تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۱ - صفحه 24


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

409 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Darya گفته:
    مدت عضویت: 2385 روز

    سلام به دوستان عزیز

    واستاد عزیزم

    این مساله دقیقا همین اواخر برای من پیش اومده

    تو شرایط عادی ومعمولی زندگیم بودم بدون چالش ورودی خوب

    با توجه به شرایط خودم همه چیز عالی

    اما یه نجوایی توی ذهنم بهم میگفت این شرایط برای الان عالیه

    دوسال دیگه اگه شرایطتت همین باشه

    اوکی ای

    هزینه ای که خانواده بده هرچندهم زیاد وکافی

    ؟

    وجوابم نه بود چون

    من همچین چیزی رو نمیخواستم

    واز اونجایی که میدونستم باید تغییر رو از خودم شروع کنم

    برای تغییر جهان بیرونم دوباره شروع کردم

    به شروع دوباره دوره ها

    ورزش

    روتین خواب

    دوری از حواشی وهرانچه احساسسم وبد کنه

    وتمرکز بر روی درسم

    ویک نکته خیلی خیلی مهم سازگاری وتاب اوری

    درس این روزهای من خودم رو با شرایط وفق بدم با تغیییر لوکیشن ها رفت وامد ها و….

    قطعا سازوکار جهان مشخص وهرتغییری بی نتیجه نخواهد بود ….

    در پناه خداوند یگانه باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    سعیده بابائی گفته:
    مدت عضویت: 1779 روز

    درود وقتتون بخیر

    سپاسگزارم از دوستان عزیزی که صحبت های کاملی داشتند

    آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟

    بله مدتی هست که فکر فروش محصول غیر از تولیدات خودم نشانه اش آمده..

    آن نشانه چیست؟

    چون یکسالی هست به صورت فروش حضوری تو بازار روز فعالیت میکنم و فروش دستبند و کلاه فانتزی و بافتنی هام هست ..و مشتری های ثابت دارم ایده امد که اکسسوری مو بفروشم

    چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟

    فعلا تو مرحله انتخاب و میزان سرمایه ای که میخوام بزارم هستم..

    و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟

    جایی که میخوام خرید کنم لیست محصولات و قیمت محصولات رو دسته بندی کنم و با توجه به این که اولین بار هست از سرمایه کم شروع کنم

    سپاسگزارم برای این سوال خوب

    در پناه امن خداوند مهربان شاد باشید و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    مصطفی شهسواری گفته:
    مدت عضویت: 1071 روز

    سلام خدمت استاد عزیز

    آیا هم اکنون در زندگی تان نشانه ای وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر است؟

    از اونجایی که از ارمنستان برگشتم دوسال پیش فکر م این بود کنار مربیگریم در روز خرید فروش ماشین انجام بدم البته که این تغییر نیاز به صبر داشت ومن شروع کردم به کارکردن با ماشین روزها آلان بعد از یک سال این تغییر پیش امده من ماشینی که باهاش کار میکردم و درآمد داشتم فروختم و یک ماشین سواری خریدم بعنوان سرمایه این کار کردم و این یعنی تغییر چون باید بیزنس شخصی داشته باشم البته کار و علاقه اصلی من مربیگریم هستش و درامد خوبی دارم اما دوست دارم بیزنس ماشین داشته باشم و جالبه هدایت شدم به این نمایشگاه که یکی از شاگردام هستش من نترسیدم و تغییر کردم و اون درآمد ماشین اسنپ کنار گذاشنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    شیرین عبدی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2486 روز

    سلام

    یه جا توی یکی از کامنتهام گفته بودم که من یه مدت بخاطر یکسری مسایل که داشتم حالت افسردگی پیدا کرده بودم و از خواب با پنیک بیدار میشدم و ترس و نگرانی و اضطراب و … منو بیدار میکرد و …

    یه مدت چند وقت پیش اوکی شدم مهرماه اینا بود، الان دوباره حدودا سه روزی هست همین حالت دوباره بهم دست میده ( هروقت بین پروژه هام و درامد داشتنم فاصله میفته اینطوری میشم و ناتوانی م منو اچمز میکنه)

    جریان همون الگوهای تکرار شونده س که استاد میگن باید بهشون هوشیار باشی و درستشون کنی

    توی این فایل یک نکته بهم چشمک زد

    شما گفتید که: « من آدمی هستم که وقتی هدایت میاد و حسش میکنم دیگه بهش شک نمیکنم که نکنه اشتباه متوجه شدم یا این هدایت نیست و …»

    من همچین آدمی هستم، این خصلت رو دارم

    دیروز داشتم با خودم فکر میکردم، دیدم دارم به خودم میگم که «اره، من بخاطر تجربیات ناموفقی که داشتم الان میترسم از اشتباه کردن، خداروشکر که شجاعت و مهارت و قدرت خدا بهم داده کار انجام دادن هیچوقت ترس من نیست، ولی ترس من از اینه که نکنه من وارد یک مسیری بشم که اون مسیر هدایت الهی من نباشه بلکه مثل گذشته، مسیری باشه که من خودم با ذهنیتم جورش کردم و تقلا بخوام بکنم تا یه چیزی رو جور کنم

    من در گذشته خیلی زیاد تقلا برای جور کردن خواسته هام داشتم خیلی، یعنی 95 درصد زندگی م اینطوری بوده و در صددرصد مواقع هم نرسیدم به خواستهه، اون 5 درصد باقیمانده هم برا وقتایی هست که دیگه وارد این مسیر الهی شده بودم و چند بار شاهکار الهی رو تجربه کردم

    الان چشم من از همچین چیزی ترسیده، برای همین وقتی یه هدایتی اومده انجامش ندادم از ترس این بوده که نکنه اشتباه متوجه شدم و این حاصل ذهن تقلا گر من برای جورکردنهاست و نه هدایت الهی!

    دیروز که پنیک شدم، به لطف خدا گفتم اوکی الان من باید خودم رو از این شرایط بیرون بیارم، اوکی نمیتونم کاری کنم، پس تایم‌اوت میگیرم، رفتم دوش گرفتم و تلاش کردم که بدتر نشم و طبق قانون وقتی بدتر نشی شروع می‌کنی به بهتر شدن

    خدارو شکر واقعا که اینهمه برکت و امکانات و فراوانی داده بهم که تونستم برم حمام، فراوانی اب مواد شوینده باکیفیت و خوشبو لوازم شخصی ، خونه حیاط، خلوتی آرامش تنهایی و این درس که سعی کن بدتر نشی تا بهتر بشی

    خداروشکر واقعا

    بعد یه جمله اومد گفت مومن واقعی کسیه که نه غمی از گذشته داره و نه ترسی از آینده

    ببین برای من خیلی سخته ولی من خواستم و انتخاب کردم که اینطوری زندگی کنم و از این فرمول استفاده کنم

    همین حالمو بهتر کرد و گفت اعتماد کن، وقتی گفته نترس گذشته ت دیگه تاثیری الان روی تو نمیتونه بزاره آینده هم با من! اصلا نترس و اعتماد کن

    و دیروز توکل کردم و حالم واقعا از اون حالت وحشتناک صبح بهتر شد

    خداروشکر واقعا

    الان توی فایل سفر به دور آمریکا 80 ، مریم جون گفت، خیلی وقتها ما داریم با عجله میدویم ، بهتره که یک دقیقه وایسیم و از خودمون بپرسیم کجا داریم میریم اصلا؟! با این عجله مگه مقصد رو میدونیم؟!

    توی دوره کشف قوانین میگه که، وقتی در مسیر مخالف جهت خواسته ت داری حرکت می‌کنی، وقتی تندتر حرکت کنی یا بدوی، داری بیشتر از مقصدت دور میشی و اون تندتند رفتنه به رسیدنت کمک نمیکنه و بلکه دورتر میری

    من این دوتا فایل رو چندروزه دانلود کردم، ولی امروز باید به این آگاهی ها میرسیدم امروز در این شرایط روحی و بعد از پنیک بیدار شدنم که البته به نسبت دیروز چنددرصد بهتر بود ولی دیشب واقعا اوضاع خیلی ناجور بود و من تنها کاری که از دستم برمیومد برای خاموش کردن نجواهای ذهنی که عین مته شده بود توی وجودم، نشستم یه فیلم کمدی دیدم

    امروز صبح این آگاهی ها که بهم گفته شد

    توی آینه به خودم نگاه کردم گفتم: « شیرین داری با این عجله کجا میدوی؟! قراره به چی به کجا برسی که اینقد خودتو به در و دیوار میزنی؟ که چی که بخوای پول جور کنی؟ که اینقدر خودتو سرزنش کنی که چند وقته هیچ قدم موثری برا مهاجرتی که مدتهاست میخوایش برنداشتی؟ ( مگه اون پورتفولیو شاهکار که براحتی خدا فراهم و هدایت ت کرد و تمام ش کردی قدم برداشتن نبود؟ دست از سر خودت بردار، اینقدر هر روز سرزنشش نکن، بلکه با خودت عین بچه همسایه رفتار کن، بهش محبت کن تعریف کن ازش بهش سخت نگیر)

    گفتم شیرین به چی قراره برسی که اینطوری داری میدوی؟

    مشتری؟ پروژه؟ پول؟ آزادی عمل؟

    مگه تو مشتری میتونی جور کنی؟ مگه خدا مالک و هدایتگر همه نیست؟ پس اونه که میدونه چه کسی رو با چه کیفیتی که هماهنگ با خواسته و شرایط تو باشه براحتی بهت هدایت کنه و آمده کار کردن با تو باشه، مثل پروژه سینا و مرجان و نان باران و …

    مگه اصلا جور کردن اینا ( جورکردن فیزیکی‌شون) در حد توان و اختیارات توعه دختر؟

    تو داری توی مسیر اشتباه حرکت می‌کنی

    یه دقیقه وایسا

    یه نگاهی بنداز

    مسیرتو درست کن

    ننه من غریبم بازی درنیار هی بگو من فلان و چنانم و پس پنیک میشم و اخ و واخ دلم برا خودم بسوزه

    نه

    تو اختیار و قدرت اینو داری که اینو کنترل کنی

    پس همینو انجام بده

    افکارتو درست کن

    و بسپار جور کردن ها رو به خدا که مسئولشه و قدرتشو داره و اصلا خودش گفته اینا همش با منه( منبع رزق منم، من راه میسازم فراهم میکنم هدایت میکنم دلها رو نرم میکنم جور میکنم)

    مثل بچه آدم، یه بنده توحیدی باش

    به خدا برسون خودتو خدای درست و حسابی و واقعی، به خدا برسی ثروتمند میشی، به خدا برسی آزادی تو ازادی الهی بدون محدودیت میشه، به خدا برسی راحت و بدون ترس و شک صد در صد مسایل رو میسسسسسپاری به خدا و خودتو میکشی کنار و مشغول کار کردن روی ذهنت میشی تا از این مسیر خدایی خارج نشه

    تو باید اینکارو بکنی

    کار تو اینه

    .

    .

    من قبلا برای تایم اوت میرفتم توی اینستا می‌چرخیدم و این اواخر متوجه شدم داره حالمو بد میکنه بجای تجربه فراوانی و دیدن خواسته هام، چند روزه تعهد دادم اصلا واردش نمیشم، بجاش برای خودم چالش و برنامه تعریف کردم، فایل های توحید عملی، فایل های پروژه تغییر، فایل های سفر به دور آمریکا که هشتاد روز هست مرتب دارم هر روز انجام ش میدم، فایل های کشف قوانین زندگی، خوندن درس زبان المانی، حل تمرینات زبانم، فیلم و سریال المانی

    خداروشکر خداروشکر خداروشکر

    بقول استاد، ادامه دادن و تکرار کار درست ( اصل خارپشتی) صددرصد نتیجه میده صد در صد

    توکل به خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    فهیمه رمضان نیا گفته:
    مدت عضویت: 1186 روز

    به نام خدا

    در ادامه ی کامنت قبلی تمرین این قسمت و انجام میدم تا به امید خدا برم سراغ گام دوازدهم

    تمرین

    آیا هم اکنون در زندگی تان نشانه ای وجوددارد که به شما میگوید زمان تغییر فرارسیده ،اماشما به دلایلی از انجام آن طفره میروید،؟؟

    آن نشانه چیست؟

    چه چیزی شمارا ازعمل کردن باز میدارد؟

    اگر قراربود همین امروز یک قدم کوچک،به سمت آن تغییر بردارید آن قدم چه بود؟؟

    خوب درجواب این سوال باید بگم که این واضح ترین نشانه ای هست که حدود یک‌ماهه جهان داره بهم نشون میده و برام مثل یک چراغ چشمک زن داره چشمک میزنه این هدایت خیلی واضحه و عمل به اون خیلی برام سخته چون دقیقا همه ی دلایل مثل ترس،نگرانی،ترس از قضاوت شدن و هزارتا پیچ داره برام که نمی‌دونم اصلا میتونم بهش عمل کنم یا نه ؟؟

    حتی نوشتنش هم برام سخته چه برسه به عمل کردن

    تقریبا میشه گفت مهم ترین تصمیم زندگی م که ایمان دارم با انجامش زندگیم زیر و رو میشه ویک فهیمه ی جدید متولد میشه همینقدر که از انجامش ترس دارم همینقدر هم نسبت به انجامش احساس آرامش دارم خیلی دو راهی سختی دارم و امید دارم بتونم تا آخر پروژه پا روی ترس هام بزارم و انجامش بدم

    این کامنت رو نوشتم که ردپایی باشه برام که چطور عمل میکنم ……

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    فهیمه رمضان نیا گفته:
    مدت عضویت: 1186 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام و درود به استادان عزیزم

    و دوستان توحیدی و جان و دلم

    امیدوارم تو این پروژه و اینهمه آگاهی و باور ناب غرق بشین در شادی و لذت و ثروت و سلامتی و فراوانی

    خداروشکر بابت این گامهای طلایی که وقتی پا می‌زاری تو مسیرش دیگه فقط زیبایی میبینی و از هیاهوی جهان فارغ میشی

    امروز با گوش دادن به این فایل یاد تجربه ی خودم افتادم از تولدم و مسافرت عید ،چون من روز اول فروردین متولد شدم و دختر بهارم.

    نوروز 1403ما تصمیم گرفتیم به سفر بریم و من از همون لحظه ی اول گفتم خدایا من نمی‌دونم خودت میدونی خودت مارو هدایت کن به زیباترین مکان ها ،بهترین انسان ها،هوای عالی و سکوت و آرامش و لذت

    اولش واسه اینکه راه بیفتیم همسرم اصرار داشت شب حرکت کنیم و من گفتم خدایا هدایتمون کن و جوری شد که لوازم آماده نشد شب و ما صبح زود راه افتادیم .با خیال راحت رفتیم وساعت 7شب رسیدیم گرگان ورودی شهر خیلی ترافیک بود و وقتی پیاده شدیم همه میگفتن همه ی جاده تا شهرهای دیگه هم ترافیک سنگین بوده ماکه قصد داشتیم تا ساعت 10شب به مسیر ادامه بدیم، بعد یه جا بمونیم واسه خواب و استراحت،تو همون ترافیک گفتیم بیا برنامه رو عوض کنیم چون شب تحویل سال بود و همه جا شلوغ ،به همسرم گفتم همین گرگان بمونیم یه جایی پیدا کنیم شب بمونیم چون بارون شدید می‌بارید ،،،اونم می‌گفت مگه خونه پیدا میشه شب عید دیوونه شدی ….ماشین ما مزدا بود و تو بار ماشین همه ی تجهیزات داشتیم که بتونیم هرجایی کمپ کنیم ولی بخاطر ترافیک و بارون من گفتم بیا شب همینجا بمونیم دیگه ….

    همسرم رفت تو سایت دیوار دنبال خونه که شب بمونیم منم فقط میگفتم خدایا خودت میدونی من نمی‌دونم خودت هدایتمون کن به یه مکان خوب آدمهای خوب اجاره ی مناسب و فقط میگفتم خدایا

    من فقط رو خودت حساب کردم ها آی شبه عیده و آی خونه فلانه و آی چی و چطورشو من نمی‌دونم خودت میدونی

    همسرم بعدازکمی جستجو یه خونه نشون داد بهم گفت خیلی ترو تمیز ه زنگ میزنم ببینم چطوریه ولی فکر کنم خیلی اجاره ش زیاد باشه خلاصه که زنگ زد و یه آقایی با لهجه ی قشنگ شمالی جواب داد و گفت خونه م تو همون خیابونی هست که میری سمت نهارخوران و جنگل هرچی گفتیم اجاره و فلان گفت حالا بیاین باهم کنار میایم خیلی هم مهربون و مودب بودن

    آقا گفتم همینه خودشه منم که از قبل تو ذهنم یه چیزایی چیده بود از خونه واسه خودم کیک آماده کرده بودم با دیزاین و جینگول بازی و همش میگفتم کاش یه طوری بشه که بتونم صبح که تولدمه تو جنگل باشیم و بعد از یکم تو ترافیک رفتن رسیدیم به مکان مورد نظر یه خونه ی ویلایی با یه حیاط بزرگ که ماشینمون قشنگ جا میشد و دیگه نگران وسایل داخل ماشین نبودیم خونه به شدت تمیز و عالی صاحبخونه بشدت محترم و مهربون ونگم از مبلغ اجاره که اصن باورتون نمیشه پایین ترین مبلغی که فکرشو اصلا نمی‌کردیم و خدا اینطوری هدایت میکنه.ساکت و آروم و ازهمه نظر عالی …..اونجا فقط گفتم خدایا شکرت میدونستم که اگه تسلیم باشم وبه هدایت باور داشته باشم خدا قشنگ برام میچینه ،اینارو از فایل های سفر به دور آمریکا یاد گرفته بودم ،تسلیم بودن و هر لحظه هدایت خواستن واسه هر تصمیم کوچیک و بزرگی و اعتماد به هدایت خدا و عمل به اون …..استاد اینارو در عمل به ما نشون دادن و این باور شکل گرفت که میشه به دل جاده بزنی و تسلیم باشی و به هدایت عمل کنی.

    منکه خیلی شاد و خوشحال بودم رفتم و سفره ی هفت سینمو پهن کردم بعدشم با بچه ها رفتیم یکم وسایل و سبزه گرفتیم و شام خوردیم و زود خوابیدیم واسه سال تحویل که حدود پنج و شش صبح بود بیدارشدیم و بعداز سال تحویلم وسایل و آماده کردیم که بریم تو جنگل صبحونه بخوریم تولد بازی ……خیللللی خووووب بود اصن من که چنان ذوق کرده بودم اشکم در اومده بود …مسیر نهارخوران اول صبح بشدت خلوت بود رفتیم داخل جنگل یه جای عالی نشستیم و صبحانه و تولد بازی و کلی عکسای خوشگل گرفتیم …نکته ی جالب ماجرا همین تولدم هست که من سال ها بود منتظر بودم یکی برام کیک بگیره و برام تولد بگیره و سورپرایزم کنه ،،،،،و منی که خودم قناد بودم و برای همه کیک های عالی می‌زدم خودم هیچ سالی کیک تولد نداشتم اینم از باورهای محدودم بود و کمبود عزت نفس ولی بلطف حضورم تو سایت این مسأله رو هم حلش کردم و اون سال اولین تولده من بود با کیک خوشگلی که خودم همون‌جوری که دوست داشتم باب میل خودم درست کردم شمع فوت کردم کلی عکس گرفتم و حسابی با خودم کیف کردم و یکم خودم با خودم مهربون تراز همیشه رفتار کردم و چه احساس قشنگی رو تجربه کردم اینکه ناجی خودم هستم حتی برای تولدم حتی برای خوشحال کردن خودم …….خدایا شکرت

    اون مسافرت یکی از بهترین سفرهام بود تو هر لحظه هدایت خواستم و خدا جواب داد و چقدر زیبایی دیدیم و چقدر لذت بردیم …. خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    کامله افشار گفته:
    مدت عضویت: 842 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم خانم گلم.

    استاد دوباره میخوام از نتایج شگفت انگیز خودم بعد از گوش کردن به فایل های الهی تغییر را در آغوش بگیر بنویسم.

    استاد واقعا خداوند را سپاس گزارم بخاطر این همه آگاهی و اینکه من در این مسیر هدایت شدم.

    استاد من یک سال و نیم قبل با یک پسری نامزد کردم که خانواده اش منو نمی خواستن و کلی با این پیوند مخالفت داشتن استاد بعد اینکه شما فایل های تغییر را درآغوش بگیر را نشر کردید من دانلود کردمش و به نتایج دوستانم گوش می کردم و فقط سپاسگزاری میکردم و میگفتم خدایا میدانم تو کارگردان همه کارا های مایی.

    استاد من یک و نیم سال مکمل نامزد بودم و ما واقعا شرایطش رو نداشتیم عروسی کنیم. من بعد از دیدن این پروژه و گوش کردن و عمل کردن به آگاهی هاش گفتم خدایا کمکم کن تا عروسیم رو جشن بگیرم . و برم خونه خودم. استاد چون یکبار با عمل کردن به قانون توانستم برم به آذربایجان سفر خیلی اطمینان داشتم که دوباره موفق میشم.

    استاد باورتون نمیشه بعد از چند از روز نامزدم اومد خانه ما و گفت با من عروسی میکنی. استاد شگفت زده شدم و گفتم یعنی چی نامزدم بهم گفت خانواده ام بخاطر کارای که کردن پشیمان هستن و میخان برای جبران عروسی مارو برگزار کنن.

    استاد باورت نمیشه قلبم تند تند میزد و میگفتم خدایا تو دوباره منو سورپرایز کردی.

    استاد بعد از چند روز منو بردن برای خرید فقط 20 میلیون رو برای من وسایل آرایش خریدن استاد دوباره روی رزرو کردن هوتل میخواستن دعوا راه بندازن ولی من خودمو احساسمو فکرمو کنترل کردم و گفتم خدایا من به تو توکل کردم خودت وکیل من باش . استاد با کمال نا باوری هوتلی که من دوسش داشتم رو رزرو کردن.

    استاد روز پنج شنبه تاریخ 20 آذر ماه 1404 عروسیمه . دوباره یک موفقیت دیگه برای من رقم خورد در صورتیکه برای دیگران این یک مسله عادیه. استاد لذت واقعی این مسایل در آگاه بودن از روند بازیه .

    استاد عزیزم قلبا از تون سپاسگزارم . دوباره منتظر نتایج شگفت انگیز از من باشید.

    خودم که واقعا از این مسیر هیجان زده ام.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      محمد آصف باقری گفته:
      مدت عضویت: 2680 روز

      کامله‌ی عزیز و دوستداشتنیم

      به به چه نشونه فوق العاده و خوبی امروز اومد!!!

      کامنتت واقعا منو سورپرایز کرد و از ته دل خوشحالم کرد. چند روزه که خودم عمیق دارم روی دوره عشق و مودت و روابط کار می‌کنم و دقیقا تو همین بازه، این نشونه‌ ها و خبرهای قشنگ رو می‌ بینم و میشنوم. واقعا ایمان دارم که خداوند داره با من حرف می‌ زنه و من دارم نشونه‌ ها و پیام‌ های ازدواج رو یکی‌ یکی دریافت می‌کنم. و این خیلی فوق العادست.

      راستی قبلا هم نتیجه‌ فوق‌ العاده‌ سفر سفارت آذربایجانت رو از کامنتت خونده بودم و همون موقع هم خیلی تحسینت کرده بودم. معلومه وقتی آدم روی خودش کار می‌کنه و ترمزهاش رو برمی‌داره، زندگی هم سریعتر راه میاد. تو دقیقا همون آدمی هستی که نتیجه گرفتن رو بلده.

      اینکه گفتی با وجود همه‌ مخالفت‌ ها، ناممکنی‌ ها و طولانی شدن نامزدی، با آگاهی، سپاسگزاری و توکل جلو رفتی، واقعا دلنشینه. خیلی‌ ها توی اون شرایط ناامید می‌ شن، ولی تو انتخاب کردی هم‌ مسیر با خداوند حرکت کنی. و نتیجه‌اش هم شد همون سورپرایز قشنگی که حقش رو داشتی

      لحظه‌ ای که نامزدت اومده و گفته خانوادش پشیمون شدن و خودشون می‌خوان جبران کنن، دقیقا همون نقطه‌ ایه که آدم می‌فهمه تغییر اول از درونه. خیلی قشنگ بود که وسط خرید، وسط اختلاف‌ ها و حتی موقع رزرو هتل، باز هم روی احساس و فکرت مسلط موندی و گفتی خدایا وکیل خودت باش. این دقیقا یعنی بلد شدن بازی زندگی.

      عروس خانم 20 آذر 1404

      از ته قلبم برات آرزوی خوشبختی می‌کنم. امیدوارم کنار هم، آرامش، سلامتی، شادی، عشق و مودت واقعی رو زندگی کنید. مطمئنم این تازه شروع نتایج بزرگتره و باز هم ازت خبرهای شگفت‌ انگیز خواهیم شنید.

      خیلی بهت افتخار می‌کنم و ازت ممنونم که نتیجه‌ ات رو از ته دل و صداقت نوشتی

      الهی دلت همیشه قرص باشه به خدا

      در پناه رب یکتا شاد و موفق و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        کامله افشار گفته:
        مدت عضویت: 842 روز

        سلام دوست عزیز:

        خیلی خدارو بخاطر حضورش در زندگی همه مون سپاسگزارم.

        واقعا مسیری که استاد بهمون یاد داده یک مسیر پر از آرامشه لطفا به حرفاش اعتماد کنید و روی کار کردن و رشد دادن خودتون متمرکز باشید.

        خدارا سپاسگزارم که منم توانستم نتیجه یی از توکل و اعتماد به خدا بگیرم و شما هم بابتش هدایت بشید.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    سونیا نوری گفته:
    مدت عضویت: 749 روز

    بنام خدایی مهربان

    سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم

    خداوند به بینهایت طریق مارا هدایت می‌کند و این مساله که نگین عزیز گفت من بارها و بارها تجربه کردم که جهان براساس قوانین و خواسته‌های ما حرکت می‌کند .

    پس باید همیشه در مورد خواسته های ما صحبت کنیم نگیم که نمیشه

    خداره صدهزار مرتبه شکر برای این همه آگاهی که درین سایت وجود دارد و وقتی در مورد محتویات عالی که درینجا وجود دارد میگم اگر من متباقی عمرم درینجا باشم و روی خودم کار کنم واقعا محتویات وجود دارد .

    این مسیر واقعا جواب می‌دهد اگر با همه وجود ادامه بدهیم.

    خداوند به بینهایت طریق مارا هدایت می‌کند اگر ما درست متوجه باشیم .

    خداوند خیر مطلق است .

    داشتن ثروت زیاد ، عالی بودن در مسیری یک چیز کاملا طبیعی است اگر ما اجازه بدهیم.

    تمرین؛

    آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟

    آن نشانه چیست؟

    بلی نشانه های آمده که باید تغییر کنم مخصوصا در زمینه ای مالی که باید روی باورهای خود کار کنم .

    آن نشانه ها سرعت نگرفتن کار و پیشرفت نکردن در آن است .

    و اگر قرار بود فقط یک قدم کوچک بسوی آن بردارم ، شروع کردن دسته باورهای ثروتساز در سایت است .

    خداره صدهزار مرتبه شکر برای این همه آگاهی که درین سایت وجود دارد ‌‌.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    فاطمه گندمکار گفته:
    مدت عضویت: 2136 روز

    سلام عزیزای دلم.

    واقعا چقدر قانون فرکانس و مدار درست پ دقیق عمل میکنه.شاید این فایل سه چار بار گوش داده بودم ولی در مدار یادگرفتن ازش و کامنت نوشتن نبودم.

    به مرور زمان حالم بهتر شد افکارم مناسب تر تا اینکه امروز دیگه به لطف خدا هم یاد گرفتم هم دارم کامنت میذارم.

    نیروی جهان خیره،جریان جاری در لحظه فقط خیره فقط سلامتی و نعمته،پول و ثروته،روابط خوب و عشقه،، و ما اگر همفرکانس این جریان باشیم تمام چیزایی که دریافت میکنیم خیره

    اما ما مقاومت داریم

    مقاومت ما افکار نادرسته افکار محدود کنندس،افکاری که احساس بد ایجاد میکنه

    و لاجرم

    بدلیل این مقاومت ها مشمول جریان خیر نمیشیم.

    پس همه چیز تحت کنترل خودمونه.کافیه کانون توجهمون درست باشه.

    خود من از یکماه پیش دارم به یه موضوعی توجه میکنم و دلمم نمیخواد بهش توجه نکنم در عین اینکه میدونم به ضررمه و حالا دارم نتایجش و میبینم.

    میبینم که از خدا فاصله گرقتم،کارام و عقب میندازم،انگیزه ندارم،ناراحتم،احساس ارزشمندیم کم شده و …

    خب من خودم خودم و از جریان حال خوب و شادی دور کردم

    با همون 1 ماه توجه بیخود به یه مسئله بیخود تر

    و خدارو بی نهایت شکر که راه بازگشت برامون گذاشته اونم به سرعت…کافیه یه قدم تو مسیر خدا برداری میبینی نتایج چطور تغییر میکنه.

    الهی شکر که برام راه برگشت هم گذاشتی

    و درنهایت باید از خدا هدایت بخوایم،هر جا شک و تردید داریم از خدا هدایت بخوایم و به محض گرفتن جواب بی هیچ شک و تردید و حرف اضافه عمل کن.ایمانت و نشون بده حتی اگر با ذهن منطقی تو جور در نمیاد…

    مثلا من شک داشتم دو روز پیش که به فلان دوستم پیام بدم یا نه..ذهن منطقیم میگفت هرگز! آخرین بار تو حالش و پرسیدی الان نوبت اونه

    اما حسم گفت بکن این کارو منم انجام دادم

    دروغ چرا وسطشم هی میگفتم نباید انجام میدادم

    اما الان میبینم که یه موضوعی که ذهنم و درگیر کرده بود با این تماس دیگه اوکی شده

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 132 روز

    به نام خدای همیشه همراهم

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته عزیز

    و همه ی دوستان همراه

    * آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟

    آن نشانه چیست؟

    چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟

    و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟

    من حدود 3 سال پیش آموزش دوختن کیف چرمی دیدم که خیلیم بهش علاقه داشتم و دارم.

    خداروشکر از شروع کارم مشتری های زیادی داشتم و تقریبا همیشه سفارش داشتم،، من چون با پول اندکی این کارو شروع کرده بودم بنابراین هر چی در می‌آوردم باهاش تجهیزات کارمو بیشتر و بیشتر میکردم و به همین خاطر پول زیادی برام نمیموند.

    بعد از یکسال اول که تقریبا پرفروش هم بودم و وسایل کارمو تکمیل کرده بودم، سفارش ها کمتر شد،، تا جایی که نگاه کردم دیدم به غیر از اطرافیان درجه یک دیگه سفارش خاصی ندارم ولی همچنان با شوق و ذوق ادامه میدادم و تو پیجم حسابی فعال بودم که دوباره روی دور بیفتم،، نمیدونم داستان چی بود دقیقا، ولی منکه با بهترین متریال کار می‌کردم و رضایت مشتری هامم خیلی خوب بود اما….. کارم پیشرفت که نداشت هیچ بلکه روزبروز به انتهای مسیر نزدیک تر میشدم.

    من نمیخواستم بپذیرم که یه جای کارم مشکل اساسی داره و باید دنبالش بگردم،

    یه روز با پسرم حرف میزدم در مورد کارم که بهم گفت مامان، شما کارت درجه یکه، از لحاظ متریال و دوخت (که اینم بگم تمام کارهای من دستدوز بودن و با زحمت بسیار و دقیق دوخته میشدن) و کیفیت، وقتی با همه ی اینها کارت کم شده و مشتری نداری به نظرم باید بزاریش کنار، یعنی اینکار نمیتونه شما رو به هدفت برسونه، من اولش مقاومت داشتم و چون علاقمند اینکار بودم نمیپذیرفتم، اما بعد که بهش فکر کردم دیدم دقیقا درست میگه..

    من اصرار به کاری دارم که هم براش خیلی زحمت میکشم، هم درآمدی ازش نداشتم، خب پس وقت تغییره…

    الان با وجود تمام مقاومتی که دارم برای تغییر کارم، یه ایده ی جدید دارم و میخوام برم کلا تو یه مسیر دیگه و با توکل به خدا که حتما خیری توش هست که منو داره به اون مسیر هدایت میکنه دل سپردم به خودش و ایمان دارم که بهترین هارو برام میخواد و نشانه هاش رو جدی گرفتم و خودم رو رها کردم.

    سپاسگزار خداوند یکتا هستم

    ممنونم از استاد عزیزم با کلام آرامش بخششون

    و ممنونم از دوستانی که تجربه های بینظیرشون رو در اختیار من میزارن تا تلنگری باشه برای تغییر، هر چند کوچک

    خدایا فقط تو را میپرستم و فقط از تو یاری می جویم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: