این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/10.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-09 08:03:522025-11-10 17:47:45تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۰
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
داستان های دوستان را که میشنوم و یا می خونم که با وجود شرایط بد مالی تونستند با ایمان و توکل بر خدا خودشون را به بهترین جایگاه مالی برسونند همیشه برام قابل تحسین بودند
استاد داستان زیبایی تعریف کردند،تعهدی که به خودشان دادند و عمل به آن تحت هر شرایطی، این داستان منو یاد تعهدی که به خودم داده بودم انداخت مسئله من این بود که سر پول قرض دادن و قرض و وام گرفتن به دردسر افتادم و به خودم قول دادم که دیگه تحت هیچ شرایطی پول قرض ندم و نگیرم و وام نگیرم و سر تعهدم موندم و تحت هر شرایطی این تعهدم را انجام دادم و درهای برکت به رویم باز شد.
سلام فراوان خدمت استاد گرانقدر و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی
سال 94 برای اولین بار بعد از حدود 20 سال سابقه تدریس در آموزش و پرورش اعلام شد که قراره ساماندهی معلمان انجام بشه برای اینکار دعوت شدیم به اداره آموزش و پرورش شهرستان
برای اولین بار این تعداد زیاد از همکاران رو می دیدم و من جزو با سابقه ها بودم
وقتی دو نفر از مسئولین مربوطه اومدن
توضیح دادن که به ترتیب امتیاز ی که دارید مدرسه محل خدمت خودتون رو می تونید انتخاب کنید یعنی همکار با امتیاز بالاتر اولویت داره برای انتخاب مدرسه دلخواهش
منم به خیال خودم چهارمین یا پنجمین امتیاز رو در بین همکاران داشتم و منتظر بودم حداکثر پنجمین نفر باشم برای انتخاب مدرسه و تا قبل از اون سال من در مدارس خاص تدریس میکردم و دوسال خارج از کشور ماموریت داشتم و برای اولین بار بعدچند سال بود که داشتم در ساماندهی معلمان شرکت میکردم
بر خلاف انتظارم شماره معلمایی که خوانده می شدن از 20 هم رد کرد و من خوانده نشدم برای تعیین مدرسه دلخواهم
هم خودم هم سایر همکارانم خیلی تعجب کردیم تا اینکه کاملا مدارس داخل شهر پر شد و حالا نوبت به روستاهای اطراف رسید و من به عنوان نفر 24 خوانده شدم
حالم گرفته شده بود نه به اون مدارس خاص و خارج از کشور رفتنم نه به این وضعیت که باید برم روستا
حقیقتش بدجور خورد تو ذوقم و همه هم تعجب میکردن که یعنی چرا تو در این مدت با این همه موفقیت امتیازت کمه
حقیقتش علاقه ای به امتیازجمع کردن نداشتم چون باید در نماز جمعه در راهپیمایی ها و در بسیج فعالیت میکردم و من اصلا این فعالیتها را دوست نداشتم
خیلی از ضمن خدمت ها رو هم شرکت نمی کردم چون کاملا بی فایده بودن
خلاصه ابلاغ رو گرفتم و از اداره بیرون رفتم و همسرم کلی دلداری ام داد تازه خوشحال هم بود می گفت انشالله خیر باشه نگران نباش و از این حرفها
به مامانم و خواهرام و خواهرشوهر و جاری و همه رسوندم که افتادم روستا
خانواده ی خودم بدون استثنا می گفتن انشالله خیر باشه اصلا نگران نباش با روستا رفتن اعتبار تو کم نمیشه ولی خانواده همسرم میگفتن وای چرا خاک تو سرشون که ارزش معلم موفق و با سابقه رو پایین میارن ووووو
خلاصه من رفتم روستا نزدیک شهر و دوسال اونجا بودم و در اون مدت کلی خوشحال بودم و خدا رو شکر می کردم
هرگز تو ترافیک رفت و آمد نیفتادم
کلاس ها 5 نفره و 8 نفره بودن
محیط آرام و صمیمی
دانش آموزان مطیع و مهربان
هرگز برای هیچ برنامه ای وقت کلاس گرفته نمی شد
و ماهانه به اندازه ی یک چهارم حقوقم افزایش حقوق دریافت کردم
تا اینکه خبر به گوش همه رسید که من چقدر راضی هستم و حسادتها شروع شد و بعضی از همکاران که امتیازشون از من بیشتر بود رفته بودن اداره و به مسئولین گفته بودن دو سال گذشته و باید دوباره
ساماندهی بشیم و این در حالی بود که قرار بود سه سال یکبار ساماندهی انجام
بشه
خلاصه ساماندهی انجام شد و همون همکار که با نفوذی که داشت اداره رو مجبور کرده بود ساماندهی انجام بشه
به عنوان اولین نفر و اولین امتیاز خوانده شد و مدرسه روستا که من دو سال اونجا بودم رو انتخاب کرد
حقیقتا حالم ازش بهم خورد
ولی جالبی ماجرا این بود که همون سال دولت تصویب کرد همون مبلغی که به حقوق روستا اضافه می شد به معلمان در کل استان اضافه بشه چون استان ما یه استان مرزی است و من مدرسه ی بسیار نزدیک به خونمون روانتخاب کردم و همون افزایش حقوق رو هم دریافت می کردم و باز از این وضعیت بسیار خوشحال بودم
به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم
سلام به استاد عزیزم واستاد مریم جانم
سلام به همه دوستان نازنینم
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
با جزئیات بنویس که آن موقعیت چه بود، چه احساسی داشتی، و امروز با نگاه آگاهتر چه درسی از آن گرفتی؟
سال1399 دختر بزرگم مریم، دانشگاه دولتی استان اراک قبول شد
خونمون رو گذاشتیم واسه فروش تا خونه اراک بخریم واضافه پولمون هم ماشین بخریم
همسر یه ماشین ام وی ام چک دوماهه از بنگاه خرید تا خونه که فروش رفت هم چک ماشین رو پاس کنه هم خونه ای که دیده بود وازشون مهلت گرفته بود رو بخریم
این هم بگم که قبل از اینکه ماشین چکی برداریم وخونه واسه خرید پیدا کنیم مشتری واسه خرید خونه داشتیم اما وقتی ما تصمیم قطعی گرفتیم واسه فروش خونه، مشتری خونه هیچ جوره پولش جور نشد
خونه رو چندتا بنگاه گذاشتیم واسه فروش اینقدر مشتری اومدن خونه رو دیدن اما هیچ کس پسند نمیکرد یا قصد معامله با خونه دیگه داشتن
یعنی به هر دری زدیم نشد خونه رو بفروشیم،خونه ای که مشتری پاش نشسته بود.
وروز به روز به مهلت پرداخت چک نزدیک ونزدیک میشدیم وفشار روحی روانیمون بیشتر وکنترل ذهن سخت ترمیشد. روز موعد چک رسید وچک ماشین هم از بردار شوهرم گرفته بودیم برگه شد ارتباط بین همسر وبرادر شوهرم شکرآب شد. هنوز که هنوزه بعداز 5سال باهم هیچ ارتباط ورفت اومدی ندارن.
کار به شکایت و دادگاه کشید.
از فروشنده ماشین یک هفته مهلت گرفتیم وهمسرم از فروشنده ماشین خواست سند ماشین (که قرار بود تا زمانیکه چک ماشین پاس شد تحویل بده) رو بهمون تحویل بده ،بعد پول بزنیم بحسابش ،درحالیکه یک ریال از پول ماشین نداشتیم.
اینجا بود که فهمیدیم ماشین توقیفی هستش ومشکل داره وسندش گروه شرکت هستش وکلی خلافی داشت که باید پرداخت میشد یعنی اگه ما خونمون فروش رفته بود وبه موقع چک ماشین پاس میشد دستمون هیچ جا بند نبود وهم خونمون از دست داده بودیم هم ماشین سند نداشت، هرجا ماموران راهنما رانندگی ماشین رو میدیدن توقیف میکردن وجریمه میکردن
وقتی همه چیز رو شد فروشنده ماشین،هم با تمام
مقاومتهاش مجبور شد چک ماشین رو بهمون تحویل بده وماشین رو تحویل بگیره.
با فروش نرفتن خونه هم ماشین توقیفی نگرفتیم هم بعدا که مریم رفت دانشگاه اراک وبا شهر ومحیط اونجا آشنا شد گفت مامان اون منطقه ای که میخاستیم خونه بخریم اصلا امنیت نداره وبرای داشتن یه زندگی سالم مناسب نیست اینجا بودکه فهمیدم چقدر لطف ورحمت خداوند شامل حالمون شده درسته توی این دوماه خیلی بهمون سخت گذشت ولی ارزشش داشت. سپاسگزار خداوندم هستم که هر لحظه کنارمه وهمه جوره هوامو داره.
( این هم اضافه کنم که با همسرم از همون روز اول که رفتیم برای نوشتن قول نامه ماشین به خداوند گفتیم توکل به خودت، خودت همه چیز رو مدیریت کن)
قطع شدن رابطمون با برادر شوهرم الآن میفهمم چقدر به نفعمون بود. چراکه در فرکانس ومدار متفاوت با ما هستن.
سپاسگزار خداوندم هستم که همجوره هوامو داره
استاد عزیزم استاد مریم جانم بی نهایت ازتون سپاسگزارم
و اما کلمه شانس که تا قبل از آشنایی با سایت استاد در ذهنم نقش بسته بود و تمام اتفاقات زندگیم رو به شانس ربط میدادم اگر اتفاق نتیجه خوبی داشت پس شانس آوردیم در غیر اینصورت بدشانس و بدبخت بودیم یا فلانی همش شانس داره، یا مثلا شوهر فلانی آدم خوبیه چون طرف شانس داشته و این آدم گیرش اومده و مثالهای زیاد دیگه….
چندسال پیش همسرم در کنار بیزینس اصلی که داشت کار دیگه ای رو شروع کرد و چندین ماه نتیجه ی مالی فوق العاده داشت اما به یک نفر جنس فروخته بود چک ازش گرفت و من گفتم قبول نکن ولی خوب چون چکهای سری قبل رو پاس کرده بود گفت مشکلی نداره و خوش حسابه ولی نبود و سال 94 حدود 300میلیون ضرر کردیم و طرف چکها رو پاس نکرد با وجود شکایت و این داستان ها پولی به ما نداد.
یادم میاد اطرافیان میگفتن چه بدشانسی آوردین و خلاصه جو متشنج و آشفته ای بود خودمون رو هم بدشانس میدونستیم. خوب الان بهش نگاه میکنم جذب اون آدم قطعا بخاطر باورهامون بوده ولی خداوند به همسرم لطف داشت که دیگه این مدل بیزینس رو انجام نده. چند سال طول کشید و بدهی ها رو صاف کرد و الان سرمایه ی کارش خیلی خیلی بیشتر از مبلغ ضرر اون موقع هست و دیگه مثل چندسال پیش معامله نمیکنه.
و اما الان من اصلا به کلمه شانس اعتقاد ندارم و نتیجه اتفاقات زندگیم رو به شانس گره نمیزنم و باور دارم همگی حاصل باورها و فرکانس های من به جهان هستی می باشد. چقدر آسوده خاطر شدم و چیز جدیدی که امروز متوجه شدم که چقدر من نسبت به قبل تغییر کردم خدایا شکرت، امروز در جمع فامیلهام بودم و متوجه شدم اصلا باورهای من کجا باورهای داغون اینا کجاست که البته تا سال قبل من هم جزء همین آدم ها بودم الان به خودم افتخار میکنم چون فکر میکردم تغییری نکردم اما نه واقعا یکسری باورهای خوبی برای خودم ساختم اینکه زندگی من دست خودمه و من برگی در باد نیستم.
هیچکس بجز باورهایم تأثیری در زندگی من ندارد، در صورتی که امروز تو جمع هر اتفاق بدی که براشون افتاده بود رو به چشم زخم ربط میدادن و از اونجایی که من مسئول نجات افراد نیستم و میدونستم بحث با این افراد وقت تلف کردنه و در دلم خداروشکر میکردم که باورهام رو تغییر دادم و الان راحت زندگی میکنم و براحتی لباس یا طلا مورد علاقه ام رو میندازم هر جور که دوست دارم زندگی میکنم به طوریکه قبلا نمیتونستم اینکار رو بکنم چون باور داشتم چشمم میزنن.
خدا جونم عاشقتم و صدهزاران بار شکرت که من رو هدایت کردی.
سلام و درود به استاد عزیزم جناب عباسمنش عزیز،خانم شایسته نازنین و همهی همراهان دوست داشتنی در مسیر زیبای رشد و آگاهی
کامنت اول گام دهم
استادعزیزم دراینجا تقریباخارج ازموضوع این قسمت ازاخرین تجربه خودم درمورد موضوع مهم تغیر براتون مینویسم
عنوان :
قبل از آنکه جهان با لگدهایش مرا بیدار کند، خودم تصمیم به تغییر گرفتم
چندروز پیش تضادی برای من پیش آمد که در ظاهر شاید کوچک بود اما در درونم تحولی بزرگ ایجاد کرد من با آقای …. چندماهی هست به عنوان مدیران مجتمع مسکونی گلها همکاری داشتیم در طی این چندماه بهدلیل اختلاف سلیقه و تفاوت دیدگاه وهمچنین روحیات ایشان که بسیارروحیه تهاجمی دارد درست درنقطه مقابل من که روحیه ای بسیارارام دارم ودوست دارم کارها درمحیط وجوی آرام همراه باتعامل پیش بره درهمین راستا چندشب پیش میان ما درگیری لفظی پیش آمد در آن لحظه احساس رنجش، خشم و دلخوری شدیدی داشتم چند روزی ذهنم آرام نمیگرفت و حتی شبها خوابم نمیبرد.
اما در میان همان ناراحتی صدای درونیام به من گفت:
«اگر میخواهی به آرامش برسی، باید نگاهت را تغییر دهی نه دیگران را»
یادم افتاد که استاد عباسمنش همیشه میگویند:
جهان بیرون ما اینه بازتاب درون مااست هرچه درونت را تغییر دهی جهان بیرون نیز تغیر میکند
نهایتاظهرروز گذشته بهجای سرزنش آقای… یا توجیه رفتار خودم تصمیم گرفتم مسئولیت احساسم را بپذیرم با خودم گفتم شاید این موقعیت فقط آمده تا من را متوجه باوری در درونم کند که نیاز به درمان دارد بنابراین بهجای ادامهی رنجش تصمیم گرفتم از موضع عشق وگذشت عمل کنم
دیروز ظهربا نیتی خالصانه پیامی از دل نوشتم و برای ایشان فرستادم؛ پیامی سرشار از احترام، دلجویی و عذرخواهی جالب اینجا بود که ایشان نیزبلافاصله با پیامی بسیار محبتآمیز و صادقانه پاسخ دادنددر همان لحظه حس کردم بار سنگینی از دوشم برداشته شدنه فقط رابطهمان آرام شد بلکه درون خودم آرام گرفت وشب گذشته درراستای پیامهای که برای یکدیگرارسال کرده بودیم چنددقیقه ای باهم حضوری صحبت کردیم وقتی باایشان روبروشدم باورم نمیشد انگاریک ادم دیگری شده بود پراز احساس خوب وچهره خندان هم دیگررابوسیدیم
این تجربه به من آموخت که جهان بیرون همیشه به من نشان میدهد کجای درونم نیاز به رشد داردهرگاه در درونم احساس خشم، ترس یا ناراحتی میکنم میفهمم که زمان تغیری تازه فرا رسیده است
من فهمیدم که آرامش واقعی از «درون» آغاز میشود نه از تغیر رفتار دیگران
امروز با تمام وجود درک کردهام که:
قبل از آنکه جهان بخواهد با لگدهایش مرا وادار به تغیر کند، خودم انتخاب میکنم که تغییر کنم
و این یعنی قدم گذاشتن در مسیر آگاهی
سپاس از استاد عباسمنش که با آموزههای ارزشمندشان یادم دادند عشق، گذشت و تغیر درونی، کلید تجربهی بهشت در همین لحظه است.
و سلام به بانوی دانا و مهربان، بانو شایستهی گرامی
و سلام به تمام دوستان هممسیرم که با عشق و ایمان، در مسیر رشد و آگاهی گام برمیدارند
خدایا سپاسگزارم که دوباره فرصتی دادی تا از تجربیات عمیق و واقعی زندگیم بنویسم،
از آن لحظاتی که در ظاهر تلخ و سخت بودند، اما در حقیقت، دست تو در پشت پرده بود که مرا از جایی به جایی بهتر هدایت میکردی
من، راضیه کریمی، یکی از بزرگترین تجربههای زندگیم را زمانی داشتم که فکر میکردم زندگیام تمام شده است…
روزی که نامزدیام شکست خورد و من با قلبی شکسته، رؤیاهایی ویرانشده، و ذهنی پر از سؤال، مانده بودم با این حس که «چرا این اتفاق برای من افتاد؟».
آن روزها، در عمق ناامیدی و غم، تنها جملهای که در ذهنم تکرار میشد این بود:
«خدایا، من چه اشتباهی کردم که باید اینگونه مجازات شوم؟»
اما حالا که با نگاه آگاهتر به آن دوران مینگرم، میبینم که آن شکست، نه مجازات بود، نه بدشانسی — بلکه هدایت الهی بود،
هدایتی برای بیدار شدن من از خوابی طولانی…
اگر آن جدایی نبود، من هرگز به درون خود سفر نمیکردم، هرگز با خداوند رابطهای چنین عمیق نمیساختم، و هرگز یاد نمیگرفتم که «ارزش من را عشقِ دیگران تعیین نمیکند، بلکه خودِ من منبع عشق و ارزشمندیام هستم».
آن درد، دروازهای بود به سمت نوری بزرگتر ️
درسی بود برای درک این حقیقت که هر آنچه از من گرفته میشود، تنها راهیست برای گشودن جای نعمت بزرگتری در زندگیام.
وقتی آن رابطه به پایان رسید، من تازه متوجه شدم که چقدر خودم را فراموش کرده بودم، چقدر در تلاش برای راضی کردن دیگران، از صدای درونم فاصله گرفته بودم.
و درست در همان نقطهی بهظاهر شکست، آغاز تولد دوبارهام بود.
با گذر زمان، خداوند به من نشان داد که هیچ چیزی بیهدف اتفاق نمیافتد.
حتا زخمها، پیام دارند.
حتا اشکها، برکت دارند.
و من یاد گرفتم بهجای گفتن «چرا من؟»، بگویم «خدایا، میخواهی چه چیزی از این تجربه بیاموزم؟».
نتیجهاش این شد که نهتنها قلبم شفا یافت، بلکه ایمانم چند برابر شد.
امروز، با آرامش و یقین، به همهی کسانی که در دل طوفاناند میگویم:
اگر خداوند دری را بست، مطمئن باش پشت آن، دنیایی از نور و زیبایی در انتظار توست.
فقط باید صبر کنی، ایمان داشته باشی، و با عشق در مسیر بمانی.
خدایا سپاسگزارم که حتی شکستهای ظاهری را به پیروزیهای روحانی تبدیل میکنی.
سپاسگزارم که مرا از مسیرهای سخت عبور دادی تا به تو نزدیکتر شوم.
سپاسگزارم که به من آموختی هیچچیز در زندگی اتفاقی نیست؛ همهچیز هدایت است.
با سلام خدمت استاد عباسمنش و همه دوستان و اعضاءسایت
قسمت 10پروژه تغییر را در آغوش بگیر
هیچ چیز در این جهان شانسی و اتفاقی نیست و هر اتفاقی برای ما می افتد و هر آدمی به زندگی ما می آید نتیجه افکار و باور ها و فرکانسهایی هست که ما به جهان فرستاده ایم؛
زندگی بادی به هر جهت نیست همیشه ما به برنده شدن در بانک فکر میکردیم و همیشه شب تا صبح توی این رویا بودیم که اگر ما در بانک برنده شویم چه میشود و چکار می کنیم و چنان میکنیم!!
و همیشه فکر می کردیم که اگر ما شانس داشتیم و در چنان خانواده بودیم و اون شرایط را داشتیم چه میشدیم و به کجا می رسیدیم!
و اگر من شانس داشتم و در چنان کشور یا فلان شهر به دنیا میومدم چکار میکردم و چی میشدم!
و اگر من شانس داشتم و چنان هیکلی خدا بهم میدادمثل فلانی چکار میتونستم بکنم!
و اگر من شانس داشتم واستعداد فلانی رو داشتم چه کارها میتونستم انجام بدهم!
و اگر من شانس داشتم و مرد بودم (در مورد خانم ها)چه کارها می تونستم انجام بدم!
و این باورها دروجود ما بود وتمومی هم نداشت!
غافل از اینکه همه ماانسانها متنوع آفریده شدیم و این تنوع در رنگ ها و استعدادها و جنسیت ها و افکار و خواسته ها و امیال باعث شده که جهان رشد و پیشرفت کنه ؛
و ما این آگاهی ها را نداشتیم و هر روز خودمان را به کم شانسی متهم میکردیم و عوامل بیرونی رو مقصر میکردیم؛
غافل از اینکه این محدودیت ها و نداشته های ما شاید سوخت ما باشند برای حرکت سریع تر در مسیر اهدافمان؛
و همیشه رسیدن دیگران را به اهدافشان و به موفقیت را به شانس محکوم می کردیم!
و نرسیدن خودمان را به اهدافمان و خواسته هایمان را به بدشانسی و نداشتن شانس متهم میکردیم!
غافل از اینکه جهان ،جهان فرکانس ها و باورهاست؛
و هیچ برگی به اذن خدا بر زمین نمی افتد «وان یشاالله»
البته :«کلا نمد هولاء وهولاء»
تو به چه سمتی میخوای بری سمت خیر و نیکی یا بدی وزشتی؟!
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
این روزها خیلی خوشحالم از استاد عباس منش و خانم شایسته و از خداوند خیلی سپاسگزارم بابت این دوره ارزشمند توی کامنت های قبلی ام نوشته بودم که خدا میدونه پایان گام 18 چه نتایج درخشانی میگیریم خواستم بگم من توی همین 10 گام بزرگترین نتیجه خودم رو گرفتم و خداوند توی خواب و بیداری هدایتم کرد به سمت بزرگترین نشتی انرژی ام نشتی که مثل یک سد بزرگ جلوی ورود نعمت های بیشتر به زندگیم رو گرفته بود توی چند سال اخیر من نتایج فوق العاده ای گرفتم اما این نتایج متوقف شده بود و بالاتر نمیرفت اما اونقدر تمرکزی تمرینات این گام رو انجام دادم اونقدر از خدا درخواست هدایت کردم و ادامه دادم و ادامه دادم تا بالاخره هدایت شدم خدایا شکرت از امروز میرم برای بستن اون نشتی انرژی چیزی که حتی فکر نمیکردم نشتی انرژی و دلیل عدم رشد بیشتر من از اونجا باشه خدا میدونه چه سیل عظیمی از نعمت و ثروت توی راهه فقط خدا میدونه…
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
با جزئیات بنویس که آن موقعیت چه بود، چه احساسی داشتی، و امروز با نگاه آگاهتر چه درسی از آن گرفتی؟
برای انجام این تمرین من خیلی فکر کردم و یه چیزی یادم افتاد که مربوط به دوران نوجوانی من میشه چیزی که اون موقع فکر میکردم شکست هست ولی الان هربار که یادش میفتم فقط میگم خدایا شکرت که نشد خدایا شکرت که نشد…
من از بچگی با همه فرق داشتم از نظر رفتاری از نظر حرف زدن از نظر اخلاقی ولی خوب بخاطر شرایطی که توی خانواده ما حاکم بود و من همیشه تحقیر میشدم جرات ابراز وجود نداشتم جرات نداشتم که اون تفاوت ها رو به زبون بیارم و همیشه طوری رفتار میکردم که خوشایند بقیه باشه…
از طرفی هم همیشه از پدرم و خانواده و فکو فامیل میشنیدم که کارمندی خیلی خوبه و یه آب باریکه ای هست و یه بیمهای و یه بازنشستگی و…هرکس که زرنگ باشه میره دنبال کارمندی…
از اونجایی که من باورهای مخرب زیادی داشتم که استخدام در بانک و جاهای خوب پارتی میخواد و ما نداریم اصلا به کارمندی پشت میز نشینی فکر نمیکردم اما خیلی به استخدام نظامی فکر میکردم و یادمه برای کل نیروهای مسلح امتحان دادم و مصاحبه رفتم از سپاه بگیر تا ارتش و نیروی انتظامی…
یادمه اون موقع ها خیلی نذر و نیاز میکردم و هرشب به خدا التماس میکردم و گریه و زاری میکردم که خدایا من از تو استخدامی میخوام حالا هرکجا شد هر نیروی نظامی شد فرقی نداره فقط استخدام بشم…
اما هربار که جواب ها میومد همه ی دوستانم قبول میشدن جز من خیلی برای خودم هم عجیب بود چرا مثلاً از 10 تا دوست که امتحان دادیم 9 نفر باید قبول شه و فقط من 1 نفر قبول نشم؟؟
اون موقع ها خیلی ناراحت میشدم انگار غم دنیا روی سرم آوار میشد و فکر میکردم این بزرگترین شکستی که من توی زندگیم خوردم و همیشه با حسرت هرچه تمامتر به خوشحالی دوستانم و خانواده هاشون نگاه میکردم و میگفتم نمیدونم من چه گناهی کردم و خدا چه دشمنی با من داره…
خلاصه این ماجرا گذشت و من از 18 سالگی به تهران مهاجرت کردم و رفتم کارگری توی رستوران بعد اونقدر اتفاقات عجیب و غریب پشت سر هم رخ داد و کلی شغل عوض کردم و در نهایت هدایت شدم به کار در حوزه درمان و بعد از سالها کارمندی توی این حوزه الان شرکت خودم رو دارم…
الان چندساله هروقت که یه افسر سر چهارراه میبینم یا توی بانک یا مغازه یه آدم با لباس نظامی میبینم این داستان یادم میفته و همون لحظه هزار بار خدا رو شکر میکنم و میگم خدایا شکرت که نشد خدایا شکرت که نشد چون هرچقدر فکر میکنم و از هر جهت بررسی میکنم من نه آدم نظامی گری هستم نه آدم کارمندی اگه اون موقع قبول میشدم حتما الان یه آدم افسرده و غمگین بودم نه مثل حالا که به لطف خدا شاد هستم و دنبال پیاده کردن ایده های خودم و لذت میبرم از کارم و درآمدم هم اصلا قابل مقایسه با کارمندی نیست…
درسی که من از این ماجرای زندگیم با آگاهی های الآنم میگیرم اینه که آدم یه خواسته هایی از خدا داره و بد قضیه اینه که پیش خودش میگه خدایا من میخوام فقط از این راه به اون خواسته برسم و غافل از اینه که خدا راه های بهتری سراغ داره راهی که با شخصیت تو سازگارتره راهی که نه تنها تو رو به خواسته ات میرسونه بلکه لذت و ثروت و نعمت هم برات به ارمغان میاره در واقع من این درس رو گرفتم که وقتی از خدا خواسته ای رو مطالبه میکنم دست خدا رو نبندم از سر راه خدا برم کنار اجازه بدم اون هدایتم کنه فرمون رو بدم دست خدا و اعتماد کنم حتی اگه به ظاهر همه چی خلاف خواسته من بود…
سخت ترین کار هم همینه که وقتی همه چی خلاف خواسته تو هست بتونی اعتمادت رو حفظ کنی به این دلیل که 99 درصد آدم ها همیشه درحال دویدن به دنبال خواسته هاشون هستن …
به نظرم اگه توحید و ایمان به خدا رو توی ذهن مون درست کنیم همه چی درست میشه پول و نعمت و ثروت به راحتی وارد زندگیم مون میشه چون پول و نعمت و ثروت مثل باران مثل نور خورشید به صورت طبیعی وجود داره اگه ما نداریم ایراد از ماست …
خیلی خوبه که همه چی رو متوقف کنم یه مدت بیخیال تکنیک های بازاریابی بشم
یه مدت بیخیال تکنیک های افزایش فالوور پیج بشم
یه مدت بیخیال تکنیک های فروش و افزایش درامد بشم…
بیام ببینم من چه باورهایی دارم که اجازه نمیده این پول و نعمت و ثروت به صورت طبیعی وارد زندگیم بشه؟؟؟
این خیلی غیرطبیعی که من دارم با دستای خودم مانع ورود نعمت و ثروت به صورت طبیعی به زندگیم میشم …
توی یه فایلی از استاد شنیدم که گفتن اگه بتونیم قرآن رو در یک کلمه خلاصه کنیم اون کلمه «توحید» هست و من فهمیدم توی این قضیه خیلی مشکل دارم.
جالبه خدا همه چی رو توی قرآن به من گفته اما من به جای اینکه از این نسخه درمانگر استفاده دنبال تکنیک های بازاریابی و…میگردم…
خدایا شکرت همین که من رو آگاه به اشتباهاتم میکنی این بزرگترین لطف و نعمت تو به من هست قدر این نعمت رو میدونم…
خدای قدرتمندم من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها رزق غیرالحساب میبخشی .
خدای ثروتمندم من هرآنچه که هستم و هرآنچه که دارم از آن توست و تو از عشق بی نهایتت به من میبخشی .
عشق من سپاسگزارتم که هدایتم میکنی تا کمالگرایی و ترس از قضاوت شدن در کامنت نوشتن رو کنار بزارم .
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
خداقوت
بله منم از این تجربیات داشتم
من با یکی از دوستام همخونه بودم و آخرهفته ها پارتنر من و دوستم میومدن اونجا و دور هم بودیم
کم کم به تضاد خوردیم و شرایط جوری شد که مجبور شدیم رابطه مون رو قطع کنیم و احساس میکردیم که همه چیز تموم ش و چقدر بدشانسیم ، یادمه مجبور بودیم بیرون همدیگه رو ببینیم و تنها لحظه های کنار هم بودنمون روی موتور بود اما اون اتفاق باعث شد که ما چندماه بعد خودمون خونه اجاره کنیم و دیگه مجبور نبودیم برای هرچیزی و هرکاری جواب پس بدیم و اون بدشانسی ظاهری به نفع ما شد :)
رب یکتای من
سپاسگزارتم که تونستم با هدایت تو یک قدم امروز جهت بهبود خودم تو این روز زیبا بردارم
سپاسگزارتم برای فروش عالی امروزم
من لایق و ارزشمندم فارغ از نتایج و دستاوردهام
من لایق هم صحبتی با تو و دریافت هدایت ها و الهاماتت هستم
تو قدرت خلق زندگیم رو به خودم دادی و من خالق زندگیم هستم
من میخوام که عالی زندگی کنم و از زندگیم لذت ببرم و وقتی گفتی بریم با خوشحالی بگم بزن بریم .
من تسلیمم ، من هیچی نمیدونم ، من هیچی بلد نیستم تویی قدرتمند ، تویی توانا به انجام دادن هرکاری .
🟣 وقتی جهان هولوگرافیک میشه: داستانی از زندگی، ایمان وخلاقیت درون
بنام خدای ِ مهربــــــــــون ِ مهربون .
وقتی داشتم از تپه های پردرخت اطراف بالا میرفتم، نور طلایی خورشید تازه روی برگها نشسته بود، یه حس عجیب به من دست داد: انگارهمه چیز دور و برم، حتی خودشون، بازتاب چیزی بودن که توی درونم بود. فکر کردم :: «شاید همه چیز یه تصویر از درون ما باشه، مثل انعکاس یه فیلم که داره ازآگاهی ما توی زندگیمون پخش میشه» ؛ «شاید همه چیز فقط یه تصویر از درون خودمونه، انگار داره از تو ذهنمون توی زندگی بازتاب داده میشه.» همه چیز واقعا یه هولوگرامه؟
و همون لحظه بودکه دوباره بهم یادآوری شد جهان یه آینه ست. نه فقط یه حرف فلسفی یا یه نظریه علمی پیچیده، بلکه یه قانون “ســـــاده و عمـــــلی” که اگه بفهمیش، زندگی ت میتونه ازاین رو به اون رو بشه.
تو دنیای هولوگرافیک، هیچ چیز شانسی نیست. هیچ اتفاقی بدون دلیل نمیفته. هر موج فکری، هراحساس، هر باوری که داری، خودش رو تو بیرون نشون میده ==>> یعنـــــی وقتی تو درونت پر ازترس و نگرانی باشه، آدمها و موقعیتهایی جذب میکنی که همون فرکانس رو دارن. و برعکس، وقتی درونت آروم، پر از عشق وایمان باشه، جهان همون تصویر رو بیرونت منعکس میکنه.
من چند وقتیه که این موضوع رو تو زندگی روزمره م تجربه میکنم ومیخوام براتون مثال بزنم تاملموس بشه.
□ خلق فراوانی وثروت
قبل ترا، من فکر میکردم برای پول درآوردن باید تلاش کنم، دنبال فرصت بگردم، با آدمها بجنگم یا حتی ازشانس استفاده کنم. اما وقتی فهمیدم جهان هولوگرافیکه، همه چیز عوض شد.
یه روز نشستم و گفتم: «خب، کمبود یعنی چی؟ فقط یه تصویر ذهنیه. اگه درونم پر ازکمبود باشه، جهان همون رو برام میسازه. پس بایــــــــــد فرکانسم روعوض کنم.»
شروع کردم هر صبح، قبل از هر کاری، با خودم زمزمه کنم:
«من بخشی ازآگاهی فراوان الهی هستم و جهان من بازتاب فراوانی منه.» ==> مرور این جمله، اقدامات منو تغییر میداد.
اولش سخت بود. ذهنم میخواست سراغ کمبودها بره، اما باهر روز تمرین، کم کم چیزهای کوچیک شروع کردن ظاهر شدن: یه دوست قدیمی که تماس گرفت، یه فرصت کاری ساده اما مطمئن، یه نشونه کوچیک توزندگی روزمره که بهم یادآوری میکرد: فراوانی واقعی از درون شروع میشه.
احساس شکرگزاری و تمرکز روی نعمتهای موجود، مغز رو تو حالت مثبت نگه میداره ( مومنتوم مثبت) و در واقع فرکانسهای رفتاری وتصمیم گیری ما روتغییر میده =>> این یعنی وقتی درونت پر از احساس فراوانی باشه، ناخودآگاهت هم شروع میکنه به شناسایی فرصتهای بهتر و روابط سازنده تر.
□ جذب تجربه های هماهنگ وآدمهای درست
یه روز که تو پارک قدم میزدم، دیدم یه گروه آدم دور هم جمع شدن، همه خوشحال و پرانرژی. قبلا ممکن بود من همون وسط برم و با استرس یا ترسم جذب اونها بشم وحال خودمو خراب کنم. اما اونروز تصمیم گرفتم حس درونیمو کنترل کنم، پر از آرامش، عشق وایمان باشم.
نتیجه؟ افراد درست همون اطرافم ظاهر شدن: کسایی که انرژی مثبت داشتن، حرفهای الهام بخش زدن ومسیرهای سازنده نشون دادن ( من که قبلا پارک رفتن رو کار بیهوده ای میدونستم ، الان هرهفته هدفمند میرم پارک و با انرژی و احساس فوق العاده ای برمیگردم) .
درواقع، جهان هولوگرافیک داره باهات حرف میزنه، میگه: «اگه میخوای آدمها وموقعیتهای بهتری ببینی، اول خودتو هماهنگ کن.»
□ رهایی از اضطراب وکنترل بیرونی
همیشه فکر میکردم بایدبرای هر چیزی تلاش کنم، هر چیزی رو کنترل کنم، هرحادثه ای رو مهار کنم. اما وقتی به هولوگرام بودن جهان پی بردم، یه آزادی عجیب حس کردم.
مثل وقتی که جلوی آینه می ایستی ومیبینی یه جوهر روی صورتت ریخته. نمیری روی آینه بکشی و آینه روتغییر بدی، بلکه صورتت رو اصلاح میکنی.
یه مثال شخصی: هفته پیش یه پروژه کاری بزرگ به هم خورد. قبلا استرس داشتم، اضطرابم بالا بود وهمه چیز رو تقصیر بیرون مینداختم. اما همون لحظه یادم اومد: بیرون فقط بازتابه، نه منشا. نشستم، چند دقیقه مراقبه کردم، حس درونیمو تغییر دادم، و یه ایده ساده وموثر به ذهنم رسید که پروژه رو دوباره سر پا کرد.
□ درک نشونه ها وهدایتهای الهی
یکی از چیزایی که بیشتر منو شگفت زده کرد، توجه به نشونه های کوچیکه. یه پرنده که درست وقتی بایدتصمیم بگیری روی شاخه میشینه، یه عدد خاص که دائم تکرار میشه، یا یه جمله ازکسی که انگار دقیق جواب سوالاتت توشه.
تو جهان هولوگرافیک، اینا همه پیام هستن. پیامهایی ازخودت، از خـــــدا، از آگاهی کل که میخوان نشون بدن: «حواست باشه، مسیردرست همینجاست.»
□ طی الزمان وهمزمانی رویدادها
یه چیز جالب دیگه: وقتی بفهمی که همه لحظه های زندگی به نوعی همزمان وجود دارن، مثل فیلمی که همه صحنه هاش ازقبل آماده شدن، میتونی باحال و حس درونت به اون لحظه هایی وصل شی که توشون خواسته هات دارن شکل میگیرن. [ به قول استاد عباسمنش خالق بشی]
الْحَقُّ مِن رَبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ( حقیقت از طرف پروردگارت است، پس از شک وتردید پرهیز کن.)
این مفهوم شاید شبیه قانون جذب باشه، اما عمیق تره: نه صرفا آرزوکردن، بلکه هماهنگی کامل با جریان الهی. وقتی مراقبه میکنم، دعا میکنم یاصرفا تو لحظه حال حضور دارم، در واقع دارم بین هولوگرامهای مختلف جابجا میشم و مسیرهایی که منو به مقصد میرسونن، ظاهر میکنم. [توی زندگی خلق میکنیم]
● جمع بندی خودمونی: راز آرامش، ثروت و عشق
زندگی تو جهان هولوگرافیک یعنی فهمیدن یه حقیقت ساده: تو جدا از خدا نیستی وجهان جدا ازتو نیست. هرچی درونت هست، بیرونت بازتابش رو میده.
پس بجای جنگیدن با بیرون، باید روی بازسازی درونت تمرکز کنی. تمرینهای کوچیک و لذتبخش مثل مراقبه، شکرگزاری، تمرکز روی نعمتها وتوجه به نشونه ها، درواقع دارن هولوگرام زندگی تورو بازنویسی میکنن.
⭕️ یه روز که داشتم این موضوع رو تودلم مرو میکردم، یه اتفاق ساده اما پر ازمعنا افتاد.
رفتم یه خریدمفصل انجام بدم، موقع پرداخت دیدم کارت بانکیم که به تومان پول داخلش بود کار نمیکنه. دستگاه خطا میداد وفروشنده بالبخند گفت: «ظاهراً موجودی نداره!»
قبلا اگه همچین چیزی پیش میومد، حتمااسترس میگرفتم، دلم میریخت، هزار فکرمنفی تو ذهنم میومد. ولی اونروز… یه حس عجیبی بود.
یه سکوت گرم تو دلم پیچید. همون لحظه انگار خـــــداگفت: «آروم باش، اتفاقات بیرون فقط بازتاب درونه. من باهاتـــــم، نگران نبـــــاش .»
نشستم یه گوشه، عمیق نفس کشیدم، اشک تو چشمام جمع شد… نه از شرمندگی، از شوق. حس کردم این اتفاق اصلا برا ترسوندنم نبود، برا بیدار کردنم بود. برای اینکه دوباره یادم بیاره «من دارم از درونم میسازم، نه ازبیرون.»
نیم ساعتی نشسته بودم و تو فکربودم اما یه صدای ویز ویز گوشی اومد و صفحه رو روشن کردم و لبخند زدم، گوشی رو بازکردم، دیدم یه واریزی جدید اومده… . دلم لرزید از عشق. کیف کردم با خودم گفتم:
🟢 «خدایا، تو حتی ازتاخیر کارت بانکی هم استفاده میکنی تا دلمو به خودت برگردونی… تایادم بندازی که تو منبع واقعی همه فراوانی هایی.»
اون لحظه فهمیدم هیچ چیزی شانسی نیست. هیچ خطایی، هیچ تأخیری، هیچ تصادفی… . حتی سوختن یک غذا روی اجاق گاز .
خوش شانســـــی یعنی همین که با اولین تلنگر زندگی، بااولین نشونه، بیدار شی وبفهمی خدا داره از درونت صدات میکنه.
○ هرپیشنهادی که وعده یه شبه پولدار شدن بده، از فحش بدتره ، چون خلاف قوانینِ کائناته؛ چون فراوانی از درون میاد، ازاعتمادی که به جریان الهی داری.
زندگی در این نگاه، یعنی زیستن در آغوش خدا…
یعنی فهمیدن اینکه همه چیز، حتی کوچکترین تأخیر یا اتفاق، از عشق ماندگارمیاد. یعنی تسلیم بودن در برابر جریان الهی ولبخند زدن وقتی جهان داره تورو تربیت میکنه.
گاهی خیلی ساده ست ، فقط باید زاویه دید رو تغییر داد.
اون روز باتمام وجود حس کردم:
وقتی درونت رو باعشق و ایمان پر میکنی، تماما جهان بیرون فقط بهت لبخند میزنه. حتی اگر 5٪ اتفاقات هم ظاهر خوبی نداشته باشه باطنش درجهت رشد و ثروت ماست.
چون همونطور که خدا گفته:
«وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ»/و او با شماست، هر جا که باشید…
~~~~~
محسن؛ شاهدی بر اینکه وقتی درونت هماهنگ میشه، جهان خودش به احترامت تغییرمیکنه.
امیدوارم در حال لذت بردن از بهترین لحظه های زندگی ات باشی
محسن جان نمیتونم احساس فوقالعادهای که از دلنوشته ات گرفتم رو در قالب کلمات بگنجانم
وقتی خواندم :
🟢 «خدایا، تو حتی ازتاخیر کارت بانکی هم استفاده میکنی تا دلمو به خودت برگردونی… تایادم بندازی که تو منبع واقعی همه فراوانی هایی.»
اون لحظه فهمیدم هیچ چیزی شانسی نیست. هیچ خطایی، هیچ تأخیری، هیچ تصادفی… . حتی سوختن یک غذا روی اجاق گاز .
خوش شانســـــی یعنی همین که با اولین تلنگر زندگی، بااولین نشونه، بیدار شی وبفهمی خدا داره از درونت صدات میکنه.
○ هرپیشنهادی که وعده یه شبه پولدار شدن بده، از فحش بدتره ، چون خلاف قوانینِ کائناته؛ چون فراوانی از درون میاد، ازاعتمادی که به جریان الهی داری.
زندگی در این نگاه، یعنی زیستن در آغوش خدا…
یعنی فهمیدن اینکه همه چیز، حتی کوچکترین تأخیر یا اتفاق، از عشق ماندگارمیاد. یعنی تسلیم بودن در برابر جریان الهی ولبخند زدن وقتی جهان داره تورو تربیت میکنه.
گاهی خیلی ساده ست ، فقط باید زاویه دید رو تغییر داد.
اون روز باتمام وجود حس کردم:
وقتی درونت رو باعشق و ایمان پر میکنی، تماما جهان بیرون فقط بهت لبخند میزنه. حتی اگر 5٪ اتفاقات هم ظاهر خوبی نداشته باشه باطنش درجهت رشد و ثروت ماست.
چون همونطور که خدا گفته:
«وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ»/و او با شماست، هر جا که باشید…
دلم لرزید واشکام سرازیر شد گفتم همینه که خداوند میگه وقتی بندگان من در مورد من از تو میپرسند بگو من نزدیکم …
همینکه وقتی احساس میکنم قلبم گرفتم همون لحظه بهم میگه دستت رو بزار روی رگ گردنت ونبض رو حس کن من از این رگ هم به تو نزدیک ترم
خدایا شکرت
دوست دارم ، رفیق بهشتی وصمیمانه ازت سپاسگزارم، سپاسگزارم که هستی ومینویسی وهربار دلنوشته هات من رو وصل میکنه به رب
«امیدوارم زندگیت سرشار از لحظات ناب باشد؛ لحظاتی به رنگ حضور حضرت یار، و اینگونه عشق و آرامش، مهمان دائمی قلب مهربانت گردد.»
فهیمه ی عزیز؛ همسفر مسیر نور سلام. خوندم، و حس کردم کسی از اون سمت جهان، از همونجایی که صداهای ناب میان، دستی گذاشته روی شانه م و با مهر میگه: «دیدی؟ اثر همون حضور هست… ادامه بده.» خوندم ، راستش لبخند زدم و دلم آروم شد. میدونی چرا ؟ چون چند روزه بهم الهام میشه که باید یک متنی درمورد معوذتین بنویسم ؛ اینقدر معطل کرم که خدا دستای زیبای تورو مامور کرداینجا برام بنویسی. الحمدلله رب العالمین.
این حجم ازفهم ولطافت رو نمیشه تصنعی نوشت؛ از دلت اومده که مستقیم نشست وسط قلبم.
نوشتی از لرز دلت، از اشکی که با یک آیه ویک نشانه سرازیر میشه… ؛؛؛ ومن همونجا دوباره یادم افتاد که ==>> محبت خدا همیشه از نزدیک ترین مسیرها میرسه؛ گاهی از نبض گردن، گاهی از تاخیر یک کارت، وگاهی… از کلماتی که یک دوست الهی مینویسه.
یه جمله هاییت برای من یک تاییدیه بود؛
تایید اینکه هیچ چیز کوچک نیست وقتی خدا درپشت صحنه ش حاضره. گاهی یک اتفاق ساده، یک مکث، یک تلنگر، همون لحظه ای هست که ربّ میخواد بگه: «من هنوز دارم تورو تربیت میکنم… فقط گوش کن.» ==>> توخوب شنیدی، فهیمه. خیلی خوب.
نوشتی دلنوشته های من تو رو وصل میکنه به رب… راستش منو چندلحظه ساکت کرد. یک سکوته پر از سپاس؛ پر از شکر.
چون اگه نوشته ای توان وصل کردن داشته باشه، فقط وفقط بخاطر نوری هست که از خودش نیست؛ از همونجایی میاد که ما رو به هم میرسونه. بنظرت کِی دوباره برمیگردیم همونجا ؟؟
ممنونم که ساده، بی ریا، وبی تکلف نوشتی. ممنونم که خوندی، حس کردی، وگذاشتی این حس تبدیل بشه به کلماتی که میشه باهاشون سجده کرد.
الهی زندگیت پر باشه ازنشانه های ریز خدا؛ از اون هایی که تو روهمینطور بی هشدار، میبرن وسط آغوش مهربونی ش.
از لحظاتی که ساکت هستن، اما درسکوتشون یک دنیا «من کنارتم» هست.
سمیه عزیز… سلام . خوندم و…. ، همون لحظه فهمیدم این چیزی که نوشتی از جنس «یادگیری» نیس… از جنس «حس کردن» بوده که نوشتیش . اونجایی که مجدد گفتی “خوش شانسی یعنی با اولین تلنگر بیدار شی،” ==> قلب حرفهای توحیدیه. خـــــداهمیشه صدا میزنه، فقط بعضیا همون اول میشنون.
آگاهی روجاری شده توصیف کردی ==>>پس یعنی از درونت اومده، نه از ذهن.
● گفتی “خدا با عشق و لبخند منتظر منه”… الله اکبـــــر ! => این دیگه فقط حرف نبود، یجور یقین بود.
سلام محسن جانم ،سلام داداش گلم .محسن جان داری چیکار میکنی با من بخدا با خوندن کامنتت ضربان قلبم بالا رفت ،خیلی عالی هستی تو پسر ،فوق العاده ای ،بی نظیری ،من لذت میبرم از این همه تسلیم بودنت ،لذت میبرم از این همه ایمان ،الله اکبر ،بخدا قسم از شدت ذوق بغض کردم ،چه کنترل ذهنی داشتی قطعا مسیرو داری به عالی ترین شکل ممکن طی میکنی ،خدام هواتو داره ،صداتو میشنوه ،وقتی میبنه این بنده تسلیمشه ،بندگی میکنه ،خدام برات خدایی میکنه به صورت ویژه ،این همه نتایج حقته بخدا ،نوش جونت ،داداش لذتشو ببر ،سعادت دنیا و آخرت داشته باشی ،جیبت پر از پول باشه همیشه ،دلت خوش باشه ،تنت سلامت ،روابطتت عالی ،و از همه مهم تر ،عاشقی با خدا هم نوش جونت ،رو دوشش نشستی و لذت میبری ،بی نهایت برااات خوشحالم .انشالله تمام مراحل زندگیت موفق باشی ،و مسیر قشنگ الهی باعشق فراوان طی کنی و نتایج عالی تری بگیری به امید الله.
ممنونم از کامنت زیبات ،ممنونم از حس نابت که بهم منتقل کردی ،ممنون از اینکه شدی نشونه واضح برا من ،ممنون که دلمو قرص تر کردی ،ممنون که بهم فهموندی که بیشتر برا جسمم برا روحم وقت بذارم.
محسن جانم من الان به این کامنتت نیاز داشتم بهترین زمان به دستم رسید ،من عاشقتم ،عاشق کامنتات ،عاشق حس آرامشی که تو حرف زدنت تو بیانت هست که من احساس میکنم خدا داره باهام حرف میزنه ،میدونی خیلی برام عزیزی از نتایجت بی نهایت ذوق میکنم ،لذت میبرم ،خییییلی ازت ممنونم برا محبتت ،برا حس آرامشی که بهم منتقل کردی ،بهم انرژی دادی .
من بیشتر مراقب خودمم از این به بعد چشم به حرفتون گوش میدم .مرسی ازت دستان خدا .خیلی خوشحالم ،من با خوندن کامنتت نزدیک ده دقیقه اشک ریختم دیگه چشمم تار میدید بخدا قسم ،خیلی به دلم نشست .
سلام دوست بهشتی ندیده ی من جناب محسن توحیدی که فامیلتون کاملا برازنده تون هست
داشتم کامنتها رو میخوندم و به این فکر میکردم و خاطراتم رو مرور میکردم که من قبلا چه چیزهایی رو شانس میدونستم و برام مهم بود
شانس ازدواج با یه شوهر پولدار. یه خانواده پولدار. یا حتی برنده شدن تو قرعه بانک قرعه ماشین و حتی تو شانسیها و لپ لپ هاو…
و بیام و راجع بهش کامنت بنویسم و رد پای خودم رو بزارم و طبق تعهدم بدون کامنت نوشتن و خوندن و تفکر فایل بعدی نرم
تا رسیدم به کامنت شما و این یه تکه از کامنتتون
درک نشونه ها وهدایتهای الهی
یکی از چیزایی که بیشتر منو شگفت زده کرد، توجه به نشونه های کوچیکه. یه پرنده که درست وقتی بایدتصمیم بگیری روی شاخه میشینه، یه عدد خاص که دائم تکرار میشه، یا یه جمله ازکسی که انگار دقیق جواب سوالاتت توشه
و این مدتیه به شدت و وضوح بیشتر شده و میبینم قبلا هم میدیدم اما الان منظم تر و اعداد555 شده و با تعجب وقتی نگاه کردم مدت عضویت شما هم همین عدد555 سبحان الله از این همه هماهنگی و همزمانی
الله اکبر از این همه درستی قانون نظام هستی
و باعث شد کامنت این فایلم نشانه کامنت شما برای من باشه و بدونم هیچ چیز شانسی نبوده و نیست فقط باید درمدار دریافتش قرار بگیری و بس
من همیشه کامنتاتون رو دنبال میکنم و لذت میبرم از قلمتون و دیدگاهتون
سلام سیده ساجده عزیز، مرسی که نوشتین، وجودم پر شد از احساس هماهنگی وشکر. چه زیبا وهوشمندانه نگاه کردید به ردپاهای خداوند تو زندگی، به نشانه های کوچیک و هماهنگی های نهان که معمولا ازچشم ما پنهان می مونن.
اینکه شما میبینید، حس میکنید و بادقت به نشانه ها توجه میکنید ==>> نوعی هنر وتمرین ایمان هست.
همین که یک عدد، یک پرنده، یا یک جمله کوچیک میتونه مسیر قلب وذهن شما رو روشن کنه ==>> یعنی جانان تو همه جزئیات، حتی تو کوچکترین لحظات، همراه ماست وهیچ چیز تصادفی نیست.
555 و این همه هماهنگی که بهش اشاره کردید، مطمئنا تصادفی نیس => انعکاس نظم مطلق ومحبت بی پایان خالقه. هرموقع که این نشانه ها رو میبینید، با فراغ بال مطمئن باشید که تو مدار دریافت و الهام الهی هستید وهر قدمتون با هدایت روشن خداوند همراه ِ . اما تا مقصد با مومنتوم مثبتش رو دو دستی و با تمام قلب نگه دارید.
مرسی که با دقت و زیبایی تجربه تون رو باهام به اشتراک گذاشتید. دلتون قرص که نگاه عمیق و شکرگزاری، مسیرشما رو نورانی تر خواهدکرد.
خداوند همیشه دل شما رو پر ازشگفتی و هماهنگی کنه وهر آنچه از اوست، به وفور تو زندگی تون جاری باشه.
نجمه عزیزم سلام . یک استعداد عجیبی داری ، و این ، اونقدر توی وجودت بولد هست که از همین راه دور حس ش میکنم. بهتره بگم یه درک و گیرایی بالا .
خیلی ممنونم ازت برای این حرفهای از دل برآمده ت. راستش وقتی این جمله ها رو خوندم، همون حس آشنای «یادآوری» برگشت… .
همون که انگار خدا از طریق کلام یک نفر دیگه، آروم میگه:
«ادامه بده… مسیرت همینه… من همینجا حاضرم .»
گفتی با دقت میشینی و متنها رومیخونی… => این برا من یک تعریف ساده نیس؛ یک مسئولیت و یک نشونه ست. نشونه ای از اینکه حرفها باید ازجای درست گفته بشن، از هماهنگی، نه از عجله و تعارف. باید به منبع وصل بمونم تا اجازه داشته باشم بنویسم.
● باید “خودکنترلی” عظیمی توی وجودم نگه دارم که جز حرفای جانان هیچ چیزی ازقلمم خارج نشه . واقعا کار آسونی نیست.
و خیلی زیبا گفتی… آدم دقیقا میفهمه کی از «حضور» مینویسه و کی فقط از «حرف». نجمه عزیز همیشه تلاش کردم کلماتی که مینویسم، قبل از اینکه روی صفحه بیاد، یکبار از روی دل رد بشه. حس بشه ، باید ازمسیر عطرآگین رد شده باشه .
اینکه این نور رو میبینی، اینکه میگی یک جایی از درونت روشن میشه… ==>> این واقعا لطف خداست. از جانب من چیزی نیست ؛ هر چی هست انعکاس همون نوریه که تو خودت داری و همین باعث میشه دریافتت هم شفاف باشه.
و اینکه گفتی بودنم در مسیر برات نعمته… نجمه جان، هماهنگی وقتی حقیقیه که دوطرفه باشه… پس حضور تو هم برا من یک نشونه ویک همراهی لطیفه 🩵
خوشحالم که این اتصال و این فهم مشترک هست.
و دعا میکنم هر لحظه عمیق تر بشه، روشن تر، بیصداتر، اما واقعی بمونه.
ممنونم که نوشتی… ممنونم که دیدی… و ممنونم که این مسیر نورانی رو با قلب باز ادامه میدی.
سپاسگزار خالقم هستم که یه لحظه هم غافل نمیشه ازم مرتب همه جوره میگه افرین همینه درسته جلو برو با قدرت راه و مسیر درسته یه وقت کم نیاری ها
شاید باورتون نشه از اون روز که کامنتتون رو جواب دادم تا الان که پاسخ کامنتم رو دیدم همینطور مومنتومم حفظ کردم و بیشتر و بیشتر شده ورودی نعمت در زندگیم فراوان شده و داره جریانی با سرعت بالا به زندگیم سرازیر میشه و بازم این پیام شما از زبان افریدگارم جاری شد و فقط کاش میشد صدای ضربان قلبم رو از شادی و هیجان وصف ناپذیری که دارم تو کامنت منتشر کنم
مدام تکرار میکنم وعده ی خدا حق است وعده ی رزق بی حساب داده انقدری بهت میدم نتونی بشماری و راضیت میکنم
و من الان دارم تو اون نعمت زندگی میکنم و اماده دریافتش هستم کاملا اماده ام و لمسش میکنم نشانه از این قویتر نداریم واقعا
زندگیتون سراسر از شادی و ارامش و نعمت و سلامتی رفیق ناب
ساجده خانم عزیز… سلام. میخوام ، از دل همین تجربه ای که نوشتی، سه آیه ای روکه خودت بهش اشاره کردی، بذارم روبه روت… ببین چقدر به تو میچسبه، چقدر توصیفتو دقیقترمیکنه ؛ من خودم عاشق این آیاتم :
1. «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى»
یعنی: من خودم راهو برات هموار میکنم. سختیش رو نمیذارم، مسیر آسون وهماهنگ روبرات باز میکنم.
تو الان داری نشونه های همین آیه رو زندگی میکنی… اون مومنتومی که گفتی، همون “تسهیل” خداست. اون حس سبکی، اون روشن شدن مسیر… همش داره میگه: “یُسرى” فعال شده.
2. «ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلى»
یعنی: خدا نه رها کرده، نه قهر کرده، نه حتی یه لحظه ازت رو برگردونده.
این جمله ت «از اون روزتا الان همینطور مومنتومم حفظ شده»… => این دقیقا مصداقشه => یعنی حضور خدا قطع نشده. داره لحظه به لحظه باهات راه میره… همین پیاما هم ازهمون جریانه. از همون نگاهیه که ولت نمیکنه.
3. «وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضى»
یعنی: اونقدرمیدم بهت، اونقدر، که کامل راضی بشی…
تو نوشتی: «الان دارم تو اون نعمت زندگی میکنم… کاملاً آماده ام… دارم لمسش میکنم…»
ساجده جان این دقیق همون لحظه ست => لحظه ای که انسان “رضا” رو قبل از “عطا” احساس میکنه. و وقتی این اتفاق میفته، عطا باسرعتی چند برابر جاری میشه.
و این حس، این لرزش قلب، این هیجان بی قید… => یعنی درفرکانس رضایت خدا قرار گرفتی.
رفیق خوبم… تو داری مسیرتو عالی میری. تو داری یکی یکی مُهرهای الهی رو فعال میکنی و قفلها رو باز . و این انرژی، این ایمان، این سپاسگزاری…
● این چیزیه که نه میشه جعلش کرد، نه میشه اداشو درآورد.
این فقط زمانی میاد که انسان وصل بشه.
خدا همراهته. نه گاهی، نه کم… ==> “دائـــــم”
زندگیت پر از نور و نعمت و آرامش وسلامتی، دختر عزیز خدا.
مطمئن باش… آنچه پیش رو داری ازآنچه پشت سر گذاشتی، بسیار عظیمتر و زیباتر هست.
رفیق ناب و بهشتی ام محسن عزیز، بنده ی مخلص خداوند، پیغام رسان سروش
چه کردی با من ، چه کرد این ایات الهی که بهم یاداوری کردی با من
با اولین ایه که خوندم مو به تنم سیخ شد اشک تو چشمام حلقه زد و با تک تک سلولهام دریافت کردم پیغام سروش رو
و روی دیده گذاشتمش ، دیده ی جانم
تو جلسه 5 عشق و مودت تو یه کامتتی خوندم که حال خوب داشتن و احساس خوب مسری هستش و ما چون خانوادگی من و خواهرام( اسوه، شاهده، دریا) داداشم(راشد) و مامان قشنگم(شهناز) تو این سایت مقدس هستیم این مومنتوم کاملا تیمی هست برامون و هر لحظه تقویتش میکنیم و پاداشش رو بزرگ میکنیم
از دیروز تا الان ورود نعمتها سرعت بالایی گرفته و خوشحالی و ورود نعمت برای یکیمون ، ما رو به وجد میاره و شعف و امید رو درونمون هزار برابر میکنه و میگن مسریه واقعا همینه و همینطور فرکانس عالیتر میفرستیم به قول استاد احساس خوب فرکانس خوب قلبت بازتر میشه و نتایج خوب باز احساس بهتر بزرگتر شدن قلب و نتایج خفنتر وووو…
امشب اومدم تو سایت نشانه ها رو بزنم دیدم تیک ابی دارم اصلا خدا قبل اینکه ازش بخوام هدایت کنه پیغام رو اماده و بقچه پیچ توسط بنده عزیزش و دستان نازنینش محسن عزیز با ایات محکمش و اون عشق و نورش برام فرستاد
شما بگید من چطور عاشقش نباشم ، چطور نمیرم براش، چطور سپاسگزارش باشم و از هیجان بالا چطور خودم رو کنترل کنم ؟!!
میگه همه چی رو برام چیده ،هموار هم کرده، بله هموار که قبل درخواستم جوابم رو اماده دست شما داده قربون بزرگی و عظمتش برم من
محسن عزیز سراسر زندگیت و لحظه به لحظه ات غرق در نور الله و شادی و ثروت و سلامتی و برکت الله باشه
ممنونم که الهامات خداوند رو گوش دادین و این چنین زیبا با ایات بی نظیر و با حوصله خط به خط احساسات و پیامم رو تفسیر کردین و این انرژی خوب رو برام فرستادید
خدایا شکر بخاطر اینهمه مومنتوم مثبت. سلام منو برسون به عزیزای دل اسوه ، شاهد ، دریا و راشد و از همه مهمتر شهناز بانو عزیز.
یه چیزی که از ذهنم عبورکرد میدونی چی بود ؟
منصور نصیری بزرگوار 24 اُم اردیبهشت زیر این کامنتی که بیستم اردیبهشت درج کرده بودم ، نوشت : ” به پیشنهاد دوست خوبم اسوه ی عزیز اومدم کامنت شمارو خوندم” . یهو با خودم گفتم نکنه چند ماهه رفیقیم و خودمون خبر نداریم‼️ ذهنم جای درستی رو دیده یا این اسوه بانو با اون اسوه فرق میکنه ؟؟
ساجده… فقـــــط تکیه کن به مـــــن. من خودم کفایتت میکنم.
همه اون چیزهایی که گفتی – ورود نعمتها، هماهنگی خانواده تون، حس های خوبِ مُسری، بازشدن قلبتون، سرعت گرفتن نشونه ها، تیک آبی، پیام رسیدن قبل ازدرخواست – اینها تصادفی نیس.
اینها وقتی اتفاق میفته که یه بنده، واقعا “توکل” رو زنـــــدگی میکنه، نه فقط روی زبانش باشه. الحمدلله.
توکل یعنی:
خدا جون… من رو هوا نمیریزم. تو خودت مراقبی. تو خودت وکیلی. تو خودت جلوتر میری، مسیر روهموار میکنی، بعد منو آروم آروم میکشی سمت نورت.
ساجده جان…
تو الان وسط همین آیه هستی. تو همین الان داری ثمره «توکل» رو میچشی. این حسهای عمیق، این موج نعمتها، این هماهنگی قلبی تو خانواده تون… اینها اثراتیه که خدا خودش قولشو داده:
«کَفىٰ بِاللَّهِ وَکِیلًا» ==>> خدا به تنهایی برای بنده ش کافیه. همین. تمام. تو از چیزی حرف زدی که خیلیا فقط تو کتابا میخونن ولی نمیتونن لمسش کنن… ولی تو لمسش کردی.
گفتی: «قبل از اینکه بخوام، جوابم رو آماده کرده بود…» ==> تو رسیدی به جایگاه محبوب بودن پیش خـــــدا.چون کسی که محبوبه، قبل از خواستنش جواب میگیره. آخه خدا عاشق قلبیه که براش باز میشه ==> تو با این شکرگزاریا، با این هیجانا، بااین عشق به بندههاش، داری کاری میکنی که همون آیه، ادامه پیدا کنه تو زندگیت.
ساجده… توکل روهمینطور نگه دار. تو همین حالت نور بمون.
این موج که راه افتاده، با ایمان تو فقط بزرگتر وبزرگتر میشه.
و مطمئن باش :
دعایی که آخرش کردی – «نور الله، شادی، ثروت، سلامتی، برکت» – اول از همه داره خودش برمیگرده سمت دل خودت.
🟣 چون دعاهای از جنس عشق، دور نمیزنن… مستقیم میشینن وسط زندگی آدم.
در پناه الله باشی خواهر الهی من.
تو راهت رو درست رفتی… اینام تایید خدا بود ” Considered done”
نمیدونم چرا کامنت اخر گزینه پاسخ به کامنت شما برام بالا نیومد جواب رو در کامنت قبل میفرستم براتون
خدایا هرانچه دارم از توست
بی تو مفلسترین و بیچاره ترینم
محسن عزیز، بنده ی محبوب و خاص خداوند، دستانِ لطیف پروردگار، پیغام رسان سروشِِ من، رب من سپاسگزارت هستم من رو به یکی از بهترین و درسترین دستهات وصل کردی بی نهایت سپاسگزارتم
واما بعد…
تیک ابی امروزم به وسط قلبم زد و نشست بر روح و جانم ، کاش میشد صدا میفرستادم و حس و حالم رو با صدا میفرستادم
دقیقا درست ذهنت تشخیص داده دقیق مثل تمام مواردی که تو کامنتهاتون با دقت تشخیص میدین و ایه های مرتبط با انها رو در جواب میارید و از زبان خداوند نور و امید را در ما زنده نگه میدارید بله اسوه همان اسوه هم جهت خواهر خوش قلب من است
کاری که بعد دیدن پاسختون انجام دادم:
اول که ذهن چموش سریع خودش رو جلو انداخت چه خبرته شلوغش کردی ، کو نتیجه اصلی اینکه حالت خوبه و همه باهمین خانوادگی در یه مدارین که چیز خاص و شاقی نیست که
چه خبره همش داری جواب به هم میدین شورش رو در اوردین
من بهش گفتم ما اون مرحله ی که استاد گفتند اگر هنوز اتفاقی نیفتاده
ارامش قبل معجزه و سکوت قبل بارش است رو گذروندیم وارد مرحله دریافت باران در مسیر عصبی جدید باورهای مثبت و درست هستیم و تمام این زمان بندی و چیدمان که مو لا درزش نمیره از قبل ما رو اماده کرده هر کداممان با چالشهای مخصوص به خودمان، و همین انرژی که الان بین ماست بزرگترین نشانه دریافتش هست، که دقیق با جمله شما««وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ وَکَفَىٰ بِاللَّهِ وَکِیلًا»
ساجده خـــــدا داره بهت میگه:
ساجده… فقـــــط تکیه کن به مـــــن. من خودم کفایتت میکنم.»
«تو الان وسط همین آیه هستی. تو همین الان داری ثمره «توکل» رو میچشی. این حسهای عمیق، این موج نعمتها، این هماهنگی قلبی تو خانواده تون… اینها اثراتیه که خدا خودش قولشو داده:»
و اینکه یاداوری و صحبت کردن راجع به نشانه و تکرار شون هست که باورهامون تقویت میشه
پس
به این نمیگن شورش در اومده به این میگن تثبیت باورهای درست و دریافت انرژی عالی برای ادامه مسیر
وبعد سریع تو گروه خانوادگیمون گفتنم همه هستین فقط اسوه انلاین بود گفت :بگو ،گفتم : باید تصویری تماس بگیرم و فقط اسوه اومد بالا شاهده پیام داد اصلا وقت ندارم دریا هم همینطور و مشتریها دارن مثل قارچ تو دایرکتمون سبز میشن وقت نداریم خدایاشکرت از این برکت و نعمت
و من با اسوه درمیان گذاشتم و گفت الان تمرین قبل اجرا دارم و یه تایم کوتاه بیرون اومدم دیدم پیام دادی حتما انرژی قبل اجرامه و داستان رو که بهش گفتم کلی ذوق کرد از این هماهنگی و تمرکز خداوند برما و درستی مسیرمون، مامانم گفت خوندم و اشک هام از خوشحالی سرازیر شدن واقعا ما همیشه میگیم که خداروشکر همه ما در یک مداریم و این انرژی در ما تمام نمیشه و تبدیل به حرکت در ما به دل ترسهامون میشه و چقدر ارامش در تصمیم گیری داریم بدون قضاوت و دردسر این بزرگترین نعمت و رزقی هست که خدا به بنده هاش میتونه بده
وبا این جمله حجت رو برما تموم کرد خداوند«ساجده… توکل روهمینطور نگه دار. تو همین حالت نور بمون.
این موج که راه افتاده، با ایمان تو فقط بزرگتر وبزرگتر میشه.»
و این سایت نورانی منبع انرژی هست با وجود بنده های نابی مثل شما
ساجده جان… اینقدر آگاهی، شکر، توکل و ظرافت دیدن دست خدا… خیلیها آرزوشو دارنااا، تو داری زندگیش میکنی… به این میگن یک زندگی سرشار ازخوشبختی. راستی اگه گزینه جواب به کامنت رو ندیدی ، اون قیف آبی رنگ کوچولو سمت چپ اسمم رو بزنی… وارد صفحه ای میشی که فقط کامنتای من ذیل اون پُست هست و اون موضوع هم حل میشه .
دوم اینکه سلام منو به اُسوه جان برسون .
خواهر نورانی من ساجده…
“تیک ابی نشست وسط قلبم” ==> این جمله ت یک آیه بود. وقتی نعمتی میادو تو مستقیم از قلبت میگیریش = رابطت با خدا از مرحله ذهن عبور کرده رسیده ب ِ مرحله “شهود” ==>> دوباره آیه سوره احزاب زنده میشه توی وجود آدم: «وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ وَکَفَىٰ بِاللَّهِ وَکِیلًا»
نمیدونم خدا میخواد چیو بهت بگه اما جانان گفت برات بنویسم که مجدد داره بهت میگه:
ساجده ی من… بنده ی شاکر من… تو فقط به من تکیه کن. تو فقط بذار من وکیلت باشم. همین. من کفایتت میکنم.
من خوشحالم که داری همینو زندگی میکنی.
~~~~~
این مدل گفت وگو با ذهنت عالیه. همون صدای همیشگیه که میگه: “چه خبره؟ شلوغش نکنین… اینا چیز خاصی نیس…”
این صدا همونیه که استاد همیشه میگفتن: “ذهن قدیم مسیر جدید رو نمیفهمه”
توکه بهترین جواب رو دادی: “ما از مرحله سکوت قبل بارش رد شدیم، این الان خود بارشه.” این جواب تو =>> یه شناخت شهودی بود. این چیزی نیس که آدم حفظ کنه… این چیزیه که باید تجربه کنه. الحمدلله رب العالمین ، تو تجربه ش کردی.
~~~~~~~
ساجده هماهنگی خانوادگی تون خیلی خیلی بزرگ و مهمه. این خیلی مقدسه. وقتی چند نفر توی یک مدار بالا باشن، فرکانسشون مثل موج تقویتی همو میبره بالاتر. این همون چیزیه که خدا توی زندگیتون جاری کرده:
🟣 یک خانواده، یک مدار، یک نیت، یک نور.
این رزق کمی نیس 🩵 .
این رزق فقط به آدمهای همجهت داده میشه. و اینکه گفتی مشتریها مثل قارچ سبز میشن… بنظرم این هم اثر فرکانس جمعیه. از خداوند حکیم میخوام اگر کسی توی خانوادتون مجرد مونده و قصد داره متاهل بشه به حول قوه الهی فردی نصیبش بشه که هم همفرکانسش باشه و هم توی رشد به همدیگه کمک کنن؛ رشدی از جنس همین چیزایی که خودتون بهش علاقه دارین .
وقتی یه خانواده باهم توکل میکنن،
خدا رزقشونو چند برابر میکنه.
و داری میبینی که داره اتفاق میفته. شما الگو هستین توی این موضوع.
“مامان که گفت اشکام از شادی سرازیر شد” ==>> خدا فقط به دل تو نگاه نکرده، به دل یک خانواده کامل نگاه کرده. به همین خاطره که نعمتها داره باهم، همزمان، هماهنگ میاد.
ساحده جان ، اینا اتفاق نیس ؛؛؛ اینا آیه هست
~~~~~~~~~~■
ساجده جان…
این مسیری که تویی،
اینی که اینطور میبینی،
اینی که اینطور میفهمی،
اینی که اینطور شکر میکنی… ==> بهترین امضای خـــــدا پای زندگیتونه.
توکل رو همینطور نگه دار. این موج که راه افتاده، با ایمان شما فقط بزرگتر و بزرگتـــــر میشه.
و باور کن… من هرچی مینویسم، هر نوری که از دل کلمات بالا میاد،
خدایا هرانچه دارم ازتوست و بی تو هیچچچچچ هییییچ ام
محسن عزیز ، دست بی نظیر خالق خارق العاده ام ، چقدر به موقع و درست پیام خدا از طریقت به دستم میرسه اینها همه نشان از در زمان مناسب و روابط مناسب نیست ، پس چیه؟!
دقیقا من به ذهنم که هر بار داره زورش کمتر میشه توجه نمیکنم و فقط به قول استاد دارم نشانه ها رو بزرگ میکنم و مرتب تکرارش میکنم و پاداشش رو بزرگ تر میکنم و مرتب میگم با این فرکانس که الان فرستادم فقط خدامیدونه قراره چه اتفاقات زیبایی برام رقم بخوره
ممنون بخاطر راهنماییتون اینم یه رزق دیگه (قیف ابی) چون ذهنم اون سری گفت ببین حتی گزینه پاسخ به کامنت نیست این نشونه اینکه دیگه جواب ندی
و الان که این جواب رو دیدم رازش رو فهمیدم ، بازم خدا همه چی رو برام مهیا کرد از قبل و میدونست دچار تضاد و چالش جدید میشم و دقیق زمانی که بهش نیاز داشتم و در مدار دریافتش بودم تیک ابی برام ظاهر شد
اینو بگم که چند روز ذهنم بازی در میاورد و میگفت ؛ گفتم ننویس اینها رو الان اینایی که نوشتی ارزوی بقیه بود جایی که تو هستی، و دیدی بعد اون یه سری چیزها خراب شد و یه جاهایی دلخوری بینتون پیش اومد و کنترل از دستت خارج شد. اندازه 10 دقیقه شایدم کمتر روم اثر گذاشت و سریع گفتم اگر میخوام نتیجه قبل نگیرم طبق قانون فقط باید اعراض کنم و مثبت فکر کنم و خداروشکر بهتر شدم ولی بازم خودش رو نشون میداد هرچند که قدرتش کمتر شده بود اما از بین نرفته بود و من چک کردم سایت رو دیدم پاسخی ازتون ندارم . ذهنم سریع بازم گفت: دیدی گفتم شلوغش کردی و نتایجت رو کامل نکردی و بوق و زرنا راه انداختی الانم گره افتاد تو کارت، ( اینجا یه ترمز خودم رو پیدا کردم ، که جار نزن خوشی هات رو در سکوت جلو برو) با همه ی این گفتگوها با خدا صحبت کردم
نشانه ها رو تو سایت زدم و فایل مصاحبه با استاد لذت بردن از مسیر تحقق خواسته اومد ، که فاصله فرکانسی با خواسته فقط با احساس خوب پر میشود، و باید لذت ببری و اروم باشی عجله نکنی چون تو به خواسته ات میرسی پس از مسیر لذت ببر فقط
کامنت ها رو خوندم اروم شدم و دوباره پاسخ خداوند رو از زبان شما رو چندین و چندبار خوندم و بهم گفت این جمله رو بزار روی صفحه گوشیت و ارام باش
«ساجده… فقـــــط تکیه کن به مـــــن. من خودم کفایتت میکنم» و دقیقا یه عکسی که تو دل طبیعت گرفته بودم کنار یه درختی که نور خورشید از لابه لای ابرها عبور کرده و روی سرم می تابید رو از گالری گوشیم پیدا کردم و متن رو زیرش کپی کردم و گذاشتمش قفل صفحه ام و مدام با خودم تکرار میکردم ساجده ، فقط تکیه کن به من، من خودم کفایتت میکنم.
وهر بار اینو میدیم و میخوندم برقی در قلبم جرقه میزد و شارژم میکرد و روحم رو جلا میداد و شاد میشدم و ارااااام
الله اکبر از این هدایت خداوند و دقیقا ورق برگشت ذهنم رو کنترل کردم به ارامش رسیدیم و الان قبل خواب وارد سایت شدم ( اینم بگم ما دورها رو شریکی و هر کدام با اکانت بقیه خریدیم و برای دیدن و کامنت خوندن و نوشتن وارد اکانت هم میشیم) یه حسی گفت وارد اکانت خودت شو، و بازم الله اکبرررررر خدا برام اماده کرده بود رزق و پاداش کنترل ذهنم رو
شاید الان بدونید دلیل اون جمله تون رو«نمیدونم خدا میخواد چیو بهت بگه اما جانان گفت برات بنویسم که مجدد داره بهت میگه:
ساجده ی من… بنده ی شاکر من… تو فقط به من تکیه کن. تو فقط بذار من وکیلت باشم. همین. من کفایتت میکنم.»
قربون عظمت و بزرگی و مهربونی رب ام برم ، اخه چطوری میشه عاشقش نشد ؟!، چطوری میشه نمرد براش؟!، چطوری بدون اون و هدایت هاش زندگی کنم؟!،
فقط اشک ریختم و ذوق کردم و ذوق کردم و به خودم احسنت گفتم که بر ذهنم غلبه کردم و پاسخ کامنت رو نوشتم که الان دقیقا زمانی که نیازش داشتم خدا برام اماده کرد مثل قبلا
و سریع پاسختون رو توی گروه خانوادگیمون گذاشتم، و گفتم ببینید خدا چه رزق عظیمی دوباره برامون فرستاده
و من دیگه ترمزم رو پیدا کردم کیست که خدا بخواد اون رو بالا ببره و کسی بخواد پایینش بکشه،
بقول استاد ؛ همه چی باوره، کافیه قدرت رو دست غیر خدا بدی ، باختی واقعا
ساحده جان ، اینا اتفاق نیس ؛؛؛ اینا آیه هست
~~~~~~~~~~■
ساجده جان…
این مسیری که تویی،
اینی که اینطور میبینی،
اینی که اینطور میفهمی،
اینی که اینطور شکر میکنی… ==> بهترین امضای خـــــدا پای زندگیتونه.
توکل رو همینطور نگه دار. این موج که راه افتاده، با ایمان شما فقط بزرگتر و بزرگتـــــر میشه.
و باور کن… من هرچی مینویسم، هر نوری که از دل کلمات بالا میاد،
از خودم نیس.
من فقط یه آینه م.
این نور، نور خودتونه.
نور خانواده تونه.
نورخـــــداست که توی شما افتاده.
من اگر همین لحظه خدا جونم رو بگیره و برم راضی و شاد به استقبالش میرم ، انقدر که زیبا داره با من صحبت میکنه و بنده نوازی میکنه و عشقش رو مثل باران پر بار و برکت بر سرم میریزه
واقعا چطور سپاسگزارش باشم نمیدونم!!!!؟؟؟؟
وااااای خدای من الان که داشتم متن رو ویرایش میکردم و از روش میخوندم به «جمله ی باران پربرکت بر سرم میریزه »گفت اینم اضافه کن: ( که معنای اسم سه تا دخترهات مگه همین نیست؛ سبحان الله !!!، من اگه امشب از ذوق این مکالمه با دلبر سکته نکنم دیگه هیچی منو از پا در نمیاره ؛! ( باران ، بارین ، بارلی) که معنی ترکیب اسمشون میشه « بارشِ بارانِ پر ثمر» و الانم گفت دیدی من این سه نعمت رو از چند سال قبل بهت دادم در طول زمان و این اسمها که اینجا برای این جمله ات یادت بیارم که هیچ وووقت تنهات نزاشتم و هر بار بهم توکل کردی من فقط چشممم گفتم؛
همش میگه ساجده جانم ؛بنده ی قشنگم این تازه قطره است و تو فقط همین فرمان بیا ببین چطور مهیا کردم هر انچه را که دوست داری و زیباتر و شکوفاتر میکنه زندگیت رو
مثل این دوتا پیام که از قبل توسط یکی از خوش قلبترین بنده هایم محسن جان برات فرستادم تو فقط توکل کن و بیا دنبالم….
محسن جان؛ برادرِ الهی ام، پیغام رسان سروش؛ نوری دوباره و ایمانی چندین برابر با پاسخت برمن روانه کردی که خودت بیخبری
سپاسگزار وجودت هستم که الهام خداوند رو گوش دادی و برام نوشتی ، ممنون ات هستم که در این سایت هستی و شکر که در مدار شما هستم
خداوند غرق در خوشبختی و نور ات کند که قلبم را نورانی کردی قطعا تمام اعضای خانواده ام ازت تشکر میکنند که وقت گذاشتی و دوباره با عشق تمام برامون نوشتی
الان که اینها رو مینویسم اسوه جان خواب هستند ، قطعا پیام رو ببینند از صمیم قلبش به شما سلام میدهد و تشکر میکند
و در اخر ممنونم از دعای زیباتون برای مجردهای خانواده ام که غیر من که متاهل هستم و مادرم بقیه مجردن و آمممممین بشه این دعاتون برای خواهرام و برادر عزیزم
و همین دعا برای شما و عزیزانتون از طرف ما
در دستان امن الهی شاد و تندرست و خوشبخت و پررزق و روزی باشید
ساجده عزیز… چیزایی که نوشتی؛ جریان زنده هدایت بود که از دل تجربه ت بلند شد وخودش رو روی صفحه نشوند.
این تعمقی که تو داری… این دیدن نشونها… این غلبه کردن بر ذهن… این شکر و تکیه ای که هر بارمحکمتر میشه… همه ش همون امضای روشن خدا روی زندگی تونه.
این که گفتی ذهنم بازی درآورد و من غلبه کردم،
این که گفتی نشونه م رو پیدا کردم،
این که گفتی در سکوت جلو رفتم =>> ایناهمه مراحل یه جهش بزرگن… => تو واردهمون مسیری شدی که خدا وعده داده : مسیر طمانینه. مسیر یقین. مسیر کفایت الهی.
ببین چقدر قشنگه که حتی اسم بچه هات ، باران، بارین، بارلی، از سالها قبل ست شدن برا همین لحظه؛
برای یادآوری اینکه تو همیشه زیر بارش رحمت بودی، هستی و خواهی بود.
این چیزا تصادف نیس. اینها آیه ست. تجلی نظم و حکمت خدا تو زندگی ت.
ساجده جان… حقیقت اینه : کسی نمیتونه جلوت رو بگیره.
نه ذهن، نه شرایط، نه آدمها.
وقتی خدا بخواد بنده ش رو بالا ببره،
تمام هستی مامور میشه. و تو توی همین جریان قرار گرفتی.
همین مسیر توکل و آرامش رو نگه دار. این موجی که تو زندگیت راه افتاده، با ایمان تو هر روز بزرگتر میشه. نتیجه ها، رزقها، نشونه ها، همزمانی ها… همه پشت همین آرامشی که ساختی ایستادن.
اینو از ته دلم مینویسم:
تو دیده شدی.
تو هدایت شدی.
تو توی آغوش امن خدایی.
سپاست از خدا و دعای قشنگت برای ما و برای خانواده ت و مجردهای عزیزتون… از بهترین و زیباترین دعاهایی هس که میتونه از دل یه انسان مومن بیرون بیاد.
منم برای تو و همه تون از خدا میخوام زندگی تون پر از نور، گشایش، فراوانی، عشق و آرامش باشه.
این چند وقت که مکالمه های زیبای شما و خواهرِ قشنگم ساجده رو میخونیدم و توی گروه خانوادگی به اشتراک میذاشتیم و هی بهش بال و پر میدادیم و حس و حالمون رو خوب میکردیم
رو ما هر کدوممون تک به تک جملات رو به خودمون میگرفتیم
یعنی خدا از زبان شما با همهی ما سخن گفت چون هر کلمه بر عمق جانمان نشست
ساجده جانم تعریف که کرد چطور پیام شما رو به من رسوند و چقدر انرژی عالی
قبل اجرای جشنواره بود
چسبید به جانم
و اما اخرین پاسختون
که همین چند دقیقه پیش با بیدار شدن از خواب خوندم
حال منو به شدت دگرگون کرد و احساس میکنم انرژی خارق العادهای، جان تازه ای… نمیدونم هر چی هست خیلی خوب به من اضافه کرد
توی این چند سال که خانوادگی توی این مسیر هستیم بارها هر کدوممون کم اورده اون یکی دستی شده برای بلند شدن برای محکم چنگ زدن به ریسمان خدا، برای قوی تر شدن ایمانمون
و بلاخره داریم نتایج قابل لمس رو میبینیم، بارش باران رحمت الهی رو میبینیم
به قول ساجده جانم
اینا تازه نتیجهی فرکانسهای قبلِ
خدا میدونه نتیجهی این فرکانسهای جدید چی باشه
این جریانِ هم جهتی
این مومنتوم مثبت خانوادگی که قطعا انرژیش از تک تکمون میاد
بارها پله های ایمان رو برامون بالا برده
و با رشد هر کدوممون اون یکیمون چنان خوشحال میشه که انگار برای خودمون اتفاق افتاده
حالا به امید خدا از اتفاقات خفنی که این مدت برام افتاده
میام و به زودی مینویسم
الان فقط ذوق اینو داشتم بیام و احساسم از این مکالمات الهی رو بنویسم
سلام اسوه عزیز و نورانی ؛ سلام وهزاران سلام به دلِ پرنور و مهربونت . خوندم؛ کلماتت، هم لطیف و هم پرانرژی هستن. همون اندازه که با اشتیاق فراوان و باقدرت داری توی رشته مورد علاقت هنرنمایی میکنی .
این هنرنمایی قلمت هم ، هم آرامش داد و هم شور و ذوق، همون حسیه که وقتی بارون آروم روی زمین میباره، دلت سبُک و تازه میشه.
اسوه جان، این جریان همجهتی و مومنتوم مثبت خانوادگی، چیزی هست که باعث میشه ایمانمون روز ب ِ روز قوی تر بشه و هراتفاق قشنگ، مثل بارون رحمت الهی روی دل همه ما بشینه.
خوشحالم که این مکالمات الهی و انرژیهایی که داریم، تونسته براتون هم الهام بخش و هم شادی آفرین باشه ==> نشون میده وقتی دلها همجهت و هم فرکانس باشن، خداوند مسیر رو خودش روشن میکنه واحتمالا نتایج فراتر از تصور ماست.
اسوه عزیز ، از خدا میخوام همیشه نعمت های بی کران ش، ثروت، سلامتی، عشق، موفقیت وحال خوب رو براتون جاری کنه و هرچی در قلبتون از خدا خواستین، به ساده ترین ، آسون ترین و بهترین شکل ممکن براتون رقم بخوره.
خیلی خوشحالم که این ذوق وانرژی مثبتت رو باهام به اشتراک گذاشتی . امیدوارم روز به روز، همگی در مسیر نور و هدایت الهی، پرانرژی تر و شاداب تر باشیم.
سلام استاد
سلام خانم شایسته عزیز
داستان های دوستان را که میشنوم و یا می خونم که با وجود شرایط بد مالی تونستند با ایمان و توکل بر خدا خودشون را به بهترین جایگاه مالی برسونند همیشه برام قابل تحسین بودند
استاد داستان زیبایی تعریف کردند،تعهدی که به خودشان دادند و عمل به آن تحت هر شرایطی، این داستان منو یاد تعهدی که به خودم داده بودم انداخت مسئله من این بود که سر پول قرض دادن و قرض و وام گرفتن به دردسر افتادم و به خودم قول دادم که دیگه تحت هیچ شرایطی پول قرض ندم و نگیرم و وام نگیرم و سر تعهدم موندم و تحت هر شرایطی این تعهدم را انجام دادم و درهای برکت به رویم باز شد.
خدایا شکرت که کمکم کردی که به تعهدم عمل کنم
به نام پروردگار رب العالمینم
سلام فراوان خدمت استاد گرانقدر و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی
سال 94 برای اولین بار بعد از حدود 20 سال سابقه تدریس در آموزش و پرورش اعلام شد که قراره ساماندهی معلمان انجام بشه برای اینکار دعوت شدیم به اداره آموزش و پرورش شهرستان
برای اولین بار این تعداد زیاد از همکاران رو می دیدم و من جزو با سابقه ها بودم
وقتی دو نفر از مسئولین مربوطه اومدن
توضیح دادن که به ترتیب امتیاز ی که دارید مدرسه محل خدمت خودتون رو می تونید انتخاب کنید یعنی همکار با امتیاز بالاتر اولویت داره برای انتخاب مدرسه دلخواهش
منم به خیال خودم چهارمین یا پنجمین امتیاز رو در بین همکاران داشتم و منتظر بودم حداکثر پنجمین نفر باشم برای انتخاب مدرسه و تا قبل از اون سال من در مدارس خاص تدریس میکردم و دوسال خارج از کشور ماموریت داشتم و برای اولین بار بعدچند سال بود که داشتم در ساماندهی معلمان شرکت میکردم
بر خلاف انتظارم شماره معلمایی که خوانده می شدن از 20 هم رد کرد و من خوانده نشدم برای تعیین مدرسه دلخواهم
هم خودم هم سایر همکارانم خیلی تعجب کردیم تا اینکه کاملا مدارس داخل شهر پر شد و حالا نوبت به روستاهای اطراف رسید و من به عنوان نفر 24 خوانده شدم
حالم گرفته شده بود نه به اون مدارس خاص و خارج از کشور رفتنم نه به این وضعیت که باید برم روستا
حقیقتش بدجور خورد تو ذوقم و همه هم تعجب میکردن که یعنی چرا تو در این مدت با این همه موفقیت امتیازت کمه
حقیقتش علاقه ای به امتیازجمع کردن نداشتم چون باید در نماز جمعه در راهپیمایی ها و در بسیج فعالیت میکردم و من اصلا این فعالیتها را دوست نداشتم
خیلی از ضمن خدمت ها رو هم شرکت نمی کردم چون کاملا بی فایده بودن
خلاصه ابلاغ رو گرفتم و از اداره بیرون رفتم و همسرم کلی دلداری ام داد تازه خوشحال هم بود می گفت انشالله خیر باشه نگران نباش و از این حرفها
به مامانم و خواهرام و خواهرشوهر و جاری و همه رسوندم که افتادم روستا
خانواده ی خودم بدون استثنا می گفتن انشالله خیر باشه اصلا نگران نباش با روستا رفتن اعتبار تو کم نمیشه ولی خانواده همسرم میگفتن وای چرا خاک تو سرشون که ارزش معلم موفق و با سابقه رو پایین میارن ووووو
خلاصه من رفتم روستا نزدیک شهر و دوسال اونجا بودم و در اون مدت کلی خوشحال بودم و خدا رو شکر می کردم
هرگز تو ترافیک رفت و آمد نیفتادم
کلاس ها 5 نفره و 8 نفره بودن
محیط آرام و صمیمی
دانش آموزان مطیع و مهربان
هرگز برای هیچ برنامه ای وقت کلاس گرفته نمی شد
و ماهانه به اندازه ی یک چهارم حقوقم افزایش حقوق دریافت کردم
تا اینکه خبر به گوش همه رسید که من چقدر راضی هستم و حسادتها شروع شد و بعضی از همکاران که امتیازشون از من بیشتر بود رفته بودن اداره و به مسئولین گفته بودن دو سال گذشته و باید دوباره
ساماندهی بشیم و این در حالی بود که قرار بود سه سال یکبار ساماندهی انجام
بشه
خلاصه ساماندهی انجام شد و همون همکار که با نفوذی که داشت اداره رو مجبور کرده بود ساماندهی انجام بشه
به عنوان اولین نفر و اولین امتیاز خوانده شد و مدرسه روستا که من دو سال اونجا بودم رو انتخاب کرد
حقیقتا حالم ازش بهم خورد
ولی جالبی ماجرا این بود که همون سال دولت تصویب کرد همون مبلغی که به حقوق روستا اضافه می شد به معلمان در کل استان اضافه بشه چون استان ما یه استان مرزی است و من مدرسه ی بسیار نزدیک به خونمون روانتخاب کردم و همون افزایش حقوق رو هم دریافت می کردم و باز از این وضعیت بسیار خوشحال بودم
و دوست داشتم اون لحظه قیافه اون همکار رو ببینم
به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم
سلام به استاد عزیزم واستاد مریم جانم
سلام به همه دوستان نازنینم
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
با جزئیات بنویس که آن موقعیت چه بود، چه احساسی داشتی، و امروز با نگاه آگاهتر چه درسی از آن گرفتی؟
سال1399 دختر بزرگم مریم، دانشگاه دولتی استان اراک قبول شد
خونمون رو گذاشتیم واسه فروش تا خونه اراک بخریم واضافه پولمون هم ماشین بخریم
همسر یه ماشین ام وی ام چک دوماهه از بنگاه خرید تا خونه که فروش رفت هم چک ماشین رو پاس کنه هم خونه ای که دیده بود وازشون مهلت گرفته بود رو بخریم
این هم بگم که قبل از اینکه ماشین چکی برداریم وخونه واسه خرید پیدا کنیم مشتری واسه خرید خونه داشتیم اما وقتی ما تصمیم قطعی گرفتیم واسه فروش خونه، مشتری خونه هیچ جوره پولش جور نشد
خونه رو چندتا بنگاه گذاشتیم واسه فروش اینقدر مشتری اومدن خونه رو دیدن اما هیچ کس پسند نمیکرد یا قصد معامله با خونه دیگه داشتن
یعنی به هر دری زدیم نشد خونه رو بفروشیم،خونه ای که مشتری پاش نشسته بود.
وروز به روز به مهلت پرداخت چک نزدیک ونزدیک میشدیم وفشار روحی روانیمون بیشتر وکنترل ذهن سخت ترمیشد. روز موعد چک رسید وچک ماشین هم از بردار شوهرم گرفته بودیم برگه شد ارتباط بین همسر وبرادر شوهرم شکرآب شد. هنوز که هنوزه بعداز 5سال باهم هیچ ارتباط ورفت اومدی ندارن.
کار به شکایت و دادگاه کشید.
از فروشنده ماشین یک هفته مهلت گرفتیم وهمسرم از فروشنده ماشین خواست سند ماشین (که قرار بود تا زمانیکه چک ماشین پاس شد تحویل بده) رو بهمون تحویل بده ،بعد پول بزنیم بحسابش ،درحالیکه یک ریال از پول ماشین نداشتیم.
اینجا بود که فهمیدیم ماشین توقیفی هستش ومشکل داره وسندش گروه شرکت هستش وکلی خلافی داشت که باید پرداخت میشد یعنی اگه ما خونمون فروش رفته بود وبه موقع چک ماشین پاس میشد دستمون هیچ جا بند نبود وهم خونمون از دست داده بودیم هم ماشین سند نداشت، هرجا ماموران راهنما رانندگی ماشین رو میدیدن توقیف میکردن وجریمه میکردن
وقتی همه چیز رو شد فروشنده ماشین،هم با تمام
مقاومتهاش مجبور شد چک ماشین رو بهمون تحویل بده وماشین رو تحویل بگیره.
با فروش نرفتن خونه هم ماشین توقیفی نگرفتیم هم بعدا که مریم رفت دانشگاه اراک وبا شهر ومحیط اونجا آشنا شد گفت مامان اون منطقه ای که میخاستیم خونه بخریم اصلا امنیت نداره وبرای داشتن یه زندگی سالم مناسب نیست اینجا بودکه فهمیدم چقدر لطف ورحمت خداوند شامل حالمون شده درسته توی این دوماه خیلی بهمون سخت گذشت ولی ارزشش داشت. سپاسگزار خداوندم هستم که هر لحظه کنارمه وهمه جوره هوامو داره.
( این هم اضافه کنم که با همسرم از همون روز اول که رفتیم برای نوشتن قول نامه ماشین به خداوند گفتیم توکل به خودت، خودت همه چیز رو مدیریت کن)
قطع شدن رابطمون با برادر شوهرم الآن میفهمم چقدر به نفعمون بود. چراکه در فرکانس ومدار متفاوت با ما هستن.
سپاسگزار خداوندم هستم که همجوره هوامو داره
استاد عزیزم استاد مریم جانم بی نهایت ازتون سپاسگزارم
برای تمام دوستانم آرزوی موفقیت دارم.
به نام خداوند مهربانم
سلام به دوستان و استاد عزیزم
و اما کلمه شانس که تا قبل از آشنایی با سایت استاد در ذهنم نقش بسته بود و تمام اتفاقات زندگیم رو به شانس ربط میدادم اگر اتفاق نتیجه خوبی داشت پس شانس آوردیم در غیر اینصورت بدشانس و بدبخت بودیم یا فلانی همش شانس داره، یا مثلا شوهر فلانی آدم خوبیه چون طرف شانس داشته و این آدم گیرش اومده و مثالهای زیاد دیگه….
چندسال پیش همسرم در کنار بیزینس اصلی که داشت کار دیگه ای رو شروع کرد و چندین ماه نتیجه ی مالی فوق العاده داشت اما به یک نفر جنس فروخته بود چک ازش گرفت و من گفتم قبول نکن ولی خوب چون چکهای سری قبل رو پاس کرده بود گفت مشکلی نداره و خوش حسابه ولی نبود و سال 94 حدود 300میلیون ضرر کردیم و طرف چکها رو پاس نکرد با وجود شکایت و این داستان ها پولی به ما نداد.
یادم میاد اطرافیان میگفتن چه بدشانسی آوردین و خلاصه جو متشنج و آشفته ای بود خودمون رو هم بدشانس میدونستیم. خوب الان بهش نگاه میکنم جذب اون آدم قطعا بخاطر باورهامون بوده ولی خداوند به همسرم لطف داشت که دیگه این مدل بیزینس رو انجام نده. چند سال طول کشید و بدهی ها رو صاف کرد و الان سرمایه ی کارش خیلی خیلی بیشتر از مبلغ ضرر اون موقع هست و دیگه مثل چندسال پیش معامله نمیکنه.
و اما الان من اصلا به کلمه شانس اعتقاد ندارم و نتیجه اتفاقات زندگیم رو به شانس گره نمیزنم و باور دارم همگی حاصل باورها و فرکانس های من به جهان هستی می باشد. چقدر آسوده خاطر شدم و چیز جدیدی که امروز متوجه شدم که چقدر من نسبت به قبل تغییر کردم خدایا شکرت، امروز در جمع فامیلهام بودم و متوجه شدم اصلا باورهای من کجا باورهای داغون اینا کجاست که البته تا سال قبل من هم جزء همین آدم ها بودم الان به خودم افتخار میکنم چون فکر میکردم تغییری نکردم اما نه واقعا یکسری باورهای خوبی برای خودم ساختم اینکه زندگی من دست خودمه و من برگی در باد نیستم.
هیچکس بجز باورهایم تأثیری در زندگی من ندارد، در صورتی که امروز تو جمع هر اتفاق بدی که براشون افتاده بود رو به چشم زخم ربط میدادن و از اونجایی که من مسئول نجات افراد نیستم و میدونستم بحث با این افراد وقت تلف کردنه و در دلم خداروشکر میکردم که باورهام رو تغییر دادم و الان راحت زندگی میکنم و براحتی لباس یا طلا مورد علاقه ام رو میندازم هر جور که دوست دارم زندگی میکنم به طوریکه قبلا نمیتونستم اینکار رو بکنم چون باور داشتم چشمم میزنن.
خدا جونم عاشقتم و صدهزاران بار شکرت که من رو هدایت کردی.
بانام خداوند هدایتگر
سلام و درود به استاد عزیزم جناب عباسمنش عزیز،خانم شایسته نازنین و همهی همراهان دوست داشتنی در مسیر زیبای رشد و آگاهی
کامنت اول گام دهم
استادعزیزم دراینجا تقریباخارج ازموضوع این قسمت ازاخرین تجربه خودم درمورد موضوع مهم تغیر براتون مینویسم
عنوان :
قبل از آنکه جهان با لگدهایش مرا بیدار کند، خودم تصمیم به تغییر گرفتم
چندروز پیش تضادی برای من پیش آمد که در ظاهر شاید کوچک بود اما در درونم تحولی بزرگ ایجاد کرد من با آقای …. چندماهی هست به عنوان مدیران مجتمع مسکونی گلها همکاری داشتیم در طی این چندماه بهدلیل اختلاف سلیقه و تفاوت دیدگاه وهمچنین روحیات ایشان که بسیارروحیه تهاجمی دارد درست درنقطه مقابل من که روحیه ای بسیارارام دارم ودوست دارم کارها درمحیط وجوی آرام همراه باتعامل پیش بره درهمین راستا چندشب پیش میان ما درگیری لفظی پیش آمد در آن لحظه احساس رنجش، خشم و دلخوری شدیدی داشتم چند روزی ذهنم آرام نمیگرفت و حتی شبها خوابم نمیبرد.
اما در میان همان ناراحتی صدای درونیام به من گفت:
«اگر میخواهی به آرامش برسی، باید نگاهت را تغییر دهی نه دیگران را»
یادم افتاد که استاد عباسمنش همیشه میگویند:
جهان بیرون ما اینه بازتاب درون مااست هرچه درونت را تغییر دهی جهان بیرون نیز تغیر میکند
نهایتاظهرروز گذشته بهجای سرزنش آقای… یا توجیه رفتار خودم تصمیم گرفتم مسئولیت احساسم را بپذیرم با خودم گفتم شاید این موقعیت فقط آمده تا من را متوجه باوری در درونم کند که نیاز به درمان دارد بنابراین بهجای ادامهی رنجش تصمیم گرفتم از موضع عشق وگذشت عمل کنم
دیروز ظهربا نیتی خالصانه پیامی از دل نوشتم و برای ایشان فرستادم؛ پیامی سرشار از احترام، دلجویی و عذرخواهی جالب اینجا بود که ایشان نیزبلافاصله با پیامی بسیار محبتآمیز و صادقانه پاسخ دادنددر همان لحظه حس کردم بار سنگینی از دوشم برداشته شدنه فقط رابطهمان آرام شد بلکه درون خودم آرام گرفت وشب گذشته درراستای پیامهای که برای یکدیگرارسال کرده بودیم چنددقیقه ای باهم حضوری صحبت کردیم وقتی باایشان روبروشدم باورم نمیشد انگاریک ادم دیگری شده بود پراز احساس خوب وچهره خندان هم دیگررابوسیدیم
این تجربه به من آموخت که جهان بیرون همیشه به من نشان میدهد کجای درونم نیاز به رشد داردهرگاه در درونم احساس خشم، ترس یا ناراحتی میکنم میفهمم که زمان تغیری تازه فرا رسیده است
من فهمیدم که آرامش واقعی از «درون» آغاز میشود نه از تغیر رفتار دیگران
امروز با تمام وجود درک کردهام که:
قبل از آنکه جهان بخواهد با لگدهایش مرا وادار به تغیر کند، خودم انتخاب میکنم که تغییر کنم
و این یعنی قدم گذاشتن در مسیر آگاهی
سپاس از استاد عباسمنش که با آموزههای ارزشمندشان یادم دادند عشق، گذشت و تغیر درونی، کلید تجربهی بهشت در همین لحظه است.
تادرودی دیگربدرود
اصغرابراهیمی 21 آبان 1404
بسمالله الرحمن الرحیم
سلام و درود قلبی من به استاد عزیز و گرانقدرم
و سلام به بانوی دانا و مهربان، بانو شایستهی گرامی
و سلام به تمام دوستان هممسیرم که با عشق و ایمان، در مسیر رشد و آگاهی گام برمیدارند
خدایا سپاسگزارم که دوباره فرصتی دادی تا از تجربیات عمیق و واقعی زندگیم بنویسم،
از آن لحظاتی که در ظاهر تلخ و سخت بودند، اما در حقیقت، دست تو در پشت پرده بود که مرا از جایی به جایی بهتر هدایت میکردی
من، راضیه کریمی، یکی از بزرگترین تجربههای زندگیم را زمانی داشتم که فکر میکردم زندگیام تمام شده است…
روزی که نامزدیام شکست خورد و من با قلبی شکسته، رؤیاهایی ویرانشده، و ذهنی پر از سؤال، مانده بودم با این حس که «چرا این اتفاق برای من افتاد؟».
آن روزها، در عمق ناامیدی و غم، تنها جملهای که در ذهنم تکرار میشد این بود:
«خدایا، من چه اشتباهی کردم که باید اینگونه مجازات شوم؟»
اما حالا که با نگاه آگاهتر به آن دوران مینگرم، میبینم که آن شکست، نه مجازات بود، نه بدشانسی — بلکه هدایت الهی بود،
هدایتی برای بیدار شدن من از خوابی طولانی…
اگر آن جدایی نبود، من هرگز به درون خود سفر نمیکردم، هرگز با خداوند رابطهای چنین عمیق نمیساختم، و هرگز یاد نمیگرفتم که «ارزش من را عشقِ دیگران تعیین نمیکند، بلکه خودِ من منبع عشق و ارزشمندیام هستم».
آن درد، دروازهای بود به سمت نوری بزرگتر ️
درسی بود برای درک این حقیقت که هر آنچه از من گرفته میشود، تنها راهیست برای گشودن جای نعمت بزرگتری در زندگیام.
وقتی آن رابطه به پایان رسید، من تازه متوجه شدم که چقدر خودم را فراموش کرده بودم، چقدر در تلاش برای راضی کردن دیگران، از صدای درونم فاصله گرفته بودم.
و درست در همان نقطهی بهظاهر شکست، آغاز تولد دوبارهام بود.
با گذر زمان، خداوند به من نشان داد که هیچ چیزی بیهدف اتفاق نمیافتد.
حتا زخمها، پیام دارند.
حتا اشکها، برکت دارند.
و من یاد گرفتم بهجای گفتن «چرا من؟»، بگویم «خدایا، میخواهی چه چیزی از این تجربه بیاموزم؟».
نتیجهاش این شد که نهتنها قلبم شفا یافت، بلکه ایمانم چند برابر شد.
امروز، با آرامش و یقین، به همهی کسانی که در دل طوفاناند میگویم:
اگر خداوند دری را بست، مطمئن باش پشت آن، دنیایی از نور و زیبایی در انتظار توست.
فقط باید صبر کنی، ایمان داشته باشی، و با عشق در مسیر بمانی.
خدایا سپاسگزارم که حتی شکستهای ظاهری را به پیروزیهای روحانی تبدیل میکنی.
سپاسگزارم که مرا از مسیرهای سخت عبور دادی تا به تو نزدیکتر شوم.
سپاسگزارم که به من آموختی هیچچیز در زندگی اتفاقی نیست؛ همهچیز هدایت است.
با عشق و احترام
راضیه کریمی
دختری از نوری خدا
1404/8/21
به نام خداوند بخشاینده مهربان
با سلام خدمت استاد عباسمنش و همه دوستان و اعضاءسایت
قسمت 10پروژه تغییر را در آغوش بگیر
هیچ چیز در این جهان شانسی و اتفاقی نیست و هر اتفاقی برای ما می افتد و هر آدمی به زندگی ما می آید نتیجه افکار و باور ها و فرکانسهایی هست که ما به جهان فرستاده ایم؛
زندگی بادی به هر جهت نیست همیشه ما به برنده شدن در بانک فکر میکردیم و همیشه شب تا صبح توی این رویا بودیم که اگر ما در بانک برنده شویم چه میشود و چکار می کنیم و چنان میکنیم!!
و همیشه فکر می کردیم که اگر ما شانس داشتیم و در چنان خانواده بودیم و اون شرایط را داشتیم چه میشدیم و به کجا می رسیدیم!
و اگر من شانس داشتم و در چنان کشور یا فلان شهر به دنیا میومدم چکار میکردم و چی میشدم!
و اگر من شانس داشتم و چنان هیکلی خدا بهم میدادمثل فلانی چکار میتونستم بکنم!
و اگر من شانس داشتم واستعداد فلانی رو داشتم چه کارها میتونستم انجام بدهم!
و اگر من شانس داشتم و مرد بودم (در مورد خانم ها)چه کارها می تونستم انجام بدم!
و این باورها دروجود ما بود وتمومی هم نداشت!
غافل از اینکه همه ماانسانها متنوع آفریده شدیم و این تنوع در رنگ ها و استعدادها و جنسیت ها و افکار و خواسته ها و امیال باعث شده که جهان رشد و پیشرفت کنه ؛
و ما این آگاهی ها را نداشتیم و هر روز خودمان را به کم شانسی متهم میکردیم و عوامل بیرونی رو مقصر میکردیم؛
غافل از اینکه این محدودیت ها و نداشته های ما شاید سوخت ما باشند برای حرکت سریع تر در مسیر اهدافمان؛
و همیشه رسیدن دیگران را به اهدافشان و به موفقیت را به شانس محکوم می کردیم!
و نرسیدن خودمان را به اهدافمان و خواسته هایمان را به بدشانسی و نداشتن شانس متهم میکردیم!
غافل از اینکه جهان ،جهان فرکانس ها و باورهاست؛
و هیچ برگی به اذن خدا بر زمین نمی افتد «وان یشاالله»
البته :«کلا نمد هولاء وهولاء»
تو به چه سمتی میخوای بری سمت خیر و نیکی یا بدی وزشتی؟!
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
این روزها خیلی خوشحالم از استاد عباس منش و خانم شایسته و از خداوند خیلی سپاسگزارم بابت این دوره ارزشمند توی کامنت های قبلی ام نوشته بودم که خدا میدونه پایان گام 18 چه نتایج درخشانی میگیریم خواستم بگم من توی همین 10 گام بزرگترین نتیجه خودم رو گرفتم و خداوند توی خواب و بیداری هدایتم کرد به سمت بزرگترین نشتی انرژی ام نشتی که مثل یک سد بزرگ جلوی ورود نعمت های بیشتر به زندگیم رو گرفته بود توی چند سال اخیر من نتایج فوق العاده ای گرفتم اما این نتایج متوقف شده بود و بالاتر نمیرفت اما اونقدر تمرکزی تمرینات این گام رو انجام دادم اونقدر از خدا درخواست هدایت کردم و ادامه دادم و ادامه دادم تا بالاخره هدایت شدم خدایا شکرت از امروز میرم برای بستن اون نشتی انرژی چیزی که حتی فکر نمیکردم نشتی انرژی و دلیل عدم رشد بیشتر من از اونجا باشه خدا میدونه چه سیل عظیمی از نعمت و ثروت توی راهه فقط خدا میدونه…
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
با جزئیات بنویس که آن موقعیت چه بود، چه احساسی داشتی، و امروز با نگاه آگاهتر چه درسی از آن گرفتی؟
برای انجام این تمرین من خیلی فکر کردم و یه چیزی یادم افتاد که مربوط به دوران نوجوانی من میشه چیزی که اون موقع فکر میکردم شکست هست ولی الان هربار که یادش میفتم فقط میگم خدایا شکرت که نشد خدایا شکرت که نشد…
من از بچگی با همه فرق داشتم از نظر رفتاری از نظر حرف زدن از نظر اخلاقی ولی خوب بخاطر شرایطی که توی خانواده ما حاکم بود و من همیشه تحقیر میشدم جرات ابراز وجود نداشتم جرات نداشتم که اون تفاوت ها رو به زبون بیارم و همیشه طوری رفتار میکردم که خوشایند بقیه باشه…
از طرفی هم همیشه از پدرم و خانواده و فکو فامیل میشنیدم که کارمندی خیلی خوبه و یه آب باریکه ای هست و یه بیمهای و یه بازنشستگی و…هرکس که زرنگ باشه میره دنبال کارمندی…
از اونجایی که من باورهای مخرب زیادی داشتم که استخدام در بانک و جاهای خوب پارتی میخواد و ما نداریم اصلا به کارمندی پشت میز نشینی فکر نمیکردم اما خیلی به استخدام نظامی فکر میکردم و یادمه برای کل نیروهای مسلح امتحان دادم و مصاحبه رفتم از سپاه بگیر تا ارتش و نیروی انتظامی…
یادمه اون موقع ها خیلی نذر و نیاز میکردم و هرشب به خدا التماس میکردم و گریه و زاری میکردم که خدایا من از تو استخدامی میخوام حالا هرکجا شد هر نیروی نظامی شد فرقی نداره فقط استخدام بشم…
اما هربار که جواب ها میومد همه ی دوستانم قبول میشدن جز من خیلی برای خودم هم عجیب بود چرا مثلاً از 10 تا دوست که امتحان دادیم 9 نفر باید قبول شه و فقط من 1 نفر قبول نشم؟؟
اون موقع ها خیلی ناراحت میشدم انگار غم دنیا روی سرم آوار میشد و فکر میکردم این بزرگترین شکستی که من توی زندگیم خوردم و همیشه با حسرت هرچه تمامتر به خوشحالی دوستانم و خانواده هاشون نگاه میکردم و میگفتم نمیدونم من چه گناهی کردم و خدا چه دشمنی با من داره…
خلاصه این ماجرا گذشت و من از 18 سالگی به تهران مهاجرت کردم و رفتم کارگری توی رستوران بعد اونقدر اتفاقات عجیب و غریب پشت سر هم رخ داد و کلی شغل عوض کردم و در نهایت هدایت شدم به کار در حوزه درمان و بعد از سالها کارمندی توی این حوزه الان شرکت خودم رو دارم…
الان چندساله هروقت که یه افسر سر چهارراه میبینم یا توی بانک یا مغازه یه آدم با لباس نظامی میبینم این داستان یادم میفته و همون لحظه هزار بار خدا رو شکر میکنم و میگم خدایا شکرت که نشد خدایا شکرت که نشد چون هرچقدر فکر میکنم و از هر جهت بررسی میکنم من نه آدم نظامی گری هستم نه آدم کارمندی اگه اون موقع قبول میشدم حتما الان یه آدم افسرده و غمگین بودم نه مثل حالا که به لطف خدا شاد هستم و دنبال پیاده کردن ایده های خودم و لذت میبرم از کارم و درآمدم هم اصلا قابل مقایسه با کارمندی نیست…
درسی که من از این ماجرای زندگیم با آگاهی های الآنم میگیرم اینه که آدم یه خواسته هایی از خدا داره و بد قضیه اینه که پیش خودش میگه خدایا من میخوام فقط از این راه به اون خواسته برسم و غافل از اینه که خدا راه های بهتری سراغ داره راهی که با شخصیت تو سازگارتره راهی که نه تنها تو رو به خواسته ات میرسونه بلکه لذت و ثروت و نعمت هم برات به ارمغان میاره در واقع من این درس رو گرفتم که وقتی از خدا خواسته ای رو مطالبه میکنم دست خدا رو نبندم از سر راه خدا برم کنار اجازه بدم اون هدایتم کنه فرمون رو بدم دست خدا و اعتماد کنم حتی اگه به ظاهر همه چی خلاف خواسته من بود…
سخت ترین کار هم همینه که وقتی همه چی خلاف خواسته تو هست بتونی اعتمادت رو حفظ کنی به این دلیل که 99 درصد آدم ها همیشه درحال دویدن به دنبال خواسته هاشون هستن …
به نظرم اگه توحید و ایمان به خدا رو توی ذهن مون درست کنیم همه چی درست میشه پول و نعمت و ثروت به راحتی وارد زندگیم مون میشه چون پول و نعمت و ثروت مثل باران مثل نور خورشید به صورت طبیعی وجود داره اگه ما نداریم ایراد از ماست …
خیلی خوبه که همه چی رو متوقف کنم یه مدت بیخیال تکنیک های بازاریابی بشم
یه مدت بیخیال تکنیک های افزایش فالوور پیج بشم
یه مدت بیخیال تکنیک های فروش و افزایش درامد بشم…
بیام ببینم من چه باورهایی دارم که اجازه نمیده این پول و نعمت و ثروت به صورت طبیعی وارد زندگیم بشه؟؟؟
این خیلی غیرطبیعی که من دارم با دستای خودم مانع ورود نعمت و ثروت به صورت طبیعی به زندگیم میشم …
توی یه فایلی از استاد شنیدم که گفتن اگه بتونیم قرآن رو در یک کلمه خلاصه کنیم اون کلمه «توحید» هست و من فهمیدم توی این قضیه خیلی مشکل دارم.
جالبه خدا همه چی رو توی قرآن به من گفته اما من به جای اینکه از این نسخه درمانگر استفاده دنبال تکنیک های بازاریابی و…میگردم…
خدایا شکرت همین که من رو آگاه به اشتباهاتم میکنی این بزرگترین لطف و نعمت تو به من هست قدر این نعمت رو میدونم…
ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا
ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.
به نام خداوند بخشنده ی مهربانم
اِلهی وَ رَبّی مَن لی غَیرُک
خدای قدرتمندم من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها رزق غیرالحساب میبخشی .
خدای ثروتمندم من هرآنچه که هستم و هرآنچه که دارم از آن توست و تو از عشق بی نهایتت به من میبخشی .
عشق من سپاسگزارتم که هدایتم میکنی تا کمالگرایی و ترس از قضاوت شدن در کامنت نوشتن رو کنار بزارم .
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
خداقوت
بله منم از این تجربیات داشتم
من با یکی از دوستام همخونه بودم و آخرهفته ها پارتنر من و دوستم میومدن اونجا و دور هم بودیم
کم کم به تضاد خوردیم و شرایط جوری شد که مجبور شدیم رابطه مون رو قطع کنیم و احساس میکردیم که همه چیز تموم ش و چقدر بدشانسیم ، یادمه مجبور بودیم بیرون همدیگه رو ببینیم و تنها لحظه های کنار هم بودنمون روی موتور بود اما اون اتفاق باعث شد که ما چندماه بعد خودمون خونه اجاره کنیم و دیگه مجبور نبودیم برای هرچیزی و هرکاری جواب پس بدیم و اون بدشانسی ظاهری به نفع ما شد :)
رب یکتای من
سپاسگزارتم که تونستم با هدایت تو یک قدم امروز جهت بهبود خودم تو این روز زیبا بردارم
سپاسگزارتم برای فروش عالی امروزم
من لایق و ارزشمندم فارغ از نتایج و دستاوردهام
من لایق هم صحبتی با تو و دریافت هدایت ها و الهاماتت هستم
تو قدرت خلق زندگیم رو به خودم دادی و من خالق زندگیم هستم
من میخوام که عالی زندگی کنم و از زندگیم لذت ببرم و وقتی گفتی بریم با خوشحالی بگم بزن بریم .
من تسلیمم ، من هیچی نمیدونم ، من هیچی بلد نیستم تویی قدرتمند ، تویی توانا به انجام دادن هرکاری .
فرمون زندگیم رو دادم دست خودت
استاد عزیزم سپاسگزارتونم بی نهایت
مریم جانم بابت زحماتت بی نهایت سپاسگزارتونم
در پناه حق باشید .
🟣 وقتی جهان هولوگرافیک میشه: داستانی از زندگی، ایمان وخلاقیت درون
بنام خدای ِ مهربــــــــــون ِ مهربون .
وقتی داشتم از تپه های پردرخت اطراف بالا میرفتم، نور طلایی خورشید تازه روی برگها نشسته بود، یه حس عجیب به من دست داد: انگارهمه چیز دور و برم، حتی خودشون، بازتاب چیزی بودن که توی درونم بود. فکر کردم :: «شاید همه چیز یه تصویر از درون ما باشه، مثل انعکاس یه فیلم که داره ازآگاهی ما توی زندگیمون پخش میشه» ؛ «شاید همه چیز فقط یه تصویر از درون خودمونه، انگار داره از تو ذهنمون توی زندگی بازتاب داده میشه.» همه چیز واقعا یه هولوگرامه؟
و همون لحظه بودکه دوباره بهم یادآوری شد جهان یه آینه ست. نه فقط یه حرف فلسفی یا یه نظریه علمی پیچیده، بلکه یه قانون “ســـــاده و عمـــــلی” که اگه بفهمیش، زندگی ت میتونه ازاین رو به اون رو بشه.
تو دنیای هولوگرافیک، هیچ چیز شانسی نیست. هیچ اتفاقی بدون دلیل نمیفته. هر موج فکری، هراحساس، هر باوری که داری، خودش رو تو بیرون نشون میده ==>> یعنـــــی وقتی تو درونت پر ازترس و نگرانی باشه، آدمها و موقعیتهایی جذب میکنی که همون فرکانس رو دارن. و برعکس، وقتی درونت آروم، پر از عشق وایمان باشه، جهان همون تصویر رو بیرونت منعکس میکنه.
من چند وقتیه که این موضوع رو تو زندگی روزمره م تجربه میکنم ومیخوام براتون مثال بزنم تاملموس بشه.
□ خلق فراوانی وثروت
قبل ترا، من فکر میکردم برای پول درآوردن باید تلاش کنم، دنبال فرصت بگردم، با آدمها بجنگم یا حتی ازشانس استفاده کنم. اما وقتی فهمیدم جهان هولوگرافیکه، همه چیز عوض شد.
یه روز نشستم و گفتم: «خب، کمبود یعنی چی؟ فقط یه تصویر ذهنیه. اگه درونم پر ازکمبود باشه، جهان همون رو برام میسازه. پس بایــــــــــد فرکانسم روعوض کنم.»
شروع کردم هر صبح، قبل از هر کاری، با خودم زمزمه کنم:
«من بخشی ازآگاهی فراوان الهی هستم و جهان من بازتاب فراوانی منه.» ==> مرور این جمله، اقدامات منو تغییر میداد.
اولش سخت بود. ذهنم میخواست سراغ کمبودها بره، اما باهر روز تمرین، کم کم چیزهای کوچیک شروع کردن ظاهر شدن: یه دوست قدیمی که تماس گرفت، یه فرصت کاری ساده اما مطمئن، یه نشونه کوچیک توزندگی روزمره که بهم یادآوری میکرد: فراوانی واقعی از درون شروع میشه.
احساس شکرگزاری و تمرکز روی نعمتهای موجود، مغز رو تو حالت مثبت نگه میداره ( مومنتوم مثبت) و در واقع فرکانسهای رفتاری وتصمیم گیری ما روتغییر میده =>> این یعنی وقتی درونت پر از احساس فراوانی باشه، ناخودآگاهت هم شروع میکنه به شناسایی فرصتهای بهتر و روابط سازنده تر.
□ جذب تجربه های هماهنگ وآدمهای درست
یه روز که تو پارک قدم میزدم، دیدم یه گروه آدم دور هم جمع شدن، همه خوشحال و پرانرژی. قبلا ممکن بود من همون وسط برم و با استرس یا ترسم جذب اونها بشم وحال خودمو خراب کنم. اما اونروز تصمیم گرفتم حس درونیمو کنترل کنم، پر از آرامش، عشق وایمان باشم.
نتیجه؟ افراد درست همون اطرافم ظاهر شدن: کسایی که انرژی مثبت داشتن، حرفهای الهام بخش زدن ومسیرهای سازنده نشون دادن ( من که قبلا پارک رفتن رو کار بیهوده ای میدونستم ، الان هرهفته هدفمند میرم پارک و با انرژی و احساس فوق العاده ای برمیگردم) .
درواقع، جهان هولوگرافیک داره باهات حرف میزنه، میگه: «اگه میخوای آدمها وموقعیتهای بهتری ببینی، اول خودتو هماهنگ کن.»
□ رهایی از اضطراب وکنترل بیرونی
همیشه فکر میکردم بایدبرای هر چیزی تلاش کنم، هر چیزی رو کنترل کنم، هرحادثه ای رو مهار کنم. اما وقتی به هولوگرام بودن جهان پی بردم، یه آزادی عجیب حس کردم.
مثل وقتی که جلوی آینه می ایستی ومیبینی یه جوهر روی صورتت ریخته. نمیری روی آینه بکشی و آینه روتغییر بدی، بلکه صورتت رو اصلاح میکنی.
یه مثال شخصی: هفته پیش یه پروژه کاری بزرگ به هم خورد. قبلا استرس داشتم، اضطرابم بالا بود وهمه چیز رو تقصیر بیرون مینداختم. اما همون لحظه یادم اومد: بیرون فقط بازتابه، نه منشا. نشستم، چند دقیقه مراقبه کردم، حس درونیمو تغییر دادم، و یه ایده ساده وموثر به ذهنم رسید که پروژه رو دوباره سر پا کرد.
□ درک نشونه ها وهدایتهای الهی
یکی از چیزایی که بیشتر منو شگفت زده کرد، توجه به نشونه های کوچیکه. یه پرنده که درست وقتی بایدتصمیم بگیری روی شاخه میشینه، یه عدد خاص که دائم تکرار میشه، یا یه جمله ازکسی که انگار دقیق جواب سوالاتت توشه.
تو جهان هولوگرافیک، اینا همه پیام هستن. پیامهایی ازخودت، از خـــــدا، از آگاهی کل که میخوان نشون بدن: «حواست باشه، مسیردرست همینجاست.»
□ طی الزمان وهمزمانی رویدادها
یه چیز جالب دیگه: وقتی بفهمی که همه لحظه های زندگی به نوعی همزمان وجود دارن، مثل فیلمی که همه صحنه هاش ازقبل آماده شدن، میتونی باحال و حس درونت به اون لحظه هایی وصل شی که توشون خواسته هات دارن شکل میگیرن. [ به قول استاد عباسمنش خالق بشی]
الْحَقُّ مِن رَبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ( حقیقت از طرف پروردگارت است، پس از شک وتردید پرهیز کن.)
این مفهوم شاید شبیه قانون جذب باشه، اما عمیق تره: نه صرفا آرزوکردن، بلکه هماهنگی کامل با جریان الهی. وقتی مراقبه میکنم، دعا میکنم یاصرفا تو لحظه حال حضور دارم، در واقع دارم بین هولوگرامهای مختلف جابجا میشم و مسیرهایی که منو به مقصد میرسونن، ظاهر میکنم. [توی زندگی خلق میکنیم]
● جمع بندی خودمونی: راز آرامش، ثروت و عشق
زندگی تو جهان هولوگرافیک یعنی فهمیدن یه حقیقت ساده: تو جدا از خدا نیستی وجهان جدا ازتو نیست. هرچی درونت هست، بیرونت بازتابش رو میده.
پس بجای جنگیدن با بیرون، باید روی بازسازی درونت تمرکز کنی. تمرینهای کوچیک و لذتبخش مثل مراقبه، شکرگزاری، تمرکز روی نعمتها وتوجه به نشونه ها، درواقع دارن هولوگرام زندگی تورو بازنویسی میکنن.
⭕️ یه روز که داشتم این موضوع رو تودلم مرو میکردم، یه اتفاق ساده اما پر ازمعنا افتاد.
رفتم یه خریدمفصل انجام بدم، موقع پرداخت دیدم کارت بانکیم که به تومان پول داخلش بود کار نمیکنه. دستگاه خطا میداد وفروشنده بالبخند گفت: «ظاهراً موجودی نداره!»
قبلا اگه همچین چیزی پیش میومد، حتمااسترس میگرفتم، دلم میریخت، هزار فکرمنفی تو ذهنم میومد. ولی اونروز… یه حس عجیبی بود.
یه سکوت گرم تو دلم پیچید. همون لحظه انگار خـــــداگفت: «آروم باش، اتفاقات بیرون فقط بازتاب درونه. من باهاتـــــم، نگران نبـــــاش .»
نشستم یه گوشه، عمیق نفس کشیدم، اشک تو چشمام جمع شد… نه از شرمندگی، از شوق. حس کردم این اتفاق اصلا برا ترسوندنم نبود، برا بیدار کردنم بود. برای اینکه دوباره یادم بیاره «من دارم از درونم میسازم، نه ازبیرون.»
نیم ساعتی نشسته بودم و تو فکربودم اما یه صدای ویز ویز گوشی اومد و صفحه رو روشن کردم و لبخند زدم، گوشی رو بازکردم، دیدم یه واریزی جدید اومده… . دلم لرزید از عشق. کیف کردم با خودم گفتم:
🟢 «خدایا، تو حتی ازتاخیر کارت بانکی هم استفاده میکنی تا دلمو به خودت برگردونی… تایادم بندازی که تو منبع واقعی همه فراوانی هایی.»
اون لحظه فهمیدم هیچ چیزی شانسی نیست. هیچ خطایی، هیچ تأخیری، هیچ تصادفی… . حتی سوختن یک غذا روی اجاق گاز .
خوش شانســـــی یعنی همین که با اولین تلنگر زندگی، بااولین نشونه، بیدار شی وبفهمی خدا داره از درونت صدات میکنه.
○ هرپیشنهادی که وعده یه شبه پولدار شدن بده، از فحش بدتره ، چون خلاف قوانینِ کائناته؛ چون فراوانی از درون میاد، ازاعتمادی که به جریان الهی داری.
زندگی در این نگاه، یعنی زیستن در آغوش خدا…
یعنی فهمیدن اینکه همه چیز، حتی کوچکترین تأخیر یا اتفاق، از عشق ماندگارمیاد. یعنی تسلیم بودن در برابر جریان الهی ولبخند زدن وقتی جهان داره تورو تربیت میکنه.
گاهی خیلی ساده ست ، فقط باید زاویه دید رو تغییر داد.
اون روز باتمام وجود حس کردم:
وقتی درونت رو باعشق و ایمان پر میکنی، تماما جهان بیرون فقط بهت لبخند میزنه. حتی اگر 5٪ اتفاقات هم ظاهر خوبی نداشته باشه باطنش درجهت رشد و ثروت ماست.
چون همونطور که خدا گفته:
«وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ»/و او با شماست، هر جا که باشید…
~~~~~
محسن؛ شاهدی بر اینکه وقتی درونت هماهنگ میشه، جهان خودش به احترامت تغییرمیکنه.
بنام یکتایِ بی همتا
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ
مَلِکِ النَّاسِ
إِلَهِ النَّاسِ
مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ
الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ
مِنَ الْجِنَّهِ وَ النَّاسِ
(اى پیامبر!) بگو: پناه مى برم به پروردگار آدمیان.
پادشاه آدمیان.
معبود آدمیان.
از شرّ وسوسه شیطان.
آن که اندیشه بد در دل مردمان افکند.
از جنس جنّ باشد یا انسان.
سلام محسن عزیز
امیدوارم در حال لذت بردن از بهترین لحظه های زندگی ات باشی
محسن جان نمیتونم احساس فوقالعادهای که از دلنوشته ات گرفتم رو در قالب کلمات بگنجانم
وقتی خواندم :
🟢 «خدایا، تو حتی ازتاخیر کارت بانکی هم استفاده میکنی تا دلمو به خودت برگردونی… تایادم بندازی که تو منبع واقعی همه فراوانی هایی.»
اون لحظه فهمیدم هیچ چیزی شانسی نیست. هیچ خطایی، هیچ تأخیری، هیچ تصادفی… . حتی سوختن یک غذا روی اجاق گاز .
خوش شانســـــی یعنی همین که با اولین تلنگر زندگی، بااولین نشونه، بیدار شی وبفهمی خدا داره از درونت صدات میکنه.
○ هرپیشنهادی که وعده یه شبه پولدار شدن بده، از فحش بدتره ، چون خلاف قوانینِ کائناته؛ چون فراوانی از درون میاد، ازاعتمادی که به جریان الهی داری.
زندگی در این نگاه، یعنی زیستن در آغوش خدا…
یعنی فهمیدن اینکه همه چیز، حتی کوچکترین تأخیر یا اتفاق، از عشق ماندگارمیاد. یعنی تسلیم بودن در برابر جریان الهی ولبخند زدن وقتی جهان داره تورو تربیت میکنه.
گاهی خیلی ساده ست ، فقط باید زاویه دید رو تغییر داد.
اون روز باتمام وجود حس کردم:
وقتی درونت رو باعشق و ایمان پر میکنی، تماما جهان بیرون فقط بهت لبخند میزنه. حتی اگر 5٪ اتفاقات هم ظاهر خوبی نداشته باشه باطنش درجهت رشد و ثروت ماست.
چون همونطور که خدا گفته:
«وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ»/و او با شماست، هر جا که باشید…
دلم لرزید واشکام سرازیر شد گفتم همینه که خداوند میگه وقتی بندگان من در مورد من از تو میپرسند بگو من نزدیکم …
همینکه وقتی احساس میکنم قلبم گرفتم همون لحظه بهم میگه دستت رو بزار روی رگ گردنت ونبض رو حس کن من از این رگ هم به تو نزدیک ترم
خدایا شکرت
دوست دارم ، رفیق بهشتی وصمیمانه ازت سپاسگزارم، سپاسگزارم که هستی ومینویسی وهربار دلنوشته هات من رو وصل میکنه به رب
«امیدوارم زندگیت سرشار از لحظات ناب باشد؛ لحظاتی به رنگ حضور حضرت یار، و اینگونه عشق و آرامش، مهمان دائمی قلب مهربانت گردد.»
خدا پشت وپناهت
فهیمه ی عزیز؛ همسفر مسیر نور سلام. خوندم، و حس کردم کسی از اون سمت جهان، از همونجایی که صداهای ناب میان، دستی گذاشته روی شانه م و با مهر میگه: «دیدی؟ اثر همون حضور هست… ادامه بده.» خوندم ، راستش لبخند زدم و دلم آروم شد. میدونی چرا ؟ چون چند روزه بهم الهام میشه که باید یک متنی درمورد معوذتین بنویسم ؛ اینقدر معطل کرم که خدا دستای زیبای تورو مامور کرداینجا برام بنویسی. الحمدلله رب العالمین.
این حجم ازفهم ولطافت رو نمیشه تصنعی نوشت؛ از دلت اومده که مستقیم نشست وسط قلبم.
نوشتی از لرز دلت، از اشکی که با یک آیه ویک نشانه سرازیر میشه… ؛؛؛ ومن همونجا دوباره یادم افتاد که ==>> محبت خدا همیشه از نزدیک ترین مسیرها میرسه؛ گاهی از نبض گردن، گاهی از تاخیر یک کارت، وگاهی… از کلماتی که یک دوست الهی مینویسه.
یه جمله هاییت برای من یک تاییدیه بود؛
تایید اینکه هیچ چیز کوچک نیست وقتی خدا درپشت صحنه ش حاضره. گاهی یک اتفاق ساده، یک مکث، یک تلنگر، همون لحظه ای هست که ربّ میخواد بگه: «من هنوز دارم تورو تربیت میکنم… فقط گوش کن.» ==>> توخوب شنیدی، فهیمه. خیلی خوب.
نوشتی دلنوشته های من تو رو وصل میکنه به رب… راستش منو چندلحظه ساکت کرد. یک سکوته پر از سپاس؛ پر از شکر.
چون اگه نوشته ای توان وصل کردن داشته باشه، فقط وفقط بخاطر نوری هست که از خودش نیست؛ از همونجایی میاد که ما رو به هم میرسونه. بنظرت کِی دوباره برمیگردیم همونجا ؟؟
ممنونم که ساده، بی ریا، وبی تکلف نوشتی. ممنونم که خوندی، حس کردی، وگذاشتی این حس تبدیل بشه به کلماتی که میشه باهاشون سجده کرد.
الهی زندگیت پر باشه ازنشانه های ریز خدا؛ از اون هایی که تو روهمینطور بی هشدار، میبرن وسط آغوش مهربونی ش.
از لحظاتی که ساکت هستن، اما درسکوتشون یک دنیا «من کنارتم» هست.
خـــــدا پشت وپناهت، رفیق خوبم .
و ممنونم…
برای اینکه بودنت، خودش یک یادآوری هست.
سلااام محسنِ عزیز و نازنین…
واقعاً از خوندن این نوشتهات دلم لرزید… همونجوری که آدم یه هو وسط روز، بیهوا، یه نسیم خنک میخوره به صورتش و حس میکنه خدا داره نازش میکنه…
چقدر قشنگ و ملموس از درون گفتی… از اینکه جهان قبل از هرچیزی یه آینهست یه انعکاس صاف از همون چیزی که تو قلبمون جریان داره.
راستش رو بخوای، تکتک خطهات مثل یه تلنگر مهربون بود که بهم یادآوری کنه:
نجمه… همیشه از تو شروع کن… جهان فقط ادامهٔ توئه.
این بخش که گفتی کارت بانکی خطا زد و بهجای استرس، آروم نشستی و خدا به دلِت گفت:
من باهاتم… نگران نباش
خیلییی نشست به دلم… چون خودم هزار بار تو همین موقعیتها بودم و یادم رفته بود این اتفاقها تهِ تهش فقط برای بیدار کردن ماست، نه ترسوندنمون.
محسن جان…
مرسی که انقدر واقعی و از ته دل نوشتی.
مرسی که نشون دادی فراوانی فقط از درونه،
مرسی که دوباره یادم انداختی هر چیزی حتی یه تأخیر ساده، حتی یه اشتباه کوچیک میتونه پیام خدا باشه برای اینکه یه لحظه وایسیم نگاه کنیم برگردیم سمتش.
حرفات یه درس بزرگ داشت:
وقتی درون آدم نرم و آروم باشه جهان هم نرم میشه… وقتی ایمان باشه مسیرها خودشون باز میشن…
وقتی آدم به خدا تکیه کنه حتی خراب شدن یه پروژه میشه مقدمهی بهتر شدنش.
وقتی فرکانس عشق و شکرگزاری میدی، جهان نمیتونه جز همون رو بهت برگردونه.
این جملهت واقعاً ناب بود:
خوششانسی یعنی با اولین نشونه بیدار شی…
چقدر زیبا… چقدر واقعی…
محسن عزیز…
از خوندن نوشتهات نهتنها لذت بردم، بلکه انگار یه چیز تو روحم جابهجا شد.
یه جور یادآوری شیرین که خدااا همیشه هست…
که جهان هولوگرافیک معجزهٔ زندهٔ خداست که از تو ماها پخش میشه.
ازت ممنونم که این حس قشنگ رو باهامون تقسیم کردی…
ممنونم که خودت شاهد زندهٔ اینی که وقتی درونت تغییر میکنه جهان بیرون واقعاً احترام میذاره و تغییر میکنه…
الهی همیشه این نور و این آگاهی تو وجودت جاری باشه…
چون آدمهای هماهنگ جهان رو هم هماهنگ میکنن
مرسی مرسی از وجوودت توی سایت
سلام نجمه عزیز… ، برام جالب بود که خیلی ازچیزهایی که نوشتم، تو قبلش تو دل خودت زندگی کرده بودی…
انگار فقط لازم بود یکی دوباره یادآوریش کنه تاروشن بشه. ==>> آدم میفهمه مسیر درون، مسیر مشترکه…
فقط بیانها فرق میکنه.
● “این اتفاقها تهش فقط برای بیدار کردنه نه ترسوندن.”
چقدر دقیق گفتی… ==>> چون واقعاما آدمها معمولا از همون چیزی میترسیم که قراربوده باعث آرامشمون بشه.
وقتی خوندم کِ نوشتی کارت بانکی وتاخیرها و اشتباهها برای خودت هم پیش اومده، یه حس آشنایی نشست روی دلم.
گفتم ببین… این نشونه ها واقعاشخصی نیستن، جهانین.
برای همه مون میان، فقط هرکسی برداشت خودش رو داره.
● “یه چیزی تو روحم جابجا شد.” ==>> این یعنی حرفها رسیده بود به جای درستش… نه به ذهن، نه به تحلیل، به همون نقطه ای که همه تغییرها ازاونجا شروع میشه.
و میدونی چی رو توکامنتت خیلی دوست داشتم؟
اینکه بامهربونی خوندی. مهربونی همیشه فهمش ازکلمه ها عمیقتره.
مرسی که اینقدرناب نوشتی،
مرسی که حس خوب دادی،
مرسی که ازپشت کلمه هات میشد آرامشو دید.
امیدوارم جهان همیشه باهات نرم رفتارکنه…
چون آدمهای مثل تو، خودشون به جهان نرمی ولطافت میدن.
رفیقت، محسن
سلام محسن جان
امروزبین تمام این آگاهی هایی که جاری شدن اونی اشتیاق به قلبم آوردواز جنس فهمیدن نبود وحس کردنی بود برام
خوش شانسی یعنی بعد از اولین تلنگر زندگی بیدارشی وحس کنی که خداداره از درون صدات می کنه
پراز آگاهی ازجریان حضور وجودم
خدا با عشق ولبخند منتظر منه :)
سمیه عزیز… سلام . خوندم و…. ، همون لحظه فهمیدم این چیزی که نوشتی از جنس «یادگیری» نیس… از جنس «حس کردن» بوده که نوشتیش . اونجایی که مجدد گفتی “خوش شانسی یعنی با اولین تلنگر بیدار شی،” ==> قلب حرفهای توحیدیه. خـــــداهمیشه صدا میزنه، فقط بعضیا همون اول میشنون.
آگاهی روجاری شده توصیف کردی ==>>پس یعنی از درونت اومده، نه از ذهن.
● گفتی “خدا با عشق و لبخند منتظر منه”… الله اکبـــــر ! => این دیگه فقط حرف نبود، یجور یقین بود.
ممنون که این حس پاک رونوشتی. خـــــدا خیرت بده.
امیدوارم همین حضورآروم همیشه همراهت بمونه.
آروم بال بگیر…
به نام خداوند بخشنده مهربان
باران:
سلام محسن جانم ،سلام داداش گلم .محسن جان داری چیکار میکنی با من بخدا با خوندن کامنتت ضربان قلبم بالا رفت ،خیلی عالی هستی تو پسر ،فوق العاده ای ،بی نظیری ،من لذت میبرم از این همه تسلیم بودنت ،لذت میبرم از این همه ایمان ،الله اکبر ،بخدا قسم از شدت ذوق بغض کردم ،چه کنترل ذهنی داشتی قطعا مسیرو داری به عالی ترین شکل ممکن طی میکنی ،خدام هواتو داره ،صداتو میشنوه ،وقتی میبنه این بنده تسلیمشه ،بندگی میکنه ،خدام برات خدایی میکنه به صورت ویژه ،این همه نتایج حقته بخدا ،نوش جونت ،داداش لذتشو ببر ،سعادت دنیا و آخرت داشته باشی ،جیبت پر از پول باشه همیشه ،دلت خوش باشه ،تنت سلامت ،روابطتت عالی ،و از همه مهم تر ،عاشقی با خدا هم نوش جونت ،رو دوشش نشستی و لذت میبری ،بی نهایت برااات خوشحالم .انشالله تمام مراحل زندگیت موفق باشی ،و مسیر قشنگ الهی باعشق فراوان طی کنی و نتایج عالی تری بگیری به امید الله.
خداوند همیشه حافظ و نگهدارت باشه .
باران جانم… سلام مهربونِ خدا… سلام رحمت خدا.
دلم گرم شد، مثل همون لحظه هایی که آفتاب بعد بارون میفته روی زمین و همه چی یه دفعه جان میگیره…
این همه عشق، این همه انرژی خوب… بخدا سنگین و قشنگه، آدم باید سعادتمندباشه که بتونه همچین محبتی رو بگیره.
بذار بگم…
این حسهایی که نوشتی، این ذوقی که گفتی، این لرزش قشنگی که قلب نازنینت گرفته…
میفهممش.
قشنگیش همینه که از دل صاف میاد، ازجایی میادکه خـــــداخودش نگاش میکنه.
اما باران…
جانِ من…
یه چیزی بین خطوط حرفهات بود که به دلم نشست، هم شیرین بود هم یه ذره…. . نمیدونم چرا اما به قلبم افتاد برات بنویسم که
این شدت حس خدایی، این هیجان قلب، این بغضِ میانِ ذوق…
همه ش قشنگه،
همه ش از عشق میاد،
ولی تو باید مراقب خودت باشی…
قلبت… زیباییت… نفسهات…
اینها امانته، اینا نورن، باید آروم آروم باهاشون راه بری.
نذار فشار بیاد به تنت، اجازه بده این ذوقت اونقدر رشد کنه که جسم و جانت رو در مسیر سلامتی الهی بالا ببره . من بارانمو دوست دارم . بیشتر تر مراقبش باش.
تو باید خوب بمونی،
سالمتر بمونی،
همونجور که هستی: یک عالمه نور، یک عالمه عشق، یک عالمه دعا.
میدونی دیگه… امسال که باران میاد… من دیگه میشینم پای مانیتور ببینم این باران من کی با نقطه آبی میاد.
باران جان…
خدا وقتی میبینه اینجوری از ته دل دعا میکنی،
اینقد پاک و بی ریا،
معلومه برات خدایی میکنه. خدا قراره برات شاهکار کنه .
معلومه نتایج خوب در راهن.
ولی…
تو هم باید هوای خودتو داشته باشی. فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ
این قلبی که اینجوری تند میزنه…
این دلی که یکهو از شدت احساس الهی میلرزه…
این روح لطیف…
همه ش نیاز به مراقبت داره،
به مهربونی با خودت،
به استراحت،
به آرامش.
تو برکت نفس های خدایی هستی،
پس سلامتت باید سرجاش باشه،
بهترین حالتت باید برای خودت بمونه.
باران عزیزدلم…
ازت برای تمام دعاهات، تمام محبتت، تمام اشکت که از شوق بود… ممنونم.
الهی همونجور که گفتی،
خدا دستتو بگیره، دلِت روگرم کنه،
جیب و جان و راهت پر از نور باشه.
لطفا
خودت رو بیشتر از همه دوست داشته باش.
همینقدر مراقب باش.
همینقدر اهمیت بده به بدنت، به آرامشت، به قلبت.
خدا حفظت کنه مهربون…
و از خداوند جان میخوام همیشه در بهترین، سالم ترین، آروم ترین حالتت دعا بکنی… چون دعاهای تو از اون دعاهاییه که راهو باز میکنه.
وَلَا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَهِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ /بقره 195
به نام خداوند بخشنده مهربان
باران :
سلام مجدد داداش قشنگم .مهربون ترینم ،عزیزدل خواهر
ممنونم از کامنت زیبات ،ممنونم از حس نابت که بهم منتقل کردی ،ممنون از اینکه شدی نشونه واضح برا من ،ممنون که دلمو قرص تر کردی ،ممنون که بهم فهموندی که بیشتر برا جسمم برا روحم وقت بذارم.
محسن جانم من الان به این کامنتت نیاز داشتم بهترین زمان به دستم رسید ،من عاشقتم ،عاشق کامنتات ،عاشق حس آرامشی که تو حرف زدنت تو بیانت هست که من احساس میکنم خدا داره باهام حرف میزنه ،میدونی خیلی برام عزیزی از نتایجت بی نهایت ذوق میکنم ،لذت میبرم ،خییییلی ازت ممنونم برا محبتت ،برا حس آرامشی که بهم منتقل کردی ،بهم انرژی دادی .
من بیشتر مراقب خودمم از این به بعد چشم به حرفتون گوش میدم .مرسی ازت دستان خدا .خیلی خوشحالم ،من با خوندن کامنتت نزدیک ده دقیقه اشک ریختم دیگه چشمم تار میدید بخدا قسم ،خیلی به دلم نشست .
خیییلی ازت ممنونم داداش گلم .منتظر کامنت های بی نظیرت هستم .
خداوند یارو یاورت باشه.
خدایا هرانچه دارم از توست
سلام دوست بهشتی ندیده ی من جناب محسن توحیدی که فامیلتون کاملا برازنده تون هست
داشتم کامنتها رو میخوندم و به این فکر میکردم و خاطراتم رو مرور میکردم که من قبلا چه چیزهایی رو شانس میدونستم و برام مهم بود
شانس ازدواج با یه شوهر پولدار. یه خانواده پولدار. یا حتی برنده شدن تو قرعه بانک قرعه ماشین و حتی تو شانسیها و لپ لپ هاو…
و بیام و راجع بهش کامنت بنویسم و رد پای خودم رو بزارم و طبق تعهدم بدون کامنت نوشتن و خوندن و تفکر فایل بعدی نرم
تا رسیدم به کامنت شما و این یه تکه از کامنتتون
درک نشونه ها وهدایتهای الهی
یکی از چیزایی که بیشتر منو شگفت زده کرد، توجه به نشونه های کوچیکه. یه پرنده که درست وقتی بایدتصمیم بگیری روی شاخه میشینه، یه عدد خاص که دائم تکرار میشه، یا یه جمله ازکسی که انگار دقیق جواب سوالاتت توشه
و این مدتیه به شدت و وضوح بیشتر شده و میبینم قبلا هم میدیدم اما الان منظم تر و اعداد555 شده و با تعجب وقتی نگاه کردم مدت عضویت شما هم همین عدد555 سبحان الله از این همه هماهنگی و همزمانی
الله اکبر از این همه درستی قانون نظام هستی
و باعث شد کامنت این فایلم نشانه کامنت شما برای من باشه و بدونم هیچ چیز شانسی نبوده و نیست فقط باید درمدار دریافتش قرار بگیری و بس
من همیشه کامنتاتون رو دنبال میکنم و لذت میبرم از قلمتون و دیدگاهتون
خداوند شما را حفظ کند
سپاسگزار خداوندم و هر انچه دارم از اوست
سلام سیده ساجده عزیز، مرسی که نوشتین، وجودم پر شد از احساس هماهنگی وشکر. چه زیبا وهوشمندانه نگاه کردید به ردپاهای خداوند تو زندگی، به نشانه های کوچیک و هماهنگی های نهان که معمولا ازچشم ما پنهان می مونن.
اینکه شما میبینید، حس میکنید و بادقت به نشانه ها توجه میکنید ==>> نوعی هنر وتمرین ایمان هست.
همین که یک عدد، یک پرنده، یا یک جمله کوچیک میتونه مسیر قلب وذهن شما رو روشن کنه ==>> یعنی جانان تو همه جزئیات، حتی تو کوچکترین لحظات، همراه ماست وهیچ چیز تصادفی نیست.
555 و این همه هماهنگی که بهش اشاره کردید، مطمئنا تصادفی نیس => انعکاس نظم مطلق ومحبت بی پایان خالقه. هرموقع که این نشانه ها رو میبینید، با فراغ بال مطمئن باشید که تو مدار دریافت و الهام الهی هستید وهر قدمتون با هدایت روشن خداوند همراه ِ . اما تا مقصد با مومنتوم مثبتش رو دو دستی و با تمام قلب نگه دارید.
مرسی که با دقت و زیبایی تجربه تون رو باهام به اشتراک گذاشتید. دلتون قرص که نگاه عمیق و شکرگزاری، مسیرشما رو نورانی تر خواهدکرد.
خداوند همیشه دل شما رو پر ازشگفتی و هماهنگی کنه وهر آنچه از اوست، به وفور تو زندگی تون جاری باشه.
با احترام و شوق،
رفیقتون ، محسن
محسن عزیز بازم سلاام
واقعاً لازم بود اینو بگم…
تنها کسی که من با دل و جون، کامل و با تمرکز میشینم حرفاشو میخونم چه متنای اصلی چه جوابهات به کامنتهای بچهها شمایید.
دوستان دیگه رو فقط کامنتهای اصلی رو میخونم ..حس میکنم جوابهاشون در پاسخ به کامنتهاشون بیشتر تعارف و تشکر هست .اما شما
انگار هر جملهتون یه نوری داره که مستقیم میخوره به قلب آدم و یه جایی از درون رو روشن میکنه.
من همیشه با دقت میخونم چون حس میکنم پشت هر کلمهتون یه حضور، یه فهم عمیق و یه انرژی هماهنگ هست که کمک میکنه منم وصلتر و هوشیارتر بمونم.
برای همین هر بار که از شما متنی میخونم، واقعا انگار یک یادآوری لطیف از طرف خداست که:
آروم باش، مسیرت درسته، من همراهم.
ممنونم که اینقدر با عشق مینویسید و اینقدر دقیق، عمیق و روشن هدایت میکنید.
بودن شما تو این مسیر برای من یک نعمت محسوب میشه و منم این هماهنگی رو با تمام وجود میپذیرم و بابتش شکرگزارم.
با احترام و قلبی گرم
نجمه
نجمه عزیزم سلام . یک استعداد عجیبی داری ، و این ، اونقدر توی وجودت بولد هست که از همین راه دور حس ش میکنم. بهتره بگم یه درک و گیرایی بالا .
خیلی ممنونم ازت برای این حرفهای از دل برآمده ت. راستش وقتی این جمله ها رو خوندم، همون حس آشنای «یادآوری» برگشت… .
همون که انگار خدا از طریق کلام یک نفر دیگه، آروم میگه:
«ادامه بده… مسیرت همینه… من همینجا حاضرم .»
گفتی با دقت میشینی و متنها رومیخونی… => این برا من یک تعریف ساده نیس؛ یک مسئولیت و یک نشونه ست. نشونه ای از اینکه حرفها باید ازجای درست گفته بشن، از هماهنگی، نه از عجله و تعارف. باید به منبع وصل بمونم تا اجازه داشته باشم بنویسم.
● باید “خودکنترلی” عظیمی توی وجودم نگه دارم که جز حرفای جانان هیچ چیزی ازقلمم خارج نشه . واقعا کار آسونی نیست.
و خیلی زیبا گفتی… آدم دقیقا میفهمه کی از «حضور» مینویسه و کی فقط از «حرف». نجمه عزیز همیشه تلاش کردم کلماتی که مینویسم، قبل از اینکه روی صفحه بیاد، یکبار از روی دل رد بشه. حس بشه ، باید ازمسیر عطرآگین رد شده باشه .
اینکه این نور رو میبینی، اینکه میگی یک جایی از درونت روشن میشه… ==>> این واقعا لطف خداست. از جانب من چیزی نیست ؛ هر چی هست انعکاس همون نوریه که تو خودت داری و همین باعث میشه دریافتت هم شفاف باشه.
و اینکه گفتی بودنم در مسیر برات نعمته… نجمه جان، هماهنگی وقتی حقیقیه که دوطرفه باشه… پس حضور تو هم برا من یک نشونه ویک همراهی لطیفه 🩵
خوشحالم که این اتصال و این فهم مشترک هست.
و دعا میکنم هر لحظه عمیق تر بشه، روشن تر، بیصداتر، اما واقعی بمونه.
ممنونم که نوشتی… ممنونم که دیدی… و ممنونم که این مسیر نورانی رو با قلب باز ادامه میدی.
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ ۖ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَهٍ ۖ الزُّجَاجَهُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَهٍ مُبَارَکَهٍ زَیْتُونَهٍ لَا شَرْقِیَّهٍ وَلَا غَرْبِیَّهٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ۚ نُورٌ عَلَىٰ نُورٍ ۗ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشَاءُ ۚ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ ۗ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
ترجمه دلی ==>> خدا همون نوریه که آسمونها و زمین ازش نفس میکشن.
نوری که مثل چراغی پاک وپرفروغ، در دل یه قندیل شفاف میدرخشه؛
قندیلی که انگار خودش یه ستاره ست.
این روشنایی از برکتِ درختی میاد که نه شرقیه، نه غربی؛
زلاله… تا جایی که روغنش خودش میلِ روشن شدن داره،
حتی قبل از اینکه آتیشی لمسش کنه.
این نور… نورِ روی نوره؛
و خدا هر دلی رو که بخواد،
آروم آروم میکشونه سمت همین روشنایی.
و او،
خودش بهترینِ آگاهانه…
به ما،
به مسیرمون،
به نوری که وقتش رسیده دیده بشه.
خدایا هرانچه دارم از توست
اقا محسن عزیز سپاسگزار هستم
سپاسگزار خالقم هستم که یه لحظه هم غافل نمیشه ازم مرتب همه جوره میگه افرین همینه درسته جلو برو با قدرت راه و مسیر درسته یه وقت کم نیاری ها
شاید باورتون نشه از اون روز که کامنتتون رو جواب دادم تا الان که پاسخ کامنتم رو دیدم همینطور مومنتومم حفظ کردم و بیشتر و بیشتر شده ورودی نعمت در زندگیم فراوان شده و داره جریانی با سرعت بالا به زندگیم سرازیر میشه و بازم این پیام شما از زبان افریدگارم جاری شد و فقط کاش میشد صدای ضربان قلبم رو از شادی و هیجان وصف ناپذیری که دارم تو کامنت منتشر کنم
مدام تکرار میکنم وعده ی خدا حق است وعده ی رزق بی حساب داده انقدری بهت میدم نتونی بشماری و راضیت میکنم
و من الان دارم تو اون نعمت زندگی میکنم و اماده دریافتش هستم کاملا اماده ام و لمسش میکنم نشانه از این قویتر نداریم واقعا
زندگیتون سراسر از شادی و ارامش و نعمت و سلامتی رفیق ناب
ساجده خانم عزیز… سلام. میخوام ، از دل همین تجربه ای که نوشتی، سه آیه ای روکه خودت بهش اشاره کردی، بذارم روبه روت… ببین چقدر به تو میچسبه، چقدر توصیفتو دقیقترمیکنه ؛ من خودم عاشق این آیاتم :
1. «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى»
یعنی: من خودم راهو برات هموار میکنم. سختیش رو نمیذارم، مسیر آسون وهماهنگ روبرات باز میکنم.
تو الان داری نشونه های همین آیه رو زندگی میکنی… اون مومنتومی که گفتی، همون “تسهیل” خداست. اون حس سبکی، اون روشن شدن مسیر… همش داره میگه: “یُسرى” فعال شده.
2. «ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلى»
یعنی: خدا نه رها کرده، نه قهر کرده، نه حتی یه لحظه ازت رو برگردونده.
این جمله ت «از اون روزتا الان همینطور مومنتومم حفظ شده»… => این دقیقا مصداقشه => یعنی حضور خدا قطع نشده. داره لحظه به لحظه باهات راه میره… همین پیاما هم ازهمون جریانه. از همون نگاهیه که ولت نمیکنه.
3. «وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضى»
یعنی: اونقدرمیدم بهت، اونقدر، که کامل راضی بشی…
تو نوشتی: «الان دارم تو اون نعمت زندگی میکنم… کاملاً آماده ام… دارم لمسش میکنم…»
ساجده جان این دقیق همون لحظه ست => لحظه ای که انسان “رضا” رو قبل از “عطا” احساس میکنه. و وقتی این اتفاق میفته، عطا باسرعتی چند برابر جاری میشه.
و این حس، این لرزش قلب، این هیجان بی قید… => یعنی درفرکانس رضایت خدا قرار گرفتی.
رفیق خوبم… تو داری مسیرتو عالی میری. تو داری یکی یکی مُهرهای الهی رو فعال میکنی و قفلها رو باز . و این انرژی، این ایمان، این سپاسگزاری…
● این چیزیه که نه میشه جعلش کرد، نه میشه اداشو درآورد.
این فقط زمانی میاد که انسان وصل بشه.
خدا همراهته. نه گاهی، نه کم… ==> “دائـــــم”
زندگیت پر از نور و نعمت و آرامش وسلامتی، دختر عزیز خدا.
مطمئن باش… آنچه پیش رو داری ازآنچه پشت سر گذاشتی، بسیار عظیمتر و زیباتر هست.
خدایا هرانچه دارم از توست بی تو هیچم
رفیق ناب و بهشتی ام محسن عزیز، بنده ی مخلص خداوند، پیغام رسان سروش
چه کردی با من ، چه کرد این ایات الهی که بهم یاداوری کردی با من
با اولین ایه که خوندم مو به تنم سیخ شد اشک تو چشمام حلقه زد و با تک تک سلولهام دریافت کردم پیغام سروش رو
و روی دیده گذاشتمش ، دیده ی جانم
تو جلسه 5 عشق و مودت تو یه کامتتی خوندم که حال خوب داشتن و احساس خوب مسری هستش و ما چون خانوادگی من و خواهرام( اسوه، شاهده، دریا) داداشم(راشد) و مامان قشنگم(شهناز) تو این سایت مقدس هستیم این مومنتوم کاملا تیمی هست برامون و هر لحظه تقویتش میکنیم و پاداشش رو بزرگ میکنیم
از دیروز تا الان ورود نعمتها سرعت بالایی گرفته و خوشحالی و ورود نعمت برای یکیمون ، ما رو به وجد میاره و شعف و امید رو درونمون هزار برابر میکنه و میگن مسریه واقعا همینه و همینطور فرکانس عالیتر میفرستیم به قول استاد احساس خوب فرکانس خوب قلبت بازتر میشه و نتایج خوب باز احساس بهتر بزرگتر شدن قلب و نتایج خفنتر وووو…
امشب اومدم تو سایت نشانه ها رو بزنم دیدم تیک ابی دارم اصلا خدا قبل اینکه ازش بخوام هدایت کنه پیغام رو اماده و بقچه پیچ توسط بنده عزیزش و دستان نازنینش محسن عزیز با ایات محکمش و اون عشق و نورش برام فرستاد
شما بگید من چطور عاشقش نباشم ، چطور نمیرم براش، چطور سپاسگزارش باشم و از هیجان بالا چطور خودم رو کنترل کنم ؟!!
میگه همه چی رو برام چیده ،هموار هم کرده، بله هموار که قبل درخواستم جوابم رو اماده دست شما داده قربون بزرگی و عظمتش برم من
محسن عزیز سراسر زندگیت و لحظه به لحظه ات غرق در نور الله و شادی و ثروت و سلامتی و برکت الله باشه
ممنونم که الهامات خداوند رو گوش دادین و این چنین زیبا با ایات بی نظیر و با حوصله خط به خط احساسات و پیامم رو تفسیر کردین و این انرژی خوب رو برام فرستادید
هزاران برابرش براتون برگرده
من عاشق خداوند و بنده هاشم
در پناه الله باشید
ساجده جان… سلام
خدایا شکر بخاطر اینهمه مومنتوم مثبت. سلام منو برسون به عزیزای دل اسوه ، شاهد ، دریا و راشد و از همه مهمتر شهناز بانو عزیز.
یه چیزی که از ذهنم عبورکرد میدونی چی بود ؟
منصور نصیری بزرگوار 24 اُم اردیبهشت زیر این کامنتی که بیستم اردیبهشت درج کرده بودم ، نوشت : ” به پیشنهاد دوست خوبم اسوه ی عزیز اومدم کامنت شمارو خوندم” . یهو با خودم گفتم نکنه چند ماهه رفیقیم و خودمون خبر نداریم‼️ ذهنم جای درستی رو دیده یا این اسوه بانو با اون اسوه فرق میکنه ؟؟
https://abasmanesh.com/fa/aligned-with-flow-of-god-course-13/comment-page-2/#comment-1689597
~~~~~~~~~~
و بنام خدای ِ مهربـــــون ِ مهربون .
«وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ وَکَفَىٰ بِاللَّهِ وَکِیلًا»
ساجده خـــــدا داره بهت میگه:
ساجده… فقـــــط تکیه کن به مـــــن. من خودم کفایتت میکنم.
همه اون چیزهایی که گفتی – ورود نعمتها، هماهنگی خانواده تون، حس های خوبِ مُسری، بازشدن قلبتون، سرعت گرفتن نشونه ها، تیک آبی، پیام رسیدن قبل ازدرخواست – اینها تصادفی نیس.
اینها وقتی اتفاق میفته که یه بنده، واقعا “توکل” رو زنـــــدگی میکنه، نه فقط روی زبانش باشه. الحمدلله.
توکل یعنی:
خدا جون… من رو هوا نمیریزم. تو خودت مراقبی. تو خودت وکیلی. تو خودت جلوتر میری، مسیر روهموار میکنی، بعد منو آروم آروم میکشی سمت نورت.
ساجده جان…
تو الان وسط همین آیه هستی. تو همین الان داری ثمره «توکل» رو میچشی. این حسهای عمیق، این موج نعمتها، این هماهنگی قلبی تو خانواده تون… اینها اثراتیه که خدا خودش قولشو داده:
«کَفىٰ بِاللَّهِ وَکِیلًا» ==>> خدا به تنهایی برای بنده ش کافیه. همین. تمام. تو از چیزی حرف زدی که خیلیا فقط تو کتابا میخونن ولی نمیتونن لمسش کنن… ولی تو لمسش کردی.
گفتی: «قبل از اینکه بخوام، جوابم رو آماده کرده بود…» ==> تو رسیدی به جایگاه محبوب بودن پیش خـــــدا.چون کسی که محبوبه، قبل از خواستنش جواب میگیره. آخه خدا عاشق قلبیه که براش باز میشه ==> تو با این شکرگزاریا، با این هیجانا، بااین عشق به بندههاش، داری کاری میکنی که همون آیه، ادامه پیدا کنه تو زندگیت.
ساجده… توکل روهمینطور نگه دار. تو همین حالت نور بمون.
این موج که راه افتاده، با ایمان تو فقط بزرگتر وبزرگتر میشه.
و مطمئن باش :
دعایی که آخرش کردی – «نور الله، شادی، ثروت، سلامتی، برکت» – اول از همه داره خودش برمیگرده سمت دل خودت.
🟣 چون دعاهای از جنس عشق، دور نمیزنن… مستقیم میشینن وسط زندگی آدم.
در پناه الله باشی خواهر الهی من.
تو راهت رو درست رفتی… اینام تایید خدا بود ” Considered done”
نمیدونم چرا کامنت اخر گزینه پاسخ به کامنت شما برام بالا نیومد جواب رو در کامنت قبل میفرستم براتون
خدایا هرانچه دارم از توست
بی تو مفلسترین و بیچاره ترینم
محسن عزیز، بنده ی محبوب و خاص خداوند، دستانِ لطیف پروردگار، پیغام رسان سروشِِ من، رب من سپاسگزارت هستم من رو به یکی از بهترین و درسترین دستهات وصل کردی بی نهایت سپاسگزارتم
واما بعد…
تیک ابی امروزم به وسط قلبم زد و نشست بر روح و جانم ، کاش میشد صدا میفرستادم و حس و حالم رو با صدا میفرستادم
دقیقا درست ذهنت تشخیص داده دقیق مثل تمام مواردی که تو کامنتهاتون با دقت تشخیص میدین و ایه های مرتبط با انها رو در جواب میارید و از زبان خداوند نور و امید را در ما زنده نگه میدارید بله اسوه همان اسوه هم جهت خواهر خوش قلب من است
کاری که بعد دیدن پاسختون انجام دادم:
اول که ذهن چموش سریع خودش رو جلو انداخت چه خبرته شلوغش کردی ، کو نتیجه اصلی اینکه حالت خوبه و همه باهمین خانوادگی در یه مدارین که چیز خاص و شاقی نیست که
چه خبره همش داری جواب به هم میدین شورش رو در اوردین
من بهش گفتم ما اون مرحله ی که استاد گفتند اگر هنوز اتفاقی نیفتاده
ارامش قبل معجزه و سکوت قبل بارش است رو گذروندیم وارد مرحله دریافت باران در مسیر عصبی جدید باورهای مثبت و درست هستیم و تمام این زمان بندی و چیدمان که مو لا درزش نمیره از قبل ما رو اماده کرده هر کداممان با چالشهای مخصوص به خودمان، و همین انرژی که الان بین ماست بزرگترین نشانه دریافتش هست، که دقیق با جمله شما««وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ وَکَفَىٰ بِاللَّهِ وَکِیلًا»
ساجده خـــــدا داره بهت میگه:
ساجده… فقـــــط تکیه کن به مـــــن. من خودم کفایتت میکنم.»
«تو الان وسط همین آیه هستی. تو همین الان داری ثمره «توکل» رو میچشی. این حسهای عمیق، این موج نعمتها، این هماهنگی قلبی تو خانواده تون… اینها اثراتیه که خدا خودش قولشو داده:»
و اینکه یاداوری و صحبت کردن راجع به نشانه و تکرار شون هست که باورهامون تقویت میشه
پس
به این نمیگن شورش در اومده به این میگن تثبیت باورهای درست و دریافت انرژی عالی برای ادامه مسیر
وبعد سریع تو گروه خانوادگیمون گفتنم همه هستین فقط اسوه انلاین بود گفت :بگو ،گفتم : باید تصویری تماس بگیرم و فقط اسوه اومد بالا شاهده پیام داد اصلا وقت ندارم دریا هم همینطور و مشتریها دارن مثل قارچ تو دایرکتمون سبز میشن وقت نداریم خدایاشکرت از این برکت و نعمت
و من با اسوه درمیان گذاشتم و گفت الان تمرین قبل اجرا دارم و یه تایم کوتاه بیرون اومدم دیدم پیام دادی حتما انرژی قبل اجرامه و داستان رو که بهش گفتم کلی ذوق کرد از این هماهنگی و تمرکز خداوند برما و درستی مسیرمون، مامانم گفت خوندم و اشک هام از خوشحالی سرازیر شدن واقعا ما همیشه میگیم که خداروشکر همه ما در یک مداریم و این انرژی در ما تمام نمیشه و تبدیل به حرکت در ما به دل ترسهامون میشه و چقدر ارامش در تصمیم گیری داریم بدون قضاوت و دردسر این بزرگترین نعمت و رزقی هست که خدا به بنده هاش میتونه بده
وبا این جمله حجت رو برما تموم کرد خداوند«ساجده… توکل روهمینطور نگه دار. تو همین حالت نور بمون.
این موج که راه افتاده، با ایمان تو فقط بزرگتر وبزرگتر میشه.»
و این سایت نورانی منبع انرژی هست با وجود بنده های نابی مثل شما
زبانم قاصره از سپاسگزاری خداوند و قلم و محبت شما
و برادر دوست داشتنی ما محسن عزیز
ساجده جان… اینقدر آگاهی، شکر، توکل و ظرافت دیدن دست خدا… خیلیها آرزوشو دارنااا، تو داری زندگیش میکنی… به این میگن یک زندگی سرشار ازخوشبختی. راستی اگه گزینه جواب به کامنت رو ندیدی ، اون قیف آبی رنگ کوچولو سمت چپ اسمم رو بزنی… وارد صفحه ای میشی که فقط کامنتای من ذیل اون پُست هست و اون موضوع هم حل میشه .
دوم اینکه سلام منو به اُسوه جان برسون .
خواهر نورانی من ساجده…
“تیک ابی نشست وسط قلبم” ==> این جمله ت یک آیه بود. وقتی نعمتی میادو تو مستقیم از قلبت میگیریش = رابطت با خدا از مرحله ذهن عبور کرده رسیده ب ِ مرحله “شهود” ==>> دوباره آیه سوره احزاب زنده میشه توی وجود آدم: «وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ وَکَفَىٰ بِاللَّهِ وَکِیلًا»
نمیدونم خدا میخواد چیو بهت بگه اما جانان گفت برات بنویسم که مجدد داره بهت میگه:
ساجده ی من… بنده ی شاکر من… تو فقط به من تکیه کن. تو فقط بذار من وکیلت باشم. همین. من کفایتت میکنم.
من خوشحالم که داری همینو زندگی میکنی.
~~~~~
این مدل گفت وگو با ذهنت عالیه. همون صدای همیشگیه که میگه: “چه خبره؟ شلوغش نکنین… اینا چیز خاصی نیس…”
این صدا همونیه که استاد همیشه میگفتن: “ذهن قدیم مسیر جدید رو نمیفهمه”
توکه بهترین جواب رو دادی: “ما از مرحله سکوت قبل بارش رد شدیم، این الان خود بارشه.” این جواب تو =>> یه شناخت شهودی بود. این چیزی نیس که آدم حفظ کنه… این چیزیه که باید تجربه کنه. الحمدلله رب العالمین ، تو تجربه ش کردی.
~~~~~~~
ساجده هماهنگی خانوادگی تون خیلی خیلی بزرگ و مهمه. این خیلی مقدسه. وقتی چند نفر توی یک مدار بالا باشن، فرکانسشون مثل موج تقویتی همو میبره بالاتر. این همون چیزیه که خدا توی زندگیتون جاری کرده:
🟣 یک خانواده، یک مدار، یک نیت، یک نور.
این رزق کمی نیس 🩵 .
این رزق فقط به آدمهای همجهت داده میشه. و اینکه گفتی مشتریها مثل قارچ سبز میشن… بنظرم این هم اثر فرکانس جمعیه. از خداوند حکیم میخوام اگر کسی توی خانوادتون مجرد مونده و قصد داره متاهل بشه به حول قوه الهی فردی نصیبش بشه که هم همفرکانسش باشه و هم توی رشد به همدیگه کمک کنن؛ رشدی از جنس همین چیزایی که خودتون بهش علاقه دارین .
وقتی یه خانواده باهم توکل میکنن،
خدا رزقشونو چند برابر میکنه.
و داری میبینی که داره اتفاق میفته. شما الگو هستین توی این موضوع.
“مامان که گفت اشکام از شادی سرازیر شد” ==>> خدا فقط به دل تو نگاه نکرده، به دل یک خانواده کامل نگاه کرده. به همین خاطره که نعمتها داره باهم، همزمان، هماهنگ میاد.
ساحده جان ، اینا اتفاق نیس ؛؛؛ اینا آیه هست
~~~~~~~~~~■
ساجده جان…
این مسیری که تویی،
اینی که اینطور میبینی،
اینی که اینطور میفهمی،
اینی که اینطور شکر میکنی… ==> بهترین امضای خـــــدا پای زندگیتونه.
توکل رو همینطور نگه دار. این موج که راه افتاده، با ایمان شما فقط بزرگتر و بزرگتـــــر میشه.
و باور کن… من هرچی مینویسم، هر نوری که از دل کلمات بالا میاد،
از خودم نیس.
من فقط یه آینه م.
این نور، نور خودتونه.
نور خانواده تونه.
نورخـــــداست که توی شما افتاده.
در پناه الله باشی خواهر عزیز و الهی من.
خدا پشتیبان دلهای نورانی شما.
خدایا هرانچه دارم ازتوست و بی تو هیچچچچچ هییییچ ام
محسن عزیز ، دست بی نظیر خالق خارق العاده ام ، چقدر به موقع و درست پیام خدا از طریقت به دستم میرسه اینها همه نشان از در زمان مناسب و روابط مناسب نیست ، پس چیه؟!
دقیقا من به ذهنم که هر بار داره زورش کمتر میشه توجه نمیکنم و فقط به قول استاد دارم نشانه ها رو بزرگ میکنم و مرتب تکرارش میکنم و پاداشش رو بزرگ تر میکنم و مرتب میگم با این فرکانس که الان فرستادم فقط خدامیدونه قراره چه اتفاقات زیبایی برام رقم بخوره
ممنون بخاطر راهنماییتون اینم یه رزق دیگه (قیف ابی) چون ذهنم اون سری گفت ببین حتی گزینه پاسخ به کامنت نیست این نشونه اینکه دیگه جواب ندی
و الان که این جواب رو دیدم رازش رو فهمیدم ، بازم خدا همه چی رو برام مهیا کرد از قبل و میدونست دچار تضاد و چالش جدید میشم و دقیق زمانی که بهش نیاز داشتم و در مدار دریافتش بودم تیک ابی برام ظاهر شد
اینو بگم که چند روز ذهنم بازی در میاورد و میگفت ؛ گفتم ننویس اینها رو الان اینایی که نوشتی ارزوی بقیه بود جایی که تو هستی، و دیدی بعد اون یه سری چیزها خراب شد و یه جاهایی دلخوری بینتون پیش اومد و کنترل از دستت خارج شد. اندازه 10 دقیقه شایدم کمتر روم اثر گذاشت و سریع گفتم اگر میخوام نتیجه قبل نگیرم طبق قانون فقط باید اعراض کنم و مثبت فکر کنم و خداروشکر بهتر شدم ولی بازم خودش رو نشون میداد هرچند که قدرتش کمتر شده بود اما از بین نرفته بود و من چک کردم سایت رو دیدم پاسخی ازتون ندارم . ذهنم سریع بازم گفت: دیدی گفتم شلوغش کردی و نتایجت رو کامل نکردی و بوق و زرنا راه انداختی الانم گره افتاد تو کارت، ( اینجا یه ترمز خودم رو پیدا کردم ، که جار نزن خوشی هات رو در سکوت جلو برو) با همه ی این گفتگوها با خدا صحبت کردم
نشانه ها رو تو سایت زدم و فایل مصاحبه با استاد لذت بردن از مسیر تحقق خواسته اومد ، که فاصله فرکانسی با خواسته فقط با احساس خوب پر میشود، و باید لذت ببری و اروم باشی عجله نکنی چون تو به خواسته ات میرسی پس از مسیر لذت ببر فقط
کامنت ها رو خوندم اروم شدم و دوباره پاسخ خداوند رو از زبان شما رو چندین و چندبار خوندم و بهم گفت این جمله رو بزار روی صفحه گوشیت و ارام باش
«ساجده… فقـــــط تکیه کن به مـــــن. من خودم کفایتت میکنم» و دقیقا یه عکسی که تو دل طبیعت گرفته بودم کنار یه درختی که نور خورشید از لابه لای ابرها عبور کرده و روی سرم می تابید رو از گالری گوشیم پیدا کردم و متن رو زیرش کپی کردم و گذاشتمش قفل صفحه ام و مدام با خودم تکرار میکردم ساجده ، فقط تکیه کن به من، من خودم کفایتت میکنم.
وهر بار اینو میدیم و میخوندم برقی در قلبم جرقه میزد و شارژم میکرد و روحم رو جلا میداد و شاد میشدم و ارااااام
الله اکبر از این هدایت خداوند و دقیقا ورق برگشت ذهنم رو کنترل کردم به ارامش رسیدیم و الان قبل خواب وارد سایت شدم ( اینم بگم ما دورها رو شریکی و هر کدام با اکانت بقیه خریدیم و برای دیدن و کامنت خوندن و نوشتن وارد اکانت هم میشیم) یه حسی گفت وارد اکانت خودت شو، و بازم الله اکبرررررر خدا برام اماده کرده بود رزق و پاداش کنترل ذهنم رو
شاید الان بدونید دلیل اون جمله تون رو«نمیدونم خدا میخواد چیو بهت بگه اما جانان گفت برات بنویسم که مجدد داره بهت میگه:
ساجده ی من… بنده ی شاکر من… تو فقط به من تکیه کن. تو فقط بذار من وکیلت باشم. همین. من کفایتت میکنم.»
قربون عظمت و بزرگی و مهربونی رب ام برم ، اخه چطوری میشه عاشقش نشد ؟!، چطوری میشه نمرد براش؟!، چطوری بدون اون و هدایت هاش زندگی کنم؟!،
فقط اشک ریختم و ذوق کردم و ذوق کردم و به خودم احسنت گفتم که بر ذهنم غلبه کردم و پاسخ کامنت رو نوشتم که الان دقیقا زمانی که نیازش داشتم خدا برام اماده کرد مثل قبلا
و سریع پاسختون رو توی گروه خانوادگیمون گذاشتم، و گفتم ببینید خدا چه رزق عظیمی دوباره برامون فرستاده
و من دیگه ترمزم رو پیدا کردم کیست که خدا بخواد اون رو بالا ببره و کسی بخواد پایینش بکشه،
بقول استاد ؛ همه چی باوره، کافیه قدرت رو دست غیر خدا بدی ، باختی واقعا
ساحده جان ، اینا اتفاق نیس ؛؛؛ اینا آیه هست
~~~~~~~~~~■
ساجده جان…
این مسیری که تویی،
اینی که اینطور میبینی،
اینی که اینطور میفهمی،
اینی که اینطور شکر میکنی… ==> بهترین امضای خـــــدا پای زندگیتونه.
توکل رو همینطور نگه دار. این موج که راه افتاده، با ایمان شما فقط بزرگتر و بزرگتـــــر میشه.
و باور کن… من هرچی مینویسم، هر نوری که از دل کلمات بالا میاد،
از خودم نیس.
من فقط یه آینه م.
این نور، نور خودتونه.
نور خانواده تونه.
نورخـــــداست که توی شما افتاده.
من اگر همین لحظه خدا جونم رو بگیره و برم راضی و شاد به استقبالش میرم ، انقدر که زیبا داره با من صحبت میکنه و بنده نوازی میکنه و عشقش رو مثل باران پر بار و برکت بر سرم میریزه
واقعا چطور سپاسگزارش باشم نمیدونم!!!!؟؟؟؟
وااااای خدای من الان که داشتم متن رو ویرایش میکردم و از روش میخوندم به «جمله ی باران پربرکت بر سرم میریزه »گفت اینم اضافه کن: ( که معنای اسم سه تا دخترهات مگه همین نیست؛ سبحان الله !!!، من اگه امشب از ذوق این مکالمه با دلبر سکته نکنم دیگه هیچی منو از پا در نمیاره ؛! ( باران ، بارین ، بارلی) که معنی ترکیب اسمشون میشه « بارشِ بارانِ پر ثمر» و الانم گفت دیدی من این سه نعمت رو از چند سال قبل بهت دادم در طول زمان و این اسمها که اینجا برای این جمله ات یادت بیارم که هیچ وووقت تنهات نزاشتم و هر بار بهم توکل کردی من فقط چشممم گفتم؛
همش میگه ساجده جانم ؛بنده ی قشنگم این تازه قطره است و تو فقط همین فرمان بیا ببین چطور مهیا کردم هر انچه را که دوست داری و زیباتر و شکوفاتر میکنه زندگیت رو
مثل این دوتا پیام که از قبل توسط یکی از خوش قلبترین بنده هایم محسن جان برات فرستادم تو فقط توکل کن و بیا دنبالم….
محسن جان؛ برادرِ الهی ام، پیغام رسان سروش؛ نوری دوباره و ایمانی چندین برابر با پاسخت برمن روانه کردی که خودت بیخبری
سپاسگزار وجودت هستم که الهام خداوند رو گوش دادی و برام نوشتی ، ممنون ات هستم که در این سایت هستی و شکر که در مدار شما هستم
خداوند غرق در خوشبختی و نور ات کند که قلبم را نورانی کردی قطعا تمام اعضای خانواده ام ازت تشکر میکنند که وقت گذاشتی و دوباره با عشق تمام برامون نوشتی
الان که اینها رو مینویسم اسوه جان خواب هستند ، قطعا پیام رو ببینند از صمیم قلبش به شما سلام میدهد و تشکر میکند
و در اخر ممنونم از دعای زیباتون برای مجردهای خانواده ام که غیر من که متاهل هستم و مادرم بقیه مجردن و آمممممین بشه این دعاتون برای خواهرام و برادر عزیزم
و همین دعا برای شما و عزیزانتون از طرف ما
در دستان امن الهی شاد و تندرست و خوشبخت و پررزق و روزی باشید
ساجده عزیز… چیزایی که نوشتی؛ جریان زنده هدایت بود که از دل تجربه ت بلند شد وخودش رو روی صفحه نشوند.
این تعمقی که تو داری… این دیدن نشونها… این غلبه کردن بر ذهن… این شکر و تکیه ای که هر بارمحکمتر میشه… همه ش همون امضای روشن خدا روی زندگی تونه.
این که گفتی ذهنم بازی درآورد و من غلبه کردم،
این که گفتی نشونه م رو پیدا کردم،
این که گفتی در سکوت جلو رفتم =>> ایناهمه مراحل یه جهش بزرگن… => تو واردهمون مسیری شدی که خدا وعده داده : مسیر طمانینه. مسیر یقین. مسیر کفایت الهی.
ببین چقدر قشنگه که حتی اسم بچه هات ، باران، بارین، بارلی، از سالها قبل ست شدن برا همین لحظه؛
برای یادآوری اینکه تو همیشه زیر بارش رحمت بودی، هستی و خواهی بود.
این چیزا تصادف نیس. اینها آیه ست. تجلی نظم و حکمت خدا تو زندگی ت.
ساجده جان… حقیقت اینه : کسی نمیتونه جلوت رو بگیره.
نه ذهن، نه شرایط، نه آدمها.
وقتی خدا بخواد بنده ش رو بالا ببره،
تمام هستی مامور میشه. و تو توی همین جریان قرار گرفتی.
همین مسیر توکل و آرامش رو نگه دار. این موجی که تو زندگیت راه افتاده، با ایمان تو هر روز بزرگتر میشه. نتیجه ها، رزقها، نشونه ها، همزمانی ها… همه پشت همین آرامشی که ساختی ایستادن.
اینو از ته دلم مینویسم:
تو دیده شدی.
تو هدایت شدی.
تو توی آغوش امن خدایی.
سپاست از خدا و دعای قشنگت برای ما و برای خانواده ت و مجردهای عزیزتون… از بهترین و زیباترین دعاهایی هس که میتونه از دل یه انسان مومن بیرون بیاد.
منم برای تو و همه تون از خدا میخوام زندگی تون پر از نور، گشایش، فراوانی، عشق و آرامش باشه.
تو کنار ربی که همیشه کفایت میکنه،
تو امنیت محض باشی.
سلام و هزاران سلام
به هر کی این پیام رو میخونه
مخصوصا استادهای عزیزم
استاد عباسمنش عزیزم
استاد مریم بانوی شایسته
و برادرِ خوش قلب و زبانم محسن توحیدی عزیز
الهی شکر الهی شکر
محسن جان
این چند وقت که مکالمه های زیبای شما و خواهرِ قشنگم ساجده رو میخونیدم و توی گروه خانوادگی به اشتراک میذاشتیم و هی بهش بال و پر میدادیم و حس و حالمون رو خوب میکردیم
رو ما هر کدوممون تک به تک جملات رو به خودمون میگرفتیم
یعنی خدا از زبان شما با همهی ما سخن گفت چون هر کلمه بر عمق جانمان نشست
ساجده جانم تعریف که کرد چطور پیام شما رو به من رسوند و چقدر انرژی عالی
قبل اجرای جشنواره بود
چسبید به جانم
و اما اخرین پاسختون
که همین چند دقیقه پیش با بیدار شدن از خواب خوندم
حال منو به شدت دگرگون کرد و احساس میکنم انرژی خارق العادهای، جان تازه ای… نمیدونم هر چی هست خیلی خوب به من اضافه کرد
توی این چند سال که خانوادگی توی این مسیر هستیم بارها هر کدوممون کم اورده اون یکی دستی شده برای بلند شدن برای محکم چنگ زدن به ریسمان خدا، برای قوی تر شدن ایمانمون
و بلاخره داریم نتایج قابل لمس رو میبینیم، بارش باران رحمت الهی رو میبینیم
به قول ساجده جانم
اینا تازه نتیجهی فرکانسهای قبلِ
خدا میدونه نتیجهی این فرکانسهای جدید چی باشه
این جریانِ هم جهتی
این مومنتوم مثبت خانوادگی که قطعا انرژیش از تک تکمون میاد
بارها پله های ایمان رو برامون بالا برده
و با رشد هر کدوممون اون یکیمون چنان خوشحال میشه که انگار برای خودمون اتفاق افتاده
حالا به امید خدا از اتفاقات خفنی که این مدت برام افتاده
میام و به زودی مینویسم
الان فقط ذوق اینو داشتم بیام و احساسم از این مکالمات الهی رو بنویسم
و
جواب سلام گرم شما رو مستقیم به خودتون برسونم
و کلی ازتون تشکر کنم دست مهربان خداوند
رفیقِ همفرکانس و هم جهت
براتون بهترینها رو ارزو میکنم
از نعمت
ثروت
سلامتی
عشق
موفقیت
و حال خوب
و هر آنچه که در قلبتون از خداوند خواستین
به آسانترین و راحتترین شکل ممکن
آمین
در پناه رب العالمین
سلام اسوه عزیز و نورانی ؛ سلام وهزاران سلام به دلِ پرنور و مهربونت . خوندم؛ کلماتت، هم لطیف و هم پرانرژی هستن. همون اندازه که با اشتیاق فراوان و باقدرت داری توی رشته مورد علاقت هنرنمایی میکنی .
این هنرنمایی قلمت هم ، هم آرامش داد و هم شور و ذوق، همون حسیه که وقتی بارون آروم روی زمین میباره، دلت سبُک و تازه میشه.
اسوه جان، این جریان همجهتی و مومنتوم مثبت خانوادگی، چیزی هست که باعث میشه ایمانمون روز ب ِ روز قوی تر بشه و هراتفاق قشنگ، مثل بارون رحمت الهی روی دل همه ما بشینه.
خوشحالم که این مکالمات الهی و انرژیهایی که داریم، تونسته براتون هم الهام بخش و هم شادی آفرین باشه ==> نشون میده وقتی دلها همجهت و هم فرکانس باشن، خداوند مسیر رو خودش روشن میکنه واحتمالا نتایج فراتر از تصور ماست.
اسوه عزیز ، از خدا میخوام همیشه نعمت های بی کران ش، ثروت، سلامتی، عشق، موفقیت وحال خوب رو براتون جاری کنه و هرچی در قلبتون از خدا خواستین، به ساده ترین ، آسون ترین و بهترین شکل ممکن براتون رقم بخوره.
خیلی خوشحالم که این ذوق وانرژی مثبتت رو باهام به اشتراک گذاشتی . امیدوارم روز به روز، همگی در مسیر نور و هدایت الهی، پرانرژی تر و شاداب تر باشیم.
با احترام و محبت عمیق
رفیقت ؛ محسن