این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-8.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-06 07:26:172025-11-07 19:05:43تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۹
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من خیلی تونستم با مطالب گفته شده در این فایل ارتباط برقرار کنم. اگرچه معمولا ذهن منطقی من خیلی قویه و احتمالا تابهالان جلوی عمل به یکسری از الهاماتم رو گرفته اما منم تجربه مشابه در زمینه گوش کردن به ندای درونیم رو دارم.
از مهمترینهاش پیداکردن اولین شغلم بود. تو روزهای بعداز فارغالتحصیلی در مقطع کارشناسی بودم. یک روز ساعت حدود 3صبح از خواب پریدم و یه صدایی بهم گفت برو رزومه درست کن و به سایتهای کاریابی بفرست! حدود 3ساعت ازم وقت گرفت این مسئله و حدود 1ماه بعد از اون یه شغل خیلی خوب نسبت به شرایط اونموقعم پیدا کردم: تو یکی از بهترین مناطق تهران که البته بسیار نزدیک خونهمون بود، از اولین روز کاریم برام کدپرسنلی و بیمه و تسهیلات درنظر گرفته شد، یکسال و یکماه بدون کوچکترین مشکلی در اونجا کارکردم و روزبهروز چیزهای جدید یادگرفتم و باانسانهای بینظیری دوست شدم و همه اینا برای منی اتفاق افتاد که هیچ تجربه کاریای در اون حیطه نداشتم و بسیار کمسن بودم. یادمه تو اتاق مصاحبه 3تا آقا بودن که همهشون به اندازه سن من تجربه داشتن اما من بدون حتی یکبار تپق با اعتماد بهنفس کامل صحبت کردم و کارو برای خودم کردم و تمام اینا بخاطر این بود که از درون به پروردگارم ایمان داشتم و مطمئن بودم همهچیز دست خودشه و بهاذن خودش من این شغل رو بهدست میارم.
به حس درونیت گوش کن و هر چی ازت میخواد رو انجام بده،، به الهامات اهمیت بده و بهش گوش بده. وقتی به قلبت گوش میدی زبان خداوند رو میفهمی. اگر میخوای به خواسته هات برسی ، مسیرش عمل کردن به الهامات درونی هست. تسلیم خداوند باش و قدم بردار.
این فایل نشانه ی امروز من بود که البته بار دومه که کامنت میزارم براش، چند روزی هست که به فکر ثبت نام کلاس زبان هستم ولی یکم مرددم چون میترسم،، دلیلش هم اینه که از دبیرستان تا الان سراغی ازش نگرفتم، و نگای سنم میکنم و انگار به زور میخوام به خودم بگم دیره ولی یه ندای درونی دیگه هم میگه ساکت شو و حرکت کن…..دخترمم خیلی تشویقم میکنه حتی برام پرس و جو هم کرده که کجا برم، فقط باید قدم اول رو بردارم…..
داشتم فایل آیا خداوند مانند یک مادر مهربان عمل میکند ؟ گوش میکردم و نکته برداری میکردم ،یهو به دلم افتاد پاشم نماز بخونم ،به ساعت نگاه کردم از وقت نماز گذشته بود اما بازم ندای قلبم ادامه داد اشکال نداره خدا همیشه هست درهارو به روی بنده هاش نبسته ، فایل رو پاز کردم و بلند شدم برای نماز ، حس خیلی خوبی داشتم با خودم میگفتم خدا منو صدا زده تا حالمو خوب کنه و بگه من همیشه منتظرتم ،هر لحظه ،هر ساعت،تو فقط به من رو کن یا با نماز یا تفکر یا شکرگذاری یا گفتگوی درونی .وقتی شروع میکنم به یک کدوم از این کارها انگار درهای رحمت خداوند به روم باز میشه دلم روشن میشه حالت سبک بالی بهم دست میده آرامش میگیرم که خدا همیشه هست من نگران چی هستم ؟
بنا به عادتها و باورهای اشتباه قدیمی که از دین و مذهب برای ما ساختن گاهی شاید خدا رو خیلی غریبه و دور فرض میکنیم که فقط منتظر اینه که ما گناه کنیم و اون جزا بده اما، وقتی با خودت و خدا خلوت میکنی میبینی چقدر با محبت درآغوشت گرفته و با علاقه و توجه به حرفات گوش میکنه و جوابت رو میده .
بعد آشنایی من با استاد که اول به نیت ثروتمند شدن بود، من خدا رو شناختم و فهمیدم از هر عزیزی واسم عزیزتره و از هر کسی به من نزدیکتر ،
تازه معنی این شعر آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم رو درک کردم ،یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم .
متوجه شدم خدا درون منه ازرگ گردن بهم نزدیکتر ،مخصوصا گاهی هنوز خواسته ای به زبون نیاوردم هنوز فکرش توی سرم کامل نشده اما خدا جواب میده ،حیرت زده میشم .
بارها بابت این تجربه زیبا گریه کردم ،سجده شکر به جا آوردم و حیرت زده شدم از این لطف و محبت اما ،متاسفم از زمانهایی که قافل شدم و با ترس و شک و غم ،احساسات منفی ، ازش دور شدم و مشرک شدم خدایا منو ببخش.
واقعا به قول استاد زمانهایی هست که با یاد خدا و حس خوب انگار قلبم اینقدر بزرگ میشه که انگار میخواد منفجر بشه و بهترین حس دنیا همین لحظات و این تجربه ست که ما رو به هرآنچه میخوایم میرسونه و اوج ارسال فرکانس به جهان هستیه .
خداوندا ما رو بیشتر به خودت نزدیک کن و اجازه بده بیشتر در مسیر درست باشیم .
مارا به راه راست هدایت کن ،راه کسانی که به آنها نعمت دادی .الهی آمین.
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته که همین نزدیکیها هستی…
سلام به همه دوستان عزیزم در این سایت بهشتی…
در مورد عمل کردن به الهامات و هدایت درون، بارها برای من اتفاق افتاده…. اما الهامی که چند روز پیش خیلی خیلی واضح برای من اتفاق افتاد رو براتون تعریف میکنم.
جونم براتون بگه که من یه ایرپاد خریدم اول شهریوره امسال که خیلی دوستش دارم، بعد حدوده یک ماه پیش هندزفری سمت چپش توی گوشم بود و داشتم فایل گوش میدادم و همزمان ظرف میشستم، یدفعه هندزفری از گوشم افتفد توی سینک ظرفشویی که تا نصفه آب داشت، من هم سریع از آب درش آوردم و با دستمال خشکش کردم. بعد تستش کردم دیدم خداروشکر خراب نشده…. اما یهوویی بعده سه هفته که از این ماجرا گذشت هندزفری سمت چپم از کار افتاد و دیگه وصل نشد. من اول یکم ناراحت شدم اما بعد به خودم گفتم عیب نداره حالا خوبه که سمت راستش کار میکنه با همون فایل گوش میدم… بعد حسمو خوب کردم و رفتم مدلهای جدیده ایرپاد رو از سایت دیجی کالا نگاه کردم و از یه مدل سامسونگ خوشم اومد که به خودم گفتم اگه این ایرپادم یموقع خراب بشه، دیگه سامسونگ میخرم و کاربرا از این مدل زیاد راضی بودن. بعد یه حسی بهم گفت هندزفری سمت چپ رو ببر بده تعمیر کنن، شاید تعمیر بشه. بعد یکم بهش ضربه زدم با انگشتم گفتم شاید درست بشه. کوبیدمش زمین و یهووو درش باز شد و به قول معروف دل و روده هندزفری زد بیرون…. دیدم سیمهای داخلش وصله اما متوجه نشدم چرا کار نمیکنه….
یهووویی یه حسی توی گوشم گفت ببر سشوار گرم بهش بگیر شاید درستش بشه، گفتم برو بابا سشوار بگیرم که چی بشه..؟این یه ماه پیش افتاده توی سینک ظرفشویی، بعد من الان برم سشوار بگیرم….؟ بعد با حالت اصرار گفت تو حالا ببر ضرر نداره که…شاید درست بشه… گفتم بابا ولمون کن چی میگی… سشوار چه ربطی به ایرپاد داره… گفت تو ببر به من گوش کن…
دیگه منم تسلیم شدمو رفتم سشوار گرم گرفتم به هندزفری سمت چپم و هندزفری یکم داغ شد. بعد آوردم گذاشتم توی کیسش…
یهوویی دیدم ای خدای من…. چراغ هندزفری سمت چپ هم روشن شد و چشمک زد…. خیلی باور نکردنی بود برام که با یه سشوار و عمل کردن به الهامات ایرپادم درست شد…. چون من روزی 8ساعت ازش استفاده میکنم خیلی خوشحال شدم و خداروشکر کردم که به الهامی که بهم شد عمل کردم و نتیجه خوبی داشت.
استاد این روزها خیلی خوشحالم….. هم روی دوره احساس لیاقت کار میکنم هم روی دوره روانشناسی ثروت یک…. احساسم خیلی خوبه… و دارم روی تغییذ شخصیتم و نقطه ضعفهام کار میکنم…. 24 آذر تولدم بود و رفتم برای خودم لباس خریدم…. برای خودم استوری تبریک تولد گذاشتم توی واتساپ…. با اینکه 39 ساله شدم اما حس میکنم 20 سالمه…. از بس شور و شوق دارم برای رسیدنپبه خواسته هام…. کلی دوستانم و خانواده پیام تبریک برام فرستادن…. کادو بهم دادن…. این روزا فراوانی نعمت رو به خوبی لمس میکنم و پاییز امسال، بهترین پاییز عمرم بود و خیلی خوش گذشت… پول و نعمت به راحتی وارد زندگیم میشه…. به قول خودتون چرخ زندگی روونتر شده….
استاد یه تمرین خفنی هم قراره انجام بدم که اگر انجام بشه، میام و توی عقل کل ثبتش میکنم که بقیه دوستان هم ازش فیض ببرن.
از خدا میخوام هدایتم کنه در این مسیر ثابت قدم بمونم و استمرار داشته باشم. باید خیلی روی خودم کار کنم.
سپاسگذارم از استاد و همه دوستان عزیزم که با کامنتهای قشنگشون انگیزه منو بیشتر میکنن.
دوستان آخرین باری که به قلبم الهام شد که با این فرد و با این شرایط اصلا صحبت نکن و بیتوجهی کن تا خودش بره و من با وجودی که یه نفر توی قلبم داشت فریاد میزد که نکن توجه نکن اون فرد مناسب نیست من با خودم گفتم حالا شاید این دفعه درست باشه شاید دارم اشتباه میکنم و بعدش متوجه شدم اشتباه محض بود دوستان بار ها و بار ها این الهامات رو دریافت کردم و هعی اشتباه کردم رفتم جلو و صحبت کردم با اون فرد و بعدش ضربه خوردم از وقتی وارد این پروژه بینظیر شدم تصمیم گرفتم که به الهامات خودم توجه کنم و واقعا الان حالم خیلی بهتره
الان حسی درونم بهم میگه شروع کن به انجام کار های تصویری سازی که قبلا انجام میدادم و دارم به الهامم توجه میکنم و دارم برنامه ریزی میکنم براش و یک سری اقدامات هم انجام دادم و خیلی خوشحالم و همش به خدا میگم راهنماییم کن هدایتم کن بهم الهام کن تا من انجام بدم و الهام دیگه ای که بهم شده خدا واضح بهم میگه هر روز چند دقیقه ای تصویر سازی کن و خودت رو در اون شرایط که میخوای تصور کن با جزییات و من دارم انجامش میدم چون یه مدت انجام دادم و واقعا شد دوباره ولش کردم الان درونم بهم میگه که دوباره انجامش بده و رهاش نکن به خدا که الان فهمیدم من چه تصویر سازی های غلطی داشتم و واقعا مثل اون اتفاق افتاد و خیلی زود هم اتفاق افتاد افکار غلط و امروز به خودم گفتم مهدیس تو با همون تصویر سازی های غلط چیزای غلط رو سریع جذب کردی و اون مدت کوتاه رو که با تصویر سازی درست اتفاق های خوب رو جذب کردی دختر دوباره شروع کن تصویر سازی کن باحال خوب تصویر سازی کن سریع اتفاق های خوب میوفته مطمئن باش من اون مدت کوتاه شاید بگم یک هفته بود تصویر سازی کردم اولش حس نداشتم ولی کم کم حسم قوی شد و پشت سر هم اتفاق های خوب افتاد و چیز دیگه ای هم که متوجه شدم این بود که باید ولش نکنم تا آخر عمرم ادامه بدم ، در پناه خدا باشید امید وارم همگی موفق و سربلند باشیم
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و گرامی و خانم شایسته و تمامی دوستان
تهران تاریخ 1404/08/25 ساعت 18:28
خدایا شکرت بابت استاد عباسمنش عزیز و گرامی و فایل های بی نظیر..
در مورد سربازی خودم بخوام بگم من سال 1387
به محض اینکه سن قانونی برای سربازی شدم خودم سریع رفتم و دفترچه پر کردم و ارسال کردم و افتادم(08خاش زاهدان) آموزشی و همه متعجب شدن گفتن چه جای بدی اصلا نمیتونی خدمت کنی و از این حرفا ولی خودم یه حسی بهم میگفت نترس من هستم..
و داخل پرانتز هم بگم که همه میگفتن 07کرمان خیلی جای وحشتناکی هست و از این حرفا ولی بازم میگم من هیچ پیش زمینه ای از هیچ کدوم از پادگان های ارتش کرمان و زاهدان نداشتم به جورایی ترسی نداشتم ..
و بعد از اینکه بعد از 24ساعت که داخل اتوبوس از شیراز به خاش زاهدان بودیم رسیدیم گیج و خسته زاهدان و خیلی وحشتناک بود به معنی واقعی کلمه بود و چیزی به عنوان آب خوردن به سختی گیر ما می آمد بعد اونایی که کرمان بودن میگفتن ما آب سرد و گرم داشتیم و خلاصه پسرخاله ای داشتیم که پزشک و دانشجوی پزشکی بودن (دکتر کامیار اژدری) که الان فوق تخصص جراحی پلاستیک هستن تهران و انشالله هر جا هست موفق شاد و خوشحال و ثروتمند باشه سفارش ما رو کرد به یکی از همکاران خودش در زاهدان و ما رو از همه چیز به جورایی معاف کرد و خلاصه آموزش در زاهدان و یگان خدمت تیپ 55هوابرد شیراز خدمت ما در سال 89تمام شدو خلاصه که دوران جالبی بود و نیاز خیلی از افراد هست که یه جورایی با شرایط و محیط جدید و از اون حاشیه امن خارج بشوند خدایا صد هزاران مرتبه شکرت…
1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید؟
3. در قسمت نظرات بنویس:
اخرین بار برمیگرده به یه پرونده حقوقی من بعد از 11 ماه طی کردن مراحل اداری پرونده ام موفق شدم حکم جلب طرف مقابل ام رو بگیرم بهش التیماتوم اخر رو دادم اما بازم مثل3 سال پیش وعده داد به همسرم گفتم میرم و امشب جلبش میکنم اینم بگم همسرم مثل من در مسیر اگاهیی نیستند بعد ایشون گفتند نه فعلا نرو شاید تا چند روز دیگه پرداخت کرد و بهم اجازه نداد اون شب برم و گفت صبر کن منم هر چی توضیح میدادم متوجه نبود تا فردا شب یه حس قوی گفت همین الان برو اینکار بکن بهش گفتم به دلم افتاده و میرم اینکارو تموم میکنم شما هم نیا با برادرم میرم من به برادرم زنگ زدم و رفتم انجام دادم همون شب به دادورز پرونده ام زنگ زدم ( اینم بگم مراحل کارم توسط قاضی و دادورز فوق العاده پیش رفت اون موقع روی 12 قدم کار میکردم و دادورزم شماره شخصی اش بهم داده بود وگفت هر کاری یا سوالی داشتی بهم زنگ بزن) و گفت فردا بیارش دادگاه و من فرداش رفتم دادگاه خداوند به وسیله قاضی و دادورزم تمام کارهام رو با احترام و عزت بدون حتی حرف زدن من انجام دادن و دادورزم گفت فردا بیا برای محاسبه دقیق مبلغ و حق دادرسی و اینا و من همه کارهات انجام دادم سند و مدرکشم برات ضبط کردم
و اما صبح قبل رفتن من وکیل طرف مقابل که با اونم دوست شده بودم زنگ زد گفت خبر خوبی ندارم برات پرسیدم چطور گفت دادورز شما دیشب به رحمت خدا رفتند و در گروه وکلا عکسشون رو گذاشتند
وااای خدای من ، من رو میگی گفتم خدایا روحش شاد باشه واقعا و ناراحت شدم و بعد به خودم اومدم گفتم خدایا چه همزمانی و چه هدایت به موقع و من اگر گوش نمیدادم معلوم نبود کارم چقدر طول میکشید و چطور پیش میرفت چون بعد یه مدت هم قاضی عوض شد
الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟
الانم تو کامنت جلسه قبل نوشتم خدا چه الهامی به قلبم کرده و من میخوام سراپا گوش بشم و با خودش قدم بردارم و هدایت شدم برای مهاجرتم زبان یاد بگیرم و باشگاه برم
باشگاه رو که دارم میرم زبان هم گفتم خودش بگه کجا و چطور انجام بشه
این ردپایی باشه تا یادمون بمونه چطور مثل دادگاهم که تمام مراحلش هدایت درونی و اطاعت من بود و نتیجه داد اینم نتایج خفنش میاد و یه جعبه ابزار قوی برای ادامه راه و مراحل بالاترم بشه
خدایا سپاسگزار وجودت در من و در لحظه هام هستم و هرانچه دارم از توست
به نام خدای مهربانم ..سلام به استاد عزیزم و همه دوستان هم راهم …
بله من هم ایت تجربه رو خیلی داشتم و در اکثر موارد بهش عمل کردم .. مثلا مواقعی که برق میرفت و ما نمیدونستیم کی میره و میاد خدا از طریق قلبم بهم میگفت مشتری هامو برای چه ساعتی بچینم که برق باشه … و یا همین پیروز به دلم افتاده بود برای همسرم نامه بنویسم و ازش تشکر کنم بابت همه ی زحمت هاش و خوبی هاش اما دلم میخواست مناسبتی داشته باشه که بعد فهمیدم دقیقا همون روز سالگرد خاستگاریمون بوده و من یادم نبوده … یا مثلا پارسال میخواستم وسیله برای میکاپ بخرم اما نمیدونستم کدوم که خدا به دلم انداخت ابرسان بخرم که بعدش یهوو اون ابرسانه خیلی گرون و کمیاب شد …
به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید؟ همین نیم ساعت پیش درحالی که داشتم فایل همین بخش برای بار دوم گوش میدادم و داشت خوابم میبرد اما حسی به من گفت نخواب کامنتا بخون و تمرینش انجام بده و خداروشکر اولش پلک هام بزور باز نگه داشته بودم ولی با خوندن کامنتا خوابم پرید.
3. در قسمت نظرات بنویس:
چه تجربهای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟ دیروز صبح بسیار نا امید شده بودم و حالم بد بود از خداوند کمک خواستم و ندایی در درونم گفت بخش 4 پروژه تغییر را در آغوش بگیر گوش کن و من هم فایل گوش دادم، امید و انگیزه به من برگشت و دوباره باور کردم میتونم زندگیم تغییر بدم، بلند شدم اتاقم مرتب کردم، بعد مامانم از بیرون اومد دیدم کیک شکلاتی خامه ای خوشمزه خریده و خوش حال شدم، خدارو بی نهایت شکر میکنم با الهامی که دریافت کردم و بهش عمل کردم، منو به فاصله زمانی کم از احساس بد به احساس سپاسگذاری و خوب رسوند. چند روز پیش با مامانم میخواستیم بریم بانک، من قبل حرکت کردن از خدا میپرسم از کدوم طرف برم تو هرطرف بگی همون طرف میرم بعد توی مسیر بهم الهام شد که ازین خیابون برم اما نرفتم بخاطر اینکه ترسیدم مامانم عصبانی بشه همون راه همیشگی رفتم و افتادیم توی ترافیک تا به بانک برسیم بعد دقت کردم دیدم اون مسیری که خدا الهام کرد چقدر مارو راحتتر به بانک میرسوند، من یک مسئله ای که باعث شده چندبار به الهامات عمل نکنم ترسیدنم از یک فردی بوده و بعدشم نتیجه اش حال خرابی بوده، منتها الان به خدا میگم هرکاری بگی انجام میدم و دیگه از واکنش کسی نمیترسم، چون میخوام تو مسیر درست بمونم.
وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجهای گرفتی؟ نتیجه ای که من از عمل به الهامات خداوند گرفتم اینکه راهکارهای خداوند همیشه در این راحتی، ساده و زیبا هستند و خداوند مارو آسان میکنه برای آسانی ها.
الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟ یادگیری زبان انگلیسی چون از طریق یک آشنا هم بهم تاکید شد که یاد بگیرم.
بهنام خداوند مهربان
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته دوستداشتنی
من خیلی تونستم با مطالب گفته شده در این فایل ارتباط برقرار کنم. اگرچه معمولا ذهن منطقی من خیلی قویه و احتمالا تابهالان جلوی عمل به یکسری از الهاماتم رو گرفته اما منم تجربه مشابه در زمینه گوش کردن به ندای درونیم رو دارم.
از مهمترینهاش پیداکردن اولین شغلم بود. تو روزهای بعداز فارغالتحصیلی در مقطع کارشناسی بودم. یک روز ساعت حدود 3صبح از خواب پریدم و یه صدایی بهم گفت برو رزومه درست کن و به سایتهای کاریابی بفرست! حدود 3ساعت ازم وقت گرفت این مسئله و حدود 1ماه بعد از اون یه شغل خیلی خوب نسبت به شرایط اونموقعم پیدا کردم: تو یکی از بهترین مناطق تهران که البته بسیار نزدیک خونهمون بود، از اولین روز کاریم برام کدپرسنلی و بیمه و تسهیلات درنظر گرفته شد، یکسال و یکماه بدون کوچکترین مشکلی در اونجا کارکردم و روزبهروز چیزهای جدید یادگرفتم و باانسانهای بینظیری دوست شدم و همه اینا برای منی اتفاق افتاد که هیچ تجربه کاریای در اون حیطه نداشتم و بسیار کمسن بودم. یادمه تو اتاق مصاحبه 3تا آقا بودن که همهشون به اندازه سن من تجربه داشتن اما من بدون حتی یکبار تپق با اعتماد بهنفس کامل صحبت کردم و کارو برای خودم کردم و تمام اینا بخاطر این بود که از درون به پروردگارم ایمان داشتم و مطمئن بودم همهچیز دست خودشه و بهاذن خودش من این شغل رو بهدست میارم.
به نام خدا
درود بر استاد عزیزم
به حس درونیت گوش کن و هر چی ازت میخواد رو انجام بده،، به الهامات اهمیت بده و بهش گوش بده. وقتی به قلبت گوش میدی زبان خداوند رو میفهمی. اگر میخوای به خواسته هات برسی ، مسیرش عمل کردن به الهامات درونی هست. تسلیم خداوند باش و قدم بردار.
این فایل نشانه ی امروز من بود که البته بار دومه که کامنت میزارم براش، چند روزی هست که به فکر ثبت نام کلاس زبان هستم ولی یکم مرددم چون میترسم،، دلیلش هم اینه که از دبیرستان تا الان سراغی ازش نگرفتم، و نگای سنم میکنم و انگار به زور میخوام به خودم بگم دیره ولی یه ندای درونی دیگه هم میگه ساکت شو و حرکت کن…..دخترمم خیلی تشویقم میکنه حتی برام پرس و جو هم کرده که کجا برم، فقط باید قدم اول رو بردارم…..
خدایا میخوام برم تو دل ترسهام، یاری ام کن.
سپاسگزارم.
سلام به همه عزیزان همراه .
آخرین ندای قلبم که بهش گوش دادم دیروز بود.
داشتم فایل آیا خداوند مانند یک مادر مهربان عمل میکند ؟ گوش میکردم و نکته برداری میکردم ،یهو به دلم افتاد پاشم نماز بخونم ،به ساعت نگاه کردم از وقت نماز گذشته بود اما بازم ندای قلبم ادامه داد اشکال نداره خدا همیشه هست درهارو به روی بنده هاش نبسته ، فایل رو پاز کردم و بلند شدم برای نماز ، حس خیلی خوبی داشتم با خودم میگفتم خدا منو صدا زده تا حالمو خوب کنه و بگه من همیشه منتظرتم ،هر لحظه ،هر ساعت،تو فقط به من رو کن یا با نماز یا تفکر یا شکرگذاری یا گفتگوی درونی .وقتی شروع میکنم به یک کدوم از این کارها انگار درهای رحمت خداوند به روم باز میشه دلم روشن میشه حالت سبک بالی بهم دست میده آرامش میگیرم که خدا همیشه هست من نگران چی هستم ؟
بنا به عادتها و باورهای اشتباه قدیمی که از دین و مذهب برای ما ساختن گاهی شاید خدا رو خیلی غریبه و دور فرض میکنیم که فقط منتظر اینه که ما گناه کنیم و اون جزا بده اما، وقتی با خودت و خدا خلوت میکنی میبینی چقدر با محبت درآغوشت گرفته و با علاقه و توجه به حرفات گوش میکنه و جوابت رو میده .
بعد آشنایی من با استاد که اول به نیت ثروتمند شدن بود، من خدا رو شناختم و فهمیدم از هر عزیزی واسم عزیزتره و از هر کسی به من نزدیکتر ،
تازه معنی این شعر آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم رو درک کردم ،یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم .
متوجه شدم خدا درون منه ازرگ گردن بهم نزدیکتر ،مخصوصا گاهی هنوز خواسته ای به زبون نیاوردم هنوز فکرش توی سرم کامل نشده اما خدا جواب میده ،حیرت زده میشم .
بارها بابت این تجربه زیبا گریه کردم ،سجده شکر به جا آوردم و حیرت زده شدم از این لطف و محبت اما ،متاسفم از زمانهایی که قافل شدم و با ترس و شک و غم ،احساسات منفی ، ازش دور شدم و مشرک شدم خدایا منو ببخش.
واقعا به قول استاد زمانهایی هست که با یاد خدا و حس خوب انگار قلبم اینقدر بزرگ میشه که انگار میخواد منفجر بشه و بهترین حس دنیا همین لحظات و این تجربه ست که ما رو به هرآنچه میخوایم میرسونه و اوج ارسال فرکانس به جهان هستیه .
خداوندا ما رو بیشتر به خودت نزدیک کن و اجازه بده بیشتر در مسیر درست باشیم .
مارا به راه راست هدایت کن ،راه کسانی که به آنها نعمت دادی .الهی آمین.
به نام و یاد تنها فرمانروای مطلق جهان
نشانه امروز من، 27 بهمن 1404
سلام به استادهای خوبم و همه دوستای عزیزم
خدایا… واقعاً چقدر خوبه که با کل دنیا در صلحم.
یه مدته حس میکنم انقدر حالم خوبه که انگار با همه جهان آشتیام.
همه موجودات دنیا هم با من در صلحن.
من و هستی یکی شدیم.
همهچی برام راحت شده…
واقعاً راحت، راحت، راحت.
مقاومتهام یکییکی دارن کم میشن.
پر از شور و اشتیاق زندگیام.
این حس خوبو هیچوقت تو زندگیم اینجوری تجربه نکرده بودم.
تو همین دو هفته گذشته، دو تا سفر فوقالعاده رفتم.
پر از اتفاقهای خوب.
برف دیدم، بارون دیدم،
گلهای قشنگ،
آدمهای خونگرم و مهربون،
حیوونهای بامزه و دوستداشتنی.
ما مهمون خدا بودیم.
کلی خرید کردم و حس میکنم به گسترش جهان کمک کردم.
کلی زیبایی دیدم.
خدا خودش مراقب جون و مالمون بود.
خودش برنامهریز سفرمون بود.
بعد از سالها پدرم رو دیدم…
و کلی از مقاومتهای ذهنیم شکست.
روحم نرمتر شد،
و ظرف وجودیم بزرگتر.
روابطم با اطرافیانم عالیه.
آدما و دستهاشون دارن کمکم میکنن.
زندگی برام شبیه بهشته.
اما…
اما…
اما…
با اینکه همهی این حسهای خوب رو دارم،
دلیل نمیشه که به الهامهام عمل نکنم
یا از ترسهام فرار کنم.
درسته تغییرای خیلی خوبی تو زندگیم اتفاق افتاده،
اما درست تو همین مسیر،
خدا یه سری ایدههای فوقالعاده بهم داده
که دقیقاً همجهت با علاقههام هستن.
و من باید انجامشون بدم
تا برم مرحله بعد،
تا ظرف وجودیم باز هم بزرگتر بشه.
امروز همون روزیه که تصمیم گرفتم
اولین قدم واقعی و فیزیکی رو برای این الهام بردارم.
میدونم این خواسته اول تو عالم غیب ساخته شده
و فقط کافیه من قدمهامو تو دنیای واقعی بردارم
تا خودش اینجا هم شکل بگیره.
خدایا…
با امید به فضل و کرمت
میریم برای اجرای اولین قدم این الهام
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته که همین نزدیکیها هستی…
سلام به همه دوستان عزیزم در این سایت بهشتی…
در مورد عمل کردن به الهامات و هدایت درون، بارها برای من اتفاق افتاده…. اما الهامی که چند روز پیش خیلی خیلی واضح برای من اتفاق افتاد رو براتون تعریف میکنم.
جونم براتون بگه که من یه ایرپاد خریدم اول شهریوره امسال که خیلی دوستش دارم، بعد حدوده یک ماه پیش هندزفری سمت چپش توی گوشم بود و داشتم فایل گوش میدادم و همزمان ظرف میشستم، یدفعه هندزفری از گوشم افتفد توی سینک ظرفشویی که تا نصفه آب داشت، من هم سریع از آب درش آوردم و با دستمال خشکش کردم. بعد تستش کردم دیدم خداروشکر خراب نشده…. اما یهوویی بعده سه هفته که از این ماجرا گذشت هندزفری سمت چپم از کار افتاد و دیگه وصل نشد. من اول یکم ناراحت شدم اما بعد به خودم گفتم عیب نداره حالا خوبه که سمت راستش کار میکنه با همون فایل گوش میدم… بعد حسمو خوب کردم و رفتم مدلهای جدیده ایرپاد رو از سایت دیجی کالا نگاه کردم و از یه مدل سامسونگ خوشم اومد که به خودم گفتم اگه این ایرپادم یموقع خراب بشه، دیگه سامسونگ میخرم و کاربرا از این مدل زیاد راضی بودن. بعد یه حسی بهم گفت هندزفری سمت چپ رو ببر بده تعمیر کنن، شاید تعمیر بشه. بعد یکم بهش ضربه زدم با انگشتم گفتم شاید درست بشه. کوبیدمش زمین و یهووو درش باز شد و به قول معروف دل و روده هندزفری زد بیرون…. دیدم سیمهای داخلش وصله اما متوجه نشدم چرا کار نمیکنه….
یهووویی یه حسی توی گوشم گفت ببر سشوار گرم بهش بگیر شاید درستش بشه، گفتم برو بابا سشوار بگیرم که چی بشه..؟این یه ماه پیش افتاده توی سینک ظرفشویی، بعد من الان برم سشوار بگیرم….؟ بعد با حالت اصرار گفت تو حالا ببر ضرر نداره که…شاید درست بشه… گفتم بابا ولمون کن چی میگی… سشوار چه ربطی به ایرپاد داره… گفت تو ببر به من گوش کن…
دیگه منم تسلیم شدمو رفتم سشوار گرم گرفتم به هندزفری سمت چپم و هندزفری یکم داغ شد. بعد آوردم گذاشتم توی کیسش…
یهوویی دیدم ای خدای من…. چراغ هندزفری سمت چپ هم روشن شد و چشمک زد…. خیلی باور نکردنی بود برام که با یه سشوار و عمل کردن به الهامات ایرپادم درست شد…. چون من روزی 8ساعت ازش استفاده میکنم خیلی خوشحال شدم و خداروشکر کردم که به الهامی که بهم شد عمل کردم و نتیجه خوبی داشت.
استاد این روزها خیلی خوشحالم….. هم روی دوره احساس لیاقت کار میکنم هم روی دوره روانشناسی ثروت یک…. احساسم خیلی خوبه… و دارم روی تغییذ شخصیتم و نقطه ضعفهام کار میکنم…. 24 آذر تولدم بود و رفتم برای خودم لباس خریدم…. برای خودم استوری تبریک تولد گذاشتم توی واتساپ…. با اینکه 39 ساله شدم اما حس میکنم 20 سالمه…. از بس شور و شوق دارم برای رسیدنپبه خواسته هام…. کلی دوستانم و خانواده پیام تبریک برام فرستادن…. کادو بهم دادن…. این روزا فراوانی نعمت رو به خوبی لمس میکنم و پاییز امسال، بهترین پاییز عمرم بود و خیلی خوش گذشت… پول و نعمت به راحتی وارد زندگیم میشه…. به قول خودتون چرخ زندگی روونتر شده….
استاد یه تمرین خفنی هم قراره انجام بدم که اگر انجام بشه، میام و توی عقل کل ثبتش میکنم که بقیه دوستان هم ازش فیض ببرن.
از خدا میخوام هدایتم کنه در این مسیر ثابت قدم بمونم و استمرار داشته باشم. باید خیلی روی خودم کار کنم.
سپاسگذارم از استاد و همه دوستان عزیزم که با کامنتهای قشنگشون انگیزه منو بیشتر میکنن.
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
دوستان آخرین باری که به قلبم الهام شد که با این فرد و با این شرایط اصلا صحبت نکن و بیتوجهی کن تا خودش بره و من با وجودی که یه نفر توی قلبم داشت فریاد میزد که نکن توجه نکن اون فرد مناسب نیست من با خودم گفتم حالا شاید این دفعه درست باشه شاید دارم اشتباه میکنم و بعدش متوجه شدم اشتباه محض بود دوستان بار ها و بار ها این الهامات رو دریافت کردم و هعی اشتباه کردم رفتم جلو و صحبت کردم با اون فرد و بعدش ضربه خوردم از وقتی وارد این پروژه بینظیر شدم تصمیم گرفتم که به الهامات خودم توجه کنم و واقعا الان حالم خیلی بهتره
الان حسی درونم بهم میگه شروع کن به انجام کار های تصویری سازی که قبلا انجام میدادم و دارم به الهامم توجه میکنم و دارم برنامه ریزی میکنم براش و یک سری اقدامات هم انجام دادم و خیلی خوشحالم و همش به خدا میگم راهنماییم کن هدایتم کن بهم الهام کن تا من انجام بدم و الهام دیگه ای که بهم شده خدا واضح بهم میگه هر روز چند دقیقه ای تصویر سازی کن و خودت رو در اون شرایط که میخوای تصور کن با جزییات و من دارم انجامش میدم چون یه مدت انجام دادم و واقعا شد دوباره ولش کردم الان درونم بهم میگه که دوباره انجامش بده و رهاش نکن به خدا که الان فهمیدم من چه تصویر سازی های غلطی داشتم و واقعا مثل اون اتفاق افتاد و خیلی زود هم اتفاق افتاد افکار غلط و امروز به خودم گفتم مهدیس تو با همون تصویر سازی های غلط چیزای غلط رو سریع جذب کردی و اون مدت کوتاه رو که با تصویر سازی درست اتفاق های خوب رو جذب کردی دختر دوباره شروع کن تصویر سازی کن باحال خوب تصویر سازی کن سریع اتفاق های خوب میوفته مطمئن باش من اون مدت کوتاه شاید بگم یک هفته بود تصویر سازی کردم اولش حس نداشتم ولی کم کم حسم قوی شد و پشت سر هم اتفاق های خوب افتاد و چیز دیگه ای هم که متوجه شدم این بود که باید ولش نکنم تا آخر عمرم ادامه بدم ، در پناه خدا باشید امید وارم همگی موفق و سربلند باشیم
به نام فرمانروای جهان هستی
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و گرامی و خانم شایسته و تمامی دوستان
تهران تاریخ 1404/08/25 ساعت 18:28
خدایا شکرت بابت استاد عباسمنش عزیز و گرامی و فایل های بی نظیر..
در مورد سربازی خودم بخوام بگم من سال 1387
به محض اینکه سن قانونی برای سربازی شدم خودم سریع رفتم و دفترچه پر کردم و ارسال کردم و افتادم(08خاش زاهدان) آموزشی و همه متعجب شدن گفتن چه جای بدی اصلا نمیتونی خدمت کنی و از این حرفا ولی خودم یه حسی بهم میگفت نترس من هستم..
و داخل پرانتز هم بگم که همه میگفتن 07کرمان خیلی جای وحشتناکی هست و از این حرفا ولی بازم میگم من هیچ پیش زمینه ای از هیچ کدوم از پادگان های ارتش کرمان و زاهدان نداشتم به جورایی ترسی نداشتم ..
و بعد از اینکه بعد از 24ساعت که داخل اتوبوس از شیراز به خاش زاهدان بودیم رسیدیم گیج و خسته زاهدان و خیلی وحشتناک بود به معنی واقعی کلمه بود و چیزی به عنوان آب خوردن به سختی گیر ما می آمد بعد اونایی که کرمان بودن میگفتن ما آب سرد و گرم داشتیم و خلاصه پسرخاله ای داشتیم که پزشک و دانشجوی پزشکی بودن (دکتر کامیار اژدری) که الان فوق تخصص جراحی پلاستیک هستن تهران و انشالله هر جا هست موفق شاد و خوشحال و ثروتمند باشه سفارش ما رو کرد به یکی از همکاران خودش در زاهدان و ما رو از همه چیز به جورایی معاف کرد و خلاصه آموزش در زاهدان و یگان خدمت تیپ 55هوابرد شیراز خدمت ما در سال 89تمام شدو خلاصه که دوران جالبی بود و نیاز خیلی از افراد هست که یه جورایی با شرایط و محیط جدید و از اون حاشیه امن خارج بشوند خدایا صد هزاران مرتبه شکرت…
به زودی فلوریدا آمریکا میبینمتون استاد گرانقدر
(In God we trust)
خدایا هرانچه دارم از توست
باسلام
1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید؟
3. در قسمت نظرات بنویس:
اخرین بار برمیگرده به یه پرونده حقوقی من بعد از 11 ماه طی کردن مراحل اداری پرونده ام موفق شدم حکم جلب طرف مقابل ام رو بگیرم بهش التیماتوم اخر رو دادم اما بازم مثل3 سال پیش وعده داد به همسرم گفتم میرم و امشب جلبش میکنم اینم بگم همسرم مثل من در مسیر اگاهیی نیستند بعد ایشون گفتند نه فعلا نرو شاید تا چند روز دیگه پرداخت کرد و بهم اجازه نداد اون شب برم و گفت صبر کن منم هر چی توضیح میدادم متوجه نبود تا فردا شب یه حس قوی گفت همین الان برو اینکار بکن بهش گفتم به دلم افتاده و میرم اینکارو تموم میکنم شما هم نیا با برادرم میرم من به برادرم زنگ زدم و رفتم انجام دادم همون شب به دادورز پرونده ام زنگ زدم ( اینم بگم مراحل کارم توسط قاضی و دادورز فوق العاده پیش رفت اون موقع روی 12 قدم کار میکردم و دادورزم شماره شخصی اش بهم داده بود وگفت هر کاری یا سوالی داشتی بهم زنگ بزن) و گفت فردا بیارش دادگاه و من فرداش رفتم دادگاه خداوند به وسیله قاضی و دادورزم تمام کارهام رو با احترام و عزت بدون حتی حرف زدن من انجام دادن و دادورزم گفت فردا بیا برای محاسبه دقیق مبلغ و حق دادرسی و اینا و من همه کارهات انجام دادم سند و مدرکشم برات ضبط کردم
و اما صبح قبل رفتن من وکیل طرف مقابل که با اونم دوست شده بودم زنگ زد گفت خبر خوبی ندارم برات پرسیدم چطور گفت دادورز شما دیشب به رحمت خدا رفتند و در گروه وکلا عکسشون رو گذاشتند
وااای خدای من ، من رو میگی گفتم خدایا روحش شاد باشه واقعا و ناراحت شدم و بعد به خودم اومدم گفتم خدایا چه همزمانی و چه هدایت به موقع و من اگر گوش نمیدادم معلوم نبود کارم چقدر طول میکشید و چطور پیش میرفت چون بعد یه مدت هم قاضی عوض شد
الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟
الانم تو کامنت جلسه قبل نوشتم خدا چه الهامی به قلبم کرده و من میخوام سراپا گوش بشم و با خودش قدم بردارم و هدایت شدم برای مهاجرتم زبان یاد بگیرم و باشگاه برم
باشگاه رو که دارم میرم زبان هم گفتم خودش بگه کجا و چطور انجام بشه
این ردپایی باشه تا یادمون بمونه چطور مثل دادگاهم که تمام مراحلش هدایت درونی و اطاعت من بود و نتیجه داد اینم نتایج خفنش میاد و یه جعبه ابزار قوی برای ادامه راه و مراحل بالاترم بشه
خدایا سپاسگزار وجودت در من و در لحظه هام هستم و هرانچه دارم از توست
به نام خدای مهربانم ..سلام به استاد عزیزم و همه دوستان هم راهم …
بله من هم ایت تجربه رو خیلی داشتم و در اکثر موارد بهش عمل کردم .. مثلا مواقعی که برق میرفت و ما نمیدونستیم کی میره و میاد خدا از طریق قلبم بهم میگفت مشتری هامو برای چه ساعتی بچینم که برق باشه … و یا همین پیروز به دلم افتاده بود برای همسرم نامه بنویسم و ازش تشکر کنم بابت همه ی زحمت هاش و خوبی هاش اما دلم میخواست مناسبتی داشته باشه که بعد فهمیدم دقیقا همون روز سالگرد خاستگاریمون بوده و من یادم نبوده … یا مثلا پارسال میخواستم وسیله برای میکاپ بخرم اما نمیدونستم کدوم که خدا به دلم انداخت ابرسان بخرم که بعدش یهوو اون ابرسانه خیلی گرون و کمیاب شد …
به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید؟ همین نیم ساعت پیش درحالی که داشتم فایل همین بخش برای بار دوم گوش میدادم و داشت خوابم میبرد اما حسی به من گفت نخواب کامنتا بخون و تمرینش انجام بده و خداروشکر اولش پلک هام بزور باز نگه داشته بودم ولی با خوندن کامنتا خوابم پرید.
3. در قسمت نظرات بنویس:
چه تجربهای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟ دیروز صبح بسیار نا امید شده بودم و حالم بد بود از خداوند کمک خواستم و ندایی در درونم گفت بخش 4 پروژه تغییر را در آغوش بگیر گوش کن و من هم فایل گوش دادم، امید و انگیزه به من برگشت و دوباره باور کردم میتونم زندگیم تغییر بدم، بلند شدم اتاقم مرتب کردم، بعد مامانم از بیرون اومد دیدم کیک شکلاتی خامه ای خوشمزه خریده و خوش حال شدم، خدارو بی نهایت شکر میکنم با الهامی که دریافت کردم و بهش عمل کردم، منو به فاصله زمانی کم از احساس بد به احساس سپاسگذاری و خوب رسوند. چند روز پیش با مامانم میخواستیم بریم بانک، من قبل حرکت کردن از خدا میپرسم از کدوم طرف برم تو هرطرف بگی همون طرف میرم بعد توی مسیر بهم الهام شد که ازین خیابون برم اما نرفتم بخاطر اینکه ترسیدم مامانم عصبانی بشه همون راه همیشگی رفتم و افتادیم توی ترافیک تا به بانک برسیم بعد دقت کردم دیدم اون مسیری که خدا الهام کرد چقدر مارو راحتتر به بانک میرسوند، من یک مسئله ای که باعث شده چندبار به الهامات عمل نکنم ترسیدنم از یک فردی بوده و بعدشم نتیجه اش حال خرابی بوده، منتها الان به خدا میگم هرکاری بگی انجام میدم و دیگه از واکنش کسی نمیترسم، چون میخوام تو مسیر درست بمونم.
وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجهای گرفتی؟ نتیجه ای که من از عمل به الهامات خداوند گرفتم اینکه راهکارهای خداوند همیشه در این راحتی، ساده و زیبا هستند و خداوند مارو آسان میکنه برای آسانی ها.
الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟ یادگیری زبان انگلیسی چون از طریق یک آشنا هم بهم تاکید شد که یاد بگیرم.