این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/14.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-22 09:07:202025-11-23 13:14:37تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۴
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدای مهربانم خدایی که منو هر لحظه هدایت میکند هر لحظه به مسیر درست و زیبایی ثروت
اما بعضی اوقات متوجه نمیشیم اما من شکرگزارش هستم خدایا من لایق هم صحبتی با تو را دارم شکرت سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
ما فقط توانایی تغییر خودمون رو داریم وقتی میپذیریم که خودمون بوجود آوردبم بهتر میتونیم عمل کنیم ما با باور و افکار و ذهن و کانون توجه مون بوجود می آوریم
وقتی درک کنیم و قبول کنیم که این جهان ؛ جهانه فرکانس ست بعد برای تغییر قدمهای بهتر و آگاهانه بر میداریم
بزرگترین دیوار که من در ذهنم ساختم باورهای کمبود ست
من موقعی قبول کردم و تعهد دادم تونستم قدمها رو یکی یکی بردارم و هی بهتر و بهتر و بهتر بشم
فقط چون پذیرفتم رشد کردم
حالا بعضی جاها رشدم کم بوده اما باز هم خدا رو شکر میکنم
اما متوجه شدم نتایج من به اندازه تعهد دادن و عمل کردن من ست پس هیچ گله و شکایتی ندارم سرزنش نمیکنم خودمو فقط تلاش میکنم و از خداوند میپرسم چطور از این بهتر ؟
استاد عزیزم ممنونم سپاسگزارم در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
سلام به استاد عزیز، خانم شایسته محترم، دوستان محترم، بابت آگاهی های گام 14 پروژه تغییر را در آغوش بگیر بسیار سپاسگذارم. در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟ بزرگ ترین دیوار ذهنی من که به تازگی متوجه شدم برای خودم ساختم قضاوت دائم دیگران در ذهنم بوده ، فکر میکردم چون قضاوت به زبون نمیارم تمرکزم فقط روی نکات مثبت آدم هاست، اما در حقیقت تمرکزم دائم بر نکات منفی آدم ها بوده، بدبینی نسبت بهشون باعث شده فکر کنم دلشون نمیخواد من در زندگیم پیشرفت کنم و نیت خوبی نداشته باشن.
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟ با آگاهی که از استاد دریافت کردم اینکه من در جایگاه و شرایط کسی نیستم، من از گذشته کسی خبری ندارم، من از باورهای کسی خبری ندارم و اگر کسی رفتار یا عمل نامناسبی انجام میده با خودم تکرار کنم شاید من هم جای اون فرد بودم همین رفتار و عمل انجام میدادم، تکرار این جملات باعث شد ذهن قضاوت گر من ساکت تر بشه، حواس پرتی های من کمتر بشه و تمرکزم روی اصل و خودم بیشتر بشه، احساس آرامش عمیق تری رو تجربه کنم. خدایا هزاران مرتبه شکرت تونستم جواب تمرین این گام بنویسم.
سلام به استاد توحید و یکتاپرستی و سلام به بانوی صلح و آرامش
سلام به همه ی شما دوستان عزیزم
خداروشکر بابت این پروژه ی بینظیر که در بهترین زمان ممکن به داد من رسید در دل روزهایی که داشتم امیدم رو ازدست میدادم و روزمرگی امانم را بریده بود
از روزی که پروژه شروع شد به خودم تعهد دادم تو همین مسیر حرکت کنم و قلبم را باز کنم به نور هدایت خداوند
و خدا دوباره منو درآغوش گرفت امشب مینویسم از حال و احساس خوبم تا یادم بمونه که چطور همه چی تغییر میکنه وقتی من متعهدانه تو مسیر حرکت کنم
به برکت این پروژه ی بی نظیر و روزهایی که گذشت و من هرروز به سایت سرزدم فایل گوش دادم ،نوشتم فکرکردم با صدای خودم باورضبط کردم
کامنت خوندم کامنت نوشتم فایل های زندگی در بهشت رو هرروز دارم میبینم و خیلی تلاش کردم که به احساس خوب برسم و در این احساس خوب بمونم
الحق که کامنت های بعضی دوستان فوقالعاده تاثیر داشت تو این احساس عالی
باید بهتون بگم که باوجود اینکه اوضاع مالی تغییری نکرده بلکه از حد معمول پایین تر رفته و لیست خریدهای عقب افتاده م از یک صفحه ی دفتر بیشتر شده ولی خدا میدونه که احساسم عالیه
اصلا بهش فکر نمیکنم حتی فقط مینویسم و ایمان دارم که اوضاع به زودی تغییر میکنه هر لحظه شکر میکنم خدارو و شش دونگ حواسم روی نعمت های فوق العادهای هست که الان دارم و قبلا درخواست داده بودم
چشمام دوباره به روی نعمت ها قلبی شده بقدری آسمون پیش چشمم زیبا شده که سربه هوا تو خیابون قدم میزنم چهار قطره بارون میچکه روی صورتم گریه م میگیره و هزار بار شکر میکنم
شبا که از در خونه میرم بیرون تا درو باز میکنم ماه و میبینم که لای شاخه های درخت روبه روی خونه داره خودنمایی میکنه از دیدنش سیر نمیشم امشب آسمون پر از ستاااره بود آخه قبلا اینا کجابود چرا از نظرم پنهان بود یعنی استاد این مسیر چی داره که اینطوری همه چی دگرگون میشه یهویی
این مدارو فرکانس خداوند چطوریه که اینقدر دوست داشتنیه اینقدر زیبایی داره ….
خدایا هزاربا رشکرت که دوباره پیدات کردم دوباره قلبم آروم گرفت و از تنش و استرس دور شد
من واقعا کور وکر بودم فقط فایل گوش میدادم و توهم زده بودم ….ولی دوباره هدایت رو باگوش جانم شنیدم و برگشتم خدایا منو تو این مسیر ثابت قدم کن
هزار بار سپاسگزارم آزتک تک شما دوستای گلم که با نوشتن کامنت اینقدر بهم کمک کردین
هزار بار سپاسگزارم از استاد ومریم جان
هزار بار شکر خدا که هدایتم کرد به این بهشت زیبا،،،
امروز خدا یه جور خوشگلی هدایتم کرد که داشتم دیوونه میشدم یه مشتری عالی یه خرید عالی
واسه بسته بندی محصولم چالش داشتم چون باید میرفت شهرستان فقط از خدا خواستم که هدایتم کنه تو این کار چون واقعا نمیدونستم چطور انجامش بدم و خدا لحظه ای هدایتم کرد قدم به قدم و محصول به بهترین شکل بسته بندی شد
خیلی لذتبخش بود برام اصن سپردن کارها به خداوند قشنگترین نعمتی هست که دارم ….
خدایا کمکم کن تو این مسیر باتعهد بیشتروبیشتر ادامه بدم تااااا بی نهااایت تا ابد که هیچ چیز تو دنیا با ارزش تر از این حسی که این روزها دارم وجودم نداره
سلام و عشق بی پایان به استادان عزیزم و همه دوستان بهشتی
مسئولیت زندگیت را بپذیر، وقتی بپذیری که با باورهایت این شرایط را خلق کردی، خود به خود تعهد و اراده لازم برای تغییر ان باورها در وجود شما شکل میگیرد.
اگاهی از گفتگوهایی که در ذهن ما شکل میگیره.
وقتی انسان می پذیرد که خودش خالق موقعیت های زندگیش است، قدرت تغییر را به دست میاورد، اما وقتی تقصیر را به گردن پدر، مادر، حکومت یا حتی خدا می اندازد، عملا از قدرت خلق و تغییر محروم میشود.
ما در جهانی فرکانسی زندگی میکنیم، هر نتیجه ای بازتاب فرکانس های ماست، وقتی بپذیریم که جهان پاسخ ارتعاشات ماست، همان جا کلید تغییر را در دست گرفته ایم.
نتیجه همیشه باندازه تعهد ماست، هرقدر عمیق تر، صادق تر، و مداوم تر روی خودت کار کنی، نتایجت بزرگ و معجزه اساتر میشود.
نتایج بزرگ به دلیل اتفاقات بزرگ رخ نمیدهند، انها نتیجه تعهد مستمر به بهبود دائم و کنترل ورودی ها هستند.
زندگی هیچ کس تغییر نمیکند، وقتی درونت را تغییر دهی، جهان بیرونت با تو هم راستا میشود.
خداوند همیشه اماده ی یاری است، اما زمانی حرکت میکند که تو اولین قدم رو برداری
قدم مسئولیت، ایمان، تعهد
در زندگیتان بزرگترین دیوار ذهنی مه خودتان ساخته اید چه بوده؟
بزرگترین دیوار ذهنی من، باور توحیدی منه، خدایی که با تمام بیمهری های من، پر رنگترین عامل میتونه باشه در راه رسیدن به خواسته ها.
هر انسان موفقی رمز رسیدن به موفقیت هاش، پذیرش نقش خدا بوده، این روزها از در و دیوار نشانه ها رو میبینم، دارم تلاش میکنم بهترین خودم باشم، و وجود این نشانه ها، صحت مسیرم رو بهم یاداوری میکنه.
بهم میگه دیگه از این به بعد درون خودت رو بشکاف، حواست به خودت باشه، اگه تو تغییر کنی، اگه تو شاد باشی، دنیای بیرونت، بی اندازه تغییر میکنه، بی اندازه رنگ و بوی شادی میگیره، اگه میسپاری به قدرت برتر، دیگر رهایش کن، بسپار و اسوده خاطر برو. ساختن این دنیای زیبا، تلاش و تعهد میخواهد. امید و احساس خوب میخواهد.
استاد عزیزم، شایسته ی مهربان و دوستان توحیدیم، هر روز با خوندن کامنتهایی که لبریز از عشق و توحید هست روزم را اغاز میکنم، هر روز تمرین میکنم تا بهترین خودم باشم، اوایل احساس من، همون لحظات که در سایت بودم و آگاهی ها رو دریافت میکردم خوب بود، بقیه روز به طور باور نکردنی، فراموش میکردم، نه این که بخام عمداً، اصلا مغز من دوست داشت به روش قدیم فکر کنه، عمل کنه، ولی جدیداً این احساس رو در بیشتر ساعات روز دارم، احساس این که نیروی برتری، مهربان تر از مادر حواسش بهم هست و اگه به خودش بسپارم، کارها خیلی بهتر و روان ترو آسان تر انجام میشه، اسان میشم برای آسانی ها.
مهمترین زنجیری که منو عقب نگه میداره و دارم تلاش میکنم که از دستش خلاص بشم، زنجیر وابستگی هست، خیلی نازکتر شده، ولی هنوز هم وجود داره، احساسم بهم نقش پر رنگش رو نشون میده، وابستگی که اگه جایگاهش عوض بشه، وصل بشه به اون نیروی برتر، خدای مهربان، گره خیلی از مشکلاتم، مسائل زندگیم باز میشه.
الهی شکر، به خاطر تمام نعمتهایی که با عشق بیدریغ بهم ارزانی داشتی، برترین استاد، دوستان بهشتی، خانواده و فرزندانی صالح، مکانی بهشتی، روزی فراوان و نیکو، سلامتی ام، و بی اندازه نعمتهایی که اگر بخام بنویسم ساعتها و دفترها پر میشود، ببخش منو، بی مهریم را، نادانی ام را، بی ایمانی ام را، ببخش که تو ارحم الراحمین هستی، هدایتم کن به مسیر آسانی ها، به مسیر نور و عشق، درک وجودت، عشقت، بهم کمک کن تا بتونم در مسیر عشق و توحید ثابت قدم بمونم و ادامه بدم. بتونم این زنجیر پوسیده ی وابستگی رو نابود کنم و سبک بال به سویت پرواز کنم و زندگی رو ان طور که شایسته هست زندگی کنم.
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
بزرگترین دیوار ذهنی من قضاوت دیگران درباره ی من، کارهام، همسرم، زندگیم، فرزندی که تربیت کردم و…. هست که این دیوار رو من با دیدن والدینم که همین دیوار پررنگ رو در ذهنشون داشتن برای خودم ساختم و با اینکه همیشه شعار میدادم که نظر دیگران برام اصلاً مهم نیست ولی بعد از چک و لگدهایی که از جهان خوردم فهمیدم که اینا همش به خاطر این دیوار ذهنی منه و خودم ازش بی خبرم و در رفتارم داره نمود پیدا میکنه…
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
وقتی از استاد عباس منش شنیدم که ما خودمون خالق زندگیمون هستیم و وقتی الگوهایی رو دیدم که نظر مردم هیچ اهمیتی براشون نداشت، از زندگی لذت میبردن در هر شرایطی که بودند، در حالیکه من با توجه زیاد، به نظر و قضاوت دیگران زندگی رو برای خودم و خانوادم جهنم کرده بودم و تو یه مرداب گیر کرده بودم و همش به سمت پایین کشیده میشدم، باعث شد که به دنبال تغییر جدی شخصیتم باشم، آرامتر شدم، به پروردگارم توکل کردم، اون چیزی که بیشتر من رو اذیت میکرد رو براش یه الگوی بی نظیر (که استاد عباس منش هستند) پیدا کردم و همش تو ذهنم رفتارها و زندگی استاد رو مرور میکنم تا برام منطقی بشه که اگه برای استاد شده و استاد تونسته پس برای ما هم میشه و الان به لطف الله مهربانم زندگی ما قابل مقایسه با سالهای پیش نیست و خیلی خیلی بهتر شده و جا داره که از این هم خیلی بهتر بشه…
بزرگ ترین دیوار ذهنی من این بود والان ام هست چون من پول ندارم نمیتوانم به چیز های دلخواه ام برسم چون بابام بهش فشار میاد ولش کن اصلا و یا در حسرت اون خواسته می موندم یا اینکه اگه برام میخریدند اینقدر عذاب وجدان شدید بهم وارد میشد که آرزو میکردم کاش نمی خریدمش کاش اصلا به این فکر نمیکردم و بعد اصلا از اون خواسته استفاده درستی نمیکردم و اصلا دیگه دوسش نداشتم و دیگه از چشمم میوفتاد فکر میکردم که این از بین رفته اما الان میبینم که من شدیداً به ابزار های مورد نیاز در رابطه با تحصیل و کنکورم نیاز دارم اما با اینکه چند ماهه دیگه کنکور دارم هنوز جرئت اینکه برای خواسته هام اقدام کنم رو ندارم باور محدود کننده ام اینکه چون پولشو نداری حق نداری بهش فکر کنی و من خودم اینو بوجود آوردم امیدوارم که حل بشه و بتونم تغییرش بدم و عزمم رو جمع کنم برای حل ریشه ای این باور
از خدا میخواهم که بهم قدرت و جرئت و شجاعت بده خدا قلبم رو باز کن برای دریافت نعمت های دنیا
به نام خداوند به وجود آورنده ی اراده های قوی و آفریننده ی پر قدرت .
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
باورهای محدود کننده اینکه باید همه چیز و خودم یاد بگیرم ، باید بمونم خونه باید نمیدونم اینستاگرام و حذف کنم ابنحوری منو از همه چیز عقب میندازه نمیذاره به موفقیتام برسم ، نمیدونم من نمیتونم پول بسازم ، همه که نمیتونن کار آفرین باشن و ا این دست حرف ها که ذهنم بهم میزد و هنوزم میزنه اما من محلش نمیذارم ،
با پذیرش این مسولیت که خودم خالق هرشرایط و هر اتفاقی هستم که برایم رخ میده ، اگه من بیمار میشم اگه یه زخم کوچولو روی بدنم ایجاد میشه مقصر خودم هستم ،اگه یبار کسی حرفی بهم میزنه مقصر خودم هستم منم که اون حس بد را از اون آدم دریافت کردم ، اگه پول در نیاوردم ، اگه درآمدم میاد پایین مقصر خودم هستم ، الان حدود دو ماهی هست که به خودم تعهد دادم باید برم جایی کار آموزی و دارم ادامه میدم و میرم جلو ، این دوماه کلی از کسب و کار چیز یاد گرفتم با آدم های جدید در رابطه بودم ،خیلی سختمه برای کسی دیگه ای کار کردن ، اما این روزایی که دارم اونجا کار میکنم از اون طرف دارم روی پیج خودم کار میکنم دوره های آنلاین میسازم و خداروشکر دارم فروش میکنم ، خیلی نیست اما خوشحالم که ارادم داره قوی میشه دارم انجام میدم و لذت میبرم از مسیرم،
به خودم تعهد دادم که باید حرکت کنم و استمرار داشته باشم ، اگه برای خیلی از هم سن و سالای من شایدم کوچک تر ازمن شده برای منم میشه بهترم میشه قطعا ،فقط باید ادامه بدم و جلو برم و آرامش خودم و حفظ کنم ،
هروز توی این مسیر دارم به خودم انگیزه میدم ،
همش این آیه رو با خودم زمزمه میکنم که اگرچه چیزی خوشایند شما نیست ولی برای شما بهتر است و در آن خیری است ،خدایاشکرت من دارم یاد میگیرم دارم یه قدم هرچند کوچک برمیدارم و تکامل طی میکنم ، روزهایی خوبی داره میگذره و روزهای بهتری توی راهه .
من فقط توان تغیر آنچه را دارم که میپذیرم خودم بوجودش آوردم
خیلی سخته خیلی در دناکه بپذیرم خودم و تنها خودم این شرایط را این واقعیت ناجالب رو خودم با فرکانس های خودم ساختم اما تغیر درد داره تغیر راحت نیست تغیر به سادگی نیست
اما درد این تغیر را میپذیرم و قبول میکنم چرا که واقعیت الان زندگیمو دوست ندارم
پس قلبا پذیرفتم که من بودم که این واقعیت ناجالب رو خلق کردم پس خودم هم میتونم این واقعیت ناجالب رو عوضش کنم
می پذیرم که من به صورت ناآگاهانه این واقعیت ناجالب رو خلق کردم و ساختنش
ایمان دارم فقط خودم بودم که این واقعیت ناجالب رو خلق کردم
میپذیرم که واقعیت کنونی من ربطی به خداوند ندارن به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت کنونی زندگی من ربطی به واقعیت خانواده نداره به من ربط داره
میپذیرم واقعیت الان زندگی من ربطی به خواست خداوند ندارن به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من ربطی به اراده خداوند ندارن به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب زندگی الان من ربطی به شرایط اقتصادی ندارد به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من ربطی به محیط نداره به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من ربطی به تورم ندارن به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من ربطی به نحوه بزرگ شدن من در کودکی و خردسالی و نوجوانی و جوانی نداره به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من ربطی به نحوه برخورد دیگران با من ندارن به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من ربطی به قد من که 166 هست نداره به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من ربطی به نگاه جامعه در مورد میزان ارزشمندی من ندارن بلکه به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من به هیچچچچ چیزی غیر خودم ربط نداشته و همیشه به خودم ربط داشته منتها من ناآگاه بودم
پس حالا که خودم این واقعیت ناجالب رو ساختم پس خودمم این واقعیت ناجالب را عوضش میکنم
من ارمنستان که بودم محصول عزت نفس خرید کردم. تو یکی از قسمتها در مورد مسعولیت توضیح دادین من کارهای ملک با وکالت سپرده بودم به خواهرم ایران اما فهمیدم مسعولیت کارهامو دادم به شخص دیگه و اون کارهم فقط با حضور فیزیکی خودم امکان پذبر بود اما من میخواستم خواهر انجام بده اما نمیشد خلاصه من برگشتم ایران و خودم پذیرفتم و کارو دست گرفتم و به لطف خدا و آموزهای استاد نتیجه گرفتم و ازاون به بعد شد که فهمیدم کار باید خودم انجام بدم و خداروشکر
من تغییر کردم پذیرفتم بهاش دادم برگشتم ایران بعد از دوسال تازه داشتم اونجا جا میفتادم اما امدم و الان راضی هستم از کاری که کردم ملکمو تحویل گرفتم از دست سازنده
به نام خدای مهربانم خدایی که منو هر لحظه هدایت میکند هر لحظه به مسیر درست و زیبایی ثروت
اما بعضی اوقات متوجه نمیشیم اما من شکرگزارش هستم خدایا من لایق هم صحبتی با تو را دارم شکرت سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
ما فقط توانایی تغییر خودمون رو داریم وقتی میپذیریم که خودمون بوجود آوردبم بهتر میتونیم عمل کنیم ما با باور و افکار و ذهن و کانون توجه مون بوجود می آوریم
وقتی درک کنیم و قبول کنیم که این جهان ؛ جهانه فرکانس ست بعد برای تغییر قدمهای بهتر و آگاهانه بر میداریم
بزرگترین دیوار که من در ذهنم ساختم باورهای کمبود ست
من موقعی قبول کردم و تعهد دادم تونستم قدمها رو یکی یکی بردارم و هی بهتر و بهتر و بهتر بشم
فقط چون پذیرفتم رشد کردم
حالا بعضی جاها رشدم کم بوده اما باز هم خدا رو شکر میکنم
اما متوجه شدم نتایج من به اندازه تعهد دادن و عمل کردن من ست پس هیچ گله و شکایتی ندارم سرزنش نمیکنم خودمو فقط تلاش میکنم و از خداوند میپرسم چطور از این بهتر ؟
استاد عزیزم ممنونم سپاسگزارم در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
چکار کنم بهتر از این بشه؟
سلام به استاد عزیز، خانم شایسته محترم، دوستان محترم، بابت آگاهی های گام 14 پروژه تغییر را در آغوش بگیر بسیار سپاسگذارم. در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟ بزرگ ترین دیوار ذهنی من که به تازگی متوجه شدم برای خودم ساختم قضاوت دائم دیگران در ذهنم بوده ، فکر میکردم چون قضاوت به زبون نمیارم تمرکزم فقط روی نکات مثبت آدم هاست، اما در حقیقت تمرکزم دائم بر نکات منفی آدم ها بوده، بدبینی نسبت بهشون باعث شده فکر کنم دلشون نمیخواد من در زندگیم پیشرفت کنم و نیت خوبی نداشته باشن.
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟ با آگاهی که از استاد دریافت کردم اینکه من در جایگاه و شرایط کسی نیستم، من از گذشته کسی خبری ندارم، من از باورهای کسی خبری ندارم و اگر کسی رفتار یا عمل نامناسبی انجام میده با خودم تکرار کنم شاید من هم جای اون فرد بودم همین رفتار و عمل انجام میدادم، تکرار این جملات باعث شد ذهن قضاوت گر من ساکت تر بشه، حواس پرتی های من کمتر بشه و تمرکزم روی اصل و خودم بیشتر بشه، احساس آرامش عمیق تری رو تجربه کنم. خدایا هزاران مرتبه شکرت تونستم جواب تمرین این گام بنویسم.
بنام یگانه هدایتگر مهربانم
سلام به استاد توحید و یکتاپرستی و سلام به بانوی صلح و آرامش
سلام به همه ی شما دوستان عزیزم
خداروشکر بابت این پروژه ی بینظیر که در بهترین زمان ممکن به داد من رسید در دل روزهایی که داشتم امیدم رو ازدست میدادم و روزمرگی امانم را بریده بود
از روزی که پروژه شروع شد به خودم تعهد دادم تو همین مسیر حرکت کنم و قلبم را باز کنم به نور هدایت خداوند
و خدا دوباره منو درآغوش گرفت امشب مینویسم از حال و احساس خوبم تا یادم بمونه که چطور همه چی تغییر میکنه وقتی من متعهدانه تو مسیر حرکت کنم
به برکت این پروژه ی بی نظیر و روزهایی که گذشت و من هرروز به سایت سرزدم فایل گوش دادم ،نوشتم فکرکردم با صدای خودم باورضبط کردم
کامنت خوندم کامنت نوشتم فایل های زندگی در بهشت رو هرروز دارم میبینم و خیلی تلاش کردم که به احساس خوب برسم و در این احساس خوب بمونم
الحق که کامنت های بعضی دوستان فوقالعاده تاثیر داشت تو این احساس عالی
باید بهتون بگم که باوجود اینکه اوضاع مالی تغییری نکرده بلکه از حد معمول پایین تر رفته و لیست خریدهای عقب افتاده م از یک صفحه ی دفتر بیشتر شده ولی خدا میدونه که احساسم عالیه
اصلا بهش فکر نمیکنم حتی فقط مینویسم و ایمان دارم که اوضاع به زودی تغییر میکنه هر لحظه شکر میکنم خدارو و شش دونگ حواسم روی نعمت های فوق العادهای هست که الان دارم و قبلا درخواست داده بودم
چشمام دوباره به روی نعمت ها قلبی شده بقدری آسمون پیش چشمم زیبا شده که سربه هوا تو خیابون قدم میزنم چهار قطره بارون میچکه روی صورتم گریه م میگیره و هزار بار شکر میکنم
شبا که از در خونه میرم بیرون تا درو باز میکنم ماه و میبینم که لای شاخه های درخت روبه روی خونه داره خودنمایی میکنه از دیدنش سیر نمیشم امشب آسمون پر از ستاااره بود آخه قبلا اینا کجابود چرا از نظرم پنهان بود یعنی استاد این مسیر چی داره که اینطوری همه چی دگرگون میشه یهویی
این مدارو فرکانس خداوند چطوریه که اینقدر دوست داشتنیه اینقدر زیبایی داره ….
خدایا هزاربا رشکرت که دوباره پیدات کردم دوباره قلبم آروم گرفت و از تنش و استرس دور شد
من واقعا کور وکر بودم فقط فایل گوش میدادم و توهم زده بودم ….ولی دوباره هدایت رو باگوش جانم شنیدم و برگشتم خدایا منو تو این مسیر ثابت قدم کن
هزار بار سپاسگزارم آزتک تک شما دوستای گلم که با نوشتن کامنت اینقدر بهم کمک کردین
هزار بار سپاسگزارم از استاد ومریم جان
هزار بار شکر خدا که هدایتم کرد به این بهشت زیبا،،،
امروز خدا یه جور خوشگلی هدایتم کرد که داشتم دیوونه میشدم یه مشتری عالی یه خرید عالی
واسه بسته بندی محصولم چالش داشتم چون باید میرفت شهرستان فقط از خدا خواستم که هدایتم کنه تو این کار چون واقعا نمیدونستم چطور انجامش بدم و خدا لحظه ای هدایتم کرد قدم به قدم و محصول به بهترین شکل بسته بندی شد
خیلی لذتبخش بود برام اصن سپردن کارها به خداوند قشنگترین نعمتی هست که دارم ….
خدایا کمکم کن تو این مسیر باتعهد بیشتروبیشتر ادامه بدم تااااا بی نهااایت تا ابد که هیچ چیز تو دنیا با ارزش تر از این حسی که این روزها دارم وجودم نداره
مهری
به نام خالق زیباییها، مهربانترین مهربانان
سلام و عشق بی پایان به استادان عزیزم و همه دوستان بهشتی
مسئولیت زندگیت را بپذیر، وقتی بپذیری که با باورهایت این شرایط را خلق کردی، خود به خود تعهد و اراده لازم برای تغییر ان باورها در وجود شما شکل میگیرد.
اگاهی از گفتگوهایی که در ذهن ما شکل میگیره.
وقتی انسان می پذیرد که خودش خالق موقعیت های زندگیش است، قدرت تغییر را به دست میاورد، اما وقتی تقصیر را به گردن پدر، مادر، حکومت یا حتی خدا می اندازد، عملا از قدرت خلق و تغییر محروم میشود.
ما در جهانی فرکانسی زندگی میکنیم، هر نتیجه ای بازتاب فرکانس های ماست، وقتی بپذیریم که جهان پاسخ ارتعاشات ماست، همان جا کلید تغییر را در دست گرفته ایم.
نتیجه همیشه باندازه تعهد ماست، هرقدر عمیق تر، صادق تر، و مداوم تر روی خودت کار کنی، نتایجت بزرگ و معجزه اساتر میشود.
نتایج بزرگ به دلیل اتفاقات بزرگ رخ نمیدهند، انها نتیجه تعهد مستمر به بهبود دائم و کنترل ورودی ها هستند.
زندگی هیچ کس تغییر نمیکند، وقتی درونت را تغییر دهی، جهان بیرونت با تو هم راستا میشود.
خداوند همیشه اماده ی یاری است، اما زمانی حرکت میکند که تو اولین قدم رو برداری
قدم مسئولیت، ایمان، تعهد
در زندگیتان بزرگترین دیوار ذهنی مه خودتان ساخته اید چه بوده؟
بزرگترین دیوار ذهنی من، باور توحیدی منه، خدایی که با تمام بیمهری های من، پر رنگترین عامل میتونه باشه در راه رسیدن به خواسته ها.
هر انسان موفقی رمز رسیدن به موفقیت هاش، پذیرش نقش خدا بوده، این روزها از در و دیوار نشانه ها رو میبینم، دارم تلاش میکنم بهترین خودم باشم، و وجود این نشانه ها، صحت مسیرم رو بهم یاداوری میکنه.
بهم میگه دیگه از این به بعد درون خودت رو بشکاف، حواست به خودت باشه، اگه تو تغییر کنی، اگه تو شاد باشی، دنیای بیرونت، بی اندازه تغییر میکنه، بی اندازه رنگ و بوی شادی میگیره، اگه میسپاری به قدرت برتر، دیگر رهایش کن، بسپار و اسوده خاطر برو. ساختن این دنیای زیبا، تلاش و تعهد میخواهد. امید و احساس خوب میخواهد.
استاد عزیزم، شایسته ی مهربان و دوستان توحیدیم، هر روز با خوندن کامنتهایی که لبریز از عشق و توحید هست روزم را اغاز میکنم، هر روز تمرین میکنم تا بهترین خودم باشم، اوایل احساس من، همون لحظات که در سایت بودم و آگاهی ها رو دریافت میکردم خوب بود، بقیه روز به طور باور نکردنی، فراموش میکردم، نه این که بخام عمداً، اصلا مغز من دوست داشت به روش قدیم فکر کنه، عمل کنه، ولی جدیداً این احساس رو در بیشتر ساعات روز دارم، احساس این که نیروی برتری، مهربان تر از مادر حواسش بهم هست و اگه به خودش بسپارم، کارها خیلی بهتر و روان ترو آسان تر انجام میشه، اسان میشم برای آسانی ها.
مهمترین زنجیری که منو عقب نگه میداره و دارم تلاش میکنم که از دستش خلاص بشم، زنجیر وابستگی هست، خیلی نازکتر شده، ولی هنوز هم وجود داره، احساسم بهم نقش پر رنگش رو نشون میده، وابستگی که اگه جایگاهش عوض بشه، وصل بشه به اون نیروی برتر، خدای مهربان، گره خیلی از مشکلاتم، مسائل زندگیم باز میشه.
الهی شکر، به خاطر تمام نعمتهایی که با عشق بیدریغ بهم ارزانی داشتی، برترین استاد، دوستان بهشتی، خانواده و فرزندانی صالح، مکانی بهشتی، روزی فراوان و نیکو، سلامتی ام، و بی اندازه نعمتهایی که اگر بخام بنویسم ساعتها و دفترها پر میشود، ببخش منو، بی مهریم را، نادانی ام را، بی ایمانی ام را، ببخش که تو ارحم الراحمین هستی، هدایتم کن به مسیر آسانی ها، به مسیر نور و عشق، درک وجودت، عشقت، بهم کمک کن تا بتونم در مسیر عشق و توحید ثابت قدم بمونم و ادامه بدم. بتونم این زنجیر پوسیده ی وابستگی رو نابود کنم و سبک بال به سویت پرواز کنم و زندگی رو ان طور که شایسته هست زندگی کنم.
ایاک نعبد وایاک نستعین.
اهدنا الصراط المستقیم
به نام پروردگارم، ربّم، مهربانم، صاحب و مالکم
سلام به همه مخصوصاً اساتید عزیزم
تمرین گام 14:
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
بزرگترین دیوار ذهنی من قضاوت دیگران درباره ی من، کارهام، همسرم، زندگیم، فرزندی که تربیت کردم و…. هست که این دیوار رو من با دیدن والدینم که همین دیوار پررنگ رو در ذهنشون داشتن برای خودم ساختم و با اینکه همیشه شعار میدادم که نظر دیگران برام اصلاً مهم نیست ولی بعد از چک و لگدهایی که از جهان خوردم فهمیدم که اینا همش به خاطر این دیوار ذهنی منه و خودم ازش بی خبرم و در رفتارم داره نمود پیدا میکنه…
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
وقتی از استاد عباس منش شنیدم که ما خودمون خالق زندگیمون هستیم و وقتی الگوهایی رو دیدم که نظر مردم هیچ اهمیتی براشون نداشت، از زندگی لذت میبردن در هر شرایطی که بودند، در حالیکه من با توجه زیاد، به نظر و قضاوت دیگران زندگی رو برای خودم و خانوادم جهنم کرده بودم و تو یه مرداب گیر کرده بودم و همش به سمت پایین کشیده میشدم، باعث شد که به دنبال تغییر جدی شخصیتم باشم، آرامتر شدم، به پروردگارم توکل کردم، اون چیزی که بیشتر من رو اذیت میکرد رو براش یه الگوی بی نظیر (که استاد عباس منش هستند) پیدا کردم و همش تو ذهنم رفتارها و زندگی استاد رو مرور میکنم تا برام منطقی بشه که اگه برای استاد شده و استاد تونسته پس برای ما هم میشه و الان به لطف الله مهربانم زندگی ما قابل مقایسه با سالهای پیش نیست و خیلی خیلی بهتر شده و جا داره که از این هم خیلی بهتر بشه…
الهی شکر، همان اندازه که لایقش هستید
با نام و یاد تنها فرمانروای جهان
سلام به استادهای عزیزم و همه دوستان خوبم
از صبح یه حسی مدام توی دلم میگفت: بیا بنویس.
منم در حالی که سر کارم بودم و هنوز کارهام رو شروع نکرده بودم، گفتم چشم… و نشستم به نوشتن.
چون ته دلم میدونستم مهمترین کاری که باید همین لحظه انجام بدم همینه.
میخوام از سفرم بگم.
از درسهایی که این سفر برام داشت،
از هدایتهایی که دریافت کردم،
و از اینکه چطور خدا منو به خواستههام رسوند.
انقدر ذوق دارم که واقعاً نمیدونم از کجا شروع کنم…
خدایا خودت کمکم کن
ما هر سال این موقعها با خانوادهمون سفر میریم.
امسال خانواده همسرم پیشنهاد استانبول رو دادن.
من و همسرم چون چند بار استانبول رفته بودیم، خیلی مقاومت کردیم و گفتیم ما نمیایم، شما برید.
اونها بلیطهاشون رو گرفتن و ما هم همچنان مصر بودیم که نریم.
تا اینکه یه روز سر کار، همکارم که سفرهای خارجی زیادی رفته، یهو بحث ترکیه رو پیش کشید و گفت:
«بین همه کشورهایی که رفتم، ترکیه واقعاً یکی از بهترینهاست. هر چند بار هم بری، باز جذابه.»
حالا منو میگی؟
انگار خدا مستقیم داشت باهام حرف میزد:
«مقاومت رو بذار کنار… برو این سفر رو.»
اومدم خونه، با همسرم صحبت کردم و اونم راضی شد.
اما اینجا خدا یه ایده بهتر بهم داد.
گفت: «پیشنهاد بده ماشین بگیرید و شهرهای مختلف رو بگردید.»
پیشنهاد دادم و دیدم همه با اشتیاق استقبال کردن.
یه برنامه سفر یکهفتهای چیدیم:
بورسا، ازمیر، چشمه، آلاچاتی و کوشآداسی…
ماشین گرفتیم و زدیم به دل جاده
و درست همینجا بود که دیدم چطور به چندین و چند خواستهای رسیدم که قبلاً با دیدن سریال سفر به دور آمریکا توی دلم شکل گرفته بود.
وقتی از روی پلهای عظیمی رد میشدین که از وسط آب میگذشتن،
با خودم میگفتم: میشه منم از روی همچین پلهایی رد بشم؟
و بارها و بارها تو این سفر ازشون رد شدم.
وقتی تو جادههایی با آسفالت تمیز، مناظر بینظیر و نظم فوقالعاده رانندگی میکردیم،
میگفتم: من میخواستم همچین فضایی رو تجربه کنم. و دقیقاً الان دارم تجربهاش میکنم.
جادههایی که کنار دریا کشیده شده بودن…
مسیرهای پیادهروی زیبا کنار ساحل…
خونههایی با ویوی دریا که صبح با اون منظره بیدار میشدم…
همهشون چیزهایی بودن که قبلاً دیده بودم، تحسین کرده بودم و ته دلم خواسته بودم تجربهشون کنم.
با خودم میگفتم:
«خدایا مگه میشه؟
مگه میشه توی یه سفر، به این همه خواستهای که خودت توی قلبم گذاشتی برسم؟»
اگه مقاومت میکردم،
اگه نمیرفتم این سفر،
آیا این خواستهها میتونستن محقق بشن؟
اونجا بود که مسیر رسیدن به خواستهها رو با تمام وجودم دیدم.
وقتی به عقب نگاه کردم، فهمیدم خدا همهچیز رو از قبل چیده بود.
حتی وقتی میخواستم وقت سفارت اسپانیا برای سفر کاریم بگیرم،
وقتها طوری پر شده بود که زمان مصاحبه دقیقاً بعد از سفرم افتاد.
یعنی اگر زودتر وقت میافتاد، اصلاً این سفر ممکن نبود.
و چقدر معجزه دیدم…
اقامتهایی که مهمون شدیم،
قهوهای که کنار دریا مهمونمون کردن،
ترانسفر رایگان فرودگاه در استانبول،
اتاق جدا در هتل که صاحب هتل بدون هیچ هزینهای به من و همسرم داد تا راحتتر باشیم،
دیدن آدمهای فوقالعاده،
همزمانیها،
و تجربه بهترین آبوهوای ممکن…
میبینید؟
وقتی توی مدار رسیدن به خواستههامون قرار میگیریم
(مدار سپاسگزاری و احساس خوب)،
خدا چقدر راحت ما رو به خواستههامون میرسونه.
همه خواستهها همین مسیر رو دارن.
فقط تفاوتش اینه که برای بعضی چیزها مثل قدم زدن کنار ساحل یا رانندگی توی یه جای تمیز و منظم
چسبندگی ذهنی نداریم،
پس خیلی سریع، ساده و لذتبخش وارد زندگیمون میشن.
اما برای خواستههایی که برامون خیلی مهمترن،
میچسبیم بهشون،
خودمون رو میندازیم تو استرس و فشار،
و دستهای خدا رو میبندیم…
در حالی که فقط کافیه رها کنیم تا خدا مسیر رو باز کنه و هدایتمون کنه.
و جالبه…
همین که نتونستم ذهنم رو کنترل کنم و وارد فضای ناسپاسی شدم،
سریع پسگردنی خدا رو دریافت کردم
رفتم مصاحبه سفارت و یه مدرک رو خونه جا گذاشتم.
مجبور شدم 10 میلیون هزینه اضافه بدم تا وقتم VIP بشه و بتونم مدرک ناقص رو برسونم.
اونجا دقیقاً دیدم که چطور خدا خیلی سریع میگه:
«حواست باشه… داری از مسیر خارج میشی. برگرد.»
سپاس بیانتها دارم از خدای مهربونم
برای نعمتهایی که حتی توان شمردنشون رو ندارم؛
برای هر لحظه هدایت کردنمون،
برای الهامهایی که بیوقفه در قلبم جاری میکنه،
برای اینکه ارتباط با اون اینقدر ساده، نزدیک و در دسترسه،
برای اینکه در هر زمان و هر مکان میشه بهش متصل شد.
سپاسگزارم برای قوانین تغییرناپذیر و دقیقش،
برای آرامشی که از اعتماد به این قوانین در زندگیام جاری شده،
و برای بهشتی که قدمبهقدم در زندگیام ساخته میشه.
سپاس برای هدایت استاد در این مسیر،
و برای آشنا شدن ما با این مفاهیم ناب از طریق ایشون،
برای عشقی که دریافت میکنم،
برای عزت و احترامی که در زندگیم جریان داره،
و برای این سایت الهی که بستری برای رشد، آگاهی و یادآوریه.
سپاس برای خانواده خوبم،
برای سلامتی،
و برای این انرژی جسمانی که سفرها و تجربههام رو عمیقتر و لذتبخشتر کرده.
و در نهایت،
سپاس از استاد عزیزم
برای انتشار توحید و کلامالله
سپاس از خانم شایسته عزیز برای این نظمدهی زیبا به سایت و مطالب
و سپاس از همه دوستانی که با خوندن کامنتهاشون، هر روز منو بیشتر توی مومنتوم مثبت نگه میدارن
سلام
بزرگ ترین دیوار ذهنی من این بود والان ام هست چون من پول ندارم نمیتوانم به چیز های دلخواه ام برسم چون بابام بهش فشار میاد ولش کن اصلا و یا در حسرت اون خواسته می موندم یا اینکه اگه برام میخریدند اینقدر عذاب وجدان شدید بهم وارد میشد که آرزو میکردم کاش نمی خریدمش کاش اصلا به این فکر نمیکردم و بعد اصلا از اون خواسته استفاده درستی نمیکردم و اصلا دیگه دوسش نداشتم و دیگه از چشمم میوفتاد فکر میکردم که این از بین رفته اما الان میبینم که من شدیداً به ابزار های مورد نیاز در رابطه با تحصیل و کنکورم نیاز دارم اما با اینکه چند ماهه دیگه کنکور دارم هنوز جرئت اینکه برای خواسته هام اقدام کنم رو ندارم باور محدود کننده ام اینکه چون پولشو نداری حق نداری بهش فکر کنی و من خودم اینو بوجود آوردم امیدوارم که حل بشه و بتونم تغییرش بدم و عزمم رو جمع کنم برای حل ریشه ای این باور
از خدا میخواهم که بهم قدرت و جرئت و شجاعت بده خدا قلبم رو باز کن برای دریافت نعمت های دنیا
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند به وجود آورنده ی اراده های قوی و آفریننده ی پر قدرت .
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
باورهای محدود کننده اینکه باید همه چیز و خودم یاد بگیرم ، باید بمونم خونه باید نمیدونم اینستاگرام و حذف کنم ابنحوری منو از همه چیز عقب میندازه نمیذاره به موفقیتام برسم ، نمیدونم من نمیتونم پول بسازم ، همه که نمیتونن کار آفرین باشن و ا این دست حرف ها که ذهنم بهم میزد و هنوزم میزنه اما من محلش نمیذارم ،
با پذیرش این مسولیت که خودم خالق هرشرایط و هر اتفاقی هستم که برایم رخ میده ، اگه من بیمار میشم اگه یه زخم کوچولو روی بدنم ایجاد میشه مقصر خودم هستم ،اگه یبار کسی حرفی بهم میزنه مقصر خودم هستم منم که اون حس بد را از اون آدم دریافت کردم ، اگه پول در نیاوردم ، اگه درآمدم میاد پایین مقصر خودم هستم ، الان حدود دو ماهی هست که به خودم تعهد دادم باید برم جایی کار آموزی و دارم ادامه میدم و میرم جلو ، این دوماه کلی از کسب و کار چیز یاد گرفتم با آدم های جدید در رابطه بودم ،خیلی سختمه برای کسی دیگه ای کار کردن ، اما این روزایی که دارم اونجا کار میکنم از اون طرف دارم روی پیج خودم کار میکنم دوره های آنلاین میسازم و خداروشکر دارم فروش میکنم ، خیلی نیست اما خوشحالم که ارادم داره قوی میشه دارم انجام میدم و لذت میبرم از مسیرم،
به خودم تعهد دادم که باید حرکت کنم و استمرار داشته باشم ، اگه برای خیلی از هم سن و سالای من شایدم کوچک تر ازمن شده برای منم میشه بهترم میشه قطعا ،فقط باید ادامه بدم و جلو برم و آرامش خودم و حفظ کنم ،
هروز توی این مسیر دارم به خودم انگیزه میدم ،
همش این آیه رو با خودم زمزمه میکنم که اگرچه چیزی خوشایند شما نیست ولی برای شما بهتر است و در آن خیری است ،خدایاشکرت من دارم یاد میگیرم دارم یه قدم هرچند کوچک برمیدارم و تکامل طی میکنم ، روزهایی خوبی داره میگذره و روزهای بهتری توی راهه .
خدایاشکرت
به نام خالق بی همتا
من فقط توان تغیر آنچه را دارم که میپذیرم خودم بوجودش آوردم
خیلی سخته خیلی در دناکه بپذیرم خودم و تنها خودم این شرایط را این واقعیت ناجالب رو خودم با فرکانس های خودم ساختم اما تغیر درد داره تغیر راحت نیست تغیر به سادگی نیست
اما درد این تغیر را میپذیرم و قبول میکنم چرا که واقعیت الان زندگیمو دوست ندارم
پس قلبا پذیرفتم که من بودم که این واقعیت ناجالب رو خلق کردم پس خودم هم میتونم این واقعیت ناجالب رو عوضش کنم
می پذیرم که من به صورت ناآگاهانه این واقعیت ناجالب رو خلق کردم و ساختنش
ایمان دارم فقط خودم بودم که این واقعیت ناجالب رو خلق کردم
میپذیرم که واقعیت کنونی من ربطی به خداوند ندارن به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت کنونی زندگی من ربطی به واقعیت خانواده نداره به من ربط داره
میپذیرم واقعیت الان زندگی من ربطی به خواست خداوند ندارن به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من ربطی به اراده خداوند ندارن به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب زندگی الان من ربطی به شرایط اقتصادی ندارد به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من ربطی به محیط نداره به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من ربطی به تورم ندارن به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من ربطی به نحوه بزرگ شدن من در کودکی و خردسالی و نوجوانی و جوانی نداره به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من ربطی به نحوه برخورد دیگران با من ندارن به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من ربطی به قد من که 166 هست نداره به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من ربطی به نگاه جامعه در مورد میزان ارزشمندی من ندارن بلکه به من ربط داره
میپذیرم که واقعیت ناجالب الان زندگی من به هیچچچچ چیزی غیر خودم ربط نداشته و همیشه به خودم ربط داشته منتها من ناآگاه بودم
پس حالا که خودم این واقعیت ناجالب رو ساختم پس خودمم این واقعیت ناجالب را عوضش میکنم
سلام به استاد عزیزم
درمورد مسعولیت بگم
من ارمنستان که بودم محصول عزت نفس خرید کردم. تو یکی از قسمتها در مورد مسعولیت توضیح دادین من کارهای ملک با وکالت سپرده بودم به خواهرم ایران اما فهمیدم مسعولیت کارهامو دادم به شخص دیگه و اون کارهم فقط با حضور فیزیکی خودم امکان پذبر بود اما من میخواستم خواهر انجام بده اما نمیشد خلاصه من برگشتم ایران و خودم پذیرفتم و کارو دست گرفتم و به لطف خدا و آموزهای استاد نتیجه گرفتم و ازاون به بعد شد که فهمیدم کار باید خودم انجام بدم و خداروشکر
من تغییر کردم پذیرفتم بهاش دادم برگشتم ایران بعد از دوسال تازه داشتم اونجا جا میفتادم اما امدم و الان راضی هستم از کاری که کردم ملکمو تحویل گرفتم از دست سازنده
خداروشکر