر و نور امید عطا بفرماید.
به نام خدایی که هر چه دارم از آن اوست
سلام و درود به استادان عزیزم و دوستان توحیدیم
خدایا شکرت برای اگاهی های بیشتر و بیشتر
اگر بخام صادقانه با خودم حرف بزنم
در این مسیر 4 ساله که با استاد اشنا شدم
سال اول که کلا توی در و دیوار بودم
و من تقریبا از 1401 شروع کردم
و من با کوچک ترین و اولین نتیجه همیشه درگیر این تله ی ذهنی میشدم و رها میکردم
مثلا تا درآمدمون یه ذره بهتر میشد فکر میکردم الان دیگه نتایج همین جور قراره بیاد
یا وقتی مشکلی چیزی داشتم حل میشد فکر میکردم که دیگه من حرفه ای شدم
و با خودم میگفتم چقدر همه چی راحته
اما اون چیزی که واقعیت بود به محض رها کردن من و کمتر شدن کنترل ذهنم ،نتایج کلا برعکس میشد
و من باز هم توهم میزدم که ای بابا من که دارم روی خودم کار میکنم پس چرا شرایط اینجوریه
و همین باعث میشد که من ایمانم به قانون و آموزش ها کم و کمتر میشد
توی ذهن من اینجوری بود که خب چون من یک سری مفاهیم رو به صورت کلی شنیدم و فهمیدم
پس دیگه حرفه ای شدم
در صورتی که من فقط از اون حرف های قشنگ فقط خوشم اومده بود و حالم باهاش خوب بود
اما در لایه های زیرین باور و شخصیت تغییر خیلی خیلی کمی صورت گرفته بود
بار ها و بارها این اتفاق افتاد و من یک الگوی تکرار شونده شده بود و وقتی نتایج دوستان رو میخوندم با خودم میگفتم مگه اینا چیکار میکنن و یا چی فهمیدن که من نفهمیدم
تا جایی که چک و لگد های جهان انقدر زیاد بود که من رو تا ته دره برد و از خواب غفلت بیدارم کرد
یعنی من راهی نمیدیدم به جز تغییر کردن
یعنی من مثال کسی بودم که در همون پله ی اول وقتی نتایج و نشانه ها میومد فکر میکردم دیگه بقیه ش هم باید ادامه دار باشه
به این دلیل که من قانون رو درست درک نکرده بودم
و نمیدونستم که این جهان همواره پویاست
یا در حال بهتر شدن و پیشرفت هستی
یا در حال عقبگرد به گذشته و بدتر شدن اوضاع.
با دوره ی هم جهت احساس کردم صلح درونیم بیشتر شد و احساسم داشت بهتر میشد اما نتایج مالی خیلی تغییر محسوسی نداشت ولی ادامه دادم
هنوز هم نتایج خیلی بزرگ نشده
اما در مقایسه با شرایط گذشته ی خودم مثلا 6 ماه قبلش به نظرم خیلی تغییرات خوب بوده
انگیزه ای که باعث میشه من رو در مسیر نگه داره
نتایجی بود که از دوره هم جهت گرفتم
رابطه ی عاطفی که کم کم داشت بهتر میشد
درآمدی که خیلی آروم داشت رشد میکرد
رابطه م با آدما و اطرافیان همراه با ارامش شده بود
مسائل و چالش هایی که به آسونی داشت حل میشد مثل خونه ای که به راحتی جابه جا شدیم و
صدها خواسته ی کوچیک و بزرگ دیگه
و مهم ترینش اتصال من به خداوند بود .من یک ارامش و حال خوبی پیدا کرده بودم .من حضور خداوند رو در تک تک لحظاتم حس میکردم
من گنج اصلی رو که حضور خداوند بود و وصل بودن همیشگی من با این منبع رو خیلی خوب درک میکردم
مقایسه این موارد با شرایط گذشته به من انگیزه میده که در مسیر بمونم و ادامه بدم
البته یه جاهایی ذهن میخاد آدم رو منحرف کنه و بهم میگه اون قدری که تو تغییر کردی جهان اطرافت تغییر نکرده و واضح میخاد من رو گول بزنه
اما با فایل قبلی و قانون آینه من متوجه چگونگی کارکرد این سیستم شدم و متوجه شدم قانون آینه همون قانون هستی هست که بدون تغییره.
به اندازه ای که من تغییر کردم نتایج هم تغییر کرده پس اگر نتایج بیشتر میخای باید بیشتر وقت بگذاری
اگر سپاس گزاری نتیجه داده پس باید خیلی بیشتر از قبل سپاس گزار باشی
اگه تمرین ستاره قطبی نتیجه داده پس حتی یک روز هم ترکش نکن
این حرف استاد که جهان پویاست یا صعود میکنی یا سقوط رو من خیلی خوب تجربه کردم و خیلی خوب میتونم ازش برای نجواها استفاده کنم
حتی خود ذهنمم انگار میدونه و راحت قبول میکنه این موضوع رو
انگیزه ی دیگر من مباحث توحیدی هست
استاد وقتی شما از توحید میگید تو هر فایلی قلب و روح من تازه و زنده میشه و بعضی وقتا از خودم میپرسم قبلا من چجوری زندگی میکردم
بدون داشتن درک درست از توحید
خود خداوند برای من بزرگترین انگیزه هست که در این مسیر بهشتی بمونم
و با تمام وجودم از خودش میخوام که هدایتم کنه کمکم کنه تا ثابت قدم باشم و هر روز درک بهتری ازش داشته باشم
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام استاد خوبم حدیث هستم و خداوند رو هزاران بار شکر بابت این سایت الهی،پروژه تغییر و شما استاد بی نظیرم…شکر بابت برف و باران و شهر مه گرفته…این روزا لذت من دیدن برف و باران و درختای پوشیده شده از برف و یخ از پنجره خونه هست و چون طبقه بالا هستیم عجب ویویی داره…اونم درحالی که خونه بابت نعمت گاز و بخاری گررررمه..چای تازه دم ،دوره لیاقت ،کامنتای عالی،آرامش وآسایش و من که بهترین حاااال جهان را دارم…واقعا چطور میشه این همه نعمت رو شکر کرد من هر لحظه بخاطر این نعمات قند تو دلم آب میشه...مگه خوشبختی چیه جز احساس خووووب…خدایا شکرت
تمرین این قسمت :استاد من زیاد توی تله موفقیت افتادم مثل زمانی که بعد از طلاق ازدواج کردم و همه چیز خوب پیش میرفت و من دیگه مثل قبل فایلهای شما رو گوش ندادم و افتادم توی روزمرگی و مجددا تضاد پیش اومده مثل زمانی که با استفاده از آموزههای شما به خونه ای که مشخصاتش رو برای خودم نوشته بودم و کلی هدف ریز و درشت که وقتی بهشون رسیدم انگار که مثلا کوه کندم تا رسیدم به اینا و نشستم پای کوه و خستگی در کردم و یادم رفته چه مسیری اومدم که رسیدم و فک کردم که بازم این موفقیت ها ادامه داره درصورتی که فقط با کار کردن مدام روی خودم اینا ادامه دار میشن…
و البته این بی انگیزگی بعضی مواقع هم از نرسیدن به هدفم بوده که ایمانم ضعیف شده و به قانون شک کردم غافل از اینکه تکاملم رو طی نکردم تغییری در من ایجاد نشده که به هدفم برسم…و استاد همیشه تضادها باعث شدن که تلنگر بخورم و برگردم به مسیر بقول شما یه کم که از مسیر دور میشدم احساسم بد میشه و آلارم داده میشد که مسیرت اشتباهه و بیشتر مواقع هم از طریق کامنت ها من بشدت ترغیب شدم که دوباره پرقدرت ادامه بدم چون اکثرا از شرایط ناجالب رسیدن بودن به شرایط عالی…و این الگوها باعث شدن که من ایمانم قوی بشه و شک نکنم و ادامه بدم….
استاد جان ایده هدف گذاری قبل از اینکه به هدف بعدی برسیم خیلی عالیه…و به آدم انگیزه میده که حرکت کنه و ساکن نباشه…
و درمورد مقایسه استاد برا من زیاد پیش اومده که وقتی همه چیز اونطوری که میخواستم پیش نرفته خودمو با پایین تر از خودم مقایسه کردم و گفتم بازم خداروشکر که زندگیم بهتر از فلانی هست که مشکلات بیشتری داره و مثلا شکرگذار بودم …و چقدر این ذهنیت رو زیاد دیدم در اطرافیانم …الان که توی دوره لیاقت هستم و جلسه چهارم هستم کم کم دارم میفهمم که تاحالا چقدر اشتباه میکردم در مورد مقایسه کردن خودم و زندگیم و شرایطم با بقیه چه بالاتر چه پایین تر….
استاد دقیقا زمانی که ذهنم میخواد بره بیراهه پسر شش سالم میاد میگه مامان ذهنتو کنترل کن مامان آشغالا و از ذهنت بریز بیرون…مامان باید تغییر کنی تا بتونی ماشینتو عوض کنی..وای خدای من اشکم در میاد از این همزمانی ها…
در پناه الله یکتا باشید استادخوبم و همه عزیزان این سایت الهی..
به نام خدا سلام عرض میکنم خدمت شما استاد عزیز و دوست داشتنی ام و تمامی اعضای سایت عباسمنش دات کام
من سروش جلیل 17ساله هستم و امروز عضو سایت شما شدم خوب من از طریق پدرم با شما اشنا شدم پدرم 5 سال یا حتی بیشتر با شما اشنا شد و فایل های صوتی شما رو خودش گوش میکرد و درخانه پخش میکرد من هم تا چند سال پیش هیچ دانش کمی از قوانین نداشتم و برای خودم بسیار سریال میدیم. و اکثر یا بهتر است بگوییم که تمامی سریال های خوب را دیدم و این موضوع حدث میزنم تاثیر خوبی بر روی من نداشت چون من ورودی های رندوم داشتم و کاملا فکر میکردم کنترل زندگی ام او شرایطم از دستم خارج است .اما اکنون این موضوع را کاملا درک کردم که من صد درصد خالق زندگی خودم هستم و اگر فکر میکنم که هیچ کنترلی بر زندگی هم ندارم باید ورودی هایم را کنترل کنم و ورودی های مناسب را دریافت کنم . اما لحجه و زبان انگلیسی من را بسیار تقویت کرد به صورتی که درصد بسیار خوبی از زبان انگیسی را با لحجه نیتیو صحبت میکنم و چون به صورت زیر نویس فارسی تماشا میکردم .
و میخواهم راجب مومنتوم مثبتی که تشکیل دادم و شرایطی که به صورت فوقالعاده در حال پیش رویی در اون بودم صحبت کنم من حدود چهار ماه پیش شروع به کار کردن مطالب سایت کرم و به مدت 3ماه هر روز من 3 یا 2 ساعت اموزه های این دوره را استفاده میکردم .و گاهی بعضی فایل ها را 5 بار یا بیشتر گوش میدام و هدف من قبول شدن در کنکور در رشته دلخواهم دندانپزشکی است که رتبه بسیار عالی نیاز دارد و همزمان با کار کردن مطالب با شروع به مطالعه برای کنکور نیز کردم و در طول این دوران من هر روز احساس بسیار بسیار عالی داشتم روابط من با همکلاسی ها خانواده و حتی افرادی که برای اولین بار ملاقات میکرم فوقالعاده بود. و در طول این مسیر مغز من سعی داشت به من بگوید که این نتایج کاملا اتفاقی و طبیعی است اما من مدام با خودم تکرار میکردم که تنها دلیل تفاوت نتیجه تفاوت من و حرکت من روبه جلو است و نه تصادف و شانس اما گذشت و بنا به خستگی که در زمینه مطالعه برای کنکور که برای من پدید امد احساس بدی پیدا میکردم و دیگر هیچ بر روی فایل ها کار نمیکردم و به جای ان در یوتیوب شروع به اسکرول کردم.
خوب خبر خوب این است که من دقیقا میدانم مشکل کجاست من جزو ان دسته از افردی هستم که زمانی که مسیر درست را پیدا میکنند و میبینند که شرایط در حال عالی شدن است مسیر درست را ادامه نمیدهند. و این موضوع ترمز من برای عالی شدن است( دقیقا پاشنه اشیل من است )و در حال کار کردن بر روی ان هستم و موفق شدم در بعضی موقعیت ها پس از فهمیدن عملکرد صحیح انرا ادامه دهم و به به طور کلی به چیز هایی که میدانم صحیح است عمل کنم .
و در بعضی موارد هم در بلند مدت مشکل دارم و میخواهم که به مسیر اشتباه برگردم و چیت دی داشته باشم به اصطلاح
و فایل دلیل نتایج پایدار را دانلود و بار ها گوش دادم و اکنون میخواهم قبل از اینکه مومنتوم صفر شود دوباره به مسیر برگردم و تا اخر عمرم در مسیر درست ادامه دهم در تمامی زمینه های زندگی ام .
تا نتایج جادویی پشت سرهم و پی در پی درست مانند شما برای من اتفاق بیفتد .
.به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی
خداوندم مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه گمراهان و نه راه مورد غضب واقع شدگان….
تنها راه ادامه دادن و تو تله موفقیت ها نیوفتادن برای من هدف گذاری قبل از رسیدن به خواسته فعلی هست
باید انگیزه ها رو همیشه بالا نگه دارم
باید شهد شیرین موفقیتی که بهش رسیدم رو مدام به خودم یادآوری کنم که ادامه بدم و تسلیم نشم و دلخوش نشم به این شرایط و بدونم خیلی بهتر از اینم میشه و هیچ انتهایی نیست…
من به این خودشناسی تاحدودی در مورد خودم رسیدم که وقتی به یک خواسته میرسم اگر برنامه ای برای بعدش نداشته باشم غرق میشم تو همون موفقیتی که رسیدم و بعد اوضاع رو به نا دلخواه شدن پیش میره
خداروشکر بزرگترین درس عملی که تا اینجای ، پروژه بهتر درکش کردم این بوده که در شرایط خوب دنبال بهتر شدن باشم نه که بزارم اوضاع خراب شه باز انرژی چندین برابر بزارم تا اوضاع دوباره حداقل برگرده به همون نقطه قبلی..
نمیگم خیلی عالی عمل کردم ولی خودم میدونم که نسبت به قبل چقدر بهتر شدم خداروصد هزاران بار سپاسگزارم…
واقعا خودشناسی خیلی لذت بخش و کمک کننده هست برای پیشرفت در مسیر درست و دلخواه ..
این چند وقت من دوره حل مسائل رو کار میکردم و واقعا با جواب دادن به سوالات خیلی بهتر خودم رو شناختم نقاط ضعف و قوتم رو تا حد خیلی خوبی شناختم دلیل حرکت نکردن هام و حرکت کردنام انگیزم از کاراهایی که کردم برام خیلی شفاف تر شد …
واقعا خیلی تفاوت هست بین اینکه بشینی حرف ها و تجربه های استاد رو گوش کنی و بخوای همون کار ها رو که استاد انجام دادن انجام بدی
با اینکه بشینی از مسیر استاد الگو برداری کنی و برای خودت و مسیرت شخصی سازیش کنی
مثلا من همیشه میگفتم آره منم مثل استادم
یکی بهم بگه فلان کار رو نمیتونی انجام بدی من انگیزه میگیرم اون کار رو بترکونم و…. اما دیدم نه
این حرفش فقط برای من قشنگه اگر یه جایی هم همچین انگیزه ای گرفته بودم با هزاران ترس و نجوا موفق شدم که صدالبته چنین موفقیتی اصلا برای آدم خوشحال کننده نیست چون مسیرش درست نبوده
و من قشنگ به وضوح رسیدم وقتی کسی منو تشویق میکنه و بهم انگیزه میده خیلی عملکردم بهتر میشه نسبت به موقعی که با فکر ثابت کردن پیش میرم …
و چقدر بیشتر و بهتر عمل میکنم وقتی اصلا با کسی حرف نمیزنم که بخواد بهم انگیزه بده یا منصرفم کنه و فقط راه و مسیری که خودم احساس میکنم با این شرایط و موقعیت الانم درسته پیش میرم …
خودشناسی خیلی خوبه حسابت با خودت معلوم میشه میفهمی چی میخوای کجای کاری دلیل هر کاریت رو متوجه میشی ….
من ترکیب غرور و کمالگرایی رو در وجود خودم درک کردم و فهمیدم چقدر جاهلانه خودم رو از چه پیشرفت هایی دور انداختم فقط به خاطر بی نقص عمل کردن در ابتدای کار که از کمالگرایی (که من فکر میکردم اصلا همچین چیزی در وجود من نیست ) سرچشمه داشته و غرور بی جایی که فهمیدم غرور نیست بلکه ترسه ، ترس از قضاوت ترس از موفق نشدن و…. و این ترکیب سمی باعث عمل نکردن به ایده های فوقالعاده ای شده که میتونست شرایط رو دگرگون کنه برام و خدا رو شکر تا حدودی پی بردم به این ضعف های شخصیتی و درجهت بهبود هستم و صد البته
تیر خلاص برای من تا این لحظه جلسه 15 دوره بی نظیر همجهت با جریان خداوند هست این جلسه تبدیل شده به سوخت مسیرم
سپاسگزارم استاد عزیزم که اینقدر قشنگ تمام قانون رو با لحنی آرامش بخش در اون فایل جا دادین
هر زمانی که میخوام یک ناخواسته رو پر و بال بدم اون جمله تو ذهنم مرور میشه اگر قرار باشه فردا بمیرم این موضوع مهمه ؟
هرگز نه این نگرانی های پیش پا افتاده و نه هیچ مسئله ی دیگه ای …
هر زمان که میخوام انگشت اتهام بگیرم سمت بقیه و احساس قربانی بودن و مورد ظلم شدن … داشته باشم انگشتم سمت خودمه این منم که خالق زندگیم هستم این منم که با افکار و فرکانس هام این شرایط رو خلق کردم
من
من
خودم
خود شخص من
با توجهم با فرکانسم با فکرم ….
هرزمانی که حس تنهایی و رهایی سراغم میاد به یادم میارم که من تنها نیستم و هیچ وقت نبودم پروردگاری با چنین عظمت همیشه همراه منه و از رگ گردنم به من نزدیک تره همیشه آغوشش برام بازه …من در پناه چنین فرمانروای قدرتمندی هستم …
خدا رو هزاران بار سپاسگزارم برای قرار گرفتنم در این مسیر الهی و آرامش بخش…
خداوند رو بی نهایت سپاسگزارم برای فراوانی نعمت ها و هدایت ها…
خداوندم من فقیرترینم به هر خیری از درگاه رحمتت
خداوندم من تسلیم درگاه تو ام فقط از تو میخواهم و به تو پناه میبرم
//////////
وَ اللَّهُ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَهً لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ(۶۵)
خداوند از آسمان، آبى فرستاد؛ و زمین را، پس از آنکه مرده بود، حیات بخشید! در این، نشانۀ روشنى است براى جمعیّتى که گوش شنوا دارند!
منم اون زمینی که خداوند حیات دوباره بخشده بهش منم اون زمینی که خداوند با نور هدایتش جان تازه بهش داد ….
خداوندم سپاسگزارتم…