تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۰ - صفحه 18


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

482 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ناشناس گفته:
    مدت عضویت: 172 روز

    سلام ودرود

    امروز ازخودم عکس سلفی گرفتم وگذاشتم توپروفایلم :)))

    البته من همیشه خودم ازعکسام خیلی زیباترم توعکس زیاد باکیفیت نمیوفته چهره ام

    ولی قیاقه خودم خیلی عالیترازعکسامه نمیدونم چرا .

    بعدش دیدم وای چقدر زیبا وباکلاس هستم معصومیت و وقار و نجابت ازصورتم میباره هرکس منوببینه یاد جانشین خدامیوفته .

    قدرت و وجذابیت درچهرم موج میزنه .

    میخاستم برم عمل زیبایی کنم دیدم معصومیت چهره ام کم میشه اگراینکاروکنم گفتم چرا درکارخدا دخالت کنم مادرزاد خوشگلم بدون عمل زیبایی بدون صبح تاشب درباشگاه بودن قیافه فابریکم دلنشین وجذابه . چون یکماهه میرقصم اعتمادبنفسم عالی شده میخام همش ازخودم عکس بندازم بیشترعاشق خودم شدم بوووووووووووس بخودددددددددددم

    بعدش گفتم حیفه چند روزیکبار ازخودم عکس نگیرم ودرپیجم نزارم کسانی که دلشون برام تنگ میشه عکساموببینن:))

    من واطرافیانم ازبک شبه پولدارشدن میترسیم ومیدونیم حماقته هیچوقت اینکارونمیکنیم

    استاااااااااااادعکس پروفایلمونگاه کن من آدمی هستم که درقمار سرمایموازدست بدم ؟!!!

    آفرین نههههههههههههههههههه:))))

    اینقدرباتجربه هستم که اینکارونکم .

    عروسی دعوتیم میترسم چله من باچله عروس قاطی بشه نمیدونم این چیزاخرافاته یانه نمیدونم بریم یانریم من عاشق عروسی رفتن هستم .

    میشه درباره چله به چله دوستان پاسخ منوبدن خرافاته یانه ؟!!!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    مریم بذرا گفته:
    مدت عضویت: 1082 روز

    به نام خدایی که‌در همین نزدیکیست

    به نام خدای عشق

    به نام خدای دوست داشتن وبه نام خدای مهربانی

    سلام ودرود براستادعزیزم

    استاد من تمام زندگیم رو با این کلمه(شانس)از دست دادم.

    نه اینکه برم قمارکنم نه .

    بلکه با تکرار و ساختن این باور قوی که خوشبختی،داشتن نعمت و برکت در زندگی براساس شانس هست ،خودم رو از نعمتهای خداوند دور کردم.

    این کلمه از طرف خانوادم از کودکی بارهابه من گفته گفته شده و چنان در تارو پود من نفوذکرده که الان بعد از دوسال کار کردن روی خودم باز میبینم جای دیگه سر باز میکنه.

    یادمه این جلسه رو اوایل ورودم به سایت بارها گوش دادم و بارها باخودم تکرار کردم که جهان بر اساس قانون عمل میکنه

    وهمه چیز در جهان قانون داره و هیچ چیزی در جهان شانسی اتفاق نمیفته .

    جهان بر اساس نظم دقیق خداوند بناشده.

    هرکسی هر نعمتی داره ربطی به شانس اون طرف نداره.

    چون جهان بر اساس فرکانس های ما بهمون نعمت وبرکت میده نه براساس خوش شانسی یا ید شانسی ما.

    خداروشکر با دوره ی لیاقت ،تونستم تا حدودی در ذهنم این موضوع رو حل کنم.

    ولی همون طور که شما بارها گفتید پاشنه اشیل ما همیشه با ماهست و چیزی نیست که با یک بار یا دوبار کار کردن حل بشه‌.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    فاطمه محرمی خانقاه گفته:
    مدت عضویت: 1353 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

    و مهربانی‌اش همیشگی.

    و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

    خدایا شکرت بی نهایت شکرت

    برای این رزق پراز برکت و آگاهی و زیبایی

    سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم

    و همه ی دوستای بهشتیم

    گام دهم :

    موقعیتی بوده که ابتدا آن را بدشناسی می دانستی اما بعدها فهمیدی نشانه ای از خدا بوده تا مسیر درست را پیدا کنی ؟!

    این کامنت داستان هدایت من به این سایت بهشتی هست :

    سال 1400 بود که ما توبورس سهم داشتیم ..

    و بعداز مدتی ، من خودم به پدرم پیشنهاد دادم که پول پیش مستاجرکه تو بانک گذاشته بیاد و سهم بخره

    بابام هم که هیچ اطلاعی از بورس واینا نداشت پول رو بهم داد ومن با پرتفوی خودم سهم خریدم براش.

    و اتفاقی که نباید افتاد ، سهم هرروز پایین تر رفت

    پایین تر وپایین تر و اوضاع بدتر میشد ….

    خدا میدونه که چقدر خودمو سرزنش میکردم

    این چه کاری بود که کردم!!

    چه گندی بود که زدم !!!

    دیوانه بودم …

    سال 1401شد وهمچنان روند بورس کاهشی…

    تا اینکه رسول جان بهم میگفت : فاطمه جان

    این اتفاق افتاده بیا ببببین چی باید

    ازش یادبگیری ؟!چه درسی واست داره؟!

    الان سهم های خودمونم پایین اومده

    منم میگفتم تو این وضعیت

    خوب دلت خوشه خداوکیلی ….

    درسی داره این اتفاق واقعا !!!!

    نمیدونم خدا می‌خواسته شمارو خلق کنه

    تو علی بی غم ترین حالت ممکن بوده…

    من هرروز میرفتم قیمت سهم هارو چک

    میکردم و رسول جان می‌ نشست

    پای فایل گوش دادن و فایلهای سفر به دور امریکا و زندگی در بهشت تماشا میکرد

    یادمه از اردیبهشت ماه سال 1401

    تو کوهنوردی یکی از دوستانش بهش

    سایت بهشتی رو معرفی کرده بود و

    فایل گوش می داد ومیدید

    اما هنوز تو سایت عضو نبود …

    یه آدم علی بی غم مثل رسول جان ، حالا

    شدت بی خیالیش حساب کنید که

    چندبرابر شده بود!!

    عجیب تر که من تا میخواستم ازسهم چیزی بگم

    میگفت لطفا ادامه نده یا میرفت پیاده روی و ….

    از شدت آرامش داشتنش عصبی شدم دیگه

    گفتم وااای منو بببین غصه ی پول شمارو میخورم

    خودت عین خیالتم نیست!

    خندید وگفت بخدا که جای غصه نداره

    ما بجای اینکه روی خدا حساب کنیم

    داریم روی سهم مون حساب میکنیم

    درس این اتفاق همینه…

    وقتی سواد بورسی نداریم نباید به بابا پیشنهاد میدادیم و پولش سهم میخریدیم…

    گفتم جمله ی اول تکرار کن لطفا

    گفت ما بجای اینکه روی خدا حساب کنیم

    روی سهم وپول مون حساب بازکردیم !!!

    اینو استاد عباس منش میگه

    بخدا که عین واقعیته ..

    آره اینجا نقطه ی عطف زندگیم بود

    خودش بود ، خیلی درد داشت

    اون شب فقط گریه میکردم

    خدایا این چی بود که رسول جان گفت!!

    استاد عباس منش کیه ؟؟؟

    هیچوقت یادم نمیره

    اون شب رسول جان اومد تو اتاق و من داشتم قرآن میخوندم دقیقا یادمه سوره ی اسرا جان هم بودم

    گفت فاطمه جان درحد پیشنهاد میخوام بهت بگم

    استاد عباس منش فایلی داره بنام حزن در قران …

    اگه دوست داری واست بفرستم گوش کن

    من اسم قران که اومد انگار مقاومت هام

    از بین رفت و گفتم بفرست ..

    هروقت تونستم گوش میکنم

    بعداز خوندن قران اومدم فایل پلی کردم

    که گوش کنم خدایا چی دارم میشنوم ؟!

    خدایا ایناچیه ؟

    اون شب تا صبح بیدار موندم

    من هرچی گوش میدادم تشنه تر میشدم

    نصفه شبی رسول جان بیدار شد

    دید نشستم پای گوش دادن

    با چشمای بادکرده و هق هق کنان

    گفتم من تو سایت عضو شدم همین الان ..

    تاریخ 29تیرماه 1401 بود ..

    وااااایییی وقتی فایل فقط روی خدا حساب کن

    گوش دادم دیوانه شدم ورفتم

    تعهد نوشتم تو سررسیدم که از امشب

    من باید روی خدا حساب باز کنم ..

    فردا صبح رسول جان رفت سرکار ،

    به الله قسم تموم سهم هارو درجا فروختم ..

    انگار یه نیرویی درونم بلندم کرد

    یه وقتایی فکرشو میکنم میگم

    نمیدونم دکمه فروش چه جوری زدم ؟!

    با اینکه پول کنار گذاشته بودیم برای خرید ماشین

    ولی رسول جان گفت کل پول بابا باید برگردونیم !!

    خب بیشتر از من فایلهارو گوش داده بود

    ومقاومت کمتری داشت نسبت به من ،

    سخت بود ولی طبق قانون باید میپذیرفتیم

    ما پول بابام برگردوندیم تمام وکمال…

    علاوه بر اینکه سهم هارو فروختیم و مابه التفاوتش

    هم روش گذاشتیم وپرداخت کردیم ..

    و خدا دقیقا هفته ی بعد شاهکار کرد

    خونه ی پدری رسول جان بعداز سه سال

    فروش رفت به قیمتی عالی

    خب این خونه طبقه چهارم بود

    وبدون پارکینگ وبدون اسانسور

    ولی خدا معجزه کرد …

    ومشتری فرستاد و خونه فروش رفت

    و ما با سهم فروش خونه ماشین صفر خریدیم

    که دقیقا تو قدم دوم از دوره ی مقدس 12قدم بودیم ‌‌…

    دوره ی مقدسی که باهاش دارم زندگی میکنم

    مثل نفس کشیدن همیشه بهش نیاز دارم

    هنوز دفترم جلو چشامه که

    تو چکاب فرکانسی قدم اول نوشتم

    بدهکاری مبلغ ……

    وتولیست داریی مون ماشین نیست …

    ماه بعد تو قدم دوم نوشتم

    بدهکاری پرداخت شد

    ماشین صفر ثبت نام کردیم …

    آره استاد جااانم

    شما هرچی میگین درسته

    جهان قانون داره ، حساب کتاب داره

    خدا به ایمان فعال ما پاسخ میده

    نمیدونین چه جوری دارم کامتتمو مینویسم

    گریه امون نمیده صفحه گوشی ببینم …

    منه فاطمه یه روزی این موقعیت رو بدشانسی میدیدم نه اشتباه خودم …

    دنبال این بودم که گردن یکی بندازم

    دولت و بورس و…..مقصر میدونستم !

    هیچی از مسئولیت پذیری نمیدونستم …

    بعدها فهمیدم نشانه و هدایت خدا بود که به این سایت بهشتی ومسیر توحیدی وارد بشم و برسم به این باور که هیچ چیزی اتفاقی نیست و دراین جهان هرچیزی قانون خودش رو داره وسیستمی کارمیکنه.

    برسم به این باور درست که :

    من ذره ای تو‌زندگی هیچ کس نمیتونم تاثیر داشته باشم وفقط روی زندگی خودم تاثیردارم و باید باورهامو بهتر کنم ..

    برسم به این باور که :

    اتفاقات زندگیمو خودمو دارم با افکارم خلق میکنم.انگشت اشاره م سمت خودم بگیرم نه دیگران

    برسم به این باور که :

    خدا همیشه آروم پاسخ میده

    خدا خیلی حواسش هست

    خدا خیلی خداست

    منه فاطمه تا جایی که میتونم باید متعهدانه

    روی باورهای توحیدی م کارکنم و

    تسلیم قدرت خداوند باشم

    ایمان فعال خودمو باید نشون بدم وقدم بردارم ..

    بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم

    و استاد شایسته مهربونم بابت

    پروژه ی مقدس در آغوش تغییر

    خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم

    خدا حفظ تون کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 82 رای:
    • -
      حسن گرامی گفته:
      مدت عضویت: 1613 روز

      سلام فاطمه جان

      چطوری رفیق؟

      من نمیدونم از دست شما بخندم یا گریه کنم

      بی نهایت ازت ممنونم بابت این حجم از نوری که از قلب پاک و مهربونت برامون نوشتی

      تجربیاتی که از خودت نوشتی خیلی نکته ها برای من داشت

      این ویژگی رها بودن و تسلیم بودنتو تحسین میکنم

      این همون چیزیه که من باید خیلی روش کار کنم

      دوست داشتم ازت تشکر کنم حتی شده کوتاه

      از اونجایی که یه خانم ترانه‌سرای باوقار شدی:)))

      میخواستم برات یه شعر کوتاه بخونم ولی ازت میگذرم چون اینجا جاش نیست

      خلاصه خیلی گلی

      به خدا میسپارمت فاطمه خانم گل گلی:)))

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
      • -
        فاطمه محرمی خانقاه گفته:
        مدت عضویت: 1353 روز

        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

        به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

        و مهربانی‌اش همیشگی.

        و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

        سلام حسن جان عزیز

        خداروشکر ما حسابی خوبیم به لطف الله یکتا.

        شما چیطوری رفیق بهشتی مون؟!

        بی نهایت سپاسگزارم از مِهر ولطفت ….

        اصلا خنده وگریه باهم لذت بیشتری داره

        البته خنده همراه با اشک شوق

        مصداق آیه 17سوره سجده

        اعتبار این کامنت نوشتن ها به خدا برمیگرده که منبع آگاهی ِمحض هست …

        نقطه آبی قشنگی که فرستادی زمانی به دستم رسید که قدم هفتم جلسه سوم گوش داده بودم

        و در بهترین زمان ومکان دریافتش کردم …

        از طرفی همزمان برای من وسعیده جانم نوشتی

        اونم دقیقا درهمین فایل و هردو چشامون

        قلبی قلبی شد از ذوق همزمانی خدا …

        خداروشکر برای نعمت آگاهی

        از جای جای این سایت بهشتی مون

        خداروشکر که درکنار دوستان بهشتی مون داریم

        درمسیر توحید ، عشق و آگاهی یادمیگیریم

        چی از این قشنگتر آخهههه

        خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت

        وارزشمندت تو زندگیم

        خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت

        الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
        • -
          حمیدرضا احمدی گفته:
          مدت عضویت: 524 روز

          خداوند همیشه از جایی میرسونه که فکرش رو هم نمیکنیم

          سلام خدمت استاد عزیز و مریم خانم شایسته

          سلام خدمت شما دوست توحیدی فاطمه خانم ازتون ممنونم برای به اشتراک گذاشتن این تجربه ی عالی تون که برای من درس های عالی داشت از اعتماد به رب و پاداش ایمان به رب. پیش خودم گفتم دیگه خیلی قدر نشناسی میشه که کامنت نزارم و ازتون تشکر نکنم بخواتر این کامنت عالی تون و اون تیکه که از ویژگی های اقا رسول میگفتین خیلییی لذت بردم و عمیقا دوست دارم که من هم این ویژگی هارو داشته باشم علی بی غم و خونسرد من رو یاد اون ایه از قران انداخت که استاد تو فایل نشانه های قانون جذب در قران میگه: پس گفتم فرود ایید و انکه از هدایت من پیروی کند هرگز اندوهگین نخواهد بود و این ویژگی کسایی هست که ار هدایت خداوند پیروی میکنن. دوستان دقت کنید تو زندگی همه مون ی وقتایی هست که واقعا از ته دل به خداوند ایمان اوردیم و فقط به خودش توکل کردیم و چقدر اون لحظه احساس خوب و رهایی داشتیم به قولی علی بی غم بودیم و به طرز معجزه اسایی همه چیز خیلی عالی پیش رفته.

          انشالله هممون بتونیم تو این دو روز دنیا بیشتر به خداوند توکل بکنیم و احساس خوب بیشتری داشته باشیم و بتونیم از این جهان که خداوند مسخر ما کرده لذت کامل رو ببریم و از تمام امکاناتش استفاده کنیم

          به امید اجرای توحید در عمل همه مون

          سپاس

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
          • -
            فاطمه محرمی خانقاه گفته:
            مدت عضویت: 1353 روز

            بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

            به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

            و مهربانی‌اش همیشگی.

            و اعتماد به خدا ،محکم ترین امیداست

            سلام حمیدرضا جان عزیز

            سپاسگزارم از مهرو لطف شما

            سپاسگزارم از هدایت قرآنی که در کامنت پربرکت تون بهش اشاره کردین و نوشتین و نور وعشق این آیه به قلبمون نشست .

            واقعا هم هرجا روی خدا

            حساب کردیم و ایمان قلبی آوردیم و تسلیم قدرتش شدیم خدا شاهکار کرده…

            به قول استاد جان مون

            قانون تکامل همه جا هست

            همین الان هم 389 روزی

            که دراین سایت بهشتی حضور دارین قطعا

            بی خیال تر از قبل شدین مخصوصا که

            تا قدم هشتم دوره ی مقدس 12قدم هم شرکت کردین وعالیهههه…

            دوره ای که هرجلسه اش فضل خداست …

            خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت و ارزشمندتون دراین جهان زیبا وسایت بهشتی مون .

            خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیتون

            خداروشکر برای نتایج قشنگ و باارزش تون

            تحسین تون میکنم که از مردادماه 1403 تا امروز با استمرار وتعهد دارین ادامه میدید وروی باور هاتون کار میکنید

            مبارکتون باشه

            احساس های خوب و قشنگتون

            کنترل ذهن های ارزشمندتون

            روابط با کیفیت تر و بهتر

            جواز کسب مغازه و درآمد بالاتر و فروش ومشتری های بیشترتون .

            الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      محمد امین و مریم گفته:
      مدت عضویت: 874 روز

      سلام فاطمه جان عزیزم.امیدوارم که حال دلت عالی باشه‌.

      چقدر من سپاسگذار خداوندم که شما وارد سایت شدین تا ما بتونیم از حرفای قشنگتون استفاده کنیم و ایمانمون رو بیشتر کنیم.

      من و همسرم همیشه کامنت های شما رو می‌خونیم و لذت می‌بریم

      و خواستم از خودتون هم بابت بودنتون تشکر کنم

      همیشه در پناه خداوند باشین

      دوست دارت مریم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        فاطمه محرمی خانقاه گفته:
        مدت عضویت: 1353 روز

        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

        به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

        و مهربانی‌اش همیشگی.

        و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

        سلام مریم جان عزیزم

        عااااااااشقتم رفیق بهشتیم

        سپاسگزارم از مهر ولطفت نازنینم

        با چشمای قلبی قلبی کامنتتو خوندم عزیزم

        دقیقا زمانی که جلسه 18 گوش میدادم و به پایان رسید اومدم سایت چک کنم که نقطه ی آبی پربرکتت با قلبم دریافت کردم

        نور این کامنت با صبارشکوربودن جلسه 18

        برسه به زندگی توحیدی تون مریم جانم .

        خیلیییی زیاد دووست دارررم

        هنوز بعضی از کامنتهاتون یادم مونده

        تو دوره ی کیمیاگر هم جهت با جریان خداوند از پیدا شدن کارتهای بانکی همسر عزیزت به راحتی ممکن تا مثال سنجاب عصر یخبندان…

        تحسینت میکنم که با تعهد وعملگرایی

        در کنار همسر مهربونت داری این مسیر ادامه میدی با عششششق فراوون…

        بهت افتخار میکنم عزززیزدلم

        قلب مهربونت رو می بوسم

        این از خوشبختی های منه که دوستان بهشتی

        بی نظیر وفوق العاده ای تو زندگیم حضوردارن و از تک تک شون عشق و آگاهی یاد میگیرم

        و قدردان خداوندم تاهمیشه .

        خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت وارزشمندت تو زندگیم رفیق جانم

        خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت دلبرجااانم

        خداروشکر برای اصل تمرکز برزیبایی زندگیتون…

        پسر قشنگگگگگم

        خالهههههه من عااااااااشقتمممم…

        الهی که همیشه سرشاراز نگاه خدا باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
    • -
      حمزه سوری گفته:
      مدت عضویت: 1759 روز

      سلام فاطمه جان دوست خوب همفرکانسی

      باز هم با این این کامنتت که پر از نور الهی و

      نگاه توحیدی بود چشمامونو بارونی کردی

      من همیشه شما و آقا رسول عزیز رو تحسین

      میکنم که انقدر خوب تونستید رو خودتون کار کنید

      و به این درک بالا از قوانین الهی برسید

      شما با اون قلب مهربونت همیشه نورانی میکنی

      فضای این سایت الهی رو

      از خدا میخوام که این انسی که با قرآن پیدا کردی

      روز به روز بیشتر بشه و قلب مهربونت هر روز روشن تر

      بشه از نور ایمان به خدا

      به آقا رسول گل سلام برسون

      بهترین ها رو ازخدا برای شما زوج بهشتی میخوام

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1894 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    عزیز دلم ،چه خوش است از تو شنیدن در هنگام وصلم ،به تو .

    اینقدر قشنگ با من حرف می زنی ،که فقط لبخند شیرین عمیق بر درون وبیرونم می نشیند .

    هیچ کسی جز تو ،توان تغییرم را نداشت ،که اول واخر وظاهروباطن تویی.

    تمرین این قسمت:

    آیا در زندگی‌ات موقعیتی را تجربه کرده‌ای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» می‌دانستی، اما بعدها فهمیدی نشانه‌ای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟

    استاد وقتی در مورد پونزی گفتید ، مرور شدم برام که در اصطلاح شکست یا بدشانسی بود ،ولی باعث شد ،راهم وحتی شهرم تغییرکنه .

    چند سال پیش ،یه پولی به تعاونی گذاشتم ،که اون ها برام پول بیارن و موفق بشوند تا من ثروتمند بشوم .

    همش شرک بود ،دیگه پولم رفت که رفت .

    درس گرفتم خیلی قشنگ ،که جای من تو اون شهرک وشهر درکنار دوستانی که برام بت شده بودند نیست .

    پولم را از دست دادم وخودم را آدم بدشانس می دیدم که هرجا پول می ذارم ،یا به هر کسی پول. میدم ،پولم دیگه برنمی گرده.

    تا اینکه ،فهمیدم ،من به خاطر ترس واحساس بی ارزشی دارم خسارت می بینم .

    واگر تغییر نکنم ،بدتر میشه همه چی.

    خیلی چک‌ولگد خوردم تا اومدم تو مسیر ،ولی وقتی هم میام تو مسیر ،دیگه می مونم تا آخرش .

    چون اون درس را قشنگ یاد می گیرم .

    ولی اینقدر خودم را اذیت کردم با چند تا پتک جهان ،که می تونستم الگوهای تکراری را ببینم واذیت نشم .

    یه مورد دیگه در کنار خودم ،دوستانی را جمع کرده بودم ،که فکر می کردم باید باشند.

    تا اینکه یه پولی به یکی از این دوستانم دادم ،وگفتم یه سال بعد برگردون .

    یه سال بعد که نداد ،هیچ .

    بعدش هم که گفتم پولم را لازم دارم ،ناراحت شد و روابطمون از بین رفت .

    زمانی که نیاز داشت پول دادم ،وقتی هم که پولم را خواستم رفت .

    خیلی این دوستم را کرده بودم خدا برای خودم .

    وقتی که رفت ،انگار دنیا برام تیره شد ولی بعدش چقدر بزرگ شدم ،چقدر روی وابستگی ام کار کردم .

    و نمی دونستم ،پلن خدا بوده برام .

    چون اگر رابطه ادامه پیدا می کرد ،خدا می دونه به کجا می رسید .

    خدا با رفتن اون انسان ،راه را بهم نشون داد .

    مسیر سایت وتوحید را بهم یاد داد .

    دقیقا هر دوستی که داشتم ،اولش جونم هم براشون می‌دادم ،ولی بعد از یه مدت ازمن سو استفاده میشد .

    ولی خدا قشنگ راه را نشونت میده ،جوری که ما رو مدیون خودش می کنه .

    خوشحالم که اومدم تو مسیر ،

    اگر اون انسانهانبودند ،الان اینجا وتو این سایت توحیدی نبودم.

    من میگم شکست نیست ،تجربه است که واقعا با تجربه ،ما انسانها رشد می کنیم .

    خدا بهترین دوست ورفیقم شده وبی نیازم کرده از پول و رابطه وعشق .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    حامد حسامی گفته:
    مدت عضویت: 3381 روز

    به نام خدا

    سلام و خدا قوت

    بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش به خاطر قسمت دهم،محصوله هدیه ای تغییر را در آغوش بگیر.

    چقدر تجربه های استاد عباسمنش و آقا سعید برای من مفید و راهگشا بود و چقدر آقا سعید با گفتن این تجربه ها در مورد اینکه چگونه تغییر کردن به من کمک کردن.

    آقا سعید با اینکه در گروه اول بودن و به نشانه های مسیر نادرست قمار و شرط‌بندی توجه نکردن و خیلی دیر تغیرکردن اماتوانستند که در بیزینس خودشان جایگاه اول ایران را کسب کنند و با تغیر باورهایشان خودشان را از دسته ای اول افراد به دسته ای چهارم افراد پروژه ای تغیررا در آغوش بگیر،منتقل کنند و جزو بهترین های ایران باشند.

    واقعاً محصولات و آموزش های هدیه ای استاد عباسمنش نه تنهاکلی ثروت و نعمت را وارد زندگی ما میکند بلکه از کلی ضرر و زیان های مالی جلوگیری میکند و در این فایل هدیه من به بهترین شکل ممکن درک کردم که قمار و شرط‌بندی آخر عاقبتی نامیمون و ناخوشایند برای من دارد…

    موفق و پیروز باشید

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    محمد توکلی گفته:
    مدت عضویت: 986 روز

    جلسه 10 تغیر رادر اغوش بگیر

    درود استاد عزیزم

    تمرین و سوال جلسه و تجربه من

    ایا در زندگی ات موقعیتی را تجربه کردی که ابتدا ان را(بد شانسی یا شکست)میدانی اما بعدها فهمبدی که نشانه ای از خداوند بوده تا در مسر درست قرار بگیرم؟

    استاد عزیزم چند سال قبل توی محل کارم یه پیشنهاد کاری داشتم بنا به شراکت با کسی ایشون فردی درستکار بود اما به مشکل مالی شدیدی خورده بود و بدهکاری سنگینی داشت و منم یکی از طلبکارها بودم ولی روی حساب رفاقت چیزی نمیگفتم تا اینکه یروز توی فشار زیاد بود و بخاطر اینکه بخواد یکی از طلبکارارو کمتر کنه اومد سراغم و با وعدهای خوب که ما این کارو میکنیم و خیلی واسمون خوب میشه من اشنا دارم که راحت انجامش میدیم و از این وعدهای الکی پوچ و شانسی که منو وارد کنه ‌

    اون میخواست ،اون چیزی که از قبل داشته بود رو بیاره و بگه اینو خریدم و اینم جای طلب شما واسه شما شروع به کار کن

    گفتم بزار که کمی فکر کنم خبرشو میگم بهت

    گذشتو با یکی از همون بچهای اونجا صحبت کردم و اون از جیکو پوکش این طرف ما خبرداشت و گفت که این قصدش فقط اینکه تورو وارد بازی کنه و خودش کنار بکشه و اگه سودی باشه وسط هست و اگرم نباشه گردن تو هست گفت در جریان این کاراش هستم و چند بار دیدم ازش اینو شنیدم فرداش باهم صحبت کردیم و اولش یجوری محکم صحبت کرد که گفتم اگه وارد نشم شکست مالی بدی میخورم و از دستم میره و وقتی بحث سود و ضیان رو اوردم وسط و اون سریع تعقیر جپهه داد و همون بحثای که دیشب شنیده بودم رو دیگه از زبون خودش شنیدم و دیدم بله جناب پونزی روبروم هست

    البته پسری نبود که بخواد اینجوری کلاه برداری کنه اما بخاطر فشار بدهیش داشت سرمنو کلاه مبگذاشت و واقعا خداوند چقدر منو زیبا هدایت کرد

    اول اینکه من همون موقع داشتم ثروت 1 رو گوش میکردم و دقیقا توی همون جلسه ترفند پونزی بودم و داشت به همون زیبایی واسم نشونش میداد واقعا همزمانی کاملی بود

    دوم که اونطرف که امارشو به من داد گفت قبلا خیلی از این وعدها هم به من داد ولی بعدا یا خودش اومده کنسلش کرده یا انداخته گردن من که مقصر توبودی

    و خدارشکر خداوند منو هدایت کرد مستقیم که بفهمم چخبر هست

    وگرنه باید قمار میکردم و هروز با مشکل مواجه میشدم

    البته خداشاهده من اصلا دنبال این نبودم که بخوام یکشبه پولدار بشم چون اینجوری که این بنده خدا میگفت قراربود ماه تاماه کلی واریزی داشته باشم و وقتی وضع خودشو میدیدم تعجب میکردم و خدارشکر با نشانه ها و راهنمایی های خداوند من تونستم از این تله فرار کنم

    اگاهی های من از جلسه

    هدایت خداوند_#خداوند در هر لحظه داره با من از طریق بی نهایت نشانهاش صحبت میکنه#

    تعهد_#من تعهد میدم بخودم که درمسیر درست قدم بگزارم و خداوند منو هدایت میکنه به اسانی و زیبایی#

    شرک_#به وعدهای توخالی دیگران به هیچ عنوان اعتماد نکنم(استاد همون موقع که داشتیم این صحبتهارو میکردیم واسم خیلی قشنگ بود اما ندای درونم قبول نداشت و میگفت یجای کار ایراد داره)#

    بخشندگی خداوند_#من سمت خودم رو انجام میدم و خداوند هم سمت خودش رو انجام میده(چون من با ایمان حرکت میکنم و میدونم که خدای من هدایتگر من هست و اون از اون بالا همه چیزو میبینه و منو هدایت میکنه،من خودمو سپردم به خودش من در اغوشت هستم خدای مهربونم من دستمو به دستت سپردم و اماده هستم محیا هستم که منو ببری به مسیر درست مسیر انهایی که نعمت دادی من لایق بهترین ها هستم من بنده خوب تو هستم و به زیبایی و اسانی با عشق منو هدایتم به مسری درست در بهترین زمان بهترین مکان بهترین شرایط منو ببر من اماده هستم من حرکت کردم به سمت خواسته ام و تو میدونی چطور به زیبایی و اسانی منو برسونی و هدایتم کنی)#

    هیچ برگی نمی افتد مگر به اذن خداوند_#هیچ شانسی وجود ندارد و تمامی رحم خداوند هست و این بارها برای من اتفاق افتاده استاد توی خیلی از مسائل حتی مسائل روزمره که بعدا متوجه شدم که لطفی خدا به من داره#

    کنترل ایمان در شرایط سخت_#من فقط خودمو به درگاه پردگارم میبرم و اون به اسانی و زیبایی و باعشق منو هدایت میکنه و با بخشندگی اش ایمان منو قویتر میکنه و من میبینم که همچیز رو به اسانی و زیبایی حل میشه#

    تسلیم نشدن در برابر نجواها_نجوا چیه؟نجوا شرک هست نجوا تجربه غلط هست نجوا غرور للکی هست که میگه من خودم بلدم همه اینهارو باید کنار گزاشت و افسار ذهنمو در دست داشته باشم و روی خدای خودم حساب کنم و میدونم که انجام میشه به اسانی و زیبایی و درست و به سادگی

    من خالق زندگی خودم هستم_#من با افکارم با خواسته هام با قدرت تجسم با قدرت سپسگزاری با قدرت زندگی در لحظه و با کمک هدایت پروردگار به خواسته هام میرسم به راحتی و اسانی#

    آغاز نقطه عطف از زمین خوردن_#بعضی دردها درسهایی دارند که منو به خواسته جدید میرسونن و هدایتگر من هستن و به من درست و صحیح میگن که خواسته من چیه و باعث میشه مسیر درست رو پیدا کنم#(تجربه من از این نقطه عطف این بود که توی ی رابطه بودم که وابسته شده بودم متاسفانه (شرک میورزیدم عشق اصلی خداوند هست)و جدایی پیش اومد بشکل سخت و بدی و من خیلی ناراحت بودم تا چند وقت و به لطف خداوند بخشنده ام همچیز به من از طریق بی نهایت نشانه ها صحبت میشد که مثلا رفتار اوشون اصلا با شخصیت من جور نبود و این توی زمانهای اینده به مشکل شدید برمیخورد و خیلی چیزای دیگه که من با فکرد کردن بهشون بع لطف خدای پاکم متوجه شدم درد و نارحتی الانم باعث شد که باقی زندکی ام به راحتی بگزره وگرنه وارد یه رابطه بد و سمی میشدم که دیگه خیلی سخت بود برای من بیرون اومدن ازش و همون تضادها باعث شد که خواسته ام توی رابطه بعدیم این باشه که اون شخصیت و اون اخلاق و خصوصیتها رو فرد بعدی نداشته باشه و اینکه نفر بعد هم اصلا اون خصوصیات رو نداشت و خیلی خوب و عالی بودن)

    مسئولیت کامل زندکی_#وقتی انسان تصمیم میگیره که مسئولیت کامل زندگی اش رو بپذیره دیگه هیچ عامل بیرونی یا شانسی در کار نیست و همه چیز باورها و ارتعاشات و انخابهای اوست#

    خدای پاکم شکرت ای وهاب کمکم کن که من سلیمان تو باشم همون نیکو بنده ات که عاشق او بودی و هستی استاد عزیزم سپاس از شما بابت این اگاهی ها

    ردپا

    1404/8/19

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    گندم گفته:
    مدت عضویت: 394 روز

    سلام و درود به شما استاد بزرگوار، خانم شایسته دوست داشتنی و همه دوستان عزیز

    شاید موردی که میخوام بگم توی لول های پایین باشه اما خوشحالم که الان این پرسش به من یه تلنگر زد که به خودم امیدوار باشم وقتی تو مسیر هستم و حس خوب دارم و کارم رو به خدا سپرده ام و دارم آگاهانه تلاش میکنم حال خودمو خوب نگه دارم حتما همه چیز قراره منو به مسیر بهتر و هموارتر هدایت کنه

    من دو هفته پیش به لطف خدا ماشین خریدم و باید تعویض پلاک میکردم و فروشنده به من وکالت یکماهه داده بود و بلافاصله اقدام کردم برا نوبت گیری… طبق اگاهی هایی که از دوره های 12 قدم و فایل های رایگان استاد دریافت کرده ام اولین کلید راه رو نگه داشتن حال خوب و حس خوب میدونم… از دوست و همکارا که قبلا انجام داده بودند شنیده بودم نوبت گیری و کلا کار تعویض پلاک تو شهرمون خیلی کار وقت گیر و انرژی گیریه… ولی سعی میکردم توجه نکنم و حس خودمو خوب نگه دارم… یکی از همکارم میگفت فامیلشون ثبت نام انجام میده برو پیشش …وقتی میخواستم نوبت بگیرم ابتدا سعی کردم خودم نوبت بگیرم از یه جا به بعدش پیچیده شد برام سوال پیش اومد و سایت خطا زد همکارم کنار دستم میگفت برو کافی نت فامیلشون، زنگ زد و پرسید گفت سایت الان خرابه باز نمیکنه باید صبر کنی.. از طرفی خود مسول بنگاه بهم یه شماره داده بود و گفت برای نوبت گیری به ایشون بگو اشناس سفارش کردم کارتون رو…. منم یهو ب ذهنم اومد چه کاریه بزار زنگ بزنم به همون بنده خدا…

    خلاصه زنگ زدم و اطلاعات رو دادم و قرار ب ثبت نام شد… ثبت نامم چند روز طول کشید و هفته اول رو از دست دادم و نوبت گیرم نیومد منم هی میرفت حالم گرفته بشه… همکارم میگفت فامیلشون یه روزه برات نوبت میگرفت، منم تو دلم به خودم میگفتم تو از خدا خواستی حتما این جا بهتره… بعد از ده روز برام نوبت گرفتند و اخرش طرف برگشت بهم زنگ زد گفت من میتونستم برات سه بار نوبت بگیرم اما چون پلاک موجود نبود باید هربار هزینه مجدد تو سایت پرداخت میکردی، از اونجا که خودش شیفت صبح رو توی مرکز تعویض پلاک کار میکرد اطلاع داشت که پلاک چه روزایی موجوده

    و واقعیتش تو اون فاصله ده روز تا برام نوبت گرفت از اونجا که شاگرد کلاس اولم و تازه کار گاهی ناراحت میشدم که چه شانسیه عه چرا رفتم اونجا چرا خودم ثبت نام نکردم چرا نگفتم فامیل اون همکارم کار انجام بده، اما نمیراشتم تا ته حال بد برم به خودم میگفتم عب نداره تو از اول سپردی به خدا… ودر نهایت فهمیدم خدا میخواست من هزینه اضافی پرداخت نکنم

    این تجربه همین چند روز پیش منه

    من فقط هشت ماهه با استاد و آگاهی های ناب این سایت اشنا شدم

    شاد و سالم باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    علی شهناز گفته:
    مدت عضویت: 1427 روز

    بنام خدا

    بله از گذشته دور از دوران بچگی تا همین الان موقعیت هایی بوده که فکر کردم بدشانسی اوردم بعد یا با درد درس گرفتم خودمو اصلاح کردم یا درس نگرفتم درد بیشتری کشیدم بعد تغییر کردم

    دقیقا داستانی که استاد تعریف کردن من تو 17 سالگی تو شمال تجربه کردم من دبیرستان میخوندم بعد امتحانات خرداد یه اتوبوس دانش اموزان رو بردن اردو شمال من با یکی از دوستام دقیقا یادم نیست کدوم شهر شمال بود تو یه شرط بندی خیابونی فکر کنم 20 هزار تومن پولمو‌از دس دادم کل پولم نبود ولی بیشترشو از دس دادم یادمه عصبانی بودم میخواستم با طرف دعوا کنم و بزنمش که اون بنده خدام گفت اگه عصبانی میشی بازی نکن من خوبیش این بود که یه بازی باختم دیگه ادامه ندادم به خاطر همینم درسشو کامل نگرفتم بعد اومدم 7 یا 8 سال پیش بود تو بورس یه پولی رو از دس دادم بازم درس نگرفتم تو ارزهای دیجیتال پول از دس دادم تو ارزهای دیجیتال که پولمو‌از دس دادم خیلی سخت بود برام شانس اوردم سکته نکردم یعنی تنگی نفس گرفتم از بس فشار اورد بهم همون موقع با استاد اشنا شدم چند سالی میشه دنبال شانس نیستم چون میدونم شانس هم ساختنی هست جهان با قانون کار میکنه ولی مثل استاد تعهد نداده بودم که همینجا دوس دارم این تعهدو به خودم بدم

    من علی شهناز همینجا و در این ساعت متعهد میشم جلوی همه دوستانم در این سایت و در مقابل دیدگان استاد که از این تاریخ به بعد هیچ موقع تا ابد شرط بندی نکنم حتی یک ریال و یک دلار وبا ایمان وفرکانس درست هر چی میخوامو‌خلق کنم.

    سپاسگزارم استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    سمیه زمانی گفته:
    مدت عضویت: 2496 روز

    بنام خداوند قادر و وهاب و رزاق

    خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه

    خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه

    سلام به استاد ابراهیمی عزیزم و به استاد شایسته ی نازنین و به همکلاسی های این پروژه ی خفن… الهی که حال دل همگی عالی باشه و در مسیر هم جهت شدن با جریان خداوند ثابت قدم و خوش و خرم باشین.

    خدای مهربونم شکرت برای یه رزق پربرکت دیگه

    یه روز دیگه، روزی تازه برای دریافت فراوانی و فضل تو

    روزی که با خبر عالی اول صبح و رزق بی حساب خداوند به این جا رسیده

    خداجونم شکرت که باز وقتم رو برام فراهم کردی…

    شکرت که تا الان که 12:26 ظهر هست هم دوسه تا کار مهم شرکت رو انجام دادم، هم چون از خونه کار می کردم، تونستم با لی لی یکم باشم تا سام به کاراش برسه، هم فایل رو گوش دادم و کامنتای روی جلسه ی قبل رو خوندم.

    استاد وقتی از رفتن پولتون گفتین، تصورش هم اون درد رو داره… یادم افتاد سال 92 وقتی بعد از دکترا برای دو سالی با سام قطر زندگی می کردیم، تازه رفته بودیم و یه مبلغی که اون موقع کم هم نبود و پس اندازه‌مون بود رو از دست دادیم و چقدر تجربه ی تلخ و درس سختی بود خخخخ

    الان درست یادم نیست فکر کنم یه چیزی حدود 4000 یا 5000 ریال قطر شایدم کمتر بود که تو اون چندماه جمع کرده بودیم… توی یه فروشگاه بودیم یه سری تراکت می دادن دست مردم برای مثلا بازگشایی یه شرکت سفرهای توریستی یه تخفیف عالی گذاشته بودن و یه ایونت تا مشتری جذب کنن… که اینجوری بود که الان تا ساعت فلان تو این هتل اپن هاوس دارن و ماها که رجیستر کردیم اسممون رو می تونستیم بریم و اونجا فرم پر کنیم و خلاصه با این تخفیف یه مسافرت توریستی یه هفته ای تو این چندتا کشور اروپایی داشته باشیم. قطر هم کلا کشور پولداری و نود درصد آدما وضع مالی خیلی خوبی دارن. و خدا می دونه اون طرف چه پولی به جیب زده. خلاصه که اینکه می گین هروقت هرجا گفتم فقط تا فلان ساعت وقت داری، بدو بدو عجله کن والا تموم میشه، یعنی یه تله ست، ما خیلی عمیق یاد گرفتیم اینو :)))

    خلاصه قشنگ یادمه که ما فک کنم کارت شناسایی نداشتیم یا یه چیزی بود که لازم بود و نداشتیم و گفتن نه نمیشه باید حتما همراهتون باشه و سام با ماشین رفت خونه و اونو با خودش آورد… انقدر تو اون فضا بودیم که نیومدیم یه سرچ کنیم ببینیم این کمپانی چیه کیه… بعد که تموم شد و اومدیم خونه سام سرچ کرد و دید کلی ریویو هست که اینا کلاهبرداران و اینا… اصلا شک شدیم!! چون فکر می کردیم اینجا همه چی قانونیه و خلاصه از این خبرا نیست… فرداش و روزای بعد ایمیل زدیم تماس گرفتیم… من خیلی اصرار داشتم شکایت کنیم و قانونی قضیه رو دنبال کنیم، ولی سام بعد از به مقدار پیگیری انقددر براش این باختن پول سنگین بود که چرا همچین گولی خوردیم مهرنزدیک بود سکته کنه… خلاصه آخرشم به جایی نرسید ولی اینو خوب یاد گرفتیم که اگه قراره دیل خوبی هم بگیریم محدود کردن وقت یه آلارمه… حتی کلی ایمیل تبلیغی از فروشگاههای مختلف میاد که ends tonight و انقدر تخفیف تا امشب هست، رو من نمی رم سراغش چون از محدودیت میاد از باور کمبود میاد.

    تجربه ای که از یه به ظاهر شکست داشتم و بعدها خدا رو شکر کردم باباش یکی در مورد ارتباطی که تو دوران لیسانس با یکی از همکلاسی ها داشتم (بقول معروف عشق اول خخخ) و خیلی جدی بود و بعد از اتمام لیسانس بود و قرار بود دیگه آخر هفته بیان خواستاری خونمون ولی دو روز قبلش خدا کمکم کرد و بهش گفتم بنظرم نباید ادامه بدیم و اونم انگار بدش نیومد و خلاصه یه دوستی سه -چهار ساله و البته خیلی پاستوریزه :)))) رو تموم کردیم ولی من اصلا انگار خودم نبودم که اون پیشنهاد رو داد انگار از شنیدن حرفی که زدم خودم تعجب کردم… واقعا کار خدا بود. و بعد که یکم زمان گذشت و دلم آروم‌تر شد دیدم واااقعا من داشتم برخلاف میل باطنیم خودمو تغییر می دادم که شبیه خواسته ی ایشون بشم تا این ازدواج سر بگیره… خیلی دوست خوبی بود و نقش غیر قابل مذاکره ای در کمک به من تو از دست دادن برادرم یاسر داشت و بعدها بهش اینو گفتم… و خدا رو شکر می کنم برای اون برهه از زندگیم ولی خدا رو خیلی خیلی بیشتر شکر می کنم که اون ازدواج سر نگرفت. مشکلی رو بعدا فهمیدم که خیلی می تونست آزاردهنده باشه، حسم خیلی خیلی رها بود بعد از گذشت یکی دو ماه و از همه مهمتر، عزیز دلم سام اصلا هزاران بار برای من بهتر از اون فرده و خدا رو شکر می کنم که یار زندگیم شده…

    مورد دیگه وقتی بود که بعد از 5 سال پستداک کردن تو دانشگاه کرنل برای آکادمی اپلای کردم و مصاحبه از دانشگاه‌های دلخواهم رو نگرفتم و با یه حس نیمه شکست خورده (چون مصاحبه گرفتم ولی از دانشگاه‌های رده پایین) گفتم بذار برا صنعت اقدام کنم و جاب فعلیم رو گرفتم. بعد از گذشت چندماه به این نتیجه رسیدم وااای چقدر خوب شد من اومدم آر اند دی یه شرکت. چقدر دیدم رو باز می کنه چقدر نتورک خوبی می تونم بسازم، چقدر ریسرچ اینجا جدی تره… منم که عاشق ریسرچ… و خلاصه تو یکسال اول می گفتم آدم با این دید بره آکادمی خب قطعا خیلی موفقتره ولی بعد از یکسال کم کم اصلا به این نتیجه رسیدم تو همین کار صنعت بمونم و خلاصه هنوزم واقعا از کارم راضیم و دوستش دارم.

    خب اینم از تمرین امروز و ساعت ناهاری که تموم شد :)

    خدای مهریونم شکرت برای یه فرصت اتصال دیگه…

    استادجونم و استاد شایسته ی عزیزم عاشششقتونم و به امید دیدار روی ماهتون بزودی زود🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 34 رای:
  10. -
    مهسا 🌙پیریان گفته:
    مدت عضویت: 969 روز

    به نام خدایی ک تنها قدرت کیهانِ

    و

    قدرت خلق زندگی خودم رو به خودم داده

    سلام ب استاد مهربانم و خانم شایسته ی عزیز

    و تمام هم مسیرهای قشنگم.

    شانس”

    جمله ای ک همیشه توی خانوادم شنیدم برای ناکامی هایی ک اتفاق میفتاد

    و ازهمون موقع ب خودم میگفتم هرجا ضربه خوردم از بی عرضگی خودم بوده از نادانی بوده از انتخاب نادرستم بوده

    خیلی سعی میکردم شانس رو از خودم دور کنم

    و دقیقا تایمی ک نوجوون بودم شرکت های هرمی تو ایران خیلی مطرح شد و اکثر دوستام ب امید یه شبه ماشین خریدن و خونه خریدن وارد این شرکت ها شدن و چقدر سعی کردن منو متقاعد کنن اما هیچوقت دلم ب اینکار راضی نبود

    اون موقع قانون رو نمیدونستم فقط میگفتم هیچ چیزی الکی نیست

    حالا موقعیتی ک خودم داشتم و فکر میکردم شکست بوده اما بعد دیدم برام پر از خیره:

    یه پیج اینستاگرام داشتم برای فروش محصولاتم

    خیلی جدی روش کار نمیکردم اما اولین پیجم بود و دوسش داشتم تازه با کلی فالو آنفالو هزارتایی شده بود تازه اونم بعد از چندسال

    اون پیج و یه نفر ک آخرم نفهمیدم کی بود هک کرد و پاکش کرد کلا پیج منو

    اولش خیلی ناراحت و عصبی بودم

    اما دقیقا فردای همون روز ب خودم گفتم من خیلی وقته میخام یه پیج آموزشی بزنم و دودل بودم

    حالا با اطمینان انجامش میدم

    پیج آموزشی رو زدم چقدررر چیز یاد گرفتم

    هدایتی تولید محتوا انجام میدادم تقریبا یه روز در میون

    ب ترسم غلبه کردم رفتم پشت دوربین اونم جلوی چندنفر صحبت کردم

    دوره ی آموزشی تک آیتم آماده کردم

    و خیلییییی برام درها باز شد توی 21 روز پیجم بدون اینکه کسیو فالو کنم یا پیجمو ب کسی معرفی کنم 2000 نفره شد و تمامشون مخاطب هدف من بودن

    هیچکس جز خدا نمی‌تونست انقدر دقیق آدما رو دور من جمع کنه

    خدایا شکررررت ک با این نوشتن ها یادم آوردی هیچی شانسی نیست

    هیچ اتفاقی اتفاقی نیست

    هرچیزی رو تجربه میکنم میبینم میشنومم تمامش بخاطر فرکانس های خودمه

    تمامش پاسخ تو ب فرکانس های منه

    یسری جاها دردم میاد فکر میکنم یجایی ایراده یجایی بدشانسی آوردم اما نه اونجا هم دقیقا برام خوبه.همون رحمت توعع

    خدایا ب هر خیری از سمت تو برسه فقیرم

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: