تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۰ - صفحه 19


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

482 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
    مدت عضویت: 398 روز

    به به ، چه تضادی و بعد چه موفقیتی

    چه داستان بی نظیری هست اینکه بتونی از زیر صفر مجدد شروع و کنی و بعد بشی جز تاپ های کتونی!

    واقعا تحسین میکنم این دوستمون و همچنین استاد رو که با وجود این تضاد ها تونستن مسیر خودشون رو ادامه بدن و چندین و چند برابر اون پول رو بدست بیارن

    واقعا داستان الهام بخشی است که بتونی با اون چک و لقد ها دووم بیاری و مسیر خودت رو بهتر از قبل پیش بگیری!

    شکر الله بابت این مثال ریل که میتونه جلسه ی دو عزت نفس و همچنین جلسه یک عشق و مودت رو برام ملموس کنه!

    استاد در این فایل ها میگن که باید تضاد رو پله ای کنیم برای موفقیت ، نباید که با تضاد ها درگیر بشیم و غرو لنگ کنیم باید بتونیم با حل تضاد ها رشد کنیم و به تعالی برسیم

    باید با تضاد ها دوست باشیم ، باید مسائل زندگی مون رو حل کنیم و بزرگ تر بشیم ، باید بر ترس هامون وارد بشیم و بعد بدونیم که چقدر واهی اند و بزرگ تر بشیم

    برای تغییرات اساسی باید مسائل بزرگ تری حل کنیم! باید تصمیمات قدرتمندانه تری بگیریم ، باید تعهد قوی تری به خودمون بدهیم!

    شکر الله بابت اینکه میتونم قدرتمند رو خودم کار کنم و از فرایندم لذت ببرم!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    معصومه حقانی گفته:
    مدت عضویت: 2024 روز

    با عرض سلام وادب واحترام خدمت استاد عزیز ومریم جان وسایر دوستان هم مسیر.

    خدا را هزاران بار شکر که جهانی را خلق کرد که تک تک ستاره هایش طبق نظم خاصی قرار گرفته اند وهیچ چیزی اتفاقی نیست.

    باور شانس زوایای مختلف داره. تا وقتی باوری بسازه که در جهت رشد باشه خوبه ولی اگر بخواد به بیراهه ببره قطعا نادرسته.

    یه جایی یادمه استاد تو یه فایلی می گفتن وقتی نمیخوام در مورد هدایت هام برای کسانی که در مسیر نیستن صحبت کنم از واژه ی شانس استفاده می کنم.

    مثلا چطور شد که جریمه نشدی؟ شانس آوردم.

    چطور شد که فلان چیز رو با قیمت مناسب خریدی؟ شانس آوردم

    میخوام بگم همین طوری که خیلی ها به شانی اعتقاد دارند خیلی ها هم اعتقاد دارند که بد شانس هستند.

    از وقتی با قانون کارمیکنم واز خدا میخوام مرا در زمان ومکان مناسب قرار بده دیگه باوری به شانس ندارم چون قطعا هدایته که اسمش عوض شده.

    همیشه باورم این بودکه آدم خوش شانسی هستم چون تقریبا همه چیز برام آسون به دست میومد.

    واین باور در همسرم چندین برابر قدرت گرفته طوری که بهم میگه تو خر شانسی. یعنی یه چیزی از خوش شانسی بالاتر وبه همون میزان وشاید بیشتر باور داره که خودش به شدت بد شانسه. واین باور باعث شده که خیلی جاها این باور براش، نمود پیدا کنه.

    و در واقع این باور بد ‌شانس بودنش باعث شده که هیچ وقت در مسیر های تار وغیر شفاف ورود نکنه.

    یعنی هیچ وقت گول ترفند های پونزی رو نمیخوره.

    شاید ناخواسته این باور باعث شده کار های شبهه دار نکنه. اما از طرف دیگه همین باور اجازه ی هیچ کار ریسک داری بهش نمیده.

    مثلا نمونه ش اینه که وقتی بهش میگن ملک ویلایی ت رو بده برای ساخت وساز. میگه نه. بعضی از بساز وبفروش ها کلاه بردارند. منم که شانس ندارم. درنتیجه کلاهم رو بر می دارند.

    در واقع همون طور که استاد گفتند جهان به باور های ما پاسخ میده وشرایطی رو برامون پیش میاره که اون باور رو تقویت می کنه.

    در مورد ترفند های پونزی تقریبا میشه گفت جز یک بار گول نخوردم وهمون شد درس اول وآخرم.

    اما در مورد رسیدن یه پول شانسی یا پیدا کردن یه طلای گران بها توی آب یا یه مروارید با ارزش تو شکم ماهی همچنان امید دارم.

    طوری که وقتی تو آب قدم میزنم همش کف آب رو نگاه می‌کنم تا طلای خیالی رو پیدا کنم.

    یا ماهی رو میخرم میارم خونه پاک میکنم که مرواریدش به دستم برسه.

    خدای من. استاد چه باور های ریزی را از وجود ما میکشه بیرون تا به خود شناسی برسیم.

    به نظرم امید به خدا وآینده از ‌شانس بهتره.

    ولی درکل ما ‌شانس آوردیم که با استاد آشنا شدیم. ولی به جای شانس باید بگیم هذا من فضل ربی.

    یوسف

    وَاتَّبَعْتُ مِلَّهَ آبَائِی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ مَا کَانَ لَنَا أَن نُّشْرِکَ بِاللَّهِ مِن شَیْءٍ ذَٰلِکَ مِن فَضْلِ اللَّهِ عَلَیْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَشْکُرُونَ

    ﻭ ﺍﺯ ﺁﻳﻴﻦ ﭘﺪﺭﺍﻧﻢ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﻭ ﺍﺳﺤﺎﻕ ﻭ ﻳﻌﻘﻮﺏ ﭘﻴﺮﻭﻱ ﻛﺮﺩﻩ ﺍم ، ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺎ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﺭﺍ ﺷﺮﻳﻚ ﺧﺪﺍ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﻴﻢ . ﺍﻳﻦ ﺍﺯ ﻓﻀﻞ ﺧﺪﺍ ﺑﺮ ﻣﺎ ﻭ ﺑﺮ ﻣﺮﺩم ﺍﺳﺖ ، ﻭﻟﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺮﺩم ﻧﺎﺳﭙﺎﺳﻨﺪ .(٣٨)

    الحدید

    لِّئَلَّا یَعْلَمَ أَهْلُ الْکِتَابِ أَلَّا یَقْدِرُونَ عَلَىٰ شَیْءٍ مِّن فَضْلِ اللَّهِ وَأَنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ

    ﺗﺎ ﺍﻫﻞ ﻛﺘﺎﺏ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﺑﺮ ﭼﻴﺰﻱ ﺍﺯ ﻓﻀﻞ ﺧﺪﺍ ﺩﺳﺘﺮﺳﻲ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺩﺍﺷﺖ ; ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﻫﻤﻪ ﻓﻀﻞ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺧﺪﺍﺳﺖ ، ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﺮﻛﺲ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻋﻄﺎ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺭﺍﻱ ﻓﻀﻞ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ .(٢٩)

    در واقع فضل رو به کسی می دهد که در مشیتش باشد.

    وهیچ چیزی شانسی واتفاقی نیست. بلکه همش نتیجه ی باور های ماست.

    واینجا به این آیه می رسیم که چرا خداوند فرموده شراب وقمار سود هایی داره ولی ضررش بیش‌تر از سودشه.

    واین سود در واقع همون درس گرفتنه است. البته اگر درس بگیریم.

    البقره

    یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَکْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا وَیَسْأَلُونَکَ مَاذَا یُنفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ کَذَٰلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ

    ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺷﺮﺍﺏ ﻭ ﻗﻤﺎﺭ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﻰ ﭘﺮﺳﻨﺪ ، ﺑﮕﻮ : ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﻭ ، ﮔﻨﺎﻫﻲ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺳﻮﺩﻫﺎﻳﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺮﺩم ﺍﺳﺖ ، ﻭ ﮔﻨﺎﻩ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺍﺯ ﺳﻮﺩﺷﺎﻥ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ . ﻭ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﻰ ﭘﺮﺳﻨﺪ : ﭼﻪ ﭼﻴﺰ ﺍﻧﻔﺎﻕ ﻛﻨﻨﺪ ؟ ﺑﮕﻮ : ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺍﻓﺰﻭﻥ ﺑﺮ ﻧﻴﺎﺯ ﺍﺳﺖ . ﺧﺪﺍ ﺍﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺁﻳﺎﺗﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺷﻤﺎ ﺑﻴﺎﻥ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﻴﻨﺪﻳﺸﻴﺪ .(٢١٩)

    در پناه خدا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    نیلوفر گفته:
    مدت عضویت: 2187 روز

    بچه بودم، شنیده بودم قهرخداتوی لطفش ولطفش توی قهرش پیچیده ست متوجه نشدم منظورچی هست.تااینکه سالهاگذشت و

    من چون بلدنبودم ازخودم از سلامتی وروحم مراقبت کنم،کللی استرس وشرایط بد روتحمل میکردم وباالگوهای اشتباه ذهنی،برنامه ریزی اشتباه ذهنی که داشتم،زنِ زندگی اینه،اونه…همه افکاراشتباه که تمام زنهایی که این الگوروداشتن وادامه دادن به قهقرارفتن. (توی دوره عزت نفس گفته شده کسی که خودشو دوست نداشته باشه برای خودش ارزش قائل نباشه عزت نفس نداره منم عزت نفس نداشتم حتی الانم لایه های درونم هست) خلاصه من بیماری خودایمن گرفتم

    چندماه توطول کشیدبپذیرم.خوش شانس بودم درواقع خطرازبیخ گوشم ردشد امادرس بزرگی برام بجاگذاشت دیدم بایه استرس یک دفعه چه اتفاق وحشتناکی برای آدم ممکنه بیوفته.

    خلاصه اون موقع کلاس یوگامیرفتم ودکترم گفت باکسی صحبت نکن درموردبیماریت ازاین درکه رفتی بیرون باهیچکس درین موردحرف نزن، یوگاکن استخروبرو وهفته ای یکبار داروت روتزریق کن.گفت اگربه حرفم گوش کنی توی نُطفه ست مریضیت خفه ش میکنیم.نصف صورتم رفته بودبالاومن کامل میخندیدم که درست بشه صورتم.خدامیدونه فقط یکی 2هفته چقدرسخت بودهمه ی خاطرات اطلاعات مغزم همه یه دور آن و اف شد.دیگه نمیخواستم به یه چیزهاوآدمهای بی ارزش حتی فکرکنم.صدای اطرافیان که پرررازامواج منفی بودرونمیشنیدم نمیخواستم بشنوم درواقع دکترم مث استاددلسوزدانشگاه که میخواست چیزمهم روبم یادبده عمل میکردومنم حرفشوکامل کامل گوش میکردم.

    فقط به استادیوگام اسمس دادم که من مشکل ام اس دارم حمله بم واردشده دکترم اینوگفته و….توضیح مختصرومفید که ازش خواستم توی کلاس حواسش بم باشه.وایشون تاگفتم ف رفت فرحزاد.حِرفه وکارش همین بودگفت بهت برنامه کلاسی جدیدمیدم ونمیخوادشهریه بیشترواریزکنی با همون شهریه ت به کلاسهات اصافه میکنم فقط مرتب کلاسهاتوبیا.

    منم ازبچگی حرف گوش کن کلاس بودم تااندازه ای واونجایی که معلمواستادآموزشی یاتمرینی میدن حرفی رومیزنن تمام سعیمومیکنم عمل واجراکنم.

    کلاسهای یوگام رومُداوم رفتم به 2ماه نرسیدالهی صدهزارمرتبه شکرشفاپیداکردم یه آدم دیگه ای شدم اون کلاسهابرام مث کلاسهای جهشی عمل کردهیچوقت فکرنمیکردم مربی یوگابشم فقط عاشق معلمی بودم همیشه.

    تقریبایسال بعدتونستم ازاستادم تائیدیه ومعرفی نامه برای دوره مربیگری بگیرم ودرواقع اون کلاسهاظاهراًبرای شفا ودرست شدن حالم بوداما عملا منو ساخت که الان یه استادقوی یوگا باشم.ومن هم دقیقاهمون تدریس روانجام میدم برای افرادیکه به مشکل خوردن نمیدونن چکارکنن بامشکلات جسمی وروحی که پیش اومده براشون،وروشن میکنم براشون که فیزیک ومتافیزیک درهم تنیده ست وبدن ما 7کالبدداره یکیش فیزیکی هست وچطورمسائل روحی دربدنهای ماتاثییرمیزاره وزمانی که مثبت نباشه چقدرمیتونه مخرب باشه وزمانی هم که مثبت باشه چققققدر میتونه سازنده وترمیم کننده ودرمجموع شفادهنده باشه ویه دست خداوند هم درزمین استادومعلمِ درست ویوگا میتونه باشه.این یکی ازبزرگترین تضادهای زندگیم بود که به لطف خدادرس بزرگ وسازنده منورقم زد تاالان.هروقت شاگردهام کوچیکو بزرگ پیروجوان،تعریف میکنن ازتحولاتشون،ایجادسلامتی دربدن وروحشون من ازشدت خوشحالی توی آسمونهاوازعمق وجودن درشکرگزاری هستم.

    وادامه ی راهم وداستان زندگیم همراه تصادهای زندگی بادستاوردهام ادامه داره ومن بعدمریضیم

    فهمیدم یعنی چی لطف خدا درقهرش پیچیدست.درسی برام داشت که یه کانال ویه دست خداوند باشم روی زمین ودرواقع رسالت خودموبه لطف الله پیداکنم.

    داستانم ادامه داره وتااینجابرای

    این تمرین وبرای اتفاق افتادنِ این مُهمِّمّمِّمّ

    زندگیم بود.

    میخوام برگردم تمرین قبلی روهم انجام بدم.که دقیقاتوی دل طوفانهای زندگیم اومده بیرون.

    چون میخوام عملاوجدی انجامش بدم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    بهار بختیاری گفته:
    مدت عضویت: 1944 روز

    به نام یگانه خالق هستی، قدرت مطلق و عالم مطلق

    استاد جانم سلام

    خانم شایسته ی عزیزم سلام

    شانس!

    چقدر من عاشق این کلمه هستم.

    چقدر به جا ساخته شده.

    از آنجایی که قبل از آشنایی با استاد معتقد بودم که خوش شانسم، این کلمه برام کار کرد.

    ولی با استاد فهمیدم، شانس یعنی تو به زیبایی ها توجه کن، برو تو مدار زیبایی ها و بعد همزمانی ها رخ میده و تو در مسیر همزمانی ها قرار خواهی گرفت.

    فقط یک چیز مهمه! وقتی در هم‌زمانی قرار گرفتی، خودت را لایق بدان و با این همزمانی ، هم مسیر شو.

    این یعنی شانس در خونه ات را زد و اتفاقاً تو اونجا بودی که در را باز کنی.

    یک چیز دیگه که دوست دارم اینه که شانس نه تنها یک بار، بلکه بارها در خونه ات را میزنه، پس نگران نشو که یک همزمانی را از دست دادی یا متوجه اش نشدی،

    تو دنیای فراوانی ، وقتی حالت خوب باشه، دنیا اصلا داره برای تو کار می‌کنه و بارها شانس در خونه ات را میزنه.

    مثلا من خوش شانس بودم که وقتی دوستم از ماراتن گفت، من پیشش بودم و رو هوا زدم.

    مثلا من خوش شانس بودم که تو هجده سالگی وقتی که فقط به فکر کار کردن بودن، دوستم دستم را گرفت و من را برد تو بهترین شرکت اطلاعات بازار ایران و مشغول به کار شدم.

    مثلا من خوش شانس بودم که تو اون شرکت، بعد از سه ماه از فروشنده شدم، کوردینیتور.

    مثلا من خوش شانس بودم که با قالیچه ی سلیمان اومدم استانبول

    و

    و

    و

    من حالا حالا ها میتوانم بنویسم از خوش شانسی هام.

    ولی خودم میدانم پشت تمام این ها چی بوده.

    یک بی‌خیالی محض

    یک توکل به خدا

    یک تجسم خواسته

    یک کنترل ذهن حساااابی

    آره واقعا من خوش شانسم.

    ولی این جمله کمی خطر داره،

    اگر فکر کنی برای هر نتیجه ای باید کار فیزیکی کنی، وقتی همزمانی اتفاق می‌افته و تو بدون کار فیزیکی هم مسیرِ همزمانی میشی، به خودت میگی:« اااا، چی شد؟ چرا من؟ چرا فلانی نه؟؟؟»

    و این نقطه، دقیقا نقطه ی عطف هست. اگر تو این سوال گیر کنی، خوش شانسی میره، چون تو در را باز کردی ولی خوش شانسی را سوال پیچ کردی و بهش تو لفافه گفتی که :« ببخشیدا!!! اما انگار من لایق این خوش شانسی نیستم.»

    ولی اگر این سوالها اومد و در جواب گفتی:« آره من لایق این همزمانی هستم، چون شاید کار فیزیکی نکردم، بلکه کار ذهنی مستمر باعث این همزمانی شد.» اون وقت باران دایمی خوش شانسی روی سرت می‌رقصد.

    مثلا من خیلی خوش شانس بودم که قبل از سفر به قبرس این فایل را گوش دادم.

    چون برام حکم قطعی بود که حتی یک دلار هم تو دستگاه های کازینو ها نریزم.

    یا هیچ وقت اینجا کاغذ بخت آزمایی نخریدم.

    دیدی چه خوش شانسم.

    دیگه چی از این خوش شانسی بالاتر که دلم استاد بخواهد و خدا در عرض یک هفته، دستم را بگذارم تو دست بهترین استاد دنیا.

    خدایا سپاس برای تمام همزمانی هایی که درک کردم و من آماده و پذیرای تمام همزمانی ها از سمت شما هستم.

    با احترام

    بهار

    خوش شانسِ این محله و اون محله

    :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 42 رای:
  5. -
    سجاد محمودی گفته:
    مدت عضویت: 514 روز

    درود خدمت استاد عباس منش عزیز

    خانم شایسته و همه همراهان این سایت

    از خداوند مهربان سپاسگزارم که همیشه در بهترین زمان در بهترین مکان هستم

    خدایا شکرت بخاطر آزادی مالی مکانی زمانی که دارم

    هیچ چیز در این جهان اتفاقی نیست

    صبح داشتم جلسه 6 روانشناسی ثروت گوش

    میدادم شبی اومدم کامنتارو بخونم دیدم جلسه دهم از دوره تغییر اومده اومدم اینجا

    چقدر شبیه بود برای من داستان

    اونجا هم درباره شانس و اتفاق بود

    من چون تو کار سازندگی طلا و جواهرات هستم در استان یزد با 20 سال سابقه شاگردی و کار کردن

    خداوند متعال را سپاسگزارم بخاطر اوسا و صاب کار یا همکارانی که داشتم همه با صداقت و عشق این

    کار انجام دادیم درسته که خیلی باور اشتباه هم بود درباره ثروت ولی میدونستیم باید در کار مورد علاقه

    تلاش کرد ولی الان میرم تو بازار جوون هایی که تازه اومدن تو این کار یکی لب تاب برداشتن و

    دنبال این هستن که با خرید و فروش به جایی برسن که مثلا صبح بخرن شب بفروشن

    همه اشون هم صحبت از همین شانس هه اگه فلان بشه اگه بیسال بشه

    پنیر مفتی فقط تو تله موشه

    بابت خودم شریکی داشتم که با هم کار میکردیم و

    اوضاع هم خیلی خوب بود درآمد و فروش عالی یکدفعه شریک بهم زنگ زد و گفت دیگه شرایط

    شراکت نداره خیلی بهم ریختم ترس هام فعال شد که حالا چی میشه چیکار کنم تنها ولی قربون خدا

    برم داشت برام قشنگ تر میچید من فکر میکردم بد شانسی آوردم یه شرک مخفی بود که اصلا نمی فهمیدم و بسیار از خدا طلب بخشش کردم رابطه ام

    با خداوند خیلی بهتر شده عزت نفسم بیشتر شده خدایا هزار مرتبه شکرت از خداوند سپاسگزارم به

    خاطر این سایت استاد عزیز و شماها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    محمد کرمی گفته:
    مدت عضویت: 1491 روز

    بنام الله یکتا که هرآنچه دارم از اوست

    سلام خدمت استاد عزیز و همه دست اندرکاران این سایت الهی

    آیا در زندگی‌ات موقعیتی را تجربه کرده‌ای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» می‌دانستی، اما بعدها فهمیدی نشانه‌ای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟

    منم نمونه بارز کسی هستم که فکر میکرد با یک شانس میتونه پولدار بشه و زندگیش عوض بشه

    داستان شکست مالی من تقریبا مثل دوست عزیزمون بود که شرط بندی کرد و همه دارو ندارشو باخت ولی با این تفاوت که من بجای شرط بندی نه تنها کل سرمایه خودم بلکه تعداد زیادی از آدمهای که به من اعتماد داشتن در یک شرکت هرمی سرمایگذاری کردیم و خیلی شیک و مجلسی همه پولها از بین رفت و الان بعد از گذشت سه سال هنوز هم درگیر پرداخت بدهی ها به افرادی هستم که اونا هم بدتر از من بدنبال یک شبه پولدار شدن بودن

    اون اتفاق به ظاهر بد که باعث شد کل زندگی که من 35 سال جمع کرده بودم از بین بره و من دوره جدیدی از زندگیم با آشنای با استاد آغاز شد به واسطه همون اتفاق بسیار بد .توی اون شرایطی که از همه طرف فشار روم بود و طلبکارا از سرو کلم بالا پایین میرفتن تصمیم گرفتم که تسلیم خداوند بشم و دست از تقلا بردارم و اونجا بود که با استاد اشنا شدم حرفهای استاد بخصوص فایلهای توحیدیش باعث شد قلبم آرامتر بشه و امید به زندگی من برگرده .حرفهای استاد رو وحی منزل دونستم و سعی کردم با جان دل بپذیرمش و بهش عمل کنم .منی که کل زندگیم بر پایه شانس بود با قوانین الهی آشنا شدم و بعد از پی بردن به قانونمندی جهان انگار دلم محکم تر شد که میتونم با اجرای قوانین نتایج زندگیمو عوض کنم .اونجا بود که تصمیم گرفتم کلمه شانس از زندگیم حذف کنم و بجاش کلمه قانومندی رو جایگزینش کنم

    بعد از گذشت سه سال و تلاشهای ذهنی زیادی که داشتم تونستم آرامش به زندگیم برگردونم قرضها و بدهی های خودمو تقریبا صفر کردم .بیزینس خودمو هر روز در حال گسترشش هستم .درامدم به لطف الله چندین برابر شده بدون اینکه بخوام بفکر پرداخت اقساط و بدهی باشم و الان مدتهاست آرامش کل روز و شب منو پر کرده و این بزرگترین دستاورد من با آموزشهای استاد عزیز هستش .وقتی به اون روزها فکر میکنم و تغییر شخصیت خودمو با الانم متوجه میشم فقط میتونم سپاسگزار خداوند و استاد عزیز باشم که فرشته نجات من شد در اون روزهای سخت

    اون روزهای سخت نقطه عطف من شد برای دیدن روی جدیدی از دنیا و خداوند .خداوندی که الان برای من مثل یک همراه همیشگی مهربون میمونه که همیشه حواسش به من هست و همیشه در حال کمک کردن به منه .همیشه وقتی نزدیکان من که از قضیه بدهکار شدن من خبر داشتن از اوضاع و احوال من میپرسن و میخوان یه جوری بهم دلداری بدن من در پاسخ به اونا با لبخند و قاطعیت میگم که نه تنها اون روزها برای من بد نبود بلکه تولدی دوباره بود

    استاد عزیزم باز هم ممنونم ازت برای شناختن قوانین جهان به ما و نشون دادن خدای جدید که هیچ کجا جز اینجا همچین مفاهیمی از خداوند درک نکرده بودم

    بی نهایت سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    مهدی وجدی گفته:
    مدت عضویت: 776 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم.

    سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.

    تجربه ای دارم در لین زمینه که نه تنها ثروتم رو از دست دادم بلکه سلامتی ام رو هم داشتم از دست میدادم که با دوستان عزیزم به اشتراک میگذارم.

    چند سال پیش من به دلیل ارسال فرکانس های نا مناسب وارد یک مسیر نامناسب شدم مسیری که فکر میکردم از اون طریق میتونم به ثروت برسم و اون مسیر چیزی نبود جز فروش مواد مخدر یا به قولی ساقی مواد مخر بودن.

    توی این داستان هم من مشرک بودم به تمام معنا و هم هرچی جهان نشانه میفرستاد من متوجا نمیشدم و ادامه میدادم.

    قرار بر این بود که من سرمایه بگذارم و با یکی از دوستان یک کافه ای رو راه اندازی کنیم و برای جور شدن این سرمایه من ماشینم رو فروختم که این دوستمون که من روش حساب باز کرده بودم و اون رو توی ذهن خودم به یک بت تبدیل کرده بودم بیاد و من رو خوشبخت کنه.

    خلاصه نمیخوام زیاد طولانی بشه و وارد جزئیات نمیشم ادامه دادن این مسیر باعث شد که من تمام دارایی ام رو از دست بدم و خودم دچار اعتیاد به همون موادی بشم که میفروختم و یک جا به خودم اومدم دیدم اون مهدی چند سال پیش که باید توی باشگاه ها دنبالش میگشتی تا پیداش کنی الان داره مواد میفروشه و مصرف میکنه و زندگی به شدت داغونی داره.

    و اینجا بود که از خداوند خواستم که دستم رو بگیره و هدایتم کنه به مسیر درست و من الان حدود 4 ساله که به هیچ چیزی اعتیاد ندارم و به صورت مداوم ورزش میکنم و سلامتیم رو سالهاست که به دست آوردم و از اون شهر مهاجرت کردم برای رسیدن به اهدافم و تعهد دادم که هیچوقت هیچوقت هیچ چیز مخدری وارد بدنم نکنم و سالم زندگی کنم و این مسیر رو ادامه بدم.

    خیلی خیلی خوشحالم از اینکه توی این پروژه فوق الاده هستم و دارم رشد میکنم و امروز هم برای دوم تمرین آگهی بازرگانی رو جلوی 20 نفر اجرا کردم و کلی انرژی و اعتماد به نفس گرفتم.

    عاشقتونم

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    زهره گفته:
    مدت عضویت: 1428 روز

    به نام خدا

    من دریادگیری مهارت نقاشی بخاطرعدم درک قانون تکامل ضربه خوردم به توانایی هام شک کردم دوس داشتم برگردم به روزی که اولین بارمدادگرفتم دستم وهیچی بلدنبودم ولی فقط بالذت میکشیدم احساس پوچی کردم ولی همون دردباعث شدتکامل بهتردرک کنم ازپایه شروع کنم طراحی چشمی به جای طراحی های اسون ترجایگزین کنم همون حابود که بود سعی کردم یه آدم مقلدنباشم که بدون فکریه مسیری همینجوری بره که فقط یه ظاهرقشنگی نشون بده ولی درباطن هیچی بلدنباشه اون جامن اهمیت تحقیق تفکر مطالعه اصولی کارکردن وازصفرشروع کردن پله پله اومدن تکراروتمرین رودرک کردم اون جابود کخ مشتاق شدم به مطالعه کردن به دقت کردن تامل کردن به دسته بندی کردن مطالب که به راحتی پیداشون کنم نخوام کلی زمان بزارم ببینم کجابود چی بود اهمیت تکرارکردن خیلی مهم هست چون وقتی چیزی تکرارنشه حتی اگه تمرین هم کنی کیفیت کار میادپایین آزمون وخطا زیادمیشه وقت انرژی پولتو هدرمیدی دوباره کاری میشه مطالهه وتمرین همیشه بایدباهم باشت وگرنه دانش ناقص هست

    همون شکست عادت های رودرمن ایجادکردکه تاقبل اون من نداشتم حتی طراحی هایپررئال بااتود چقدرظرافت ودقت وصبرمن بیشترکرد کیفیت کارم به حدی بالارفت که کسی باورش نمیشد این نقاشی ها تنها بایه اتود خلق شده عادت مطالعه فکرکردن تحقیق تحلیل کردن مطالب واصولی کارکردن ودسته بندی کردن مطالب ومهم ترازهمه قانون تکامل بهتردرک کردم نقاط قوت وضعفموبهترشناختم قوانین جهان روبهتردرک کردم توهمون اتفاق به ظاهرتلخ کلی رشد هم ازنظرتکنیکی واخلاقی برام داشت متوجه شدم چقدرنظرمردم برام مهم هست بزرگ ترین نقطه ضعف شخصیتییمو پیداکردم قدرت نه گفتن به چیزهایی که مانع رشدمن میشدن مثل مهمونی رفتن ادم های نامناسب بیرون آمدن ازفضای مجازی وقت تلف کردن تمرکزروی حواشی قطع شد وروی چیزهایی گذاشته شد که الان توزندگیم دارمشون ومیدونم که این ها داشته ها بخاطر اون بذرها وپرورش دادن هرروزه ی اون ها بوده اگه برگردم به عادت های قبلی این نتایج دیگه قطع میشه واگه این عادت هاروهمیشه ادامه بدم نتایج بزرگ ترمیشه ولی اگه ادامه ندم همین جامتوقف میشه تاوقتی که دارم ورزش میکنم اندامم زیباست اگه یه مدت زیادی دیگه انجام ندم اروم اروم بدنم ازحالت نرمال بیرون میادومیشه مثل بقیه پس بایدحواسم باشه چه بهایی پرداختم وبایدهموناروادامه بدم ادامه میدم ولی تمرکزم پایین هست درگیر یه سری حواشی شدم وهمه چیز برمیگرده به باورها باید دوباره همون باورها روادامه بدم تاعملکردم بهتربشه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    علی احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1875 روز

    به نام خدایی که مرا انسان آفرید،سلام براستاد عباسمنش عزیز، زمان نگرانی و ترس :

    معمولا زمانی که نگرانی چه می کنی ؟ سعی می کنی حلش کنی ؟

    فکر می کنی چاره ای دیگر می اندیشی و بیشتر و بیشتر  واردش می شوی و بیشتر  و  بیشتر خرابش می کنی !

    زیرا نگرانی با فکر کردن بر طرف نمی شود

    فکر کردن خودش نوعی نگرانی است

    با فکر کردن کمک می کنی نگرانی بیشتر شود

    هرچه بیشتر فکر کنی عمیق تر وارد نگرانی می شوی

    تکنیکش این است :

    زمان نگرانی هیچ کاری نکن

    فقط هوشیار باش

    وقتی نگرانی می آید هوشیار بمان

    با تنفس ات همراه شو و هوشیار و بدون فکر بمان

    آنگاه خواهی دید که  نگرانی می رود

    و قدرتی از ماورا درونت داری که کلید تمام درهای بسته است.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    فاطمه کهوند گفته:
    مدت عضویت: 1445 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    سلام به استاد جانم، مریم جان نازنینم و همه‌ی دوستای هم‌فرکانسی و همراه دلم.

    استاد جانم، اولین بار با ماجرای «یک‌شبه پولدار شدن» اون موقع‌ها آشنا شدم که تازه آخرای دبیرستان بودم. یه دختر پر از هیجان و خیال بودم، که فکر می‌کردم همه‌چی راحت به‌دست میاد. یادمه یکی از آشناها منو با یه شرکت بازاریابی شبکه‌ای آشنا کرد. فضای اونجا پر از شور و حرف‌های قشنگ بود. همه از ماشین‌های مدل بالا، سفرهای خارجی و آزادی مالی حرف می‌زدن. منم با خودم گفتم: آره، منم می‌تونم! فقط کافیه چند نفر رو معرفی کنم و خیلی زود برسم به اون زندگی رویایی.

    تمام ذهنم شده بود اینکه یه روزی بقیه نگام کنن و بگن: «ببین فاطمه چی شد!» دلم می‌خواست دیده بشم، تحسین بشم، بقیه باورم کنن. اما نمی‌فهمیدم دارم دنبال یه تصویر خالی از معنا می‌دوم.

    تقریباً یه سال از عمرمو برای اون کار گذاشتم. هر روز جلسه می‌رفتم، آدم‌های زیادی رو معرفی می‌کردم، برای فروش اجناس از این در به اون در می‌زدم… اما هیچ خبری از پیشرفت نبود. فقط خستگی بود، بی‌انگیزگی، و یه حس تهی بودن. چون در ظاهر فعال بودم ولی درونم پر از ترس و عجله بود. عجله برای رسیدن، نه رشد کردن.

    آخرش نه تنها به پولی نرسیدم، بلکه همون سرمایه‌ای هم که گذاشته بودم، از بین رفت. اون موقع از همه شاکی بودم. از خودم، از اونایی که منو وارد این مسیر کرده بودن، از دنیا… ولی حالا که سال‌ها از اون روزا گذشته، می‌فهمم اون تجربه یکی از قشنگ‌ترین هدایت‌های خدا بود.

    اون شکست یه تلنگر بود برای بیدار شدنم. یاد گرفتم هیچ موفقیتی یه شبه به‌دست نمیاد، و هیچ‌کسی فقط با شعار دادن رشد نمی‌کنه. اون موقع پر بودم از شعار و آرزو، اما خبری از درک درون نبود.

    فهمیدم موفقیت از درون شروع میشه، از ایمان، از حس خوب، از باور، نه از داد زدن و تکرار جمله‌های قشنگ. چون آدمای زیادی رو دیدم که فقط حرف می‌زدن، اما نه تو عمل موفق بودن، نه تو دلشون آرامش داشتن.

    وقتی با شما آشنا شدم استاد جانم، تازه فهمیدم راه واقعی موفقیت یعنی رشد درونی. اینکه اول باید خودت بشی اون آدم موفق، بعد دنیا خودش اون رو توی زندگیت منعکس می‌کنه. فهمیدم هیچ اتفاقی شانسی نیست.

    همون‌طور که شما همیشه می‌گید، جهان ما روی نظم و قانون بنا شده. پس چطور ممکنه چیزی توش شانسی باشه؟

    ما دقیقاً همون چیزی رو جذب می‌کنیم که می‌فرستیم. هر فکری، هر احساسی، هر باوری داره مدار زندگی‌مونو می‌سازه.

    اون موقع من تو مدار کمبود بودم، تو مدار «می‌خوام زود برسم»، و جهان هم همونو بهم نشون می‌داد: نرسیدن، خستگی، ناامیدی. ولی حالا می‌دونم وقتی درونم پر از حس لیاقت، عشق و فراوانی باشه، دیگه رسیدن یه مسیر طبیعی میشه، نه سختی.

    الان هر وقت یاد اون روزا می‌افتم، با لبخند نگاهش می‌کنم. چون می‌دونم اون شکست، در واقع یه هدیه بود؛ یه راه برای بیدار شدنم، برای شناخت خودم، برای شروع یه مسیر واقعی.

    بعضی شکست‌ها در واقع شروع یه بیداری‌ان. خدا گاهی ما رو از راه سخت‌تر می‌بره تا ما قوی‌تر، آگاه‌تر و خودمون‌تر بشیم. اون روزا فکر می‌کردم باختم، اما حالا می‌دونم اون‌جا تازه شروع کردم به پیدا کردن خودم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: