تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۹ - صفحه 15


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

410 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد طاها افضلی نیا گفته:
    مدت عضویت: 602 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد و دوستان عزیزم

    بارها توی زندگیم شده که به من الهام شده و من یا گوش کردم بهش و نتایج باور نکردنی گرفتم و یا بهش گوش نکردم و به مشکل خوردم برای همین هر چی بیشتر این اتفاق تکرار می شه بیشتر یاد می گیرم که به الهام هایی که به من می شه گوش بدم و بهش عمل کنم.

    چه تجربه‌ای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟

    گوش دادن: در کارم یک پروژه ای رو گرفته بودم که ماه ها بود پیش نمی رفت و هر چی سعی می کردم تموم نمی شد بعد اش یک الهامی به من شد که رها کن زیادی سخت گرفتی و منم رها کردم و گذاشتم که خدا خودش هدایتم کنه و بعد از چند روز یک ایده ای به من الهام شد که محض فکر کردن بهش با همکارم تماس گرفتم و باهاش ایده رو در میان گذاشتم و با کارفرما هم صحبت کردیم و قبول کرد که اجرایی اش کنیم و به طرز جادویی پروژه در عرض سه روز به پایان رسید.

    گوش ندادن: زمانی که باشگاه می رفتم بعد از گذشت حدود 6 ماه تصمیم گرفتم که تمرینات ام رو سنگین کنم و در حین تمرین یکسری درد ها و نشانه ها رو احساس کردم و یه الهامی به من همون موقع شد یک حس یا یک صدا که می گفت ادامه نده ولی من ادامه دادم و بهش گوش نکردم و نتیجه اش هم این شد که زانو ام آسیب دید و دو هفته خونه نشین شدم.

    الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟ الهامی که در حال حاضر بهم می شه اینه که اگر می خوام نتیجه ای که می خوام بگیرم مثل قبل نباید عمل کنم و تغییر بدم شیوه عمل کردنم رو برای همین دارم سعی ام رو می کنم تغییر بدم عادت هام رو و عادت های جدیدی رو برای خودم بسازم

    همه شما رو به خدای بزرگ می سپارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    سید حسن گفته:
    مدت عضویت: 1353 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام خدمت استاد عباسمنش و خانوم شایسته عزیز

    سلام به همه دوستان هم فرکانس

    الهامات خداوند در هر. روز داره بهمان گفته میشود

    ولی خیلی مواقع به آنها عمل نمی‌کنیم

    و حرکت کردن در مسیر الهام همیشه اتفاقات عالی را رقم میزند

    من از خودم بگم در

    چند ماه پیش ابهامی بهم شد

    برای خرید

    یک مقدار لوله داربست که در شرکت من اجاره ای است

    و آن الهام این بود که بیام سکه بهار. آزادی بخرم

    اون زمان سکه انجام میلیون تومان بود .آنجا من به آن الهام عمل نکردم .با این که به خودم گفتم که باید انجام بشود

    این تنها الهامی است که بهم شده و قلبم با آن آرام است

    چون من عمل نکردم

    هنوز نتونستم آن لوازم اجاره ای را خریداری کنم

    با این که خودم هم تاکید داشتم برای خودم که باید سکه بخرم

    ولی این الهام را اقدام نکردم

    و این برام درسی شد

    که هر الهامی میشود که قلبم با آن آرام هست

    خیر و برکت در آن وجود دارد

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    زهرا کریمی گفته:
    مدت عضویت: 2037 روز

    سلام ودرود خدمت استاد عزیزم.، خانم شایسته مهربان ودوستداشتنی. خانواده ام

    الهی شکرت بابت یک شروعی دوباره. شکرت که لایق یک فرصت دیگه منو دانستی.

    آخرین باری که به الهام قلبی ام گوش کردم همین امروز صبح بود. برای الگویی که سالهاست داره تکرار میشه. وامروز دیگه دربرابر خداوند زانو زدم وگفتم تسلیم هستم. دیگه تقلا نمیکنم. دیگه دست وپا نمیزنم که بخوام پسرم را تغییر بدم.اعلام کردم که خدایا عجزم را بپذیر. من دیگه توانش را ندارم که بخوام راه جلوی پاش بگذارم. گرچه پسر خیلی خوبی هست خیلی با نجابت است اما توی حس مسولیت پذیری واینکه خودش را لایق رسیدن به خواسته هاش بدونه هنوز با اون درک نرسیده درواقع خودش را به خواب زده ومن قادر به بیدار کردنش نیستم. وخدا بهم گفت تمرکزت را ازش بردار. وروی خودت بگذار. اعتراف میکنم از صبح تا حالا ذهنم خیلی میرفت سراغش اما سعی می‌کردم با کنترل ذهن تمرکزم را روی خودم بگذارم. این رفت وبرگشت میدونم به مرور کم وکمتر میشه. فقط باید توی لحظه حال باشم. ورها باشم. با خودم گفتم کارهای خودم را توی خونه که انجام دادم وسهمم را انجام دادم میرم بیرون از خونه. چند ساعتی هم سرکار هستم تا این تمرکز برداشته بشه.

    خدایا فقط ازخودت کمک ویاری میخوام

    ما را به راست هدایت کن.

    راه کسانی که بهشون نعمت دادی نه کسانی که بهشون خشم گرفتی نه گمراهان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    باران و ایوب گفته:
    مدت عضویت: 1899 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    باران :

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و همه دوستان

    به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.

    آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجه‌ای گرفتید؟

    استاد من چند ماه پیش که از خدا درخواست داشتم خدایا من خونه بزرگتر میخوام ،بگو چجوری میتونم به این خواسته م برسم ،مستاجری دوست ندارم میخوام مال خودم باشه ،آرامش داشته باشم

    بعد یکی دو روز بهم الهام شد برو این کارو انجام بده ،نجوا میگفت نه این کار دردسر داره ،از خانواده ت دور میشی ،و..تا اینکه قلبم میگفت انجام بده نترس بقیه ش با خدای مهربان همه چیو درست میکنه منم گفتم خدایا به امید خودت من میخوام این

    کارو انجام بدم ،استاد به الله قسم رفتم قرآن خوندم به یه صفحه از قران هدایت شدم که درمورد غار حرا گفته بود ،گفتم الله اکبر این نشونه واضح خدا داره باهام حرف میزنه من حتما این کارو انجام میدم ،این خونه جدیدم از خانواده م و دوستام دورتر میشم یه جورایی دیگه کمتر میتونم ببینمشون ،گفتم پس الله مهربان میخواد من دور شم برم غار حرا به عبادت و راز و نیاز با خدای قشنگم بپردازم ،استاد من الان اینقد حس آرامش دارم ،حس عالی دارم برا انتخابم ،برا اینکه به الهام قلبیم گوش دادم ،به اینکه تسلیم خدا شدم و خدا قشنگ مسیرو بهم نشون داد ،با نشونه های واضح منم گفتم چشم هرچی تو بگی ،

    من ازاین بابت خیییلی خوشحالم خدارو هزاران مرتبه شکر .

    ممنونم از شما استاد عزیزم و خانوم شایسته نازنین .بی نظیر بود

    در پناه خدای مهربان باشید .

    خدانگهدار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  5. -
    مهدی نظری گفته:
    مدت عضویت: 1140 روز

    سلام به استاد عزیزم و تمام دوستان عزیز

    سپاسگزارم از این دوستی که انقدر قشنگ تونست یک تیکه از مسیر شو انقدر خوب برای ما توضیح بده

    بقول استاد ما خیلی زود فراموش میکنیم مسیر رسیدن به خواسته هامونو خیلی راحت ذهن ما فراموش میکنه قانون و که اقا افکار ما داره تمام اتفاقات زندگی ما رو رغم میزنه

    منم دقیقا تو سن 15 یا 16 سالگیم انقدر اشتیاق به کار و پول در اوردن داشتم که اصلا میگفتم من سربازی نمیرم برای چی باید برم سر بازی

    ولی مادرم همیشه میگفت باید بری تکلیف سربازی تو روشن کنی باید بری منم اصلا انگار یه چی تو وجودم میگفت بچسب به کارت به پول دراوردن و از این حرفا هر چقدر من تو سن پایین تر بودم مقاومت های کمتری ام بود و الهامات خداوند هم داشت قشنگ کارش و برام انجام میداد  بصورت نا اگاهانه باور های هم جهت تو ذهنم می امد و

    من که دارم پول در میارم برای خودم کسب و کار دارم  خیلی ام خوبه خیلی ام حالم خوبه و هر چی میخوام دارمو یعنی لذت پول ساختن برام خیلی بیشتر از ترس سربازی بود و اصلا رها کرده بودم خودمو با کارم سرگرم کرده بودم و داشتم لذت میبردم واقعا با تمام وجودم داشتم لذت میبردم از شرایطی که داشتم

    تا اینکه وارد یه بیزینسی شدم تو اون بیزینسم مثل همیشه پول خوبی میساختم و هر روز لذت پول ساختن بیشتر و بیشتر تو وجود من شعله ور تر میشد

    بطور معجزه اسایی من اصلا فکرشم نمیکردم یه ایده ای بیاد و بعد بقول استاد منم اصلا همیشه پیگیر کارام نبودم و چی شد که  حرکت کردم به سمت اون ایده که میتونم معافی بگیرم اصلا استاد دستای خداوند جوری تو این زمینه با من همراه شدن خود رعیس نظام وظیفه برام کلی کار انجام داد اصلا انگاری اون بیشتر ذوق داشت که کار معافی من انجام بشه

    که واقعا وقتی الان که یه کمی قانون درک میکنم میفهمم که چقدر خداوند به سادگی کار هارو برام انجام داد از جایی که حتی فکرشم نمیکردم که یه ایده ای بیاد و حرکت کنم اقدام کنم و کار ها انقدر روان ساده برام انجام بشه که اصلا در عرض فکر کنم دوماه کارت معافی من بیاد اونم با چه شرایطی به چه سادگی اصلا از گواهینامه گرفتن برام راحتتر و ساده تر انجام شد

    خانوادم اصلا فکرشو نمیکردن که بشه همش میگفتن تو چقدر خوش شانسی

    ولی شد ولی انجام شد و باز خداوند تمام کار هارو برام انجام داد از جایی که اصلا فکرشو نمیکردم

    سپاسگزار خداوندم برای این فایل زیبا این صحبت های زیبایی که باعث شد چقدر بهتر به قوانین فکرکنم به اینکه چقدر قانون خداوند ثابته چقدر همه ما به یک اندازه به خداوند نزدیک هستیم

    واقعا واقعا چقدر الگو تو زندگی خودمون هست که اگه بشینیم فقط فکر کنیم به مثال هایی که تو زندگی خودمون داریم چقدر بهتر قانون و خداوند و میتونیم کنارمون حس کنیم ببینیمش و درکش کنیم

    چقدر میتونیم با همین مثال ها جریان هدایت و بهتر درک کنیم الهامات خداوند و بهتر درک کنیم تصمیم گرفتن و بهتر درک کنیم و حرکت کردن و حرکت کردن و بهتر درک کنیم با این ایمان که خداوند هدایتم میکنه من باید حرکت کنم و خداوند هدایتم میکنه 

    خدارو صد هزار مرتبه شکر برای اینکه الان کنار این خانواده بسیار بهشتی هستم از نتایج دوستان

    از بیاد اوردن مثال هایی از دوستان میشنوم فقط میتونم بگم که میتونم بهتر فکر کنم و بهتر درک کنم

    و ایمانم و قوی تر کنم برای حرکت های بزرگتر

    استاد من عاشقتم و یه دنیا سپاسگزارم اذتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    امیر رحمانی گفته:
    مدت عضویت: 544 روز

    وقتی به نتایجی که بدست اوردم نگاه میکنم، تک تکشون هدایت خدا بوده و من صرفا از هدایت ها پیروی کردم.

    یکی از مواردش این بود که ما میخواستیم خونمون رو جابجا کنیم و دنبال خونه میگشتیم اما خونه هایی که به بودجه ی ما میخورد، خونه های خوبی نبودن و حتی نگاه کردن بهشون هم احساس خوبی بهم نمیداد. اتفاقی که افتاد این بود که داداشم گفت بیا بریم خونه هایی رو فقط ببینیم که هم جاشون خوبه و هم خود خونه خیلی خوبه و به قیمت اصلا کاری نداشته باشیم. اقا ما یه روز رفتیم و فقط خونه های خوب رو دیدی،( یعنی با بنگاه هماهنگ کردیم) با اینکه هیچ کدوم به بودجه ما نمیخورد. و مسلما حسی خوبی داد، دیدن خونه های زیبا و با کیفیت. این خونه هارو داداشم هماهنگ کرده بود. چند روز بعد ، که زمانمون داشت کم میشد، من گفتم که باید بریم و یه خونه پیدا کنیم، نمیشه که همینطوری وایستیم( داداشم راحت و بیخیال بود). من چند تا خونه تو بودجه ی خودمون پیدا کردم و یه‌ روز رفتیم که ببینیم، اتفاقی که افتاد این بود که هیچ کدوم از اون خونه هارو ندیدیم، همشون به یه شکلی کنسل شدن و ما فقط 400 تومن پول اسنپ رفت و برگشت دادیم. تو همین زمان هم یه حسی به من میگفت که : امیر، تو کاری نداشته باش، بزار متین (داداشم) کارای خونه رو انجام بده. نکته ی جالبش اینجا بود که حتی فکر کردن به پیدا کردن خونه برام سخت بود و ذهنم رو درگیر میکرد و اینکه رهاش کنم، خب مسیر ساده تری‌بود، ولی من باید تسلیم میشدم و رها میکردم.

    خلاصه این حس با صدای بلند بهم میگفت که ولش کن، من هم سعی خودم‌رو میکردم ولی هر از چند گاهی دخالت هم میکردم و نمیتونستم صبر کنم. این رو هم درنظر بگیرید که مثلا امروز یک شنبه هست و ما باید هفته ی بعد دوشنبه خونه ای‌رو که توش بودیم تحویل میدادیم، و هنوز جایی رو پیدا نکرده بودیم، واقعا شرایطی هست که ذهن خیلی بازی میکنه اگه کنترل نشه.

    خلاصه من به داداشم گفتم که اگه تا پنج شنبه جایی رو پیدا نکنه، من خودم میرم و یه خونه پیدا میکنم و دیگه فرصت نداریم. پنج شنبه اومد، خونه ای پیدا نکردیم، من هم جایی رو نتونستم پیدا کنم. با این حال، اون حس هنوز با من بود که میگفت رها کن و احساسم هم خوب بود و نگران نبودم، با اینکه باید 3 روز دیگه خونه رو تحویل میدادیم ولی هنوز جایی رو پیدا نکرده بودیم.

    در نهایت اتفاقی که افتاد این بود که داداشم چند تا خونه دیگه پیدا کرد، ما روز جمعه رفتیم و اولین خونه ای که دیدیم، همون خونه ای‌بود که گرفتیم. این‌رو هم بگم که این دومین باری بود که میرفتیم خونه ببینیم، یه بار رفتیم خونه هایی که تو بودجه ی ما نبودن، و این بار هم که خونه تو بودجه ما بود( اون باری که من خونه پیدا کردم، هیچ کدوم رو ندیدیم، همش کنسل شد)

    حالا این نکته رو بگم که این خونه یه خونه ی ساده نبود، این خونه از تمام خونه هایی که ما دیده بودیم و از بودجه ی ما بیشتر‌بود، بهتر بود، از همه نظر، خونه کاملا باز سازی شده بود، درست مثل یه خونه ی تازه ساخت بود، دیوار ها تازه رنگ شده بود، کاغذ دیواری شده‌بود، کابینت ها نو، لوستر داشت، پرده داشت، توی یک محله ی عالی، فراتر از چیزی که ما تصور میکردیم. یعنی حتی توی تصوراتمون هم یه همچین جایی رو نمیدیدیم، روبرومون پارک بود، دسترسی عالی، ساختمون عالی.

    هر کسی میومد خونمون میگفت خونتون مثل هتل میمونه.

    هنوز تموم نشده، با بنگاه که صحبت میکردیم، میگفت این خونه 6 ماه هست که خالیه و صاحبش داشته باز سازی میکرده، و دقیقا همون روز جمعه که ما داشتیم دنبال خونه میگشتیم، این خونه رو گذاشته‌برای اجاره، و ما اولین کسایی بودیم که رفتیم برای بازدید، یعنی تصور کن که این خونه از 6 ماه پیش داشته‌برای ما اماده میشده، و خدا هم مدام به من میگفت که امیر تو رها کن. و بعد اینطوری اتفاقات رو رقم زد که ما برین تو این خونه ی عالی، با یک‌صاحب خونه ی عالی، که اینقدر به خونه اهمیت میده و برای اجاره دادن خونه اینقدر‌ خونه رو نو کرده.

    درسی که من گرفتن از این اتفاق و هدایت، این بود که لزوما برای رقم خوردن یک اتفاق، تو نباید کاری انجام بدی، گاهی اوقات نیاز هست که از سر راه بری کنار و هیچ کاری انجام ندی.

    و دوم اینکه من میخوام که هدایت شم، من میخوام که کار هام راحت انجام بشه و اتفاقات‌ برام رقم بخورن. من میخوام که تسلیم بشم، خودم رو بکشم کنار و گوش کنم و عمل کنم به هدایت خداوند، چرا که این تنها راه رستگاری و لذت بردن از زندگی هست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  7. -
    علی مشه پور گفته:
    مدت عضویت: 403 روز

    به نام خدای مهربان

    در زندگی روز هایی میاد ک ما انسان ها کلا هیچ راهی برامون نموده جز اینکه میگیم خدایا من هیچی نمیدونم بهم بگو چیکار کنم و بعد از گفتن این جمله منتظر یه صدا میمونیم و ایمان داریم ک این صدا همه چیو میدونه و یکاری بهم میگه انجام بدم ک بتونم مسئله رو حل کنم اون صدا خداست ولی کی جواب میده زمانی ک خودتو تنظیم کنی روی اون طول موج و بخای از ته قلبت صدارو بشنوی.

    مثلا من صبح امروز میخواستم صبحانه بخورم گفتم خدایا میشه برام یه تخم مرغ عسلی و گوجه درست کنی قشنگ تنظیم کردم و هر صدایی ک میومد توی سرم انجام میدادم مثلا بهم گفت نمیخاد هم بزنی الان نمک بزن الان گوجه اضافه کن و من چون توی مدارش بودم و داشتم عمل میکردم خداوند اقدامات عملی رو دید و منو هدایت کرد و قدم قدم رو حوصله میگفت الان اینو اضافه کن و خودش گفت الان خاموش کن گازو دقیقا همونچیزی ک میخواستم شد و اینقدر لذت بردم بسیار بسیار لذیذ جای دوستان خالی سپاسگزار پروردگار هستم بابت این همه نعمت ثروت و فراوانی ک به من و همه موجودات در هر ثانیه داره عطا میکنه.

    پس کی الهامات دریافت میکنیم:

    1.وقتی درخواست کمک کنیم از خداوند

    2.وقتی باور کنیم خداوند همه چیرو میدونه

    3.وقتی ک اقدام عملی انجام بدیم

    4.زمانی ک حالمون خوب باشه

    در نهایت حتما از خداوند تشکر کنیم ک همیشه بهترین یاور و دوست ما هست در همه چیز و هر شرایطی

    عاشقونم رفقا امیدوارم اول خودم بتونم عمل کنم در پناه رب قدرتمند جهان هستی شاد سالم و ثروتمند باشید خدانگهدار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1191 روز

    تدبیر کند بنده و تقدیر نداند

    تدبیر به تقدیر خداوند نماند

    بنده چو بیندیشد پیداست چه بیند

    حیله بکند لیک خدایی نتواند

    گامی دو چنان آید کو راست نهادست

    وان گاه که داند که کجاهاش کشاند

    سلام به استاد بزرگوارم و مریم بانوی نازنینم

    و همه دوستانِ عالیم در این‌مکان مقدّس و نورانی

    خداروشاکروسپاسگزارم بابت صبح زود بیداریم و رفتن به حیاط و دیدن آسمانی سراسر زیبایی با ابرهای نارنجی خوشگل و طلوعی بی نظیر و دیدن گلها و درختان میوه در باغچه بهشتی مان وچند نفس عمیقِ

    شکرگزاری و درخواست از خداوند مهربانم برای لحظه لحظه گوش جان سپردن به هدایت هایش با ذهن و قلبی باز و پاک و بعد

    آرامشی که سراپای وجودم را دربرگرفته بود .

    چقدر با خدا بودن باشکوه است….

    و رمز همین است که از اولین شروع بیداری ، تمام‌وجودت را تقدیمش کنی

    با خیالی آسوده که از ایمانی قلبی می آید و تو به هیچ چیز جز خیرو برکتش ، فکرنمی کنی و در هر مسئله فقط رشد و پیشرفت ایمانت را شاهد هستی .

    وقتی دل به هدایت هایش

    می سپاری و قدم بر می داری دیگر هیچ چیز جز خواست خداوند برایت ارزشی ندارد حتی اگرهیچ منطقی آن را فبول نداشته باشد تو با

    منطق الله سروکارداری ،

    تو راه درست را می روی با رعایت قوانینی که تا به حال به شیوایی از استادت آموخته ای ،

    حالت خوب است و درونت آرامش داری به ویژه که تا به امروز کم از نتایج هدایت های زیبایش نتیجه

    نگرفته ای و زندگیه من هر لحظه اش با هدایت های خداوند پیش می رود ،

    در مسیر پیاده روی

    در آشپزی کردن

    در خرید کردن

    درتعمیراتی که عزیزدلم می خواهد انجام‌ دهد و از خداوند می خواهم هر لحظه او را به ساده ترین و کاربردی ترین روش هدایت کند

    در کامنت نوشتن

    از لحظه ای که سوار بر رعنا موتور خوشگلمون می شویم برای انجام کارهایمان تا زمانی که برمی گردیم

    در رشدوپیشرفت عالی تر کسب و کارمان

    در انجام تک تک کارهایم و داشتن مدیریت زمان برای با کیفیت تر شدن کارهایم

    در خواندن‌کامنت دوستانم و بهره بردن‌و آگاهانه عمل کردن

    و مواردی دیگر که از خداوند هدایت می طلبم و به لطفش همه به سرانجامِ عالی رسیده اند .

    در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت، ثروتمند، سعادتمند، خوشبخت، موفق و عالی باشید و در نور هدایت های زیبای الهی بدرخشید.

    عشق بهتون عزیزانم

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    علی شهناز گفته:
    مدت عضویت: 1442 روز

    بنام خدا

    اینو برای یاداوری به خودم ثبت میکنم

    خداروشکر جدیدا که خوب دارم رو خودم کار میکنم و سعی میکنم تو این فضا بمونم و خلق کنم اتفاقات مورد نظرمو خیلی الهامات رو دریافت میکنم و خیلی جالبه دارم بهتر میشم تو تشخیص الهامات همین موردی که استاد تو این فایل هم میگن واقعا با عمل به الهامات ما حرفه ای تر میشیم و میتونیم تشخیص بدیم جنس الهاماتو راهش فقط عمل کردن به الهاماته و از یجایی باید شروع کنیم من شروع کردم همیشه هم عمل کار شاقی نیست بعضی وقتا یه جمله ای رو باید تکرار کنیم گاهی باید یه جایی رو ترک کنیم و غیره خلاصه امروز همین صب موقع پیاده روی دوتا الهام دریافت کردم

    یکی این که بهم گفت دو هفته قرنطینه ورودی برا خودت بگیر یا دو هفته روزه کنترل ورودی بگیر با تعهد کامل

    دومی یه الهام واقعا الهام بخشی بود بهم گفت ثروتی بهت میدم که بخوای به کسی تعریف کنی این حد از معجزه و ثروت رو نتونی از اشک شوق تعریف کنی این الهام خیلی بهم انگیزه و ذوق داده و نشانه ای میبینم از مسیرم که درسته استاد تو یه فایلی میگن انتظار واقعی از قانون داشته باشید و میگه من ادامه دادم من ادامه دادم همین جملشو انقدر تکرار میکنم خیلی بهم انگیزه میده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    سید محمد بنی سعید لنگرودی گفته:
    مدت عضویت: 1150 روز

    بنام خدا

    سلام خدمت استاد عزیز و مریم بانوی گرامی و همه دوستان نازنینم

    دقیقا خاطرم هست وقتی مرکز امور مشاوران سال 99 عذرمو خواست( براساس یک گزارش) نزدیک دوسال برای اثبات خودم جنگیدم، یادمه بعد از دیدن پیام مرکز مبنی بر عدم احراز شرایط وکالت حدود دو ساعت توی خلوت خودم داشتم فکر میکردم که چرا اینجوری شد؟ الآن میفهمم که اون ندا الهام درونی من بود که گفت برو آزمون کانون شرکت کن حتما خیری توی کار هست و یهو انرژی گرفتم و به همسرم گفتم من میرم آزمون کانون شرکت میکنم. اما اشکال من اونجایی بود که وقتی اطرافیانم گفتن حق رو باید گرفت، برو تهران پیگیری کن ندای درونی مو کنار گذاشتم و نزدیک 2سال جنگیدم که نهایتا هیچ نتیجه ای برام نداشت. وقتی عضو سایت شدم با آموزه های استاد آشنا شدم دیگه به خودم اومدم و این الهامی که بهم شد یادم اومد.

    یادمه سال 1400 بعلت کرونا آزمون وکالت برگزار نشد، سال 1401 اردیبهشت ماه ثبت نام آزمون شروع شد و آزمون در تیرماه برگزار میشد. بعلت عدم برگزاری آزمون 1400 قرار شد دو مرتبه آزمون در سال 1401 برگزار بشه، یکی تیرماه و دیگری اسفندماه.

    فاصله ثبت نام تا آزمون تقریبا 2ماه بود اولش ذهنم گفت نمیرسی، مطالب زیادن، ولی باز اون ندا یادم اومد، شعری که استاد توی یه فایل گفته بودن یادم اومد این بیت بود:

    تو پـای به راه درنــه و هیـــچ مـپرس

    خـود راه بگویدت که چـون باید رفت

    و ثبت نام کردم و 2ماه روزی 12 ساعت مطالعه میکردم بدون اینکه ذره ای خسته بشم و نتایجش شد قبولی من، حالا نکته اصلی کجا بود: آزمون آخر سال برگزار نشد و بچه هایی که منتظر آزمون آخر سال بودن رفتن برای سال بعد.

    یکی دیگه از جاهایی که به الهام درونی عمل کردم جدا کردن دفتر وکالتم از پدرم بود، با اینکه واقعا شرایطشو نداشتم ولی وقتی بدون ذره ای فکر کردن به ندای درونی عمل کردم همه چیز معجزه وار اتفاق افتاد، به دفتر توی جای خوب شهر، به صاحب ملک بی نظیر که حتی وسایل دفتر رو هم بهمون هدیه داد( چه قدرتی داره این ندای درونی فقط باید بهش بگی چشم و عمل کنی).

    حالا چه الهامی توی قلبم هست که شاید وقتشه بهش گوش بدم؟

    یه مدته به ندایی بهم میگه از خونه ای که پدرت بهت داده پاشو و برو به خونه بگیر، از اون خونه بری درهای جدیدی به روت باز میشه، ذهنم مرتب بهم میگه دیوونه ای از خونه شخصی پاشی بری اجاره کنی و کرایه بدی و اسباب کشی و ….

    ولی این ندا چنان واضحه که دیگه دارم مجاب میشم اقدام کنم، یاد جدا کردن دفترم میوفتم که چه احساس خوبی داشتم و دارم. حسم میگه رفتم از خونه ای که پدرم بهم داده کلی برام خیر و برکت میاره چون منو وادار به حرکت بیشتر میکنه، استقلال مالی 100 درصد رو برام ارمغان میاره.

    با تشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: