این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/10.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-09 08:03:522025-11-10 17:47:45تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۰
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من هم این تجربه ی شکست رو داشتم ….سال98 که من کلییییییییییییییییییییییی برای کنکور درس خونده بودم و توی مدارس خاص هم تحصیل میکردم در نهایت روانشناسی دانشگاه تهران که الویتم رو نیوردم و بعد از کلی گریه و احساس بی ارزشی تصمیم گرفتم برم دانشگاه شهرخودمون ازاد بخونم …اتفاقی که افتاد اواخر سال98 پندمیک شد و همه چی انلاین شد و منم که از بیکاری بدم می اومد تصمیم گرفتم برم دنبال رشته ی مورد علاقم یعنی میکاپ و خلاصه با هر سختی شروعش کردم و دیدم این همون رسالته منه ..من افریده شدم تا نسخه ی زیباتری از ادم هارو بهشون نشون بدم … من افریده شدم تا کاشف زیبایی ها از بطن صورت ادم ها باشم …و الان که سالن خودمو زدم و روز به روز هم دارم پیشرفت خیلی خوشحالم از این روند ..خیلی زیاد …هم لذت میبرم و هم بی نهایت پول میسازم ..که همه ی این اتفاق ها از بعد از اون اتفاق به ظاهر شکست بود ..من اگر دانشگاه تهران میرفتم هیچ وقت نمیتونستم وارد حیطه ی کاری خودم یعنی میکاپ بشم.یا خیلی دیر شروع میکردم ..من الان 25سالمه و 5 سال هم سابقه ی کاری دارم …
اللَّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّى یُدَبِّرُ الْأَمْرَ یُفَصِّلُ الْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ بِلِقَاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ ﴿2﴾خدا [همان] کسى است که آسمانها را بدون ستونهایى که آنها را ببینید برافراشت آنگاه بر عرش استیلا یافت و خورشید و ماه را رام گردانید هر کدام براى مدتى معین به سیر خود ادامه مى دهند [خداوند] در کار [آفرینش] تدبیر مى کند و آیات [خود] را به روشنى بیان مى نماید امید که شما به لقاى پروردگارتان یقین حاصل کنید.(رعد آیه 2)
وَهُوَ الَّذِی مَدَّ الْأَرْضَ وَجَعَلَ فِیهَا رَوَاسِیَ وَأَنْهَارًا وَمِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِیهَا زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ﴿3﴾و اوست کسى که زمین را گسترانید و در آن کوهها و رودها نهاد و از هر گونه میوه اى در آن جفت جفت قرار داد روز را به شب مى پوشاند قطعا در این [امور] براى مردمى که تفکر مى کنند نشانه هایى وجود دارد.(رعد آیه 3)
سلام استاد عزیزم خانوم شایسته مهربان و دوستان همفرکانسی خوبم
آیات زیادی در کلام خداوند هست که مثل آیات بالا نشان میدهد که
خداوند این جهان را بر اساس یکسری قوانین بدون تغییر خلق کرده
اما ما بدون توجه به این آیات به چیزی به اسم شانس معتقد هستیم
و همیشه کارهایمان را بر اساس این موضوع برنامه ریزی میکنیم
و تو ذهن اکثر آدمها از بچگی این موضوع خیلی پر رنگ بوده که
فلانی ارث بهش رسید زندگیش ازین رو به اون رو شد فلانی تو
قرعهکشی برنده شد وضعش خوب شد فلانی از شانس خوبش
با یه آدم ثروتمند ازدواج کرد بهترین زندگی رو داره
اینها شده مثالهای ما برای اینکه آدمها زندگی مالیشون این شکلی
تغییر میکنه و غیر ازین راه دیگری ندارد. و این مدام از کودکی
برای ما تکرار شده و برای ما تبدیل شده به باورهای قدرتمندی
که تغییر آن کار زیادی میبرد و تعهد بالایی را میطلبد و ما
اینجا هستیم تا این باور را تغییر دهیم و با خودمون تکرار کنیم
چیزی به اسم شانس وجود ندارد و این جهان بر اساس قوانین
بدون تغییر بنا شده که اگر این قوانین را با تمام وجود درک کنیم
و به آنها عمل کنیم میتوانیم هر خواسته ای را خلق کنیم
با توکل به خداوند مهربان و ایمان به رزاقیت خداوند حرکت میکنیم
از شما استاد عزیز سپاسگزارم برای این آگاهیهای ناب. یاحق
به نام خداوند بخشنده و بخشایشگر که تنها قدرت حاکم بر جهان هستی است.
درود بر استاد عباسمنش عزیز و خانوم شایسته.
تمرین این قسمت:
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
زمانهایی بوده که توی موضوعات مختلف اما سطحی و کوچک نگاه شانس رو توی زندگی تجربه کردم و فکر میکنم همه ما یه نیم نگاهی به شانس توی زندگیمون داریم اما این که یه شانسی پیش بیاد که موفق بشم و بخوام بشینم و متوقف باشم تا شانس وارد زندگیم بشه اصلا نبوده اما همیشه بشدت کار میکردم و فعال بودم .
میشده که به این صورت نگاه کنم که یه افرادی هستند که خیلی راحت پولهای کلان میسازن و مثلا با یه تلفن یا یه پروژه یا یه ایده مثل سیل پول وارد زندگیشون میشه ولی من که اون شکلی نیستم اونا یه سری توانمندی دارن که اینجوری پول میسازن اما الان میگم اون دسته از افراد من روز ثمر دهی تلاشهاشون رو دیدم و ریشه ها رو ندیدم و اصلا خبر نداشتم که چه ریشه هایی داشتن و دارن. .
چون الان خودم دارم روی ریشه ها و پرورش نهال موفقیت کار میکنم انتظاری همراه با لیاقت و استحقاق رو در خودم و توی کارم رشد میدم و توکل و ایمان به خداوند و باورهای درست و مداومت در کار و گوش دادن به هدایت خداوند و عمل به اون رو توی پرورش نهال لحاظ میکنم حتما بعد از به ثمر رسیدن ایده هام افرادی هستند که میگن ببین شانس آورد ببین یه شبه خدا بهش نگاه کرد ببین حتما چیز بزرگی برنده شده ببین گنج دیده ،،، این نگاه رو از بیرون افراد دارن و همین الانش هم میشنوم که میگن تو تقدیرت یه جور دیگه نوشته شده تو خدا برات خواسته .
صد البته که همینطوره که خدا خواسته اما نه با وارد شدن به اراده خداوند بلکه وارد شدن به مشیت خدای بزرگ ، که هر کسی بتونه با ایمان و تقوا و توکل و آگاهی وارد بشه تقدیرش رو خداوند بزرگ خوب مینویسه .
استاد من یه کامنت طولانی از نتایج این چندوقتم نوشتم ولی موقع سند کردن نتم خاموش بود و کامنتم پرید نرسید دستتون واقعاا عصبی شدم که چرا اینطوررررشد
خلاصه میگم ازشرایط این چندوقت که وقتی تلاش فیزیکی رو کمتر کردم و تلاش ذهنی بیشتر چقدر شرایط تغییر کرد و کن فیکون شد برام و درکمتر دوهفته همه چیز تغییر کرد و درامدم چندبرابرشد.
استادمن نمیدونم چطور ولی این پول درمیاد این پول ساخته میشه راحت راحت بدون تقلا من تازه دارم به احساس آرامش واقعی میرسم.
و یه تلنگری بم خورد که درگیر نتایج کوچیک الان نباشم و بیشتر کارکنم چون اگه الان ول کنم شرایط بدتر میشه و میخوام استمرارداشته باشم توی این راه.
موضوع تغییر و شانس خیلی موضوع خوب و بجای بود من تا الان فکر میکردم که باید کسی برا من کاری بکنه و خودم هیچ کاری نکنم و فکر میکردم که من آدم بی شانسی هستم که اوضاع من اینه
ولی الان فهمیدم که اصلاً من خودم هیچ تغییری نکردم و هیچ قدمی هم برداشتم و تو مدار ثروت نرفتم که پول بیاد تو زندگیم وقتی راهت درست باشد و با قوانین جهان پیش بری حتما پیشرفت میکنی
عرض سلام و ادب و احترام خدمت استاد عزیز و گرانقدر و همچنین دوستان عزیز
چیزی که من از این فایل توجه شدم و میتونم بگم خدا را شکر که امروز به این فایل هدایت شدم که آگاهیهای خیلی بیشتری رو نسبت به قبل بتونم دریافت بکنم خاطرهای که دارم اینه که زمانی که آموزشی من توی خدمت سربازی تموم شد میشه گفت از بین 60 نفر فقط سه نفر به بدترین جای ممکن منتقل شدن یعنی توی استان ما بدترین جای ممکن اون جایی بود که اون سه نفر منتقل شدند و دقیقاً من یکی از اون سه نفر بودم خیلی ناراحت بودم خیلی خیلی ناراحت بودم همش به خودم میگفتم میتونست اتفاق بهتری بیفته میتونست شرایط بهتری رو من تجربه بکنم اما وقتی که رفتم اونجا تازه پی بردم به یک سری توانمندیهای خودم
مجبور شدم یک سری توانمندیها حالا چه از لحاظ ذهنی چه از لحاظ مهارتی در خودم به وجود بیارم به خیلی از ابعاد وجود خودم هم پی بردم یعنی من اونجا مدیریت کردن رو یاد گرفتم مقابله با خشم رو یاد گرفتم یک زندگی کاملاً مستقل رو یاد گرفتم مقدار قابل توجهی آدم شناسی رو یاد گرفتم و همینطور دوست صمیمی و بسیار عالی رو به دست آوردم و روزی که از اون پادگان اومدم بیرون وقتی که به گذشته نگاه میکردم میگفتم خدا رو شکر که من رو خداوند هدایت کرد به این پادگان برای من خیر بوده بعضی اتفاقات توی زندگی ما میافته باید اجازه بدیم که اون اتفاق در زندگی ما جریان پیدا بکنه و بعدش متوجه میشیم که واقعاً در ابتدا ما سطحی برداشت کردیم از اون اتفاق
اما در واقعیت اون اتفاق برای ما رشد و پیشرفت و تکامل داشته
خاطرم هست یک زمانی استاد با یک شخصی لایو داشتن و استاد میگفتند که بالاترین باوری که یک نفر میتونه داشته باشه اینه که باور داشته باشه به قوانینی که خداوند وضع کرده و هیچ وقت اونها رو تغییر نمیده از این مطلب میشه برداشتهای زیادی کرد اینکه عملاً شانس کاملاً مردوده و اتفاقات اتفاقی نمیافتند و جهان روی حساب و کتاب و قوانین داره میچرخه وقتی که استاد ما رو با این مفهوم آشنا کردند که اگر شما احساس خوب داشته باشید باورهای خوبی داشته باشید در نتیجه شرایط اتفاقها آدمای خوبی سر راهتون سبز میشن این نشون دهنده قانونمند بودن و کامل بودن این جهانه نه اینکه مثلاً من تلاش بکنم ذهن خودم رو کنترل بکنم احساس خوب داشته باشم باورهای عالی داشته باشم اما در نتیجه نتایج نامطلوب توی زندگیم بیاد منظور من تضادها نیستند تضادها اتفاقاً به ما نشون میده که ما چی میخوایم منظور من اینه که ما کار مثبت انجام میدیم اما نتیجه بسیار منفی بگیریم خب از این صحبتها و از اینجور مفاهیم میشه به این نتیجه رسید که دنیا هیچی شانسی نیست اتفاقی نیست روی حساب و کتاب روی قانون و هر چقدر که ما طبق قوانین عمل بکنیم نتایج بهتر و بیشتری میگیریم امیدوارم که همه ما روز به روز ایمانمون نسبت به قانون نسبت به آگاهیهایی که از فایلهای استاد به دست میاریم بیشتر و بیشتر بشه
سلام استاد عزیزم، خانم شایسته عزیز و دوستان بهشتی ام
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
تو کامنت های قبلی گفتم که من به خاطر انتظارات جامعه و خانواده ازدواج کردم. یعنی باور غالب جامعه ای که من توش بودم این بود که دختر باید تا یک سنی ازدواج کنه و منم به خودم میگفتم ای وای دیر شد و من باید ازدواج کنم.
چند سال اول خیلی احساس خوبی داشتم البته احساس خوبی که از آویزان شدن به یک نفر دیگه و وابستگی شدید میومد و من فکر می کردم این همون عشق است. چون احساس لیاقت پایینی داشتم هر روز بیشتر وابسته می شدم .
یک اتفاقی بین من و همسرم افتاد که باعث شد من از خواب بیدار بشم. انگار چند سال خواب بودم و تازه میفهمیدم من اصلا حال خوشی ندارم. قبل از ازدواج کتاب های انگیزشی و موفقیت رو میخوندم و علاقه داشتم و بعد ازدواجم هم تلاش عجیبی انجام می دادم تا همسرم رو با خودم همراه کنم. اما هر چی من بیشتر تلاش می کردم نه تنها اون از این مسیر دورتر میشد بلکه خودم هم حالم بدتر میشد.
تا اینکه دیگه یه جایی بریدم. از مشکلات زیادی که توی رابطه ام بود، از مشکلات مالی و… حس قربانی شدن شدیدی به خودم گرفته بودم و همش میگفتم خدایا آخه چرا من؟ چرا من باید ازدواجم اینجوری میشد. چرا فلانی خوشبخته. چون فکر می کردم همه چیز شانس هست و اون شانس آورده شوهر خوبی گیرش اومده اما من آدم بدشانسی هستم.
یه روز که حسابی بریده بودم و داشتم با خداوند صحبت می کردم و شکوه همسر رو می کردم یک صدایی خیلی واضح و قوی بهم گفت ولش کن و فقط روی خودت تمرکز کن.
انگار من یه جورایی راحت شدم و بعد از اون فقط روی خودم تمرکز کردم. شروع کردم کتاب های بیشتری رو خوندم و وقتی کمی آماده تر شدم خداوند منو با استاد آشنا کرد و دوران طلایی من شروع شد. الان که به اون زمان برمی گردم خدا رو شکر میکنم به خاطر اون مشکلات. شاید اگر اون مشکلات و تضادها نبودند شخصیت من این همه رشد نمی کرد و ظرفم انقدر بزرگ نمیشد.
اون مشکلات رو هم خودم خلق کرده بودم با باورهای بسیار نامناسبی که باعث شده بود تو مدار بسیار نامناسبی باشم.
امروز کامل درک میکنم که کوچکترین اتفاقات رو هم خودم خلق می کنم. آرامشی بسیار زیبا دارم. دوستی ای که با خدای بزرگم داری وصف ناشدنی است. من از یک وابستگی مریض گونه در روابطم رسیده ام به یک انسان آزاد و رها که الان وابستگیهاش خیلی خیلی کمتر شده.
سلام به استاد عباسمنش وخانواده بزرگ عباسمنش وخانم شایسته عزیز. چندروزپیش یه اتفاقی که افتادسر کاری که مشغول بودم وشرایطش هم خوب بودبرام خیلی دوستانه وبااحترام بامن قطع همکاری کردند من خیلی اولش ناراحت شدم ولی چندساعت بعد گفتم مگه این نیست که هر اتفاقی که میافته بهنفع ماست من درخواست داشتم که کسب و کار خودم رو داشته باشم ولی زمانی که همه چیز گل وبلبل بود من هیچ اقدامی درراستای کسب وکار خودم نمیکردم واین اتفاق باعث شد تامن یادم نره اهدافم روودرمسیر هدفم قدم بردارم ازخداوند مهربان سپاسگزارم که همیشه حواسش به ماهست ومارو به سمت خواسته هامون هدایت میکنه.
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
با جزئیات بنویس که آن موقعیت چه بود، چه احساسی داشتی، و امروز با نگاه آگاهتر چه درسی از آن گرفتی؟
میتونم به داستان پدرم که در یک پروژه کاری با یک قرارداد ورشکست شد بعدها متوجه شدیم که مورد بد شانسی نبوده بلکه تماما به خیر و صلاح او بوده تا از مسیر اشتباه و حرام باز گردد .
یا داستان سرمایه گذاری پدرم در ارز دیجیتال که نتیجه آن از دست دادن پولش بود که نتیجه درس بزرگی به او داد و من با دیدن او نتیجه گرفتم سمت آن نروم .
مورد بعدی ماشین خودم بود که احساس می کردم یک چیز مهمی در آن ایراد دارد اما ادامه می دادم و رانندگی می کردم از قضا روزی ماشین خاموش شد و دیگر روشن نشد و مجبور شدم به همسرم بگم تا روشنش کند و باعث فروختن ماشین همان روز شد با خودم میگفتم چرا این اتفاق باید بیوفتد که بعدا فهمیدم که اگر همانطور ادامه می دادم قطعا خرج بیشتر و تضاد بیشتری برای من رقم می زد .
مورد بعدی قبول نشدن در آزمون بانکداری و معلمی بود که می گفتم چرا با هزینه کردن و تلاش قبول نشدم که قطعا خیر من در بیزینس آنلاین بود که به راحتی مسافرت هایی که دوست دارم را آزادانه بروم و لذت ببرم.
مورد بعدی گم شدن فلش فایل هام بود که یکسری خاطرات عزیزم داخل آن قرار داشت که بعد ها فایل های حلال به خودم بازگشت و فهمیدم که یکسری از آنها از راه نادرست وارد زندگی ام شده بود و نتیجه آن کم شدن فلشم بود .
خانواده همسرم که از دید همه همسرم انسان بد شانسی بوده که در این محیط بزرگ شده در حالی که همین تضادها از او یک مرد واقعی ومحکم و مستقل ساخته است .
به نام خداوندم که بی نهایت با رحمت است سلام به استاد عزیز و مریم جان شایسته
تمرین گام 10:
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
بله من در زمینه ی تربیتی فرزندم دچار چالش بودم
جوری نگاه و حرف دیگران روی من تاثیر میزاشت و جوری میخواستم فرزندم رو قانونمند تربیت کنم که هر چی میگم بگه چشم، و از روز اول هم هر نکته ای که درباره فرزند پروری هر کسی میگفت من بدون چون و چرا اجرا میکردم، طوری شده بود که هم من، هم فرزندم و هم همسرم عصبی و ناامید شده بودیم و ضربه های سنگینی از جهان خوردیم…
هر چی دنبال راه حل مشکل میگشتم که ببینم که کجای کار من ایراد داره، راه حل رو پیدا نمیکردم، هر کاری میکردم برعکس جواب میداد، تا اینکه هدایتی وارد سایت توحیدی عباس منش شدم و فهمیدم که ایراد کار، تمرکز بر نکات منفی فرزندم و زود از کوره در رفتن و از دست دادن آرامشم بود و از همونجا مسیر غلط رو به سمت سراط مستقیم تغییر دادم و امیدوارم که بتونم بقیه عمرم مادر آگاه و خوبی برای فرزندم باشم
به نام خدا …
سلام به استاد عزیزم و همه ی دوستان نازنینم …
من هم این تجربه ی شکست رو داشتم ….سال98 که من کلییییییییییییییییییییییی برای کنکور درس خونده بودم و توی مدارس خاص هم تحصیل میکردم در نهایت روانشناسی دانشگاه تهران که الویتم رو نیوردم و بعد از کلی گریه و احساس بی ارزشی تصمیم گرفتم برم دانشگاه شهرخودمون ازاد بخونم …اتفاقی که افتاد اواخر سال98 پندمیک شد و همه چی انلاین شد و منم که از بیکاری بدم می اومد تصمیم گرفتم برم دنبال رشته ی مورد علاقم یعنی میکاپ و خلاصه با هر سختی شروعش کردم و دیدم این همون رسالته منه ..من افریده شدم تا نسخه ی زیباتری از ادم هارو بهشون نشون بدم … من افریده شدم تا کاشف زیبایی ها از بطن صورت ادم ها باشم …و الان که سالن خودمو زدم و روز به روز هم دارم پیشرفت خیلی خوشحالم از این روند ..خیلی زیاد …هم لذت میبرم و هم بی نهایت پول میسازم ..که همه ی این اتفاق ها از بعد از اون اتفاق به ظاهر شکست بود ..من اگر دانشگاه تهران میرفتم هیچ وقت نمیتونستم وارد حیطه ی کاری خودم یعنی میکاپ بشم.یا خیلی دیر شروع میکردم ..من الان 25سالمه و 5 سال هم سابقه ی کاری دارم …
الهی شکر خدای مهربانم
اللَّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّى یُدَبِّرُ الْأَمْرَ یُفَصِّلُ الْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ بِلِقَاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ ﴿2﴾خدا [همان] کسى است که آسمانها را بدون ستونهایى که آنها را ببینید برافراشت آنگاه بر عرش استیلا یافت و خورشید و ماه را رام گردانید هر کدام براى مدتى معین به سیر خود ادامه مى دهند [خداوند] در کار [آفرینش] تدبیر مى کند و آیات [خود] را به روشنى بیان مى نماید امید که شما به لقاى پروردگارتان یقین حاصل کنید.(رعد آیه 2)
وَهُوَ الَّذِی مَدَّ الْأَرْضَ وَجَعَلَ فِیهَا رَوَاسِیَ وَأَنْهَارًا وَمِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِیهَا زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ﴿3﴾و اوست کسى که زمین را گسترانید و در آن کوهها و رودها نهاد و از هر گونه میوه اى در آن جفت جفت قرار داد روز را به شب مى پوشاند قطعا در این [امور] براى مردمى که تفکر مى کنند نشانه هایى وجود دارد.(رعد آیه 3)
سلام استاد عزیزم خانوم شایسته مهربان و دوستان همفرکانسی خوبم
آیات زیادی در کلام خداوند هست که مثل آیات بالا نشان میدهد که
خداوند این جهان را بر اساس یکسری قوانین بدون تغییر خلق کرده
اما ما بدون توجه به این آیات به چیزی به اسم شانس معتقد هستیم
و همیشه کارهایمان را بر اساس این موضوع برنامه ریزی میکنیم
و تو ذهن اکثر آدمها از بچگی این موضوع خیلی پر رنگ بوده که
فلانی ارث بهش رسید زندگیش ازین رو به اون رو شد فلانی تو
قرعهکشی برنده شد وضعش خوب شد فلانی از شانس خوبش
با یه آدم ثروتمند ازدواج کرد بهترین زندگی رو داره
اینها شده مثالهای ما برای اینکه آدمها زندگی مالیشون این شکلی
تغییر میکنه و غیر ازین راه دیگری ندارد. و این مدام از کودکی
برای ما تکرار شده و برای ما تبدیل شده به باورهای قدرتمندی
که تغییر آن کار زیادی میبرد و تعهد بالایی را میطلبد و ما
اینجا هستیم تا این باور را تغییر دهیم و با خودمون تکرار کنیم
چیزی به اسم شانس وجود ندارد و این جهان بر اساس قوانین
بدون تغییر بنا شده که اگر این قوانین را با تمام وجود درک کنیم
و به آنها عمل کنیم میتوانیم هر خواسته ای را خلق کنیم
با توکل به خداوند مهربان و ایمان به رزاقیت خداوند حرکت میکنیم
از شما استاد عزیز سپاسگزارم برای این آگاهیهای ناب. یاحق
به نام خداوند بخشنده و بخشایشگر که تنها قدرت حاکم بر جهان هستی است.
درود بر استاد عباسمنش عزیز و خانوم شایسته.
تمرین این قسمت:
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
زمانهایی بوده که توی موضوعات مختلف اما سطحی و کوچک نگاه شانس رو توی زندگی تجربه کردم و فکر میکنم همه ما یه نیم نگاهی به شانس توی زندگیمون داریم اما این که یه شانسی پیش بیاد که موفق بشم و بخوام بشینم و متوقف باشم تا شانس وارد زندگیم بشه اصلا نبوده اما همیشه بشدت کار میکردم و فعال بودم .
میشده که به این صورت نگاه کنم که یه افرادی هستند که خیلی راحت پولهای کلان میسازن و مثلا با یه تلفن یا یه پروژه یا یه ایده مثل سیل پول وارد زندگیشون میشه ولی من که اون شکلی نیستم اونا یه سری توانمندی دارن که اینجوری پول میسازن اما الان میگم اون دسته از افراد من روز ثمر دهی تلاشهاشون رو دیدم و ریشه ها رو ندیدم و اصلا خبر نداشتم که چه ریشه هایی داشتن و دارن. .
چون الان خودم دارم روی ریشه ها و پرورش نهال موفقیت کار میکنم انتظاری همراه با لیاقت و استحقاق رو در خودم و توی کارم رشد میدم و توکل و ایمان به خداوند و باورهای درست و مداومت در کار و گوش دادن به هدایت خداوند و عمل به اون رو توی پرورش نهال لحاظ میکنم حتما بعد از به ثمر رسیدن ایده هام افرادی هستند که میگن ببین شانس آورد ببین یه شبه خدا بهش نگاه کرد ببین حتما چیز بزرگی برنده شده ببین گنج دیده ،،، این نگاه رو از بیرون افراد دارن و همین الانش هم میشنوم که میگن تو تقدیرت یه جور دیگه نوشته شده تو خدا برات خواسته .
صد البته که همینطوره که خدا خواسته اما نه با وارد شدن به اراده خداوند بلکه وارد شدن به مشیت خدای بزرگ ، که هر کسی بتونه با ایمان و تقوا و توکل و آگاهی وارد بشه تقدیرش رو خداوند بزرگ خوب مینویسه .
در پناه الله یکتا باشید
به نام خدای نور
استاد من یه کامنت طولانی از نتایج این چندوقتم نوشتم ولی موقع سند کردن نتم خاموش بود و کامنتم پرید نرسید دستتون واقعاا عصبی شدم که چرا اینطوررررشد
خلاصه میگم ازشرایط این چندوقت که وقتی تلاش فیزیکی رو کمتر کردم و تلاش ذهنی بیشتر چقدر شرایط تغییر کرد و کن فیکون شد برام و درکمتر دوهفته همه چیز تغییر کرد و درامدم چندبرابرشد.
استادمن نمیدونم چطور ولی این پول درمیاد این پول ساخته میشه راحت راحت بدون تقلا من تازه دارم به احساس آرامش واقعی میرسم.
و یه تلنگری بم خورد که درگیر نتایج کوچیک الان نباشم و بیشتر کارکنم چون اگه الان ول کنم شرایط بدتر میشه و میخوام استمرارداشته باشم توی این راه.
تغییر را درآغوش بگیر گام دهم
به نام خداوند بخشنده مهربان
روز شمار تحول زندگی من روز 111
سلام به همه دوستان محترم
موضوع تغییر و شانس خیلی موضوع خوب و بجای بود من تا الان فکر میکردم که باید کسی برا من کاری بکنه و خودم هیچ کاری نکنم و فکر میکردم که من آدم بی شانسی هستم که اوضاع من اینه
ولی الان فهمیدم که اصلاً من خودم هیچ تغییری نکردم و هیچ قدمی هم برداشتم و تو مدار ثروت نرفتم که پول بیاد تو زندگیم وقتی راهت درست باشد و با قوانین جهان پیش بری حتما پیشرفت میکنی
خواستم تجربه خودمو بگم
در پناه الله یکتا باشید
عرض سلام و ادب و احترام خدمت استاد عزیز و گرانقدر و همچنین دوستان عزیز
چیزی که من از این فایل توجه شدم و میتونم بگم خدا را شکر که امروز به این فایل هدایت شدم که آگاهیهای خیلی بیشتری رو نسبت به قبل بتونم دریافت بکنم خاطرهای که دارم اینه که زمانی که آموزشی من توی خدمت سربازی تموم شد میشه گفت از بین 60 نفر فقط سه نفر به بدترین جای ممکن منتقل شدن یعنی توی استان ما بدترین جای ممکن اون جایی بود که اون سه نفر منتقل شدند و دقیقاً من یکی از اون سه نفر بودم خیلی ناراحت بودم خیلی خیلی ناراحت بودم همش به خودم میگفتم میتونست اتفاق بهتری بیفته میتونست شرایط بهتری رو من تجربه بکنم اما وقتی که رفتم اونجا تازه پی بردم به یک سری توانمندیهای خودم
مجبور شدم یک سری توانمندیها حالا چه از لحاظ ذهنی چه از لحاظ مهارتی در خودم به وجود بیارم به خیلی از ابعاد وجود خودم هم پی بردم یعنی من اونجا مدیریت کردن رو یاد گرفتم مقابله با خشم رو یاد گرفتم یک زندگی کاملاً مستقل رو یاد گرفتم مقدار قابل توجهی آدم شناسی رو یاد گرفتم و همینطور دوست صمیمی و بسیار عالی رو به دست آوردم و روزی که از اون پادگان اومدم بیرون وقتی که به گذشته نگاه میکردم میگفتم خدا رو شکر که من رو خداوند هدایت کرد به این پادگان برای من خیر بوده بعضی اتفاقات توی زندگی ما میافته باید اجازه بدیم که اون اتفاق در زندگی ما جریان پیدا بکنه و بعدش متوجه میشیم که واقعاً در ابتدا ما سطحی برداشت کردیم از اون اتفاق
اما در واقعیت اون اتفاق برای ما رشد و پیشرفت و تکامل داشته
خاطرم هست یک زمانی استاد با یک شخصی لایو داشتن و استاد میگفتند که بالاترین باوری که یک نفر میتونه داشته باشه اینه که باور داشته باشه به قوانینی که خداوند وضع کرده و هیچ وقت اونها رو تغییر نمیده از این مطلب میشه برداشتهای زیادی کرد اینکه عملاً شانس کاملاً مردوده و اتفاقات اتفاقی نمیافتند و جهان روی حساب و کتاب و قوانین داره میچرخه وقتی که استاد ما رو با این مفهوم آشنا کردند که اگر شما احساس خوب داشته باشید باورهای خوبی داشته باشید در نتیجه شرایط اتفاقها آدمای خوبی سر راهتون سبز میشن این نشون دهنده قانونمند بودن و کامل بودن این جهانه نه اینکه مثلاً من تلاش بکنم ذهن خودم رو کنترل بکنم احساس خوب داشته باشم باورهای عالی داشته باشم اما در نتیجه نتایج نامطلوب توی زندگیم بیاد منظور من تضادها نیستند تضادها اتفاقاً به ما نشون میده که ما چی میخوایم منظور من اینه که ما کار مثبت انجام میدیم اما نتیجه بسیار منفی بگیریم خب از این صحبتها و از اینجور مفاهیم میشه به این نتیجه رسید که دنیا هیچی شانسی نیست اتفاقی نیست روی حساب و کتاب روی قانون و هر چقدر که ما طبق قوانین عمل بکنیم نتایج بهتر و بیشتری میگیریم امیدوارم که همه ما روز به روز ایمانمون نسبت به قانون نسبت به آگاهیهایی که از فایلهای استاد به دست میاریم بیشتر و بیشتر بشه
سلام استاد عزیزم، خانم شایسته عزیز و دوستان بهشتی ام
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
تو کامنت های قبلی گفتم که من به خاطر انتظارات جامعه و خانواده ازدواج کردم. یعنی باور غالب جامعه ای که من توش بودم این بود که دختر باید تا یک سنی ازدواج کنه و منم به خودم میگفتم ای وای دیر شد و من باید ازدواج کنم.
چند سال اول خیلی احساس خوبی داشتم البته احساس خوبی که از آویزان شدن به یک نفر دیگه و وابستگی شدید میومد و من فکر می کردم این همون عشق است. چون احساس لیاقت پایینی داشتم هر روز بیشتر وابسته می شدم .
یک اتفاقی بین من و همسرم افتاد که باعث شد من از خواب بیدار بشم. انگار چند سال خواب بودم و تازه میفهمیدم من اصلا حال خوشی ندارم. قبل از ازدواج کتاب های انگیزشی و موفقیت رو میخوندم و علاقه داشتم و بعد ازدواجم هم تلاش عجیبی انجام می دادم تا همسرم رو با خودم همراه کنم. اما هر چی من بیشتر تلاش می کردم نه تنها اون از این مسیر دورتر میشد بلکه خودم هم حالم بدتر میشد.
تا اینکه دیگه یه جایی بریدم. از مشکلات زیادی که توی رابطه ام بود، از مشکلات مالی و… حس قربانی شدن شدیدی به خودم گرفته بودم و همش میگفتم خدایا آخه چرا من؟ چرا من باید ازدواجم اینجوری میشد. چرا فلانی خوشبخته. چون فکر می کردم همه چیز شانس هست و اون شانس آورده شوهر خوبی گیرش اومده اما من آدم بدشانسی هستم.
یه روز که حسابی بریده بودم و داشتم با خداوند صحبت می کردم و شکوه همسر رو می کردم یک صدایی خیلی واضح و قوی بهم گفت ولش کن و فقط روی خودت تمرکز کن.
انگار من یه جورایی راحت شدم و بعد از اون فقط روی خودم تمرکز کردم. شروع کردم کتاب های بیشتری رو خوندم و وقتی کمی آماده تر شدم خداوند منو با استاد آشنا کرد و دوران طلایی من شروع شد. الان که به اون زمان برمی گردم خدا رو شکر میکنم به خاطر اون مشکلات. شاید اگر اون مشکلات و تضادها نبودند شخصیت من این همه رشد نمی کرد و ظرفم انقدر بزرگ نمیشد.
اون مشکلات رو هم خودم خلق کرده بودم با باورهای بسیار نامناسبی که باعث شده بود تو مدار بسیار نامناسبی باشم.
امروز کامل درک میکنم که کوچکترین اتفاقات رو هم خودم خلق می کنم. آرامشی بسیار زیبا دارم. دوستی ای که با خدای بزرگم داری وصف ناشدنی است. من از یک وابستگی مریض گونه در روابطم رسیده ام به یک انسان آزاد و رها که الان وابستگیهاش خیلی خیلی کمتر شده.
خدایا شکرتتتتتت
سلام به استاد عباسمنش وخانواده بزرگ عباسمنش وخانم شایسته عزیز. چندروزپیش یه اتفاقی که افتادسر کاری که مشغول بودم وشرایطش هم خوب بودبرام خیلی دوستانه وبااحترام بامن قطع همکاری کردند من خیلی اولش ناراحت شدم ولی چندساعت بعد گفتم مگه این نیست که هر اتفاقی که میافته بهنفع ماست من درخواست داشتم که کسب و کار خودم رو داشته باشم ولی زمانی که همه چیز گل وبلبل بود من هیچ اقدامی درراستای کسب وکار خودم نمیکردم واین اتفاق باعث شد تامن یادم نره اهدافم روودرمسیر هدفم قدم بردارم ازخداوند مهربان سپاسگزارم که همیشه حواسش به ماهست ومارو به سمت خواسته هامون هدایت میکنه.
سلام به استاد عزیزم و خانواده عزیز عباس منش
به نام خدا
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
با جزئیات بنویس که آن موقعیت چه بود، چه احساسی داشتی، و امروز با نگاه آگاهتر چه درسی از آن گرفتی؟
میتونم به داستان پدرم که در یک پروژه کاری با یک قرارداد ورشکست شد بعدها متوجه شدیم که مورد بد شانسی نبوده بلکه تماما به خیر و صلاح او بوده تا از مسیر اشتباه و حرام باز گردد .
یا داستان سرمایه گذاری پدرم در ارز دیجیتال که نتیجه آن از دست دادن پولش بود که نتیجه درس بزرگی به او داد و من با دیدن او نتیجه گرفتم سمت آن نروم .
مورد بعدی ماشین خودم بود که احساس می کردم یک چیز مهمی در آن ایراد دارد اما ادامه می دادم و رانندگی می کردم از قضا روزی ماشین خاموش شد و دیگر روشن نشد و مجبور شدم به همسرم بگم تا روشنش کند و باعث فروختن ماشین همان روز شد با خودم میگفتم چرا این اتفاق باید بیوفتد که بعدا فهمیدم که اگر همانطور ادامه می دادم قطعا خرج بیشتر و تضاد بیشتری برای من رقم می زد .
مورد بعدی قبول نشدن در آزمون بانکداری و معلمی بود که می گفتم چرا با هزینه کردن و تلاش قبول نشدم که قطعا خیر من در بیزینس آنلاین بود که به راحتی مسافرت هایی که دوست دارم را آزادانه بروم و لذت ببرم.
مورد بعدی گم شدن فلش فایل هام بود که یکسری خاطرات عزیزم داخل آن قرار داشت که بعد ها فایل های حلال به خودم بازگشت و فهمیدم که یکسری از آنها از راه نادرست وارد زندگی ام شده بود و نتیجه آن کم شدن فلشم بود .
خانواده همسرم که از دید همه همسرم انسان بد شانسی بوده که در این محیط بزرگ شده در حالی که همین تضادها از او یک مرد واقعی ومحکم و مستقل ساخته است .
در پناه حق باشید .
به نام خداوندم که بی نهایت با رحمت است سلام به استاد عزیز و مریم جان شایسته
تمرین گام 10:
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
بله من در زمینه ی تربیتی فرزندم دچار چالش بودم
جوری نگاه و حرف دیگران روی من تاثیر میزاشت و جوری میخواستم فرزندم رو قانونمند تربیت کنم که هر چی میگم بگه چشم، و از روز اول هم هر نکته ای که درباره فرزند پروری هر کسی میگفت من بدون چون و چرا اجرا میکردم، طوری شده بود که هم من، هم فرزندم و هم همسرم عصبی و ناامید شده بودیم و ضربه های سنگینی از جهان خوردیم…
هر چی دنبال راه حل مشکل میگشتم که ببینم که کجای کار من ایراد داره، راه حل رو پیدا نمیکردم، هر کاری میکردم برعکس جواب میداد، تا اینکه هدایتی وارد سایت توحیدی عباس منش شدم و فهمیدم که ایراد کار، تمرکز بر نکات منفی فرزندم و زود از کوره در رفتن و از دست دادن آرامشم بود و از همونجا مسیر غلط رو به سمت سراط مستقیم تغییر دادم و امیدوارم که بتونم بقیه عمرم مادر آگاه و خوبی برای فرزندم باشم
در پناه خدا