تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۱ - صفحه 11


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

409 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1897 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    گام 11پروژه تغییر را در آغوش بگیر

    چقدر اسم این قسمت را دوست دارم

    باید پارونزد.

    دلم به جورایی با این جمله همیشه آروم میشه .

    یه جورایی تسلیم میشم وقتی به این جمله هدایت میشم .

    وچقدر خدا هم زمان که بنر سایت عوض شد وگام 11اومد ، دقیقا وارد سایت شدم و دیدم دقیق هدایتم کرد.

    وچقدر جالب تر که حرف های گرانبهای استاد در این بخش ،را امروز تجربه کردم .

    می خواستم فایل گوش کنم ،پرسیدم خدا جونم ،چی بشنوم ،گفت ،دوره هم جهت با جریان خدا

    و تو این جلسه همون را شنیدم از زبان استاد واین یعنی مسیرم درسته وخدا هدایت می کنه هر لحظه مارو .

    خدایا به امید فضل تو، برای هدایتم به پاسخ گویی درست ودرونی.

    تمرین این قسمت

    آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟

    بله .

    انگار بین عقل واحساس همش درگیرم .

    قلبم با نوشتن وشعر گفتن ،لذت می‌بره ومیگه بنویس ،من هنوز ترس دارم که حتی بنویسم وشروع کنم .

    نویسندگی را هم دوست دارم ،مخصوصا خیلی موقع که احساس می کنم قلبم باز میشه ،ودلم می خواد شعر بنویسم .

    یه نشانه هایی تو خواب میبینم ،که احساس میکنم الهام است ،ولی صبح یادم می‌ره ولی میفهمم که نشانه بوده .

    ولی از زمان پروژه تغییر را در آغوش بگیر ودوره هم جهت با جریان خدا ،همش الهام را دریافت میکنم که باید بکوب روی ذهنم کار کنم و ذهنم را بمباران کنم .

    ویه شوقی در وجودم ایجاد شده که من باید سمت خودم را انجام بدهم و دائم بندگی خدا را بکنم .

    مثلاً 20ساله راننده هستم ولی ترس دارم هنوز از رانندگی در تهران .

    می‌دونم خدا کمکم می کنه ،ولی هنوز ترس ها و نجواها هی حرف میزنند .

    در مورد شغل خیلی دوست دارم مغازه بزنم ولی هنوز ترس و افکار منفی دارم که سرمایه داری ؟

    پول پیش مغازه چی؟

    وانگار جلوی من را میگیره این ترمزها .

    مثل گاز و ترمز در دوره کشف قوانین که استاد میگه .

    اینقدر وام روی ترمز هست ،که دیگه پاهام جون ندارن ولی ول نمی کنم ترمز را .

    آن نشانه چیست؟

    چند روز پیش که برای مغازه داشتم فکر می کردم ،جلوس پمپ بنزین ،به قطعه از ابزار کارم را دیدم که باهاش محصول تولید می کردم .

    وگفتم نشونه از این واضح تر .

    خواب های این شب ها ،برام انگار نشونه شده .

    چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟

    ترس

    بزرگ کردن بقیه تو ذهنم

    ترس از پول شروع کارم

    ترس از شکست

    شرک

    عدم ارزشمندی

    منتظر بقیه شدن که کمکم کنند ودستم را بگیرند

    و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد.

    حداقل برم تو سایت وببینم افرادی که شغل من را دارند و بدون مغازه شروع کردند .

    ببینم چطور می تونم بدون امکانات شروع کنم .

    الگوها را ببینم که مثل من این شغل را داشتند ولی موفق شدند .

    منتظر هیچ کسی نباشم وروی خدا وخودم حساب کنم .

    از خدا هدایت بخوام که کمکم کنه .

    ببینم چطوری می تونم شروع کنم .

    خدایا کمکم کن که تو بهترین دستگیر هستی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    مهدیه جهانی گفته:
    مدت عضویت: 404 روز

    به نام خدایی که همه ی کارها را برایم آسان تر ودلنشین تر وراحت تر می کند.

    خدای بخشنده ی فراوانی،مهربان وعاشق

    وبنده نواز.

    سلام به استاد جانم واستاد خانم شایسته جانم وهمه ی عزیزانم دراین فضای روحبخش وآرامش بخش وتوحیدی.

    ● تمرین.

    آیا هم اکنون در زندگی تان نشانه ای وجود دارد که به شما می گوید زمان تغییر فرا رسیده اما شما به دلایلی مثل( ترس،عادت،نگرانی از نظر دیگران و….) از انجام آن طفره می روید؟

    آن نشانه چیست؟ چه چیزی شما را از عمل کردن به آن باز می دارد؟ واگر قرار بود امروز همین حالا یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید آن قدم چه می توانست باشد؟

    “آری، نشانه‌ای دارم که فریاد می‌زند تغییر لازم است…

    همیشه در مسیر رفت‌وآمدهای طولانی به محل کار، آرزوی رانندگی و داشتن ماشین را در سر می‌پرورانم. این نشانه به من می‌گوید: ‘تحرک بیشتر = آزادی بیشتر’.

    اما آنچه مرا بازمی‌دارد، انتخاب آگاهانه‌ام بین دو ارزش است:

    از یک سو، رانندگی و استقلال؛

    از سوی دیگر، عشقِ سنتور و رشد هنری.

    من دومی را برگزیدم – نه از سر ترس، که از سر عشق.

    قدم کوچک من امروز:

    – قدردانی از این آگاهی که “هر انتخاب، یک بخشش است، یک فداکاری نیست.”

    – برنامه‌ریزی برای پس‌انداز کوچک ماهانه، حتی 10 هزار تومان، برای ‘صندوق رویای رانندگی’ – بدون عجله و بدون ملامت.

    – استفاده از همین مسیرهای طولانی برای گوش دادن به قطعات موسیقی الهام‌بخش و تبدیل زمان تلف‌شده به ‘کلاسِ سیار’ هنر.

    شاید خداوند امروز، رانندگی را از من گرفته تا موسیقی را به من هدیه کند…

    و وقتی نوبت رانندگی برسد،

    همان دستی که امروز مضراب سنتور را می‌راند،

    فرمان آینده‌ام را نیز با اعتماد خواهد گرفت.”

    《《《《《《 خدایا شکرت》》》》》》

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    فاطمه حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 930 روز

    بنام خدای حکیم!

    خدایا شکرت!

    136

    سلام می کنم به استاد عزیزم، و تمام همسفرانم درین مسیر زیبا،

    خدارا شکر می کنم که 11 قدم از پروژه فوق‌العاده “تغیر را در آغوش بگیر” رو موفقانه گوش دادم و کلی درس داشت برایم،

    استاد عزیزم سپاسگزارم ازتون بابت این آگاهی های ناب و خالص که در اختیار ما قرار دادید،

    بحث هدایت یه بحث بسیار شیرین و جذاب هست برایم که هر چی جلو تر می روم و بیشتر درکش می کنم برام جذاب‌تر می شود،

    من چقدر خوشحالم و سپاسگزار که در مسیری قرار دارم که با درک و عمل به این قوانین، سعادت و خوشبختی دنیا و آخرتم تضمین شده است،

    استاد عزیزم هر چقدر بیشتر این آگاهای ها رو درک می کنم و در مدار بالاتر قرار می گیرم، بیشتر حضور پروردگارم رو در کنارم احساس می کنم،

    من با کمک تمرین ستاره قطبی هر روزم روخلق می کنم،

    هر چقدر بیشتر زمان می گذرد و من بیشتر درک می کنم قوانین رو، بیشتر متوجه هدایت و نشانه ها از طرف پروردگارم می شوم،

    روال زندگیم اینطوریه که، وقتی یه خواسته ای در وجودم شکل می گیره و یا سر دوراهی قرار می گیرم، از طرفی نجوا های شیطان هم میاد سراغم،

    من توی تمرین ستاره قطبی ام می نویسم و از خداوند درخواست می کنم که مسیر درست رو نشانم بدهد،

    خداوند بعدچند ساعت و بعضی مواقع بعد چند روز، چنان نشانه های واضحی برایم میفرسته که من باز شدن قلبم رو احساس می کنم و مسیر برایم روشن میشه و من می توانم با تمرکز و با قاطعیت تصمیمم رو بگیرم.

    خدایا شکرت!

    همیشه قبل از انجام هر کاری، مثل خرید دوره، ثبت نام تو کلاس، تغیر موقعیت شغلی و…..سعی می کنم اول با خداوند مشورت کنم، توی لیست درخواست هام ازش بخواهم تا مسیر درست و واضح رو برایم نشان بدهد، و بعد اینکه یه چیزی توی وجودم پر رنگ شد و چشمک زد اونو انجام میدهم وهمیشه نتایج عالی رو به همراه داشته،

    به لطف خدای مهربان من توانستم 136 روز به صورت مستمر توی این سایت بهشتی کامنت بنویسم، تا در مسیر بمونم، و این ادامه خواهد داشت،

    هر روز موقع که می خواهم شروع کنم به نویشتن کامنت موضوعات مختلفی توی ذهن میاد، ولی یکی دوتا موضوع خییلی پر رنگ تره و چشمک میزنه و من سعی می کنم در مورد همون موضوع رد پا بزارم،

    خدایا هزاران بار سپاسگزارم بابت قوانین بی نقص تو…!

    استاد عزیزم هزاران بار از شما سپاسگزارم بابت آموزش این قوانین بی نقص برای ما…!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    نفیسه محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1910 روز

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز .

    به به چه تمرینی ….

    چه جلسه ایی …..

    خدایا شکرت این روزایی که روز تغییر منه مصادف شده با این قدم به قدم تغییر

    حتی همین فایل دقیقا مثال اینروزای من و تصمیمات به تغییر منه

    تغییر و پوش کردن از شغل و مهارتی که 16سال انجامش دادم و دیگه ازش پر شدم ، و در همون وادی و راستا. دارم وارد حرفه ایی میشم که برام بسیار جذابه و فوقالعاده بی نظیر … همزمانی هایی رخ میده که واقعا نمیدونم چطور داره پیش میاد اصلا عادی نیست و خداوند به خاطر درخواست من داره منو سوار بر قایق آهسته آهسته میبره ، اما به شدت به هدایت هاش نیازمندم ، چون مسیر برام گنگ هست و انگار توی یه عالم دیگم . منطق اصلا حرفی نمیزنه چون فقط دارم با قلبم و وعده خداوند پیش میرم . در واقع ناظرم بر فکرم ، اجازه نمیدم احساسات منفی به جریان بیفته . شاید احساس مثبت خاصی ندارم ولی منفی هم ندارم . اما همین تغییر مسیر خودش کلی حالمو بهتر میکنه ، چون هیچ وقت تا حالا تو زندگیم از این مسیر کاری که داشتم خارج نشده بودم . البته بزرگتر شدم ، پیشرفت کردم ، مهارت هامو گسترش دادم ولی تحول حرکت کردن از نقطه امن ام که دیگه برام جذابیت نداشت رو نداشتم . استاد عزیزم چه باحاله حسش ، یه حس که روی شونه های خدا نشستم و گفتم منو ببر ، مرحله به مرحله داره منو هدایت میکنه . البته که به نتیجه خاصی نچسبیدم . فقط میخوام مسیر رشد رو مزه مزه کنم . چون قشنگه ، چون با مسیر قانون هماهنگه . استاد وقتی به مسیرم نگاه میکنم دقیقاً رد پای شما که رفتید رو میبینم . دقیقا همون اتفاقات داره میافته ولی شکل کار عوض شده ، شما دقیقا الگوی من شدید دارم پامو میذارم روی رد پاهای شما . البته هدایت خداوند که یک سری اتفاقات خودبه خود افتاد که من اومدم وارد مسیر شدم . مثلا یه سری کارهایی که قبلا انجام داده بودم ، یک سری دستان خداوندی که قبلا توی زندگی ام اومده بودن ، همه اینا دلیل بر هدایت خداوند و پارو نزدن منه . تا الان فکر میکردم من توی زندگیم هیچ کاری نکردم و فکر میکردم که موفقیت خاصی نداشتم ولی الان میبینم که تمام گذشته من چیدمانی بودن برای مرحله بعد . چیزی که میتونم الان بگم در مورد خودم اینه که خیلی راضی تر هستم از خودم ، خیلی به صلح بیشتری رسیدم . خیلی امیدوار تر شدم . خیلی رهاتر شدم . وقتی مراقبه های دوره هم جهت با جریان خداوند رو گوش میدم واقعا نمیتونم احساساتی نشم ، خیلی راحت ذهن ساکت میشه و انگار میشینه گوش میده به مراقبه ، اینقدر این مراقبه ها منطقی هست که ذهن من که یکسره داره حرف میزنه سکوت محض میکنه و اونم گوش میده . فقط متوجه میشم حرف نمیزنه .

    خدایا شکرت که تغییر یک روند جذاب شده برام . چقدر قشنگه که باید پارو نزد وا داد ، باید دل رو به دریا داد ، خودش میبرتت هرجا دلش خواست ، به هر جا برد بدون ساحل همون جاست

    استاد متشکرم ازتون امیدوارم خداوند اجر بینهایت به شما بدهد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    سید حسن گفته:
    مدت عضویت: 1340 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام

    جهان آغوشش باز است برای تغییر

    خداوند هر نفر را از هزاران طریق هدایت میکند و هدایتگر همه ما خداوند است

    اینکه من اینجا کامنت می‌نویسم کامنت میخونم همه از هدایت های خداوند. است

    و فقط باید هواسم باشد که من هستم چخ زندگی خودم را خلق میکنم

    هیچ کس دست در کار. من ندارد

    و این من هستم زندگی خودم را خلق میکنم و همه ما را خدا هدایت میکند فقط باید هم مدار باشم با کلام الله

    خداراشکر گذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1897 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    گفتگو استاد با دوستان

    گفتگو با رها

    من روزم را با ویس‌های شما شروع می‌کنم.

    من هم مثل شما خدا خیلی راحت و خیلی آسون راه رو هموار کرد اومدم و هیچ زحمتی نداشت و همه چی عالی بود.

    پاسخ استاد

    کلاً تمرکز ما روی سایتمون نه روی هیچ شبکه‌ اجتماعی دیگه‌ای این هم از اون الهامات خداونده

    من تصمیم گرفتم به جای اینکه تو شبکه‌های اجتماعی باشم از همون اول،من بیام رو سایت خودم کار کنم.

    الان خیلی خوشحالم از اون تصمیم

    من به شخصه علاقه به شبکه‌های اجتماعی ندارم و فکر می‌کنم که وقت افراد خیلی تلف میشه.

    من اگر بخوام چیزی رو یاد بگیرم،میرم سراغ اون موضوع نمیام تو شبکه‌های اجتماعی که همه چی لابلاش میاد و تبلیغاتم میاد و یه چیزهای چرت و پرته که من نمی‌خوامش .

    هرچند که اون مباحثی که گفته شده چیز جدیدی اگر گفته بشه اون مثلاً کمک می‌کنه،همه دنبال یک چیز جدیدن.

    قرآن کتاب 1400 سال پیشه،جدید هم نیست هیچ تغییری هم نکرده تو این 1400 سال.

    هر روز داریم ازش چیزی یاد می‌گیریم،هر روز داریم آگاهی‌هاش رو هی بهتر و بهتر دریافت می‌کنیم.

    نیست که فکر کنیم چیز جدید …

    من خودم حرف جدیدی نسبت به اون چیزهایی که قبلا گفتم،همون حرف‌ها رو شاید بیام به شکل‌های مختلف توضیحش بدم و الا اینکه چیز جدید داشته باشم و یا مثلاً یه مسیر جدیدی پیدا کردم نه.

    روهمون اصل خارپشتی که توی دوره قانون آفرینش و توی همون اصل کار می‌کنم ادامه میدم و این نتایج داره به وجود میاد.

    در مورد اهرم رنج و لذت توی دوره روانشناسی ثروت 1 بحث اهرم رنج و لذت را واضح توضیح دادم.

    اینم قسمتی از تمرکز روی هدفه،شبکه‌های اجتماعی خدا شکر من را از هدفم دور نکرد.

    اگر ما هدایت خداوند را بگیریم و تو مسیر درست حرکت کنیم و این چیزهایی که میاد حواسمون رو پرت می‌کنه،مثلاً تو کار ما شبکه‌های اجتماعی،حواسمون رو پرت نکنه و ادامه بدیم رو مسیر درست،در نهایت چیزی که الان من دارم تجربه اش می‌کنم.

    گفتگوبافرهاد

    ما که دهه شصتی هستیم خیلی با مذهب و با این چیزها خیلی محدود شده بودیم.

    بعد از اینکه دوره قرآنی دوره 12 قدم رو دونه دونه گوش کردم و همه رو دونه دونه پیش رفتم بچه دور رفتم فهمیدم که قرآن چی میگه.

    اصلاً کلاً دیدم نسبت به همه چیز عوض شد

    چند سال پیش تو کار چاپ بودم و خیلی هم موفق بودم و تو این مسیر پول داشتم می‌ساختم.

    کم کم دیدم که پنیرها داره جابجا میشه،و دیگه نمی‌تونم و این داره اشباع می‌شه.

    کم کم اون موقع‌ها با شما آشنا شدم و دیدم که باید عوض بشم و مسیرم رو باید تغییر بدم.

    و خیلی هم علاقه داشتم به کار طراحی سایت،

    و بیفتم تو این مسیر.

    و اومدیم تو مسیر شما و با شما فقط ادامه دادیم،و هیچکس دیگه‌ای این وسط نیست.

    هر شب توی تلویزیون خونمون داریم صحبت‌های شما رو 12 قدم راداریم می‌بینیم.

    با خانمم 4 نفری می‌شینیم فقط و فقط 12 قدم رو گوش می‌کنیم و خیلی خوب بوده برامون.

    سال 99 بهترین سال من بود و بهترین جهش‌ها را داشتم.

    وقتی شما میگی تمرکزی باید کار کنید،تمرکزی رفتم تو این کار طراحی سایت.

    و همینجور توسعه بدم تو کار خودم.

    پاسخ استاد

    من یکی از خوشبختی هام اینه که دوستایی مثل شما دارم.

    فرهاد میگه داشتم کار می‌کردم پول خوبی هم می‌ساختم دوتا آپارتمان هم خریدم با اون کار تو حوزه چاپ ولی فهمیدم سیگنال‌ها رو دریافت کردم که که این داره یک ذره متفاوت میشه

    فهمیدم که این پنیره داره تموم میشه و من باید برم دنبال پنیر جدید.

    و تو این شرایطی که پندمیک بوده خیلی سال خوبی رو برای خودش رقم زده.

    که برای خیلی‌ها چقدر سخت بوده،و کسی که تو مسیر درست قرار بگیره،هر سختی که برای بقیه سختی باشه برای این فرصته.

    این حرفایی که داره فرهاد می‌زنه داره باور می‌سازه

    اولاً که وقتی شرایط خوبه میشه باز هم بهتر بشه حواسمون باشه حتی تو سالی که به زعم خیلیا بدترین سال زندگیشون بوده می‌تونه بهترین سال زندگیشون بشه.

    برای خرید محصول، انگار هر کسی خودش هدایت میشه که چه فایلی بهش کمک می‌کنه،که چهمحصولی بهش کمک می‌کنه.

    ببینید قلبتون به کدومش تمایل داره.

    همه دوره‌های من همه یک اصول رو داره ولی توی روانشناس ثروت 3 ما در مورد کسب و کار شخصی صحبت کردیم .

    توی دوره 12 قدم اون موضوعات متنوعی بوده که هر قدمش هم یک جلسه قرآنی داشته.

    ترکیب همه این‌ها با هم باشه خوبه.

    از خدا بپرس که الان کدام فایل را گوش کنم انگار یک فایل تو لپ تاپت چشمک می‌زنه.

    من کلاً برای هر چیزی،یک سری گزینه دارم برای انتخاب کردن، همیشه یک نیت می‌کنم که خدایا کدومش.

    بعد یه کدوم چشمک می‌زنه انگار که بولد میشه توهم نیست من می‌فهممش انگار که یک چیزی توجهم رو جلب می‌کنه فرض کن به چند تا گزینه‌هایی که روبروروم.،

    فرض کن یه مسیرو می‌خوام برم تو نقشه نگاه می‌کنم،کجا می‌خوام برم یک لحظه یکی از اون شهرها بولد میشه.

    و بی‌نهایت مثال دارم کلاً همیشه همینجوریم میگم که خدایا من نمی‌دونم در مورد همه کارها این اصله.

    خدایا من نمی‌دانم و تو می‌دانی.

    خدایا من رو هدایت کن به چیزی که الان به من کمک می‌کنه.

    حالا این چیز می‌تونه یه آدم باشه می‌تونه تو محصولات من باشه می‌تونه تو فایل‌های دانلودی باشه تو هر چیزی باشه تو هر کتاب خاصی باشه.

    خدای تو به من بگو یک سری گزینه می‌تونی یک سری پیشنهادهای شغلی باشه که به شما داده شده یک سری مشتری باشه که باید بین اون‌ها انتخاب کنی خدایا تو به من بگو کدوم رو انتخاب کنم.

    وبعد هر کدوم که یه نشونه میاد ،یک چشمک میزند ،یک اتفاقی می‌افته من دیگه اون رو می‌گیرم.

    دیگه فقط همون کارو انجام میدم دیگه.

    نمیگم که،حتی اگه بعداً انجامش بدم اون شهر را رفتم ،اون مشتری را رفتم سراغش، احساس کردم که جالب نیست نمیگم که ای کاش یکی دیگه هم انتخاب می‌کردم.

    اون لحظه که از خدا خواستم و تسلیم بودم،خدا این را به من گفته ،حتما به چیزی توش هست.

    حتی اگر ظاهرش چیزی نباشه ،میگم حتما باید این را ادامه بدم ،این مسیر را ادامه بدم .

    من نگاهم به دنیا این است

    مثلاً میگم همه چیز را راحت به دست آوردم،وهمه چیز ساده برای من پیش می‌ره ،به خاطر اینکه به جورایی ،احازه میدم که هدایتم کنه .

    توی گزینه های که هست میگم ،خدایا الان کدومشون .

    قشنگ یه لحظه ،یکیشون روشن میشه .

    اونجا دیگه دیگه کار سخت اینجاست .

    که دیگه اونجا شک نباید بکنی.

    بگی نکنه مثلاً اشتباهی این چشمک زد .

    نکنه منظور به چیز دیگه ای بود.

    نکنه من اشتباهی فهمیدم .

    از این صحبت ها من دیگه نمی کنم .

    من میگم همینی که گفته شده ،تمام شد رفت .

    برای من خوبه ،حالا ظاهرش خوب باشه ،نباشه،رفتم توش اون چیزی که فکر می کردم باشه ،نباشه،این اون چیزیه که برای من خوبه .

    من باید برم ،شک نباید بکنم .

    این از اون رفتاریه که من با گزینه های متنوع و متفاوت توی زندگیم دارم .

    پایان‌بخش دوم گفتگو

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    علی احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1878 روز

    به نام خدایی که مرا انسان آفرید،در حالت‌های مختلف :

    ‌وقتی که اندوهگین هستی، تماشا کن،

    وقتی که شاد هستی، ‌تماشا کن،

    وقتی بی‌تفاوت هستی، تماشا کن،

    وقتی ناامید شده‌ای، تماشا کن،

    وقتی که سرشار از امید هستی تماشا کن،

    در خواهش، در ناکامی …

    میلیون‌ها حالت در اطراف تو هست:

    به تماشا کردن ادامه بده .

    بگذار هر حالت پنجره‌ای باشد که خودت را از آن نگاه کنی،

    از تمامی رنگ‌های رنگین کمان، خودت را ببین.

    وقتی که تنها هستی تماشا کن.

    وقتی که تنها نیستی تماشا کن .

    به کوهستان برو،

    در انزوا، ‌خودت را تماشا کن

    به کارخانه برو، به اداره، تماشا کن که چگونه تغییر می‌کنی، در کجا تغییر می‌کنی .

    به تماشا کردن ادامه بده

    هرگز برای یک ثانیه هم این تماشا کردن را متوقف نکن

    وقتی که به رختخواب می‌روی،

    به تماشاکردن ادامه بده، وقتی ادامه می‌دهی، به خواب می‌روی به تماشاکردن ادامه بده که چگونه به‌خواب می‌روی “

    به تماشاگری ادامه بده …

    اجازه نده هیچ چیزی گذر کند بدون اینکه آن را تماشا کرده باشی .

    فقط همین یادآوری خویش، همین مطالعه‌ی خود، کفایت می‌کند .

    نیازی نیست بپرسی:

    پس از تماشاکردن چه کنم؟

    نیازی به هیچ چیز نیست،

    زمانی که نفرت خودت را تماماً‌ مشاهده کردی، ازبین می‌رود .

    و معیار این است :

    آنچه که با مشاهده‌ کردن ازبین برود،

    گناه است،

    و آنچه که با مشاهده کردن رشد کند،‌ فضیلت است .

    این تنها معیاری است که می‌توانم به شما بدهم .

    من نمی‌گویم که ”این گناه است

    و این فضیلت است .

    نه، گناه و ثواب مورد عینی ندارند .

    آنچه که با تماشاکردن رشد کند ثواب است ،

    آنچه که با مشاهده‌کردن ناپدید شود گناه است .

    خشم توسط مشاهده‌کردن ازبین می‌رود،

    عشق رشد می‌کند .

    نفرت ازبین می‌رود،

    مهر رشد می‌کند .

    خشونت ازبین می‌رود،

    نیایش رشد می‌کند،

    شکرگزاری رشد می‌کند .

    پس هرآنچه که توسط مشاهده‌کردن ازبین برود یک گناه است .

    هیچ کار دیگری نباید با آن کرد .

    فقط آن را تماشا کن و ازبین خواهد رفت .

    درست همانگونه که تاریکی ازبین می‌رود وقتی که نور را وارد اتاق کنی .

    اتاق از بین نمی‌رود، تاریکی ناپدید می‌شود .

    با تماشاکردن، تو ازبین نمی‌روی .

    درواقع، توسط تماشاگری،‌ تو آشکار می‌گردی .

    فقط تاریکی ناپدید می‌شود :

    تاریکی خشم،

    تاریکی مالکیت،

    تاریکی حسادت

    تمام این‌ها ازبین می‌روند.

    فقط تو باقی خواهی ماند در خلوص کامل خودت .

    فقط فضای درونی تو باقی خواهد ماند خالی، تهی!

    یکی‌شدن با الوهیت توسط مطالعه‌ی خویش رخ می دهد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    gold گفته:
    مدت عضویت: 2162 روز

    بنام خدای هدایتگرو بسیار بخشنده ام،تمام خیرها

    از خداست،تمام شرها از ما آدمها،

    سلام به استاد موحد وخانم شایسته نازنین، که مدتها ست ،چهری گل وزیبایش را ندیده ایم،وحسابی دلم براش تنگ شده،

    ارزوی سلامت وسعادت در دنیا واخرت را برایتان دارم،واز استادعزیزم سپاسگزارم برای فایلهای ارزشمند هدیه،وپروژه تغییر رادر آغوش بگیر،را به ما دانشجویان خود هدیه فرمودن سپاسگزارم، سپاسگزارم، سپاسگزارم

    صحبت‌های بچه ها خیلی جالب بود ،به خانواده 4نفره که میشینن و12 قدم رااز تلویزیون تماشا می کنند، تبریک میگم،

    امروز کمی نمی امد نمی دانستم چیزی بنویسم،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    Moonlight گفته:
    مدت عضویت: 456 روز

    سلام استاد.

    حدود یک هفته ست هرروز دارم بالای سه ساعت تمرین میکنم-دیروز به پنج ساعت رسید-تمرین گیتار برای یک اجرا توی کلاسم جلوی همکلاسی هام

    چون خیلی خیلی برام این اجرا مهمه

    باید درباره شغل آینده مون پرزنتیشن بدیم و یه مقاله خیلی طولانی حالت تحقیق وار و یک هفته هرروز توی مدرسه روی اون مقاله و پرزنتیشن کار کردیم و همچنین روی محصولی که باید ارائه میدادیم

    مثلا من میخام موسیقی دان بشم باید درباره شغل م مینوشتم و محصولم یه اهنگه طبیعتا چون میخام موسیقیدان شم.

    خلاصه یک هفته کامل من چندین ساعت نشستم تمرین کردم

    که من برای ساز اصلی م-که یک سال و خورده ایه نزدم-هرگز اینقدر تمرین نکرده بودم. توش خیلی خوب بودم ها ولی هیچوقت اینقدر زیاد تمرین نکرده بودم. روزی پنج ساعت که دیروز رکورد شو زدم واقعااااا هیچوقت قبل ازین نکرده بودم.

    بعد چند دقیقه پیش یهو پشیمونی زد به سرم که خب احمق جان تو که تازه یه ده روزه گیتار رو شروع کردی چت بود همچین آهنگ سختی برداشتی. ذهنم دوباره با چکش داشت میزد تو سرم.

    من خودمم والا نمیدونم چرا ی آهنگ پنج دقیقه ای برداشتم که از لحاظ ساختاری مثل ی ارکستر میمونه و حالت سه موومانی داره (منتهی توی آهنگ های ارکستر و کلاسیک موومان ها هرکدوم بیست دقیقه ن اینجا دو دیقه!)!!کلا منظورم اینه که آهنگ ش چند بخشیه. اینجوری نیست که تکرار زیاد داشته باشه.

    موسیقیدان ها میدونن ی آهنگ پنج دیقه ای هم نواختن ش تمرین نیاز داره و حتی برای یه نوازنده حرفه ای آسون نیست. کلی هم تکنیک داره این آهنگ من.

    خودم روی ویولن که حرفه ایم برای یک آهنگ پنج دقیقه ای حداقل یکی دو روز باید وقت میذاشتم با توجه به درجه سختی آهنگ.

    این آهنگی هم که برای گیتارم انتخاب کردم نه تنها طولانیه، توش باید اکورد بگیری و اکورد زدن سخت تره نسبت به ملودی زدن(ینی سولو زدن. سیم های جدا جدا.)

    و خب منم از همون روزی که گیتار مو خریدم شروع کردم به زدن این آهنگ. اولش اصلا نمیخاستم این آهنگ رو انتخاب کنم ولی دیگه روز دوم همش حسم منو میکشوند سمت این اهنگه و همش اینو میزدم. نمیدونم چرا. فقط این منو می گرفت.

    آهنگ های دیگه هم بودن ساده تر و خفن

    که بلد بودم و با گیتار مدرسه مون یاد گرفته بودم

    ولی من اینو میخاستم

    نمیدونم چرا فقط سمت این رفتم. اصن فکر شو نمیکردم..الهام باشه!!!چون معمولا برای گرفتن الهام ها هیچوقت اعتماد ندارم و همیشه شک دارم و هیچوقت نمیدونم کدوم الهامه کدوم ایده ذهنم.

    خلاصه که…من قبلا فقط توی مدرسه گیتار میزدم هفته ای یکی دو ساعت نهایتا و چنتا آهنگ بلد بودم جوری که بتونم اجرا کنم

    ولی این بار ی آهنگ نسبتا سخت رو انتخاب کردم

    و الان همه اکورد هاشو بلدم

    کل آهنگ رو حفظم و همه جاشو میتونم بزنم

    بعد الان مغزم داشت گیر میداد و پشیمونم می‌کرد از انتخاب این آهنگ

    و اجرام هم فرداست

    که یهو اومدم تو سایت دیدم عه فایل جدید اومده اینا

    رفتم اول کامنت هارو بخونم و توی کامنت ها اولین چیزی که دیدم این بود…

    پشیمون نشین از انتخاب هاتون.

    کلا اولین چیزی که از کامنت ها دریافت کردم پشیمون نشدن بود چون اون هدایت خدا بوده و باید بهش اعتماد کنی و بعدش هی نباید برگردی با راه های دیگه مقایسه کنی بگی خب شاید اون بهتر بود(کاری که من همیشه میکنم واسه همون همیشه شک میکنم و نمیدونم کدوم الهامه کدوم حرف ذهنم)

    خلاصه انگار جواب حرف های ذهنم بود که

    شاید انتخاب این آهنگ اصلا هدایت خدا بوده

    چون همین آهنگ رو هفته دیگه توی کلاس موسیقی تمرین میکنیم

    منم برنامه م نبود بشینم الان یاد بگیرم

    ولی فقط یه حسی منو کشوند تا یاد بگیرم

    و اینکه من ساز اولم، ویولن رو وقتی شروع کردم هشت سالم بود

    و اولین اجرا م طبیعتا عالی نبود

    و یکی دو ترم بعد از کلاس رفتن، رفتم اجرا کردم!!!!اونم یکی از اولین آهنگ هامو

    یجورایی دقیقا مثل گیتار

    ینی همین پروسه ای که با گیتار میگذرونم یکبار با ویولن گذروندم. و اولین اجرا م بی نظیر نبود ولی کل ترس من از همون موقع از اجرا ریخت

    حتی یادم نمیاد اجرا ی اونموقع مو فقط آهنگی که زدم یکم یادمه

    ولی

    از همون لحظه من عاشق اجرا کردن بودم و هرگز از اجرا با ویولن نمی ترسیدم و همیشه انتظار تحسین داشتم و همیشه هم تحسین میشدم.

    این بار هم

    این آهنگ رو باید انتخاب میکردم که ترسم از اجرا بریزه

    چون اگه آهنگ آسون باشه نمیارم ولی اگه یکم سخت باشه خیلی خیلییییی استرس میگیرم(توی گیتار)

    *یک بار دیگه هم با گیتار اجرا کردم ولی اون موقع هنوز گیتار نخریده بودم و چیز زیادی بلد نبودم. فکنم سه چهار هفته پیش بود توی مدرسه توی گروه موسیقی مون برای بچه ها ی آهنگی رو زدیم.

    اونموقع من از ترس فلج شده بودم ولی بعدش خب دیدم همچین سخت نیست استرس م از بین رفت. اول از اجرا کردن میترسیدم، بعدش یه آهنگ آسون رو با بند اجرا کردیم و ترسم از بین رفت برای آهنگ های آسون. حالا از اجرای آهنگ های سخت میترسم!!!

    و اینم باید برم تو دلش

    و این برنامه ریزی خدا بوده که من همین اول کارم با گیتار بیام اجرا کنم.

    ووووو اینکه، من میتونستم ضبط کنم آهنگ مو بجای اجرا ولی یه حسی همش منو وادار میکنه اجرا کنم.اون نمیدونم عشقم به اجراست یا الهام، ولی بهرحال من اجرا رو انتخاب کردم. هنوزم از انتخابم برنمیگردم.

    واقعا خیلی بنظر خودم-یعنی ذهنم-غیرمنطقیه که بعد از ده دوازده روز ساز زدن بخوای اجرا کنی جلوی همه، اونم یه آهنگ واقعی و سخت رو.

    البته الان دیگه برام سخت نیست و برای همه دوستام زدم و همشون میگن خیلی خوبه(دوستام نوازنده ن اکثر شون و اونجوزی نیستن که الکی تعریف کنن چون میدونن بدم میاد از تعریف الکی)

    ولی بازم ذهن کمالگرا م میگه میشه که بهتر شه. بله میشه ولی نسبت به یک نوازنده ده-دوازده روزه فوق العاده ست و هیچکس رو نمیشناسم حتی دوستام ک توی ده دوازده روز اینقدر سریع اینقذررررر خوب بزنه.

    فقط میخواستم توی کل این کامنت بگم

    درسته تصمیم من بنظر غیر منطقی میاد

    درسته آهنگ ش آسون نبود

    درسته تازه شروع کردم

    و درسته که ضبط کردن روش امن تری بود تا اجرای زنده

    ولی من این آهنگ و اجرا رو انتخاب کردم

    چون حسم منو میکشوند سمت اینا

    برام چیز دیگه ای مهم نیست

    و اینکه این اجرا تا ابد یادم میمونه چون گیتار ساز موردعلاقمه و هیچوقت این یک هفته ای که گذشت و تجربه ش و اجرا مو یادم نمی ره و پیشرفت هام از همین جا شروع میشه که منتظر نبودم عالی بشم تا شروع کنم، با وجود بی نقص نبودن م شروع کردم و ادامه دادم.

    خوشحالم که این حرف هارو از روی عمل مینویسم نه فقط حرف های الکی و بیخود.

    و از خدا میخوام که اجرای فردا م عالی بگذره…چون همین الانشم خوب میزنم و فقط باید اعتماد بنفس داشتهباشم، همین.

    یچیزی هم یادم اومد الان…

    این هفته ای که گذشت

    برای من واقعا بهترین هفته زندگی م بود

    تک تک روز هایی که توی مدرسه نشستم توی استودیو مون و تمرین کردم

    تک تک روزها

    اونموقع هایی که صبح زود بلند میشدم گیتار میزدم

    و امروز و دیروز که تا چهار بعذ از ظهر توی مدرسه موندم…این بزرگ‌ترین لذتی بود که توی زندگی م تجربه کردم(بعذ از همنوازی)

    واقعا به این هفته که نگاه میکنم اشکم در میاد

    توی یک هفته حس میکنم پروژه یک ساله رو پشت سر گذاشتم

    تک تک تمرینات م و نت هایی که در میاوردم و تک تک لحظاتی که میتونستم ی قسمت جدید از آهنگم رو بزنم

    همشون فوق العاده بودن.

    و اینبار خوشحالی م بخاطر اینه که این قضیه هرگز قرار نیست تموم شه و من به ساز زدنم ادامه میدم.

    اجرای فردا م بعد از یک مدت یادم میره ولی این آهنگ و این یک هفته ای که اینجوری تمرین کردم جز قشنگ ترین چیزهای زندگی م هستن و هیچوقت هفته اولی که گیتار خریدم و شروع کردم به نواختن اونم از صفر رو یادم نمیره:) مهم اینه که از انتخابم پشیمون نشم. من این انتخاب رو کردم…و ازش بر نمیگردم…حالا که تا اینجا ادامه دادم نمیتونم هم برگردم هاها:))))همین دیگه

    خیلی طولانی شد

    ولی خب

    مرسی استاد که حرف های مارو گوش میکنین :)))) امیدوارم پرحرفی نکرده باشم(که کردم)ولی برای چکاپ فرکانسی واقعا لازم بود بنویسم.

    و اینکه من واقعا تو همه چی شک دارم اصن آدم شکاکی هستم (متاسفانه)و وقتی این هارو مینویسم شک و تردید م کمتر میشه…وقتی در آینده هم بیام دوباره این کامنت رو بخونم کلی چیز ازش یاد میگیرم و تردید هام نسبت به کار های گذشته م هم کمتر میشه و موفقیت هام توی ذهنم کمرنگ نمیشه:))

    دوباره مرسی استاد های عزیزم:)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    علی شهناز گفته:
    مدت عضویت: 1430 روز

    بنام خدا

    بله شرایطی دارم الان که حکایت از تغییر هست از نظر فیزیکی و جسمی

    نشانه هایی وجود دارد مثل چربی اضافی، بعضا سردرد، دسشویی های پی در پی، عدم تمرکز، اینا نشانه هایی هستن که جهان بهم میگه تغییر رو استارت بزن

    چیزهایی که باعث میشه تغییر رو به تاخیر بندازم عادت ها هستن البته خدارو شکر تغییر رو شروع کردم و اولین قدمی که برداشتم پیاده روی روزانه هست قدمهای دیگه ای که میتونم همین الان بردارم دیدن فایل های رایگان مرتبط با قانون سلامتی که ایشالا هدایت بشم به خود دوره

    نشانه هایی هم حس میکنم و میبینم که باید تغییرات بنیادینی تو همه زمینه های زندگیم بدم یعنی به قول استاد خودمو‌ بکوبم و دوباره بسازم من اعلام امادگی کردم به خدای خودم حاضرم بهاش هر چی هست بپردازم قدم اولشم اینه که بمباران کنم خودمو‌با اطلاعات سایت عباس منش دات کام و خدا قدم به قدم داره هدایتم میکنه میدونم و ایمان دارم که راهی جز این نیست راهی هست که الگو‌زیاد دارم هم خود استاد هم دانشجوهاش این راهو من میرم و یقین دارم روزهای درخشانی در انتظارمه استاد من قبول کردم این جمله شمارو « یا میمیرم یا نتیجه میگیرم»

    توکل به الله یکتا

    سپاسگزارم استاد با اون تیکه صحبتهاتون در مورد هدایت خیلی حال کردم ما داریم هر لحظه هدایت میشیم ولی باید اجازه بدیم و اجازه دادن ما با باورهامون و فرکانس درست فرستادنه خدا به نظر من پشت در منتظره و کلیدم داده(کلید ارسال فرکانس خواسته) تنها کاری مه باید بکنم کلیدو بندازم درو باز کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: