این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-8.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-06 07:26:172025-11-07 19:05:43تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۹
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
میخوام راجب عمل به الهامی بنویسم که برام نتایج بسیار خوبی داشت.
من حدود 16 ماه میشه که شغلم رو عوض کردم و برای آنلاین شاپم پیج زدم.
همه کارهای مربوط به پیج و فروش محصول رو با علاقه هر روز انجام میدادم. خداروشکر فروشم هم خوب بود ولی تعداد فالورها بالا نمیرفت.همیشه بابت فروش خوبم سپاسگزاری میکردم و حتی اگر یک نفر به فالورها اضافه میشد بارها خداروشکر میکردم و میگفتم تکاملت رو طی کن . نگران نباش همه چیز به موقعش اتفاق میفته. هر بار که میخواستم کمکار بشم و فعالیتم رو کم کنم چیزی در درونم میگفت ادامه بده شاید پست امروز بترکونه. شاید امروز شیب رو رد کردی ، ناامید نشو و به همین صورت ادامه میدادم.
آروم آروم زیر ساخت های پیج رو درست میکردم ، هایلایتها رو مرتب میکردم و خلاصه به قول آقا رضای عطار روشن هر روز مغازمو (که همون پیجم هست) مرتب میکردم و نظم میدادم.
بعد از حدود ده ماه یکروز که مثل روزهای قبل داشتم پست جدید ضبط میکردم، نتیجهای که از پایان پستم انتظار داشتم اتفاق نیفتاد. چون یک ترفند شناسایی اصل از بدل رو اجرا کردم و نتیجه نشون داد که این ترفند اصلا درست نیست.
اول تعجب کردم و خواستم فقط بخشی که مورد انتظارم بوده پست کنم ولی بعد یه الهامی در درونم گفت مگه تو همیشه موقع ضبط نمیگی خدایا تو بچین من نمیدونم، خب الان خدا برات چیده همین نتیجهای که گرفتی رو پست کن ، خلاصه که به قول استاد (که در مورد فایل انگیزشی شماره 3 میگفتن) یه آهنگی هم براحتی پیدا کردم که خیلی به پستم نشست و انگار خدا همه چیزو برام چید. وقتی به ساعت نگاه کردم نجواها گفتن الان زمان مناسبی نیست ولی گفتم اگر الان کار ادیت من تموم شده پس الان وقتشه ، پست رو آپلود کردم ، نت رو خاموش کردم و مشغول کارهای خونه شدم.
(قبل از آشنایی با استاد در شغل قبلی و در پیج قبلیم من خیلی پیگیر الگوریتم اینستاگرام بودم و البته نتیجه خوبی هم نداشتم ولی وقتی دیدم استاد بدون رعایت کردن هیچ الگوریتمی فقط هدایتی پست میذارن و میگن وقت ما خیلی ارزشمند تر از اینه که بذاریم پای دیدن محتواهای مختلف در فضای مجازی ، من همه آموزش دهنده های الگوریتم رو انفالو کردم و هر پستی که میذارم فقط میگم خدایا تو پستم رو بذار تو برام بفروش تو مشتریم باش )
خلاصه که بعد از یکی دو ساعت مجدد رفتم داخل پیج و در کمال ناباوری دیدم پست صد کا ویو رو رد کرده و کلی فلاور جدید وارد پیج شدن باورم نمیشد کلی دایرکت جدید داشتم کلی مشتری جدید و فقط سپاسگزاری میکردم. و نکته جالب این جاست که پست من در پیجی که فقط 250 نفر فالور داشت انقدر ویو گرفت که میلیونی شد و کلی فالور جدید و مشتری جدید برام آورد.
وقتی برمیگردم و روند این چند ماه رو نگاه میکنم چنتا نکته برام خیلی جالب توجه هست ،مینوبسم شاید برای دوستان دیگه هم جالب باشه.
من در طول این ده ماه و حتی تا الان حتی یکروز استمرارم رو قطع نکردم. حتی یکروز ناامید نشدم ، گاهی نجواها میاد گاهی خستگی میاد ولی همیشه میگم دیدی با استمرارت تا الان چه نتایج خوبی گرفتی پس ادامه بده چون نتایج بزرگتر در راهن. خیلی وقتها پستی که میذاشتم حتی 500 بار هم دیده نمیشد ولی من اصلا ناراحت نمیشدم و میگفتم اینم یکی دیگه از پلههای نردبان رشد توعه، ادامه بده ، حتی اگر یک نفر ازم قیمت بپرسه و خرید نکنه بارها سپاسگزاری میکنم و میگم همین مشتریهای غریبه قبلاً نبودن یا کمتر بودن (چون اغلب مشتریهای شروع کارم دوستان و آشنایان بودن) .
من در طول اون ده ماه زیرساختهای پیج رو آماده کردم با این امید که بالاخره اون چیزی که میخوام اتفاق میفته و افتاد
استاد در یک فایلی گفتن به نظر شما نمیشه که یک مشتری بیاد و در یک خرید همه محصولات شما رو بخره ؟ جای دیگه گفتن بگو خدا برات تبلیغ کنه وقتی خودش تبلیغ میکنه اون کسی میاد سمت تو که به محصول یا خدمات تو نیاز داره.
من به این جملهها زیاد فکر میکردم و برای خودم منطقی میکردم.جالبه که در حال حاضر 7 ماهه که همون یک پست من دائم داره برام تبلیغ میکنه و مشتری میاره.
خدایاشکرت
خداروشکر برای قوانینی که تغییر نمیکنند.
خداروشکر برای وجود استاد عباسمنش که مارو با این قوانین آشنا کردند.
خداروشکر برای وجود این سایت الهی.
برای همه دوستانم آرزوی شادی سلامتی و خوشبختی در همه مسیر زندگی دارم.
یادم میاد یه فایلی از استاد گوش دادم که میگفت توی هر شرایطی باید آرام باشیم و شاد باشیم و من با گوش کردن این فایل و عمل کردن بهش خیلی جاها توانستم ذهن خودم رو کنترل کنم .و الان در واقع یه شرایط به ظاهر ناجالب برایم رخ داده و یه حسی از دورن بهم میگه آرام باش تنها توکلت به من باشه و این الهام خداونده که میگه بعد از هر سختی یه آسانی هم هست و من چون که قبلا این کار کردم
الان هم باید انجامش بدم چون که من وقتی به خداوند ایمان دارم باید آرام باشم و خودم را بهش بسپارم استاد عزیز ممنون هستم بابت همه چیز.
و کسانی که برای ما کوشیدند، بی تردید آنان را به راه های خویش راهنمایی می کنیم؛ و یقیناً خدا با نیکوکاران است.
سلام استاد عزیزم
استاد با نمونه داغ از دریافت هدایت الهی اومدم… نمونه ای که اینقدر داغ و تازه است که با یه تحقیق کوتاه دوستان میتونن صدق گفتار بنده رو تایید بفرمایند
و این کامنت برای این نیست که بگم من الهامات رو دریافت کردم!
برای اینه که بگم خداوند به قدر مشیت هر کسی رو هدایت میکنه، و این از فضل و رحمت خودشه، و دلیلش لطف بی انتهای خودشه
استاد تحقیقاتم روی خودشناسی به مجرد رسیدن به دوره احساس لیاقت کن فیکون شده و خداوند داره از در و دیوار در خواب و بیداری بهم آگاهی میده و رشدم میده..و من اینها رو به حد توان و بضاعت منتشر میکنم تا ان شاالله چراغ راه بشه برای هر کسی که مثل من در این مسیر نورانی قرار گرفته
دیشب گل پسرم بهم قبل خواب گفت: بابا میشه فردا برام لپ تاپ بزاری من کارتون نگاه کنم
و من ناآگاه بهش گفتم: باشه پسرم، اگر فردا شلوارتو کثیف نکنی واست لپ تاپ میزارم! و صد البته که این رفتار اشتباهه و من نمیدونستم.. تازه با کلی کتاب خوندن و ادعا داشتن
و طفلکم دوباره گفت: بابا فردا.. و من باز تکرار کردم اگر…
و این چرخه ادامه پیدا کرد تا اینکه خداوند به من جرقه ای از آگاهی رو عنایت فرمود
خدا به قلبم این آگاهی رو انداخت:
تو نماد منطقی!! مثل ذهن خودآگاه!! و کودک تو نماد ذهن ناآگاهه.. نماد احساس و لطافت..
اون از تو یه لذت رو مطالبه میکنه، بابا میشه فردا واسم لپ تاپ بزاری
و تو برای مطالبه به حق کودکت، شرط میزاری..چیزی که نگاه عاطفی کودکت نمیتونه درکش کنه..
کودکت از خودش میپرسه: آیا من میتونم فردا شلوارمو کثیف نکنم؟ و چون نگاه کودک احساسیه..مثل ناخودآگاه عمل میکنه..
برمیگرده به تجارب قبلیش نگاه میکنه..و بعد به خودش میگه: تو که قبلا نتونستی!! پس معلوم نیست فردا هم بتونی!!
و اینجاست که احساس ناامنی و سلب شدن امتیازات بهش دست میده
برای رفع این التهاب و گرفتن تصدیق از توی منطق، دوباره ازت میپرسه..به این امید که کلمه باشه رو از تو بشنوه..
و منطق بی احساس پاسخ میده نه!! منطقی که از الگوهای مذهبی، خانواده، جامعه و … شکل گرفته و حتی بررسی نشده که آیا این الگوها درسته یا نه
و باز اضطراب و عدم خودباوری کودک اونو به سوال دوباره وادار میکنه
و خداوند به قلبم الهام کرد: این ریشه اساسی اکثر نجواهای ذهنیه.. این نبرد بی امان منطق و احساسه..نبرد خودآگاه و ناخودآگاه!!
و خداوند جوری منطق این قضیه رو برام قابل درک کرد که در حیرتم و تا صبح بالاترین حد ترشح دوپامین و آگاهی محض رو تجربه کردم
و بعد از خداوند در قلبم پرسیدم: اگر اینطور باشه.. پس مغز باید در نظام جزا و پاداش از این سیستم استفاده کنه و باید شواهد علمی برای اثبات درستی این الهام موجود باشه
و دنبال منابع علمی برای اثبات این موضوع رفتم و اثبات شد!!
بخش پیش پیشانی و منطقی مغز، میتونه خواسته بخش احساسی رو در دریافت پاداش و ترشح هورمونها وتو کنه!!
و گاهی مواجهه این دو بخش منجر به جنگ درونی و ترشح هورمون استرس میشه
البته منابع علمی خیلی زیاده و دوستان میتونن در موردش تحقیق کنن
و بعد خداوند به قلبم الهام کرد: نفر سومی هم این وسط هست..که بی طرفانه، بدون قضاوت، در دعوای بین این دو بخش، بین پدر منطق و کودک احساس ریش سفیدی میکنه، اون ها رو تربیت میکنه، از یکسو کودک رو در آغوش میگیره و زخمهاشو ترمیم میکنه و بهش شجاعت میده با ضعف هاش روبرو بشه، و از طرفی پدر رو راهنمایی میکنه و بهش کمک میکنه دیتاهاش رو تغییر و اصلاح کنه.. و اون همون خود ای درون ماست.. منبع لایزال آگاهی و الهام..
و استاد با همه وجودم درک میکنم که : انسانها، در جاهایی که مقاومت کمتری دارن، صدای خدای درونشون رو بهتر میشنون، جایی که پدر و کودک در آغوش هم در صلح و صفا زندگی میکنن و سکوت همه جا رو فرا گرفته، این صدای خداونده که به گوش میرسه..در تسلیم.. در تعادل یین و یانگ
اما الهامات خداوند دیشب به اینجا ختم نشد..خداوند به قلبم الهام کرد: منطق فقط محافظت میکنه از اون کودک..طبق پروتوکل های خودش..خداوند به قلبم الهام کرد: تمام پادکست ها، فایل هایی که گوش میدیم و … تهش میرسه به این جا که منطق رو ساکت میکنیم..انگار که اعتماد پدر رو جلب میکنیم تا کودکش رو به آغوش ما بسپاره..
خداوند به قلبم الهام کرد که این قدم اوله..اوکی!! کودک رو در آغوش گرفتی.. حالا باید کودک رو متقاعد کنی..اما زبان کودک منطق نیست!! احساسه!! اگر این قدم رو هم تونستی برداری اون موقع است که باور تو به معنی واقعی تغییر کرده!!
چون باورهای تو در ناخودآگاه تو ثبت شده و منطق فقط ازش محافظت میکنه!!
و خداوند از قرآن برام مثال زد.. گفت ببین!! من داستانهایی رو از قرآن بیان میکنم، چون کودک ناخودآگاه دوست داره همزادپنداری کنه و به لحاظ احساسی با قهرمان داستان هم مسیر میشه! گفت یکی از راه هایی که میشه این کودک رو متقاعد کنی اینه که براش داستان بخونی!! داستانی که نسبت بهش مقاومت نداشته باشه!! در این صورته که کودک تو در آرامش و پذیرشی ژرف فرو میره و تو از اشکهایی که جاری میشوند و قلبی که منعطف میشه اینو میفهمی..
و تو در ژرفنای پذیرش کودک درونت، صدای منو به وضوح میشنوی..پس هیچگاه برای تغییر کودکت به زور و منطق متوصل نشو!! با پذیرش و تسلیم حرکت کن.. این قدم اول برای درک ایمانه!
منطق فقط قدم اوله..توی تمام این سالها تلاش کردی منطقت رو قانع کنی و این خوبه..اما حالا باید دنبال راهی بری که کودکت رو قانع کنی
و استاد درک این که چگونه کودک درونم رو قانع کنم در سفر معنوی هست که مدتیه شروع کردم..
استاد انگار وارد یه غار شدم که دربش به شدت پنهانه و زیر گیاهان بسیار دیده نمیشه.. و وقتی واردش میشی با یه محیط باستانی روبرو میشی!!
روی دیواره های غار نماد های باستانیه از ابر قهرمانان!! خدایان!! و تجربه بشر طی میلیونها سال..استاد این سفر اینقدر اعجاب انگیزه که بخداوندی خدا هزاران بار از سفر به اقصا نقاط دنیا لذت بخش تر و حیرت انگیز تره
و خدا رو سپاسگذارم بر این توفیق.. در این سفر همه چیز داره مورد واکاوی قرار میگیره.. نمادهای باستانی.. الگوها و کهن الگوها..اعتقادات بشری..
خدا رو سپاسگذارم برای این توفیق و از خدا میخوام این آگاهی ها در رفتار و عملکرد و زندگیم خودش رو نشون بده..که فقط آگاهی نباشه..آگاهی باشه که در بستر عمل به ظهور برسه.. و استاد یکی از دستاوردهای بی نظیر این سفر اینه که حالم بی نظیره..اینقدر که به فضل خداوند خیلی از زمان ها در حالت مستی هستم و ذهن منطقیم ساکته..این لطف خداست و خدا رو بخاطرش سپاسگذارم..و جوشش آگاهی نتیجه این مستی و لطف خداونده
جلسه بسیار عالی بود و تک تک کلماتی که در ابتدای جلسه نوشته شده همگی الهام دهنده و سوخت حرکت به سمت خواسته است.
به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید؟تازه ترین الهامی که که به من شد چند روز پیش بود که مربوط به تاسیس کودکستان بود و از من خواسته شد یک اداره برم و هرچند اونجا جواب درستی ندادند اما در مورد سوالم یک بنر بزرگ زده بودند که شماره همراه شخصی برای راهمایی بیشتر گذاشته بودند و من تماس گرفتم و راهنمایی گرفتم و همون شخص دستی از دستان خدا شده که کارهای مارو جلو ببره
تازه ترین الهام هم دیروز به من شد که از من خواسته شد یک مدیر کودکستان غیردولتی که قبلاً باهاش مصاحبه کرده بودم ببینم و. امروز در حین همین گوش دادن جلسه بهشون پیام دادم و برای امروز وقت دادند ببینمش که اومدن پیام قرارمون با دیدن پیامی یکی از دوستان توی همین جلسه بود که نوشته بود
خداوند بیشتر از ما دوست دارد ثروتمند بشیم باید با افراد ذهن باز و آگاه معاشرت کنیم که به ما باور خوب بدن و الگوی مناسبی هستند
سلام خدمت نازنین استادم و خانم شایسته و تمامی هم فرکانسی های عزیز
استاد جان من مادرم دیشب خونمون بود و منفی هستش خلاصه من هوا که خوب بود میرفتم پارک و فایل ثروت و برنامه های شاگردام مینوشتم من مربی جودو هستم
و من قلبم یه جوری تند میزد و حالت استرس داشتم و من منتظر بودم تا مادرم بگه براش اسنپ بگیره
الهامی بهم شد پاشو لباساتو بپوش برو پارک و من تا داشتم سررسید وسایلام را آماده میکردم مادرم گفت کی میری گفتم تو واستا من میرم گفت اسنپ برام بگیر و خلاصه من اسنپ گرفتم و الان اومدم ایستگاه اتوبوس داشتم این متن را مینوشتم از شوغ خوشحالی اشک ریختم
وخدا را شکر میکنم که از اون احساس اومدم بیرون و چقدر خوب است آدم به الهامات گوش میکنه الحمدلله خدا را شکر میکنم
به اخرین باری فکر کن که به یک الهام یا ندای درونی داشتی
ایا با ان عمل کردی؟اگر نه چرا؟اگر بله چه نتیجه ای گرفتم؟
اخرین بار که خیلی قوی و واضح بود توی کوه بودم و داشتم برمیگشتم اونجا دوتا مسیر داره یکی اسفالت و یکی خاکی هست من همیشه از اسفالت رفتو امد دارم چند وقت بود که خیلی دلم میخواست از خاکی برم اتفاقا همون شب داشتم به فایل تغیر رو دراغوش بگیر گوش میکردم و داشت از ایمان و عمل صحبت میکرد
داشتم میومدم پایین ک گفتم امشب از خاکی میام پایین اولین وردی رسیدم یه ترسی داشتم و نجوا میومد که نه بابا شب هست تاریکه کسی نیست تنهایی خطرناکه اگه اتفاقی بیوفته کسی نیست#اما خدای من بود# و این فکر نجوا میومد و از اونبر یه حس خوب میگفت بهم که تو خدارو داری خدار از رگ کردن به تو نزدیکتره و من حرکتمو ادامه میدادم رسیدم به دومی خاکی باز اون ترسه و نجوا شروع کرد به گفتگو و من ردش کردم استاد خداشاهده یهو صدای شما بلند توی ذهنم اومد گفت ااایمانی که عمل نیاورررد حررف مفتهههه گفتم درسته و باید ایمانمو نشون بدم من میدونم که خدا بامنه و منو هدایت میکنه به مسیر درست و همیشه مواظب من هست و گفتم خاکی بعد ورود میکنم رسیدم و نترس وارد شدم تا وارد شدم دیدم که چقدر تاریک هست و به اندازه چند قدم بیشتر جلومو نمیتونم ببینم و چقدر مسیر سختو سنگ لاخی هست اما گفتم واسم اصلا مهم نیست ادامه میدم امشب من یه چیزایی باید واسم حل بشه و روشن بشه رفتم جلو و توی راه همش داشتم میگفتم (خدای من،من خودمو به تو سپردم و دستمو دادم به دستات منو ببر به اونجایی که باید برم من خودمو به توسپردم من امادم من محیا هستم من اجازه میدم که منو ببری به مسیر درست تو خدای حضرت یوسفی که از ته چاه اونو بیرون اوردی و کردیش عزیز مصر تو خدای حضرت موسی هستی که اونو از وسط خطر اوردی بردیش توی نازو نعمت و جای ایمن تو خدای حضرت سلمانی،اون نیکو بنده ات که هرچی خواست بهش باعشق بخشیدی تو خدای منی بنده لایق و شایسته ات که عاشقانه تورو میپرستم و ازت هدایت میخوام و تو منو به زیبایی و اسانی هدایتم میکنی به مسیر درست)و حرکت میکرد با تعجب رسیدم به بن بست ناراحت شدم که چرا من ابمانمو نشون دادم من حرکت کردم ولی چرا راه من بن بسته توی همون تاریکی داشتم دنبال راه میگشتم که یه راه دیدم که کمی ارتفاع داست و میخواستم بپرم توی همین لحظه یهو ندا اومد گفت برگرد منم گفتم چشم برمیگردم وناراحت بگشتم و داشتم همش فکر میکرد که چرا اینجوری شد رفتم خونه و کارامو کردم و رفتم بخوابم توی رختخواب داشتم فکر میکردم که چرا اینجوری شد یهو بهم الهام شد
گفت(یه حس خیلی خوبی بود انگار باعشق خالص و مهربونی داشت میگفت)
بنده عزیزم تو همیشه از من میخوای که تورو به مسیر زیبا و صاف و پر از زیبایی و احساس خوب ببرم یهو فهمیدم اونجایی که گفتم چقدر جاده سنگی هست یهو یه شوک خوردم
باز تو فکر بودم که چرا راهم بن بست بود
الهام شد
گفت من میدونستم که ایمانتو داری ولی ترست جلوتو گرفته بود و تو اونجا اون ترسو نابود کردی و منو خوشحالتر کردی و خودتو ازاد کردی استاد از خوشحالی نمیدونستم چی بگم فقط همونجا سجده شکر اوردم و تعظیم کردم به درگاه پاکو بزرگ خداوند گفتم من اماده هستم من محیا هستم من دستمو به دست تو سپردم ای صاحب اسمانها و زمین و صاحب ثروت و نعمت ای قدرت مطلق منو هدایتم کن و ببرم به مسیر موفقیت به مسیر درستی به مسیر که برسم به خواستهام منو هدایتم کن به زمان مناسب به مکان مناسب به موقعیت مناسب در هرلحظه و هرزمان من محیا هستم و اماده هستم
چه تجربه ای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درونی داری؟
هربار که به الهامت و ندای قلبم گوش میکنم واقعا راه واسم باز هست و مسیر درسته و نتیجه مثبت داشته و حتی شاید همون لحظه نفهمیدم بعضی هاشو اما بعدا متوجه شدم که چقدر درست و بجا بوده
و اون وقتهایی که گوش نمیکردم به صدای قلبم و الهامات به ناخواسته برمیخوردم و یا حل نمیشد و اگرم حل میشد خیلی با سختی
وقتی به ان عمل کردی چه نتیجه ای گرفتی؟
ترسهامو زیر پا گذاشتم خودم رو شناختم که چقدر قدرت دارم و اون ترسها و نجواها فقط یه دیوار کاغذی هست که با شکل یه کوه بزرگه و با ایمان من هست که اون نجواها و ترسها پاره میشه و من حرکت میکنم با ایمان و هدایت خدای پاکم
الان چه الهام در ذهن و قلبت هست که شاید وقت ان رسیده که به ان گوش دهی؟
چند وقته درحقیقت چند ساله که من قصد حرکتی دارم و نجواها و باورهای اشتباه جلومو گرفتن و نمیگزارن که حرکت کنن
اما از اتفاق اون شب که توی کوه بودم یه سوالایی یه قانون های یه چیزایی واسم حل شد و روشن شد که ایمانشو دارم واسه حرکت به سمت اون خواستم و همش دارم از خدای بزرگم هدایت میخوام و اونم داره به زیبایی هدایتم میکنه به زیبایی و از طریق بی نهایت نشانهاش داره با من حرف میزنه
و اون مسیری که میخوام برم رو با خدام حرکت میکنم و اون راهو به من نشون میده
استاد عزیزم دوستت دارم و مشتاقانه منتطرم که بیام و ببینمت
به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی و زیبایی و عزتمندانه و به صورت کاملا طبیعی و بدیهی هذا من فضل ربی
سلام به استاد جان مریم عزیز و دوستان همراه
نشان دادن ایمان یعنی عمل کردن به الهام حتی وقتی شرایط منطقی نیست
ایمان، یعنی تسلیم بودن در برابر ندای الهام و عمل بدون وابستگی به نتیجه یا تحلیلهای ذهنی.
من جدیدا به این نگاه دارم میرسم که هر ایده و الهامی که در احساس ارامش دریافت میکنم درست در زمانی که دارم روی خودم کار میکنم ورودیهام رو کنترل میکنم یه صدای لطیف و اروم و اهسته بهم یه ایده ای رو میده درک کنم که این از یه اگاهی برتر اومده از رب جهانیان خالق تمام هستی خالق من اومده پس ارزشمنده من باااید انجامش بدم
ایده هایی که میاد رو عمل کنم بدون وابستگی به نتیجه بدون تحلیل ذهن منطقی خیلی روی این موضوع کار میکنم که وابسته به نتیجه نباشم نتیجه رو به صااااحب نتایج به خدا بسپارم
من خیلی ذهن تحلیل گری دارم درواقع خیلی فکر میکنم این موضوع رو با این باور که خدا میدونه چی برای من بهتره حکمت خیلی از ایده هایی که عمل میکنم و نتیجه دلخواه منو نمیده فعلا درک نمیکنم
ایده ها و الهامی که دریافت میکنم گاهی نیازه که فقط برای از بین رفتن یه ترس، ساختن یه اعتماد به نفس ،رشد عزت نفسم ،قویتر شدنم انجام بدم رشد شخصیتی که در ادامه مسیر حتما به من کمک میکنه
ایده و الهامی که بهم میشه و انجامش میدم ایمان و توکل ،اعتماد به خداوند رو در من میسازه وقتی اینجوری به اون ایده ها نگاه میکنم کمی رهاتر و تسلیم تر میشم که اون ایده رو انجام بدم
ایده ها و الهاماتی که اجرا میکنم کمی منو به درک و تشخیص الهامات و درک نشونه هاش تو قلبم تو احساسم اگاه هتر میکنه
ایده ها و الهاماتی که من انجام میده باعث میشه من با این عمل گرایی هدایتهای خداوند رو بیشتر و بیشتر دریافت کنم خداوند بر هدایتش می افزاید
ایده ها و الهاماتی که من دریافت میکنم و عمل میکنم احساس لیاقت درونی منو بیشتر میکنه که من لایق هم صحبتی با خداوندم و خداوند همواره منو هدایت میکنه من رها شده نیستم این باورها به من کمک میکنه که کمی بهتر و بی مقاومت تر به ایده هاو الهاماتم عمل کنم
برای فعال کردن این هدایتها برای کوچکترین کارهایی که در روزمره انجام میدم ازش هدایت میطلبم بدون برنامه ریزی قبلی پیش میرم میگم بزار خدا بهم بگه امروز چه کاری رو چه ساعتی انجام بدم برنامه منو بزار خدا بچینه
من تقریبا هرروز از خداوند سوال میپرسم برای سلامتی ثروت ازادی و ارامش بیشتر از خداوند سوال میپرسم چطور از این بهتر راحتر سریع تر و لذت بخش تر به این خواسته هام برسم
خیلی از ایده ایی که اجرا کردم منو رها از فکرو نظر و قضاوت و تائید دیگران کرد و این رو خیلی دوست دارم چون به رهایی و ارامش میرسم
خیلی دوست دارم مثل ابراهیم ع با توحید و تسلیم بودن در برابر خداوند جزء شایستگان باشم پس شرطش برای من تسلیم بودن در برابر رب العالمین هست قدرتی که منو خلق کرده و هدایتم میکنه منو سیر و سیراب میکنه وقتی خودم رو مریض میکنم منو شفا میده و امید دارم روز اخر منو بیامرزه
خیلی دارم روی بحث کمال گرایی خودم هک کار میکنم تا برای درک الهامات و عمل بی مقاومت به این الهامات که یه مسیر کاملا تکااااملی هست کار میکنم تا هرگز خودم رو سرزنش نکنم و با خودم در صلح و مهربون باشم
تقریبا هرروز رو دارم سعی میکنم با هدایت خداوند زندگی کنم رهاتر و تسلیم تر باشم با اینکه همزات شیطان هم همواره سعی میکنه منو بترسونه یا حداقل غمگین کنه به فکر فرو برم و تحلیل کنم اینده رو بخوام با ترس و نگرانی بهش فکر کنم من بین این جدال ذهن و روح جهاد اکبری راه انداختم تا صدای الله رب العالمین رو بالا ببرم خداوند کمکم کنه تا بتونم در ارامش زمانهای بیشتری با روحم هماهنگ باشم
در حال حاضر ایده یادگیر ی دوچرخه سواری رو دارم اجرا میکنم بدون هیچ منطق و تحلیلی بدون هیچ عجله ای فقط از مسیر لذت ببرم نتیجه هر چی که باشه حتما همون برای من خوبه خداوند بهترین ها رو برای من میخواد اینو بهش ایمان دارم پس مسیرم رو میرم
نکته جالبی که جنس هدایت برای من داره اینه که خیلی از موارد ایده هایی که بهم الهام میشه و انجامش میدم و خیلی هم نتیجه خوبی برام داره اغلب بی مقاومت خودبه خود و راحت حتی با ذوق و شوق انجامش میدم و خیلی حسم خوبه واقعا با شرایط کنونی من قابل اجراست و در عین حال خیلی ساده است و نتیجه خیلی بیشتر و بهتر از اونی که من فکر میکردم میشه
خدایا شکرت که در این مسیر تغییر تنها نیستم تو با عشق بینهایت و بی قید و شرط حمایتم میکنی هدایتم میکنی
با سلام و عشق خدمت استاد عباسمنش عزیز،خانم شایستهی دوستداشتنی و همهی دانشجویان عزیز سایت الهی استاد عباسمنش
من باور دارم هر انسانی که به موفقیتی رسیده، تنها به این دلیل بوده که دستش را در دست خدا گذاشته و بر شک و تردیدهای درونش غلبه کرده است.
موفقیت، تنها از جانب خداوند است.
وقتی باور داری که خدا خیر تو را میخواهد و هر اتفاق اگر در ظاهر سخت باشد قطعا به نفع توست، با آرامش قدم برمیداری.
مثل کودکی که دست در دست پدر دارد، دیگر از هیچ چیز نمیترسی. نه از تاریکی، نه از ناشناختهها، نه از مسیرهای پرخطر. چون میدانی پدری مهربان مراقبت است و هر لحظه همراهت.
وقتی به خدا وصل شوی، او تو را از بینهایت مسیر هدایت میکند:
گاهی با آواز یک پرنده،
گاهی با یک تضاد،
گاهی با جدایی از یک دوست،
گاهی با آیهای از قرآن،
گاهی با صدایی از رادیو یا تصویری از خیابان.
هدایت خداوند هیچگاه اشتباه نمیشود.
او همیشه کوتاهترین، سادهترین و زیباترین راه را نشانت میدهد.
من باور دارم هر انسانی که به موفقیتی رسیده، تنها به این دلیل بوده که دستش را در دست خدا گذاشته و بر شک و تردیدهای درونش غلبه کرده است.
موفقیت، تنها از جانب خداوند است.
وقتی باور داری که خدا خیر تو را میخواهد و هر اتفاق اگر در ظاهر سخت باشد قطعا به نفع توست، با آرامش قدم برمیداری.
مثل کودکی که دست در دست پدر دارد، دیگر از هیچ چیز نمیترسی. نه از تاریکی، نه از ناشناختهها، نه از مسیرهای پرخطر. چون میدانی پدری مهربان مراقبت است و هر لحظه همراهت.
وقتی به خدا وصل شوی، او تو را از بینهایت مسیر هدایت میکند
یادمه چند سال قبل تصمیم را برای مهاجرت گرفته بودم و اما نمیدونستم چطور توی شهر مورد نظر برای خودم خانه بگیرم به یکی دو تا از دوستان که توی آن شهر بودن تماس گرفتم اما نتیجه ای حاصل نشد تا اینکه با یک ندای درونی به دوستی که چند سالی باهاش قطع رابطه کرده بودم تماس گرفتم اول که ایشون خیلی خوشحال بود که من میخوام به آن شهر مهاجرت کنم و در ضمن توی شاید 24ساعت یک خانه عالی با صاحبخانه از جنس فرشته ها برام پیدا کرد و من چه روزهای خوبی را آنجا سپری کردم اگر آن روز به ندای قلبم عمل نمیکردم و به دوستی که باهاش قطع ارتباط کرده بودم تماس نمی گرفتم آن اتفاق عالیه رخ نمیداد بعد از آن ماجرا همیشه با خودم می گفتم اگه خدا خواهد عدو سبب خیر شود
سلام به استاد عزیزم و مریم جان مهربان
سلام به همه دوستان عزیز
میخوام راجب عمل به الهامی بنویسم که برام نتایج بسیار خوبی داشت.
من حدود 16 ماه میشه که شغلم رو عوض کردم و برای آنلاین شاپم پیج زدم.
همه کارهای مربوط به پیج و فروش محصول رو با علاقه هر روز انجام میدادم. خداروشکر فروشم هم خوب بود ولی تعداد فالورها بالا نمیرفت.همیشه بابت فروش خوبم سپاسگزاری میکردم و حتی اگر یک نفر به فالورها اضافه میشد بارها خداروشکر میکردم و میگفتم تکاملت رو طی کن . نگران نباش همه چیز به موقعش اتفاق میفته. هر بار که میخواستم کمکار بشم و فعالیتم رو کم کنم چیزی در درونم میگفت ادامه بده شاید پست امروز بترکونه. شاید امروز شیب رو رد کردی ، ناامید نشو و به همین صورت ادامه میدادم.
آروم آروم زیر ساخت های پیج رو درست میکردم ، هایلایتها رو مرتب میکردم و خلاصه به قول آقا رضای عطار روشن هر روز مغازمو (که همون پیجم هست) مرتب میکردم و نظم میدادم.
بعد از حدود ده ماه یکروز که مثل روزهای قبل داشتم پست جدید ضبط میکردم، نتیجهای که از پایان پستم انتظار داشتم اتفاق نیفتاد. چون یک ترفند شناسایی اصل از بدل رو اجرا کردم و نتیجه نشون داد که این ترفند اصلا درست نیست.
اول تعجب کردم و خواستم فقط بخشی که مورد انتظارم بوده پست کنم ولی بعد یه الهامی در درونم گفت مگه تو همیشه موقع ضبط نمیگی خدایا تو بچین من نمیدونم، خب الان خدا برات چیده همین نتیجهای که گرفتی رو پست کن ، خلاصه که به قول استاد (که در مورد فایل انگیزشی شماره 3 میگفتن) یه آهنگی هم براحتی پیدا کردم که خیلی به پستم نشست و انگار خدا همه چیزو برام چید. وقتی به ساعت نگاه کردم نجواها گفتن الان زمان مناسبی نیست ولی گفتم اگر الان کار ادیت من تموم شده پس الان وقتشه ، پست رو آپلود کردم ، نت رو خاموش کردم و مشغول کارهای خونه شدم.
(قبل از آشنایی با استاد در شغل قبلی و در پیج قبلیم من خیلی پیگیر الگوریتم اینستاگرام بودم و البته نتیجه خوبی هم نداشتم ولی وقتی دیدم استاد بدون رعایت کردن هیچ الگوریتمی فقط هدایتی پست میذارن و میگن وقت ما خیلی ارزشمند تر از اینه که بذاریم پای دیدن محتواهای مختلف در فضای مجازی ، من همه آموزش دهنده های الگوریتم رو انفالو کردم و هر پستی که میذارم فقط میگم خدایا تو پستم رو بذار تو برام بفروش تو مشتریم باش )
خلاصه که بعد از یکی دو ساعت مجدد رفتم داخل پیج و در کمال ناباوری دیدم پست صد کا ویو رو رد کرده و کلی فلاور جدید وارد پیج شدن باورم نمیشد کلی دایرکت جدید داشتم کلی مشتری جدید و فقط سپاسگزاری میکردم. و نکته جالب این جاست که پست من در پیجی که فقط 250 نفر فالور داشت انقدر ویو گرفت که میلیونی شد و کلی فالور جدید و مشتری جدید برام آورد.
وقتی برمیگردم و روند این چند ماه رو نگاه میکنم چنتا نکته برام خیلی جالب توجه هست ،مینوبسم شاید برای دوستان دیگه هم جالب باشه.
من در طول این ده ماه و حتی تا الان حتی یکروز استمرارم رو قطع نکردم. حتی یکروز ناامید نشدم ، گاهی نجواها میاد گاهی خستگی میاد ولی همیشه میگم دیدی با استمرارت تا الان چه نتایج خوبی گرفتی پس ادامه بده چون نتایج بزرگتر در راهن. خیلی وقتها پستی که میذاشتم حتی 500 بار هم دیده نمیشد ولی من اصلا ناراحت نمیشدم و میگفتم اینم یکی دیگه از پلههای نردبان رشد توعه، ادامه بده ، حتی اگر یک نفر ازم قیمت بپرسه و خرید نکنه بارها سپاسگزاری میکنم و میگم همین مشتریهای غریبه قبلاً نبودن یا کمتر بودن (چون اغلب مشتریهای شروع کارم دوستان و آشنایان بودن) .
من در طول اون ده ماه زیرساختهای پیج رو آماده کردم با این امید که بالاخره اون چیزی که میخوام اتفاق میفته و افتاد
استاد در یک فایلی گفتن به نظر شما نمیشه که یک مشتری بیاد و در یک خرید همه محصولات شما رو بخره ؟ جای دیگه گفتن بگو خدا برات تبلیغ کنه وقتی خودش تبلیغ میکنه اون کسی میاد سمت تو که به محصول یا خدمات تو نیاز داره.
من به این جملهها زیاد فکر میکردم و برای خودم منطقی میکردم.جالبه که در حال حاضر 7 ماهه که همون یک پست من دائم داره برام تبلیغ میکنه و مشتری میاره.
خدایاشکرت
خداروشکر برای قوانینی که تغییر نمیکنند.
خداروشکر برای وجود استاد عباسمنش که مارو با این قوانین آشنا کردند.
خداروشکر برای وجود این سایت الهی.
برای همه دوستانم آرزوی شادی سلامتی و خوشبختی در همه مسیر زندگی دارم.
بنام خداوند هستی بخش مهربان
سلام به استاد عزیز و دوستان
یادم میاد یه فایلی از استاد گوش دادم که میگفت توی هر شرایطی باید آرام باشیم و شاد باشیم و من با گوش کردن این فایل و عمل کردن بهش خیلی جاها توانستم ذهن خودم رو کنترل کنم .و الان در واقع یه شرایط به ظاهر ناجالب برایم رخ داده و یه حسی از دورن بهم میگه آرام باش تنها توکلت به من باشه و این الهام خداونده که میگه بعد از هر سختی یه آسانی هم هست و من چون که قبلا این کار کردم
الان هم باید انجامش بدم چون که من وقتی به خداوند ایمان دارم باید آرام باشم و خودم را بهش بسپارم استاد عزیز ممنون هستم بابت همه چیز.
وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ
و کسانی که برای ما کوشیدند، بی تردید آنان را به راه های خویش راهنمایی می کنیم؛ و یقیناً خدا با نیکوکاران است.
سلام استاد عزیزم
استاد با نمونه داغ از دریافت هدایت الهی اومدم… نمونه ای که اینقدر داغ و تازه است که با یه تحقیق کوتاه دوستان میتونن صدق گفتار بنده رو تایید بفرمایند
و این کامنت برای این نیست که بگم من الهامات رو دریافت کردم!
برای اینه که بگم خداوند به قدر مشیت هر کسی رو هدایت میکنه، و این از فضل و رحمت خودشه، و دلیلش لطف بی انتهای خودشه
استاد تحقیقاتم روی خودشناسی به مجرد رسیدن به دوره احساس لیاقت کن فیکون شده و خداوند داره از در و دیوار در خواب و بیداری بهم آگاهی میده و رشدم میده..و من اینها رو به حد توان و بضاعت منتشر میکنم تا ان شاالله چراغ راه بشه برای هر کسی که مثل من در این مسیر نورانی قرار گرفته
دیشب گل پسرم بهم قبل خواب گفت: بابا میشه فردا برام لپ تاپ بزاری من کارتون نگاه کنم
و من ناآگاه بهش گفتم: باشه پسرم، اگر فردا شلوارتو کثیف نکنی واست لپ تاپ میزارم! و صد البته که این رفتار اشتباهه و من نمیدونستم.. تازه با کلی کتاب خوندن و ادعا داشتن
و طفلکم دوباره گفت: بابا فردا.. و من باز تکرار کردم اگر…
و این چرخه ادامه پیدا کرد تا اینکه خداوند به من جرقه ای از آگاهی رو عنایت فرمود
خدا به قلبم این آگاهی رو انداخت:
تو نماد منطقی!! مثل ذهن خودآگاه!! و کودک تو نماد ذهن ناآگاهه.. نماد احساس و لطافت..
اون از تو یه لذت رو مطالبه میکنه، بابا میشه فردا واسم لپ تاپ بزاری
و تو برای مطالبه به حق کودکت، شرط میزاری..چیزی که نگاه عاطفی کودکت نمیتونه درکش کنه..
کودکت از خودش میپرسه: آیا من میتونم فردا شلوارمو کثیف نکنم؟ و چون نگاه کودک احساسیه..مثل ناخودآگاه عمل میکنه..
برمیگرده به تجارب قبلیش نگاه میکنه..و بعد به خودش میگه: تو که قبلا نتونستی!! پس معلوم نیست فردا هم بتونی!!
و اینجاست که احساس ناامنی و سلب شدن امتیازات بهش دست میده
برای رفع این التهاب و گرفتن تصدیق از توی منطق، دوباره ازت میپرسه..به این امید که کلمه باشه رو از تو بشنوه..
و منطق بی احساس پاسخ میده نه!! منطقی که از الگوهای مذهبی، خانواده، جامعه و … شکل گرفته و حتی بررسی نشده که آیا این الگوها درسته یا نه
و باز اضطراب و عدم خودباوری کودک اونو به سوال دوباره وادار میکنه
و خداوند به قلبم الهام کرد: این ریشه اساسی اکثر نجواهای ذهنیه.. این نبرد بی امان منطق و احساسه..نبرد خودآگاه و ناخودآگاه!!
و خداوند جوری منطق این قضیه رو برام قابل درک کرد که در حیرتم و تا صبح بالاترین حد ترشح دوپامین و آگاهی محض رو تجربه کردم
و بعد از خداوند در قلبم پرسیدم: اگر اینطور باشه.. پس مغز باید در نظام جزا و پاداش از این سیستم استفاده کنه و باید شواهد علمی برای اثبات درستی این الهام موجود باشه
و دنبال منابع علمی برای اثبات این موضوع رفتم و اثبات شد!!
بخش پیش پیشانی و منطقی مغز، میتونه خواسته بخش احساسی رو در دریافت پاداش و ترشح هورمونها وتو کنه!!
و گاهی مواجهه این دو بخش منجر به جنگ درونی و ترشح هورمون استرس میشه
البته منابع علمی خیلی زیاده و دوستان میتونن در موردش تحقیق کنن
و بعد خداوند به قلبم الهام کرد: نفر سومی هم این وسط هست..که بی طرفانه، بدون قضاوت، در دعوای بین این دو بخش، بین پدر منطق و کودک احساس ریش سفیدی میکنه، اون ها رو تربیت میکنه، از یکسو کودک رو در آغوش میگیره و زخمهاشو ترمیم میکنه و بهش شجاعت میده با ضعف هاش روبرو بشه، و از طرفی پدر رو راهنمایی میکنه و بهش کمک میکنه دیتاهاش رو تغییر و اصلاح کنه.. و اون همون خود ای درون ماست.. منبع لایزال آگاهی و الهام..
و استاد با همه وجودم درک میکنم که : انسانها، در جاهایی که مقاومت کمتری دارن، صدای خدای درونشون رو بهتر میشنون، جایی که پدر و کودک در آغوش هم در صلح و صفا زندگی میکنن و سکوت همه جا رو فرا گرفته، این صدای خداونده که به گوش میرسه..در تسلیم.. در تعادل یین و یانگ
اما الهامات خداوند دیشب به اینجا ختم نشد..خداوند به قلبم الهام کرد: منطق فقط محافظت میکنه از اون کودک..طبق پروتوکل های خودش..خداوند به قلبم الهام کرد: تمام پادکست ها، فایل هایی که گوش میدیم و … تهش میرسه به این جا که منطق رو ساکت میکنیم..انگار که اعتماد پدر رو جلب میکنیم تا کودکش رو به آغوش ما بسپاره..
خداوند به قلبم الهام کرد که این قدم اوله..اوکی!! کودک رو در آغوش گرفتی.. حالا باید کودک رو متقاعد کنی..اما زبان کودک منطق نیست!! احساسه!! اگر این قدم رو هم تونستی برداری اون موقع است که باور تو به معنی واقعی تغییر کرده!!
چون باورهای تو در ناخودآگاه تو ثبت شده و منطق فقط ازش محافظت میکنه!!
و خداوند از قرآن برام مثال زد.. گفت ببین!! من داستانهایی رو از قرآن بیان میکنم، چون کودک ناخودآگاه دوست داره همزادپنداری کنه و به لحاظ احساسی با قهرمان داستان هم مسیر میشه! گفت یکی از راه هایی که میشه این کودک رو متقاعد کنی اینه که براش داستان بخونی!! داستانی که نسبت بهش مقاومت نداشته باشه!! در این صورته که کودک تو در آرامش و پذیرشی ژرف فرو میره و تو از اشکهایی که جاری میشوند و قلبی که منعطف میشه اینو میفهمی..
و تو در ژرفنای پذیرش کودک درونت، صدای منو به وضوح میشنوی..پس هیچگاه برای تغییر کودکت به زور و منطق متوصل نشو!! با پذیرش و تسلیم حرکت کن.. این قدم اول برای درک ایمانه!
منطق فقط قدم اوله..توی تمام این سالها تلاش کردی منطقت رو قانع کنی و این خوبه..اما حالا باید دنبال راهی بری که کودکت رو قانع کنی
و استاد درک این که چگونه کودک درونم رو قانع کنم در سفر معنوی هست که مدتیه شروع کردم..
استاد انگار وارد یه غار شدم که دربش به شدت پنهانه و زیر گیاهان بسیار دیده نمیشه.. و وقتی واردش میشی با یه محیط باستانی روبرو میشی!!
روی دیواره های غار نماد های باستانیه از ابر قهرمانان!! خدایان!! و تجربه بشر طی میلیونها سال..استاد این سفر اینقدر اعجاب انگیزه که بخداوندی خدا هزاران بار از سفر به اقصا نقاط دنیا لذت بخش تر و حیرت انگیز تره
و خدا رو سپاسگذارم بر این توفیق.. در این سفر همه چیز داره مورد واکاوی قرار میگیره.. نمادهای باستانی.. الگوها و کهن الگوها..اعتقادات بشری..
خدا رو سپاسگذارم برای این توفیق و از خدا میخوام این آگاهی ها در رفتار و عملکرد و زندگیم خودش رو نشون بده..که فقط آگاهی نباشه..آگاهی باشه که در بستر عمل به ظهور برسه.. و استاد یکی از دستاوردهای بی نظیر این سفر اینه که حالم بی نظیره..اینقدر که به فضل خداوند خیلی از زمان ها در حالت مستی هستم و ذهن منطقیم ساکته..این لطف خداست و خدا رو بخاطرش سپاسگذارم..و جوشش آگاهی نتیجه این مستی و لطف خداونده
بنام خدای یکتا
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو
جلسه بسیار عالی بود و تک تک کلماتی که در ابتدای جلسه نوشته شده همگی الهام دهنده و سوخت حرکت به سمت خواسته است.
به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید؟تازه ترین الهامی که که به من شد چند روز پیش بود که مربوط به تاسیس کودکستان بود و از من خواسته شد یک اداره برم و هرچند اونجا جواب درستی ندادند اما در مورد سوالم یک بنر بزرگ زده بودند که شماره همراه شخصی برای راهمایی بیشتر گذاشته بودند و من تماس گرفتم و راهنمایی گرفتم و همون شخص دستی از دستان خدا شده که کارهای مارو جلو ببره
تازه ترین الهام هم دیروز به من شد که از من خواسته شد یک مدیر کودکستان غیردولتی که قبلاً باهاش مصاحبه کرده بودم ببینم و. امروز در حین همین گوش دادن جلسه بهشون پیام دادم و برای امروز وقت دادند ببینمش که اومدن پیام قرارمون با دیدن پیامی یکی از دوستان توی همین جلسه بود که نوشته بود
خداوند بیشتر از ما دوست دارد ثروتمند بشیم باید با افراد ذهن باز و آگاه معاشرت کنیم که به ما باور خوب بدن و الگوی مناسبی هستند
و این همزمانی برای من یک نشانه تایید بود .
ممنون استاد جان و مریم بانو
در پناه خداوند یکتا باشید
به نام خداوند وهاب
سلام خدمت نازنین استادم و خانم شایسته و تمامی هم فرکانسی های عزیز
استاد جان من مادرم دیشب خونمون بود و منفی هستش خلاصه من هوا که خوب بود میرفتم پارک و فایل ثروت و برنامه های شاگردام مینوشتم من مربی جودو هستم
و من قلبم یه جوری تند میزد و حالت استرس داشتم و من منتظر بودم تا مادرم بگه براش اسنپ بگیره
الهامی بهم شد پاشو لباساتو بپوش برو پارک و من تا داشتم سررسید وسایلام را آماده میکردم مادرم گفت کی میری گفتم تو واستا من میرم گفت اسنپ برام بگیر و خلاصه من اسنپ گرفتم و الان اومدم ایستگاه اتوبوس داشتم این متن را مینوشتم از شوغ خوشحالی اشک ریختم
وخدا را شکر میکنم که از اون احساس اومدم بیرون و چقدر خوب است آدم به الهامات گوش میکنه الحمدلله خدا را شکر میکنم
به نام خداوند بخشنده و هدایتگر
درود استاد عزیزم
تمرین و سوال جلسه
به اخرین باری فکر کن که به یک الهام یا ندای درونی داشتی
ایا با ان عمل کردی؟اگر نه چرا؟اگر بله چه نتیجه ای گرفتم؟
اخرین بار که خیلی قوی و واضح بود توی کوه بودم و داشتم برمیگشتم اونجا دوتا مسیر داره یکی اسفالت و یکی خاکی هست من همیشه از اسفالت رفتو امد دارم چند وقت بود که خیلی دلم میخواست از خاکی برم اتفاقا همون شب داشتم به فایل تغیر رو دراغوش بگیر گوش میکردم و داشت از ایمان و عمل صحبت میکرد
داشتم میومدم پایین ک گفتم امشب از خاکی میام پایین اولین وردی رسیدم یه ترسی داشتم و نجوا میومد که نه بابا شب هست تاریکه کسی نیست تنهایی خطرناکه اگه اتفاقی بیوفته کسی نیست#اما خدای من بود# و این فکر نجوا میومد و از اونبر یه حس خوب میگفت بهم که تو خدارو داری خدار از رگ کردن به تو نزدیکتره و من حرکتمو ادامه میدادم رسیدم به دومی خاکی باز اون ترسه و نجوا شروع کرد به گفتگو و من ردش کردم استاد خداشاهده یهو صدای شما بلند توی ذهنم اومد گفت ااایمانی که عمل نیاورررد حررف مفتهههه گفتم درسته و باید ایمانمو نشون بدم من میدونم که خدا بامنه و منو هدایت میکنه به مسیر درست و همیشه مواظب من هست و گفتم خاکی بعد ورود میکنم رسیدم و نترس وارد شدم تا وارد شدم دیدم که چقدر تاریک هست و به اندازه چند قدم بیشتر جلومو نمیتونم ببینم و چقدر مسیر سختو سنگ لاخی هست اما گفتم واسم اصلا مهم نیست ادامه میدم امشب من یه چیزایی باید واسم حل بشه و روشن بشه رفتم جلو و توی راه همش داشتم میگفتم (خدای من،من خودمو به تو سپردم و دستمو دادم به دستات منو ببر به اونجایی که باید برم من خودمو به توسپردم من امادم من محیا هستم من اجازه میدم که منو ببری به مسیر درست تو خدای حضرت یوسفی که از ته چاه اونو بیرون اوردی و کردیش عزیز مصر تو خدای حضرت موسی هستی که اونو از وسط خطر اوردی بردیش توی نازو نعمت و جای ایمن تو خدای حضرت سلمانی،اون نیکو بنده ات که هرچی خواست بهش باعشق بخشیدی تو خدای منی بنده لایق و شایسته ات که عاشقانه تورو میپرستم و ازت هدایت میخوام و تو منو به زیبایی و اسانی هدایتم میکنی به مسیر درست)و حرکت میکرد با تعجب رسیدم به بن بست ناراحت شدم که چرا من ابمانمو نشون دادم من حرکت کردم ولی چرا راه من بن بسته توی همون تاریکی داشتم دنبال راه میگشتم که یه راه دیدم که کمی ارتفاع داست و میخواستم بپرم توی همین لحظه یهو ندا اومد گفت برگرد منم گفتم چشم برمیگردم وناراحت بگشتم و داشتم همش فکر میکرد که چرا اینجوری شد رفتم خونه و کارامو کردم و رفتم بخوابم توی رختخواب داشتم فکر میکردم که چرا اینجوری شد یهو بهم الهام شد
گفت(یه حس خیلی خوبی بود انگار باعشق خالص و مهربونی داشت میگفت)
بنده عزیزم تو همیشه از من میخوای که تورو به مسیر زیبا و صاف و پر از زیبایی و احساس خوب ببرم یهو فهمیدم اونجایی که گفتم چقدر جاده سنگی هست یهو یه شوک خوردم
باز تو فکر بودم که چرا راهم بن بست بود
الهام شد
گفت من میدونستم که ایمانتو داری ولی ترست جلوتو گرفته بود و تو اونجا اون ترسو نابود کردی و منو خوشحالتر کردی و خودتو ازاد کردی استاد از خوشحالی نمیدونستم چی بگم فقط همونجا سجده شکر اوردم و تعظیم کردم به درگاه پاکو بزرگ خداوند گفتم من اماده هستم من محیا هستم من دستمو به دست تو سپردم ای صاحب اسمانها و زمین و صاحب ثروت و نعمت ای قدرت مطلق منو هدایتم کن و ببرم به مسیر موفقیت به مسیر درستی به مسیر که برسم به خواستهام منو هدایتم کن به زمان مناسب به مکان مناسب به موقعیت مناسب در هرلحظه و هرزمان من محیا هستم و اماده هستم
چه تجربه ای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درونی داری؟
هربار که به الهامت و ندای قلبم گوش میکنم واقعا راه واسم باز هست و مسیر درسته و نتیجه مثبت داشته و حتی شاید همون لحظه نفهمیدم بعضی هاشو اما بعدا متوجه شدم که چقدر درست و بجا بوده
و اون وقتهایی که گوش نمیکردم به صدای قلبم و الهامات به ناخواسته برمیخوردم و یا حل نمیشد و اگرم حل میشد خیلی با سختی
وقتی به ان عمل کردی چه نتیجه ای گرفتی؟
ترسهامو زیر پا گذاشتم خودم رو شناختم که چقدر قدرت دارم و اون ترسها و نجواها فقط یه دیوار کاغذی هست که با شکل یه کوه بزرگه و با ایمان من هست که اون نجواها و ترسها پاره میشه و من حرکت میکنم با ایمان و هدایت خدای پاکم
الان چه الهام در ذهن و قلبت هست که شاید وقت ان رسیده که به ان گوش دهی؟
چند وقته درحقیقت چند ساله که من قصد حرکتی دارم و نجواها و باورهای اشتباه جلومو گرفتن و نمیگزارن که حرکت کنن
اما از اتفاق اون شب که توی کوه بودم یه سوالایی یه قانون های یه چیزایی واسم حل شد و روشن شد که ایمانشو دارم واسه حرکت به سمت اون خواستم و همش دارم از خدای بزرگم هدایت میخوام و اونم داره به زیبایی هدایتم میکنه به زیبایی و از طریق بی نهایت نشانهاش داره با من حرف میزنه
و اون مسیری که میخوام برم رو با خدام حرکت میکنم و اون راهو به من نشون میده
استاد عزیزم دوستت دارم و مشتاقانه منتطرم که بیام و ببینمت
ردپا
1404/8/17
به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی و زیبایی و عزتمندانه و به صورت کاملا طبیعی و بدیهی هذا من فضل ربی
سلام به استاد جان مریم عزیز و دوستان همراه
نشان دادن ایمان یعنی عمل کردن به الهام حتی وقتی شرایط منطقی نیست
ایمان، یعنی تسلیم بودن در برابر ندای الهام و عمل بدون وابستگی به نتیجه یا تحلیلهای ذهنی.
من جدیدا به این نگاه دارم میرسم که هر ایده و الهامی که در احساس ارامش دریافت میکنم درست در زمانی که دارم روی خودم کار میکنم ورودیهام رو کنترل میکنم یه صدای لطیف و اروم و اهسته بهم یه ایده ای رو میده درک کنم که این از یه اگاهی برتر اومده از رب جهانیان خالق تمام هستی خالق من اومده پس ارزشمنده من باااید انجامش بدم
ایده هایی که میاد رو عمل کنم بدون وابستگی به نتیجه بدون تحلیل ذهن منطقی خیلی روی این موضوع کار میکنم که وابسته به نتیجه نباشم نتیجه رو به صااااحب نتایج به خدا بسپارم
من خیلی ذهن تحلیل گری دارم درواقع خیلی فکر میکنم این موضوع رو با این باور که خدا میدونه چی برای من بهتره حکمت خیلی از ایده هایی که عمل میکنم و نتیجه دلخواه منو نمیده فعلا درک نمیکنم
ایده ها و الهامی که دریافت میکنم گاهی نیازه که فقط برای از بین رفتن یه ترس، ساختن یه اعتماد به نفس ،رشد عزت نفسم ،قویتر شدنم انجام بدم رشد شخصیتی که در ادامه مسیر حتما به من کمک میکنه
ایده و الهامی که بهم میشه و انجامش میدم ایمان و توکل ،اعتماد به خداوند رو در من میسازه وقتی اینجوری به اون ایده ها نگاه میکنم کمی رهاتر و تسلیم تر میشم که اون ایده رو انجام بدم
ایده ها و الهاماتی که اجرا میکنم کمی منو به درک و تشخیص الهامات و درک نشونه هاش تو قلبم تو احساسم اگاه هتر میکنه
ایده ها و الهاماتی که من انجام میده باعث میشه من با این عمل گرایی هدایتهای خداوند رو بیشتر و بیشتر دریافت کنم خداوند بر هدایتش می افزاید
ایده ها و الهاماتی که من دریافت میکنم و عمل میکنم احساس لیاقت درونی منو بیشتر میکنه که من لایق هم صحبتی با خداوندم و خداوند همواره منو هدایت میکنه من رها شده نیستم این باورها به من کمک میکنه که کمی بهتر و بی مقاومت تر به ایده هاو الهاماتم عمل کنم
برای فعال کردن این هدایتها برای کوچکترین کارهایی که در روزمره انجام میدم ازش هدایت میطلبم بدون برنامه ریزی قبلی پیش میرم میگم بزار خدا بهم بگه امروز چه کاری رو چه ساعتی انجام بدم برنامه منو بزار خدا بچینه
من تقریبا هرروز از خداوند سوال میپرسم برای سلامتی ثروت ازادی و ارامش بیشتر از خداوند سوال میپرسم چطور از این بهتر راحتر سریع تر و لذت بخش تر به این خواسته هام برسم
خیلی از ایده ایی که اجرا کردم منو رها از فکرو نظر و قضاوت و تائید دیگران کرد و این رو خیلی دوست دارم چون به رهایی و ارامش میرسم
خیلی دوست دارم مثل ابراهیم ع با توحید و تسلیم بودن در برابر خداوند جزء شایستگان باشم پس شرطش برای من تسلیم بودن در برابر رب العالمین هست قدرتی که منو خلق کرده و هدایتم میکنه منو سیر و سیراب میکنه وقتی خودم رو مریض میکنم منو شفا میده و امید دارم روز اخر منو بیامرزه
خیلی دارم روی بحث کمال گرایی خودم هک کار میکنم تا برای درک الهامات و عمل بی مقاومت به این الهامات که یه مسیر کاملا تکااااملی هست کار میکنم تا هرگز خودم رو سرزنش نکنم و با خودم در صلح و مهربون باشم
تقریبا هرروز رو دارم سعی میکنم با هدایت خداوند زندگی کنم رهاتر و تسلیم تر باشم با اینکه همزات شیطان هم همواره سعی میکنه منو بترسونه یا حداقل غمگین کنه به فکر فرو برم و تحلیل کنم اینده رو بخوام با ترس و نگرانی بهش فکر کنم من بین این جدال ذهن و روح جهاد اکبری راه انداختم تا صدای الله رب العالمین رو بالا ببرم خداوند کمکم کنه تا بتونم در ارامش زمانهای بیشتری با روحم هماهنگ باشم
در حال حاضر ایده یادگیر ی دوچرخه سواری رو دارم اجرا میکنم بدون هیچ منطق و تحلیلی بدون هیچ عجله ای فقط از مسیر لذت ببرم نتیجه هر چی که باشه حتما همون برای من خوبه خداوند بهترین ها رو برای من میخواد اینو بهش ایمان دارم پس مسیرم رو میرم
نکته جالبی که جنس هدایت برای من داره اینه که خیلی از موارد ایده هایی که بهم الهام میشه و انجامش میدم و خیلی هم نتیجه خوبی برام داره اغلب بی مقاومت خودبه خود و راحت حتی با ذوق و شوق انجامش میدم و خیلی حسم خوبه واقعا با شرایط کنونی من قابل اجراست و در عین حال خیلی ساده است و نتیجه خیلی بیشتر و بهتر از اونی که من فکر میکردم میشه
خدایا شکرت که در این مسیر تغییر تنها نیستم تو با عشق بینهایت و بی قید و شرط حمایتم میکنی هدایتم میکنی
خدایا عاشقتم که عاشقمی بی قید وشرط و تا ابد
با سلام و عشق خدمت استاد عباسمنش عزیز،خانم شایستهی دوستداشتنی و همهی دانشجویان عزیز سایت الهی استاد عباسمنش
من باور دارم هر انسانی که به موفقیتی رسیده، تنها به این دلیل بوده که دستش را در دست خدا گذاشته و بر شک و تردیدهای درونش غلبه کرده است.
موفقیت، تنها از جانب خداوند است.
وقتی باور داری که خدا خیر تو را میخواهد و هر اتفاق اگر در ظاهر سخت باشد قطعا به نفع توست، با آرامش قدم برمیداری.
مثل کودکی که دست در دست پدر دارد، دیگر از هیچ چیز نمیترسی. نه از تاریکی، نه از ناشناختهها، نه از مسیرهای پرخطر. چون میدانی پدری مهربان مراقبت است و هر لحظه همراهت.
وقتی به خدا وصل شوی، او تو را از بینهایت مسیر هدایت میکند:
گاهی با آواز یک پرنده،
گاهی با یک تضاد،
گاهی با جدایی از یک دوست،
گاهی با آیهای از قرآن،
گاهی با صدایی از رادیو یا تصویری از خیابان.
هدایت خداوند هیچگاه اشتباه نمیشود.
او همیشه کوتاهترین، سادهترین و زیباترین راه را نشانت میدهد.
و چقدر زیبا خداوند در آیه 88 سوره هود میفرماید:
وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ ۚ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ
توفیق من جز به خدا نیست؛ بر او توکل کردهام و به سوی او بازمیگردم.
وقتی نور خدا در دل انسان میتابد، دیگر نمیتواند بیحرکت بماند.
آن نور، او را به حرکت وامیدارد، به اقدام، به ایمان، به استقامت.
آن نور به پاها میگوید: حرکت کن.
به دستها میگوید: انجام بده.
به ذهن میگوید: تمرکز کن.
به چشمها میگوید: ببین.
و به گوشها میگوید: بشنو.
بیدلیل نیست که امام صادق علیهالسلام در دعای معروف میفرمایند:
یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
از خداوند میخواهم نور خودش را در دل تکتک شما قرار دهد،
نوری که نگذارد بنشینی،
نوری که تو را به حرکت درآورد،
تا به سادگی و با ایمان، به تمام خواستههایت برسی.
خداجونم کمکم کن تا صحبتهای استاد عباس منش عزیز را بفهمم ، درک کنم و در زندگیم به آنها عمل کنم.
بنام خدای مهربانم
سلام دوست خوبم ،علی جان
سپاسگزارم بخاطر کامنت بسیار زیبایی ک نوشتی
و باورهای بسیار ارزشمند وآرامش بخشی ک نوشتی
قلبم وغرق حس خوب و ایمان کرد
و تایید کرد ک درسته دقیقا درسته
چقددد زیبا گفتی:
من باور دارم هر انسانی که به موفقیتی رسیده، تنها به این دلیل بوده که دستش را در دست خدا گذاشته و بر شک و تردیدهای درونش غلبه کرده است.
موفقیت، تنها از جانب خداوند است.
وقتی باور داری که خدا خیر تو را میخواهد و هر اتفاق اگر در ظاهر سخت باشد قطعا به نفع توست، با آرامش قدم برمیداری.
مثل کودکی که دست در دست پدر دارد، دیگر از هیچ چیز نمیترسی. نه از تاریکی، نه از ناشناختهها، نه از مسیرهای پرخطر. چون میدانی پدری مهربان مراقبت است و هر لحظه همراهت.
وقتی به خدا وصل شوی، او تو را از بینهایت مسیر هدایت میکند
سپاسگزارم بخاطر این آگاهی های ناب ک یادم دادی:))
ب خدای وهاب رزاق میسپارمت
سلام به دوست گرامی
از صمیم قلب ممنونم ازت برای این همه عشق و احساس قشنگی که توی کلماتت جاریه.
خوشحالم که این نوشته تونسته ذرهای از حس ایمان و آرامشی رو که از خدا گرفتم رومنتقل کنه.
تو خودت سراپا نوری از جنس ایمان و یقین به خدا
من هم تو را به خدای مهربان، وهاب، رزاق و هادی بیهمتا میسپارم،
که همیشه راهت را روشن کند و دلت را پر از آرامش و الهام نگه دارد
ممنونم ازت که برام کامنت گذاشتی
سلام استاد عزیزم
سلام خانم شایسته عزیز
یادمه چند سال قبل تصمیم را برای مهاجرت گرفته بودم و اما نمیدونستم چطور توی شهر مورد نظر برای خودم خانه بگیرم به یکی دو تا از دوستان که توی آن شهر بودن تماس گرفتم اما نتیجه ای حاصل نشد تا اینکه با یک ندای درونی به دوستی که چند سالی باهاش قطع رابطه کرده بودم تماس گرفتم اول که ایشون خیلی خوشحال بود که من میخوام به آن شهر مهاجرت کنم و در ضمن توی شاید 24ساعت یک خانه عالی با صاحبخانه از جنس فرشته ها برام پیدا کرد و من چه روزهای خوبی را آنجا سپری کردم اگر آن روز به ندای قلبم عمل نمیکردم و به دوستی که باهاش قطع ارتباط کرده بودم تماس نمی گرفتم آن اتفاق عالیه رخ نمیداد بعد از آن ماجرا همیشه با خودم می گفتم اگه خدا خواهد عدو سبب خیر شود
به نام خدای مهربون و هدایتگرم
من تا حدود ی ماه دیگه باید برم سربازی و چقدر این فایل کمک کننده بود
اونجایی که استاد میگفتن بعضی ها تو سربازی چیز هایی جدید یاد میگیرین ، برا بعضی ها سربازی خوب میشه و برا آینده شون خوب میشه!
انشالله سربازی ما در ی جای خوب باشه و کمک کننده باشه برای مهاجرت به آمریکا!
انشالله که بتونم در سربازی از قوانین استفاده کنم برای برانگیختگی افراد و کار کردن تو روابط!
من سربازی ام رو به خدای یکتا میسپارم و ازش میخوام هدایتم کنه به ی جای خوب و راحتی که ازش لذت ببرم و کلی چیز جدید یاد بگیرم!
انشالله که بتونم سربازی رو پله ای کنم برای رشد و پیشرفت و در کنارش رو خودم کار کنم!
به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم و توحیدی
مطمئن باش کسانی که با قانون میرن جلو خداوند راههای ساده و راحت تر بهشون نشون میده
و به بهترین جاها و مکانها هدایت میکند
شما به خداوند بسپار او برات درست میچیند
در پناه خداوند مهربان باشین