این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/10.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-09 08:03:522025-11-10 17:47:45تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۰
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد مهربانم و استاد شایسته عزیزم و دوستان ارزشمندم
الهه هستم
شانس شانسی نیست ساختنیه
خوشبختی از درون میاد نه بیرون
ارزش من به خودمه نه اینکه دیگران ارزش منو تعیین کنن
من خودم خودم رو هرجور ببینم جهان بیرون من هم منو همون جور میبینن
وووووو
اینا چیز هایی بودن که از استاد شنیدم
حرف هایی که اولش بهت شک وارد میکنن که یعنی چی یعنی این همه سال منتظر بودم کسی بیاد مارو خوشبخت کنه الکی بود
اینکه تا یکی از اقوام همه چی خوب رو باهم داشت منم میتونستم داشته باشم شانسی نبود
اینکه من زمانی مورد احترام میشم که خودم به خودم احترام بزارم
جوابشون اره است
با استاد ما یاد گرفتیم هیچ چیز شانسی نیست توهم میتونی خلق کنی به آسانی به راحتی وقتی که مقاومت هارو کنار بگذاری و باور کنی که برای تو هم میشه
استاد چقدر ازتون سپاسگذاری کنم بابت اینکه با تغییر خودتون به راه راست هدایت شدید و منو هم به این سمت هدایت کردید
ازتون بی نهایت سپاسگذارم بابت هر فایلی که توی این بهشت گذاشتید
استاد من خیلی دوستتون دارم وقتی میبینم اینقدر به فکر پیشرفت مایید اینکه ما چقدر عمل میکنیم دست خودمونه ولی ازتون بی نهایت سپاسگذارم هم از استاد شایسته مهربانم که ایشونم عاشقانه دنبال پیشرفت هستن خدا حفظتون کنه برامون عاشقتونم
با نام و یاد خداوند و آیه ای از کتاب مقدسش ردّ پای این گام را بجا میگذارم
سلام به استاد نازنینم و مریم جان عزیز دل
سلام به دوستان ارزشمندم در این سایت الهی
خداوند رو شاکرم که در این لحظه حضور دارم و یک گام دیگر را با شما عزیزان همراه هستم
گام 10
تمرین:
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
بله
با صراحت تمام میتونم بگم بارها و بارها بوده
هربار که اتفاق به ظاهر بدی در زندگیم یا روابطم رخ میداد همیشه به خودم میگفتم واقعا چقد من بدشانسم و چقدر هر روز بدشانس تر میشم
و جالب اینجاست که رابطه مستقیم این حال بد و غر زدن ها رو با بوجود آمدن ان اتفاقات وحشتناک رو متوجه نمیشدم
الان با یاد آوری آن روزها فقط میخندم به عدم درک قوانین که البته از نا آگاهی نشات میگرفت!
یادمه که اوایل ازدواجم هر بار که به یه تضادی تو زندگی مشترک با همسرم میخوردم فقط و فقط خود خوری میکردم و مدام با خودم تکرار میکردم که من بدشانسم،مردم شانس دارن و این حرفا
و همیشه هم با این باور اشتباه که قسمت من همین بوده و با دروغ بزرگ بخت و اقبال هرکس روی پیشونیش نوشته شده خودمک گول میزدم و سعی میکردم به همان چیزهایی که دارم قانع باشم و سکوت کنم
و هربار با شنیدن این جملات که خداوند به هرکس که بیشتر دوستش داره بیشتر مشکلات و فقر و بدبختی میده به خودم قوت قلب میدادم که حداقلش خدا منو دوست داره
تا زمانی که با استاد و قوانین آشنا شدم و به خودم گفتم که
ای دل غافل !
یه عمره دادی مسیرو برعکس میری خلاف جهت شنا میکنی و الکی دست و پا میزنی!
از اونروز خیلی خیلی احساس قربانی شدنم و پذیرش بخت بد و اقبالم کمتر شد و هر روز بهتر و بهتر شد خدارو صد هزار مرتبه شکر
اینکه بتونی بعد از اتفاق به ظاهر بد حکمت خداوند رو ببینی و مطمئن باشی در دل اون اتفاق یک موهبت نهفته است واقعا یک روحیه با ایمان و توحیدی رو میطلبه که به صورت لیزر فوکس روی خودش کار کرده
ومن تمام هدفم همینه!
دلم میخواد فقط روزی برسه که مثل استادعزیزم و مریم جان و هزاران نفر از دوستان توحیدی ام در این سایت که با خوندن نتایجشون به وجد میام
منم بیام و از جسارت ها و عمل به الهاماتم بگم و از ایمان قوی و توحید و معحزاتش براتون بنویسم
هرچند که همین الانشم زندگیم پر از معجزات و نعمات بیشمار خداونده
خداوندا بینهایت سپاسگزارتم که یه روز دیگه بهم فرصت زندگی کردن رو دادی
یه روز دیگه فرصت شرکت در این تمرین گروهی رو دادی
سپاسگزارتم که دوستانی از جنس نور دارم که با خوندن تجربیاتشون مسیرم و قلبم روشن میشه
به نام خداوند بخشنده مهربان که هر آنچه دارم از آن اوست
سلام استاد عزیزم سلام دوستان عزیزم
وقت با ارزشتون که هم اکنون کامنت من و میخونید به خیر و نیکی
تمرین این قسمت:
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
استاد عزیزم من به تازگی دچار نشتی انرژی شدم
دچار جذب اتفاقات ناجالب شدم
به خودم قول دادم از اول این پروژه هر بار بیام کامنت بنویسم اما انگار با خودمم در صلح نیستم
تو دفترم هر روز مینویسم ها اما اینجا ترس از قضاوت شدن دارم
استاد سوال جواب بدم…
من یه موردی که دارم اینه که چون باشما هم مسیر شدم و دارم روی جنبه مالی بیشتر کار میکنم. و خیلی ها شاهد هستند که من دارم فایل گوش میدم هیچ تغییر انچنانی تو زندگیم نیست.
من خودم میدونم که تو این جایگاه جای درستی ام هر چه قدر به قانون عمل کردم همون قدر نتیجه گرفتم
راستیتش من یه مبلغی رو که همسرم واسه خریدن لوازم خونگی بهم داده بود رو گفتم دوره دوازده قدم بخرم یه جوری همسرم و دست به سر میکنم بعد که نتیجه گرفتم پولش و بر میگردونم با پولی که خودم بسازم الان دقیقا یک سال هست که من ترس داشتم که اگه این راز بر ملا بشه من چی کار کنم همسرم سه چهار بار پی گیر این پول شد که چرا من هنوز اون وسیله برقی رو نگرفتم دیدم نه نمیتونم از دروغ گفتم من تو طلاسی ثبت نام کردم پول مون چند برابر شه و با هزار تاجرو بحث تحقییر شدن اتیشش بعد ده روز خاموش میشد و بعد چند ماه دوباره همون اش و همون کاسه
تا همین 17ابان ماه بود که دیگه شوهرم بد جور شاکی شد که اگه من کوتاه نمیومدم اتفاقی خیلی خیلی بد رخ میداد من سکوت کردم چون شوهرم واسه دوره خریدن راضی نمیشه و نبود جرات گفتن حقیقت رو نداشتم. رفتم از یه دوستی قرض کردم.
من اشتباه خودم و کاملا پذیرفتم
حس قربانی بودن رو از خودم دور کردم از دیروز 19
گریه و زاری و گله شکایت که اقا جان شوهرمه. منم سهمی دارم تو زندگیش رو کنار گذاشتم
هر چی سرم اومد حقم بود چون تغییر نکرده بودم
اشتباهم و پذیرفتم تا خودم واقعا تغییر کنم
همش میگفتم خدایا از کی بگیرم جای گزین کنم
خدایا منت کی و به غیر تو بکشم
خدایا دستان بی نهایتت زیادن خودت یه دستی بفرست
نمیدونم از طرف خدا بود یا نه دوستم دیروز میرفت شهرستان گفت اگه کاری داری بیا ببرمت و اون شد دست خدا بهم مقداری قرض داد تا عصبانیت شوهرم کمتر بشه
هیچچیز در زندگی ما شانسی نیست.
هر شکست، نشانهای از خداوند است تا مسیر درست را پیدا کنیم.
ثروت و موفقیت نه با شانس، بلکه با فهم قوانین الهی، هدایت درونی و اصلاح مسیر خلق میشوند.
دردها، اگر با آگاهی همراه شوند، دروازهی بیداری و رشدند.
وقتی آدم تو مدار بدی قرار داره اتفاقا ادم هایی میان سر راهش که بیشتر غرق بشه
و وقتی تو احساس خوب قرار میگیری و حالت و خوب میکنی ادم خوبا از راه میرسن و راه درست رو مطمئن تر ادامه میدیم
من موندم که این همه هندز فری تو گوشمه هر روز چند تا فایل چندین ساعت گوش میدم اینا کجا میرن
چرا باوره ساخته نمیشه
چرا درس ها گرفته نمیشه واسه من
چرا این همه از یک مطلب درست اشتباهی برداشت میشه تو وجود من
من جزو دسته ای ام که بعد از نابودی کامل اعصاب و روان عزت و اعتبار و ارزش و لیاقت به خودم اومدم هنوز راهم رو پیدا نکردم
اما میدونم این مسیر درسته اگه بر نگردم به عقب
اگر تعهدم رو واقعا نشکنم من خیلی. فراموش کار شدم هیچ اتفاقی تو ذهنم نمیمونه زود میشکنم
ولی نمیدونم این خوبه یا نه که کینه ای نیستم که حداقل تو رفتار زشت و ناپسندی که از دیگران دریافت کردم دیگه اشتباهم و تکرار نکنم هی میگم فک نکنم تو این یکی مورد فلانی عصبی بشه
ولی میشه و من باز از ذهن نجوا گرم رودستی میخورم
اشتباهاتم و خوب میشناسم اما باعث درس و عبرتم نمیشود تمام
پوست کلفتر از اون چیزی ام که تغییر اسون باشه برام
من با جزییات کامل نوشتم دیگه
مطمئن هستم ادم های هستند که مثل من هیچ وقت به نشونه ها توجه نکردن خوب که به نابودی خودشون پی میبرن و به خودشون میان میگن عه اون نشونه رو دیدم ها ولی توجه نکردم
حالا هم اگه واقعا خودم دلم به حال خودم بسوزه نباید اشتباهات گذشته رو تکرار کنم
قرض نکنم
قسطی نکنم
دروغ نگم پنهون کاری نکنم
جرات گفتن حقیقت رو هی رخ دادن اشتباهاتم داشته باشم
همش میگم ادما چرا اینقدر سخت نشونه ها رو میبینن یا اصلا مثل من نمیبینن
چرا درس عبرت نمیشه
فقط امروز خودم و رها کردم هر چه بادا باد
متتظر یه نشونه ای ام که توان دیدنش رو داشته باشم و با ریال دیگران کار نکنم
و سست نشوید! و غمگین نگردید! و شما برترید اگر ایمان داشته باشید!
=====================================
🟣🟣🟣
از خود چو بیرون میشوم یارم بغل وا میکند
چون خویش را گم میکنم خود را هویدا میکند…
🟣🟣🟣
در زیر پای بوته هرزی شقایق له شده
اما برای ماندن سرخش تقلا میکند…
🟣🟣🟣
در سینه های صیقلی هر لحظه گردد منجلی
کاری که با موسی دمی در طور سینا میکند…
🟣🟣🟣
آئینه ای دق کرده ام در حسرت دیدار تو
یک انعکاس سبز تو صد عقده را وا می کند…
🟣🟣🟣
(ارفع) اگر پیدا کند آن جرات گم گشته را
در ابر باورهای خود چون رعد غوغا میکند…
🟣🟣🟣
خدای عزیزم سلام،گاهی دلم میخواد فقط برای تو بنویسم،گاهی دلم میخواد از تمام جهان فقط تو باشی،گاهی دلم میخواد روزها و ماه های متوالی فقط سکوت کنم،سکوتی سرشار از صدای حضور تو،صدایی که هیچ وقت به گوش جسم شنیده نشد ولی با تمام قلبم احساسش کردم،صدایی که از ورای حجابِ نشانه ها هربار با عشق و لبخند زنان به من گفت:
من همینجام.
کنار تو.
و تو هیچ وقت تنها نیستی.
خدایا من هیچ وقت با چشم هام ندیدمت،اما حضورت رو بیش از هر چیزی که میشد با چشم دید،احساس کردم.
احساسی سرشار از عشق و نور و آرامش،احساسی از جنس یقین و اطمینان،احساسِ ناب رها شدن در آغوش پر مهرت…
هیچ وقت کلمات قدرت بیان این جنس از آرامش را نخواهند داشت …
آرامش لحظه ی حضور…
لحظه ی لمس حضور تو را با هیچ چیز عوض نمیکنم…
خدایا من از وقتی عاشق تو شدم،تنهایی و سکوت از دلنشین ترین لحظات زندگی ام شد…
خدایا من از وقتی عاشق تو شدم،زمانم برای عشق بازی با تو آزادِ آزاد شد…
خدایا من از وقتی عاشق تو شدم،ثروت ها به دنبالم روانه شد…
خدایا من از وقتی عاشق تو شدم،عشق های بی قید و شرط به سمتم سرریز شد…
خدایا من از وقتی عاشق تو شدم،عزت و احترام از هرجا به دنبالم دوید…
خدایا فهمِ عقل ناقص من از درک ماهیت تو عاجزه،من فقط زمانی حضورت رو با تمام قلبم احساس میکنم که در حال شکرگزاری از فراوانی ها نعمت هایت هستم و یا در حال صحبت با تو…
اون لحظه ست که من درک میکنم که تو من را میبینی،من را میشنوی و من دستان نوازشگر تورا با تمام قلبم احساس میکنم …
و این احساس بهشتی با هیچ لذت دنیوی قابل قیاس نیست…
خدایا هروقت که اتصالم به تو محکم تر میشه،جهان بیرونم خود به خود به سمت نور بیشتر هدایت میشه…و هروقت از تو دور میفتم و روی توانایی و عقل محدود خودم حساب میکنم تا چشم کار میکنه تاریکی ها اطرافم رو فرا میگیره و خودم وسط دیوار های بتنی بلند قامت میبینیم که هیچ راهی برای نجاتم نیست.
خدایا هرجا راه ها برام بسته بود،تو برام در پنهانی باز کردی.
خدایا هر جا دستم به شاخه نرسید،تو شاخه رو برام پایین آوردی.
خدایا هر جا احساس تنهایی و بی کسی کردم،تو برام کمک ها رو فرستادی.
خدایا هر جا فکر کردم اینجا دیگه همه چیز تمومه و سقوط نزدیکه،تو با یک انعکاس نور سبزت،صدها گره رو با هم باز کردی.
ای از همه نزدیکترین،ای از همه مهربان ترین،ای از همه قدرتمندترین،ای از همه بخشنده ترین،ای دست بالای همه ی دست ها،تو را وکیل تامالاختیار تمام زندگی ام انتخاب میکنم و تنها و تنها و تنها تورا میپرستم و تنها و تنها و تنها از او طلب کمک و یاری میکنم و تنها و تنها و تنها بر تو توکل میکنم.
خدایا تو مدیر و مدبر این کیهان بی انتهایی و من بنده ی ضعیف و ناتوان تو در یک گوشه ی پرتی از میان صدها میلیارد کهکشانت…
خدایا تمام اختیارم را آگاهانه تسلیم تو میکنم و خودم را در آغوش پر از مهرت رها میکنم و پاروهای قایقم رو به عمق این دریای بیکران میفرستم و آرام و آزاد و رها سکان این زندگی را به دست تو میسپارم تا به سمت اقیانوسِ نور بی نهایتت هدایتم کنی.
خدایا من بدون تو هیچ چیز نبوده،نیست و نخواهم بود.
ای پروردگار جهانیان،من به هر خیری که از سمت تو به من برسه و من رو به سمت مدارهای بالاتر هدایت کنه،سخت فقیرم،آمین،یا رب العالمین.
جان، بیجمالِ جانان میلِ جهان ندارد
هر کس که این ندارد حقّا که آن ندارد…
با هیچ کس نشانی زان دِلْسِتان ندیدم
یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد…
===================================
سلام به استاد عباس منش عزیزم،سلام به استاد شایسته جانم،سلام به بچه های محله ی خوب خدا
گام دهم:چرا موفقیت شانسی نیست و چطور باید آن را خلق کرد؟
🟣هیچچیز در زندگی ما شانسی نیست.
🟣هر شکست، نشانهای از خداوند است تا مسیر درست را پیدا کنیم.
🟣ثروت و موفقیت نه با شانس، بلکه با فهم قوانین الهی، هدایت درونی و اصلاح مسیر خلق میشوند.
🟣دردها، اگر با آگاهی همراه شوند، دروازهی بیداری و رشدند.
===================================
تمرین این قسمت:
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
من از بچگی روحیه ی استقلال مالی و پول سازی داشتم،همیشه در رویاهام و تجسماتم خودم رو یک دختر ثروتمند میدیدم که همه چیزها رو باهم داره،من انقدر خوب توی رویاهام غرق میشدم که واقعا گذر زمان رو احساس نمیکردم.
در کنار تموم باورهای محدود کننده ی مالی که از خانواده و جامعه بهم تلقین شد،من از دیدن رفتارهای پدرم درس های خیلی خوبی هم گرفتم،پدر من تنها فردی بود که در خانواده ش مسیر معلمی رو به عنوان رسالت شغلی خودش انتخاب کرد درحالیکه تموم مردهای ما وارد حوزه ی کاری بانکی شدند و خیلی زود هم به ریاست رسیدن،با این حال پدر من انقدر کم از گزینه ی وام برای پیشرفت مالی خودش استفاده کرد که عملا میتونم بگم اصلا از فرصت هایی که در اختیارش قرار داده میشد آگاهانه استفاده نمیکرد و همیشه سعی میکرد از چیز هایی که خودش داره استفاده کنه و به دنبال بورس و قرعه کشی و شانس و غیره نباشه…
این باعث شده بود که من هم کمتر به سمت این مسائل گمراه کننده برم و همیشه دوست داشتم یک خانم موفقی باشم که خودش پولسازه…
خب جهان هم بهم پاسخ دهد من از ١٨ سالگی که وارد رشته ی پرستاری شدم از همون ابتدا بهمون هر ترم کمک هزینه ی دانشجویی میدادن که هزینه ش بعدا از طرح اجباری ٢ ساله ی ما کم میشد،و حتی وقتی من چم و خم رشته ی پرستاری رو یاد گرفتم دنبال پیدا کردن کار دانشجویی تو بیمارستان های خصوصی بودم تا بازهم برای خودم درآمد داشته باشم این درحالی بود که من نتنها در خونه ی پدرم هزینه هام تامین میشد که همون سال اول دانشجویی ازدواج هم کرده بودم و یک حمایت مالی دیگه ای هم میتونستم داشته باشم.
با این حال این روحیه ی استقلال مالی رو با هیچ حمایتی نمیتونستم لاپوشونی کنم،مهم نبود چقدر به من پول میدادن،من میخواستم خودم پول بسازم و دستم تو جیب خودم باشه.
اما یکسری باورهای سنگین محدود کننده هم به همراه خودم داشتم مثل اینکه :
پول سخت به دست میاد.
پول راحت از دست میره.
باید جون بکنی تا بتونی پول دربیاری.
پولی که سخت به دست میاد ارزش داره و حلاله.
ضمن اینکه باور های خود ارزشمندیم و عزت نفسم زیر خط صفر کلوین بود.
در نتیجه از همون ابتدای طرحم من وارد سخترین بخش کاری بیمارستان با سرسخت ترین و نادلخواه ترین سرپرستار ممکن کارم رو شروع کردم.
و هر روزم پر از رنج بود و رنج بود ورنج…
اما چون لذت پولسازی برای من خیلی بیشتر بود من این رنج رو تحمل میکردم و ادامه میدادم …
ولی در نهایت خروجی این بود:
پول سخت به دست میومد،راحت از دست میرفت،همه ش هم برای بقیه هزینه میشد و اگرم چیزی برای خودم میخریدم بیشتر اوقات ازم شاکی میشدن و بهم میگفتن چرا پول هاتو حروم میکنی:/
تا که رسیدیم به دوران پندمیک و دوبرابر شدن حقوق پرستارها و اومدن پاداش ها…
و به محض اینکه، این ذهن فقیر ما یکم پول توی حسابش دید شروع کرد به چاله کردن براش،قشنگ یادمه اون لحظه رو که زنگ زدم به دوستم که میخواست به تازگی کار خودشو شروع کنه و کلی اصرار که میخوای بهت پول قرض بدم؟!بیا من انقدر پول دارم میدم بهت کارت رو شروع کن،من لازمش ندارم :/
خلاصه اون رفیق ما هم کلی تشکر کرد و قبول نکرد و گفت ممنونم و فلان …
بعد واکنش ذهن من:ای بابا ،پس با این پول ها چی کار کنم؟!
به قول استاد انگار پول سیخم میزد:/ انگار پول تو حسابم زیاد میشد باید یک جا دفنش میکردم :/
واقعا چرا؟!واقعا این ذهن ما با ما چه کارها نمیکنه …؟!
خب با این همه همت من برای چال کردن این پول،جهان به کمکم اومد و فامیل عزیزمون رو که فکر میکرد که خیییلی حالیش میشه و میگفت من بلدم و من سیگنال یابی میکنم و فلان ،بیا پولت رو بده به من بزارم تو بورس،چند ماه دیگه چندین برابرشو بگیر…
جالبه که موضوع به اینجا ختم نشد:/ اون یکی فامیل بانکیمون هم مثلا اومد به کمکم که ببین آدم عاقل کل پولش رو توی بورس نمیزاره،بیا این پول رو بزار توی بانک ما،٣٠ میلیون وام بگیر،اون وام رو بزار توی بورس که اگر اونجا ضرر کردی،اصل پولت رو داشته باشی :/
خداوکیلی این چه پیشنهاد مسخره ای بود :/ و من چرا قبولش کردم ؟ :/
خلاصه که فوقع ماوقع…
به محض ورود پول سعیده خانوم به بازار بورس…بووووووم همه چیز ترکید :))))))
بعد جالبه اون فامیلمون که فکر میکرد خیلی حالیشه انقدر خودش تو بورس سرمایه گزاری کرده بود که با شروع ریختن ارزش بورس،به قول خودش،انگار روزی یک دونه پراید رو مینداخت تو آب:/ولی باز هم درس هاشو نگرفت و اونم سرمایه ش با خاک یکسان شد…
و این وسط نتنها پول من چال شد:/ که یک سوراخ نعمت هم برام به ارمغان آورد که تا سال ها بعد من داشتم قسط اون وام رو میدادم :)))))
خداوکیلی اون باز چه مداری ناهماهنگ با جریانی بود که من توش بودم …؟!
اون موقع که من داشتم این چیزها رو تجربه میکردم ،استادجان داشت تو بروزرسانی روانشناسی ثروت درمورد ترفند پونزی و ماهیت بورس توضیح میدادن و دقیقا این جمله رو در جلسه ٧ گفتند که: الان خرداد ماه سال ٩٩ هست و عباس منش پیش بینی میکنه که این قضیه تا چند ماه دیگه میترکه کلا!
استاد زمانی این حرف رو زدند که هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده بود و همه داشتند تو بورس سود های کلان میکردند…
ولی این اتفاق افتاد و طبق قانون،پیش بینی های استاد کاملا درست از آب درومد!
و باز هم به قول استادجان: ذهن فقیر بیشترین ضرر رو توی داستان کرد …
به همین راحتی …
اینجاست که استاد میفرمایند: خدا رو مثل یک سیستم در نظر بگیرید که رفتارش طبق باور های شما عمل میکنه …
احساسات درش دخیل نیست،اشک و آه و ناله و تورو خدا رحم کن و این داستان ها در تغییر رفتار سیستم تاثیری نداره…
براش مهم نیست شما پرستار icu در پندمیک هستی،اگر باورهای مالیت درست نباشه،هیچ دلسوزی در کار نیست،شما پولت رو میبازی.
و خداروشکر اون باخت و عواقبش برام درسی شد که نتنها دیگه به این رویاهای یک شبه،ره صد ساله رو رفتن فکر نکنم،که از همون لحظه ای که صدای استاد رو شنیدم شروع کردم به صاف کردن همون یکی دوتا وام و بعدش هم یک خط قرمز خونین خرمشهری دور هرچی وام و بورس و این داستان ها کشیدم …
و این رهایی الآنم رو مدیون اصولی هستم که از استاد جان یاد گرفتم و در عمل اجراش کردم.
من چند شب پیش همین احساسی که شما در مناجات زیبات تو این کامنت نوشتی ، تجربه کردم و دیدم واقعا زمانی که ارتعاش آدم بالا میره و غرق در عشق بازی با خدا میشه. در ادامه اون احساس انگار میخاد اون حرفا رو فریاد بزنه اما میبینه کسی دور و برش نیست که درکی از این حرفا داشته باشه و بهترین کار میشه سکوت و تفکر و آرامش و ادامه پیمایش ذهنی در آیات بی نظیر قرآن، و بعضی وقتا در ادامه اون سکوت ، تصمیم میگیره بیاد تو این بهشت تنها جایی که هم مدار با اون آگاهی هاست و افراد زیادی میتونن عطر اون آگاهی ها رو استشمام کنن و احساس خوب اونا کارمایی میشه که به سرعت احساس بهتر و اتفاقات بهتر رو وارد زندگی من میکنه.
سعیده خانم من در پاسخ به کامنت شما در گام 8 پروژه تغییر کامنتی نوشتم و آنقدر از درک قانونمند آیات 105 تا 153 سوره بقره ذوق کرده بودم که میخاستم همه اون آیات و درک خودم رو تو کامنت بنویسم.
اما عین همون کامنت نیمه تمام رو همینجا paste میکنم.
اشکالی نداره که کامنت نیمه تموم موند.
اما کار اصلی که ارسال کامنت بود نباید نیمه تموم می موند.
چون جدیدا وارد مداری شدم که از انجام کارهای نیمه تمام بیزارم…
به نام رب هدایتگر.
سلام…
سلام به شما هم خانواده توحیدی ام، سعیده خانم عزیز.
اول از همه میخواستم بگم به همون خدایی که قسم خوردی منم قسم میخورم که فقط الهام اون هست که منو وادار به نوشتن کرد تا در پاسخ به این کامنت شما بنویسم.
اون کسایی که باید به عنوان اولین نفرها کتاب شما بدستشون برسه و بخونن . خواهرها و برادرهای هم فرکانسی شما در این سایت الهی هستن.
دنبال کننده های کامنت های شما در سایت abasmanesh.com.
ن فالورهای شما در اینستا گرام.
میدونم احتمالا الان دیگه اینستا ندارین اما در کل زمانبندی خدا جوری بوده که این اتفاق باید اینجا میوفتاده.
“به زمانبندی خدا اعتماد کن”
اما اینکه کجا و چطور دیگه خودتون هدایت بخواین.
دیدی بعضی وقتا انقدر با خوندن قرآن احساست خوب میشه و آنقدر عمیق درکش میکنی که فقط میخای فریادش بزنی؟
ولی نمیتونی.
واقعا من توانایی اینو ندارم که اون احساس رو در قالب کلمات بیان کنم.
امشب همچین حسی به من دست داد. وقتی داشتم آیات 106 تا 153 سوره بقره رو میخوندم، و من نمیدونم چه ارتباطی بین شما و این آیات و من و این آیات و خدایی که در همه حال شنوا و بیناست برقرار بود که الان من دارم این کلمات رو می نویسم …
اما هرچقدر زمان لازم باشه خواهم گذاشت و این آیات و برداشت خودم رو همینجا به نگارش در خواهم آورد.
[حکمِ ] هر آیه اى را که [بر اساس مصالح مردم و مقتضاى زمان] از میان برداریم یا به تأخیر اندازیم، بهتر از آن یا مانندش را مى آوریم آیا ندانسته اى که خدا بر هر کارى تواناست ؟!
منظور از آیه نمیتونه آیات کتاب باشه چون از میان برداشتن یا به تاخیر انداختن یه امر زمانی و مکانی هست نخ نوشتاری.
پس منظور همون نشانه هایی هست که ما در راستای درخواست هامون دریافت میکنیم(در آیه بعد در مورد درخواست صحبت میشه) تاخیر مثل سوختن هارد لب تاپ شما ، مثل بسته شدن جگرکی من، مثل پلمپ شدن شهر کباب و تضادهای گوناگون و در ادامه خدا میگه اینکارو میکنیم که بهترش رو مثل اونو ایجاد کنیم. در ادامه میگه آیا نمیدونید که خدا به هر کاری توانایی داره؟
بلکه مى خواهید از پیامبرتان [کارهاى نامعقول و بیهوده] درخواست کنید، همان گونه که پیش از این از موسى درخواست شد؟ و کسى که کفر را به جاى ایمان اختیار کند، تحقیقاً راه راست را گم کرده است.
در ادامه داره دون الله رو واضح تر میکنه.
میگه؛
با اراده خودتون میخواید از پیامبرتون درخواست کنید. مثل اون قبلیا که از موسی درخواست کردن؟
و کسی که حتی درخواستش رو به پیامبر عرضه کنه رفته سراغ دون الله و کفر رو به جای ایمان انتخاب کرده و راه راست رو گم کرده…
بسیارى از اهل کتاب پس از آنکه حق براى آنان روشن شد به سبب حسدى که از وجودشان شعله کشیده، دوست دارند که شما را پس از ایمانتان به کفر بازگردانند هم اکنون [از ستیز و جدال با آنان] درگذرید، و [از آنان] روى بگردانید، تا خدا فرمانش را [به جنگ یا جزیه] اعلام کند؛ یقیناً خدا بر هر کارى تواناست
جایگزین کردن کفر به جای ایمان در آیه قبل مشخص شد و در ادامه میگه ببخشید و به حرف اونا توجه نکنید تا با فرکانس بخشش و کنترل کانون توجه خدا بتونه امر خودش رو اجرا کنه.
سلام وسلامتی و نور ورحمت ومودت الله مهربان از روشنی قلبم…
کامنت پر ازنورشما در بهترین زمان به دستم رسید و پیغام خداوند رو برام به ارمغان آورد.
و ازون موقع من چندبار این کامنت رو خوندم و هربار نور بیشتری ازش دریافت کردم.
من خیلی انسان خوشبختی هستم که جهانم سرشار از انسان های شایسته ای شده که با عقل خودم هیچ وقت نمیتونستم داشته باشمشون ولی خدا این ارتباطات رو برام ایجاد کرده…
من از شما،از قلب سلیمتون،از محبتتون،ازین تلگراف پر ازنوری که برام فرستادید بی نهایت سپاسگزارم.
داداش محمد،میدونم که فرکانس صداقت این جملات به شما میرسه،من هر کامنتی که نوشتم یا پاسخ دادم با تموم قلبم بوده نه با دستام،یعنی خدا گفته و نوشته شده …و اگر قلبم چیزی رو دریافت نکنه حتی یک جمله هم نمیتونه بنویسه،میخوام صمیمانه ازتون معذرت خواهی کنم سوال شما رو درباره ی تابلوی مغازه بی پاسخ گذاشتم،ببینید چقدر برام مهمه که سوالی بی جواب نمونه که هنوز یک گوشه ی ذهنم درگیرشه.
من خیلی دوست داشتم به اون کامنت پاسخ بدم،اما قلبم هیچی دریافت نکرد…و منم باید تسلیم این نیرو میموندم،چون میدونم اگر قرار بوده باشه من چیزی بنویسم حتما بهم گفته میشه…
کامنت های اخیرتون رو خوندم و میدونم در حال نشون دادن چه ایمانی به خداوند هستید و مطمئنم این ایمان،به زودی شمارو وارد مدار بالاتر میکنه،همون مداری که خدا میگه:سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْرًا
براتون بهترین هارو آرزو میکنم و به امید شنیدن خبرهای عالی از شما،نور قلبتون مستدام،الله یارتون باشه همیشه.
اى مردم! [براى شما و معبودانتان] مَثَلى زده شده است؛ پس به آن گوش فرا دهید، یقیناً کسانى که به جاى خدا مى پرستید، هرگز نمى توانند مگسى بیافرینند اگر چه براى آفریدن آن گرد آیند و اگر مگس، چیزى را از آنان برباید، نمى توانند آن را از او بازگیرند، هم پرستش کنندگان و هم معبودان ناتوانند.
سلام آبجی سعیده.
خیلی فرق میکنه بخوام به آگاهی هام تکیه کنم و بنویسم…
یا با قلبم بنویسم…
این آیه ای که اون بالا نوشتم با قلبم بود…
آبجی جان نیاز به عذرخواهی نبود ، شما زمانی به اون موضوع اشاره کردید که من جگرکی رو جمع کردم و این بازم نشانه بزرگی برام بود.
نشانه ای برای اینکه چقدر خدا بموقع قلب آدم رو محکم میکنه.
خدا میگه من اون موقع به قلب توحیدی سعیده چیزی الهام نکردم چون قرار بود تو جگرکی رو جمع کنی، چون نیاز نبود زحمت بکشی و تابلو بزنی…
چون قرار بود همه اون مشتری ها و اعتبارش به الله برسه و حتی یک درصدم به تابلو نرسه.
سعیده جان من سعی میکنم احساساتی نباشم و بیشتر بفهمم که خدا برای من پلن نمیچینه.
خدا برای من چیزی نمیخاد…
اون درخواست های منو به من میده و من خالق زندگیم هستم…
وقتی من باورهای جدید میسازم. جهان بر اساس سازوکارش، به باورهای جدید من واکنش نشون میده،
نشونه های جدید میاد. آدمای جدید، اتفاقات جدید، که همشون با درخواست های جدید من هماهنگ هستن.
اینا همش واکنش جهان به باورهای جدید منه، نه پلن چینی خدا.
اگر فکر کنم خدا برام پلن چینده. چون از اون طرف توحید مهم ترین اصل زندگیمه ، مرتکب اشتباه میشم و تو نقطه ای که مشکلات و مسائل و کمبودهای زیادی داره مقاومت میکنم و فکر میکنم چون این پلن خداونده من با تمام توان باید مقاومت کنم.
این مقاومت در برابر سختی ها و فشارها با این منطق که من دارم به پلن الله عمل میکنم ، همون چک و لگدهاست….
سعیده جان..
من قبل از شروع جگرکی به شدت روی این باور که”معنوی ترین کار جهان ثروتمند شدنه” کار کرده بودم..
و چون سی سال تو مغز من فرو رفته بود، معنوی بودن= تهجد های شبانه، نمازهای طولانی خواندن، روزه گرفتن، زیاد ذکر گفتن و تلاش خیلی زیاد کردن و این یعنی انسانی معنوی بودن…
و ذهن من باور جدید رو با منطق های قبلی در خصوص معنویت مطابقت داده بود و این شد که علی رغم عشق و علاقه و حال خوب من در حال تحمل فشار زیادی دم مغازه جگرکی بودم…
که به جزئیات اون فشارها اشاره ای نمیکنم..
وقتی این موضوع رو متوجه شدم…
تصمیم گرفتن باور کنم آسان ترین و راحت ترین کار جهان ثروتمند شدنه ، بعد از تکرار این باور اتفاقات عجیب و غریب رخ داد که تفسیر فرکانسیش برای من این بود که باید جگرکی رو جمع کنم…
محل کار قبلی شیفت های خوبی داشت و محل کار جدید شیفت هاش بدتره و رفت و آمدم بهش اضافه شده ،
اما وقتی جگرکی رو کامل جمع کردم ، دوباره داره نشونه های جدید برای برگشت به محل کار قبلی هویدا میشه..
یعنی حضور در محل کار جدید که پسند من نیست حتی دو ماه هم طول نکشیده. حتی دو ماه…
سعیده جان میبینی جهان چجوری کار میکنه؟؟
میبینی باورها چجوری کار میکنن؟؟
میبینی ، ما چجوری به سمت خواسته هامون هدایت میشیم…
ما با یک دانا و توانا و قدرت مطلق طرفیم…
به خاطر وجود دوستان بی نظیری مثل شما، در این بهشت از خداوند سپاسگزارم…
سلام به سعیده عزیز نورانی توحیدی من سعیده جانم خبرت هست که از خوبی خود بی خبری ( یه عالمه چشم قلبی نثارت ) وای خدای من الله اکبر ازین روح معنوی و توحیدی زیبای تو چقدر دلنواز بود این دل نوشته های تو
خودت میدونی چقدر من با این مناجات تو غرق اشک شدم و تو آغوش پر مهر خدا لذت بردم و گفتم خدایا سعیده جانم رو واسطه قرار دادی که منو هدایت کنی ؟؟ الهی بگردم حکمت پر از نعمت تو را …
سعیده جانم خودت خبر داری من همه کامنتای قشنگ تو رو کپی کردم بردم تو word و یک آرشیو زیبای طبقه بندی شده تشکیل دادم بنام مثنوی سعیده جانم و هم تو سیستم و هم تو گوشیم ذخیره است و هر وق بیدار میشم یا میخوابم یا سرکارم با عشق میخونم و بقول خودت این لذت بخش ترین و دلنشین ترین لحظات زندگی من شده و همش دوس دارم تنها باشم غرق این مثنوی زیبای مناجات با خدا بشم الهی خیر ببینی دختر که البته ایمان دارم ایمان دارم فرکانس این همه رشد مدارت رو دریافت میکنی و چقددر ما همه منتظریم بیای پاداش این فرکانس ها رو که دریافت میکنی برامون تعریف کنی تا ایمان همه ما بیشتر بشه تا راه درست هدایت برای ما هم واضح تر بشه
خدانگهدارت شاگرد اول زیبای کلاسمون که بهت افتخار میکنیم و امیدوارم امیدوارم امیدوارم بتونم خارج ازین سایت پیدات کنم و نزدیکتر باهات ارتباط بگیرم
مرسی که انقدر نازی،مرسی که انقدر مهربونی،مرسی که انقدر قلبت پر از نوره،مرسی برای تموم خوبی هات،مرسی برای تموم قشنگی هات،مرسی که انقدر با خدای درونت در صلحی،مرسی که انقدر قلبت روشنه،مرسی که رفیق منی،مرسی که میتونم صدای خدارو از خط به خط تلگرافت بشنوم،مرسی که انقدر ماهی…
من خییییلی انسان خوشبختی هستم که خدا شمارو به من داده،برای تموم عشقی که ازت دریافت کردم ازت سپاسگزارم و برات بهترینِ بهترین هارو آرزو میکنم…
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته و دوستان فوق العاده تو این سایت بهشتی.
یادم میاد یه زمانی یه وامی داشتم از یه بانکی یادم نیست اسمش چی بود هر چی بود بعد به مدت کلا اون بانک منحل شد و اسمش تغییر کرد و نه پول میدادن نه مول میگرفتن و ماه ها این داستان طول کشید و منم نتونستم قسط بانک بدم و در کل ول شد این ماجرا تا یه زمان که زنگ زدن بیاین پولتون پرداخت کنین وگرنه از ضامن هاتون کم میکنیم و من رفتم واسه تسویه وام یادمه اون موقع به حساب خودم باید 3 میلیون میدادم 5 میلیون هم از همون ابتدا تو حساب نگهداتشه بودن از وام من گفتم این 3 تومن بگیرید 5 تومن هم اونجا دارم تسویه کنید وام و ا نا گفتن نه نمیشه باید پول کامل بدی بعد ما اون پول آزاد میکنیم بهت میدیم منم گفتم نه این حرف خیلی زور داره شما یانکتون تعطیل شده من چرا باید جریمه دیرکرد بدم اگه شما باز بودید ما هم میومدیم قسط میدادیم خلاصه گفت اگه ندی نمیدونم مثلا ماهی یه چیزی باید جریمه بدی و یادمه اون موقع خواهرم تازه رفته بود تو بورس البته نه اون زمان که همه اومدن چند سال قبل تر و میگفت من کلی سود کردم اگه این پولت بزاری میتونی حداقل انقدر در بیاری نهایت میخوای مثلا 200 هزارتومن جریمه بدی ماهیانه اینجوری مثلا 500 هزارتومن در میاری با این پول عدد ها یادم نمیاد خلاصه ما اومدیم شروع کردیم و دقیقا خوردیم به قرمزی بازار فک کن مثل همون موقع بود همه اومدن تو بورس بعد یهویی ریخت و خیلی ها متضرر شدن ما همون اول خوردیم به قرمزی بازار و بازم فکر میکردم اونجا هم یه اتفاق بد برا من اما خوب بود هم اون داستان بانک هم قرمز شدن بازار که من یاد بگیرم به همین آسونی هم نیست و میتونه بازار قرمز باش و چن پولم خیلی کم بود ضرر خاصی نکردم و یاد گرفتم باید چیکار کنم کلی تو اینترنت گشتم دنبال سبک های مختلف کلاس رفتم و در واقع کامل آماده شدم و پولم بیشتر کردم و جالب زمانی که آماده شدم خوردم به این بازار که همه اومدن و کلا شما شانسی هم هر چی میخریدی مثبت بود و منم که از قبل آماده بودم اصلا بودم توش کلی سود کردم که از همون جا یاد گرفته بودم بازار میتونه بریزه یهو و همه سودت مثل بستنی که اگه نخوری آب میشه و میره تونستم کلی چیز بخرم از تجهیز کامل خونه بگیر تا خرید ماشین منی که تا چند سال قبلش حتی 1 میلیون پس انداز نداشتم و خیلی جالب بود که وقتی حالت خوب باشه میتونه اتفاقات به ظاهر بد اینجوری واست خیر باش و درهایی رو برات بزا کنه که حتی نمیتونی فکرش کنی
ممنون از شما استاد و دوستانی که تا اینجای کامنت با من همراه بودید.
واقعا سرمایه گذاری روی هر چیز غیر قطعی، مثل همین سرمایه گذاری روی یه چیز موهومی به اسم شانس آسیب زننده و مخربه و راه به جایی نداره
در واقع موضوع فقط شانس نیست.. موضوع سوار کردن زندگی روی یه سری الگوهای ذهنیه که ماها نمیشینیم اینا رو واکاوی کنیم که اصلا درسته یا نه
و خدا رو شکر که در این سایت مقدس خیلی از این الگوهای غلط شناسایی میشه
استاد در مورد خودم یکی از همین الگوهای غلط که خیلی روی زندگیم سایه انداخته و دارم روش کار میکنم اینه که خدا برام پلن میچینه!!
یعنی هنوز نتونستم ذهنمو کاملا قانع کنم که خدا برای من چیزی نمیخواد، بلکه خداوند به خواسته های من پاسخ میده..و این همون خالق بودن منه که تایید میکنه خالق بودن خدا رو.. که در واقع ماموریت و رسالت من درک خداونده..
من وقتی با ذهن ناخودآگاه همزادپنداری میکنم و ازش اصالت میگیرم، از تمام اون الگوهایی که برام تعریف کرده موجودیت میگیرم و به همون اندازه چیستی پیدا میکنم و اسیر میشم و رنج میکشم
و به اندازه ایکه آگاهی میشم که در بستر ذهن تجلی یافته، من خدا میشم.. من ظهور خداوند میشم..
و بشر در این نبرد بی پایان دایما به یکسو متمایل میشه
از خداوند میخوام اینقدر بهم توفیق بده و آگاهم کنه که بتونم رها شم از ایگو و ایگو فقط ظهور من باشه نه چیستی من.. تا بتونم این آگاهی رو به بهترین شکل به ظهور برسونم..تا بتونم لذت و شعف بی انتهای بودن رو تجربه کنم..تا خدا رو زندگی کنم
به قول استاد “بچه ها حواسشون نیست که خدا برای ما چیزی رو نمیخاد” این مهمه.
و حالا بیا بیشتر در موردش صحبت کنیم و با هدایت الهی تلفیقش کنیم.
یه جای خالی اینجا هست که باید پر بشه….
و اونم باور. باور، باور های ماست.
چون جهان به باورهای ما واکنش نشون میده…
کافیه باور کنی ثروت به راحتی میتونه وارد زندگیت بشه…
که البته ذهن برای باور کردن هر چیز جدیدی منطق لازم داره…
منطقو که بهش دادی رو اون فونداسیون، تکرار و تکرار و تکرار …
برای هر بلوری باید همین کارو کرد…
طبق این باور جدید اتفاقای جدید می افته که متعجب میشی…
اینجا برای شتاب نیاز به سوخت داری…
و اون سوخت “سپاسگذاری” هست…
سپاسگذاری چیه ؟
یعنی اون اتفاق جدیده رو ببینیم و به احساس بهتری برسیم..
نگیم حالا خب که چی اینم شانسی بود دیگه …
وقتی درست عمل کردیم و هی ازاین اتفاقا تکرار شد فکر میکنیم خدا داره پلن میچینه که اینجا دوباره باید به خودمون یادآوری کنیم نه این واکنش کاملا طبیعی جهان هستی به باورهای منه و به خاطر این سازوکار جهان از خالق اون سپاسگذار بشیم و به احساس بهتری برسیم …
اما یه مسئله دیگه که اصلا نمیشه نادیده گرفت…
انا علینا للهدی.
هست.
این یک جمله نیست .
این یک قانونه.
خداوند میگه ما هستیم که شما رو هدایت میکنیم.
و هرجا از ما صحبت میشه یعنی داره از دستان خداوند صحبت میشه…
به اینجا که رسید پای نشانه ها وسط، میاد ما برای رسیدن به خواسته ها باید نشانه ها رو دنبال کنیم …
چون ما از ادامه مسیر هیچی نمیدونیم…
جالب اینجاست اونم از ادامه مسیر هیچی نمیدونه…
چون معلوم نیست در ادامه کار ما نشانه ها رو دنبال میکنیم یا نه؟
ایمان نشون میدیم و روی ترس هامون پا میزاریم یا نه؟
دوباره به اون شخصیت و افکار مخرب قبلی بر میگردیم یا ن؟
همچنان گیرنده هامون روی فرکانس دریافت ثروت و نعمت(با موندن در احساس خوب) باقی میمونه یا نه؟
هر چی فکر کردم که در این رابطه تجربه ای اگر دارم اینجا بنویسم تا برای خودم درسی باشه
چیزی به خاطرم نیومد ولی حتماً چیزی در گذشته بوده چون من به شدت ذهنم در مورد شانس مقاومت پیدا کرده حتی زمانهایی که کسی از روی عادت این کلمه تکرار میکنه من سعی میکنم بهش توجه نکنم .
چند وقت پیش یکی از افراد خانوادم با من تماس گرفت و گفت ،
ایران خودرو داره ماشین ثبت نام میکنه بیا یکی بنویس . ثبت نام هم قرعه کشی بود .
به من گفت بیا بنویس شانس خودتو امتحان کن بعد ماشینو گرفتی با قیمت بالاتر میتونی
تو بازار بفروشی ، سود خوبی داره .
من همون جا گفتم ، نه .
یا چند باری خواهرم در مورد ثبت نام لاتاری به من پیشنهاد داد و من اصلاً سمتش نرفتم .
یا اینکه خیلی برای من پیامکهای تخفیفی و جایزه میاد و من توجه نمیکنم .
ماه گذشته هم یه تماس از کلیلینک دندون پزشکی داشتم بابت اینکه در قرعه کشی برنده شدم و کد تخفیف تا 300 هزار تومن دارم و من فقط تشکر کردم و اصلاً برام مهم نبود . البته من بابت تمام این پیامها و نعمتها و خبرهای خوب سپاسگزار خداوند هستم و همون لحظه سعی میکنم در بیشتر مواقع آگاهانه به فراوانی جهان توجه کنم و سریع به خودم یادآور میشم که جهان داره به
افکار من پاسخ میده .
تمام این اتفاقات حاصل باورهای منه . چرا قبلاً از این تماسها یا پیامها نداشتم .
الان هر بار همراه اول با پرداختهای به موقع من ، برای من کد تخفیف استقاده از اینترنت یا مکالمه میفرسته و من اصلاً توجهی نمیکنم .
دنبال قرعه کشی و شانس نیستم .
خدارا شکر تونستم کمی در این زمینه رشد کنم .
البته باورهای روانشناسی ثروت 1 خیلی داره به من کمک میکنه که درست فکر کنم و درست رفتار کنم . باورها یه شبه تغییر نمیکنه و یک روند همیشگیه و باید همیشه روی باورهام کار کنم .
خدایا شکرت در بخشهایی از زندگیم دارم درست رفتار میکنم این یعنی من هربار دارم بهتر میشم در این مسبر .
خدایا سپاسگزارت هستم برای امروز پر از خیر و برکت و آگاهی و خبرهای خوب .
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد مهربانم و استاد شایسته عزیزم و دوستان ارزشمندم
الهه هستم
شانس شانسی نیست ساختنیه
خوشبختی از درون میاد نه بیرون
ارزش من به خودمه نه اینکه دیگران ارزش منو تعیین کنن
من خودم خودم رو هرجور ببینم جهان بیرون من هم منو همون جور میبینن
وووووو
اینا چیز هایی بودن که از استاد شنیدم
حرف هایی که اولش بهت شک وارد میکنن که یعنی چی یعنی این همه سال منتظر بودم کسی بیاد مارو خوشبخت کنه الکی بود
اینکه تا یکی از اقوام همه چی خوب رو باهم داشت منم میتونستم داشته باشم شانسی نبود
اینکه من زمانی مورد احترام میشم که خودم به خودم احترام بزارم
جوابشون اره است
با استاد ما یاد گرفتیم هیچ چیز شانسی نیست توهم میتونی خلق کنی به آسانی به راحتی وقتی که مقاومت هارو کنار بگذاری و باور کنی که برای تو هم میشه
استاد چقدر ازتون سپاسگذاری کنم بابت اینکه با تغییر خودتون به راه راست هدایت شدید و منو هم به این سمت هدایت کردید
ازتون بی نهایت سپاسگذارم بابت هر فایلی که توی این بهشت گذاشتید
استاد من خیلی دوستتون دارم وقتی میبینم اینقدر به فکر پیشرفت مایید اینکه ما چقدر عمل میکنیم دست خودمونه ولی ازتون بی نهایت سپاسگذارم هم از استاد شایسته مهربانم که ایشونم عاشقانه دنبال پیشرفت هستن خدا حفظتون کنه برامون عاشقتونم
بسم الله الرحمن الرحیم
یَسْأَلُکَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَهِ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللَّهِ وَمَا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السَّاعَهَ تَکُونُ قَرِیبًا
ﻣﺮﺩم ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ [ ﻭﻗﺖ ] ﻗﻴﺎﻣﺖ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﻰ ﭘﺮﺳﻨﺪ ، ﺑﮕﻮ : ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﺁﮔﺎﻫﻲ ﺁﻥ ﻓﻘﻂ ﻧﺰﺩ ﺧﺪﺍﺳﺖ . ﻭ ﺗﻮ ﭼﻪ ﻣﻰ ﺩﺍﻧﻲ ؟ ﺷﺎﻳﺪ ﻗﻴﺎﻣﺖ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺑﺎﺷﺪ .(۶٣) احزاب
با نام و یاد خداوند و آیه ای از کتاب مقدسش ردّ پای این گام را بجا میگذارم
سلام به استاد نازنینم و مریم جان عزیز دل
سلام به دوستان ارزشمندم در این سایت الهی
خداوند رو شاکرم که در این لحظه حضور دارم و یک گام دیگر را با شما عزیزان همراه هستم
گام 10
تمرین:
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
بله
با صراحت تمام میتونم بگم بارها و بارها بوده
هربار که اتفاق به ظاهر بدی در زندگیم یا روابطم رخ میداد همیشه به خودم میگفتم واقعا چقد من بدشانسم و چقدر هر روز بدشانس تر میشم
و جالب اینجاست که رابطه مستقیم این حال بد و غر زدن ها رو با بوجود آمدن ان اتفاقات وحشتناک رو متوجه نمیشدم
الان با یاد آوری آن روزها فقط میخندم به عدم درک قوانین که البته از نا آگاهی نشات میگرفت!
یادمه که اوایل ازدواجم هر بار که به یه تضادی تو زندگی مشترک با همسرم میخوردم فقط و فقط خود خوری میکردم و مدام با خودم تکرار میکردم که من بدشانسم،مردم شانس دارن و این حرفا
و همیشه هم با این باور اشتباه که قسمت من همین بوده و با دروغ بزرگ بخت و اقبال هرکس روی پیشونیش نوشته شده خودمک گول میزدم و سعی میکردم به همان چیزهایی که دارم قانع باشم و سکوت کنم
و هربار با شنیدن این جملات که خداوند به هرکس که بیشتر دوستش داره بیشتر مشکلات و فقر و بدبختی میده به خودم قوت قلب میدادم که حداقلش خدا منو دوست داره
تا زمانی که با استاد و قوانین آشنا شدم و به خودم گفتم که
ای دل غافل !
یه عمره دادی مسیرو برعکس میری خلاف جهت شنا میکنی و الکی دست و پا میزنی!
از اونروز خیلی خیلی احساس قربانی شدنم و پذیرش بخت بد و اقبالم کمتر شد و هر روز بهتر و بهتر شد خدارو صد هزار مرتبه شکر
اینکه بتونی بعد از اتفاق به ظاهر بد حکمت خداوند رو ببینی و مطمئن باشی در دل اون اتفاق یک موهبت نهفته است واقعا یک روحیه با ایمان و توحیدی رو میطلبه که به صورت لیزر فوکس روی خودش کار کرده
ومن تمام هدفم همینه!
دلم میخواد فقط روزی برسه که مثل استادعزیزم و مریم جان و هزاران نفر از دوستان توحیدی ام در این سایت که با خوندن نتایجشون به وجد میام
منم بیام و از جسارت ها و عمل به الهاماتم بگم و از ایمان قوی و توحید و معحزاتش براتون بنویسم
هرچند که همین الانشم زندگیم پر از معجزات و نعمات بیشمار خداونده
خداوندا بینهایت سپاسگزارتم که یه روز دیگه بهم فرصت زندگی کردن رو دادی
یه روز دیگه فرصت شرکت در این تمرین گروهی رو دادی
سپاسگزارتم که دوستانی از جنس نور دارم که با خوندن تجربیاتشون مسیرم و قلبم روشن میشه
دوستون دارم
در پناه الله یکتا
به نام مهربانترین مهربانان عالم
سلام خدمت استاد عزیزم
سلام به مریم خانم نازنین و تمام دوستان هم فرکانسیم
استاد جان من چند سال پیش یه فایل دیدم
ازتون در مورد ترفند پونزی دیگه رفت تو وجودم که هیچوقت به همچین مسائلی اعتماد نکنم
خدا رو شکر نتیجه گرفتم ازین درسی که گرفته بودم از شما
فکر کنم یکی دوسال پیش بود برنامه همستر
در جریان بود واقعا به پسرعموی من یه مبلغ رسیده بود
اما فقط و فقط همون سری اول بود برای اینکه توجه ها جلب بشه و یه نوع بازار گرمی
استاد همه اعضا خانواده و اطرافیانم قبول داشتن
و چه قدر براش وقت گذاشتن چه قدر تلاش کردن
اما من از شما یاد گرفته بودم که اینا اصلا واقعیت نداره و گول نخورم
خدا رو شکر با وجودی که همه اطرافیانم مشغول این برنامه بودن و کلی براش وقت گذاشتن اما من یک دقیقه هم براش وقت نزاشتم
یعنی وقتی دیگران منو میدیدن که اصلا توی باغ
اونا نبودم و اونا اون همه شبانه روز تلاش میکردن
اصلا فکر میکردن من چمه؟واقعا مشکلی ندارم؟
تمام دنیا تلاش میکنن اما من انگار نه انگار
و اتفاقا خیلی هم آرامش داشتم
تا بعد از اینکه روز موعود رسید و نتیجه ها اومد
همه شوکه شدن
حتی شنیدم که چند مورد مشکلات بزرگ جسمی و روحی یا حتی خودکشی هم کرده بودن
چه قدر اون روزا به خودم افتخار میکردم و خوشحال بودم.
و چه قدر از خدا و از شما سپاسگزار بودم
که این آگاهی ها رو از طریق شما به من رسوند
خدااااارو شکر.
اصلا استاد پیش خودم میگفتم مگه ممکنه اینا انقد پولشون زیاد باشه که همینجوری به مردم بدن.
و مردم ساده هم باورشون شده بود.
یه مورد دیگه استاد در مورد شانس اینکه به شانس اعتقاد داشته باشیم یانه
منم اعتقادی ندارم اما به قانون کارما خیلی معتقدم
که فقط ما نتیجه اعمال خودمون رو میبینیم حالا دیگه بعضیا میگن شانس
به نظرم وقتی به شانس معتقد باشیم یعنی دیگه قوانین خداوند و عدالتش و اعمال و رفتار خودمون دیگه تاثیری نداره…پس من اعتقادی ندارم بهش.
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند بخشنده مهربان که هر آنچه دارم از آن اوست
سلام استاد عزیزم سلام دوستان عزیزم
وقت با ارزشتون که هم اکنون کامنت من و میخونید به خیر و نیکی
تمرین این قسمت:
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
استاد عزیزم من به تازگی دچار نشتی انرژی شدم
دچار جذب اتفاقات ناجالب شدم
به خودم قول دادم از اول این پروژه هر بار بیام کامنت بنویسم اما انگار با خودمم در صلح نیستم
تو دفترم هر روز مینویسم ها اما اینجا ترس از قضاوت شدن دارم
استاد سوال جواب بدم…
من یه موردی که دارم اینه که چون باشما هم مسیر شدم و دارم روی جنبه مالی بیشتر کار میکنم. و خیلی ها شاهد هستند که من دارم فایل گوش میدم هیچ تغییر انچنانی تو زندگیم نیست.
من خودم میدونم که تو این جایگاه جای درستی ام هر چه قدر به قانون عمل کردم همون قدر نتیجه گرفتم
راستیتش من یه مبلغی رو که همسرم واسه خریدن لوازم خونگی بهم داده بود رو گفتم دوره دوازده قدم بخرم یه جوری همسرم و دست به سر میکنم بعد که نتیجه گرفتم پولش و بر میگردونم با پولی که خودم بسازم الان دقیقا یک سال هست که من ترس داشتم که اگه این راز بر ملا بشه من چی کار کنم همسرم سه چهار بار پی گیر این پول شد که چرا من هنوز اون وسیله برقی رو نگرفتم دیدم نه نمیتونم از دروغ گفتم من تو طلاسی ثبت نام کردم پول مون چند برابر شه و با هزار تاجرو بحث تحقییر شدن اتیشش بعد ده روز خاموش میشد و بعد چند ماه دوباره همون اش و همون کاسه
تا همین 17ابان ماه بود که دیگه شوهرم بد جور شاکی شد که اگه من کوتاه نمیومدم اتفاقی خیلی خیلی بد رخ میداد من سکوت کردم چون شوهرم واسه دوره خریدن راضی نمیشه و نبود جرات گفتن حقیقت رو نداشتم. رفتم از یه دوستی قرض کردم.
من اشتباه خودم و کاملا پذیرفتم
حس قربانی بودن رو از خودم دور کردم از دیروز 19
گریه و زاری و گله شکایت که اقا جان شوهرمه. منم سهمی دارم تو زندگیش رو کنار گذاشتم
هر چی سرم اومد حقم بود چون تغییر نکرده بودم
اشتباهم و پذیرفتم تا خودم واقعا تغییر کنم
همش میگفتم خدایا از کی بگیرم جای گزین کنم
خدایا منت کی و به غیر تو بکشم
خدایا دستان بی نهایتت زیادن خودت یه دستی بفرست
نمیدونم از طرف خدا بود یا نه دوستم دیروز میرفت شهرستان گفت اگه کاری داری بیا ببرمت و اون شد دست خدا بهم مقداری قرض داد تا عصبانیت شوهرم کمتر بشه
هیچچیز در زندگی ما شانسی نیست.
هر شکست، نشانهای از خداوند است تا مسیر درست را پیدا کنیم.
ثروت و موفقیت نه با شانس، بلکه با فهم قوانین الهی، هدایت درونی و اصلاح مسیر خلق میشوند.
دردها، اگر با آگاهی همراه شوند، دروازهی بیداری و رشدند.
وقتی آدم تو مدار بدی قرار داره اتفاقا ادم هایی میان سر راهش که بیشتر غرق بشه
و وقتی تو احساس خوب قرار میگیری و حالت و خوب میکنی ادم خوبا از راه میرسن و راه درست رو مطمئن تر ادامه میدیم
من موندم که این همه هندز فری تو گوشمه هر روز چند تا فایل چندین ساعت گوش میدم اینا کجا میرن
چرا باوره ساخته نمیشه
چرا درس ها گرفته نمیشه واسه من
چرا این همه از یک مطلب درست اشتباهی برداشت میشه تو وجود من
من جزو دسته ای ام که بعد از نابودی کامل اعصاب و روان عزت و اعتبار و ارزش و لیاقت به خودم اومدم هنوز راهم رو پیدا نکردم
اما میدونم این مسیر درسته اگه بر نگردم به عقب
اگر تعهدم رو واقعا نشکنم من خیلی. فراموش کار شدم هیچ اتفاقی تو ذهنم نمیمونه زود میشکنم
ولی نمیدونم این خوبه یا نه که کینه ای نیستم که حداقل تو رفتار زشت و ناپسندی که از دیگران دریافت کردم دیگه اشتباهم و تکرار نکنم هی میگم فک نکنم تو این یکی مورد فلانی عصبی بشه
ولی میشه و من باز از ذهن نجوا گرم رودستی میخورم
اشتباهاتم و خوب میشناسم اما باعث درس و عبرتم نمیشود تمام
پوست کلفتر از اون چیزی ام که تغییر اسون باشه برام
من با جزییات کامل نوشتم دیگه
مطمئن هستم ادم های هستند که مثل من هیچ وقت به نشونه ها توجه نکردن خوب که به نابودی خودشون پی میبرن و به خودشون میان میگن عه اون نشونه رو دیدم ها ولی توجه نکردم
حالا هم اگه واقعا خودم دلم به حال خودم بسوزه نباید اشتباهات گذشته رو تکرار کنم
قرض نکنم
قسطی نکنم
دروغ نگم پنهون کاری نکنم
جرات گفتن حقیقت رو هی رخ دادن اشتباهاتم داشته باشم
همش میگم ادما چرا اینقدر سخت نشونه ها رو میبینن یا اصلا مثل من نمیبینن
چرا درس عبرت نمیشه
فقط امروز خودم و رها کردم هر چه بادا باد
متتظر یه نشونه ای ام که توان دیدنش رو داشته باشم و با ریال دیگران کار نکنم
خودم مولد ثروت شوم
خدا نکه دار همگی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
هَٰذَا بَیَانٌ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَهٌ لِلْمُتَّقِینَ(١٣٨ آل عمران)
این، بیانی است برای عموم مردم؛ و هدایت و اندرزی است برای پرهیزگاران!
وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ(١٣٩ آل عمران)
و سست نشوید! و غمگین نگردید! و شما برترید اگر ایمان داشته باشید!
=====================================
🟣🟣🟣
از خود چو بیرون میشوم یارم بغل وا میکند
چون خویش را گم میکنم خود را هویدا میکند…
🟣🟣🟣
در زیر پای بوته هرزی شقایق له شده
اما برای ماندن سرخش تقلا میکند…
🟣🟣🟣
در سینه های صیقلی هر لحظه گردد منجلی
کاری که با موسی دمی در طور سینا میکند…
🟣🟣🟣
آئینه ای دق کرده ام در حسرت دیدار تو
یک انعکاس سبز تو صد عقده را وا می کند…
🟣🟣🟣
(ارفع) اگر پیدا کند آن جرات گم گشته را
در ابر باورهای خود چون رعد غوغا میکند…
🟣🟣🟣
خدای عزیزم سلام،گاهی دلم میخواد فقط برای تو بنویسم،گاهی دلم میخواد از تمام جهان فقط تو باشی،گاهی دلم میخواد روزها و ماه های متوالی فقط سکوت کنم،سکوتی سرشار از صدای حضور تو،صدایی که هیچ وقت به گوش جسم شنیده نشد ولی با تمام قلبم احساسش کردم،صدایی که از ورای حجابِ نشانه ها هربار با عشق و لبخند زنان به من گفت:
من همینجام.
کنار تو.
و تو هیچ وقت تنها نیستی.
خدایا من هیچ وقت با چشم هام ندیدمت،اما حضورت رو بیش از هر چیزی که میشد با چشم دید،احساس کردم.
احساسی سرشار از عشق و نور و آرامش،احساسی از جنس یقین و اطمینان،احساسِ ناب رها شدن در آغوش پر مهرت…
هیچ وقت کلمات قدرت بیان این جنس از آرامش را نخواهند داشت …
آرامش لحظه ی حضور…
لحظه ی لمس حضور تو را با هیچ چیز عوض نمیکنم…
خدایا من از وقتی عاشق تو شدم،تنهایی و سکوت از دلنشین ترین لحظات زندگی ام شد…
خدایا من از وقتی عاشق تو شدم،زمانم برای عشق بازی با تو آزادِ آزاد شد…
خدایا من از وقتی عاشق تو شدم،ثروت ها به دنبالم روانه شد…
خدایا من از وقتی عاشق تو شدم،عشق های بی قید و شرط به سمتم سرریز شد…
خدایا من از وقتی عاشق تو شدم،عزت و احترام از هرجا به دنبالم دوید…
خدایا فهمِ عقل ناقص من از درک ماهیت تو عاجزه،من فقط زمانی حضورت رو با تمام قلبم احساس میکنم که در حال شکرگزاری از فراوانی ها نعمت هایت هستم و یا در حال صحبت با تو…
اون لحظه ست که من درک میکنم که تو من را میبینی،من را میشنوی و من دستان نوازشگر تورا با تمام قلبم احساس میکنم …
و این احساس بهشتی با هیچ لذت دنیوی قابل قیاس نیست…
خدایا هروقت که اتصالم به تو محکم تر میشه،جهان بیرونم خود به خود به سمت نور بیشتر هدایت میشه…و هروقت از تو دور میفتم و روی توانایی و عقل محدود خودم حساب میکنم تا چشم کار میکنه تاریکی ها اطرافم رو فرا میگیره و خودم وسط دیوار های بتنی بلند قامت میبینیم که هیچ راهی برای نجاتم نیست.
خدایا هرجا راه ها برام بسته بود،تو برام در پنهانی باز کردی.
خدایا هر جا دستم به شاخه نرسید،تو شاخه رو برام پایین آوردی.
خدایا هر جا احساس تنهایی و بی کسی کردم،تو برام کمک ها رو فرستادی.
خدایا هر جا فکر کردم اینجا دیگه همه چیز تمومه و سقوط نزدیکه،تو با یک انعکاس نور سبزت،صدها گره رو با هم باز کردی.
ای از همه نزدیکترین،ای از همه مهربان ترین،ای از همه قدرتمندترین،ای از همه بخشنده ترین،ای دست بالای همه ی دست ها،تو را وکیل تامالاختیار تمام زندگی ام انتخاب میکنم و تنها و تنها و تنها تورا میپرستم و تنها و تنها و تنها از او طلب کمک و یاری میکنم و تنها و تنها و تنها بر تو توکل میکنم.
خدایا تو مدیر و مدبر این کیهان بی انتهایی و من بنده ی ضعیف و ناتوان تو در یک گوشه ی پرتی از میان صدها میلیارد کهکشانت…
خدایا تمام اختیارم را آگاهانه تسلیم تو میکنم و خودم را در آغوش پر از مهرت رها میکنم و پاروهای قایقم رو به عمق این دریای بیکران میفرستم و آرام و آزاد و رها سکان این زندگی را به دست تو میسپارم تا به سمت اقیانوسِ نور بی نهایتت هدایتم کنی.
خدایا من بدون تو هیچ چیز نبوده،نیست و نخواهم بود.
ای پروردگار جهانیان،من به هر خیری که از سمت تو به من برسه و من رو به سمت مدارهای بالاتر هدایت کنه،سخت فقیرم،آمین،یا رب العالمین.
جان، بیجمالِ جانان میلِ جهان ندارد
هر کس که این ندارد حقّا که آن ندارد…
با هیچ کس نشانی زان دِلْسِتان ندیدم
یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد…
===================================
سلام به استاد عباس منش عزیزم،سلام به استاد شایسته جانم،سلام به بچه های محله ی خوب خدا
گام دهم:چرا موفقیت شانسی نیست و چطور باید آن را خلق کرد؟
🟣هیچچیز در زندگی ما شانسی نیست.
🟣هر شکست، نشانهای از خداوند است تا مسیر درست را پیدا کنیم.
🟣ثروت و موفقیت نه با شانس، بلکه با فهم قوانین الهی، هدایت درونی و اصلاح مسیر خلق میشوند.
🟣دردها، اگر با آگاهی همراه شوند، دروازهی بیداری و رشدند.
===================================
تمرین این قسمت:
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
من از بچگی روحیه ی استقلال مالی و پول سازی داشتم،همیشه در رویاهام و تجسماتم خودم رو یک دختر ثروتمند میدیدم که همه چیزها رو باهم داره،من انقدر خوب توی رویاهام غرق میشدم که واقعا گذر زمان رو احساس نمیکردم.
در کنار تموم باورهای محدود کننده ی مالی که از خانواده و جامعه بهم تلقین شد،من از دیدن رفتارهای پدرم درس های خیلی خوبی هم گرفتم،پدر من تنها فردی بود که در خانواده ش مسیر معلمی رو به عنوان رسالت شغلی خودش انتخاب کرد درحالیکه تموم مردهای ما وارد حوزه ی کاری بانکی شدند و خیلی زود هم به ریاست رسیدن،با این حال پدر من انقدر کم از گزینه ی وام برای پیشرفت مالی خودش استفاده کرد که عملا میتونم بگم اصلا از فرصت هایی که در اختیارش قرار داده میشد آگاهانه استفاده نمیکرد و همیشه سعی میکرد از چیز هایی که خودش داره استفاده کنه و به دنبال بورس و قرعه کشی و شانس و غیره نباشه…
این باعث شده بود که من هم کمتر به سمت این مسائل گمراه کننده برم و همیشه دوست داشتم یک خانم موفقی باشم که خودش پولسازه…
خب جهان هم بهم پاسخ دهد من از ١٨ سالگی که وارد رشته ی پرستاری شدم از همون ابتدا بهمون هر ترم کمک هزینه ی دانشجویی میدادن که هزینه ش بعدا از طرح اجباری ٢ ساله ی ما کم میشد،و حتی وقتی من چم و خم رشته ی پرستاری رو یاد گرفتم دنبال پیدا کردن کار دانشجویی تو بیمارستان های خصوصی بودم تا بازهم برای خودم درآمد داشته باشم این درحالی بود که من نتنها در خونه ی پدرم هزینه هام تامین میشد که همون سال اول دانشجویی ازدواج هم کرده بودم و یک حمایت مالی دیگه ای هم میتونستم داشته باشم.
با این حال این روحیه ی استقلال مالی رو با هیچ حمایتی نمیتونستم لاپوشونی کنم،مهم نبود چقدر به من پول میدادن،من میخواستم خودم پول بسازم و دستم تو جیب خودم باشه.
اما یکسری باورهای سنگین محدود کننده هم به همراه خودم داشتم مثل اینکه :
پول سخت به دست میاد.
پول راحت از دست میره.
باید جون بکنی تا بتونی پول دربیاری.
پولی که سخت به دست میاد ارزش داره و حلاله.
ضمن اینکه باور های خود ارزشمندیم و عزت نفسم زیر خط صفر کلوین بود.
در نتیجه از همون ابتدای طرحم من وارد سخترین بخش کاری بیمارستان با سرسخت ترین و نادلخواه ترین سرپرستار ممکن کارم رو شروع کردم.
و هر روزم پر از رنج بود و رنج بود ورنج…
اما چون لذت پولسازی برای من خیلی بیشتر بود من این رنج رو تحمل میکردم و ادامه میدادم …
ولی در نهایت خروجی این بود:
پول سخت به دست میومد،راحت از دست میرفت،همه ش هم برای بقیه هزینه میشد و اگرم چیزی برای خودم میخریدم بیشتر اوقات ازم شاکی میشدن و بهم میگفتن چرا پول هاتو حروم میکنی:/
تا که رسیدیم به دوران پندمیک و دوبرابر شدن حقوق پرستارها و اومدن پاداش ها…
و به محض اینکه، این ذهن فقیر ما یکم پول توی حسابش دید شروع کرد به چاله کردن براش،قشنگ یادمه اون لحظه رو که زنگ زدم به دوستم که میخواست به تازگی کار خودشو شروع کنه و کلی اصرار که میخوای بهت پول قرض بدم؟!بیا من انقدر پول دارم میدم بهت کارت رو شروع کن،من لازمش ندارم :/
خلاصه اون رفیق ما هم کلی تشکر کرد و قبول نکرد و گفت ممنونم و فلان …
بعد واکنش ذهن من:ای بابا ،پس با این پول ها چی کار کنم؟!
به قول استاد انگار پول سیخم میزد:/ انگار پول تو حسابم زیاد میشد باید یک جا دفنش میکردم :/
واقعا چرا؟!واقعا این ذهن ما با ما چه کارها نمیکنه …؟!
خب با این همه همت من برای چال کردن این پول،جهان به کمکم اومد و فامیل عزیزمون رو که فکر میکرد که خیییلی حالیش میشه و میگفت من بلدم و من سیگنال یابی میکنم و فلان ،بیا پولت رو بده به من بزارم تو بورس،چند ماه دیگه چندین برابرشو بگیر…
جالبه که موضوع به اینجا ختم نشد:/ اون یکی فامیل بانکیمون هم مثلا اومد به کمکم که ببین آدم عاقل کل پولش رو توی بورس نمیزاره،بیا این پول رو بزار توی بانک ما،٣٠ میلیون وام بگیر،اون وام رو بزار توی بورس که اگر اونجا ضرر کردی،اصل پولت رو داشته باشی :/
خداوکیلی این چه پیشنهاد مسخره ای بود :/ و من چرا قبولش کردم ؟ :/
خلاصه که فوقع ماوقع…
به محض ورود پول سعیده خانوم به بازار بورس…بووووووم همه چیز ترکید :))))))
بعد جالبه اون فامیلمون که فکر میکرد خیلی حالیشه انقدر خودش تو بورس سرمایه گزاری کرده بود که با شروع ریختن ارزش بورس،به قول خودش،انگار روزی یک دونه پراید رو مینداخت تو آب:/ولی باز هم درس هاشو نگرفت و اونم سرمایه ش با خاک یکسان شد…
و این وسط نتنها پول من چال شد:/ که یک سوراخ نعمت هم برام به ارمغان آورد که تا سال ها بعد من داشتم قسط اون وام رو میدادم :)))))
خداوکیلی اون باز چه مداری ناهماهنگ با جریانی بود که من توش بودم …؟!
اون موقع که من داشتم این چیزها رو تجربه میکردم ،استادجان داشت تو بروزرسانی روانشناسی ثروت درمورد ترفند پونزی و ماهیت بورس توضیح میدادن و دقیقا این جمله رو در جلسه ٧ گفتند که: الان خرداد ماه سال ٩٩ هست و عباس منش پیش بینی میکنه که این قضیه تا چند ماه دیگه میترکه کلا!
استاد زمانی این حرف رو زدند که هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده بود و همه داشتند تو بورس سود های کلان میکردند…
ولی این اتفاق افتاد و طبق قانون،پیش بینی های استاد کاملا درست از آب درومد!
و باز هم به قول استادجان: ذهن فقیر بیشترین ضرر رو توی داستان کرد …
به همین راحتی …
اینجاست که استاد میفرمایند: خدا رو مثل یک سیستم در نظر بگیرید که رفتارش طبق باور های شما عمل میکنه …
احساسات درش دخیل نیست،اشک و آه و ناله و تورو خدا رحم کن و این داستان ها در تغییر رفتار سیستم تاثیری نداره…
براش مهم نیست شما پرستار icu در پندمیک هستی،اگر باورهای مالیت درست نباشه،هیچ دلسوزی در کار نیست،شما پولت رو میبازی.
و خداروشکر اون باخت و عواقبش برام درسی شد که نتنها دیگه به این رویاهای یک شبه،ره صد ساله رو رفتن فکر نکنم،که از همون لحظه ای که صدای استاد رو شنیدم شروع کردم به صاف کردن همون یکی دوتا وام و بعدش هم یک خط قرمز خونین خرمشهری دور هرچی وام و بورس و این داستان ها کشیدم …
و این رهایی الآنم رو مدیون اصولی هستم که از استاد جان یاد گرفتم و در عمل اجراش کردم.
الهی صدهزار مرتبه شکرت.
مثل همیشه:
استاد جان و استاد جان دوستون دارم از روشنی قلبم
به امید دیداری روی ماهتون در بهترین زمان و مکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
سلام سعیده جان
امیدوارم مثل همیشه حالت عالیِ عالی باشه
دوست داشتم ازت تشکر کنم بابت این نوشته های نوارنیت
نوشته هایی پر از نور و هدایت های خدا
ازت ممنونم بابت آیات قرآنی که اول کامنتت نوشتی
انگار که خدا داشت دقیقاً به من میگفت:
و سست نشو و ناراحت نشو، کارت انجام میشه اگر ایمان داشته باشی
اینم از قلب پاک شما میاد
بی نهایت ازت ممنونم
سلاااام داداش حسن،چطووووری؟!
رو به راهی؟!رو به رشدی؟!
ببین همین الان نانسی داره با صدای بلند تو گوشم آهنگ حبیبی رو میخونه :))) منم دارم یک دستی بشکن میزنم…:)
چرااااا؟!
تا سست نشوم و غمگین نگردم:)))
شهریور پارسال یادته؟!
یادته،جفتمون تو یک مرحله ی گیر کرده بودیم وانگار که کار دیگه تموم شده بود؟!
یادته خدا چه جوری درها رو پشت سرهم باز کرد…؟!
یادته به جفتمون گفت:
وَالضُّحَى ﴿١﴾ وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَى ﴿٢﴾ مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَى ﴿٣﴾ وَلَلآخِرَهُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الأولَى ﴿4﴾ وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى ﴿5﴾
الانم همونه،الانم بازی همونه!
بزن و برقص و بشکن یادت نره!
قراره درهای رویایی باز بشه!
زودی بهت خبر میدم!زودی بهم خبر بده!
در پناه نور میسپارمت و الله یارت باشه همیشه.
سلام سعیده جان!
انشالله همیشه در حال عشقبازی با خداوند باشیم..
منم هر عصر دور از هر کتگوری…دل میزنم به دریا میرم یه پیاده روی عالی…
چقدر لحظاتی که با خداوند هستم.حالم خوبه
چقدر باهاش؟صحبت میکنم.
امروز صبح خیلی با احساس خوب براش گریه کردم..
حتی گریه هم “براش عزیزه….
یادمه اونروزایی که تازه تو فاز این مسیر رفته بودم.ساعتها توی کوه گریه کردم …
چقدر لطف خداوند رو توی تمام لحظاتم میدیدم…
و این لطف هنوزم وارد زندگیم “هست و انشالله خواهد بود..
سعیده جان همه ما شهد شیرین این خداوند رو چشیدییم..
و میدونیم تنها حال خوبمان همین مسیر هست و بس…
سعیده جان! اون قسمتی که بهتون پیشنهاد سود بانکی برای بورس گفته بودن…
این دیگه خط پیشنهادبود..خندم گرفت از این صحبتتون…
واقعا!!!هر چقدر تو فضا دارم روی خودم کار میکنم..
بیشتر به این درک میرسم..روی هیچ چیزی حساب باز نکنیم..
سعی کنم از خداوند هدایت بخایم..
این هدایت و روی خدا حساب باز کردن.بزرگترین آبشنیه که اگه همه انسانهای روی کره خاکی میدونستن،” هیچکسی در خط فقر در تمامی جنبه ها نمیرسید…
و من و شما و دوستان الهیمون…اگه بتونیم روی خودمون و هدایتها کار کنیم ..هیچ وقت تو دام ناملایمتیها گرفتار نمیشویم…
سعیده جان یادمه حدودا چند سال پیش…یه شخصی که دوستم بود و بهش شرک میورزیدم. ایشون از پول خودش برام توی بورس کار میکرد..
و مثل این گداها..هر بار که سود میکرد!!(ناگفته نمونه،” خودش پول میزاشت)بخاطر اینکه از حساب من کار میکرد…یه مقداریم به من میداد.
دقیقا سعیده عین گداها…
و یه روز بهم الهام شد..که برم این شرک رو از بیین ببرم..
به محض اینکه بهم الهام شد.ماشین گرفتمولی ایشون خونه نبودن.و برگشتم..
خداوند بهم الهام کرد این پیام رو واسش بفرس…
و من اونجا این شرک رو از بیین بردم…
چقدر من انرژیم بخاطر 50 تومن هدر میدادم..
چقدر هر بار میخاست برده.ش باشم..
ولی یجایی خیلی بُرد کردم..هر سودی که از کار خیاطی بدست میوردم…باهاش پس انداز میکردم.الان اونا چقدر برام سود داشت..
اونم هدایت خدا بود..
در کل لطف خدا خیلی ضرر پولی نداشتم..
ولی تا دلت بخاد ضربه های روابطی خوردمو زیر دنده های قربانی شدن له شدم..
.
و سعی کردم هیچ وقت نه وامی بگیرم…و نه روی کسی و سود هیچکسی حساب باز کنم..
..
سعیده جان انشالله شما هم”همیشه در پناه ثروتهای بی انتهای خداوند باشید…
الحمدالله رب العالمین.
سلام سعیده ی قشنگ و دوست داشتنی
چقدر تمیز
چقدر مرتب
چقدر کامنتت نور افشانی کرد برام
بیشتر و بهتر از همیشه
هرروز یه ورژن بهتر از سعیده رونمایی می شود
چقدر آیه 139 آل عمران به دلم چسبید سعیده
چقدر بهش نیاز داشتم
واون شعر قشنگ را با جان و دل بلعیدم
چقدر برای منم همین طور شد
عاشق خدا شدم وقتم آزاد شد، وهمه ی اونایی که گفتی و بی نیاز شدم
و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی
ممنون که می نویسی
مرحبا به تلاش و تمرکزت
دست خدا به همراهت سعیده جان
الحق که سعیده هستی
سلام به خواهر توحیدی ام، سعیده خانم.
من چند شب پیش همین احساسی که شما در مناجات زیبات تو این کامنت نوشتی ، تجربه کردم و دیدم واقعا زمانی که ارتعاش آدم بالا میره و غرق در عشق بازی با خدا میشه. در ادامه اون احساس انگار میخاد اون حرفا رو فریاد بزنه اما میبینه کسی دور و برش نیست که درکی از این حرفا داشته باشه و بهترین کار میشه سکوت و تفکر و آرامش و ادامه پیمایش ذهنی در آیات بی نظیر قرآن، و بعضی وقتا در ادامه اون سکوت ، تصمیم میگیره بیاد تو این بهشت تنها جایی که هم مدار با اون آگاهی هاست و افراد زیادی میتونن عطر اون آگاهی ها رو استشمام کنن و احساس خوب اونا کارمایی میشه که به سرعت احساس بهتر و اتفاقات بهتر رو وارد زندگی من میکنه.
سعیده خانم من در پاسخ به کامنت شما در گام 8 پروژه تغییر کامنتی نوشتم و آنقدر از درک قانونمند آیات 105 تا 153 سوره بقره ذوق کرده بودم که میخاستم همه اون آیات و درک خودم رو تو کامنت بنویسم.
اما عین همون کامنت نیمه تمام رو همینجا paste میکنم.
اشکالی نداره که کامنت نیمه تموم موند.
اما کار اصلی که ارسال کامنت بود نباید نیمه تموم می موند.
چون جدیدا وارد مداری شدم که از انجام کارهای نیمه تمام بیزارم…
به نام رب هدایتگر.
سلام…
سلام به شما هم خانواده توحیدی ام، سعیده خانم عزیز.
اول از همه میخواستم بگم به همون خدایی که قسم خوردی منم قسم میخورم که فقط الهام اون هست که منو وادار به نوشتن کرد تا در پاسخ به این کامنت شما بنویسم.
اون کسایی که باید به عنوان اولین نفرها کتاب شما بدستشون برسه و بخونن . خواهرها و برادرهای هم فرکانسی شما در این سایت الهی هستن.
دنبال کننده های کامنت های شما در سایت abasmanesh.com.
ن فالورهای شما در اینستا گرام.
میدونم احتمالا الان دیگه اینستا ندارین اما در کل زمانبندی خدا جوری بوده که این اتفاق باید اینجا میوفتاده.
“به زمانبندی خدا اعتماد کن”
اما اینکه کجا و چطور دیگه خودتون هدایت بخواین.
دیدی بعضی وقتا انقدر با خوندن قرآن احساست خوب میشه و آنقدر عمیق درکش میکنی که فقط میخای فریادش بزنی؟
ولی نمیتونی.
واقعا من توانایی اینو ندارم که اون احساس رو در قالب کلمات بیان کنم.
امشب همچین حسی به من دست داد. وقتی داشتم آیات 106 تا 153 سوره بقره رو میخوندم، و من نمیدونم چه ارتباطی بین شما و این آیات و من و این آیات و خدایی که در همه حال شنوا و بیناست برقرار بود که الان من دارم این کلمات رو می نویسم …
اما هرچقدر زمان لازم باشه خواهم گذاشت و این آیات و برداشت خودم رو همینجا به نگارش در خواهم آورد.
اینجا در گام هشتم پروژه تغییر.
بسم الله.
سوره بقره
مَا نَنسَخْ مِنْ ءَایَهٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَیْرࣲ مِّنْهَآ أَوْ مِثْلِهَآۗ أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءࣲ قَدِیرٌ(١٠6)
[حکمِ ] هر آیه اى را که [بر اساس مصالح مردم و مقتضاى زمان] از میان برداریم یا به تأخیر اندازیم، بهتر از آن یا مانندش را مى آوریم آیا ندانسته اى که خدا بر هر کارى تواناست ؟!
منظور از آیه نمیتونه آیات کتاب باشه چون از میان برداشتن یا به تاخیر انداختن یه امر زمانی و مکانی هست نخ نوشتاری.
پس منظور همون نشانه هایی هست که ما در راستای درخواست هامون دریافت میکنیم(در آیه بعد در مورد درخواست صحبت میشه) تاخیر مثل سوختن هارد لب تاپ شما ، مثل بسته شدن جگرکی من، مثل پلمپ شدن شهر کباب و تضادهای گوناگون و در ادامه خدا میگه اینکارو میکنیم که بهترش رو مثل اونو ایجاد کنیم. در ادامه میگه آیا نمیدونید که خدا به هر کاری توانایی داره؟
سوره بقره
أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ ٱللَّهَ لَهُۥ مُلْکُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِۗ وَمَا لَکُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِن وَلِیࣲّ وَلَا نَصِیرٍ(١٠٧)
آیا ندانسته اى که فرمانروایى و حکومت آسمان ها و زمین فقط در سیطرۀ اوست و شما را جز خدا هیچ سرپرست و یاورى نیست ؟
در ادامه میگه آیا نمیدونی آسمان ها و زمین متعلق به اونه و نباید از پایین تر از رب رو به عنوان یاری کننده و سرپرست در نظر بگیرید.
کلمه دون الله یعنی هر چیزی پایین تر از الله.
سوره بقره
أَمْ تُرِیدُونَ أَن تَسْـَٔلُواْ رَسُولَکُمْ کَمَا سُئِلَ مُوسَىٰ مِن قَبْلُۗ وَمَن یَتَبَدَّلِ ٱلْکُفْرَ بِٱلْإِیمَٰنِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِیلِ(١٠٨)
بلکه مى خواهید از پیامبرتان [کارهاى نامعقول و بیهوده] درخواست کنید، همان گونه که پیش از این از موسى درخواست شد؟ و کسى که کفر را به جاى ایمان اختیار کند، تحقیقاً راه راست را گم کرده است.
در ادامه داره دون الله رو واضح تر میکنه.
میگه؛
با اراده خودتون میخواید از پیامبرتون درخواست کنید. مثل اون قبلیا که از موسی درخواست کردن؟
و کسی که حتی درخواستش رو به پیامبر عرضه کنه رفته سراغ دون الله و کفر رو به جای ایمان انتخاب کرده و راه راست رو گم کرده…
سوره بقره
وَدَّ کَثِیرࣱ مِّنْ أَهْلِ ٱلْکِتَٰبِ لَوْ یَرُدُّونَکُم مِّنۢ بَعْدِ إِیمَٰنِکُمْ کُفَّارًا حَسَدࣰا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّنۢ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ ٱلْحَقُّۖ فَٱعْفُواْ وَٱصْفَحُواْ حَتَّىٰ یَأْتِیَ ٱللَّهُ بِأَمْرِهِۦٓۗ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءࣲ قَدِیرࣱ(١٠٩)
بسیارى از اهل کتاب پس از آنکه حق براى آنان روشن شد به سبب حسدى که از وجودشان شعله کشیده، دوست دارند که شما را پس از ایمانتان به کفر بازگردانند هم اکنون [از ستیز و جدال با آنان] درگذرید، و [از آنان] روى بگردانید، تا خدا فرمانش را [به جنگ یا جزیه] اعلام کند؛ یقیناً خدا بر هر کارى تواناست
جایگزین کردن کفر به جای ایمان در آیه قبل مشخص شد و در ادامه میگه ببخشید و به حرف اونا توجه نکنید تا با فرکانس بخشش و کنترل کانون توجه خدا بتونه امر خودش رو اجرا کنه.
سلام آقا محمدحسین
سلام وسلامتی و نور ورحمت ومودت الله مهربان از روشنی قلبم…
کامنت پر ازنورشما در بهترین زمان به دستم رسید و پیغام خداوند رو برام به ارمغان آورد.
و ازون موقع من چندبار این کامنت رو خوندم و هربار نور بیشتری ازش دریافت کردم.
من خیلی انسان خوشبختی هستم که جهانم سرشار از انسان های شایسته ای شده که با عقل خودم هیچ وقت نمیتونستم داشته باشمشون ولی خدا این ارتباطات رو برام ایجاد کرده…
من از شما،از قلب سلیمتون،از محبتتون،ازین تلگراف پر ازنوری که برام فرستادید بی نهایت سپاسگزارم.
داداش محمد،میدونم که فرکانس صداقت این جملات به شما میرسه،من هر کامنتی که نوشتم یا پاسخ دادم با تموم قلبم بوده نه با دستام،یعنی خدا گفته و نوشته شده …و اگر قلبم چیزی رو دریافت نکنه حتی یک جمله هم نمیتونه بنویسه،میخوام صمیمانه ازتون معذرت خواهی کنم سوال شما رو درباره ی تابلوی مغازه بی پاسخ گذاشتم،ببینید چقدر برام مهمه که سوالی بی جواب نمونه که هنوز یک گوشه ی ذهنم درگیرشه.
من خیلی دوست داشتم به اون کامنت پاسخ بدم،اما قلبم هیچی دریافت نکرد…و منم باید تسلیم این نیرو میموندم،چون میدونم اگر قرار بوده باشه من چیزی بنویسم حتما بهم گفته میشه…
کامنت های اخیرتون رو خوندم و میدونم در حال نشون دادن چه ایمانی به خداوند هستید و مطمئنم این ایمان،به زودی شمارو وارد مدار بالاتر میکنه،همون مداری که خدا میگه:سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْرًا
براتون بهترین هارو آرزو میکنم و به امید شنیدن خبرهای عالی از شما،نور قلبتون مستدام،الله یارتون باشه همیشه.
سوره حج
یَـٰٓأَیُّهَا ٱلنَّاسُ ضُرِبَ مَثَلࣱ فَٱسْتَمِعُواْ لَهُۥٓۚ إِنَّ ٱلَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ لَن یَخْلُقُواْ ذُبَابࣰا وَلَوِ ٱجْتَمَعُواْ لَهُۥۖ وَإِن یَسْلُبْهُمُ ٱلذُّبَابُ شَیْـࣰٔا لَّا یَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُۚ ضَعُفَ ٱلطَّالِبُ وَٱلْمَطْلُوبُ(٧٣)
اى مردم! [براى شما و معبودانتان] مَثَلى زده شده است؛ پس به آن گوش فرا دهید، یقیناً کسانى که به جاى خدا مى پرستید، هرگز نمى توانند مگسى بیافرینند اگر چه براى آفریدن آن گرد آیند و اگر مگس، چیزى را از آنان برباید، نمى توانند آن را از او بازگیرند، هم پرستش کنندگان و هم معبودان ناتوانند.
سلام آبجی سعیده.
خیلی فرق میکنه بخوام به آگاهی هام تکیه کنم و بنویسم…
یا با قلبم بنویسم…
این آیه ای که اون بالا نوشتم با قلبم بود…
آبجی جان نیاز به عذرخواهی نبود ، شما زمانی به اون موضوع اشاره کردید که من جگرکی رو جمع کردم و این بازم نشانه بزرگی برام بود.
نشانه ای برای اینکه چقدر خدا بموقع قلب آدم رو محکم میکنه.
خدا میگه من اون موقع به قلب توحیدی سعیده چیزی الهام نکردم چون قرار بود تو جگرکی رو جمع کنی، چون نیاز نبود زحمت بکشی و تابلو بزنی…
چون قرار بود همه اون مشتری ها و اعتبارش به الله برسه و حتی یک درصدم به تابلو نرسه.
سعیده جان من سعی میکنم احساساتی نباشم و بیشتر بفهمم که خدا برای من پلن نمیچینه.
خدا برای من چیزی نمیخاد…
اون درخواست های منو به من میده و من خالق زندگیم هستم…
وقتی من باورهای جدید میسازم. جهان بر اساس سازوکارش، به باورهای جدید من واکنش نشون میده،
نشونه های جدید میاد. آدمای جدید، اتفاقات جدید، که همشون با درخواست های جدید من هماهنگ هستن.
اینا همش واکنش جهان به باورهای جدید منه، نه پلن چینی خدا.
اگر فکر کنم خدا برام پلن چینده. چون از اون طرف توحید مهم ترین اصل زندگیمه ، مرتکب اشتباه میشم و تو نقطه ای که مشکلات و مسائل و کمبودهای زیادی داره مقاومت میکنم و فکر میکنم چون این پلن خداونده من با تمام توان باید مقاومت کنم.
این مقاومت در برابر سختی ها و فشارها با این منطق که من دارم به پلن الله عمل میکنم ، همون چک و لگدهاست….
سعیده جان..
من قبل از شروع جگرکی به شدت روی این باور که”معنوی ترین کار جهان ثروتمند شدنه” کار کرده بودم..
و چون سی سال تو مغز من فرو رفته بود، معنوی بودن= تهجد های شبانه، نمازهای طولانی خواندن، روزه گرفتن، زیاد ذکر گفتن و تلاش خیلی زیاد کردن و این یعنی انسانی معنوی بودن…
و ذهن من باور جدید رو با منطق های قبلی در خصوص معنویت مطابقت داده بود و این شد که علی رغم عشق و علاقه و حال خوب من در حال تحمل فشار زیادی دم مغازه جگرکی بودم…
که به جزئیات اون فشارها اشاره ای نمیکنم..
وقتی این موضوع رو متوجه شدم…
تصمیم گرفتن باور کنم آسان ترین و راحت ترین کار جهان ثروتمند شدنه ، بعد از تکرار این باور اتفاقات عجیب و غریب رخ داد که تفسیر فرکانسیش برای من این بود که باید جگرکی رو جمع کنم…
محل کار قبلی شیفت های خوبی داشت و محل کار جدید شیفت هاش بدتره و رفت و آمدم بهش اضافه شده ،
اما وقتی جگرکی رو کامل جمع کردم ، دوباره داره نشونه های جدید برای برگشت به محل کار قبلی هویدا میشه..
یعنی حضور در محل کار جدید که پسند من نیست حتی دو ماه هم طول نکشیده. حتی دو ماه…
سعیده جان میبینی جهان چجوری کار میکنه؟؟
میبینی باورها چجوری کار میکنن؟؟
میبینی ، ما چجوری به سمت خواسته هامون هدایت میشیم…
ما با یک دانا و توانا و قدرت مطلق طرفیم…
به خاطر وجود دوستان بی نظیری مثل شما، در این بهشت از خداوند سپاسگزارم…
و به الله بی همتا می سپارمت…
سلام به سعیده عزیز نورانی توحیدی من سعیده جانم خبرت هست که از خوبی خود بی خبری ( یه عالمه چشم قلبی نثارت ) وای خدای من الله اکبر ازین روح معنوی و توحیدی زیبای تو چقدر دلنواز بود این دل نوشته های تو
خودت میدونی چقدر من با این مناجات تو غرق اشک شدم و تو آغوش پر مهر خدا لذت بردم و گفتم خدایا سعیده جانم رو واسطه قرار دادی که منو هدایت کنی ؟؟ الهی بگردم حکمت پر از نعمت تو را …
سعیده جانم خودت خبر داری من همه کامنتای قشنگ تو رو کپی کردم بردم تو word و یک آرشیو زیبای طبقه بندی شده تشکیل دادم بنام مثنوی سعیده جانم و هم تو سیستم و هم تو گوشیم ذخیره است و هر وق بیدار میشم یا میخوابم یا سرکارم با عشق میخونم و بقول خودت این لذت بخش ترین و دلنشین ترین لحظات زندگی من شده و همش دوس دارم تنها باشم غرق این مثنوی زیبای مناجات با خدا بشم الهی خیر ببینی دختر که البته ایمان دارم ایمان دارم فرکانس این همه رشد مدارت رو دریافت میکنی و چقددر ما همه منتظریم بیای پاداش این فرکانس ها رو که دریافت میکنی برامون تعریف کنی تا ایمان همه ما بیشتر بشه تا راه درست هدایت برای ما هم واضح تر بشه
خدانگهدارت شاگرد اول زیبای کلاسمون که بهت افتخار میکنیم و امیدوارم امیدوارم امیدوارم بتونم خارج ازین سایت پیدات کنم و نزدیکتر باهات ارتباط بگیرم
سلام به الهه جانم…
شاعر میگه: اِی الهه ی ناز…با دل من بساز…
مرسی که انقدر نازی،مرسی که انقدر مهربونی،مرسی که انقدر قلبت پر از نوره،مرسی برای تموم خوبی هات،مرسی برای تموم قشنگی هات،مرسی که انقدر با خدای درونت در صلحی،مرسی که انقدر قلبت روشنه،مرسی که رفیق منی،مرسی که میتونم صدای خدارو از خط به خط تلگرافت بشنوم،مرسی که انقدر ماهی…
من خییییلی انسان خوشبختی هستم که خدا شمارو به من داده،برای تموم عشقی که ازت دریافت کردم ازت سپاسگزارم و برات بهترینِ بهترین هارو آرزو میکنم…
به امید دیدار روی ماهت در بهترین زمان ومکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
در پناه نورمیسپارمت و الله یارت باشه همیشه.
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته و دوستان فوق العاده تو این سایت بهشتی.
یادم میاد یه زمانی یه وامی داشتم از یه بانکی یادم نیست اسمش چی بود هر چی بود بعد به مدت کلا اون بانک منحل شد و اسمش تغییر کرد و نه پول میدادن نه مول میگرفتن و ماه ها این داستان طول کشید و منم نتونستم قسط بانک بدم و در کل ول شد این ماجرا تا یه زمان که زنگ زدن بیاین پولتون پرداخت کنین وگرنه از ضامن هاتون کم میکنیم و من رفتم واسه تسویه وام یادمه اون موقع به حساب خودم باید 3 میلیون میدادم 5 میلیون هم از همون ابتدا تو حساب نگهداتشه بودن از وام من گفتم این 3 تومن بگیرید 5 تومن هم اونجا دارم تسویه کنید وام و ا نا گفتن نه نمیشه باید پول کامل بدی بعد ما اون پول آزاد میکنیم بهت میدیم منم گفتم نه این حرف خیلی زور داره شما یانکتون تعطیل شده من چرا باید جریمه دیرکرد بدم اگه شما باز بودید ما هم میومدیم قسط میدادیم خلاصه گفت اگه ندی نمیدونم مثلا ماهی یه چیزی باید جریمه بدی و یادمه اون موقع خواهرم تازه رفته بود تو بورس البته نه اون زمان که همه اومدن چند سال قبل تر و میگفت من کلی سود کردم اگه این پولت بزاری میتونی حداقل انقدر در بیاری نهایت میخوای مثلا 200 هزارتومن جریمه بدی ماهیانه اینجوری مثلا 500 هزارتومن در میاری با این پول عدد ها یادم نمیاد خلاصه ما اومدیم شروع کردیم و دقیقا خوردیم به قرمزی بازار فک کن مثل همون موقع بود همه اومدن تو بورس بعد یهویی ریخت و خیلی ها متضرر شدن ما همون اول خوردیم به قرمزی بازار و بازم فکر میکردم اونجا هم یه اتفاق بد برا من اما خوب بود هم اون داستان بانک هم قرمز شدن بازار که من یاد بگیرم به همین آسونی هم نیست و میتونه بازار قرمز باش و چن پولم خیلی کم بود ضرر خاصی نکردم و یاد گرفتم باید چیکار کنم کلی تو اینترنت گشتم دنبال سبک های مختلف کلاس رفتم و در واقع کامل آماده شدم و پولم بیشتر کردم و جالب زمانی که آماده شدم خوردم به این بازار که همه اومدن و کلا شما شانسی هم هر چی میخریدی مثبت بود و منم که از قبل آماده بودم اصلا بودم توش کلی سود کردم که از همون جا یاد گرفته بودم بازار میتونه بریزه یهو و همه سودت مثل بستنی که اگه نخوری آب میشه و میره تونستم کلی چیز بخرم از تجهیز کامل خونه بگیر تا خرید ماشین منی که تا چند سال قبلش حتی 1 میلیون پس انداز نداشتم و خیلی جالب بود که وقتی حالت خوب باشه میتونه اتفاقات به ظاهر بد اینجوری واست خیر باش و درهایی رو برات بزا کنه که حتی نمیتونی فکرش کنی
ممنون از شما استاد و دوستانی که تا اینجای کامنت با من همراه بودید.
به نام خداوند هدایتگر به نعمتها
سلام به همه
آدم هر روز که تو این مسیر هست، یه چیز جدید و یه درس تازه یاد میگیره.
نه اینکه قانون عوض بشه، بلکه درکِ ما عوض میشه.
وگرنه ممکنه چندین بار اشتباه کنیم، ولی نفهمیم و بازم تکرارش کنیم.
الان یه چیزی یادم اومد قبل از اینکه سوال رو بنویسم.
یادمه از بچگی یه مدل شانسیها بود که بچهها میفروختن.
بعدها برای نسل های بعد لپلپ اومد و چیزای بازی شبیه اون.
قبلاً آدمایی بودن که میومدن توی فضای باز شهر، معرکه میگرفتن.
چندتا زنجیر به خودشون میبستن، زور میزدن، زنجیر رو پاره میکردن.
بعد با هزار ناله راوی پشت میکروفن میگفت:
«این بنده خدا ننهاش مریضه» یا «خودش بدبخت شده» کمک کنید!
یا همونجا روغن شترمرغ و روغن مار میفروختن.
و چقدر مردم با احساس دلسوزی، یا به نیت شفا کمک میکردن.
چند سال بعد هم طرحی بود به اسم «برگه ارمغان بهزیستی»
که مردم میخریدن تا شاید اسمشون تو قرعهکشی بیفته.
یا تو بانک پول میذاشتن تا چیزی برنده بشن.
خیلی مثالها هست،
ولی اینا رو نوشتم تا بگم از همون بچگی،
ذهن ما با اون شانسیها جوری برنامهریزی شد
که همه چی «شانس» باشه.
و یا اینکه با احساس گناه، مردم رو وادار به خرج کردن کنن.
یعنی با ترفند ترحم، پول ازشون بگیرن.
که هنوزم به ترفندهای جدیدتر این کلک ها ادامه داره
و ادم ها درس نمیگیریم و دوباره همون مسیر را میریم
—
تمرین این قسمت:
آیا در زندگیات موقعیتی رو تجربه کردی که اول فکر کردی «بدشانسی» یا «شکست» بوده،
ولی بعد فهمیدی نشونهای از خدا بوده تا مسیر درست رو پیدا کنی؟
با جزئیات بنویس اون موقعیت چی بود، چه احساسی داشتی،
و حالا با نگاه آگاهتر، چه درسی گرفتی؟
—
خب راستش دوست ندارم دربارهی گذشتهها بنویسم.
مهم اینه درسش رو بگیرم و تکرارش نکنم.
آره، قبلا همونطور که نوشتم،
از طریق اشتباهاتم وارد این بازیها شدم.
از آدمی که رفاه داشت، رسیدم به صد درجه زیر صفر.
عملاً هیچی نداشتم.
دوستها و آشناهایی که ازم دور شدن،
و پشت سرم حرف میزدن.
اون موقع نسبت به اونایی که اون کار رو باهام کردن،
نفرت داشتم.
اونا رو مقصر میدونستم.
و خودم پر از احساس گناه و قربانی شدن بودم.
ذهنم پر از افکار مخرب بود و نمیتونستم بپذیرم.
اما اون اتفاق، مثل یه زلزلهی چندریشتری بود
که ساختمون قدیمی و پوسیدهی منو خراب کرد،
تا خودِ واقعیم رو ببینم و بخوام تغییر کنم.
اون نقطه، نقطهی تولد دوبارهی من بود.
همهچی از همونجا شروع شد.
بعدها فهمیدم که اون اتفاق درواقع نعمت بود،
سعادت بود.
باعث شد خدا رو پیدا کنم.
دیدم چطور خداوند معجزه کرد،
در شرایطی که هیچکس کاری ازش برنمیاومد.
یه توکل و تکیهی عمیق تو وجودم شکل گرفت،
که یاورم خداست.
اونی که همیشه در درونمه و تنهام نمیذاره.
از اون اتفاق، درسهای زیادی گرفتم.
مثل یه کلاس درس بزرگ بود.
هنوزم بٌعدهای تازهای از ترمزهام رو کشف میکنم.
باعث شد به قوانین ایمان بیارم.
چون هرچی استاد میگفت،
من با پوست و گوشت تجربه کردم.
و کم کم فهمیدم من خالق زندگیم هستم.
من همشو خلق کردم
آدمها رو بخشیدم. و خودمو پذیرفتم
چون خودم لایق ارامشم
و دوستی با خدا رو تو قلبم جای دادم.
ترسهام ریخت.
دیدم تهش همینه.
و وقتی تهش رو دیدی،
میفهمی از هر جایی میتونی برگردی.
و همه چی رو عوض کنی
فقط باید با ایمان ادامه بدی مسیر درست رو.
کم کم فهمیدم باید بیخیال مردم بشم.
دلسوزی الکی نکنم.
کسی رو بت نکنم.
روی آدمها حساب نکنم.
دنبال جنس مفت و تخفیف نباشم.
هرکی گفت: «این فرصت طلاییه و گیر نمیاد» یا وعده داد ازش دور بشم.
شریک نگیرم.
بخوام بیزنس خودم رو داشته باشم.
روی شناخت خودم تمرکز کنم.
دنبال علایقم باشم.
به ادم ها اعتماد نکنم.
و بذارم هرکس هر مسیری رو میخواد بره
به من ربطی نداره
هیچ شانسی نیست.
کسی هم عاشق چشم و ابروی من نیست
وقتی به صفر رسیدم فهمیدم
اونایی که اینقدر برام مهم بودن
و سنگ شون رو به سینه میزدم
تو اون شرایط
پشت کردن چرا باید برام مهم باشن
پس انتظار رو قطع کردم
خودم منجی خودم هستم .
هیچ کسی نیست که نجاتت بده
فقط خودتی و خودت
پس من این زندگی رو تغییر میدم
من با هدایت ربم به اوج میرسیم
چون من لایقشم . من خالقم
و یاد گرفتم:
هرکی هرجایی هست، جای درستشه.
من باید عاشق خودم باشم.
I am a hero
سلام به استاد عزیزم و بانو شایسته
واقعا سرمایه گذاری روی هر چیز غیر قطعی، مثل همین سرمایه گذاری روی یه چیز موهومی به اسم شانس آسیب زننده و مخربه و راه به جایی نداره
در واقع موضوع فقط شانس نیست.. موضوع سوار کردن زندگی روی یه سری الگوهای ذهنیه که ماها نمیشینیم اینا رو واکاوی کنیم که اصلا درسته یا نه
و خدا رو شکر که در این سایت مقدس خیلی از این الگوهای غلط شناسایی میشه
استاد در مورد خودم یکی از همین الگوهای غلط که خیلی روی زندگیم سایه انداخته و دارم روش کار میکنم اینه که خدا برام پلن میچینه!!
یعنی هنوز نتونستم ذهنمو کاملا قانع کنم که خدا برای من چیزی نمیخواد، بلکه خداوند به خواسته های من پاسخ میده..و این همون خالق بودن منه که تایید میکنه خالق بودن خدا رو.. که در واقع ماموریت و رسالت من درک خداونده..
من وقتی با ذهن ناخودآگاه همزادپنداری میکنم و ازش اصالت میگیرم، از تمام اون الگوهایی که برام تعریف کرده موجودیت میگیرم و به همون اندازه چیستی پیدا میکنم و اسیر میشم و رنج میکشم
و به اندازه ایکه آگاهی میشم که در بستر ذهن تجلی یافته، من خدا میشم.. من ظهور خداوند میشم..
و بشر در این نبرد بی پایان دایما به یکسو متمایل میشه
از خداوند میخوام اینقدر بهم توفیق بده و آگاهم کنه که بتونم رها شم از ایگو و ایگو فقط ظهور من باشه نه چیستی من.. تا بتونم این آگاهی رو به بهترین شکل به ظهور برسونم..تا بتونم لذت و شعف بی انتهای بودن رو تجربه کنم..تا خدا رو زندگی کنم
آفرین دوست من .
به قول استاد “بچه ها حواسشون نیست که خدا برای ما چیزی رو نمیخاد” این مهمه.
و حالا بیا بیشتر در موردش صحبت کنیم و با هدایت الهی تلفیقش کنیم.
یه جای خالی اینجا هست که باید پر بشه….
و اونم باور. باور، باور های ماست.
چون جهان به باورهای ما واکنش نشون میده…
کافیه باور کنی ثروت به راحتی میتونه وارد زندگیت بشه…
که البته ذهن برای باور کردن هر چیز جدیدی منطق لازم داره…
منطقو که بهش دادی رو اون فونداسیون، تکرار و تکرار و تکرار …
برای هر بلوری باید همین کارو کرد…
طبق این باور جدید اتفاقای جدید می افته که متعجب میشی…
اینجا برای شتاب نیاز به سوخت داری…
و اون سوخت “سپاسگذاری” هست…
سپاسگذاری چیه ؟
یعنی اون اتفاق جدیده رو ببینیم و به احساس بهتری برسیم..
نگیم حالا خب که چی اینم شانسی بود دیگه …
وقتی درست عمل کردیم و هی ازاین اتفاقا تکرار شد فکر میکنیم خدا داره پلن میچینه که اینجا دوباره باید به خودمون یادآوری کنیم نه این واکنش کاملا طبیعی جهان هستی به باورهای منه و به خاطر این سازوکار جهان از خالق اون سپاسگذار بشیم و به احساس بهتری برسیم …
اما یه مسئله دیگه که اصلا نمیشه نادیده گرفت…
انا علینا للهدی.
هست.
این یک جمله نیست .
این یک قانونه.
خداوند میگه ما هستیم که شما رو هدایت میکنیم.
و هرجا از ما صحبت میشه یعنی داره از دستان خداوند صحبت میشه…
به اینجا که رسید پای نشانه ها وسط، میاد ما برای رسیدن به خواسته ها باید نشانه ها رو دنبال کنیم …
چون ما از ادامه مسیر هیچی نمیدونیم…
جالب اینجاست اونم از ادامه مسیر هیچی نمیدونه…
چون معلوم نیست در ادامه کار ما نشانه ها رو دنبال میکنیم یا نه؟
ایمان نشون میدیم و روی ترس هامون پا میزاریم یا نه؟
دوباره به اون شخصیت و افکار مخرب قبلی بر میگردیم یا ن؟
همچنان گیرنده هامون روی فرکانس دریافت ثروت و نعمت(با موندن در احساس خوب) باقی میمونه یا نه؟
خداروشکر که این کامنت رو نوشتم.
و به خاطر بودن در این بهشت از رب یکتا سپاسگذارم.
بنام خدای بخشنده و مهربان
خدایا شکرت برای بودن در گام 10
سلام استاد عزیزم و خانم شایسته جانم
سلام به دوستان
هر چی فکر کردم که در این رابطه تجربه ای اگر دارم اینجا بنویسم تا برای خودم درسی باشه
چیزی به خاطرم نیومد ولی حتماً چیزی در گذشته بوده چون من به شدت ذهنم در مورد شانس مقاومت پیدا کرده حتی زمانهایی که کسی از روی عادت این کلمه تکرار میکنه من سعی میکنم بهش توجه نکنم .
چند وقت پیش یکی از افراد خانوادم با من تماس گرفت و گفت ،
ایران خودرو داره ماشین ثبت نام میکنه بیا یکی بنویس . ثبت نام هم قرعه کشی بود .
به من گفت بیا بنویس شانس خودتو امتحان کن بعد ماشینو گرفتی با قیمت بالاتر میتونی
تو بازار بفروشی ، سود خوبی داره .
من همون جا گفتم ، نه .
یا چند باری خواهرم در مورد ثبت نام لاتاری به من پیشنهاد داد و من اصلاً سمتش نرفتم .
یا اینکه خیلی برای من پیامکهای تخفیفی و جایزه میاد و من توجه نمیکنم .
ماه گذشته هم یه تماس از کلیلینک دندون پزشکی داشتم بابت اینکه در قرعه کشی برنده شدم و کد تخفیف تا 300 هزار تومن دارم و من فقط تشکر کردم و اصلاً برام مهم نبود . البته من بابت تمام این پیامها و نعمتها و خبرهای خوب سپاسگزار خداوند هستم و همون لحظه سعی میکنم در بیشتر مواقع آگاهانه به فراوانی جهان توجه کنم و سریع به خودم یادآور میشم که جهان داره به
افکار من پاسخ میده .
تمام این اتفاقات حاصل باورهای منه . چرا قبلاً از این تماسها یا پیامها نداشتم .
الان هر بار همراه اول با پرداختهای به موقع من ، برای من کد تخفیف استقاده از اینترنت یا مکالمه میفرسته و من اصلاً توجهی نمیکنم .
دنبال قرعه کشی و شانس نیستم .
خدارا شکر تونستم کمی در این زمینه رشد کنم .
البته باورهای روانشناسی ثروت 1 خیلی داره به من کمک میکنه که درست فکر کنم و درست رفتار کنم . باورها یه شبه تغییر نمیکنه و یک روند همیشگیه و باید همیشه روی باورهام کار کنم .
خدایا شکرت در بخشهایی از زندگیم دارم درست رفتار میکنم این یعنی من هربار دارم بهتر میشم در این مسبر .
خدایا سپاسگزارت هستم برای امروز پر از خیر و برکت و آگاهی و خبرهای خوب .
در پناه الله یکتا
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
بنام خدا که رحمتش بی اندازه است
و مهربانی اش همیشگی
سلام به استاد عزیزم
و استاد مریم جان شایسته تحسینم
و دوستان نازنین هم مسیرم
الهی که عالی باشین
خدا رو صدهزاران بار شکر برای همگام بودنم با پروژه و این گام که شروع نیمه دوم پروژه است
تغییر را در آغوش بگیر قسمت 10
استاد جانم از شما یاد گرفتم که
تمام اتفاقات زندگیمونو خودمون خلق می کنیم…
کافیه که ما یه نگاهی به دنیا و دور و اطرافمون بندازیم اونوقت متوجه میشیم که هیچ چیزی شانسی و اتفاقی نیست، همه چی بر اساس قوانین دقیق کار می کنه
از آفرینش آسمون و خورشید و ماه و ستاره ها تا خود ما انسانها و بدنمون
تا تمام اختراعات و ایده های کارآفرینان..
ما خوش شانسی و بد شانسی رو خودمون خلق می کنیم با کارهایی که انجام میدیم و نگرشی که داریم
من باید خودمو درست بشناسم،
باورهامو درست کنم، در مسیر درست باشم،
هر جا نیاز به تغییر یا اصلاح داشته باشه انجام بدم،
از مسیری که میرم لذت ببرم، پیوسته و دست در دست خدا پیش برم…
موفقیت ساختنی است
حاصل انجام دادن پیوسته ی یه سری کارهای درست
و انجام ندادن پیوسته یه سری کارهای نادرسته..
—–
و آیات متعددی در قرآن هم داریم که خداوند میفرماید همه چیز در دست خود ما انسانهاست از جمله این آیات سوره نجم
أَلَّا تَزِرُ وازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرى «38»
هیچ کس بار دیگرى را به عهده نخواهد گرفت.
وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى «39»
و اینکه براى انسان جز آنچه تلاش کرده، (بهره دیگرى) نیست.
وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرى «40»
و اینکه تلاش و سعى او به زودى دیده خواهد شد.
ثُمَّ یُجْزاهُ الْجَزاءَ الْأَوْفى «41»
سپس به تلاشش پاداش کامل داده خواهد شد.
—-
خدا رو صدهزاران بار شکر برای یک صلات دیگه در این سایت بهشتی و الهی
خدا رو صدهزاران بار شکر برای وجود استاد ارجمندم
تو زندگیم
و استاد شایسته جان مهربون زیباسیرت و زیبا صورتم
و دوستای عزیز توحیدی و الهی ام با کامنتهای زیبایی که مینویسین و من ازتون یاد گرفتم
از همه بینهایت سپاسگزارم
عاشقتونم
بهترینهای دنیا و آخرت رو از رب العالمین جان براتون درخواست می کنم