تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۸ - صفحه 36


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

600 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ...... گفته:
    مدت عضویت: 2433 روز

    به نام خدا

    خدایا شکرت

    .

    من آنقدر آدمها را برای خودم بزرگ کردم که دیگه حریف هیچ کسی نمی‌شدم همه می خواستند یه ادای دینی به من داشته باشند چون خودم ساخته بودم چون عامل اصلی خودم بودم

    من با دوره های استاد اومدم آدمها را کم کم در ذهنم حذف کردم یعنی هیچ کسی در ذهنم نبود خودم بودم و خدای خودم که اون تمرکز اصلی که در روانشناسی ثروت یک استاد تاکید دارند خیلی منو منقلب کرد

    بعد دیدم تکامل را طی نکردم دارم چحدو لگد می خورم.

    اومدم روی فایل ها دوباره کار کردم

    دیدم تند رفتم دور تند را گذاشتم و اومدم باز هم با هدایت الله مهربانم آروم آروم آدمها را در ذهنم کمرنگ تر از قبل کردم و دیدم اوضاع خیلی بهتر شد

    همیشه باید حواسم به تکاملم باشد

    من چون دارم روی خودم کار می کنم آدمهای جدیدی هم باهام می خواهند ارتباط بگیرند چون من تغییر کردم ولی من حواسم نبود که یه کم تأمل کنم ببینم این آدم کیه که با من می خواهد ارتباط داشته باشداین بود که من با همه ارتباط داشتم حالا

    آدمهای قبلی که در مدار همدیگه نبودیم حرف شدن و اینها آمده بودند

    در صورتیکه هنوز من دو درصد تغییر کرده بودم

    تغییرات وسیع نبود

    من طبق باورهای نامحدود قبلیم هنوز جای کار داشتم ولی ذهنیتم آدمهای جدید را می آورد ولی

    خیلی مدار پایین بود

    این بود که دفعه ی بعد یه کم تأمل کردم یه کم صبر کردم تا ببینم این آدم کیه کجاست و بعد بخواهم باهاش ارتباط بگیرم

    من جای کار داشتم و اون طرف و اون افراد مصمم و محکم و پایبند به اون اعتقادات و رفتارهای خودشون…..

    باز هم هدایت از خداوند خواستم و دوباره فایل های عزت نفس و تمرینات را از اول به دوم به سوم به چهارم وووو به آخر از آخر به اول ووووو

    ادامه و ادامه

    و خدا را صد هزار مرتبه شکر الآن کلا آدمهای سمی

    آدمهایی که اصلاً ما باهم همدار نبودیم

    اونها یک طرف من هم یک طرف

    اصلأ اونها دوست داشتن غیبت کنند ولی حالا من دوست نداشتم

    اونها دوست داشتن با هم بروند خرید و من دوست نداشتم و من نمی رفتم بعد که می اومدن اونقدر خرید کرده بودن ولی ناراضی بودن و حسرت اینکه کاش نرفته بودیم

    وووو

    میگم ناآگاهانه با بقیه ارتباط می گرفتم

    وای الآن خدا را صد هزار مرتبه شکر حواسم هست این خانم این آقا اصلأ طرز فکری که دارد و دارد می گوید و محکم سر حرفش ایستاده است آیا من دوست دارم آیا من علاقه به این ارتباط دارم …..

    همیشه می گفتم ایراد از منه ایراد از خودمه ولی به جایی رسیدم که به خودم گفتم درسته ایراد دارم درسته بی نهایت ایراد دارم ولی این دلیل نمیشود که هر کسی هم چون من ایراد دارم و ضعف دارم بخواهد من را راهنمایی کند منو ارشاد کند

    من خودم می دانم ضعف های شخصیتی زیادی دارم ولی ازم روی خودم کار می کنم و موقعیت خودمو دارم تغییر می دهم

    این نباشد که هر کسی چون من ضعف دارم بخواهد

    منو همسیر خودش کند

    من ضعف دارم این درست ولی این خانم یا آقا هم

    خودش را باید واکاوی کند

    چون من ضعف دارم اینها می‌خواستند من را در مسیر خودشون ببرند

    این غلط بود

    من دوست نداشتم

    حالا اگر مسیر درست بود می گفتم خب مسیر درست است ولی می دیدم چه جنگ های با خودشون با خانواده ووو دارند حالا می خواهند منو ارشاد کنند

    نتیجه اینکه هیچ وقت خودمو بازیچه ی هیچ کسی نکنم با این باور که من ضعف دارم بزار لااقل با اینها همراه شوم این طرز فکر خوشی برای من نداشت و ندارد

    میگم من عزت نفس را اونقدر کار کردم که کلا کلا و کلا همه حذف شدن

    مگر اینکه خودم با دست خودم دوباره بهشون زنگ بزنم و بخواهم مثلاً یه جورایی وانمود کنم که من آدم خوبی هستم من ایرادی ندارم من مشکلی با شماها ندارم

    من در دوره ی دوازده قدم بودم کلا آدمها حذف شدن ولی من دوباره خودم بعد از مدتی نمی دانم چرا و علتش هم برام نامعلوم است دوباره به همشون زنگ زدم و جویای حالشون شدم

    اصلأ خودشون شاخ در آورده بودن

    چون ما ماه ها بود اصلا نه کار به هم دیگه داشتیم و نه خبری از هم داشتیم

    ولی من دوباره ارتباط باهاشون گرفتم حالا اونها

    در برابر من جبهه می گرفتن

    بزرگترها می خواستن وانمود کنند که کسی در بن بین منظوری ندارد ….

    دوباره الان اونقدر روی خودم کار کردم و زمان

    گذاشتم می خواستم دوباره باهاشون ارتباط برقرار کنم ولی یه دعوایی با خودم کردم و گفتم بابا عزیز من اونها خودشون هم باور کردن که ما با هم نیستیم

    ما با هم دوست نیستیم

    ما با هم رابطه ای نداریم

    مه چی که می خواهی دوباره باهاشون ارتباط برقرار کنی…..

    چقدر ضعف ها و کمبودها باعث عقب کردهای من می‌شود

    چه من بروم و چه نروم چه زنگ بهشون بزنم چه نزنم اگر در مواقعی یادشون کردم و از جلو چشمم پس نرفتن من به نیکی ازشون یاد کنم برای خودم برای موفقیت های خودم و نه کس دیگه ای

    منطقی کردن ذهن هم تکامل می خواهد

    منطق کردن ذهن هم ایمان می خواهد

    پشتکار می خواهد

    من ایراد از کسی نمی گیرم

    من خودم هستم

    هر کسی با هر نگاه و دیدگاهی که دارد داشته باشد

    من این هستم

    اینها را همه را به خودم گفتم تا دیگر به طرز فکر های قبلی بر نگردم

    مادرم در فرکانس من نیست حالا پشت سر هم تماس دارم باهاش آخه عزیز من ما در مدار همدیگه نیستیم چه ارتباطی چه زنگ زدنی ….

    صبح تا شب میگه کمرم دلم پاهام دستم همه درد می کند حالا من چیکار می تونم بکنم از دست من کاری بر نمی‌آید….

    بعضی از آدمها را حذف کردم بعضی از آدمها هم منو حذف کردن و این خیلی خوبه و عالیه

    چقدر جا در مغزم برای ارتباط های بهتر باز میشه

    برای ایذه های بهتر

    برای حرکت های بهتر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    محمد طاها افضلی نیا گفته:
    مدت عضویت: 589 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد و دوستان عزیز

    این فایل خیلی برام فوقالعاده بود چون دقیقا همون چیزی بود که درگیرش بودم و خیلی برام مشکل ایجاد کرده بود ((توقع نتایج بزرگ از تغییرات کوچک)) این موضوع باعث شده بود که من به کل نامید بشم چون تغییراتی که می کردم کوچیک بودن اما مستمر بودن ولی چون نتایج اش کوچیک بودن و من انتظار نتایج بزرگی رو داشتم ناامید می شدم و دیگه ادامه نمی دادم هنوزم این مشکل رو دارم ولی دارم روش کار می کنم که بتونم نتایج خیلی کوچیک و ریز رو هم ببینم و این فایل خیلی به من توی این مورد کمک کرد. بابت اش از استاد عزیز و خدا سپاس گزارم.

    تمرین:

    تجربه‌ی «آینه‌ای» شما چیست؟ یک روز تصمیم گرفتم صبح ها که با دوچرخه به مدرسه می رم شکرگزاری کنم همین طور که می رفتم بخاطر هوای خوب بخاطر درخت های سرسبز و عالی و تک تک زیبایی هایی که می دیدم شکر می کردم یک گربه پشمالو توی راه می دیدم بخاطر وجود همچین موجود خوشگلی شکر می کردم, بخاطر سلامتی ام که می تونم به راحتی دوچرخه سواری کنم شکر می کردم , آسمان و هوا و پرنده ها و گیاهان و … بخاطر تمام اینها شکر می کردم تمام تمرکز من شده بود توجه به این زیبایی ها توی راه مدرسه و نتیجه ای هم که برام بلافاصله داشت یک احساس آرامش و یک احساس خوب تا اخر روز بود و اتفاقات خیلی باور نکردنی هم برام توی مدرسه می افتاد مثلا امتحان داشتم و شب قبل اش فقط یک نمونه سوال رو از اینترنت دانلود کردم و همون رو کار کرده بودم و روز بعدش که اومدم امتحان بدم امتحان دقیقا همون نمونه سوالی بود که شب قبل اش کار کرده بودم! من اون امتحان رو بیست شدم و به زیبایی روز هام رو می گذروندم و این برام خییلی ارزشمند بود چون ارامش زیادی داشتم.

    همه شما رو به خدای بزرگ می سپارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 688 روز

    🟢 زور زدن رو کنار گذاشتم، دنیا شروع کرد باهام راه اومدن

    یه مدت طولانی از زندگیم، فکر میکردم اگه بیشتر فشار بیارم، حتما جلو میفتم. باورم این بود که موفقیت سهم کسیه که نفسشو میبره، بیشتر میدوه، کمتر میخوابه، بیشتر فکر میکنه و کمتر جا میزنه. انگار همیشه یه صدای نامرئی توی سینه م میگفت: «کمه… هنوز کمه… بیشتر فشار بیار.»

    ولی یه جایی، آروم و بی سر و صدا، فهمیدم داستان یجور دیگه ست. فهمیدم جهان مثل یه آینه زنده عمل میکنه. نه با تاخیر، نه با قهر===> همون لحظه ای که حال درونم عوض میشه، همون لحظه یه واکنش کوچیک نشون میده.

    نه لزوما یه اتفاق بزرگ، نه یه معجزه نمایشی => خیلی وقتا فقط یه حس سبک تر، یه تصمیم راحت تر، یه انتخاب نرم تر.

    ⭕️ مشکل من این بود که چشمم فقط دنبال نتیجه های خیلی بزرگ بود. اونقدر که این تغییرات کوچیک وفوری رو نمی دیدم. در حالی که جهان داشت دقیق و متناسب بافرکانس جدیدم جواب میداد، من منتظر یه انفجار بودم.

    همین انتظارِ نتیجه های خیلی بزرگ، باعث میشد از همون جواب های ظریف ناامید بشم.

    در حالی که همون نشونه های کوچیک، داشتن میگفتن ==>> «جهت درسته… فقط عجله نکن.»

    کم کم فهمیدم جلو افتادن همیشه با فشار نیست. خیلی وقتها با تنظیم شدنه.‌با همراستا شدن. با دیدن همون تغییرات ریز که اگه حواست نباشه، راحت از کنارشون رد میشی.

    اون فشار قدیمی توی سینه م، وقتی کم شد که فهمیدم لازم نیست جهان رو هل بدم. کافیه حالم رو عوض کنم، بقیه ش خودش، خیلی طبیعی، دنبالشه میاد.

    ⭕️ اون نگاه غلط رو فقط من نداشتم.

    تقریبا همه مون یجورایی با این باور بزرگ شدیم که نتیجه خوب، حتما از دل سختی و تقلا درمیاد. انگار اگه راه سخت نباشه، ارزش نداره.

    ولی یه جایی از مسیر، یه چیزی توی دلم شروع کرد به قلقلک دادن. با صدا؟‌نه .‌ با هیجان؟‌نه آروم.‌ خیلی آروم.

    من اینو وسط معامله و بازار فهمیدم. کتاب،کلاس، از حرف کسی… نـــــه !!!

    وقتی داشتم طلا و نفت و بازار امریکا رو نگاه میکردم و همزمان یه فشار عجیب توی وجودم بود. نمودار جلو چشمم بود، ولی انگار من توی نمودارها نبودم. تحلیل میکردم، ولی دلم همراه نبود. هر چی جلوتر میرفتم، حس میکردم دارم هل میدم، زور میزنم، تقلا میکنم.

    نشستم با خودم صادق تر شدم ==> گفتم شاید مشکل از بازار نیس، شاید از تحلیل نیس، شاید از منِ درون بازاره.

    تا اینکه فهمیدم فهمیدم “فشار آوردن” یه چیز خیلی ظریفه.

    تقلا همیشه شبیه شکست نیس ===> بعضی وقتا شبیه تلاش دیده میشه ‼️ ولی فرقش اینه که تهش خستگیه، دلزدگیه، و یه حس گنگ که انگار جای خودت نیس.

    تصمیم گرفتم یه کار غیرمتعارف کنم =>> بجای اینکه بازار رو درست کنم، حالم رو درست کنم. چون برام روشن شد موفقیت، جایزه زور زدن نیس. نتیجه همراستایی هست. وقتی درونت و بیرونت باهم قهر نباشن.

    این موضوع فقط حس وحال شخصی نیستااا. تحقیقات جدید روانشناسی تصمیم گیری نشون میده آدمایی که توی فشار ذهنی تصمیم میگیرن، حتی با دانش بالا، خطای بیشتری دارن.

    در مقابل، آدمایی که توی حالت آرام، شفاف و بدون اجبار تصمیم میگیرن، انتخاب های دقیق تری دارن.

    ولی چیزی که منو جلو برد، مقاله و آمار نبود. یه فهم ساده بود ===>>> اینکه اگه موتور درونت ناهماهنگ باشه، بهترین مهارت بیرونی هم به کارت نمیاد. و اگه موتور درونت کوک باشه، مهارت خودش راهشو پیدا میکنه.

    از اینجا مسیر من از خیلیا جدا شد. من معامله گر شدم، ولی نه از اون مدلایی که فقط دنبال فرمول والگو هستن.

    مهارت من، اگه بشه اسمشو مهارت گذاشت، توی گرفتن سیگنال از جاییه که قبل از عدد حرف میزنه. از جایی که قبل از خبر حس میده. از صاحب همه بازارها.

    منم اگه تجربه ش نکرده بودم، شاید باور نمیکردم. ولی من از چندجا به این فهم رسیدم؛ دوتاش ایناست :

    ● اولیش یه آیه بود. بعنوان شعار؟ نه‌. ‌بعنوان قانون زندگی.

    «وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا» / یعنی وقتی آدم جای درست می ایسته، راه خروج خودش ظاهر میشه. اونم فقط با هماهنگی درون… نه هیچ چیز دیگه .

    ● دومی یه خاطره ساده بود، خیلی ساده . یه دوستی تعریف میکرد که یه بار توی یه موقعیت مهم کاری، انقدر از قبل خودش رو خسته نکرده بود. نه شب بیداری، نه استرس، نه فشار.

    گفته بود هرچی بلدم… بلدم، بقیه شو میسپرم به خدا .

    و همونجا بود که ، تصمیمایی گرفت که بعدا فهمید بهترین تصمیم های اون روز زندگیش بودن.

    این خاطره به من یاد داد =>>> خیل وقتها جواب ها وقتی میان که آدم دستشو از گلوی مسئله برمیداره.

    محسن به این نقطه با شعار نرسیده. با تمرین رسیده.

    با یه تصمیم آروم اما جدی: دیگه زور نزنم ، فشار نیارم ، تقلا نکنم.

    به این مسیر با ادعا نرسیدم. با یه تصمیم شجاعانه رسیدم. تصمیمی که گفت دیگه زور نمیزنم.

    شاید اسمش مهارت نیس.

    شاید اسمش رها کردنه.

    برای همینه که هر روز، سر یک‌ ساعت مشخص ، آلارمم زنگ میخوره.

    برای خرید ؟‌ نه. برای فروش؟نه. برای چک کردن بازار؟ نه.‌

    فقط یه جمله ساده ===> “محسن در چه حالی؟ مبادا داری تقلا میکنی برای کارا و اهدافت.”

    این آلارم، یادآور کار نیس.

    یادآور حال هست.

    ⭕️ چون خطرناک ترین تله مسیر موفقیت، شکست نیس.

    نادونی نیس.

    خطرناک ترینش، ایستادن بی صدا وسط راهه.

    جایی که آدم هنوز مشغوله، ولی شوق نداره.

    انگیزه کم میشه و توقف، آروم و نامرئی شروع میشه.

    منم برای نیفتادن توی این تله، زندگیم رو با مشغولیت هدفمند پر کردم.

    شلوغی نه هااا،

    فرار از خود نه هااا.

    🟣 کارای ساده، ولی همراستا ==>>> پیاده روی، نوشتن، فکر کردن ؛؛؛

    بررسی‌نقاط قوت معامله هام ، سناریو نویسی برا معامله هام ،

    قوی کردن ارتباطم با جانان توی مسیر ثروتسازی هام ،

    پرسیدن ِ سوالای خوب برای رفع خطاهام ، سَحر و سکوت ، نوشتن توی سایت عباسمنش دات کام و… .

    اونقدر که مدت هاست منم مثل استاد تلویزیون جایی توی زندگیم نداره… جز برای دیدن فیلم طنز و شبهای مافیا و رئالیتی شُو پدرخوانده ‌

    نرفتن سر رسانه ها از سر پرهیز نیس ، از سر پر بودن ِ .

    این مشغولیت هدفمند ، منو توی فرکانس خوبی نگه میداره.

    فرکانسی که نتیجه ها توش بی سر و صدا، ولی پیوسته، بزرگ میشن. من با خیلی از اون مشغولیا های هدفمندم اشک میریزم. چون حالم رو احساسم رو خیلی بهتر میکنه .

    □ امروز اگه معامله میکنم، اول حالم رو تنظیم میکنم، بعد بازار رو میبینم.

    اگه بازار باهام حرف بزنه، میدونم تقلا نکردم. فقط سر جای خودم ایستادم.

    ~~~~~□~~~~~

    🪶 محسن ؛

    کسی که فهمید، بعضی وقتا

    رها کردن ، قوی ترین شکل حرکته.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 62 رای:
    • -
      بهار گفته:
      مدت عضویت: 1620 روز

      سلام آقا محسن رفیق معامله گر من

      کامنت های شما همیشه برای من با بقیه دوستان فرق داره وقتی حرفهای شما رو میخونم انگار خداوند از زبان شما رفتارهای اشتباهم رو بهم گوشزد می‌کنه و من با هر جمله شما میگم عه منم این رفتار دارمآ یا میگم راست میگی منم قبلاً اینجوری بودم تو بازار

      به فرموده پیامبر (ص) مومن آینه مومن است.

      خیلی ممنون که همیشه مثالهات از بازار باعث میشه بیشتر به رفتارهای خودم دقیقتر بشم که من هم آرام باشم، تقلا نکنم، عجله نکنم،

      سعی کنم به قول شما:امروز اگه معامله میکنم، اول حالم رو تنظیم میکنم، بعد بازار رو میبینم.

      سپاااااسگزاررررم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 688 روز

        سلام بهار عزیز ، خیلی ممنونم از حرفات… ذوق کردم رفیق خوبم.

        حقیقتش اینه که من هیچ حرف خاصی ازخودم ندارم؛ فقط دارم چیزایی رو که بازار و زندگی بارها باهزینه سنگین بهم یاد داده، صادقانه مینویسم.

        اگه کلامی میشینه، بخاطر اینه که ما مسیر مشترک داریم؛ همونطور که خودت گفتی: مومن آینه مومن است.

        بازار قبل از اینکه جای پول درآوردن باشه، جای خودشناسیه. چون وابسته بِ خودکنترلیه‌.

        هربار که عجله کردیم، هربار که حالمون خوب نبود ولی معامله کردیم، هر بار که خواستیم بازارجبران احساساتمون رو بکنه… بازار فقط آینه گرفت جلوِمون.

        اینکه گفتی “اول حالم رو تنظیم میکنم، بعد بازار رو میبینم”

        به نظرم این خودش یعنی نیمه راه رو رفتی.

        چون بازاری که باحال بد دیده میشه، همون بازار باحال خوب دیده نمیشه؛ حتی اگه چارت یکی باشه.

        من و تو اگه یک هنر توی بازار یاد بگیریم، اون اینه:

        نه تقلا، نه عجله، نه جنگ با بازار،

        بلکه حرکت در زمانی کِ دل آرومه.

        خوشحالم که این نوشته ها بهت کمک کرده مکث کنی، نگاه کنی، و باخودت مهربون تر باشی.

        همین مکث هاست که هم آرامش میاره، هم سود.

        یادت نره الهامات خداوند فقط زمانی میرسه که در حالت هیجانی نباشی بلکه در آرامش کامل و رهــــــــــای ِ رهای ِ رها باشی ===> پایین ترین لات سایز ؛ پایین ترین لوریج . الهام خدا میرسه اما نه پس از ضرر ، نه پس از سود بزرگ فارکس .

        رهایی ینی => ایمان یه این که “SL = ثروت مستمر و امنیت خاطر.”

        □ …که ‌همه اینها از ایمان به باور فراوانی نشات میگیره… => فرصت های ثروت ساز تاابد هستند، ســـــاده و آســـــان و فـــــراوان .

        ■ وقتی تو روی خودت و باورهات وعملکردت کار کنی ( و در مدار ثروتمندان قرار بگیری) …و چون دریافت الهام فقط در زمان آرامش هست (لات سایز پایین)

        پس چون در مدار ثروتمندان قرار گرفتی ==>> لاجــــــــــــــــــــرم ؛ کائنات با همین لات سایز پایین هم که سرتاسر آرامشه ؛ ثروتت رو بهت میدن . چگونه ؟ ‼️ به ما ربطی نداره !!!

        چون این فاز :

        SL رو نفی نمیکنه

        عقل رو کنار نمیذاره

        EGO رو مهار میکنه

        و آرامش رو معیار میدونه.

        🟣 فارکس “بستر آزمون شهود” نیست

        فارکس “بستر مدیریت ریسک” هست

        و این تناقض با ایمان نداره ===>>

        🟢 و همین موضوعه که یک “ارزش افزوده” درجه یک ایجاد میکنه که کمتر کسی توی بستر شغلی معاملات فارکس میبینه‼️

        ~~~~~

        رفیق عزیزم ؛ برات معاملات کم تعداد، دقیق و پر از حال خوب آرزومیکنم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      فهیمه زارع گفته:
      مدت عضویت: 3247 روز

      بنام خدای مهربان

      اللّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لأَجَلٍ مُّسَمًّی یُدَبِّرُ الأَمْرَ یُفَصِّلُ الآیَاتِ لَعَلَّکُم بِلِقَاء رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ

      خداست آنکه آسمان ها را بدون ستون هایى که آنرا ببینید برافراشت، سپس بر عرش (مقام فرمانروایى) برآمد وخورشید وماه را که هر کدام تا زمان معینى حرکت دارند، تسخیر نمود. او کار (هستى) را تدبیر مى کند، آیات خود را به روشنى بیان مى کند تا شاید به لقاى پروردگارتان یقین حاصل کنید.

      سلام محسن جان ،رفیق بهشتی

      دلنوشته ات به عمق دلم نشست،

      وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا» / یعنی وقتی آدم جای درست می ایسته، راه خروج خودش ظاهر میشه. اونم فقط با هماهنگی درون… نه هیچ چیز دیگه .

      منم این احساس رو تجربه کردم ،گاهی وقتها به خودم میگم فهیمه بدو،دیر شد ،همان آن یه نیرویی درونم میگه هیچ عجله ای در کار نیست،فقط آرام باش ولذت ببر اجازه بده، اتفاقات در زمان خودش رخ بده ،حتی گاهی وقتها خسته میشم میگم پس کِی؟

      میگه یادت رفته وعده من حقه ،آن لحظه دیگه رها میشم وبعد با گوش دادن فایلهایی که قبلا گوش دادم می‌بینم چه درک متفاوتی دارم ،یجاهایی وقتی می‌شنوم اون آگاهیها تو گوشم زنگ میخوره وبعد می‌فهمم چقدر آرام آرام تغییر کردم ،چقدر واکنشم به اتفاقات اطرافم تغییر کرده ونسبت به قبل آرام ترم،

      درسته ،خیلی وقتا رها کردن قوی ترین شکل حرکته

      یه خاطره ای بگم از سفرم ،محسن جان در مسیر برگشتم از سفر قبل از کرمان، چراغ بنزین ماشین روشن شد همسرم گفت میترسم ما رو تا رفسنجان نبره ،ولی ته دل من آرام بود بارها این اتفاق افتاده بود وخداوند مارو شگفت زده کرده بود ،گفتم توکل بخدا ،یه جایی از مسیر دیدم همسرم تغییر مسیر داد به سمت داخل شهر ،گفتم چرا مسیر رو عوض کردی ،گفت روزه شک دار نمیگیرم ،شبه وکنار جاده اگر بنزین تموم کنیم چه؟

      من اون لحظه سکوت کردم ،چیزی نگفتم،هرچند مطمئن بودم طبق مصرف ماشین اون مقدار بنزین مارو به اولین جایگاه میرسونه ،همسرم تمام جایگاهای بنزین‌ کرمان رو رفت ولی همه گفتند کدینگ هست وامکانش نیست ،رو کرد به من گفت استرس نداشته باش درست میشه ،گفتم منکه استرس ندارم مطمئنم درست میشه وتو دلم گفتم هر اتفاقی بیافته خیره ،برگشتیم به جاده کمربندی ،میدونی محسن اینکه خدا میگه هر ظلمی به ما میشه از طرف خودتون هست ،من آنشب بهش رسیدم وسط مسیر همسرم از یک ماشین گشت خواست که بزنه کنار وموضوع رو مطرح کرد ،آنجا به خدا گفتم خدایا چرا ما آدما اینقدر ناسپاسیم ،چرا یادمون میره که همیشه تو بودی

      اون مامورِ به همسرم گفته بود 10 کیلومتر جلوتر جایگاه هست برو من پشت سرتم اگر بنزین بهت ندادند من میگم که بدن،خلاصه بعد از دو سه کیلومتر ما دیگه اون ماشین گشت رو ندیدیم ولی خدا هرلحظه با ما بود کنار یه مغازه که تنها مغازه اون مسیر بود همسرم نگه داشت آب بگیره یدفعه دیدم دو گالن کنار درب مغازه پشت وسایل گذاشته ،به همسرم گفتم به نظرت بنزینِ ،گفت خودشِ وپیاده شد یه گالن بنزین خرید وآنجا وجودم پرشد از سپاسگزاری بخاطر خدایی که همیشه هست فقط کافی است ما اعتماد کنیم وایمان داشته باشیم

      رفیق بهشتی سپاسگزارم ازت ،مرسی که هستی ومینویسی ودر عمق دلنوشته هات ،همیشه تلنگرهایی هست برای ذهن بیدار من

      دوست دارم وبهترین بهترینها رو که فقط خداوند به آن عالِم هست برات آرزو میکنم

      خدا یار ونگهدارت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 688 روز

        سلام فهیمه جان، رفیق بهشتی این کامنتت که دیگه برا “خواندن” نبود، زندگی شده بود… . الحمدلله که آروم، عمیق، و از اون جنس تجربه هایی بود که با راه رفتن باخدا بدست میاد .

        اون آیه ای که اول نوشتی همون بستریه که کل تجربه ت روش اتفاق افتاده:

        خدایی که بدون ستون، آسمونا رو نگه داشته ==>> کارش اینه کِ بدون نشانه های ظاهری، تکیه گاه واقعی باشه.

        و تو وسط همون «بی ستونی» راه رفتی. تبارک الله

        اون گفتگوی درونی =>>> “بدو، دیر شد” و در مقابلش “عجله ای نیس، آروم باش”‌ === این لحظه انتخاب بین ذهن شرطی شده و دل هماهنگ شده ست. اینو بایدباهاش کتاب نوشت.

        خیلی ها اون صدای دوم رو میشنون ولی جرات نمیکنن بهش اعتمادکنن.

        تو اعتماد کردی… و این یعنی تقوا، همون چیزی که آیه میگه:

        ومن یتق الله یجعل له مخرجا . یعنی بترسی؟‌ ابدااا ، یعنی در جای درست بایست.

        “بعد از مدتی، فایلهایی که قبلا گوش داده بودی رو دوباره گوش دادی و دیدی چقدر درکت فرق کرده…” ==>> بنظرم یه آگاهی مهم هست که شایدخودت هم کامل بهش توجه نکردی:

        آگاهی وقتی کارشو درست انجام میده ==>

        ○ باعث نمیشه اطلاعاتت بیشتر بشه،

        ○ باعث میشه واکنشت کمتر بشه.

        و تو همینو گفتی: “آرومتر شدم، واکنشم تغییر کرده.” ==>> یعنی آگاهی از ذهن رد شده و نشسته تو وجود.

        اون خاطره بنزین… فهیمه جان، بنظرم این فقط یه “رسیدن به بنزین” نبود. این یه کلاس کامل توحید عملی بود.

        توی اون لحظه ای که همسرت مسیر رو عوض کرد و تو سکوت کردی، در واقع داشتی کنترل رو از ذهن میگرفتی و میدادی دست خدا.

        این خیلی سطح بالایی هست.

        اکثر ما یا بحث میکنیم، یا اثبات میکنیم، یا میخوایم بگیم “من میدونستم” ==>> چقدر کشور ایران مثل تو رو کم داره.

        ولی تو گفتی: هر اتفاقی بیافته خیره.

        این جمله ساده، یه قرارداد نانوشته با خداست :'( 🩵

        وقتی گفتی “چرا ما آدما اینقدر ناسپاسیم؟”

        رسیده بودی به معنای این آیه: وَمَا أَصَابَکَ مِنْ سَیِّئَهٍ فَمِنْ نَفْسِکَ ۚ ‌ ==> خیلی وقتا سختی ها از نبودن خدا نیس، از یادمون رفتن خداست. خدایا غفلت های همه ما رو ببخش و کمک کن‌ جبران کنیم…‌که تو همیشه حامی و‌پشتیبانی.

        ● اون دو گالن کنار مغازه… بنظرم نشانه نبود، پاسخ بود. پاسخ به اعتماد. پاسخ به سکوت به موقع. پاسخ به رها کردن کنترل.

        🟣 یه چیزی که دوست دارم اضافه کنم اینه:

        ● معجزه ها همیشه در “حل شدن مسئله” نیستن،

        ● خیلی وقتا در تغییر حالت ما قبل از حل شدن هستن.

        تو قبل از پیدا شدن بنزین، به آرامش رسیده بودی.

        و همون لحظه، کار تموم شده بود.

        من از کامنتت اینو گرفتم که:

        ○ تو دیگه منتظر نیستی خدا درست کنه،

        ○ تو مطمئنی خدا داره اداره میکنه… چون بهش اجازه دادی.

        و این دو تا زمین تا آسمون فرق دارن.

        رفیق خوبم ممنونم که نوشتی، ممنونم که تجربه ت روپنهان نکردی… و ممنونم که یادآوری کردی :

        ● رها کردن، ضعیف شدن نیس

        ● رها کردن، همجهت شدن با تدبیر و جریان الهیه.

        چرا یهو دلم قُوتو کرمونی خواست!!!

        خدا یار ونگهدارت رفیق بهشتی و چه خوب که هستی .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      کیمیا گلی گفته:
      مدت عضویت: 611 روز

      به نام خدا

      سلام دوست عزیز

      وای که چقدر حس مثبتی داره خوندن کامنت های شما. وقتایی که نمیدونم خدا میخواد چجوری بهم نشونه بده وقتی از همه جا موندم و نمیدونم چیکار کنم. حالت تهی به تمام معنا… میام ایمیل هامو چک میکنم اون افرادی که توی سایت عباسمنش فعال کردم رو میخونم از جمله شما.

      مرسی از کامنتی که نوشتید اشکم رو درآورد اما خوب بود برام

      برای اینکه رها شم پیام امروزم همینه باید ول کنم تا هر خیری که هست به سمتم بیاد.

      خدایاشکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 688 روز

        سلام کیمیا جان . دلت رو کامل حس کردم… ازهمون جمله اول معلومه این حرفا از “تهی شدن” اومده، نه از فکر. بدون که این تهی شدن اصلا بد نیست؛ اتفاقا خیلی وقتا همون لحظه ایه که ظرف داره خالی میشه تا پر بشه.

        گفتی وقتی نمیدونی خدا میخواد چجوری نشونه بده و از همه جا موندی، میای کامنتها رو میخونی… ==>> این یه نشونه ست. یعنی هنوز یه نخ نازک ارتباط هست. وخـــــدا با همون نخهای نازک کارای بزرگ میکنه.

        یه مورد مهم که دوست دارم بهش اضافه کنم اینه :

        خیلی وقتا ما فکر میکنیم نشونه یعنی جواب مشخص، راه حل واضح، یا یه اتفاق بیرونی خاص.

        اما بعضی وقتا نشونه فقط اینه که یه جمله آرومت کنه، اشکت دربیاد، و دلت نرم بشه. همین؛ خدا شاهده همین.

        اون اشک قشنگت هم نشونه ضعف نبود، نشونه باز شدن قلب نازنینت بود.

        جمله پخته ت ، “باید ول کنم تا هر خیری که هست به سمتم بیاد.” ==> خب ینی دیگه نمیخوای با ذهن خسته ت هدایت کنی. میخوای اجازه بدی هدایت بشی ؛ خدایا شکرت…خدایا شکرت . رها کردن یعنی:

        ○ من دیگه باترس تصمیم نمیگیرم.

        ○ با عجله فشارنمیارم.

        ○ با ذهن خسته نتیجه تعیین نمیکنم.

        بنظرم خیلی وقتا‌ ،،،، موهبت الهی درست همون لحظه ای شروع میکنه حرکت کردن که ما واقعا رهـــــامیکنیم. 》نه رها کردن نمایشی، رها کردن از ته دل.

        خـــــدا رو شکر که هنوزمیتونی بگی: “خدایاشکرت”

        همین یه جمله یعنی هنوز نورهست، حتی اگه کم باشه.

        تو تنها نیستی کیمیا جان

        و این تهی بودن،

        مقدمه پُر تر شدنه .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      اعظم پورهدایتی گفته:
      مدت عضویت: 1763 روز

      سلام آقا محسن جان

      به به چشمانم به کامنت روشن پرنور شد

      دادش کم پیدایی

      بدون اون انرژی وحی درونیت شده ابزاری از نور عشق صفا ی الهی به سمت ما بچه‌ای این خانواده بینظیر

      واقعا خداروشکرمیکنم قانون تقلا ومسیر پراز سنگلاخ رو خداوند بهم آموزش داد

      دقیقا منم یه مدتی بود اینجورشده بودم البته در مورد مهاجرتم بود

      داداش گلم

      یعنی ای ول به خودمون واقعا چقدر ارزشمندم که خدای درونمون واضع دقیق لاما حرف میزنه که ببین الان در حال حاضر نباید این مسیر رو بری یعنی با کمی تقلا واذیت شدن تو مسیر خوب متوجه میشم پس اعظم جان این مسیر نباید رفت

      ومنم میگم چشم عشق درونم قربونت برم چقدر دوستم داری وبهم آلارم میدی برگردم

      تقلا نکم. زور نزنم فقط فکر راه ومسیرخودم نباشه

      اجازه بدم تومنو ببری تو بلدی من هیچی نمی‌دونم فرمون دست تو هست ومن خودمو رها میکنم تو آغوش گرمات ببرمنو هرجایی که باید برم

      🟢 زور زدن رو کنار گذاشتم، دنیا شروع کرد باهام راه اومدن

      یه مدت طولانی از زندگیم، فکر میکردم اگه بیشتر فشار بیارم، حتما جلو میفتم. باورم این بود که موفقیت سهم کسیه که نفسشو میبره، بیشتر میدوه، کمتر میخوابه، بیشتر فکر میکنه و کمتر جا میزنه. انگار همیشه یه صدای نامرئی توی سینه م میگفت: «کمه… هنوز کمه… بیشتر فشار بیار.»

      ولی یه جایی، آروم و بی سر و صدا، فهمیدم داستان یجور دیگه ست. فهمیدم جهان مثل یه آینه زنده عمل میکنه. نه با تاخیر، نه با قهر===> همون لحظه ای که حال درونم عوض میشه، همون لحظه یه واکنش کوچیک نشون میده.

      آره منم تجریش کردم محسن جان دیدم هنوز آمادهش نیستم رها کردم فعلا مهاجرتم رو گفتم به وقتش خودش میبردم

      هرجا منو برد ساحل همونجاست

      تقلا همیشه شبیه شکست نیس ===> بعضی وقتا شبیه تلاش دیده میشه ‼️ ولی فرقش اینه که تهش خستگیه، دلزدگیه، و یه حس گنگ که انگار جای خودت نیس

      واقعا دل زندگیه خواسته شدن اون موقع که رهاش میکنم میگم دیگه ادامه نمیدم من راحتی رو میخام راه ومسیری که راحت راحت راحت برام رقم بخوره دوست دارم

      وقتی هر درخواستی میکنم خدای عزیزم جواب میده چرا زجر چرا دست پا زدن نه من دوست دارم به راحترین شکل ممکن انجام بشه خواستهام

      از اینجا مسیر من از خیلیا جدا شد. من معامله گر شدم، ولی نه از اون مدلایی که فقط دنبال فرمول والگو هستن.

      مهارت من، اگه بشه اسمشو مهارت گذاشت، توی گرفتن سیگنال از جاییه که قبل از عدد حرف میزنه. از جایی که قبل از خبر حس میده. از صاحب همه بازارها.

      منم اگه تجربه ش نکرده بودم، شاید باور نمیکردم. ولی من از چندجا به این فهم رسیدم؛ دوتاش ایناست :

      ● اولیش یه آیه بود. بعنوان شعار؟ نه‌. ‌بعنوان قانون زندگی.

      «وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا» / یعنی وقتی آدم جای درست می ایسته، راه خروج خودش ظاهر میشه. اونم فقط با هماهنگی درون… نه هیچ چیز دیگه .

      محسن عزیز کامنت خیلی برام درس داشت واقعا لذت بردم چیه باور محدود رو درون ساختیش وله یاد م آوردی

      درس رها بودن تقلا نداشتن

      دستمو تو دست خدا دادن

      دعایی از تمام وجود

      در پناه رب العامین

      بهترین راه روش مسیر راحتی رو داشته باشی

      یه آرامش ناب

      یه شادی درونی زیبا

      یه لذت ناب زندگی

      اعظم ره رو مسیر حق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 688 روز

        اعظم جان سلام به دل زلال و پرنورت . خوندم؛ فقط نفس عمیق کشیدم و لبخند زدم . معلومه این حرفا از ذهن نیومده، از دل اومده؛ از همونجا که خدا باآدم بیواسطه حرف میزنه.

        آشپز شماره یک سایت ، من که همیشه هستم… شما بال میگیری میری جای دیگه . یه دستی میزنی؟!

        شب یلدا مهمون دارم میخوام حسابی شیطنت کنم علیه دوره قانون ِ سلامتی !!

        میگی “ای ول به خودمون” ==>> همون جایی هست که خودباوری واقعی ازش شروع میشه. خب خودباوری یعنی بفهمی این صدا، این هدایت، این آلارم های ظریف، توهّم نیس؛ مال یه خدای زنده ست که داره ازدرون خودت باهات حرف میزنه. خیلیا این صدا رو دارن ولی باورش نمیکنن، تو باورش کردی ، این خیلی مهمه.

        گفتی “میفهمم الان نباید این مسیر رو برم” ==>>> یعنی تو به خودت اعتماد کردی. خودباوری یعنی همین؛ یعنی بدونی لازم نیس با زور و تقلا همه چی رو جلو ببری. وقتی مسیر درست باشه، دل آرومه، بدن آرومه، ذهن آرومه. اگه تقلا اومد، اگه فشار اومد، اگه اذیت اومد، اون خودش یه نشونه ست ، نـــــه تنبیه.

        🟣 “من هیچی نمیدونم، فرمون دست توئه” ==>>> این جمله از آدم ضعیف نمیاد، از آدمیه که به یه تکیه گاه محکم رسیده. کسی که خودشو باور داره، میتونه رها کنه. کسی که خودشو باور نداره، میچسبه، میترسه، زور میزنه.

        تو الان تو نقطه ای هستی که خودباوری داره از حالت ذهنی میاد توی زندگی واقعی. یعنی چی؟ یعنـــــــــــــــی دیگه لازم نیس هی ثابت کنی، هی بدویی، هی بجنگی. فقط گوش میدی، حس میکنی، و عمل میکنی ==>> طبق قوانینی‌ ک ما تا اینجا یادگرفتیم این بالاترین سطح اطمینانه.

        اعظم جان گفتی “باور محدود رو یادم آوردی” ==>> خب یعنی تو خودت آمادگیشو داشتی. حرف وقتی میشینه که زمینش آماده باشه. زمین دل تو آماده ست. پس ==> مسیرت درست بوده، حتی اونجاهایی که فکر میکردی گم شدی.

        رفیق خوبم این آرامش ناب، این شادی درونی، این لذت زندگی که نوشتی، پاداش آدمایی ِ که به خودشون و ب ِ خدای درونشون اعتماد میکنن. راه راحت نصیب آدم تنبل نمیشه؛ نصیب آدم آگاه میشه.

        از همفرکانسی با تو خوشحالم. معلومه رهروی مسیر حقی، نه با شعار، با تجربه.

        در پناه همون رب العالمینی که خوب بلده کِی نگه داره، کِی بچرخونه، کِی ببره 🩵

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
        • -
          اعظم پورهدایتی گفته:
          مدت عضویت: 1763 روز

          سلام به روح نازنین محسن جان

          داداش یلدات مبارک ستاره باران

          خوش بگذره با یاران دوستان

          امشب یه لبخندی بر لبان آوردی تا بنا گوشم دهنم باز شد

          اینجا که گفتی

          آشپز شماره یک سایت ، من که همیشه هستم… شما بال میگیری میری جای دیگه . یه دستی میزنی؟!

          عشقی عشق آخه واقعا به همون روح خدایی محتاد دست‌نوشتهای زیبایت که از دل بر آید خوش آید شدم

          چند روز گام تغییر 19نگاه می‌کردم کامنتی ندیدم

          خدامیدونه چقدر انرژی میگیرم چقدر از دل این کامنت های شما تجربه یاد میگیرم

          آره بدون شیطنت نمیشه آخه من خودم به موقعهایی ذهنم نمیزاره آخه با عین حال میبینم سریع عکس عمل نشون میده چیزهایی که هماهنگ نیست با بدن ما ولی چی بگم آخه فقط میگم خداجونم واقعا بهم اراده بده که من به تنهایی از پسش بر نمیام

          شب یلدا مهمون دارم میخوام حسابی شیطنت کنم علیه دوره قانون ِ سلامتی !!

          بهرحال داداش شب یلدایی عجب تیکه ای پروندی انرژی گرفتم به خدا عزیز دل خدا

          محسن جان

          میگی “ای ول به خودمون” ==>> همون جایی هست که خودباوری واقعی ازش شروع میشه. خب خودباوری یعنی بفهمی این صدا، این هدایت، این آلارم های ظریف، توهّم نیس؛ مال یه خدای زنده ست که داره ازدرون خودت باهات حرف میزنه. خیلیا این صدا رو دارن ولی باورش نمیکنن، تو باورش کردی ، این خیلی مهمه

          همین حرفها هست به دل میشینه احساس ارزشمندی میده

          .

          🟣 “من هیچی نمیدونم، فرمون دست توئه” ==>>> این جمله از آدم ضعیف نمیاد، از آدمیه که به یه تکیه گاه محکم رسیده. کسی که خودشو باور داره، میتونه رها کنه. کسی که خودشو باور نداره، میچسبه، میترسه، زور میزنه.

          اره داداش این باورها رو استاد یادمون داده و واقعا هم همینه من این باور رو در وجودم نهادینه کردم من که چیزی بلد نیستم خودش میدونه فرمون دسته خودشه خوب بلده کجا ببره چه مسیری ببره هدایت می‌کنه در بهترین مکان زمان شرایط مناسب و آدم‌های مناسب همیشه این باور رو در خودم دارم روش کار میکنم تا ریشه ای بشه چقدر هم دارم نتیجه میگیرم هر موقع از خونه میخام برم بیرون این عبارت تاکیدی رو میگم روح قشنگم هم جوری جواب میده که فقط میگم ای ول بابا تو دیگه کی هستی عشق عشق که میگن تو هستی

          آقا محسن خیلی دلم میخاد دوره احساس لیاقت.وعشق مودت و قانون سلامتی هم کامنت های شما رو ببینم من خودم با دو ایمیل دوره دارم فکرکنم شماهم همینجور هست به نظرشما چجوری میشه دست‌نوشتهای شما رو تو دورهایی گفتم بخونم

          یه سوال فنی مثلاً خخخخ

          داداش تو یه کامنتی از شما خواندم حرف از بازار فارکس فکرکنم اگر اشتباه نکنم صحبت کردین ولی یادم خوب نیست

          شماکه با بازار در ارتباط هستید کلمه ای بنام گرگهای فارکسی به گوشتون خورده بابت درآمد زایی اینجور صحبت‌ها هست یه اپلیکیشن که نصب میشه یه بنده خدایی بنام آقای علی نیک افروز یه استراتژی شخصی مطرح کرده یه متن مختصری گوش کردم ولی هیچی در موردش نمی‌دونم عصری یه پیام از گوگل اومد رو صحفه گوشیم زدم روش اینچنین تصویری برام باز شد حالا نمی‌دونم واقعا چقدرش درسته

          موفق باشید محسن جان

          از همفرکانسی با تو خوشحالم. معلومه رهروی مسیر حقی، نه با شعار، با تجربه.

          در پناه همون رب العالمینی که خوب بلده کِی نگه داره، کِی بچرخونه، کِی ببره 🩵

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
          • -
            محسن توحیدی گفته:
            مدت عضویت: 688 روز

            سلام به دل روشن اعظم جان . یلدات با تاخیرمبارک، پر از نور، پر از لبخند، پر از همون گرمایی که از نوشته هات میباره. وقتی کامنتت رو خوندم، ناخودآگاه گفتم “خدایا… این همه عشق و بی آلایشی از کجا میاد؟”

            گفتی با کامنتها انرژی میگیری، برای من یعنی نوشتن هنوز زنده س. ==>> دلها هنوزهمدیگه رو پیدا میکنن، حتی پشت صفحه ها.

            اون شیطنت شب یلدا هم که گفتی ==>> همونجاست که زندگی واقعی خودش رو نشون میده. نه افراط، نه سرکوب، فقط یه خندیدن آگاهانه به خود ===>> و بعد دوباره برگشتن به مسیر.

            باوری که گفتی: “فرمون دست خودشه، خودش بلده کجا ببره” ==>> بنظرم عین یه پل عبوره. جایی که آدم از زور زدن میادبیرون و وارد هدایت الهی میشه ===>>> وقتی این باورجامیفته، زندگی بجای هل دادن، شروع میکنه به صدا زدن.

            درمورد خوندن متن هام تو دوره ها،

            راستش من خودم رو بیشتر شاگرد این مسیر میدونم تا استادش.

            هر چی نوشتم، تجربه زیسته بوده.

            اگر جایی به دلت نشسته،

            بدون اون نوشته مال توئه، نه مال من…. اون حساب کاربری دیگه از دسترس ‌من خارج شده عزیزم .

            ⭕️ اما سوال فنی بامزه ت ==> در مورد فارکس و اسمهایی مثل “گرگهای فارکس” ،،، بذار خیلی صادق و برادرانه بگم.

            من به هر چیزی که بیش از حد هیجان، وعده سریع و اسمهای درشت داره ،،، همیشه با احتیاط نگاه میکنم.

            🟨 فارکس اصلا شبیه چیزی نیس که تو تبلیغها نشون میدن.

            نه راه میانبره،

            نه بازی زرنگها، و نخگه زرنگ بازی.

            نه جایی برای هیجان…

            اینجا رو مثل یک‌ کاسبی معمولی باید بهش‌ نگاه کنی‌ ==> که این کار سختترین کار‌جهانه . چون دلار‌ جلو چشمات رژه میره‌.

            اگر کسی بخواد وارد این بازار بشه،

            قبل از هر چیز باید عاشق باشه و پی همه چیز رو به تن خودش بماله… باید رهای ِ رها باشه‌ . باید صبّارشکوری رو در حد اعلا بلد باشه‌ . باید در حد اعلا از اون اقلیتی باشه که نه از ضرر ناراحت بشه نه از سود کردن ،زیادی شاد بشه‌.

            ● اینجا نه خدا بدهکاره،

            ● نه بازار رحم و مروت داره،

            ● نه کسی تضمین میده.

            ■ حقیقتش اینه که فارکس

            ○‌ 10 درصد تحلیل و تکنیکال هست ،

            ‌○‌ ولی 90 درصدش خودکنترلی، تقوا، صبر و مدیریت نفسه.

            اینجا دقیقا جاییه که

            طمع، عجله، ترس و بی نظمی آدم رو لخت میکنه =>>> به صورت پول توی حسابت درمیاد = این صفات رو کامل کنترل نکرده باشی خیلی راحت حسابت صفر میشه.

            از کل مردم دنیا شاید 95٪ شون هیچوقت نتونن از این بازار پول دربیارن…. .

            اگه کسی

            اهل نظم دائمی نیس،

            اهل صبر نیس،

            نمیتونه به قوانین خودش وفادار بمونه،

            یا دنبال هیجان و یک ساله پولدار شدنه

            ب ِ نظرم اصلا نزدیک این بازار نشه. اصــــــــــلا .

            اما اگه کسی واقعا

            حاضره ماهها و پنج سال روی خودش کار کنه، بتونه :

            ● هر روز جلوی نفس ش بایسته،

            ●‌ سود کم ولی سالم رو بپذیره،

            ● و ضرر رو بدون به هم ریختگی روانی مدیریت کنه،

            اونوقت فارکس میتونه آیینه رشد شخصیتش باشه، نه منبع زخم.

            خلاصه بگم،

            فارکس اول “آدم” میخواد، بعد “تحلیل گر”.

            اگه ذهن و نفس آدم آماده نباشه، بازار هم آماده نیس…‌و همیشه زور بازار بیشتره.

            اون 5٪ آدمای این بازار که ازش پول درمیارن… با تقواترین ها هستن. خودکنترل ترین ها. رهاترین ها…. که بعد از سالها به این مقام رسیدن.

            ~~~~~~~~~~

            ازت ممنونم اعظم جان

            برای متنی که گذاشتی،

            برای عشقی که نوشتی،

            و برای حضورت که دیده میشه، حتی اگه کامنتها کم باشه.

            همین که هستی، یعنی مسیر داره درست میره.

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
            • -
              اعظم پورهدایتی گفته:
              مدت عضویت: 1763 روز

              سلام به روح مقدس محسن جان

              داداش عجب زیبا قشنگ تفسیر ومفهموش رو بهم گفتی ای ول بهت میگم تحسین برانگیزی داداش عزیزم درمورد گرگهای فارکسی واقعا هم همینطوره فعلا روح روان من هماهنگ با حال خوب آرامش ناب در لحظه زندگی کردن

              نمیخام کم بشه

              و اینکه محسن جان در مورد حساب کاربری که از دست شما خارج شده

              یه راهنمایی هست فقط داداش

              من هم چنین جریانی برام رخ داد وبا درخواست زیاد از خداکه خداجونم نمی‌دونم چه جوری من حساب کابری مو میخام وحساب کاربری که برای اولین بار هدایت شدم تو این مسیر زیبای بهشتی دقیقا همین حسابم هست ومن چند تا دوره رو خریداری کرده بودم خیلی دلم میخواست پیدا بشه تا بتونم هم کامنت بزارم وهم از کامنت های دوستان عزیزم آگاهی و تجربه یاد بگیرم خلاصه خیلی بهش توجه میکردم چند باری هم به خانم فرهادی عزیز تماس گرفتم که امکان داره ایمیل منو پیدا کنید واسشون می‌گفتم نمیشه خودتون باید فکر کنید ایمیلتون رو پیدا کنید من دیگه ر هاش کردم تا بعد از مدتی طولانی به سوال در مورد دور میخاستم بپرسم خواهم فرهادی گفتن عزیزم تنها کاری که میشه کرد خوب فکر کن ببین چه سالی وچه ماهی اولین دوره رو خریداری کردین ومن نوروزی فکر کردم وبمب انرژی صداشو به گوشم خرد بله

              سال 1400وتاریخ 9/9عجب هم فرکانسی وزنگ زدم به خانم فرهادی واسشون هم به آقا ابراهیم گفتن بله ایمیلی که 3سال از دستم خارج شده بود پیدا شد و برام فرستاد ومن زدم داخل سایت واین خدای من اون روز عجب روزی بود برام اولین کامنتی هم گذاشتم وله یاد خودم آوردم همین جریان نوشتم چقدر حال عجیبی در من زنده شد بی‌نظیر بود اون روز

              برای حضورت که دیده میشه، حتی اگه کامنتها کم باشه.

              همین که هستی، یعنی مسیر داره درست میره.

              بینهایت سپاسگزارم محسن عزیز روشنایی دهنده سایت هستی و ابزاری از نور الهی به سمت این جمع بینظیر خانواده عباسمنشی

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      setare mohamadi گفته:
      مدت عضویت: 515 روز

      به نام خداوند بخشنده ی مهربان

      همان خدایی که همه چیز میشود همه کس را

      محسن جان سلام

      خوبی؟

      اون روزی که گفتی کامنت این جلسه رو بخون توی سفر بودم

      دلم میخواست با خیال راحت و دور از هیاهو و صدا بخونم

      و امروز خوندمش

      و عمیقأ درک کردم تک به تک از کلماتت رو

      با تقلا کردن با زور و عصبانیت و قهر و دعوا و بدخلقی چیزیو از جهان خواستن هیچ وقت ج نمی‌ده

      با خوندن کامنتت مسائل زیادی از نظرم گذشت

      که میخواستم به هر شکلی که شده اون اتفاق بیفته از راهی که بلد بودم رو میرفتم تا همونی بشه که می‌خوام و آدمی بودم به شدت عجول

      ی جایی دیگه اختیار همه چیز از دستم خارج شد و تسلیم شدم و رها کردم

      ببین محسن

      نمیدونی چه درایی باز شد که حتی من نزده بودم

      انگار وقتی آدم تسلیم میشه وقتی به این نتیجه میرسه که روش خودش دیگه ج نمی‌ده وقتی میگه من دیگه زورم نمی‌رسه

      ی انقلابی به وجود میاد

      انگار زمین و زمان دست به یکی میشه که برات بسازه

      رها کردن

      تسلیم شدن

      و پذیرش

      نمیدونی چققققدر معجزه کرده برام

      محسن عزیزم

      مرسی که منو دعوت کردی به خوندن تجربیاتت که باز هم برام پر از بار معنوی و پر از درس بود

      امکان نداره من کامنتی ازت بخونم چیزی ازش یاد نگیرم

      منم صبح میرم پیاده روی و اونجا می‌نویسم تازه شروع کردم

      و روزم قشنگ میشه اینجوری

      تو راست میگی محسن

      رها کردن قوی ترین شکل حرکته

      در پناه نور باشی محسن جان

      به خدا میسپارمت.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 688 روز

        ستاره جان سلام . خوبم… و باخوندن حرفات دلم بهترهم شد،واقعا. امیدوارم سفرت پربرکت بوده باشه و دلنشین.

        الهی شکر که صبر کردی، گذاشتی فضا آروم بشه، سفر تموم بشه، بعد نشستی خوندی. بعضی حرفا تو شلوغی شنیده نمیشن، باید دل ساکت باشه.

        اون چیزی که نوشتی درباره زور زدن و عجله و قهر کردن با دنیا ==> انگار داشتی یه تیکه از گذشته خیلیامونو تعریف میکردی. همه مون یه جایی فکر میکردیم اگه محکمتر فشار بدیم، اگه سریعتر بدویم، اگه کنترل کنیم… جهان بالاخره کوتاه میاد. ولـــــی نمیاد.

        و راست میگی وقتی آدم میگه دیگه زورم نمیرسه

        وقتی واقعا رها میکنه ؛ نه از سر ناامیدی ، از سر فهم

        یهویی درایی باز میشه که اصلا بلد نبودی کجاست.

        دری که نزده بودی ، دری که حتی فکرشم نمیکردی مال تو باشه.

        این انقلابی که گفتی… منم اسم دیگه ای براش بلد نیستم.

        زمین و زمان واقعا دست به یکی میکنن ، چون دیگه جلوی جریان واینستادی.

        رها کردن | تسلیم | پذیرش ===>>> این سه تا اگه واقعی باشن

        بی سر و صدا معجزه میکنن . دیدم که میگم . نه نمایشی

        نه پر سروصدا ؛؛؛ ولی عمیق.

        🟣 صبح میری پیاده روی و مینویسی 》 خیلی خوشحال شدم.

        ▪︎ نوشتن تو حرکت ، نوشتن با نفس

        ▪︎ نوشتن وقتی بدن راه میره و دل بازه

        خدا خودش حاضر و ناظر و شاهده که این یکی از بهترین نوع هایِ عبادته.

        خوشحالم رفیق

        واقعا خوشحالم از این مسیری که داری میری

        آروم | صادق | نزدیک.

        در پناه نور باشی

        و هر وقت دلت خواست

        همینجاها هستم… حتی وقتی وسط کوه و جنگلم.

        🪶 یلدات مبارک .

        ● بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید

        از یار آشنا سخن آشنا شنید…. / اینم فال یلدای شما ؛ بقیه ش خودت سرچ کن برات میاد

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
        • -
          setare mohamadi گفته:
          مدت عضویت: 515 روز

          به نام خداوندی که هر آنچه دارم از آن اوست

          محسن عزیز سلام

          ممنونم ازت بابت حرفای همیشه تاثیر گذارت

          امروز من کلی نشونه دیدم کلی هم زمانی برام رخ داد

          و خیلی دلم قرص شد

          بعد از یک هفته کمر درد عجیب رفتم تمرین کردم و به شاگردام آموزش دادم و زیاااد

          خوشحالم

          ممنونم ازت که همیشه حوصله به خرج میدی به تک تک نوشته هام ج میدی

          تو انگار نور شدی حرفات نور شده برای همه ی بچه های سایت

          یلدا تموم شده که بهت تبریک بگم

          چقدر خوشحال شدم از بابت شعر حافظ بعد از کامنت نوشتن میرم و کاملش رو میخونم

          حافظ دیشب برای من این غزل رو ارائه داد

          یا رب سببی ساز که یارم به سلامت

          باز آید و برهاندم از بند ملامت

          تو هم برو بخون بقیشو باشه ؟

          مرسی از حضورت

          نور به قلبت

          در پناه خدا باشی.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
          • -
            محسن توحیدی گفته:
            مدت عضویت: 688 روز

            به نام خدایی که همیشه حاضر و مهربان ِ مهربانه.

            ستاره عزیز سلام . گفتی نشونه دیدی و دلت قرص شده، فکر نمیکنی این خودش بزرگترین هدیه ست؟ چون وقتی دل آروم میشه، حتی دردهم دیگه دشمن نیس.

            بسیار بسیار زیاد خوشحال شدم که باوجود کمر درد رفتی تمرین کردی وآموزش دادی ===> چون‌ هنوز زندگی داره ازت عبور میکنه، هنوزجریان هست، حتی اگه بدن خسته باشه.

            گاهی همین حرکتهای کوچیک، همین ایستادن وسط درد، خودش دلجویی خدا از ما هست.

            ازت ممنونم که اینقدر صاف و بی ادا مینویسی. جواب دادن به نوشته هات از سر وظیفه نیس، از سر دل ِ هم’نَوَردم هست.

            و اگر حرفایی که نوشتم نوری داشته، مطمئنا ازخودم نیومده ؛ وقتی دلها به هم وصل میشن، نورخودش عبور‌میکنه.

            یلدا گذشت، ولی گرمای دلهاش می مونه. چ ِ قشنگ که حافظ شیرازی رو دیدی و شنیدی… .

            ■ اون بیت اونشعر دعاست، امیدِ خالصه.

            منم غزلش رو خوندم، با نیت سلامت دل وآرامش تو.

            🟣 ستاره جان ، اگه این روزا بدنت درد داره یا دلت نازک تره، باخودت مهربون تر باش.

            خدا از ما قهرمان نمیخواد، دل حاضر میخواد.

            و دلت حاضره… کاملا حاضره. الهی شکر.

            نور به دلت، آرامش به تنت واطمینان به مسیرت

            در پناه خدایی که همیشه همین کنار دستته ومراقبته.

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
            • -
              setare mohamadi گفته:
              مدت عضویت: 515 روز

              به نام خدای مهربون و سخاوتمندم

              سلام عزیزم

              توی یکی از کامنتات نوشته بودی

              جوابها وقتی میان که آدم دستشو از گلوی مسئله برداره

              امشب توی استوری اینستام گذاشتم

              چون که خیلی دوسش داشتم

              انگار لازم بود که بشنومش

              تو درست میگی

              حرکتای کوچیک دلجویی خدا از ماست در واقع اون ما رو هل میده که وارد مدار ترس و در جا زدن نشیم

              حرکتای کوچیک ی جور پاسخ به درخواست خدا برای نشون دادن ایمانه

              به این معنی که حتی وقتی کشتی من بیحرکته

              و هیچ بادی نمیوزه

              من باز هم در فرکانس خدا میمونم و ادامه میدم

              درد بدنم رو به بهبودیه

              و دلم نازک شده بود

              ولی این سایت مثل یک داروی قوی عمل کرد و الان عالیم

              امروز کلی فایل گوش دادم کامنت خوندم

              به درختای توی حیاط نگاه کردم

              با خدا حرف زدم …

              گفتی خدا از ما قهرمان نمی‌خواد دل حاضر میخواد

              عجب جمله ای بود محسن عزیز ..

              نور به قلبت

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
            • -
              محسن توحیدی گفته:
              مدت عضویت: 688 روز

              ستاره جان سلام . نوشتی که یه جایی گفتم “دستشو از گلوی مسئله برداره” ==> بنظرم همونجاهاییه که جوابها نفس میکشن و میان. گمونم تو دیگه اینو بادل فهمیدی… که کائنات به چشمات هدیه ش دادن.

              حرکتهای کوچیکی ک ِ گفتی = همون نشونه های لطیف خداست. خدا ما رو شارپی هل نمیده، هل میده ولی با مهربونی؛ فقط یه ذره، که نیفتیم تو ترس و درجا زدن.

              وقتی باد نمیوزه، تو باز تو فرکانس خدا می مونی و ادامه میدی = این یعنی ایمانه. ایمانِ زنده، نه نمایشی.

              حالت که بهتر شده و بدنت رو به بهبوده، دلت نازک شده = اینا همه نشونه حساس شدن قلبه. حساس به ناخواسته ها . بعضی وقتا دل باید نازک بشه تاصدا رو واضح تر بشنوه. خوشحالم که سایت، فایلها، خوندن و دیدن درختا، حرف زدن با خدا، دوباره حالت رو جا آورده.

              اون جمله… “خدا از ما قهرمان نمیخواد، دل حاضر میخواد”

              انگاری همسو با این آیه ست سوره آل عمران

              رَبَّنَآ ءَامَنَّا بِمَآ أَنزَلْتَ وَٱتَّبَعْنَا ٱلرَّسُولَ فَٱکْتُبْنَا مَعَ ٱلشَّـٰهِدِینَ پروردگارا! به آنچه نازل کردى ایمان آوردیم و از این پیامبر پیروى کردیم؛ پس ما را در زمرۀ گواهان [که پیامبران تو اند] بنویس .

              🟢 یعنی چی؟ یعنی خدایا ما نیومدیم ادعا کنیم، نیومدیم قهرمان بازی دربیاریم، فقط دل آوردیم، ایمان آوردیم، همراه شدیم. همین.

              □ دلِ حاضر، همون دل شاهدِ ==>> تو الان توی همون حالتی.

              ستاره نور الهی به زندگیت ؛ آروم و مستمر ادامه بده ،خدا خوب بلده چطور دست آدمو بگیره

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
            • -
              setare mohamadi گفته:
              مدت عضویت: 515 روز

              محسن عزیز سلام

              اینجا داره بارون میاد

              و من نمی‌دونم چرا وقتی برام نوشتی هیچ نقطه ی آبی برام نیومده و الان اتفاقی دیدم

              خیلی ازت ممنونم محسن جان

              بعضی وقتا بعضی حرفا رو باید بارها بخونم بعد در موردش تایپ کنم

              العان ساعت 1:30 دقیقه ی شبه و من همین یک ساعت پیش قهوه درست کردم و خدا رو دعوت کردم به صرف قهوه

              دیوونگیه ؟

              شاید این طور به نظر برسه ولی این روند رو خیلی وقته دارم پیش میبرم ..حس فوق العاده ای داره

              الان پنجره رو باز کردم و روی کاناپه ی کنار پنجره نشستم تا صدای بارونی رو که امشب برام مثل لالایی خداست به وضوح بشنوم

              هر پیامی که ازت میاد برای من نشونه س و همیشه به موقع می‌رسی

              محسن عزیز امشب زیر این بارون برات انرژی روشنی میفرستم

              از خدا می‌خوام خیلی زود سوار همون ماشینی بشی که دوسش داری

              و همون چیزی برات پیش بیاد که دلت براش لحظه شماری می‌کنه

              نور به قلب و مسیر تو محسن

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
            • -
              محسن توحیدی گفته:
              مدت عضویت: 688 روز

              سلام ستاره جان ، برا منم چندروزه نه تنها چراغ آبی‌ نمیاد ! ایمیل هام برام نمیاد که کسی بهم پیام داده !!

              اینحور موقع ها براساس درسهایی که استاد عباسمنش بهمون دادن باید یک فرکانس ارسال کنیم ب ِ کائنات : “الخیـــــر فی ما وقع” .

              … وتمرکزمون رو فقــــــــــط بذاریم‌ روی پتانسیل ها ونقاط مثبت .

              ~ ~ ~

              رفیق خوب و ورزیده ی من ، این دیوونگی نیس… این همونه که عقل ساکت میشه و دل داره زندگی میکنه.*

              اینکه قهوه درست میکنی و خدا رو دعوت میکنی، اسمش صمیمیته. اسمش حضوره 🩵.

              منم همیشه خدا رو به ماشین سواری وهم’کلام شدن دعوت میکنم یا… به کوهپیمایی که همراهه شماره یک منه ‌.

              خیلیا سالها عبادت میکنن که برسن به همینی که تو ساده و بی ادعا داری انجامش میدی عزیزم .

              اون سکوت، اون پنجره باز، اون بارونی که برات لالایی شده… اینا تمرین نیست که، اینا خود ِ خود ِ خود ِ زندگیه.

              🟨 تو داری‌ زندگی اصیل رو حیات میکنی =>> لازم نیس دنبال چیز دیگه ای باشی. فقط مومنتوم ش رو حفظ کن. عالی تر میشی.

              آره ؛ بعضی حرفا رو باید چندبار خوند، یعنی کلمه ها دارن ته نشین میشن، دارن از ذهن رد میشن و میرن توی جـــــان ==>> یعنی عجله نداری، یعنی احترام میذاری به فهمیدن. که این خودش نعمته عجیب غریب خوبیه و رشد دهنده .

              به تجربه بهت میگم ؛ نشونه فقط دیدن اتفاقای عجیب نیس؛ همین که پیام ب ِ وقت میرسه، همین که دل آماده ست، خودش نشونه ست… من و تو باید عادت کنیم که خدا دم به دقه داره یاهامون حرف میزنه :'( 🩵

              رفیق خوبم ، اون انرژی روشن و بارانی که فرستادی رسید… با همون آرامش لطیفی که از بارون میاد، بی هیجان سطحی، کاملا عمیق… با اطمینان.

              پریشب پیامت رو خوندم و مکث کردم… و چیزی یادم نبود اصلا ، حتی میتونم بگم این دعات رو چشمام ندیده بود. دیشب و امروز سحر به طرز شگفت انگیز و خیل واضح بهم گفته شد تویوتات توی راهه و نزدیکتر از چیزی که حتی فکرشو کنی. همینجور یه چیزایی تا طلوع آفتاب نوشتم و حرفایی بین خودم و خدا رد و بدل کردیم… [ همیشه تا ننویسم آروم نمیشم] .

              تا اینکه الان بعداز 12 ، 13 ساعت اومدم کامنت تو رو جواب بدم..‌. یهو جـــــا خـــــوردم… بدجوری هم جا خوردم…. ==>> تایید حرفای من… قبل از اینکه سحر امروز شروع ‌کنم به بیانش…. روز قبلش…. خــــــــــدااااا…. گذاشته بوده روی انگشتات…. نوشته بودیش و… برام فرستاده بودی…. اما…. الان… … … ! چی ‌بگم ستاره جان! چی بگم‌!!!

              الله اکبــــــــــر ‼️

              ~ ~ ~ ~

              ~ ~ ~

              بهت بگم بالاترین شکل ایمان بنظرم چجوریه ؟؟؟

              اون چیزی که ازخـــــدا خواستی…؟

              وقتی خواسته با این حــــــــــال گفته میشه، خب معلــــــــــومه مسیرش از قبل باز شده.

              تو فقط نشستی و داری گوش میدی ، حسش میکنی…

              و این بالاترین شکل ایمانه.

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
            • -
              setare mohamadi گفته:
              مدت عضویت: 515 روز

              سلام محسن عزیز

              آخرین بار که آخرین پیام از تورو خوندم نت کلا قطع شد

              چقدر دلم برای سایت تنگ شده بود امروز دیگه خیلی کلافه شده بودم

              بعضی از نعمتها وقتی نداریمشون تازه خلعش رو با همه ی وجود احساس میکنیم

              حتی با اینکه اینستا و پیجم کاری هستش برام اونقدر مهم نبود

              ولی دلم حسابی برای این فضا تنگ شده بود

              انگار خدا توی این سایت حضور داره و هر لحظه ی نیرویی داره ادمو هل میده که زودتر اتفاقات دلخواهش رو تجربه کنه

              هر بار آدم میخواد تایم اوت بگیره به قول استاد

              هر بار که میخواد ایمانش قوی تر بشه این فضا کمک زیادی بهش می‌کنه

              خیلی خوشحالم که امروز خدا صدامو شنید و تونستم وصل شم

              محسن عزیز چقدر خوشحالم که خدا از طریق کامنت من بهت نشونه داده و خواسته هاتو تایید کرده

              نمی‌دونم شاید توی این چند روز اون هدفت تیک خورده باشه

              از ته قلبم آرزو میکنم که برات پیش بیاد هر آنچه که خوش‌حالت می‌کنه

              بعضی از کامنت ها انتهاش گزینه ی پاسخ نداره

              من نمی‌دونم اینو اون فردی که کامنت می‌ذاره برمیداره یا هر چیز دیگه ای

              من بلدش نیستم

              فقط وقتی میبینم انرژی می‌ذاری و با حوصله جواب میدی خیلی برام ارزشمنده و دوس دارم توجه کنم ..

              محسن عزیز امیدوارم تو هم زود برگردی

              با آرزوی پیروزی نور بر تاریکی

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
            • -
              محسن توحیدی گفته:
              مدت عضویت: 688 روز

              ستاره جان سلام. حرفت کلی نشست به دلم، همون حس دلتنگی عجیبی که وقتی یه نعمت ی ِ مدت ازت گرفته میشه تازه میفهمی چقدرجزو زندگی کردنت بوده… . آره همینطوره، بعضی فضاها فقط جا نیستن، حضورن، انگار آدم اونجا بیشتر خودش میشه، بیشترخـــــدا روحس میکنه.

              گفتی این فضا انگارآدمو هل میده به سمت تجربه اتفاقات دلخواهش، چقد خوب گفتی… یه نیروی نرم و نامرئی که نه با فشار، بلکه با یادآوری، آدمو میبره جلو. همون تایم اوت گرفتنها، همون قوی شدن ایمان، همین همدلی هاست که کارو جلو میبره.

              از اینکه گفتی خوشحالی خدا از طریق کامنت تو……. ، دلم گرم شد. قبول داری که قشنگی این مسیرهمینه؟؟ نشونه ها یکی با اون یکی میاد ، از دل هم.

              ان شاءالله همونطور که گفتی، هرچی خوشحال کننده ی دلته، بیاد ،‌سر وقتش، نرم و بی دردسر… ؛ ستاره جان ازخـــــدا میخوام ظرف وجودیت روز ب روز بزرگتر بشه…. >> احساس میکنم این بهترین دعاست .

              در مورد جواب دادن کامنتها هم حق داری، اما اگه اون شکل قیف آبی رنگ سمت چپ کامنت رو بزنی صفحه ای بازمیشه و اون مشکل درست میشه. الان مال تو هم همینجوره و پاسخ نداره. چیزی دست نویسنده نیست.

              ولی بدون دیدن و حس کردن انرژی کامنتها خودش یه جواب کامله. اینکه توجه میکنی، میبینی و برات ارزشمنده، خودش یه انرژی خوب وبزرگ برا منه.

              من هستم رفیق، شاید کم حرف، شاید بافاصله های کوتاه، ولی دلم به این فضا و آدماش وصله.

              نورهمیشه راهشو پیدا میکنه.

              ممنون که نوشتی ؛ ممنون که میبینی.

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
            • -
              setare mohamadi گفته:
              مدت عضویت: 515 روز

              به نام خداوند بخشنده ی مهربانم

              سلام محسن عزیزم

              چیزی که خیلی برام جالبه اینه

              که هر بار از طرف تو کامنتی میاد من توی همین ساعت ها میبینم

              و دقیقا روی کاناپه ی کنار پنجره قراره بخوابم

              چشام داره می‌ره اما وقتی کامنتت رو خوندم دو تا جمله خیلی برام پر رنگ بود

              یکی اینکه خدا ظرف وجودیتو بزرگ تر کنه

              چند روز پیش که داشتم با خدا حرف میزدم توی دفترم نوشتم که خدایا ظرف منو بزرگ کن

              و اینکه گفتی نور راه خودش رو پیدا می‌کنه …و من میگم حتما پیدا می‌کنه

              دیشب خواب ی عالمه کبوتر دیدم

              که داشتن غذا میخوردن و من قربون صدقشون میرفتم

              و محسن

              امروز در طول روز اتفاقات خوب

              بوم بوم وارد زندگیم شدن

              انگار خدا گفت امروز هر چی خواستی انجام شده فرض کن

              ی چیز دیگه محسن

              روز تولدم برف اومد

              نمی‌دونم چرا

              ولی دلم میخواست به یک نفر بگم که چقدر از این بابت خوشحالم

              ی ساعت پیش ی کامنت ازت خوندم توی جلسه ی 24

              چقدر فوق العاده بود محسن جان

              با فاصله و کم حرف هم انرژی خوبت منتقل میشه

              راستی مرسی که بهم یاد دادی از چه گزینه ای استفاده کنم

              دیگه بلدش شدم

              نور به قلبت محسن عزیز

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
            • -
              محسن توحیدی گفته:
              مدت عضویت: 688 روز

              ستاره جانِ نازنین . تولدت مبارکِ کائنات عزیز دلم . خوش حال شدم که برفی بوده . چون اتفاقا تولد منم برفی بود‌ ؛ وسط ِ دی . کلی سلفی گرفتم وسط برفا و توی‌ کوه… اونروز باهرقدمم کل پوتین م میرفت توی برف.

              خوندم ،،، متن ت یه جور آرامش دلبرانه داشت… از همونا که بیصدا میشینه توی دل.

              این همزمانی ها که گفتی، این ساعت، این کاناپه کنار پنجره، این حال بین خواب وبیداری… انگار دل آماده تره برای شنیدن.

              چون من بعید میدونم اتفاقی یا تصادفی… باشه. خودت خالق ش هستی. دل طلب این آرامش رو داره ‌.

              نوشتی “خدا ظرف وجودیتو بزرگتر کنه” ==>> میدونی چیه؟ وقتی از دلت گذشته و نوشته شده، خب یعنی درخواستت شنیده شده.

              بزرگ شدن ظرف، اولش با توجه و صلاه میاد، با دیدن، با ظرافت. انگار تو توی همون مرحله ای الان ؛ الحمدلله‌ .

              و آره… نور راهشو پیدا میکنه. بی فشار، بدون عجله. ریلکس

              مثل همون کبوترایی که دیدی ==>> آروم، مطمئن، بی دغدغه، در حال دریافت. خوابت خیلی زلال بود ستاره… خواب دلهای امن… . “”دل امن””  …. نمیدونم چی شد یهو این دوکلمه رو به هم چسبوندم!

              اینکه گفتی اتفاقات خوب بوم بوم وارد زندگیت شدن، قشنگ معلومه درِ دلت بازه… و به خـــــداجون حسابی اجازه دادی‌ .

              باز بگم ؟ برف روز تولدت… چه هدیه لطیفی.

              برا من این ینی سکوت ، پاکی ، شروع. حق داشتی دلت بخواد به یکی بگی و خوشحالم که گفتی.

              راستی حال پیج کاریت چطوره؟

              دقت کردی … گفتی حتی با فاصله وکم حرف انرژی منتقل میشه، خودش نشونه اتصال دلهاست،  کلمات… گوش به حرف دل شدن.

              نور به اون دل گرم ومهربونت ستاره جان

              و مطمئن باش؛ همون خدایی که امشب آرومت کرد؛ فرداهات رو هم بلدِ قشنگتر بسازه

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
            • -
              setare mohamadi گفته:
              مدت عضویت: 515 روز

              به نام خدا

              محسن عزیزم سلام

              خوبی قربونت ؟

              یک شنبه چند دقیقه از ساعت یازده شب گذشته بود

              و من تصمیم گرفتم همون جایی که متعلق به کامنت خوندن توعه بخوابم بدون اینکه بدونم برام پیغام گذاشتی

              اومدم توی سایت که برم کامنتای جلسه ی 17 دوره ی هم جهت استاد رو بخونم

              من هر بار که می‌خوام ایمانم قوی بشه میرم سراغ اون صفحه و کامنت ها

              به تو هم پیشنهادش میدم محسن جان

              اون شب بعد خوندن کامنت کلا نتم از دسترس خارج شد

              و امروز اوکی شد

              الان دومین باره دارم برات کامنت می‌نویسم اولی ارسال نشد

              مرسی بابت تبریک تولدت عزیزممم

              با اینکه از تولد تو گذشته ولی زیاد دور نیست

              تولدت ی عالمه مبارک محسن فوق العاده

              دنیات پر از عشق و شادی باشه

              ای کاش میشد که اون عکسایی که توی برف گرفتی رو اینجا به اشتراک بزاری

              جمله ی آخر کامنتت محسن

              اون شب اون ایمان رو قبل وارد شدن به جلسه ی 17 توی کامنت تو خوندم

              محسن نمیدونی چه قوت قلبی بهم داد

              برای شبنم اگه درست بگم کامنتی گذاشته بودی که توی پیاده روی روی برگ درخت 3 تا خواسته نوشتی

              و من دوشنبه که روزمو شروع کردم

              در خونه رو باز کردم برای اومدن هوای تازه و چشمم به برگای گنده ی درخت افتاد و حرفای تو رو به یادم آورد

              بدو بدو رفتم ی برگ آوردم و

              منم نوشتم

              محسن باور می‌کنی که شد

              دیروز روز تیک خوردن خواسته هام شد

              دیروز هوم جیمم مجهزتر شد

              یکی از دوستامون برگشت به آغوش خونوادش و خیلی خبر خوبی بود

              چقدر قشنگ ساخت خدای من دیروز مو

              هزار بار شکر گزارشم

              از اینستا پرسیدی عزیزم

              راستش به احترام خونواده هایی که جگر گوشه هاشون رو از دست دادن و روزای تلخی رو میگذرونن

              دلم نمی‌خواد فعلا فعالیت کنم

              تا رنج ها کم رنگ تر بشه

              و هممون یک نور و صلح و پیروزی جمعی رو جشن بگیریم

              و ای کاش با وجود رنج هم خودمون رو نبازیم و قوی بمونیم این چیزیه که بهش احتیاجه

              نه ترس و کم رنگ کردن نور

              چند وقت پیش توی اینستا با ی محسن توحیدی مواجه شدم

              شدیداً فک میکردم تویی

              ولی دیدم استاد رو دنبال نمیکنی

              و حتما من اشتباه میکنم

              راستی محسن من چند روز دارم در مورد یک موضوع دلخواه به سناریو نویسی فک میکنم نمی‌دونم چرا ولی این ایده اومد تو ذهنم و توی جاده ی تابلو دیدم دقیقا وقتی بهش فک میکردم

              نوشته بود

              قسم به قلم و به آنچه می‌نویسد

              و من اینجوری بودم که

              خدایا مگه میشه مگه میشه

              مگه میشه

              این همه هم زمانی

              محسن عزیز

              شاید ی روز روی کاناپه ی کنار پنجره با هم قهوه خوردیم و توی هوم جیم من تمرین کردیم

              نور به قلبت محسن عزیزم

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
            • -
              محسن توحیدی گفته:
              مدت عضویت: 688 روز

              ستاره جان سلام به دل قشنگت . خوبم قربونت، با خوندن کامنتت حالم بهترم شد.

              چیزی که نوشتی بنظرم همون زنده بودن قانونه؛ همون لحظه هایی که آدم “نمیدونه چطـــــور” ولی میبینه که “شـــــد”. برگ، خواسته، تیک خوردن، خبر خوب، هوم جیم، آشتی… اینا تصادف نیسااا ، اینا جواب حضور توئه. وقتی آدم توی مسیر همجهتی می مونه، خـــــدا باجزئیات و حسابی حرف میزنه=>=> با برگ درخت، با جمله، با همزمانی. ب ِ همین راحتی با خـــــداجون صحبت کردی.

              چقدر چقدر چقدر قشنگ گفتی که الان وقت حفظ نوره نه پررنگ کردن ترس. این بلوغه روح توئه . بعضی وقتا سکوت، عمیق ترین حمایته. این کارت از جنس فهمه.

              داشتم فکر میکردم اون آیه ای که دیدی، “قسم به قلم و آنچه مینویسد”، داستانش چیه؟! یهو به دلم افتاد که برات بنویسم::

              خب ستاره این همونجاست که ‘سناریو قبل از دیده شدن، امضا شده.’ وقتی ایده میاد ونشونه پشتش میاد، یعنی زمانشه که جدی بگیریش. پس بسم الله

              اون تصویر آخر… قهوه، پنجره، تمرین، خنده…

              این تصویرها زاییده خیال یا احساس لحظه ای نیس. اینا قبل ازاینکه توی واقعیت اتفاق بیفتن، اول به دل میفتن. وقتی چیزی بی دلیل وشفاف میاد توی دلت و می مونه ==>> مسیرش قبلا بازشده وفقط زمان اجرای بیرونیش مونده. اینجورتصویرها خبر ازهماهنگی آوردن برات، نه آرزویِ صرف.

              نور به قلبت ستاره جان ؛ بمون توی همین حضور.

              همه چیز داره خیلی دقیق سرجاش میشینه.

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
            • -
              setare mohamadi گفته:
              مدت عضویت: 515 روز

              محسن عزیز سلام

              فک کنم این آخرین پیام من برای تو تا ماه دیگه باشه

              العان که دارم برات تایپ میکنم

              این جملت توی ذهنم بولد شد که

              لحظه هایی که آدم نمیدونه چطور ولی میبینه که شد

              من توی این چند ماه اخیر تقریبا بیشتر روزا این جمله رو با پوست و استخون فهمیدم و تجربه کردم

              توی مهر ماه توی کمتر از یک هفته من 800 تومن پول ساختم

              خدا جون مشتری‌هایی رو به سمت من فرستاد که خودشون پیشنهاد میدادن شهریه ی کلاسهایی که خصوصی برگزار میکردم رو 6 ماهه پرداخت کنن

              همه چیز برای من مثل معجزه پیش رفته در طول زندگیم و سال 404 و از مهر ماه انگار خدا به شکل ویژه ای داره منو خوشحال می‌کنه

              البته که با ورود به سایت و مسیر استاد کلی باور مخرب رو بهبود دادم و خدا رو بیشتر از همیشه کشف کرد

              این وسطا چالش هم بوده ولی من به عنوان درس بهش نگاه کردم و سعی کردم ازش بگذرم

              کمتر از یک ماه پیش دوباره خواستم ی پول بسازم در عرض یک ماه و دوبرابرش رو به راحتی ساختم

              اصا همه چی راحت و آسون داره برام پیش می‌ره

              همزمانی ها رخ میده

              قلب ها نرم میشه

              هر چیو می‌خوام پروردگارم اجابتم می‌کنه

              گفتی سناریو قبل دیده شدن امضا شده و من به این جمله ی تو ایمان دارم

              چند شبه شروع کردم

              می‌خوام با خبرای خوب برگردم

              نور به قلب خودت محسن فوق العاده

              به خدا میسپارمت

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
            • -
              محسن توحیدی گفته:
              مدت عضویت: 688 روز

              سلام ستاره جان… خـــــدا روشکر که دلنوشته ت بوی خدایی میداد که داره لبخند میزنه. میدونی لبخندای خدا چجوری ن؟؟  بی سر و صدا میان وهمه چی رو نرم و روان میکنن.

              جمله : “لحظه هایی که آدم نمیدونه چطور ولی میبینه ک ِ شد” =>>  امضای همون حالتیه که ذهن کنارمیره و دل ، کارو تحویل میگیره.

              این چیزایی که نوشتی: پول ساختن های خوشگل| راحت اومدن همزمانیها | نرم شدن دلها => خودت خالقش بودی پس اینا نشونه هماهنگیِ تو باجریان الهی ِ .

              وقتی آدم باخودش، باخـــــدا، با مسیرش یکی میشه => دنیا دیگه زور نمیزنه، همراهی میکنه. مثل دنیای ِ الانه تو .

              همه درس استاد عباسمنش اینه که آدما چالشها رو مثل الان تو ، “درس” ببینن نه “مانع” . آدمی هم که درس میبینه، دیگه یازمین نمیخوره، یا اگر چیزی بشه راحت بلند میشه. ته تهش یه تجربه میخواد باشه .

              “سناریو قبل دیده شدن امضا شده”  》آره… بعضی چیزا اول توی دل امضا میشن، بعد توی دنیا اجرا . امیدوارم تا نیستی روی اون کاناپه یه قرآن یا یه دیوان حافظ بذاری ‌. چون اگه بیام توی هوم جیم ت میرم یواشکی روی دیوارش یه بیت مینویسم.

              این چند شبی که شروع کردی => همون سکوت قبل از خبرای خوبه هااا == روزایی که هنوزچیزی معلوم نیس ، ولی دل آرومه.

              ستاره جان

              معلومه داری با خـــــدا قرارعاشقانه میذاری

              وقتیم که قرارت عاشقانه باشه ؛ بازگشتت همیشه با نور ولبخنده.

              ~~~🟣~~

              به خدا میسپارمت

              نه از سر خـــــداحافظی

              از سر اطمینـــــان قلبـــــی

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      فیروزه گفته:
      مدت عضویت: 1341 روز

      سلام بر یگانه معبود عالم هستی

      رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکِیلًا ﴿٩﴾

      [همان که] پروردگار مشرق و مغرب [است]، هیچ معبودی جز او نیست، پس او را وکیل و کارساز خود انتخاب کن، (9)مزمل

      الهی لبیک……

      🟨رهاسازی فشار: بازگشت به اصل آفرینش

      سلام محسن رها…….

      محسن عزیز هر واژه ات پرواز بود و رهاییی …..و سپردن دستامون به عشق و مدیر مطلق جهان …….همنجایی که…..

      وقتی تصمیم می‌گیریم که فشار را رها کنیم، در واقع داریم شهادت می‌دهیم:

      من از فرماندهی دست کشیدم، و هستی را به صاحب حقیقی‌اش سپردم.

      فشار آوردن، یعنی گفتن به هستی: من می‌دانم تو چطور باید کار کنی، و با زور خودم این را محقق می‌کنم. این همان من کوچک است که می‌خواهد بر جریان من بزرگ (حقیقت مطلق) مسلّط شود.

      جهان، آن آینه‌ی زنده‌ای که گفتی، با رها شدن فشارا، شروع می‌کند به بازتاب سکوت و آرامش محض تو. این همان مَخرَج قرآنی است که نه با نیروی بازو، که با نیروی تسلیم عاشقانه گشوده می‌شود.

      🟦 همراستایی

      تنظیم فرکانس درونی چیزی جز کوک کردن سیم وجود با آهنگ خلقت نیست. اگر صدای درونی ما ناهماهنگ باشد، تمام دانش‌های بیرونی (مهارت‌های معامله‌گری) تبدیل به نویز می‌شوند.

      رابطه با خدا در این مسیر، دیگر یک امر تشریفاتی نیست؛ او منبع‌ تنظیم فرکانس است.

      تقویت ارتباط با جانان: این همان اتصال دوباره به باطری اصلی است. وقتی این اتصال قوی است، هر اقدامی که انجام می‌دهی (حتی قدم برداشتن در بازار)، نه از روی نیاز، بلکه از سر جریان محبت است.

      ⬜️ آلارم روزانه: نگهبانی از ساحت حضور

      آن زنگ آلارم روزانه، در حقیقت آلارم محل کارت را محل استقرار خودت نساز است. یعنی حال خوب تو، مقدس‌ترین دارایی است.

      اگر شوق نباشد و فقط مشغولیت باشد، این یعنی تو دوباره به سنتِ کارکردن از روی عادت برگشته‌ای، که عین همان ایستادن بی صدا وسط راه است؛ ایستادنی که در آن، روح سرگردان است و فقط جسم در حال حرکت است.

      اولویت امروز ابتدا باید در برابر خدا در مقام بنده قرار بگیریم تا در مقام متصدی امور. وقتی فرمان دست صاحب‌خانه باشد، تمام امور تدبیر می‌شود.

      مسیر جدید ، سفر از تلاش برای کسب به تجلی شدن در حضور است.

      محسن‌ جان ممنونم که این‌ حس پرواز و رهایی را به اشتراک گذاشتی…. رهایی اوج اعتماد است و آرامش وقتی خودمون را به انرژی مطلق جهان وصل کنیم دیگه رهایی بخش از وجودمون میشه….. واژهات بوی رهایی میداد و رهایی همونجایی هست که خودتا در آغوش جانان رها میکنی.. و این مسیر توحیدی را روشن میکنی…و رها میکنی…..و رها میشوی از هر فشار وقتی همچیز را با عشق انجام میده…….و دستات را میزاری تو دستای او و میگی منا ببر اونجایی که باید ببری…بینم اون چیزی که به من کمک میکنه و هدایت ها را ببینی و این رهایی تمرین میخواد تا از ی نخ با هر بار دیدن عشق و هدایت جانان تبدیل به طناب بشه……و رها میشی از هر بار سنگینی از هر بار اضافی که خودت تنها داری اون را میکشی.‌…..‌و دستات را میدی جانان تا تو را ببره.‌‌‌‌‌…..وقتی بدونی جانان مشتاق تر به تو……محسن ممنتوم‌ فتح و نصر را ادامه بده….‌‌پاداش بعد تاریکی……ایمان…..فتح…. تا لحظه اخر….شادی….نزار چیزی استپ کنه…توکل تنها به خدا‌‌‌…خدا کافی تر از همیشه… اوج هماهنگیا…..‌میدانم که میدانی…‌منتظر خبراتم…🩵

      اوست قدرت مطلق جهان……

      اوست آگاه مطلق جهان…….

      اوست که با ی اشاره کن فیکون میکنه..‌‌‌‌‌…..

      اوست که همه راها را بلده نه من………

      و من فقط تسلیمم و رها….‌‌‌تمام کار من همینه بقیش با خداست.‌…..

      خدایا شکرت برای بودنت معبودم در هر لحظه از زندگی..‌…‌

      همیشه در این رهایی و حضور بی‌پایان مستقر باشی🩵

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    فاطمه نوری گفته:
    مدت عضویت: 800 روز

    سلام

    استاد من حرف های این جلسه ی شمارو با جون و دل درک میکنم دقیقاااا همینطوره …

    استاد جهان اینقدر هوشمنده که اگر در لحظه احساس بهتری داری به طرز عجیبی اتفاقات جذاب و خوشایندی تجربه می‌کنی به چشم دیدم به خدا

    اینقد جهان سریع به احساسات خوب ما پاسخ می‌دهد و اینقدر سریع از احساسات خوب ما حمایت میکند که خودم میمونم تعجب میکنم از این همه واکنش سریع به احساسات خوب ما

    بار‌ها و بار‌ها تجریش کردم و این حرف شما خیلی درسته خیلی خیلی باورش دارم که جهان مانند آیینه عمل میکند کاش واقعا همه اینو درک میکردن اونوقت راحت تر قدم برمیداشتن و سریع ناامید نمیشدن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    لطیفه هستم گفته:
    مدت عضویت: 866 روز

    سلام و درود خدمت استاد عزیزم و مریم بانوی نازنینم و تمام دوستان مهربان حاضر در اینجا و شکیبا جانم و عادله جانم وسیدعلی جان.

    شکیبا و عادله ی نازنینم،

    من طرفدار همیشگی کامنتای شما هستم،عاشقانه دوستون دارم و از دور میبوسمتون،

    همیشه توی کامنتا فوق العاده بودین،من لذت می‌بردم از پیشرفتتون،از سطح آگاهی تون، جالب‌تر اینکه یکی تون فرمودین نقاشی میکشین،منم نقاشی آموزش میدم،و تازگیا ک اینقد قشنگ به دنیای درونم آگاه شدم دارم یه تصویر از درون خودم میکشم،خیلی لذت بخشه ک فهمیدم شماهم نقاشی میکشین،خیلی عالیه ک میتونیم نقاشی بکشیم،خدایا بی نهایت سپاسگزارم ازت،

    واما تمرین این جلسه

    تجربه ی آینه ی شما چیست؟

    تا نگردی بی‌خبر از جسم و جان

    کی خبر یابی ز جانان یک زمان

    هرکه از مویی نشانت باز داد

    صد خط اندر خون جانت باز داد

    نیست محرم نفس کس این جایگاه

    در نگنجد هیچ کس این جایگاه.

    سلام مجدد

    منم لطیف.همون لطیفی ک بعد پیدا کردنتون دیگه یکی دیگه شدم…یکی ک خودمم دارم از خودم تعجب میکنم.

    استاد خبرهای خیلی خوبی دارم ک نمیدونم از کجا شروع کنم.نمیدونم کدومشون بگم.

    خدا روشکر همشون توو دفترم ثبت کردم و خیالم راحته تمام نتایج هستن. چون خیلی زیاد علاقه ب نوشتن و یادداشت برداری دارم.یه دفتر مختص فقط واسه نتایج هام گذاشتم از ریزترین نتایج هم.شماره گزاری میکنم و توش نوشتم.الان به شماره 200 نتیجه رسیدم.استاد جونم.اینقد ریز ریز.

    میلی.میلی…من تغییر کردم ک اگه ننوشته بودم نمیدونستم از کجا ب کجا رسیدم.

    چون کلا من بیشتر تمرکزم روی تغییر شخصیتی بود نه مالی.برای همین الان نتایج های شخصیتی زیادی دارم.ک دیگه واقعا بخودم تبریک میگم.

    بخودم تبریک میگم بابت در مدار قرار گرفتن این سایت.

    بخودم تبریک میگم بابت خریدن چهار دوره استاد در یک سال

    بخودم تبریک میگم بابت اینهمه همت و پشتکار و اراده ی آهنینی ک دارم..

    بخودم تبریک میگم بابت

    این سایت و این اگاهی ها و این استادی که خدای منطق و حرف بی شایبه و خالی از ادعاست  استادی که واقعا منو

    زنده کرد.. من با این سایت دوباره متولد شدم خدارو صد هزاران بار شکر که منو به همچین علمی هدایت کرد.

    این سایت و آگاهی های استاد منو زنده کرده.حیاتی دوباره بخشید.و چقدددددد چرخ زندگیم روانتر شده.من آدمی کنترلگر.کمالگرا.ک همیشه همه چیزو میخاستم منظم و گلچین باشه و خودم چقد در عذاب بودم.و خودم چقد چرخ زندگیم نمی چرخید.فقط این فصاحت و بلاغت کلام استاد بود ک تونست منو آروم کنه.منو ب آگاهی برسونه.منو تغییر بده.من خودم خیلی تلاش کردم.خیلی دوره ها شرکت کردم.ولی هیچ کدوم مثل آگاهی های دوره ی استاد بهم جرقه نزد.واین بخاطریکه ک چقد استاد روان و ساده همراه باتجربیاتش و همراه با تغییراتش و تلاشش و اینهمه جهادش  داره بهمون اموزش میده و این حجم عظیمی از آگاهی و باور و نتایج فقط بخاطر مدرست بودن مسیر استاده.

    استادم .قربونت برم.چقد دوس دارم یه روزی ببینمت️

    منم شروع کردم و مو ب مو چیزایی ک استاد گفتن رو انجام دادم.خداروشکر بقدری پشتکار و اراده ام قویه.بقدری عاشق آگاهی و دریافت تغییراتم.بقدری برای رسیدن ب موفقیتی ک میخام قوی ام ک اینجا واقعا جای منه.اینجا واقعا حق منه.این آگاهی ها برای منه.حق منه.من توی زندگیم برای صراط المستقیم خیلی.خیلی.خیلی تلاش کردم.و اینجایی ک الان هستم.این سایتی ک الان هستم و اشنایی با این استادی ک خدای منطق و زیباییس.حق منه.

    اره جای درستی هستم.همونجایی که باید باشم هستم.لطیف نوش جونت اینهمه آگاهی..لطیف گوارای وجودت اینهمه آگاهی…لطیف تو خیلی لایق این آگاهی ها هستی.چون تلاش و پشتکاری ک تو در این مدت برای تغییرات خودت داشتی .درستش هم اینه که الان اینجا و در مدار این آگاهی ها باشی.

    استاد

    گفته بودم مدرس نقاشی هستم.من همینطور ک با جدیت رو خودم کار میکردم . خیلی میلی میلی همه چی تغییر میکرد.بعضی مواقع واقعا نمیدونستم داره چی میشه.اصلا تغییراتی میشه یا نه ؟الان ک دارم دفتر نتایج رو مرور میکنم خوب متوجه شدم ک همه ی اونا مسیری بود ک باید میگذشت..

    بدرود…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    فاطمه پورهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 1766 روز

    به نام خدای مهربان

    خدایا من سپاسگزارم که اینجا م

    این روزها تغییرات زندگی من اینققققققققدر زیاد ه، اینققققققققدر زیبا ست، و داره خیلی راحت و ساده اتفاق می افته که نمی دونم از کدوم بگم.

    اینکه دعوت به مهمانی میشم و دعوت به یک سفر زیبا با اینکه هنوز ماشین ندارم اما چیدمان خداوند ه که این روزها برام چه خوب و چه راحت و چه ساده برام مدیریت می کنه.

    آدم هابی وارد زندگیم می کنه که اونا هم شادند.

    اونا هم هدف دارند و با تلاش و پشتکار و یک انرژی‌های خاصی داریم چقققققدر تو این مسیر همه با هم میریم.

    آدم هایی که خودشون با خودشون در صلح اند، میان با ماشین پر خونه منو همراهی می کنند که با هم بریم سفر.

    در مورد وضعیت مالی م، این روزها هر چه بیشتر رو باورها کار می کنم، بهتر نتیجه می گیرم .

    حتی تو سفر هم داره مثل باران بر من می باره.

    این روزها از آدم های مختلف ، به بهانه‌های مختلف فقط واریزی پول دارم.

    در مورد روابط ، آدم هایی میان خونه ی من، که شادم که پر انرژی ان، و می گن می خندند که ما دوست داریم تو رو ببینیم.

    بارها شده که وقتی خواب بودم بعد که بیدار شدم دیدم ثروت داره در میانه که اجازه هست وارد بشم؟

    همسرم چقققققدر این روزها شادتر شده.

    فرزندان م چقققققدر تغییرات توشون می بینم.

    خدای خوب من این روزها روزهایی ست که از آسمان ها ، از زمین فقط بر من می باره.

    نمی دونم چطوری

    نمی از کجا

    اما فقط می باره

    عشق

    محبت

    روابط عاشقانه

    پول

    ثروت

    ایده

    سلامتی

    خوردنی های قانون سلامتی

    احساس ارزشمندی

    و.و.و.و.و……

    فقط می بارد

    استاد عزیزم چه خوب میگه جهان مثل آینه ست

    از همون لحظه تغییرات شروع می شود

    به اندازه‌ای که تو تغییر کرده ای

    من دارم آروم آروم چه خوب درک می کنم.

    خدایا من سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    انسیه زمانی مهر گفته:
    مدت عضویت: 969 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام استاد عزیزم مریم نازنینم

    تجربه من از قانون اینه

    چندی پیش من به همراه کودکانم برای ثبت نام کتابخانه رفته بودیم در لحظه ورود حال من بد بود کمی عصبی بودم به طرز عجیبی کودکانم اذیت می‌کردند مسئول ثبت نام هیچ همکاری نمی کرد دل دخترم درد گرفته بود تشنه بود وهیچ لیوانی در آن کتابخانه بزرگ نبود دیگر داشتم از ثبت‌ نام پشیمان می‌شدم که ناگهان به خودم گفتم چته چی شده مگر کمی آرام باش و بعد در دل بسم الله الرحمن الرحیم گفتم استاد به طرز عجیبی همه چیز عکس شد کودکانم را به قسمت کودکان بردم مسئول آنجا یک لیوان شخصی داد تا دخترم آب بخورد دل درد او خوب شد وهر سه تاشون در قسمت اسباب بازی ها مشغول بازی شدند ومن برای ثبت نام رفتم مسئول با مهربانی تمام من را در فرایند ثبت نام راهنمایی کرد و کارم خیلی زود تمام شد وقتی می‌خواستیم بیاییم کودکانم نمی آمدند و می‌خواستند هنوز بازی کنند

    ویک تجربه دیگر من

    من با همسرم بحثم شد که آن هم به خاطر حال بد خودم بود تا جایی که کار به مشاجره کشید وایشان از خانه خارج شدند من هم به جای عصبانی شدن با کودکانم شروع به دیدن سریال سفر به دور آمریکا کردیم وکلی زیبایی های صخره ها و سنگهای فیلم را تحسین کردیم استاد شاید 1ساعت بعد همسرم با یک کادو ویک شاخه گل وارد خانه شد واز همه ما معذرت خواهی کرد و من هم اصلا ادامه ندادم و همه چیز به طرز رویایی آرام شد استاد من از این تجربه ها زیاد دارم و خدارا شاکرم که با یادآوری کردن این موارد من را دل گرم وآرام کرد

    استاد وقتی عنوان این فایل را دیدم یک لحظه جهان برایم ایستاد توقع نتایج بزرگ از تغییرات کوچک

    استاد دقیقا نقطه ضعف من و نجواهای ذهن از همین سوء برداشت ها شروع می‌شود

    من جدیدا دارم تغییرات خود را مشاهده میکنم از وقتی مفهوم احساس لیاقت را فهمیده ام جهان اطرافم به طرز جادویی پر از ابراز عشق عزیزانم شده است وجهان من را درک مفاهمیش یاری می‌کند

    خدایا شکرت الحمدلله

    استاد عزیزم برای تک تک این لحظات از شما سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    نجمه امانی گفته:
    مدت عضویت: 1075 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سپاسگزارِ اللهی هستم که منو به این راه، به این قوانین، به این سایت و به این استاد هدایت کرد.

    خدایی که همیشه راهو بلده…

    خدایی که گم نمی‌کنه بنده‌شو…

    خدایی که لحظه‌به‌لحظه دستمو می‌گیره، حتی وقتی خودم حواسم نیست.

    خدایی که همیشه بهترین‌ها رو برای من می‌خواد، حتی وقتی من فکر می‌کنم دیر شده.

    خداوند قادر مطلقه، عالم مطلقه، خالقه…

    و منو هم خالق زندگی خودم آفریده.

    و امروز، نه با حرف، با زندگی دارم این حقیقتو لمس می‌کنم.

    الان تازه می‌فهمم چرا خونه‌ی قشنگ و توحیدی ما که قرار بود تیرماه تحویل داده بشه، شش‌هفت ماه تأخیر خورد…

    به بهونه‌ی جنگ،

    به بهونه‌ی فوت پدر مهندس حسینی…

    و امروز با تمام وجود می‌فهمم اون حرف استاد که همیشه می‌گه:

    وقتی تو فرکانس مثبت باشی، اتفاقات به‌ظاهر بد هم دقیقاً به نفع تو می‌چرخن.

    اگر همون تیرماه خونه آماده می‌شد، ما مجبور بودیم همه‌ی پول خونه رو یکجا تسویه کنیم و واحد رو شرکتی تحویل بگیریم،

    در حالی که هیچ پولی برای شیرآلات، پکیج و رادیاتور، هود، سینک، گاز صفحه‌ای، کمدها، آینه و روشویی ، کناف و کابینت نداشتیم…

    اما این تأخیرِ به‌ظاهر سخت، در واقع لطف پنهان خدا بود.

    خدا خودش گفته:

    وَعَسَىٰ أَن تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ

    (بقره، 216)

    چه بسا چیزی را دوست نداشته باشید، اما خیر شما در آن باشد.

    با این چند ماه زمان، بدون استرس و با دلِ آروم، قدم‌به‌قدم جلو رفتیم و تونستیم بهترین متریال‌ها رو برای خونه‌مون تهیه کنیم.

    و اون جمله‌ای که بارها با ایمان تکرار کرده بودم:

    جهان سرشار از مردمان نازنینی است که برای رسیدن من به آرزوهایم دارن تلاش می‌کنن

    به قشنگ‌ترین شکل ممکن، واقعی شد.

    خدای مهربون، معجزه‌آسا کابینت‌سازی سر راه ما گذاشت؛

    آدم‌هایی شریف، باوجدان کاری، تمیز و درست‌حسابی،

    که با قیمتی منصفانه، شیک‌ترین و قشنگ‌ترین کابینت‌ها رو برای خونه‌ی ما طراحی کردن و الان هم در حال ساختشن.

    امروز هم کناف‌کار به همسرم زنگ زد و گفت متریال رو کامل تهیه کرده و اگه کف سرامیک شده باشه، پنج‌شنبه میاره و یه گوشه می‌ذاره تا بعد از سفیدکاری، به یاری خدا کار کناف رو شروع کنیم.

    خدایاااا…

    هزاران هزار بار شکرت

    برای این نظم قشنگت،

    برای این تأخیرهای پُر خیر،

    برای آرامشی که وسط مسیر توی دلم گذاشتی،

    و برای آدم‌های خوب، نازنین و باوجدان کاری که مثل فرشته‌های زمینی، یکی‌یکی سر راه ما قرار دادی.

    تو خودت گفتی:

    وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ

    (طلاق، 3)

    هر کس به خدا توکل کنه، خدا براش کافیه.

    هیچ‌وقت یادم نمی‌ره…

    اون روزایی که می‌رفتم پیاده‌روی، توی زمین بزرگ کنار چهارشنبه‌بازار،

    سرمو می‌گرفتم بالا و به آسمون باعظمتت نگاه می‌کردم…

    هیچ‌چی از آینده معلوم نبود…

    فقط گفتم:

    خدایااا من نمی‌دونم…

    تو می‌دونی…

    من تسلیمم…

    خودت برامون درستش کن…

    خودت شیرآلات و پکیج شو…

    خودت کابینت و کمد شو…

    و امروز می‌بینم که همه‌ی اون آرزوها، یکی‌یکی دارن خلق می‌شن…

    بدون اینکه بدونیم چطوری…

    چون تو گفتی:

    إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ لِّمَا یَشَاءُ

    (یوسف، 100)

    خدا به بندگانش به لطیف‌ترین شکل ممکن عمل می‌کنه.

    شکرت خداااا

    شکرت برای دیروز

    شکرت برای امروز

    و شکرت برای فردایی که می‌دونم از الان توش معجزه کاشتی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    سیده سعیده موسوی گفته:
    مدت عضویت: 725 روز

    به نام خدای زیبایی ها

    سلام خدا جونم

    سلام استاد عزیزم

    من امروز چقد خیر و برکت از خدا گرفتم

    جهان آینه ایی رو امروز واقعاً درک کردم

    اول صبح با زنگ گوشیم بیدار شدم

    دخترم بود که رفته بود دانشگاه و لاستیک ماشین پنجر کرده بود

    ولی من اصلأ تو ممنتوم منفی نرفتم

    به همسرم هم گفتم نگران نباش

    الخیر فی ما وقعه

    خدایا شکرت

    دخترم دیگه اینقدر بزرگ و عاقل شده که میشه بهش اعتماد کرد

    به باباش گفتم نمی‌خواد بری

    خودش می‌بره اپاراتی

    خدایا شکرت اونم برد و کلا لاستیک عوض کرده بود براش

    همین که اتفاقی برا خودش نیفتاده بود

    جای هزاران بار شکر داره

    تازه بهش گفتم سر راهش برا کافه هم کلی خرید کرد

    بعد از یه تمرکز ذهن عالی رفتم سراغ کارای خونه .

    یه پولی کنار گذاشته بودم برای یه کار مهم دیگه

    ولی حسم بهم می گفت برو قدم چهارم رو بخر

    از خدا هدایت خواستم

    زدم رو نشونه امروزم

    قبل از این که فایل رو گوش بدم

    فایل تعقل در آنچه پذیرفته آیی قسمت چهارم

    رفتم چند تا کامنت خوندم

    با خودم گفتم اگه اسمی از قدم ها اومد جایی

    پس باید بخرم

    اسم سارا رو که دیدم گفتم

    باید بخونم اینم نشونه اس

    آخی اسم گل من سارا هست

    حالا جالبه که هم فامیل دخترم هم هست

    سارا جان نوشته بود باید برم جلسه ی هفتم از قدم چهار رو دوباره گوش کنم

    وای خدای من

    تو چطور در لحظه داری هدایت می‌کنی

    خدا جون دورت بگردم

    فورا دوره چهار رو با تخفیف ویژه خریدم

    اینم یه رزقی دیگه

    الآنم که تو کافه فایتوی عزیزم دارم کامنت می نویسم

    و البته عصری و دوباره الآنم به همراه همسر عزیزم

    اول از همه جلسه هفتم قرآنی سوره لیل رو با هم گوش جان دادیم

    خدایا شکرت از این رزق

    سپاسگزارم از مریم جان عشق که توضیحات اول فایل ها رو می نویسه

    فایل نشونه که گفتم

    نوشته بود

    قانون،، اگر زیبای ها را تصدیق کنی ، لاجرم به سمت زیبایی های بیشتری هدایت می شوید

    و صدق بالحسنی 6

    فسنیسره للیسری7

    سوره لیل

    و به خوبی ها توجه و تمرکز کن

    در نتیجه آسان می شوی برای آسانی ها

    داستان کنترل ذهن در جلسه قرآنی قدم چهارم

    چه رزق پر برکتی

    بچه‌ها حتما تهیه کنین

    خدایا شکرت

    و مشتریانی که نمی‌ذارن من کامنت بنویسم خخخ

    و

    نم نم بارانی دل انگیز

    خدایا شکرت

    خلاصه امروزم پر بود از خبرهای خوب

    و خبرهای موفقیت های عالی دخترم در هنرستان

    خدایا هزاران سپاس

    و

    به قول استاد که یه جایی می گفت

    از بس حالم خوب بود و خوشحال بودم

    به خودم می گفتم دارم حالم بهتر میشه و دارم

    چیزهای بهتری رو جذب می کنم

    و منم که دارم هی این جمله رو به خودم میگم

    راستی خوندن کامنت دوستان تو این صفحه هم

    یه رزقی دیگه

    خصوصا سعیده جان خاجویی

    و

    خوش اخلاقی و مهر و محبت همیشگی همسرم بهم

    خدایا شکرت

    اینم یه رزق همیشگی

    تازه تو فایتو هم به شام خوشمزه درست کردم و با هم نوش جان کردیم

    سعیده چقدر داری امروز رزق و روزی هات رو بهتر داری می بینی

    اینم الان خدا بهم گفت

    قربونت برم خدا جونم

    خدایا شکرت از این قوانین بدون تغییرت

    خدایا شکرت برای استاد عزیزم

    در پناه نور و عشق خدا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    فرشته گفته:
    مدت عضویت: 2473 روز

    به نام خداوند بخشنده و بسیار مهربان

    استاد نهایت عزیزم وقتی دارم قدم ب قدم با این اگاهی ها و پروژه پیش میرم، داره ارامش من بیشتر میشه و از تقلا و طی نکردن تکاملم دوری میکنم.

    دقیقا استادجان نتایج همین تغییرات کوچیک هستند ک با استمرار ما بزرگتر میشن.

    من توی روابط و عزت نفس و خودارزشمندی زیر صفر بودم! از وقتی با شما اشنا شدم و شروع ب کار کردن روی خودم کردم. اروم اروم توی چشم افراد میدیدم، صدامو بلندتر میکردم موقع صحبت، صاف قامت قدم بر میداشتم، توی جمع حاضر میشدم و…

    کم کم متوجه شدم هیچکسی ب من نگاه نمی‌کرده و کاری نداشتن و هرچی بوده درون من بوده.. پس بیشتر روی خودم کار کردم و تصویر خوبی از خودم ساختم. الحمدالله الان میبینم همون افراد با احترام بیشتری با من برخورد دارن و حتی بعضی هاشون خودشون رو درحد من نمیبینن!

    من کلا رفتم مدار ادمای با فرهنگ و ثروتمند و اهل تغییر و تلاش.

    اصلا استاد دارم اگاهانه افراد دورمو عوض و انتخاب میکنم. من درک کردم ک همه چیز ب رفتار خودم و افکار خودم بر میگرده.

    کلا انگار دارم جادو میکنم مثلا ی چیزی میخام یا با ی شخصی رو برو میشم ک ارتباط برقرار کردن باهاش سخته،بلافاصله با تمرکز روی ویژگی های مثبت طرف و قدرت خلق کنندگی و ارزشمندی خودم ..میبینم رفتار طرف با من فرق داره و چقد با احترام برخورد میشه با من و چقد لطف دارن ب من.

    حتی متوجه شدم این اواخر افراد در مقابل من، متوجه‌ی رفتار و گفتار خودشون هستند ک با احترام و شایسته باشه.

    الحمدالله اینا همش از آموزش های شما بدست اومده.

    از پیدا کردن خدای خوبم و ارزش درونی من.

    خیلی ازتون ممنونم و دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: