این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-8.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-06 07:26:172025-11-07 19:05:43تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۹
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
آخرین باری که یک ندای درونی داشتم و بهش گوش کردم این بود که برای مسافرت کردن و ماه عسل برنامه ریخته بودیم اما به تعویق میافتاد تا اینکه یه حسی بهم گفتش که برو بلیط فستیوال کاوان که یک فستیوال موسیقی جنوبیه و به مدت یک هفته در جزیره قشم برگزار میشد رو بگیر بدون اینکه هیچ برنامهای از قبل داشته باشیم یا آمادگیشو داشته باشیم یا حتی پول رفتنش فقط به اندازه خود بلیط پول داشتم… و اینجا توی پرانتز میگم که ما بعد عروسی ماه عسل نرفته بودیم و با شرایطی که پیش اومده بود در جامعه فکرم نمیکردیم که بتونیم یه سفر خارجی بریم و اون بودجهای که داشتیم رو برای چیزهای دیگهای هزینه کرده بودیم اما خیلی دوست داشتیم که بریم ولی گفتم حالا که نمیشه بریم خارج از کشور پس بریم حداقل قشم و هدایت شدم به اون لحظهای که بلیطها رو توی سایت میفروختن و تازه سایت باز شده بود پس به خودم گفتم درسته باید اینا رو بگیرم با همسرم فقط خیلی کوتاه هماهنگ کردم و ایشونم گفتن باشه بدون اینکه بگم نه حالا پولشو نداریم یا کی بریم چه جوری بریم منم بلیطها رو گرفتم و گفتم فعلاً با همین بودجهای که میتونیم یه سفر جنوب بریم از این فستیوال لذت ببریم و یه هفته پر از رقص و آواز و شادی رو در جنوب کشور خودمون سپری کنیم اما در همین لحظات بود که کل خانواده به یاریمون شتافتند خونواده همسرم بلیطهامونو گرفتن خونواده خودم شرایطی براشون پیش اومد که بهمون دلار دادن و ما تونستیم یه ماه عسل فوق العاده بریم در یک هتل یوال خیلی فوق العاده و عالی یه هفته بینظیری رو اونجا سپری کردیم و این بود که عمل به یه الهام کوچیک باعث شد که یه نتیجه خیلی جالب و بزرگتر از اون چیزی که فکرشو میکردم بده و من فقط اون لحظه به این الهام عمل کرده بودم و دستان خداوند بقیه مسیر رو هموار کرد از جمله در بهترین زمان در بهترین مکان بودن در تمام طول سفر چون در آخرین روزهای فصل رفتن به آنتالیا بود و خلوت بودن مسیر خلوت بودن هتل نسبت به دو هفته گذشته که مثل اینکه غلغله بوده و خلاصه هموار شدن همه چیز برای ما چه قبل از سفر چه در تمام زمانی که توی سفر بودیم البته ما بعداً بلیطهای فستیوال کاوانمون رو به دوستامون در بندرعباس دادیم که برن و خودمون داشتیم در سواحل مدیترانه لذت میبردیم… این شد که دوباره تو زندگیم بعد از عمل کردن به یه ایده کوچیک گامهای بعدی گفته شد و نتیجه بیشتر و بهتر از اون چیزی که فکرشو میکردم بود البته قانون رهایی رو من همیشه سعی میکنم تو زندگیم یادم باشه و ازش استفاده کنم و فکر میکنم که همین قانون رهایی لذت بردن از هر اتفاقی که بیفته و حفظ کردن شور و شوق و لذت بردن از خوشیهای کوچیک باعث میشه خوشیهای بزرگتر هم در زندگیمون بیاد.
.
الهامی که الان در ذهنم هست و تضادی که بهش برخوردم اینه که 30 تا از نقاشیهامو آماده کرده بودم برای یک نمایشگاه آنلاین در گالری گلستان اما چند تا از نقاشیها به خاطر آب و هوای مرطوب رشت تاب برداشتند یا به خاطر انبساط و انقباض دچار مسئله شدن و خوب اولش که اونا رو دیدم طبیعتاً ناراحت شدم که آثارم آسیب دیدن اما بعد خیلی زود گفتم که اونایی که میتونم و درست میکنم اونایی که نمیتونم درست کنم رو کاملاً کنار میذارم و یه سریاشون رو هم که درست کردم نتیجه دلخواه حاصل نشد و تصمیم گرفتم خیلی شجاعانه اونا رو از مدار خارج کنم الهام درونیم بهم میگه که فریبا نگران نباش کارای جدیدی که قراره بکشی خیلی کارای خفنتر و جالبتری هستند اشکالی نداره که اینا آسیب دیدن بدون توجه کردن به اینکه چه اتفاقی افتاده برو چند تا کار تازه بکش و ما کمکت میکنیم که اون کارها رو در سریعترین زمان ممکن بکشی و توی این فاصلهای که برام پیش اومده زمانی که الان دارم برای کشیدن کارهای تازه احتمالاً روی باورهای ثروتم بیشتر کار کنم تا نتایج دلخواه تری از اون فروش آنلاین یک هفتهای داشته باشم و حتماً که خیره و میخوام به این الهام با جون و دل بیشتری گوش بدم.
خیلی وقته با آموزه های شما کار میکنم و در کل فکر میکنم از قبل هم با الهاماتم غریبه نبودم و داشتم و فقط بعد از شما اعتمادم به الهاماتم بیشتر شده.
از مثالهایی که بخوام بگم، ساده ترینش در بازی پینگ پونگ هست که درست مثل شما در شرایط خاص احساسم بهم میگه که به این شکل سرویس بزن یا حتی وسط رالی حسم میگه محکم بکووب درحالی که زدن محکم اون ضربه غیر منطقی بوده باشه یا حتی احتمالش ضعیف باشه که با میز برخورد کنه اما وقتی اعتماد کردم و انجام دادم نتیجه گرفتم و گاهی هم وسط اقدام ترسیدم و وچ دستم بخاطر ترس چرخیده و توپ بیرون رفته من خودم حس کردم که متین نترس، وقتی حست میگه بزن یعنی بزن.
مثال دیگه حدود 4 سال پیش به اصفهان رفته بودم و یه خوابگاه رفتم شب اول، بعد من اصلاً اصفهان رو نمیشناختم و اون تایم خواستم امتحان کنم که ایا این هدایت میتونه من رو به زیبایی های اصلهان هدایت کنه.
بعد کاری که کردم این بود، گفتم من نمیخوام از گوگل مپ استفاده کنم میخوام حسم من رو ببره, بعد همینطوری از خوابگاه اومدم بیرون و هیچ ایده ای هم نداشتم، و فقط حسم گفت از اینور برو بعد یهو چشمم به یه کوچه ای خورد میرفتم توش و همینطور با حسم از این کوچه به اون کوچه و به فلان خیایون رفتم رفتم، و یکهو دیدم سر از میدان بسیار زیبای نقش جهان سر درآوردم و واقعا باورم نمیشد که اونهمه کوچه پس کوچه رفتن درنهایت من رو به این فضای زیبا رسوند و انقدر خوشحال شده بودم که دیگه کل اون روز رو بدون گوگل مپ و همینطور هدایتی رفتم و هم سی و سه پل رو دیدم هم چهل ستون و هم از خیابان چهارباغ زیبا رد شدم و واقعا بی نظیر بود این تجربم.
استاد جانم خدا رو شکر از بابت الهامات زیبایی که دریافت کردین
و بازهم خدا رو شکر که ما هم در مدار دریافت
این آگاهی ها هستیم
چون استاد جونم وقتی ما مثالهای عینی خودتون رو میشنویم از قرار گرفتن در این مسیر و دریافت االهامات برامون ابن مسیر خیلی زیباتر و آسون تر میشه.
اینجا یاد تفاوت بین الهامات و نجواها میشم
اگه این مورد برای شما یه نجوا بود شما رو میترسوند مثلا بهتون میگفت امروز آخرین روزه
آخرین فرصته سال جدید هزینه ش دوبرابر میشه یا اصلا همچین دستوری لغو میشه …اما شما از هیچی خبر نداشتین کسی هم که هیچی بهتون نگفته بود فقط میدونستین که باید برین باید یه لحظه هم درنگ نکنید
سلام و درود فراوان به استاد عزیز بزرگوارم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی .
در طول روز تو ذهنمون یه سری گفتگوهایی پرسه میزنن که در اکثر مواقع حس منفی ازشون میگیریم و وقتی شدت میگیره تبدیل به وسواس فکری میشه که در این صورت حتی به جسممون هم آسیب میرسونه . بنابراین اینا نمیتونن الهامات قلبی باشن و فقط گفتگوهای ذهنی ای هستن که مدام باید برای رفعشون آگاهانه با توجه کردن به زیباییهای اطرافمون ، دیدن نقاط مثبت هر کس و هر چیزی و تغییر زاویه ی دید ، بتونیم کنترلشون کنیم .
همونطور که گفتم اگه نتونیم کنترلشون کنیم تبدیل به وسواس فکری میشن اون وقته که کنترل کردنش خیلی سختتر میشه .
الهامات قلبی همونطور که از اسمش مشخصه یه حس خوب به انسان میدن یه حس خوبی که هر عان و در لحظه از درون قلبت شنیده میشه حسی که هر چقدر بیشتر بهش توجه کنی بیشتر درکش میکنی و بیشتر میفهمیش و بیشتر عمل میکنی و در نهایت تجارب قشنگتری رو برای خودت رقم میزنی .
در اینکه برای شروع و برای شناخت این الهامات مقاومتهایی وجود داره شکی نیس و ب نظر طبیعی میاد چون هر انسانی طبق عادتها و باورهای غلطش که بیشتر با استدلال و منطق دنبال هر راه حلی هستش کارها و رفتارهاشو پیش میبرده ، بنابراین برای درک این الهامات ، ترس و نگرانی گاهی همراه ما هستن اما با توجه به شناختی که کم کم پیدا میکنیم باید آگاهانه بیشتر به الهامات درونمون توجه داشته باشیم و هر بار با جسارت و شهامت به خودمون بگیم امتحانش میکنم و با توجه به دیدن نتایج که قطعاً نتایجهای خوبی خواهیم دید بیشتر به این نداها و الهامات گوش میدیم و بیشتر باورش میکنیم . اگه دقت کرده باشید در طول روز این الهامات با ما هستن بخصوص افرادی که دنبال تغییرات درونی خودشون هستن و سعی در بهتر کردن روند زندگی و بهبود شخصیتشون هستن بیشتر حسش خواهند کرد . چون این افراد آگاهانه تمرکز روی هر آنچه که از ذهن یا از دلشون میگذره دارن . اگه در مورد خودم بخوام بگم در طول روز و در برخورد با هر فرد و یا جمعی و یا در برخورد با هر اتفاقی و حتی تضادهای زندگیم صدای الهامات رو میشنوم البته گاهی ناآگاهانه متوجه نمیشم و کار خودمو انجام میدم ولی خیلی جاها خیلی خوب میشنوم ولی باز اهمیت نمیدم که هر باری که اینطور بیتوجه ازش گذشتم بعدش پشیمون شدم خیلی وقتا همون عان پشیمون میشم و به خودم میگم تو که میدونی انگار که اون میاد و یه پیام قشنگی بهم میده و من توجهی بهش نمیکنم به خودم میگم میدونستی و نکردی بنابراین حالا که بیشتر آگاهانه به این موضوع توجه دارم بیشتر سعی دارم به این الهامات توجه داشته باشم این الهامات لزوماً برای انجام کارهای مهم نمیان این الهامات همیشه و در هر حالی به طور خودجوش از درون ما میجوشه .
خیلی خوب حس خوبش رو میفهمیم مهم اون جسارت و شهامت و اهمیت دادن به الهامات هستش یعنی باید روی این بخش خیلی کار کنیم که به نظر خودم با توجه تکاملی که تو این زمینه داشتم خیلی بهتر از قبل عمل میکنم توی رفتارها و روزمرگی خیلی این صدا رو میشنویم که بهتره بهش توجه کنیم مثلاً خیلی وقتا تو ، بحثها و مشاجرههای همسرم بهم الهام میشد ناهید سکوت کن حرف نزن الان وقتش نیست نمیخواد چیزی بگی یکم آروم بگیر صبر کن . این از اون مواردی بود که اصلاً به این الهامات توجه نمیکردم و قطعاً هر بار پیامدی ازش دریافت میکردم که پشیمون میشدم . که خدا رو شکر تو این زمینه خیلی کار کردم و خیلی خیلی بهتر از قبل هستم. اگرچه خدا رو شکر دعوا و مشاجرهامون به شدت کم شده خیلی وقتی هس که اصلاً نیست . ب نظرم همین توجه به این الهامات میتونه باعث عدم وقوع این مشاجرهها باشه هر رفتار مثبتی رو که من تو وجودم تمرینش میکنم به طور ناخودآگاه در دنیای بیرونم نتیجشو دریافت میکنم .
خیلی وقتا تو خیلی از جمعها و تو بحثهای خانوادگی الهام بهم گفته تو دخالت نکن این موضوع به تو ربطی نداره اجازه بده خودشون حلش کنن که اگه به گذشته بود بدون اینکه حتی نظر منو بخوان مداخله میکردم و نظر خودمو ارائه میدادم اونم با تحمیل نه فقط بیان .
خیلی وقتا خیلی جاها قبل رفتنم بهم گوشزد کرده یکم صبر کن یا فلان کارو نکن خیلی جاها بهم گفته فلان کارو انجام بده به فلانی زنگ بزن به فلانی سر بزن از راست برو از چپ برو این کارو بکن اون کارو نکن به همین راحتی هر بار که قشنگ حرفشو گوش میدم از کرده ی خودم پشیمون نمیشم میدونید چرا ؟ چون الهامات از جنس و انرژی مثبتی هستن . الهامات نداهایی هستن که ما رو به مسیر درست سوق میدن و امر و نهی شون ما رو به رفتارها و اتفاقات خوب هدایت میکنه .
الهامات غلبه بر گفتگوهای ذهنی که اکثراً شیطانی هستن هستش . خیلی جاها هم در روابط با دیگران در لحظه بهم گفته چ چیزهایی بگم خیلی واضح جمله و کلامهایی که باید برای دفاع و یا برای بیان احساسم بگم رو بهم یادآوری کرده همونطور که گفتم اگه بهش توجه کنم با شهامت انجامش میدم نکته ی مهمتر اینکه توجه به الهامات ، به طور ناخودآگاه روی اعتماد به نفس و عزت نفس تاثیرات استثنایی میذاره .
تو رو خیلی شجاعتر و جسورتر میکنه و اینکه خیلی جاها کاری باهات میکنه که به ارزشهای وجودیت توجه کنی در واقع حس لیاقت تو رو خیلی تقویت میکنه از همه ی اینا گذشته باعث میشه خیلی رهاتر و آزادانهتر زندگی کنی و همین رهایی و آزادی به طور ناخودآگاه ایمان تو رو به خدای درونت بیشتر و بیشتر میکنه . هر چقدر بیشتر به این الهامات توجه کنیم بیشتر میتونیم غلبه به گفتگوهای ذهنیمون داشته باشیم همه اینا با تمرین و تکرار محقق میشه . همونطور که گفتم در طول روز تو همه ی زمینهها این الهامات به ما گفته میشه که باید بهش توجه کنیم حتی تو کارهای ساده ی روزمره مثل آشپزی مثل ورزش مثل تغذیه مثل خریدهایی که میکنیم حتی تو تیپ زدن تو حرف زدن کلا ، تو هر لحظه به خاطر انجام هر کاری ندایی ، مسیر درست رو بهمون نشون میده بدون اینکه به خودمون فشار بیاریم یا اینکه ذهنمونو درگیر کنیم . فقط نکته ی مهمی که اینجا وجود داره اینه که در لحظه کاری که بهت میگه رو باید انجام بدی وگرنه عقل و منطق و استدلالهای خودت وسط میاد که نمیزاره بش توجه کنی و کار درست رو انجام بدی .
یه هو به خودت میای و میبینی چقد جسورتر و شجاع تر شدی و چقد راحتر بدون اینکه خودتو اذیت کنی کاراتو ، احساساتت رو پیش میبری ، کم کم موفقیت رو تو خودت حس میکنی مهم تر اینکه میبینی چقد با آدمهای اطرافت فرق داری و چقد پذیرشت نسبت به آدمها و موضوعات و تضادها و اتفاقات دنیای بیرون بیشتر شده حتی تو صبور شدن ، مهربون شدنت هم تاثیر خوبی میزاره انگار اختیارت دست خودت نیست و یه نیروی قوی تر ، تو رو به هر مسیر و حرکت درست تری ، هدایت میکنه اینجاست که در کنار همهمه و هیاهوی زندگی ، آرامش رو خیلی خوب لمس و حس میکنی .
الهامات از جنس نور ، پاکی ، صداقت ، راستی و درستی هستن یه حس ناب یه حس خوب یه حس مثبت یه حسی که انگار صدای خدا رو ازش میشنوی .
چرا استاد عزیز همیشه تاکید دارن در هر لحظه از خداوند هدایت بطلبید به خاطر اینکه بیشتر صدای خداوند رو بشنویم تاعملکردهای بهتری داشته باشیم .
به نام خداوند هدایتگر و حمایتگرم به سمت فراوانی و آسانی
سلاااام به استادانم و همه دوستانم
موضوع گفتگو : پیروی از الهامات قلبی
من خیلی دارم آگاهانه روی این موضوع کار میکنم و بدون در نظر گرفتن نتیجه و حتی غیرمنطقی بودنش و مخالف با رفتار همه هر چیزی به قلبم الهام بشه انجامش میدم و تحلیل نمیکنم در قلبم رو باز گذاشتم من چند وقتیه دارم با چرخ صنعتی خیاطی میکنم هر ایده ای میااد انجام میدم هر پیشنهادی میشه گوش میدم و فقط پیش میرم و میدونم خدا درها رو باز میکنه از جنس احساسم میفهمم باید انجامش بدم
دو سه روز پیش همسرم اومد خونه گفت مدیر بانک کشاورزی استان برای میزش یه زیر دستی میخاد که درست کنیم بیا بریم ببینیم چیه و من گفتم بریم چون با خودم بسته بودم فارغ از اینکه کی میگه و چکاریه انجامش میدم خلاصه رفتیم و دیدیم و اون آقا هم میخواست ساده و راحت باشه من هم یهو یاد یه پارچه ای افتادم که از جنس پارچه ست ولی مثل چرمه و ممکنه مناسب اینکار باشه و جالب اینجاست که اون پارچه رو یه همکار تیکه داشت بهم داد و همونجا متوجه هدایت شدم و رفتیم پارچه فروشی اونو نشون دادم و یه کاری نشونمون داد که از اون مناسب تر بود و اینو هم هدایت دیدیم و اومدیم خونه و موقع دوخت قبلش کاری رو انجام دادم که نخ رنگ روشن گذاشتم و روی چرم همرنگ همون پارچه سفارش زدم و دیدم خیلی قشنگ شد و همون نخ رو روش دوختم و قدم به قدم هدایت ها رو گوش دادم و خیلیییی ساده و قشنگ پیش رفت آخر هم همسر جان رومیزی رو لوله کرد و من یهو یاد ربان افتادم و پاپیون زدم بهش و خیلی شیک و مجلسی شد و امروز همسرجان رفت تحویل داد و در لحظه تایید شد و خیلی خوششون اومد
این نتیجه هدایته : لذت بخش و ساده و راحت
یه داستان هم در مورد سربازی پسرم دارم
خب پسرم به میل خودش دفترچه خدمت پست کرد و چند ماهی رفت ولی بعدش پشیمون شد و دیگه نرفت و ما چیزی بهش نگفتم ولی اطرافیان به مامیگفتن براش دردسر میشه و از این حرفا ولی من چون داستان استاد رو زیاد شنیده بودم در مورد آمریکا رفتن و سربازی و قانون دولت ها خیلی با حرف دیگران اذیت نمیشدم و رها بودم و پسرم هم اولش درسته یکم نگران بود ولی چون ما هم چیزی نمیگفتیم اون هم رها کرد و زندگی و کارش رو ادامه داد و جالب اینجاست که به عنوان سرباز هر ماه براش حقوق میریختن با اینکه نمیرفت و دقیقا پایان مدت سربازی حقوقش قطع شد و پسرم مادام میگفت من سربازیم تموم شده و کارت پایان خدمتم هم اونجا حاضره و مادام با خودش میگه مطمئنم همه چی ردیفه و ما هم جون قانون جهان رو میدونستیم باور پسرم رو دستکاری نمیکردیم و اصلا هم براش مسئله ای پیش نیومد
من مادام میگم که اگه روی خودمون کار کنیم و احساسمون خوب باشه اتفاقات خوبی میفته و قانون دولت ها هم به نفع ما میشه یا تغییر میکنه
اتفاقا یه داستان هم در مورد همسرم دارم که همسرم وقتی با بانک ها یا ارگان ها کار میکنه همش میاد از قانون دولت ها میگه مثلا میگه فلان بانک ریتمش اینه باید پیش فاکتور بدم تایید بشه تا پول برام بزنن و مشابه این که من متوجه میشدم این به باور محدود کننده است خلاصه اینکه با این باور چک و لگد خورد تا اینکه خودش متوجه شد و تصمیم جدیدی گرفت و پریروز با جسارت تمام به بانک مسکن گفت تا به حسابم پول نیاد من کارو شروع نمیکنم و اتفاقا با مخالف و حتی تهدید اونها مواجه شد که متوجه شد داره درست میزنه و احساسش خوب بود و اصلا نگران نیست و داره تمرکز میکنه بر زیبایی هاو امکانات موجود و پیش میره و خیلی خوشحالم که متوجه شد همین امروز گفت من قانون جهان رو دارم و باید طبق همون پیش برم وتصمیم بگیرم و قانون دولت ها هم به نفع من میشه و یا تغییر میکنه
کاملا متوجه احساسش و تغییرش شدم توی رفتارش هم داره دیده میشه
و چرا ما بر خدا توکل نکنیم، در حالى که او ما را به راه هاى (سعادت) ما هدایت کرده است؟ قطعاً ما در برابر هر آزارى که شما نسبت به ما روا دارید، مقاومت خواهیم کرد و اهل توکّل باید فقط بر خداوند توکّل نمایند.
خداوندا، سپاس برای نفس تازهای که در این صبح مرا زنده کرد،
برای فرصتی دوباره تا با نگاه به آسمان آبیات، زندگی را از نو آغاز کنم.
شکر برای بارانی که زمین را میشوید و دل را نرم میکند،
و خورشیدی که با گرمایش امید را در قلبم روشن میسازد.
سپاس برای شب و روز، برای گردش زمان که مرا به درک لحظهها میرساند.
برای آب پاکی که زندگی میبخشد،
برای نوری که تاریکی را میزداید
برای برق، برای علم و فهمی که آسانی در زیستن را ممکن ساخته است.
سپاس برای نعمتهای آشکار و پنهانت،
برای موقعیتها و فرصتهایی که گاه در قالب چالش نمایان میشوند اما درونشان لطفی نهفته است.
شکر برای اینکه هنوز میتوانم ببینم، نفس بکشم،
و در مسیر بودن، مهر تو را احساس کنم.
خداوندا، هر لحظه از زندگیام یادآور حضور توست؛
قدردان تمام آنچه هستم و آنچه خواهم شد،
به لطف و عنایت تو.
سلام به استاد ارجمندم
سلام به استاد شایسته مهربانم
سلام به دوستان بهشتی ام
خدایا شکرت بخاطر فرصت دوباره وگامی دیگه از این پروژه شگفت انگیز
به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید
3. در قسمت نظرات بنویس:
چه تجربهای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟
وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجهای گرفتی؟
اولین نکته ای که همیشه باید باشه اینه که خداوند همواره با ما سخن میگوید
آخرین بار سه ،چهار روز قبل بود ،یه سوء تفاهمی بین من وهمسرم پیش آمد که اون سوء تفاهم برای چند دقیقه سبب شد نشخوارهای ذهنی من شروع بشه یه لحظه گفتم وقتی نمیدونی واقعیت چیه پس چرا اجازه میدی با افکار منفی احساست بد بشه ،همون لحظه گفتم خدایا تو بگو چکار کنم ،در کسری از ثانیه ،گفت باهمسرت در مورد این موضوع صحبت کن ،رابطه من وهمسرم جوریه که براحتی احساسمون رو بیان میکنیم وبا صحبت سوء تفاهم ها رو حل میکنیم ولی در مورد اون موضوع دودل بودم ،یدفعه یادم به آگاهیهای جلسه 4 احساس لیاقت آمد که استاد گفتند چقدر میتونی احساساتت رو بیان کنی ،بعد گفتم امروز که همسرم آمد موضوع رو باهاش مطرح میکنم ،واز خدا نشونه خواستم ،گفت همسرت ظهر که خونه آمد اگر بوسیدت موضوع رو باهاش مطرح کن ،استاد متوجه هستید این گفتگوها در کسری از ثانیه بود ،منم گفتم باشه نشستم به گوش دادن فایل مراقبه فراوانی ،همسرم که ظهر آمد خونه بعد سلام واحوالپرسی آمد پیشیانی منو بوسید ،منم همون لحظه گفتم بشین باهات صحبت کنم ایشونم گفت جانم بگو ،من با آرامش موضوعی که ذهنم رو مشغول کرده بود باهاش در میون گذاشتم وایشون هم با آرامش موضوع رو برام توضیح دادند وحل شد ونتیجه آن شد اعتماد واحساس خوب وآرامش بیشتر ،وجلوگیری از ایجاد مومنتوم منفی
تجربه ای از گوش ندادن به الهام قلبی
همسرم پیشنهاد مسافرت بهم داد که بریم دیدن یکی از دوستان خانوادگی مون ،اون لحظه حسی از درونم گفت بگو فعلا نه ،ودر کل مسیر هم احساس خوبی نداشتم ولی توجه ای نکردم ،وبه جرأت میگم در اون سفر بدترین تجربه مسافرت رو داشتم بعدکه به همسرم گفتم از اول احساس خوشایندی نداشتم ایشون گفتند باید بهم میگفتی کنسل میکردم میزاشتیم برای یه زمان دیگه
الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی
خواندن قرآن با ترجمه وتفسیر آیات آن
خدایا شکرت….شکرت….شکرت
عاشقتونم ……
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
بنام خداوند بخشنده مهربانم که هر آنچه دارم از آن اوست خدایاشکرت
سلام به استاد بزرگوارم و خانم شایسته مهربانم
الهامات و هدایت های الهی بهترین نابت ترین صدایی قلبی هست که هر وقت بهش عمل کردم نتایج فوقالعاده شگفت انگیزی وارد زندگیم شد که هربار بهش فکر میکنم ذوق میکنم و دوست دارم دوباره و دوباره الهامات خداوند را بشنوم با گوش دلم بشنوم و حرکت کنم با ایمان و شجاعت .
خداوند وهاب و سخاوتمندم را بینهایت سپاسگزارم که مرا لایق دریافت الهامات دانسته و هر موقع که الهامی برای حرکت کردن برام داشته شجاعت حرکت کردن و عمل به اون الهام را هم به من هدیه کرده و این ها همه از فضل رب من است خدایا شکرت
اولین باری که به وضوح صدای رب را شنیدم این بود که وسایلتو جمع کن و از این شهر برو استاد با یه بچه 3 ساله با کلی بدهی و ورشکستگی همسرم و این الهام بینهایت غیر منطقی بود و عمل به آن از دید دیگران کاری ابلهانه بود اما خدای مهربونی که با من حرف میزد شجاعت حرکت و شجاعت مهم نبودن نظر مردم را هم به من داد و من حرکت کردم و باعث شد ما بینهایت رشد کنیم نه تنها همه بدیهی ها پرداخت شد بلکه همسرم صاحب کسب و کار شخصی خودش شد خدایا شکرت .
دومین ندا و الهامی که من دریافت کردم ورود به سایت شما بود که خیلی بصورت معجزه و الهامی بود که من به شما اعتماد کردم بدون اینکه کسی شما را له من معرفی کنه و چه زیبا و با چه شور و شوقی محصولات شما را خریدم و با چه ذوقی گوش میدادم و ادامه میدادم اون روزها من انقد شاد بودم که اطرافیان منو مسخره کرده بودن و پشت سرم بهم گفت بودن زهرا مست کرده ؟
آره من مست کرده بودم و چقدر زیبا بود اون مستی پایدار که هنوز با من درسته با اون شدت نیست اما درون من روشنه که هر چند وقت یکبار شعله میکشه از عشق رب من مستم با یاد تو خدای مهربانم و چه زیباست این مستی خدایا شکرت
بار دیگه ای که الهامات را شنیدم این بود که برای خودم کسب و کاری داشته باشم از کاری که بلدم و اونم فرش بافی بود راه افتادم تو مغازه به دوست و آشنا که من میخوام کار فرش انجام بدم کسی رو سراغ دارید براش فرش ببافم دوباره کارم غیر منطقی بود چون تو شهری که من هستم همه فرش بافی بلدن اونم از نوع ترکی و هر کسی برای خودش ابزار کار خودش رو داره اما من ادامه دادم رفتم تو دل شهر توی یک پاساژی که دوستم اونجا رو بهم معرفی کرده بود سلام کردم و گفتم من میخوام فرش ببافم گفتن بلدی گفتم آره یدونه برای خودم بافتم میتونید بیایید ببینید ولی اونها گفتن فرش های ما ابریشمی فرق میکنه با بافت فرش های سنتی و پشمی گفتم اشکالی نداره من یاد میگیرم و اونها هم بصورت خیلی معجزه آسایی به من اعتماد کردن و تمام وسایل و مواد مورد نیاز فرش بافی رو خودشون آوردن گذاشتن خونمون و منم توی آپارات آموزش ها رو میدیدم و میبافتم، فرش ابریشمی بسیار ظریف و پر گل و پر نقش با تار و پود بسیار ظریف که در ابعاد یکمتر در یکمتر ونیم بود رو بافتم آنقدر تمیز و دقیق و زیبا شد که صاحب فرش دستمزد بیشتری از اون چیزی که با هم حرف زده بودیم رو بهم داد .
بعدش هدایت شدم به یادگیری نقاشی که کاری بود که من بهش علاقه دارم چون استاد تو روانشناسی ثروت1 میگه برید سراغ کاری که بهش علاقه دارید منم رفتم سراغ نقاشی ولی با مقاومت زیاد چون باورم این بود که در هنر پول نیست البته که الان هم هست اما کمتر بعدش هدایت شدم به آموزش حرفه ای تر که مدرک تخصصی هم میده یه الهامی گفت برو اعتماد کن درسته رفتم ادامه دادم بعد از یکسال و نیم کار کلی مهارت من بهتر شد و البته هم تخصص مداد رنگی هم مربیگری کار با کودکان رو گرفتم که باعث شد بچه های در حدو دو سه نفر رو تو خونه باهاشون کار کنم و یه پول بسیار کوچیکی هم بدست بیارم اما توی مدارس کار کردم بصورت رایگان برای اینکه ترسم از کار با بچه ها بریزه ،که ریخت، و این هم نتیجه عمل به این الهامات بود که امسال به اسرار یکی از دوستام که کلاس نقاشی بزار توی یه آموزشگاهی که ما راحتر و تعدا بیشتری بیاییم پیشت ،بطور خیلی قشنگی خدا بهم گفت برو تو اون آموزشگاهی که خیلی تو ذهنت بزرگه درخواست کلاس کن این الهام خیلی قشنگ و واضح بود که شبش هم با این ندا از خواب بیدار شدم که کاری که تو پیدا میکنی کار نمیشه کارو باید خدا پیدا کنه منم شب فرداش رفتم تو دل ترسم که درخواست بدم اما نه تنها با درخواست من موافقت شد بلکه به من پیشنهاد همکاری دادن چون همون زمان جنگ دوازده روزه بود و همه فرار کرده بودن به روستاهاشون و مدیر اون موسسه دست تنها بود من خوشحال شدم و صد درصد این رو نشونه ای از طرف خدا و هدایت الهی دونستم و با شجاعت رفتم تو دل کاری که سر رشته ای ازش نداشتم ولی کار با بچه ها رو بلد بودم نتیجه فوقالعاده شد من تونستم خیلی عالی از پس این کار بر بیام اما تو دل این کار به تضادی برخوردم اونم تحصیلاتم بود که این تضادی بود که سالها باهاش دست و پنجه نرم میکردم و هر بار پشت گوشش مینداختم و پاشنه آشیلم بود و میترسیدم اما رفتم تو دلش و اقدامات لازم را انجام دادم و دارم توی رشته نقاشی که علاقه دارم بهش ادامه میدم اما هر از گاهی ترس و نگرانی میاد سراغم و هربار میگم خدا بامنه تا اینجا هدایتم کرده بقیشو هم هدایتم میکنه تو دل این هم یه محبت بزرگ الهی وجود داره تو دل این هم یه میوه شیرین و جذابی که من بهش میرسم و باید صبار و شکور باشم و با ایمان و شجاعت ادامه بدم
من منتظر پیام بعدی الهی هستم و باعشق و قلبی باز هدایت ها را میپذیرم و آماده حرکت هستم .خدایا شکرت دوستتون دارم سپاسگزارم.
با سلام خدمت استاد عباس منش و خانم شایسته.پارسال بود که برای مسابقات ورزشی یکسال تمرین کرده بودم و مثل سال های قبل خاستم برم مسابقات و شرکت کنم.خیلی هم شوق و ذوق داشتم و در طول سال چه روزهای سختی رو توی سرما و بارون و هوای خوب و نامساعد و مخصوصا گرمای خوزستان تمرین کرده بودم.روزهای منتهی به مسابقات خیلی به بهانه ای که البته من اون رو جز اتفاقاتی برای رشد خودم دونستم مسول من یعنی رئیس من گفت که من نباید به مسابقات برم.من خیلی خیلی ناراحت شدم و کنترل کردن خودم بسیار سخت بود.بعد به لطف خدا آرام آرام خودم رو کنترل کردم و گفتم خدایا هر چی خودت بخای و من این کارو به تو سپردم و حتی انگار که میخام اعزام بشم با وجود مخالفت رئیس به همون شدت تمرین کردم.بعد بطور عجیبی همکارم گفت برگه ماموریت رسیده و باید بری مسابقه.گفتم اشتباه شده و من رو گفتن نباید بری مسابقات.ولی بعد در کمال تعجب دیدم آخرین روزا موافقت شده که برم و اتفاقا بهترین و راحت ترین و خاطره انگیزترین مسابقه م رو تا این لحظه دادم و مقام خوبی کسب کردم و همش نتیجه ی توکل بخدا بود.خدارو بی نهایت سپاسگذارم.
آخرین باری که یک ندای درونی داشتم و بهش گوش کردم این بود که برای مسافرت کردن و ماه عسل برنامه ریخته بودیم اما به تعویق میافتاد تا اینکه یه حسی بهم گفتش که برو بلیط فستیوال کاوان که یک فستیوال موسیقی جنوبیه و به مدت یک هفته در جزیره قشم برگزار میشد رو بگیر بدون اینکه هیچ برنامهای از قبل داشته باشیم یا آمادگیشو داشته باشیم یا حتی پول رفتنش فقط به اندازه خود بلیط پول داشتم… و اینجا توی پرانتز میگم که ما بعد عروسی ماه عسل نرفته بودیم و با شرایطی که پیش اومده بود در جامعه فکرم نمیکردیم که بتونیم یه سفر خارجی بریم و اون بودجهای که داشتیم رو برای چیزهای دیگهای هزینه کرده بودیم اما خیلی دوست داشتیم که بریم ولی گفتم حالا که نمیشه بریم خارج از کشور پس بریم حداقل قشم و هدایت شدم به اون لحظهای که بلیطها رو توی سایت میفروختن و تازه سایت باز شده بود پس به خودم گفتم درسته باید اینا رو بگیرم با همسرم فقط خیلی کوتاه هماهنگ کردم و ایشونم گفتن باشه بدون اینکه بگم نه حالا پولشو نداریم یا کی بریم چه جوری بریم منم بلیطها رو گرفتم و گفتم فعلاً با همین بودجهای که میتونیم یه سفر جنوب بریم از این فستیوال لذت ببریم و یه هفته پر از رقص و آواز و شادی رو در جنوب کشور خودمون سپری کنیم اما در همین لحظات بود که کل خانواده به یاریمون شتافتند خونواده همسرم بلیطهامونو گرفتن خونواده خودم شرایطی براشون پیش اومد که بهمون دلار دادن و ما تونستیم یه ماه عسل فوق العاده بریم در یک هتل یوال خیلی فوق العاده و عالی یه هفته بینظیری رو اونجا سپری کردیم و این بود که عمل به یه الهام کوچیک باعث شد که یه نتیجه خیلی جالب و بزرگتر از اون چیزی که فکرشو میکردم بده و من فقط اون لحظه به این الهام عمل کرده بودم و دستان خداوند بقیه مسیر رو هموار کرد از جمله در بهترین زمان در بهترین مکان بودن در تمام طول سفر چون در آخرین روزهای فصل رفتن به آنتالیا بود و خلوت بودن مسیر خلوت بودن هتل نسبت به دو هفته گذشته که مثل اینکه غلغله بوده و خلاصه هموار شدن همه چیز برای ما چه قبل از سفر چه در تمام زمانی که توی سفر بودیم البته ما بعداً بلیطهای فستیوال کاوانمون رو به دوستامون در بندرعباس دادیم که برن و خودمون داشتیم در سواحل مدیترانه لذت میبردیم… این شد که دوباره تو زندگیم بعد از عمل کردن به یه ایده کوچیک گامهای بعدی گفته شد و نتیجه بیشتر و بهتر از اون چیزی که فکرشو میکردم بود البته قانون رهایی رو من همیشه سعی میکنم تو زندگیم یادم باشه و ازش استفاده کنم و فکر میکنم که همین قانون رهایی لذت بردن از هر اتفاقی که بیفته و حفظ کردن شور و شوق و لذت بردن از خوشیهای کوچیک باعث میشه خوشیهای بزرگتر هم در زندگیمون بیاد.
.
الهامی که الان در ذهنم هست و تضادی که بهش برخوردم اینه که 30 تا از نقاشیهامو آماده کرده بودم برای یک نمایشگاه آنلاین در گالری گلستان اما چند تا از نقاشیها به خاطر آب و هوای مرطوب رشت تاب برداشتند یا به خاطر انبساط و انقباض دچار مسئله شدن و خوب اولش که اونا رو دیدم طبیعتاً ناراحت شدم که آثارم آسیب دیدن اما بعد خیلی زود گفتم که اونایی که میتونم و درست میکنم اونایی که نمیتونم درست کنم رو کاملاً کنار میذارم و یه سریاشون رو هم که درست کردم نتیجه دلخواه حاصل نشد و تصمیم گرفتم خیلی شجاعانه اونا رو از مدار خارج کنم الهام درونیم بهم میگه که فریبا نگران نباش کارای جدیدی که قراره بکشی خیلی کارای خفنتر و جالبتری هستند اشکالی نداره که اینا آسیب دیدن بدون توجه کردن به اینکه چه اتفاقی افتاده برو چند تا کار تازه بکش و ما کمکت میکنیم که اون کارها رو در سریعترین زمان ممکن بکشی و توی این فاصلهای که برام پیش اومده زمانی که الان دارم برای کشیدن کارهای تازه احتمالاً روی باورهای ثروتم بیشتر کار کنم تا نتایج دلخواه تری از اون فروش آنلاین یک هفتهای داشته باشم و حتماً که خیره و میخوام به این الهام با جون و دل بیشتری گوش بدم.
سلام به استاد عزیزم.
خیلی وقته با آموزه های شما کار میکنم و در کل فکر میکنم از قبل هم با الهاماتم غریبه نبودم و داشتم و فقط بعد از شما اعتمادم به الهاماتم بیشتر شده.
از مثالهایی که بخوام بگم، ساده ترینش در بازی پینگ پونگ هست که درست مثل شما در شرایط خاص احساسم بهم میگه که به این شکل سرویس بزن یا حتی وسط رالی حسم میگه محکم بکووب درحالی که زدن محکم اون ضربه غیر منطقی بوده باشه یا حتی احتمالش ضعیف باشه که با میز برخورد کنه اما وقتی اعتماد کردم و انجام دادم نتیجه گرفتم و گاهی هم وسط اقدام ترسیدم و وچ دستم بخاطر ترس چرخیده و توپ بیرون رفته من خودم حس کردم که متین نترس، وقتی حست میگه بزن یعنی بزن.
مثال دیگه حدود 4 سال پیش به اصفهان رفته بودم و یه خوابگاه رفتم شب اول، بعد من اصلاً اصفهان رو نمیشناختم و اون تایم خواستم امتحان کنم که ایا این هدایت میتونه من رو به زیبایی های اصلهان هدایت کنه.
بعد کاری که کردم این بود، گفتم من نمیخوام از گوگل مپ استفاده کنم میخوام حسم من رو ببره, بعد همینطوری از خوابگاه اومدم بیرون و هیچ ایده ای هم نداشتم، و فقط حسم گفت از اینور برو بعد یهو چشمم به یه کوچه ای خورد میرفتم توش و همینطور با حسم از این کوچه به اون کوچه و به فلان خیایون رفتم رفتم، و یکهو دیدم سر از میدان بسیار زیبای نقش جهان سر درآوردم و واقعا باورم نمیشد که اونهمه کوچه پس کوچه رفتن درنهایت من رو به این فضای زیبا رسوند و انقدر خوشحال شده بودم که دیگه کل اون روز رو بدون گوگل مپ و همینطور هدایتی رفتم و هم سی و سه پل رو دیدم هم چهل ستون و هم از خیابان چهارباغ زیبا رد شدم و واقعا بی نظیر بود این تجربم.
سلام به تمام عزیزانم
استاد جانم خدا رو شکر از بابت الهامات زیبایی که دریافت کردین
و بازهم خدا رو شکر که ما هم در مدار دریافت
این آگاهی ها هستیم
چون استاد جونم وقتی ما مثالهای عینی خودتون رو میشنویم از قرار گرفتن در این مسیر و دریافت االهامات برامون ابن مسیر خیلی زیباتر و آسون تر میشه.
اینجا یاد تفاوت بین الهامات و نجواها میشم
اگه این مورد برای شما یه نجوا بود شما رو میترسوند مثلا بهتون میگفت امروز آخرین روزه
آخرین فرصته سال جدید هزینه ش دوبرابر میشه یا اصلا همچین دستوری لغو میشه …اما شما از هیچی خبر نداشتین کسی هم که هیچی بهتون نگفته بود فقط میدونستین که باید برین باید یه لحظه هم درنگ نکنید
خدای مهربون بازهم سخاوتمندانه به شما الهام کرده
اصلا استاد اگه خدا نمیخواست شاید شما اون روز نمیتونستین ماشین دربست گیرتون بیاد.
خدا رو شکر بابت هدایتهای زیباش
و شما هم چه قدر لیاقت دریافت همچین الهامات زیبایی رو دارین واقعا لایق هستین و از بنده های عزیز و توحیدی خداوند مهربان هستین.
سلام و درود فراوان به استاد عزیز بزرگوارم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی .
در طول روز تو ذهنمون یه سری گفتگوهایی پرسه میزنن که در اکثر مواقع حس منفی ازشون میگیریم و وقتی شدت میگیره تبدیل به وسواس فکری میشه که در این صورت حتی به جسممون هم آسیب میرسونه . بنابراین اینا نمیتونن الهامات قلبی باشن و فقط گفتگوهای ذهنی ای هستن که مدام باید برای رفعشون آگاهانه با توجه کردن به زیباییهای اطرافمون ، دیدن نقاط مثبت هر کس و هر چیزی و تغییر زاویه ی دید ، بتونیم کنترلشون کنیم .
همونطور که گفتم اگه نتونیم کنترلشون کنیم تبدیل به وسواس فکری میشن اون وقته که کنترل کردنش خیلی سختتر میشه .
الهامات قلبی همونطور که از اسمش مشخصه یه حس خوب به انسان میدن یه حس خوبی که هر عان و در لحظه از درون قلبت شنیده میشه حسی که هر چقدر بیشتر بهش توجه کنی بیشتر درکش میکنی و بیشتر میفهمیش و بیشتر عمل میکنی و در نهایت تجارب قشنگتری رو برای خودت رقم میزنی .
در اینکه برای شروع و برای شناخت این الهامات مقاومتهایی وجود داره شکی نیس و ب نظر طبیعی میاد چون هر انسانی طبق عادتها و باورهای غلطش که بیشتر با استدلال و منطق دنبال هر راه حلی هستش کارها و رفتارهاشو پیش میبرده ، بنابراین برای درک این الهامات ، ترس و نگرانی گاهی همراه ما هستن اما با توجه به شناختی که کم کم پیدا میکنیم باید آگاهانه بیشتر به الهامات درونمون توجه داشته باشیم و هر بار با جسارت و شهامت به خودمون بگیم امتحانش میکنم و با توجه به دیدن نتایج که قطعاً نتایجهای خوبی خواهیم دید بیشتر به این نداها و الهامات گوش میدیم و بیشتر باورش میکنیم . اگه دقت کرده باشید در طول روز این الهامات با ما هستن بخصوص افرادی که دنبال تغییرات درونی خودشون هستن و سعی در بهتر کردن روند زندگی و بهبود شخصیتشون هستن بیشتر حسش خواهند کرد . چون این افراد آگاهانه تمرکز روی هر آنچه که از ذهن یا از دلشون میگذره دارن . اگه در مورد خودم بخوام بگم در طول روز و در برخورد با هر فرد و یا جمعی و یا در برخورد با هر اتفاقی و حتی تضادهای زندگیم صدای الهامات رو میشنوم البته گاهی ناآگاهانه متوجه نمیشم و کار خودمو انجام میدم ولی خیلی جاها خیلی خوب میشنوم ولی باز اهمیت نمیدم که هر باری که اینطور بیتوجه ازش گذشتم بعدش پشیمون شدم خیلی وقتا همون عان پشیمون میشم و به خودم میگم تو که میدونی انگار که اون میاد و یه پیام قشنگی بهم میده و من توجهی بهش نمیکنم به خودم میگم میدونستی و نکردی بنابراین حالا که بیشتر آگاهانه به این موضوع توجه دارم بیشتر سعی دارم به این الهامات توجه داشته باشم این الهامات لزوماً برای انجام کارهای مهم نمیان این الهامات همیشه و در هر حالی به طور خودجوش از درون ما میجوشه .
خیلی خوب حس خوبش رو میفهمیم مهم اون جسارت و شهامت و اهمیت دادن به الهامات هستش یعنی باید روی این بخش خیلی کار کنیم که به نظر خودم با توجه تکاملی که تو این زمینه داشتم خیلی بهتر از قبل عمل میکنم توی رفتارها و روزمرگی خیلی این صدا رو میشنویم که بهتره بهش توجه کنیم مثلاً خیلی وقتا تو ، بحثها و مشاجرههای همسرم بهم الهام میشد ناهید سکوت کن حرف نزن الان وقتش نیست نمیخواد چیزی بگی یکم آروم بگیر صبر کن . این از اون مواردی بود که اصلاً به این الهامات توجه نمیکردم و قطعاً هر بار پیامدی ازش دریافت میکردم که پشیمون میشدم . که خدا رو شکر تو این زمینه خیلی کار کردم و خیلی خیلی بهتر از قبل هستم. اگرچه خدا رو شکر دعوا و مشاجرهامون به شدت کم شده خیلی وقتی هس که اصلاً نیست . ب نظرم همین توجه به این الهامات میتونه باعث عدم وقوع این مشاجرهها باشه هر رفتار مثبتی رو که من تو وجودم تمرینش میکنم به طور ناخودآگاه در دنیای بیرونم نتیجشو دریافت میکنم .
خیلی وقتا تو خیلی از جمعها و تو بحثهای خانوادگی الهام بهم گفته تو دخالت نکن این موضوع به تو ربطی نداره اجازه بده خودشون حلش کنن که اگه به گذشته بود بدون اینکه حتی نظر منو بخوان مداخله میکردم و نظر خودمو ارائه میدادم اونم با تحمیل نه فقط بیان .
خیلی وقتا خیلی جاها قبل رفتنم بهم گوشزد کرده یکم صبر کن یا فلان کارو نکن خیلی جاها بهم گفته فلان کارو انجام بده به فلانی زنگ بزن به فلانی سر بزن از راست برو از چپ برو این کارو بکن اون کارو نکن به همین راحتی هر بار که قشنگ حرفشو گوش میدم از کرده ی خودم پشیمون نمیشم میدونید چرا ؟ چون الهامات از جنس و انرژی مثبتی هستن . الهامات نداهایی هستن که ما رو به مسیر درست سوق میدن و امر و نهی شون ما رو به رفتارها و اتفاقات خوب هدایت میکنه .
الهامات غلبه بر گفتگوهای ذهنی که اکثراً شیطانی هستن هستش . خیلی جاها هم در روابط با دیگران در لحظه بهم گفته چ چیزهایی بگم خیلی واضح جمله و کلامهایی که باید برای دفاع و یا برای بیان احساسم بگم رو بهم یادآوری کرده همونطور که گفتم اگه بهش توجه کنم با شهامت انجامش میدم نکته ی مهمتر اینکه توجه به الهامات ، به طور ناخودآگاه روی اعتماد به نفس و عزت نفس تاثیرات استثنایی میذاره .
تو رو خیلی شجاعتر و جسورتر میکنه و اینکه خیلی جاها کاری باهات میکنه که به ارزشهای وجودیت توجه کنی در واقع حس لیاقت تو رو خیلی تقویت میکنه از همه ی اینا گذشته باعث میشه خیلی رهاتر و آزادانهتر زندگی کنی و همین رهایی و آزادی به طور ناخودآگاه ایمان تو رو به خدای درونت بیشتر و بیشتر میکنه . هر چقدر بیشتر به این الهامات توجه کنیم بیشتر میتونیم غلبه به گفتگوهای ذهنیمون داشته باشیم همه اینا با تمرین و تکرار محقق میشه . همونطور که گفتم در طول روز تو همه ی زمینهها این الهامات به ما گفته میشه که باید بهش توجه کنیم حتی تو کارهای ساده ی روزمره مثل آشپزی مثل ورزش مثل تغذیه مثل خریدهایی که میکنیم حتی تو تیپ زدن تو حرف زدن کلا ، تو هر لحظه به خاطر انجام هر کاری ندایی ، مسیر درست رو بهمون نشون میده بدون اینکه به خودمون فشار بیاریم یا اینکه ذهنمونو درگیر کنیم . فقط نکته ی مهمی که اینجا وجود داره اینه که در لحظه کاری که بهت میگه رو باید انجام بدی وگرنه عقل و منطق و استدلالهای خودت وسط میاد که نمیزاره بش توجه کنی و کار درست رو انجام بدی .
یه هو به خودت میای و میبینی چقد جسورتر و شجاع تر شدی و چقد راحتر بدون اینکه خودتو اذیت کنی کاراتو ، احساساتت رو پیش میبری ، کم کم موفقیت رو تو خودت حس میکنی مهم تر اینکه میبینی چقد با آدمهای اطرافت فرق داری و چقد پذیرشت نسبت به آدمها و موضوعات و تضادها و اتفاقات دنیای بیرون بیشتر شده حتی تو صبور شدن ، مهربون شدنت هم تاثیر خوبی میزاره انگار اختیارت دست خودت نیست و یه نیروی قوی تر ، تو رو به هر مسیر و حرکت درست تری ، هدایت میکنه اینجاست که در کنار همهمه و هیاهوی زندگی ، آرامش رو خیلی خوب لمس و حس میکنی .
الهامات از جنس نور ، پاکی ، صداقت ، راستی و درستی هستن یه حس ناب یه حس خوب یه حس مثبت یه حسی که انگار صدای خدا رو ازش میشنوی .
چرا استاد عزیز همیشه تاکید دارن در هر لحظه از خداوند هدایت بطلبید به خاطر اینکه بیشتر صدای خداوند رو بشنویم تاعملکردهای بهتری داشته باشیم .
استاد جونم دوستت دارم عاشقتم
مرسی که هستید
الهی که همیشه باشید
به نام خداوند هدایتگر و حمایتگرم به سمت فراوانی و آسانی
سلاااام به استادانم و همه دوستانم
موضوع گفتگو : پیروی از الهامات قلبی
من خیلی دارم آگاهانه روی این موضوع کار میکنم و بدون در نظر گرفتن نتیجه و حتی غیرمنطقی بودنش و مخالف با رفتار همه هر چیزی به قلبم الهام بشه انجامش میدم و تحلیل نمیکنم در قلبم رو باز گذاشتم من چند وقتیه دارم با چرخ صنعتی خیاطی میکنم هر ایده ای میااد انجام میدم هر پیشنهادی میشه گوش میدم و فقط پیش میرم و میدونم خدا درها رو باز میکنه از جنس احساسم میفهمم باید انجامش بدم
دو سه روز پیش همسرم اومد خونه گفت مدیر بانک کشاورزی استان برای میزش یه زیر دستی میخاد که درست کنیم بیا بریم ببینیم چیه و من گفتم بریم چون با خودم بسته بودم فارغ از اینکه کی میگه و چکاریه انجامش میدم خلاصه رفتیم و دیدیم و اون آقا هم میخواست ساده و راحت باشه من هم یهو یاد یه پارچه ای افتادم که از جنس پارچه ست ولی مثل چرمه و ممکنه مناسب اینکار باشه و جالب اینجاست که اون پارچه رو یه همکار تیکه داشت بهم داد و همونجا متوجه هدایت شدم و رفتیم پارچه فروشی اونو نشون دادم و یه کاری نشونمون داد که از اون مناسب تر بود و اینو هم هدایت دیدیم و اومدیم خونه و موقع دوخت قبلش کاری رو انجام دادم که نخ رنگ روشن گذاشتم و روی چرم همرنگ همون پارچه سفارش زدم و دیدم خیلی قشنگ شد و همون نخ رو روش دوختم و قدم به قدم هدایت ها رو گوش دادم و خیلیییی ساده و قشنگ پیش رفت آخر هم همسر جان رومیزی رو لوله کرد و من یهو یاد ربان افتادم و پاپیون زدم بهش و خیلی شیک و مجلسی شد و امروز همسرجان رفت تحویل داد و در لحظه تایید شد و خیلی خوششون اومد
این نتیجه هدایته : لذت بخش و ساده و راحت
یه داستان هم در مورد سربازی پسرم دارم
خب پسرم به میل خودش دفترچه خدمت پست کرد و چند ماهی رفت ولی بعدش پشیمون شد و دیگه نرفت و ما چیزی بهش نگفتم ولی اطرافیان به مامیگفتن براش دردسر میشه و از این حرفا ولی من چون داستان استاد رو زیاد شنیده بودم در مورد آمریکا رفتن و سربازی و قانون دولت ها خیلی با حرف دیگران اذیت نمیشدم و رها بودم و پسرم هم اولش درسته یکم نگران بود ولی چون ما هم چیزی نمیگفتیم اون هم رها کرد و زندگی و کارش رو ادامه داد و جالب اینجاست که به عنوان سرباز هر ماه براش حقوق میریختن با اینکه نمیرفت و دقیقا پایان مدت سربازی حقوقش قطع شد و پسرم مادام میگفت من سربازیم تموم شده و کارت پایان خدمتم هم اونجا حاضره و مادام با خودش میگه مطمئنم همه چی ردیفه و ما هم جون قانون جهان رو میدونستیم باور پسرم رو دستکاری نمیکردیم و اصلا هم براش مسئله ای پیش نیومد
من مادام میگم که اگه روی خودمون کار کنیم و احساسمون خوب باشه اتفاقات خوبی میفته و قانون دولت ها هم به نفع ما میشه یا تغییر میکنه
اتفاقا یه داستان هم در مورد همسرم دارم که همسرم وقتی با بانک ها یا ارگان ها کار میکنه همش میاد از قانون دولت ها میگه مثلا میگه فلان بانک ریتمش اینه باید پیش فاکتور بدم تایید بشه تا پول برام بزنن و مشابه این که من متوجه میشدم این به باور محدود کننده است خلاصه اینکه با این باور چک و لگد خورد تا اینکه خودش متوجه شد و تصمیم جدیدی گرفت و پریروز با جسارت تمام به بانک مسکن گفت تا به حسابم پول نیاد من کارو شروع نمیکنم و اتفاقا با مخالف و حتی تهدید اونها مواجه شد که متوجه شد داره درست میزنه و احساسش خوب بود و اصلا نگران نیست و داره تمرکز میکنه بر زیبایی هاو امکانات موجود و پیش میره و خیلی خوشحالم که متوجه شد همین امروز گفت من قانون جهان رو دارم و باید طبق همون پیش برم وتصمیم بگیرم و قانون دولت ها هم به نفع من میشه و یا تغییر میکنه
کاملا متوجه احساسش و تغییرش شدم توی رفتارش هم داره دیده میشه
خدایاااااا شکررررت
سلام به همه عزیزان
وظیفه خودم میدونم بیام بنویسم که هم یادآوری قانون بشه برای خودم هم شاید تلنگری برای دیگری
اگه یه روز قانون رو در زندگیم مرور نکنم با اینکه همه چیز رواله ولی از درون برام جهنم میشه هر روز خداروشکر میکنم این قانون رو توسط استاد یاد گرفتم
چقدر الان بیشتر خودمو دوست دارم
چقدر بیشتر خدارو دوست دارم و واقعا به خودم افتخار میکنم که مداوم هستم دراین مسیر دراین سایت
چقدر اعتماد به نفسم بالا رفته
چقدر درآمدم بالاتر رفت
چقدر مشتریهام باکیفیت شدن
چقدر زندگیمون از نظر روابط مادیات وکیفیت بالاتر رفت
مطمئنم کیفیت اون دنیامم بالاتر رفته
و چقدر سلامتیم بیشتر شد
استاد واقعا هدایت تو زندگی هممون هست به شرط آرامش و حال خوب
تسلیم بشیم هرروز که از خواب بلند میشیم بشینیم رو شونه خدا ولز زندگی لذت ببریم
بنام خالق یکتا ،بنام او که هرچه دارم ازاوست
وَمَا لَنَا أَلاَّ نَتَوَکَّلَ عَلَی اللّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَی مَا آذَیْتُمُونَا وَعَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ
و چرا ما بر خدا توکل نکنیم، در حالى که او ما را به راه هاى (سعادت) ما هدایت کرده است؟ قطعاً ما در برابر هر آزارى که شما نسبت به ما روا دارید، مقاومت خواهیم کرد و اهل توکّل باید فقط بر خداوند توکّل نمایند.
خداوندا، سپاس برای نفس تازهای که در این صبح مرا زنده کرد،
برای فرصتی دوباره تا با نگاه به آسمان آبیات، زندگی را از نو آغاز کنم.
شکر برای بارانی که زمین را میشوید و دل را نرم میکند،
و خورشیدی که با گرمایش امید را در قلبم روشن میسازد.
سپاس برای شب و روز، برای گردش زمان که مرا به درک لحظهها میرساند.
برای آب پاکی که زندگی میبخشد،
برای نوری که تاریکی را میزداید
برای برق، برای علم و فهمی که آسانی در زیستن را ممکن ساخته است.
سپاس برای نعمتهای آشکار و پنهانت،
برای موقعیتها و فرصتهایی که گاه در قالب چالش نمایان میشوند اما درونشان لطفی نهفته است.
شکر برای اینکه هنوز میتوانم ببینم، نفس بکشم،
و در مسیر بودن، مهر تو را احساس کنم.
خداوندا، هر لحظه از زندگیام یادآور حضور توست؛
قدردان تمام آنچه هستم و آنچه خواهم شد،
به لطف و عنایت تو.
سلام به استاد ارجمندم
سلام به استاد شایسته مهربانم
سلام به دوستان بهشتی ام
خدایا شکرت بخاطر فرصت دوباره وگامی دیگه از این پروژه شگفت انگیز
به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید
3. در قسمت نظرات بنویس:
چه تجربهای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟
وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجهای گرفتی؟
اولین نکته ای که همیشه باید باشه اینه که خداوند همواره با ما سخن میگوید
آخرین بار سه ،چهار روز قبل بود ،یه سوء تفاهمی بین من وهمسرم پیش آمد که اون سوء تفاهم برای چند دقیقه سبب شد نشخوارهای ذهنی من شروع بشه یه لحظه گفتم وقتی نمیدونی واقعیت چیه پس چرا اجازه میدی با افکار منفی احساست بد بشه ،همون لحظه گفتم خدایا تو بگو چکار کنم ،در کسری از ثانیه ،گفت باهمسرت در مورد این موضوع صحبت کن ،رابطه من وهمسرم جوریه که براحتی احساسمون رو بیان میکنیم وبا صحبت سوء تفاهم ها رو حل میکنیم ولی در مورد اون موضوع دودل بودم ،یدفعه یادم به آگاهیهای جلسه 4 احساس لیاقت آمد که استاد گفتند چقدر میتونی احساساتت رو بیان کنی ،بعد گفتم امروز که همسرم آمد موضوع رو باهاش مطرح میکنم ،واز خدا نشونه خواستم ،گفت همسرت ظهر که خونه آمد اگر بوسیدت موضوع رو باهاش مطرح کن ،استاد متوجه هستید این گفتگوها در کسری از ثانیه بود ،منم گفتم باشه نشستم به گوش دادن فایل مراقبه فراوانی ،همسرم که ظهر آمد خونه بعد سلام واحوالپرسی آمد پیشیانی منو بوسید ،منم همون لحظه گفتم بشین باهات صحبت کنم ایشونم گفت جانم بگو ،من با آرامش موضوعی که ذهنم رو مشغول کرده بود باهاش در میون گذاشتم وایشون هم با آرامش موضوع رو برام توضیح دادند وحل شد ونتیجه آن شد اعتماد واحساس خوب وآرامش بیشتر ،وجلوگیری از ایجاد مومنتوم منفی
تجربه ای از گوش ندادن به الهام قلبی
همسرم پیشنهاد مسافرت بهم داد که بریم دیدن یکی از دوستان خانوادگی مون ،اون لحظه حسی از درونم گفت بگو فعلا نه ،ودر کل مسیر هم احساس خوبی نداشتم ولی توجه ای نکردم ،وبه جرأت میگم در اون سفر بدترین تجربه مسافرت رو داشتم بعدکه به همسرم گفتم از اول احساس خوشایندی نداشتم ایشون گفتند باید بهم میگفتی کنسل میکردم میزاشتیم برای یه زمان دیگه
الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی
خواندن قرآن با ترجمه وتفسیر آیات آن
خدایا شکرت….شکرت….شکرت
عاشقتونم ……
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
سلام فهمیه جانم
سلام دوست توحیدی قشنگم
سپاسگزارم بخاطر کامنت زیبایی ک نوشتی
چقد لذت بردم
چقدد احساس خوبی بهم داد
چقد زیبا شروع کردی
با سپاسگزاری
چقد قشنگ شکر گزاری کردی عجیب ب دلم نشست
عجیییب قلبم غرررق احساس خوب شد
خیییلی ازت ممنونم ک اینقدر زیبا جاری میکنی آگاهی ها رو
باعث میشه بهتر درک کنم و بهتر یاد بگیرم
قدر دان بودن رو
احساس خوب داشتن رو
چقد قشنگ توضیح دادی ک میشه تو رابطه راحت احساس قلبی تو بگی و طرفت ب زیبایی درک میکنه
وقتی ک باخودت در صلح باشی
وقتی ک گوش بدی ب الهامات و عمل کنی
خییلی لذت بردم
شما الگوی بسبار خوبی هستین برای من
و ممنون ک بهم یاد آوری کردی ک باید همیشه حرف دلم و بزنم
و برای خودم و احساسم ارزش قائل بشم
و اینکه عاشقتمممم:))
با قلبم میبوسمت
بنام خدای مهربان
سلام زکیه عزیز
عاشقتم رفیق بهشتی ،سپاسگزارم که با مهرت، قلبم رو روشن کردی
سپاسگزارم که هربار با کلامت مهرِبی پایانت رو نثار جان وروحم میکنی
خیلی دوست دارم رفیق
با عشق میبوسمت به امید دیدار در بهترین زمان ومکان مناسب
امیدوارم همیشه دلت سرشار از احساس شکر و آرامش حضور خدا باشد،همان نوری که همه نعمتها از آن میجوشد
بنام خداوند بخشنده مهربانم که هر آنچه دارم از آن اوست خدایاشکرت
سلام به استاد بزرگوارم و خانم شایسته مهربانم
الهامات و هدایت های الهی بهترین نابت ترین صدایی قلبی هست که هر وقت بهش عمل کردم نتایج فوقالعاده شگفت انگیزی وارد زندگیم شد که هربار بهش فکر میکنم ذوق میکنم و دوست دارم دوباره و دوباره الهامات خداوند را بشنوم با گوش دلم بشنوم و حرکت کنم با ایمان و شجاعت .
خداوند وهاب و سخاوتمندم را بینهایت سپاسگزارم که مرا لایق دریافت الهامات دانسته و هر موقع که الهامی برای حرکت کردن برام داشته شجاعت حرکت کردن و عمل به اون الهام را هم به من هدیه کرده و این ها همه از فضل رب من است خدایا شکرت
اولین باری که به وضوح صدای رب را شنیدم این بود که وسایلتو جمع کن و از این شهر برو استاد با یه بچه 3 ساله با کلی بدهی و ورشکستگی همسرم و این الهام بینهایت غیر منطقی بود و عمل به آن از دید دیگران کاری ابلهانه بود اما خدای مهربونی که با من حرف میزد شجاعت حرکت و شجاعت مهم نبودن نظر مردم را هم به من داد و من حرکت کردم و باعث شد ما بینهایت رشد کنیم نه تنها همه بدیهی ها پرداخت شد بلکه همسرم صاحب کسب و کار شخصی خودش شد خدایا شکرت .
دومین ندا و الهامی که من دریافت کردم ورود به سایت شما بود که خیلی بصورت معجزه و الهامی بود که من به شما اعتماد کردم بدون اینکه کسی شما را له من معرفی کنه و چه زیبا و با چه شور و شوقی محصولات شما را خریدم و با چه ذوقی گوش میدادم و ادامه میدادم اون روزها من انقد شاد بودم که اطرافیان منو مسخره کرده بودن و پشت سرم بهم گفت بودن زهرا مست کرده ؟
آره من مست کرده بودم و چقدر زیبا بود اون مستی پایدار که هنوز با من درسته با اون شدت نیست اما درون من روشنه که هر چند وقت یکبار شعله میکشه از عشق رب من مستم با یاد تو خدای مهربانم و چه زیباست این مستی خدایا شکرت
بار دیگه ای که الهامات را شنیدم این بود که برای خودم کسب و کاری داشته باشم از کاری که بلدم و اونم فرش بافی بود راه افتادم تو مغازه به دوست و آشنا که من میخوام کار فرش انجام بدم کسی رو سراغ دارید براش فرش ببافم دوباره کارم غیر منطقی بود چون تو شهری که من هستم همه فرش بافی بلدن اونم از نوع ترکی و هر کسی برای خودش ابزار کار خودش رو داره اما من ادامه دادم رفتم تو دل شهر توی یک پاساژی که دوستم اونجا رو بهم معرفی کرده بود سلام کردم و گفتم من میخوام فرش ببافم گفتن بلدی گفتم آره یدونه برای خودم بافتم میتونید بیایید ببینید ولی اونها گفتن فرش های ما ابریشمی فرق میکنه با بافت فرش های سنتی و پشمی گفتم اشکالی نداره من یاد میگیرم و اونها هم بصورت خیلی معجزه آسایی به من اعتماد کردن و تمام وسایل و مواد مورد نیاز فرش بافی رو خودشون آوردن گذاشتن خونمون و منم توی آپارات آموزش ها رو میدیدم و میبافتم، فرش ابریشمی بسیار ظریف و پر گل و پر نقش با تار و پود بسیار ظریف که در ابعاد یکمتر در یکمتر ونیم بود رو بافتم آنقدر تمیز و دقیق و زیبا شد که صاحب فرش دستمزد بیشتری از اون چیزی که با هم حرف زده بودیم رو بهم داد .
بعدش هدایت شدم به یادگیری نقاشی که کاری بود که من بهش علاقه دارم چون استاد تو روانشناسی ثروت1 میگه برید سراغ کاری که بهش علاقه دارید منم رفتم سراغ نقاشی ولی با مقاومت زیاد چون باورم این بود که در هنر پول نیست البته که الان هم هست اما کمتر بعدش هدایت شدم به آموزش حرفه ای تر که مدرک تخصصی هم میده یه الهامی گفت برو اعتماد کن درسته رفتم ادامه دادم بعد از یکسال و نیم کار کلی مهارت من بهتر شد و البته هم تخصص مداد رنگی هم مربیگری کار با کودکان رو گرفتم که باعث شد بچه های در حدو دو سه نفر رو تو خونه باهاشون کار کنم و یه پول بسیار کوچیکی هم بدست بیارم اما توی مدارس کار کردم بصورت رایگان برای اینکه ترسم از کار با بچه ها بریزه ،که ریخت، و این هم نتیجه عمل به این الهامات بود که امسال به اسرار یکی از دوستام که کلاس نقاشی بزار توی یه آموزشگاهی که ما راحتر و تعدا بیشتری بیاییم پیشت ،بطور خیلی قشنگی خدا بهم گفت برو تو اون آموزشگاهی که خیلی تو ذهنت بزرگه درخواست کلاس کن این الهام خیلی قشنگ و واضح بود که شبش هم با این ندا از خواب بیدار شدم که کاری که تو پیدا میکنی کار نمیشه کارو باید خدا پیدا کنه منم شب فرداش رفتم تو دل ترسم که درخواست بدم اما نه تنها با درخواست من موافقت شد بلکه به من پیشنهاد همکاری دادن چون همون زمان جنگ دوازده روزه بود و همه فرار کرده بودن به روستاهاشون و مدیر اون موسسه دست تنها بود من خوشحال شدم و صد درصد این رو نشونه ای از طرف خدا و هدایت الهی دونستم و با شجاعت رفتم تو دل کاری که سر رشته ای ازش نداشتم ولی کار با بچه ها رو بلد بودم نتیجه فوقالعاده شد من تونستم خیلی عالی از پس این کار بر بیام اما تو دل این کار به تضادی برخوردم اونم تحصیلاتم بود که این تضادی بود که سالها باهاش دست و پنجه نرم میکردم و هر بار پشت گوشش مینداختم و پاشنه آشیلم بود و میترسیدم اما رفتم تو دلش و اقدامات لازم را انجام دادم و دارم توی رشته نقاشی که علاقه دارم بهش ادامه میدم اما هر از گاهی ترس و نگرانی میاد سراغم و هربار میگم خدا بامنه تا اینجا هدایتم کرده بقیشو هم هدایتم میکنه تو دل این هم یه محبت بزرگ الهی وجود داره تو دل این هم یه میوه شیرین و جذابی که من بهش میرسم و باید صبار و شکور باشم و با ایمان و شجاعت ادامه بدم
من منتظر پیام بعدی الهی هستم و باعشق و قلبی باز هدایت ها را میپذیرم و آماده حرکت هستم .خدایا شکرت دوستتون دارم سپاسگزارم.
با سلام خدمت استاد عباس منش و خانم شایسته.پارسال بود که برای مسابقات ورزشی یکسال تمرین کرده بودم و مثل سال های قبل خاستم برم مسابقات و شرکت کنم.خیلی هم شوق و ذوق داشتم و در طول سال چه روزهای سختی رو توی سرما و بارون و هوای خوب و نامساعد و مخصوصا گرمای خوزستان تمرین کرده بودم.روزهای منتهی به مسابقات خیلی به بهانه ای که البته من اون رو جز اتفاقاتی برای رشد خودم دونستم مسول من یعنی رئیس من گفت که من نباید به مسابقات برم.من خیلی خیلی ناراحت شدم و کنترل کردن خودم بسیار سخت بود.بعد به لطف خدا آرام آرام خودم رو کنترل کردم و گفتم خدایا هر چی خودت بخای و من این کارو به تو سپردم و حتی انگار که میخام اعزام بشم با وجود مخالفت رئیس به همون شدت تمرین کردم.بعد بطور عجیبی همکارم گفت برگه ماموریت رسیده و باید بری مسابقه.گفتم اشتباه شده و من رو گفتن نباید بری مسابقات.ولی بعد در کمال تعجب دیدم آخرین روزا موافقت شده که برم و اتفاقا بهترین و راحت ترین و خاطره انگیزترین مسابقه م رو تا این لحظه دادم و مقام خوبی کسب کردم و همش نتیجه ی توکل بخدا بود.خدارو بی نهایت سپاسگذارم.
بنام خدایی که بر قلب انسان هدایت میفرستد
به نام خدایی که برزخم مومنان مرحم می نهد
و غیظشان را فرو می نشاند
خدایا برای تمام الهامات و هدایت هوایی که بر قلب من فرستادی
و من ب علت عدم ایمان و سر شلوغی و گرفتگی
قلب و دل نادیده گرفتن ازت معذرت میخام
خدایا الان که فک میکنم می بینم هر جا که اشتباه کردم. قبلش یه جوری بهم گوشزد کردید
هر ارتباطی که رفتم و ضربه خوردم. قبلش بهم یادآور شدی
توی مسایل مالی بهم یادآوری کردید
اما چون بر قلب من قفل غفلت و جاهای زده بود
هدایت های تور و نادیده گرفتن
..