تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۰ - صفحه 30


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

482 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد عظیمی گفته:
    مدت عضویت: 842 روز

    با سلام به استاد عزیز و خانم شایسته و دوستان من جواب تمرین مینویسم من چه موقعیتی تجربه کردم که ابتدا شکست و بد شانسی میدونستم و بعدا متوجه شدم هدایت خدا برای شناسایی مسیر درست زندگی بوده پارسال مادربزرگ من فوت شدن مادربزرگم یک آپارتمان داشتن که بین مامانم و خالم و داییم تقسیم ارث میشد مامانمینا راجب فروش خونه صحبت میکردن و هرکی سهم خودش بگیره چه کاری انجام بده من از مادرم توقع داشتم که با پولی که به دستش میرسه برای من ماشین بخره من روی این مسئله حساب کرده بودم و اطمینان داشتم من خیلی هم عجله داشتم که به خواستم برسم یادمه این مسئله فروش خونه مدتی همینجور موند و گذشت و من کم کم نا امید شدم عصبانی میشدم رگ توقعم زده بود بالا و با مامانم دعوا میکردم حرص میخوردم من بعد ها این آگاهی دریافت کردم که خدا خواسته ی منو در زمان مناسب و از بی نهایت طریق میتونه براورده کنه من نباید حساب کنم و بچسبم به یک چیزی و وابسته باشم که فقط ازون طریق باید خواسته مم براورده بشه من از این سایت یاد گرفتم برای خواسته ای ما باید باورهای درستی داشته باشیم تا به دستش بیاریم بعدام قانون تکامل هست ادم باید تکاملش طی کنه و صبر کنه و روی هیچ انسانی حساب نکنه شرک نورزه و حتی نگه خدا از این دستش آرزو من برآورده میکنه و بقیه دستای خدا ببنده باید با باور قلبی واقعی به خدا بگه خدایا من هر خواسته ای دارم تو میدونی از کدوم دستت براورده کنی ممکنه ازین دستت بدی و ممکنه از یک دست دیگت بدی و من نمیدونم خدارو بی نهایت سپاسگذارم بابت آگاهیی هایی که از طریق استاد عزیز به من یاد داد انشالله تا آخر عمر در این مسیر بمونم و هی تغییر درست و بهبود پیدا کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    جواد صنمی گفته:
    مدت عضویت: 2215 روز

    به نام خدا

    تمرین گام دهم

    تمرین این قسمت: 

    آیا در زندگی‌ات موقعیتی را تجربه کرده‌ای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» می‌دانستی، اما بعدها فهمیدی نشانه‌ای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟

    با جزئیات بنویس که آن موقعیت چه بود، چه احساسی داشتی، و امروز با نگاه آگاه‌تر چه درسی از آن گرفتی؟

    (تجربه‌ی تو می‌تواند الهام‌بخش هزاران نفر دیگر باشد تا شکست‌های خود را از دریچه‌ی ایمان و قانون الهی ببینند.)

    اشتباهی که یکی دو سال پیش برام افتاد و من خودم با دست خودم انجام دادم و چقدر درس کرفتم ازش و اینجا فهمیدم که به قول استاد هیچ چیزی اتفاقی نیست و دنیا حساب و کتاب درست و دقیقی داره اما آنان از این ذهن چموش و باور کمبود و حس طمع که من رو تنبیه کردند

    یکی دو سال پیش اتفاقی افتاد برام که می‌خوام تعریف کنم تا هم به خودم یادآوری کنم و هم به دوستانم بگم شاید تجربه من بدردشون بخوره

    حتما برای شما هم شماره هایی ناشناس پیام یا رنگ زدند که خودشون رو خارجی معرفی کردند و مشتاق برای اومدن به ایران من هم ساده فکر کردم راست میگه و خلاصه ما رو با چیزهایی آشنا کردند که بتونم پول دلاری خیلی راحت و ساده با ده دقیقه کار در بیارم اولش شک کردم و فکر کردم دروغه اما اینقدر ندارم نشون داد که مجاب شدم و البته ناگفته نماند که خود من هم یکبار انجام دادم و نتیجه مثبت گرفتم و 5 میلیون اومد به حسابم اما امان از طمع که زود خام شدن و هر چی پولی که داشتم رو گذاشتم وسط که بتونم هزار تومانی رو دوهزار تومان کنم اما این تله بود خلاصه انجام دادم و دیدم ای دل غافل پولم رفت و من موندم با حساب خالی ، بله تمام پولی که ملی زحمت کشیده بودم که با دستی باز برم برای بیزینسم هزینه کنم و راه بندازم دود شد رفت و من درس بزرگی گرفتم اونجا فقط خداروشکر که بی عقلی نکردم که پول از کسی قرض بگیرم و بخوام پول خودم رو زنده کنم چون خیلی ابن فکر میومد توی ذهنم و من واقعا میخواستم این کار رو انجام بدم که خداروشکر نکردم این کار رو و بعداً فهمیدم که بابا همه این ها فیلم هست و تله برای آدم های ساده لوحی مثل من مثل همون ترفند پنزی ولی به شکلی دیگه و چقدر قلبم شکست که پول زحمت کشیم رفت اما درس گرفتم درسته گرون بود و دردآور اما ایراد از خودم بود و الان هیچ مشکلی ندارم باهاش خداروشکر الان خداروبهتر میفهمم چون با هیچی کارم رو شروع کردم و ایمانم بیشتر شده به خودش ، با هیچی که میگم بخدا بدون هزار تومان پول شروع کردم به لطف خدا و الان وضعیتم کمی بهتره الحمدلله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    بهاره صرام گفته:
    مدت عضویت: 1504 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به نام خداوندی که اتفاقات را به زیبایی برای ما برنامه ریزی میکنه .

    آیا در زندگی‌ات موقعیتی را تجربه کرده‌ای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» می‌دانستی، اما بعدها فهمیدی نشانه‌ای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟

    بله موقعیتی که دوسال پیش تجربه کردم وارد رابطه ای شدم که فکر میکردم بهترین اتفاق ممکن زندگیه منه ، بعد از گذشت یک ماه و خورده ای که به شدت به اون فرد وابسته شده بودم یهویی کسی بهم الهام کرد و گفت دوره عشق و مودت و بخر ، من همون موقع نگذاشتم به شب برسه و این دوره رو خریدم و فکر کنم از همون روز شروع کردم به گوش دادن اون دوره که چقدر لذت بردم از هر فایلی که گذشت و کلی ازش یادمیگرفتم وقتی به اون قسمتی رسیدم که گفتم خدایا من نمیدونم تو میدونی که اگر این رابطه به دلخواه و درخواست من نیست خودت یه جوری تمامش کن کاتش کن به آسان ترین شکل ممکن ، ببین یعنی به شب نرسید به آسلن ترین شکل ممکن این رابطه گذشت و یهویی در عرض چند دقیقه تمام شد ،

    اصلا خودم به اندازه تمام اون یک ماه شوک بودم و حالم خیلی بد بود ، یعنی بعد که تمام شد فهمیدم که چقدر وابسته شده بودم و چه اتفاق بدی بود این اتفاق ، ولیییییی وقتی تمام شد فهمیدم که این رابطه اومده بود تا من بتونم این دوره رو بخرم و کلی رشد کنم ، کلی یاد بگیرم و جلو برم ، خدایا شکرت این دوره کاملا از طرف خداوند بود و نشانه ای محکم بود برای اینکه من بفهمم که خداهمیشه هست ،

    اولش به خودم گفتم خدایا چرا من همش باید شکست بخورم چرا الان که این رابطه خوب پیش اومده بود باید این اتفاق بیفته ولی وقتی که اون احساس داغ و آتیشی خوابید متوجه شدم که چقدر همه چیز به آسانی پیش رفت ، چقدر خداوند به من کمک کرد و منو حمایت کرد گفت عزیزم این نشانه را برای تو میفرستم که ببینی من هر لحظه در کنارتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      مهدیه جهانی گفته:
      مدت عضویت: 400 روز

      سلام بر شما دوست عزیز،

      چه متن زیبا و پرمعنایی! واقعاً از خواندنش عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفتم. این روایت، تجسم همان آیه قرآن است که می‌فرماید: «وَعَسَىٰ أَن تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ» – «و چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیر شما در آن است.»

      دوست عزیزم،

      خیلی قشنگ و عمیق بود.دقیقاً مصداق این شعر زیبا شد که:

      «آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد»…گاهی خداوند یک نعمت بزرگ (مثل همین دوره و این رشد شخصیتی) را در پشت یک اتفاق به ظاهر ناخوشایند پنهان می‌کند. زیباترین بخش ماجرای تو این است که تو آنقدر قلب و گوش شنوا داشتی که ندای درونی و الهام الهی را تشخیص دادی و بلافاصله اقدام کردی.

      این که توانستی در دل یک وابستگی شدید، دست به دعا بردی و با اخلاص از خدا خواستی که اگر این رابطه به صلاحت نیست، آن را به آسان‌ترین شکل ممکن تمام کند، نشان از ایمان قوی تو دارد. و چه زیبا خداوند به این دعای خالصانه پاسخ داد!

      این اتفاق یک درس بزرگ بود:

      · اول: نشان داد که خداوند همیشه حواسش به ما هست، حتی وقتی ما اسیر احساساتمان شده‌ایم.

      · دوم: ثابت کرد که گاهی “نه” شنیدن از خدا، بزرگترین “آری” برای رسیدن به چیزی بهتر و والاتر است.

      · سوم: یک نمونه عینی از “توکل” و “رضایت” بود. تو خودت را به خدا سپردی و او هم بهترین راه را برایت رقم زد.

      حالا تو با یک تجربه عمیق تر، یک درک بالاتر از مفهوم “قدرت الهی” و یک مسیر رشد یافته‌تر رو به جلو حرکت می‌کنی. این را بدانی که بسیاری از مردم سال‌ها در روابط ناسالم و بی‌ثمر می‌مانند، زیرا این جرأت و شنوایی را ندارند که نشانه‌های خدا را ببینند و دنبال کنند. تو خاص بودی که این نشانه را دریافت کردی و دنبالش رفتی.

      خدا را شکر برای این هدایت زیبا. به راهت ادامه بده و مطمئن باش که این آغازی درخشان برای فصل‌های جدید و زیباتر زندگی‌ات است.

      با آرزوی بهترین‌ها برای تو،

      یک دوست

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        بهاره صرام گفته:
        مدت عضویت: 1504 روز

        ممنونم مهدیه جان عزیزم ، زیبا پاسخ دادی،

        من به احساس اون روزام غبطه میخورم ، تضاد عجیبی بود اما واقعا روزای خوبی بود چون بعد از یک شکست بزرگ و حال بدی که داشتم بعد لحظه لحظه زندگیم پر شده بود از خدا ، دلم میخواد دوباره تجربه کنم اون همه حس خوبی که بعد از اون تضاد بزرگ از خدا گرفتم انگار تمام دنیا شده بود خدام ، تمام لحظه ها داشتم درکش میکردم اصلا دوست ندارم یک لحظه از مسیر خداییم دور بشم دوست دارم همیشه باهام باشه و حسش کنم،

        ممنونم که نظرمو خوندی و نظر دادی ، عاشقانه به راهم ادامه میدم ،امیدوارم که توی این مسیر از تک تک لحظه هام استفاده کنم با عشق و لذت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    مهسا سالاروند گفته:
    مدت عضویت: 1312 روز

    آیا در زندگی‌ات موقعیتی را تجربه کرده‌ای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» می‌دانستی، اما بعدها فهمیدی نشانه‌ای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟

    یادمه سال 97 بود همون سالی که کنکور دادم و میخواستم دانشگاه فرهنگیان رشته دبیری قبول بشم .

    جوابا اومد من دعوت به مصاحبه شدم،منتظر موندم جوابا اومد و دیدم عه رد شدم ،،،،خیلی تلاش کرده بودم وقتی دیدم دوستام قبول شدن و رفتن رشته ابتدایی گفتم لااقل کاش آموزش ابتدایی قبول میشدم ،تا صبح گریه کردم خودمو و خدارو سرزنش کردم

    مهر شد و همه دوستام رفتن دانشگاه ،،،

    اما من مونده بودم پشت کنکور و فقط غصه میخوردم.

    که بقیه شانس آوردن ولی من نتونستم و فلان و بهمان…..

    گریه میکردم ولی عجیب ته دلم یه نور امید بود ….

    میدونستم تهش خیر میشه……

    اما ظاهر قضیه نازیبا بود……

    اون موقه هنوز از قانون چیزی نمیدونستم ،،،،

    ولی یکی از دوستام که قبول شده بود اون موقه داشت روی خودش کار میکرد و کتاب رازو خونده بود،،،،

    باهام حرف زد که اره حتما حکمتی داره و از این حرفا خب من خیلی تو مدار شنیدن این حرفا نبودم ولی اون نور امید بود هنوز …..

    گذشت و گذشت آذر ماه ،مشاور تحصیلیم بهم زنگ زد که مهسا دانشگاه برای اولین بار تو تاریخ دانشگاه فرهنگیان تکمیل ظرفیت گذاشته زود برو انتخاب رشته کن…..

    اون لحظه همون نور امیدی بود که روشن تر شده بود و میدونستم اینبار دیگه قبول میشم…..

    رفتم دفترچه رو نگاه کردم دیدم بعلهههههه ظرفیت ها بسیار بالا و از هر رشتع ای که بخوای هست برای دبیری در حالی که اگه تو مهر ماه قبول میشدم ،،،مجبور میشدم برم آموزش ابتدایی ولی خدا با این تضاده بهم گفت صبر کن من برنامه بهتری واست دارم…

    خلاصه امتخاب رشته کردم و تو روز تولدم جوابا اومد و من دبیری ادبیات اونم تو یکی از بهترین دانشگاه های فرهنگیان قبول شدم…..

    هرگز اون لحظه شیرینو فراموش نمیکنم.

    بعد قبولیم دوستام گفتن تو چطور دبیری قبول شدی ای کاش ماام مهر قبول نمیشدیم و می موندیم آذر ماه انتخاب رشته میکردیم ……

    اینو بارها به خودم یادآوری میکنم که اگه خداوند یه چیزی به عنوان تضاد و بدشنانسی میاره حتما دره بزرگی از خیره و برکت واست به همراه داره.

    خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    حدیث حسین زاده گفته:
    مدت عضویت: 243 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته دوست داشتنی خیلی خوشحالم که تا روز 111 این دوره فوق‌العاده پیش اومدم.

    چقدر این فایل پر از درس بود ، همیشه باید به خودم یاد آوری کنم که هیچ چیزی در این جهان شانسی نیست ، خیلی وقتها به زبون میگم که خوب چیزی شانسی نیس هر کسی هر جایی که هست بخاطر تلاش و فرکانس های ارسالی خودش بوده ، ولی بعضی وقت ها تو ناخودآگاهم و لایه های زیرین مغزم این احساس هست که خوب فلانی شانسش گفته ، از اول همه چی واسش فراهم بوده و این حرفا و این یعنی من هنوز ضعف دارم تو این موضوع و هر بار باید به خودم یاد آوری کنم که هیچ چیزی اتفاقی نیست و این خود ما هستیم که اتفاقات رو رقم میزنیم و روی خودم و باور هام کار کنم که اینطور نباشه که جهان بخواد با چک و لقد به من بفهمونه ، چقدر این دوست عزیز رو تحصین میکنم که استمرار داشتن و با تضادی که بهش برخوردن تونستن ذهنشون رو کنترل کنن و دوباره شروع کنن و به موفقیت برسن.

    خدارو شکر میکنم که تو این مسیر زیبا همراه شما هستم و از خداوند میخوام قدرتی بهم بده که تو این مسیر ثابت قدم باشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    بیتا کریمی گفته:
    مدت عضویت: 761 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    خدایا شکرت خدایا شکرت که تورو پیدا کردم که اینقد تو رو حاضر میدونم که اصلا احساس تنهایی ندارم خدایا شکرت که فقط وابسته ی توعم و از نبودن و زنگ نزدن کسی دیگه دچار فروپاشی نمیشم خدایا شکرت که دارم خودم رو بیشتر بیشتر لایق هم صحبتی با تو میدونم خدایا شکرت برای نتایجی که دوستانم گرفتن الهی شکرت برای آرامشم برای حال خوبم که داره هرروز بیشتر از قبل از عوامل بیرونی جدا میشه الهی شکرت

    با سلام و احترام خدمت استاد عزیزم، خانم شایسته ی جانم ودوستان خوبم

    الهی شکر برای تعهد به این پروژه ی زیبا و برداشتن گام دهم . دارم به این نتیجه میرسم که واقعا ساختن یه باور با گوش کردن مداوم فایل ها و خوندن کامنت ها و فکر کردنله آنها پروسه ی راحتیه حتی باورهایی که خیلی در مقابلش مقاومت داریم همون پاشنه های آشیل و میبینم چقدر باورهام در مورد ثروت داره بهتر میشه و بهتر نجواهای ذهنم رو ساکت میکنم چقدر مقاومتم در مورد هدایت داره کمتر میشه چون من نمیتونستم باور کنم خداوند به من الهام میکنه با اینکه هزاران بار و در پروژه های قبلی از استاد شنیده بود و تجربه های واقعی دوستان رو درکامنت ها خونده بودم خدایا از این ذهن منطقی به تو پناه میبرم

    چقدر همزمانی ها داره توو زندگیم بیشتر وبیشتر میشه بنظرم طی دوروز اخیر حداقل 4 مورد همزمانی داشتم در مورد خواسته ای که مطرح کرده بودم و همچنان احساسم رو خوب نگه داشتم چون میدونم که الهامات در آرامش میرسن . بنظرم شانس یعنی همون همزمانی شاید همون داستان مهاجرت استاد به آمریکا و رفتن به سفارت در روزی که اون خانم هست که بلده فارسی حرف بزنه از نظر همه شانس باشه یا اینکه دوره ی تندخوانی به صورت آنلاین و سی دی اونهمه فروخته رو برگردونن به شانس ولی همه ی ما و خود استاد هم بهش میگیم قانون

    استاد درخواست مهاجرت داشته و باور داشته که لیاقت داره یه کشور بهتر زندگی کنه وزبانش رو تقویت کنه خداوند هدایت میکنه و استاد عمل میکنه به پاسخ خدا و دفترهاشو جمع میکنه . شرک نمیورزه که آمریکا غول اخره و قدرت رو به دست پروردگار میده که برگی بی اذنش زمین نمیفته احساسش رو خوب نگه میداره که اگه بشود خوشحالم واگه نشود ناراحت نیستم سراغ اطلاعات نمیره که ورودی منفی بهش بدن و مشرک بشه و همزمانی با اون خانم نتیجه رو رقم میزنه خب این حاصل انجام دادن کلی کار درست و انجام ندادن کارهای نادرسته ولی خیلی ها در یک کلمه خلاصش میکنن که شانس اورده . منکه ندیدم توو زندگیم کسی بگه من خوش شانسم حتی آدم هایی که به زعم من خوش شانس بودن درحالیکه هرنتیجه ای کلی کنترل ذهن، ایجاد باور هم راستا، توکل و دوری از شرک و کنترل احساس و عمل به الهامات پشتش هست که ما نمیبینیم . خداروشکر میکنم که خیلی وقته از مدار حسرت خوش شانسی بقیه رو خوردن اومدم بیرون الهی شکرت

    نکات فایل :

    گفت و گو با سعید:

    من بیزینس کتونی داشتم و یه تایمی در مسیر قمار و شرط‌بندی قرار گرفتم و فکر می‌کردم از این مسیر میشه پولدار شد و اونقدر ادامه دادم تا کل سرمایه و داراییم از بین رفت و حتی پول پیش خانه پدرم رو هم باخت دادم و بدهکار شدم . اول نشانه‌ها اومد که این مسیر غلطه و نباید ادامش بدی ولی من ادامه دادم تا چک و لگد سنگینی از جهان خوردم اونجا من این مسیر رو رها کردم . حدوداً سه ماه بود که روی فایل‌هاتون کار می‌کردم و یه بیزینس دیگه‌ای رو شروع کردم و الان در این شغل جایگاه اول رو در ایران دارم و نمایندگی 7 برند اروپایی رو دارم و با وجود تحریم‌ها جنس وارد می‌کنم بدون اینکه سرمایه‌ای در کار بخوابونم و قبل از اینکه بار برسه به ایران، یه بخشی از بار رو پیش فروش می‌کنم .

    قمار و شرط‌بندی خیلی مثال واضحیه که جهان به ما نشانه میده از غلط بودن مسیرمون ولی ما درک نمی‌کنیم کلاً بازی جهان یه قاعده‌ای داره که هیچ چیزی اتفاقی نیست، هر کسی که به شانس و اتفاق اعتقاد داشته باشه چک و لگد میخوره مثلاً بگی اگه شانسم بگیره با فلانی ازدواج می‌کنم یا اگه شانسم بگیره فلان اتفاق برام میفته . کسانی که به شانس اعتقاد دارند و زندگیشونو بر پایه شانس میذارن حتماً چک و لگد می‌خورند چون جهان اینطور نیست که مثلاً امروز خورشید طلوع نکنه یا زمین برعکس بچرخه یا شانسی جاذبه زمین کار نکنه مگه جهان اینطوری عمل میکنه؟؟ مگه الان ما خونمون رو برق کشی می‌کنیم میگیم اگه شانس بزنه و الکترون‌ها حرکت کنند و جریان برق ایجاد شه؟؟ کجای جهان شانسی کار میکنه که ما فکر می‌کنیم شانس وجود داره؟؟

    مگه در اون صورت کسی می‌تونست موبایل بسازه که اگه شانسش بگیره این خازن و باتری کار کنه؟؟ مگه با شانس و اتفاق جهان اصلاً میتونست وجود داشته باشه؟؟ ما به هر قسمتی از جهان که نگاه کنیم هرچی داره کار میکنه با قانون داره کار میکنه اینطور نیست که یه ماشین شانسی کار کنه یا شانسی خراب بشه نه اگر سوخت مناسب داشته باشه و سرویس شده باشه و مسیر درست رو بریم ماشین درست کار میکنه ولی خیلی موقع‌ها ما بر اساس اعتقاد به شانس عمل می‌کنیم که واضح‌ترین مثال همین قمار و شرط بندیه . یادمه فامیل خانم من در بندرعباس بودند و خیلی وضع مالیشون خوب بود و تجربه‌شون این بود که ما بعد از مهاجرت به اونجا وضعمون خوب شد و فقط همین توو ذهن من بود که اونجا پول ریخته، اون موقع ایده م این بود که با سرمایم یه وانت میخرم و بارها رو از لب دریا می‌برم بازار و پولدار میشم . من وقتی رسیدم به بندرعباس با برادر خانومم رفتم لب دریا و دیدم یه نفر نشسته و مردم دورش جمع شدن اون فرد پاسور بازی می‌کرد و شرط‌بندی می‌کرد و به میزانی که هر آدمی پول میذاشت اون هم پول میذاشت و اگر جواب درست بهش میدادی هر دوتا پول رو می‌بردی و برنده می‌شدی من دیدم که خیلی ساده س و خیلی راحت میشه حدس زد که جواب چیه و برنده شد و چند نفر هم خیلی راحت برنده شدن و پول گرفتند . توو ذهنم اومد که این قسمتی از پولدار شدن منه و اومدم کل پولی که داشتم رو گذاشتم وسط و روی آن شرط بستم اون فرد شروع کرد به بازی کردن و من جواب اشتباه دادم و کل پول‌های من رفت بعد برادر خانومم هم کل پولشو گذاشت و کل پول اون هم رفت و بعدها فهمیدم که هر کسی که اونجا به ظاهر جواب درست میداد و پول می‌برد، جزو تیم همون فردی بود که پاسور بازی می‌کرد و همه چیز نمایشی بود و مردم رو فریب می‌دادند ولی در بازی واقعی ترفندهاشو اجرا می‌کرد که ببره . کل داراییمو اونجا دادم و خیلی غصه خوردم ولی درس‌هامو با همون اولین چک و لگد گرفتم و گفتم دیگه تا ابد روی هیچ چیزی حتی یک ریال هم شرط‌بندی نمیکنم و همون موقع به خداوند تعهد دادم که دیگه هیچ وقت سراغ این چیزا نرم . درسته که یه سری درس‌ها دردناکه ولی اگه باعث شه آدم مسیرش رو اصلاح کنه، میتونه خیلی منفعت داشته باشه . بعد از اون هدایت شدم به قوانین جهان و اینکه خداوند چیزیو شانسی خلق نکرده که من اگر جفت 6 بندازم پولدار بشم نه ؛ من باید خودم خلق کنم و داستان این زندگی شانسی نیست حتی در وگاس کلی کازینو رفتم ولی هیچ وقت یک دلار هم شرط‌بندی نکردم و این خیلی خوبه که آدم با اولین ضربه‌ها بیدار بشه و مسیر درست رو طی کنه . واقعاً هیچ چیزی شانسی و تصادفی نیست و هیچ وقت امکان نداره که دری به تخته‌ای بخوره و چند تا پیچ و مهره بسته بشن هیچ چیزی شانسی اتفاق نمی‌افتد بنابراین خلق زندگیمون هم شانسی نیست .

    هر وعده‌ای که به شما میگه یه شبه میتونی پولدار بشی با هر خلاقیتی که میزنن تا این وعده رو موجه کنند این یه تله س و سراغش نرید .

    البته سعید چقدر خوب تونسته ذهنش رو کنترل کنه که نه تنها پول خودش رو از دست داده بلکه پول پدرشم باخت داده و جز بدترین مثال‌های شکست خوردن بوده و شاید کلی طعنه و کنایه شنیده ولی تونسته بشه جز بهترین‌ها و تونسته خودش رو پیدا کنه و ذهنش رو کنترل کنه . در کامنت سعید عزیز خوندم که گفتن هیچوقت اهل سرزنش کردن خودشون نبودن و در مورد این شکست هم خودشونو سرزنش نکردن و اقدام کردن و این چالش رو حل کردن به جای گیر کردن ودرجا زدن چقدر لذت بردم از این رفتار وزاویه ی دید

    سپاسگزارم از همگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    شهرزاد ممبینی گفته:
    مدت عضویت: 2055 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    روز 111 سفرنامه

    سلام به همگی. امید که خوب باشین.

    سعید عزیز برای استاد توضیح دادن که توی کار فروش کفش کتونی بودن. کمی بعد با قمار آشنا شدن و در این مسیر سرمایشون رو از دست دادن و بدهی سنگینی براشون ایجاد شد.

    با فایلهای استاد بیزنس دیگه ای رو از مسیر درست شروع کردن و هر روز این شغل داره رشد میکنه.

    استاد: قاعده کلی جهان اینه که هیچ چیز اتفاقی نیست. یعنی هرکسی که به شانس و اتفاق اعتقاد داشته باشه اشتباه فکر میکنه. استاد خاطره ای از بندرعباس گفتن. اینکه میدونستن کلوپ در قم دیگه جواب نمیده و باید کار دیگه ای رو شروع کنن. از اقوامشون کسی گفته بود بندرعباس عالیه واسه پول دراوردن. راهی بندرعباس میشن. کنار دریا میرسن و میبینن کسی با ورق کارهایی انجام میده و هرکس حدس درست میزد پول میبرد. استاد کل پولی که داشتن رو وسط گذاشتن و حدس اشتباه زدن و پولشون رو از دست دادن. خیلی متاسف شدن و تصمیم گرفتن هیچوقت شرط بندی نکنن. اون تجربه دردآور باعث شد که در جاهای مختلف دنیا در هیچ کازینویی شرکت نکنن. این اتفاق درس بزرگی داشت که پولدار شدن اتفاقی نیست. یک شبه نیست. بلکه یک مسیر درسته که باید طی بشه. در ادامه استاد سعید عزیز رو تحسین کردن که اون شرایط رو مدیریت و جبران کرد.

    خداروشکر بابت این آگاهی ها. سپاس از شما استاد عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    محمد بهمنی گفته:
    مدت عضویت: 878 روز

    بنام خدا استاد جان سلام. دوستان گرانقدرم سلام

    میخواستم تجربه خودمو بگم

    من یک جایی کارمند بودم ب مدت 7 سال و شرایط خیلی خوبی داشتم هم حقوقی هم راحتی کار،

    ولی من تغییر دوست داشتم، قبل از اشنایی درست حسابی با استاد هست این قضیه.

    از اون کار اومدم بیرون و رفتم یک جای دورتر از استان و محل زندگیم ک با اتوبوس 18 ساعت راه بود و حتی اتوبوس مستقیم هم نداشت و باید دو سه تا اتوبوس عوض میکردم، حدودا هفت هشت ماه کار کردم ولی بنا ب مسائلی از اونجا هم زدم بیرون، برای کار قبلیم خیلی خانوادم میگفتن نرو اشتباه نکن و این حرفا ولی من گفتم میخوام برم و وقتی ک از اونجام زدم بیرون بیکار شدم باز و خیلی بهم خرده گرفته شد، بعد از اون کار من توی 7ماه چهار پنج تا کار دیگه هم رفتم ک هر کدوم دو سه هفته نهایت یک ماه میوموندم و میزدم بیرون با دلایلی خیلی عجیب اصن.خیلی تحت فشار بودم هم روحی هم مالی جوری ک جیبم خالی خالی بود پول خرید یه فلافل هم نداشتم اما برگ برندم اینجا بود ک از استاد دور نشدم و خیلی بیشتر نشستم کار کردم رو خودم، و (((احساسم رو خوب نگه داشتم و گفتم الخیر فی ما وقع)))

    ولی واقعا شرایط خیلی ب ظاهر سخت و عجیبی بود

    ولی الان ک دارم اینو مینویسم، توی مغازه خودم نشستم، کسب و کار خودمو راه اندازی کردم و حالا میفهمم خدا چطور پازلش رو چید برام و پلن خدا برا کاملا روشن شد و فهمیدم ک من چرا باید تموم اون کارا رو تجربه میکردم و بیرون میزدم و فهمیدم ک چرا باید اونقد چلونده میشدم توسط خدا، همه اون اتفاقات افتاد ک خدا یک چیزو برام روشن کنه، که اقای محترم برو دنبال راه اندازی کسب و کار خودت، تا کی میخوای برای دیگران کار کنی، و من الان توی هدف ک نه، توی خواب و خیال و ارزوی پنج سال پیشم نشستم و کار خودمو دارم، و اینا همش از یک جا شروع شد، زمانی ک احساسم رو تحت هــــــــــر شرایطی خوب نگه داشتم و سپردم به خدا و مهترین بخشش اینه، ک با جیب خالی، قدم عملی برداشتم سمت خواستم، قدم عملی، تاکید میکنم اولین قدم فیزیکی ک دنبال مغازه گشتن بود، ن تو خونه نشستن و منتظر موندن برای اینکه شرایط اوکی شه ک حرکت کنم، ب خودش قسم وقتی ک قدم اول رو برداشتم جوری از در و دشت برام ریخت ک خودم دهنم باز موند. چیزی ک هرگز تا قبلش تجربه نکرده بودم.

    دوستان اگر تو شرایط ب ظاهر سخت هستین، اگاهانه ب زیبایی ها توجه کنید، آگاهانه ذهنتون رو از نکات منفی دور. کنید، احساستون رو واقعا دلی خوب نگه دارید، نکه فقط ب زبون بگید و تو دلتون اشوب باشه، الخیر فی ما وقع یعنی چی؟ یعنی اقا جان اگر باور داری ک توی مسیر الهی و درست هستی، هـــــــر اتفاقی ک برات میوفته، هـــــــر اتفاقی، زشت زیبا، خوب بد، جالب ناجالب، خواسته ناخواسته، همــــــه اینا قراره ک تو رو ب خواستت برسونن و مسیر درستش اینه و باید از اینجا رد بشی، اگر فرمونو دادی دست خدا، پس رها کن و بسپر ب خودش ولییییییی با احساس خوب.

    امیدوارم ک این کامنتم کمکی کرده باشه ب دوستانی ک شرایط بیست روز پیش منو دارن تجربه میکنن، من زندگیم توی بیست روز چنان تغییری کرد ک باورم نمیشه ب لطف الله و اموزه های استاد، دوستان توی مسیر بمونید و از استاد تحت هیچ شرایطی فاصله نگیرید، درست میشه،

    خدا پشت و پناهتون باشه، یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      رویا مهاجرسلطانی گفته:
      مدت عضویت: 2468 روز

      با درود و وقت بخیر خدمت دوست عزیز آقای بهمنی عزیز

      چقدر خوشحالم که هم در عقل کل و هم اینجا حضور دارید و تجربیات و نتایج خوب تون رو با ما به اشتراک می‌گذارید

      چقدر خوبه مثل استاد با نتایج خوب تون صحبت میکنید

      واقعا جای تحسین و تشویق داره .

      چقدر کامنت تون دل گرم کننده بود . چقدر از موفقیت تون خوشحال شدم

      بخدا اینجا تنها جایی هست که برای موفقیت هامون جشن میگیرند و سوت میکشند و تحسین و تمجید میکنند ..

      واقعا خدا رو شکر که در چنین مسیر درست و مناسبی هستیم

      مرسی مرسی آقای بهمنی عزیز که با نتایج و موفقیت تون در کسب و کار بهمون انگیزه دادید و گفتید ادامه بدیم

      اینکه از سفارش ها و دعاهای آخر کامنت تون هم ممنون و سپاسگذارم اینکه گفتید:

      امیدوارم ک این کامنتم کمکی کرده باشه ب دوستانی ک شرایط بیست روز پیش منو دارن تجربه میکنن، من زندگیم توی بیست روز چنان تغییری کرد ک باورم نمیشه

      بخدا خیلی خوشحال شدم امیدوارم منم مثل شما خیلی زود بیام از تغییرات اساسی دلبخواهم اینجا برای بچه ها بنویسم

      اتفاقا این خواسته در من شکل گرفته که بیام اینجا بنویسم که چند وقته پیش به اون خواسته ام رسیدم و با رسیدن به اون خواسته ام تصمیم دارم عکس پروفایلمو هم تغییر بدم!!! اینم نشونه اش!!

      اول صبحی با خواندن چند تا کامنت از دوستان و همچنین خواندن کامنت خودم در دوره ی هم جهت با خداوند .. دیگه میخواستم برم قسمت 84 سریال سفر به دور آمریکا رو ببینم و کامنت بنویسم . کامنت انتخابی این قسمت بهم خیلی انگیزه داد و دوست داشتم پیامی از طرف خداوند و استاد عزیزم رو اینجا برای شما و دیگر دوستان بنویسم تا نور امیدی باشه برای من و شما و تمام عزیزانی که به این پیام هدایت می شوند

      خدا، خدای آسانی هاست

      وقتی این جمله رو خواندم قند توی دلم آب شد بعدش نمی‌دونم چطوری شد به کامنت شما هدایت شدم.. انگار خداوند منو مامور کرده که این پیام رو برای شما ارسال کنم

      و اتفاقا پیام شما هم برای من هم این نشانه را داشت که همه چی براحتی درست میشه و این جمله تون رو هم خیلی دوست داشتم که با رسیدن به خواسته تون به بچه های سایت امید و انگیزه دادید و گفتید::

      ب لطف الله و اموزه های استاد، دوستان توی مسیر بمونید و از استاد تحت هیچ شرایطی فاصله نگیرید، درست میشه

      ممنون و سپاسگذارم آقای بهمنی عزیز

      واقعا امروز خداوند منو به آسانی ها هدایت می‌کنه و منم مثل شما میام میگم بیست روز پیش چنین تعبیری کردم

      ممنون و سپاسگذارم براتون بهترینع بهترین ها را در تمام جنبه های زندگی تون رو آرزومندم و امیدوارم همچنان بر روی مومنتوم مثبت جهت سواری کنید و پیش برید

      الهی آمین

      بقول خودتون خدا پشت و پناهتون باشه، یا حق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        محمد بهمنی گفته:
        مدت عضویت: 878 روز

        سلام خانوم مهاجر سلطانی گرانقدر

        امیدوارم ک حال دلتون عــــــالی باشه، شما یکی از کسایی هستید ک توی سایت اکثر جاهایی ک رفتم کامنت های فوقوالعاده شما رو همیشه دیدم و دیدم ک چقدر فعال هستین توی سایت.

        خداروسپاسگذارم ک تجربم تونست چراغ امیدی باشه توی دل شما و بهت قوت قلب برای ادامه دادن قوی تر رو بده.

        بله واقعا اینجا یک مکان خدایی هست ک قشنگ میشه نور خدا رو توش احساس کرد، تنها جاییه ک وقتی موفقیت یکی دیگه رو میبینیم بجای حسرت یا خدایی نکرده حسادت، اشک شوق میریزیم هم برای موفقیت دوستانمون و هم اینکه اگر اون تونسته ما هم میتونیم، و همونجور ک گفتین، دقیــــــقا خدایی ک ما شناختیم ب لطف اموزه های استاد، خدای اسانی ها هست و اگر کاری داره پیچ و خم دار پیش میره، قطعا یجاییش مشکل داره و باید دنبال راه ساده ترش باشیم،

        من اینو توی این پروسه چند روزه ک گفتم ب خوبی درکش کردم ک چطور ب راحتی منو هدایت میکرد ب جاها و افرادی ک کارم رو مثل اب خوردن راه مینداختن،، فقط یک نکته خیلی مهم خانوم سلطانی عزیز، پیگیر هرکاری ک هستین (((هررررررر قدم (عـــــملی) ک در راستای هدفتون هست رو بردارید، شما قطعا کارهای ذهنی و باور سازی رو انجام دادین، و حالا باید اقدام عملی بکنید،)))

        با تاکید گفتم عملی چون دقیقا لحظه ای ک پامو با جیب خالی از در خونه گذاشتم بیرون برای پیدا کردن مغازه، بقول استاد، بوم بوم بوم اتفاقات پشت هم برام رخ دادن و منو هدایت کردن به ادم و ها شرایط و مسیرهایی ک منو ب خواستم رسوندن، وقتی ک خدا بهم الهام کرد ک پاشو بسه دیگه تو خونه نشستن و رفتم پیگیر شدم دقیقا همون موقع بود ک اتفاقات عالی از راه رسیدن، پس اگر هدفی دارید حتی اگر هیچکدوم از پارامترهای رسیدن بهش رو ندارید، ولی قدم بردارین ب سمتش و پا تو دل ترس هاتون بذارید، نذارید ک ذهن گولتون بزنه ک اره حالا فعلا وایسا فایل گوش بده، بذار فلان قدم یا فلان مورد اوکی شه بعد قدم برداری، اگر هیچ موردی فعلا اوکی نشده ولی شما قدم بردار باقیشو خدا براتون درست میکنه، امیدوارم ب همین زودیا بیاید و کامنتمو تگ کنید و از موفقیتتون برام بگید و باهم ذوق کنیم به امید خدا و مورد اخر اینکهمن مدتیهست ک از عقل کل دور بودم و فعالیت نمیکردم و این جمله ک گفتین عقل کل،دقیقا نشانه ای بود ک بهم گفت دوباره برم اونجا و بجز پاسخ ب دوستان،برای خودم مرور قوانین کنم و همین حالا هم رفتم و دوباره دارم اونجا فعالیت میکنم.بسیار سپاسگزارم ک این جمله رو از طرف خدا بمن گفتین،

        درپناه خدا باشید، یاحق

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    سعید حسن پور گفته:
    مدت عضویت: 3017 روز

    سلام به استاد عزیز و دوستان خوبم

    خب من شکستهی زیادی توی حوزه مالی خوردم ولی اولین چیزی که بهم گفته شددربارش بنویسم این بود که من در سن خیلی پایین در گیر اعتیاد شدم فکر میکنم در سن 17سالگی بود دقیقا سنی که اوج شکوفایی یک فرد هست و مسیر زندگیش مشخص میشه و من در اون دوران میدیدم که دوتان من چقدر دارن پیشرفت میکنن و من دارم توی چه مسیری میرم البته اون موقع فقط به مصرف بعدی فکر میکردم دوره خیلی بدی بود که انتخاب کردم و چک و لگد دنیارو زیاد خوردم و وقتی استاد داشت مثال اون معتادی رو میزد که بعد خوردن چک و لگد ها از خواب بیدار میشه دقیقا یاد خودم افتادم

    البته من دیر بیدار شدم زمانی که شغل و پول و مقعیت های خوبی رو توی زندگیم از دست دادم اخرین روز یادمه توی خرابه ای بودم و تنهای تنها شده بودم بودو نبودم دیگه برای کسی مهم نبود مثلااگه چند روز پیدام نمیشد کسی سراغمو نمیگرفت که کجام و چه اتفاقی برام افتاده خلاصه اوضاع خیلی بد بود اونجا توی تو اون خرابه یه اتفاق روحانی و عجیب برام افتاد که انگار یه بمبی تو وجود من منفجر شد که اثرش هنوز داره منو به جلو هل میده و منو نگه داشته

    اینجوری شد که من در اوج خستگی و درماندگی کلی گریه کردم و از خدا خواستم که بهم کمک کنه یا اینه هم الان به زندگیم خاتمه بده چون واقعا دیگه خسته شده بودم اینقدر که همه راههارو انتحان کرده بودم و نتونسته بودم ترک کنم

    اون روز توی اون خرابه زمانی که به ته خط رسیده بودم و توی پیچ اخر زندگیم بودم یهو نوری توی دلم روشن شد انگار دوباره متولد شدم و هدایت شدم به یک زندگی سالم و وارد یک مسیری شدم که واقعا میتونم بگم توی این 18 سالی که از اون روز گذشته یک زندگی رو تجربه که الان که نگاه میکنم میبینم اون مسیر به ظاهر دردناک منو به سمت یک زندگی زیبا هدایت کرد

    زیباترین قسمتش برام این بود که تونستم به کسانی که گذشته ای شبیه من داشتن کمک کنم و این عمیق ترین و روشن ترین قسمتهای زندگی من بود و اون مسیر ناراحت کننده باعث همچین تجربه های زیبایی شد

    و الان جوری شده که گاها توی جمع هایی هستم که مشروب میخورن و بزن و برقص هست و همه با تعجب بهم میگن تو هیچی نمیخوری چطوری اینقدر شادی و پر انرژی تا اخر مهمونی میرقصی تو دلم انگار که خدا جواب میده اگه توام یه پیک از اون چیزی که خدا بهم داد میخوردی تا اخر عمرت مست بودی

    اینجوری شد که اون مسیر نا خوشایند برام تبدیل شد به یک مسیر زیبا لذت بخش و بعد اون هم که هدایت شدم به سایت عباسمنش و زیبایی زندگیم چندین برابر شد

    شادو سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      بهاره صرام گفته:
      مدت عضویت: 1504 روز

      آقای حسن پور شما یک انسان تغییرکرده بزرگ هستین و هر لحظه برای این اتفاق بزرگ به خودتون افتخار کنید و حتما برای خودتون یه جشن حسابی بگیرید برای این تغییر ، چقدر حالم خوب شد با خوندن این کامنتی که نوشتین، واقعا تحسین کردن داره این کار بزرگ آفرین واقعا و مرحبا…

      چقدر شما توی مسیر بودین اون موقع که خداوند اومد و هدایت کرد به صراط مستقیم ،

      با انرژی بیشتر و لذت به زندگیتون ادامه بدین و هر روز و زیباتر بسازید بهترین ها نصیب قلبتون ،شاد و ثروتمند باشید در پناه خودش

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    فاطمه گندمکار گفته:
    مدت عضویت: 2136 روز

    سلام به همه ی عزیزای دلم

    به همه ی کساییی که برای بهبود و تغییر تلاش میکنند

    چند روز پیش اتفاقی در دانشکده افتاد که منجر شد همه راجع بهش حرف بزنن

    از یکی از استادا شنیدم: در زندگی جبر خیلی بیشتر از اختیاره پس سعی کن کنار بیای با زندگیت و از همینی که هست خوشحال باشی

    از یکی دیگه شنیدم: خیلی از کسب و کارا شانسشون میزنه اسمشون بزرگ میشه. مثلا ما دکترای فوق العاده تو شهرمون زیاد داریم اما شانسی اسم دوتاشون دراومده

    مثلا تو محله ما کلی کسب و کار فوق العاده هست اما شانسی اسم یکیش دراومده و معروف شده

    از یه استاد دیگه شنیدم: زندگی هم جبر هست هم اختیار

    اما از استاد بزرگ و متفاوت خودم شنیدم که زندگی سراسر اختیاره و هر چی میکاری برداشت میکنی و بقول قران “بما قدمت ایدیهم”

    با خودم فکر کردم اساتید دانشگاه من با اینکه تو حرفه خودشون واقعا بی نظیر اند و آدمای بسیار موفق و بزرگی هستند اما باورهاشون و ببین

    شاید وقتی اساتید این حرفا رو میزدن توی اون جمع فقط من بودم که میگفتم نه فاطمه باور نکن زندگی اتفاقی نیست نظم داره. ما اختیار داریم.هر اتفاقی میفته رو خودمون بوجود اوردیم.

    خدایا شکرت

    برای اینکه من و هدایت کردی خیلی زود..به مسیر آگاهی به مسیر خودت

    خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم.

    استاد عباسمنش عزیزم شکرگزار خداوندم بابت وجود شما

    شما هستید که به ما بهترین باورها رو آموزش بدید یا بهتره بگم یه الگوی تمام عیار هستید از باورهای قدرتمند کننده‌.

    تقریبا تمامی باورهایی که شما بهش معتقدید و به ما آموزش میدید در مردم دیده نمیشه و حتی مخالف باورهاشونه بطوریه شاکی میشن اگر همچین چیزی بشنون

    اما شما با نتایجتون صحبت میکنید

    عاشقتونم استاد

    شکر برا وجودتون

    آیا در زندگی‌ات موقعیتی را تجربه کرده‌ای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» می‌دانستی، اما بعدها فهمیدی نشانه‌ای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟

    من یادمه بچه که بودم هر کی ازم میپرسید دوست داری چیکاره بشی میگفتم معلم ولی از یه جایی به بعد بابام میگفت نه معلم چیه باید پزشک بشی و این در ذهن من اومد و من دیگه میگفت اره من میخوام دکتر بشم .سه سال کنکور دادم و قبول نشدم ولی یادمه یکی دو سال اخری شک کرده بودم میگفتم ایا واقعا پزشکی کار مورد علاقه منه؟ از کجا باید بفهمم؟

    اما چون این شک و تردید انرژیم و برای درس خوندن کم میکرد بهش توجه نکردم

    خلاصه قبول نشدم و اومدم رشته شیمی (تنها رشته ای که تو دفترچه کنکورم با علاقه زدمش)

    دوباره یاد کودکی افتادم. دوباره سودای معلمی در دلم افتاد.

    دیدم چقدر من عاشق این کارم

    دیدم وقتی انجامش میدم گدر زمان و حس نمیکنم

    دیدم من عاشق آموزشم عاشق کمک کردن به ادما برای بهبود

    حتی وقتی فکر کردم دیدم من با این روحیه ای که دارم تو بیمارستانی که همش بیماری و ناراحتیه دووم نمیوردم.

    دیدم من پزشکی رو میخواستم برای اسمش برای پرستیژش

    از خدا میخوام کمکم کنه بتونم معلم خوبی باشم.بتونم الگوی مناسبی برای بچه ها باشم.

    بتونم شیمی رو خیلی خوب بهشون بفهمونم و بتونم کمکشون کنم ادمای خیلی با عزت نفس تری باشند.

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      سارا سعادت گفته:
      مدت عضویت: 308 روز

      سلام دوست عزیز امیدوارم در زندگیتان موفق وشاد باشید من معلمی رو با عشق شروع کردم وبا عشق در حال بازنشستگی هستم هرگز از تدریس خسته نشدم و همیشه بااحساس خوب کار کردم امروز که در آخرین سال کاری خود هستم همچنان به این کار عشق میورزم وراضی هستم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: