تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۲ - صفحه 8 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

597 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علیرضا طاهرزاده اصفهانی گفته:
    مدت عضویت: 2041 روز

    درود بر شما استادان عزیزم. استاد عباسمنش عزیز و استاد شایسته عزیز.

    خداروشکر میکنم با شما استادان عزیزم در این سایت الهی هم جهت شدم با جریان خداوند.

    1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن می‌ترسید یا تعلل می‌کنید، چیست؟

    مهارت در دو زمینه است که من قبل از نوشتن این کامنت شروع کردم.

    1. نقاشی کشیدن را مجدداً تمرین کنم. چون نزدیک به 15 سالی هست که دست به قلمو نشدم و یکم سختم هست الان نقاشی کشیدن.

    2. یاد گرفتن استانداردها و نحوه تولید جرثقیل استاندارد. مطابق با استانداردهای کشور و جهان.

    2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیش‌بینی می‌کنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش می‌آید)؟

    نقاشی موضوعی است که واقعاً بهش علاقه دارم. یکی از موضوعات و دلایلم برای نقاشی این هست که خودم مسئول 100% کار خودم هستم. دنباله نداره. شاید نگاه درستی نباشه ولی من دوست دارم وقتی محصول فروخته میشه، تازه اینجوری نباشه برم کار کنم، و بعد بیام تسویه حساب کنم.

    خیلی دوست دارم محصول آماده بفروشم که درگیر فرعیات نشوم.

    تا به امروز در مورد نقاشی دوست دارم این موضوع را پیگیری کنم چون هم علاقه ی شدیدی به این موضوع دارم و هم لذت بخش هست برای من و هم میدونم میتونم با حرکت در این مسیر، بتونم درآمدی داشته باشم که شاید سالها در همین کار ساخت سوله و کارخانه داری نمیتونستم تصور کنم. چون ارزشمند هستند الهاماتی که به من میشه. و من عاشق به نمایش گذاشتن نقاشی هایم هستم. و فروش اونها. من دوست دارم بتونم خودم را معرفی کنم و باعث رشد جهان باشم. میدونم میتوانم تغییر ایجاد کنم. کافیه در مسیر علایقم حرکت کنم و این امکان پذیر هست برای من.

    جرثقیل:

    شرکت ما سالهاست داره جرثقیل میسازه. بی تعارف با خودم. بابام داره میسازه. و من خیلی واضح میدونم که اگر میخواهم یک شرکت پایدار در زمینه ساخت و فروش جرثقیل باشم باید بتوانم برند خودم را معرفی کنم، استانداردهای لازم را برای این برند بگیرم و مطابق با استاندارد ساخت انجام بدهم. این از واجبات است. نمونه اش میشه همین چند وقت پیش که یک شرکت 2 عدد جرثقیل به ارزش حدود 9 میلیارد تومان میخواست و به دلیل اینکه من حتی اسم استاندارد ها را بلد نبودم، نتونستم باهاش قرارداد بنویسم.

    بنابراین خیلی مهم هست که بتونم ساخت جرثقیل از هویست تا پل و راهبر و … را خودم بسازم. با برند خودم، و دیگه بقیه اش با خداوند هست.

    اولین قدم بهم الهام شده راستش یکم تنبلی میکنم. الان که پنجشنبه است. به امید خدا همین امشب تماس میگیرم، اگر خوب بود با یکی از دوستانم که دکترای رشته عمران داره برای طراحی جرثقیل صحبت میکنم.

    میدونم اگر همین جوری با تجربه بخواهیم بسازیم یک ضد تبلیغ برای شرکت است. چون امکان داره جرثقیل بعد از نصب دچار مشکلاتی بشه که بعداً برای ما مسئله ایجاد کنه.

    همین الان که داشتم می نوشتم به هدایت الله تماس گرفتم با دوستم و ایشان خیلی استقبال کردند برای همکاری در زمینه جرثقیل و هویست.

    3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن می‌گیرید؟»

    جدی ترین کار فروش هست برای من. من توانایی تولید فراوانی دارم. شرکت من یک کارخانه به متراژ 15000 متر مربع هست که نزدیک به 5 مگاوات برق دارم و میدونم میتونم تولید کنم.

    اصلا این ها هم نبود قبلا تو یک کارگاه 380 متری باز هم تولید میکردم. توانایی ام بالاست برای تولید. من میدونم میتونم.

    برای همین میخوام که حتما این کار را انجام بدهم. هم لذت می برم از ساخت. هم لذت می برم از گسترشی که ایجاد می کنم و هم لذت میبرم از رشدی که ایجاد می کنم. و پولی که می سازم. چون دارم ارزش می آفرینم.

    تو نقاشی هم همین طور.

    عاشقتونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    الهام مقدم گفته:
    مدت عضویت: 2080 روز

    سلام سلام سلام و صد سلام خدمت استاد عزیز، مریم جااان و همه دوستان گلم در سایت.

    خیلی خوشحالم امروز ۱۶ اردیبهشت تولد ۴۰سالگی ام بود خیلی خوشحالم استاد خیلی😍😍😍😀😀😜😜

    اینکه در این سن بیشترین دعام زیاد شدن آگاهی هامه و بهترین حال خوووبم شکر خدای مهربان بخاطر این حال خوبه که از طریق شما به من انتقال داده شد سال ۹۹ مثل دوست عزیز مون برای من سال خیلی خوبی بود ان شاءالله سال ۱۴۰۰دیگه با تموم شدن دوره دوازده قدمم همه چی عاااالی تر میشه بزرگترین تغییری که من کردم این بوده که سعی میکنم آگاهانه حالم و خوب نگه دارم دیگه توی ناراحتی نمی مونم دامن نمیزنم بهش آقاااااا حالم خوبه عاشق این حال خوبم😍😍

    امروز داشتم به خودم میرسیدم برای روز تولد ۴۰سالگی ام از اومدن هیچکی هم خبری نبود. خانواده ام هم قرار بود خبر بدن که…

    . احتمال اینکه قرار بذاریم برای بعد ماه رمضون… خلاصه منم باعشق داشتم به خودم میرسیدم و پیام های تبریک و تماس ها رو جواب میدادم آخه من خییییلی تولدی ام😂😂😂

    و داشتم گفتگو با دوستان ۱۵ رو گوش میدادم عشق و هیجانی که عادله جان و شکیبا جان و آقای خوشدل با انرژی و هیجان از نتیجه هایی که گرفته بودن و ازش تعریف میکردن

    منم داشتم خودم و تصور میکردم تو اون ماجراهای عااالی و خوشبختی هاشون کیف میکردم و کلی ذوووق میکردم دیدم در میزنن به پسرم گفتم برو در و باز کن به دخترم گفتم دیدم نه نمیرن در و باز کنن شک کردم به سورپرایز و….. رفتم در و باز کردم و خانواده عزیزم رو. پشت در دیدم با کیک و گل و بادکنک و….. 😍😍😍👏👏💖💝💝🎂🎂🎂🎉🎉🎊🎊💃💃💃خدایااا شکرت خدایا شکرت خدااایا شکررررر😍😍😍من فقط این روزا شکر میکنم بی نهایت شکر این تغییر منه توی سالی که گذشت و با شما آشنا شدم بزرگترین نتیجه من از دوره دوازده قدم حال خوبه و حس قوی شکرگزاری ♥

    ♥که اینا رو از استاد عزیزم یاد گرفتم که بااااا عشق و لبخند میگه خدای صد هزار مرتبه شکر 😍😍

    دیگه سعی میکنم فقط و فقط تمرکز کنم روی داشته هام که خدا بیشترشون کنه و میکنه و کرده

    بی نهایت سپاسگذارشم که من و با شما آشنا کرد هر روز یک درس جدید یک هدایت جدید خدای من معجزه پشت معجزه.

    اصلا همین دیروز و بگم براتون اومدم سایت برای خرید قدم نهم ظهر بود دیدم نوشته یک روز تا خرید قدم بعدی با ۴۰درصد تخفیف گفتم خب حالا یه روز وقت دارم رفتم دنبال کارهام بعد ازظهر بیرون بودم شارژ برقی گوشی ام ۱۵درصد بود تو ماشین تنها بودم اصلا هدایت و عااااشقشم گفتم بذار یه سر بزنم سایت زدم دیدم نوشته ۰ روز به خرید قدم بعدی نجوا اومد گفت الهام دیدی😢 منطق گفت برو بابا امکان نداره مگه داریم… نیم دقیقه ای درگیر بودم تا برم قسمت محصولات و قدم هاا و…. دیدم ای دل غافل قدم هشتم ۱۴۵۰ گفتم حتما یه خیری هست بعد گفتم الهام باباااا تو قدم نهم و باید بخری 😂😂😂

    چون هنوز قدم هفت و تموم نکردم قدم هشت و شروع نکردم فکر کردم باید قدم هشت و بخرم

    دیدی باز هم الهام خانوووووم فقط شکررررر شکررررر شکرررر

    استاد از وقتی گفتید مسیر درست توش ترس نیست غم نیست خیلی دلم قرص شده که نگرااان نباش مگه خدا رو نمیشناسی مگه خدا رو نداری لا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون

    چقدر پیش از اینها فکر میکردم خدا رو میشناسم ولی چرا همش ترس بود نگرانی بود غم بود و غصه و ناشکری و کینه و قضاوت های غلط😢😢😢

    همش ناراحت از رفتارهای دیگران دیدن جنبه های بد زندگی و ادم های اطراف…

    امسال احیا هم نگرفتم منی که هر سال با همسرم و بچه هام میشستیم تا صبح الغوث الغوث میگفتیم و قرآن به سر میگرفتیم ولی حالمون بد بود از شرایط از آدم ها و….

    فردا صبح بعد از شبهای قدر دوباره همون آدم هایی بودیم که قبل از شب قدر بودیم….

    امسال با خودم گفتم دراز بکش چشمهات و ببند و از خدا طلب آمرزش کن برای قضاوت های غلطت الهام خانوم و شکر کن برای حال خووووووبت 😍😍😍♥♥

    الحمدالله دیگه به کسانی و کارهایی فکر نمیکنم که بخوام خودم و سنگین کنم و کینه و نفرت و حسادت داشته باشم پس فقط حال خووب و اتفاقای خوب و عشششقه😍😍😍

    خدایا شکرررت💐💐💐💐

    فقط و فقط یاد گرفتم از شما استاد عزیزم که سرمون تو کار خودمون باشه ما چیکار داریم با بقیه چقدر همین کمک میکنه به حال خوب مون

    یه چیز دیگه که دوست داشتم بگم این بود که تو دوره به اونجا رسیده بودم که هدایت بخوام برای یه شغل که هم در آمد خوبی داشته باشه هم حااال خوووب

    تو همین گفتگو ها برام یه نشونه اومد از یکی از بچه ها که گفتن با نتورک مارکتینگ شروع کردن و در بین راه هدایت شدن به مسیرهای عااالی تر به من هم پیشنهاد شده بود اما من جدی نگرفته بودم گفتم الهام نشونه اش اومد یک نفر با نتورک مارکتینگ شروع کرده و حالا ماهی ۲۰۰میلیون میانگین در آمد ماهانه اشه و مهمتر از همه برای من حاااالش خوبه این خوده هدایته استارت کار و زدم الان دو هفته ای که گذشته هم سود خوبی داشتم هم پورسانت خوووب هم حااال خوبو هم کلی دوستای جدید و آگاه و سطح بالا😍😍

    خدایاااا شکرت اینا نتیجه های جدیدمه حالا بماند که کلی نتیجه ریز و درشت دیگه گرفتم منتظر باشید ان شاءالله خبرهای خوب معجزه ها در راهن…..

    من به معجزه های خدا عااادت دارم

    ممنونم از استاد عزیز و دوستان گلم که وقت میذارن و کامنت من و میخونن🙏🙏

    🎉🎉🎉🎊🎊👏👏تولدم مبااارک 🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂خوشحالم از اینکه در این جمع هم یک جشن تولد برای خودم گرفتم💝💝💝

    ۴۰سالگی در سال ۱۴۰۰ پیش به سوووی موفقیت و شادی و ثروت فراوان💃💃💃💃

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    سیدحمزه احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1741 روز

    باعرض سلام و خداقوت به همگی دوستان

    چقدر این صحبت های دوستان قشنگ و کاربردی و عملی بود

    استاد عزیز همه مابچه های سایت واقعا عاشقت هستیم و دوستت داریم و ذوق داریم که روزی شما را ببینیم و یا باهاتون صحبت کنیم. به خدا شما توقلب همه ماجادارید. دوستتون داریم.

    صحبت های شکیبا و عادله خانم خیلی تاثیر گذار و زیبا بود و چقدر تکان دهنده و عملی بود از مسیر تغییراتی که این دوستان طی کردند و کم‌کم اوضاعشون بهبود پیداکرد و چقدر زیبا که در نتیجه این هم فرکانسی این دو عزیز باهم ازدواج کردند انشاالله عاشقانه کنارهم حال کنید.

    چقدر تغییرات این دوخواهر زیبا شجاعانه و به دور از ترس و ترس از قضاوت و حرف مردم بود واقعا که شما مردانه و شجاعانه تغییر کردید. چقدر باور و ایمان شما به خدا و توحید عملی در این مسیر داشتید خیلی از این فایل خوشم اومد و یک الگوی عملی ملموس منطقی برای ذهن ها شدید که بله میشه. میشه تغییر کرد فقط باید خواست تلاش کرد رهاکرد واعتماد وتوکل کرد به رب العامین

    ممنون از بچه های سایت با این موفقیت ها و کامنت های قشنگ تون که الگو و دلیل منطقی میشوید برای نجواهای ذهن و شوقی برای حرکت و تغییر.

    موفق باشید همگی در پناه خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    اسما میرزایی گفته:
    مدت عضویت: 2977 روز

    سلام

    من فکر میکردم فقط خودم شما رو پیامبر زمان میدونم اما مث اینکه همه بچه ها با من هم نظرن 👌👌👌👌👌👌👌👌👌

    چه فایل خوبی بود ، استاد عزیزم ممنونم من واقعا به این فایل احتیاج داشتم مخصوصا چندتا جمله تون که گفتید

    اگه تغییر نکنی جهان تو رو مجبور میکنه به تغییر…

    قبل از اینکه اوضاع سخت تر بشه دنبال تغییر و بهتر کردن اوضاع برو…

    اگر تغییر نکنی زیر چرخ های جهان نابود میشی….

    من نابود شدم زیر چرخ های جهان چون خودم تغییر نکردم و هوشیار نبودم…

    امروز به این باور رسیدم که کسی نمیتونه منو نجات بده جز خودم ، از کسی نباید توقع داشته باشم جز خودم

    اینارو میدونستم ولی باورشون نداشتم، بعد از اتفاقات عجیب و بد این یک ماه گذشته و تو سری هایی که جهان بهم زد یه تصمیم درست گرفتم اونم شروع به کار و در امد زایی …..

    ممنون از این سه عزیز که تجربیات خوبشون رو در اختیارمون گذاشتن…

    ممنون استادِ همیشگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    سمانه رشوند گفته:
    مدت عضویت: 1996 روز

    به نام پروردگار هدایتگر

    سلام استاد عزیزم

    وای چقدر عادلانه جان و خواهرشون و علی جان زیبا صحبت کردن چقدر نتیجه گرفتن چقدر به هدایت ایمان دارن و جسارت چقدر جسارت شما تحسین برانگیزه بهتون تبریک میگم ایشالا درآمدتون به هزار برابر برسه

    استاد خوبم بخاطر وقتی که واسه ما و سایت میزارید ازتون خیلی خیلی ممنونم

    شنیدن نتایج بچه ها ایمان و باورمو چندین برابر میکنه

    خدایا شکرت به خاطر این سایت هدایتم کردی من لایق بهترینها هستم

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند و خوشبخت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    دریا گفته:
    مدت عضویت: 2565 روز

    وای خدایا چی بود این فایل .

    امروز گوش کردم خدا .یعنی منم با عادله جان گریه کردم . یاد پیشرفت های خودم افتادم . مهمترین ش آرامش و سلامتی . خدایا شکرت . خدایا شکرت که منو هدایت کردی به این خانواده بهشتی .

    واقعا دوستتون دارم با تمام وجودم . چقدر زیبا حرف زدین . چقدر دلی زندگی میکنید عادله و علی . واقعا لذت بردم . من خیلی واستون خوشحالم تو این سن کم و پیش از ازدواج این همه خودتونو پیدا کردین . خدا رو شکر میکنم. و خودم هدایت شدم به یک قضیه ای .

    تو خونه پدری من هم خیلی زندگی سخت بود . وضع مالی کارمندی و متوسط که زیاد این قضیه اذیت نمی‌کرد . وای از اخلاق . پدر مادرم آدم های خوب و شریف و خیلی بد اخلاق و بی حوصله قربونشون برم . و خیلی گیر میدن اصلا نمیشد تو اون خونه تو حال خودت باشی قطعا واسه خودت راه می‌رفتی تو خونه گیرمیدادن و هیچوقت هم هیچ جوره از بچه هاشون راضی نمی‌شدند و نمیشن و احتمالا نخواهند شد.

    بعد ازدواج کردم با همسری که اصلا اهل حاشیه نیست . اهل اذیت کردن نیست و کاملا زن و مرد رو برابر می دونه با این تفاوت که زن رو ته ذهن ش ضعیف تر میبینه و حس می‌کنه زن نیاز به مراقبت بیشتری داره . مثلاً ماشین رو همیشه واسم آماده می‌کنه بنزین میزنه و… در کل خیلی مواظب منه . و من رفتارهایی رو ازش دیدم با اینکه خانواده هر دو مون مذهبی سنتی هستند . کاری با اونا ندارن و اصلا الگو برداری نمیکنه .

    حرف اینکه من خیلی از همسرم و زندگی م راضی م خدا رو شکر . اما به قول دوست عزیزمون. بعضی وقتها دنیا می‌زاره لای منگنه میگه یا تغییر کن یا بیشتر فشار میدم .

    وای خدای من انگار زندگی چون خیلی بهتر از قبل شده و خیلی احساس عشق و راحتی دارم #متوقف# شدم. این فایل خیلی واسم خوب بود . انگار چون خلاص شدم از اون زندگی سخت که پدر مادرم اصلا ازم هیچ جوره راضی نمیشدن اصلا بهم افتخار نمی‌کردن .ولی الان از نظر روابط خدا رو شکر خیلی خوبیم . و به لطف خدا تونستم ناراحتی های قبلی خودم که از خانواده م داشتم و اینکه عزت نفس م خیلی پایین بود و خودمم باورم شده بود خوب نیستم کافی نیستم و چون والدین م تایید م نمیکردن احساس میکردم تکمیل نیستم و هرگز به کمال نمی‌رسم . الان دیگه به لطف خدا و آموزه های استاد جانم احساس خیلی خوبی به خودم دارم به خودم خیلی عشق میدم و از زندگی با خودم لذت میبرم .

    و همه اینها همه اینها باعث شد که متاسفانه سر سری و الکی بگیرم . به این صورت که . من راه رو بلدم مسیر رو بلدم حالا دیر نمیشه تغییر میکنم به موقع !!! و این اصلا به معنای تکامل نبود بلکه اصلا حرکت نکردن بود .

    هر موقع تو این سایت به شما خانواده عزیزم گفتم تغییر میکنم و اینجا تعهد به خودم دادم به لطف خدا موفق بودم در ایجاد تغییرات .

    پس همینجا تعهد میدم که از این لحظه به صورت بسیار جدی روی خودم و باورهام کنترل ذهن م کار بکنم . طوری که انگار امروز قراره آخرین روز زندگی من باشه و خدا بهم گفته امروز روز آخره . اگر از صبح تا شب موفق باشی روی خودت کار کنی میبرمت بهشت !

    یعنی اگر بمیرم هم باید پای تعهدم بایستیم. خدایا خودت کمک کن .

    اهدنا الصراط المستقیم

    صراط الذین انعمت علیهم

    غیر المغضوب علیهم والضالین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      ندای نور گفته:
      مدت عضویت: 2655 روز

      عزیزدلم خداروشکر که نتیجه ی عالی گرفتی خیلی خوشحالم ،اما دوسداشتم بگم ک خودتوضعیف تجسم نکن چون توصحبتهاتم گفتی همسرت انگار خانومهاروضعیف ترمیدونه ،درواقع همسرتون خانمهارو ظریف تر و موجودی ک لایق عشق بیشترهستش میدونه

      باتشکر از انرژی بالات،موفق و پایبند ب تعهداتت باشی ،

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      گزارش نقض قوانین سایت
  7. -
    حامد حسامی گفته:
    مدت عضویت: 3432 روز

    به نام خدا

    سلام و خسته نباشید

    بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش به خاطر این فایل هدیه وازصمیم قلب به مهمانان برنامه موفقیت هایشان را تبریک میگویم.

    چقدر اقدام مهمانان برنامه برای ترک منزل پدری و فاصله گرفتن از انسان های منفی شجاعانه بوده است و چقدر صحبت های ایشان برای من الهام بخش و عالی بود.

    من هم اکنون برای اولین بار دارم دوره ای فوق العاده زیبای 12قدم را طی میکنم و اکنون در قدم نهم هستم و من هم مانند مهمانان برنامه وقتی که استاد عباسمنش گفتند که دوست دارند دانشجویان دوره ای 12قدم به پرودایس بیایند و دور هم جمع بشویم و آتش روشن کنیم،من به مدت چند دقیقه خودم را در پرودایس استاد عباسمنش تصور کردم و واقعاً از تماشای آن دریاچه ای زلال و زیبا و آن همه سرسبزی و زیبایی و گفته های انرژی بخش استاد عباسمنش لذت بسیار زیادی بردم.

    واقعاً آموزش های سایت استاد عباسمنش بسیار قابل تقدیر است و من فکر میکنم که هزاران نفر مانند مهمانان این قسمت درگیر خودکشی و افسردگی بوده‌اند و با یادگیری آموزش های سایت استاد عباسمنش نه تنها افسردگی و اوضاع بد روحی آنها بهبود پیدا کرده است،بلکه به موفقیت ها و دستاوردهای عظیمی در زندگی شخصی خودشان رسیده اند و از این لحاظ جامعه ای جهانی باید مانند من و دیگر کاربران سایت بسیار زیاد از استاد عباسمنش سپاسگزار باشد.

    در مورد زندگی شخصی خودم،من مدت هاست که مشغول یادگیری زبان پرتغالی هستم و میدانم که در آینده به شهر لیسبون پرتغال مهاجرت خواهم کرد و میدانم که یادگیری این زبان مورد علاقه و مهاجرت،من را به روابط خوب و سلامتی و ورزش حرفه ای میرساند و میدانم که این یک مورد باعث دستاوردهای دیگری در زندگی شخصی من میشود.

    موفق و پیروز باشید.

    خدانگهدار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    مهدی لطفی گفته:
    مدت عضویت: 350 روز

    به نام آگاه ترین هادی و هدایتگر

    درود خداوند بر استاد عزیز و خانم شایسته

    استاد جان بارها به خودم زندگی شمارو مثال زدم… شمارو الگوی خودم کردم… سعی م بر اینه تا جایی که به شما و اتفاقت زندگی شما اشراف دارم همونقدر و در همون حوزه ها و یا حتی در حوزه های مختلف دیگه از شما الگو برداری کنم و خدارو هزاران بار شکر اثرات صدرصد عالیش رو دارم میبینیم و حس میکنم….

    همین قانونی که میفرمایید اگر خودت دنبال تغییر و پیشرفت نری … جهان مجبورت میکنه که قدم در راه تغییر بگذاری… من یک هفته یا شاید هم 10 روزی درگیر کارهای روزمره و زندگی شدم اما ذهنی و کلامی تمرینات رو تکرار میکردم.. قانون های قدم اول و دوم 12 قدم رو مرور میکردم… اما قلبی احساس میکردم مثل برگی روی آب در چاله ی گوشه خیابابونم که هیچ حرکتی ندارم…. چند روزی گذشت و شب قبل خواب.. احساس کردم دارم مریض میشم و علائمش رو میدیدم… سردرد، گلودرد و … همسرم گفت مریض شدی یه دکتر برو…. هوا سرد شده بخاطر اون… یه قرص سرماخوردگی بهم داد و منم خوردم.. اما بعدش پشیمان شدم… شاید اگر کسی این مطالب رو بخونه بگه.. خوب سرماخوردگیه دیگه… چیزی نیست… اما من همون لحظه بعد از خوردن قرص.. قلبی تعهد دادم که برای پیشرفت خودم، شغلم قدمی برمیدارم و خداوند هم هدایتم میکنه… تمیرینات ستاره قطبی رو انجام دادم و با انرژی بالا و تعهدی پیشرفت خوابیدم اما علام بیشتر و بیشتر شد در حدی که عدسه و … همه با هم.. من حسم خوب نگه داشتم و خوابیدم.. صبح بیدار شدم و با انرژی بالا شروع به شکرگذاری کردم و تمیرینات رو انجام دادم و نیم ساعت و یک ساعتی گذشت و پسرم گفت: بابا خوب شدی… یه ذره هم آثار و علائم سرماخوردگی در من نبود… خودم شوکه شدم.. من هر دفعه که سرماخوردگی سراغم میومد چند روزی حداقل درگیرش بودم اما در کمال تعجب هیچ نبود….. همون لحظه یاد حرف شما افتادم… نخواهی تغییر کنی جهان مجبورت میکنه و با چالش های مختلفی روبروت میکنه.. تو دلم شکر کردم و به تعهدم عمل کردم و شروع به خواندن مطالب آموزشی و کارهایی که مربوط به ارتقاء شغلی خودم میشد انجام دادم… پیشنهاد کاری برام اومد و با هدایت خداوند و آسانی اون رو انجام دادم…

    خودم و تمام اموراتم رو به خداوند سپردم و بلند میگم.. خدایا من در مقابل آگاهی و عظمت و قدرت تو ناچیز و ناتوانم… من هیچ اطلاعاتی نسبت به قدم بعدی م ندارم و خودت هدایتم کن تا در مسیر درست و ارتقاأ خودم و جهان حرکت کنم که خداوندا تو آگاه ترینی و من به هر خیزی از جانب تو محتاج و نیازمندم…

    به قول مولانا: و اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذرها… ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند…

    یا رب: من در این جهان به اذن و خواسته تو قدم گذاشتم و نعمت ها و برکات و الطاف الهی خود را نصیبم کردی… من هیچ دانشی به آینده خود ندارم . از تو میخواهم و اجازه میدم خودت سکاندار زندگی و کارهای من باشی که تنها سکاندار این جهان تویی

    استاد روزی نمی شود که دعای خیر برای شما نکنم… شما ستاره ی درخشان در آسمان خدایید..

    خداوند را سپاسگدارم برای این هدایت که شما را به ما نشان داد و از شما برای همه زحمات و آموزش هاتون ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    حسین شریفی گفته:
    مدت عضویت: 1000 روز

    درود براستاد عزیز ،،خانم شایسته و دوستان هم فرکانسم‌…

    چقد این گفتگو انرژی داشت و حال من از صحبتهای دوستان خیلی عالی شد…

    تبریک میگم به شجاعت و شهامت شما…

    قطعا درکنار استاد عباس منش نتایج عالی برای همه رقم میخوره…

    من از واقعا خودمم باورم نمیشه که از سن 8 سالگی تا الان مستقلم و هیچ پولی از خونواده دریافت نکردم یعنی نداشتن که بمن بدن چون من پسر چهارم بودم دوتا دخترم بعد من داشتن…

    اوائل کوچیک بودم ضعیف بودم وبعدها که درک کردم توی یک اجتماع طلبکار که همیشه هم تموم ناکامی ها و ضعف های خودشون رو مینداختن گردن پدرو مادر…

    که اگر اونا حمایت میکردن وضع ما این نبود خب منم ازاونا یاد گرفتم که مقصر دیگرانن…

    ولی خیلی زود درک کردم که پدرم یک عمر نتونسته براخودش کاری بکنه نتونسته به خواسته هاش برسه…نتونسته یک زندگی آروم برا خودش دست وپا کنه پس انتظار من از اینکه پدرم برام کاری کنه بیهوده بود و ازهمون کودکی جایی شنیدم که کار دشمن فقر هست و میتونه منو نجات بکنه..

    براهمین شبانه روز کارکردم و بعدها متوجه شدم که منظور از کار فقط کارفیزیکی نیست ولی خب من یاد نگرفته بودم کسی ام اطرافم نبود که بلد باشه…

    بهرحال منتظر نموندم که کسی بیاد منونجات بده و درک کردم خودم باید دست بکارشوم…

    توسن کم خودم ازدواج کردم تو سال اول که هنوز خودم 21 سالم تموم نشده بود یک پسر داشتم وتاالان زندگیم پائین وبالاخیلی داشته ولی همیشه رو به بهبود بوده تاالان که خداروشکر امکاناتی فراهم کردم ولی تعهد دارم که رشد کنم همچنان تا گرفتن نتایج عالی…

    چیزی که یادمه بخاطر ترس هام خیلی باخدا حرف میزدم و الان که فکر میکنم متوجه میشم همون لحظه ها خدا صدای منو شنیده وبعد همون خواسته ها یا بهترشو برام انجام داده…

    جاهایی که بخدا توکل کردم البته بخاطر ضعف هام چون باور امروزی نسبت بخدا رو نداشتم..یک آدم مذهبی که خدایی که براش تعریف شده بود یک خدا عقده ای و انتقام گیر بود که ه لحظه نشسته بود خطا ازم بگیره و منو عذاب کنه ولی توی همون لحظاتم ازش کمک خواستم وکمکم کرده و حواسش بهم بوده…

    امروز داشتم برا کارگر کارگام تعریف میکردم که چجوری اینجا درست شد…یک کم که گفتم بهم گفت اینارو نوشتی جایی؟؟ گفتم نه …ولی اینجارو من باکمک و هدایت و حمایت خداوند درسش کردم وثانیه به ثانیه روز شروع تاالانش رو بخاطر دارم که چقد عشق نثار اینجاکردم و چقد مراقبت کردم…چقدمسئله حل کردم تا این بنا درست شده محاله یادم بره و من تازه با شروع دوره های استاد خودمو اول راه پیشرفتم میبینم و ایمان دارم الان زمان رشد تساعدی منه چون قبلش اسم و کمک خداوند بودولی چون به نیرو و قدرت جوانی ام مینازیدم منتظر کمک خداوند نمیشدم آرام نمیگرفتم که الهام خداوند رو بشنوم وباعجله میخواستم کارو پیش ببرم ولی الان دارم درک میکنم که اگر بخداوند اعتماد کنم ایمان بیارم و بهش واگذارکنم و من فقط سهم خودم رو انجام بدم اون رشد تساعدی برام انجام میشه ونتایج عالی میگیرم…

    الان اگ بخوام حساب کنم با هیچ معادله ای پولی که دریافت کردم و امکاناتی که فراهم شده بهم نمیخونه و این باور رو درمن تقویت میکنه که قدرتی فراتر از من داره کارا رو برام انجام میده…

    خیلی از خدا کمک خواستم و اونم جواب داده ولی قبلا متوجه نبودم.‌الان دارم درکش میکنم..

    دارم وجود خداوند رو هرلحظه حس میکنم که قدرت مطلق فقط اونه…صاحب گنج ها و ثروت های جهان فقط اونه…و منکه مخلوق خداوندم وارث اون ثروتها و قدرتها هستم بقول استاد فقط باید باورکنم و در فرکانس جذب تموم نعمت هاش قراربگیرم تا نصیبم بشه…

    و این برام خیلی جذابه که هنوز که بعضی ها اقوام و دوستان قبلی که گذری میاند محل کارم همچنان طلبکار پدری هستن که چندساله درقید حیات نیست ومن بهشون میگم اون درحد توانش تلاش کرد تو خودت الان پدری برا بچه هات چیکار کردی؟ بازهم مقصر اون آدم قبلیه که بهش کمک نکرده ودستشو نگرفته وخدارو شکر که من سالهاست از این موارد گذشتم و مسئولیت پذیر شدم و فقط بخودم و خدای خودم تکیه کردم و هیچوقت کوتاه نیومدم …

    سپاسگزار استاد عزیزم…

    سپاسگزار خانم شایسته عزیز…

    سپاسگزاردوستان هم فرکانسم هستم…

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      الهام وابراهیم گفته:
      مدت عضویت: 1849 روز

      سلام به برادر عزیز وتوحیدی

      خدایاشکرت که هدایت شدم به خوندن کامنت زیباااای شماااا

      چقدر عالی قانون رو درک کردید ..

      اونجاااایی که گفتین پدر من برای خودش نتونسته یک زندگی دلخواهش رو درست کنه چطور میتونه برای من اینکار رو کنه؟؟؟؟؟

      واقعا چراااا ما آدماااا انتظار بیجاااایی از دیگرانی داریم که خودش در زندگیشون هزاران مشکل دارن….

      یک تنلگر خوبی بود برای من …

      که تمام اتفاقات زندگیم صد درصد مسلوئیتش بامنه..

      و من فقط میتونم خودمو خوشبخت یا … وهیچکسی نمیتونه منو خوشبخت یا…

      همین درک قانون خیلی به آدم کمک میکنه برای پیشرفت ورشد وباور سازی قوی وقدرتمند برای ادامه مسیررر

      بینهایت سپاسگذارم

      در پناه خداوند شاد وسالم و موفق وثروتمند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    الهام اقایی گفته:
    مدت عضویت: 473 روز

    به نام خدای بزرگ ومهربان وقدرتمند

    سلام به استاد عزیز ومریم جان عزیزم؛وهمه دوستان قشنگم؛استاد جان چقدر من لذت بردم از نتایج دوستانم؛استاد جان من وقتی میگفتین تکاملتون طی کنید درک نمی کردم ؛وقتی بچه میگفتن من باشما خداراپیدا کردم درک نمی کردم؛وقتی میگفتن الخیر فی ما وقف یعنی در هرکار خیر که به ما می‌رسد خیری درآن هست درک نمی کردم؛تا دیشب که ماشینمون به صورتی خراب شد ومن گفتم از بنزینش است رفتم بنزینش کردم؛دیدم بازهم خاموش وروشن میشه ؛گفتم از روغنش است یه کم روغن ریختم داخل ماشین؛استار جان نمیدونید با چه حس خوبی دارم این مطالب رامینویسم؛من توماشین که میومدم میگفتم دراین خرابی ماشین خیری هست؛ومدام اینا با خودم تکرار میکردم؛درراه که میومدیم وماشین خاموش وروشن میشد ؛دوتا پسر باشخصیت کنار ماشین من ایستادن وگفتن اگه کمکی ازدست ما برمیاد بگو؛ومن ازاونجا تشکر کردم واونا رفتن؛ومن اشک درچشمانم جاری شد وگفتم خدایا شکرت که آدم های خوب توی شهرم هست؛وباباوراینکه خداکمکم میکنه رسیدم خونه؛وبعد همسرم امد واونا درست کردچون صبحش،سرویس داشتم؛استاد من به همسرم گفتم برم وروغن ماشینا عوض کنم؛استاد من رفتم وروغن ماشین وعوض کنم چندتا ستون که توی اون مغازه بودن خونه داشتن؛من هروقت میرم تواین مغازه خیلی به این پرنده های قشنگ توجه میکردم وهمین جور که داشتم به این پرنده هاتوجه میکردم چشم افتاد به دوتا پرستویی که داشتن براخودشون لونه درست میکردن ;استادجان اینقدر زیبا لونه درست میکردن که من اشک در چشمانم جاری شد که واقعا خدارااونجا پیدا کردم وقدرت خدارا پیداکردم که چقدر زیبا باچند تکه چوب وبااب وسنگ وبه چه زیبایی لونه درست میکردن؛من فهمیدم که وقتیکه شما میگفتین در هر کار که اتفاق می‌افتد خیری درآن هست را من امروز درک کردم؛ووقتی بچه ها میگفتن من خداراباشما پیداکردم من امروز قدرت خداراباور کردم؛ومن ازاون دوتا پرنده عکس گرفتم واونراروی صفحه گوشیم گذاشتم تا هرروز بیشتر به قدرت خدا پی ببرم؛خدایا شکرت که هروز بانوان های وتوجه به زیبایی های طبیعت منرا به خودت نزدیک میکنی؛ممنون از استاد عزیزوهمه دوستان که باخوندن کامنتاتون بیشتر به خدا نزدیکتر میشوم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: