این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-12.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-15 06:48:282025-11-16 18:06:33تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من سالهاست که یادگیری زبان در لیست کارهامه حتی سال 90 هم دوره و کلاسهارو کامل کردم برای آیلتس اما آزمونش رو ندادم و بعد از اون هم جسته گریخته کار کردم در حدی که تقریبا میفهمم اما نمیتونم صحبت کنم
الان مسیله ای ک دارم اینه ک چندروز پیش به یکی از باشگاههای فلوریدا ایمیل زدم برای همکاری ب عنوان مربی و قهرمان سازی و پاسخ دادن ک تماس بگیرم اما چون لیسنینگ و اسپیکینگ م ضعیفه این کار همین مرحله متوقف شد درحالی که میتونست یک سکوی پرش باشه برام
اصلا فکر نمیکردم جوابم رو بدن ولی همون روز جواب دادن چون رزومه م رو فرستاده بودم براشون
مطمینم زبانم خوب بشه مهاجرتم قطعی و آسان تر خواهد بود
اگر این کار رو همون سال 90 تمام کرده بودم الان آمریکا بودم
الانم اگه انجامش ندم چندسال دیگه همین حسرت و … خواهد بود و شاید بدتر
هرروز دارم میخونم و تمرین می کنم تا آماده بشم برای شرکت در دوره ها و بعد هم آزمون اصلی
سلام خدمت استاد جان جانان و مریم بانوی گرامی و همه دوستان عزیز
چند روزیه دارم به تمرین این قسمت فکر میکنم و برام کاملا روشن شده که مهمترین تغییر در زندگی من تغییر شخصیتم هستش. خیلی از رفتارهای نامناسبم رو سعی کردم اصلاح کنم ولی بازم رفتارهای مخربی دارم که تا اصلاحشان نکنم همون آدم قبلی بحساب میام و آدم قبلی همون نتایج قبلی رو میگیره.
در مورد مباحث مالی یه عادت خیلی بدی دارم و اون قسطی خریدنه، از امروز میخوام به خودم تعهد بدم که دیگه قسطی خرید نکنم وقتی میشه نقد خرید کرد چرا قسطی بخرم و دغدغه پرداخت اقساط داشته باشم.
دو روزه دارم زبان یاد میگیرم. همیشه دوست داشتم مکالمه زبانم خوب باشه ولی فکر میکردم در توان من نیست یاد بگیرم ولی دقیقا دو روزه دارم آموزش میبینم و تمارین رو مرتب انجام میدم.
وقتی قانون این جهان: یا پیشرفت کن یا نابود شو! پس محکوم به پیشرفتم.
چندتا مهارت مهم دیگه هم هست که میخوام برم برای یادگیریش، یکی شنا هستش و اون یکی کاهش وزنم مخصوصا آب کردن دور شکمم.
1.آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
این مهارت که باید یاد بگیریم و بهتر بشم درش و خیلی وقتها هم بهش فکر میکنم مهارتم در یادگیری رنگکاری یعنی بهتر کردن خودم و کارم که میدونم نیاز دارم و باید توی این مار پیشرفت کنم و هر بار بهتر بشم
2.اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
اگر این کار را انجام ندهم صد درصد چک و لگد محکمی از جهان میخورم با کم شدن مشتری هام و کم شدن ورودی مالی خودم و احساس نارضایتی از خودم و زندگیم
باید در اولین فرصت به خودم کمک کنم و این مهارت رو در خودم به وجود بیارم و بهترش کنم الان خوب هستم اما باز هم باید بهتر بشم و کارم با کیفیت تر بشه
3.برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
باید تکلیف خودم رو روشن کنم با خودم اول اینکه چه کاری رو میخوام انجام بدم چون در حال حاضر هم نجاری انجام میدم و هم رنگکاری و اصلا تمرکز درستی روی هیچ کدوم ندارم و انرژی خیلی زیادی ازم داره میگیره و زمان تحویل کار به مشتری هام هم داره میره بالا و دلخوری پیش میاد
پس باید به نظر خودم و حس خودم اعتماد کنم و رنگکاری که دوسش دارم و کلی زحمت کشیدم براش رو انجام بدم و مهارت عام رو در این زمینه ببرم بالا و یکبار دیگر اعتماد کنم به خدا چون اون قدم به قدم هدایتم کرده و دستم رو گرفته پس باز هم کمکم میکنه
من از کودکی عاشق نقاشی بودم اما هیچ وقت حرفهای اون رو دنبال نکردم الان هم سالهاست در حوزه وکالت فعالیت دارم و انگار یه جور مقاومت دارم و نمیخوام این همه سال رو ندیده بگیرم
من فکر میکنم اگه نرم سمت نقاشی در کار وکالت فرسوده خواهم شد و عدم پیشرفت تو این شغل من رو خیلی اذیت میکنه
الان تصمیم میگیرم تو دفتر برنامه ریزیم و یاداور گوشیم شرکت در کلاس نقاشی رو بنویسم و دنبال یک اموزش خوب باشم
چند روزه که دارم به این فکر میکنم حاضرم کدوم کار رو انجام بدم که به خاطرش حتی اگهپولی دریافت نکنم ادامه میدم
به این نتیجه رسیدم که من کلا از ساختن و خلق کردن و زیبا سازی خوشم میاد
از آشپزی لذت میبرم از دیزاین کردن همچنین و همچنین ساختن کاردستی و خلق اثار
اما خب همیشه یه ترمزی تو ذهنمه اونم اینکه باید کارت مهم باشه باید تو جامعه مهم باشی و خب فکر میکنم موندنم تو شغل حاضرم به این دلیل
اما باید به خودم یاداوری کنم که همهی کارها مهم و باعث پیشرفت جهان میشن
چقدر این فایل درس داشت برام چقدر ذهنمو باز کرد حالمو خوب کرد انرژیم رو برد بالا و چقدر انرژی این عزیزان برام لذت بخش بود اون عشق و بغض و ذوق شوق چقدر زیبا بود برام و حرفایی که گفته شد ذهنمو باز کرد و برام درس داشت و همینطوره واقعا کنترل احساسات کنترل ذهن سخته و تقریباً منم تو خانوادهای هستم که تنش و بحث زیاد هست و خب من با این فضا بزرگ شدم ولی میدونید استاد بر خلاف اعضای خانوادم که همیشه میگن که ما همینیم همینجور بزرگ شدیم عوض نمیشیم همینیم ک هستیم من یکم که با این فضا آشنا شدم همیشه ته دلم میگفتم نه نه این درست نیست ما انسانیم مغز داریم آگاهیم نمیشه اینجوری باشه و نمیدونسم و هنوزم نمیدونم و هنوزم درگیرم برای اینکه بتونم حتی توی این فضا که یه وقتا واقعا سخت میشه ولی میخوام اون آرامش رو درونم ایجاد کنم چون باور به این دارم که وقتی آرامش درونم ایجاد بشه یا فضایی که هستم تغییر میکنه بهتر میشه یا من از این فضا دور میشم و خب گاهی که خیلی ناراحت میشم میگم چرا من؟ چرا نباید خانوادم مثل خانواده فلانی فلان باشه و یکم بعدش میبینم یه چیزی انگار میگه ببین این تضاده تو زندگیت و باید درسشو بگیری و این موضوع که ما قبل اینکه وارد این دنیا بشیم انتخاب کردیم این بدن رو این خانواده رو این زندگی رو انتخاب خودمون هست و این تضاد باعث میشه که بیشتر قدر آرامشی که قراره بسازم درونم بدونم و بیشتر شکرگذار باشم بزرگترین و مهم ترین و اولویت من این روزا فقط کنترل احساساتم آرامش درونی هست اوایل فکر میکردم فقط پول و خرید میتونه حالمو خوب کنه اما تجربش کردم و دیدم نه هیچکدوم فایده نداره اگرم داشته باشه گذراست و ارزشی نداره
” شرایط سخت باید بهت انگیزه بده برای رشد نه بهونت بشه برای راکد موندن و تغییر نکردن ”
اگر رابطه عاطفیت تموم شده باید برات انگیزه بشه که یه شخصیت قوی تر،با عزت نفس تر و توحیدی تر بسازی یه شخصیتی که باید یاد بگیره وابسته نباشه باید یاد بگیره تنهایی با خودش عشق کنه باید باور بسازه که حتما قراره با یه ادم بهتر یه رابطه بهتر و تجربه کنم حتما قراره یاد بگیرم که زندگی محل گذره و قرار نیست یکی که میاد تا اخرش باشه…نه اینکه تبدیل بشی به یک ادم غمگین و افسرده که احتیاج داره به یک توجه کوچیک از اون شخص.یک انسان حقیر و ذلیل که هیچ نشانه ای از خدا در اون دیده نمیشه اینقدر که شرک ورزیده و دور شده از منبع
و کاملا برای خودش منطقی باشه این حالش چون باور داره “من عشقم و از دست دادم برای همین اینطوریم”چون باور داره که میتونه تغییر کنه و دیگه تا اخر عمر قرار نیست رابطه خوبی رو تجربه کنه.
اگر از لحاظ مالی شرایطت سخته باید انگیزه بگیری و تلاش و استمرار به خرج بدی در مسیر پول ساختن نه اینکه تغییر نکنی،حرکت نکنی و بهونت بشه وضعیت کشور.بشه شرایط سخت زندگیت……..چیزی که بسیار در حال حاضر در ایران حاکمه(نمیدونم قبلا هم بوده یا نه) اینه که گرونی زیاده توان خرید کم شده و وضعیت کشور خیلی خیلی بده و هی مدام اخبار گوش میدن راجع بهش حرف میزنن و نتیجه طبیعیش چیه؟ شخص چون باور داره شرایط سخت زندگیش بخاطر کشور هست اصلا تلاشی نمیکنه برای تغییر چون اصلا فکر نمیکنه اون باید تغییر کنه و چهار تا دور و وری هاشم که میبینه همینه اوضاع مالیشون.
در نتیجه وضعیت مالی تغییری که نمیکنه هیچ چه بسا بدتر میشه و بخاطر حرص و طمع در مسیرهایی قرار میگیره که همونی که داشته هم از بین میره.
اوکی قبول دارم شرایط کشور خیلی درس حسابی نیست اما باور دارم که وقتی ایمانت به خدا باشه و باور داشته باشی اون روزی رسانه و من باید حرکت کنم من باید تغییر کنم خداوند یک راه هایی رو جلوی پات میذاره که در همون شرایطی که خیلی ها مینالن پول ساختن برای تو ساده ترین کار دنیاست و بقول علی جان اصلا کنترلش از دستت میره…
و در سلامتی اگر بیماری باید انگیزت برای ساختن لایف استایل سالم خیلی بیشتر باشه نه اینکه دل بدی به بیماری و بیفتی یه گوشه خونه
پرسیدید که الان باید چه تغییری کنی؟
استاد میدونی بیش از هر چیزی این روزا دلم تنهایی میخواد دلم میخواد در دنیای خودم گم شم.غرق شم.
دنیای خودم چیه؟ دنیای توحید و توکل و تسلیم بودن.میخوام غرق در خداوند بشم..میخوام سرم کامل تو زندگی خودم باشه و تمرکز شدید روی درس خوندن و روی هر روز یک قدم برداشتن در راستای معلم شدن…دوست دارم ذهنم تنها و تنها درگیر اهدافم باشه درگیر ایده ها درگیر الهامات.میخوام با خدا عشق بازی کنم میخوام دستش و بگیرم دوتایی زیر بارون قدم بزنیم.دوتایی بریم کافه و پاستا بخوریم و بگیم و بخندیم…دوست دارم چنان روحم لطیف بشه که وقتی آبی آسمون و میبینم غرق بشم در اشتیاق و یه جیغی از ذوق بکشم….میخوام اینقدری لطیف بشم که هر روز تنها نعمتای زندگیم و ببینم و دیوانه بشم از اینکه چقدر ثروتمندم..
میخوام همه رو محترم و ارزشمند بدونم به همه احترام بذارم اما سرم تو زندگی خودم باشه. میخوام از بودن کنار آدما لذت ببرم و خدارو بابت بودنشون شکر کنم اما وابسته به بودنشون نباشم و باز هم سرم تو زندگی خودم باشه.
میخوام خودم و خدا کافی باشیم..نمیخوام هیچ احساس نیازی بر حضور یه شخص دیگه داشته باشم..
این چیزیه که الان بیش از همه میخوامش و میدونم باید براش خیلی رو خودم کار کنم باید زیبایی ها رو تحسین کنم مثل شما که زیبایی ظاهر و باطن شکیبا رو تحسین کردید..
شاید این همون تغییریه که براش تعلل میکنم یه روز انجا میدم یه روز نه..همون تغییریه که ممارست ندارم در ایجادش
باید قدم بردارم براش…باید قران بخونم باید به جای کارای بیهوده اینجا وقت بذارم..خدایا هدایتم کن :)
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
حالم خیلی بد میشه،احساس غمگین بودن احساس بی عرضه بودن میکنم. هدف خاصی ندارم و حس میکنم به هیچ دردی نمیتونم بخورم چون هیچکدوم از تصمیمام به نتیجه نرسیده.
یه آدم وابسته در روابط که پر از توقعم و همش حس میکنم ادما دوسم ندارن و بدترین برداشت و از رفتاراشون میکنم.
شرک وجودم و در بر میگیره..
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
1) هر روز یه وقتی رو میذارم برای سایت..دقیقا سایت چون هیچ چیزی مثل اینجا نمیتونه مفهوم توحید و تسلیم بودن و یادم بده..البته بجز قرآن اما حس میکنم الان بیشتر تو مدار سایتم..
2)هر شب زیبایی هایی که دیدم و مینویسم برا خودم
3)هر شب شکرگزاری
——
یه موضوعی که تو کامنت خیلی از بچه ها میبینم و الانم عادله جان گفتن اینه که بچه های سایت با هم دوست میشن..من واقعا خیلی دوست دارم این اتفاق برام بیفته چون تا حالا هیچکس جز برادرم نبوده که بقول خودمون عباسمنشی باشه.شده شما رو بشناسه ولی اینکه مثل من ایتقدر پیگیر و علاقه مند باشه ندیدم
و نمیدونم این ارتباطات چطور شکل میگیره.هدایت میشید یا اینکه گروهی چیزی هست که بهش اد میشین…
خلاصه که خیلی خیلی دوست دارم این اتفاق برا منم بیفته و ار خداوند هدایت میخوام.
مثل همیشه:)
دوستون دارم
از خدا میخوام کمکم کنه جلسه اخر تغییر را در آغوش بگیر بیام و از نتایجم بگم. از نتایج حاصل از تصمیماتی که تو این جلسه گرفتم.
چقدر شنیدن این فایل انرژِی منو بالا برد قبل اینکه این فایل رو گوش بدم خیلی خواب الود بودم و سعی میکردم که نخوابم وقتی این فایل رو شنیدم از همون ثانیه اولش اون شور و شوق اصلا انگار خواب رو از سر من پروند همونی که بزور چشماشو باز نگه داشته بود به محض شنیدن این همه شور و شوقی که تو صدای عزیزان بود یهو چشام تا جای ممکن باز شد و از اول تا اخر این فایل خنده رو لبام بود
چقدر این فایل پر از درس بود برای من اون شور و شوقی که توی صدای دوستان بود انگار یه شور و شوقی رو درون من زنده کرد ایمانم رو قوی تر کرد اصلا یه چراغی توی ذهنم روشن شد واقعا خیلی سپاسگذارم استاد عزیزم
حدودا یکی دوماهی میشه که با یه اتفاق به ظاهر بد کل مسیر زندگی من عوض شد اون اتفاق ظاهرش برای من بد بود اما الان که دارم نتایجش رو میبینم از خوشحالی بغض میکنم وقتی میبینم من چقدر توی این مسیر پیشرفت کردم توی کنترل ذهنم من الان به جایی رسیدم که یکم که حالم یجوری میشه یه مقداری ذهنم بهم میریزه خدای من یچیزی رو سر راه من قرار میده که همون لحظه حالم خوب میشه
بقول قران خدا مارو امتحان میکنه با تضادهایی که باهاشون رو به رو میشیم اما وقتی ایمانمون رو نشون بدیم قوی ترش کنیم مسیر هموار و هموار تر میشه تضادی که من باهاش رو به رو شدم یه امتحان بود از طرف خدای من و من چقدر خوشحالم که از این اتفاق سربلند بیرون اومدم و امتحانم رو پاس کردم با اعتماد کردن به خدا با نشون دادن ایمانم
بقول استاد هیچکسی نیست که خانواده بی نقصی داشته باشه دقیقا همینه منم توی یه خانواده ای بزرگ شدم که مشکلاتش خیلی خیلی زیاده اما من کاملا از خانواده خودم مجزا هستم و اجازه ندادم این شرایط برای من تصمیم بگیره و اینو قبول کردم که من خالق زندگی خودمم نه پدرم نه مادرم نه خواهر و برادرم فقط منم توی این زندگی منم و خدای خودم و من عاشق این رابطه ایم که با خدا دارم هرکی منو میبینه خیلی مستقیم برمیگرده به من میگه تو چجوری توی این شرایط دووم میاری چجوری انقد حالت خوبه و کنترل میکنی خودت رو کسایی که اینو میگن شاید به منظور ترحم بگن یا هرچیزی ولی این جمله یجوری به من امید میده که هرچی بگم کم گفتم این جمله رو که میشنوم به خودم میگم افرین محدثه خیلی بیشتر به خودم افتخار میکنم که تسلیم شرایط خانوادگی نشدم و دست بکار شدم و خودم شرایط زندگیم رو رقم زدم
سلام به استاد عزیز و محترممون و خانم شایسته نازنین
چقدر این فایل خوب بود، مخصوصاً قسمت توضیحات استاد، اینکه ما باید پر تلاش برای بهبود و یادگیری مهارت ها با خواست خودمون باشیم وگرنه با اجبار جهان خیلی سخت میتونیم همون کار رو یاد بگیریم…
اون مثالی که در رابطه با یادگیری مهارت ها در کسب و کار و ضرورت این کار بود رفت و چسبید به ذهنم برای همیشه و منطقش رو درک کردم….
تمرین گام 12:
در رابطه با هدف خودم اگه بخوام این تمرین رو انجام بدم میدونم که تغییر در وضعیت جسمانی و سلامتیم همون گامی هست که خیلی میتونه من و زندگیم رو تغییر بده، انرژیم و تمرکزم رو برای ایجاد کسب و کار شخصی و کار کردن روی باورهام بالا ببره و میتونم با این تغییر از زمانم به خوبی استفاده کنم…
ترس من در این رابطه فقط تعهدم به دوره میتونه باشه، میترسم نتونم همیشه روی تعهدم بمونم، گرچه از الان شروع کردم و مصرف قند و شیرینی رو به حداقل رسوندم تا کم کم برام عادت بشه
من میدونم اگه خودم این کار رو انجام ندم، چند سال دیگه با محدودیت های غذایی از طرف پزشکان روبرو میشم چرا که هر کسی رو که اطرافم میشناسم همین محدودیت ها رو دارند و در کنار این رژیم های سخت غذایی درد هم میکشن و اصلاً این رژیم ها هیچ تاثیری در روند بهبودشون نداره پس من خودم باید این کار رو انجام بدم و از قانونش سلامتی واقعی و لذت غذا خوردن همیشگی رو بچشم
به نام خدای مهربانم
خدایی که از رگ گردن به من نزدیکتره
خدایی که مونس شب و روز منه و
شریک تمام لحظه های منه
سلام خدمت استاد عزیز و مریم خانم مهربونم
و سلام به تمام دوستان نازنینم
خدا جونم ممنونم ازت بابت اینکه
در مدار دریافت این آگاهی ها قرار گرفتم
چه قدر خوشحال شدم از شنیدن صدای دوستای عزیزی که بارها کامنتهاشونو خوندم چه قدر پرانرژی و موفق خدا روشکر
چه قدر راههای رسیدن به خدا زیاده چه قدر تنوع توی این دنیا وجود داره
هرکسی از مسیر مخصوص خودش به خواسته هایش میرسه و قشنگی این دنیا هم به این تنوع و فراوانیشه.
خیلی خوبه عادله و شکیبا جون با سن
کمشون به این موفقیتها رسیدن
اصلا به نظرم برای موفق شدن سن و سال هیچ تاثیری نداره.
و یه مورد دیگه استاد عزیزم کاملا باهاتون موافقم که آدم برای رسیدن به خوشبختی نیازی به هیچکس به غیر از خودش و خدای خودش نداره
بارها و بارها اطرافیانم گفتن آره فلانی خوب
با ارث پدرش به اینجا رسیده
یا آره با راهنمایی های خوب خانواده ش موفق
شده و الا اون اصلا نمیتونست موفق بشه اصلا
پتانسیلشو نداره
یا میگن اصلا اونا ژنتیکی خوب پیشرفت میکنن
خوب پول میسازن
میگن من مطمئنم اگه توی یه خانواده دیگه بودم
الان به اوج رسیده بودم
خیلی خیلی باورای منفی زیاده در این مورد
اما خدا رو شکر منم اصلا به این حرفا
هیچ اعتقادی ندارم
یا استاد بارها یاد شما افتادم
که در یه خانواده متوسط بودن
و الان چه قدر پیشرفتها چه قدر موفقیتهایی خداروشکر.
یعنی استاد وقتی کسی میخواد دلیل پسرفتهاشو
شرایط بیرون یا آدمای بیرون بدونه یه درصد هم
بهش حق نمیدم .
ما یه منبع درونمون داریم که در دسترس هممونه
هیچ فرقی بین بنده هاش قائل نشده
پس در هر شرایطی که هستیم خودمون اینو خواستیم.
امیدوارم که همیشه و همگی در پناه خداوند مهربان باشیم.
اگر کوه و دشت پیش رویت نشود ، همتت به کار آید
پیش از آنکه وقت سپری شود ، دست به عمل آر و خیز
استاد جان درود و خداقوت به شما
من سالهاست که یادگیری زبان در لیست کارهامه حتی سال 90 هم دوره و کلاسهارو کامل کردم برای آیلتس اما آزمونش رو ندادم و بعد از اون هم جسته گریخته کار کردم در حدی که تقریبا میفهمم اما نمیتونم صحبت کنم
الان مسیله ای ک دارم اینه ک چندروز پیش به یکی از باشگاههای فلوریدا ایمیل زدم برای همکاری ب عنوان مربی و قهرمان سازی و پاسخ دادن ک تماس بگیرم اما چون لیسنینگ و اسپیکینگ م ضعیفه این کار همین مرحله متوقف شد درحالی که میتونست یک سکوی پرش باشه برام
اصلا فکر نمیکردم جوابم رو بدن ولی همون روز جواب دادن چون رزومه م رو فرستاده بودم براشون
مطمینم زبانم خوب بشه مهاجرتم قطعی و آسان تر خواهد بود
اگر این کار رو همون سال 90 تمام کرده بودم الان آمریکا بودم
الانم اگه انجامش ندم چندسال دیگه همین حسرت و … خواهد بود و شاید بدتر
هرروز دارم میخونم و تمرین می کنم تا آماده بشم برای شرکت در دوره ها و بعد هم آزمون اصلی
خداروشکر میکنم که در مسیر هستم
ممنونم از شما استاد عزیزم
بنام خدا
سلام خدمت استاد جان جانان و مریم بانوی گرامی و همه دوستان عزیز
چند روزیه دارم به تمرین این قسمت فکر میکنم و برام کاملا روشن شده که مهمترین تغییر در زندگی من تغییر شخصیتم هستش. خیلی از رفتارهای نامناسبم رو سعی کردم اصلاح کنم ولی بازم رفتارهای مخربی دارم که تا اصلاحشان نکنم همون آدم قبلی بحساب میام و آدم قبلی همون نتایج قبلی رو میگیره.
در مورد مباحث مالی یه عادت خیلی بدی دارم و اون قسطی خریدنه، از امروز میخوام به خودم تعهد بدم که دیگه قسطی خرید نکنم وقتی میشه نقد خرید کرد چرا قسطی بخرم و دغدغه پرداخت اقساط داشته باشم.
دو روزه دارم زبان یاد میگیرم. همیشه دوست داشتم مکالمه زبانم خوب باشه ولی فکر میکردم در توان من نیست یاد بگیرم ولی دقیقا دو روزه دارم آموزش میبینم و تمارین رو مرتب انجام میدم.
وقتی قانون این جهان: یا پیشرفت کن یا نابود شو! پس محکوم به پیشرفتم.
چندتا مهارت مهم دیگه هم هست که میخوام برم برای یادگیریش، یکی شنا هستش و اون یکی کاهش وزنم مخصوصا آب کردن دور شکمم.
بسم الله الرحمن الرحیم
1.آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟
الان در شرایط هستم که بسیار بسیار از لحاظ مالی در فشار هستیم مغزم کار نمیکنه نمیدونم کجام بتید چیکار کنم
حتی نمیدونم اون کاری که منو آزاد میکنه کاری که از انجامش روحم آزاد میشه چیه؟؟
کاری که حتی اگر پولم نگیرم باز انجامش میدم
خدایا من ضعیفم من ناتوانم من نمیدونم من نمیفهمم شما بگو شما بگو شما بگو
چیکار باید بکنم بهبود های باوری و شخصیتم خودت هدایت کن خودت بگو
خدایا خودت آزادم کن از لحاظ مالی خودت به من لذت کاری که توش روحم بزرگ بشه آزاد بشه قرار بده
خدایا شما بزرگی شما دانای مطلقی شما قادر مطلقی شما سمیعی شما بصیری شما نزدیکی شما رزاقی شما وهابی
خدایا من هیچی نیستم خودت بگو خودت آزادم کن ایراد دارم ضعف دارم خودت بگو چطور برطرفشون کنم ؟؟
خدایا من به هر خیری از سوی شما فقیرم
خدایا شرایط حساس شرایط خاصه خودت منو بگیر خودت مراقبم باش خدایا خدایا خدایا هیچی نمیدونم مغزم کار نمیکنه
تنهاو تنها و تنها تو رامیپرستم و تنها و تنها وتنها از تو یاری میطلبم و تنها و تنها و تنها به خودت توکل دارم
خدایا خودت برای همه چیز کافی هستی مرا در پناه پر مهر امن خودت از این شرایط به راحتی و باعشق لذت عبور بده
به نام خدا
تمرین قسمت 12
1.آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
این مهارت که باید یاد بگیریم و بهتر بشم درش و خیلی وقتها هم بهش فکر میکنم مهارتم در یادگیری رنگکاری یعنی بهتر کردن خودم و کارم که میدونم نیاز دارم و باید توی این مار پیشرفت کنم و هر بار بهتر بشم
2.اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
اگر این کار را انجام ندهم صد درصد چک و لگد محکمی از جهان میخورم با کم شدن مشتری هام و کم شدن ورودی مالی خودم و احساس نارضایتی از خودم و زندگیم
باید در اولین فرصت به خودم کمک کنم و این مهارت رو در خودم به وجود بیارم و بهترش کنم الان خوب هستم اما باز هم باید بهتر بشم و کارم با کیفیت تر بشه
3.برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
باید تکلیف خودم رو روشن کنم با خودم اول اینکه چه کاری رو میخوام انجام بدم چون در حال حاضر هم نجاری انجام میدم و هم رنگکاری و اصلا تمرکز درستی روی هیچ کدوم ندارم و انرژی خیلی زیادی ازم داره میگیره و زمان تحویل کار به مشتری هام هم داره میره بالا و دلخوری پیش میاد
پس باید به نظر خودم و حس خودم اعتماد کنم و رنگکاری که دوسش دارم و کلی زحمت کشیدم براش رو انجام بدم و مهارت عام رو در این زمینه ببرم بالا و یکبار دیگر اعتماد کنم به خدا چون اون قدم به قدم هدایتم کرده و دستم رو گرفته پس باز هم کمکم میکنه
سلام وقتتون بخیر
من از کودکی عاشق نقاشی بودم اما هیچ وقت حرفهای اون رو دنبال نکردم الان هم سالهاست در حوزه وکالت فعالیت دارم و انگار یه جور مقاومت دارم و نمیخوام این همه سال رو ندیده بگیرم
من فکر میکنم اگه نرم سمت نقاشی در کار وکالت فرسوده خواهم شد و عدم پیشرفت تو این شغل من رو خیلی اذیت میکنه
الان تصمیم میگیرم تو دفتر برنامه ریزیم و یاداور گوشیم شرکت در کلاس نقاشی رو بنویسم و دنبال یک اموزش خوب باشم
چند روزه که دارم به این فکر میکنم حاضرم کدوم کار رو انجام بدم که به خاطرش حتی اگهپولی دریافت نکنم ادامه میدم
به این نتیجه رسیدم که من کلا از ساختن و خلق کردن و زیبا سازی خوشم میاد
از آشپزی لذت میبرم از دیزاین کردن همچنین و همچنین ساختن کاردستی و خلق اثار
اما خب همیشه یه ترمزی تو ذهنمه اونم اینکه باید کارت مهم باشه باید تو جامعه مهم باشی و خب فکر میکنم موندنم تو شغل حاضرم به این دلیل
اما باید به خودم یاداوری کنم که همهی کارها مهم و باعث پیشرفت جهان میشن
موفق باشید
چقدر این فایل درس داشت برام چقدر ذهنمو باز کرد حالمو خوب کرد انرژیم رو برد بالا و چقدر انرژی این عزیزان برام لذت بخش بود اون عشق و بغض و ذوق شوق چقدر زیبا بود برام و حرفایی که گفته شد ذهنمو باز کرد و برام درس داشت و همینطوره واقعا کنترل احساسات کنترل ذهن سخته و تقریباً منم تو خانوادهای هستم که تنش و بحث زیاد هست و خب من با این فضا بزرگ شدم ولی میدونید استاد بر خلاف اعضای خانوادم که همیشه میگن که ما همینیم همینجور بزرگ شدیم عوض نمیشیم همینیم ک هستیم من یکم که با این فضا آشنا شدم همیشه ته دلم میگفتم نه نه این درست نیست ما انسانیم مغز داریم آگاهیم نمیشه اینجوری باشه و نمیدونسم و هنوزم نمیدونم و هنوزم درگیرم برای اینکه بتونم حتی توی این فضا که یه وقتا واقعا سخت میشه ولی میخوام اون آرامش رو درونم ایجاد کنم چون باور به این دارم که وقتی آرامش درونم ایجاد بشه یا فضایی که هستم تغییر میکنه بهتر میشه یا من از این فضا دور میشم و خب گاهی که خیلی ناراحت میشم میگم چرا من؟ چرا نباید خانوادم مثل خانواده فلانی فلان باشه و یکم بعدش میبینم یه چیزی انگار میگه ببین این تضاده تو زندگیت و باید درسشو بگیری و این موضوع که ما قبل اینکه وارد این دنیا بشیم انتخاب کردیم این بدن رو این خانواده رو این زندگی رو انتخاب خودمون هست و این تضاد باعث میشه که بیشتر قدر آرامشی که قراره بسازم درونم بدونم و بیشتر شکرگذار باشم بزرگترین و مهم ترین و اولویت من این روزا فقط کنترل احساساتم آرامش درونی هست اوایل فکر میکردم فقط پول و خرید میتونه حالمو خوب کنه اما تجربش کردم و دیدم نه هیچکدوم فایده نداره اگرم داشته باشه گذراست و ارزشی نداره
سلام به بندگان عزیز و هدایت شده خداوند
” شرایط سخت باید بهت انگیزه بده برای رشد نه بهونت بشه برای راکد موندن و تغییر نکردن ”
اگر رابطه عاطفیت تموم شده باید برات انگیزه بشه که یه شخصیت قوی تر،با عزت نفس تر و توحیدی تر بسازی یه شخصیتی که باید یاد بگیره وابسته نباشه باید یاد بگیره تنهایی با خودش عشق کنه باید باور بسازه که حتما قراره با یه ادم بهتر یه رابطه بهتر و تجربه کنم حتما قراره یاد بگیرم که زندگی محل گذره و قرار نیست یکی که میاد تا اخرش باشه…نه اینکه تبدیل بشی به یک ادم غمگین و افسرده که احتیاج داره به یک توجه کوچیک از اون شخص.یک انسان حقیر و ذلیل که هیچ نشانه ای از خدا در اون دیده نمیشه اینقدر که شرک ورزیده و دور شده از منبع
و کاملا برای خودش منطقی باشه این حالش چون باور داره “من عشقم و از دست دادم برای همین اینطوریم”چون باور داره که میتونه تغییر کنه و دیگه تا اخر عمر قرار نیست رابطه خوبی رو تجربه کنه.
اگر از لحاظ مالی شرایطت سخته باید انگیزه بگیری و تلاش و استمرار به خرج بدی در مسیر پول ساختن نه اینکه تغییر نکنی،حرکت نکنی و بهونت بشه وضعیت کشور.بشه شرایط سخت زندگیت……..چیزی که بسیار در حال حاضر در ایران حاکمه(نمیدونم قبلا هم بوده یا نه) اینه که گرونی زیاده توان خرید کم شده و وضعیت کشور خیلی خیلی بده و هی مدام اخبار گوش میدن راجع بهش حرف میزنن و نتیجه طبیعیش چیه؟ شخص چون باور داره شرایط سخت زندگیش بخاطر کشور هست اصلا تلاشی نمیکنه برای تغییر چون اصلا فکر نمیکنه اون باید تغییر کنه و چهار تا دور و وری هاشم که میبینه همینه اوضاع مالیشون.
در نتیجه وضعیت مالی تغییری که نمیکنه هیچ چه بسا بدتر میشه و بخاطر حرص و طمع در مسیرهایی قرار میگیره که همونی که داشته هم از بین میره.
اوکی قبول دارم شرایط کشور خیلی درس حسابی نیست اما باور دارم که وقتی ایمانت به خدا باشه و باور داشته باشی اون روزی رسانه و من باید حرکت کنم من باید تغییر کنم خداوند یک راه هایی رو جلوی پات میذاره که در همون شرایطی که خیلی ها مینالن پول ساختن برای تو ساده ترین کار دنیاست و بقول علی جان اصلا کنترلش از دستت میره…
و در سلامتی اگر بیماری باید انگیزت برای ساختن لایف استایل سالم خیلی بیشتر باشه نه اینکه دل بدی به بیماری و بیفتی یه گوشه خونه
پرسیدید که الان باید چه تغییری کنی؟
استاد میدونی بیش از هر چیزی این روزا دلم تنهایی میخواد دلم میخواد در دنیای خودم گم شم.غرق شم.
دنیای خودم چیه؟ دنیای توحید و توکل و تسلیم بودن.میخوام غرق در خداوند بشم..میخوام سرم کامل تو زندگی خودم باشه و تمرکز شدید روی درس خوندن و روی هر روز یک قدم برداشتن در راستای معلم شدن…دوست دارم ذهنم تنها و تنها درگیر اهدافم باشه درگیر ایده ها درگیر الهامات.میخوام با خدا عشق بازی کنم میخوام دستش و بگیرم دوتایی زیر بارون قدم بزنیم.دوتایی بریم کافه و پاستا بخوریم و بگیم و بخندیم…دوست دارم چنان روحم لطیف بشه که وقتی آبی آسمون و میبینم غرق بشم در اشتیاق و یه جیغی از ذوق بکشم….میخوام اینقدری لطیف بشم که هر روز تنها نعمتای زندگیم و ببینم و دیوانه بشم از اینکه چقدر ثروتمندم..
میخوام همه رو محترم و ارزشمند بدونم به همه احترام بذارم اما سرم تو زندگی خودم باشه. میخوام از بودن کنار آدما لذت ببرم و خدارو بابت بودنشون شکر کنم اما وابسته به بودنشون نباشم و باز هم سرم تو زندگی خودم باشه.
میخوام خودم و خدا کافی باشیم..نمیخوام هیچ احساس نیازی بر حضور یه شخص دیگه داشته باشم..
این چیزیه که الان بیش از همه میخوامش و میدونم باید براش خیلی رو خودم کار کنم باید زیبایی ها رو تحسین کنم مثل شما که زیبایی ظاهر و باطن شکیبا رو تحسین کردید..
شاید این همون تغییریه که براش تعلل میکنم یه روز انجا میدم یه روز نه..همون تغییریه که ممارست ندارم در ایجادش
باید قدم بردارم براش…باید قران بخونم باید به جای کارای بیهوده اینجا وقت بذارم..خدایا هدایتم کن :)
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
حالم خیلی بد میشه،احساس غمگین بودن احساس بی عرضه بودن میکنم. هدف خاصی ندارم و حس میکنم به هیچ دردی نمیتونم بخورم چون هیچکدوم از تصمیمام به نتیجه نرسیده.
یه آدم وابسته در روابط که پر از توقعم و همش حس میکنم ادما دوسم ندارن و بدترین برداشت و از رفتاراشون میکنم.
شرک وجودم و در بر میگیره..
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
1) هر روز یه وقتی رو میذارم برای سایت..دقیقا سایت چون هیچ چیزی مثل اینجا نمیتونه مفهوم توحید و تسلیم بودن و یادم بده..البته بجز قرآن اما حس میکنم الان بیشتر تو مدار سایتم..
2)هر شب زیبایی هایی که دیدم و مینویسم برا خودم
3)هر شب شکرگزاری
——
یه موضوعی که تو کامنت خیلی از بچه ها میبینم و الانم عادله جان گفتن اینه که بچه های سایت با هم دوست میشن..من واقعا خیلی دوست دارم این اتفاق برام بیفته چون تا حالا هیچکس جز برادرم نبوده که بقول خودمون عباسمنشی باشه.شده شما رو بشناسه ولی اینکه مثل من ایتقدر پیگیر و علاقه مند باشه ندیدم
و نمیدونم این ارتباطات چطور شکل میگیره.هدایت میشید یا اینکه گروهی چیزی هست که بهش اد میشین…
خلاصه که خیلی خیلی دوست دارم این اتفاق برا منم بیفته و ار خداوند هدایت میخوام.
مثل همیشه:)
دوستون دارم
از خدا میخوام کمکم کنه جلسه اخر تغییر را در آغوش بگیر بیام و از نتایجم بگم. از نتایج حاصل از تصمیماتی که تو این جلسه گرفتم.
یا حق
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته عزیزم
چقدر شنیدن این فایل انرژِی منو بالا برد قبل اینکه این فایل رو گوش بدم خیلی خواب الود بودم و سعی میکردم که نخوابم وقتی این فایل رو شنیدم از همون ثانیه اولش اون شور و شوق اصلا انگار خواب رو از سر من پروند همونی که بزور چشماشو باز نگه داشته بود به محض شنیدن این همه شور و شوقی که تو صدای عزیزان بود یهو چشام تا جای ممکن باز شد و از اول تا اخر این فایل خنده رو لبام بود
چقدر این فایل پر از درس بود برای من اون شور و شوقی که توی صدای دوستان بود انگار یه شور و شوقی رو درون من زنده کرد ایمانم رو قوی تر کرد اصلا یه چراغی توی ذهنم روشن شد واقعا خیلی سپاسگذارم استاد عزیزم
حدودا یکی دوماهی میشه که با یه اتفاق به ظاهر بد کل مسیر زندگی من عوض شد اون اتفاق ظاهرش برای من بد بود اما الان که دارم نتایجش رو میبینم از خوشحالی بغض میکنم وقتی میبینم من چقدر توی این مسیر پیشرفت کردم توی کنترل ذهنم من الان به جایی رسیدم که یکم که حالم یجوری میشه یه مقداری ذهنم بهم میریزه خدای من یچیزی رو سر راه من قرار میده که همون لحظه حالم خوب میشه
بقول قران خدا مارو امتحان میکنه با تضادهایی که باهاشون رو به رو میشیم اما وقتی ایمانمون رو نشون بدیم قوی ترش کنیم مسیر هموار و هموار تر میشه تضادی که من باهاش رو به رو شدم یه امتحان بود از طرف خدای من و من چقدر خوشحالم که از این اتفاق سربلند بیرون اومدم و امتحانم رو پاس کردم با اعتماد کردن به خدا با نشون دادن ایمانم
بقول استاد هیچکسی نیست که خانواده بی نقصی داشته باشه دقیقا همینه منم توی یه خانواده ای بزرگ شدم که مشکلاتش خیلی خیلی زیاده اما من کاملا از خانواده خودم مجزا هستم و اجازه ندادم این شرایط برای من تصمیم بگیره و اینو قبول کردم که من خالق زندگی خودمم نه پدرم نه مادرم نه خواهر و برادرم فقط منم توی این زندگی منم و خدای خودم و من عاشق این رابطه ایم که با خدا دارم هرکی منو میبینه خیلی مستقیم برمیگرده به من میگه تو چجوری توی این شرایط دووم میاری چجوری انقد حالت خوبه و کنترل میکنی خودت رو کسایی که اینو میگن شاید به منظور ترحم بگن یا هرچیزی ولی این جمله یجوری به من امید میده که هرچی بگم کم گفتم این جمله رو که میشنوم به خودم میگم افرین محدثه خیلی بیشتر به خودم افتخار میکنم که تسلیم شرایط خانوادگی نشدم و دست بکار شدم و خودم شرایط زندگیم رو رقم زدم
به نام تنها معبودم
سلام به استاد عزیز و محترممون و خانم شایسته نازنین
چقدر این فایل خوب بود، مخصوصاً قسمت توضیحات استاد، اینکه ما باید پر تلاش برای بهبود و یادگیری مهارت ها با خواست خودمون باشیم وگرنه با اجبار جهان خیلی سخت میتونیم همون کار رو یاد بگیریم…
اون مثالی که در رابطه با یادگیری مهارت ها در کسب و کار و ضرورت این کار بود رفت و چسبید به ذهنم برای همیشه و منطقش رو درک کردم….
تمرین گام 12:
در رابطه با هدف خودم اگه بخوام این تمرین رو انجام بدم میدونم که تغییر در وضعیت جسمانی و سلامتیم همون گامی هست که خیلی میتونه من و زندگیم رو تغییر بده، انرژیم و تمرکزم رو برای ایجاد کسب و کار شخصی و کار کردن روی باورهام بالا ببره و میتونم با این تغییر از زمانم به خوبی استفاده کنم…
ترس من در این رابطه فقط تعهدم به دوره میتونه باشه، میترسم نتونم همیشه روی تعهدم بمونم، گرچه از الان شروع کردم و مصرف قند و شیرینی رو به حداقل رسوندم تا کم کم برام عادت بشه
من میدونم اگه خودم این کار رو انجام ندم، چند سال دیگه با محدودیت های غذایی از طرف پزشکان روبرو میشم چرا که هر کسی رو که اطرافم میشناسم همین محدودیت ها رو دارند و در کنار این رژیم های سخت غذایی درد هم میکشن و اصلاً این رژیم ها هیچ تاثیری در روند بهبودشون نداره پس من خودم باید این کار رو انجام بدم و از قانونش سلامتی واقعی و لذت غذا خوردن همیشگی رو بچشم
خدای مهربانم به امید خودتون