این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/10.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-09 08:03:522025-11-10 17:47:45تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۰
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خداروشکر میکنم با شما استاد عزیزم در این سایت الهی هم جهت شدم با جریان خداوند.
خدایا شکرت که این فراوانی نعمت و رزق به غیر الحساب توست در زندگی من.
همین حضور من در یان سایت الهی.
تمرین این قسمت:
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
با جزئیات بنویس که آن موقعیت چه بود، چه احساسی داشتی، و امروز با نگاه آگاهتر چه درسی از آن گرفتی؟
(تجربهی تو میتواند الهامبخش هزاران نفر دیگر باشد تا شکستهای خود را از دریچهی ایمان و قانون الهی ببینند.)
بله داشتم.
سال 1394.11.10 خدمت سربازی من به اتمام رسید.
تا انتهای سال بیکار بودم. و هیچ کاری نمی کردم.
ابتدای سال 95 شروع کردم به کار کردن.
● کار اول به مدت 2 ماه: حضور در مشاور املاک، که هیچ نتیجه ای حاصل نشد از لحاظ مالی. از لحاظ آموختن موارد خوبی را یاد گرفتم.
● کار دوم به مدت 2.5 ماه: به عنوان سرپرست کارگاه در یک ساختمان در اصفهان شروع به کار کردم. بعد از 2.5 ماه با بی احترامی از اون شغل خارج شدم.
اینجا خیلی خورد شدم، ولی مسئله دقیقا بخاطر عزت نفس من بود.
● کار سوم به مدت 4 ماه: یک کارگاه ساخت اتاق آسانسور بود و نصب آسانسور بود که پدرم با یک شخص دیگر شریک شده بودند.
من شروع کردم به فعالیت در این حوزه و خیلی سریع کار ها را پیش بردم و آسانسور ها را نصب کردیم و راه اندازی شد.
● کار چهارم به مدت 2 هفته: گارسون رستوران. تعطیلات نوروز 96 بود. اون گپ بین کار آسانسور و این کار را یادم نیست.
خلاصه رفتم برای روزی 50 هزار تومان در یک رستوران نوروزی کار کردم.
● کار پنجم به مدت 1 ماه: راننده نیسان در یک شرکت گازرسانی در اصفهان. در مناطق مختلفی کار میکردم. 1 ماه شد کلا.
● کار ششم فروش خودرو به مدت 5 سال: انگار من واسه این کار بودم، استاد واقعا تا اونجایی که یادم هست تلاش کردم دروغ نگم و راستگو باشم. نمیگم دروغ نگفتم، همون دروغ ها به من یاد داد که چقدر این دروغ گفتن باعث میشه مسیرم نادرست پیش بره. واسه همین از یه جایی به بعد دروغ نگفتم.
خیلی عزت نفسم تقویت شد در این کار. خیلی خوب می فروختم و همین عزت نفس بالا باعث شد بتونم حرفمو دقیق و درست بزنم.
دوستان من شاید خیلی احساس خوبی نداشتم در دورانی که هی شغل عوض می کردم.
ولی توی همون دوران همواره در حال کار کردن روی دوره ثروت 1 و 2 ویرایش قدیم بودم.
همین تغییرات در شخصیتم، باعث شد در کار پنجم من شروع به دریافت تغییرات مالی داشته باشم.
تازه من در اون دوران هنوز هیچ چیزی از هدایت نمی فهمیدم.
هیچ چیزی از حساب کردن روی خداوند نمی دانستم.
هیچ چیزی از عشق به خداوند نمی دانستم.
نتیجه این بدشانسی و یا شکستی که در سال 95 خوردم، این شد که از تغییر نترسم و همواره در تلاش به بهبود خودم باشم.
خدا را شکر الان خیلی بهتر هستم.
عاشقتونم استاد عزیزم.
بینهایت سپاسگزارم.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
به نام خدایی که همه ی کارها را برایم آسان تر وزیباتر و راحت می کند.
خدای بخشنده ی فراوانی،مهربان وعاشق
وبنده نواز
سلام به استاد جانم واستاد خانم شایسته جانم وهمه ی عزیزانم دراین فضای آرامش بخش ودلنشین وتوحیدی.
● تمرین.
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را بدشانسی یا شکست میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
بله. سالی که برای کنکور درس خواندم، رتبهی نسبتاً خوبی آوردم و میتوانستم در مقطع کارشناسی در استان تهران قبول شوم. آن زمان، دوستی داشتم که قویاً به من پیشنهاد داد: “بیخیال این بار شو، سال بعد با هم برای پزشکی تلاش میکنیم.”
به او اعتماد کردم و انتخاب رشته نکردم.
اما خیلی زود فهمیدم که او در سکوت، خودش انتخاب رشته کرده و در همان رشتهی کارشناسی تهران پذیرفته شده است.
در آن لحظه، دنیا بر سرم آوار شد. احساس کردم فریب خوردهام، احساس تنهایی و شکستی عمیق داشتم. یک سال تمام در خانه ماندن، بدون هیچ نتیجهای، برایم شبیه تاریکترین تونل زندگی بود.
اما امروز با نگاه آگاهتر:
میبینم که خداوند آن پشت، نقشهی زیباتری برایم کشیده بود.
– مجبور شدم در دانشگاه آزاد شهر خودمان تحصیل کنم، اما در آغوش خانواده ماندم و حمایت عاطفی آنان، پلی شد برای رشد درونیام.
– آن سال “انرژیِ مسیر اشتباه” به من آموخت که گاهی اعتماد کورکورانه به حرف دیگران، میتواند ما را از هدف اصلیمان دور کند.
– امروز در زادگاهم شغلی دارم که به آن علاقهمندم و از همه مهمتر، فرصت یافتم تا عشق قدیمیام – موسیقی – را دنبال کنم.
درسی که گرفتم:
خداوند گاهی پنجرهها را میبندد تا به ما یادآوری کند که درِ سرنوشت، جایی باز است که شاید هرگز آن را ندیده بودیم.
حالا باور دارم که:
“شکست، تنها تغییر مسیر خداوند است، وقتی میبیند ما در جادهی اشتباه، با سرعت حرکت میکنیم.”
امروز با سپاس از آن اتفاق، به مسیرم نگاه میکنم و میبینم که اگر آن روز به خواستهی دلم – تهران و پزشکی – رسیده بود، شاید هرگز صدای سنتور در زندگیام طنین نمیانداخت.
بنام خداوند هدایت گرم که لحظه به لحظه من را در جهت رشد و پیشرفت در کارها و برنامه ها و امورات زندگیم هدایتی میکند.
درود و وقت بخیر خدمت استادان نازنینم و دوستان عزیزی که با خواندن کامنت های زیبا و پر محتواتون به درک و آگاهی بیشتری هدایت می شوم و یاد میگیرم و عمل میکنم ممنون و سپاسگذارم
سوال و تمرین …چرا موفقیت شانسی نیست و چطور باید آن را خلق کرد؟
از وقتی با مفاهیم و قوانین آشنا شدم فهمیدم که واقعا هیچ شانسی و اتفاقی وجود ندارد . البته در کلام عامیانه ما این همزمانی ها رو به اسم شانس میشناسیم من همیشه باید این قانون رو برای خودم تکرار کنم و درک کنم که هر اتفاقی برام پیش میاد بخاطر ارسال فرکانس های خودمون هست
پس طبق قانون
ما هر لحظه در حال ارسال فرکانسهایی به جهان ،هستیم
و جهان هم مطابق با فرکانسهامون اتفاقات،شرایط،موقعیتها و ایده ها رو وارد زندگیمون میکنه
کار جهان اثبات باورهایمان به خودمان است.. این یک قانون هست.
جهان ما را در معرض شرایط مشابه با افکارمان قرار میدهد
بقول استاد عزیزمون
هر باختی، هر درد و هر زمینخوردنی، اگر به آگاهی منجر شود، تبدیل به نقطهی عطفی الهی میشود
دردها، اگر با آگاهی همراه شوند، دروازهی بیداری و رشدند
استاد جان من با اون تضادهای مالی که داشتم آنقدر درد داشت که فهمیدم هیچوقت نخوام با شانس و قرعه کشی و لاتاری بخوام خودمو امتحان کنم
خدایاااا ممنون و سپاسگذارم برای وفور و فراوانی تمام موهبت هایی که به نوبت وارد زندگیم می شوند .. خودت هماهنگ کن … خودت چیده مان کن … خودت سرو سامان ببخش… خودت تنظیم کن خودت برنامه ریزی کن
جهان نمیتونه آدم هایی که باهم هم فرکانس نیستن رو به مدت طولانی و یا اتفاقی و شانسی یک جا نگه داره
وقتی شما از نظر فرکانسی خودت رو تغییر میدی و در مدار صحیح قرار میگیری
بخاطر فرکانس های خودمون هست که در زمان و مکان درست و مناسب قرار میگیریم تا همزمانی ها اتفاق بیوفته و دقیقا همین همزمانی ها و اتفاق ها رو یکجورایی به شانس ربط میدیم ولی واقعا هیچ اتفاقی اتفاقی نیست بلکه دقیقا همون احساس و افکار خودمون هست که آن همزمانی ها را برامون رقم میزنه!!!
جهان جای تو رو از نظر فیزیکی تغییر میده
فقط خدا هست که میتونه همه چیز رو مثل پازل بچینه کنار همدیگه . اما وقتی که بهش اعتماد کنی و خودتو بسپاری بهش .
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
پاسخ این سوال رو دوست دارم در کامنت دیگه ای بنویسم . ولی یک موردشو اینجا مینویسم
بارها چنین تجربه هایی رو داشتم بخصوص زمانی که از اون خانه ی قبلی میخواستیم جابجا بشیم در شهریور سال1401 . بود که تمام اینترنت ها قطع شده بود .. مدیریت ساختمان بهم ریخته بود و درگیری در مدیریت و ساختمان بوجود اومده بود از طرفی هم مالک مون سه ماه زودتر میخواست خونه رو تحویلش بدیم .. از طرفی هم پول پیشم برای آن جابجایی به اندازه ی کافی نداشتم . از طرفی هم ذهن نجواگرم بهم حمله کرده بود . در واقع ظاهر قضیه آنقدر نامناسب بود که حد نداشت ولی لطف خداوند شامل حالم شده . خودمو بستم به فایل های مصاحبه ی استاد با دوستان . و تونستم ذهن مو کنترل کنم و شکرگذاری هامو بطور مداوم مینوشتم .. و خداوند درهای رحمت و کرم الهی به رومون باز شد … از طرفی پول پیش خانه ام از طرف یکی از آشنایان جور شد آن هم یهویی !!!
و خدا رو شکر در یک همزمانی جادویی قرار گرفتم که برای یکی دو ساعت اینترنت در آن زمان ساعت 4 صبح وصل شد که دخترم تونست وارد سایت دیوار بشه و این خونه ای که دلبخواه مون بود رو در سایت دیوار پیدا کرد و دقیقا مالک این خونه هم در همون ساعت این خانه رو برای رهن و اجاره توی سایت دیوار تبلیغ شو گذاشته بود و آنقدر همزمانی های قشنگی رو در اون شرایط حساس و شلوغی ها تجربه کردم که باور کردنی نیست که اینقدر همزمانی ها رو خداوند برامون چیده مان کرده بود برامون بوجود آمده بود که هنوز که هنوزه همه میگن چقدر شانس آوردید که همه کاراتون با هم اوکی شد!!!
ولی من خودم میدونم که چطوری خودمو روی مومنتوم مثبت نگه داشته بودم .. خودم و خدای درونم میدونه که چقدر قدرت کنترل ذهن در آن شرایط واقعا چقدر کار آسونی نبود ولی بلطف خداوند و فایل های استاد عزیزمون خداوند این قدرت رو به من داد تا تونستم این همزمانی ها رو بقول عامه مردم این خوش شانسی رو رقم بزنم . و خداوند از بی نهایت دستان خداوند و شرایط و اوضاع و موقعیت ها و افراد این همزمانی ها رو برای من و دخترم رقم زد خدایااا شکرت
داستانشو توی پروفایلم نوشتم
خدایاااا شکرت
بهترینها رو از خدای قدرتمندم برات خواستارم در هر شرایطی پر انرژی باشید وصل باشید به انرژی منبع الهی
خدای مهربانم چقدر این بنده رو دوست داری که انقدر راهش رو زیبا چیندی و مشخص کردی
دوستانی که دارید این کامنت رو میخونید بهتون پیشنهاد میکنم موسیقی Ascending bird رو از استاد کیهان کلهر گوش بدید و با این موسیقی فقط شش دقیقه چشماتون و ببندین و تجسم کنین! بهتون قول میدم یکی از هزاران در بهشت باز میشه همون لحظه واستون
خدایا شکرت
خواهرم همیشه به من میگه اسما تو خیلی خوش شانسی، اکثر آدمها معمولا بهم میگن تو خیلی خوش شانسی
مثلا چند وقت پیش خواهرم بهم میگفت تو بیا واسم انار انتخاب کن بردارم بخورم اخه تو هرموقع انار برمیداری میگی اینی که من برداشتم شیرینه بعدش که پوست میکنی دقیقا همونقدر شیرین و خوشمزه و سرخ درمیاد، یا مثلا یکبار باهام اومده بود بریم بیرون و من بهش گفتم به این ایستگاه اتوبوس برسیم اتوبوس رسیده و بعد دقیقا همین اتفاق افتاد و میگفت تو خیلی خوش شانسی
خدایا شکرتت واقعا هرکسی درک نمیکنه که با وجود خداوند تو زندگیم چقدر تغییرات ریز و درشت پدیدار شده
هزارااان مثال دارم مخصوصااا این روزها، از کوچیک ترین مثال هام بگم که برای هرکسی تعریف کنم میگه تو دیوونه شدی، ولی بخدا که خداوند داره ریز به ریز بهم الهام میکنه ریز به ریز راهمو نشون میده
این شانس نیست! این نتیجه اعتماده!
من گول افراد رو نمیخورم معمولا، وقتی اخرین بار شخصی اومد ازم سو استفاده و من داعم میگفتم خدایا….من تسلیمم! من نمیدونم! تو میدونی! و نتیجه اعتماد من باعث شد از اون شخص جدا شم
دوستم میگفت چقدر خوش شانسی که از این شخص سریعتر جدا شدی قبل از اینکه دیر شه…من ته قلبم میگفتم نه این شانس نیست
وقتی رانندگی میکنم و چراغای راهنمایی رانندگی قبل از اینکه من برسم سبز میشه، و خب این شانس نیست! این خواسته منه که قبل اینکه برسم به خدا میگم خدایای این یکیو برسم سبز شه لطفا اگرم نشه یک خیری درش هست و عجله ای برای رسیدن نیست، و تا میرسم بهش چراغ سبز میشه
مامانم میگفت برای نهار این مقدار ماکارونی بریز تو آب جوش بپزه من مقداری که گفت نریختم کمتر ریختم و تازه زیادم اومد و به مامانم گفتم این مقداری که شما گفتی خیلی زیاد بود من کمتر ریختم، هرکی باشه میگه خب که چی….ولی این احساسه، این صداعه این صداعه بچه ها….اینو کی درک میکنه آخه…شاید من خیلی بزرگش کردم اما بزار بیشتر بهتون بگم
امروز صبح بعد دویدن نتونستم یوگا کنم چون هرروز بعد سه کیلومتر دویدن یک ساعت هم یوگا میرم و اون لحظه تمام وجودم میخواست یوگا کنه ولی بدنم کشش نداشت، یهو یک صدایی گفت بخاطر اینکه شیر و کربوهیدرات زیاد خوردی نمیتونی کاردیو بری
رفتم خوندم دیدم شیر باعث کاهش سرعت سیستم گوارش میشه، کربوهیدرات باعث این میشه که آب بدن از عضلات دور شه و بیاد سمت معده و… این صدای خدا بود میگفت به این دلیله که نمیتونی عالی امروز تمرین کنی…چون روز قبلش من خیلللی جوگیر شیرموز و نون و بادوم و… خورده بودم
نمیدونم….عادیه دوستان؟! :))
من هر ثانیه دارم با خداوندم زندگی میکنم
امروز صبح قهوه خریدم و رفتم پیش دوستم قهوه بخوریم همون لحظه احساسم بهم گفت برو کنار دریاچه پارک، بهش گفتم میرم زود میام تو تمرین کن. رفتم کنار دریاچه و خب باورم نمیشد از این صحنه ای که میدیدم…من رو پل وسط دریاچه پارک ملت بودم و یک عالمههههه کلاغ دور من و یک خانمی که اومده بودم کنارش، یک عالمههه مرغابی همون جایی که ما ایستاده بودیم و این خانم داشت باهاشون مثل بچه هاش صحبت میکرد، کوچولو بیا بهت نون بدم بیا اینجا کلاغ خوشگل، بیا اینجا مامان بیا بهت نون بدم
و این شدت از عشققق این شدت از انرژییی
من کنار اون همه کلاغ که هرچقدر هم تکون میخوردم اینا نمیترسیدن…این شانسه؟!
این شانس نبود! این نتیجه اعتماد به صدای خدا بود
بهترین قهوه رو خوردم امروز صبح…
من با ستاره قطبی به خیلللی خواسته هام رسیدم، شاید اگر منه دو سه سال پیش یا نه…همین یک سال پیش بود میدید این شدت از سرعت حرکت در کارهام در کنار این ارامش در کنار استراحت و در کنار کار رو قوانین رو، میگفت تو خیلی خوش شانسی…
من خوش شانس نیستم من فقط راه رو پیدا کردم. و هنوزم انگار هیچی نمیدونم، هیچچچی نمیدونم ولی متوجه میشم که چقدر چشمام بازتر شده چقدر راهم مشخص تر شده
خدایا وجودت تو زندگیم داره معجزه میکنه و من قبل از اینها رو زمین میخزیدم، بخدا که رو زمین غلت میزدم تا یک وجب برسم جلوتر و نمیشد
و اینم بگم مدتی پیش شاید پونزده روز بیست رو قبل یک خانمی اومد سمتم و گفت چرا نمیری مربی یوگا شی و وسط اون همه برنامه و شلوغی اینو گفت و رفت، من اینو هدایت دیدم اما ذهن و منطق من میگفت چطوری میخوای در کنار کارت این کار روهم بری، از خدا همون روزا هدایت بیشتر خواستم، همون موقع گفتم خدایا من نمیدونم…بیشتر نشونم بده خدا. امروز صبح اولین آزمون مربیگری رو دادم و قبول شدم! پنج ازمون دیگر بدم و مدرکم میاد. شنبه به امید الله میرم برای کارآموزی مربیگری یوگا در باشگاه ها و دنبال کار
این راه خیلی روشنه خیلی! راه هدایت، راه اعتماد به الهامات الهیی خیلی روشنه
اون موقع که اون خانم اینو گفت من یک لحظه هم فکر نمیکردم بتونم مربی شم، حالا دسته شنا خریدم و روزی چهار ساعت تقریبا تمرین میکنم و این راه هدایت رو بدجوررر چسبیدم
امیدوارم که از راه هدایت دور نشم و بتونم به خوبی انجامش بدم.
خیلی کامنتتون رو دوست داشتم، مخصوصاً اونجا که گفتید “هر لحظه با خداوند زندگی میکنید” خیلی برام این جمله دوست داشتنی و یادآور هدفم از زندگی بود، یکتا پرستی…
من هم چند بار چنین تجربه های لذت بخشی داشتم که واقعاً کسی درک نمیکرد من چی میگم، فقط خودم میفهمیدم چی شده و چرا شده…
امیدوارم همیشه دستتون در دستان قدرتمند پروردگار عظیم و عزیزمون باشه
سلام استاد خوبم الهی شکر بابت این پروژه عالی و هزاران بار شکر بابت وجود شما توی زندگیم.
حدیث هستم و راجب مسائل مالی درگیر شانس و قمار و وام ….نشدم ولی در زندگیم برام اتفاقاتی افتاده که در ظاهر شکست بوده و اولش دچار حس شکست خوردگی شدم ولی خیلی زود به حکمتش پی بردم و فهمیدم تضادی بوده که قراره بوده باعث پیشرفتم بشه..یکیش طلاق بوده که باعث شد من بتونم در زمینه ازدواج متوجه اشتباهم بشم و معیارهامو مشخص کنم چون تا قبلش اصلا معیاری نداشتم چون فکر میکردم که شانسی هست ازدواج و هرکی ازدواج خوبی داشته حتما شانس داشته و خب منم منتظر بودم ببینم شانسم چطوره و باری به هرجهت پیش میرفتم…ولی به محض اینکه جدا شدم برا خودم معیار گذاشتم و همون اوایل هم با شما آشنا شدم و متوجه شدم که هیچی شانسی نیست و ما خودمون زندگیمونو میسازیم و این خییییلی رو من تاثیر گذاشت و خیلی خوشحال شدم از اینکه هیچی شانسی نیست و منم میتونم برای خودم اتفاقات خوب ازدواج خوب وووو…رقم بزنم.
در حال حاضر هم در زمینه سلامتی پسرم درگیر چالش هایی هستیم که البته قابل حل هست و به امید خدا داره کاملا مسائلش حل میشه…اولش یه کم حس شکست داشتم که چرا پسر من ؟….ولیکن از اونجایی که با شما آشنا بودم و میتونستم ذهنمو کنترل کنم خیلی زود خودمو جمع و جور کردم و همین مساله باعث مهاجرت و کلی برکت شد…و به این نتایج رسیدم که اگه مسأله ای برام پیش اومده توی زندگیم از بدشانسی من نبوده بلکه تضادی بوده که قراره باعث پیشرفتم بشه…
در پناه خداوند مهربان باشید استاد خوبم و خانواده صمیمی عباسمنش.
خدایا من هرآنچه که دارم از آن توست و از تو به من رسیده است
سلام به استاد عباسمنش عزیز و سرکار خانم شایسته گرامی و تمام خانواده صمیمی عباسمنش
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که تمامی کیهان و جهان براساس قوانین ثابت و بدون تغییر و در نظم و هماهنگی کامل مدیریت میشود
و اگر من بر طبق این قوانین عمل کنم، سعادت و خوشبختی من تضمین شده است
هیچ چیزی در جهان شانسی و اتفاقی نیست و هر اتفاقی که برای من رخ میدهد و هر موقعیتی که در آن قرار میگیرم بر اساس همین
قانونمندی جهان و با توجه به فرکانسهای است که من میفرستم
و خوبی این قانونمندی جهان این است که من هر وقت اراده کنم و از مسیری که اشتباه میروم برگردم، نتایجم نیز شروع به تغییر کردن
میکنند.
به لطف آموزههای استاد عباسمنش، من تاکنون به این ترفندهای یک شبه پولدار شدن گرفتار نشدم، حتی زمانیهم که همه مردم
ایران وارد بورس شده بودند و بقول خودشان درآمدی که با یک بالارفتن قیمت سهام بدست میآوردند در تمام زندگی کسب نکرده
بودند، نیز وسوسه نشدم که در بورس سهام سرمایه گذاری کنم و از این بابت از استاد عباس منش سپاسگزارم
ولی در اطرافم و از همکارانم بودند تعداد خیلی زیادی که تمام سرمایه خود و اطرافیان را وارد بورس یا موارد مشابه کردند و همیشه
هم من را مورد طعنه قرار میدادند که تو از جامعه عقب افتادی، ولی در نهایت آنها بودند که سرمایه خود را بکل از دست دادند
مثلا موقعی بود که سود سپردههای بانکی نهایتاً 18 درصد بود ولی در اصفهان یک شرکت که متعلق به شرکتهای فولاد بود با ادعای اینکه من در بخش صنعت تجارت انجام میدهم و سود بالای 30 درصد به سپردهگذاران میداد
یا دو قرضالحسنه در اصفهان بود به نامهای محمد رسولالله و کریم اهل بیت که با گذاشتن سپرده، یعد از مدت کوتاهی دوبرابر
سپرده را تسهیلات پرداخت میکرد و تقریبا اکثریت مردم اصفهان و استانهای همجوار پول خود را به نیت دریافت تسهیلات دوبرابری
در این موسسات سپرده کردن و دست آخر نه تنها نتوانستند تسهیلات دریافت کنند بلکه سپرده خود را نیز با جنگ و دعوا و آنهم
به صورت اقساط دریافت کردند، یعنی جوری شد که آنها به موسسه تسهیلات پرداخت کردند
و این جمله را بایستی با آب طلا نوشته و همیشه جلوی چشمان خودم قرار بدهم تا هیچوقت گرفتار چنین تلههایی نشوم:
ثروت و موفقیت نه با شانس، بلکه با فهم قوانین الهی، هدایت درونی و اصلاح مسیر خلق میشوند
سلام عرض میکنم خدمت تمامی دوستان گرامی و استاد عزیزم
چقدر موضوع این فایل برام روشن کننده و در عین حال ملموس بود
که همه چیز به لیاقت انسان ها برمیگرده
همه چیز تحت قانون مندی هست
همه چیز از قبل فرستاده و درخواست داده شده هست
همه چیز لیاقت میخواد
همه چیز…
یاد شعر یک خواننده ای افتادم که میگه
همه سیب رو شسته میخوان
تاس رو وقتی جفته میخوان
لقمه رو درسته میخوان
اون چیزی که مفته میخوان
خدایاشکرت که تا این حد من رو آگاه کردی و برکت دادی که واقعا درک کنم از درون،همه چیز از قبل درخواست و فرستاده میشه
همه چیز در حد لیاقت ما هست
این واژه شانس در واقع اسم دومی هست برای واژه لیاقت یا خود ارزشمندی درونی
که بی هیچ قید و شرطی خودمون رو لایق بدونیم فارغ از هر چیزی که بیرون از ماست
سالها بر این باور بودم که من از طرف خداوند این شانس رو برای خیلی چیز های خوب و زیبا ندارم و فقط باید نظاره گر باشم،عین یک تماشاچی که برای بازیکن مورد علاقه اش دست و جیغ میکشه
ولی چند سال پیش با هدایت خداوند به مبحث اساسی و همه جوره مهمِ باورها برخوردم
یکی از باورهایی که سعی داشتم بسازم در مورد خوش شانسی بود
البته در اون زمان آگاهی الان رو نداشتم که احساس لیاقت کاملا پوشش دهنده شانس و اقبال در زندگی هست
الان که به گذشته نگاه میکنم یا به هرکسی که جایگاه و ویژگی های دلخواه و رویایی من رو همین الان داره
بیشتر از هر کلمه دیگه ای،بیشتر از مبحث متافیزیکی دیگه ای،احساس لیاقت و خود ارزشمندی درونی برام پُررنگ و پُررنگ تر میشه.
پس این موضوع برام واقعا حیاتی و مهم هست
از زمانی که پروژه تغییر را در آغوش بکش شروع شد
حدود سه هفته روی باورهای مربوط به عزت نفس کار کردم
خیلی نتایج مهم و خوبی گرفتم،از شهامت و استقامت درونی و ذهنی بیشتر در هنگاه مواجه با چالش ها گرفته تا صراحت و جسارت بیشتر در برخورد با آدمها،مخصوصا آدمهایی که وضعیت ذهنی اون لحظشون غالبا مثبت نیست
اما حین جلو بردن پروژه مدام میدیدم که استاد تاکید میکنن که دوره احساس لیاقت رو هم در کنار این پروژه باید استفاده کنید تا نهایت پتانسیل مثبت برای شما آزاد بشه.
من هم شش روزه که شروع کردم باورهای مربوط به احساس لیاقت رو در خودم میسازم و واقعا یکی از اولین نشونه های مثبت و البته شدیدش این بود برام که یک پیشنهاد کاری بهم شد که کاری بسیار عزتمند تر و راحت تر با سه چهار برابر دستمزد فعلی بهم شد که به محض شنیدنش خیلی احساس لیاقت بهم دست داد و واقعا یکی دو روز پیش که کامنت دوستان رو درباره احساس لیاقت میخوندم درک کردم که چرا اینقدر تاکید میشه که قبل از هر حرکتی روی این موضوع کار کنید دقیقا استاد گفته بودن که به محض تغییر مثبت امّا بسیار خفیف و کم در دنیای درون در جهت احساس لیاقت و خود ارزشمندی،در جهان بیرون به شدّت نتایج مثبت رو دریافت خواهید کرد.
خیلی خیلی خیلی برای این آگاهی و نتایج خوشحالم
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و پیروز باشید
منتظر نتایج خارق العاده خودم و همه شما دوستان هستم.
استاد الان یادم اومد که وقتی چند تا کار رو ، ما پشت سر هم موفق میشیم ، ذهن ما دوست داره بهمون بگه که :
=> خوب چیه مگه کاری نکردی ، شانسی بوده و راستش قبلا خیلی فکر میکردم؟
=> اما بعدش بخودم میگفتم پس چطوری برای بقیه شانس رخ نمیده و بخودم گفتم نه این طرظ فکر خوبی نیست چون مشخصه که تلاش من بوده و این از اون همه بالا و پایین کردن های من هست در تمام مسائل .
و یک مورد دیگه :
– اگر من جواب خوبی در نتایج کارم بعضا نگرفتم با تغییرات اساسی در طرظ نگاه خودم ، بعد :
=> توی همون کار پیشرفت خیلی عالی داشتم .
== یعنی اینو می خوام بگم ===
– شکست برای کسانی که کاری انجام نمی دهند اصلان اتفاق نمی افتد و آدم نباید خوشحال باشه که خوب من هیچ مشکلی ندارم پس چقدر هم خوبه و من فهمیدم که ، من در مسیری که دارم برای اهدافم و رو به جلو میرم قطعا مسائل پیش اومده و باید من پرقدرت اون موانع رو حل کنم تا :
=> باعث بزرگتر شدنم در حل مسائل پیچیده شود و این ، استاد جزو لاینفک تمام کارهای من بوده اما :
من متوجه شدم همه دوست دارند که شانسی به یک نقطه عالی برسند و توی صحبت هاشون هم شنیدم که :
میگن فلانی دری به تخته خورد و خوب شد اوضاعش!!!!!!
اما :
– جالبه همیشه بخودم میگفتم که چرا برای من دری به تخته نخورد تا اتفاق خوبی پیش بیاد ؟
بعدها فهمیدم که تا فکری نباشه ، عملی رخ نمیده و نتیجه هم نیست .
– و قضیه داستان سرایی مردم از ریشه اشتباه بوده.
=> و اگر من موفقیتی دارم از بیرون من نبوده و اون شکست هم دری بوده برای اصلاح در مسیر کارهای من و باید تکاملی جلو برم .
– آقا من اگر پله اول نردبون رو بالا نرم چطوری پامو میتونم بزارم روی پله بعدی ؟
– من فکر میکنم آدم ها در زمان شکست دو دسته میشن :
– یک گروه نا امید میشن و هدف رو رها میکنن
– گروه بعدی که ادامه میدم تازه باید برای حل مسئله تلاش کنند و این کار سختیه .
– من خودم توی یک سری کارها در مسیر بوده که ادامه کار بخاطر واضح نبودن مسائل پیش رو حتی متوقف شده اما با چالش کشیدن خودم و انجام هدایتهای جادویی پرودگارم کلا پرونده اون کار بسته شده خدا رو شکر که اینها از فضل پروردگام هست.
اما :
وقتی یکی از این مسائل پیش اومده رو حل میکردم انگاری کا یک لول طلایی جلو میرفتم و احساس سبکی می کردم
– و آمادگی حل مسائل بزرگتر رو داشتم.
– بقول استاد:
=> خداوند از ما بیشتر دوست داره که ما به اهدافمون برسیم اما ممکنه ما در مسیر رسیدن به رویاها جاهایی اشتباه کنیم و اصلاح مسیر نداشته باشیم و هدایتهای طلایی پروردگار رو انجام ندیم و اونجا میشه شکست.
– جهان جهان گسترش هست و اگه ناتوانی هست از سمت منه .
– من همیشه بخودم گفتم چطوری باید هر روز در تمام ابعاد بهتر از قبل بشم و پروردگام هم خداوکیلی همیشه آستینها رو بالا زده و کمک حال جدی بوده خدا رو شکر .
استاد دستتون رو میبوسم و آرزوی بهترین حس و حال رو براتون دارم.
سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی.
خداوندم مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه گمراهان و نه راه مورد غضب واقع شدگان….
این موضوع شانس و اتفاق رو استاد تو ، توحید عملی 9 چقدر دلنشین توضیح دادن …
مادر موسی، چو موسی را به نیل
در فکند، از گفتهٔ رب جلیل
خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه
گفت کای فرزند خرد بیگناه
گر فراموشت کند لطف خدای
چون رهی زین کشتی بی ناخدای
گر نیارد ایزد پاکت به یاد
آب خاکت را دهد ناگه به باد
وحی آمد کاین چه فکر باطل است(مگه شانسیه )
رهرو ما اینک اندر منزل است
پردهٔ شک را برانداز از میان
تا ببینی سود کردی یا زیان
ما گرفتیم آنچه را انداختی
دست حق را دیدی و نشناختی ؟(توکل کن به خدا)
در تو، تنها عشق و مهر مادری است
شیوهٔ ما، عدل و بنده پروری است
نیست بازی کار حق، خود را مباز(شانسی نیست )
آنچه بردیم از تو، باز آریم باز
سطح آب از گاهوارش خوشتر است
دایهاش سیلاب و موجش مادر است
رودها از خود نه طغیان میکنند
آنچه میگوئیم ما، آن میکنند
ما، به دریا حکم طوفان میدهیم
ما به سیل و موج فرمان میدهیم
نسبت نسیان بذات حق مده
بار کفر است این، بدوش خود منه
به که برگردی، بما بسپاریش
کی تو از ما دوستتر میداریَٖش
نقش هستی، نقشی از ایوان ماست
خاک و باد و آب، سرگردان ماست
قطرهای کز جویباری میرود
از پیِ انجام کاری میرود(هر چیزی دلیلی داره)
ما بسی گم گشته، باز آوردهایم
ما، بسی بی توشه را پروردهایم
میهمان ماست، هر کس بینواست
آشنا با ماست، چون بی آشناست
ما بخوانیم، ار چه ما را رد کنند
عیب پوشیها کنیم، ار بد کنند
سوزن ما دوخت، هر جا هر چه دوخت
زاتش ما سوخت، هر شمعی که سوخت
کشتئی زاسیب موجی هولناک
رفت وقتی سوی غرقاب هلاک
تند بادی، کرد سیرش را تباه
روزگار اهل کشتی شد سیاه
طاقتی در لنگر و سکان نماند
قُوَّتی در دست کشتیبان نماند
ناخدایان را کیاست اَندَکیست
ناخدای کشتی امکان یکیست
بندها را تار و پود، از هم گسیخت
موج، از هر جا که راهی یافت ریخت
هر چه بود از مال و مردم، آب برد
زان گروه رفته، طفلی ماند خرد
طفل مسکین، چون کبوتر پر گرفت
بحر را چون دامن مادر گرفت
موجش اول وهله، چون طومار کرد
تند باد اندیشهٔ پیکار کرد
بحر را گفتم دگر طوفان مکن
این بنای شوق را، ویران مکن
در میان مستمندان، فرق نیست
این غریق خرد، بهر غرق نیست
صخره را گفتم، مکن با او ستیز
قطره را گفتم، بدان جانب مریز
امر دادم باد را، کان شیرخوار
گیرد از دریا، گذارد در کنار
سنگ را گفتم بزیرش نرم شو
برف را گفتم، که آب گرم شو
صبح را گفتم، به رویش خنده کن
نور را گفتم، دلش را زنده کن
لاله را گفتم، که نزدیکش بروی
ژاله را گفتم، که رخسارش بشوی
خار را گفتم، که خَلخالَش مَکَن
مار را گفتم، که طفلک را مَزَن
رنج را گفتم، که صبرش اندک است
اشک را گفتم مکاهش ، کودک است
گرگ را گفتم، تن خُردَش مَدَر
دزد را گفتم، گلوبندش مَبَر
بخت را گفتم، جهانداریش ده
هوش را گفتم، که هشیاریش ده
تیرگیها را نمودم روشنی
ترسها را جمله کردم ایمنی
ایمنی دیدند و ناایمن شدند
دوستی کردم، مرا دشمن شدند
کارها کردند، اما پست و زشت
ساختند آئینهها، اما ز خشت
تا که خود بشناختند از راه، چاه
چاهها کندند مردم را ، به راه
روشنیها خواستند، اما ز دود
قصرها افراشتند، اما به رود
قصهها گفتند ، بیاصل و اساس
دزدها بگماشتند از بهر پاس
جامها لبریز کردند از فساد
رشتهها رشتند در دوک عناد
درسها خواندند، اما درس عار
اسبها راندند، اما بیفسار
دیوها کردند دربان و وکیل
در چه محضر، محضر حیِّ جلیل
سجدهها کردند بر هر سنگ و خاک
در چه معبد، معبد یزدان پاک
رهنمون گشتند در تیه ضَلال
توشهها بردند از وَزر و وَبال
از تنور خودپسندی، شد بلند
شعلهٔ کردارهای ناپسند
وارهاندیم آن غریق بینوا
تا رهید از مرگ، شد صید هویٰ
آخر، آن نور تجّلی دود شد
آن یتیم بیگنه، نِمرود شد
رزمجوئی کرد ، با چون من کسی
خواست یاری، از عقاب و کرکسی
کردمش با مهربانیها بزرگ
شد بزرگ و تیره دلتر شد ز گرگ
برق عُجْب، آتش بسی افروخته
وز شراری، خانمانها سوخته
خواست تا لاف خداوندی زند
برج و باروی خدا را بشکند
رای بد زد، گشت پست و تیره رای
سرکشی کرد و ، فکندیمش ز پای
پَشّهای را حکم فرمودم که ، خیز
خاکش اندر دیدهٔ خودبین بریز
تا نماند باد عُجْبَش در دُماغ
تیرگی را نام نگذارد چراغ
ما که دشمن را چنین میپروریم
دوستان را از نظر، چوُن میبریم ؟
آنکه با نِمرود، این احسان کند
ظلم، کی با موسیِ عمران کند
این سخن، پروین، نه از روی هویٰ ست
هر کجا نوری است، ز انوار خداست
چقدر این شعر قشنگ نشون میده که هیچ چیزی رو هوا و شانسی نیست
چقدر فهمیدن و درک این موضوع که هیچ چیزی در این جهان شانسی نیست دلگرم کننده و آرامش بخشه
هیچ چیزی اتفاقی نیست …
این جوری نیست که دری به تخته بخوره فلان اتفاق بیوفته یا نیوفته …
خصوصا اونجا که به مادر حضرت موسی میگه فکر کردی کار حق بازیه ؟!
نه اینجور نیست همه چیز بر اساس قانونه …
اما چقدر قبلا اینو باور داشتم که شانسه دیگه خدا به یکی میده به یکی نمیده ببین فلانی چقدر راحت کاراش پیش میره منو ببین مردم شانس دارن
چقدررر احساس گناه میکردم یه جایی که کارم درست پیش نمیرفت میگفتم من چه گناهی کردم ؟
حتما یه کار بدی کردم خدا جوابمو نمیده؟
یا چقدر این ورودی رو داشتم و باور مغزم شده بود که
تقدیر و سرنوشته دیگه از تقدیر نمیشه فرار کرد خدا نوشته من که نمیتونم با خواست خدا مخالفت کنم خدا برام خواسته اینجوری بگذرونم
همه که همه چیزو ندارن
هرکسی به یه نحوی مشکل داره
زندگی همینه
و چقدر بار منفی داره این جمله که
وقتی یه کاریت درست پیش نمیره بقیه میگن تو چقدر بدشانسی و تو وقتی هی اینو میشنوی و هی به تجربیاتت نگاه میکنی کم کم باور میکنی که آره من بدشانسم اگه نه که چرا این جوری شد فلان جاهم اونجوری شد حالا تو میدونی اینها همه حاصل فرکانس های خودته ولی از بس اینو میشنوی غرق میشی تو این بازی پوچ شانس و در و تخته ای …
و چقدر مهمه که تحت هر شرایط مواظب ورودی هات باشی هر چقدر هم که روی خودت کار کردی و قوی شدی چون اون زیر میرا این باور کهنه رو داری جون میگیره و بزرگ میشه و تورو درگیر خودش میکنه…
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
بله ، یه کار اداری برام پیش اومد و گفتن باید فلان مدرک رو هم برای کارت بیاری منم 3 روز تو 3 تا اداره مختلف پیگیر شدم از وزارت خارجه تا اداره گذرنامه و کلی پرینت و کپی و خلاصه که من همه مراحل رو پیش رفتم البته که به آسانی جور شد و چقدر انسان های فوقالعاده ای خصوصا در وزارت خارجه باهاشون برخورد کردم برعکس که میگفتن تو اینجور جاها آدمای خشک و جدی و سختگیری داره خدا شاهده چنان برخوردی دیدم که هیچ اداره ای ندیدم تو دوتا اتاقش کار داشتم یکی خانم بود یکی آقا وقتی وارد شدم اینقدر مهربون و صبور بودن که نگم تازه میگفتن بشین دخترم راحت باش چایی بگم بیارن برات یعنی من مونده بودم فکم رو زمین اون موقع ها قانون و فرکانس رو زیاد متوجه نبودم فقط با خدا میگفتن توکلم به تو کارامو راحت حل کن خلاصه کارمو کردم و مدرک مورد نظر رو بردم اداره مربوطه و چیشد گفتن نیازی دیگه به این مدرک نیست (اینم بگم تا روز قبلی که من کارامو شروع کنم نیاز نبود به اون مدرک روزی که رفتم گفت قانون جدیده و روزی که مدرک رو بردم گفت قانون برداشته شده )یعنی تو سه روز یه قانون اومد و رفت تا من برم اون مدرک رو بگیرم خب اونجا نفهمیدم خیریت موضوع چیه و شاکی شدم یکم که ملتو علاف کردن خب بشینین ببینین این قانونی که میزاریم به درد میخوره یا نه بعد تصویب کنین خلاصه من که اون مدارکو گرفته بودم دیگه کاری نمیشد کرد گذشت و گذشت تا چند وقت بعدش من برای کاری یه مدرک لازم داشتم و اون چی بود
خدای من خدایا تو چقدررر بزرگی چقدر دیدت وسیعه من در یک شرایط فوری که وقت برای پیگیری برای اون مدرک نداشتم خداوند از قبل اون مدرکی که فکر میکردم به کارم نمیاد رو برام آماده و حاضر گذاشته بود یعنی وقتی این اتفاق افتاد گفتم خدایا من تسلیمم من نمیبینم من نمیفهمم من درک نمیکنم تو دانایی تو توانایی و علمت وسیعه تو میدونی
قطرهای کز جویباری میرود
از پیِ انجام کاری میرود
حالا اینجا نکتش اینه من شانسی اون مدارک رو نگرفتم من یه فرکانسی داشتم برای کارای بعدی که نیازش اون مدرک بود من اونجا نمیدونستم اما خدای دانای من میدونست من چی نیاز داشتم حالا من بگم شانسو ببین دیدی چجوری شد عجب شانسی آوردم خب این چه باوری به من میده
پردهٔ شک را برانداز از میان
تا ببینی سود کردی یا زیان
من باید هر روز اینو با خودم تکرار کنم که هیچ چیزی شانسی نیست باید صادقانه بگم خیلی رو این موضوع باید بیشتر کار کنم تا باورش نهادینه بشه
خداوندم سپاسگزارم که تو میدانی …
چقدر الان که دارم این تجربه رو مینویسم یاد حرف استاد تو دوره بی نظیر همجهت با خداوند افتادم که میگن خدا میدونه تو چی میخوای چه اون چیزی که میدونی و میخوای و میگی چه اون چیزی که نمیدونی ، خداوند آگاهه به خواسته های ما خیلی بهتر از خود ما ….
بنام پروردگار یکتا
بنام خداوند رحمان و رحیم
سلام خدمت استاد عباسمنش و استاد شایسته عزیز
سلام خدمت همه دوستان هم فرکانسی عزیز
خداروهزاران مرتبه سپاسگذارم بابت این فضای فوق العاده
خداروهزاران مرتبه شکر بابت تک تک قدم های روبه جلو
خداروهزاران مرتبه شکر بابت ایمان بابت بهبود عملکرد
من 5سال تمام لاتاری گرین کارت ثبت نام میکردم
اما موقعی ک شیوه مهاجرت استاد رو شنیدم ک راضی
نشده لاتاری ثبت نام کنه من هم متعهد شدم به هیچ
عنوان دیگه ثبت نام نکنم
من باید مسولیت تمام زندگیمو قبول کنم
من باید لایق مهاجرت بشم
من باید باور های درست رو پیدا و ایجاد کنم
من باید در مدار مهاجرت قرار بگیرم
خیلی خیلی ممنونم ازتون بابت ایجاد این فضای
فوق العاده
امیدوارم هرجا ک هستید سالم و سربلند باشید
درود بر شما استاد عزیزم.
خداروشکر میکنم با شما استاد عزیزم در این سایت الهی هم جهت شدم با جریان خداوند.
خدایا شکرت که این فراوانی نعمت و رزق به غیر الحساب توست در زندگی من.
همین حضور من در یان سایت الهی.
تمرین این قسمت:
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
با جزئیات بنویس که آن موقعیت چه بود، چه احساسی داشتی، و امروز با نگاه آگاهتر چه درسی از آن گرفتی؟
(تجربهی تو میتواند الهامبخش هزاران نفر دیگر باشد تا شکستهای خود را از دریچهی ایمان و قانون الهی ببینند.)
بله داشتم.
سال 1394.11.10 خدمت سربازی من به اتمام رسید.
تا انتهای سال بیکار بودم. و هیچ کاری نمی کردم.
ابتدای سال 95 شروع کردم به کار کردن.
● کار اول به مدت 2 ماه: حضور در مشاور املاک، که هیچ نتیجه ای حاصل نشد از لحاظ مالی. از لحاظ آموختن موارد خوبی را یاد گرفتم.
● کار دوم به مدت 2.5 ماه: به عنوان سرپرست کارگاه در یک ساختمان در اصفهان شروع به کار کردم. بعد از 2.5 ماه با بی احترامی از اون شغل خارج شدم.
اینجا خیلی خورد شدم، ولی مسئله دقیقا بخاطر عزت نفس من بود.
● کار سوم به مدت 4 ماه: یک کارگاه ساخت اتاق آسانسور بود و نصب آسانسور بود که پدرم با یک شخص دیگر شریک شده بودند.
من شروع کردم به فعالیت در این حوزه و خیلی سریع کار ها را پیش بردم و آسانسور ها را نصب کردیم و راه اندازی شد.
● کار چهارم به مدت 2 هفته: گارسون رستوران. تعطیلات نوروز 96 بود. اون گپ بین کار آسانسور و این کار را یادم نیست.
خلاصه رفتم برای روزی 50 هزار تومان در یک رستوران نوروزی کار کردم.
● کار پنجم به مدت 1 ماه: راننده نیسان در یک شرکت گازرسانی در اصفهان. در مناطق مختلفی کار میکردم. 1 ماه شد کلا.
● کار ششم فروش خودرو به مدت 5 سال: انگار من واسه این کار بودم، استاد واقعا تا اونجایی که یادم هست تلاش کردم دروغ نگم و راستگو باشم. نمیگم دروغ نگفتم، همون دروغ ها به من یاد داد که چقدر این دروغ گفتن باعث میشه مسیرم نادرست پیش بره. واسه همین از یه جایی به بعد دروغ نگفتم.
خیلی عزت نفسم تقویت شد در این کار. خیلی خوب می فروختم و همین عزت نفس بالا باعث شد بتونم حرفمو دقیق و درست بزنم.
دوستان من شاید خیلی احساس خوبی نداشتم در دورانی که هی شغل عوض می کردم.
ولی توی همون دوران همواره در حال کار کردن روی دوره ثروت 1 و 2 ویرایش قدیم بودم.
همین تغییرات در شخصیتم، باعث شد در کار پنجم من شروع به دریافت تغییرات مالی داشته باشم.
تازه من در اون دوران هنوز هیچ چیزی از هدایت نمی فهمیدم.
هیچ چیزی از حساب کردن روی خداوند نمی دانستم.
هیچ چیزی از عشق به خداوند نمی دانستم.
نتیجه این بدشانسی و یا شکستی که در سال 95 خوردم، این شد که از تغییر نترسم و همواره در تلاش به بهبود خودم باشم.
خدا را شکر الان خیلی بهتر هستم.
عاشقتونم استاد عزیزم.
بینهایت سپاسگزارم.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
به نام خدایی که همه ی کارها را برایم آسان تر وزیباتر و راحت می کند.
خدای بخشنده ی فراوانی،مهربان وعاشق
وبنده نواز
سلام به استاد جانم واستاد خانم شایسته جانم وهمه ی عزیزانم دراین فضای آرامش بخش ودلنشین وتوحیدی.
● تمرین.
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را بدشانسی یا شکست میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
بله. سالی که برای کنکور درس خواندم، رتبهی نسبتاً خوبی آوردم و میتوانستم در مقطع کارشناسی در استان تهران قبول شوم. آن زمان، دوستی داشتم که قویاً به من پیشنهاد داد: “بیخیال این بار شو، سال بعد با هم برای پزشکی تلاش میکنیم.”
به او اعتماد کردم و انتخاب رشته نکردم.
اما خیلی زود فهمیدم که او در سکوت، خودش انتخاب رشته کرده و در همان رشتهی کارشناسی تهران پذیرفته شده است.
در آن لحظه، دنیا بر سرم آوار شد. احساس کردم فریب خوردهام، احساس تنهایی و شکستی عمیق داشتم. یک سال تمام در خانه ماندن، بدون هیچ نتیجهای، برایم شبیه تاریکترین تونل زندگی بود.
اما امروز با نگاه آگاهتر:
میبینم که خداوند آن پشت، نقشهی زیباتری برایم کشیده بود.
– مجبور شدم در دانشگاه آزاد شهر خودمان تحصیل کنم، اما در آغوش خانواده ماندم و حمایت عاطفی آنان، پلی شد برای رشد درونیام.
– آن سال “انرژیِ مسیر اشتباه” به من آموخت که گاهی اعتماد کورکورانه به حرف دیگران، میتواند ما را از هدف اصلیمان دور کند.
– امروز در زادگاهم شغلی دارم که به آن علاقهمندم و از همه مهمتر، فرصت یافتم تا عشق قدیمیام – موسیقی – را دنبال کنم.
درسی که گرفتم:
خداوند گاهی پنجرهها را میبندد تا به ما یادآوری کند که درِ سرنوشت، جایی باز است که شاید هرگز آن را ندیده بودیم.
حالا باور دارم که:
“شکست، تنها تغییر مسیر خداوند است، وقتی میبیند ما در جادهی اشتباه، با سرعت حرکت میکنیم.”
امروز با سپاس از آن اتفاق، به مسیرم نگاه میکنم و میبینم که اگر آن روز به خواستهی دلم – تهران و پزشکی – رسیده بود، شاید هرگز صدای سنتور در زندگیام طنین نمیانداخت.
《《《《《《 خدایا شکرت》》》》》》
تغییر را در آغوش بگیر | قسمت 10
بنام خداوند هدایت گرم که لحظه به لحظه من را در جهت رشد و پیشرفت در کارها و برنامه ها و امورات زندگیم هدایتی میکند.
درود و وقت بخیر خدمت استادان نازنینم و دوستان عزیزی که با خواندن کامنت های زیبا و پر محتواتون به درک و آگاهی بیشتری هدایت می شوم و یاد میگیرم و عمل میکنم ممنون و سپاسگذارم
سوال و تمرین …چرا موفقیت شانسی نیست و چطور باید آن را خلق کرد؟
از وقتی با مفاهیم و قوانین آشنا شدم فهمیدم که واقعا هیچ شانسی و اتفاقی وجود ندارد . البته در کلام عامیانه ما این همزمانی ها رو به اسم شانس میشناسیم من همیشه باید این قانون رو برای خودم تکرار کنم و درک کنم که هر اتفاقی برام پیش میاد بخاطر ارسال فرکانس های خودمون هست
پس طبق قانون
ما هر لحظه در حال ارسال فرکانسهایی به جهان ،هستیم
و جهان هم مطابق با فرکانسهامون اتفاقات،شرایط،موقعیتها و ایده ها رو وارد زندگیمون میکنه
کار جهان اثبات باورهایمان به خودمان است.. این یک قانون هست.
جهان ما را در معرض شرایط مشابه با افکارمان قرار میدهد
بقول استاد عزیزمون
هر باختی، هر درد و هر زمینخوردنی، اگر به آگاهی منجر شود، تبدیل به نقطهی عطفی الهی میشود
دردها، اگر با آگاهی همراه شوند، دروازهی بیداری و رشدند
استاد جان من با اون تضادهای مالی که داشتم آنقدر درد داشت که فهمیدم هیچوقت نخوام با شانس و قرعه کشی و لاتاری بخوام خودمو امتحان کنم
خدایاااا ممنون و سپاسگذارم برای وفور و فراوانی تمام موهبت هایی که به نوبت وارد زندگیم می شوند .. خودت هماهنگ کن … خودت چیده مان کن … خودت سرو سامان ببخش… خودت تنظیم کن خودت برنامه ریزی کن
جهان نمیتونه آدم هایی که باهم هم فرکانس نیستن رو به مدت طولانی و یا اتفاقی و شانسی یک جا نگه داره
وقتی شما از نظر فرکانسی خودت رو تغییر میدی و در مدار صحیح قرار میگیری
بخاطر فرکانس های خودمون هست که در زمان و مکان درست و مناسب قرار میگیریم تا همزمانی ها اتفاق بیوفته و دقیقا همین همزمانی ها و اتفاق ها رو یکجورایی به شانس ربط میدیم ولی واقعا هیچ اتفاقی اتفاقی نیست بلکه دقیقا همون احساس و افکار خودمون هست که آن همزمانی ها را برامون رقم میزنه!!!
جهان جای تو رو از نظر فیزیکی تغییر میده
فقط خدا هست که میتونه همه چیز رو مثل پازل بچینه کنار همدیگه . اما وقتی که بهش اعتماد کنی و خودتو بسپاری بهش .
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
پاسخ این سوال رو دوست دارم در کامنت دیگه ای بنویسم . ولی یک موردشو اینجا مینویسم
بارها چنین تجربه هایی رو داشتم بخصوص زمانی که از اون خانه ی قبلی میخواستیم جابجا بشیم در شهریور سال1401 . بود که تمام اینترنت ها قطع شده بود .. مدیریت ساختمان بهم ریخته بود و درگیری در مدیریت و ساختمان بوجود اومده بود از طرفی هم مالک مون سه ماه زودتر میخواست خونه رو تحویلش بدیم .. از طرفی هم پول پیشم برای آن جابجایی به اندازه ی کافی نداشتم . از طرفی هم ذهن نجواگرم بهم حمله کرده بود . در واقع ظاهر قضیه آنقدر نامناسب بود که حد نداشت ولی لطف خداوند شامل حالم شده . خودمو بستم به فایل های مصاحبه ی استاد با دوستان . و تونستم ذهن مو کنترل کنم و شکرگذاری هامو بطور مداوم مینوشتم .. و خداوند درهای رحمت و کرم الهی به رومون باز شد … از طرفی پول پیش خانه ام از طرف یکی از آشنایان جور شد آن هم یهویی !!!
و خدا رو شکر در یک همزمانی جادویی قرار گرفتم که برای یکی دو ساعت اینترنت در آن زمان ساعت 4 صبح وصل شد که دخترم تونست وارد سایت دیوار بشه و این خونه ای که دلبخواه مون بود رو در سایت دیوار پیدا کرد و دقیقا مالک این خونه هم در همون ساعت این خانه رو برای رهن و اجاره توی سایت دیوار تبلیغ شو گذاشته بود و آنقدر همزمانی های قشنگی رو در اون شرایط حساس و شلوغی ها تجربه کردم که باور کردنی نیست که اینقدر همزمانی ها رو خداوند برامون چیده مان کرده بود برامون بوجود آمده بود که هنوز که هنوزه همه میگن چقدر شانس آوردید که همه کاراتون با هم اوکی شد!!!
ولی من خودم میدونم که چطوری خودمو روی مومنتوم مثبت نگه داشته بودم .. خودم و خدای درونم میدونه که چقدر قدرت کنترل ذهن در آن شرایط واقعا چقدر کار آسونی نبود ولی بلطف خداوند و فایل های استاد عزیزمون خداوند این قدرت رو به من داد تا تونستم این همزمانی ها رو بقول عامه مردم این خوش شانسی رو رقم بزنم . و خداوند از بی نهایت دستان خداوند و شرایط و اوضاع و موقعیت ها و افراد این همزمانی ها رو برای من و دخترم رقم زد خدایااا شکرت
داستانشو توی پروفایلم نوشتم
خدایاااا شکرت
بهترینها رو از خدای قدرتمندم برات خواستارم در هر شرایطی پر انرژی باشید وصل باشید به انرژی منبع الهی
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
IN GOD WE TRUST
با نام الله یکتا شروع میکنم
خدای مهربانم چقدر این بنده رو دوست داری که انقدر راهش رو زیبا چیندی و مشخص کردی
دوستانی که دارید این کامنت رو میخونید بهتون پیشنهاد میکنم موسیقی Ascending bird رو از استاد کیهان کلهر گوش بدید و با این موسیقی فقط شش دقیقه چشماتون و ببندین و تجسم کنین! بهتون قول میدم یکی از هزاران در بهشت باز میشه همون لحظه واستون
خدایا شکرت
خواهرم همیشه به من میگه اسما تو خیلی خوش شانسی، اکثر آدمها معمولا بهم میگن تو خیلی خوش شانسی
مثلا چند وقت پیش خواهرم بهم میگفت تو بیا واسم انار انتخاب کن بردارم بخورم اخه تو هرموقع انار برمیداری میگی اینی که من برداشتم شیرینه بعدش که پوست میکنی دقیقا همونقدر شیرین و خوشمزه و سرخ درمیاد، یا مثلا یکبار باهام اومده بود بریم بیرون و من بهش گفتم به این ایستگاه اتوبوس برسیم اتوبوس رسیده و بعد دقیقا همین اتفاق افتاد و میگفت تو خیلی خوش شانسی
خدایا شکرتت واقعا هرکسی درک نمیکنه که با وجود خداوند تو زندگیم چقدر تغییرات ریز و درشت پدیدار شده
هزارااان مثال دارم مخصوصااا این روزها، از کوچیک ترین مثال هام بگم که برای هرکسی تعریف کنم میگه تو دیوونه شدی، ولی بخدا که خداوند داره ریز به ریز بهم الهام میکنه ریز به ریز راهمو نشون میده
این شانس نیست! این نتیجه اعتماده!
من گول افراد رو نمیخورم معمولا، وقتی اخرین بار شخصی اومد ازم سو استفاده و من داعم میگفتم خدایا….من تسلیمم! من نمیدونم! تو میدونی! و نتیجه اعتماد من باعث شد از اون شخص جدا شم
دوستم میگفت چقدر خوش شانسی که از این شخص سریعتر جدا شدی قبل از اینکه دیر شه…من ته قلبم میگفتم نه این شانس نیست
وقتی رانندگی میکنم و چراغای راهنمایی رانندگی قبل از اینکه من برسم سبز میشه، و خب این شانس نیست! این خواسته منه که قبل اینکه برسم به خدا میگم خدایای این یکیو برسم سبز شه لطفا اگرم نشه یک خیری درش هست و عجله ای برای رسیدن نیست، و تا میرسم بهش چراغ سبز میشه
مامانم میگفت برای نهار این مقدار ماکارونی بریز تو آب جوش بپزه من مقداری که گفت نریختم کمتر ریختم و تازه زیادم اومد و به مامانم گفتم این مقداری که شما گفتی خیلی زیاد بود من کمتر ریختم، هرکی باشه میگه خب که چی….ولی این احساسه، این صداعه این صداعه بچه ها….اینو کی درک میکنه آخه…شاید من خیلی بزرگش کردم اما بزار بیشتر بهتون بگم
امروز صبح بعد دویدن نتونستم یوگا کنم چون هرروز بعد سه کیلومتر دویدن یک ساعت هم یوگا میرم و اون لحظه تمام وجودم میخواست یوگا کنه ولی بدنم کشش نداشت، یهو یک صدایی گفت بخاطر اینکه شیر و کربوهیدرات زیاد خوردی نمیتونی کاردیو بری
رفتم خوندم دیدم شیر باعث کاهش سرعت سیستم گوارش میشه، کربوهیدرات باعث این میشه که آب بدن از عضلات دور شه و بیاد سمت معده و… این صدای خدا بود میگفت به این دلیله که نمیتونی عالی امروز تمرین کنی…چون روز قبلش من خیلللی جوگیر شیرموز و نون و بادوم و… خورده بودم
نمیدونم….عادیه دوستان؟! :))
من هر ثانیه دارم با خداوندم زندگی میکنم
امروز صبح قهوه خریدم و رفتم پیش دوستم قهوه بخوریم همون لحظه احساسم بهم گفت برو کنار دریاچه پارک، بهش گفتم میرم زود میام تو تمرین کن. رفتم کنار دریاچه و خب باورم نمیشد از این صحنه ای که میدیدم…من رو پل وسط دریاچه پارک ملت بودم و یک عالمههههه کلاغ دور من و یک خانمی که اومده بودم کنارش، یک عالمههه مرغابی همون جایی که ما ایستاده بودیم و این خانم داشت باهاشون مثل بچه هاش صحبت میکرد، کوچولو بیا بهت نون بدم بیا اینجا کلاغ خوشگل، بیا اینجا مامان بیا بهت نون بدم
و این شدت از عشققق این شدت از انرژییی
من کنار اون همه کلاغ که هرچقدر هم تکون میخوردم اینا نمیترسیدن…این شانسه؟!
این شانس نبود! این نتیجه اعتماد به صدای خدا بود
بهترین قهوه رو خوردم امروز صبح…
من با ستاره قطبی به خیلللی خواسته هام رسیدم، شاید اگر منه دو سه سال پیش یا نه…همین یک سال پیش بود میدید این شدت از سرعت حرکت در کارهام در کنار این ارامش در کنار استراحت و در کنار کار رو قوانین رو، میگفت تو خیلی خوش شانسی…
من خوش شانس نیستم من فقط راه رو پیدا کردم. و هنوزم انگار هیچی نمیدونم، هیچچچی نمیدونم ولی متوجه میشم که چقدر چشمام بازتر شده چقدر راهم مشخص تر شده
خدایا وجودت تو زندگیم داره معجزه میکنه و من قبل از اینها رو زمین میخزیدم، بخدا که رو زمین غلت میزدم تا یک وجب برسم جلوتر و نمیشد
و اینم بگم مدتی پیش شاید پونزده روز بیست رو قبل یک خانمی اومد سمتم و گفت چرا نمیری مربی یوگا شی و وسط اون همه برنامه و شلوغی اینو گفت و رفت، من اینو هدایت دیدم اما ذهن و منطق من میگفت چطوری میخوای در کنار کارت این کار روهم بری، از خدا همون روزا هدایت بیشتر خواستم، همون موقع گفتم خدایا من نمیدونم…بیشتر نشونم بده خدا. امروز صبح اولین آزمون مربیگری رو دادم و قبول شدم! پنج ازمون دیگر بدم و مدرکم میاد. شنبه به امید الله میرم برای کارآموزی مربیگری یوگا در باشگاه ها و دنبال کار
این راه خیلی روشنه خیلی! راه هدایت، راه اعتماد به الهامات الهیی خیلی روشنه
اون موقع که اون خانم اینو گفت من یک لحظه هم فکر نمیکردم بتونم مربی شم، حالا دسته شنا خریدم و روزی چهار ساعت تقریبا تمرین میکنم و این راه هدایت رو بدجوررر چسبیدم
امیدوارم که از راه هدایت دور نشم و بتونم به خوبی انجامش بدم.
خدایا شکرت بابت حظورت
خدایا شکرت رب من شکرت
سلام دوست عزیزم
خیلی کامنتتون رو دوست داشتم، مخصوصاً اونجا که گفتید “هر لحظه با خداوند زندگی میکنید” خیلی برام این جمله دوست داشتنی و یادآور هدفم از زندگی بود، یکتا پرستی…
من هم چند بار چنین تجربه های لذت بخشی داشتم که واقعاً کسی درک نمیکرد من چی میگم، فقط خودم میفهمیدم چی شده و چرا شده…
امیدوارم همیشه دستتون در دستان قدرتمند پروردگار عظیم و عزیزمون باشه
بنام خدا
سلام استاد خوبم الهی شکر بابت این پروژه عالی و هزاران بار شکر بابت وجود شما توی زندگیم.
حدیث هستم و راجب مسائل مالی درگیر شانس و قمار و وام ….نشدم ولی در زندگیم برام اتفاقاتی افتاده که در ظاهر شکست بوده و اولش دچار حس شکست خوردگی شدم ولی خیلی زود به حکمتش پی بردم و فهمیدم تضادی بوده که قراره بوده باعث پیشرفتم بشه..یکیش طلاق بوده که باعث شد من بتونم در زمینه ازدواج متوجه اشتباهم بشم و معیارهامو مشخص کنم چون تا قبلش اصلا معیاری نداشتم چون فکر میکردم که شانسی هست ازدواج و هرکی ازدواج خوبی داشته حتما شانس داشته و خب منم منتظر بودم ببینم شانسم چطوره و باری به هرجهت پیش میرفتم…ولی به محض اینکه جدا شدم برا خودم معیار گذاشتم و همون اوایل هم با شما آشنا شدم و متوجه شدم که هیچی شانسی نیست و ما خودمون زندگیمونو میسازیم و این خییییلی رو من تاثیر گذاشت و خیلی خوشحال شدم از اینکه هیچی شانسی نیست و منم میتونم برای خودم اتفاقات خوب ازدواج خوب وووو…رقم بزنم.
در حال حاضر هم در زمینه سلامتی پسرم درگیر چالش هایی هستیم که البته قابل حل هست و به امید خدا داره کاملا مسائلش حل میشه…اولش یه کم حس شکست داشتم که چرا پسر من ؟….ولیکن از اونجایی که با شما آشنا بودم و میتونستم ذهنمو کنترل کنم خیلی زود خودمو جمع و جور کردم و همین مساله باعث مهاجرت و کلی برکت شد…و به این نتایج رسیدم که اگه مسأله ای برام پیش اومده توی زندگیم از بدشانسی من نبوده بلکه تضادی بوده که قراره باعث پیشرفتم بشه…
در پناه خداوند مهربان باشید استاد خوبم و خانواده صمیمی عباسمنش.
به نام خداوند هدایتگر مهربان
خدایا من هرآنچه که دارم از آن توست و از تو به من رسیده است
سلام به استاد عباسمنش عزیز و سرکار خانم شایسته گرامی و تمام خانواده صمیمی عباسمنش
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که تمامی کیهان و جهان براساس قوانین ثابت و بدون تغییر و در نظم و هماهنگی کامل مدیریت میشود
و اگر من بر طبق این قوانین عمل کنم، سعادت و خوشبختی من تضمین شده است
هیچ چیزی در جهان شانسی و اتفاقی نیست و هر اتفاقی که برای من رخ میدهد و هر موقعیتی که در آن قرار میگیرم بر اساس همین
قانونمندی جهان و با توجه به فرکانسهای است که من میفرستم
و خوبی این قانونمندی جهان این است که من هر وقت اراده کنم و از مسیری که اشتباه میروم برگردم، نتایجم نیز شروع به تغییر کردن
میکنند.
به لطف آموزههای استاد عباسمنش، من تاکنون به این ترفندهای یک شبه پولدار شدن گرفتار نشدم، حتی زمانیهم که همه مردم
ایران وارد بورس شده بودند و بقول خودشان درآمدی که با یک بالارفتن قیمت سهام بدست میآوردند در تمام زندگی کسب نکرده
بودند، نیز وسوسه نشدم که در بورس سهام سرمایه گذاری کنم و از این بابت از استاد عباس منش سپاسگزارم
ولی در اطرافم و از همکارانم بودند تعداد خیلی زیادی که تمام سرمایه خود و اطرافیان را وارد بورس یا موارد مشابه کردند و همیشه
هم من را مورد طعنه قرار میدادند که تو از جامعه عقب افتادی، ولی در نهایت آنها بودند که سرمایه خود را بکل از دست دادند
مثلا موقعی بود که سود سپردههای بانکی نهایتاً 18 درصد بود ولی در اصفهان یک شرکت که متعلق به شرکتهای فولاد بود با ادعای اینکه من در بخش صنعت تجارت انجام میدهم و سود بالای 30 درصد به سپردهگذاران میداد
یا دو قرضالحسنه در اصفهان بود به نامهای محمد رسولالله و کریم اهل بیت که با گذاشتن سپرده، یعد از مدت کوتاهی دوبرابر
سپرده را تسهیلات پرداخت میکرد و تقریبا اکثریت مردم اصفهان و استانهای همجوار پول خود را به نیت دریافت تسهیلات دوبرابری
در این موسسات سپرده کردن و دست آخر نه تنها نتوانستند تسهیلات دریافت کنند بلکه سپرده خود را نیز با جنگ و دعوا و آنهم
به صورت اقساط دریافت کردند، یعنی جوری شد که آنها به موسسه تسهیلات پرداخت کردند
و این جمله را بایستی با آب طلا نوشته و همیشه جلوی چشمان خودم قرار بدهم تا هیچوقت گرفتار چنین تلههایی نشوم:
ثروت و موفقیت نه با شانس، بلکه با فهم قوانین الهی، هدایت درونی و اصلاح مسیر خلق میشوند
بنام خداوند بخشنده و مهربان
سلام عرض میکنم خدمت تمامی دوستان گرامی و استاد عزیزم
چقدر موضوع این فایل برام روشن کننده و در عین حال ملموس بود
که همه چیز به لیاقت انسان ها برمیگرده
همه چیز تحت قانون مندی هست
همه چیز از قبل فرستاده و درخواست داده شده هست
همه چیز لیاقت میخواد
همه چیز…
یاد شعر یک خواننده ای افتادم که میگه
همه سیب رو شسته میخوان
تاس رو وقتی جفته میخوان
لقمه رو درسته میخوان
اون چیزی که مفته میخوان
خدایاشکرت که تا این حد من رو آگاه کردی و برکت دادی که واقعا درک کنم از درون،همه چیز از قبل درخواست و فرستاده میشه
همه چیز در حد لیاقت ما هست
این واژه شانس در واقع اسم دومی هست برای واژه لیاقت یا خود ارزشمندی درونی
که بی هیچ قید و شرطی خودمون رو لایق بدونیم فارغ از هر چیزی که بیرون از ماست
سالها بر این باور بودم که من از طرف خداوند این شانس رو برای خیلی چیز های خوب و زیبا ندارم و فقط باید نظاره گر باشم،عین یک تماشاچی که برای بازیکن مورد علاقه اش دست و جیغ میکشه
ولی چند سال پیش با هدایت خداوند به مبحث اساسی و همه جوره مهمِ باورها برخوردم
یکی از باورهایی که سعی داشتم بسازم در مورد خوش شانسی بود
البته در اون زمان آگاهی الان رو نداشتم که احساس لیاقت کاملا پوشش دهنده شانس و اقبال در زندگی هست
الان که به گذشته نگاه میکنم یا به هرکسی که جایگاه و ویژگی های دلخواه و رویایی من رو همین الان داره
بیشتر از هر کلمه دیگه ای،بیشتر از مبحث متافیزیکی دیگه ای،احساس لیاقت و خود ارزشمندی درونی برام پُررنگ و پُررنگ تر میشه.
پس این موضوع برام واقعا حیاتی و مهم هست
از زمانی که پروژه تغییر را در آغوش بکش شروع شد
حدود سه هفته روی باورهای مربوط به عزت نفس کار کردم
خیلی نتایج مهم و خوبی گرفتم،از شهامت و استقامت درونی و ذهنی بیشتر در هنگاه مواجه با چالش ها گرفته تا صراحت و جسارت بیشتر در برخورد با آدمها،مخصوصا آدمهایی که وضعیت ذهنی اون لحظشون غالبا مثبت نیست
اما حین جلو بردن پروژه مدام میدیدم که استاد تاکید میکنن که دوره احساس لیاقت رو هم در کنار این پروژه باید استفاده کنید تا نهایت پتانسیل مثبت برای شما آزاد بشه.
من هم شش روزه که شروع کردم باورهای مربوط به احساس لیاقت رو در خودم میسازم و واقعا یکی از اولین نشونه های مثبت و البته شدیدش این بود برام که یک پیشنهاد کاری بهم شد که کاری بسیار عزتمند تر و راحت تر با سه چهار برابر دستمزد فعلی بهم شد که به محض شنیدنش خیلی احساس لیاقت بهم دست داد و واقعا یکی دو روز پیش که کامنت دوستان رو درباره احساس لیاقت میخوندم درک کردم که چرا اینقدر تاکید میشه که قبل از هر حرکتی روی این موضوع کار کنید دقیقا استاد گفته بودن که به محض تغییر مثبت امّا بسیار خفیف و کم در دنیای درون در جهت احساس لیاقت و خود ارزشمندی،در جهان بیرون به شدّت نتایج مثبت رو دریافت خواهید کرد.
خیلی خیلی خیلی برای این آگاهی و نتایج خوشحالم
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و پیروز باشید
منتظر نتایج خارق العاده خودم و همه شما دوستان هستم.
یا حق
سلام به استاد عزیزم
تمرین قسمت دهم
استاد الان یادم اومد که وقتی چند تا کار رو ، ما پشت سر هم موفق میشیم ، ذهن ما دوست داره بهمون بگه که :
=> خوب چیه مگه کاری نکردی ، شانسی بوده و راستش قبلا خیلی فکر میکردم؟
=> اما بعدش بخودم میگفتم پس چطوری برای بقیه شانس رخ نمیده و بخودم گفتم نه این طرظ فکر خوبی نیست چون مشخصه که تلاش من بوده و این از اون همه بالا و پایین کردن های من هست در تمام مسائل .
و یک مورد دیگه :
– اگر من جواب خوبی در نتایج کارم بعضا نگرفتم با تغییرات اساسی در طرظ نگاه خودم ، بعد :
=> توی همون کار پیشرفت خیلی عالی داشتم .
== یعنی اینو می خوام بگم ===
– شکست برای کسانی که کاری انجام نمی دهند اصلان اتفاق نمی افتد و آدم نباید خوشحال باشه که خوب من هیچ مشکلی ندارم پس چقدر هم خوبه و من فهمیدم که ، من در مسیری که دارم برای اهدافم و رو به جلو میرم قطعا مسائل پیش اومده و باید من پرقدرت اون موانع رو حل کنم تا :
=> باعث بزرگتر شدنم در حل مسائل پیچیده شود و این ، استاد جزو لاینفک تمام کارهای من بوده اما :
من متوجه شدم همه دوست دارند که شانسی به یک نقطه عالی برسند و توی صحبت هاشون هم شنیدم که :
میگن فلانی دری به تخته خورد و خوب شد اوضاعش!!!!!!
اما :
– جالبه همیشه بخودم میگفتم که چرا برای من دری به تخته نخورد تا اتفاق خوبی پیش بیاد ؟
بعدها فهمیدم که تا فکری نباشه ، عملی رخ نمیده و نتیجه هم نیست .
– و قضیه داستان سرایی مردم از ریشه اشتباه بوده.
=> و اگر من موفقیتی دارم از بیرون من نبوده و اون شکست هم دری بوده برای اصلاح در مسیر کارهای من و باید تکاملی جلو برم .
– آقا من اگر پله اول نردبون رو بالا نرم چطوری پامو میتونم بزارم روی پله بعدی ؟
– من فکر میکنم آدم ها در زمان شکست دو دسته میشن :
– یک گروه نا امید میشن و هدف رو رها میکنن
– گروه بعدی که ادامه میدم تازه باید برای حل مسئله تلاش کنند و این کار سختیه .
– من خودم توی یک سری کارها در مسیر بوده که ادامه کار بخاطر واضح نبودن مسائل پیش رو حتی متوقف شده اما با چالش کشیدن خودم و انجام هدایتهای جادویی پرودگارم کلا پرونده اون کار بسته شده خدا رو شکر که اینها از فضل پروردگام هست.
اما :
وقتی یکی از این مسائل پیش اومده رو حل میکردم انگاری کا یک لول طلایی جلو میرفتم و احساس سبکی می کردم
– و آمادگی حل مسائل بزرگتر رو داشتم.
– بقول استاد:
=> خداوند از ما بیشتر دوست داره که ما به اهدافمون برسیم اما ممکنه ما در مسیر رسیدن به رویاها جاهایی اشتباه کنیم و اصلاح مسیر نداشته باشیم و هدایتهای طلایی پروردگار رو انجام ندیم و اونجا میشه شکست.
– جهان جهان گسترش هست و اگه ناتوانی هست از سمت منه .
– من همیشه بخودم گفتم چطوری باید هر روز در تمام ابعاد بهتر از قبل بشم و پروردگام هم خداوکیلی همیشه آستینها رو بالا زده و کمک حال جدی بوده خدا رو شکر .
استاد دستتون رو میبوسم و آرزوی بهترین حس و حال رو براتون دارم.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی.
خداوندم مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه گمراهان و نه راه مورد غضب واقع شدگان….
این موضوع شانس و اتفاق رو استاد تو ، توحید عملی 9 چقدر دلنشین توضیح دادن …
مادر موسی، چو موسی را به نیل
در فکند، از گفتهٔ رب جلیل
خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه
گفت کای فرزند خرد بیگناه
گر فراموشت کند لطف خدای
چون رهی زین کشتی بی ناخدای
گر نیارد ایزد پاکت به یاد
آب خاکت را دهد ناگه به باد
وحی آمد کاین چه فکر باطل است(مگه شانسیه )
رهرو ما اینک اندر منزل است
پردهٔ شک را برانداز از میان
تا ببینی سود کردی یا زیان
ما گرفتیم آنچه را انداختی
دست حق را دیدی و نشناختی ؟(توکل کن به خدا)
در تو، تنها عشق و مهر مادری است
شیوهٔ ما، عدل و بنده پروری است
نیست بازی کار حق، خود را مباز(شانسی نیست )
آنچه بردیم از تو، باز آریم باز
سطح آب از گاهوارش خوشتر است
دایهاش سیلاب و موجش مادر است
رودها از خود نه طغیان میکنند
آنچه میگوئیم ما، آن میکنند
ما، به دریا حکم طوفان میدهیم
ما به سیل و موج فرمان میدهیم
نسبت نسیان بذات حق مده
بار کفر است این، بدوش خود منه
به که برگردی، بما بسپاریش
کی تو از ما دوستتر میداریَٖش
نقش هستی، نقشی از ایوان ماست
خاک و باد و آب، سرگردان ماست
قطرهای کز جویباری میرود
از پیِ انجام کاری میرود(هر چیزی دلیلی داره)
ما بسی گم گشته، باز آوردهایم
ما، بسی بی توشه را پروردهایم
میهمان ماست، هر کس بینواست
آشنا با ماست، چون بی آشناست
ما بخوانیم، ار چه ما را رد کنند
عیب پوشیها کنیم، ار بد کنند
سوزن ما دوخت، هر جا هر چه دوخت
زاتش ما سوخت، هر شمعی که سوخت
کشتئی زاسیب موجی هولناک
رفت وقتی سوی غرقاب هلاک
تند بادی، کرد سیرش را تباه
روزگار اهل کشتی شد سیاه
طاقتی در لنگر و سکان نماند
قُوَّتی در دست کشتیبان نماند
ناخدایان را کیاست اَندَکیست
ناخدای کشتی امکان یکیست
بندها را تار و پود، از هم گسیخت
موج، از هر جا که راهی یافت ریخت
هر چه بود از مال و مردم، آب برد
زان گروه رفته، طفلی ماند خرد
طفل مسکین، چون کبوتر پر گرفت
بحر را چون دامن مادر گرفت
موجش اول وهله، چون طومار کرد
تند باد اندیشهٔ پیکار کرد
بحر را گفتم دگر طوفان مکن
این بنای شوق را، ویران مکن
در میان مستمندان، فرق نیست
این غریق خرد، بهر غرق نیست
صخره را گفتم، مکن با او ستیز
قطره را گفتم، بدان جانب مریز
امر دادم باد را، کان شیرخوار
گیرد از دریا، گذارد در کنار
سنگ را گفتم بزیرش نرم شو
برف را گفتم، که آب گرم شو
صبح را گفتم، به رویش خنده کن
نور را گفتم، دلش را زنده کن
لاله را گفتم، که نزدیکش بروی
ژاله را گفتم، که رخسارش بشوی
خار را گفتم، که خَلخالَش مَکَن
مار را گفتم، که طفلک را مَزَن
رنج را گفتم، که صبرش اندک است
اشک را گفتم مکاهش ، کودک است
گرگ را گفتم، تن خُردَش مَدَر
دزد را گفتم، گلوبندش مَبَر
بخت را گفتم، جهانداریش ده
هوش را گفتم، که هشیاریش ده
تیرگیها را نمودم روشنی
ترسها را جمله کردم ایمنی
ایمنی دیدند و ناایمن شدند
دوستی کردم، مرا دشمن شدند
کارها کردند، اما پست و زشت
ساختند آئینهها، اما ز خشت
تا که خود بشناختند از راه، چاه
چاهها کندند مردم را ، به راه
روشنیها خواستند، اما ز دود
قصرها افراشتند، اما به رود
قصهها گفتند ، بیاصل و اساس
دزدها بگماشتند از بهر پاس
جامها لبریز کردند از فساد
رشتهها رشتند در دوک عناد
درسها خواندند، اما درس عار
اسبها راندند، اما بیفسار
دیوها کردند دربان و وکیل
در چه محضر، محضر حیِّ جلیل
سجدهها کردند بر هر سنگ و خاک
در چه معبد، معبد یزدان پاک
رهنمون گشتند در تیه ضَلال
توشهها بردند از وَزر و وَبال
از تنور خودپسندی، شد بلند
شعلهٔ کردارهای ناپسند
وارهاندیم آن غریق بینوا
تا رهید از مرگ، شد صید هویٰ
آخر، آن نور تجّلی دود شد
آن یتیم بیگنه، نِمرود شد
رزمجوئی کرد ، با چون من کسی
خواست یاری، از عقاب و کرکسی
کردمش با مهربانیها بزرگ
شد بزرگ و تیره دلتر شد ز گرگ
برق عُجْب، آتش بسی افروخته
وز شراری، خانمانها سوخته
خواست تا لاف خداوندی زند
برج و باروی خدا را بشکند
رای بد زد، گشت پست و تیره رای
سرکشی کرد و ، فکندیمش ز پای
پَشّهای را حکم فرمودم که ، خیز
خاکش اندر دیدهٔ خودبین بریز
تا نماند باد عُجْبَش در دُماغ
تیرگی را نام نگذارد چراغ
ما که دشمن را چنین میپروریم
دوستان را از نظر، چوُن میبریم ؟
آنکه با نِمرود، این احسان کند
ظلم، کی با موسیِ عمران کند
این سخن، پروین، نه از روی هویٰ ست
هر کجا نوری است، ز انوار خداست
چقدر این شعر قشنگ نشون میده که هیچ چیزی رو هوا و شانسی نیست
چقدر فهمیدن و درک این موضوع که هیچ چیزی در این جهان شانسی نیست دلگرم کننده و آرامش بخشه
هیچ چیزی اتفاقی نیست …
این جوری نیست که دری به تخته بخوره فلان اتفاق بیوفته یا نیوفته …
خصوصا اونجا که به مادر حضرت موسی میگه فکر کردی کار حق بازیه ؟!
نه اینجور نیست همه چیز بر اساس قانونه …
اما چقدر قبلا اینو باور داشتم که شانسه دیگه خدا به یکی میده به یکی نمیده ببین فلانی چقدر راحت کاراش پیش میره منو ببین مردم شانس دارن
چقدررر احساس گناه میکردم یه جایی که کارم درست پیش نمیرفت میگفتم من چه گناهی کردم ؟
حتما یه کار بدی کردم خدا جوابمو نمیده؟
یا چقدر این ورودی رو داشتم و باور مغزم شده بود که
تقدیر و سرنوشته دیگه از تقدیر نمیشه فرار کرد خدا نوشته من که نمیتونم با خواست خدا مخالفت کنم خدا برام خواسته اینجوری بگذرونم
همه که همه چیزو ندارن
هرکسی به یه نحوی مشکل داره
زندگی همینه
و چقدر بار منفی داره این جمله که
وقتی یه کاریت درست پیش نمیره بقیه میگن تو چقدر بدشانسی و تو وقتی هی اینو میشنوی و هی به تجربیاتت نگاه میکنی کم کم باور میکنی که آره من بدشانسم اگه نه که چرا این جوری شد فلان جاهم اونجوری شد حالا تو میدونی اینها همه حاصل فرکانس های خودته ولی از بس اینو میشنوی غرق میشی تو این بازی پوچ شانس و در و تخته ای …
و چقدر مهمه که تحت هر شرایط مواظب ورودی هات باشی هر چقدر هم که روی خودت کار کردی و قوی شدی چون اون زیر میرا این باور کهنه رو داری جون میگیره و بزرگ میشه و تورو درگیر خودش میکنه…
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
بله ، یه کار اداری برام پیش اومد و گفتن باید فلان مدرک رو هم برای کارت بیاری منم 3 روز تو 3 تا اداره مختلف پیگیر شدم از وزارت خارجه تا اداره گذرنامه و کلی پرینت و کپی و خلاصه که من همه مراحل رو پیش رفتم البته که به آسانی جور شد و چقدر انسان های فوقالعاده ای خصوصا در وزارت خارجه باهاشون برخورد کردم برعکس که میگفتن تو اینجور جاها آدمای خشک و جدی و سختگیری داره خدا شاهده چنان برخوردی دیدم که هیچ اداره ای ندیدم تو دوتا اتاقش کار داشتم یکی خانم بود یکی آقا وقتی وارد شدم اینقدر مهربون و صبور بودن که نگم تازه میگفتن بشین دخترم راحت باش چایی بگم بیارن برات یعنی من مونده بودم فکم رو زمین اون موقع ها قانون و فرکانس رو زیاد متوجه نبودم فقط با خدا میگفتن توکلم به تو کارامو راحت حل کن خلاصه کارمو کردم و مدرک مورد نظر رو بردم اداره مربوطه و چیشد گفتن نیازی دیگه به این مدرک نیست (اینم بگم تا روز قبلی که من کارامو شروع کنم نیاز نبود به اون مدرک روزی که رفتم گفت قانون جدیده و روزی که مدرک رو بردم گفت قانون برداشته شده )یعنی تو سه روز یه قانون اومد و رفت تا من برم اون مدرک رو بگیرم خب اونجا نفهمیدم خیریت موضوع چیه و شاکی شدم یکم که ملتو علاف کردن خب بشینین ببینین این قانونی که میزاریم به درد میخوره یا نه بعد تصویب کنین خلاصه من که اون مدارکو گرفته بودم دیگه کاری نمیشد کرد گذشت و گذشت تا چند وقت بعدش من برای کاری یه مدرک لازم داشتم و اون چی بود
خدای من خدایا تو چقدررر بزرگی چقدر دیدت وسیعه من در یک شرایط فوری که وقت برای پیگیری برای اون مدرک نداشتم خداوند از قبل اون مدرکی که فکر میکردم به کارم نمیاد رو برام آماده و حاضر گذاشته بود یعنی وقتی این اتفاق افتاد گفتم خدایا من تسلیمم من نمیبینم من نمیفهمم من درک نمیکنم تو دانایی تو توانایی و علمت وسیعه تو میدونی
قطرهای کز جویباری میرود
از پیِ انجام کاری میرود
حالا اینجا نکتش اینه من شانسی اون مدارک رو نگرفتم من یه فرکانسی داشتم برای کارای بعدی که نیازش اون مدرک بود من اونجا نمیدونستم اما خدای دانای من میدونست من چی نیاز داشتم حالا من بگم شانسو ببین دیدی چجوری شد عجب شانسی آوردم خب این چه باوری به من میده
پردهٔ شک را برانداز از میان
تا ببینی سود کردی یا زیان
من باید هر روز اینو با خودم تکرار کنم که هیچ چیزی شانسی نیست باید صادقانه بگم خیلی رو این موضوع باید بیشتر کار کنم تا باورش نهادینه بشه
خداوندم سپاسگزارم که تو میدانی …
چقدر الان که دارم این تجربه رو مینویسم یاد حرف استاد تو دوره بی نظیر همجهت با خداوند افتادم که میگن خدا میدونه تو چی میخوای چه اون چیزی که میدونی و میخوای و میگی چه اون چیزی که نمیدونی ، خداوند آگاهه به خواسته های ما خیلی بهتر از خود ما ….
خداوندم سپاسگزارم برای بزرگیت
من محتاجم به هر خیری از درگاه رحمتت