این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/8.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-03 05:33:192025-11-04 18:40:16تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۸
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خداوندی که همه چیز خودشه و عدالتش هر روز مست تر میکنه بندگان صالحش را 😊
سلام به استادان عزیز و مهربونم
و دوستان هم فرکانسی و با ارزشم پاره های تن نرگسی😊😍❤️❤️ دوستتون دارم
استاد اول میخوام از شما سپاسگزاری کنم که آنقدر با عشق و محبت دارید برای ما باور سازی میکنید
ازتون سپاسگزارم فقط یک آدم عاشق میتونه سه چهار ساعت بکوب بشینه پای حرفهای شاگردانش و با عشق گوش بده حرفهاشون رو و کلی احساس عالی و انرژی مثبت بهشون انتقال بده
استاد عزیزم واقعا واقعا تحسینتون میکنم که چقدر با دقت گوش میدید به حرف بچه ها و بعد تموم شدن حرف بچه ها میایید و تحسینشون میکنید
میدونید چی بیشتر قابل تحسینه برام اینکه قشنگ یادتون میمونه اون فرد چی گفته 😳😊 این فقط یه دلیل داره اونم اینه که واقعا با عشق دارید گوش میدید
و این هم خودش باز ثابت میکنه که شما چقدر عاشقین عاشقتونم من
استاد از وقتی فایلهای گفتگوی استاد با دوستان میاد روی سایت من چقدر شور و شوق درونم زیاد شده که سریع کاری که بهش علاقه دارم رو شروع کنم
و آنقدر ایمانم با شنیدن حرف های بچه ها قوی تر میشه که مطمئنم که با برداشتن قدم های کوچک متوالی همراه با عشق موفقیت بزرگی برایم خواهد داشت 😍😍 وای قلبم چقدر حس خوبی داره که با اطمینان میتونی آیندت رو پیش بینی کنی و از اونجایی که میدونی چجوری میتونی به خواستت برسی دیگه نگرانی تو دلت کمرنگ تر میشه و به جای پرداختن به فرعیات میای و روی اصل کار میکنی و ذهنت رو کنترل میکنی هم حست خوب میشه و این حس خوبه باعث میشه با ایمان قدم برداری و اونموقع جهان راهی نداره جز اینکه تو رو به خواستت برسونه😊
چقدر تحسین میکنم دوستان عزیزم رو وقتی نتایجشون رو میشنوم چقدر اشک شوق میریزم چقدر از دور بغلشون میکنم و میبوسمشون خدایا شکرت بخاطر دوستان عزیزم دوستان توحیدیم عاشق همتونم
و استاد مهربانم از شما سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم و تحسینتون میکنم و افتخار میکنم بخاطر همچین شاگردانی و یکیش هم خودمممم🙈😍🥰😍
چقدر. تحسین میکنم عاطفه عزیزم رو که آنقدر آسون درآمدش رو صد برابر کرد و چقدر تحسین میکنم ایمان و عملش رو که سریع به خدای خودش اعتماد کرد و مهاجرت کرد خدایا شکرت
سپاسگزارم ازت عاطفه عزیزم
چقدر تحسین میکنم امیر عزیزم رو که اراده کرد و بدون اینکه فکری درباره جایی که میخواد بره داشته باشه و بدون مهیا کردن احتیاجات اولیه با ایمان قوی بلند شد و رفت کیش تا به کار مورد علاقه اش بپردازه و ازون جایی که امکان نداره ایمانت رو به خداوند نشون بدی و پاداش نگیری
پاداشش رو گرفت و کلی نتایج خوب به دست آورد خدایا شکرت سپاسگزارم امیر جان ازت
و همه دوستان عزیزمممممم. ممنونم که حرکت کردید و نتیجه گرفتید ازتون سپاسگزارم که باعث میشید جهان جای بهتری برای زندگی باشه.
استاد راستش چون نمیتونم توی کلاب هاوس صحبت کنم خواستم داستان تغییرم رو اینجا براتون بنویسم
استاد من تو یه خانواده ی خیلی مذهبی بزرگ شدم و به دلیل باورهای مذهبی و یه سری گیر دادن های پدرم کلا تو همون مقتع راهنمایی تحصیل رو گذاشتم کنار و تسلیم عوامل بیرونی شدم.
و این برام درد بزرگی بود همیشه
اما من تقریبا دو سال پیش تصمیم گرفتم تغییر کنم و یه قولی به خودم دادم که تمام کمیت های زندگیم رو خودم برای خودم جبران کنم تصمیم گرفتم ادامه تحصیل بدم و یه رشته خوب بخونم رو پای خودم وایستم
اولای سال ۹۸ بود که یه یادداشتی از لای دفتری که متعلق به من بود پیدا کردم و اون رو خودم نوشته بودم
( من میخوام تغییر کنم خسته شدم میخوام ادامه تحصیل بدم میخوام اعتماد به نفس داشته باشم میخوام الویت زندگیه خودم باشم من باید شروع کنم باید باید باید از یه جایی شروع کنم من میتونم مطمئنم . تاریخ ۱۳۹۶/۴/۲۸)
وقتی این یادداشت رو خوندم واقعا اشک ریختم دو سال گذشته بود من باز هم کاری برای خودم نکرده بودم ولی اون روز تصمیمم رو گرفتم و با همسرم صحبت کردم و قاتعانه گفتم که من میخوام ادامه تحصیل بدم با اینکه اون موقع ها رابطمون اصلا خوب نبود ولی کلی استقبال کرد و به من اطمینان خاطر داد که نگران نگهداری پسرمون نباشم و خودش موقع هایی که مدرسه میرم یا امتحان دارم نگهش میداره ( من دور از خونوادم زندگی میکنم )
واقعا تعجب کردم اون موقع ولی الان میفهمم بخاطر خواستن از ته قلبم بود که خداوند نذاشت همسرم مانع من بشه
رفتم ثبت نام کردم و همون روزای اول نجواهای ذهنم شروع کرد که چی بشه تو ۲۷ سالته خجالت بکش برو به بچت برس ازین حرفها با اینکه اونموقع هیچ فکری درباره قانون جذب و این مسائل نداشتم حتی یه کتاب هم دراین باره نخونده بودم اما ناخودآگاه ذهنم رو کنترل میکردم و کسانی که الگوی خوبی برای من در این زمینه بودن میگشتم و میخوندم دربارشون
من شروع کردم تغییر رو از همون موقع شروع کردم در مورد اعتماد به نفس خوندن و تا حدودی اعتماد به نفسم بهتر شد من خیلی تند صحبت میکردم توی این راه متوجه شدم که حتی میتونم با تمریناتی تند صحبت کردنم رو بهتر کنم اما سریع بعد یه مدت همه این شوق و ذوق ها رفت و ناامیدی جاش رو گرفت اما با همون حس بد و ناامیدی درس میخوندم بعد چند وقت دوباره تصمیم گرفتم که به چیزهایی که در مورد اعتماد به نفس خونده عمل کنم و چند ماه واقعا حالم خوب بود که هدایت شدم به این سایت
وای خدای من چقدر خوشحال بودم با هر کلمه ای که میشنیدم و با جمله ای که میخوندم و خوشحالی میپریدم بالا انگار که وجود من قلب من محتاج این حرف ها بود
و من با عشق و علاقه یک ساله توی این سایت زندگی میکنم و کلی یاد میگیرم و عمل میکنم
امسال من دیپلم میگیرم و وارد دانشگاه میشم 😍😍 خدایا شکرت یه ایده خفن هم خدا جونم بهم الهام کرده که اون رشته ای که میخوام بخونم رو میتونم از الان برم آموزشگاه و ثبت نام کنم و یادش بگیرم و وارد بازار کار بشم و اگه نخوام دانشگاه برم هم با همین مدرک آموزشگاه حتی میتونم تو خارج هم کار کنم 😭😭 خدای من ازت ممنون و سپاسگزارم
استاد جونم به خودم افتخار میکنم که تصمیم گرفتم و عملی کردم
اگه اون روز شروع نمیکردم الان شاید اینجا هم نبودم و خدا میدونه چقدر چکو لگد قرار بود از جهان بخورم
و از شما خیلی خیلی سپاسگزارم که هستین و من با آموزشهای شما ایمانم به کاری که میخوام انجام بدم صد چندان شد اگه شما نبودید شاید الان کلا فراموش کرده بودم که چی میخوام و اصلا برای چی زندمم
راستی استادم بعد آشنایی با شما تو همون ماه اول رفتم و توی کلاس فن بیان ثبت نام کردم و من الان آنقدر قشنگ صحبت میکنم که همه تعجب میکنن که چطوری انقدر تغییر و پیشرفت کردم خدایا ممنونتممممم
استادم نمیدونم چجوری حس سپاسکزاریم نسبت به شما رو بنویسم تا شما حسش کنید .
اما ایمان دارم من ننوشته هم شما حسش میکنید چون شما پاره ی تن من هستید عاشقتونممم عاشقتونمممم
اگه من الان به عنوان یک زن انقدر عاشق خودمم و وظایفی که به عنوان یک زن به عهده دارم رو با عشق و علاقه بهشون عمل میکنم بخاطر وجود مریم نازنینم هست که از من یک من جدید ساخت عاشقتم مریم عزیزممم تو بهترین الگو برای یک زن توحیدی هستی نمیدونی که چقدر وقتی صدات رو میشنوم آرامش میگیرم.
دوستتون دارم و سپاسگزارتون هستم
خدا جونم رو رفیقم رو هر روز بخاطر وجودتون توی زندگیم هزاران بار شکر میگویم دوستتان دارم
سلام به استاد عزیز و مریم جانم و سلام به دوستان عزیزم
استاد ممنونتم که این فایل و و بهتر از اون این گفتگوهای دوستانمون و نتایجشون رو گذاشتین برامون متشکرم
که با یاد گرفتن این مطالب و عمل کردن به این قوانین چه نتایج عالی رو گرفتن پا روی ترسهاشون گذاشتن و با ایمان به خداوند و قدرتش زندگیشون رو آگاهانه ساختن و به بهترینها رسیدن و لذت بردن و به ذهنمون میدیم که بابا هستن همچبن افرادی که ایمان به خداوند دارند و حتما منم میتوانم فقط باید مثل اونا عمل کنیم و تغییر بدیم خودمون رو
و اینا به ما یاد میدهند که باید شرک نورزیم بفهمیم رابطه بین توحید و شرک رو و قدم برداریم
به قول استاد طوری زندگی کنیم که در لحظه آخر عمر ای کاش نگیم با خیال راحت و رضایت بریم پیش خداوند
باید فقط هر روز بهتر و بهتر روی خودمون و فایلها کار کنیم و عمل کنیم و خداوند نشانه هایی برای تغییر به ما میدهد آگاهانه او رو بفهمیم و بریم سمتش و تغییر بدهیم خودمون رو تا اینکه از جهان چک و لگد بخوریم
خدایا کمکم کن تا بتونم تغییر بدهم خودم را تا اینکه ضربه بخورم بعد تغییر بدهم
همیشه خداوند راهاش آسون و روان و راحت هست این ما هستیم که با افکار و باورهای اشتباهمون اونا رو سخت میگیریم
سلام میکنم به استاد عباسمنش و همه دوستان و اعضاء ساست
قسمت 8پروژه تغییر رو در آغوش بگیر
من از اون جمله افرادی بودم که معنای تغییر رو خیلی دیر درک کردم و جهان نه با چک و لگد بلکه با یک پتک آهنین چنان کوبید توی سرم که منو به اجبار و به زور مجبور به تغییر کرد یعنی اگر جهان این کار رو در حق من نمی کرد من باز هم نمی فهمیدم که باید تغییر کنم اینقدر که گرفتار افکار و باورهای محدودکننده و روزمرگی شده بودم!
یعنی اجازه دادم که اوضاع اینقدر خراب بشه که به قول استاد ناتوان بشم!
در این زمان بود که من تصمیم گرفتم که از شهر و دیار خودم مهاجرت کنم و به مرکز استان محل تولدم مهاجرت کنم؛
در آنجا یک بیزینس تهیه غذا راه اندازی کردم و با شروع این بیماری پندامیک جهان دوباره با چک و لگد به من فهماند که تو باید تغییر کنی و این شد که من از مرکز استان محل تولدم دوباره به یک استان و یک شهر بزرگ دیگر مهاجرت کنم؛
در اینجا هم مثل استاد در یک شرکت بزرگ به یک شغل فنی که شغل یدی محسوب میشه مشغول شدم و بعد از چند سال دوباره نشانه ها اومد که باید تغییر کنم و در این سالها بود که من بااین قوانین و این سایت آشنا شدم؛
و نشانه ها اومد که من باید تغییر کنم اما من دوباره نفهمیدم!!
وجهان سقف رو روی سر من خراب کرد!!
و یک حادثه جسمی و یک اتفاقی در این شرکت برای من افتاد که من رو مجبور کرد که از این شرکت به اجبار بیام بیرون!
و پزشک ارتوپد به من گفت که دیگر نباید کار فیزیکی سنگین انجام بدم!
و توی این شرکت بود که من خودم رو متعهد کردم که روی خودم و این آموزه ها بیشتر کار کنم و بعد از خروج از این شرکت شروع کردم به خرید دوره های استاد و از روانشناسی ثروت1 شروع کردم و دوره عزت نفس، و دارم این مسیر رو طی میکنم و این رو میدانم که در این شرایط هم نباید زیاد بمانم و باید به ایده هایی که به من الهام میشه عمل کنم ؛
قبل از اینکه دوباره جهان دست به کار بشه و دوباره یه چیزی بکوبه به سرم و منو مجبور به تغییر بکنه؛
و از خداوند میخواهم که در این مسیر من و همه کسانی که مصمم به تغییر هستند رو یاری بده ؛
«یا ایها الذین أمنوا ان تنصروأ الله ینصرکم ویثبت اقدامکم»
ایه 7سوره محمد: «ای کسانی که ایمان آورده اید اگر خدا را یاری کنید او نیز شما را یاری می کند و گام هایتان را استوار می سازد»
خدایی که هر لحظه من را حمایت وهدایت وراهنمایی می کند وراه خیر وشرّ را به من الهام می کند .
خدایی که قطب نمای احساس را درمن گذاشته تا هرموقع احساس نگرانی وترس آمد بدانم که مسیرم اشتباه است و با باورهای روحم درتناقض است وهرزمان احساس آرامش واطمینان داشتم بدانم باورهای ذهنم با باورهای روحم یکی است .
سلام به استاد جانم و استاد خانم شایسته جانم وهمه عزیزانی که با نوشتن کامنت های زیبا وآگاهی بخششون باعث درک ویادگیری بهتر برای من و دیگر عزیزان می شوند،دراین سایت آرامش بخش وتوحیدی.
● تمرین امروز بعد از گوش دادن چندین بار به فایل زیبا وتکان دهنده ی امروز.
■ آن علاقه ی آتشین یا آن کار رویایی در زندگی شما چیست که می دانید باید به سمتش حرکت کنید ولی ترس مانع حرکت شما می شود؟
در حال حاضر من این را بگویم که خیلی وقت پیش زمانی که بیماری پندمیک آمده بود من برای کار مورد علاقه ام که نوازندگی بود شروع به کسب مهارت کردم و الان هم ادامه دارد تا زمانی که تکامل خودم را طی کنم وبتوانم به اندازه کافی به رشد برسم.
امیدوارم که هرروز مسیرم راحت ولذت بخش تر شود ومن به آزادی مالی ومکانی و زمانی برسم واز هر لحظه زندگی ام بیشتر لذت ببرم و شادتر باشم.
سپاسگزارم از استاد عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدن وسپاس گزارمهربان پروردگارم هستم که منو به این سرزمین مقدس به این سایت توحیدی هدایت کرد
تحسین میکنم دوستانی که از موفقیت هاشون گفتن،لذت بردن از کار و درآمد صدبرابری داشتن و دورکاری کردن و استقلال مالی و زمانی و مکانی داشتن
همشون جز خواسته هام هست ومن این نوع زندگی رو تحسین میکنم ومیخوااااامش🤩👍👍👍👍
سبحان عزیز روهم تحسین میکنم که تواین سن داره رو خودش کارمیکنه قطعا اگه استمرار داشته باشه نتایج بزرگ خلق میکنه
آفرین بتو👏👏👏👏واقعا تحسینت میکنم و برات آرزوی بهترین هارو دارم
استادسپاسگزارم که یادآور شدید که جهان همیشه درحال پیشرفت وبهترشدنه
اینکه حالت طبیعی جهان گسترش و رشد هست
همیشه یادم میره ،دائم باید به خودم یاداورشم که جهان در حالت طبیعی درست هست و درحال پیشرفت
یه ترمز بزرگ دارم واونم اینکه یه چیزی غلطه ومن باید با تلاش درسش کنم
خداروشکر که جهان در حالت طبیعی درحال رشد و پیشرفته
به نام خدایی که مرا انسان آفرید سلام بر استاد عباسمنش عزیز
هرگز درباره بدبختیهایت صحبت نکن و به آنها توجه نکن.
اگر توجه کنی به آنها خوراک دادهای.
توجه خوراک ذهن است به هرچه که توجه کنی قویتر میگردد.
هرگز با توجه کردن به بدبختیها به آنها خوراک نرسان.
بی خیال باش و بی علاقه.
به یاد بسپار، توجه واقعا خوراک و تغذیه است.
به چیزهای منفی توجه نکن.
به رنجهایت توجه نکن و دربارهاش سخن نگو.
آنها را بزرگ نکن ، این کار بسیار مخرب و نابود کننده است.
به رنجهایت بیتوجه باش و با این کار آنها خواهند مرد.
تمام توجهات را به شادیهای کوچک معطوف کن.
لحظات کوتاه شادی را ارج بگذار و خودت را کامل در آنها غرق کن. اینگونه آن لحظات کوتاه رشد خواهند کرد و در تمام زندگیات منتشر خواهند شد. بدانید، بهشت مکانی جغرافیایی نیست ،جایی قرار ندارد. بهشت شیوهای از زندگی است، همانگونه که جهنم نیز راهی برای زندگی است.
جهنم و بهشت همینجا هستند.
درست در وسط زندگیات.
گاهی اتفاق میافتد که تو در جهنم قرار داری و شخصی که کنارت نشسته است در وسط بهشت است.
پس بهشت و جهنم از یکدیگر دور نیستند، حالات روانی هستند، راههای زندگی هستند.
سلام به دوستان خوبم.من دبیرستان بودم که با تضاد هایی که توی مدرسه درباره ی خدا به ما یاد میدادن همواره توی راه مدرسه با خدا حرف میزدم و از خدا میخواستم راه راست رو بهم نشون بده اخه همیشه من خدا رو مهربون میدیدم.وقتی دانشجو شدم اعتماد به نفس ضعیفی داشتم به خاطر همین مسئله حتی مشروط شدم در این زمان بازم هدایت میخواستم که توی اپارات با استاد اشنا شدم. و ارزو داشتم که فایلا رو بخرم من میدونستم این همون راه راست بود که چند سال از خدا درخواست کردم…واقعا هیجان زده بودم و دوست داشتم داد بزنم یافتم…یافتم…...
بعد از فارغ التحصیلی رفتم توی مغازه ی دامادمون کار کردم با حقوق ماهی ۵۰۰هزار تومان اینجا من به پزشکای بیمارستان کناری شیر و ابمیوه میفروختم …روی باورام کار کردم و بعد طرح رفتم زایشگاه…خیلی شغل سختی بود اما من بسته ی اعتماد به نفس قدم اول و دوم رو خریدم و کار کردم اونوقت شرایطم بهتر شد روابطم بهتر شد اعتماد به نفسم بالاتر رفت و تونستم کارهایی بکنم که دیگران نمیتونستن انجام بدن.کارم خیلی خوب شد و نفر دوم زایشگاه شدم توی هر شیفت و همکار و دوست همون پزشکایی شدم که من رو به عنوان فروشنده دیده بودن بگذریم که حتی یکبار به ذهنشون خطور نکرد اون شخص فروشنده من بودم….خلاصه همه بهم اعتماد داشتن و مادرای باردار رو توی مشتم میگرفتم و کنترل میکردم.روی خیلی از ترسام پا گذاشتم رییسمون خیلی باهام خوب شد همه آرزو داشتن با من ،هم شیفت بشن…خیلی از مرزها رو شکوندم..تا اینکه طرح ۱۹ماهه تمام شد و رییس از من درخواست کرد که بمونم..اماااا طبق گفته ی استاد عباس منش من به این شرایط نباید راضی میشدم و قبل از بد شدن اوضاع باید تغییر میکردم..من میدونستم اگه بمونم فرسوده میشم مثل همکارام که بیشترشون کمر درد داشتن و از زندگی لذت نمیبردن…نشستم توی خونه و ۳ماه مطالعه کردم و با اساتید خیلی فوق العاده آشنا شدم و مدام درخواست میکردم خدایا یه کاری بهم بده راحت تر آرومتر که بتونم کنارش مطالعه کنم و کار کنم.دلیل این درخواست شبکاری های زیاد بود توی بیمارستان.تا اینکه یکماه پیش خیلی راحت و ساده یه دوستی بم زنگ زد گفت بیا بهداشت ثبتنام کن نیرو میخوان .منم رفتم مدارک دادم و یه انسان خیلی خوب همه ی کارا رو انجام داد برام.من نمیدونم جوونا چطوری میگن کار نیس.اخه فرصت شغلی خیلی زیاده.راستش من وقتی داشتم از کارم انصراف میدادم از اینکه کار گیرم نیاد و بیکار بمونم خیلی ترسیدم اما حس کردم این یه الهامه و به این فکر غلبه کردم و با خودم گفتم باید تغییر کنی….همین الان که اوضاع خوبه تغییر کن…..
خلاصه من الان یه ماهه سر کارم به مرکز بهداشتی هدایت شدم که خدارو شکر دور و برش خیلی سر سبزه از کنارش همیشه ماشینای لوکس رد میشن و من تحسین میکنم . همکارام خیییییلی مهربونن خیلی انسان های دوست داشتنی هستن خدایا شکرت الان که دارم حرف میزنم چشمام پر از اشک شوق شده استاد یه چیز جالب!!! اینجا مرد و زنای پیر بالای ۸۰سال رو واکسن میزنیم بعضی هاشون اونقدر عاشق همن آدم عشق میکنه از دیدنشون. خیلیاشون چهارستون بدنشون سالمه و هیچ مشکلی ندارن حتی اکثراااا روزه هستن الان که ماه رمضان هست..خدایا شکرت مطمئنن به خاطر تحسین کردن زیاد و لذت بردن از این کار به اینجا هدایت شدم…و در نهایت من میدونم پاشنه ی آشیلم همین شرکیه که امین توی صحبت هاش با استاد بیان کرد ترس از رفتن سمت علاقه ام و اون عشق نقاشی و هنره و مطمئنم وقتی این مرز رو بشکونم درهای زیادی به روم باز میشه…
وقتی صحبت های امیر عزیز و بعدتوضیحات استادعباسمنش رو روی حرف هاشون شنیدم یه داستانی در زندگی خودم یادم اومد که یه حسی بهم گفت برو بنویس..
من هم یه همچین تجربه ای شبیه به آقای امیر داشتم من رشته ی دبیرستانیم تجربی بود و من اصلا این رشته رو دوست نداشتم و یعنی میتونم بگم هر دقیقه من اذیت میشدم ازخوندن کتاب هاش از بودن در این رشته عذاب میکشیدم سر کلاس ها سر امتحانات کلی اذیت میشدم چون واقعا هیچ علاقه ای برای این رشته در وجود من نبود و من نوازنده بودم وعاشق این بودم که برم فقط دنبال موسیقی و تمام وقتمو بزارم برای موسیقی اما همش میگفتم باید تحمل کنم باید دیپلمم و بگیرم تا بتونم برم به رشته ای که دوسش دارم و کارمو ادامه بدم
اما واقعا من داشتم از تحصیل تویه اون رشته اذیت میشدم
اون موقع هنوز به سایت و استادهدایت نشده بودم وهنوز آگاه نبودم وتغیر نکرده بودم اما استادمن رو هدایت کرد یک روز رفتم مطب دکتری که فامیلمونم بود و مردی بودکه خیلی من رو برای نوازندگی و موسیقیم تشویق میکرد و راجب رشتم ازمن پرسید وکه دوسش داری چرا نرفتی موسیقی واین چیزا و یه سری حرف ها زد که اگه دوسش نداری چرا میخونی ولش کن واینجور چیزها که خیلی روی من تاثیرگذاشت اون موقع من ترم اول سال سوم دبیرستان بودم اما دوست داشتم همش زودتر برم سراغ موسیقی و تمام وقتمو بزارم برای هدف بزرگم و تصمیم گرفتم به پدرم گفتم بابا من درس خوندن رو دوست ندارم ونمیخوام برم دانشگاه ومیخوام مدرسه و تحصیل رو ول کنم خب اولش پدرم یکم مخالفت کرد اما باهدایت خدا خیلی راحت تر از اون چیزی که فکر میکردم تونست راضی بشه و من ازاون به بعد دیگه مدرسه نرفتم و به جاش رفتم و تویه یه شهر دیگه که کیفیت وامکانات آموزشگاه های موسیقیش خیلی بالا بودچون شهر ما شهر کوچیکیه آموزشگاه موسیقی نداره و رفتم اونجا که دوساعت هم تا شهر ما فاصله داره کلاس ثبت نام کردم وبه صورت خیلی اصولی تر شروع کردم به یادگیری موسیقی و یک هفته درمیون دوساعت توراه بودم تا برسم با کلاس اما چون عاشقش بودم اصلا خسته نمیشدم و واقعا هر ماه من پیشرفت خودم رو می دیدم که چقدر دارم پیشرفت میکنم و وهمیشه فکر میکنم که این شجاعانه ترین تصمیمی بودکه من توی زندگیم گرفتم و توی همون چندماهی که باید مدرسه میرفتم اما نرفتم من اینقدر پیشرفت کرده بودم اینقدر عالی تر شده بودم که هر وقت بهش فکر میکردم فقط رضایت کامل داشتم این تصمیم برای من خیلی شجاعت نیازداشت چون که اولش همش به حرف مردم و نظر بقیه فکر میکردم میگم که اونموقع آگاهی های الان و نداشتم و همش به این فکر میکردم فلانی چی میگه و مسخرم میکنن و این چیزا اما به جرعت میگم هیچوقت از تصمیم پشیمون نشدم و الان که حدودا یکسالو نیم از اون قضیه میگذره با رضایت کامل من به موفقیت هایی که میخواستم رسیدم و دارم میرسم و بعد ازاون قضیه هم که چندماه بعد هدایت شدم به این مسیر زیبا و سرشار از عشق و استاد و کلا خودم و شخصیتم رو افکارم رو و زندگیم رو متحول کردم و درتمام جنبه ها نتایج فوق العاده ای رو گرفتم
اولش من باورداشتم که من ده سال بیست سال باید موسیقی کارکنم تا به تدریس برسم اما بعد با صحبت های استاد باورم رو عوض کردم وتونستم بعد از دوسال به تدریس برسم و موسیقی رو تدریس کنم و درآمد داشته باشم و به شغل رویاییم برسم درحالی که بقیه همون بعد از ده سال به تدریس رسیده بودم وخداروهزار بارشکر میکنم برای اینکه وارداین مسیر شدم با استاد آشنا شدم کارکردم تعهد دادم واراده داشتم و درطول این یکسال که رو خودم کارمیکنم درتمام جنبه های زندگیم نتایج فوق العاده ای رو گرفتم از تمام این یکسال درسلامت بودن بدون هیچ قرص و دارویی گرفته تا روابط بی نظیرم و درامدم و رسیدن به شغل رویاییم و موفقیت های پی در پی هرچند خیلی خیلی بزرگ نیستن اما هر روز دارن بیشتر و بزرگ تر میشن و من بهتر میشم و تکاملمو قشنگ تر طی میکنم
استادعاشقتم مرسی بابت همه چی تو بزرگ ترین دست خدا توی زندگیه من هستی❤
هر چه روی ارزش گذاری کار کنیم ثروتمند تر می شویم وقتی به شغلی که علاقه داریم می رویم ارزش بیشتری ایجاد میکنیم شور و شوق بیشتری پیدا میکنیم انگیزه بیشتری می گیریم و پول هم به سمت ما می آید.
همیشه بخواهیم که تغییراتی مستمری داشته باشیم و هر روز بخواهیم که از روز پیش خود بهتر عمل کنیم که در این صورت داریم به گسترش جهان کمک می کنیم و این طور با خواسته خدا در یک راستا قرار میگیریم و موفق می شویم
وقتی که قبل از تغییر تغییر کنیم و خودمان با پای خودمان تغییر کنیم هم لذت بخش است و هم برای تغییرات آینده آماده ایم چرا که جهان هیچ وقت ثابت نیست و رو به جلو است پس وقتی زودتر تغییر می کنیم ما همیشه آماده هستیم چون خودمان با پای خودمان با لذت و شادی داریم به جلو حرکت می کنیم
وقتی دنبال کار مورد علاقه خود هستیم درهایی برایمان باز میشود که قبلا فکرش را هم نمی کردیم خدایا شکرت
خیلی برای کسانیکه از سن کم دراین سایت هستند خیلی خوشحالم و اینکه آینده چقدر عالیتر و عالیتر خواهد بود
هر چه بیشتر پیشرفت کنیم بیشتر رشد می کنیم بیشتر پیشرفت میکنیم و رشد می کنیم
همه ما پتانسیلهای بسیار خوبی داریم برای رشد کردن و پیشرفت کردن؛ و این در ما نهادینه شده است این فقط به خود ما بر می گردد که بخواهیم از آنها استفاده کنیم یا نه و اینکه دنبالش باشیم یا نه.
بچه ای که بدنیا می آید از کجا بلد است که چطوری شیر بخورد یا گریه کند ووووو
هر چه بیشتر این روزها کنکاش می کنم تمام موجودات در جهان آگاهانه زندگی می کنند و هوشمند هستند اصلا چطوری پرندگان بلد هستند که لانه بسازند ووو پس نیروی هست که قبل از تولد اینها را به آنها یاد داده است و بی خود نیست که می گویند انسان تا الان از 0/2 مغز خود استفاده کرده است یعنی ما خیلی توانمندیم خیلی آگاهیم و هر چه دنبالش برویم بیشتر و بیشتر پیشرفت می کنیم یعنی اینها در ما نهادینه شده است وقتی برایش قدم برداریم به راههای بهتر و بیشتری و خوبتری هدایت می شویم
فاطمه براتون مینویسه … و طبق عادت قبل از خواندن کامنت ها بربیم سراغ نوشتن کامنت خودم …
داشتم فکر میکردم اگر فردا عزراییل بیاد سراغم چه حسرت هایی دارم ؟ باورتون میشه هیچی … به معنای تمام کلمه هیچی … تویه رشته ی مورد علاقم فعالیت میکنم ..چندین ساله تو این مسیر الهی ام .. سلامتم ووهمسر الهی دارم .. پدر و مادر الهی دارم .. دوستای الهی ..سالن الهی و همه چی ..راستش من به اون مرحله ی فترضی رسیدم …و اگر فردا لحظه ی خداحافظی باشه ،من امادم … من تا این لحظه مدیون خودم نیستم و کارهایی که باید انجام میدادم رو انجام دادم و امادم ….باور کنید عینه حقیقته…..
من سال کنکور وقتی دانشگاه دلخواهم قبول نشدم اومدم رفتم دانشگاه ازاد و رفتم دنبال علاقم که میکاپ بود و الان که 5 سال از اون سال میگذره نمیدونید که چقدر پیشرفت کردم و چقدر رشد کردم و پارسال هم که ترس داشتم از زدن سالن خودم اما با هدایت و لطف الله سالنمو زدم و نمیدونید چقدر رشد کردم و الانم در حال رفتن به مرحله ی بعدی که …………………….. هست هستم …جا خالی رو بعد از انجامش میام و پر میکنم …
به نام خداوند بخشنده مهربان
خداوندی که دلها تنها با یاد اون آروم میگیره
خداوندی که همه چیز خودشه و عدالتش هر روز مست تر میکنه بندگان صالحش را 😊
سلام به استادان عزیز و مهربونم
و دوستان هم فرکانسی و با ارزشم پاره های تن نرگسی😊😍❤️❤️ دوستتون دارم
استاد اول میخوام از شما سپاسگزاری کنم که آنقدر با عشق و محبت دارید برای ما باور سازی میکنید
ازتون سپاسگزارم فقط یک آدم عاشق میتونه سه چهار ساعت بکوب بشینه پای حرفهای شاگردانش و با عشق گوش بده حرفهاشون رو و کلی احساس عالی و انرژی مثبت بهشون انتقال بده
استاد عزیزم واقعا واقعا تحسینتون میکنم که چقدر با دقت گوش میدید به حرف بچه ها و بعد تموم شدن حرف بچه ها میایید و تحسینشون میکنید
میدونید چی بیشتر قابل تحسینه برام اینکه قشنگ یادتون میمونه اون فرد چی گفته 😳😊 این فقط یه دلیل داره اونم اینه که واقعا با عشق دارید گوش میدید
و این هم خودش باز ثابت میکنه که شما چقدر عاشقین عاشقتونم من
استاد از وقتی فایلهای گفتگوی استاد با دوستان میاد روی سایت من چقدر شور و شوق درونم زیاد شده که سریع کاری که بهش علاقه دارم رو شروع کنم
و آنقدر ایمانم با شنیدن حرف های بچه ها قوی تر میشه که مطمئنم که با برداشتن قدم های کوچک متوالی همراه با عشق موفقیت بزرگی برایم خواهد داشت 😍😍 وای قلبم چقدر حس خوبی داره که با اطمینان میتونی آیندت رو پیش بینی کنی و از اونجایی که میدونی چجوری میتونی به خواستت برسی دیگه نگرانی تو دلت کمرنگ تر میشه و به جای پرداختن به فرعیات میای و روی اصل کار میکنی و ذهنت رو کنترل میکنی هم حست خوب میشه و این حس خوبه باعث میشه با ایمان قدم برداری و اونموقع جهان راهی نداره جز اینکه تو رو به خواستت برسونه😊
چقدر تحسین میکنم دوستان عزیزم رو وقتی نتایجشون رو میشنوم چقدر اشک شوق میریزم چقدر از دور بغلشون میکنم و میبوسمشون خدایا شکرت بخاطر دوستان عزیزم دوستان توحیدیم عاشق همتونم
و استاد مهربانم از شما سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم و تحسینتون میکنم و افتخار میکنم بخاطر همچین شاگردانی و یکیش هم خودمممم🙈😍🥰😍
چقدر. تحسین میکنم عاطفه عزیزم رو که آنقدر آسون درآمدش رو صد برابر کرد و چقدر تحسین میکنم ایمان و عملش رو که سریع به خدای خودش اعتماد کرد و مهاجرت کرد خدایا شکرت
سپاسگزارم ازت عاطفه عزیزم
چقدر تحسین میکنم امیر عزیزم رو که اراده کرد و بدون اینکه فکری درباره جایی که میخواد بره داشته باشه و بدون مهیا کردن احتیاجات اولیه با ایمان قوی بلند شد و رفت کیش تا به کار مورد علاقه اش بپردازه و ازون جایی که امکان نداره ایمانت رو به خداوند نشون بدی و پاداش نگیری
پاداشش رو گرفت و کلی نتایج خوب به دست آورد خدایا شکرت سپاسگزارم امیر جان ازت
و همه دوستان عزیزمممممم. ممنونم که حرکت کردید و نتیجه گرفتید ازتون سپاسگزارم که باعث میشید جهان جای بهتری برای زندگی باشه.
استاد راستش چون نمیتونم توی کلاب هاوس صحبت کنم خواستم داستان تغییرم رو اینجا براتون بنویسم
استاد من تو یه خانواده ی خیلی مذهبی بزرگ شدم و به دلیل باورهای مذهبی و یه سری گیر دادن های پدرم کلا تو همون مقتع راهنمایی تحصیل رو گذاشتم کنار و تسلیم عوامل بیرونی شدم.
و این برام درد بزرگی بود همیشه
اما من تقریبا دو سال پیش تصمیم گرفتم تغییر کنم و یه قولی به خودم دادم که تمام کمیت های زندگیم رو خودم برای خودم جبران کنم تصمیم گرفتم ادامه تحصیل بدم و یه رشته خوب بخونم رو پای خودم وایستم
اولای سال ۹۸ بود که یه یادداشتی از لای دفتری که متعلق به من بود پیدا کردم و اون رو خودم نوشته بودم
( من میخوام تغییر کنم خسته شدم میخوام ادامه تحصیل بدم میخوام اعتماد به نفس داشته باشم میخوام الویت زندگیه خودم باشم من باید شروع کنم باید باید باید از یه جایی شروع کنم من میتونم مطمئنم . تاریخ ۱۳۹۶/۴/۲۸)
وقتی این یادداشت رو خوندم واقعا اشک ریختم دو سال گذشته بود من باز هم کاری برای خودم نکرده بودم ولی اون روز تصمیمم رو گرفتم و با همسرم صحبت کردم و قاتعانه گفتم که من میخوام ادامه تحصیل بدم با اینکه اون موقع ها رابطمون اصلا خوب نبود ولی کلی استقبال کرد و به من اطمینان خاطر داد که نگران نگهداری پسرمون نباشم و خودش موقع هایی که مدرسه میرم یا امتحان دارم نگهش میداره ( من دور از خونوادم زندگی میکنم )
واقعا تعجب کردم اون موقع ولی الان میفهمم بخاطر خواستن از ته قلبم بود که خداوند نذاشت همسرم مانع من بشه
رفتم ثبت نام کردم و همون روزای اول نجواهای ذهنم شروع کرد که چی بشه تو ۲۷ سالته خجالت بکش برو به بچت برس ازین حرفها با اینکه اونموقع هیچ فکری درباره قانون جذب و این مسائل نداشتم حتی یه کتاب هم دراین باره نخونده بودم اما ناخودآگاه ذهنم رو کنترل میکردم و کسانی که الگوی خوبی برای من در این زمینه بودن میگشتم و میخوندم دربارشون
من شروع کردم تغییر رو از همون موقع شروع کردم در مورد اعتماد به نفس خوندن و تا حدودی اعتماد به نفسم بهتر شد من خیلی تند صحبت میکردم توی این راه متوجه شدم که حتی میتونم با تمریناتی تند صحبت کردنم رو بهتر کنم اما سریع بعد یه مدت همه این شوق و ذوق ها رفت و ناامیدی جاش رو گرفت اما با همون حس بد و ناامیدی درس میخوندم بعد چند وقت دوباره تصمیم گرفتم که به چیزهایی که در مورد اعتماد به نفس خونده عمل کنم و چند ماه واقعا حالم خوب بود که هدایت شدم به این سایت
وای خدای من چقدر خوشحال بودم با هر کلمه ای که میشنیدم و با جمله ای که میخوندم و خوشحالی میپریدم بالا انگار که وجود من قلب من محتاج این حرف ها بود
و من با عشق و علاقه یک ساله توی این سایت زندگی میکنم و کلی یاد میگیرم و عمل میکنم
امسال من دیپلم میگیرم و وارد دانشگاه میشم 😍😍 خدایا شکرت یه ایده خفن هم خدا جونم بهم الهام کرده که اون رشته ای که میخوام بخونم رو میتونم از الان برم آموزشگاه و ثبت نام کنم و یادش بگیرم و وارد بازار کار بشم و اگه نخوام دانشگاه برم هم با همین مدرک آموزشگاه حتی میتونم تو خارج هم کار کنم 😭😭 خدای من ازت ممنون و سپاسگزارم
استاد جونم به خودم افتخار میکنم که تصمیم گرفتم و عملی کردم
اگه اون روز شروع نمیکردم الان شاید اینجا هم نبودم و خدا میدونه چقدر چکو لگد قرار بود از جهان بخورم
و از شما خیلی خیلی سپاسگزارم که هستین و من با آموزشهای شما ایمانم به کاری که میخوام انجام بدم صد چندان شد اگه شما نبودید شاید الان کلا فراموش کرده بودم که چی میخوام و اصلا برای چی زندمم
راستی استادم بعد آشنایی با شما تو همون ماه اول رفتم و توی کلاس فن بیان ثبت نام کردم و من الان آنقدر قشنگ صحبت میکنم که همه تعجب میکنن که چطوری انقدر تغییر و پیشرفت کردم خدایا ممنونتممممم
استادم نمیدونم چجوری حس سپاسکزاریم نسبت به شما رو بنویسم تا شما حسش کنید .
اما ایمان دارم من ننوشته هم شما حسش میکنید چون شما پاره ی تن من هستید عاشقتونممم عاشقتونمممم
اگه من الان به عنوان یک زن انقدر عاشق خودمم و وظایفی که به عنوان یک زن به عهده دارم رو با عشق و علاقه بهشون عمل میکنم بخاطر وجود مریم نازنینم هست که از من یک من جدید ساخت عاشقتم مریم عزیزممم تو بهترین الگو برای یک زن توحیدی هستی نمیدونی که چقدر وقتی صدات رو میشنوم آرامش میگیرم.
دوستتون دارم و سپاسگزارتون هستم
خدا جونم رو رفیقم رو هر روز بخاطر وجودتون توی زندگیم هزاران بار شکر میگویم دوستتان دارم
چقدر لذت بردم از تجاربت . داستان زندگی مون اصلا مشابه نیست ولی احساساتی که تجربه کردی منم داشتم .
همون ناامید شدن ها، همون احساس مفید نبودن ها ،احساس زندگی نکردن و بعد هدایت به راه قانون و معجزه ها
خدارووووشکر هدایت شدیم به راه مستقیم نعمت یعنی قانون تا خلق آگاهانه زندگی را یادآوری کنیم چون پیش از تولد می دونستیم .
خیلی از نتایجت لذت بردم
به نام خدای مهربانم خدای رزاق ووهابم
سلام به استاد عزیز و مریم جانم و سلام به دوستان عزیزم
استاد ممنونتم که این فایل و و بهتر از اون این گفتگوهای دوستانمون و نتایجشون رو گذاشتین برامون متشکرم
که با یاد گرفتن این مطالب و عمل کردن به این قوانین چه نتایج عالی رو گرفتن پا روی ترسهاشون گذاشتن و با ایمان به خداوند و قدرتش زندگیشون رو آگاهانه ساختن و به بهترینها رسیدن و لذت بردن و به ذهنمون میدیم که بابا هستن همچبن افرادی که ایمان به خداوند دارند و حتما منم میتوانم فقط باید مثل اونا عمل کنیم و تغییر بدیم خودمون رو
و اینا به ما یاد میدهند که باید شرک نورزیم بفهمیم رابطه بین توحید و شرک رو و قدم برداریم
به قول استاد طوری زندگی کنیم که در لحظه آخر عمر ای کاش نگیم با خیال راحت و رضایت بریم پیش خداوند
باید فقط هر روز بهتر و بهتر روی خودمون و فایلها کار کنیم و عمل کنیم و خداوند نشانه هایی برای تغییر به ما میدهد آگاهانه او رو بفهمیم و بریم سمتش و تغییر بدهیم خودمون رو تا اینکه از جهان چک و لگد بخوریم
خدایا کمکم کن تا بتونم تغییر بدهم خودم را تا اینکه ضربه بخورم بعد تغییر بدهم
همیشه خداوند راهاش آسون و روان و راحت هست این ما هستیم که با افکار و باورهای اشتباهمون اونا رو سخت میگیریم
از شما بسیار بسیار متشکرم سپاسگزارتون هستم
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
به نام خداوند بخشاینده مهربان
سلام میکنم به استاد عباسمنش و همه دوستان و اعضاء ساست
قسمت 8پروژه تغییر رو در آغوش بگیر
من از اون جمله افرادی بودم که معنای تغییر رو خیلی دیر درک کردم و جهان نه با چک و لگد بلکه با یک پتک آهنین چنان کوبید توی سرم که منو به اجبار و به زور مجبور به تغییر کرد یعنی اگر جهان این کار رو در حق من نمی کرد من باز هم نمی فهمیدم که باید تغییر کنم اینقدر که گرفتار افکار و باورهای محدودکننده و روزمرگی شده بودم!
یعنی اجازه دادم که اوضاع اینقدر خراب بشه که به قول استاد ناتوان بشم!
در این زمان بود که من تصمیم گرفتم که از شهر و دیار خودم مهاجرت کنم و به مرکز استان محل تولدم مهاجرت کنم؛
در آنجا یک بیزینس تهیه غذا راه اندازی کردم و با شروع این بیماری پندامیک جهان دوباره با چک و لگد به من فهماند که تو باید تغییر کنی و این شد که من از مرکز استان محل تولدم دوباره به یک استان و یک شهر بزرگ دیگر مهاجرت کنم؛
در اینجا هم مثل استاد در یک شرکت بزرگ به یک شغل فنی که شغل یدی محسوب میشه مشغول شدم و بعد از چند سال دوباره نشانه ها اومد که باید تغییر کنم و در این سالها بود که من بااین قوانین و این سایت آشنا شدم؛
و نشانه ها اومد که من باید تغییر کنم اما من دوباره نفهمیدم!!
وجهان سقف رو روی سر من خراب کرد!!
و یک حادثه جسمی و یک اتفاقی در این شرکت برای من افتاد که من رو مجبور کرد که از این شرکت به اجبار بیام بیرون!
و پزشک ارتوپد به من گفت که دیگر نباید کار فیزیکی سنگین انجام بدم!
و توی این شرکت بود که من خودم رو متعهد کردم که روی خودم و این آموزه ها بیشتر کار کنم و بعد از خروج از این شرکت شروع کردم به خرید دوره های استاد و از روانشناسی ثروت1 شروع کردم و دوره عزت نفس، و دارم این مسیر رو طی میکنم و این رو میدانم که در این شرایط هم نباید زیاد بمانم و باید به ایده هایی که به من الهام میشه عمل کنم ؛
قبل از اینکه دوباره جهان دست به کار بشه و دوباره یه چیزی بکوبه به سرم و منو مجبور به تغییر بکنه؛
و از خداوند میخواهم که در این مسیر من و همه کسانی که مصمم به تغییر هستند رو یاری بده ؛
«یا ایها الذین أمنوا ان تنصروأ الله ینصرکم ویثبت اقدامکم»
ایه 7سوره محمد: «ای کسانی که ایمان آورده اید اگر خدا را یاری کنید او نیز شما را یاری می کند و گام هایتان را استوار می سازد»
به نام خدایی که از هرکس به من نزدیکتر است.
اوهرلحظه با من است در قلب من است.
خدایی که هر لحظه من را حمایت وهدایت وراهنمایی می کند وراه خیر وشرّ را به من الهام می کند .
خدایی که قطب نمای احساس را درمن گذاشته تا هرموقع احساس نگرانی وترس آمد بدانم که مسیرم اشتباه است و با باورهای روحم درتناقض است وهرزمان احساس آرامش واطمینان داشتم بدانم باورهای ذهنم با باورهای روحم یکی است .
سلام به استاد جانم و استاد خانم شایسته جانم وهمه عزیزانی که با نوشتن کامنت های زیبا وآگاهی بخششون باعث درک ویادگیری بهتر برای من و دیگر عزیزان می شوند،دراین سایت آرامش بخش وتوحیدی.
● تمرین امروز بعد از گوش دادن چندین بار به فایل زیبا وتکان دهنده ی امروز.
■ آن علاقه ی آتشین یا آن کار رویایی در زندگی شما چیست که می دانید باید به سمتش حرکت کنید ولی ترس مانع حرکت شما می شود؟
در حال حاضر من این را بگویم که خیلی وقت پیش زمانی که بیماری پندمیک آمده بود من برای کار مورد علاقه ام که نوازندگی بود شروع به کسب مهارت کردم و الان هم ادامه دارد تا زمانی که تکامل خودم را طی کنم وبتوانم به اندازه کافی به رشد برسم.
امیدوارم که هرروز مسیرم راحت ولذت بخش تر شود ومن به آزادی مالی ومکانی و زمانی برسم واز هر لحظه زندگی ام بیشتر لذت ببرم و شادتر باشم.
《《《《《《 خدایا شکرت》》》》》》
به نام مهربان پروردگار باسخاوت وهدایت گرم
خدایی که عاشقشم
سپاسگزارم از استاد عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدن وسپاس گزارمهربان پروردگارم هستم که منو به این سرزمین مقدس به این سایت توحیدی هدایت کرد
تحسین میکنم دوستانی که از موفقیت هاشون گفتن،لذت بردن از کار و درآمد صدبرابری داشتن و دورکاری کردن و استقلال مالی و زمانی و مکانی داشتن
همشون جز خواسته هام هست ومن این نوع زندگی رو تحسین میکنم ومیخوااااامش🤩👍👍👍👍
سبحان عزیز روهم تحسین میکنم که تواین سن داره رو خودش کارمیکنه قطعا اگه استمرار داشته باشه نتایج بزرگ خلق میکنه
آفرین بتو👏👏👏👏واقعا تحسینت میکنم و برات آرزوی بهترین هارو دارم
استادسپاسگزارم که یادآور شدید که جهان همیشه درحال پیشرفت وبهترشدنه
اینکه حالت طبیعی جهان گسترش و رشد هست
همیشه یادم میره ،دائم باید به خودم یاداورشم که جهان در حالت طبیعی درست هست و درحال پیشرفت
یه ترمز بزرگ دارم واونم اینکه یه چیزی غلطه ومن باید با تلاش درسش کنم
خداروشکر که جهان در حالت طبیعی درحال رشد و پیشرفته
اینو هزار بار باید به خودم بگم
دوستتون دارم
عشق برای همتون ☺️❤️❤️❤️❤️
به نام خدایی که مرا انسان آفرید سلام بر استاد عباسمنش عزیز
هرگز درباره بدبختیهایت صحبت نکن و به آنها توجه نکن.
اگر توجه کنی به آنها خوراک دادهای.
توجه خوراک ذهن است به هرچه که توجه کنی قویتر میگردد.
هرگز با توجه کردن به بدبختیها به آنها خوراک نرسان.
بی خیال باش و بی علاقه.
به یاد بسپار، توجه واقعا خوراک و تغذیه است.
به چیزهای منفی توجه نکن.
به رنجهایت توجه نکن و دربارهاش سخن نگو.
آنها را بزرگ نکن ، این کار بسیار مخرب و نابود کننده است.
به رنجهایت بیتوجه باش و با این کار آنها خواهند مرد.
تمام توجهات را به شادیهای کوچک معطوف کن.
لحظات کوتاه شادی را ارج بگذار و خودت را کامل در آنها غرق کن. اینگونه آن لحظات کوتاه رشد خواهند کرد و در تمام زندگیات منتشر خواهند شد. بدانید، بهشت مکانی جغرافیایی نیست ،جایی قرار ندارد. بهشت شیوهای از زندگی است، همانگونه که جهنم نیز راهی برای زندگی است.
جهنم و بهشت همینجا هستند.
درست در وسط زندگیات.
گاهی اتفاق میافتد که تو در جهنم قرار داری و شخصی که کنارت نشسته است در وسط بهشت است.
پس بهشت و جهنم از یکدیگر دور نیستند، حالات روانی هستند، راههای زندگی هستند.
همهاش به خودت بستگی دارد…
سلام به دوستان خوبم.من دبیرستان بودم که با تضاد هایی که توی مدرسه درباره ی خدا به ما یاد میدادن همواره توی راه مدرسه با خدا حرف میزدم و از خدا میخواستم راه راست رو بهم نشون بده اخه همیشه من خدا رو مهربون میدیدم.وقتی دانشجو شدم اعتماد به نفس ضعیفی داشتم به خاطر همین مسئله حتی مشروط شدم در این زمان بازم هدایت میخواستم که توی اپارات با استاد اشنا شدم. و ارزو داشتم که فایلا رو بخرم من میدونستم این همون راه راست بود که چند سال از خدا درخواست کردم…واقعا هیجان زده بودم و دوست داشتم داد بزنم یافتم…یافتم…...
بعد از فارغ التحصیلی رفتم توی مغازه ی دامادمون کار کردم با حقوق ماهی ۵۰۰هزار تومان اینجا من به پزشکای بیمارستان کناری شیر و ابمیوه میفروختم …روی باورام کار کردم و بعد طرح رفتم زایشگاه…خیلی شغل سختی بود اما من بسته ی اعتماد به نفس قدم اول و دوم رو خریدم و کار کردم اونوقت شرایطم بهتر شد روابطم بهتر شد اعتماد به نفسم بالاتر رفت و تونستم کارهایی بکنم که دیگران نمیتونستن انجام بدن.کارم خیلی خوب شد و نفر دوم زایشگاه شدم توی هر شیفت و همکار و دوست همون پزشکایی شدم که من رو به عنوان فروشنده دیده بودن بگذریم که حتی یکبار به ذهنشون خطور نکرد اون شخص فروشنده من بودم….خلاصه همه بهم اعتماد داشتن و مادرای باردار رو توی مشتم میگرفتم و کنترل میکردم.روی خیلی از ترسام پا گذاشتم رییسمون خیلی باهام خوب شد همه آرزو داشتن با من ،هم شیفت بشن…خیلی از مرزها رو شکوندم..تا اینکه طرح ۱۹ماهه تمام شد و رییس از من درخواست کرد که بمونم..اماااا طبق گفته ی استاد عباس منش من به این شرایط نباید راضی میشدم و قبل از بد شدن اوضاع باید تغییر میکردم..من میدونستم اگه بمونم فرسوده میشم مثل همکارام که بیشترشون کمر درد داشتن و از زندگی لذت نمیبردن…نشستم توی خونه و ۳ماه مطالعه کردم و با اساتید خیلی فوق العاده آشنا شدم و مدام درخواست میکردم خدایا یه کاری بهم بده راحت تر آرومتر که بتونم کنارش مطالعه کنم و کار کنم.دلیل این درخواست شبکاری های زیاد بود توی بیمارستان.تا اینکه یکماه پیش خیلی راحت و ساده یه دوستی بم زنگ زد گفت بیا بهداشت ثبتنام کن نیرو میخوان .منم رفتم مدارک دادم و یه انسان خیلی خوب همه ی کارا رو انجام داد برام.من نمیدونم جوونا چطوری میگن کار نیس.اخه فرصت شغلی خیلی زیاده.راستش من وقتی داشتم از کارم انصراف میدادم از اینکه کار گیرم نیاد و بیکار بمونم خیلی ترسیدم اما حس کردم این یه الهامه و به این فکر غلبه کردم و با خودم گفتم باید تغییر کنی….همین الان که اوضاع خوبه تغییر کن…..
خلاصه من الان یه ماهه سر کارم به مرکز بهداشتی هدایت شدم که خدارو شکر دور و برش خیلی سر سبزه از کنارش همیشه ماشینای لوکس رد میشن و من تحسین میکنم . همکارام خیییییلی مهربونن خیلی انسان های دوست داشتنی هستن خدایا شکرت الان که دارم حرف میزنم چشمام پر از اشک شوق شده استاد یه چیز جالب!!! اینجا مرد و زنای پیر بالای ۸۰سال رو واکسن میزنیم بعضی هاشون اونقدر عاشق همن آدم عشق میکنه از دیدنشون. خیلیاشون چهارستون بدنشون سالمه و هیچ مشکلی ندارن حتی اکثراااا روزه هستن الان که ماه رمضان هست..خدایا شکرت مطمئنن به خاطر تحسین کردن زیاد و لذت بردن از این کار به اینجا هدایت شدم…و در نهایت من میدونم پاشنه ی آشیلم همین شرکیه که امین توی صحبت هاش با استاد بیان کرد ترس از رفتن سمت علاقه ام و اون عشق نقاشی و هنره و مطمئنم وقتی این مرز رو بشکونم درهای زیادی به روم باز میشه…
سلام به استادِ عشق..
سلام به مریم جون و خانواده ی قشنگ عباسمنش..
وقتی صحبت های امیر عزیز و بعدتوضیحات استادعباسمنش رو روی حرف هاشون شنیدم یه داستانی در زندگی خودم یادم اومد که یه حسی بهم گفت برو بنویس..
من هم یه همچین تجربه ای شبیه به آقای امیر داشتم من رشته ی دبیرستانیم تجربی بود و من اصلا این رشته رو دوست نداشتم و یعنی میتونم بگم هر دقیقه من اذیت میشدم ازخوندن کتاب هاش از بودن در این رشته عذاب میکشیدم سر کلاس ها سر امتحانات کلی اذیت میشدم چون واقعا هیچ علاقه ای برای این رشته در وجود من نبود و من نوازنده بودم وعاشق این بودم که برم فقط دنبال موسیقی و تمام وقتمو بزارم برای موسیقی اما همش میگفتم باید تحمل کنم باید دیپلمم و بگیرم تا بتونم برم به رشته ای که دوسش دارم و کارمو ادامه بدم
اما واقعا من داشتم از تحصیل تویه اون رشته اذیت میشدم
اون موقع هنوز به سایت و استادهدایت نشده بودم وهنوز آگاه نبودم وتغیر نکرده بودم اما استادمن رو هدایت کرد یک روز رفتم مطب دکتری که فامیلمونم بود و مردی بودکه خیلی من رو برای نوازندگی و موسیقیم تشویق میکرد و راجب رشتم ازمن پرسید وکه دوسش داری چرا نرفتی موسیقی واین چیزا و یه سری حرف ها زد که اگه دوسش نداری چرا میخونی ولش کن واینجور چیزها که خیلی روی من تاثیرگذاشت اون موقع من ترم اول سال سوم دبیرستان بودم اما دوست داشتم همش زودتر برم سراغ موسیقی و تمام وقتمو بزارم برای هدف بزرگم و تصمیم گرفتم به پدرم گفتم بابا من درس خوندن رو دوست ندارم ونمیخوام برم دانشگاه ومیخوام مدرسه و تحصیل رو ول کنم خب اولش پدرم یکم مخالفت کرد اما باهدایت خدا خیلی راحت تر از اون چیزی که فکر میکردم تونست راضی بشه و من ازاون به بعد دیگه مدرسه نرفتم و به جاش رفتم و تویه یه شهر دیگه که کیفیت وامکانات آموزشگاه های موسیقیش خیلی بالا بودچون شهر ما شهر کوچیکیه آموزشگاه موسیقی نداره و رفتم اونجا که دوساعت هم تا شهر ما فاصله داره کلاس ثبت نام کردم وبه صورت خیلی اصولی تر شروع کردم به یادگیری موسیقی و یک هفته درمیون دوساعت توراه بودم تا برسم با کلاس اما چون عاشقش بودم اصلا خسته نمیشدم و واقعا هر ماه من پیشرفت خودم رو می دیدم که چقدر دارم پیشرفت میکنم و وهمیشه فکر میکنم که این شجاعانه ترین تصمیمی بودکه من توی زندگیم گرفتم و توی همون چندماهی که باید مدرسه میرفتم اما نرفتم من اینقدر پیشرفت کرده بودم اینقدر عالی تر شده بودم که هر وقت بهش فکر میکردم فقط رضایت کامل داشتم این تصمیم برای من خیلی شجاعت نیازداشت چون که اولش همش به حرف مردم و نظر بقیه فکر میکردم میگم که اونموقع آگاهی های الان و نداشتم و همش به این فکر میکردم فلانی چی میگه و مسخرم میکنن و این چیزا اما به جرعت میگم هیچوقت از تصمیم پشیمون نشدم و الان که حدودا یکسالو نیم از اون قضیه میگذره با رضایت کامل من به موفقیت هایی که میخواستم رسیدم و دارم میرسم و بعد ازاون قضیه هم که چندماه بعد هدایت شدم به این مسیر زیبا و سرشار از عشق و استاد و کلا خودم و شخصیتم رو افکارم رو و زندگیم رو متحول کردم و درتمام جنبه ها نتایج فوق العاده ای رو گرفتم
اولش من باورداشتم که من ده سال بیست سال باید موسیقی کارکنم تا به تدریس برسم اما بعد با صحبت های استاد باورم رو عوض کردم وتونستم بعد از دوسال به تدریس برسم و موسیقی رو تدریس کنم و درآمد داشته باشم و به شغل رویاییم برسم درحالی که بقیه همون بعد از ده سال به تدریس رسیده بودم وخداروهزار بارشکر میکنم برای اینکه وارداین مسیر شدم با استاد آشنا شدم کارکردم تعهد دادم واراده داشتم و درطول این یکسال که رو خودم کارمیکنم درتمام جنبه های زندگیم نتایج فوق العاده ای رو گرفتم از تمام این یکسال درسلامت بودن بدون هیچ قرص و دارویی گرفته تا روابط بی نظیرم و درامدم و رسیدن به شغل رویاییم و موفقیت های پی در پی هرچند خیلی خیلی بزرگ نیستن اما هر روز دارن بیشتر و بزرگ تر میشن و من بهتر میشم و تکاملمو قشنگ تر طی میکنم
استادعاشقتم مرسی بابت همه چی تو بزرگ ترین دست خدا توی زندگیه من هستی❤
سلام
هر چه روی ارزش گذاری کار کنیم ثروتمند تر می شویم وقتی به شغلی که علاقه داریم می رویم ارزش بیشتری ایجاد میکنیم شور و شوق بیشتری پیدا میکنیم انگیزه بیشتری می گیریم و پول هم به سمت ما می آید.
همیشه بخواهیم که تغییراتی مستمری داشته باشیم و هر روز بخواهیم که از روز پیش خود بهتر عمل کنیم که در این صورت داریم به گسترش جهان کمک می کنیم و این طور با خواسته خدا در یک راستا قرار میگیریم و موفق می شویم
وقتی که قبل از تغییر تغییر کنیم و خودمان با پای خودمان تغییر کنیم هم لذت بخش است و هم برای تغییرات آینده آماده ایم چرا که جهان هیچ وقت ثابت نیست و رو به جلو است پس وقتی زودتر تغییر می کنیم ما همیشه آماده هستیم چون خودمان با پای خودمان با لذت و شادی داریم به جلو حرکت می کنیم
وقتی دنبال کار مورد علاقه خود هستیم درهایی برایمان باز میشود که قبلا فکرش را هم نمی کردیم خدایا شکرت
خیلی برای کسانیکه از سن کم دراین سایت هستند خیلی خوشحالم و اینکه آینده چقدر عالیتر و عالیتر خواهد بود
هر چه بیشتر پیشرفت کنیم بیشتر رشد می کنیم بیشتر پیشرفت میکنیم و رشد می کنیم
همه ما پتانسیلهای بسیار خوبی داریم برای رشد کردن و پیشرفت کردن؛ و این در ما نهادینه شده است این فقط به خود ما بر می گردد که بخواهیم از آنها استفاده کنیم یا نه و اینکه دنبالش باشیم یا نه.
بچه ای که بدنیا می آید از کجا بلد است که چطوری شیر بخورد یا گریه کند ووووو
هر چه بیشتر این روزها کنکاش می کنم تمام موجودات در جهان آگاهانه زندگی می کنند و هوشمند هستند اصلا چطوری پرندگان بلد هستند که لانه بسازند ووو پس نیروی هست که قبل از تولد اینها را به آنها یاد داده است و بی خود نیست که می گویند انسان تا الان از 0/2 مغز خود استفاده کرده است یعنی ما خیلی توانمندیم خیلی آگاهیم و هر چه دنبالش برویم بیشتر و بیشتر پیشرفت می کنیم یعنی اینها در ما نهادینه شده است وقتی برایش قدم برداریم به راههای بهتر و بیشتری و خوبتری هدایت می شویم
JUST DO IT NOW
سلام به استاد عزیزم و همه ی دوستان همفرکانسی ام …
فاطمه براتون مینویسه … و طبق عادت قبل از خواندن کامنت ها بربیم سراغ نوشتن کامنت خودم …
داشتم فکر میکردم اگر فردا عزراییل بیاد سراغم چه حسرت هایی دارم ؟ باورتون میشه هیچی … به معنای تمام کلمه هیچی … تویه رشته ی مورد علاقم فعالیت میکنم ..چندین ساله تو این مسیر الهی ام .. سلامتم ووهمسر الهی دارم .. پدر و مادر الهی دارم .. دوستای الهی ..سالن الهی و همه چی ..راستش من به اون مرحله ی فترضی رسیدم …و اگر فردا لحظه ی خداحافظی باشه ،من امادم … من تا این لحظه مدیون خودم نیستم و کارهایی که باید انجام میدادم رو انجام دادم و امادم ….باور کنید عینه حقیقته…..
من سال کنکور وقتی دانشگاه دلخواهم قبول نشدم اومدم رفتم دانشگاه ازاد و رفتم دنبال علاقم که میکاپ بود و الان که 5 سال از اون سال میگذره نمیدونید که چقدر پیشرفت کردم و چقدر رشد کردم و پارسال هم که ترس داشتم از زدن سالن خودم اما با هدایت و لطف الله سالنمو زدم و نمیدونید چقدر رشد کردم و الانم در حال رفتن به مرحله ی بعدی که …………………….. هست هستم …جا خالی رو بعد از انجامش میام و پر میکنم …