این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-12 07:19:262025-11-13 17:17:28تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۱
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به دوستان خوب و همراه و استاد راهنمای ثروت و سعادت و سلامتی و توحید
نگین عزیز از ماجرای جالب آشناییش با استاد عزیز میگه مثل خیلی از ماها این داستان جالب و شنیدنی هست.فکر میکنم تند خوانی پله ای بود که در برهه ای از زمان قرار بود از طرفی برای استاد درآمدزایی کنه و از طرفی دیگه زمینه آشنایی خیلی از دوستان رو با استاد عزیز فراهم کنه.
ماجرای دوره تند خوانی استاد خیلی برای من درس داشت اینکه ممکنه خداوند در راه رسیدن به هدفت تو رو از جاهایی ببره که هرگز به ذهنت نمیرسه و اینها مثل پل میمونن پلهایی که مارو به هدفمون متصل میکنن.ولی امتیاز استاد این بوده که اغلب به هدایتهاش لبیک میگفته اغلب یعنی خیلی بیشتر از بقیه، اونم بخاطر این هست که خیلی بیشتر از بقیه رو باورهاش کار کرده ، والان این نتایج تو دستشون هست که الهی هزاران برابر برکت و سعادت تو زندگیش بیاد.
این جمله نگین عزیز رو خیلی تحسین میکنم که گفت: خدا رو شکر که قوانین وجود دارن و خدا رو شکر که ثابتن و تغییر هم نمیکنن.
واما استاد عزیز ، چقدرررر آرام و بی دغدغه و بدون عجله به حرفهای نگین عزیز گوش میده و اصلا کلام نگین جان رو قطع نکرد که مثلا عجله داریم یا زودتر حرفتو بزن یا یه صف طولانی وایسادن که صحبت کنن و…در حدی که خود نگین جان فکر کرد که تماس قطع شده. ولی استاد نازنین ساراپا گوش داره به حرفای دوستان سایت گوش میده و صبر و حوصله اش واقعا قابل تقدیره.
یادآوری این باور که تنها جریان در جهان هستی جریان خیر وسعادت و رحمت و فراوانی و خوبی هست وغیر از اینها غیر عادی هست وفقط وفقط باورهای محدود ما میتونه جلوی این سیل خردشان نعمت و سعادت و ثروت رو بگیره وما با کار روی باورهامون در واقع داریم خودمون رو با روال جهان هستی و کائنات عادی میکنیم و با خودمون، منبع، یا جهان هستی هماهنگتر میشیم. یعنی ما با کار روی خودمون وباورهامون داریم کم کم شکل و فرم و حالت طبیعی پیدا میکنیم، هر چه بیشتر کار کنیم طبیعی تر و نرمالتر خواهیم شد از نظر جهان هستی عادی تر خواهیم شد.
هر خیری که به شما برسه از خداست و هر شری از جانب خودتون هست یعنی هر کاری رو که درست انجام دادیم در خالت هماهنگی بوده و بقیه کارها در حالت عدم هماهنگی با خودمون و منشا و کائنات.
ما با کار روی باورهامون یک فعل رو انجام نمیدیم بلکه بیشتر یک عدم فعل رو انجام میدیم یعنی دست کشیدن از مقاومتها. که این خودش نیاز به یک سری اقدامات اولیه اساسی داره تا بهداین مرحله برسیم مثل تخریب یک سدّ قطور و محکم و ریشه دار. باید پارو نزد واداد ،باید دل رو به دریا داد…
جمله زیبای رها جان هم این بود که : خدا خیلی راحت داره هدایتدمیکنه و راه رو هموار میکنه.الهی شکر ولی این بخاطر کار روی باورهات هست رهای عزیز این راه برای خیلیها میتونه خیلی هم سخت باشه اگر که قانون رو بلد نباشن یا اصلا ندونن نقش باور توزندگی و دنیا وآخرت چی هست وندونستن اینها از نظر من فقر به معنای واقعی محسوب میشه.
استاد نازنین این بار در مورد تمرکز و ارزش تمرکز صحبت میکنه که مصادف شده با جلسه ۱۷ روانشناسی ثروت یک که الان من دارم روش کار میکنم و مثال عینی فوق العاده ای در این مورد.
این یک درس بزرگه که استاد تمام تمرکزش روی سایت هست و اگر جاهایی توی شبکه های اجتماعی هم پستهایی میگذاره تماما در راستای اهداف سایت هست .خیلی جالبه که خود استاد و مریم جان بارها گفتن که استاد به محض اینکه صبحها چشمش رو باز میکنه میره سراغ سایت و بازخورد فایلها و کامنتهای بچها، این یعنی اینکه سایت مهمترین اولویت استاد هست اما همین رو چقدررر تونسته توسعه بده و پر شاخ وبرگ وپر خیر وبرکت کنه که شاید کسی نباشه که این سایت الهی رو تحسین نکنه و خدا رو قلبا بخاطرش شکر گذار نباشه.
“نشانه امروز من “ظاهرا بر اساس رندوم هست اما چون هیچ چیز شانسی و اتفاقی در دنیا وجود نداره ،بارها وبارها وبارها اثبات شده که دقیقا فایلی برای من میاد که نیازم هستدو تو فرکانسش هستم همین دیروز بعد از مدتها رفتم سراغ نشانه امروز من و یک فایلی برام آورد که برق از کله ام پرید ، اولا من فکر میکردم که کل فایلهای دانلودی رو دیدم و براش کامنت نوشتم ولی این یکی رو تا حالا ندیده ونشنیده بودم، شایدم ماجرای تغییر فرکانسه که اصلا توی یک فرکانس جدید دقیقا یک کلمات و جملات دیگه ای رو میشنویم ودرک میکنیم واقعا نمیدونم که قضیه چیه ولی فایل برای من جدید بود.ومورد دیگه اینکه من انقدر با این فایل مچ و هماهنگ بودم که کلمه به کلمه اش بر قلب و وجودم مینشست و چقدرررر توی این برهه به دردم خورد و منو آروم کرد چون مامان هم تو وضعیتت مشابه بود به دلم اومد که برای اونم فرستادم اونم چقدرر ذوق کرد و ازم تشکر کرد.مطمئنم که خود این بخش از فایل هدایت الهی بوده و هربار این هدایت تکرار میشه، الهی بینهایت شکر.
فرهاد عزیز ۳ سال هست که با سایت آشنایی داره واز مسیرهای هدایتهاش میگه و چقدر از بازخورد کارروی باورهاش راضی هست و از وضعیت درآمدیش واینکه به کار طراحی سایت هدایت میشه سال ۹۹ رو علی رغم نظر خیلیها بهترین سال زندگیش میدونه واقعا احسنت.
چقدر خوبه که دوستان سایت توی ایران شناخته شده هستن.
استاد عزیز چقدر زیبا بچه ها رو تحسین و تشویق میکنه، لذت میبرم که بچها میرن دنبال علایقشون و ازش لذت میبرن.یکی از خوشبختیهام اینه که دوستانی چون شما دارم.
خانم فرهادی عزیز بهتون تسلیت میگم و صبر و آرامش برای شما و خانوادتون مسئلت دارم.
خدای بزرگ استاد دوباره در مورد ماجراهای ریز و کاربردی هدایت صحبت میکنه ، در مورد زبان هدایت و چگونگی درک اون و اعتماد بهش و حفظ این اعتماد تا آخر.
اینکه یک فایل یا یک شهر توی نقشه بولد میشه و چشمک میزنه و من میفهممش و بهش عمل میکنم.
خدایا من نمیدونم، من نمیدونم تو میدونی ،خدایا منو هدایت کن به چیزی که برای من بهتره، خدایا تو به من بگو.
یک آدم یا شهر یا فایل یا بیزینس یا رشته برات بولد میشه، قشنگ توی اون لحظه یکیش روشن میشه ومیرم توش حتی اگر ظاهرا توش چیزی نداشته باشه اینجاست که باید ذهن رو کنترل کرد تا با اما واگر مارو دچار تردید نکنه ، میگم اون لحظه خدا اینو بهم گفته حتما توش خیریتی هست، حتی رفتم توش اون چیزی که انتظار داشتم نبود باید به خودم بگم این همون چیزیه که برای من خوب و لازمه من باید این مسیر رو برم….
” این زندگی منه”
ممنونم استاد نازنینم روشنتر و واضحتر از این نمیشد ماجرای هدایت رو توضیح بدین، امیدوارم منم بتونم به همون خوبی که شما درک میکنین و عمل میکنین ،درک کنم و عمل کنم.🤩🤩🤩
سلام به آسو جان که از زمان سفر به دور آمریکا از پارسال کامنت هاشو میبینم و گاهی میخوانم و البته همیشه لذت میبرم .. سلام عزیز جان مهربان جان
خداروشکر میکنم به خاطر وجود ارزشمندت
چقدر تحسینت میکنم که ادامه میدهی و دادی .. و مینویسی درکت را احساس خوبت را اینجوری گسترش میدی و خب طبق قانون هم اتفاقات خوب تری را رقم میزنی .. و میشه همون عمل به فرمانی که بهمون داده شده قولی که قبل از تولد ازمون گرفته شده .. یعنی منظورم مولد بودنِ .. مولد بودن خلق کردن .. هر روز نعمت های بیشتری را دریافت کردن .. هر روز ثروت بیشتری را ایجاد کردن ..
هیچ وقتی تا حالا به این شکل به این جمله ای که هدایت شدی و نوشتی بهش نگاه نکرده بودم ..
اونم اینکه من دارم روی باورهام کار میکنم، چرا؟ چون میدونم جریان طبیعی، این دنیا رو به جلو بودنِ خیر بودن برکت بودن .. طبیعی ترین شکل زندگی توی این دنیا در سلامتی کامل بودن، یک رابطه ی بینظیر و بدون وابستگی و دل بستگی با تمام آدما داشتن معنویت عالی داشتنِ آزادی مالی و زمانی و مکانی داشتن .. بایددد غیر از این طبیعی باشه اما خب انقدرر این سال هاا هر کسی دیده که اون غیر طبیعی شده طبیعی ترین و طبیعی ترین حالت زندگی هم شد متاسفانه غیرطبیعی ترین . و حالا داستان اینجاست که این خدا یک انرژی خلاق که همیشه دعای تو درخواست را پاسخ میده و داستان بعدش در تحقق خواسته ها اینکه که تو باید خودتو برسونی تووو برسونی به مدار دریافت خواسته ات .. و خب همه ی ما خداروشکر درخواست کردیم که زندگی اون چیزی نبود که میدیدیم .. چیزی فراتر بوده خدا یک چیز دیگه بوده اینی نبوده که همه میگفتن .. و هدایتتت شدیمم به جای درست مکان درست در زمان درست ..
هر کسی از مسیر خاص خودش ..
و میبینی چقدر چقدر چقدر این جریان ها قشنگن و میبینی که خدا چطوری یک نفر را هدایت میکنه و با هدایت او نتیجه هاش ایمانش باورهااشششششش درخواست هاش .. بی نهایت آدم دیگه خودشششش را هدایت میکنه به بی نهایت شکل و طرق به همون کسی که میخواست و هدایت شد و بسیار الهام بخش و تاثیر گذار ..
خدایا شکرت
آره اسو جان ِ جانان عزیزمم
سپاس گزارم به خاطر وجود ارزشمندت
سپاس گزارم که روی خودت کار میکنی که اینجوری داری هم شاد زندگی میکنی و هم دنیا را جای بهتری برای زندگی میکنی ..
سپاس گزارم که نوشتی
من توی این فایل متوجه شدم که من با کارر کردن روی باورهام دارم فقط این مقاومت هاا را کنار میزنم که این خداااا این خدایییی که عاشق من و منو همینی که هست دوستم داره قضاوتم نمیکنه بیشتر از من میخواد ثروتمند باشم چرا که تنها راه نزدیکی به خودش با همین ثروتمند بودنم هست و نه هیچ چیز دیگه ..
بینهایت سپاسگزارم بابت کامنت زیبای شما دوست عزیز و خیلی خوشحالم که از زمان سفر به دور آمریکا کامنتهای من رو گاه گاهی دنبال میکنی و ازشون لذت میبری. خدا رو شکر میکنم که میتونم کامنت بنویسم، خدا رو شکر میکنم که دوستان و مشوقانی چون شما دارم.
بله همینطوره سلامتی و شادی و ثروت و سعادت و روابط عالی و فراوانی بدیهی ترین و طبیعی ترین و بهتره بگیم که تنها روال و جریان جهلن هستی هست که اغلب ناآگاهانه خودمون رو ازش محروم میکنیم.با آرزوی آگاهی و وضوح و شفافیت و درک قوانین زیبای الهی برای همه نوع بشر و تمام دوستان الهی این سایت و شما بزرگوار
سلام به بانوی فرهیخته و الهامبخش، سرکار خانم شایسته
و سلام به همهی همراهان آگاه و دوستداشتنی خانوادهی سایت عباسمن
کامنت اول گام 11
تمرین این قسمت:
• آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
• آن نشانه چیست؟
• چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
• و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
پاسخ :
نشانهای که مرا به تغییر فرا
میخواند؛ اما ترس هنوز زمزمه میکند
سالهااست آموزشهای استاد عباسمنش چراغی بودهاند که مسیر زندگیام را روشنتر کردهاند من از آن دسته همراهانی هستم که نه فقط آموزشها را خوانده و شنیدهام، بلکه تا حد زیادی در زندگیام بهکار بستهام و نتیجه گرفتهام
نتایجی که گاهی حتی خودم را شگفتزده کردهاند:
سلامتی وتندرستی بیشتر، ذهنی ساکتتر، آرامش بیشتر، اعتمادبهنفسی مستحکمتر،روابط عاطفی عالی تر ، خواب به مراتب راحت تر و حتی بهبود قابل توجه وضعیت مالی.
اما هنوز…
یک بخش از وجودم، بخش کوچکی که گویی هنوز در دوران گذشته گیر کرده، هنوز از تغییرات بزرگ میترسد.
و شاید دقیقاً به همین دلیل است که امروز اینجادر پروژه «تغییر» با خودم و با شما صادقانه مواجه وباان روبرو میشوم
1- نشانهای که میگوید زمان تغییر فرا رسیده است؛
هر انسانی در زندگی لحظهای را تجربه میکند که جهان بیرون از طریق یک نشانه یک اتفاق، یک احساس یا یک کشش درونی به او میگوید:
وقت آن رسیده قدم بزرگتر را برداری.
وقت رهایی از محدوده امنی که دیگر نه امن است و نه سازنده.
وقت قدم گذاشتن در مسیر جدیدی که روح تو مدتهاست تو را به سمتش فرا میخواند.
برای من این نشانه خیلی روشن و تکرارشونده بوده است:
شوق کارآفرینی در حوزه ساختوساز مسکن؛
از مدتها پیش در عمق وجودم میدانم که علاقه و اشتیاق واقعیام خلق کردن است ساختن چیزی که هم ارزش اقتصادی دارد و هم ارزش انسانی.
این علاقه برای من در قالب ساختوساز مسکن خودش را نشان داده است.
من فقط به پول فکر نمیکنم
به این فکر میکنم که چطور میتوانم با یک پروژه با یک ساختمان
ارزش، امنیت و آرامش برای دیگران خلق کنم وبه گسترش جهان کمک کنم
و در این مسیر به ثروت قابلتوجهی هم برسم.
جهان وخداوندنیز در این مسیر بیپاسخ نمانده است.
بافروش خانه قدیمی سازم زمین مناسب وموردلخواهم رادرکرمان خریدهام.
در رفسنجان زمین ارزشمندی دارم که گذاشتهام برای فروش تا سرمایه اولیه پروژهام فراهم شود
اینها نشانههای واضحی هستند
یعنی من قدمهایم را برداشتهام جهان نیز پاسخش را داده و در مقابل من «فرصت» چیده است.
اما…
2-اما پاشنه آشیل من هنوزگاهی فعال میشود ترس از تغییرات بزرگ؛
با وجود همه موفقیتهابا وجود آموزشهای استادکه به من قدرت دادهاند
هنوز بخشهایی از وجودم گاهی میلرزد
بخشهایی که از کودکی با من بودهاند و هنوز گاهی زمزمه میکنند:
• «اگر شکست خوردی چه؟»
• «اگر دیگران قضاوتت کنند چه؟»
• «اگر سرمایهات رفت چه؟»
• «اگر نتوانی مدیریت کنی چه؟»
• «اگر این تغییر زندگیات را زیر و رو کند چه؟»
و من میدانم…
این صداها نه واقعیت هستند نه آینده را پیشبینی میکنند.
این صداها فقط بقای ذهن قدیمی هستند
ذهنی که سالها با من زندگی کرده و هنوز باور دارد «هر تغییری خطرناک است»
این ترسها دشمن من نیستند
اما اگر آگاه نباشم
میتوانند رهبر من بشوند
و این چیزی نیست که لایق آن باشم.
3-درک یک حقیقت مهم: ترس نشانه توقف نیست نشانه رشد است؛
چیزی که در این سالها از استاد آموختهام این است که:
ترس مخالف پیشرفت نیست؛
ترس به نوعی «تأیید» پیشرفت است
اگر چیزی بزرگ در انتظار من باشد
اگر آیندهای متفاوت پیش روی من شکل گرفته باشد
اگر قدمی قرار باشد زندگی ام را وارد سطح جدیدی کند
ترس طبیعیترین احساسی است که ذهن من تجربه میکند
ذهن همیشه با ناشناخته مشکل دارد
اما روح…
روح عاشق ناشناخته است
و گاهی باید تصمیم بگیری
ذهن را دنبال کنی یا روح را؟
4- مواجهه با حقیقت: پایداری در وضعیت فعلی امنیت نیست فقط عادت است؛
اگر صادق باشم
میدانم که این ترسها هیچ ربطی به واقعیت ندارند
نه وضعیت مالی آیندهام مبهم است
نه مسیرم اشتباه است
نه تواناییهایم کم است
تمام چیزی که مانع میشود فقط این است
ذهن من به وضعیت فعلی عادت کرده است.
اما حقیقت این است که:
• وضعیت فعلی من همان چیزی است که قبلاً میخواستم
• اما امروز چیزی بزرگتر میخواهم
• و «وضعیت فعلی» دیگر نمیتواند آینده بزرگم را خلق کند
این یعنی:
اگر رشد میخواهم باید تغییر کنم
نه از روی اجبار
بلکه از روی انتخاب
5- جهان با صدای بلند به من میگوید: «قدم بعدی را بردار»
وقتی در مورد این مسیر فکر میکنم میبینم:
• علاقهام روشن است
• مسیر مشخص است
• فرصتها مهیاست
• زمین اماده است
• سرمایه اولیه در حال فراهم شدن است
• تجربههای گذشتهام ثابت کردهاند که توانایی موفقیت را دارم
و مهمتر از همه:
اشتیاقم خاموش نمیشود
هر بار که تصور میکنم وارد حوزه ساختوساز شدهام
هر بار که خودم را در حال مدیریت یک پروژه میبینم
احساس میکنم انرژی خاصی در بدنم فعال میشود
این فقط «ایده» نیست
این فراخوان روح است
6- بنابراین تصمیم من چیست؟
تصمیم من این است که:
اینبار ترس را بهعنوان بخشی از مسیر بپذیرم نه مانعی برای حرکت
من قرار نیست بدون ترس حرکت کنم
من قرار است با وجود ترس حرکت کنم
هر بار که ترس ظهور میکند
آن را بهعنوان بخشی از گذشتهام میبینم نه حقیقت آیندهام
من امروز متعهد میشوم:
• قدمهایم را بردارم حتی اگر کوچک باشند.
• باورهای قدرتمندکنندهام را تکرار کنم
• روی نشانههای جهان تمرکز کنم نه بر زمزمههای ذهن.
• خودم را شایسته ثروتهای بزرگتر بدانم.
• پروژه ساختوساز را آغاز کنم حتی اگر کاملترین شرایط فراهم نباشد.
چون حقیقت این است:
شرایط کامل هرگز نمیرسد
اما زمان درست همیشه همین «الان» است.
7- این مسیر فقط مسیر ثروت نیست مسیر هویت جدید من است
من نمیخواهم فقط پولدار شوم.
من میخواهم آن نسخهای از خودم را زندگی کنم که:
• شجاع است
• آفریننده است
• ریسکپذیر است
• بزرگ فکر میکند
• اعتمادبهنفسش از اتصال به منبع است نه از تأیید دیگران
• و هر روز در حال خلق ارزش است
این پروژه یک پروژه ساختمان نیست بلکه
یک تولد جدید درونی است.
8 – در پایان…
نشانه زندگی من واضح است:
فرصتها کنار هم قرار گرفتهاند
زمینها آمادهاند
اشتیاقم زنده است
و جهان قدم بعدی را روشن کرده است
تنها کاری که باید بکنم این است:
قدم بردارم
تو پای به ره در نِه و از هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت
و من «قدم گذاشتن» را انتخاب میکنم
حتی اگر ترس کنارم بیاید
اما فرمان را به او نمیدهم
از اینجا،
از همین امروز،
من فصل جدیدی از زندگیام را آغاز میکنم:
فصل ثروت ساختن و تبدیل شدن به نسخهای بزرگتر از خودم.
از لطف توجه و مهربانی شما بینهایت سپاسگزارم پیام پرمهر شما نهتنها دلگرمم کرد، بلکه برایم یادآور این حقیقت شد که حضور انسانهای روشندل چقدر میتواند مسیر رشد و تغییر را زیباتر کند.
از شما بابت وقتی که گذاشتید و محبتی که نثاراینجانب کردید صمیمانه قدردانی میکنم امیدوارم در تمام مراحل زندگیتان، الهام، آرامش و برکت جاری باشد و هر روزتان سرشار از نور و آگاهی باشدقطعاحضورافرادی مثل شمانازنین درمسیررشدواگاهی انگیزهای بزرگ و امیدبخش ایجاد میکند.
گاهی در مسیر رشدجهان با نشانههایی کوچک اما پرمعنا خودش را به ما نشان میدهد گاهی یک کلمه یک نگاه یا حتی کامنتی ساده زیر یک گام معنوی تبدیل میشود به پلی میان دلهانوشته ای که از قلب برخاست به قلب دیگری رسید و آنقدر صادق و روشن بود که تو رابانوی عزیز به واکنش واداشت و این آغاز گفتوگویی شد از جنس نور، مهر و شجاعت
خانم نرگس عزیز…
محبت شما همان نسیمی بود که روی سطح آرام یک دریاچه میوزد و موجهای کوچکی از آگاهی و احساس ایجاد میکند. انسانهایی که با نیت پاک سخن میگویند هر جملهشان بذر آرامشی است که در زمین ذهن دیگران سبز میشودپاسخ شما، لطف شما و مهمتر از آن مسیر شجاعتی که پیمودهایدسزاوار درنگ و تحسین است.
ترس بخشی از وجود انسان است
همزاد اوست از نخستین روز.
اما در میان همهی انسانهاتنها آنان که در سکوت شبهای فراوان با خویشتن خویش دستوپنجه نرم کردهاندمیدانند که ترس در اصل دعوتی است برای بیدارشدن.
شما از قدمزدن وپیاده روی به تنهایی در دل شب گفتهاید…
از عبور از مسیرهایی که برای خیلیها حتی تصورش لرزهآور است.
اما حقیقت این است:
هر گامی که در تاریکی برداشتهاید چراغی در جانتان روشن کردهاست.
گاهی کافی است انسان فقط یکبار به دل آنچه میترسد بزند تا بفهمد که ترس نه دیوار است و نه سرنوشت
ترس فقط سایهای است روی دیوارذهن و انسان آگاه کافی است برگردد نور را بلندتر بگیردتا ببیند که هیچ هیولایی وجود ندارد.
اماماجرای رفتن شما به قبرستان…
محلی که برای بسیاری نماد پایان تهی و هراس است؛
اما برای دلهای بیدارمیتواند مکانی باشد برای تجدید حیات.
شما به آنجا قدم گذاشتهاید
نه برای ماجراجویی
نه از سر اجبار
بلکه برای اینکه ثابت کنید:
چیزی بزرگتر از ترس درون شماست
قبرستان برای فرد شجاع تنها محلی است که انسان را به یاد ارزش زندگی قدرت حضور و زیبایی لحظهها میاندازد.
شما با رفتن به آنجا در حقیقت نشان دادید که زندهبودن آگاهبودن و پیشرفتن را انتخاب کردهاید.
شما نهتنها به ترس نزدیک شدیدبلکه از آن عبور کردید.
و این یعنی تولدی دوباره.
وقتی فردی در مسیر رشد قرار میگیرد کلماتش دیگر معمولی نیستند
نظر دادن اوتوجه کردن او ابراز لطفت او…
همه بوی آگاهی میدهند.
محبتی که نثار اینجانب کردید گواه روح بخشنده و لطیف شماست؛
روحی که نهتنها از تاریکی گذر کرده بلکه نورش را با دیگران هم تقسیم میکند.
پاسخدادن به محبت شماتنها پاسخ به یک جمله نیست؛
پاسخ به قلبی است که با صداقت سخن گفته
و به انسانی که با شجاعت زندگی کرده است
هر انسانی که بر ترس خود غلبه میکند بخشی از جهان را برای دیگران امنتر میسازد.
شجاعت شما الهامی است برای همهی کسانی که هنوز در مسیر میترسند قدم بگذارند.
داستانی که به اشتراک گذاشتید شاید برای شما ساده و شخصی باشد
اما برای بسیاری چراغی است که نشان میدهد:
«میتوان رفت.
میتوان عبور کرد.
میتوان به نور رسید.»
آدمها گاهی حتی نمیدانند که چقدر اثرگذارند.
اما حقیقت این است که جهان از همین لحظات کوچک ساخته میشود.
از همین صداقتها،همین تجربهها، همین دلدادنها
خانم نرگس نازنین …
نمیدانم چند نفر در مسیر زندگیتان این را گفتهاند یا نه؟
اما بگذار من بگویم:
شما شجاعید.
شما آگاهید.
و شما ارزشمندید.
اینکه به دل ترس زدهاید،
اینکه مسیر رشد را انتخاب کردهاید،
و اینکه هنوز قلبتان آنقدر لطیف است که بتوانید محبت کنید،
برای من و برای هر انسانی که حقیقت را میبیند شایستهی احترام است.
امیدوارم این نوشته پاسخی باشد درخور زیبایی روح و بزرگی قدمهایی که برداشتهاید.
سلام به استاد عزیزم و دوستان قشنگم اول از همه میخوام از استاد سپاس گزاری کنم بخاطر این فایل من از،طریق نشانه ای امروزم وارد این صفحه شدم و دقیقا همون چیزی بود که باید میبود و دوباره ودوباره به من یادآوری کرد اصل واساس جهانی که خداوند بر پایه یک قانون ثابت و غیر قابل تغییر آفریده و خدارو هزاران مرتبه شکر بخاطر این قوانین.
میخوام یکی از داستان های خودم رو که برام اتفاق افتاده که چطور خداوند پاداش ایمان و رها بودن و مقاومت نداشتن رو برای انسانی که تنها توکلی به خداونده و به غیر خداوند تکیه نمی کنه وتنها خداوند بزرگ رو باور داره و اونو یاور خودش قرار میده و اگر جایی دیگران به او جواب نه میدهند ناراحت و دلخور نمیشود و به بی نهایت دستان خداوند باور دارد به مسیرش ادامه میدهد.
نوروز 1400 به پایان رسید و بعد کلی اتفاق عااالی و بعد از آن که پنج ماه درخانه بودم و درحال تعمیر خانه بودیم تصمیم گرفتم که راهی پیدا کنم تا کاری داشته باشم وبیکار نباشم هنوز عید بود در یک جمع اقوام نشسته بودیم کلی حرف زدیم و من از آنها درخواست کردم آیا امکان هستش کاری پاره وقت در تهران برای هماهنگ کنید ،گفتن چرا پاره وقت من گفتم چون بعد یک ساعتی من دنبال یک علاقه میرم که دوست دارم خلاصه بعد این که این را گفتم همه کنجکاو شدن و پرسیدن این علاقه چیه برای ما همبگو من هم که آن چنان علاقه نداشتم گفتم امکان نداره این یک مسئله شخصی است خلاصه از من انکار از دوستان اصرار به هر حال من دوست نداشتم بگویم در آخر گفتم آیا کار رو برایم ردیف میکنید گفتن ،غیر مستقیم که خیر امکان ندارد ما کسی رو نمیشناسیم به هر حال من گفتم باشه فراموش کنید گروه اول از دوستان که جواب نه دادن ومن هم خیلی راحت از کنار این موضوع گذشتم .
تقریبا 10 روز بعد دوباره به یکی از نزدیکان دیگر که عمویم بود گفتم امکان هست درخواست کنم جایی در تهران برایم کاری هماهنگ کنی گفت اوکی برات اوکی میکنم با جدیت کامل گفت خیالت راحت اوکی میشه خلاصه 10 روز صبر کردم و اتفاقی به من زنگ زد و من هم گفتم کارم آیا هماهنگ شد عمو گفت واقعا شرمنده ام تهران کار نیست ،ومن برای دومین بار جواب نه شنیدم و این بار هم آنچنان اصرار نکردم و از کنار آن گذشتم .
چند روز گذشت…
یک روز درخانه نشسته بودمگفتمخدایا داستان چیه؟چرا اوکی نمیشه ،نشسته بودم توی خونه ،بجه ها باورتان شود باورتان شود ،یک آن چیزی در درونم گفتم چرا فقط تهران؟! برو ی جا دیگه گفتم کجا ؟
فقط چند ثانیه فقط چند ثانیه یک چیزی در درونم به من گفت کیش. باورتان نمیشود گفتم آره کیش من میرم جزیره کیش ، برام خیلی دشوار بود داشتم میرفتم به جایی که کاملا برام ناشناخته بود ،من که پام ی تهران بود یا شمال حالا داشتم تغییری ایجاد میکردم که برم جایی که اصلا برام کاملا ناشناخته بود درآن زمان واقعا ناشناخته…
درآن موقع یادمه دو تا احساس کل وجودمو فرا گرفته بود یک احساس که میگفت دیوانه ای میخوای بری کجا اصلا میدونی کیش چقدر از شمال دوره میدونی تازه تو کی رو داری کی رو و یک احساس دیگر که به من میگفت تو برو تو حرکت کن من ،من هدایتت میکنم تو به من ایمان داشته باش. من بین این دو احساس گیر کرده بودم تو حسابم کلا درآن زمان 1 میلیون پول داشتم و بلیط هواپیمای رشت به کیش 820 تومن بود این یعنی اگر من میرفتم راه برگشتی نداشتم چون اصلا پولی نداشتم برآی برگشت ،خیلی میترسیدم ..خیلی …
یادمه زمانی که میخواستم بلیط هواپیما کیش رو بخرم بالغ بر 6 تا 7 بار میرفتم تا کلید خرید رو بزنم اما نمیتونستم چون بین ترس و آن سمت ترسها که یک دنیایی ناشناخته بود گیر افتاده بودم یادمه یاد جمله ای افتادم که در گذشته خونده بودم واین جمله در بهترین زمان به یادم اومد که به من گفت شجاعت یعنی این که بتونی از ترسهات بگذری چون اونور ترسهات یک دنیایی ناشناخته وزیبا درانتظارته، همین که این جمله درذهنم مرور شد بلیط رو خریدم هنوز باورم نمیشد اما رفتم بیرون به مادرم گفتم مامان من دارم میرم کیش کار اوکی کردم گفت چه کسی برات اوکی کرده ،گفتم یک رفیق دارم که برام اوکی کرده ،گفت کی ؟ گفتم یک رفیق دیگه …
دو روز فرصت داشتم کلی تو دیوار کیش گشتم هر جا زنگ زدم یا خاموش بودن یا کارمند نیاز نداشتن ،خلاصه بعد کلی کلنجار ی گوشه نشستم ودر مسیر جنگل پشت خونه مون گفتم من دیگه به کسی زنگ نمیزنم برای کار خدایا تو هدایتم کن فقط تو ،همین رو گفتم و تمام.
روز دوشنبه رسید ومن سوار تاکسی بودم تاکسی به من گفت داری کجا میری تاکسی رفیقم بود گفتم دارم میرم کیش ،گفت اونجا کار اوکی کردی گفتم آره ی رفیق دار برام اوکی کرده(دوستان رفیقی درکار نبود منظورم از رفیق خداوند بود خداوند) …
خلاصه رسیدم فرودگاه توفروردگاه نشسته بود نزدیک 20 دقیقه گذشت ،خیلی خوشحال بودم خیلی ،انگار داشتم وارد ی دنیای جدید میشدم،سر از پا نمیشناختم،با گرفتن این تصمیم برای اولین بار هواپیما رو دیدم برای اولین بار احساس کردم یک درجه بزرگ تر شدم دیگه شاید احمدرضا سابق نبودم دیگه اون پسری که فقط ی مسیر رو بلد بود حالا اون تغییر مسیر داده…
نشسته بودم همان طور که میدونید حداقل وزن رایگان برای مسافران 20 کیلو گرم هستش ،و هر مسافر فقط 20 کیلو میتونه باخودش حمل کنه خداوند شاهد درکنار من ده نفر دیگر نشسته بود دیدم از اون آخر یک مرد وزن دارن میان به طرف من نزدیک من شدن سلام کردن و گفتن ببخشید میتونیم ازتون کمک بخوایم گفتم چه کمکی ،گفتن وزن وسایل و خرت وپرت ما بالای بیست کیلو هستش دنبال کسی هستیم که کمکمون کنه میتونید کمکون کنید من مونده بودم چی بگم گفتم باشه خلاصه رفتیم که من گفتم جسارتا خودتون میان کیش گفتن نه پسرمون اونجاست برای اونه ،همین که اینو گفت احساس خوبی در وجودم ایجاد شد ،فقط همین به من گفتن داری میری کیش چیکار کنی گفتم نمیدونم حالا برم فعلا نمیدونم خلاصه شماره پسرشون رو دادن به من تا وقتی رسیدم کیش بهش زنگ بزنم تا بیاد تحویل بگیره ، وقتی رسیدم کیش زنگ زدم پسرش ،پسرش اومد وسایلش رو بهش تحویل دادم ،خدا شاهد الان که دارم میگم مو تو بدنم داره سیغ میشه من داشتم ازش جدا میشدم خودش منو صدا زد گفت ببین آلام داری کجا میری گفتم نمیدونم دارم میرم دنبال کار گفت نگران نباش اگه بخوای من دو جا برات سراغ دارم یکی شرکته و یکی غذای بیرون بر ،دومی جای خوابم داره (این چیزی بود که من در داخل هواپیما زمانی که داشتم ابرها روومیدم از خداوند درخواست کردم که جایی باشه خوب و جای خواب داشته باشه) گفتم باشه بریم باورتان نمیشود پول کرایه ماشین رو حساب کرد جالب بدونید رسیدم سرکارم همین که رسیدم برام غذا آوردن غدا ر خوردم کیفمو گذاشتم همون جا ورفتم بیرون گشتم هوای اونجا هم خیلی گرم بود خیلی آما من حتی 1 دقیقه برای کار در کیش نگشتم حتی یک دقیقه ؛اونجا بود که واقعا باورم به این هدایت بیشتر شد و فهمیدم که نشانه ؛منظور از نشانه هایی که خداوند در قرآن میگفت یعنی چی منظورماینه درکم نسبت به خداوند خیلی بیشتر شد خیلی وفهمیدم که تنها وتنها فقط وفقط بلید اول از همه از خداوند درخواست کرد چیزی که برای من همون اول رخ نداد و بعد از چند نه شنیدن این درخواست از خداوند انجام شد .
امیدوارماین تجربه من که واقعا برای خود من سرتاسر از هدایت الله بود بماند که خیلی جزئیات دیگر داشت گه دراین جا جانداشت بگم برایتان الهام بخش بوده باشه.
بازم بی نهایت از خداوند و استاد عزیزم ودوستان قشنگم ممنونم که این هدایت الله رو که برای من رخ داد با عشق خوندن امیدوارم کمکی باشه برای همه. سپاس گزارم
دوست عزیزم سلام خیلی لذت بردم از کامنت فوق العاده ات واقعا اشک از چشمانم جاری شد به خودم یاد آوری شد که هدایت همیشه هست از طرف خداوند و من باید از خدا بخواهم و نجواهای ذهنم رو خاموش کنم و قلبم را باز کنم برای هدایت االله
دوست خوبم گریه کردم من هم تجربه ای دارم مث شما زیاد میدونی گریه میکنم چون خیلی تنها هستیم مث ما کمه باور همه هدایت میشویم کافیه رها باشیم
سپاسگذارم ازمکتوبات شما تشکر
دوست خوبم ممنون ….
سپاسگذارم
سلام به استاد عزیزم و دوستان قشنگم اول از همه میخوام از استاد سپاس گزاری کنم بخاطر این فایل من از،طریق نشانه ای امروزم وارد این صفحه شدم و دقیقا همون چیزی بود که باید میبود و دوباره ودوباره به من یادآوری کرد اصل واساس جهانی که خداوند بر پایه یک قانون ثابت و غیر قابل تغییر آفریده و خدارو هزاران مرتبه شکر بخاطر این قوانین.
میخوام یکی از داستان های خودم رو که برام اتفاق افتاده که چطور خداوند پاداش ایمان و رها بودن و مقاومت نداشتن رو برای انسانی که تنها توکلی به خداونده و به غیر خداوند تکیه نمی کنه وتنها خداوند بزرگ رو باور داره و اونو یاور خودش قرار میده و اگر جایی دیگران به او جواب نه میدهند ناراحت و دلخور نمیشود و به بی نهایت دستان خداوند باور دارد به مسیرش ادامه میدهد.
نوروز 1400 به پایان رسید و بعد کلی اتفاق عااالی و بعد از آن که پنج ماه درخانه بودم و درحال تعمیر خانه بودیم تصمیم گرفتم که راهی پیدا کنم تا کاری داشته باشم وبیکار نباشم هنوز عید بود در یک جمع اقوام نشسته بودیم کلی حرف زدیم و من از آنها درخواست کردم آیا امکان هستش کاری پاره وقت در تهران برای هماهنگ کنید ،گفتن چرا پاره وقت من گفتم چون بعد یک ساعتی من دنبال یک علاقه میرم که دوست دارم خلاصه بعد این که این را گفتم همه کنجکاو شدن و پرسیدن این علاقه چیه برای ما همبگو من هم که آن چنان علاقه نداشتم گفتم امکان نداره این یک مسئله شخصی است خلاصه از من انکار از دوستان اصرار به هر حال من دوست نداشتم بگویم در آخر گفتم آیا کار رو برایم ردیف میکنید گفتن ،غیر مستقیم که خیر امکان ندارد ما کسی رو نمیشناسیم به هر حال من گفتم باشه فراموش کنید گروه اول از دوستان که جواب نه دادن ومن هم خیلی راحت از کنار این موضوع گذشتم .
تقریبا 10 روز بعد دوباره به یکی از نزدیکان دیگر که عمویم بود گفتم امکان هست درخواست کنم جایی در تهران برایم کاری هماهنگ کنی گفت اوکی برات اوکی میکنم با جدیت کامل گفت خیالت راحت اوکی میشه خلاصه 10 روز صبر کردم و اتفاقی به من زنگ زد و من هم گفتم کارم آیا هماهنگ شد عمو گفت واقعا شرمنده ام تهران کار نیست ،ومن برای دومین بار جواب نه شنیدم و این بار هم آنچنان اصرار نکردم و از کنار آن گذشتم .
چند روز گذشت…
یک روز درخانه نشسته بودمگفتمخدایا داستان چیه؟چرا اوکی نمیشه ،نشسته بودم توی خونه ،بجه ها باورتان شود باورتان شود ،یک آن چیزی در درونم گفتم چرا فقط تهران؟! برو ی جا دیگه گفتم کجا ؟
فقط چند ثانیه فقط چند ثانیه یک چیزی در درونم به من گفت کیش. باورتان نمیشود گفتم آره کیش من میرم جزیره کیش ، برام خیلی دشوار بود داشتم میرفتم به جایی که کاملا برام ناشناخته بود ،من که پام ی تهران بود یا شمال حالا داشتم تغییری ایجاد میکردم که برم جایی که اصلا برام کاملا ناشناخته بود درآن زمان واقعا ناشناخته…
درآن موقع یادمه دو تا احساس کل وجودمو فرا گرفته بود یک احساس که میگفت دیوانه ای میخوای بری کجا اصلا میدونی کیش چقدر از شمال دوره میدونی تازه تو کی رو داری کی رو و یک احساس دیگر که به من میگفت تو برو تو حرکت کن من ،من هدایتت میکنم تو به من ایمان داشته باش. من بین این دو احساس گیر کرده بودم تو حسابم کلا درآن زمان 1 میلیون پول داشتم و بلیط هواپیمای رشت به کیش 820 تومن بود این یعنی اگر من میرفتم راه برگشتی نداشتم چون اصلا پولی نداشتم برآی برگشت ،خیلی میترسیدم ..خیلی …
یادمه زمانی که میخواستم بلیط هواپیما کیش رو بخرم بالغ بر 6 تا 7 بار میرفتم تا کلید خرید رو بزنم اما نمیتونستم چون بین ترس و آن سمت ترسها که یک دنیایی ناشناخته بود گیر افتاده بودم یادمه یاد جمله ای افتادم که در گذشته خونده بودم واین جمله در بهترین زمان به یادم اومد که به من گفت شجاعت یعنی این که بتونی از ترسهات بگذری چون اونور ترسهات یک دنیایی ناشناخته وزیبا درانتظارته، همین که این جمله درذهنم مرور شد بلیط رو خریدم هنوز باورم نمیشد اما رفتم بیرون به مادرم گفتم مامان من دارم میرم کیش کار اوکی کردم گفت چه کسی برات اوکی کرده ،گفتم یک رفیق دارم که برام اوکی کرده ،گفت کی ؟ گفتم یک رفیق دیگه …
دو روز فرصت داشتم کلی تو دیوار کیش گشتم هر جا زنگ زدم یا خاموش بودن یا کارمند نیاز نداشتن ،خلاصه بعد کلی کلنجار ی گوشه نشستم ودر مسیر جنگل پشت خونه مون گفتم من دیگه به کسی زنگ نمیزنم برای کار خدایا تو هدایتم کن فقط تو ،همین رو گفتم و تمام.
روز دوشنبه رسید ومن سوار تاکسی بودم تاکسی به من گفت داری کجا میری تاکسی رفیقم بود گفتم دارم میرم کیش ،گفت اونجا کار اوکی کردی گفتم آره ی رفیق دار برام اوکی کرده(دوستان رفیقی درکار نبود منظورم از رفیق خداوند بود خداوند) …
خلاصه رسیدم فرودگاه توفروردگاه نشسته بود نزدیک 20 دقیقه گذشت ،خیلی خوشحال بودم خیلی ،انگار داشتم وارد ی دنیای جدید میشدم،سر از پا نمیشناختم،با گرفتن این تصمیم برای اولین بار هواپیما رو دیدم برای اولین بار احساس کردم یک درجه بزرگ تر شدم دیگه شاید احمدرضا سابق نبودم دیگه اون پسری که فقط ی مسیر رو بلد بود حالا اون تغییر مسیر داده…
نشسته بودم همان طور که میدونید حداقل وزن رایگان برای مسافران 20 کیلو گرم هستش ،و هر مسافر فقط 20 کیلو میتونه باخودش حمل کنه خداوند شاهد درکنار من ده نفر دیگر نشسته بود دیدم از اون آخر یک مرد وزن دارن میان به طرف من نزدیک من شدن سلام کردن و گفتن ببخشید میتونیم ازتون کمک بخوایم گفتم چه کمکی ،گفتن وزن وسایل و خرت وپرت ما بالای بیست کیلو هستش دنبال کسی هستیم که کمکمون کنه میتونید کمکون کنید من مونده بودم چی بگم گفتم باشه خلاصه رفتیم که من گفتم جسارتا خودتون میان کیش گفتن نه پسرمون اونجاست برای اونه ،همین که اینو گفت احساس خوبی در وجودم ایجاد شد ،فقط همین به من گفتن داری میری کیش چیکار کنی گفتم نمیدونم حالا برم فعلا نمیدونم خلاصه شماره پسرشون رو دادن به من تا وقتی رسیدم کیش بهش زنگ بزنم تا بیاد تحویل بگیره ، وقتی رسیدم کیش زنگ زدم پسرش ،پسرش اومد وسایلش رو بهش تحویل دادم ،خدا شاهد الان که دارم میگم مو تو بدنم داره سیغ میشه من داشتم ازش جدا میشدم خودش منو صدا زد گفت ببین آلام داری کجا میری گفتم نمیدونم دارم میرم دنبال کار گفت نگران نباش اگه بخوای من دو جا برات سراغ دارم یکی شرکته و یکی غذای بیرون بر ،دومی جای خوابم داره (این چیزی بود که من در داخل هواپیما زمانی که داشتم ابرها روومیدم از خداوند درخواست کردم که جایی باشه خوب و جای خواب داشته باشه) گفتم باشه بریم باورتان نمیشود پول کرایه ماشین رو حساب کرد جالب بدونید رسیدم سرکارم همین که رسیدم برام غذا آوردن غدا ر خوردم کیفمو گذاشتم همون جا ورفتم بیرون گشتم هوای اونجا هم خیلی گرم بود خیلی آما من حتی 1 دقیقه برای کار در کیش نگشتم حتی یک دقیقه ؛اونجا بود که واقعا باورم به این هدایت بیشتر شد و فهمیدم که نشانه ؛منظور از نشانه هایی که خداوند در قرآن میگفت یعنی چی منظورماینه درکم نسبت به خداوند خیلی بیشتر شد خیلی وفهمیدم که تنها وتنها فقط وفقط بلید اول از همه از خداوند درخواست کرد چیزی که برای من همون اول رخ نداد و بعد از چند نه شنیدن این درخواست از خداوند انجام شد .
امیدوارماین تجربه من که واقعا برای خود من سرتاسر از هدایت الله بود بماند که خیلی جزئیات دیگر داشت گه دراین جا جانداشت بگم برایتان الهام بخش بوده باشه.
بازم بی نهایت از خداوند و استاد عزیزم ودوستان قشنگم ممنونم که این هدایت الله رو که برای من رخ داد با عشق خوندن امیدوارم کمکی باشه برای همه. سپاس گزارم
با درود و سلام به دو استادان عزیزم استاد عباسمنش خانم شایسته جانم
و دوستان همراه سایت عزیزمون
نگین عزیز
وقتی بر میگردیم به گذشته ها و قدیم میبینیم که یک چیزی تهه قلبمون وجود داشت که میخواستیمش و هدایت شدیم به یک سری آدما که در جهت رسیدن به اون خواسته امون بوده…
اینکه. دوران دانشگاهی در اصفهان رو با خاطره تلخی گذرنده بودند و همیشه دوست داشتن که چنین دوره ای رو با شادی و خوبی و در زمینه ارتباط با استادان و همچنین نمرات خوب میگذروند… و بنظر میاد که یک حسرتی از گذشته رو دوست داشتن بنوعی براشون جبران بشه
و بخاطر این خواسته هدایت شدند به دوباره درس خوندن در یک تغییر رشته با شرایط متفاوت که تا مقطع ارشد با نمرات خوب و همچنین احساس خوب که جای تبریک و تحسین داره
در همین شرایط بقول ایشون قطب نما مسیر هدایتی دیگری رو براشون نشونه گذاری کرد
اینکه اگر تند خوانی بلد بودند میتونستند سریعتر کتاب های مربوطه رو بخوننند و این موضوع و تضاد سبب خیر شد که بمسیر تند خوانی استاد عباسمنش توسط همکلاسیشون ( آقا مهدی دستی از دستان خداوند ) هدایت شوند
و به همین ترتیب هدایت به محصولات و سایت استاد عباسمنش و تفسیرها و توضیحات قرآن هدایت شدند
ای جانم استاد بگ گراند پشت سر شما نمیدونید چی بود یهو حواسم رفت به اون مرغ آبی که توی دریاچه داشت از این سر به اون سر شنا میکرد و چه موج زیبایی رو توی دریاچه زینت داده بود . خدایا شکرت برای این زیبایی که پشت سر استادمون نقش بسته بود ( استاد جان همه چی زیباست چه پشت سرتون چه جلوی روتون 🕊🦆🦆 )
جواب استاد…
خدا هول داد… هر خیری به آدم میرسه از طرف خداست و هر شری که به آدم میرسه توسط خوده اون آدمع است
در جهان هستی فقط جریان نعمت خیر و خوبی مطلق هستش
چه نعمت سلامتی و نعمت
خوشبختی و نعمت پول و ثروت واین جریان طبیعی و بدیهی جهان هستی هست
( استاد جان جمله کلیدی 🔍🔎🔑🗝 )
یعنی همه چیز در این جهان هستی که وجود داره خیر مطلق هستش و بصورت طبیعی باید در زندگیمون وجود داشته باشه ولی اگر این جریان خیر بصورت عادی در زندگیمون وجود نداشت و ما داریم برای بدست آوردنش زور میزنیم ایراد از افکار و شری هستش که با باورامون جلوی این خوان نعمت و خیر وخوبی رو گرفتیم
باید پارو نزد و وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش میبردت هر کجا دلش خواست
به هر جا برد بدان ساحل همانجاست
پذیرفتن هدایت و یا
قانون پذیرش و نداشتن مقاومت برای باورهای نادرست و افکار منفی و نادرست نداشته باشیم خداوند همه رو براحتی و ساده به مسیر درست و مناسب هدایت میکنه
استاد جان دقیقا درست گفتید.. اگر قرار باشه هدایت بشیم مانند قایقی که وقتی بندازیمش توی آب و رودخونه با جریان آب خودش به سمت دریا حرکت میکنه 👌👌🚣♀️🚣♂️⛵ یعنی همه چیز براحتی و آسونی انجام میشه
نتیجه..👇👇👇💥
بمحض اینکه ما آماده تر میشیم و
رها تر میشیم و
خداوند رو باور میکنیم و
هدایتش رو دریافت میکنیم
و عملگرا میشیم
و مقاومت هامونو کمتر میکنیم
و خوشبین تر میشیم
و تمرکز میکنیم به زیبایی ها
و روی باورهای درستمون کار میکنیم همون جریان هدایت ما رو بسمت خوبی ها و زیبایی های بیشتر و بیشتر و قشنگتر هدایت میکنه و این روند رو باید بطور مداوم و مستعمر تا بینهایت ادامه بدیم
خدارو شکر
خدا رو بینهایت شاکرم که در این مسیر هدایت شدم و از جهان هستی درخواست میکنم که در این مسیر ثابت قدم و پایدار باشم تا به سمت نتایج پایداری هم هدایت شویم خدا رو بینهایت مممنون و سپاسگذارم
استاد جان در رابطه با توضیحاتی که برای فضاهای مجازی دادید که تمرکز بر سایت خودمون گذاشتید باید تشکر و قدردانی کنم برای هزاران فایل رایگانی که در سایت موجود هست و نظم و دسته بندی های
منظم و مرتبی که در این سایت وجود داره در همه زمینه ها و همچنین سریال زندگی در بهشت اولین قسمتش در
تاریخ دوم اردیبشت نود و نه ۹۹/۲/۲ بوده که تا الان ۱۶۴
قسمت آنرا دیدیم و بیشتر از یکسال هستش که خدارو شکر میبینیم و همچنین کامنت دوستانی که دیدگاه های زیبا و پرمحتوایی از درک آگاهی ها و تجربیات و موفقیت هاشون مینویسند فرصت و مجالی برای رفتن به صفحات مجازی دیگری پیدا
نمیشه .. با توجه به اینکه من خودم هر وقت یک فایلی از شما رو میبینم و بخوام دیدگاه و کامنت بنویسم حدودا چهار پنج ساعت زمان میذارم و چندین ساعت هم برای خواندن کامنت دوستان و کامنت گذاشتن میذارم برای این کتاب و گنجینه گرانبها
و عملا فرصتی برای فضای مجازی ندارم هر چند هرزگاهی میام توی اینستا ولی بیشتر برای پیج عباسمنش میام که از هیچ فایل و دستاوردی عقب نمونم مثلا دیشب امدم توی پیجتون که واکسن نوبت دومتون رو تزریق کرده بودید و یک مقداری حال ندار بودید و تب داشتید خداروشکر اعلام کردید که حالتون خوب شده و چقدر از این قسمت لذت بردم و خدارو هزاران بار تشکر کردم برای سلامتی شما و خانم شایسته جان که چقدر هوای شمارو داره استاد جان 🤩🤩🤗 که آب پرتغال و آب هویج و آب میوه درست میکردند دستشون درد نکنه و خدارو هزاران بار شکرگذارم که درسلامتی کامل هستید 🙏🙏🙏 و همچنین برای تغییراتی که در گارگاه چوببری پرادایس و لوازمی جدیدی که خریداری کردید تبریک میگم و همچنین خریدن تنور چوبی برای پخت و پز نان و پیتزا 🍪🍪 هر چند در زیر پیجتون هم کامنت گذاشتم و تبریک گفتم و توضیحاتی که در مورد این بیماری داده بودید و اینکه تسلیت میگم برای فوت دختر عموتون و همچنین تسلیت برای فوت پدر و مادر عزیز خانم فرهادی عزیز 🖤🖤🖤 و همچنین سالگرد دوست عزیز و صمیمیتون .. جاشون در بهشت..
استاد عزیزم مممنون و سپاسگذارم برای این توضیحاتی که در مورد سایت دادید و همچنین در مورد قسمت نشانهه من را هدایت کن
استاد جان یک چیزی در مورد این نشانه هدایتی بگم براتون
چند روز پیش تصمیم گرفتم که یک درخواست و هدفی رو
بصورت توصیفی بنویسم و پیش خودم گفتم که بمدت بیست و یک روز بطور مداوم تمرکز کنم روی این مطلب و با کنترل ذهن و تمرکز روی این هدف و درخواستم با نوشتن تمرکز کنم بدون اینکه جهان بخواد منو با چک و لقد تغییر بده برای این تغییر و تحول درخواستی در مدار هدفم نوشتم و بقول معروف دانه ها رو کاشتم.. بعد از چند روز پیشع خودم گفتم خوب برم توی قسمت نشانه های من.. استاد جان با کمال ناباوری اگه گفتید چی برام اومد ؟؟؟🤔🤔🤔🙄🙄
قسمت ۷۳ از سریال زندگی در بهشت که استاد دو تا جوجه در دستانشان داشتن و کلی مطلب برای دوره تکاملی جوجه ها در بیست و یک روز ( که خانم شایسته جان نوشته بودند ) .. بوجود میاد تا این تخم مرغ هایی که داخل دستگاه جوجه کشی بودند سر از تخم بیرون بیارند .. خدایا اااا اگر بدونید که چقدر این قسمت بصورت خیلی هدایتی به من گفت که . دقیقا همون بیست و یک روزی که به خودم تعهد داده بودم برای نوشتن و به ثمر رسیدن خواسته ام .. استاد جان نمیدونید چقدر از این جواب خوشحال شدم و انگیزه ی خیلی مضاعفی نسبت به این خواسته ام در دلم روشن شد .. خدایا شکرت خدایا ممنون و سپاسگذارم برای این سایت بینظیر عزیزمون
خدایا شکرت برای تمام این نعمت ها و برکت ها ی الهی
خدایا ممنون و سپاسگذارم
فرهاد عزیز هم با توضیحاتی که
در مورد تغییراتشون دادند مهر تایید گذاشت بر روی این هدف و خواسته ام
خدارو شکر برای تمام این نعمت ها و برکت هایی که فراتر از حد تصور و درک تجربه های زندگیمون هست
خواستم تشکر و قدردانی کنم برای این درک آگاهی که از این فایل ها و خوندن کامنت دوستان دریافت میکنم
خانم شایسته جان عاشقتم میبوسمت و مممنونم برای تدوین و تنظیم تمام فایل های عزیزمون
امروز صبح با عشقم در مورد شما حرف میزدیم(ما ساعتها در مورد قانون وفایل استاد وکامنت بچه ها باهم حرف میزنم و درس ها ونکته ها رو بهم یادآوری میکنیم).در یک فایلی کامنتتون خونده بودم که نوشته بودی که بعداز مرگ همسرم رفته بودم هامبورگ وبعد به صورت معجزه دعوت شدی به کنسرت گوگوش و….
عشقم گف رویا سفرهای خارجه داشته..
در مدار ثروت بوده..الان تنها هدایت خدا بوده که به بهانه این تضاد بیاد به این مسیر چرا چون رسالت متفاوتی داره..
دوما اینکه اون رویا تونسته این همه نتایج کسب کنه بازم میتونه.
این صبحتا بین منو وعشقم رد وبدل شد که من اومدم سایت نشانه روزانه زدم و شروع کردم به کامنت خوندن که باز رسیدم به کامنت شما؟؟؟؟؟
گفتم حتما نشونه س که باید برای رویا بنویسم ..اولا خیلی شادی در کامنتت حس میکنم..
دوما پیام خدا به رویا جان
باید پارو نزد و وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش میبردت هر کجا دلش خواست
به هر جا برد بدان ساحل همانجاست
چیزی از خدا خواستی شک نکن عمل کن و درسته….
این شک باعث تعویق افتادن رسیدن به خواسته هامون میشه..
درود و سلام و وقت بخیر خدمت شما دوست عزیزم الهام جان و آقا ابراهیم گرانقدر ممنون و سپاسگذارم برای اینکه چراغ آبی رنگ سایت رو برام روشن کردید خدا رو شکر برای داشتن دوستان خوبی مثل شما عزیزان که نور چشمی خداوند هستید ..
از اینکه با همسرتون در مدار مشترکی هستید که تمام صحبت هاتون راجب قوانین و سایت و فایل ها و کامنت های دوستان هست چقدر لذت بردم و تحسین تون کردم خدا رو شکر
و از اینکه کامنت های منو خواندید و نظرتون رو نوشتید و اینکه نشونه های خوبی رو از کامنت زیباتون دریافت کردم ممنون و سپاسگذارم .. واقعا منو بردید به خاطرات قشنگ آنروزها و این یادآوری خاطرات خوب برایم معنی و مفهوم قشنگی داشت..
چون استاد عزیزمون همیشه میگه با به یاد آوردن خاطرات زیبا یعنی به مدار نتایج و زیبایی های بیشتری هدایت میشید … وقتی کنسرت خانم گوگوش رو بهم یادآوری کردید خیلی خوشحال شدم و لبخند قشنگی بر چهره ام نشسته .. دقیقا در سال 2012 بود که تبلیغات کنسرت خانم گوگوش رو از ماهواره میدیدم و همش پیش خودم میگفتم یعنی میشه ی روز ی برم کنسرت ایشون !!!! آخه خیلی دوست شون داشتم
زمانی بود که هنوز اتفاقات ورشکستگی هام برام پیش نیومده بود و هنوز در مدار آشنایی با استاد عزیزمون نبودم .
وقتی این آرزو در قلبم شکل گرفت یهویی ویزای شینگن من جور شد در صورتی که زمانی بود که به هیچ کس ویزا نمیدادند حتی آن شخصی که برام دعوتنامه فرستاده بود و در ایرانر شرکت هواپیمایی هامبورگ کار می کرد به پسر خواهرش جواب رد میدادند و دو بار ریپت شده بود وقتی با چند تا سوال ساده دقیقا مثل استاد عزیزم به همون راحتی مثل آب خوردن و مثل برق و باد گفتند برو اون قسمت پول ویزاتو واریز کن و همه ی کارهای من جور شد و رفتم آلمان هامبورگ خدا رو شکر. وقتی فایل های استاد رو در مورد ویزای آمریکا در فرانسه رو میدیدم کاملا باور داشتم که استاد و خانم شایسته و مایک عزیزمون به همون سادگی و راحتی ویزای آمریکا را دریافت کردن و از این نظر باور قدرتمندی دارم چون قبلاً به همین راحتی به خواسته ام رسیده بودم خدا رو شکر ..
چند روز بعد دیدم دوستانم آنجا بهم گفتند یک سورپرایز برات داریم!!! من اصلا فکر نمی کردیم چیزی میتونه خوشحالم کنه که سورپرایز بشم .. یهویی دیدم بلیط کنسرت خانم گوگوش رو آوردن روی میز گذاشتند .. اصلا باورم نمی شد.. خیلی خوشحال شدم که عکس بزرگ خانم گوگوش رو روی بلیط دیدم و فوری ازش عکس گرفتم .. الان هم توی لب تاپ ام دارمش ..
الان میفهمم که چقدر در همزمانی های جادویی قرار گرفته بودم این که اینقدر قشنگ چنین هدیه ای بهم داده شده بود بدون هیچ زحمت و تلاش به آسونی و سهولت و به زیبایی عزتمندانه .. واقعا یکی از خاطرات بسیار شیرین و قشنگم بود که بلطف شما عزیزانم بهم یادآوری کردید و بقول شما عزیزان گفتید اینکه اون رویا تونسته این همه نتایج کسب کنه بازم میتونه
بله درسته با به یاد آوردن چنین خاطرات قشنگی صد درصد در مدار کسب موفقیت های بیشتری هدایت خواهم شد واقعاااا ممنون و سپاسگذار برای وجودتون خدارو صد هزار مرتبه شکرگذارم
براتون بهترین ها رو آرزومندم در کنار شما دوستان عزیزم خیلی خیلی خوشحالم ..!!!!!
سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی
خداوندم مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه گمراهان و نه راه مورد غضب واقع شدگان
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
آن نشانه چیست؟
خداوند همیشه در حال راهنمایی و هدایت منه به سمت مسیرهایی که نتیجش شکوفا شدنم هست هر زمانی که دل دادم به هدایت های جانان و تسلیم بودم و گفتم من نمیدونم این تویی که میدونی تو دیدت وسیعه تو دانای نهان و آشکاری تو بگو تو نشونم بده …قلبم چنان باز شده و مسیر ها چنان برام لذت بخش و خیر بوده که اگه الهامی به قلبم میشه و بهش عمل نکنم به خودم ظلم کردم چون در پس هرررر الهامی سعادت و رستگاری و موفقیت برام بوده …
من یه ترس بزرگ دارم خیلی بزرگ اونقدر که روی همه تجربیاتم تاثیر گذاشته اونم ترس از حیواناته فرقی هم نداره چه یه جوجه کوچولو باشه چه یه پرنده چه یه حیون درنده و بزرگترینش که کلی باهاش ماجراها دارم گربه هست یعنی از کنارم که چه از اون ور خیابونم رد میشه من سکته میکنم و این خیلی اذیتم میکنه و کلی داستان سر این قضیه کشیدم و از بس ازش میترسم و بهش توجه میکنم از در و دیوار گربه میاد اطرافم …
یه نشونه ای که این روزا خیلی دارم میبینم غلبه به این ترسه تو دوره عزت نفس جلسه اول که یک هفتس رو همین جلسه هستم استاد میگن اگه میترسی اعتماد به نفس نداری مثلا از یه حیوونی مثل سگ میترسی بری لمسش کنی اما تو حرف آسونه ولی در عمل اصلا راحت نیست این اذیتم میکنه که ترس از حیوانات نشونه عدم عزت نفس هست و خدا داره از در و دیوار بهم میگه باید پا روی این ترست بزاری …
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
ترسم که شدیده قابل گفتن نیست حدش من تابحال کسی رو اینجوری ندیدم…
و همیشه میگم خب طبیعیه دیگه هر کسی یه ترسی داره یکی از ارتفاع میترسه یکی از تنهایی یکی از تاریکی یکی از آب و…
و هزاران مثال عینی از حد ترس بقیه دارم مثلا خواهر من از ارتفاع اینقدر میترسه که رو پله ی اول نردبون باشه پس میوفته ، دوستم تو استخر ، آب تا زیر نافش بود چسبیده بود به من پاهاش میلرزید و….خب من از هیچکدوم اینا نمیترسم ترس من از حیواناته و همیشه اینجوری خودمو قانع کردم متأسفانه…
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
من کلی دلیل دارم که باید به این ضعفم غلبه کنم اما ترسم خیلی زیاده و نمیتونم یه دفعه ای برم گربه بگیرم بغلم ..میخوام تکاملم رو طی کنم و قدم قدم پیش برم برای شروع تصمیم گرفتم که اگه یه گربه تو مسیرم بود راهمو کج نکنم و ادامه بدم بعدش که ترسم از رد شدن از کنارشون ریخت خودم آگاهانه وقتی گربه میبینم برم از اونجا رد بشم فعلا این دو قدم رو نوشتم تا خداوند قدم بعدم رو بگه
یکی از دلایل محکمم برای غلبه بر ترس از حیوانات استاد هستند چون وقتی هدایت بشم به دیدن استاد انشاالله
مرغ ها و گوسفندان و براوونی رو ببینم سکته میکنم و استادم از همون دم در شوتم میکنن بیرون و میگن من صد بار گفتم وقتی نتیجه تو دستتون هست من باهاتونم اگر نه …بعد من چی دارم که بگم…
این از واضحاته که من باید بهش غلبه کنم و از خداوند هدایت و حمایت میخوام تو این مسیر …
به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی وزیبایی و عزتمندانه
به امید و توکل به خداوند برداشتم رو از این گفتگو می نویسم
سلام استاد جانم و مریم جانم عاشقتونم وروز معلم رو به شما استادم که بهترین معلم زندگیم بودید از صمیم قلبم تبریک میگم بهتون که بهتریند و تکرار نشدنی و میگم خیلی خیلی خیلی دوستون دارم میبوسمتون از راه دور و بازم میگم عاشقتونم عاشقتونم عاشقتونم ❤❤❤❤💋💋💋💋💋💋💘💘💘💘💘💘
دوست خوبمون نگین جان: از داستان هدایتشون گفتند که خدایا چقدررررررر این هدایت عجیبه و از جایی که اصلا فکرش رو نمیکنی خداوند خیلی ساده وراحت هدایت میکنه و تو فقط مبهوت میشی که چقدر راحت چقدر طبیعی و بدیهی هدایت شدی وقتی در مقابل سوالهای ذهنت به جوابی نمیرسی و این خواسته تو ذهن تو هست ودرخواست پاسخ داری برای سوالهای خودت خداوند تو رو ارام ارام در مداری قرار میده که تو با افرادی برخورد کنی که هدایتت کنند به این مسیر الهی و این ارتعاش خواسته همیشه اگر در مدار درستی باشی به جواب می رسه نگین از تضادی که تو دانشگاه اصفهان داشت یه مقاومتهایی تو ذهنش از دانشگاه ایجاد شده بود که دیگه نمی تونست باور کنه که یه عده هستند که اتفاقا خیلی دوران خوبی رو تو دانشگاه سپری کردند و خاطرات خوبی هم دارند وقتی دیدن این افراد رو خواسته در وجودشون شکل گرفت که به دانشگاه برند و تجربه خوبی رو اینبار داشته باشه این خواسته همون طور که گفتند با مقاومتهایی که از تجربه قبلی داشتند همراه بود که خیلی خوب تونستند ایمان رو در عمل نشون بدند و رو ترسهاشون پا بزارند و مقاومتها رو کم کنند و وارد این مسیر شدند و تو رشته فناوری اطلاعات شروع کردند و اتفاقا خیلی اینبار تجربه خوبی داشتند وبا نمرات خوب این مراحل طی میشد و دوستان خوبی در این مسیر داشتند وخیلی هم بهشون خوش گذشت این نتیجه ی نشون دادن ایمان هست و قدرت ندادن به نجواهای ذهن و ترسها و دلشوره ها هست خداوند راه ها رو برات هموار میکنه و تو فقط مبهوت میشی که چقدر این مسیر راحت و لذت بخش بود خوب گفتند که با فایلهای معرفی دوره تند خوانی این مسیر رو شروع کردند و الان با دوره های۱۲ قدم و ثروت ۱ و ۲و ۳ و کشف قوانین چقدررررر رشد کردند و با دوره ۱۲ قدم اون مسیری که برای فهم قرآن رفته بودند با این دوره براشون به وضوح رسیده و الان خیلی درک بهتری از قرآن دارند و با بالا رفتن مدارشون افرادی که کنارشون بودند هم تغییر کردند و اگر هم فرکانس نبودند به راحتی رفتند استاد جان تجربه خودم من هم اینه که واقعا با شما توحید رو درک کردم و معنی ایات قرآن رو با درک خیلی بهتری میفهمم و خیلی لذت بخش شده این مسیر وقتی که با قران و درک بهتر از آیاتش همراه شدم .و این واقعا جای سپاسگزاری داره از شما استاد عزیزم که اینقدر به رشد و پیشرفت ما کمک کردید تا با خودشناسی به خدا شناسی هم برسیم وبا خودمون به صلح برسیم خدایا شکرت که تو این مسیر هستیم استاد جان انقدر این رشد وپیشرفت همونطور که نگین عزیز گفتند آرام و طبیعی تو زندگیمون، اتفاق افتاده مسیری که واقعا وقتی به گذشته نه چندان دور خودمون نگاه میکنیم باور نمیکنیم که این حد از تغییرات در زندگیمون و شخصیتمون رخ داده به این سادگی وزیبایی فقط به خودم این تغییرات رو هر روز یاد آوری میکنم و خدا رو سپاسگزارم . نگین عزیزم از اهرم رنج ولذت برای تغییر محل زندگیشون دارند استفاده میکنند که نشونه های این تغییر رو جهان داره بهشون گوشزد میکنه و استاد این اهرم و رنج ولذت رو تو ثروت یک عالی و کامل توضیح دادید و کامنتهای که زیر اون فایل هست از قرار گرفتن درست این اهرم تو ذهن بچه ها و دستاوردهایی که تونستند با این جای درست اهرم تو ذهن بسازندفوق العاده عالیهههه👌👌👌
استاد عاشقتمممممم که باز هم در مورد هدایت صحبت کردید این موضوع هدایت چقدررررررر زیباست فقط کافیه مقاومتها رو برداری و تسلیم تسلیم باشی با باورهای خوب ودرست خیلی ساده هدایت میشیم به سمت خواسته قانون اینه میخواهی و میشود اگر نمیشود ویا دیر میشود من من من مقاومت دارم ،باورهای محدود کننده دارم، من کنترل ذهن ندارم ،ورودیهای ذهنم رو کنترل نکردم ،من خوش بین نیستم ،من تمرکزم رو نکات مثبت ندارم ،من تسلیم نیستم وگرنه همون طور که گفتید استاد مثل قایقی که در مسیر یه رود جاری میندازی تو رو به راحتی میبره به دریا میرسونه خدایاااااااا هدایتم کن مقاومتهام رو بشناسم و بردارم تا جلوی این روند طبیعی جهان که روند خیر مطلقه روند خوشبختی و سلامتی و ثروت و روابط عالی هست رو اجازه بدم که وارد زندگیم بشه و این روند میتونه تا ابددددددد ادامه داشته باشه
(اى انسان!) آنچه از نیکى به تو رسد از خداست و آنچه از بدى به تو برسد از نفس توست. و (اى پیامبر) ما تو را به رسالت براى مردم فرستادیم و گواهى خدا در اینباره کافى است.
دوست خوبمون رها که گفتند مثل استاد عزیزم خیلی راحت و خیلی آسون وبدون هیچ زحمتی در مسیر درست هستند و همه چی خیلی عالی داره براشون رخ میده رهای عزیزم مثل اسمت کاملا تسلیم و رها بدون مقاومتی تونستی در مسیر خواستت باشی خیلی عالیه خداوند الگوی دیگه ای به من به من به من نشون داد و گفت که اجازه بده، تسلیمممم باش ،صبور باش، من به آسانی تو رو هدایت میکنم آسان میکنم تو رو برای آسانی ها خدایااااااا شکرت شکرت شکرت
استاد جان یه نکته طلایی گفتید که شما دارید از یک اصل صحبت میکنید و این اصل رو در تمام فایلها و محصولات و مستندها تکرار میکنید حالا ما باید با حرکت خارپشتی آرام آرام در مدار دریافت و عمل به این اصل قرار بگیریم فقط باید ادامه بدیم و تمرکزمون روی اصل باشه و بدونیم که تمرکز ما ارزشمنده و باید رو خودمون و خواسته هامون متمرکز باشیم و ادامه بدیم مثل قرآن که اصل رو گفته و بعد از گذشته ۱۴۰۰ سال هیچ تغییری نکرده و اگر هربار با درک بالایی در مدار بالاتر بخونیم آگاهی جدیدی رو دریافت میکنیم تو سایت هم تو قسمتهای مختلف از جمله نشانه امروز من ،عقل کل و ووووو هر کدوم جواب سوالهای بی جواب من رو به سادگی با دقت هزار درصد میده و این سایت یه گنج یه الماسه که تا پایان عمرم از خدا میخوام که تو این سایت الهی باشم و عملگرا به قوانین بدون تغییر خداوند باشم الهی امین یا رب العالمین
فرهاد عزیز که چقدررررر زندگیشون تغییرات مثبتی داشته و درکشون از قرآن بهتر شده و این روند رو به رشد رو ادامه دادند و از محصولات خانوادگی حتی دو فرزند کوچیکشون استفاده میکنند با هم تو این مسیر هستند و ۳ ساله که تو این مسیر هستند در بهترین زمان تغییر کردند زمانی که همه چیز ایده آل بود با دیدن کوچکترین نشونه ها تغییر کردند حتی با این که درآمد خیلی خوبی هم داشتند و دو تا خونه تو تهران خریده بودند برای خودشون ومادرشون ولی با ایمان در بهترین زمان تغییر کردند و پنیر خودشون رو جابجا کردند و رفتند تو مسیر مورد علاقشون طراحی سایت و خیلی خیلی موفق شدند و درامد خوبی دارند این که استاد شما همیشه میگید برید تو مسیر مورد علاقتون به خاطر اینه که با لذت و عشق کار میکنی و نتایج پایدار با باورهای درست وقدرتمند ایجاد میشه و واقعا باعث رشد و گسترش جهان میشی و ارزش خلق میکنی و چالشهایی رو که برات پیش میاد حل میکنی و خودتو رشد میدی و نتایج بزرگی رو کسب میکنی ایشون هم الگویی میشند برای من که تو مسیر علاقه همه چی هست هم لذت و عشق هم ثروت که به صورت طبیعی وارد زندگیم میشه خدایا هدایتگرم باش به مسیر درست مسیر علاقم که نه خستگی بفهمم نه زمان رو بفهمم نه تشنگی بفهمم نه گشنگی بفهمم فقط لذت ببرم و ثروت به صورت طبیعی وارد زندگیم بشه الهی امین یا رب العالمین
استاد در مورد این سوال فرهاد عزیز که گفتند نمیدونند از کدوم دوره هایی که دارند استفاده کنند ۱۲ قدم یا ثروت هایی که گرفتند خیلی نکته عالی گفتید که به نشونه ها دقت کنیم و از خداوند بپرسیم خدایا من نمیدونم تو میدونی تو منو هدایت کن به چیزی که الان به من کمک میکنه ممکنه این هدایت به یه فردی باشه به یه محصول باشه به مشتری باشه به یه پیشنهادکاری باشه واون موضوع برات بولد میشه بهت چشمک میزنه اون لحظه کاری که من باید بکنم( اینه تسلیم باشم شک نکنم نگم شاید بهتر چیز دیگه باشه حتی اگر رفتم و اون نتیجه ای که میخواستم نداد شک نکنم حتما تجربه ای که به دست میارم چیزیه که بعدم به مسیرم کمک میکنه اینطوری میتونه مسیرم راحت و ساده پیش بره و نباید اون لحظه به چیزی که هدایت شدم شک کنم و به شکهام اهمیت ندم این بهترین کاری که میتونم بکنم )
به خانم فرهادی عزیزم در گذشت پدر و مادر عزیزشون رو تسلیت میگم و براشون آرزوی صبر میکنم و این آیه قرآن رو برای ایشون می نویسم تا تسلی خاطری باشه برای خودشون و خانواده عزیزشون
بر ایشان درودها و رحمتى از پروردگارشان [باد] و راهیافتگان [هم] خود ایشانند
استاد جان و مریم جان عاشقتونم که با عشق این گفتگو رو برای ما تو سایت میزارید تا الگو بدید به ذهنمون که فقط ادامه بدیم این مسیر رو نتایج صددرصد میاد عاشقتونممممممم😘😘😘😘
کامنتتون برای مسیله امروز من خیلی راهگشا بود من قسمت هایی که دوست داشتم کپی کزدم و نگهش داشتم.
استاد عاشقتمممممم که باز هم در مورد هدایت صحبت کردید این موضوع هدایت چقدررررررر زیباست فقط کافیه مقاومتها رو برداری و تسلیم تسلیم باشی با باورهای خوب ودرست خیلی ساده هدایت میشیم به سمت خواسته قانون اینه میخواهی و میشود اگر نمیشود ویا دیر میشود من من من مقاومت دارم ،باورهای محدود کننده دارم، من کنترل ذهن ندارم ،ورودیهای ذهنم رو کنترل نکردم ،من خوش بین نیستم ،من تمرکزم رو نکات مثبت ندارم ،من تسلیم نیستم وگرنه همون طور که گفتید استاد مثل قایقی که در مسیر یه رود جاری میندازی تو رو به راحتی میبره به دریا میرسونه خدایاااااااا هدایتم کن مقاومتهام رو بشناسم و بردارم تا جلوی این روند طبیعی جهان که روند خیر مطلقه روند خوشبختی و سلامتی و ثروت و روابط عالی هست رو اجازه بدم که وارد زندگیم بشه و این روند میتونه تا ابددددددد ادامه داشته باشه
وقتی که هدایت اومد نباید تسلیم باشم شک نکنم نگم شاید بهتر چیز دیگه باشه حتی اگر رفتم و اون نتیجه ای که میخواستم نداد شک نکنم حتما تجربه ای که به دست میارم چیزیه که بعدم به مسیرم کمک میکنه اینطوری میتونه مسیرم راحت و ساده پیش بره و نباید اون لحظه به چیزی که هدایت شدم شک کنم و به شکهام اهمیت ندم این بهترین کاری که میتونم بکنم
این فایل برای نشونه امروز من اومد مشکلی داشتم که اتفاقات بیرونی به خاطر ترس نگرانی و دلشوره من مقاومتی سر راه مسیله بود. چند ساعت پیش باخدا صحبت کردم و گفتم همه مسیرها رو رفتم نمیدونم باید چه کار کنم اگر مسیله استراحت و نگرانی من بهم بگو اگرم نیست راهکار نشون داد. که یکدفعه این فایل باز شد و گفت باید پارو نزد وا داد.
فهمیدم من دیگه نیاز نیست کاری کنم اروم باشم رها کنم تا خدا خودش مسیرو بهم نشون بده.
سلام و سلامتی و نور و عشق به استاد عزیزم استاد دلها
سلام به استاد مریم جان شایسته ی نازنین
و سلام به همه ی هم سفرانِ این کشتیِ نوح:)
خدایا هزار مرتبه شکرت برای این فایل عالی و بی نظیر
هزار مرتبه شکرت برای این همزمانی ها و نشانه های بزرگتر شدن ظرفم
یه جمله ی جالبی گفت نگین جان که دوستش میگفت: «ببین یه چیزای عجیب غریبی تو این سایت عباسمنش دات کام هست» :)))
احساسی که فک کنم هممممه ی ما اولی که اومدیم تو سایت استاد و آموزه ها رو گوش کردیم، داشتیم
و من چقدر خداروشکر میکنم که از معدود انسانهایی هستم که با این قوانین ساده و بدون تغییر خداوند آشنا شدم، که اولش به نظرم عجیب غریب میومد، و الان داره برام جا میفته:)
اما همزمانی جالبِ این فایل برای من اینه که من تمرین این فایل رو درواقع امروز انجام دادم و تجربه کردم:)
تمرین:
* آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
* آن نشانه چیست؟
* چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
* و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
بله نشانه چندوقت بود که بود در مورد کارم
میدونستم که باید از این شرکت برم، دور بشم
ازونطرف هم سعی کنم حواسم باشه که آه و ناله نکنم و هی رو نکات منفی کارم تمرکز نکنم
ولی خب خیلی وقتا برام پیش میاد که قاطی میکنم، الان باید اقدام عملی کنم (مثلا محل کار فعلی رو ترک کنم) یا نه فقط رو خودم کار کنم و سمت خودم رو انجام بدم (اپلای کردن برای کارهای دیگه)، ولی خودم اقدام نکنم که ازونجا بیام بیرون
هرچند که چندوقت اخیر تقریبا برام روشن شده بود دیگه واقعا نباید بمونم تو این محیط و involve باشم با این کارهایی که متاسفانه درست انجام نمیشه
ضمن اینکه کار و پرونده ی زیادی هم دیگه نمونده و عملا اگر همینجوری پیش بره در آینده نزدیک اگرم خودم نرم احتمالا تعدیل نیرو خواهم شد…
ولی… اقدام نمیکردم، احتمالا میترسیدم از اینکه نکنه بیام بیرون و کار دیگه ای پیدا نکنم
هرچند که جواب تقریبا محکمی برای این ترس داشتم
باور فراوانی در مورد کار تا حد خوبی برای من جا افتاده، نمیگم اصلا شک نمیکنم ولی باورپذیره برام
یا در مورد توانایی های خودم واقعا شک ندارم
بنابراین این ترس، معنیش درواقع ایمان نداشتن به خدا بود
و امروز بالاخره یه نشانه دیگه اومد و خداروشکر من درجا اقدام کردم و از لحظه ای که تصمیمش رو گرفتم چنان احساس خوبی داشتم، احساس رها شدن از یه عالمه بار سنگین و یه حس عذاب وجدان مانند، در خصوص کلاینتهایی که در موردشون درست کار انجام نمیشد… و بعد از اینکه صحبت کردم هم بسسسسیار احساسم بهتر شد چون یه جورایی متوجه شدم بله اگرم من الان خودم نمیرفتم به زودی تعدیل نیرو میشدم، و قربون خدا برم چقدر قشنگ و به جا و به موقع منو هدایت کرد و بهم نشانه داد که خیلی شیک و مجلسی از شرکت جدا بشم
تازه بعدشم به پرداختی که داشتیم که هنوز بهمون نداده بودن، مدیر فایننس صدام کرد و پرداختی من رو بهم داد
و بهم گفت: دختر تو مهره مار داری، فقط برا تو رو داده، برا بقیه رو هنوز نداده
میتونین تصور کنین چه حالی داشتم دیگه
لبخندی زدم و تو دلم داشتم قربون صدقه ی خدا میرفتم که مهره ی مار من شده:)
خدایا شکرت، عاشقتم:)
یه همزمانی قشنگ دیگه اینه که دو روز پیش نشانه روزانه م قدم 9 اومد و من جلسه اول و دومش رو گوش کردم
و این جلسه 2 عجب جلسه ی نورانی و مقدس و جادویی ایه
استاد آخر اون جلسه میگه اگر این جلسه رو گوش کنین و این باورها رو بنویسین، ظرف همین 48 ساعت آینده یه نتایجی میبینین
…
و دقیقا تو همون 48 ساعت این اتفاق برای من رقم میخوره که واقعا به فال نیک میگیرم و مطمئنم نقطه ی آغاز اون جامپ بزرگ من تو زمینه ی کاریه:)
نقطه ی هدایتم و رفتنم به مسیر کار مورد علاقه، پوزیشن مدیریتی، شرکت خوب و معتبر و حرفه ای و کاردرست، درآمد بالا، محیط دوستانه و حرفه ای و محترمانه و البته انگلیش سپیکینگ:)
بتام خداوند قادر، خداوند رزاق، خداوند وهاب و خداوند هدایتگر
خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه
خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت ماست
سلام آجی قشنگم… آخ که من چقدر کیف می کنم از کامنتات… چقدر تحسینت می کنم برای این چله ای که با جدیت شروع کردی، با تعهد ادامه دادی، و پاداشش رو داری می گیری…
خودت می دونی که چقدر ظرفت بزرگتر شده دیگه نه؟
می دونی چقدر مدارت بالاتر رفته دیگه نه؟
خدا رو هزاران بار شکر می کنم که تو همین 38 روز کللی اتفاقات جالب برات افتاده از کمپی که همیشه دوست داشتی تجربه کنی تا روشنتر شدن خواسته ت برای خودت و ارسال فرکانسش به جهان تا غافلگیری های زیبا و دیدارهایی که توقعش رو نداشتی تا مسافرتی که در ویش داری و اینم که دیگه شاهکار بود… چقدر واضح و شیرین خدا داره بهت میگه نگران نباش، حالا که دستت رو گذاشتی تو دستم دیگه غمت نباشه…
consider it done!
چگونگی کار خداونده، چیدمان وقایع کار خداونده، زمانبندی کار خداونده
ما فقط باید سمت خودمون رو خوب انجام بدیم، که شما عالی داری انجام می دی…
انقدر از خوندن کامنتت به وجد اومدم که گفتم نع… نمیشه صبر کنم تا عصری که واتس اپ حرف می زنیم اینا رو بگم، باید همین الان این تلگراف رو بفرستم و تحسین کنم خواهر نازنینم رو…
خدا رو شکر سه تا خواهر دارم یکی از یکی کار درست تر (خدایی… با کلی چشمای قلبی)
اون از نسرین که انقدر خوب رو باورهای کاریش کار می کنه و تو کارش انقدر داره رشد می کنه و دیلهای با رقم بالا داره جذب می کنه…
این از شما که انقدر قشنگ داری با خدا هم جهت میشی و تو رابطه ت داری به خواسته هات نزدیک میشی، تو کارت داری قدمها رو برمی داری و کلی اتفاقات عالی معجزه در انتظارته.
اونم از یاسی که با دیدارش با استاد یه لِوِل خودش بالا رفت و باورهای ما رو جابجا کرد و خدا رو شکر رابطه ی زیبایی جذب کرده…
و البته اونم از خودم (خخخ) که انقدر با خدا هم جهت ارشدم، رقیق تر شدم و اقدامای خوبی در راستای خواسته م کردم
مامان هم که دیگه نور علی نور… پیشروی همه مونن… دوچرخه سواری و شنا و ارتباطات عالی و اوووه کلی چیز دیگه
حالا تازه همه چی رو، همه ی جزییاتو آدم نمیتونه تو کامنت بنویسه، که چجوری قوانین جواب میده
که چقدر نشانه ها و نتیجه های ریز و درشت دیدم تو این مدت
قربون خدا برم سنگ تموم گذاشت برام:)
البته خدا (سیستم، قوانین) همیشه همینه، اگه تو قدمت رو برداری سمت خودت رو انجام بدی، اون سنگ تموم میذاره:)
منم از خوندن کامنتای شما همیشه لذت میبرم:)
نشونه ها و هدایتهای قشنگی که دریافت میکنی
کنترل ذهن هایی که به خرج میدی
خدا رو صد هزار مرتبه شکر
تعریفای خیلی قشنگی از همه مون کرده بودی که خیلی واقعا قشنگ بود و خیلی حس خوبی گرفتم و هزار مرتبه ی دیگه خدا رو شکر کردم:)
و خواستم تاکید و یادآوری کنم که خودت هم خیییلی تعریفی هستی:) و خیلی قشنگ داری رو خودت کار میکنی، که تو کامنتات قشنگ مشخصه
قبلا هم بهت گفتم، قدر خودتو بدون آجیِ گشنگم (البته اینو تو پرانتز اضافه کنم که اصلا از اون جهت نمیگم که مثلا «وای با بچه کوچیک و فلان داری رو خودت کار میکنی آخی گناه داری» نه اصلا گناه نداری، خیلی فقط جای تحسین و به خودت افتخار کردن داری، با حس توانایی و اکامپلیشمنت، نه حس دلسوزی)
و همیشه و هرروز منتظر پاداش ها و معجزه ها باش:) که لیاقتشو داری
سلام نسیم جان عزیزدلم ممنون بابت کامنت در از آگاهیت چقدر درست و بجا به دل ترس هات رفتی امان از ما اصلا خودم میگم که در واقع در مواقع بحرانی بجای پررنگ شدن ایمان و نشون دادنش ایمان در وجودمون کمرنگ میشه و جاشو میده به ترس آفرین دختر خوب خدا که ایمانتو نشون دادی و در بهترین زمان از شرکت جدا شدی یقین داشته باش خدا پاداش این ایمان خیلی زود میده و به جایگاهی که لایقش هستی میرسی دختر خاله قشنگ و خوش :)))) یه عالمه ایموجی قلب از سمت من پذیرا باش خیلی دوست دارم خوشگلم
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
خداروشکر بابت این پروژه شگفت انگیز خداروشکر بابت این سایت بی نظیر و خداروشکر بابت اینکه ما مجهز به بهترین آپشن دنیا یعنی هدایت هستیم.
تمرین این قسمت:
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
آن نشانه چیست؟
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
بله دو هفته میشه که خواب و خوراک از من گرفته شده توی خواب و بیداری اونقدر نشونه تغییر بهم داده میشه که خودم هاج و واج موندم …
هفته ی گذشته یه اتفاق عجیبی برام افتاد که بنا به دلایلی چون خیلی خیلی شخصیه دوست ندارم درباره اش بنویسم ولی اون اتفاق چنان زلزله ای در وجودم به پا کرد که کلا همه چی رو تغییر داد شبیه یه آزمون بود که من مردود شدم در اون آزمون الهی اونجا خیلی بهم برخورد خیلی ناراحت شدم کل کاخ آرزوهام فروریخت پیش خودم و خدای خودم خیلی شرمنده شدم تا قبل اون اتفاق فکر میکردم خیلی حالیمه فکر میکردم چون یه قرونم شده دوهزار خیلی آدم خفنی هستم فکر میکردم خیلی توی بحث قانون و عمل به اون خوب پیش رفتم فکر میکردم دکترای قانون رو گرفتم اما اون اتفاق اومد و در چشم بر هم زدنی بهم ثابت کرد که نه بابا در حد پیش دبستانی هم نیستم دکترا که بماند …
تا یکی دو روز گیج بودم اونقدر این اتفاق عجیب و غریب بود که حد نداشت اونقدر همه چی دقیق و طبق یه برنامه مشخص اتفاق افتاد که من باور نمیکردم که این همه همزمانی چطور ممکنه آخه!!!!!
یکم که از گیجی دراومدم به عجز و ناتوانی خودم در برابر الله اعتراف کردم گفتم خدایا فهمیدم خدایا گرفتم خدایا دمت گرم که نزاشتی غرق بشم خدایا شکرت ولی بقیه اش رو هم بهم بگو دستم رو بگیر من اصلا هیچی بلد نیستم…
و هدایت ها و نشانه ها شروع شد در خواب و بیداری به خدا که لحظه ای این رشته اتصال قطع نمیشه
همه چی زندگیم یکی شده خوابم ادامه بیداریه و بیداری ادامه خواب!!!!!!
یه چیزی از درون باهام صحبت میکنه من کاملا متوجه این موضوع میشم…
فقط ترس از نفهمیدن من رو از عمل کردن بازمیداره همین وگرنه از هیچی نمیترسم .
قدمی که از همین امروز برداشتم طبق هدایت هایی که شدم اینه که رفتم سراغ قرآن و آیه هایی که از درون بهم گفته میشه رو مینویسم بعد میام توی زندگیم شخصی سازی میکنم که ببینم چطور میشه از اون آیه در زندگی شخصی ام استفاده کنم و از همه مهمتر بهش عمل کنم …
از همه ی دوستانی که کامنت من رو خوندن و چیزی متوجه نشدن عذرخواهی میکنم
فقط خودم و خدا میدونیم که جریان این کامنت چیه …
به همین دلیل به همه ی شما دوستان قشنگم این آیه رو که خدا بهم گفت اینجا بنویسم تقدیم میکنم خیلی عشقه این آیه رو باید تابلو کنیم بزنیم جلوی چشممون چون هروقت بخونیمش ناخودآگاه لبخند میزنیم و دلمون قرص میشه:
بگو: «به فضل و رحمت خدا باید خوشحال شوند؛ که این، از تمام آن ثروتی که جمع میکنند، بهتر است!»
میگه بابا بخاطر اینکه من بخشنده ام باید شاد باشی این از اون ثروته هم برات بهتره دقت کن دستوری گفت گفت باید شاد باشی بایدیه نگفت اگه شاد باشی بهتره گفت باید شاد باشی
آگاه باشید! یقیناً دوستان خدا نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند
حالا لقب ابراهیم چی بود؟
خلیل الله یعنی رفیق خدا
نتیجه گیری:
اگه بخاطر فضل خدا شاد باشی از هرچی ثروت برات بهتره چون اینجوری رفیق خدا میشی و وقتی رفیق خدا بشی دیگه ترس و غم نداری و وقتی ترس و غم نداری یعنی به کسی باج نمیدی
در یک کلام توحیدی میشی
حالا وقتی توحیدی بشی چی میشه:
هرآنچه از نعمت و ثروت و برکت توی دنیاست وارد زندگیت میشه به صورت کاملا بدیهی و طبیعی لازم نیست هیچ کاری انجام بدی لازم نیست هیچ تکنیکی بزنی فقط با خدا رفیق شو چطور با خدا رفیق بشیم؟
شاد باش چرا؟
چون به فضلش باید شاد باشیم چون بهمون وعده فراوانی داده …
حالا سوال اینجاست :
آیا میتونی قیمت دلار رو ببینی و شاد باشی؟
آیا میتونی قیمت خونه رو ببینی و شاد باشی؟
آیا میتونی جنگ بشه و شاد باشی؟
اگه میتونی که منتظر معجزات باش چون خدا وعده داده و چه کسی به عهد خود وفا دارتره جز خدا؟
اگه نمیتونی شاد باشی پس یه جای کار ایراد داره حالا هی برو تکنیک بزن هی بگو من لایقم من ارزشمندم
با اجازه یه تیکه از کامنتت رو انتخاب کردم که یکم واضح ترش کنم. میدونم که خودت میدونی چی نوشتی، ولی من میخام برای خودم و تکرار برای خودم واضح ترش کنم
اون جمله ها اینه:
قلب هرکس جای یک چیزه دوتا جا نمیگیره
یا خدا یا دلار
یا خدا یا فرزند
یا خدا یا پول
یا خدا یا کار
اینکه نوشتی قلب هرکس جای یک چیزه، آیه ای از قرآنه
ولی من میخام یکم بازش کنم
ببین اینکه خدا این آیه رو آورده صرفا به این معنی نیست که فرزند و پول و کار و همسر و پارتنر و بقیه بی اهمیت هستند و خدا یک چیز خاص هست که اون چیز خاص رو من بگم بیاد و بگم بفرما توی قلب من!!!!
اون فرزند من خودِ خداست و تکه ای از خداست
اون کار من درجهت رشد خودم و رشد جهانه که هدف خداست
اون پول نیازه منه برای رشد خودم، بزای رشد جهان و یک وسیله هست برای رسوندن من به خواسته هام و رسیدن من به خواسته هام یعنی رشد جهان و رشد جهان یعنی هدف خداوند
همون پول خودش بخشی از خداونده، خلقت خداونده، اصلا خودِ خداست
اون عشق من اون پارتنر یا همسر من تکه ای از خداونده که اومده عشق خداوند رو در کالبد یک انسان توحیدی و زیبا و فوق العاده و از جنس خداوند به من تقدیم کنه و برعکس
ولی…..
باید برسیم به یک نگاه متفاوت از این صحبتها، آیا من وابسته و دل بسته پول و کار و فرزند و همسر هستم؟؟!!!! این مشکل داره، این شرکه، این میشه بقیه چیزا رو بجای خدا توی قلب جا دادن
ولی اگه من بیام سعی کنم که همه رو از دید و از زاویه و نگاه خداوند ببینم، این پول دارایی خداونده که از فضلش تکی زندگیمه، این همسر یک عشق از طرف خداوند درون زندگی منه
این فرزند نعمتیست از بی نهایت رزق و کرم خداوند
ببینید نگاه ها متفاوته، نگاه چیه؟؟ همون باوره، باور و نگاه هست که نتیجه ها رو رقم میزنه
من خودم خیلی دارم سعی میکنم که این نگاه رو توی خودم پرورش بدم، قرار نیست من اگه عشقی بیاد توی زندگیم هرروز بهش بگم تو یه دستی از طرف خداوند، نه،
این صحبتا قلبیه و درونی
من با تمام وجودم اون عشق و اون هدیه خداوند رو میپذیرم و دوستش دارم و اون رو مثل خودم تکه ای از بی نهایت خداوند میبینم، تکه ای خودم، ما هممون قطره ای از اقیانوس بی کران هستیم
قطره هرگز قادر به درک اون اقیانوس نیست ولی منِ انسان همواره در جستجوی اصل خودم و درمسیر اون بی نهایتی هستم که تکه ای از اونم، خداوند
پس فقط و فقط به نگاهمون و باورمون بستگی داره، فرق بین نگاه وابسته بودن به همسر و نگاه تکه ای دونستن اون از خداوند، فقط در نتایج مشخص میشه
یعنی من اگه نگاهم به اون عزیزدل با عشق فراوان، از نگاه تکه ای از خداوند باشه، این عشق قطعا با بهترین کیفیت و با بیشترین کمیت همراهه
حالا این مساله درمورد پول و مادیات و بقیه چیزا هم هست
ببینید حتی یک درخت، یک ماشین، یک تکه سنگ، یک پرنده، یک بالش که سرمون رو میزاریم روش، یک قاب عکس توی خونمون، همه و همه حس و فرکانس ما رو دریافت میکنن، پس ما اگر همه چیز رو خداوند ببینیم پس میتونیم همه چیز رو به بهترین شکل تجربه کنیم و اینطوری تنها خداوند در قلب ما جای داره
پس با درنظر گرفتن اینکه خداوند یک شیئ خاص یا شخص خاصی نیست و ما باید فک کنم بقول شمس تبریزی:
که میگه در هرچیزی بدنبال خدا بگردیم تا خداوند را پیدا کنیم
سلام دوست خوبم کامنت شمارو که خوندم خیلی ذهنم مشغول شد اتفاقی مشابه شما ک گفتین شبیه به آزمون برای منم اتفاق افتاد اما من اندازه شما درکی ندارم ازقانون تازه عضو سایت شدم دنبال چرایی ام بابت اون اتفاق وتضادی ک برام اتفاق افتاد سردرگمم حالم خیلی عجیب غریبه وپناه میارم به سایت خداوند همیشه حواسش به من بوده وحامی من بوده من درسم روازاون اتفاق نگرفتم اما باخوندن کامنت شما فک کنم جوابم روگرفتم شاد بودن وتوحیدی شدن ووابسته نشدن چون بابت اتفاقی ک برام افتاد خیلی احساسی برخورد کردم وچوبش رومحکم خوردم قلب فقط جایگاه خداست وقتی دریابیم ک پشتمون خداست دلمون آروم میشه وقتی درک کنیم که او کافی کافی ست وبی نیاز کننده ترین تکیه گاه اون موقع ست ک تمام ترسمون دربرابر نور یقین فرو میریزه خداروشکر میکنم که با کامنت شما تقریبا درسمو گرفتم چون من دردرونم خلا ونیازی حس میکردم که خیلی بزرگش کرده بودم که خدا روکافی نمیدونستم وخودم روکاملا رها میکنم وبه فضل خدا شاد شاد میشم وازشما هم تشکرمیکنم کامنت هاتونو میخونم خوشحالم که درهمه زمینه ها نتایج خوبی بدست اوردین براتون آرزو میکنم درهمه زمینه ها موفق باشین مخصوصا کنار همسرتون ودخترتون ک رابطه فوق العاده ای دارین باهم شاد باشین وسالم وبازم ممنونم بابت پیامتون
آیا مردم گمان کرده اند، همین که بگویند: ایمان آوردیم، رها می شوند و آنان مورد آزمایش قرار نمی گیرند؟
اینکه فرمودید اندازه شما درک ندارم و تازه عضو شدم…
ببینید اصلا به مدت عضویت توی سایت نگاه نکنید این یکی از توصیه های مهم استاد هم هست افرادی هستند که مدت عضویت شون خیلی زیاد هست و تغییری توی زندگیشون حاصل نشده و افرادی هم هستن که با مدت عضویت کم دستاوردهای بی نظیری کسب کردن با یه سرچ ساده توی سایت میتونید خودتون ببینید.
همه چیز توحید هست و همه چیز به این ربط داره که آیا ما اجازه میدیدم که خداوند هدایت مون کنه یا نه؟؟؟
تا ما اجازه ندیم خداوند هیچ کاری نمیکنه چون ما تنها موجوداتی هستیم که قدرت اختیار داریم و اون هم به یک دلیل چون روح ما از خود خداست…
پس زمانی که اندامش را درست و نیکو نمودم و از روح خود در او دمیدم، برای او سجده کنید.
فکر کنید فردا صبح عزرائیل نمیتونه بگه من دیگه کار نمیکنم و جون آدم ها رو نمیگیرم چون هیچ اختیاری از خودش نداره ولی انسان میتونه بگه من از فردا هیچ کس رو بندگی نمیکنم…
منظورم اینه که هرکسی میتونه خیلی زود به درجات بالا برسه اگه خودش بخواد و اگه از سر راه خدا بره کنار و اجازه بده که خدا هدایتش کنه…
توی جهانی که خورشید با یه نظم دقیق طلوع میکنه
توی جهانی که ماه و خورشید هرگز بهم برخورد نمیکنن
توی جهانی که میلیارد ها میلیارد برگ وجود داره و برگی بدون اذن خدا بر زمین نمیفته
پس هیچ اتفاقی هم اتفاقی اتفاق نمیفته….
اتفاقات میان که به ما درس یاد بدن و جالبی ماجرا اینجاست که انسان یا از اون اتفاقات درسش رو میگیره یا اون اتفاق دوباره و دوباره و دوباره تکرار میشه هربار به شکل های مختلف به اسم های مختلف اما با موضوع یکسان…
من توی اتفاقی که برام افتاد فهمیدم که توحید در زندگی من بسیار کمرنگ هست اون اتفاق داشت منو غمگین میکرد و همونطور که استاد میگه قانون اصلی جهان اینه که:
حال خوب = اتفاقات خوب
حال بد = اتفاقات بد
من سریع به خودم اومدم و گفتم دلیل غم من چیه؟
فهمیدم که دلیل غم من عدم داشتن توحید هست
یه جایی یه جمله ای خوندم که توی اتفاقات ناجالب خیلی بهم کمک کرده مخصوصاً توی این اتفاق اخیر اون جمله این بود:
هروقت خدا چیزی رو که تو دوست داری ازت گرفت ناراحت و غمگین نشو چون خدا تو رو برای خودش خلق کرده و دلش میخواد تو شش دانگ مال خودش باشی و حواست به خودش باشه وقتی تو حواست به چیزی غیر خدا پرت میشه خدا اون رو ازت میگیره که حواست به خدا برگرده اما ما انسان ها میشینیم گریه میکنیم که خدایا چرا من؟چرا فلان ماشین و فلان خونه و فلان عشق رو ازم گرفتی ؟؟؟
در صورتی که خدا با این کار میخواد بهت بگه تو مال خودمی ها حواست باشه…
حالا بعضی ها هم هستن مثل استاد که هرچی هم از نعمت و ثروت و عشق وارد زندگیشون میشه همه رو از طرف خدا میدونن استاد میگه احساس الان من با این همه ثروت با احساسی که توی بندرعباس کارگر بودم و هیچی نداشتم هیچ تفاوتی نداره چون استاد عشق واقعی عشق به خدا و توحید رو درک کرده چون استاد به آیه ی به فضل خدا شادمان باشید که از هر ثروتی بهتره رو درک کرده…
این فرق توحید و شرک
اگه شرک بورزیم خدا میگیره که بگه حواست باشه
اگه توحید داشته باشیم و خودمون حواسمون به صاحب نعمت ها باشه خدا هم نعمت ها رو زیادتر میکنه… امیدوارم همه مون در مسیر توحید و یکتاپرستی باشیم…
باز هم از کامنت پر از مهر و محبت شما بسیار سپاسگزارم
امیدوارم به زودی کلی از نتایج درخشان و زیباتون در این مسیر الهی برامون بنویسید
خدایا بینهایت شکرت برای این رزق پر از برکت و آگاهی و زیبایی
استاد جانم این فایل دقیقاً در راستای تصمیم و عملکرد این روزهامه…
قوانین رو همه چیز جواب میده
مسئله اصلی همینه که قطب نمای درونمون فعال باشه،
و اون هم بوسیله بمباران خودمون با آموزه های استاد جان خیلی نرم و تکاملی و براحتی فراهم میشه
خدا رو صدهزاران بار سپاس که همواره سعی کردم با ترسهام روبرو بشم و دستاوردهای خیلی خوبی هم در این زمینه دارم
که یکی از مهمترینهاش و بزرگترینهاش درمان سردردهای میگرنی شدیدم (که سالها باهاش درگیر بودم) با آموزشهای شما در دوازده قدم در سال 1398 بود
استاد جانم باورهای ما و طرز نگرش ما به اتفاقات زندگیمون خیلی مهمه و تعیین کننده است،
و ما انسانها رو از یکدیگه متمایز می کنه..
بعنوان مثال من در قضیه آسمانی شدن تنها پسرم که در سن بیست سالگیش اتفاق افتاد، اگر ایمان و باورم نسبت به خدا ضعیف بود، یکی از بدترین اتفاقات عمرم به حساب میامد و ممکن بود منو افسرده و نا امید کنه..
در صورتی که اون اتفاق کلی باعث رشد و پیشرفتم شد و خدا رو خیلی خیلی شکر کردم که همسر جانم رو از غرق شدن نجات داد..
من اصلاً بخودم اجازه نمیدادم از خدا ناراحت یا خدای ناکرده خشمگین باشم هیچ گله و شکایتی نداشتم، چون طبق اعتقاداتم میدونستم که ما همه از خداییم و بازگشت همه ما بسوی خداست
و از طرف دیگه نسبت به داماد سابقم هم اگه مثل اکثریت مردم بودم کینه بدل می گرفتم و متنفر می شدم، که ایشون سبب شد ما برای اولین بار به جایی غیر از محدوده زیر پوشش طرح دریا بریم
در صورتیکه رفتار من باهاش کوچکترین تفاوتی نسبت به قبل از این اتفاق نکرد و حتی یکبار هم حرفی در این مورد بهش نزدم..
و در اون اتفاق من واقعاً برای همه الگو شدم
و هنوزم که هنوزه وقتی که با خواهرها و برادرهام یا فامیلهامون جایی جمع میشیم، به من یادآوری میکنن که چه صبری داشتم و چقدر خوب با اون قضیه روبرو شدم، و میگن که ما هیچوقت نمی تونیم مثل شما باشیم..
و از همون زمان تا حالا که حدود بیست سال میگذره تماماً رفتارهای زیبای پسرم و خاطرات خوش و شیرینی که با هم داشتیم بیادم میاد..
……….
استاد جانم من بیش از 6 ساله که با شما همراه هستم و خدا رو صدهزار مرتبه شکر که تو این مدت هرگز به ذهنم خطور نکرده بیخیال آموزشهاتون بشم، کم کم و آهسته اما پیوسته با شما بودم و ادامه دادم..
و هرچی جلوتر میام خدا جانم درک و فهمم رو بهتر و بالاتر میبره،دلیل رفتارهام و چرایی اتفاقات پیرامونم رو بهتر متوجه میشم، اشتباهاتم کمتر میشه و میفهمم که تا زنده هستم نیاز به گوش کردن فایلهاتون و تکرار و عمل کردن به اونها رو دارم..
هر چقدر بیشتر به فایلها گوش بدم و عمل کنم، تشخیص نشانه ها برام واضحتر و شفافتر میشه..
استاد جانم دوران پندمیک برای من هم پر از خیر و برکت بود و فرصتی طلایی برای رشد و کار کردن روی باورهام شد
اون بیماری هرگز اجازه ورود به خونه ما رو پیدا نکرد، و من و همسرجان در این چند سال اصلاً به این بیماری دچار نشدیم خدا رو صدهزاران بار شکر
و خدا جانم جوری برای ما چیدمان کرد که اکثر اوقات طالقان بودیم و خیلی خیلی کم با نزدیکانمون رفت و آمد داشتیم و اینجا خدا رو شکر هیچ خبری از بیماری نبود..
و من بخوبی از این فرصت استفاده کردم و بیشتر وقتم تو سایت میچرخیدم فایل گوش دادنم و کامنت نوشتن و خوندن کامنتهای دوستانم و.و.و..سبب شد جهشی چندین مدار بالاتر برم و خدا رو صدهزاران بار شکر که همچنان تا حالا ادامه داره..
هر روزم پر از اتفاقات خوبه، هی بهتر میشم تسلیم تر میشم اعتماد و توکلم به خداوند بیشتر میشه سپاسگزارتر میشم..
با پروژه های گام به گام و مهاجرت به مداربالاتر که استاد شایسته جانم روی سایت میزاشت باز هم چندین پله مدارم بالاتر رفت،
و با دوره شگفت انگیز همجهت با جریان خداوند که دیگه واقعاً رشد و پیشرفت های چشمگیری داشتم
و با این پروژه جادویی تغییر باز هم همینطور..
همواره رو به رشد، همواره در حال تغییر و اصلاح مسیر و لذت بردن از زندگی..
……
یه ماجرای جالبی که پریروز داشتم این بود که بعد از پیاده روی خیلی خوبی که به اتفاق همسرجان تو کوچه باغهای طالقان داشتیم، میخواستم قبل از اینکه ساعت 10 صبح برم استخر، یه چند دقیقه ای دوچرخه سواری کنم،
دوچرخه رو از پارکینگ برداشتم و رفتم همینکه شروع کردم دیدم یه صدای خِرخِر مانندی میده فکر کردم روز قبلش که همسرجان دوچرخه رو برده بود برای پنچرگیری، اونجا صاحب مغازه شماره دنده رو زیاد کرده چون دیدم روی شماره 7 بود،
بعد کمترش کردم دیدم هیچ فرقی نکرد باز هم همونجور صدا میده، و دیگه به همون شکل ده دقیقه ادامه دادم و بعد که پیچدیم تو کوچه مون آقای محمد پور همسایه سمت راست خونه مون رو دیدم و بهش سلام و صبح بخیر گفتم و اون هم جواب داد و بعد گفت جک دوچرخه تون رو زمینه، اینجوری خطرناکه!!!
تازه اونجا بود که فهمیدم دلیل صدای خرخری که میامد از چی بود! و ماجرا رو براش تعریف کردم و کلی ازش تشکر کردم..
بعد که رفتم استخر همون اول ورودم که میخواستم گوشی رو تحویل بدم خانم عباسی یکی از مربیها گفت خانم سلیمی از دور دیدمتون، جک دوچرخه تون رو زمین بود همینجوری داشتین میرفتین! خخخ
خلاصه برای ایشون هم تعریف کردم قضیه چی بود…
در مورد جک دوچرخه این رو بگم که این دوچرخه مال دامادم آقا سام همسر سمیه جان بوده و بعد که رفتن امریکا همینجا مونده، جکش هم خراب شده بوده و با یه سیمی بسته بودنش که پایین نیاد، و از چهار سال پیش که من تصمیم گرفتم یاد بگیرم بدون جک تمرین کردم تا اینکه چند ماه پیش من درحال دوچرخه سواری رفتم همون مغازه و دادم براش جک جدید گذاشت، و چون عادت نکرده بودم بعضی وقتها یادم میره جک اش رو بزنم بالا!!
…….
استاد جانم اگه بخوام اتفاقات خوبی که فقط در یک روز برام رخ میده رو بنویسم خودش اندازه یک کتاب میشه..
استادهای عزیزم خداوند خیر کثیر و پاداشهای بی انتهابه شما عطا کنه
و همینطور به دوستان جانم
عاشقتونم و بهترینهای دنیا و آخرت رو از رب العالمین جان برای همه درخواست می کنم
خدایا شکرت برای صلاتی دیگه
الهی شکر الهی شکر الهی شکر
درسته که خدا هُل نمیده اما وقتی می بینه در فلان موضوع من نیتم درسته ولی دارم اشتباه می کنم، از هزاران طریقی که خودش میدونه ترتیبی میده که در قایقی مستحکم بشینم و هم جهت با جریانش بشم، پارو نزنم خودش قایقم رو به دریا می رسونه..
اگر که ما هدایتو بپذیریم و اگر ما مقاومت نداشته باشیم، همون باورهای نادرست همون افکار منفی همون توجه به نکات منفی
سلام به دوستان خوب و همراه و استاد راهنمای ثروت و سعادت و سلامتی و توحید
نگین عزیز از ماجرای جالب آشناییش با استاد عزیز میگه مثل خیلی از ماها این داستان جالب و شنیدنی هست.فکر میکنم تند خوانی پله ای بود که در برهه ای از زمان قرار بود از طرفی برای استاد درآمدزایی کنه و از طرفی دیگه زمینه آشنایی خیلی از دوستان رو با استاد عزیز فراهم کنه.
ماجرای دوره تند خوانی استاد خیلی برای من درس داشت اینکه ممکنه خداوند در راه رسیدن به هدفت تو رو از جاهایی ببره که هرگز به ذهنت نمیرسه و اینها مثل پل میمونن پلهایی که مارو به هدفمون متصل میکنن.ولی امتیاز استاد این بوده که اغلب به هدایتهاش لبیک میگفته اغلب یعنی خیلی بیشتر از بقیه، اونم بخاطر این هست که خیلی بیشتر از بقیه رو باورهاش کار کرده ، والان این نتایج تو دستشون هست که الهی هزاران برابر برکت و سعادت تو زندگیش بیاد.
این جمله نگین عزیز رو خیلی تحسین میکنم که گفت: خدا رو شکر که قوانین وجود دارن و خدا رو شکر که ثابتن و تغییر هم نمیکنن.
واما استاد عزیز ، چقدرررر آرام و بی دغدغه و بدون عجله به حرفهای نگین عزیز گوش میده و اصلا کلام نگین جان رو قطع نکرد که مثلا عجله داریم یا زودتر حرفتو بزن یا یه صف طولانی وایسادن که صحبت کنن و…در حدی که خود نگین جان فکر کرد که تماس قطع شده. ولی استاد نازنین ساراپا گوش داره به حرفای دوستان سایت گوش میده و صبر و حوصله اش واقعا قابل تقدیره.
یادآوری این باور که تنها جریان در جهان هستی جریان خیر وسعادت و رحمت و فراوانی و خوبی هست وغیر از اینها غیر عادی هست وفقط وفقط باورهای محدود ما میتونه جلوی این سیل خردشان نعمت و سعادت و ثروت رو بگیره وما با کار روی باورهامون در واقع داریم خودمون رو با روال جهان هستی و کائنات عادی میکنیم و با خودمون، منبع، یا جهان هستی هماهنگتر میشیم. یعنی ما با کار روی خودمون وباورهامون داریم کم کم شکل و فرم و حالت طبیعی پیدا میکنیم، هر چه بیشتر کار کنیم طبیعی تر و نرمالتر خواهیم شد از نظر جهان هستی عادی تر خواهیم شد.
هر خیری که به شما برسه از خداست و هر شری از جانب خودتون هست یعنی هر کاری رو که درست انجام دادیم در خالت هماهنگی بوده و بقیه کارها در حالت عدم هماهنگی با خودمون و منشا و کائنات.
ما با کار روی باورهامون یک فعل رو انجام نمیدیم بلکه بیشتر یک عدم فعل رو انجام میدیم یعنی دست کشیدن از مقاومتها. که این خودش نیاز به یک سری اقدامات اولیه اساسی داره تا بهداین مرحله برسیم مثل تخریب یک سدّ قطور و محکم و ریشه دار. باید پارو نزد واداد ،باید دل رو به دریا داد…
جمله زیبای رها جان هم این بود که : خدا خیلی راحت داره هدایتدمیکنه و راه رو هموار میکنه.الهی شکر ولی این بخاطر کار روی باورهات هست رهای عزیز این راه برای خیلیها میتونه خیلی هم سخت باشه اگر که قانون رو بلد نباشن یا اصلا ندونن نقش باور توزندگی و دنیا وآخرت چی هست وندونستن اینها از نظر من فقر به معنای واقعی محسوب میشه.
استاد نازنین این بار در مورد تمرکز و ارزش تمرکز صحبت میکنه که مصادف شده با جلسه ۱۷ روانشناسی ثروت یک که الان من دارم روش کار میکنم و مثال عینی فوق العاده ای در این مورد.
این یک درس بزرگه که استاد تمام تمرکزش روی سایت هست و اگر جاهایی توی شبکه های اجتماعی هم پستهایی میگذاره تماما در راستای اهداف سایت هست .خیلی جالبه که خود استاد و مریم جان بارها گفتن که استاد به محض اینکه صبحها چشمش رو باز میکنه میره سراغ سایت و بازخورد فایلها و کامنتهای بچها، این یعنی اینکه سایت مهمترین اولویت استاد هست اما همین رو چقدررر تونسته توسعه بده و پر شاخ وبرگ وپر خیر وبرکت کنه که شاید کسی نباشه که این سایت الهی رو تحسین نکنه و خدا رو قلبا بخاطرش شکر گذار نباشه.
“نشانه امروز من “ظاهرا بر اساس رندوم هست اما چون هیچ چیز شانسی و اتفاقی در دنیا وجود نداره ،بارها وبارها وبارها اثبات شده که دقیقا فایلی برای من میاد که نیازم هستدو تو فرکانسش هستم همین دیروز بعد از مدتها رفتم سراغ نشانه امروز من و یک فایلی برام آورد که برق از کله ام پرید ، اولا من فکر میکردم که کل فایلهای دانلودی رو دیدم و براش کامنت نوشتم ولی این یکی رو تا حالا ندیده ونشنیده بودم، شایدم ماجرای تغییر فرکانسه که اصلا توی یک فرکانس جدید دقیقا یک کلمات و جملات دیگه ای رو میشنویم ودرک میکنیم واقعا نمیدونم که قضیه چیه ولی فایل برای من جدید بود.ومورد دیگه اینکه من انقدر با این فایل مچ و هماهنگ بودم که کلمه به کلمه اش بر قلب و وجودم مینشست و چقدرررر توی این برهه به دردم خورد و منو آروم کرد چون مامان هم تو وضعیتت مشابه بود به دلم اومد که برای اونم فرستادم اونم چقدرر ذوق کرد و ازم تشکر کرد.مطمئنم که خود این بخش از فایل هدایت الهی بوده و هربار این هدایت تکرار میشه، الهی بینهایت شکر.
فرهاد عزیز ۳ سال هست که با سایت آشنایی داره واز مسیرهای هدایتهاش میگه و چقدر از بازخورد کارروی باورهاش راضی هست و از وضعیت درآمدیش واینکه به کار طراحی سایت هدایت میشه سال ۹۹ رو علی رغم نظر خیلیها بهترین سال زندگیش میدونه واقعا احسنت.
چقدر خوبه که دوستان سایت توی ایران شناخته شده هستن.
استاد عزیز چقدر زیبا بچه ها رو تحسین و تشویق میکنه، لذت میبرم که بچها میرن دنبال علایقشون و ازش لذت میبرن.یکی از خوشبختیهام اینه که دوستانی چون شما دارم.
خانم فرهادی عزیز بهتون تسلیت میگم و صبر و آرامش برای شما و خانوادتون مسئلت دارم.
خدای بزرگ استاد دوباره در مورد ماجراهای ریز و کاربردی هدایت صحبت میکنه ، در مورد زبان هدایت و چگونگی درک اون و اعتماد بهش و حفظ این اعتماد تا آخر.
اینکه یک فایل یا یک شهر توی نقشه بولد میشه و چشمک میزنه و من میفهممش و بهش عمل میکنم.
خدایا من نمیدونم، من نمیدونم تو میدونی ،خدایا منو هدایت کن به چیزی که برای من بهتره، خدایا تو به من بگو.
یک آدم یا شهر یا فایل یا بیزینس یا رشته برات بولد میشه، قشنگ توی اون لحظه یکیش روشن میشه ومیرم توش حتی اگر ظاهرا توش چیزی نداشته باشه اینجاست که باید ذهن رو کنترل کرد تا با اما واگر مارو دچار تردید نکنه ، میگم اون لحظه خدا اینو بهم گفته حتما توش خیریتی هست، حتی رفتم توش اون چیزی که انتظار داشتم نبود باید به خودم بگم این همون چیزیه که برای من خوب و لازمه من باید این مسیر رو برم….
” این زندگی منه”
ممنونم استاد نازنینم روشنتر و واضحتر از این نمیشد ماجرای هدایت رو توضیح بدین، امیدوارم منم بتونم به همون خوبی که شما درک میکنین و عمل میکنین ،درک کنم و عمل کنم.🤩🤩🤩
سلام به آسو جان که از زمان سفر به دور آمریکا از پارسال کامنت هاشو میبینم و گاهی میخوانم و البته همیشه لذت میبرم .. سلام عزیز جان مهربان جان
خداروشکر میکنم به خاطر وجود ارزشمندت
چقدر تحسینت میکنم که ادامه میدهی و دادی .. و مینویسی درکت را احساس خوبت را اینجوری گسترش میدی و خب طبق قانون هم اتفاقات خوب تری را رقم میزنی .. و میشه همون عمل به فرمانی که بهمون داده شده قولی که قبل از تولد ازمون گرفته شده .. یعنی منظورم مولد بودنِ .. مولد بودن خلق کردن .. هر روز نعمت های بیشتری را دریافت کردن .. هر روز ثروت بیشتری را ایجاد کردن ..
هیچ وقتی تا حالا به این شکل به این جمله ای که هدایت شدی و نوشتی بهش نگاه نکرده بودم ..
اونم اینکه من دارم روی باورهام کار میکنم، چرا؟ چون میدونم جریان طبیعی، این دنیا رو به جلو بودنِ خیر بودن برکت بودن .. طبیعی ترین شکل زندگی توی این دنیا در سلامتی کامل بودن، یک رابطه ی بینظیر و بدون وابستگی و دل بستگی با تمام آدما داشتن معنویت عالی داشتنِ آزادی مالی و زمانی و مکانی داشتن .. بایددد غیر از این طبیعی باشه اما خب انقدرر این سال هاا هر کسی دیده که اون غیر طبیعی شده طبیعی ترین و طبیعی ترین حالت زندگی هم شد متاسفانه غیرطبیعی ترین . و حالا داستان اینجاست که این خدا یک انرژی خلاق که همیشه دعای تو درخواست را پاسخ میده و داستان بعدش در تحقق خواسته ها اینکه که تو باید خودتو برسونی تووو برسونی به مدار دریافت خواسته ات .. و خب همه ی ما خداروشکر درخواست کردیم که زندگی اون چیزی نبود که میدیدیم .. چیزی فراتر بوده خدا یک چیز دیگه بوده اینی نبوده که همه میگفتن .. و هدایتتت شدیمم به جای درست مکان درست در زمان درست ..
هر کسی از مسیر خاص خودش ..
و میبینی چقدر چقدر چقدر این جریان ها قشنگن و میبینی که خدا چطوری یک نفر را هدایت میکنه و با هدایت او نتیجه هاش ایمانش باورهااشششششش درخواست هاش .. بی نهایت آدم دیگه خودشششش را هدایت میکنه به بی نهایت شکل و طرق به همون کسی که میخواست و هدایت شد و بسیار الهام بخش و تاثیر گذار ..
خدایا شکرت
آره اسو جان ِ جانان عزیزمم
سپاس گزارم به خاطر وجود ارزشمندت
سپاس گزارم که روی خودت کار میکنی که اینجوری داری هم شاد زندگی میکنی و هم دنیا را جای بهتری برای زندگی میکنی ..
سپاس گزارم که نوشتی
من توی این فایل متوجه شدم که من با کارر کردن روی باورهام دارم فقط این مقاومت هاا را کنار میزنم که این خداااا این خدایییی که عاشق من و منو همینی که هست دوستم داره قضاوتم نمیکنه بیشتر از من میخواد ثروتمند باشم چرا که تنها راه نزدیکی به خودش با همین ثروتمند بودنم هست و نه هیچ چیز دیگه ..
ممنونم ممنونم ممنونم.
سلام محمد عزیز دوست خوب و هم فرکانسی
بینهایت سپاسگزارم بابت کامنت زیبای شما دوست عزیز و خیلی خوشحالم که از زمان سفر به دور آمریکا کامنتهای من رو گاه گاهی دنبال میکنی و ازشون لذت میبری. خدا رو شکر میکنم که میتونم کامنت بنویسم، خدا رو شکر میکنم که دوستان و مشوقانی چون شما دارم.
بله همینطوره سلامتی و شادی و ثروت و سعادت و روابط عالی و فراوانی بدیهی ترین و طبیعی ترین و بهتره بگیم که تنها روال و جریان جهلن هستی هست که اغلب ناآگاهانه خودمون رو ازش محروم میکنیم.با آرزوی آگاهی و وضوح و شفافیت و درک قوانین زیبای الهی برای همه نوع بشر و تمام دوستان الهی این سایت و شما بزرگوار
پاینده باشی محمد جان
بانام خداوند هدایتگر
سلام و درود به استاد عزیز، جناب عباسمنش بزرگوار،
سلام به بانوی فرهیخته و الهامبخش، سرکار خانم شایسته
و سلام به همهی همراهان آگاه و دوستداشتنی خانوادهی سایت عباسمن
کامنت اول گام 11
تمرین این قسمت:
• آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
• آن نشانه چیست؟
• چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
• و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
پاسخ :
نشانهای که مرا به تغییر فرا
میخواند؛ اما ترس هنوز زمزمه میکند
سالهااست آموزشهای استاد عباسمنش چراغی بودهاند که مسیر زندگیام را روشنتر کردهاند من از آن دسته همراهانی هستم که نه فقط آموزشها را خوانده و شنیدهام، بلکه تا حد زیادی در زندگیام بهکار بستهام و نتیجه گرفتهام
نتایجی که گاهی حتی خودم را شگفتزده کردهاند:
سلامتی وتندرستی بیشتر، ذهنی ساکتتر، آرامش بیشتر، اعتمادبهنفسی مستحکمتر،روابط عاطفی عالی تر ، خواب به مراتب راحت تر و حتی بهبود قابل توجه وضعیت مالی.
اما هنوز…
یک بخش از وجودم، بخش کوچکی که گویی هنوز در دوران گذشته گیر کرده، هنوز از تغییرات بزرگ میترسد.
و شاید دقیقاً به همین دلیل است که امروز اینجادر پروژه «تغییر» با خودم و با شما صادقانه مواجه وباان روبرو میشوم
1- نشانهای که میگوید زمان تغییر فرا رسیده است؛
هر انسانی در زندگی لحظهای را تجربه میکند که جهان بیرون از طریق یک نشانه یک اتفاق، یک احساس یا یک کشش درونی به او میگوید:
وقت آن رسیده قدم بزرگتر را برداری.
وقت رهایی از محدوده امنی که دیگر نه امن است و نه سازنده.
وقت قدم گذاشتن در مسیر جدیدی که روح تو مدتهاست تو را به سمتش فرا میخواند.
برای من این نشانه خیلی روشن و تکرارشونده بوده است:
شوق کارآفرینی در حوزه ساختوساز مسکن؛
از مدتها پیش در عمق وجودم میدانم که علاقه و اشتیاق واقعیام خلق کردن است ساختن چیزی که هم ارزش اقتصادی دارد و هم ارزش انسانی.
این علاقه برای من در قالب ساختوساز مسکن خودش را نشان داده است.
من فقط به پول فکر نمیکنم
به این فکر میکنم که چطور میتوانم با یک پروژه با یک ساختمان
ارزش، امنیت و آرامش برای دیگران خلق کنم وبه گسترش جهان کمک کنم
و در این مسیر به ثروت قابلتوجهی هم برسم.
جهان وخداوندنیز در این مسیر بیپاسخ نمانده است.
بافروش خانه قدیمی سازم زمین مناسب وموردلخواهم رادرکرمان خریدهام.
در رفسنجان زمین ارزشمندی دارم که گذاشتهام برای فروش تا سرمایه اولیه پروژهام فراهم شود
اینها نشانههای واضحی هستند
یعنی من قدمهایم را برداشتهام جهان نیز پاسخش را داده و در مقابل من «فرصت» چیده است.
اما…
2-اما پاشنه آشیل من هنوزگاهی فعال میشود ترس از تغییرات بزرگ؛
با وجود همه موفقیتهابا وجود آموزشهای استادکه به من قدرت دادهاند
هنوز بخشهایی از وجودم گاهی میلرزد
بخشهایی که از کودکی با من بودهاند و هنوز گاهی زمزمه میکنند:
• «اگر شکست خوردی چه؟»
• «اگر دیگران قضاوتت کنند چه؟»
• «اگر سرمایهات رفت چه؟»
• «اگر نتوانی مدیریت کنی چه؟»
• «اگر این تغییر زندگیات را زیر و رو کند چه؟»
و من میدانم…
این صداها نه واقعیت هستند نه آینده را پیشبینی میکنند.
این صداها فقط بقای ذهن قدیمی هستند
ذهنی که سالها با من زندگی کرده و هنوز باور دارد «هر تغییری خطرناک است»
این ترسها دشمن من نیستند
اما اگر آگاه نباشم
میتوانند رهبر من بشوند
و این چیزی نیست که لایق آن باشم.
3-درک یک حقیقت مهم: ترس نشانه توقف نیست نشانه رشد است؛
چیزی که در این سالها از استاد آموختهام این است که:
ترس مخالف پیشرفت نیست؛
ترس به نوعی «تأیید» پیشرفت است
اگر چیزی بزرگ در انتظار من باشد
اگر آیندهای متفاوت پیش روی من شکل گرفته باشد
اگر قدمی قرار باشد زندگی ام را وارد سطح جدیدی کند
ترس طبیعیترین احساسی است که ذهن من تجربه میکند
ذهن همیشه با ناشناخته مشکل دارد
اما روح…
روح عاشق ناشناخته است
و گاهی باید تصمیم بگیری
ذهن را دنبال کنی یا روح را؟
4- مواجهه با حقیقت: پایداری در وضعیت فعلی امنیت نیست فقط عادت است؛
اگر صادق باشم
میدانم که این ترسها هیچ ربطی به واقعیت ندارند
نه وضعیت مالی آیندهام مبهم است
نه مسیرم اشتباه است
نه تواناییهایم کم است
تمام چیزی که مانع میشود فقط این است
ذهن من به وضعیت فعلی عادت کرده است.
اما حقیقت این است که:
• وضعیت فعلی من همان چیزی است که قبلاً میخواستم
• اما امروز چیزی بزرگتر میخواهم
• و «وضعیت فعلی» دیگر نمیتواند آینده بزرگم را خلق کند
این یعنی:
اگر رشد میخواهم باید تغییر کنم
نه از روی اجبار
بلکه از روی انتخاب
5- جهان با صدای بلند به من میگوید: «قدم بعدی را بردار»
وقتی در مورد این مسیر فکر میکنم میبینم:
• علاقهام روشن است
• مسیر مشخص است
• فرصتها مهیاست
• زمین اماده است
• سرمایه اولیه در حال فراهم شدن است
• تجربههای گذشتهام ثابت کردهاند که توانایی موفقیت را دارم
و مهمتر از همه:
اشتیاقم خاموش نمیشود
هر بار که تصور میکنم وارد حوزه ساختوساز شدهام
هر بار که خودم را در حال مدیریت یک پروژه میبینم
احساس میکنم انرژی خاصی در بدنم فعال میشود
این فقط «ایده» نیست
این فراخوان روح است
6- بنابراین تصمیم من چیست؟
تصمیم من این است که:
اینبار ترس را بهعنوان بخشی از مسیر بپذیرم نه مانعی برای حرکت
من قرار نیست بدون ترس حرکت کنم
من قرار است با وجود ترس حرکت کنم
هر بار که ترس ظهور میکند
آن را بهعنوان بخشی از گذشتهام میبینم نه حقیقت آیندهام
من امروز متعهد میشوم:
• قدمهایم را بردارم حتی اگر کوچک باشند.
• باورهای قدرتمندکنندهام را تکرار کنم
• روی نشانههای جهان تمرکز کنم نه بر زمزمههای ذهن.
• خودم را شایسته ثروتهای بزرگتر بدانم.
• پروژه ساختوساز را آغاز کنم حتی اگر کاملترین شرایط فراهم نباشد.
چون حقیقت این است:
شرایط کامل هرگز نمیرسد
اما زمان درست همیشه همین «الان» است.
7- این مسیر فقط مسیر ثروت نیست مسیر هویت جدید من است
من نمیخواهم فقط پولدار شوم.
من میخواهم آن نسخهای از خودم را زندگی کنم که:
• شجاع است
• آفریننده است
• ریسکپذیر است
• بزرگ فکر میکند
• اعتمادبهنفسش از اتصال به منبع است نه از تأیید دیگران
• و هر روز در حال خلق ارزش است
این پروژه یک پروژه ساختمان نیست بلکه
یک تولد جدید درونی است.
8 – در پایان…
نشانه زندگی من واضح است:
فرصتها کنار هم قرار گرفتهاند
زمینها آمادهاند
اشتیاقم زنده است
و جهان قدم بعدی را روشن کرده است
تنها کاری که باید بکنم این است:
قدم بردارم
تو پای به ره در نِه و از هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت
و من «قدم گذاشتن» را انتخاب میکنم
حتی اگر ترس کنارم بیاید
اما فرمان را به او نمیدهم
از اینجا،
از همین امروز،
من فصل جدیدی از زندگیام را آغاز میکنم:
فصل ثروت ساختن و تبدیل شدن به نسخهای بزرگتر از خودم.
تادرودی دیگربدرود
اصغرابراهیمی 23ابانماه 1404
به نام خداوند هدایتگرم
سلام ب دوستان عزیزم
اصغر و پرسیلا
چنان موقع خوندن این کامنت وجودم پر از شور و شوق و تحسین شده بود ک انگار خودم میخام مشغول ساخت و ساز بشم
مدام ب خودم میگفتم اگه این حد از انرژی و شور و شعف بیاد توی ساختمون
اون ساختمون چه هیولایی میشهههه
چقدر دلم خواست وقتی قراره ملکی بخرم همچین آدمی مثل شما سازنده ی اون ارزش باشه
آدمی ک با عشق اون بنا رو ساخته
این احساس خوبه ک پول میاره
مشتری های فراوان میاره
عزت و اعتبار میاره
این شور و شوق موفقیت هایی میاره ک الان نمیشه تصورش کرد
انقدر این اشتیاق قلبم رو بع وجد آورد ک نتونستم تحسینتون نکنم
امیدوارم با همین فرمون خداوند برید جلو
تک تک جمله هاتون قابل تحسین و تقدیر بود
سپاسگزارم برای کامنت بینظیری ک باعث هماهنگی عجیبی بین ذهن و روحم شد
اصلا احساس کردم با این کامنت با خدای مهربونی ها همفرکانس تر شدم
دست تنها قدرت جهان در دستان ماست
پس نترس و نگران نباش”
در پناه الله یکتا شاد و خوشبخت باشید و قطعا ثروتمند “
بانام خداوند هدایتگر
باسلام وعرض ادب حضورشمادوست همراه
سرکارخانم مهسا پیریان عزیز،
از لطف توجه و مهربانی شما بینهایت سپاسگزارم پیام پرمهر شما نهتنها دلگرمم کرد، بلکه برایم یادآور این حقیقت شد که حضور انسانهای روشندل چقدر میتواند مسیر رشد و تغییر را زیباتر کند.
از شما بابت وقتی که گذاشتید و محبتی که نثاراینجانب کردید صمیمانه قدردانی میکنم امیدوارم در تمام مراحل زندگیتان، الهام، آرامش و برکت جاری باشد و هر روزتان سرشار از نور و آگاهی باشدقطعاحضورافرادی مثل شمانازنین درمسیررشدواگاهی انگیزهای بزرگ و امیدبخش ایجاد میکند.
با احترام و آرزوی بهترینها برای شما
سلام و درود به دوست هم بهشتیم…
چقدر نوشتهاتون “تو کله صبح بهم آرامش داد…
اره دقیقا…روح ما موفقعیت و تجربه های جدید میخاد..
ولی از اونطرف ذهن کارش ترسه..
و ترس هست ولی چقدر خوبه با همون ترس برییم تو دل تجربیات جدید…
یه روز بهم گفت باید هر صبح بری پیاده روی درون شهری..
اینقدر این نشانه واضح بود..
که یه روز صبح بی درنگ با وجود اینکه خانواده ام مخالف بودن..تحسینم میکردن..
که تو عمرم این صحبتها رو توی عمر 30 خورده ایی از زندگیم ندیده بودم..
همون پیاده روی که توی دو نوبت 6 روزه انجام شد..
اونجاها چقدر خداوند بگهای اشتباه یه عمر از زندگیمو بهم نشون داد..
ولی من با توکل بخداوند با استقامت پیاده روی کردم..
بدون اینکه کم بیارم..
یوقتایی ترسم بود…اینم بگم..
چون یه پیاده روی الهام بخش از خداوند بود انجامش دادم…
.
همون پیاده رویها چه درهایی برویم باز نمود…
الان جاهایی میرم که هر کسی میگه ..خودتنهایی!؟
تعجب میکنه…
من میدونم سرچشمه این جسارت از کجا اومده…
و میدونم دلیل ترس اطرافیانم چی هست…
و من چقدر خوشبختیهای و سعتدتمندی خداوند رو توی همین پیاده رویهای درون شهری پیدا کردم….
اصغر جان..بهتون تبریک میگم…
که داریید تو مسیر خاستهاتون حرکت میکنید…
منم به لطف خودش حرکت کردم.
چه درهایی برویم باز شد..
چه نعمتهایی
چه خلاقیتی توی ساخت دستکشهایی که اینروزا دارم براش طبق الهامات خداوند قدم برمیدارم..
نوشتهاتون پر از درس؟قانون الهی رو داشت..
واقعا ازت ممنونم که اینقدر هم جهت شدین با خداوند…
.
واقعا ترس….میتونه از یه جهاتی انسان رو از تمام خوشبختیهای دنیایی و آخرتی دور کنه….به نوعه همون دوزخ هست….
ولی وقتی آگاهانه میری تو دلش..ترس میشه ملیه شادمانی…
من از بچگی از قبرستان میترسیدم..که من بخاطرش هفته ها بیمار میشدم..
یه روز بعد از همون پیاده رویها بهم گفت همین امروز باید بری قبرستان..
وسط هفته اونم توی اوایل تابستون…
.این صحبتمو مدام” توی نوشتهام میارم..
اینقدر صدای خداوند واضح بود..
که پاهام از شدت ترس میلرزید و ثدام کاملا گرفته بود..
لنگ لنگان بسمت قبرستان میرفتم..
تا اینکه بهم گفت نرگس!نگاه به این ادمهای توی خیابون نکن…
شاید از نظر اینا یکار غیر معقول و اشتباه باشه…
ولی من تو رو هدایت کردم.من کنارتم ..ترس نداشته باش..
حرکت کن من بهت کمک میکنم..
و
صحبتی کرد..بهم گفت ؟مگه نمیخای به موفقعیت برسی..
کارافرین بشی…
گفتم اره!!!
بهم گفت اگه الان بر این ترس غلبه نکنی خبری از موفقعیتتت نیست….
خبر از رسیدن به خاستهات نیست..
این پلن جزو خاستهات هست..
و من قدرتم قوی شد..
گفتم خدایا من نمیخام توی کتگوری خودم بمونم..
دوستدارم بعدهای قوی تری رو از خودم بسازم..
میخام چیزهای جدیدی رو تجربه کنم.
مهاجرت کنم به یه شهر دیگه.
یه فرد قوی تو راهم بیاد..
اصغر جان!!
منم خاستهام میگفتم قدرتم قوی تر میشد و آرامشم قوی تر…
و ادامه دادم…..و رفتم تو دل قبرهای شلوغ….
هر قدمی که گفت من بر داشتم..
ناگفته نمونه
چند تا اشخاص رو بسمتن فرستاد..تا من یکم آرامتر باشم.تا دم دمای غروب..همون اذان مغرب تو قبرستان بودم..
اون خوابی که یه شخص اومد تو خوابم تا ببخشمش رو مزارش رفتم..گفتم من اشتباه کردم…
و بخشیدمش..
بعد یه شب دیگه اومد خوشحال بود..
و ناگفته نمونه روی قبر شخص نزدیکم نشستم لز خوشحالی و غلبه بر همون ترس گریه میکردم..
بخدا یه شخص با دو تا بچه هاش..تا من اونجا بودم ایشون اونطرف من …از من محافظت میکردم تا من بتونم این تمرین رو انجام بدم..
الله اکبر…..
و نور خدا اونجا چشمانم محو شد..و دور سرم چرخید….
.
واقعا اونروز بیاد ماندنی شد برام…
و دقیقا یه شخصیم فوت کرده بود…
و به عکس یادگاری گرفتم…
خودش بهم گفت…
تمام قدمهامو عکسبرداری کردم…
واقعا چه جسارتهایی..که همه رو لطف خودش میبینم…
اصغر جان..یچیزی رو خوب دارم درک میکنم!
اونم اینه!!!اگه ترس از آینده داسته باشم..ترس از تعقییر داشته باشم..
توی دوزخ خودم میمونم و هیچ پیشرفتی نمیکنم…
.
بهمین خاطر سعی کردم الان خیلی بهتر شدم..مقاومتام کمتر شده….
چه درهایی اینروزا داره بسمتم جاری میشه..
انشالله شما هم این قدم رو پیش ببریین..
حتما نتیجشو میبینین..بعد میدونین چقدر خوشبخت هستین..
ممنونم دوست خوبم در پناه خداوند باشید..
بانام خداوند رحمان
باسلام وادب خدمت دوست همراه خانم نرگس نازنین
بانویی که از دل تاریکی نور ساخت
گاهی در مسیر رشدجهان با نشانههایی کوچک اما پرمعنا خودش را به ما نشان میدهد گاهی یک کلمه یک نگاه یا حتی کامنتی ساده زیر یک گام معنوی تبدیل میشود به پلی میان دلهانوشته ای که از قلب برخاست به قلب دیگری رسید و آنقدر صادق و روشن بود که تو رابانوی عزیز به واکنش واداشت و این آغاز گفتوگویی شد از جنس نور، مهر و شجاعت
خانم نرگس عزیز…
محبت شما همان نسیمی بود که روی سطح آرام یک دریاچه میوزد و موجهای کوچکی از آگاهی و احساس ایجاد میکند. انسانهایی که با نیت پاک سخن میگویند هر جملهشان بذر آرامشی است که در زمین ذهن دیگران سبز میشودپاسخ شما، لطف شما و مهمتر از آن مسیر شجاعتی که پیمودهایدسزاوار درنگ و تحسین است.
ترس بخشی از وجود انسان است
همزاد اوست از نخستین روز.
اما در میان همهی انسانهاتنها آنان که در سکوت شبهای فراوان با خویشتن خویش دستوپنجه نرم کردهاندمیدانند که ترس در اصل دعوتی است برای بیدارشدن.
شما از قدمزدن وپیاده روی به تنهایی در دل شب گفتهاید…
از عبور از مسیرهایی که برای خیلیها حتی تصورش لرزهآور است.
اما حقیقت این است:
هر گامی که در تاریکی برداشتهاید چراغی در جانتان روشن کردهاست.
گاهی کافی است انسان فقط یکبار به دل آنچه میترسد بزند تا بفهمد که ترس نه دیوار است و نه سرنوشت
ترس فقط سایهای است روی دیوارذهن و انسان آگاه کافی است برگردد نور را بلندتر بگیردتا ببیند که هیچ هیولایی وجود ندارد.
اماماجرای رفتن شما به قبرستان…
محلی که برای بسیاری نماد پایان تهی و هراس است؛
اما برای دلهای بیدارمیتواند مکانی باشد برای تجدید حیات.
شما به آنجا قدم گذاشتهاید
نه برای ماجراجویی
نه از سر اجبار
بلکه برای اینکه ثابت کنید:
چیزی بزرگتر از ترس درون شماست
قبرستان برای فرد شجاع تنها محلی است که انسان را به یاد ارزش زندگی قدرت حضور و زیبایی لحظهها میاندازد.
شما با رفتن به آنجا در حقیقت نشان دادید که زندهبودن آگاهبودن و پیشرفتن را انتخاب کردهاید.
شما نهتنها به ترس نزدیک شدیدبلکه از آن عبور کردید.
و این یعنی تولدی دوباره.
وقتی فردی در مسیر رشد قرار میگیرد کلماتش دیگر معمولی نیستند
نظر دادن اوتوجه کردن او ابراز لطفت او…
همه بوی آگاهی میدهند.
محبتی که نثار اینجانب کردید گواه روح بخشنده و لطیف شماست؛
روحی که نهتنها از تاریکی گذر کرده بلکه نورش را با دیگران هم تقسیم میکند.
پاسخدادن به محبت شماتنها پاسخ به یک جمله نیست؛
پاسخ به قلبی است که با صداقت سخن گفته
و به انسانی که با شجاعت زندگی کرده است
هر انسانی که بر ترس خود غلبه میکند بخشی از جهان را برای دیگران امنتر میسازد.
شجاعت شما الهامی است برای همهی کسانی که هنوز در مسیر میترسند قدم بگذارند.
داستانی که به اشتراک گذاشتید شاید برای شما ساده و شخصی باشد
اما برای بسیاری چراغی است که نشان میدهد:
«میتوان رفت.
میتوان عبور کرد.
میتوان به نور رسید.»
آدمها گاهی حتی نمیدانند که چقدر اثرگذارند.
اما حقیقت این است که جهان از همین لحظات کوچک ساخته میشود.
از همین صداقتها،همین تجربهها، همین دلدادنها
خانم نرگس نازنین …
نمیدانم چند نفر در مسیر زندگیتان این را گفتهاند یا نه؟
اما بگذار من بگویم:
شما شجاعید.
شما آگاهید.
و شما ارزشمندید.
اینکه به دل ترس زدهاید،
اینکه مسیر رشد را انتخاب کردهاید،
و اینکه هنوز قلبتان آنقدر لطیف است که بتوانید محبت کنید،
برای من و برای هر انسانی که حقیقت را میبیند شایستهی احترام است.
امیدوارم این نوشته پاسخی باشد درخور زیبایی روح و بزرگی قدمهایی که برداشتهاید.
با احترام و آرزوی بهترینها برای شما
سلام دوست عزیز من…
سلامی دوباره به روح بزرگتون که اینقدر زیبا نوشته ایید..
چقدر لفظتون معنای خداوند سر میده..
خوشحالم که دوستانی دارم…
که جنسی از بلور نور الهی اند..
من وقتایی میشه چشمامو میزارم روی هم..نور خدا رو می بینم که فقط؟تحسینش میکنم…اینم شده بازی کنترل ذهن من..
که بخودم یادآوری کنم..
خداوند از رگ گردن بهم نزدیکه…
الان که دارم مینویسم با باران چشمانم دارم برات مینویسم..
خیلی خیلی خوشحالم …
همین امروز از کله صبح چقدر توی کارم پیشرفت کردم چه دریافتهایی از خداوند داشتم..
اونم از طریق دستانش …الله اکبر…
تو دنیا چه کسی میتونه بهمچنین دقتی این همزمانیها رو ایجاد کنه..
دوست عزیزم هر چقدر اطرافمو میبینم..
بیشتر درک میکنم “چقدر خوشبختیم که با خداوند دوست و رفیق همیشگی شدییم..
چقدر خوشبختیم که با ذهنمون تصمیم نمیگیرییم..
دارییم با هدایت الله پیش؟میرییم..
وای خدای من…امروز از طریق دیتانش بهم گفت پاشو بلند شو برو فلانجا..
چه همزمانی چه صحبتهایی چه درهایی الله اکبر..
بدون یه زره هزینه و نیازمند دیگران بودن..با چند تا کار ساده
خیلی خیلی احساس خوشبختی میکنم..
امشب بازم جاهای تاریک دیگر توی یکساعت خورده ایی رفتم پیاده روی…تو راه چقدر با خداوند صحبت کردم..
چقدر من خوشبختم!!!!
چقدر خوشبختم!!!
چقدر خوشبختم!!!
چقدر اون ساعتها برای من زمان نیست…
اون ساعتها فقط؟عشق و حال و احساس خوبه…
چه هدایتهایی چه مسیری برای پاسخ به سوامم.
دوست عزیزم هر کسی از من اینروزا سوال میکنه…و میبینه که من خودم تنهایی این مسیرها رو میرم!بهم میگه نمیترسی!؟
نمیدوننننن.
من خدایی دارم که هر لحظه دارم با هدایتهاش قدم برمیدارم برای قدمهای بزرگتری از زندگیم….
من اینروزا دیوانه شدم…دیوانه ایی مثل نوشتن شما !!!
دوستتدارم!!! روحی از خودم…ما دو تا هیچ چیزی بینمون نیست..حتی مسافتمون….
در پناه خداوند همیشه توحیدی باشی و توحیدی بمانی…
نشانه امروزم همین نکته بود
فعلا!!!
سلام به روی ماهتون
امیدوارم که حال دلتون عالی باشه ودر اوج باشین
اون اویل که وارد این مسیر شدم
خیلی عجله داشتم که به خواسته ام برسم
وباعث میشد کلی استرس بگیرم واز مسیر دور بشم
مدتها روی خودم کار میکردم تا اینکه متوجه شدم این مسیر نیاز به تمرین وتکرار داره
ومن هنوز ابتدای راهم
وباید ادامه بدم تا اخرعمرم
اونجا بود که زور نزدم ورهاشدم
گفتم رسیدن به خواسته هم یه مسیره
من باید در هرحال لذت ببرم
ومهم لحظه ی حاله که زندگی منو میسازه
بنابراین سعی میکنم لذت ببرم از مسیرم وزمان حالم
و روی باورهام کارکنم ومهمترین کار رو کارکردن روی باورهام قرار بدم
امیدوارم که هرروز عملگراتر بشم در این مسیر
وتا اخرین نفسم ادامه بدم وبشم کسی که داستان زندگیم شده نماد فضل خداوند
دوستون دارم استاد تمام عیارم
ممنونم از خدا
ممنونم از شما
ممنونم از فرشته های تمام عیار این دانشگاه که
باعث شدین هرروز زندگیم خداگونه تر شه
دوستون دارم خیلی
سلام به استاد عزیزم و دوستان قشنگم اول از همه میخوام از استاد سپاس گزاری کنم بخاطر این فایل من از،طریق نشانه ای امروزم وارد این صفحه شدم و دقیقا همون چیزی بود که باید میبود و دوباره ودوباره به من یادآوری کرد اصل واساس جهانی که خداوند بر پایه یک قانون ثابت و غیر قابل تغییر آفریده و خدارو هزاران مرتبه شکر بخاطر این قوانین.
میخوام یکی از داستان های خودم رو که برام اتفاق افتاده که چطور خداوند پاداش ایمان و رها بودن و مقاومت نداشتن رو برای انسانی که تنها توکلی به خداونده و به غیر خداوند تکیه نمی کنه وتنها خداوند بزرگ رو باور داره و اونو یاور خودش قرار میده و اگر جایی دیگران به او جواب نه میدهند ناراحت و دلخور نمیشود و به بی نهایت دستان خداوند باور دارد به مسیرش ادامه میدهد.
نوروز 1400 به پایان رسید و بعد کلی اتفاق عااالی و بعد از آن که پنج ماه درخانه بودم و درحال تعمیر خانه بودیم تصمیم گرفتم که راهی پیدا کنم تا کاری داشته باشم وبیکار نباشم هنوز عید بود در یک جمع اقوام نشسته بودیم کلی حرف زدیم و من از آنها درخواست کردم آیا امکان هستش کاری پاره وقت در تهران برای هماهنگ کنید ،گفتن چرا پاره وقت من گفتم چون بعد یک ساعتی من دنبال یک علاقه میرم که دوست دارم خلاصه بعد این که این را گفتم همه کنجکاو شدن و پرسیدن این علاقه چیه برای ما همبگو من هم که آن چنان علاقه نداشتم گفتم امکان نداره این یک مسئله شخصی است خلاصه از من انکار از دوستان اصرار به هر حال من دوست نداشتم بگویم در آخر گفتم آیا کار رو برایم ردیف میکنید گفتن ،غیر مستقیم که خیر امکان ندارد ما کسی رو نمیشناسیم به هر حال من گفتم باشه فراموش کنید گروه اول از دوستان که جواب نه دادن ومن هم خیلی راحت از کنار این موضوع گذشتم .
تقریبا 10 روز بعد دوباره به یکی از نزدیکان دیگر که عمویم بود گفتم امکان هست درخواست کنم جایی در تهران برایم کاری هماهنگ کنی گفت اوکی برات اوکی میکنم با جدیت کامل گفت خیالت راحت اوکی میشه خلاصه 10 روز صبر کردم و اتفاقی به من زنگ زد و من هم گفتم کارم آیا هماهنگ شد عمو گفت واقعا شرمنده ام تهران کار نیست ،ومن برای دومین بار جواب نه شنیدم و این بار هم آنچنان اصرار نکردم و از کنار آن گذشتم .
چند روز گذشت…
یک روز درخانه نشسته بودمگفتمخدایا داستان چیه؟چرا اوکی نمیشه ،نشسته بودم توی خونه ،بجه ها باورتان شود باورتان شود ،یک آن چیزی در درونم گفتم چرا فقط تهران؟! برو ی جا دیگه گفتم کجا ؟
فقط چند ثانیه فقط چند ثانیه یک چیزی در درونم به من گفت کیش. باورتان نمیشود گفتم آره کیش من میرم جزیره کیش ، برام خیلی دشوار بود داشتم میرفتم به جایی که کاملا برام ناشناخته بود ،من که پام ی تهران بود یا شمال حالا داشتم تغییری ایجاد میکردم که برم جایی که اصلا برام کاملا ناشناخته بود درآن زمان واقعا ناشناخته…
درآن موقع یادمه دو تا احساس کل وجودمو فرا گرفته بود یک احساس که میگفت دیوانه ای میخوای بری کجا اصلا میدونی کیش چقدر از شمال دوره میدونی تازه تو کی رو داری کی رو و یک احساس دیگر که به من میگفت تو برو تو حرکت کن من ،من هدایتت میکنم تو به من ایمان داشته باش. من بین این دو احساس گیر کرده بودم تو حسابم کلا درآن زمان 1 میلیون پول داشتم و بلیط هواپیمای رشت به کیش 820 تومن بود این یعنی اگر من میرفتم راه برگشتی نداشتم چون اصلا پولی نداشتم برآی برگشت ،خیلی میترسیدم ..خیلی …
یادمه زمانی که میخواستم بلیط هواپیما کیش رو بخرم بالغ بر 6 تا 7 بار میرفتم تا کلید خرید رو بزنم اما نمیتونستم چون بین ترس و آن سمت ترسها که یک دنیایی ناشناخته بود گیر افتاده بودم یادمه یاد جمله ای افتادم که در گذشته خونده بودم واین جمله در بهترین زمان به یادم اومد که به من گفت شجاعت یعنی این که بتونی از ترسهات بگذری چون اونور ترسهات یک دنیایی ناشناخته وزیبا درانتظارته، همین که این جمله درذهنم مرور شد بلیط رو خریدم هنوز باورم نمیشد اما رفتم بیرون به مادرم گفتم مامان من دارم میرم کیش کار اوکی کردم گفت چه کسی برات اوکی کرده ،گفتم یک رفیق دارم که برام اوکی کرده ،گفت کی ؟ گفتم یک رفیق دیگه …
دو روز فرصت داشتم کلی تو دیوار کیش گشتم هر جا زنگ زدم یا خاموش بودن یا کارمند نیاز نداشتن ،خلاصه بعد کلی کلنجار ی گوشه نشستم ودر مسیر جنگل پشت خونه مون گفتم من دیگه به کسی زنگ نمیزنم برای کار خدایا تو هدایتم کن فقط تو ،همین رو گفتم و تمام.
روز دوشنبه رسید ومن سوار تاکسی بودم تاکسی به من گفت داری کجا میری تاکسی رفیقم بود گفتم دارم میرم کیش ،گفت اونجا کار اوکی کردی گفتم آره ی رفیق دار برام اوکی کرده(دوستان رفیقی درکار نبود منظورم از رفیق خداوند بود خداوند) …
خلاصه رسیدم فرودگاه توفروردگاه نشسته بود نزدیک 20 دقیقه گذشت ،خیلی خوشحال بودم خیلی ،انگار داشتم وارد ی دنیای جدید میشدم،سر از پا نمیشناختم،با گرفتن این تصمیم برای اولین بار هواپیما رو دیدم برای اولین بار احساس کردم یک درجه بزرگ تر شدم دیگه شاید احمدرضا سابق نبودم دیگه اون پسری که فقط ی مسیر رو بلد بود حالا اون تغییر مسیر داده…
نشسته بودم همان طور که میدونید حداقل وزن رایگان برای مسافران 20 کیلو گرم هستش ،و هر مسافر فقط 20 کیلو میتونه باخودش حمل کنه خداوند شاهد درکنار من ده نفر دیگر نشسته بود دیدم از اون آخر یک مرد وزن دارن میان به طرف من نزدیک من شدن سلام کردن و گفتن ببخشید میتونیم ازتون کمک بخوایم گفتم چه کمکی ،گفتن وزن وسایل و خرت وپرت ما بالای بیست کیلو هستش دنبال کسی هستیم که کمکمون کنه میتونید کمکون کنید من مونده بودم چی بگم گفتم باشه خلاصه رفتیم که من گفتم جسارتا خودتون میان کیش گفتن نه پسرمون اونجاست برای اونه ،همین که اینو گفت احساس خوبی در وجودم ایجاد شد ،فقط همین به من گفتن داری میری کیش چیکار کنی گفتم نمیدونم حالا برم فعلا نمیدونم خلاصه شماره پسرشون رو دادن به من تا وقتی رسیدم کیش بهش زنگ بزنم تا بیاد تحویل بگیره ، وقتی رسیدم کیش زنگ زدم پسرش ،پسرش اومد وسایلش رو بهش تحویل دادم ،خدا شاهد الان که دارم میگم مو تو بدنم داره سیغ میشه من داشتم ازش جدا میشدم خودش منو صدا زد گفت ببین آلام داری کجا میری گفتم نمیدونم دارم میرم دنبال کار گفت نگران نباش اگه بخوای من دو جا برات سراغ دارم یکی شرکته و یکی غذای بیرون بر ،دومی جای خوابم داره (این چیزی بود که من در داخل هواپیما زمانی که داشتم ابرها روومیدم از خداوند درخواست کردم که جایی باشه خوب و جای خواب داشته باشه) گفتم باشه بریم باورتان نمیشود پول کرایه ماشین رو حساب کرد جالب بدونید رسیدم سرکارم همین که رسیدم برام غذا آوردن غدا ر خوردم کیفمو گذاشتم همون جا ورفتم بیرون گشتم هوای اونجا هم خیلی گرم بود خیلی آما من حتی 1 دقیقه برای کار در کیش نگشتم حتی یک دقیقه ؛اونجا بود که واقعا باورم به این هدایت بیشتر شد و فهمیدم که نشانه ؛منظور از نشانه هایی که خداوند در قرآن میگفت یعنی چی منظورماینه درکم نسبت به خداوند خیلی بیشتر شد خیلی وفهمیدم که تنها وتنها فقط وفقط بلید اول از همه از خداوند درخواست کرد چیزی که برای من همون اول رخ نداد و بعد از چند نه شنیدن این درخواست از خداوند انجام شد .
امیدوارماین تجربه من که واقعا برای خود من سرتاسر از هدایت الله بود بماند که خیلی جزئیات دیگر داشت گه دراین جا جانداشت بگم برایتان الهام بخش بوده باشه.
بازم بی نهایت از خداوند و استاد عزیزم ودوستان قشنگم ممنونم که این هدایت الله رو که برای من رخ داد با عشق خوندن امیدوارم کمکی باشه برای همه. سپاس گزارم
دوست عزیزم سلام خیلی لذت بردم از کامنت فوق العاده ات واقعا اشک از چشمانم جاری شد به خودم یاد آوری شد که هدایت همیشه هست از طرف خداوند و من باید از خدا بخواهم و نجواهای ذهنم رو خاموش کنم و قلبم را باز کنم برای هدایت االله
خیلی ممنون بابت این کامنت فوق العاده ات
در پناه خدا ️️
چقققققدر عالی بود،چقددددر الان لازم داشتم شنیدن این داستانو .چون منم دنبال کارم چند جا رفتم و گفتن ن ،منم اصلا ناراحت نشدم،مهارت خاصی ندارم، الان با خوندن پیامتون منم از خدا درخواست کردم ک خدایا منم دیگه سراغ کار نمیرم خودت بگو کار بیا سراغم،ی کاری ک از پسش بر بیام، توش رشد کنم، و ابرومند باشه، دستم تو جیب خدا باشه، ب شرایطم کاملا بخوره، چقدر خوشحال هستم ک بلافاصله بعداز بیدار شدن اومدم سایت و رسیدم ب کامنت شما
سلام وصد سلام
دوست خوبم گریه کردم من هم تجربه ای دارم مث شما زیاد میدونی گریه میکنم چون خیلی تنها هستیم مث ما کمه باور همه هدایت میشویم کافیه رها باشیم
سپاسگذارم ازمکتوبات شما تشکر
دوست خوبم ممنون ….
سپاسگذارم
سلام به استاد عزیزم و دوستان قشنگم اول از همه میخوام از استاد سپاس گزاری کنم بخاطر این فایل من از،طریق نشانه ای امروزم وارد این صفحه شدم و دقیقا همون چیزی بود که باید میبود و دوباره ودوباره به من یادآوری کرد اصل واساس جهانی که خداوند بر پایه یک قانون ثابت و غیر قابل تغییر آفریده و خدارو هزاران مرتبه شکر بخاطر این قوانین.
میخوام یکی از داستان های خودم رو که برام اتفاق افتاده که چطور خداوند پاداش ایمان و رها بودن و مقاومت نداشتن رو برای انسانی که تنها توکلی به خداونده و به غیر خداوند تکیه نمی کنه وتنها خداوند بزرگ رو باور داره و اونو یاور خودش قرار میده و اگر جایی دیگران به او جواب نه میدهند ناراحت و دلخور نمیشود و به بی نهایت دستان خداوند باور دارد به مسیرش ادامه میدهد.
نوروز 1400 به پایان رسید و بعد کلی اتفاق عااالی و بعد از آن که پنج ماه درخانه بودم و درحال تعمیر خانه بودیم تصمیم گرفتم که راهی پیدا کنم تا کاری داشته باشم وبیکار نباشم هنوز عید بود در یک جمع اقوام نشسته بودیم کلی حرف زدیم و من از آنها درخواست کردم آیا امکان هستش کاری پاره وقت در تهران برای هماهنگ کنید ،گفتن چرا پاره وقت من گفتم چون بعد یک ساعتی من دنبال یک علاقه میرم که دوست دارم خلاصه بعد این که این را گفتم همه کنجکاو شدن و پرسیدن این علاقه چیه برای ما همبگو من هم که آن چنان علاقه نداشتم گفتم امکان نداره این یک مسئله شخصی است خلاصه از من انکار از دوستان اصرار به هر حال من دوست نداشتم بگویم در آخر گفتم آیا کار رو برایم ردیف میکنید گفتن ،غیر مستقیم که خیر امکان ندارد ما کسی رو نمیشناسیم به هر حال من گفتم باشه فراموش کنید گروه اول از دوستان که جواب نه دادن ومن هم خیلی راحت از کنار این موضوع گذشتم .
تقریبا 10 روز بعد دوباره به یکی از نزدیکان دیگر که عمویم بود گفتم امکان هست درخواست کنم جایی در تهران برایم کاری هماهنگ کنی گفت اوکی برات اوکی میکنم با جدیت کامل گفت خیالت راحت اوکی میشه خلاصه 10 روز صبر کردم و اتفاقی به من زنگ زد و من هم گفتم کارم آیا هماهنگ شد عمو گفت واقعا شرمنده ام تهران کار نیست ،ومن برای دومین بار جواب نه شنیدم و این بار هم آنچنان اصرار نکردم و از کنار آن گذشتم .
چند روز گذشت…
یک روز درخانه نشسته بودمگفتمخدایا داستان چیه؟چرا اوکی نمیشه ،نشسته بودم توی خونه ،بجه ها باورتان شود باورتان شود ،یک آن چیزی در درونم گفتم چرا فقط تهران؟! برو ی جا دیگه گفتم کجا ؟
فقط چند ثانیه فقط چند ثانیه یک چیزی در درونم به من گفت کیش. باورتان نمیشود گفتم آره کیش من میرم جزیره کیش ، برام خیلی دشوار بود داشتم میرفتم به جایی که کاملا برام ناشناخته بود ،من که پام ی تهران بود یا شمال حالا داشتم تغییری ایجاد میکردم که برم جایی که اصلا برام کاملا ناشناخته بود درآن زمان واقعا ناشناخته…
درآن موقع یادمه دو تا احساس کل وجودمو فرا گرفته بود یک احساس که میگفت دیوانه ای میخوای بری کجا اصلا میدونی کیش چقدر از شمال دوره میدونی تازه تو کی رو داری کی رو و یک احساس دیگر که به من میگفت تو برو تو حرکت کن من ،من هدایتت میکنم تو به من ایمان داشته باش. من بین این دو احساس گیر کرده بودم تو حسابم کلا درآن زمان 1 میلیون پول داشتم و بلیط هواپیمای رشت به کیش 820 تومن بود این یعنی اگر من میرفتم راه برگشتی نداشتم چون اصلا پولی نداشتم برآی برگشت ،خیلی میترسیدم ..خیلی …
یادمه زمانی که میخواستم بلیط هواپیما کیش رو بخرم بالغ بر 6 تا 7 بار میرفتم تا کلید خرید رو بزنم اما نمیتونستم چون بین ترس و آن سمت ترسها که یک دنیایی ناشناخته بود گیر افتاده بودم یادمه یاد جمله ای افتادم که در گذشته خونده بودم واین جمله در بهترین زمان به یادم اومد که به من گفت شجاعت یعنی این که بتونی از ترسهات بگذری چون اونور ترسهات یک دنیایی ناشناخته وزیبا درانتظارته، همین که این جمله درذهنم مرور شد بلیط رو خریدم هنوز باورم نمیشد اما رفتم بیرون به مادرم گفتم مامان من دارم میرم کیش کار اوکی کردم گفت چه کسی برات اوکی کرده ،گفتم یک رفیق دارم که برام اوکی کرده ،گفت کی ؟ گفتم یک رفیق دیگه …
دو روز فرصت داشتم کلی تو دیوار کیش گشتم هر جا زنگ زدم یا خاموش بودن یا کارمند نیاز نداشتن ،خلاصه بعد کلی کلنجار ی گوشه نشستم ودر مسیر جنگل پشت خونه مون گفتم من دیگه به کسی زنگ نمیزنم برای کار خدایا تو هدایتم کن فقط تو ،همین رو گفتم و تمام.
روز دوشنبه رسید ومن سوار تاکسی بودم تاکسی به من گفت داری کجا میری تاکسی رفیقم بود گفتم دارم میرم کیش ،گفت اونجا کار اوکی کردی گفتم آره ی رفیق دار برام اوکی کرده(دوستان رفیقی درکار نبود منظورم از رفیق خداوند بود خداوند) …
خلاصه رسیدم فرودگاه توفروردگاه نشسته بود نزدیک 20 دقیقه گذشت ،خیلی خوشحال بودم خیلی ،انگار داشتم وارد ی دنیای جدید میشدم،سر از پا نمیشناختم،با گرفتن این تصمیم برای اولین بار هواپیما رو دیدم برای اولین بار احساس کردم یک درجه بزرگ تر شدم دیگه شاید احمدرضا سابق نبودم دیگه اون پسری که فقط ی مسیر رو بلد بود حالا اون تغییر مسیر داده…
نشسته بودم همان طور که میدونید حداقل وزن رایگان برای مسافران 20 کیلو گرم هستش ،و هر مسافر فقط 20 کیلو میتونه باخودش حمل کنه خداوند شاهد درکنار من ده نفر دیگر نشسته بود دیدم از اون آخر یک مرد وزن دارن میان به طرف من نزدیک من شدن سلام کردن و گفتن ببخشید میتونیم ازتون کمک بخوایم گفتم چه کمکی ،گفتن وزن وسایل و خرت وپرت ما بالای بیست کیلو هستش دنبال کسی هستیم که کمکمون کنه میتونید کمکون کنید من مونده بودم چی بگم گفتم باشه خلاصه رفتیم که من گفتم جسارتا خودتون میان کیش گفتن نه پسرمون اونجاست برای اونه ،همین که اینو گفت احساس خوبی در وجودم ایجاد شد ،فقط همین به من گفتن داری میری کیش چیکار کنی گفتم نمیدونم حالا برم فعلا نمیدونم خلاصه شماره پسرشون رو دادن به من تا وقتی رسیدم کیش بهش زنگ بزنم تا بیاد تحویل بگیره ، وقتی رسیدم کیش زنگ زدم پسرش ،پسرش اومد وسایلش رو بهش تحویل دادم ،خدا شاهد الان که دارم میگم مو تو بدنم داره سیغ میشه من داشتم ازش جدا میشدم خودش منو صدا زد گفت ببین آلام داری کجا میری گفتم نمیدونم دارم میرم دنبال کار گفت نگران نباش اگه بخوای من دو جا برات سراغ دارم یکی شرکته و یکی غذای بیرون بر ،دومی جای خوابم داره (این چیزی بود که من در داخل هواپیما زمانی که داشتم ابرها روومیدم از خداوند درخواست کردم که جایی باشه خوب و جای خواب داشته باشه) گفتم باشه بریم باورتان نمیشود پول کرایه ماشین رو حساب کرد جالب بدونید رسیدم سرکارم همین که رسیدم برام غذا آوردن غدا ر خوردم کیفمو گذاشتم همون جا ورفتم بیرون گشتم هوای اونجا هم خیلی گرم بود خیلی آما من حتی 1 دقیقه برای کار در کیش نگشتم حتی یک دقیقه ؛اونجا بود که واقعا باورم به این هدایت بیشتر شد و فهمیدم که نشانه ؛منظور از نشانه هایی که خداوند در قرآن میگفت یعنی چی منظورماینه درکم نسبت به خداوند خیلی بیشتر شد خیلی وفهمیدم که تنها وتنها فقط وفقط بلید اول از همه از خداوند درخواست کرد چیزی که برای من همون اول رخ نداد و بعد از چند نه شنیدن این درخواست از خداوند انجام شد .
امیدوارماین تجربه من که واقعا برای خود من سرتاسر از هدایت الله بود بماند که خیلی جزئیات دیگر داشت گه دراین جا جانداشت بگم برایتان الهام بخش بوده باشه.
بازم بی نهایت از خداوند و استاد عزیزم ودوستان قشنگم ممنونم که این هدایت الله رو که برای من رخ داد با عشق خوندن امیدوارم کمکی باشه برای همه. سپاس گزارم
قسمت چهاردم ۱۴
گفتگوی استاد با دوستان
☎️📞
با درود و سلام به دو استادان عزیزم استاد عباسمنش خانم شایسته جانم
و دوستان همراه سایت عزیزمون
نگین عزیز
وقتی بر میگردیم به گذشته ها و قدیم میبینیم که یک چیزی تهه قلبمون وجود داشت که میخواستیمش و هدایت شدیم به یک سری آدما که در جهت رسیدن به اون خواسته امون بوده…
اینکه. دوران دانشگاهی در اصفهان رو با خاطره تلخی گذرنده بودند و همیشه دوست داشتن که چنین دوره ای رو با شادی و خوبی و در زمینه ارتباط با استادان و همچنین نمرات خوب میگذروند… و بنظر میاد که یک حسرتی از گذشته رو دوست داشتن بنوعی براشون جبران بشه
و بخاطر این خواسته هدایت شدند به دوباره درس خوندن در یک تغییر رشته با شرایط متفاوت که تا مقطع ارشد با نمرات خوب و همچنین احساس خوب که جای تبریک و تحسین داره
در همین شرایط بقول ایشون قطب نما مسیر هدایتی دیگری رو براشون نشونه گذاری کرد
اینکه اگر تند خوانی بلد بودند میتونستند سریعتر کتاب های مربوطه رو بخوننند و این موضوع و تضاد سبب خیر شد که بمسیر تند خوانی استاد عباسمنش توسط همکلاسیشون ( آقا مهدی دستی از دستان خداوند ) هدایت شوند
و به همین ترتیب هدایت به محصولات و سایت استاد عباسمنش و تفسیرها و توضیحات قرآن هدایت شدند
ای جانم استاد بگ گراند پشت سر شما نمیدونید چی بود یهو حواسم رفت به اون مرغ آبی که توی دریاچه داشت از این سر به اون سر شنا میکرد و چه موج زیبایی رو توی دریاچه زینت داده بود . خدایا شکرت برای این زیبایی که پشت سر استادمون نقش بسته بود ( استاد جان همه چی زیباست چه پشت سرتون چه جلوی روتون 🕊🦆🦆 )
جواب استاد…
خدا هول داد… هر خیری به آدم میرسه از طرف خداست و هر شری که به آدم میرسه توسط خوده اون آدمع است
در جهان هستی فقط جریان نعمت خیر و خوبی مطلق هستش
چه نعمت سلامتی و نعمت
خوشبختی و نعمت پول و ثروت واین جریان طبیعی و بدیهی جهان هستی هست
( استاد جان جمله کلیدی 🔍🔎🔑🗝 )
یعنی همه چیز در این جهان هستی که وجود داره خیر مطلق هستش و بصورت طبیعی باید در زندگیمون وجود داشته باشه ولی اگر این جریان خیر بصورت عادی در زندگیمون وجود نداشت و ما داریم برای بدست آوردنش زور میزنیم ایراد از افکار و شری هستش که با باورامون جلوی این خوان نعمت و خیر وخوبی رو گرفتیم
باید پارو نزد و وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش میبردت هر کجا دلش خواست
به هر جا برد بدان ساحل همانجاست
پذیرفتن هدایت و یا
قانون پذیرش و نداشتن مقاومت برای باورهای نادرست و افکار منفی و نادرست نداشته باشیم خداوند همه رو براحتی و ساده به مسیر درست و مناسب هدایت میکنه
استاد جان دقیقا درست گفتید.. اگر قرار باشه هدایت بشیم مانند قایقی که وقتی بندازیمش توی آب و رودخونه با جریان آب خودش به سمت دریا حرکت میکنه 👌👌🚣♀️🚣♂️⛵ یعنی همه چیز براحتی و آسونی انجام میشه
نتیجه..👇👇👇💥
بمحض اینکه ما آماده تر میشیم و
رها تر میشیم و
خداوند رو باور میکنیم و
هدایتش رو دریافت میکنیم
و عملگرا میشیم
و مقاومت هامونو کمتر میکنیم
و خوشبین تر میشیم
و تمرکز میکنیم به زیبایی ها
و روی باورهای درستمون کار میکنیم همون جریان هدایت ما رو بسمت خوبی ها و زیبایی های بیشتر و بیشتر و قشنگتر هدایت میکنه و این روند رو باید بطور مداوم و مستعمر تا بینهایت ادامه بدیم
خدارو شکر
خدا رو بینهایت شاکرم که در این مسیر هدایت شدم و از جهان هستی درخواست میکنم که در این مسیر ثابت قدم و پایدار باشم تا به سمت نتایج پایداری هم هدایت شویم خدا رو بینهایت مممنون و سپاسگذارم
استاد جان در رابطه با توضیحاتی که برای فضاهای مجازی دادید که تمرکز بر سایت خودمون گذاشتید باید تشکر و قدردانی کنم برای هزاران فایل رایگانی که در سایت موجود هست و نظم و دسته بندی های
منظم و مرتبی که در این سایت وجود داره در همه زمینه ها و همچنین سریال زندگی در بهشت اولین قسمتش در
تاریخ دوم اردیبشت نود و نه ۹۹/۲/۲ بوده که تا الان ۱۶۴
قسمت آنرا دیدیم و بیشتر از یکسال هستش که خدارو شکر میبینیم و همچنین کامنت دوستانی که دیدگاه های زیبا و پرمحتوایی از درک آگاهی ها و تجربیات و موفقیت هاشون مینویسند فرصت و مجالی برای رفتن به صفحات مجازی دیگری پیدا
نمیشه .. با توجه به اینکه من خودم هر وقت یک فایلی از شما رو میبینم و بخوام دیدگاه و کامنت بنویسم حدودا چهار پنج ساعت زمان میذارم و چندین ساعت هم برای خواندن کامنت دوستان و کامنت گذاشتن میذارم برای این کتاب و گنجینه گرانبها
و عملا فرصتی برای فضای مجازی ندارم هر چند هرزگاهی میام توی اینستا ولی بیشتر برای پیج عباسمنش میام که از هیچ فایل و دستاوردی عقب نمونم مثلا دیشب امدم توی پیجتون که واکسن نوبت دومتون رو تزریق کرده بودید و یک مقداری حال ندار بودید و تب داشتید خداروشکر اعلام کردید که حالتون خوب شده و چقدر از این قسمت لذت بردم و خدارو هزاران بار تشکر کردم برای سلامتی شما و خانم شایسته جان که چقدر هوای شمارو داره استاد جان 🤩🤩🤗 که آب پرتغال و آب هویج و آب میوه درست میکردند دستشون درد نکنه و خدارو هزاران بار شکرگذارم که درسلامتی کامل هستید 🙏🙏🙏 و همچنین برای تغییراتی که در گارگاه چوببری پرادایس و لوازمی جدیدی که خریداری کردید تبریک میگم و همچنین خریدن تنور چوبی برای پخت و پز نان و پیتزا 🍪🍪 هر چند در زیر پیجتون هم کامنت گذاشتم و تبریک گفتم و توضیحاتی که در مورد این بیماری داده بودید و اینکه تسلیت میگم برای فوت دختر عموتون و همچنین تسلیت برای فوت پدر و مادر عزیز خانم فرهادی عزیز 🖤🖤🖤 و همچنین سالگرد دوست عزیز و صمیمیتون .. جاشون در بهشت..
استاد عزیزم مممنون و سپاسگذارم برای این توضیحاتی که در مورد سایت دادید و همچنین در مورد قسمت نشانهه من را هدایت کن
استاد جان یک چیزی در مورد این نشانه هدایتی بگم براتون
چند روز پیش تصمیم گرفتم که یک درخواست و هدفی رو
بصورت توصیفی بنویسم و پیش خودم گفتم که بمدت بیست و یک روز بطور مداوم تمرکز کنم روی این مطلب و با کنترل ذهن و تمرکز روی این هدف و درخواستم با نوشتن تمرکز کنم بدون اینکه جهان بخواد منو با چک و لقد تغییر بده برای این تغییر و تحول درخواستی در مدار هدفم نوشتم و بقول معروف دانه ها رو کاشتم.. بعد از چند روز پیشع خودم گفتم خوب برم توی قسمت نشانه های من.. استاد جان با کمال ناباوری اگه گفتید چی برام اومد ؟؟؟🤔🤔🤔🙄🙄
قسمت ۷۳ از سریال زندگی در بهشت که استاد دو تا جوجه در دستانشان داشتن و کلی مطلب برای دوره تکاملی جوجه ها در بیست و یک روز ( که خانم شایسته جان نوشته بودند ) .. بوجود میاد تا این تخم مرغ هایی که داخل دستگاه جوجه کشی بودند سر از تخم بیرون بیارند .. خدایا اااا اگر بدونید که چقدر این قسمت بصورت خیلی هدایتی به من گفت که . دقیقا همون بیست و یک روزی که به خودم تعهد داده بودم برای نوشتن و به ثمر رسیدن خواسته ام .. استاد جان نمیدونید چقدر از این جواب خوشحال شدم و انگیزه ی خیلی مضاعفی نسبت به این خواسته ام در دلم روشن شد .. خدایا شکرت خدایا ممنون و سپاسگذارم برای این سایت بینظیر عزیزمون
خدایا شکرت برای تمام این نعمت ها و برکت ها ی الهی
خدایا ممنون و سپاسگذارم
فرهاد عزیز هم با توضیحاتی که
در مورد تغییراتشون دادند مهر تایید گذاشت بر روی این هدف و خواسته ام
خدارو شکر برای تمام این نعمت ها و برکت هایی که فراتر از حد تصور و درک تجربه های زندگیمون هست
خواستم تشکر و قدردانی کنم برای این درک آگاهی که از این فایل ها و خوندن کامنت دوستان دریافت میکنم
خانم شایسته جان عاشقتم میبوسمت و مممنونم برای تدوین و تنظیم تمام فایل های عزیزمون
خدا نگهدار همه باشع
ممنون و سپاس
🙏🙏🙏🙏🙏🌹🥀🌺🌳🌲🌲🌱🌲🌳🌳🙏🙏🙏🙏
سلام رویا جاااانم
امروز صبح با عشقم در مورد شما حرف میزدیم(ما ساعتها در مورد قانون وفایل استاد وکامنت بچه ها باهم حرف میزنم و درس ها ونکته ها رو بهم یادآوری میکنیم).در یک فایلی کامنتتون خونده بودم که نوشته بودی که بعداز مرگ همسرم رفته بودم هامبورگ وبعد به صورت معجزه دعوت شدی به کنسرت گوگوش و….
عشقم گف رویا سفرهای خارجه داشته..
در مدار ثروت بوده..الان تنها هدایت خدا بوده که به بهانه این تضاد بیاد به این مسیر چرا چون رسالت متفاوتی داره..
دوما اینکه اون رویا تونسته این همه نتایج کسب کنه بازم میتونه.
این صبحتا بین منو وعشقم رد وبدل شد که من اومدم سایت نشانه روزانه زدم و شروع کردم به کامنت خوندن که باز رسیدم به کامنت شما؟؟؟؟؟
گفتم حتما نشونه س که باید برای رویا بنویسم ..اولا خیلی شادی در کامنتت حس میکنم..
دوما پیام خدا به رویا جان
باید پارو نزد و وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش میبردت هر کجا دلش خواست
به هر جا برد بدان ساحل همانجاست
چیزی از خدا خواستی شک نکن عمل کن و درسته….
این شک باعث تعویق افتادن رسیدن به خواسته هامون میشه..
خیلی دوستت دارم میبوسمت.
درود و سلام و وقت بخیر خدمت شما دوست عزیزم الهام جان و آقا ابراهیم گرانقدر ممنون و سپاسگذارم برای اینکه چراغ آبی رنگ سایت رو برام روشن کردید خدا رو شکر برای داشتن دوستان خوبی مثل شما عزیزان که نور چشمی خداوند هستید ..
از اینکه با همسرتون در مدار مشترکی هستید که تمام صحبت هاتون راجب قوانین و سایت و فایل ها و کامنت های دوستان هست چقدر لذت بردم و تحسین تون کردم خدا رو شکر
و از اینکه کامنت های منو خواندید و نظرتون رو نوشتید و اینکه نشونه های خوبی رو از کامنت زیباتون دریافت کردم ممنون و سپاسگذارم .. واقعا منو بردید به خاطرات قشنگ آنروزها و این یادآوری خاطرات خوب برایم معنی و مفهوم قشنگی داشت..
چون استاد عزیزمون همیشه میگه با به یاد آوردن خاطرات زیبا یعنی به مدار نتایج و زیبایی های بیشتری هدایت میشید … وقتی کنسرت خانم گوگوش رو بهم یادآوری کردید خیلی خوشحال شدم و لبخند قشنگی بر چهره ام نشسته .. دقیقا در سال 2012 بود که تبلیغات کنسرت خانم گوگوش رو از ماهواره میدیدم و همش پیش خودم میگفتم یعنی میشه ی روز ی برم کنسرت ایشون !!!! آخه خیلی دوست شون داشتم
زمانی بود که هنوز اتفاقات ورشکستگی هام برام پیش نیومده بود و هنوز در مدار آشنایی با استاد عزیزمون نبودم .
وقتی این آرزو در قلبم شکل گرفت یهویی ویزای شینگن من جور شد در صورتی که زمانی بود که به هیچ کس ویزا نمیدادند حتی آن شخصی که برام دعوتنامه فرستاده بود و در ایرانر شرکت هواپیمایی هامبورگ کار می کرد به پسر خواهرش جواب رد میدادند و دو بار ریپت شده بود وقتی با چند تا سوال ساده دقیقا مثل استاد عزیزم به همون راحتی مثل آب خوردن و مثل برق و باد گفتند برو اون قسمت پول ویزاتو واریز کن و همه ی کارهای من جور شد و رفتم آلمان هامبورگ خدا رو شکر. وقتی فایل های استاد رو در مورد ویزای آمریکا در فرانسه رو میدیدم کاملا باور داشتم که استاد و خانم شایسته و مایک عزیزمون به همون سادگی و راحتی ویزای آمریکا را دریافت کردن و از این نظر باور قدرتمندی دارم چون قبلاً به همین راحتی به خواسته ام رسیده بودم خدا رو شکر ..
چند روز بعد دیدم دوستانم آنجا بهم گفتند یک سورپرایز برات داریم!!! من اصلا فکر نمی کردیم چیزی میتونه خوشحالم کنه که سورپرایز بشم .. یهویی دیدم بلیط کنسرت خانم گوگوش رو آوردن روی میز گذاشتند .. اصلا باورم نمی شد.. خیلی خوشحال شدم که عکس بزرگ خانم گوگوش رو روی بلیط دیدم و فوری ازش عکس گرفتم .. الان هم توی لب تاپ ام دارمش ..
الان میفهمم که چقدر در همزمانی های جادویی قرار گرفته بودم این که اینقدر قشنگ چنین هدیه ای بهم داده شده بود بدون هیچ زحمت و تلاش به آسونی و سهولت و به زیبایی عزتمندانه .. واقعا یکی از خاطرات بسیار شیرین و قشنگم بود که بلطف شما عزیزانم بهم یادآوری کردید و بقول شما عزیزان گفتید اینکه اون رویا تونسته این همه نتایج کسب کنه بازم میتونه
بله درسته با به یاد آوردن چنین خاطرات قشنگی صد درصد در مدار کسب موفقیت های بیشتری هدایت خواهم شد واقعاااا ممنون و سپاسگذار برای وجودتون خدارو صد هزار مرتبه شکرگذارم
براتون بهترین ها رو آرزومندم در کنار شما دوستان عزیزم خیلی خیلی خوشحالم ..!!!!!
شاد و موفق و سلامت و پایدار و ثروتمند باشید
ممنون و سپاس سپاس سپاس
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی
خداوندم مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه گمراهان و نه راه مورد غضب واقع شدگان
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
آن نشانه چیست؟
خداوند همیشه در حال راهنمایی و هدایت منه به سمت مسیرهایی که نتیجش شکوفا شدنم هست هر زمانی که دل دادم به هدایت های جانان و تسلیم بودم و گفتم من نمیدونم این تویی که میدونی تو دیدت وسیعه تو دانای نهان و آشکاری تو بگو تو نشونم بده …قلبم چنان باز شده و مسیر ها چنان برام لذت بخش و خیر بوده که اگه الهامی به قلبم میشه و بهش عمل نکنم به خودم ظلم کردم چون در پس هرررر الهامی سعادت و رستگاری و موفقیت برام بوده …
من یه ترس بزرگ دارم خیلی بزرگ اونقدر که روی همه تجربیاتم تاثیر گذاشته اونم ترس از حیواناته فرقی هم نداره چه یه جوجه کوچولو باشه چه یه پرنده چه یه حیون درنده و بزرگترینش که کلی باهاش ماجراها دارم گربه هست یعنی از کنارم که چه از اون ور خیابونم رد میشه من سکته میکنم و این خیلی اذیتم میکنه و کلی داستان سر این قضیه کشیدم و از بس ازش میترسم و بهش توجه میکنم از در و دیوار گربه میاد اطرافم …
یه نشونه ای که این روزا خیلی دارم میبینم غلبه به این ترسه تو دوره عزت نفس جلسه اول که یک هفتس رو همین جلسه هستم استاد میگن اگه میترسی اعتماد به نفس نداری مثلا از یه حیوونی مثل سگ میترسی بری لمسش کنی اما تو حرف آسونه ولی در عمل اصلا راحت نیست این اذیتم میکنه که ترس از حیوانات نشونه عدم عزت نفس هست و خدا داره از در و دیوار بهم میگه باید پا روی این ترست بزاری …
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
ترسم که شدیده قابل گفتن نیست حدش من تابحال کسی رو اینجوری ندیدم…
و همیشه میگم خب طبیعیه دیگه هر کسی یه ترسی داره یکی از ارتفاع میترسه یکی از تنهایی یکی از تاریکی یکی از آب و…
و هزاران مثال عینی از حد ترس بقیه دارم مثلا خواهر من از ارتفاع اینقدر میترسه که رو پله ی اول نردبون باشه پس میوفته ، دوستم تو استخر ، آب تا زیر نافش بود چسبیده بود به من پاهاش میلرزید و….خب من از هیچکدوم اینا نمیترسم ترس من از حیواناته و همیشه اینجوری خودمو قانع کردم متأسفانه…
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
من کلی دلیل دارم که باید به این ضعفم غلبه کنم اما ترسم خیلی زیاده و نمیتونم یه دفعه ای برم گربه بگیرم بغلم ..میخوام تکاملم رو طی کنم و قدم قدم پیش برم برای شروع تصمیم گرفتم که اگه یه گربه تو مسیرم بود راهمو کج نکنم و ادامه بدم بعدش که ترسم از رد شدن از کنارشون ریخت خودم آگاهانه وقتی گربه میبینم برم از اونجا رد بشم فعلا این دو قدم رو نوشتم تا خداوند قدم بعدم رو بگه
یکی از دلایل محکمم برای غلبه بر ترس از حیوانات استاد هستند چون وقتی هدایت بشم به دیدن استاد انشاالله
مرغ ها و گوسفندان و براوونی رو ببینم سکته میکنم و استادم از همون دم در شوتم میکنن بیرون و میگن من صد بار گفتم وقتی نتیجه تو دستتون هست من باهاتونم اگر نه …بعد من چی دارم که بگم…
این از واضحاته که من باید بهش غلبه کنم و از خداوند هدایت و حمایت میخوام تو این مسیر …
خداوندم من محتاجم به هر خیری از درگاه رحمتت …
به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی وزیبایی و عزتمندانه
به امید و توکل به خداوند برداشتم رو از این گفتگو می نویسم
سلام استاد جانم و مریم جانم عاشقتونم وروز معلم رو به شما استادم که بهترین معلم زندگیم بودید از صمیم قلبم تبریک میگم بهتون که بهتریند و تکرار نشدنی و میگم خیلی خیلی خیلی دوستون دارم میبوسمتون از راه دور و بازم میگم عاشقتونم عاشقتونم عاشقتونم ❤❤❤❤💋💋💋💋💋💋💘💘💘💘💘💘
دوست خوبمون نگین جان: از داستان هدایتشون گفتند که خدایا چقدررررررر این هدایت عجیبه و از جایی که اصلا فکرش رو نمیکنی خداوند خیلی ساده وراحت هدایت میکنه و تو فقط مبهوت میشی که چقدر راحت چقدر طبیعی و بدیهی هدایت شدی وقتی در مقابل سوالهای ذهنت به جوابی نمیرسی و این خواسته تو ذهن تو هست ودرخواست پاسخ داری برای سوالهای خودت خداوند تو رو ارام ارام در مداری قرار میده که تو با افرادی برخورد کنی که هدایتت کنند به این مسیر الهی و این ارتعاش خواسته همیشه اگر در مدار درستی باشی به جواب می رسه نگین از تضادی که تو دانشگاه اصفهان داشت یه مقاومتهایی تو ذهنش از دانشگاه ایجاد شده بود که دیگه نمی تونست باور کنه که یه عده هستند که اتفاقا خیلی دوران خوبی رو تو دانشگاه سپری کردند و خاطرات خوبی هم دارند وقتی دیدن این افراد رو خواسته در وجودشون شکل گرفت که به دانشگاه برند و تجربه خوبی رو اینبار داشته باشه این خواسته همون طور که گفتند با مقاومتهایی که از تجربه قبلی داشتند همراه بود که خیلی خوب تونستند ایمان رو در عمل نشون بدند و رو ترسهاشون پا بزارند و مقاومتها رو کم کنند و وارد این مسیر شدند و تو رشته فناوری اطلاعات شروع کردند و اتفاقا خیلی اینبار تجربه خوبی داشتند وبا نمرات خوب این مراحل طی میشد و دوستان خوبی در این مسیر داشتند وخیلی هم بهشون خوش گذشت این نتیجه ی نشون دادن ایمان هست و قدرت ندادن به نجواهای ذهن و ترسها و دلشوره ها هست خداوند راه ها رو برات هموار میکنه و تو فقط مبهوت میشی که چقدر این مسیر راحت و لذت بخش بود خوب گفتند که با فایلهای معرفی دوره تند خوانی این مسیر رو شروع کردند و الان با دوره های۱۲ قدم و ثروت ۱ و ۲و ۳ و کشف قوانین چقدررررر رشد کردند و با دوره ۱۲ قدم اون مسیری که برای فهم قرآن رفته بودند با این دوره براشون به وضوح رسیده و الان خیلی درک بهتری از قرآن دارند و با بالا رفتن مدارشون افرادی که کنارشون بودند هم تغییر کردند و اگر هم فرکانس نبودند به راحتی رفتند استاد جان تجربه خودم من هم اینه که واقعا با شما توحید رو درک کردم و معنی ایات قرآن رو با درک خیلی بهتری میفهمم و خیلی لذت بخش شده این مسیر وقتی که با قران و درک بهتر از آیاتش همراه شدم .و این واقعا جای سپاسگزاری داره از شما استاد عزیزم که اینقدر به رشد و پیشرفت ما کمک کردید تا با خودشناسی به خدا شناسی هم برسیم وبا خودمون به صلح برسیم خدایا شکرت که تو این مسیر هستیم استاد جان انقدر این رشد وپیشرفت همونطور که نگین عزیز گفتند آرام و طبیعی تو زندگیمون، اتفاق افتاده مسیری که واقعا وقتی به گذشته نه چندان دور خودمون نگاه میکنیم باور نمیکنیم که این حد از تغییرات در زندگیمون و شخصیتمون رخ داده به این سادگی وزیبایی فقط به خودم این تغییرات رو هر روز یاد آوری میکنم و خدا رو سپاسگزارم . نگین عزیزم از اهرم رنج ولذت برای تغییر محل زندگیشون دارند استفاده میکنند که نشونه های این تغییر رو جهان داره بهشون گوشزد میکنه و استاد این اهرم و رنج ولذت رو تو ثروت یک عالی و کامل توضیح دادید و کامنتهای که زیر اون فایل هست از قرار گرفتن درست این اهرم تو ذهن بچه ها و دستاوردهایی که تونستند با این جای درست اهرم تو ذهن بسازندفوق العاده عالیهههه👌👌👌
استاد عاشقتمممممم که باز هم در مورد هدایت صحبت کردید این موضوع هدایت چقدررررررر زیباست فقط کافیه مقاومتها رو برداری و تسلیم تسلیم باشی با باورهای خوب ودرست خیلی ساده هدایت میشیم به سمت خواسته قانون اینه میخواهی و میشود اگر نمیشود ویا دیر میشود من من من مقاومت دارم ،باورهای محدود کننده دارم، من کنترل ذهن ندارم ،ورودیهای ذهنم رو کنترل نکردم ،من خوش بین نیستم ،من تمرکزم رو نکات مثبت ندارم ،من تسلیم نیستم وگرنه همون طور که گفتید استاد مثل قایقی که در مسیر یه رود جاری میندازی تو رو به راحتی میبره به دریا میرسونه خدایاااااااا هدایتم کن مقاومتهام رو بشناسم و بردارم تا جلوی این روند طبیعی جهان که روند خیر مطلقه روند خوشبختی و سلامتی و ثروت و روابط عالی هست رو اجازه بدم که وارد زندگیم بشه و این روند میتونه تا ابددددددد ادامه داشته باشه
ما أَصابَکَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَهٍ فَمِنْ نَفْسِکَ وَ أَرْسَلْناکَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَ کَفى بِاللَّهِ شَهِیداً
(اى انسان!) آنچه از نیکى به تو رسد از خداست و آنچه از بدى به تو برسد از نفس توست. و (اى پیامبر) ما تو را به رسالت براى مردم فرستادیم و گواهى خدا در اینباره کافى است.
دوست خوبمون رها که گفتند مثل استاد عزیزم خیلی راحت و خیلی آسون وبدون هیچ زحمتی در مسیر درست هستند و همه چی خیلی عالی داره براشون رخ میده رهای عزیزم مثل اسمت کاملا تسلیم و رها بدون مقاومتی تونستی در مسیر خواستت باشی خیلی عالیه خداوند الگوی دیگه ای به من به من به من نشون داد و گفت که اجازه بده، تسلیمممم باش ،صبور باش، من به آسانی تو رو هدایت میکنم آسان میکنم تو رو برای آسانی ها خدایااااااا شکرت شکرت شکرت
استاد جان یه نکته طلایی گفتید که شما دارید از یک اصل صحبت میکنید و این اصل رو در تمام فایلها و محصولات و مستندها تکرار میکنید حالا ما باید با حرکت خارپشتی آرام آرام در مدار دریافت و عمل به این اصل قرار بگیریم فقط باید ادامه بدیم و تمرکزمون روی اصل باشه و بدونیم که تمرکز ما ارزشمنده و باید رو خودمون و خواسته هامون متمرکز باشیم و ادامه بدیم مثل قرآن که اصل رو گفته و بعد از گذشته ۱۴۰۰ سال هیچ تغییری نکرده و اگر هربار با درک بالایی در مدار بالاتر بخونیم آگاهی جدیدی رو دریافت میکنیم تو سایت هم تو قسمتهای مختلف از جمله نشانه امروز من ،عقل کل و ووووو هر کدوم جواب سوالهای بی جواب من رو به سادگی با دقت هزار درصد میده و این سایت یه گنج یه الماسه که تا پایان عمرم از خدا میخوام که تو این سایت الهی باشم و عملگرا به قوانین بدون تغییر خداوند باشم الهی امین یا رب العالمین
فرهاد عزیز که چقدررررر زندگیشون تغییرات مثبتی داشته و درکشون از قرآن بهتر شده و این روند رو به رشد رو ادامه دادند و از محصولات خانوادگی حتی دو فرزند کوچیکشون استفاده میکنند با هم تو این مسیر هستند و ۳ ساله که تو این مسیر هستند در بهترین زمان تغییر کردند زمانی که همه چیز ایده آل بود با دیدن کوچکترین نشونه ها تغییر کردند حتی با این که درآمد خیلی خوبی هم داشتند و دو تا خونه تو تهران خریده بودند برای خودشون ومادرشون ولی با ایمان در بهترین زمان تغییر کردند و پنیر خودشون رو جابجا کردند و رفتند تو مسیر مورد علاقشون طراحی سایت و خیلی خیلی موفق شدند و درامد خوبی دارند این که استاد شما همیشه میگید برید تو مسیر مورد علاقتون به خاطر اینه که با لذت و عشق کار میکنی و نتایج پایدار با باورهای درست وقدرتمند ایجاد میشه و واقعا باعث رشد و گسترش جهان میشی و ارزش خلق میکنی و چالشهایی رو که برات پیش میاد حل میکنی و خودتو رشد میدی و نتایج بزرگی رو کسب میکنی ایشون هم الگویی میشند برای من که تو مسیر علاقه همه چی هست هم لذت و عشق هم ثروت که به صورت طبیعی وارد زندگیم میشه خدایا هدایتگرم باش به مسیر درست مسیر علاقم که نه خستگی بفهمم نه زمان رو بفهمم نه تشنگی بفهمم نه گشنگی بفهمم فقط لذت ببرم و ثروت به صورت طبیعی وارد زندگیم بشه الهی امین یا رب العالمین
استاد در مورد این سوال فرهاد عزیز که گفتند نمیدونند از کدوم دوره هایی که دارند استفاده کنند ۱۲ قدم یا ثروت هایی که گرفتند خیلی نکته عالی گفتید که به نشونه ها دقت کنیم و از خداوند بپرسیم خدایا من نمیدونم تو میدونی تو منو هدایت کن به چیزی که الان به من کمک میکنه ممکنه این هدایت به یه فردی باشه به یه محصول باشه به مشتری باشه به یه پیشنهادکاری باشه واون موضوع برات بولد میشه بهت چشمک میزنه اون لحظه کاری که من باید بکنم( اینه تسلیم باشم شک نکنم نگم شاید بهتر چیز دیگه باشه حتی اگر رفتم و اون نتیجه ای که میخواستم نداد شک نکنم حتما تجربه ای که به دست میارم چیزیه که بعدم به مسیرم کمک میکنه اینطوری میتونه مسیرم راحت و ساده پیش بره و نباید اون لحظه به چیزی که هدایت شدم شک کنم و به شکهام اهمیت ندم این بهترین کاری که میتونم بکنم )
به خانم فرهادی عزیزم در گذشت پدر و مادر عزیزشون رو تسلیت میگم و براشون آرزوی صبر میکنم و این آیه قرآن رو برای ایشون می نویسم تا تسلی خاطری باشه برای خودشون و خانواده عزیزشون
وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ
و قطعا شما را به چیزى از [قبیل] ترس و گرسنگى و کاهشى در اموال و جانها و محصولات مى آزماییم و مژده ده شکیبایان را
الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ
[همان] کسانى که چون مصیبتى به آنان برسد مى گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى گردیم
أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَهٌ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ
بر ایشان درودها و رحمتى از پروردگارشان [باد] و راهیافتگان [هم] خود ایشانند
استاد جان و مریم جان عاشقتونم که با عشق این گفتگو رو برای ما تو سایت میزارید تا الگو بدید به ذهنمون که فقط ادامه بدیم این مسیر رو نتایج صددرصد میاد عاشقتونممممممم😘😘😘😘
خدایا عاشقتم که عاشقمی 😍😍😍سِودا❤❤❤
سلام دوست عزیزم
کامنتتون برای مسیله امروز من خیلی راهگشا بود من قسمت هایی که دوست داشتم کپی کزدم و نگهش داشتم.
استاد عاشقتمممممم که باز هم در مورد هدایت صحبت کردید این موضوع هدایت چقدررررررر زیباست فقط کافیه مقاومتها رو برداری و تسلیم تسلیم باشی با باورهای خوب ودرست خیلی ساده هدایت میشیم به سمت خواسته قانون اینه میخواهی و میشود اگر نمیشود ویا دیر میشود من من من مقاومت دارم ،باورهای محدود کننده دارم، من کنترل ذهن ندارم ،ورودیهای ذهنم رو کنترل نکردم ،من خوش بین نیستم ،من تمرکزم رو نکات مثبت ندارم ،من تسلیم نیستم وگرنه همون طور که گفتید استاد مثل قایقی که در مسیر یه رود جاری میندازی تو رو به راحتی میبره به دریا میرسونه خدایاااااااا هدایتم کن مقاومتهام رو بشناسم و بردارم تا جلوی این روند طبیعی جهان که روند خیر مطلقه روند خوشبختی و سلامتی و ثروت و روابط عالی هست رو اجازه بدم که وارد زندگیم بشه و این روند میتونه تا ابددددددد ادامه داشته باشه
وقتی که هدایت اومد نباید تسلیم باشم شک نکنم نگم شاید بهتر چیز دیگه باشه حتی اگر رفتم و اون نتیجه ای که میخواستم نداد شک نکنم حتما تجربه ای که به دست میارم چیزیه که بعدم به مسیرم کمک میکنه اینطوری میتونه مسیرم راحت و ساده پیش بره و نباید اون لحظه به چیزی که هدایت شدم شک کنم و به شکهام اهمیت ندم این بهترین کاری که میتونم بکنم
این فایل برای نشونه امروز من اومد مشکلی داشتم که اتفاقات بیرونی به خاطر ترس نگرانی و دلشوره من مقاومتی سر راه مسیله بود. چند ساعت پیش باخدا صحبت کردم و گفتم همه مسیرها رو رفتم نمیدونم باید چه کار کنم اگر مسیله استراحت و نگرانی من بهم بگو اگرم نیست راهکار نشون داد. که یکدفعه این فایل باز شد و گفت باید پارو نزد وا داد.
فهمیدم من دیگه نیاز نیست کاری کنم اروم باشم رها کنم تا خدا خودش مسیرو بهم نشون بده.
این الهام امروزم بود که بدون شک بهش عمل میکنم.
به امید حضور الله مهربان در تک تک لحظات زندگیمون
گام 11 روز 38
سلام و سلامتی و نور و عشق به استاد عزیزم استاد دلها
سلام به استاد مریم جان شایسته ی نازنین
و سلام به همه ی هم سفرانِ این کشتیِ نوح:)
خدایا هزار مرتبه شکرت برای این فایل عالی و بی نظیر
هزار مرتبه شکرت برای این همزمانی ها و نشانه های بزرگتر شدن ظرفم
یه جمله ی جالبی گفت نگین جان که دوستش میگفت: «ببین یه چیزای عجیب غریبی تو این سایت عباسمنش دات کام هست» :)))
احساسی که فک کنم هممممه ی ما اولی که اومدیم تو سایت استاد و آموزه ها رو گوش کردیم، داشتیم
و من چقدر خداروشکر میکنم که از معدود انسانهایی هستم که با این قوانین ساده و بدون تغییر خداوند آشنا شدم، که اولش به نظرم عجیب غریب میومد، و الان داره برام جا میفته:)
اما همزمانی جالبِ این فایل برای من اینه که من تمرین این فایل رو درواقع امروز انجام دادم و تجربه کردم:)
تمرین:
* آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
* آن نشانه چیست؟
* چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
* و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
بله نشانه چندوقت بود که بود در مورد کارم
میدونستم که باید از این شرکت برم، دور بشم
ازونطرف هم سعی کنم حواسم باشه که آه و ناله نکنم و هی رو نکات منفی کارم تمرکز نکنم
ولی خب خیلی وقتا برام پیش میاد که قاطی میکنم، الان باید اقدام عملی کنم (مثلا محل کار فعلی رو ترک کنم) یا نه فقط رو خودم کار کنم و سمت خودم رو انجام بدم (اپلای کردن برای کارهای دیگه)، ولی خودم اقدام نکنم که ازونجا بیام بیرون
هرچند که چندوقت اخیر تقریبا برام روشن شده بود دیگه واقعا نباید بمونم تو این محیط و involve باشم با این کارهایی که متاسفانه درست انجام نمیشه
ضمن اینکه کار و پرونده ی زیادی هم دیگه نمونده و عملا اگر همینجوری پیش بره در آینده نزدیک اگرم خودم نرم احتمالا تعدیل نیرو خواهم شد…
ولی… اقدام نمیکردم، احتمالا میترسیدم از اینکه نکنه بیام بیرون و کار دیگه ای پیدا نکنم
هرچند که جواب تقریبا محکمی برای این ترس داشتم
باور فراوانی در مورد کار تا حد خوبی برای من جا افتاده، نمیگم اصلا شک نمیکنم ولی باورپذیره برام
یا در مورد توانایی های خودم واقعا شک ندارم
بنابراین این ترس، معنیش درواقع ایمان نداشتن به خدا بود
و امروز بالاخره یه نشانه دیگه اومد و خداروشکر من درجا اقدام کردم و از لحظه ای که تصمیمش رو گرفتم چنان احساس خوبی داشتم، احساس رها شدن از یه عالمه بار سنگین و یه حس عذاب وجدان مانند، در خصوص کلاینتهایی که در موردشون درست کار انجام نمیشد… و بعد از اینکه صحبت کردم هم بسسسسیار احساسم بهتر شد چون یه جورایی متوجه شدم بله اگرم من الان خودم نمیرفتم به زودی تعدیل نیرو میشدم، و قربون خدا برم چقدر قشنگ و به جا و به موقع منو هدایت کرد و بهم نشانه داد که خیلی شیک و مجلسی از شرکت جدا بشم
تازه بعدشم به پرداختی که داشتیم که هنوز بهمون نداده بودن، مدیر فایننس صدام کرد و پرداختی من رو بهم داد
و بهم گفت: دختر تو مهره مار داری، فقط برا تو رو داده، برا بقیه رو هنوز نداده
میتونین تصور کنین چه حالی داشتم دیگه
لبخندی زدم و تو دلم داشتم قربون صدقه ی خدا میرفتم که مهره ی مار من شده:)
خدایا شکرت، عاشقتم:)
یه همزمانی قشنگ دیگه اینه که دو روز پیش نشانه روزانه م قدم 9 اومد و من جلسه اول و دومش رو گوش کردم
و این جلسه 2 عجب جلسه ی نورانی و مقدس و جادویی ایه
استاد آخر اون جلسه میگه اگر این جلسه رو گوش کنین و این باورها رو بنویسین، ظرف همین 48 ساعت آینده یه نتایجی میبینین
…
و دقیقا تو همون 48 ساعت این اتفاق برای من رقم میخوره که واقعا به فال نیک میگیرم و مطمئنم نقطه ی آغاز اون جامپ بزرگ من تو زمینه ی کاریه:)
نقطه ی هدایتم و رفتنم به مسیر کار مورد علاقه، پوزیشن مدیریتی، شرکت خوب و معتبر و حرفه ای و کاردرست، درآمد بالا، محیط دوستانه و حرفه ای و محترمانه و البته انگلیش سپیکینگ:)
الهی به امید تو
چقدر جای خوبیه روی شونه ی تو
خدایا عاشقتم
با هدایت تو، به سوی بی نهایت و فراتر از آن
روز 38 از 40
پنجشنبه شب 13 نوامبر
بتام خداوند قادر، خداوند رزاق، خداوند وهاب و خداوند هدایتگر
خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه
خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت ماست
سلام آجی قشنگم… آخ که من چقدر کیف می کنم از کامنتات… چقدر تحسینت می کنم برای این چله ای که با جدیت شروع کردی، با تعهد ادامه دادی، و پاداشش رو داری می گیری…
خودت می دونی که چقدر ظرفت بزرگتر شده دیگه نه؟
می دونی چقدر مدارت بالاتر رفته دیگه نه؟
خدا رو هزاران بار شکر می کنم که تو همین 38 روز کللی اتفاقات جالب برات افتاده از کمپی که همیشه دوست داشتی تجربه کنی تا روشنتر شدن خواسته ت برای خودت و ارسال فرکانسش به جهان تا غافلگیری های زیبا و دیدارهایی که توقعش رو نداشتی تا مسافرتی که در ویش داری و اینم که دیگه شاهکار بود… چقدر واضح و شیرین خدا داره بهت میگه نگران نباش، حالا که دستت رو گذاشتی تو دستم دیگه غمت نباشه…
consider it done!
چگونگی کار خداونده، چیدمان وقایع کار خداونده، زمانبندی کار خداونده
ما فقط باید سمت خودمون رو خوب انجام بدیم، که شما عالی داری انجام می دی…
انقدر از خوندن کامنتت به وجد اومدم که گفتم نع… نمیشه صبر کنم تا عصری که واتس اپ حرف می زنیم اینا رو بگم، باید همین الان این تلگراف رو بفرستم و تحسین کنم خواهر نازنینم رو…
خدا رو شکر سه تا خواهر دارم یکی از یکی کار درست تر (خدایی… با کلی چشمای قلبی)
اون از نسرین که انقدر خوب رو باورهای کاریش کار می کنه و تو کارش انقدر داره رشد می کنه و دیلهای با رقم بالا داره جذب می کنه…
این از شما که انقدر قشنگ داری با خدا هم جهت میشی و تو رابطه ت داری به خواسته هات نزدیک میشی، تو کارت داری قدمها رو برمی داری و کلی اتفاقات عالی معجزه در انتظارته.
اونم از یاسی که با دیدارش با استاد یه لِوِل خودش بالا رفت و باورهای ما رو جابجا کرد و خدا رو شکر رابطه ی زیبایی جذب کرده…
و البته اونم از خودم (خخخ) که انقدر با خدا هم جهت ارشدم، رقیق تر شدم و اقدامای خوبی در راستای خواسته م کردم
مامان هم که دیگه نور علی نور… پیشروی همه مونن… دوچرخه سواری و شنا و ارتباطات عالی و اوووه کلی چیز دیگه
خداجونم شکرت برای وجود تک تکشون…
بوس فراوان و به امید دیداری نزدیک (هورااا)
سلام سمیِ گشنگم:) مرسی از کامنت خیلی خیلی قشنگت
ولی واقعا چله ی بی نظیری بود
پر از هدایت و آگاهی و نشانه ها
حالا تازه همه چی رو، همه ی جزییاتو آدم نمیتونه تو کامنت بنویسه، که چجوری قوانین جواب میده
که چقدر نشانه ها و نتیجه های ریز و درشت دیدم تو این مدت
قربون خدا برم سنگ تموم گذاشت برام:)
البته خدا (سیستم، قوانین) همیشه همینه، اگه تو قدمت رو برداری سمت خودت رو انجام بدی، اون سنگ تموم میذاره:)
منم از خوندن کامنتای شما همیشه لذت میبرم:)
نشونه ها و هدایتهای قشنگی که دریافت میکنی
کنترل ذهن هایی که به خرج میدی
خدا رو صد هزار مرتبه شکر
تعریفای خیلی قشنگی از همه مون کرده بودی که خیلی واقعا قشنگ بود و خیلی حس خوبی گرفتم و هزار مرتبه ی دیگه خدا رو شکر کردم:)
و خواستم تاکید و یادآوری کنم که خودت هم خیییلی تعریفی هستی:) و خیلی قشنگ داری رو خودت کار میکنی، که تو کامنتات قشنگ مشخصه
قبلا هم بهت گفتم، قدر خودتو بدون آجیِ گشنگم (البته اینو تو پرانتز اضافه کنم که اصلا از اون جهت نمیگم که مثلا «وای با بچه کوچیک و فلان داری رو خودت کار میکنی آخی گناه داری» نه اصلا گناه نداری، خیلی فقط جای تحسین و به خودت افتخار کردن داری، با حس توانایی و اکامپلیشمنت، نه حس دلسوزی)
و همیشه و هرروز منتظر پاداش ها و معجزه ها باش:) که لیاقتشو داری
بنام نامی خدا
که فرزندانی یکی از دیگری بهتر بمن عطا کرد
سلام قشنگای من
دخترای عزیزم
نسیم جان و سمیه جان
میلیاردها بار تحسینتون میکنم
برای همه ی ویژگیهای خوبتون
برای سفرها و گشت و گذارهاتون با همدیگه
برای محبتها و حمایتهاتون از همدیگه
برای کمکهای مالی بی منت و بیدریغتون به همدیگه
شما دوتا و البته نسرین جان و یاسی جان مایه مباهات و باعث افتخار من هستین
خدا رو هزار مرته شکر که روی شونه خدا نشستین
خدا رو هزار مرتبه شکر برای حضور پربرکت و پر رنگتون تو زندگیم
خدا رو هزار مرتبه شکر برای ارتباط تصویری هر روزمون
خدا رو هزار مرتبه شکر برای تعریف کردن از اتفاقات زیبا و دلخواهمون و بزرگ شدن ظرف وجودمون
الهی شکر الهی شکر الهی شکر
الهی زندگیتون پر از معجزات بیکران و بی انتهای خداوند باشه
و سعادتمند در دنیا و آخرت باشین
عاشقتونم عشقای من:))
به امید دیدار حضوری تون به همین زودی
قلبهای فراوون فراوون فراوون
سلام مامی قشنگم:)
مرسی از جواب قشنگی که برام نوشتین
واقعا خداروشکر برای خانواده ی قشنگمون
خداروشکر که بهترین مامان بابای دنیا رو داریم که همیشه پشتمون بودن و هستن
خداروشکر برای خواهرای عزیزم که دقیقا همونجوری که شما گفتین همیشه هوای همو داشتیم و داریم
خداروشکر که با شما همه مون باهم تو این سایت بهشتی عضویم و استفاده میکنیم و برای هم تعریف میکنیم
خداروشکر که شما به ما افتخار میکنین:) چه نعمتی و پاداشی ازین قشنگتر
ایشالا به زودی دوباره دور هم جمع شیم همه مون با شما و بابا:)
سلام نسیم جان عزیزدلم ممنون بابت کامنت در از آگاهیت چقدر درست و بجا به دل ترس هات رفتی امان از ما اصلا خودم میگم که در واقع در مواقع بحرانی بجای پررنگ شدن ایمان و نشون دادنش ایمان در وجودمون کمرنگ میشه و جاشو میده به ترس آفرین دختر خوب خدا که ایمانتو نشون دادی و در بهترین زمان از شرکت جدا شدی یقین داشته باش خدا پاداش این ایمان خیلی زود میده و به جایگاهی که لایقش هستی میرسی دختر خاله قشنگ و خوش :)))) یه عالمه ایموجی قلب از سمت من پذیرا باش خیلی دوست دارم خوشگلم
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
خداروشکر بابت این پروژه شگفت انگیز خداروشکر بابت این سایت بی نظیر و خداروشکر بابت اینکه ما مجهز به بهترین آپشن دنیا یعنی هدایت هستیم.
تمرین این قسمت:
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
آن نشانه چیست؟
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
بله دو هفته میشه که خواب و خوراک از من گرفته شده توی خواب و بیداری اونقدر نشونه تغییر بهم داده میشه که خودم هاج و واج موندم …
هفته ی گذشته یه اتفاق عجیبی برام افتاد که بنا به دلایلی چون خیلی خیلی شخصیه دوست ندارم درباره اش بنویسم ولی اون اتفاق چنان زلزله ای در وجودم به پا کرد که کلا همه چی رو تغییر داد شبیه یه آزمون بود که من مردود شدم در اون آزمون الهی اونجا خیلی بهم برخورد خیلی ناراحت شدم کل کاخ آرزوهام فروریخت پیش خودم و خدای خودم خیلی شرمنده شدم تا قبل اون اتفاق فکر میکردم خیلی حالیمه فکر میکردم چون یه قرونم شده دوهزار خیلی آدم خفنی هستم فکر میکردم خیلی توی بحث قانون و عمل به اون خوب پیش رفتم فکر میکردم دکترای قانون رو گرفتم اما اون اتفاق اومد و در چشم بر هم زدنی بهم ثابت کرد که نه بابا در حد پیش دبستانی هم نیستم دکترا که بماند …
تا یکی دو روز گیج بودم اونقدر این اتفاق عجیب و غریب بود که حد نداشت اونقدر همه چی دقیق و طبق یه برنامه مشخص اتفاق افتاد که من باور نمیکردم که این همه همزمانی چطور ممکنه آخه!!!!!
یکم که از گیجی دراومدم به عجز و ناتوانی خودم در برابر الله اعتراف کردم گفتم خدایا فهمیدم خدایا گرفتم خدایا دمت گرم که نزاشتی غرق بشم خدایا شکرت ولی بقیه اش رو هم بهم بگو دستم رو بگیر من اصلا هیچی بلد نیستم…
و هدایت ها و نشانه ها شروع شد در خواب و بیداری به خدا که لحظه ای این رشته اتصال قطع نمیشه
همه چی زندگیم یکی شده خوابم ادامه بیداریه و بیداری ادامه خواب!!!!!!
یه چیزی از درون باهام صحبت میکنه من کاملا متوجه این موضوع میشم…
فقط ترس از نفهمیدن من رو از عمل کردن بازمیداره همین وگرنه از هیچی نمیترسم .
قدمی که از همین امروز برداشتم طبق هدایت هایی که شدم اینه که رفتم سراغ قرآن و آیه هایی که از درون بهم گفته میشه رو مینویسم بعد میام توی زندگیم شخصی سازی میکنم که ببینم چطور میشه از اون آیه در زندگی شخصی ام استفاده کنم و از همه مهمتر بهش عمل کنم …
از همه ی دوستانی که کامنت من رو خوندن و چیزی متوجه نشدن عذرخواهی میکنم
فقط خودم و خدا میدونیم که جریان این کامنت چیه …
به همین دلیل به همه ی شما دوستان قشنگم این آیه رو که خدا بهم گفت اینجا بنویسم تقدیم میکنم خیلی عشقه این آیه رو باید تابلو کنیم بزنیم جلوی چشممون چون هروقت بخونیمش ناخودآگاه لبخند میزنیم و دلمون قرص میشه:
سوره یونس آیه 58
قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَٰلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ
بگو: «به فضل و رحمت خدا باید خوشحال شوند؛ که این، از تمام آن ثروتی که جمع میکنند، بهتر است!»
میگه بابا بخاطر اینکه من بخشنده ام باید شاد باشی این از اون ثروته هم برات بهتره دقت کن دستوری گفت گفت باید شاد باشی بایدیه نگفت اگه شاد باشی بهتره گفت باید شاد باشی
این همون اصل قانون
حال خوب = اتفاقات خوب
جالبتر میدونی کجاست 4 آیه بعدش میگه
أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ
آگاه باشید! یقیناً دوستان خدا نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند
حالا لقب ابراهیم چی بود؟
خلیل الله یعنی رفیق خدا
نتیجه گیری:
اگه بخاطر فضل خدا شاد باشی از هرچی ثروت برات بهتره چون اینجوری رفیق خدا میشی و وقتی رفیق خدا بشی دیگه ترس و غم نداری و وقتی ترس و غم نداری یعنی به کسی باج نمیدی
در یک کلام توحیدی میشی
حالا وقتی توحیدی بشی چی میشه:
هرآنچه از نعمت و ثروت و برکت توی دنیاست وارد زندگیت میشه به صورت کاملا بدیهی و طبیعی لازم نیست هیچ کاری انجام بدی لازم نیست هیچ تکنیکی بزنی فقط با خدا رفیق شو چطور با خدا رفیق بشیم؟
شاد باش چرا؟
چون به فضلش باید شاد باشیم چون بهمون وعده فراوانی داده …
حالا سوال اینجاست :
آیا میتونی قیمت دلار رو ببینی و شاد باشی؟
آیا میتونی قیمت خونه رو ببینی و شاد باشی؟
آیا میتونی جنگ بشه و شاد باشی؟
اگه میتونی که منتظر معجزات باش چون خدا وعده داده و چه کسی به عهد خود وفا دارتره جز خدا؟
اگه نمیتونی شاد باشی پس یه جای کار ایراد داره حالا هی برو تکنیک بزن هی بگو من لایقم من ارزشمندم
ایراد من اینه ادا درمیارم ادا…
قلب هرکس جای یک چیزه دوتا جا نمیگیره
یا خدا یا دلار
یا خدا یا فرزند
یا خدا یا پول
یا خدا یا کار
به خدا من که دیوانه شدم…
ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا
ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.
سلام عزیزم
با اجازه یه تیکه از کامنتت رو انتخاب کردم که یکم واضح ترش کنم. میدونم که خودت میدونی چی نوشتی، ولی من میخام برای خودم و تکرار برای خودم واضح ترش کنم
اون جمله ها اینه:
قلب هرکس جای یک چیزه دوتا جا نمیگیره
یا خدا یا دلار
یا خدا یا فرزند
یا خدا یا پول
یا خدا یا کار
اینکه نوشتی قلب هرکس جای یک چیزه، آیه ای از قرآنه
ولی من میخام یکم بازش کنم
ببین اینکه خدا این آیه رو آورده صرفا به این معنی نیست که فرزند و پول و کار و همسر و پارتنر و بقیه بی اهمیت هستند و خدا یک چیز خاص هست که اون چیز خاص رو من بگم بیاد و بگم بفرما توی قلب من!!!!
اون فرزند من خودِ خداست و تکه ای از خداست
اون کار من درجهت رشد خودم و رشد جهانه که هدف خداست
اون پول نیازه منه برای رشد خودم، بزای رشد جهان و یک وسیله هست برای رسوندن من به خواسته هام و رسیدن من به خواسته هام یعنی رشد جهان و رشد جهان یعنی هدف خداوند
همون پول خودش بخشی از خداونده، خلقت خداونده، اصلا خودِ خداست
اون عشق من اون پارتنر یا همسر من تکه ای از خداونده که اومده عشق خداوند رو در کالبد یک انسان توحیدی و زیبا و فوق العاده و از جنس خداوند به من تقدیم کنه و برعکس
ولی…..
باید برسیم به یک نگاه متفاوت از این صحبتها، آیا من وابسته و دل بسته پول و کار و فرزند و همسر هستم؟؟!!!! این مشکل داره، این شرکه، این میشه بقیه چیزا رو بجای خدا توی قلب جا دادن
ولی اگه من بیام سعی کنم که همه رو از دید و از زاویه و نگاه خداوند ببینم، این پول دارایی خداونده که از فضلش تکی زندگیمه، این همسر یک عشق از طرف خداوند درون زندگی منه
این فرزند نعمتیست از بی نهایت رزق و کرم خداوند
ببینید نگاه ها متفاوته، نگاه چیه؟؟ همون باوره، باور و نگاه هست که نتیجه ها رو رقم میزنه
من خودم خیلی دارم سعی میکنم که این نگاه رو توی خودم پرورش بدم، قرار نیست من اگه عشقی بیاد توی زندگیم هرروز بهش بگم تو یه دستی از طرف خداوند، نه،
این صحبتا قلبیه و درونی
من با تمام وجودم اون عشق و اون هدیه خداوند رو میپذیرم و دوستش دارم و اون رو مثل خودم تکه ای از بی نهایت خداوند میبینم، تکه ای خودم، ما هممون قطره ای از اقیانوس بی کران هستیم
قطره هرگز قادر به درک اون اقیانوس نیست ولی منِ انسان همواره در جستجوی اصل خودم و درمسیر اون بی نهایتی هستم که تکه ای از اونم، خداوند
پس فقط و فقط به نگاهمون و باورمون بستگی داره، فرق بین نگاه وابسته بودن به همسر و نگاه تکه ای دونستن اون از خداوند، فقط در نتایج مشخص میشه
یعنی من اگه نگاهم به اون عزیزدل با عشق فراوان، از نگاه تکه ای از خداوند باشه، این عشق قطعا با بهترین کیفیت و با بیشترین کمیت همراهه
حالا این مساله درمورد پول و مادیات و بقیه چیزا هم هست
ببینید حتی یک درخت، یک ماشین، یک تکه سنگ، یک پرنده، یک بالش که سرمون رو میزاریم روش، یک قاب عکس توی خونمون، همه و همه حس و فرکانس ما رو دریافت میکنن، پس ما اگر همه چیز رو خداوند ببینیم پس میتونیم همه چیز رو به بهترین شکل تجربه کنیم و اینطوری تنها خداوند در قلب ما جای داره
پس با درنظر گرفتن اینکه خداوند یک شیئ خاص یا شخص خاصی نیست و ما باید فک کنم بقول شمس تبریزی:
که میگه در هرچیزی بدنبال خدا بگردیم تا خداوند را پیدا کنیم
درپناه خداوندی که همه چیز اوست
به نام خدای مهربان
سلام خدمت شما دوست عزیزم آقا مصطفی
خیلی خیلی لذت بردم از دیدگاه زیبای شما و ممنونم که بحث رو کامل باز کردید.
بسیار درس گرفتم و لذت بردم.
توحید علاوه بر اینکه بحث بسیار شیرینیه خیلی هم عمیق و وسیعه مثل اقیانوسی که هرچقدر درونش شما کنی باز هم به انتهاش نمیرسی…
این جمله ی زیبایی که از شمس نوشتید هم مصداقی از آیه 115 سوره بقره است:
وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ ۚ فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ
مالکیّتِ مشرق و مغرب فقط ویژه خداست؛ پس به هر کجا رو کنید آنجا روی خداست. یقیناً خدا بسیار عطا کننده و داناست.
امیدوارم همیشه در زندگی شاد و موفق و موحد باشیم هممون
سپاسگزارم.
سلام دوست خوبم کامنت شمارو که خوندم خیلی ذهنم مشغول شد اتفاقی مشابه شما ک گفتین شبیه به آزمون برای منم اتفاق افتاد اما من اندازه شما درکی ندارم ازقانون تازه عضو سایت شدم دنبال چرایی ام بابت اون اتفاق وتضادی ک برام اتفاق افتاد سردرگمم حالم خیلی عجیب غریبه وپناه میارم به سایت خداوند همیشه حواسش به من بوده وحامی من بوده من درسم روازاون اتفاق نگرفتم اما باخوندن کامنت شما فک کنم جوابم روگرفتم شاد بودن وتوحیدی شدن ووابسته نشدن چون بابت اتفاقی ک برام افتاد خیلی احساسی برخورد کردم وچوبش رومحکم خوردم قلب فقط جایگاه خداست وقتی دریابیم ک پشتمون خداست دلمون آروم میشه وقتی درک کنیم که او کافی کافی ست وبی نیاز کننده ترین تکیه گاه اون موقع ست ک تمام ترسمون دربرابر نور یقین فرو میریزه خداروشکر میکنم که با کامنت شما تقریبا درسمو گرفتم چون من دردرونم خلا ونیازی حس میکردم که خیلی بزرگش کرده بودم که خدا روکافی نمیدونستم وخودم روکاملا رها میکنم وبه فضل خدا شاد شاد میشم وازشما هم تشکرمیکنم کامنت هاتونو میخونم خوشحالم که درهمه زمینه ها نتایج خوبی بدست اوردین براتون آرزو میکنم درهمه زمینه ها موفق باشین مخصوصا کنار همسرتون ودخترتون ک رابطه فوق العاده ای دارین باهم شاد باشین وسالم وبازم ممنونم بابت پیامتون
به نام خدای مهربان
سلام خدمت شما دوست عزیزم ورودتون رو به سایت الهی و خانواده صمیمی عباس منش خوش آمد و تبریک میگم .
اسم تون بسیار زیباست…
أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ
آیا مردم گمان کرده اند، همین که بگویند: ایمان آوردیم، رها می شوند و آنان مورد آزمایش قرار نمی گیرند؟
اینکه فرمودید اندازه شما درک ندارم و تازه عضو شدم…
ببینید اصلا به مدت عضویت توی سایت نگاه نکنید این یکی از توصیه های مهم استاد هم هست افرادی هستند که مدت عضویت شون خیلی زیاد هست و تغییری توی زندگیشون حاصل نشده و افرادی هم هستن که با مدت عضویت کم دستاوردهای بی نظیری کسب کردن با یه سرچ ساده توی سایت میتونید خودتون ببینید.
همه چیز توحید هست و همه چیز به این ربط داره که آیا ما اجازه میدیدم که خداوند هدایت مون کنه یا نه؟؟؟
تا ما اجازه ندیم خداوند هیچ کاری نمیکنه چون ما تنها موجوداتی هستیم که قدرت اختیار داریم و اون هم به یک دلیل چون روح ما از خود خداست…
فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ
پس زمانی که اندامش را درست و نیکو نمودم و از روح خود در او دمیدم، برای او سجده کنید.
فکر کنید فردا صبح عزرائیل نمیتونه بگه من دیگه کار نمیکنم و جون آدم ها رو نمیگیرم چون هیچ اختیاری از خودش نداره ولی انسان میتونه بگه من از فردا هیچ کس رو بندگی نمیکنم…
منظورم اینه که هرکسی میتونه خیلی زود به درجات بالا برسه اگه خودش بخواد و اگه از سر راه خدا بره کنار و اجازه بده که خدا هدایتش کنه…
توی جهانی که خورشید با یه نظم دقیق طلوع میکنه
توی جهانی که ماه و خورشید هرگز بهم برخورد نمیکنن
توی جهانی که میلیارد ها میلیارد برگ وجود داره و برگی بدون اذن خدا بر زمین نمیفته
پس هیچ اتفاقی هم اتفاقی اتفاق نمیفته….
اتفاقات میان که به ما درس یاد بدن و جالبی ماجرا اینجاست که انسان یا از اون اتفاقات درسش رو میگیره یا اون اتفاق دوباره و دوباره و دوباره تکرار میشه هربار به شکل های مختلف به اسم های مختلف اما با موضوع یکسان…
من توی اتفاقی که برام افتاد فهمیدم که توحید در زندگی من بسیار کمرنگ هست اون اتفاق داشت منو غمگین میکرد و همونطور که استاد میگه قانون اصلی جهان اینه که:
حال خوب = اتفاقات خوب
حال بد = اتفاقات بد
من سریع به خودم اومدم و گفتم دلیل غم من چیه؟
فهمیدم که دلیل غم من عدم داشتن توحید هست
یه جایی یه جمله ای خوندم که توی اتفاقات ناجالب خیلی بهم کمک کرده مخصوصاً توی این اتفاق اخیر اون جمله این بود:
هروقت خدا چیزی رو که تو دوست داری ازت گرفت ناراحت و غمگین نشو چون خدا تو رو برای خودش خلق کرده و دلش میخواد تو شش دانگ مال خودش باشی و حواست به خودش باشه وقتی تو حواست به چیزی غیر خدا پرت میشه خدا اون رو ازت میگیره که حواست به خدا برگرده اما ما انسان ها میشینیم گریه میکنیم که خدایا چرا من؟چرا فلان ماشین و فلان خونه و فلان عشق رو ازم گرفتی ؟؟؟
در صورتی که خدا با این کار میخواد بهت بگه تو مال خودمی ها حواست باشه…
حالا بعضی ها هم هستن مثل استاد که هرچی هم از نعمت و ثروت و عشق وارد زندگیشون میشه همه رو از طرف خدا میدونن استاد میگه احساس الان من با این همه ثروت با احساسی که توی بندرعباس کارگر بودم و هیچی نداشتم هیچ تفاوتی نداره چون استاد عشق واقعی عشق به خدا و توحید رو درک کرده چون استاد به آیه ی به فضل خدا شادمان باشید که از هر ثروتی بهتره رو درک کرده…
این فرق توحید و شرک
اگه شرک بورزیم خدا میگیره که بگه حواست باشه
اگه توحید داشته باشیم و خودمون حواسمون به صاحب نعمت ها باشه خدا هم نعمت ها رو زیادتر میکنه… امیدوارم همه مون در مسیر توحید و یکتاپرستی باشیم…
باز هم از کامنت پر از مهر و محبت شما بسیار سپاسگزارم
امیدوارم به زودی کلی از نتایج درخشان و زیباتون در این مسیر الهی برامون بنویسید
شاد و موفق و سلامت باشید.
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خدا که رحمتش بی اندازه است
و مهربانی اش همیشگی
الحمد لله رب العالمین
ایاک نعبد و ایاک نستعین
اهدنا الصراط المستقیم
======================================
سلام به استاد ابراهیم نشانم
و استاد مریم جان مهربون و شایسته تحسینم
و دوستای توحیدی عزیزم
خدایا بینهایت شکرت برای این رزق پر از برکت و آگاهی و زیبایی
استاد جانم این فایل دقیقاً در راستای تصمیم و عملکرد این روزهامه…
قوانین رو همه چیز جواب میده
مسئله اصلی همینه که قطب نمای درونمون فعال باشه،
و اون هم بوسیله بمباران خودمون با آموزه های استاد جان خیلی نرم و تکاملی و براحتی فراهم میشه
خدا رو صدهزاران بار سپاس که همواره سعی کردم با ترسهام روبرو بشم و دستاوردهای خیلی خوبی هم در این زمینه دارم
که یکی از مهمترینهاش و بزرگترینهاش درمان سردردهای میگرنی شدیدم (که سالها باهاش درگیر بودم) با آموزشهای شما در دوازده قدم در سال 1398 بود
استاد جانم باورهای ما و طرز نگرش ما به اتفاقات زندگیمون خیلی مهمه و تعیین کننده است،
و ما انسانها رو از یکدیگه متمایز می کنه..
بعنوان مثال من در قضیه آسمانی شدن تنها پسرم که در سن بیست سالگیش اتفاق افتاد، اگر ایمان و باورم نسبت به خدا ضعیف بود، یکی از بدترین اتفاقات عمرم به حساب میامد و ممکن بود منو افسرده و نا امید کنه..
در صورتی که اون اتفاق کلی باعث رشد و پیشرفتم شد و خدا رو خیلی خیلی شکر کردم که همسر جانم رو از غرق شدن نجات داد..
من اصلاً بخودم اجازه نمیدادم از خدا ناراحت یا خدای ناکرده خشمگین باشم هیچ گله و شکایتی نداشتم، چون طبق اعتقاداتم میدونستم که ما همه از خداییم و بازگشت همه ما بسوی خداست
و از طرف دیگه نسبت به داماد سابقم هم اگه مثل اکثریت مردم بودم کینه بدل می گرفتم و متنفر می شدم، که ایشون سبب شد ما برای اولین بار به جایی غیر از محدوده زیر پوشش طرح دریا بریم
در صورتیکه رفتار من باهاش کوچکترین تفاوتی نسبت به قبل از این اتفاق نکرد و حتی یکبار هم حرفی در این مورد بهش نزدم..
و در اون اتفاق من واقعاً برای همه الگو شدم
و هنوزم که هنوزه وقتی که با خواهرها و برادرهام یا فامیلهامون جایی جمع میشیم، به من یادآوری میکنن که چه صبری داشتم و چقدر خوب با اون قضیه روبرو شدم، و میگن که ما هیچوقت نمی تونیم مثل شما باشیم..
و از همون زمان تا حالا که حدود بیست سال میگذره تماماً رفتارهای زیبای پسرم و خاطرات خوش و شیرینی که با هم داشتیم بیادم میاد..
……….
استاد جانم من بیش از 6 ساله که با شما همراه هستم و خدا رو صدهزار مرتبه شکر که تو این مدت هرگز به ذهنم خطور نکرده بیخیال آموزشهاتون بشم، کم کم و آهسته اما پیوسته با شما بودم و ادامه دادم..
و هرچی جلوتر میام خدا جانم درک و فهمم رو بهتر و بالاتر میبره،دلیل رفتارهام و چرایی اتفاقات پیرامونم رو بهتر متوجه میشم، اشتباهاتم کمتر میشه و میفهمم که تا زنده هستم نیاز به گوش کردن فایلهاتون و تکرار و عمل کردن به اونها رو دارم..
هر چقدر بیشتر به فایلها گوش بدم و عمل کنم، تشخیص نشانه ها برام واضحتر و شفافتر میشه..
استاد جانم دوران پندمیک برای من هم پر از خیر و برکت بود و فرصتی طلایی برای رشد و کار کردن روی باورهام شد
اون بیماری هرگز اجازه ورود به خونه ما رو پیدا نکرد، و من و همسرجان در این چند سال اصلاً به این بیماری دچار نشدیم خدا رو صدهزاران بار شکر
و خدا جانم جوری برای ما چیدمان کرد که اکثر اوقات طالقان بودیم و خیلی خیلی کم با نزدیکانمون رفت و آمد داشتیم و اینجا خدا رو شکر هیچ خبری از بیماری نبود..
و من بخوبی از این فرصت استفاده کردم و بیشتر وقتم تو سایت میچرخیدم فایل گوش دادنم و کامنت نوشتن و خوندن کامنتهای دوستانم و.و.و..سبب شد جهشی چندین مدار بالاتر برم و خدا رو صدهزاران بار شکر که همچنان تا حالا ادامه داره..
هر روزم پر از اتفاقات خوبه، هی بهتر میشم تسلیم تر میشم اعتماد و توکلم به خداوند بیشتر میشه سپاسگزارتر میشم..
با پروژه های گام به گام و مهاجرت به مداربالاتر که استاد شایسته جانم روی سایت میزاشت باز هم چندین پله مدارم بالاتر رفت،
و با دوره شگفت انگیز همجهت با جریان خداوند که دیگه واقعاً رشد و پیشرفت های چشمگیری داشتم
و با این پروژه جادویی تغییر باز هم همینطور..
همواره رو به رشد، همواره در حال تغییر و اصلاح مسیر و لذت بردن از زندگی..
……
یه ماجرای جالبی که پریروز داشتم این بود که بعد از پیاده روی خیلی خوبی که به اتفاق همسرجان تو کوچه باغهای طالقان داشتیم، میخواستم قبل از اینکه ساعت 10 صبح برم استخر، یه چند دقیقه ای دوچرخه سواری کنم،
دوچرخه رو از پارکینگ برداشتم و رفتم همینکه شروع کردم دیدم یه صدای خِرخِر مانندی میده فکر کردم روز قبلش که همسرجان دوچرخه رو برده بود برای پنچرگیری، اونجا صاحب مغازه شماره دنده رو زیاد کرده چون دیدم روی شماره 7 بود،
بعد کمترش کردم دیدم هیچ فرقی نکرد باز هم همونجور صدا میده، و دیگه به همون شکل ده دقیقه ادامه دادم و بعد که پیچدیم تو کوچه مون آقای محمد پور همسایه سمت راست خونه مون رو دیدم و بهش سلام و صبح بخیر گفتم و اون هم جواب داد و بعد گفت جک دوچرخه تون رو زمینه، اینجوری خطرناکه!!!
تازه اونجا بود که فهمیدم دلیل صدای خرخری که میامد از چی بود! و ماجرا رو براش تعریف کردم و کلی ازش تشکر کردم..
بعد که رفتم استخر همون اول ورودم که میخواستم گوشی رو تحویل بدم خانم عباسی یکی از مربیها گفت خانم سلیمی از دور دیدمتون، جک دوچرخه تون رو زمین بود همینجوری داشتین میرفتین! خخخ
خلاصه برای ایشون هم تعریف کردم قضیه چی بود…
در مورد جک دوچرخه این رو بگم که این دوچرخه مال دامادم آقا سام همسر سمیه جان بوده و بعد که رفتن امریکا همینجا مونده، جکش هم خراب شده بوده و با یه سیمی بسته بودنش که پایین نیاد، و از چهار سال پیش که من تصمیم گرفتم یاد بگیرم بدون جک تمرین کردم تا اینکه چند ماه پیش من درحال دوچرخه سواری رفتم همون مغازه و دادم براش جک جدید گذاشت، و چون عادت نکرده بودم بعضی وقتها یادم میره جک اش رو بزنم بالا!!
…….
استاد جانم اگه بخوام اتفاقات خوبی که فقط در یک روز برام رخ میده رو بنویسم خودش اندازه یک کتاب میشه..
استادهای عزیزم خداوند خیر کثیر و پاداشهای بی انتهابه شما عطا کنه
و همینطور به دوستان جانم
عاشقتونم و بهترینهای دنیا و آخرت رو از رب العالمین جان برای همه درخواست می کنم
خدایا شکرت برای صلاتی دیگه
الهی شکر الهی شکر الهی شکر
درسته که خدا هُل نمیده اما وقتی می بینه در فلان موضوع من نیتم درسته ولی دارم اشتباه می کنم، از هزاران طریقی که خودش میدونه ترتیبی میده که در قایقی مستحکم بشینم و هم جهت با جریانش بشم، پارو نزنم خودش قایقم رو به دریا می رسونه..
اگر که ما هدایتو بپذیریم و اگر ما مقاومت نداشته باشیم، همون باورهای نادرست همون افکار منفی همون توجه به نکات منفی
استاد جانم من در بخش