این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-12.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-15 06:48:282025-11-16 18:06:33تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد از این فایل خیلی لذت بردم شاید باور نکنید به اندازه خوشحالی دخترا خوشحال شدم واز پیشرفتشون چقدر لذت بردم
و چقدر دوست دارم که دخترام تو این مسیر بیوفته اند و به خواسته هاشون برسند
منم الان یک دختر 16 و یک دختر 24 ساله دارم
دختر کوچیکم خیلی شدیدا استرسی و بقول خودش اوتیسمی هم هست البته نوعش انطوری نیست که به چشم بیاد واینکه دختر کوچیکم مشکلات روحی زیاد داره ومن بعنوان مادر خیلی ناراحتم و دوست دارم که از پکیج های شما استفاده کنند
ولی استاد چون شما گفتید باید هرکسی خودش تو این مسیر بیوفته من اجازه ندارم چیزی بگم
ولی شب و روز از خدای خودم میخوام که دخترام تو این مسیر بیوفتن و اگاه بشن
چون دوست دارن حالشون خوب باشه و به خواسته های دلشون برسند
برای همین وقتی موفقیت دخترایی که تو رد سنی دخترام هستند میبینم لذت میبرم میگم خدارو شکر
اای کاش دخترای منم اگاه بشن
استاد جان من قبلا وقتی مشکلات و رنج های دختر کوچیکم میدم خیلی غصه میخوردم و هر کاری میکردم حالش خوب باشه از خودم میزدم مدام دکتر میبرم ولی از وقتی در این مسیر افتادم خیلی ارام شدم
دیگه همه چی بخدا سپردم حتی خودت دخترامو ومدام میگم من مسئول زندگی اونا نیستم من مسئول خودمم خدایی که اونارو افرید حتما خودش کمک میکنه که دخترا م زندگی خوبی داشته باشند
ولی گاهی که میبینم حالش از نظر روحی بد است خودمو کنترل میکنم و میگم من نمیتونم دلسوزی کنم خدا خودش میدونه شاید باید رنجش بکش تا تموم شه امیدوارم زودتر خوب بشه از این حرفا به خودم میزنم و روی خودم کار میکنم که ارام باشم و به خدا بسپارم
ولی بعنوان یه مادر از خدا میخوام
که به دخترم کمک کنه من کسی جز خدا ندارم فقط اونه که قدر ت دار و فقط خودش میتونه راه را برای دخترام باز کنه
وامیدوارم
تمام بچه هایی که مشکلات روحی دارند خیلی زود بسلامت و تندرستی برسن
موضوعی که در حال حاضر ذهن منو درگیر کرده و وقتی بهش میکنم خیلی عصبانی میشم از خودم و فرار میکنم حتی از فکر کردن درمودش و حواس خودمو پرت میکنم و توجیه میارم و پشت گوش میندازم …زبانم هست
من قبلا انگلیسی رو تا اینترمدیت خوندم و دیگه نتونستم ادامه بدم بخاطر شرایط اقتصادی م و مشغله های ذهنی که داشتم و بعد سال ها دوسال پیش که قصد مهاحرت به آلمان داشتم المانی رو تا b2خوندم و اخراش که با استاد اشنا شدم فهمیدم دارم فرار میکنم و تصمیم گرفتم اول خودمو درست کنم بعد محیط م خودبخود درست میشه….
دستاور مالی خیلی بزرگی نداشتم همین قد که تمام بدهی هام دادم و هزاران باور غلط رو فهمیدم که دارم روشون کار میکنم ….
من طراحی سایت و اپ میکنم و مدتی که دنبال ویزای کار بودم میدونم چه رشدی میتونم بکنم اگه بتونم زبانم حالا آلمانی یا انگلیسی رو مسلط صحبت کنم و خودم با کارفرما بتونم ارتباط بگیرم ….جدا از این رشد کاری چقد من ارزو دارم یه زبان رو کامل مسلط بشم اول انگلیسی دوم آلمانی هر زبانی یک سیاره جدید و دنیای جدیدی داره…انقد که دوست دارم حتی برا سفرهام نمایشگاه ها استفاده ی کامل از انوزش ها در کارم و….هزاران مزیت دیگه …اصاا اعتماد بنفسم که شرمم میشه هنوز نمیتونم یه زبان دوم مسلط باشم….اما از اونجایی که قبلا با انگیزه های مهاجرت میخوندم و نشد با اینکه من از دوران مدرسه شاگرد اول بودمو هنیشه معلم زبانم فعالیت های منو تحسین میکرد و لذت میبردم ازش …ولی نمیدونم الان میترسم برم سمتش میگم من هیچ وقت نمیتونم مسلط بشم اون دوران مدرسه م که تو هوا یاد میگرفتم بهاری بود و بگذشت نمی دونم چرا انقد ناامیدم با اینکه میدونم چیزی نداره بخدا مخصوصا بعد اینکه المانی خوندم فهمیدم انگلیسی خیلی خیلی راحت تره….اما میگم بازم میرم و ولش میکنم یا مسلط نمیشم و سرخورده میشم ….ولی جنگ درونم همچنان پابرجاس و هی فرار میکنم از یاداوریش …اما اول و اخر کار من زندگی من اینده من به زبان گره خورده …و تندخوانی که خیلی وقته یه حسی میگه برو دنبالش که سرعت اموزش هات بره بالا و واقعا بهش نیاز دارم …
اگر انجام ندم احساس رکود میکنم و واقعا هم همینه توی عصر ارتباطات و هوش مصنوعی من سزح کارم همیشه پایین می مونه و رشدی نمیتونم بکنم منی که ارزوم شرکت در اکسپوها برا گسترش کسب و کار خودمه چطور وقتی زبان بلد نیستم میتونم ارتباط بگیرم و پرزنت کنم ..همین چند هفته پیش یه پیشنهاد کار داشتم از امریکا تو لینکدین که گفتن یه حلسه تو زوم داشته باشیم چون من زبانم خوب نبود و اعتماد بنفسشم نداشتم گفتم میشه تکستی و همینجا صحبت کنیم که معلومه نتیجه خیلی مودبانه و شیک تمام شد ارتباط….خودم دارم میبینم فرصت هامو دارم میسوزونم اصلا جدا از فرصت صدای درونمو دارم خفه میکنم…انگار زنجیر به خودم بستم احساس میکنم کرو لالم و نمیتونم کارمو پرزنت کنم با اینکه همه چیو بلدم…
خیلی عصبانی م و چرا حرکت نمیکنم و حرکتای نصف نیمه مثل اموزش با aiو انلاینم شروع میکنم ولی ول میکنم …
من باید اینکارو انجام بدم مسلط شدن به زبان انگلیسی که راحت بتونم صحبت کنم و بشنوم و درجلسات و پروژه ها شرکت کنم و راهش شرکت در کلاس های زبان و جو کلاس و انگیزه جمعی و صحبت در جمع هست چون امتحان کردم و تاثیرش برا من فوقالعادس ….
باید اولویت تامین هزینه کلاس و اراده ی لازم و وقت گذاشتن برا اموزش در طول روز باشه…
1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟» وقتی که توی خونه پدرم زندگی میکردم هیچ وقت نخواستم آشپزی رو یاد بگیرم چون از یکطرف هر زمان میومدم آشپزی کنم مادرم نمیگذاشت تنهایی غذا درست کنم که اگه خراب هم شد لااقل یاد گرفته باشم و یه حالتی همیشه یه ترسی بهم میداد که نباید هیچ وقت غذات خراب بشه بابات اگه غذا طعمش عالی نباشه نمیخوره و دعوا میکنه و یه ترس شدید نسبت به آشپزی داشتم که انگار چه کار سخت و پیچیدهای هست از طرف دیگه هم یه تنبلی درونم بود که نمیذاشت. زمانی که برای خودم زندگی میکردم یه بار مهمان داشتم و مادرم قرار بود بیاد غذا درست کنه اون روز براش کاری پیش اومد و خیلی دیر اومد خیلی استرس داشتم میترسیدم مهمانها برسن و بفهمن که خودم آشپزی بلد نیستم آبروم جلوشون بره. دقیقا همون لحظهای که مادرم رفت یک دقیقه بعدش مهمانها رسیدن و خدا رو شکر اون روز همه چی بخیر گذشت. اما به خودم قول دادم که آشپزی رو یاد بگیرم چون به اندازه کافی استرس کشیدم بخاطر بلد نبودن و فهمیدم که جهان داره بهم نشونه میده که باید تغییر کنی و یاد بگیری وگرنه بیشتر اذیت میشی. بعد اون دیگه همه تلاشم رو کردم که آشپزی رو یاد بگیرم. چند بار اول غذام گاهی میسوخت و گاهی بد مزه میشد اما همش به خودم میگفتم این مسیر تکاملت هست باید طی کنی و همه چی با تمرین درست میشه و هیچ وقت خودم رو بخاطر اینکه غذام خراب میشد سرزنش نکردم. الان بعد مدتی آشپزیم اینقدر خوب شده که دستپختم از مادرم هم بهتر شده خدا رو صد هزار مرتبه شکر.
سلام و درود به استاد عزیزم و اعضای بی نظیر سایت الهی ،و تلاش و مداومت استاد در بهبود فایل ها .
استاد ازتون سپاسگذارم که با درک جدید و جدیتی که دارید دوباره همه فایل ها رو بازبینی میکنید و آپدیت میکنید تا ما هم از این مواهب آگاهی ها بهره بیشتر ببریم .
سپاسگذارم از دوستان عزیزم که با عشق صحبت کردند تا دل و قلب ما هم با ایمانشون جلا داده بشه .
استاد عزیزم ممنونم که کامنت منو هم میخونید و دلم میخواد بهتون بگم که سالهاست این سایت و اعضا این خانواده مرجع و جایگاهی هست که آرامش درونش موج میزنه ،هر جای زندگی مون که مشکل داشته باشه جوابش اینجا پیدا میشه . اینجا اصل هست ،نه فرع . اینجا خیلی بزرگتر از اینی هست که بخوام یک اسم مرجع پیدا کنیم .
استاد عزیزم ما هممون با گذشته های متفاوت و فرهنگ های متفاوت و باورهای متفاوت اینجا با هم یکی میشیم . جنس احساسمون یکی میشه .
ازتون درخواستی داشتم که اگر امکان پذیر هست انجامش بدید و قلب ما رو با حرفاتون منورتر کنید . چون این فایل بهش اشاره شد میگم خدمتتون! برای افرادی که فرکانس های خیلی پایینی دارند این تغییر خیلی سخت هست به خاطر نهادینه شدن یک سری باورها مخرب دراومدن از باتلاقی که شکیبا جان گفتن واقعاً سخته مخصوصا برای کسی که شکست های ممتد داشته و یه جورایی احساس میکنه اگر یک بار دیگه قدم برداره و نتونه ذهنش رو کنترل کنه نابودیش حتمی هست ، استاد من بارها اسیر این ترس شدم که واقعاً نفسم رو بند میاره و منو تا دم باتلاق گذشته میبره و یکباره برمیگردم ولی نه پای رفتن دارم نه به عقب برمیگردم ،توی یک برزخ موندم ، این شرایط منو دلسرد میکنه و با وجود دورهایی که دارم و استفاده میکنم و نتایج اولیه میاد ولی اینقدر اون فرکانس مخرب زیاده که اصلا نمیذاره حتی نتایج کمی پر رنگ بشه در حد هاله میمونه . یه جورایی زور میزنم که همون نتایج بیاد . و من میخوام اگر فایل ،مطلبی هست در موردش انتشار بدید . من حدسم این بود که چون خودتون تا حالا این شرایط روحی رو نداشتید تا حالا کمتر در موردش صحبت کردید یا اینکه بازش نکردید که چطور این افراد بتونن از این آگاهی ها استفاده کنن که اینقدر سریع برنگردند . یه جورایی سوی ایمانمون رو بیشتر کنیم که مسیر درست رو ادامه بدیم . میدونم دقیقا دلیلش ایمان ضعیف هست ،ولی توی یه قسمت های زندگی جواب میگیرم اما یک قسمت هایی نه .
ممنون میشم از دوستانی که اگر تجربه این احساس مخرب رو دارند بگن که چطوری ازش رد شدن و نتایج پایدار در زندگی شون پدیدار شد .
بگو: کافی است که خدا [نسبت به حقّانیّت نبوّتم] میان من و شما شاهد باشد، [او] آنچه را در آسمان ها و زمین است می داند، و آنان که به باطل [چون بت و طاغوت] گرویده و به خدا کفر ورزیده اند همان زیانکاران [واقعی] اند.
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و مریم بانو استاد قشنگ قلبم……
سلام به بچه های پاک این پروژ اعجاب انگیز….
خدایا من هیچی نمیدونم و تو میدونی خدایا من هیچی بلد نیستم و تو بلدی من هیچی نیستم در برا تو رب من من را انگور دربر گیر که فقد ارداه تو جاری باشد و بس….
بسم الله….
1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
مهارت در رشته خودم برق قدرت که از خدا برکت زمان میخوام و هر وقت که میام برم به سراغش یه نجواهایی میاد و کنارم میزنن و باید روی این تمرکز کنم چون خیلی وقتا درگیر کارمم کارمم دقیق همراه با تخصصم هست ولی دوست دارم خیلی چیزهارو علمی و تخصصی تر یاد بگیرم که بتونم در اینده به لطف رب مخترع بزرگی باشم و خلق اثر کنم به لطف رب….
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
نیدونم که یه جایی برای پرزنت کردن یا برای عیب یابی یا برای یه مصاحبی چیز اونجا سخت میشه برام باید تمام تلاشم رو کنم تا بتونم دفاعیی داشت باشم در مورد تخصصم و علم به امید رب…..
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
به لطف رب شروع کردم ولی مستمر نیست باید با اهرم رنج لذت بتونم این مار به حد برسونم و یک نجوا دیگه که هست این من 12 ساعت سر کارم و تا هفت عصر سرکارم و تویه زمانی که بیکار ههستم وقت زیادی ندارم و میرم خونه هم باید در اختیار خانواده باشم و ساعتهاییرو در کنار هم لذت ببریم..
و این رو هم به لطف رب درست شده مبینمممممم…..
به زودی زود….
و مهمتر از اینا در حال تغییر هستم و در تلاش برای چطور از این بهتر شدن در تمام ابعاد زندگیم در تمام ابعاد زندگیم کامنت بچه هارو که میخونم لذت میبرم و یاد میگیرم صدای بچه هارو که میشنوم تویه کلاپ حوص و ذوق و لذتشون رو مبینم خودم رو تصور میکنم که با استاد واستاد مریم بانو دارم حرف میزم….
کامنت فاطمه جان سلیمی رو که خوندم ویدیویی از خودشون فرستادن و شما دیدی رو کلی ذوق کردم و گفتم روزی من هم میشه …
و من همه به لطف رب و ارده رب دارم تلاش میکنم بهترین خودم باشم و با عشقققق قدم بردارم در مسیر رب…
کامنت ها خیلی انرژی بالایی دارن بینهایت و از قلب که میان به قلب هم میشینن…
خدارو صد هزار بار شکر برای اینجا بودنم….
خدارو صد هزار بار شکر که امروز حقوق ریختن و من الان سر کارم و دارم کامنت مینویسم….
خدارو صد هزار بار شکر که میتونم کامنت بچه هارو بخونم و با عشق تحسینشون کنم….
خدارو صد هزار بار شکر که دارم از تک تک بچه ها و همه اونایی که تویه مدار بالاتر هستن دارم یاد میگیرم و الگو من شدن….
خدارو صد هزار بار شکر که امروز فرصت صلات بهم داد تا در اغوشش خودش باشم….
خدارو صد هزار بار شکر که تا عصر سیه معجزه مالی فوق العاده برام رغم میخوره….
خدارو صد هزار بار شکر که امروز یه نوررررر بزرگ الهی از سمت خدا بر من میتاب الهی شکرت ربمن بینهایت شکرت و سپاسسسسسسسسسسسسسسسسس….
دوستت دارم رب من یه بغل محکمممممممممممممممممممم اوفششششششششش……
در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشید…
سلام به استاد عباس منش عزیزم و خانم شایسته مهربونم و به همه دوستان قشنگم
میخواستم بگم که این قسمت برای من فقط یک آموزش نبود… انگار کسی داشت از درونِ خودم با من حرف میزد. سالها فکر میکردم گذشته سخت و شرایطی که داشتم توجیهی هست برای اینکه کمتر تلاش کنم، کمتر بجنگم… اما امروز فهمیدم همین تلخیها، همان سوختی بودند که من را تا اینجا رساندند.
جایی که استاد گفت: «یا قبل از اینکه جهان مجبورَت کند تغییر کن، یا زیر چرخهای جهان له میشی»…
واقعاً لرزوندم. چون الان دقیقاً وسط همین نقطهی انتخاب هستم.
1. تغییری که همیشه ازش میترسیدم:
من مدتها میدونستم باید قدم بزرگتری بردارم… میدونستم که باید ریسک کنم و از منطقه راحتیام بیرون بیام. ولی بین ترس و تردید گیر کرده بودم.
اما بالاخره جرأت کردم: کسبوکار خودم رو زدم.
ریسک بزرگی بود، ترسناک بود… اما حالا، در شغلی که عاشقشم، دارم نفس میکشم. دارم رشد میکنم. دارم لذت میبرم. و همین نشونم داد که تصمیمهای سخت، همونهایی هستن که زندگی رو میسازن.
2. اگر امروز شروع نمیکردم…
کاملاً مطمئنم اگر این قدم رو برنمیداشتم، جهان منو مجبور میکرد. یا با فشار مالی، یا با خستگی روحی، یا با گیر افتادن در شغلی که هیچ عشقی بهش نداشتم.
میفهمم امروز که انتخابِ “پیشرفت آگاهانه” همیشه خیلی شیرینتر و سبکتر از “تغییر اجباری”ه.
3. تصمیم جدی من از همین امروز:
تصمیم گرفتم ادامه بدم. قویتر از قبل. مهارتهایی که لازم دارم—هرچقدر هم سخت—یاد بگیرم.
تصمیم گرفتم خودم رو بسازم، نه منتظر بمونم تا جهان منو مجبور به ساختن کنه.
میخوام گذشتهام فقط یک خاطره نباشه… میخوام تبدیلش کنم به موتور جهشم.
و مهمتر از همه:
از مسیر جدیدی که شروع کردم و از شغلی که عاشقشم، لذت میبرم—و این بزرگترین پیروزی زندگی منه.
این فایل واقعاً مثل یک چراغ بود. چراغی که نشونم داد تنها کسی که میتونه آیندهمو بسازه، خودمم.
1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
خیلی جالبه که امروز کلا داشتم تعلل میکردم و این نشانه ام بود خدایا شکرت برای این هدایت ناب
1. شروع برنامه ریزی که کردم و انجام دادن آن برای رشته مورد علاقه ام
2.مطمئنم گذشته دوباره تکرار میشه و من دوباره ضربه شدیدی میخورم از اینکه میتونستم و نکردم و بعد شرایط خیلی سخت میشه و درست کردنش به آسونیه حالا نیست (جالبه که این مورد عمل نکردن به برنامه ریزی درسی همیشه برام تکرار میشه و من همیشه تصمیم میگیرم که دوباره این اشتباهمو تکرار نکنم اما دوباره اشتباه میکنم شاید چون خیلی از اشتباه کردن میترسم و ازش متنفرم همیشه در این مورد که خیلی برام مهمه اشتباه میکنم و حالا به این درک رسیدم که من قبلاً درمورد تغییر باورهای به شدت محدود کننده درسیم که باعث میشدن عمل کردنو به تاخیر و تعویق بندازم هیچ تلاشی نمیکردم اصلا تلاش نمیکردم و برام خیلی راحت تر بود که نخونده 14و13 بشم تا اینکه خونده 17و18 بشم برای ذهن کمالگرای من درک اینکه بخونم و 20 نشم خیلی سخت بود پس اصلا به برنامه ریزی هام عمل نمی کردم و به تاخیر می انداختم تا کلا فرصت ها از دست میرفت اما الان که دارم این کامنت رو مینویسیم با تمام وجودم میخوام تغییر کنم میخوام که سرمو از توی برف بکشم بیرون اصلا اشکال نداره که تا الان داشتم چک و لگد میخوردم از جهان اما از حالا به بعد دیگه اشکال داره و دیگه الان که درک کردم ذهنم باز ترشد مدارم کمی بهتر شد دیگه اشکال داره خدا بامنه من میتونم تغییر کنم تمام تلاشم رو میکنم)
3.الان ساعت1:40 شب هست که دارم این کامنت رو مینویسیم تعهد میدهیم به خودم خدا و خانواده عزیزم در سایت عباسمنش تمام سعی خودم و بکنم که برنامه ام رو درست اجرا کنم با دید باز و راحت کمالگرایی رو بزارم کنار و با خودم راحت و رفیق باشم به خودم احترام بزارم و برای خودم ارزش قائل باشم برم باورهای مخرب درسی مو پیدا کنم و تغییرشون بدم و از جواب های طلایی بخش عقل کل هم کمک بگیرم و در آخر پیرو علاقه خودم باشم و اونی باشم که خودم دوست دارم و میخواهم که باشم
(چندتایی از باور های مخرب درسی که پیدا کردم و اصلاح کردم خیلی منو متعجب کردن از اینکه اینقدر مخفی و گنگ و پنهان بودند و خیلی هاشون با ریشه های باورهای مخرب ثروت یکی بودند مثل اینکه من اگه درسام خوب باشه و نمرات خوبی بگیرم ممکنه آدم بدی بشم از نظر دیگران آدم نچسبی جلوه کنم یا اینکه اگه من درسام خوب بشه دوستامو از دست میدم و تنها میشم یا اینکه ممکنه من درسام خوب بشه وهیچ کس تو مدرسه بچه درسخونا رو دوست نداره و….)
ی باور خیلییییی مخرب هست و حتی ضربالمثل این باور هم هست اینکه«گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه پیف پیف بومیده»
این وصف حال من بود که تلاش های بی ثمر داشتم و یا اصلا هیچ تلاشی نداشتم و میگفتم من نخونده بودم ……. یعنی مثلاً من خودمو اینطوری گول میزدم که آره من نخونده بودم این شدم اگه میخواستم بخونم که میشدم 22 و کولاک میکردم
امیدوارم که دیگه وصف حالم نباشه امیدوارم که برای هیچ کس از خانواده عزیزم از سایت عباسمنش نباشه
دوستون دارم از استاد عزیزم از خانم شایسته عزیز از همه اعضای خانواده عزیزم تشکر میکنم برای این جمع زیبا :)
و همینطور از دوستانی که تا الان صدای زیباشون رو شنیدم و کلی هم لذت و هم آگاهی گرفتم از صحبتها و تجربه هاشونبه خصوص عادله شکیبا و سیدعلی که میتونم بگم یکی از بهترین زیباترین بندگان خدایی هستند روی زمین که من تا حالا دیدم پر از نور پر از عشق و مهربانی پر از لبخند پر از ایمان اونقدر این بچه ها محشر هستند که هر چقدر بگم کم گفتم و این صدای ذوق کردنهاشون ولی پراز آگاهی پر از حس شادی عمیق فقط اشک از چشمانم سرازیر کرد ،😭
استاد عزیزم مریم جان عزیزم بودن در کنار شما و این سایت عظیم و بزرگ هر لحظش بی نهایت ارزشمند هست بنده هرچقدر که میگذره هر لحظه هر ثانیه بیشتر ایمان پیدا میکنم به این سایت از همه لحاظ همه لحاظ و اینکه دور شدن از این سایت یعنی غرق شدن در بدبختی من این رو بارها تجربه کردم
استفاده کردن از محصولات شما چنان جسارت و شجاعت در انسان میده که فکر نمیکنم جای همچین انرژی خالص رو بهت داده بشه چون انرژیش از خود خود خدا هست و به خاطر همین هست که این سایت یکی از بهترینهای جهان شده
استاد برای دیدنتون من یکی لحظه شماری میکنم یکی از بزرگترین خواسته های من هست که همیشه هم نوشتم و هم در قلبم هست که تا شما رو نمیبینم نمیرم و خیلی در رویاهام در خوابم میبنمتون و خیلی هم به طور الهام بخشی صحبتهایی رو بهم رسوندید عاشقتم استاد و همینطور مریم جان عزیزم
با سلام خدمت تمام عزیزان
استاد از این فایل خیلی لذت بردم شاید باور نکنید به اندازه خوشحالی دخترا خوشحال شدم واز پیشرفتشون چقدر لذت بردم
و چقدر دوست دارم که دخترام تو این مسیر بیوفته اند و به خواسته هاشون برسند
منم الان یک دختر 16 و یک دختر 24 ساله دارم
دختر کوچیکم خیلی شدیدا استرسی و بقول خودش اوتیسمی هم هست البته نوعش انطوری نیست که به چشم بیاد واینکه دختر کوچیکم مشکلات روحی زیاد داره ومن بعنوان مادر خیلی ناراحتم و دوست دارم که از پکیج های شما استفاده کنند
ولی استاد چون شما گفتید باید هرکسی خودش تو این مسیر بیوفته من اجازه ندارم چیزی بگم
ولی شب و روز از خدای خودم میخوام که دخترام تو این مسیر بیوفتن و اگاه بشن
چون دوست دارن حالشون خوب باشه و به خواسته های دلشون برسند
برای همین وقتی موفقیت دخترایی که تو رد سنی دخترام هستند میبینم لذت میبرم میگم خدارو شکر
اای کاش دخترای منم اگاه بشن
استاد جان من قبلا وقتی مشکلات و رنج های دختر کوچیکم میدم خیلی غصه میخوردم و هر کاری میکردم حالش خوب باشه از خودم میزدم مدام دکتر میبرم ولی از وقتی در این مسیر افتادم خیلی ارام شدم
دیگه همه چی بخدا سپردم حتی خودت دخترامو ومدام میگم من مسئول زندگی اونا نیستم من مسئول خودمم خدایی که اونارو افرید حتما خودش کمک میکنه که دخترا م زندگی خوبی داشته باشند
ولی گاهی که میبینم حالش از نظر روحی بد است خودمو کنترل میکنم و میگم من نمیتونم دلسوزی کنم خدا خودش میدونه شاید باید رنجش بکش تا تموم شه امیدوارم زودتر خوب بشه از این حرفا به خودم میزنم و روی خودم کار میکنم که ارام باشم و به خدا بسپارم
ولی بعنوان یه مادر از خدا میخوام
که به دخترم کمک کنه من کسی جز خدا ندارم فقط اونه که قدر ت دار و فقط خودش میتونه راه را برای دخترام باز کنه
وامیدوارم
تمام بچه هایی که مشکلات روحی دارند خیلی زود بسلامت و تندرستی برسن
حال دل همه جوانها خوب شاد و سلامت
همه در پناه خدای بی همتا باشید
موضوعی که در حال حاضر ذهن منو درگیر کرده و وقتی بهش میکنم خیلی عصبانی میشم از خودم و فرار میکنم حتی از فکر کردن درمودش و حواس خودمو پرت میکنم و توجیه میارم و پشت گوش میندازم …زبانم هست
من قبلا انگلیسی رو تا اینترمدیت خوندم و دیگه نتونستم ادامه بدم بخاطر شرایط اقتصادی م و مشغله های ذهنی که داشتم و بعد سال ها دوسال پیش که قصد مهاحرت به آلمان داشتم المانی رو تا b2خوندم و اخراش که با استاد اشنا شدم فهمیدم دارم فرار میکنم و تصمیم گرفتم اول خودمو درست کنم بعد محیط م خودبخود درست میشه….
دستاور مالی خیلی بزرگی نداشتم همین قد که تمام بدهی هام دادم و هزاران باور غلط رو فهمیدم که دارم روشون کار میکنم ….
من طراحی سایت و اپ میکنم و مدتی که دنبال ویزای کار بودم میدونم چه رشدی میتونم بکنم اگه بتونم زبانم حالا آلمانی یا انگلیسی رو مسلط صحبت کنم و خودم با کارفرما بتونم ارتباط بگیرم ….جدا از این رشد کاری چقد من ارزو دارم یه زبان رو کامل مسلط بشم اول انگلیسی دوم آلمانی هر زبانی یک سیاره جدید و دنیای جدیدی داره…انقد که دوست دارم حتی برا سفرهام نمایشگاه ها استفاده ی کامل از انوزش ها در کارم و….هزاران مزیت دیگه …اصاا اعتماد بنفسم که شرمم میشه هنوز نمیتونم یه زبان دوم مسلط باشم….اما از اونجایی که قبلا با انگیزه های مهاجرت میخوندم و نشد با اینکه من از دوران مدرسه شاگرد اول بودمو هنیشه معلم زبانم فعالیت های منو تحسین میکرد و لذت میبردم ازش …ولی نمیدونم الان میترسم برم سمتش میگم من هیچ وقت نمیتونم مسلط بشم اون دوران مدرسه م که تو هوا یاد میگرفتم بهاری بود و بگذشت نمی دونم چرا انقد ناامیدم با اینکه میدونم چیزی نداره بخدا مخصوصا بعد اینکه المانی خوندم فهمیدم انگلیسی خیلی خیلی راحت تره….اما میگم بازم میرم و ولش میکنم یا مسلط نمیشم و سرخورده میشم ….ولی جنگ درونم همچنان پابرجاس و هی فرار میکنم از یاداوریش …اما اول و اخر کار من زندگی من اینده من به زبان گره خورده …و تندخوانی که خیلی وقته یه حسی میگه برو دنبالش که سرعت اموزش هات بره بالا و واقعا بهش نیاز دارم …
اگر انجام ندم احساس رکود میکنم و واقعا هم همینه توی عصر ارتباطات و هوش مصنوعی من سزح کارم همیشه پایین می مونه و رشدی نمیتونم بکنم منی که ارزوم شرکت در اکسپوها برا گسترش کسب و کار خودمه چطور وقتی زبان بلد نیستم میتونم ارتباط بگیرم و پرزنت کنم ..همین چند هفته پیش یه پیشنهاد کار داشتم از امریکا تو لینکدین که گفتن یه حلسه تو زوم داشته باشیم چون من زبانم خوب نبود و اعتماد بنفسشم نداشتم گفتم میشه تکستی و همینجا صحبت کنیم که معلومه نتیجه خیلی مودبانه و شیک تمام شد ارتباط….خودم دارم میبینم فرصت هامو دارم میسوزونم اصلا جدا از فرصت صدای درونمو دارم خفه میکنم…انگار زنجیر به خودم بستم احساس میکنم کرو لالم و نمیتونم کارمو پرزنت کنم با اینکه همه چیو بلدم…
خیلی عصبانی م و چرا حرکت نمیکنم و حرکتای نصف نیمه مثل اموزش با aiو انلاینم شروع میکنم ولی ول میکنم …
من باید اینکارو انجام بدم مسلط شدن به زبان انگلیسی که راحت بتونم صحبت کنم و بشنوم و درجلسات و پروژه ها شرکت کنم و راهش شرکت در کلاس های زبان و جو کلاس و انگیزه جمعی و صحبت در جمع هست چون امتحان کردم و تاثیرش برا من فوقالعادس ….
باید اولویت تامین هزینه کلاس و اراده ی لازم و وقت گذاشتن برا اموزش در طول روز باشه…
خدایا کمکم کنه به آسانی این خواسته برام میسر بشه
آمین
سلام به استاد عباسمنش عزیز و همه دوستانم
1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟» وقتی که توی خونه پدرم زندگی میکردم هیچ وقت نخواستم آشپزی رو یاد بگیرم چون از یکطرف هر زمان میومدم آشپزی کنم مادرم نمیگذاشت تنهایی غذا درست کنم که اگه خراب هم شد لااقل یاد گرفته باشم و یه حالتی همیشه یه ترسی بهم میداد که نباید هیچ وقت غذات خراب بشه بابات اگه غذا طعمش عالی نباشه نمیخوره و دعوا میکنه و یه ترس شدید نسبت به آشپزی داشتم که انگار چه کار سخت و پیچیدهای هست از طرف دیگه هم یه تنبلی درونم بود که نمیذاشت. زمانی که برای خودم زندگی میکردم یه بار مهمان داشتم و مادرم قرار بود بیاد غذا درست کنه اون روز براش کاری پیش اومد و خیلی دیر اومد خیلی استرس داشتم میترسیدم مهمانها برسن و بفهمن که خودم آشپزی بلد نیستم آبروم جلوشون بره. دقیقا همون لحظهای که مادرم رفت یک دقیقه بعدش مهمانها رسیدن و خدا رو شکر اون روز همه چی بخیر گذشت. اما به خودم قول دادم که آشپزی رو یاد بگیرم چون به اندازه کافی استرس کشیدم بخاطر بلد نبودن و فهمیدم که جهان داره بهم نشونه میده که باید تغییر کنی و یاد بگیری وگرنه بیشتر اذیت میشی. بعد اون دیگه همه تلاشم رو کردم که آشپزی رو یاد بگیرم. چند بار اول غذام گاهی میسوخت و گاهی بد مزه میشد اما همش به خودم میگفتم این مسیر تکاملت هست باید طی کنی و همه چی با تمرین درست میشه و هیچ وقت خودم رو بخاطر اینکه غذام خراب میشد سرزنش نکردم. الان بعد مدتی آشپزیم اینقدر خوب شده که دستپختم از مادرم هم بهتر شده خدا رو صد هزار مرتبه شکر.
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوندی که هم بخشش عام داره هم بخشش خاص
سلام و درود به استاد عزیزم و اعضای بی نظیر سایت الهی ،و تلاش و مداومت استاد در بهبود فایل ها .
استاد ازتون سپاسگذارم که با درک جدید و جدیتی که دارید دوباره همه فایل ها رو بازبینی میکنید و آپدیت میکنید تا ما هم از این مواهب آگاهی ها بهره بیشتر ببریم .
سپاسگذارم از دوستان عزیزم که با عشق صحبت کردند تا دل و قلب ما هم با ایمانشون جلا داده بشه .
استاد عزیزم ممنونم که کامنت منو هم میخونید و دلم میخواد بهتون بگم که سالهاست این سایت و اعضا این خانواده مرجع و جایگاهی هست که آرامش درونش موج میزنه ،هر جای زندگی مون که مشکل داشته باشه جوابش اینجا پیدا میشه . اینجا اصل هست ،نه فرع . اینجا خیلی بزرگتر از اینی هست که بخوام یک اسم مرجع پیدا کنیم .
استاد عزیزم ما هممون با گذشته های متفاوت و فرهنگ های متفاوت و باورهای متفاوت اینجا با هم یکی میشیم . جنس احساسمون یکی میشه .
ازتون درخواستی داشتم که اگر امکان پذیر هست انجامش بدید و قلب ما رو با حرفاتون منورتر کنید . چون این فایل بهش اشاره شد میگم خدمتتون! برای افرادی که فرکانس های خیلی پایینی دارند این تغییر خیلی سخت هست به خاطر نهادینه شدن یک سری باورها مخرب دراومدن از باتلاقی که شکیبا جان گفتن واقعاً سخته مخصوصا برای کسی که شکست های ممتد داشته و یه جورایی احساس میکنه اگر یک بار دیگه قدم برداره و نتونه ذهنش رو کنترل کنه نابودیش حتمی هست ، استاد من بارها اسیر این ترس شدم که واقعاً نفسم رو بند میاره و منو تا دم باتلاق گذشته میبره و یکباره برمیگردم ولی نه پای رفتن دارم نه به عقب برمیگردم ،توی یک برزخ موندم ، این شرایط منو دلسرد میکنه و با وجود دورهایی که دارم و استفاده میکنم و نتایج اولیه میاد ولی اینقدر اون فرکانس مخرب زیاده که اصلا نمیذاره حتی نتایج کمی پر رنگ بشه در حد هاله میمونه . یه جورایی زور میزنم که همون نتایج بیاد . و من میخوام اگر فایل ،مطلبی هست در موردش انتشار بدید . من حدسم این بود که چون خودتون تا حالا این شرایط روحی رو نداشتید تا حالا کمتر در موردش صحبت کردید یا اینکه بازش نکردید که چطور این افراد بتونن از این آگاهی ها استفاده کنن که اینقدر سریع برنگردند . یه جورایی سوی ایمانمون رو بیشتر کنیم که مسیر درست رو ادامه بدیم . میدونم دقیقا دلیلش ایمان ضعیف هست ،ولی توی یه قسمت های زندگی جواب میگیرم اما یک قسمت هایی نه .
ممنون میشم از دوستانی که اگر تجربه این احساس مخرب رو دارند بگن که چطوری ازش رد شدن و نتایج پایدار در زندگی شون پدیدار شد .
سپاسگذارم از همه دوستانم
در پناه حق سربلند و پیروز باشید
بنام خداوند بخشنده و مهربانم…
قُلْ کَفَىٰ بِاللَّهِ بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ شَهِیدًا ۖ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۗ وَالَّذِینَ آمَنُوا بِالْبَاطِلِ وَکَفَرُوا بِاللَّهِ أُولَٰئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ(عنکبوت52)
بگو: کافی است که خدا [نسبت به حقّانیّت نبوّتم] میان من و شما شاهد باشد، [او] آنچه را در آسمان ها و زمین است می داند، و آنان که به باطل [چون بت و طاغوت] گرویده و به خدا کفر ورزیده اند همان زیانکاران [واقعی] اند.
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و مریم بانو استاد قشنگ قلبم……
سلام به بچه های پاک این پروژ اعجاب انگیز….
خدایا من هیچی نمیدونم و تو میدونی خدایا من هیچی بلد نیستم و تو بلدی من هیچی نیستم در برا تو رب من من را انگور دربر گیر که فقد ارداه تو جاری باشد و بس….
بسم الله….
1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
مهارت در رشته خودم برق قدرت که از خدا برکت زمان میخوام و هر وقت که میام برم به سراغش یه نجواهایی میاد و کنارم میزنن و باید روی این تمرکز کنم چون خیلی وقتا درگیر کارمم کارمم دقیق همراه با تخصصم هست ولی دوست دارم خیلی چیزهارو علمی و تخصصی تر یاد بگیرم که بتونم در اینده به لطف رب مخترع بزرگی باشم و خلق اثر کنم به لطف رب….
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
نیدونم که یه جایی برای پرزنت کردن یا برای عیب یابی یا برای یه مصاحبی چیز اونجا سخت میشه برام باید تمام تلاشم رو کنم تا بتونم دفاعیی داشت باشم در مورد تخصصم و علم به امید رب…..
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
به لطف رب شروع کردم ولی مستمر نیست باید با اهرم رنج لذت بتونم این مار به حد برسونم و یک نجوا دیگه که هست این من 12 ساعت سر کارم و تا هفت عصر سرکارم و تویه زمانی که بیکار ههستم وقت زیادی ندارم و میرم خونه هم باید در اختیار خانواده باشم و ساعتهاییرو در کنار هم لذت ببریم..
و این رو هم به لطف رب درست شده مبینمممممم…..
به زودی زود….
و مهمتر از اینا در حال تغییر هستم و در تلاش برای چطور از این بهتر شدن در تمام ابعاد زندگیم در تمام ابعاد زندگیم کامنت بچه هارو که میخونم لذت میبرم و یاد میگیرم صدای بچه هارو که میشنوم تویه کلاپ حوص و ذوق و لذتشون رو مبینم خودم رو تصور میکنم که با استاد واستاد مریم بانو دارم حرف میزم….
کامنت فاطمه جان سلیمی رو که خوندم ویدیویی از خودشون فرستادن و شما دیدی رو کلی ذوق کردم و گفتم روزی من هم میشه …
و من همه به لطف رب و ارده رب دارم تلاش میکنم بهترین خودم باشم و با عشقققق قدم بردارم در مسیر رب…
کامنت ها خیلی انرژی بالایی دارن بینهایت و از قلب که میان به قلب هم میشینن…
خدارو صد هزار بار شکر برای اینجا بودنم….
خدارو صد هزار بار شکر که امروز حقوق ریختن و من الان سر کارم و دارم کامنت مینویسم….
خدارو صد هزار بار شکر که میتونم کامنت بچه هارو بخونم و با عشق تحسینشون کنم….
خدارو صد هزار بار شکر که دارم از تک تک بچه ها و همه اونایی که تویه مدار بالاتر هستن دارم یاد میگیرم و الگو من شدن….
خدارو صد هزار بار شکر که امروز فرصت صلات بهم داد تا در اغوشش خودش باشم….
خدارو صد هزار بار شکر که تا عصر سیه معجزه مالی فوق العاده برام رغم میخوره….
خدارو صد هزار بار شکر که امروز یه نوررررر بزرگ الهی از سمت خدا بر من میتاب الهی شکرت ربمن بینهایت شکرت و سپاسسسسسسسسسسسسسسسسس….
دوستت دارم رب من یه بغل محکمممممممممممممممممممم اوفششششششششش……
در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشید…
با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا…..
بنام خدای مهربان
سلام به استاد عباس منش عزیزم و خانم شایسته مهربونم و به همه دوستان قشنگم
میخواستم بگم که این قسمت برای من فقط یک آموزش نبود… انگار کسی داشت از درونِ خودم با من حرف میزد. سالها فکر میکردم گذشته سخت و شرایطی که داشتم توجیهی هست برای اینکه کمتر تلاش کنم، کمتر بجنگم… اما امروز فهمیدم همین تلخیها، همان سوختی بودند که من را تا اینجا رساندند.
جایی که استاد گفت: «یا قبل از اینکه جهان مجبورَت کند تغییر کن، یا زیر چرخهای جهان له میشی»…
واقعاً لرزوندم. چون الان دقیقاً وسط همین نقطهی انتخاب هستم.
1. تغییری که همیشه ازش میترسیدم:
من مدتها میدونستم باید قدم بزرگتری بردارم… میدونستم که باید ریسک کنم و از منطقه راحتیام بیرون بیام. ولی بین ترس و تردید گیر کرده بودم.
اما بالاخره جرأت کردم: کسبوکار خودم رو زدم.
ریسک بزرگی بود، ترسناک بود… اما حالا، در شغلی که عاشقشم، دارم نفس میکشم. دارم رشد میکنم. دارم لذت میبرم. و همین نشونم داد که تصمیمهای سخت، همونهایی هستن که زندگی رو میسازن.
2. اگر امروز شروع نمیکردم…
کاملاً مطمئنم اگر این قدم رو برنمیداشتم، جهان منو مجبور میکرد. یا با فشار مالی، یا با خستگی روحی، یا با گیر افتادن در شغلی که هیچ عشقی بهش نداشتم.
میفهمم امروز که انتخابِ “پیشرفت آگاهانه” همیشه خیلی شیرینتر و سبکتر از “تغییر اجباری”ه.
3. تصمیم جدی من از همین امروز:
تصمیم گرفتم ادامه بدم. قویتر از قبل. مهارتهایی که لازم دارم—هرچقدر هم سخت—یاد بگیرم.
تصمیم گرفتم خودم رو بسازم، نه منتظر بمونم تا جهان منو مجبور به ساختن کنه.
میخوام گذشتهام فقط یک خاطره نباشه… میخوام تبدیلش کنم به موتور جهشم.
و مهمتر از همه:
از مسیر جدیدی که شروع کردم و از شغلی که عاشقشم، لذت میبرم—و این بزرگترین پیروزی زندگی منه.
این فایل واقعاً مثل یک چراغ بود. چراغی که نشونم داد تنها کسی که میتونه آیندهمو بسازه، خودمم.
و این فهمیدن… خودش یک معجزهست.
1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
خیلی جالبه که امروز کلا داشتم تعلل میکردم و این نشانه ام بود خدایا شکرت برای این هدایت ناب
1. شروع برنامه ریزی که کردم و انجام دادن آن برای رشته مورد علاقه ام
2.مطمئنم گذشته دوباره تکرار میشه و من دوباره ضربه شدیدی میخورم از اینکه میتونستم و نکردم و بعد شرایط خیلی سخت میشه و درست کردنش به آسونیه حالا نیست (جالبه که این مورد عمل نکردن به برنامه ریزی درسی همیشه برام تکرار میشه و من همیشه تصمیم میگیرم که دوباره این اشتباهمو تکرار نکنم اما دوباره اشتباه میکنم شاید چون خیلی از اشتباه کردن میترسم و ازش متنفرم همیشه در این مورد که خیلی برام مهمه اشتباه میکنم و حالا به این درک رسیدم که من قبلاً درمورد تغییر باورهای به شدت محدود کننده درسیم که باعث میشدن عمل کردنو به تاخیر و تعویق بندازم هیچ تلاشی نمیکردم اصلا تلاش نمیکردم و برام خیلی راحت تر بود که نخونده 14و13 بشم تا اینکه خونده 17و18 بشم برای ذهن کمالگرای من درک اینکه بخونم و 20 نشم خیلی سخت بود پس اصلا به برنامه ریزی هام عمل نمی کردم و به تاخیر می انداختم تا کلا فرصت ها از دست میرفت اما الان که دارم این کامنت رو مینویسیم با تمام وجودم میخوام تغییر کنم میخوام که سرمو از توی برف بکشم بیرون اصلا اشکال نداره که تا الان داشتم چک و لگد میخوردم از جهان اما از حالا به بعد دیگه اشکال داره و دیگه الان که درک کردم ذهنم باز ترشد مدارم کمی بهتر شد دیگه اشکال داره خدا بامنه من میتونم تغییر کنم تمام تلاشم رو میکنم)
3.الان ساعت1:40 شب هست که دارم این کامنت رو مینویسیم تعهد میدهیم به خودم خدا و خانواده عزیزم در سایت عباسمنش تمام سعی خودم و بکنم که برنامه ام رو درست اجرا کنم با دید باز و راحت کمالگرایی رو بزارم کنار و با خودم راحت و رفیق باشم به خودم احترام بزارم و برای خودم ارزش قائل باشم برم باورهای مخرب درسی مو پیدا کنم و تغییرشون بدم و از جواب های طلایی بخش عقل کل هم کمک بگیرم و در آخر پیرو علاقه خودم باشم و اونی باشم که خودم دوست دارم و میخواهم که باشم
(چندتایی از باور های مخرب درسی که پیدا کردم و اصلاح کردم خیلی منو متعجب کردن از اینکه اینقدر مخفی و گنگ و پنهان بودند و خیلی هاشون با ریشه های باورهای مخرب ثروت یکی بودند مثل اینکه من اگه درسام خوب باشه و نمرات خوبی بگیرم ممکنه آدم بدی بشم از نظر دیگران آدم نچسبی جلوه کنم یا اینکه اگه من درسام خوب بشه دوستامو از دست میدم و تنها میشم یا اینکه ممکنه من درسام خوب بشه وهیچ کس تو مدرسه بچه درسخونا رو دوست نداره و….)
ی باور خیلییییی مخرب هست و حتی ضربالمثل این باور هم هست اینکه«گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه پیف پیف بومیده»
این وصف حال من بود که تلاش های بی ثمر داشتم و یا اصلا هیچ تلاشی نداشتم و میگفتم من نخونده بودم ……. یعنی مثلاً من خودمو اینطوری گول میزدم که آره من نخونده بودم این شدم اگه میخواستم بخونم که میشدم 22 و کولاک میکردم
امیدوارم که دیگه وصف حالم نباشه امیدوارم که برای هیچ کس از خانواده عزیزم از سایت عباسمنش نباشه
دوستون دارم از استاد عزیزم از خانم شایسته عزیز از همه اعضای خانواده عزیزم تشکر میکنم برای این جمع زیبا :)
به نام خداوند هدایتگر
سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی مهربان
خدارو بی نهایت سپاسگزارم برای بودنم در اینجا
برای ادامه دادن در این مسیر لذت بخش
و همینطور از دوستانی که تا الان صدای زیباشون رو شنیدم و کلی هم لذت و هم آگاهی گرفتم از صحبتها و تجربه هاشونبه خصوص عادله شکیبا و سیدعلی که میتونم بگم یکی از بهترین زیباترین بندگان خدایی هستند روی زمین که من تا حالا دیدم پر از نور پر از عشق و مهربانی پر از لبخند پر از ایمان اونقدر این بچه ها محشر هستند که هر چقدر بگم کم گفتم و این صدای ذوق کردنهاشون ولی پراز آگاهی پر از حس شادی عمیق فقط اشک از چشمانم سرازیر کرد ،😭
استاد عزیزم مریم جان عزیزم بودن در کنار شما و این سایت عظیم و بزرگ هر لحظش بی نهایت ارزشمند هست بنده هرچقدر که میگذره هر لحظه هر ثانیه بیشتر ایمان پیدا میکنم به این سایت از همه لحاظ همه لحاظ و اینکه دور شدن از این سایت یعنی غرق شدن در بدبختی من این رو بارها تجربه کردم
استفاده کردن از محصولات شما چنان جسارت و شجاعت در انسان میده که فکر نمیکنم جای همچین انرژی خالص رو بهت داده بشه چون انرژیش از خود خود خدا هست و به خاطر همین هست که این سایت یکی از بهترینهای جهان شده
استاد برای دیدنتون من یکی لحظه شماری میکنم یکی از بزرگترین خواسته های من هست که همیشه هم نوشتم و هم در قلبم هست که تا شما رو نمیبینم نمیرم و خیلی در رویاهام در خوابم میبنمتون و خیلی هم به طور الهام بخشی صحبتهایی رو بهم رسوندید عاشقتم استاد و همینطور مریم جان عزیزم
و همینطور از تمام دوستانم
در پناه الله شاد باشید و سعادتمند❤️💯 ❤️
بسیار از این فایل استقاده کردم. مخصوصا اون نکته ی این اون آقا گفتن که اگر برای یک ایده قرار شد پولی رو قرض بگیری اون ایده ، ایده ی تو نیست .
سپاس از این فایل های عالی . و سپاس از وجود نازنین شما به عنوان دست خداوند
به نام خدا
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان فرکانس بالا با ایمان قوی شحاع
خیلی تحسینتون می کنم با اون صدای زیبا تون
هر بار میبینم انرژی می گیرم
لطفا دوباره از موفقیت هاتون بگید
شما بلند گوی خدا شدید آبروی خدا رو خریدید
آفرین به این ایمان این شجاعت این قدرت
خداوند هم وقتی ایمان شما رو دیده گفته شما یک قدم بردارید من صد قدم بر می دارم
خداوند به شجاعان پاسخ می دهد
چقدر خوب هدایت شدید خواستید شد
توانستید جواب گرفتید مگه غیر از اینه
شما الگوی خوبی هستید و شاگرد خوبی برای استاد تحسینتون می کنم با قدرت جلو رفتید
خوشحالم دوستانی مثل شما دارم
انشاالله همیشه بدرخشید
در پناه خداوند باشید