تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۱ - صفحه 22


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

409 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حمید مرادی گفته:
    مدت عضویت: 141 روز

    سلام ب استاد عزیزو خانم شایسته عزیز

    آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟آن نشانه چیست؟چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟

    بله رابطه ام باهمسرم باعث شد ک من ب تغییر برسم ترس از آینده ترس از نداشتن استقلال مالی ترس از از دست دادن بچه هام تربیت و آیندشون احساس لیاقت نداشتن و وابستگی

    ولی من چند روزی هست ک قدم های کوچک را شروع کردم با تمرکز ب نکات مثبت همسرم و اطرافیانم توجه ب اتفاقات دورو برم کنترل ذهنم با اینکه خیلی سخته ولی من دارم تمام سعیمو میکنم تغییر کنم و من با دیدن نشانه ها میبینم ک در جریان درست هستم و دارم هدایت میشم خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    راحیل امیری گفته:
    مدت عضویت: 1667 روز

    درود به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان

    اینکه نشانه ها بگن وقت تغییر رسیده برای من اینجوری بود که یه مدتی اونطور که باید برای خودم زمانی اختصاص نمی‌دادم و روی باور هام کار نمی‌کردم همش میگفتم نه بابا افت نمیکنم من دارم کار میکنم روی خودم ولی خب ظاهری بود اینو ته دلم میدونستم تا کم کم نشانه ها رسیدن و اولین نشانه حال بد بود انگار دنبالم کرده بودن عجله داشتم میخواستم سریع کارا رو انجام بدم گاهی عصبی میشدم تا اینکه به خودم اومدم گفتم وقت تغییر دوباره هست اگه تغییر نکنم هر چی که ساختم رو ممکنه خودم با دستای خودم خراب کنم با اینکه ذهنم مقاومت داشت که نه بابا خوبی چیزی نیست تو توی مسیری ولی از نو شروع کردم و خدارو شاکرم که حال خوبم داره میاد و دوباره می‌خوام روی قلطک بیوفتم و از مسیری که دارم لذت ببرم و زیبایی هاشو به چشم دل ببینم و خداوند رو شاکرم که یاد گرفتم مسیر به اندازه مقصد مهمه نباید منتظر باشم تا به مقصد برسم و لذت ببرم بلکه از مسیر میشه بی نهایت لذت برد چون توی مسیره که یاد میگیریم که پخته میشیم .

    هر جای جهان که هستید خداوند نگهدارتون باشه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    رحمت الله غزنی گفته:
    مدت عضویت: 2155 روز

    آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟

    سالهاست در تمام جنبه های زندگی ام نشانه های تغیر را با تمام وجودم حس میکنم اما بخاطر ترس ها و باورهای غلط هیچ اقدام جدی نکرده ام سالهاست هر بار چک ولگد های جهان سنگین تر می شود و با تمام وجودم این چک ولگد ها را حس میکنم اما همیشه بخاطر باورهای اشتباه که داشتم در تغیر خودم ناکام بوده ام سلامتی ام که سردردی مداوم بندش بینی خواب ناآرام تمام بخش های زندگی ام را تحت شعاع قرار داده شرایط مالی ام که اصلا خوب نیست روابط که داغون است عزت نفس و خودباوری که داغون است

    همیشه اراده داشتم برای تغیر خودم اما همیشه شکست خوردم فکر میکنم مهم ترین دلیل که نتوانستم رشد پایدار را تجربه کنم عدم درک قانون تکامل است مخرب ترین باور که داشتم و همین حالا هم دارم این بود اقدامات کوچک که فایده یی ندارد برای ایجاد تحول در زندگی ام نیاز به اقدامات بزرگ دارم مثلا سپاس گزاری روزانه یا گوش دادن و کار کردن روی یک فایل که نتیجه یی خاصی ایجاد نمیکند باید کاری کنم که تحول بزرگ سریع ایجاد کند همین نگاه غلط همیشه باعث شده در تغیر خودم شکست بخورم چون هیچ وقت نتانستم این تحول بزرگ را یکبارگی ایجادکنم همیشه بعد مدتی تلاش دچار سرخوردگی می شدم باعث می شد احساس بی لیاقتی بکنم که من نمیتوانم زندگی ام را تغیر بدم

    خدا ره صد میلیارد بار شکر در این روزها به خوبی این باور اشتباه ام را درک کرده ام که غیر ممکن است بتوانم زندگی ام را یکبارگی تغیر بدم چون قانون تکامل اجازه نمیدهد چنین توقعی احمقانه است رشد و موفقیت تحول زندگی نتیجه ادامه دادن یک روند درست استمرار و تعهد در انجام عادت های درست است مثلا کار کردن روی خودت هرچند اگر زمان اش کم باشد اگر متوالی باشد ادامه دار باشد بعد مدتی تحول بزرگی ایجاد خواهد کرد کنترول ذهن کنترول ورودی ها بهبود های کوچک اما متوالی کلید موفقیت است که من هرگز قبلا درک نکرده بودم و همیشه دنبال نتایج یک شبه بودم اما خدا ره شکر خیلی خوشحالم این موضوع بینهایت مهم را بهتر درک کردم در راستای تغیر کوچک اما با تعهد بیشتر از دو هفته است ورزش را شروع کرده ام اما نه به روش اشتباه قبلی قبلا بارها تصمیم گرفته بودم ورزش کنم اما همیشه شکست خوردم من که سابقه ام نشان میداد روز پنج دقیقه ورزش نکرده ام تصمیم می گرفتم نیم ساعت در روز ورزش کنم نهایتا سه چهار روز بیشتر نمیتوانستم ورزش را ادامه بدم آن قدر برایم سخت بود ورزش کردن که نمیتوانستم اما این بار با باورهای درست و تکاملی تصمیم گرفتم روز پنج دقیقه ورزش کنم اما با تعهد هر روز این کار را کردم حالا بعد دو هفته به راحتی ده دقیقه پانزده دقیقه میتوانم ورزش کنم فقد همین یک تصمیم کوچک ام که توانستم ادامه بدم بینهایت درس داشته برایم شاید اول ذهنم مقاومت داشت مگر پنج دقیقه ورزش چه فایده یی دارد غافل از اینکه وقتی این روند را ادامه میدی هر بار تکامل ات را طی میکنی و قدرت جسمی ات برای ورزش کردن بیشتر و بیشتر می شود از این تجربه میشه در تمام جنبه های زندگی استفاده کرد موفقیت هرگز یک شبه بدست نمی آید هیچ فردی در هیچ زمینه یی یک شبه موفق نشده موفقیت نتیجه ادامه دادن یک روند درست است که شاید در ابتدای کار آن قدر مسیر پیشرفت ات کند باشد که فکر کنی هیچ اتفاقی نمی افتد و در جا میزنی همانند کاشتن یک گیاه به هر حال خدا ره بینهایت شکر میکنم بخاطر این سایت دوستان خوب محیط سالم و ارزشمند

    انشاالله خداوند همه مانرا در مسیر رشد و پیشرفت دائمی قرار دهد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    هانیه شهیدیان گفته:
    مدت عضویت: 966 روز

    و از نشانه های او این است که تو زمین را خشک و بی گیاه میبینی، پس هنگامی که باران بر آن نازل میکنیم، به شدت به جنبش درآید و نشو و نما کند. بی تردید کسی که زمین مرده را زنده کرد، یقیناً مردگان را زنده میکند؛ زیرا او بر هر کاری تواناست (فصلت 39)

    سلام به استاد عباسمنش عزیزم و مریم جانم و همه ی بچه های پروژه ی جذاب تغییر را در آغوش بگیر

    پروژه تغییر را در آغوش بگیر، جلسه یازدهم :

    آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان نشانه‌ای وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟

    آن نشانه چیست؟

    چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟

    و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟

    من خیلی وقته که شروع به تغییر کردم در همه ی جنبه ها ولی توی هر موضوعی سرعت تغییر کردنم متفاوت بوده،اما الان احساس میکنم که خیلی محکم تر و با جدیت بیشتری باید پایِ تعهداتم و چهارچوب هایی که ساختم بمونم، یعنی خیلی جدی تر ‘ نه ‘ بگم به چیزهایی که برام مفید نیستن و بهم خدمت نمیکنن، من یه اهرم لذت برای خودم ساختم و اون اهرم اینه : ‘زندگی جاودانه در بهشتی که هیچ گونه سخن لغوی گفته نمیشه’ ، و این باعث شده که سعی کنم انسان بهتری بشم هر روز برای تجربه این بهشت

    تغییر که ته نداره ولی من از خدا خواستم که بهم کمک کنه هر روز بنده ی بهتر و شایسته تری براش باشم، امروز ساعت 5:30 صبح بیدارم کرد و هوا تاریک بود هنوز و من اومدم روی مبل نشستم، پتومو دورم پیچیدم، قرآن عزیزم رو برداشتم و باهاش عشق بازی کردم، آخ که چقدرررر آیه ی 28 سوره ی رعد حَقه، و تنها با یاد خودش قلبمون آروم میگیره!

    پروردگار عزیزم ازت سپاسگزارم که استاد عباسمنش عزیز رو هدایت کردی و قدم هاش رو استوار کردی و مریم جون رو مثل هارون کنارش قرار دادی که ما ازشون یاد بگیریم و دنباله رو راهشون بشیم، دنباله رو راهِ کسانی که بهشون نعمت دادی باشیم

    خدا جونم ازت ممنونم که امروز من رو از مرگ موقت بیدار کردی و یه روز دیگه بهم اجازه دادی که تجربه کنم این زندگی زیبا رو

    خدا جونم ازت ممنونم که مشتری عزیزم امروز آثاری رو که واسش ساختم رو دوست داشت و راضی بود و هر روز از فضل خودت واریزی های پر برکت میاد به حسابم

    خدا جونم شکرت که از روزی که آموزش های استاد عباسمنش رو به طور جدی دنبال کردیم همه ی خرج های اضافی از زندگیمون حذف شدن به صورت طبیعی و کاملا بدیهی و هر روز داریم سلامت تر میشیم از روزی که جعبه ی داروها رو خالی کردیم توی سطل زباله

    خدا جونم ازت سپاسگزارم که همش در مدار خریدهای نقدی و مفید هستیم و کلی هدیه های زیبا دریافت کردیم

    خدا جونم ازت سپاسگزارم بخاطر انرژی فوق‌العاده ای که درون من و رضا جونم قرار دادی که باعث شده اطرافیانمون اینقدر دوسمون داشته باشن و همش بخوان خیر برسونن بهمون و ما آگاهانه انتخاب کنیم که می‌خوایم تو اون نقطه ی امن بمونیم یا می‌خوایم حرکت کنیم به سمت آسونی های بیشتر و تجربه هایی که باعث لمسِ بیشتر تو میشه

    خدا جونم ازت سپاسگزارم بخاطر خونه ی زیبا و پر از انرژی مثبتی که به آسونی بهمون عطا کردی که با عشق داخلش زندگی کنیم و حمد و ستایش خودت رو بر زبانمون جاری کنیم

    خدا جونم شکرت که هر چی ازت خواستم بهتر و با کیفیتترش رو بهم بخشیدی

    خدا جونم ازت سپاسگزارم بخاطر همه ی خوراکی های سالم و باکیفیتی که همواره داری بهمون می‌بخشی

    خدا جونم شکرت که به راحتی میتونیم خریدهای روزانه مون رو انجام بدیم و سپاسگزارت باشیم

    خدا جونم ازت ممنونم بخاطر همسر خوبی که بهم دادی که هم همسرمه هم رفیقمه هم هم صحبتمه و با عشق داریم با هم زندگی میکنیم

    خدا جونم ازت ممنونم که ما رو دوباره آوردی توی غار که به ادامه ی خودسازیمون و عشق بازی با تو ادامه بدیم و توی این چند ماه به اندازه ی چند سال بهمون تجربه عطا کردی

    خدا جونم ازت سپاسگزارم که بهم اجازه دادی سپاسگزارت باشم و این کامنت زیبا رو بنویسم با دستهای زیبا و سالمی که بهم بخشیدی

    دوستای عزیزم خیلی ممنونم ازتون که با عشق کامنتم رو خوندین

    الهی که این ماه واسه هممون پر از باز شدنِ قلبمون باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    سیده فاطمه حسینی فر گفته:
    مدت عضویت: 2158 روز

    سلام استاد عزیز

    الهی باورم را سپاس، امیدواریم را سپاس

    خداوند هر لحظه ما رو هدایت میکنه، باید اجازه بدیم تا ما رو به مسیرهای درست هدایت کنه، دست و پا نزنیم.

    ” تجربه شخصی در مورد اهرم رنج و لذت ”

    در مسیر کوهپیمایی یه جاهایی کار سخت میشه. نفسم به شماره می افته. زانوهام میلرزه. توانم کم میشه. ولی به خودم میگم بالاتر بکرتر هست و زیبایی های بیشتری در انتظارمه. و رنج و سختی رو به لذت تبدیل میکنم.

    استاد عزیز از وقتی با شما آشنا شدم خیلی چیزا تغییر کرده. حالم بهتره. احساس درونم بهتره. آرومترم. امیدوارترم. ایمانم قویتر شده. خدا رو بیشتر میبینم. تمرکزم بیشتر روی زیبایی هاست. بیشتر از لحظاتم لذت میبرم. بخاطر درد و رنج دیگران کمتر اذیت میشم. مالی هم یه تکون های کوچیک و خیلی کم داشتم. قبلا برای هزینه برنامه و تورها مشکل داشتم. الان کمی بهتر شده. ولی کافی نیست.

    چندین ایده اومده. اجراش کردم. دارم کار میکنم.

    باید بیشتر تمرکز کنم. بدونم مشکل کجاست و اصلاحش کنم.

    در حال حاضر نشونه ها برای تغییر در زندگیم، جسمی هست. استاد شما میگید که اولین نشونه که از مسیر دارید خارج میشید، مشکلات جسمی هست. دقیقا همینه. منم یه مدته یه مشکلات جسمی پیدا کردم. کتفم درد میکنه.

    و یه چیز جالب….

    پنج شنبه یه دورهمی داشتیم با خواهر و خانم های برادرام. داشتیم یه سری عکس و ویدئو قدیمی میدیدیم. چندین عکس و ویدئو پدرم که فوت شدند هم لابه لای عکس ها بود. یه جورایی دلم گرفت. و همون روز عصر درد جسمی اومد سراغم. کل روز بعد بیحال و کسل بودم. فکر میکردم بخاطر غذای شب گذشته بوده. بعدا که فکر کردم دیدم بخاطر تجربه اون حس دلتنگی و غم در اون لحظات بود.

    خدایا من نمیدونم. تو آگاهی. تو بلدی. تو میدونی‌. من رو به مسیر درست هدایت کن.

    سپاس بابت آگاهی های دوره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    انسیه زمانی مهر گفته:
    مدت عضویت: 969 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام استاد عزیزم و مریم بانوی مهربانم

    استاد واقعا خوندن کامنتها چقدر میتونه عالی وهدایتگر باشه من برای این قسمت هیچ ایده ای نداشتم که با خوندن کامنت یکی از دوستان یک ایده عالی به من رسید

    استاد من واقعا میدانم ومیفهمم که باید در زمینه ارتباطات تغییر کنم استاد با تمام وجودم درک میکنم نقطه اتصال من با تمام مقاومتهای ارتباطات است مخصوصا ارتباطم با مادر وپدرم اتفاقی که پنجشنبه افتاد من را به سمت این تغییر هدایت کرد من از اول هفته برای رفتن به خانه ی مادرم وشب ماندن درآنجا مقاومت داشتم واگر این پروژه نبود حتما فرکانسی پایین می‌آمد چون من هر وقت به ماندن در خانه پدرم فکر میکنم به شدت افت فرکانسی پیدا میکنم چهارشنبه‌ یک آگاهی عمیق موجب رشد من شد راه موفقیت من گذر از ترسهایم است من با این آگاهی تصمیم گرفتم براین ترس فائق آیم برای همین تصمیم گرفتم روز پنجشنبه را طوفانی شروع کنم پیاده روی طولانی بروم به باشگاه بروم اما خداوند من را هدایت کرد من میخواستم برای گذراز یک مقاومت مقاومتهای بیشتری را ایجاد کنم میخواستم به پیاده روی بروم که با آن مقاومت داشتم پولی را خرج کنم که هنوز نساخته بودم وخداوند تمام این مقاومت‌ها را با یک پیاده روی طولانی به یک مکان زیبا وبا فایل مراقبه فراوانی تغییر داد من به خانه پدرم رفتم و یک دنیا عشق را نسبت به آنها تجربه کردم شبی رویایی را کنار آنها تجربه کردم و به آرمش رسیدم

    متوجه هدایت اللهی که می‌فرماید به حرمت زاده شدن از آنها وحمایتهایی که از طریق آنها تو را کردم به آنها احترام بگذار وآنها را دوست داشته باش و قضاوت نکن آنها هر چه باشند بندگان من هستند وهمیشه درحال پذیرش هدایت‌های من استاد دیروز کلی نکات مثبت را در پدر ومادرم تحسین کردم وبه صلحی نسبی با آنها رسیدم

    استاد متوجه شدم شرک وجودی من که فکر میکردم آنها روی من تاثیر میگزارند مانع پذیرش هدایت اللهی برای رفتن و به صلح رسیدن با آنها میشد خدایا شکرت که ابن آرامش را عطا کردی

    ارباب کمکم کن فراموش نکنم روزی تمام وجود من خواستار این آرامش بود والان دارمش

    خدایا به خاطر تمام هدایت‌های سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    حسین امامی گفته:
    مدت عضویت: 1734 روز

    به نام خدا

    سلام به همه بچه ها ایشاالله هر روز بیشتر بتونیم قدرت توجه و تفسیر ذهن رو درک کنیم

    اتفاقی که چند روزه برای من افتاد این بود که من با توجه به چند ناخواسته و ناراحتی ازش

    مثل اینکه مادرم بیمار شد و اینا و من از قبل میگفتم نون و برنج و فلان چی نخورین که اشتباه میکردم و خلاصه مطلب خیلی ناراحت بودم که این از دلسوزی یا هرچی بود و راجبه اینا با ی دوستی صحبت کردم و چیزی که شد

    انگار خونه و شهرم شد مقاومت و همه زیبایی ها رفت و این دوستم گفت بیا تهران پیش ما ی نیرو میخایم

    من خیلی تو دلم میخاستم که اینجا تو مسیرم بمونم و رشد کنم و رفتم که چقدر برام اولش سخت بود کاری ندارم ولی به زمانی که شد اینقدر رها شدم و حالم خوب شد که نمیتونم بگم و اولین نشونه ها خیلی واضح شد

    و اونجا چقدر خوب وبد چقدر تو تهران حال داد چقدر بهم چسبید و دیدم اینجا جای خواب داره غذا میدن و بچه های عالی هستن و جزو بهترین قهوه خانه های تهران بود جوری که بعضی روزا 1000 تا بیشتر قلیون میدادن

    و خلاصه آقا اونجا گفتم خدایا من تو خونه چقدر نعمت دارم و میدونم این ناخواسته هام هست و مقاومته منه

    و خلاصه برگشتم شهرم با اینکه اونجا حاله عالی بود و انگار دیدم شهرم برام جقدر تاریکه و این تفسیرو داشتم که ن رشد کردم و از اینجا بزرگتر شدم ولی گفتم خدایا این تعریفه منه و قرآن و صحبت با همون دوستم و ادامه و تو ی شب که دیشب بود این شب همهههه چیز تغییر کرد

    و اینقدر لذت بردم امروز از قدم زدن تو شهرم از تو خونه و وسایلی که دارم از صحبت با مادر و پدرم و خوشحالم که در خونم و زمانی که اونها شاید نیازمند ی نیرو باشن من با انرژی خوبم چقدر کمک میکنم به این جو و اینکه پذیرفتم آقا من میمیرم و پدر و مادرم هم همینطور همه میمیریم و من باید خودمو حفظ کنم و تغییر کنم و بدونم اطرافم (الخیر فی ما وقع) با اینکه تهران چقدر برام به دلیل هذهنیتم رها بودم و مقاومت نداشتم

    گفتم من باید بدونم دیده من به شهرم اشتباس و با اینکه سخت بود موفق شدم و اون نور از دیدم به اینجایی که هستم باز شد و انگار این پرده های تاریکی که در دیدم داشتم به اینجا ریختن پایین و گفتم دیدی ؟؟ دیدی همه چی تفسیر ماست

    در واقع من با توجه به نازیبایی ها یک مومنتوم بسیار قوی و منفی رو استارت زدم

    و از خدا کمک خواستم و خدا پاکم کرد بهتره اینجوری بگمش ..!

    و خلاصه الان گفتم من تمام وقتم رو بزرام به مسیر درستم و کمالگرا نباشم

    (تو تهران همه چی عالی بود ولی من اونجا قلیونی میشدم و من ماه ها وقت گذاشتته بودم تا سیگار و .. ترک کرده بودم و اینکه تغذیه ام و اینکه من دارم روزی 12 ساعت برای کسی کار میکنم عملا روزی چند ساعت بیشتر برام نمیمونه و باید من تغییر کنم هرچقدر م مقاومت داشته باشم مثل دوستمون که از مقاومت در دانشگاهش گفت و من از اینجا باید به در آمد و آزادی زمانی و مکانی برسم و تغییر شخصیت سپاسگزار ترم و ایمانمو حفظ کنم و وقتی از اینجا پیروز بشم چقدرررر رشد میکنم و چقدر توحیدی میشم چون قدرت میاد در دستای من فارق از اینکه بیرونم چی بشه و قرآن رویایی کمک میکنه به ساخت باور ها و البته استمرار در مسیر درستمون

    هر لحظه میفهمم همه چی دیدگاه منه همه چی و هر بدی هست از دیدگاه منه

    مثل حرف استاد و موضوعی که دیشب میخوندم که خدا پیامبر میفرستاده و اون مردم میگفتم ما به تو فاله بد زدیم یا نظرمون بهت بده و اون میگه بدی شما از خودتان است اگر بدانید !.

    حالا من به خودم گفتم من میرم تلاشمو میکنم با اینکه اونجا رهاتر بودم و شاید خیلی زود رشد میکرددم نمیدونم گفتم آقا هست دیگه بازم میشه

    من به امید خدا به این حاله خوبه برسم اونجاهم و اگر دیدم برام بهتره و خدا میخاد ببردم باز تهران میرم اشکال نداره

    و البته سعیم این بود

    و اینکه اهرم رنج و لذتمو درست کنم

    و البته من راحتی و رهایی رو میخام و مهاجرت رو این بدونم که برم داخل چالش ها و اینجوری هم ایمانمو نشون بدم

    نمیدونم ی چی توم میگه زور میزنی و یچی یچی دیگه ولی فعلا انتخابم این شد به قول استاد عمل کنم حتی اگر غلط باشه و بعد بفهمم آقا خدا داشته به جای آسونتر هدایتم میکرده اشکال نداره باز م در بازه و وقت هست به امید خدا درست میشه

    دوستتون دارم فعلا در پناه خداوند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2003 روز

    بنام خدای رحمان

    سلام ب خانواده ی توحیدی عزیزم

    خیلی خوشحالم ک یکبار دیگه میتونم اینجا کامنت بنویسم و این فرصت بهم داده شد اینجا باشم و از این اقیانوس آگاهی بهره ببرم

    من صبح روز 25 آبان بعد از اینکه کامنتم و نوشتم تو سایت

    ی تضادی برام پیش اومد ک دیگه اجازه نداشتم انگار تو سایت باشم

    چرا

    چون مادر گوشیم و ازم گرفت گفت دیگه بهت نمیدم چون داری ب خودت آسیب میزنی از بس سرت تو گوشیه

    و واقعا هم حق داشت

    چون بعدش دیدم ک بدنم ،ذهنم نیاز داره ک استراحت کنم

    روز اول یک ساعت ظهر خوابیدم

    و شبش ساعت 8 خوابیدم تا ساعت 11 شب خخخخخ

    واقعا حس کردم برام لازم بود

    ولی فایل های احساس لیاقت و داشتم گوش میدادم همچنان با گوشی قدیمی ام و چقد خدارو شکر کردم بابتش

    و باز سعی کردم ذهنم و کنترل کنم و احساسم و خوب نگه دارم

    ک خداروشکر تا حدودی موفق بودم

    از مادر خواستم گوشیمو بهم بده ک گفت هرگز

    بازم گفتم اشکال نداره خودش بعد بهم میده

    ولی دو روز بعد ک بهش گفتم بازم جواب رد داد بهم

    نمیدونستم هم کجا قایمش کرده خخخخ

    دیگه ذهنم داشت نگرانم میکرد

    و تمرکزم داشت میرفت رو نازیبایی ها

    واینکه اگه دیگه ب سایت دسترسی نداشته باشم چی

    الان پروژه دو گام جدید اومده ومن دسترسی ندارم

    و این افکار داشت احساسم و بد میکرد

    ک باعث شد باز ازمادر بخوام گوشیم و بهم بده

    ک گفت بهم ک ،مگه تو ب حرف من گوش میدی

    باید ب حرفم گوش بدی ک گوشی و بهت بدم و دور عباسمتش و خط بکشی

    ک گفتم هرگز

    اصن نمیخوام

    گفتم حالا ک اینجور شد منم گوشی مادر و قایم میکنم خخخخخ

    ک چشتون روز بد نبینه

    اصن انتظار این واکنش و از مادر نداشتم

    گوشیشو دادم بهش

    خیلی ناراحت بودم دیشب و چنان فشاری رو ذهنم بود ک بغض کرده بودم

    داشتم خفه میشدم

    حسم گفت برو تو حیاط قدم بزن

    گفتم زکی ،عزیزدلم بیا ببرمت پیاده روی

    حال و هوات عوض بشه

    ب هیچی فکر نکن ،باشه

    هرچی بود امشب تموم شد

    فقط نفس بکش

    ببین الان میتونی راه بری

    میتونی ببینی

    میتونی نفس بکشی

    ببین آسمون چقددد قشنگه

    ببین ستاره هارو

    داشتم آسمون و نگاه میکردم ک ی شهاب سنگ جلوی چشمام رد شد

    بغضم ترکید

    گفتم خدایا عاشقتممم ک همیشه حواست بهم هست

    هرگز تنهام نمیزاری

    این تضاد ب نفع منه،باعث رشدم میشه

    اتفاق های خوب تو راهه زکی

    بخدا خبرهای خوبی تو راهه

    خدا داره تو رو امتحان میکنه ک چقد بزرگ شدی ،ببین فقط باید احساستو خوب کنی ،باش؟؟

    احساس اتفاق خوبو رقم میزنه

    مهم نیست حق باتوعه یا مامانت

    قبلش ی دعوا هم با اجیم کردم

    سر ظرف شستن

    مهم نیست مقصر تویی یا خواهرت

    الان فقط احساستو خوب کن باشه

    احساس بد اتیشه

    حواست باشه نسوزی

    زکی

    مهمتربن دارایی تو حس خوبت هست

    احساس خوبت داره اتفاقات و رقم میزنه

    ی کم بابت آسمون شکر گزاری کردم

    حسم گفت امشب تو اتاق مهمان ک ی اتاق جدا از خونه مون هست بخواب

    تنهای تنها گفتم باشه

    هرچی تو بگی

    چشم

    تا حالا هیچ وقت این کارو نکرده بودم

    ذهنم گفت خودت تنها؟

    شب ؟

    میترسی ها

    خوابت نمیبره تاصبح ها

    گفتم اشکال نداره ،بقیه خوابیده بودن و چراغهای خونه خاموش بود

    همه جا تاریک

    اروم در اتاق مهمان و باز کردم رفتم داخل و آروم درو بستم

    دفترهام وسط اتاق بود رفتم سمت تشک و پتوهایی ک از قبل اونجا بود

    تشک و پهن کردم ی پتو هم اوردم ی بالش ک نرم تر بود هم انتخاب کردم

    و دراز کشیدم پتو رو هم رو خودم کشیدم

    گوشی قدیمیم همرام بود خداروشکر

    اگه همرام نبود نمیرفتم بیارمش

    ولی الان بود

    واین لطف خدا بود

    چون حسمم گفت تفسیر سوره حمد و گوش بده

    پلی کردم،و از همون اول ی آرامشی تمام وجودم و در برگرفت

    چندبار گوش دادم و روی تکرار بود

    گفتم زکی ؟؟

    اگه سایت نباشه

    اگه کامنت خوندن و نوشتن نباشه

    یعنی خدا نیست دیگه؟؟؟

    چرا فک کردی خدا فقط تو سایته

    چرا فکر کردی اگاهی ها فقط تو سایته

    تو قرآن و داری

    تو خدا رو داری

    خدا همیشه همراه توعه داره هدایتت میکنه

    حالا گوشی جدیده هم نباشه

    خب نباشه

    اشکال نداره

    اصلا نخواستم

    بخدا دیگه نمیخوام رو نمیرنم ب مادر همین گوشی و قرآن و خدا برام کافیه

    نیاز ب هیچی دیگه ندارم

    خدا برام کافیه

    تمام اگاهی ها تو قرآنه

    اصن شاید دلیل این تضاد خوندن بیشتر قرآن باشه

    بخاطر این باشه ک خودت وصل بشی

    بهتر خدارو درک کنی

    من دیشب قید سایت و گوشی و زدم

    گفتم اگه بمیرم این مسیرو رها نمیکنم

    خودم ادامه میدم

    خدا هدایتم میکنه

    و داشت خوابم میگرفت ک در اتاق باز شد

    از عمد قفلش نکرده بودم

    گوشی و ک کنار گوشم بود سریع دست بردم کم کردم

    دیدم مادره

    قلبم شروع کرد تند زدن ک الان میفهمه ک دارم باز استاد و گوش میدم خخخخخخ

    ادم نمیشم از بس تحت فشارم میزاره

    خلاصه سرم و بلند کردم

    مادر اومد بالا سرم

    با حالت پشیمونی گفت چرا اینجا خوابیدی اونم تنهایی بیا سرجات بخواب

    بلند شدم دیدم سرجات نیستی ،ترسیدم اومدم تو حیاط دیدم نیستی نگران شدم

    بیا خونه

    بیا سرجات بگیر بخواب،و رفت بیرون

    ک من باز ب فایلم گوش دادم و نمیدونم کی خوابم گرفت بدون ترس

    بدون نگرانی

    با آرامش

    خدا تمام لحظات کنارم بود

    صبح بعد صبحانه ،مادر از در هال اومد داخل رفت تو اتاق خواب،وقتی اومد بیرون گوشیم دستش بود

    گذاشت رو اپن گفت این گوشیته

    حواست باشه

    اگه بیش از حد دستت بگیری ازت میگیرم دیگه بهت نمیدم

    روبالشی ها رو هم برام بدوز

    قراره بابت هردونه اش 15 تومن بهم بده

    فعلا 6 تا ازشون رو دوختم و خداروشکر خیلی خوب شدن

    اجیم صبح خودش ظرفها رو شست

    مادر ناهار درست کرد

    و منم الان دارم کامنت مینویسم خداروشکر

    و درسی ک گرفتم این بود ک ب هیچ چیز نچسبم خدا همیشه هست کافیه برام

    و هدایتم میکنه

    من فقط باید مث دیشب رها باشم

    خواسته ام ب راحتی با پای خودش میاد تو زندگیم

    چقد ایمانم ب قانون بیشتر شد مخصوصا قانون رهایی و تسلیم بودن

    باید پارو نزد وا داد

    باید دل رو ب دریا داد

    خودش میبرتت هرجا دلش خواست

    ب هرجا برد بدون ساحل همون جاست

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    گام 11

    ردپای 30 آبان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  9. -
    انیس دیده بان گفته:
    مدت عضویت: 1608 روز

    هرلحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر

    آرام تر از آهو ، بی باک ترم از شیر

    هر لحظه ک میکوشم در کار کنم تدبیر

    رنج از پی رنج آید ، زنجیر پی زنجیر

    خدارو شاکرم هزاران بار برای تمام نشانه ها و هدایت های امروزم

    خدارو شاکرم برای وجود استاد عزیزم

    امروز نشانه هایی دریافت کردم از خداوند در مسیر قهرمانی ام

    نشانه ای در زمینه رابطه ام با پارتنرم

    الان وقتشه ک باز قدم بزارم روی ترسهام ، ایرادی نداره آدم شک کنه بترسه مهم اینه که با وجود ترس انجامش بدی

    مهم نیس الان چندسالمه مهم نیس بقیه چی فکر میکنن مهم نیس تا الان کجا بودم

    این مهمه ازین به بعد چطوری لذت ببرم و خوشحال باشم

    همون کاری ک سالها مثل یک زنجیر بزرگ سالها بدوش کشیدم براش بارها بغض کردم و اشک ریختم و بعدها برام به بغض و عقده تبدیل شد ک دیگه هرکیو توی این زمینه در سطح بالا دیدم کینه کردم و حسادت ورزیدم چون نتونستم انجامش بدم با اینکه آگاه بودم از تواناییها و استعدادم

    اما الان هرکیو در جایگاه خواسته ام میبینم ذوق میکنم و تحسین میکنم و تبریک میگم و خیلی بهش نزدیکم

    این روزا شدم همون نوجوان دوره راهنمایی پرشور و پر از امید و هدف برای تجربه کردن خواسته هام

    دوباره ذهنم ریست شد و اصلا به هیچ عامل بیرونی فکر نمیکنم اصلا نمیدونم همچین عواملی وجود داره

    توی تصویرسازی هام میبینم روزی که روی سکوی قهرمانی ایستادم و دارم از استادم تشکر میکنم بابت این موفقیتم استاد عباس منش عزیز و میبینم عکس العمل استاد عزیزم رو که اشک شوق برام میریزه که تونست به یه نفر دیگه هم کمک کنه تا خود واقعیش رو پیدا و درک و عملی کنه و جهان رو با رنگ مورد علاقه ش ببینه

    شکر وجودتون استاد عزیزم

    از روزی ک عهد بستم هرروز دارم روی برنامه تمرین میکنم

    بزارین بعدا بگم چ ورزشی کار میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    سمیرا صنعت کار گفته:
    مدت عضویت: 1815 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربانم

    اِلهی وَ رَبّی مَن لی غَیرُک

    خدای قدرتمندم من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها رزق غیرالحساب میبخشی .

    خدای ثروتمندم من هرآنچه که هستم و هرآنچه که دارم از آن توست و تو از عشق بی نهایتت به من میبخشی .

    هدایتگرم سپاسگزارتم که هدایتم میکنی تا کمالگرایی و ترس از قضاوت شدن در کامنت نوشتن رو کنار بزارم .

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    خداقوتتون بده

    آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟آن نشانه چیست؟چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟

    بله نشانه ها برای تغییر هستن و من متوجه شدم که بخاطر ترس از قضاوت شدن و مخصوصااااا عادت کردن به همین روال ، خیلی سخته برام تغییر و از اونجایی که من میخوام بهبودگرایی رو بزارم جای کمالگرایی سعی کردم که از رفتارای کوچیک شروع کنم و سخت نگیرم به خودم مثلا تصمیم گرفتم که به نکات مثبت آدمای اطرافم توجه کنم اما وقتی یادم میشه کمتر خودمو سرزنش میکنم ، خودمو میپذیرم و تلاش میکنم تکرار نکنم .

    الانم میدونم که برای ترسم باید یه قدمای کوچیک بردارم اما نمیخوام به خودم سخت بگیرم چون من چوب عجله رو خوردم بدجور ، چوب کمالگرایی رو خوردم بدجور و الان واقعا میخوام پیوسته پیش برم ، بدو بدویی در کار نیست مسابقه ای در کار نیست و مقایسه ای در کار نیست .

    استاد عزیزم و مریم عزیزم بی نهایت سپاسگزارتونم

    در پناه حق باشید .

    خدای مهربونم سپاسگزارتم که همیشه هستی .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: