تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۲ - صفحه 26 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

597 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    بیتا کریمی گفته:
    مدت عضویت: 816 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    خدایا شکرت خدایا شکرت به خاطر اینکه روزهاست در اوج سکوت و تنهایی هستم ولی لحظه ای احساس تنهایی نکردم

    خدایا شکرت که منو رها کردی از وابستگی هام که به خاطر نبودن یا توجه نکردن خانواده م یا هرکس دیگه ای مثل قبل به فروپاشی نرسم

    خدایا شکرت که باور کردم باارزشم و لایق عشق و ثروت چون حضور پیدا کردم و روح تو در من هست

    خدایا شکرت که منو از شرطی شدگی جلب محبت و عشق دیگران با فداکاری و پیگیری و به اصطلاح معرفت یک طرفه رهاندی این بزرگترین نعمت منه که من خودمو ارزشمند میدونم ارزشمندم به خاطر هزاران دلیل و فارغ از هر دلیلی الهی شکرت

    با سلام و احترام خدمت استاد عزیزم، خانم شایسته ی عزیزدلم و تمام دوستان خوبم

    خداروشکر برای دریافت این اگاهی ها، برای اشک شوقی که دوستانم ریختند، برای رابطه ی عاطفی قشنگی که شکل گرفته و برای ثروتی که خلق شده الهی هزاران بار شکرت . در طول این دوره من یادگرفتم که هدایت رو هرچه بیشتر جدی بگیرم برای هرچیز ساده وپیچیده ای اینکه فلان کفش رو بخرم یا نه اینکه فلان چیزو بخورم یا نه و احساس میکنم هرروز بیشتر دارم عادت میکنم که برای هررررر چیزی از خداوند هدایت بخوام و حواسم رو جمع کنم که درکش کنم . منم دوره ی 12 قدم رو شروع کردم و الان قدم دومم و هرروز ستاره ی قطبی روانجام میدم و خیلی خوشحالم که منم از این دوره دارم بهره مند میشم . من نمیخام برگردم به تضادهای گذشته م فقط در این حد اشاره میکنم که از حدود 11 سالگی تا همین چند سال پیش به خاطر خاطرات تلخ بچگیم و اتفاقاتی که برام افتاد که هیچکس جز من و خدا نمیدونه و حتی فکر کنم خود اون فرد هم یادش رفته باشه روزی چندبار گریه میکردم، همیشه از خودم بدم میومد به خاطر اون مسائل، همیشه مینه ونفرت داشتم همیشه خودمو نالایق میدونستم چون کسی که اون همه تحقیر شده بود و آزار دیده بود و نتونسته بود اعتراض کنه یا به کسی بگه حتی به پدر و مادرش و میگفتم هم فکر نمیکنم اقدامی رخ میداد خلاصه ش کنم که نتونسته بودم بگذرم و ببخشم ورها کنم و کمرم از کوله بار نفرت وکینه و خشم و خاطرات بد ویادآوریشون هرروز داشت خم وخم تر میشد و البته که فهمیدم علت تضادهای مالی و عاطفیم هم همینه . من یه جایی تصمیم گرفتم تمام اعضای خانواده م رو ببخشم و رها کنم قرار نیست چون گذشته ی بدی داشتم آینده م رو هم خراب کنم گذشته ای دیگ وجود نداره من با همون حال داغون بهترین رشته توو بهترین دانشگاه قبول شدم و درآمدم هم بهتر شده و کلی رابطه ی خوب دارم امروز دوباره تصمیم گرفتم از گذشتم مهاجرت کنم البته خیلی خیلی بهتر شدم اینکه تا ذهنم میخاد بازیم بده اعراض میکنم، اینکه احساس ارزشمندیم خیلی بیشتر شده اینا همه پیشرفته الان هرروز از خدا میخام هرچیزی که باید فراموش کنم رو از یادم ببره الهی شکرت

    نکات فایل :

    گفت و گو با شکیبا : من از 16 سالگی با شما آشنا شدم و روی فایل‌های رایگان و دوره 12 قدم کار کردم من خیلی زندگی سختی رو پشت سر گذاشتم و درسته که 20 سالمه ولی فشارهای زندگیم به اندازه یه آدم 30 _40 ساله بوده می‌تونم بگم که تا سن 18 سالگی هیچ وقت خونه رو ترک نکردم چون عزت نفس خیلی پایینی داشتم و هر وقت بیرون می‌رفتم سرمو پایین مینداختم که کسی منو نبینه و سریع برمی‌گشتم خونه و یه دختر کاملاً افسرده و داغون بودم و خداناباور شده بودم، خواب آرومی نداشتم، خیلی استرس داشتم و دو بار اقدام به خودکشی کردم یه مدت با خودم فکر کردم واقعاً میخوای به زندگی این شکلی ادامه بدی؟؟ چون یه روتینی شده بود توو زندگیم که به علت فرکانس بدی که دائماً از خودم میفرستادم، مدام اتفاقات بد و بدتری وارد زندگیم میشد . در اون زمان دنیا منو توو منگنه گذاشت و مجبورم کرد که تغییر کنم من و خواهرم خیلی با هم رابطه خوبی نداشتیم و اصلاً احساس نمی‌کردم که یه خواهر دارم اواخر سال 95 بود که عادله با شما آشنا شد و ما شروع کردیم به گوش دادن فایل‌های شما . اولش فقط ازشون آرامش میگرفتیم و به نظرمون قشنگ بود بعد سال 98 دوره 12 قدم رو شروع کردیم و پول دوره‌ها معجزه آسا جور میشد . قدم اول شما گفتین که میخواین وزن کم کنین منم وزنم زیاد بود ولی بهش بی‌توجه بودم در حالی که یه سری مشکلات داشتم مثلاً انرژیم پایین بود و نمیتونستم برم دوچرخه سواری یا کوهنوردی بر خلاف همسن‌هام و داشتم زانو درد میگرفتم منم با شما شروع کردم به کاهش وزن و الان در حال حاضر 30 کیلو کم کردم من اصلاً اون آدم قبلی نیستم و خدا رو پیدا کردم و چقدر آرامش درونم بیشتر شده . خانواده من وضع مالی خوبی داشتند ولی ما هیچ وقت نمی‌تونستیم از اون پول و امکانات استفاده کنیم و یه جوری بود که باید از اول روی پای خودت می‌ایستادی و من و شکیلا همیشه دوست داشتیم مستقل باشیم . دوران 12 قدم من دانشگاهی که میخواستم رشته ی مورد علاقم قبول شدم و الان دیگه معلم شدم و دستم تو جیب خودمه و دوتا کتاب چاپ کردم و الان دارم سومین کتابم رو ترجمه میکنم و خیلی موفقیت‌هام بزرگه . وقتی آدم خودشو عوض نکنه و پیشرفت نکنه چک و لگدهای جهان شروع میشه چون تو نمی‌تونی یه جا ثابت بمونی یا باید پیشرفت کنی یا به عقب برگردی . الان اون آدم‌هایی که من برای خودم بت کرده بودم از زندگی من خارج شدن و من مهاجرت کردم به مشهد و پیش خواهرم هستم

    گفت و گو با علی : من در یک خانواده خیلی مذهبی با

    عقاید عجیب و غریب درباره ی خداوند بزرگ شدم . اولین بار فایل چگونه درآمد خود را سه برابر کنید رو گوش دادم و با شما آشنا شدم در مهر سال 97 این تعهد رو نوشتم و اون موقع درآمدم 500 هزار تومان بود الان به جایی رسیدم که در عرض 2 و نیم سال مداوم کار کردن و منطقی کردن باورها به عدد 100 میلیون در ماه رسیدم و خیلی سریع داره رشد میکنه طوری که نمیتونم کنترلش کنم و حتی موقع خواب یا وقتی سر کار نباشم این پول میاد چون روی جریان هدایت الهی قرار گرفته . من همیشه اعتقاد دارم که باید از محدودیت‌ها ثروت بسازم و اگر نسازم کمبود تفکر منه در حالی که خداوند داره دائماً به ما ایده الهام میکنه مثل همین اپ کلاب هاوس که یه ایرانی سریعا برای اندروید اون رو راه‌اندازی کرد و الان کلی نصب گرفته یعنی در عین اینکه یه محدودیت‌های خیلی ساده‌ای وجود داره و همه تمرکزشون رو روی اون گذاشتن، یه نفر از همین محدودیت به صورت کاملاً طبیعی ثروت خلق میکنه مثل همین پاندمی که من خدا رو شکر میکنم براش چون فرهنگ‌های غلط ما رو تغییر داد و ما رو به شکلی با تکنولوژی آشنا کرد که مجبوریم ثروت سازی آسان را انجام بدیم و به نظرم این هدایت اجباری خداوند برای ما بود که ما به سمت خلق ثروت بریم . من همیشه میگم از صبح تا شب باید هدایت‌های الهی رو حتی از راه رفتن یک بچه حتی از یک مورچه دریافت کنم اگر ما سرتاپا پذیرای هدایت الهی باشیم دیگه مگه میشه عاشق کارمون نباشیم مگه میشه تضاد بیاد و ازش درس نگیریم برای پیشرفت . الان خداوند اونقدر به ما عقل و آگاهی بخشیده که از هر اتفاقی باید درس بگیریم میلیون‌ها مثال وجود داره که از حداقل‌ها شروع کردند من همیشه به خودم میگم اگه ایده‌ای که میخوای اجرا کنی حتی باید هزار تومن براش قرض بگیری و با توانایی فعلی تو 1 درصد هم فاصله داره اون ایده مال تو نیست . باید با حداقل‌هایی که داریم شروع کنیم و بعد خداوند ما رو به یه جایی میرسونه که حتی میتونیم از کج بودن یه درخت هم پول بسازیم فقط باید ادامه داد مثل دانلود کردن یه اپلیکیشنه که اگه 99 درصدش دانلود شده باشه و ما توقف رو بزنیم به نتیجه نمیرسیم زندگی هم همینه باید با تعهد ادامه بدیم، خود من بعد از 13 ماه و سه روز تلاش مداوم درآمدم 150 برابر شد

    گفت و گو با عادله : من و خواهرم در خانواده‌ای بودیم که پر از تضاد عاطفی بود و همه تنش‌ها به ما برمیگشت زمانی که به یه بحران روحی رسیده بودیم گفتیم دیگه باید از اینجا بریم و اون زمان روی قدم دوم کار میکردیم، ما با 50 هزار تومان از اون خونه اومدیم بیرون بدون اینکه به کسی چیزی بگیم شاید از نظر خیلی‌ها اون کار اشتباه بوده ولی احساس ما این بود که باید بریم بیرون بعد از اون به مدت سه ماه در یک اتاق 9 متری زندگی میکردیم و من مشغول به تدریس زبان بودم و خرجمون رو میدادم و قدم‌ها رو هم تهیه میکردم . بعد از اون با بچه‌های سایت آشنا شدیم و تمام افراد منفی به کل از زندگی ما حذف شدند و با بچه‌های سایت کلی سفر رفتیم و گشتیم و تجربه‌های عالی داشتیم و بعد مهاجرت کردیم به یک شهرستان بزرگتر در گیلان در حالی که هیچ جاشو نمیشناختیم ولی تکاملمون رو طی کردیم و با شرایط یه شهر بزرگتر آشنا شدیم . بعد از اون خیلی زود من به مشهد مهاجرت کردم و شکیبا به رشت بعد اینکه درس شکیبا تموم شد به مشهد مهاجرت کرد من در مشهد با علی کار میکردم و بعد از اینکه خیلی خوب همو شناختیم، فهمیدیم که همراه خوبی برای هم هستیم و با هم ازدواج کردیم و داریم با هم زندگی می‌کنیم و خیلی خوشحالیم . زمانی که میخواستم از گیلان مهاجرت کنم کلی بهم پیشنهاد کار شد و من همه رو رد کردم و همه پل‌های پشت سرم رو خراب کردم چون احساسم به من می‌گفت که باید حرکت کنم البته تمام مسیر برام مشخص شده بود مثل اینکه توو همون روزی که میخواستم مهاجرت کنم بلیط هواپیما آف خورده بود و کار و خوابگاه خیلی راحت برای من پیدا شد و اومدم مشهد و کاری رو شروع کردم که هیچی ازش نمی‌دونستم یعنی برنامه نویسی و طراحی سایت بعد 2 سال فهمیدم این، اون کاری نیست که من بدون پول هم انجامش بدم و عاشقش باشم فقط به خاطر اینکه ورودی داشته باشم انجام میدم . الان دارم مسیر علاقم رو یعنی ورزش از صفر و با شجاعت و با ایمان دنبال میکنم و نمیگم که سال‌ها زبان خوندم و کار سایت کردم چون فکر میکنم این تنها چیزیه که اگه بابتش بهم پول هم ندن من انجامش میدم . من الان 4 ساله که هیچ قرصی نخوردم و دکتر هم نرفتم .

    یکی از مواردی که خیلی از بچه‌ها ممکنه درگیرش باشند اینه که ما به خاطر خانواده‌مون به خاطر شرایطی که داشتیم نتونستیم موفق بشیم، اگر پدر و مادر من رابطه‌شون خوب بود اگه فلان مسئله پیش نمیومد ما هم موفق میشدیم اینو من زیاد شنیدم که دلیل موفق نشدن و وضعیت بدی که داریم، خانواده س، اون شرایطیه که تو خونه داشتیم، اون کتک‌هایی که خوردیم، اون مسائل مالی، اون دعواها و بی‌آبرویی‌ها به ما ضربه زد و برای ما مشکل ایجاد کرد و الان دیگه ما یه آدم عادی نیستیم و ضربه خوردیم و این معمولاً دستاویز خوبیه برای اینکه آدم‌ها توجیه کنند چرا نتایج بهتری نگرفتند و همینم خیلی زیاده درحالیکه عادله و شکیبا هم میتونستن همین بهانه رو بیارن ولی در دنیا شاید هیچ کسی نباشه که بگیم در یک خانواده بی‌نقص بزرگ شده و هیچ وقت عزت نفسش زیر سوال نرفته و پدر و مادرش بهترین تربیت ممکن رو در موردش اجرا کردند یا زندگی خیلی بی‌نقصی داشته و هم به لحاظ روابط هم به لحاظ مالی همه چی عالی بوده، شاید در دنیا یک نفر هم نباشه . همه ما ممکنه توو زندگیمون به یه سری تضادها برخورده باشیم و بزرگ شده باشیم اما این دلیل نمیشه که ما اون روندی رو بریم که خانوادمون رفته اگه روند درستی نبوده . مثلاً میگیم تو چرا انقدر عصبی هستی و با همه درگیری؟؟ میگه من توو خونه‌ای بزرگ شدم که همش درگیری بوده یا ما خانوادگی آدم‌های عصبی هستیم و ما اینجوری بزرگ شدیم و چقدر نقص‌های شخصیتی در افراد هست که میگن ما چون اینجوری بزرگ شدیم همینیم که هستیم ولی وقتی آدم میاد خودشو درست میکنه و فارغ از اینکه توو چه شرایطی بزرگ شده تصمیم میگیره که تغییر کنه، اون وقت جهان پاداش‌های بزرگی بهش میده . هیچ بهونه‌ای پذیرفته نیست در مورد پدر و مادرمون اون‌ها سعی کردند که برای ما زندگی خوبی فراهم کنند حالا یا درست یا غلط یا تونستند یا نتونستند دلیل نمیشه که ما شرایط بدمون رو بندازیم گردن پدر و مادرمون و تغییر نکنیم همه ما به یک اندازه دسترسی داریم به خداوند، همه ما به یک اندازه توانایی تغییر داریم حتی اون‌هایی که در شرایط سخت‌تری بزرگ شدند به خاطر انگیزه‌های بیشتر احتمال پیشرفتشون خیلی هم بیشتره اتفاقاً کسی که در فقر بزرگ شده انگیزه ی خیلی بیشتری داره برای ثروتمند شدن تا کسی که در ثروت بزرگ شده یعنی احتمال اینکه آدم‌ها از تضادهاشون کمک بگیرند برای پیشرفت، خیلی زیاده اما خیلی از افراد متاسفانه همون تضادها رو بهونه می‌کنند برای اینکه پیشرفت نکنند . این مسیر نتایجش میتونه بی‌نهایت بزرگتر باشه در هر زمینه‌ای مثل درآمد بهتر، رابطه عاطفی بهتر، سفرهای بیشتر و انتهایی نداره برای خوشبختی و پیشرفت . به این صحبت‌ها فکر کنید به قسمت‌هایی از زندگیتون که باید تغییر کنه فکر کنید به این فکر کنید که من کجاها در زندگیم بهبود ببخشم قبل از اینکه اوضاع بدتر بشه و الان که شرایط اونقدر بد نیست خودم بیام شرایط بهتری رو برای خودم رقم بزنم . دلیل پیشرفت من همین بوده که قبل از سخت‌تر شدن اوضاع و شدیدتر شدن فشارها دنبال این بودم که اوضاع رو بهتر کنم . مثلاً هر کسی در شغلش یه مهارتی هست که میدونه اگه اون رو بلد باشه خیلی درآمدش میره بالاتر و کارش خیلی با کیفیت‌تر و سریع‌تر پیش میره ولی چون سختشه و مسئولیت پذیری میخواد، نمیره سراغش پس باید بگردیم و ببینیم من کجای زندگیم باید بیشتر یاد بگیرم و بهتر بشم و پیشرفت کنم و خودم رو بندازم در اون چالش و همین الان برای همون قسمت از زندگیمون تصمیم بگیریم این‌ها قسمتی از اون روندیه که قبل از اجبار جهان ما خودمون تغییر می‌کنیم .

    از پیشرفت دیگران انگیزه بگیریم که اگر تغییر نکنیم زیر چرخ‌های جهان نابود میشیم و اگر خودمون رو بهبود بدیم و دنبال پیشرفت همیشگی باشیم، پاداش‌های جهان بی‌نهایته .

    اون مهارتی که میترسم شروعش کنم و همش مقاومت دارم مهارت فروشه درحالیکه خانوادت ی من همشون توو این کار بودن و مهارت بالایی داشتن و میدونم که من هم توانشو دارم ولی دائما ازش فرار میکنم . امروز درکامنت اقای توحیدی عزیز خوندم که این ترس به خاطر ورود به یه دوره ی دیگه ای از زندگیمونه و ترس از سختی نیست و چقدر این جمله عالی بود میدونم که اگر به این الهامم عمل نکنم مجبور میشم کاری که دوست ندارم رو انجام بدم و قطعا درآمد خوبی هم نخواهم داشت و قراره بعد از اینهمه تلاش شرمنده بشم هم شرمنده ی خدا هم شرمنده ی خودم هم شرمنده ی تمام ادمایی که دوستم دارن میدونم که همه ی این تضادها منو آماده کرده بودن برای دریافت این الهامات وعمل به اونا از همه مهم تر نمیخام آدم بی ایمانی باشم نمیخام باور کمبود داشته باشم میخام اونقدر ثروتمند بشم که هرروز بیشتر به خدا نزدیک شم و درون من فعلا اینو به من گفته . تصمیم جدیم ذو گرفته ام و شروعش کردم و دوره ی اموزشی ای که تهیه کردم دارم میگذرونم و به امید خدا همین روزا خودم کارم روشروع میکنم

    خیلی سپاسگزارم از همگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2169 روز

    به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی ها

    سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم و مریم جون عزیز که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین

    وسپاسگزارم از خودم که دراین مسیرزیبای توحیدی ثابت قدم هستم تا خوب زندگی کنم و بااین گسترش ،جهان رو جای بهتری برای زیستن کنم

    «« جهان طبق قانون، امکانات دنیای اطراف ما را بر اساس باورها و اهداف جدیدمان از نو بروزرسانی می‌کند»»

    ««قانونمندی جهان: یا پیشرفت کن، یا نابود شو!»»

    تمرین این قسمت:

    آن تغییر ضروری که از آن می‌ترسید یا تعلل می‌کنید، چیست؟

    خوب من میدونستم و نشانه هایی از تغییر در رابطه ی عاطفیم حس میکردم که ترس هام و محدودیت های ذهنی بهم اجازه ی جدا شدن نمی‌داد که به کمک آگاهی های عشق و مودت در روابط و به کمک آگاهی های تغییر را درآغوش بگیر و همچنین آگاهی های دوره احساس لیاقت و هم جهت با جریان خداوند که دارم رو شون کار میکنم ، باورهام نسبت به این موضوع بسیار بسیار قوی تر شد که اگر من رو خودم کار کنم و خودمو ارزشمند بدونم و از زندگی خودم همینجوری که هست لذت ببرم اونوقت طبق قانون ،جهان انسان مناسبو وارد زندگیم می‌کنه چون من در حال کار کردن رو خودم و قوی کردن خودم و لذت بردن از شرایط موجود خودم هستم ، درست مصادق جمله ی زیبایی که استاد فرمودند و من درابتدای دیدگاهم از زبان ایشون نوشتم «««« جهان طبق قانون، امکانات دنیای اطراف ما را بر اساس باورها و اهداف جدیدمان از نو بروزرسانی می‌کند»»»»

    پس چه کاری مهم تر از کار کردن روی خودم ، چه کاری مهم تر از اینکه از تضاد های رابطه ی عاطفیم ،به وضوح برای خواسته ی جدیدم برسم و از طریق آگاهی های این سایت باورهای مناسب دراین رابطه بسازم و با تکرار هرروزه و پیدا کردن الگوهای مناسب، قوی ترش کنم و نتایج قبلی رو بیاد بیارم که طبق عمل به قانون بدست اومد و تحسین کنم اونارو و همچنین نشانه هارو ببینم و تحسین کنم و از مسیری که برای بهبود خودم تعیین کردم لذت ببرم و تمرکزم روی زیبایی ها باشه تا جهان زیبایی بیشتری رو بهم هدیه بده

    من سرحرفم هستم و مدتهاست این الگو هایی که اینجا الان نوشتمو ازشون پیروی میکنم و واقعا شادم و واقعا بسیار آسان ازاین مرحله جدایی عبور کردم و درحال لذت بردن از مسیر جدید رشدم هستم

    خدایا سپاسگزارم که هدایتم کردی به این مسیر توحیدی

    سپاسگزارم که گذشته ی تلخ ، انگیزه ی بسیار بزرگی برای رسیدن به اوج شده برام ، چون من شاگرد عباس منش هستم و یادگرفتم خالق شرایطم باشم نه برده ی تقدیر .

    دوستتون دارم و یک دنیاعشق برای خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    یوسف محمدی گفته:
    مدت عضویت: 607 روز

    روز بیستم از پروژه «تغییر رو در آغوش بگیر» – جلسه دوازدهم

    مسئله‌ی اصلی من اینه که در طول روز چقدر آگاهانه رفتار می‌کنم و چقدر حواسم به تمرین‌ها و آگاهی‌هایی هست که استاد گفته. هر جا حواسم جمع‌تر بوده، حالم بهتر بوده؛ هر جا رها کردم، دوباره سردرگمی اومده.

    1. مهارت یا تغییر ضروری که ازش تعلل می‌کنم چیست؟

    مهم‌ترین چالش من برای مهاجرت، دو موضوعه:

    زبان انگلیسی

    ایجاد درآمد و آشتی با پول درآوردن

    زبان انگلیسی رو شروع کردم، اما در موضوع درآمد، ترس از شکست و رها کردن مسیر بعد از شروع، من رو عقب نگه می‌داره.

    2. اگر امروز انجامش ندم، جهان چطور مجبورم می‌کنه؟

    اگر همین الان روی زبان و درآمد کار نکنم، جهان من رو با فشار مجبور می‌کنه:

    مهاجرت سخت‌تر و محدودتر می‌شه

    وابستگی مالی بیشتر میاد

    فرصت‌ها یکی‌یکی از دست می‌رن

    و مجبور می‌شم در شرایطی تصمیم بگیرم که انتخاب آزادانه ندارم

    یعنی به‌جای «انتخاب آگاهانه»، وارد «اجبار» می‌شم.

    3. تصمیم جدی من از همین حالا چیست؟

    تصمیم من اینه که:

    هر روز، حتی کم، زبان انگلیسی رو ادامه بدم بدون وقفه

    برای درآمد، به‌جای کامل بودن، شروع کردن رو انتخاب کنم

    با ترس کار کنم، نه علیه ترس

    تمرکز رو از نتیجه بردارم و روی استمرار بگذارم

    من انتخاب می‌کنم قبل از اینکه جهان مجبورم کنه، خودم تغییر کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    اسماعیل کرمی گفته:
    مدت عضویت: 2820 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و به تمام دوستان همفرکانسیم

    واقعا لذت میبرم از این ایده های ناب و جذاب استاد عباسمنش عزیز

    از روزی که این کلپ هوس را دایر کردن و با این موضوع بینظیرش در مورد تغییر

    واقعا که عالیه

    تمام 15 قسمت این گفتگو را چند بار گوش دادم

    هر قسمت به خودم میگفت براین دیدگاه خودم را بفرستم ولی از دست این تنبلی😡

    اما این قسمت از گفتگو اینقدر انرژی داشت که فقط 3 بار گوشش دادم

    و خوب علی خوشدل وعادله خانم و خواهرش شکیبا خانم واقعا که گل کاشتن

    آفرین به همت اراده قوی که در این سه دوست عزیز دیدم تمام صحبتاشون به دل نشست

    امیدوارم که روزی برسه که تک تک دوستان با نتایج عالی از همه لحاظ به گفتگو بشینن از جمله خودم به زودی زود با کمک خدا و دستان مهربانش

    آرزوی موفقیت و سلامتی برای همه خانواده عباسمنش میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  5. -
    سیما رحمتی گفته:
    مدت عضویت: 1406 روز

    سلام و درود به استاد عباس منش عزیز و تمام دوستان هم فرکانسی خوبم

    خیلی خوشحالم که صحبت های شما عزیزان رو شنیدم و خیلی استفاده کردم و کلی ایده های خوب گرفتم قطعا شما دستهای پنهان خداوند هستید .

    دلم می خواد به استاد عباس منش بزرگوار بگم که بزرگ‌ترین کاری که در زندگی من انجام دادید زنده کردن امید در من بود و باور کنید برای من مثل یک معجزه در زندگی ام بودید و هستید

    براتون بهترین ها رو آرزو می کنم

    در پناه خداوند یکتا شاد و سلامت و ثروتمند باشید 🙏🏻

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1641 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان..

    بنام خداوندی که همه چیز خودشه….

    خداوندی که هر روز میگذره بیشتر دارم به درک بزرگ شدنش در قلبم و درونم پی میبرم.

    سلام و درود به هدایت الله..

    هدایت اللهی که شده جزو ثانیهای زندگیمون.

    این فایل الان من چند روزه یه شوق و ذوقی نصیبم شده که بیام رندوم بدون هیچ نوشته ایی جلو برم..

    چقدر این فایل زیبا بود..چقدر صحبت این دوستان زیبا و دلنشین بود..

    چیزی که همیشه تو ته ته اعماق درونم از بچگی برای خودم تصویر سازیش میکردم..

    خوابهای بچگیم و کارهایی کا انجام میدادم الان تو این فایلها داره برام تیک میخوره..

    واقعا بعضی وقتا میگم خدایا اگه تو هدایتم نمیکردی من باید چکار میکردم تو این شرایط زندگیم…

    ما هممون تو زندگیمون مخصوصا ما دهه شصتیها…خیلی چکمونو خوردیم.محکم!

    وقتی اهرم رنج برای خودم میسازم..انگار آلیسم که وارد سرزمین عجائب شدم..

    و این سرزمین عجائب نیست..این سرزمین سرزمین که ما به زندگی اصلیمون برگشتیم..سرزمینی که همیشه بوده..و این گذر زمان بوده تا ما بیشتر اشرف مخلوقات بودنمو درک کنیم..

    سرزمینی که خداوند همیشه از اون ته تها بهم میگفت برگرد..تو برای اینجایی که هستی..نیستی حرکت کن..

    و من نتیجه حرکتم این شد که بیام امروز شاهد چنین صحبتها و حرفهایی بشم..

    که با نوشتها تو دفتر آسمانیم.که مارک اسمان هست…گل بوته های زیبا را با خودکار ابی رنگ و قرمز رنگ به تصویر در جلوی کلام الله بکشم..

    ای کاش میشد صحنه گلهای زیباییم را جلوی کلمات استاد گرانقدرم به تصویر بنویسم..

    استادم صحبتهای ما بچه ها رو کنار همدیگه بزاری…احساس کردم همه ما تضادهای زندگیمون به یه نحو هست…و فقط یکم و زیاده…

    برای منم به روشی دیگر بود…

    چیزی که از جامعه خانواده..حز ناله سر به هوا دادن.و تمسخر کردن..و کوچک کردن دیگران..و تنشهای رابطه ایی وووووو..ووهایی که هر روز هر روز مثل باتلاق.به زیر کشونده شده بودیم..

    و این تضادها باعث شد تا بیشتر به انسان بودن خودمون برسیم..انسانیتی که جز روح الهی نیست..روحی که فقط شادی ها و خوشیها را طالب هست..

    و هر چیزی که دایره خوشیها و لذتها دور باشد حز سرافکندگی و نگرانی و آشوبها چیزی نیست..

    و لطف پروردگار..چراغ روشنایی خوشبختی و سعتدتمندی دنیا و آخرت در دستم گذاشت تا امروز بدونم من قدرت همه چیز رو دارم..

    من به لطف خدادند هدایت شدم به رشته ایی که میدونستم آینده خیلی میتونم بجاهای خوب برسم..

    و ادامه دادم..یادمه معلمم بهم گفت..اگه تو این کلاس 30خورده ایی نفر..خانم علی پور شما بجایی نمیرسید..من خیلی شیطون بودم اصلا علاقه ایی حقیقتا نداشتم..

    گفتم باشه من بهتون نشون میدم.من سال اول دانشگاه دولتی همین رشته قبول شدم..جالب اینکه یکی از افرادی که اونم معلم بود با هم در یه حیطه تدریس میکردن..با من لیسانس هم کلاسی شد…من جاهایی بود با هم کار میکردیم مدام بهم میگفت و میخندیدیم..

    من هر جور که دوستداشتم..هر دانشگاهی که دوستداشتم به لطف خداوند و الهامت کمکم کرد به چیز مورد علاقه ام برسم..

    که یه روز بهم الهام کرد..گفت شور شوقی که داشتی چکاری براش میکردی گفتم اینکار گفت خوب .. با همین روند ادانه بده منم گفتم چشم.

    و این داشتان ادامه داشت..چند تا از دوستان تو کار عملی که مربوط به رشته ام بودن خیلی قوی عمل میکردن..ولی من همیشه هیچ وقت این درسو پیش نمیرفتم..بخاطر چند صدومم مشروط شدم ولی یکی از استادا بهم کمک کرد..

    و ابن داستانها گذشت که خیلی طولانی میشه!

    و بازم یه خواسته در درونم ایجاد شد..

    گفتم یه زمان میرسه بدون اینکه من این اموزشی که دوستدارم به روش تدریس مجازی پیش میاد..و این پندمیک دقیقا اوج طلایی زندگیم بود…

    و من تو یه حیطه دیگه کار کردم و دیدم منم دارم تو اینکار فرسایش میرم..

    اینکار رو موقتی و وقت تلف کن میدیدم ولی حرفه خیلی قوی اییی پیدا کرده بودم..

    و دیدم مشتریام اصلا بدرد نمیخورن…

    و یه خواسته قوی تری داشتم..همیشه میگفتم برام پیش میاد..تا اینکه یه تضاد بزرگی تو روابط برام پیش اوند واقعا اینقدر شدید بود استخونام به لرزه میفتاد..

    گفتم این داد میزنه من باید یکار انجام بدم..بازم لطف الهیی فردی رو وارد زندگیم کرد..تا درسهایی بهم بده تا من خودم و خداوند رو پیدا کنم…

    و امروز شاهد چنین صحنهایی شدم..

    روابطم با خودم و اطرافم و خداوند زمین تا اسمون تغییر کرد..

    همون خاسته ایی که تو زشته خودم بود و من مشروط شدم الان به کمال اعتماد بنفس بالا انجامش میدم و شروع کردم تمرکزی خداوند شب بهم الهام کرد بجنب برو جلو..یه خانم قد بلند که همیشه میاد باهام صحبت میکنه..

    بهم گفت همین مطالبو برو حلو…

    و من هنوز دارم همون کلاسی که دوستداشتم تو حوزه کاریم ادامه میدم..

    الان برمیگردم به قبل خودم میگم خدایا من بخاطر این درس مشروط شدم من چه فکری میکردم..

    بهش فکر میکنم ..فقط بخاطر ترسها…و کمبود اعتناد بنفس و عزت نفس بود…که زندگیمو نزدیک به 15سال آبش کرد..

    ولی بخودم برمیگردم میگم همون دورانم نیاز بود که الان بیشتر قدر این انوزه ها و راها رو بدونم و ازش به نحو احسن انجام بدم..

    و من الان بسیار توانمتد تو نحوه ارتباطم با افراد.کلا تو زمینه روابط.

    تو زمینه شغلیم پیشرفت کردم و فورا هدایت شدم به مسیر بالاتر.چون خیلیم توانمندم تو این غالب…و اللن دارم انوزش میبینم و ناگفته نمونه چه درهایی بزام باز شد..که بازم طولانی میشه…اللله اکبر..

    الان بسیار توانمتد و دارم قانون کارم را برای خودم اصولسازی میکنم..

    و صحبتهای استاد شده مثل یه ضبطی که شب و روز برام تکرار میکنه.هدایت پروردگار مثل بارش باران رو سرم میریزه..

    انشالله به لطف خودش به زودی وارد عملی شدن برسم..و من باور دارم خداوند بهم کمک میکنه و من خیلی بدیهی و اسان زندگیم زیرو رو میشه..

    عتدله عزیز و شکیبا جان و علی عزیز..تمام ما راهمون مثل هم بوده و حتی استاد عزیز..این تضادها باعث شد که امروز جمع بزرگ الهی رو داسته باشیم…و از نعمتهای بیکران الهی استفاده خوب رو ببریم..

    علی عزیز ..منم چند روزیه مثل بچه کوچیکی که راه میره و هیچی نمیدونه.قدم بر میداره منم دارم پیش میرم اصلا نمیدونم که میخاد چی بشه…

    ولی دیروز از خداوند گفتم خدایا! من ازت فلان چی رو میخام باهام حرف بزن..نمیدونم چجوریه میخام برام واض بشه..

    هدایت شدم به اشپزخانه میخاستم یچیزی رو بردترم..خودم با خودم اصلا هیچ برنامه ایی نداشتم..

    با خودم گفتم خدایا میدونم اینکار میشود..زبانم با این حرف چرخید..گفتم خدایا خیلی راحت بهم گفتیا!خیلی حاها بود که زود الهامت پروردگار رو واضح درک کردم..

    و در نهایت من سپاسگزار این خداوندم و مخصوصا صحبت علی زیرو روم کرد..تا بیشتر و قوی تر باشم..و قبل از اینکه جهان برام تضاد درست کنه.خودم برای خودم تضاد بسازم..و ادامه بدم انشاالله لطف الهی همیشه پا برجاست.

    به امید نتایجهای بهتر و سپاسگزارانه تر…و لطف الهی بدرقه زندگیمون!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    زهره گفته:
    مدت عضویت: 2081 روز

    سلام به استاد عزیزم، خانم شایسته عزیزم و دوستان عزیزم

    به لطف خداوند مهربان امروز یکی از بزرگترین آرزوهای من برآورده شد و از پایان نامه ی دکترا دفاع نهایی کردم. این مسیر خیلی برام طولانی و سخت شد به خاطر باورهای نادرستی که داشتم. اما با دوره هم جهت با خداوند تونستم یه مقدار خیلی کوچکی ذهنم را تغییر بدم. من دو سال منتظر پذیرش مقالاتم بودم اما وقتی که سعی کردم واقعا طور دیگری فکر کنم و مقاومت های ذهنی ام را کمتر کنم در عرض 3 ماه سه مقاله ی من پذیرش شدند و تونستم امروز با عزت و احترام و تشویق و تحسین اساتیدم دفاع کنم.

    استاد عزیزم واقعا از شما سپاسگزارم تمامی صحبت های شما درست است و در تمام مسائل زندگی جواب می دهد. امیدوارم همیشه دانشجوی دوره های شما باشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 948 روز

    به نام خداوند رنگین‌کمان

    خداوند بخشنده و مهربان

    سلام استاد جان.

    سلام خانم شایسته عزیز.

    استاد جان، چقدر من این آرامش

    و این متانت

    و این کنترلی که روی احساست داری رو دوست دارم.

    و همین‌طور این تمرکزی که باعث میشه تمام صحبت‌های بچه‌ها یادت باشه.

    استاد جان،

    خداروشکر تو این هفته‌های اخیر

    خیلی داره درکم نسبت به دیدگاه توحید

    و خالق بودن

    بهتر میشه.

    یعنی وقتی دیدگاه توحیدی درست بشه

    همهٔ پازل‌ها سر جاش قرار می‌گیره.

    توحید چشمهٔ سعادت

    و نعمت

    و ثروت

    و خوبی‌هاست.

    من تو گذشته از همین آدم‌هایی بودم

    که برای فرار از خودم

    و ناتوانی‌هام

    و برای توجیه زندگی خرابم

    دیگران رو مقصر می‌دونستم.

    و این توقع رو داشتم که یکی باید منو نجات بده

    و خودمو افلیج نشون می‌دادم.

    و وقتی با این مسیر زیبا آشنا شدم

    و تا الان

    به‌طور ناخودآگاه این بذر کاشته شد و

    تو ذهنم به حالتی رسیدم

    که یه احساس رنج کردم از اینکه

    بیام خودمو قربانی نشون بدم

    و تسلیم و ناامید بشم.

    روی این موضوع فرکانس مقصر دانستن

    فکر کردم

    و تبدیل شده به یه رنج ارزشمند

    که نمی‌خوام برم تو فاز بدبخت‌نشون‌دادن خودم.

    پول و ثروت زمانی میاد

    که شخصیت من قوی بشه.

    استاد، داره بوی رشد میاد.

    1. آن مهارت یا تغییری که از آن می‌ترسید

    یا در انجامش تعلل می‌کنید​

    چیست؟

    2. اگر امروز آن را انجام ندهید​

    پیش‌بینی می‌کنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” می‌کند آن را یاد بگیرید؟

    (مثلاً چه بحرانی پیش می‌آید؟)

    3. برای شروع یادگیری​

    یا انجام آن تغییر حیاتی​

    چه “تصمیم جدی” را همین الان می‌گیرید؟

    تو آخرای صحبت استاد

    در مورد یادگیری مهارت گفتن “بهش فکر کنید بچه ها”

    و یه جرقه و تصویرسازی چند ثانیه‌ای

    تو ذهنم شکل گرفت.

    من حساب کردم حدود 85 هفته‌ست که دارم زبان می‌خونم

    تو این مدت آروم

    آهسته

    و پیوسته جلو رفتم.

    الان که استاد گفت

    چشام باز شد که راست میگه.

    تو شغل من

    داشتن زبان

    بی‌نهایت درآمد آسون میاره.

    یاد داشتن زبان

    خیلی اسان

    و هزاران برابر پول میده

    اگه من زبان رو یاد بگیرم.

    و کلی مزایا داره.

    پس الان باید با قدرت بیشتر

    و قوی‌تر

    پاهامو روی زمین بکوبم

    و زبان رو یاد بگیرم.

    اینطوری می‌تونم با آدم‌های بیشتری

    که به خدمات من نیاز دارن

    وصل بشم.

    در حین نوشتن این کامنت یادم اومد

    اسفند 1402 بود.

    تازه از کارم تو اشپزخانه هتل بیرون اومده بودم

    و بیکار بودم.

    تو اون خونه که قبلا ازش نوشتم

    یه شب نصف‌شب با خدا صحبت می‌کردم

    و می‌گفتم:

    “خدایا من باید چیکار کنم؟”

    کاری ندارم

    و گفتم دوست دارم ثروتمند بشم

    و به خواسته‌هام برسم.

    همون‌جا یه الهام اومد:

    “زبان بخون.”

    جزو اولین الهامات بود

    کلی اشک شوق از شنیدن الهام خداوند ریختم

    و از همون فرداش وسایل خریدم

    و شروع کردم به یاد گرفتن زبان.

    بماند که چه درهایی باز شد

    ولی چون اینده نگری نداشتم

    تا الان ادامه دادم

    اما پرقدرت نبود .

    الان به شرایطی رسیدم

    که می‌بینم داشتن زبان

    تو کارم

    بی‌نهایت بهم ثروت میده.

    و می‌تونم به خواسته‌هام برسم.

    حتی یه استاد چندوقت پیش

    تو کارم نشونم داد

    و نفهمیدم.

    و الان یهو استاد گفت افتادم تو فکرش.

    خدا اون یک سال و نیم پیش

    وقتی خبری نبود

    بهم گفت.

    و می‌دونست چی پیش میاد.

    و بعدها که اماده شدم

    منو هدایت کرد

    به علاقه‌م.

    من اصلاً اون زمان نمی‌دونستم

    زبان به چه دردم می‌خوره.

    خدایاشکرت

    اینجاست که آقا سعید قهرمان

    که استاد برنامه‌ریزی و عمله

    با قدرت وارد گود میشه.

    و همین الان

    نه فردا

    یک برنامه می‌ریزم

    که زمان بیشتر

    و قدرت بیشتری اختصاص بدم

    و برم تو دلش.

    قراره که چه انفجاری قراره بشه…

    واااخ… واااخ… واااخ…

    خدایا شکرت.

    عجب روزی دادی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    عباس نوربخش گفته:
    مدت عضویت: 966 روز

    بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش

    سلام وادب واحترام

    خداوندروبی نهایت سپاسگزارم که درزمان ومکان مناسب همیشه وهمه جامنوقرارمیده “حالا شایدبپرسیدچرا؟؟

    اصلا بزاریدبه صورت واضح وروشن مثل خوده خداونددرقرآن بهتون بگم “من قبل ازاینکه فایل اول تغییررادرآغوش بگیرید رواستادروی سایتش بزاره “چون که بنده توفرکانسش بودم ودارم کتاب الهاماتم روبنام:قانون سلامتستان روبه صورت صوتی درکانال ایتا برگزارمیکنم تک تک فایلها سایت استادروازقسمت اول تغییررادرآغوش بگیر”رواگرپیامهای منوخوانده باشید خدامیدونه همان روز”برای هرفایلی درسش روبهم قبل ازگوش دادن فایل داده ومن دردیدگاههاوتمرینهای فایل گفتم “فقط بریدببیند….

    امادرس این فایل:

    بنده درست امروزخداوندبه صورت هدایتی بهم گفت بروتوی کارت حافظه گوشیت “بچه ها موی تنتون سیخ میشه من رفتم توکارت حافظه ام دیدم فایلهایی که بعدازسال1395تا1396مطالعه معنی قرآن به اون آرامش رسیده بودم درزندگی سابقی که جهنم بود”فایلهای صوتیش روبرام بازکردوگوش دادم تا یک ساعت پیش هم داشتم گوش میدادم ولحظه اول اشک زوق ریختم وقلبا بی نهایت ازخدام سپاسگزاری کردم وبهم گفت اینهاروبااون عکسهایی که برای همان موقع بودکه من با2فرزندمشترک همسرسابقم درکانال (شهرک پردیسان به جاده کهک-قم)البته درشهرک زندگی میکردیم روکه گرفته بودم وهمان موقع من توفرکانس تغییرباورهام بودم وتصویردریاوجنگل روبرای خودم وبچه هام میساختم باشن های کانال مواجه شدیم ودرکانال دوفرزندانم باشن عکس کشیدندومن عکسهاشون روگرفته بودم وچون فکرمیکردم عکسهاوفایلهاپاک شده تاامروزکه خدابرام “آوردوبهم گفت الان وقتش هست درکانالت بفرستی تادرس عبرتی بشه برای اون دسته ازبندهایی که درفرکانسش هستندوالان 10دقیقه هست خدامیدونه درکانال فرستادم وبهم گفت بزن سایت استادو”وقتی که زدم این قسمت اومدوازاونجاکه عادت کردم به نشانه های خدادیگه زوق زده نمیشم فقط احساس بی نهایت شکرگزاری دارم وبازم اینجا میگم :خداوندابی نهایت سپاسگزارم//

    بله دوستان عزیزم خدامیدونه من باتمام ترسهای زندگیم مواجه شدم یعنی جهان منومواجه کرد “مثل:زندان ومهریه وبیکاری وتهدیدبه مرگ وو…هرچیزی که من ازشون میترسیدم منومواجه کردومن هم خداروشکربخاطراینکه قبلا خداوندمنوآماده کرده بود صبرکردم”البته صبرهمراه باامید وایمان داشتم که همه چی درست میشه درزمان ومکان مناسب چون خدام بهم وعده داده وگفته توبندگی منوکن منم خدایتو میکنم”منم فقط بندگیش روکردم وفقط به الهاماتم گوش دادم ازهمان سال1395تاامروزوهمه چی روخودش لحظه به لحظه اوکیش کرده”برام ودوست داشتم بگم خدامیدونه همه ترسها بقول استادواحی وپوچ هستندوشیطان مارومیترسونه که ما”دست ازتلاش برداریم وناامیدمون کنه تا ما”هم باخودش به جهنمی که خودش برای خودش ساخته ببره ومن اینوباگوشت وپوست واستخوانم درک کردم وقصم خوردم که متعهدباشم تا ابدکه اولا خودم همه زندگیم روخلق میکنم واینکه تمام تمرکزم روی خودم باشه وفقط هرروزیک قدم به راه درست بردارم “بله فقط یک قدم وخدابقیه قدمهاروبرخواهدداشت “برای من تواین چندسال اینطوری بوده “امیدوارم برای همه شمادوستان عزیزم هم همینطورباشه “البته بازم میگم بایدبه خداتون اعتمادبکنید(باایمان وعمل صالح)وحتی باترس هم کاراتون روپیش ببریدیک مثال میزنم برای واضح کردن این موضوع:شما میخوایدیک خلبان بشیدوعاشق خلبانی هستید”اماازارتفاع خیلی خیلی میترسیدبه نظرتون چکاربایدکنید؟؟؟؟بله بایدواردترستون بشید وبعدمیفهمیدکه ترس فقط بخاطراین بوده که شما خلبان نشیدوبه هدفتون نرسید”این مثال برای تمام هدفهای زندگیتون سرچشمه میگیره”عاشقتونم”عاشقتونم”دوست داشتم بعدازاین فایل باارزش هم برای یادآوری خودم وهم برای کارباارزش استادومریم خانم وتیم استادبگم که خدامیدونه منم هم این تضادهاوترسهاوشکستهاروداشتم والان هم بعضی موقع هاتضادهست من فقط کم کم قدم به قدم باورهای گذشتم روتغییر دادم وهرروزهم دارم روباورهام کارمیکنم تابهتروبهترشون کنم وتمام نتیجه زندگیم نشان دهنده ی مسیردرستی هست که خداگفته درقرآنش”به هممون “فقط من قلبم هرروزیک کوچولوبه آگاهی های قانون خداونددرجهان داره بازمیشه اونم بخاطراینکه روی خودم تمرکزدارم ///ودرآخرمیخوام بازم اقرارکنم استادبرای من :پیامبرزمانم هست چون خوده خدامنوبا ایشان رودر “رو کرده البته ایشون اصلا نه صدا ونه تصویربنده رودیدندامابارهاوبارهابنده درخواب وبیداری باایشان ارتباط گرفتم وخیلی خیلی درزندگیم نتایج عالی گرفتم واینجامیخواستم ازتمام وجودم بگم استادعاشقتممممم وبعدازخدام میپرستمت تمام رفتارهاوکلامتون رو”وزندگیتون رو”رهرو راه خودم قرارمیدم”میبوسمت وبه امیدروزی که ازنزدیک روح لطیف وجسم زیباتونودرآغوشم بگیرم وبفشارم //میبوسمتون “بوس”بوس//

    (عاقبت بخیروسعادتمندوخوشبخت وثروتمنددردنیاوآخرت باشید”الهی آمین”)دوستان عزیزم عاشقتونمممم///یاحق//

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    هاشم داداشی گفته:
    مدت عضویت: 1693 روز

    به نام خداوند بخشنده هدایتگرم

    عرض سلام و احترام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و دوستان هم فرکانسم

    من سالهاست که فروشندگی میکنم و فقط اجناس و تو مغازه میفروشم هیچ پیجی برای کسب و کارم ندارم خیلی مقاومت برای پیج زدنم دارم وقتی که میخوام پیج بزنم فکر استوری گذاشتن بودم فکر اینکه چطور پست بزارم یا چطور عکاسی کنم و برای اینکه از زیر بار شونه خالی کنم خیلی راحت بیخیال پیجم میشدم مثل همون داستان رفتن به سمت بندر عباس که با یه پنچر شدن ماشین کلا مسافرت و کنسل میکردم و دور میز م و برمیگشتم اینجا کاملا هدایتی وارد سایت شدم چند روزی هست که سایت و دنبال نمیکنم چون تصمیم گرفتم البته وقتی که دیدم اوضاع داره بدتر میشه و با نشونه هایی که برام میومد باید از نقطه اونم خارج میشدم که پیجم و راه‌اندازی کنم برای اینکه بتونم کار کنم اول پیج شخصی برای خودم درست کردم و با اون دارم تمرین میکنم تا عادت بشه برام تا بدونم که اگه میخوام اوضاع بهتر بشه باید دست به عمل بشم خیلی وقته کامنت نمی‌زارم برای اینکه از خودم رضایت کامل ندارم چون مقاومت زیادی دارم چون میترسم نمی‌دونم چرا ولی اعتراف میکنم که ترسها منو احاطه کرده و برای اینکه حرکت کنم باید وارد ترسام بشم دوسال پیش من پیجم و راه اندازی کردم و چقدر دخترم تلاش کرد ولی من اهمیت ندادم شاید اشتباه فهمیده بودم منی کلا با آموزهای استاد دارم زندگی میکنم شاید خیلی افراطی برخورد کردم تمرکز تو کارم نداشتم همش دنبال یه راهی بودم که بیشتر درآمد داشته باشم ولی راه و اشتباه میرفتم نسبت به قبلم از لحاظ بینشم نسبت به جهان و خداوند عالی تغییر کردم شاید من جزئ اون افرادی شدم که از اونور خر افتادم در حالت سکون قرار گرفتم و چند روزی هست که تصمیم گرفتم تغییر و تو زندگیم ایجاد کنم شاید این پروسه رو من باید رد میکردم شاید این اتفاقات باید رخ میداد که الان من اینجا دارم کامنتم و میزارم شاید هدایت خداوند بوده که الان من اینجا هستم و دارم می‌نویسم خلاصه من از آینده خبری ندارم ولی این و می‌دونم و تصمیم گرفتم که باییید وارد ناشناخته ها بشم اگه دنبال بهتر شدن اوضاع هستم باید چیز یاد بگیرم باید به خودم متکی باشم باید خودم دست به عمل بشم باید خودم و مجاب کنم که حرکت کنم اتفاقات زمانی رخ میده که من تصمیم بگیرم که حرکت کنم هنوز فایل و نگاه نکردم و گوش به حرفهای استاد و دوستانم ندادم ولی تصمیم گرفتم که کامنتم و بنویسیم و رد پایی برای خودم گذاشته باشم اینجا خونه ی منه و کسی که وارد خونش میشه بی شیره پیره و راست و حسینی باشه ادا در نیاره مثل مار وقتی که وارد خونش میشه راست و درست وارد میشه متعهد شدم که باید تغییر و تو کسب و کارم ایجاد کنم مثل گذشته‌ام نباشم به قول حضرت علی باید به روز زندگی کرد باید وارد مقاپمتهام بشم باید وارد ترسام بشم اگه این کارو انجام ندم من یک انسان ترسویی هستم هیچ کس نمیتونه زندگی منو تغییر بده الا خود خود خودم و ازخداوند می‌خوام که در این مسیر راهنما و راه‌گشای من باشه به امید روزی که اولین فروشم و از پیجم کلید بزنم و بیام بگم که من انجام دادم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: