تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶ - صفحه 33


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

522 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حمزه سوری گفته:
    مدت عضویت: 1758 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان و دوستان همفرکانسیم

    اگر می‌خواهیم بفهمیم که تغییر کردیم یا نه باید به نتایجمون نگاه

    کنیم نتایج ماست که نشان دهنده روند تغییر است

    من وقتی با استاد آشنا شدم شروع کردم به تغییرات

    اولین کاری که کردم کنترل ورودی‌ها بود من خیلی فیلم و سریال

    میدیدم و معمولا اخبار تلوزیون رو دنبال می‌کردم وقتی تو فایلهای

    رایگان دیدم استاد گفت من تلوزیون رو از زندگیم حذف کردم

    من هم شروع کردم به کمتر تلوزیون نگاه کردن بعد از مدتی تضادی

    تو زندگیم به وجود اومد که باعث شد کلا ما تلوزیون رو از زندگی حذف

    کردیم.

    من فایلها رو هر روز گوش می‌کردم و سعی میکردم تا جایی که در توانم بود

    به آن عمل کنم. به مرور اتفاقات اطراف من شروع به تغییر کرد

    تو محل کار کنترل ورودی خیلی سخت بود به دلیل شرایط کاری که داشتم

    اکثر اوقات نمیتونستم از هندزفری استفاده کنم چون از طریق دوربین کنترل

    می‌شدیم با این حال من خیلی توجه نمیکردم و استفاده می‌کردم چند باری

    هم بهم تذکر داده بودند.خداوند همیشه شرایط رو طوری برام فراهم میکرد

    که بهتر بتونم رو خودم کار کنم.

    روابطم با خانواده و دوستان و همکاران بهتر شده بود مادرم وقتی زنگ میزد

    بر خلاف گذشته که از همه چیز گله و شکایت میکرد دیگه زیاد حرف منفی

    نمیزد چون میدونست که من گوش شنوا ندارم.خلاصه در تمام ابعاد زندگی

    تغییرات خیلی خوبی داشتم اما یه چیزی ذهن منو خیلی درگیر کرده بود

    من بیشتر ساعات روز رو سرکار بودم و آدمهایی که باهاشون در ارتباط بودم

    افرادی بودند که مدام از چیزهای منفی صحبت می‌کردند و من برام سوال

    شده بود که اگه من تغییر کردم چرا هنوز تو مدار این آدمها هستم

    بعدها که من ایمانم قوی شد و پا روی ترسهام گذاشتم و به 10 سال کارمندی

    پایان دادم و همه اون آدمها ازندگیم حذف شدند فهمیدم که من فکر میکردم

    تغییر کردم در صورتی که هنوز تو مدار اون آدمها بودم. من اون روزها مقصر رو

    محیط کارم میدونستم در صورتی که همه چیز در درون ماست.و خدارو شکر

    وقتی من به خودم اومدم و با ایمان حرکت کردم بدون هیچ زوری همه اون

    آدمها حذف شدند

    خدارو صدهزار مرتبه شکر که به این مسیر زیبا هدایت شدم

    استاد سپاسگزارم از شما که باعث شدی من در تمام ابعاد زندگی تغییر کنم

    و خداوند رو به زندگیم دعوت کردم و هر لحظه دارم لذت میبرم ازین

    بهشتی که با تغییر درونی ساختم

    در پناه الله مهربان باشید. یاحق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    فاطمه و مسعود گفته:
    مدت عضویت: 1867 روز

    به نام خدا …فاطمه براتون مینویسه

    سلام به استاد عزیزم و همه ی همفرکانسی های نازنینم …

    من خیلی این الگو رو دیدم ،که تویه روابط یکی مظلومه و یکی ظالمه ،روابطی مثه خودم و همسرم کم دیدم …

    تویه مثال خودم ،از زمانی که من تصمیم گرفتم غصه ب مامانمو نخورم و بسپارمش به خدا ،به لطف الله مامانم با خاله هام یه کاری رو شروع کردند و سرش گرمه و کلا هیچ وقت دیگه پیش نیومده که بخواد واسم درد و‌دل کنه من ناراحتش بشم …در واقع من داشتم به خودم و‌روحم ظلم میکردم که‌همش غصه میخورم و مامانمم ظلم‌ میکرد بهم وقتمو میگرفت و حال بدی خودشو رو من پیاده میکرد …

    ظلم میکنم به خودم که شبا دیر میخوابم …ظلم میکنم به خودم که غذاهایی میخورم که صرفا خوشمزه اند و هیچ ارزش غذایی ندارند ،ظلم میکنم به خودم وقتی غیبت میکنم و روحمو کثیف‌میکنم ..ظلم‌میکنم به خودم وقتی خودمو سرزتش میکنم بخاطر اشتباهی و این در صورتیه که من خیلی با ارزشم و‌از خداام طبیعیه که اشتباه کنم چون انسانم و اشتباه راهه پیشرفته ،ظلم میکنه به خودم که تا زمانی که میشه‌روی زیبایی ها تمرکز کرد و‌لذت برد ،به نازیبایی ها توجه میکنم ،ظلم‌میکنم به خودم که خودمو و مهارتمو مقایسه میکنم با دیگران،ظلم‌میکنم به خودم که رو خودم دست کم میزارم و اونقدر کمالگرام که هیچ وقت از خودم راضی نیستم ،ظلم‌میکنن به خودم که وقتی جیش دارم نمیرم جیش کنم و خودمو نگه میدارم،ظلم‌میکنم به خودم که همش مراقبم بقیه از دستم ناراحت نشن،ظلم‌میکنم به خودم من …خدای من کمکم کن همینشکلی که هستم خودمو دوست داشته باشم و با عشق لطافت با خودم رفتار کنم ،واقعا همه چیز درونیه و ما باید روی خودمون خیلیی کار کنیم و‌همیشه کار کنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    یوسف محمدی گفته:
    مدت عضویت: 553 روز

    سلام

    روز دهم از پروژه تغییر رو در آغوش بگیر،قسمت 6

    خدایا شکرت،از خودم میخوام من رو تو مسیر اهداف ام به راه درست هدایت کنه،ایمان دارم لیاقت بهترین زندگی رو دارم.

    هدف بزرگ من این است که با استمرار و نظم، خودم را به سطحی از زندگی برسانم که شایسته‌اش هستم؛ این یعنی مهاجرت به یک کشور مدرن، رشد شخصی، و ساختن یک زندگی آرام، باکیفیت و باثبات.

    برای من این هدف فقط یک «جا به‌جایی» نیست، بلکه یک مسیر عمیق برای ارتقای سطح زندگی، ذهن، و آینده‌ام است.

    چطور در مسیر عجله نمی‌کنم؟

    برای اینکه در میانه‌ی راه ناامید یا عجول نشوم، به «جوانه‌های کوچک» توجه می‌کنم:

    هر روزی که یک قدم کوچک برمی‌دارم

    هر لحظه‌ای که احساس می‌کنم آرام‌تر، متمرکزتر یا امیدوارتر هستم

    هر مهارتی که حتی کم‌کم یاد می‌گیرم

    هر بار که می‌بینم وابستگی‌ام به شرایط و آدم‌های اطراف کمتر می‌شود

    هر نشانه‌ای که ثابت می‌کند من واقعاً در حال تغییر هستم

    این نشانه‌ها شاید ظاهراً کوچک باشند، اما برای من معنای «رشد درونی» دارند. همین‌ها هستند که من را در مسیر نگه می‌دارند.

    چگونه انگیزه‌ام را حفظ می‌کنم؟

    من این نشانه‌های کوچک را بزرگ می‌بینم و بابتشان سپاسگزارم؛ چون می‌دانم هر تغییری از درون شروع می‌شود. نتیجه‌های بیرونی—مثل مهاجرت، کار بهتر، یا سطح زندگی بالاتر—فقط «میوه‌های نهایی» هستند.

    وقتی جوانه‌ها را با دقت ببینم، دیگر عجله نمی‌کنم؛ چون مطمئنم درخت در حال رشد است.

    تجربه گذشته

    در گذشته عجله و هیجان باعث شد چند فرصت مهم را از دست بدهم. اما هرجا صبر کردم و تمرکز را روی مسیر گذاشتم، نتیجه‌ای چند برابر و بهتر دریافت کردم. این بزرگ‌ترین درس من بوده:

    پروسه همیشه مقدس‌تر از نتیجه است.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    زهرا شجاعی گفته:
    مدت عضویت: 1408 روز

    به نام خداوندی که رحمتش بی اندازه و مهربانی اش همیشگیست

    لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم

    خدای مهربونم شکرت بابت سلامتیمون

    خدای مهربونم شکرت بابت اینکه من را به دوره ی تغییر را در آغوش بگیر هدایت کردی

    باسلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان عزیز

    و سلام خدمت دوستان هم فرکانسی ام

    من به مدت 3 سال شاید هم بیشتر فایلهای استاد رو گوش می‌کنم و در سایت هم به مدت چند ماه است که فعالیت میکنم،و تا چند وقت پیش فقط گوش میکردم و به عنوان یک آرامش بخش که فقط همان لحظه آرام میشدم و اصلا سعی در تغییر نمیکردم

    خیلی همیشه دوست داشتم درونی و رفتاری تغییر کنم و به آرامش خاصی برسم و به خدایم ایمان واقعی داشته باشم که با یادش قلبم و روحم آرام شود….

    و چند روز ادای آرامش داشتن رو در می‌آوردم و باز فراموشی و برگشت به همان رفتارهای روال قبل…

    ولی از زمانی که دوره ی تغییر را در آغوش بگیر روی سایت قرار گرفت ،متعهد شدم که واقعا سعی کنم از لحاظ رفتاری و درونی تغییر کنم و با خودم در صلح باشم…

    امیدوارم با تلاش خودم ویاری خدای مهربانم در این تصمیم موفق شوم ….

    در پناه الله یکتا شاد و پیروز و سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    یوسف محمدی گفته:
    مدت عضویت: 553 روز

    روز یازدهم از پروژه «تغییر را در آغوش بگیر» – 8 آذر 1404

    قسمت ششم

    اول از همه خدایا شکر برای نعمت‌های بی‌پایانی که دارم—سلامتی، خانه، آرامش، و همه چیزهایی که گاهی از یاد می‌روند.

    یک نکته‌ای که امروز در تمرین فهمیدم این بود که گاهی موقع انجام تمرین‌های دوره، عجله می‌کنم.

    ذهنم سریع می‌خواهد برود سراغ اولویت های دیگه English، یا فکر درآمد، یا مهاجرت

    انگار این تمریناتِ درونی بعضی موقع در اولویت اول من نیستند، در حالی‌که تهِ دلم می‌دانم اگر 6 ماه مداوم و بدون شک و تردید روی این تغییرات کار کنم، نتایج بزرگی در تمام بخش‌های زندگی‌ام ظاهر می‌شود.

    پاسخ به تمرین امروز

    وقتی به زندگی‌ام نگاه کردم، فهمیدم یک رفتار قدیمی همیشه تکرار شده و همین رفتار باعث شده شرایط مشابه دوباره وارد زندگی من شود.

    در محل کار برادرم:

    خیلی وقت‌ها وارد حواشی می‌شوم.با همکار یا شریک مغازه بحث می‌کنم، گلایه می‌کنم، یا سعی می‌کنم دکور مغازه را اصلاح کنم.گاهی شوخی‌های بد شریک برادرم ناراحتم می‌کند و من واکنش مناسبی نشون نمی دم و البته اینها نشونه هستند که یوسف باید مسیر زندگیت رو تغییر بدی.

    سال‌هاست می‌گویم می‌خواهم وارد یک شرکت بهتر شوم، اما چون اعتمادبه‌نفس و عزت‌نفس کافی ندارم، همش دنبال کسی بودم که من را «ببرد»؛ نه اینکه خودم مسیرم را بسازم.نتیجه این شد که سال‌هاست همان آدم‌ها و همان تجربه‌ها با شکل‌های مختلف برمی‌گردند.

    اما یک نکته مهم:وقتی واقعاً تغییر کردم، چی شد؟وقتی تمرکزم را از دیگران برداشتم و گذاشتم روی خودم…

    وقتی در کار و خانواده دخالت نکردم…وقتی گلایه و حرف اضافه را کنار گذاشتم…

    اتفاق جالبی افتاد:آدم‌های جدید وارد زندگی‌ام شدند و آدم‌های قدیمی و پُرحاشیه کم‌کم کنار رفتند.

    این برای من یک نشانه واضح بود:

    هر وقت رفتارم تغییر می‌کند، زندگی‌ام هم تغییر می‌کند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    مریم انصاریان گفته:
    مدت عضویت: 2062 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

    وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ

    أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ

    @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

    قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ

    لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَهِ اللَّهِ

    إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا

    إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ.

    سلام به استاد عباسمنش عزیزم

    سلام به استاد شایسته نازنینم

    امیدوارم هرجا هستین حال دلتون عالی باشه

    این قسمت یه نکته خیلی مهم رو بهم یادآوری کرد

    یجورایی یه چیزی که از چشمم دور مونده بود رو بهم فهموند ، منم تو روابط دقیقا جاهایی که دیگه نخواستم نگران باشم اوضاع بی‌نظیر تر از بی‌نظیر شد اما دقیقاً جایی که اون وابستگی موند، نه تنها نتیجه تغییر نکرد بلکه بدتر هم شد تا جایی که با یه کوچولو تغییر من اون هم شروع به تغییر کرد.

    ولی چیزی که با تفکر تو این جلسه بهش رسیدم اینه جاهایی که پای توکل کردن و تسلیم شدن و روی خدا حساب کردن وسطه من خیلی خیلی خیلی متحول شدم و عالی عمل میکنم

    اما جاهایی که پای خودم و روی خودم و توانایی هام حساب کردن وسطه ، کم میارم.

    در واقع موتور روشن شده اما هنوز تو اون حرکت اولیه هست که جون نداره ، گاهی هم کلاچ زود میاد بالا ماشین خاموش میشه باید از اول استارت بزنم ، این خیلی باعث تمرکز به نکات منفی خودم و احساس بدم میشه.

    باید روی این کار کنم که به خاطر هر عمل کوچکی خودمو تحسین کنم و از فرصت هایی که برام پیش میاد استفاده کنم، احساسم بهتر بشه قطعاً زمان بیشتری خدا بهم میده.

    خداوند هیچ وقت تنهام نمیذاره و همیشه با منه.

    إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ

    صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    سونیا نوری گفته:
    مدت عضویت: 749 روز

    بنام خدایی مهربان

    سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم

    جلسه ششم پروژه‌ تغییر

    وقتی شخصیت ما تغییر کند جهان اوضاع و شرایط را تغییر می‌دهد.

    چگونه این را بفهمم از رفتارهای ما مخصوصا در زمانهای که چالش برانگیز است .

    وظیفه ما چیست

    کار کردن روز خودما

    دیگرهایشه به جهان واگذار کنیم .

    پیشرفت واقعی زمانی است که بشکل مستمر باشد حتا وقتی همه چیز عالی است .

    تمرین

    اگر در روابط یا شرایط زندگی‌ات احساسی از تکرار، رنج یا بی‌عدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:

    کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث می‌شود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟

    بعضا که رفتارهای گذشته را انجام می‌دهم بخودم میگم تغییر نکردم اما نهایت تلاش خودم را میکنم که تغییر کنم، آنقدر که ربطی به شرایط امروزم نداشته باشم .

    خداره صدهزار مرتبه شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    سعيده نيك بخت گفته:
    مدت عضویت: 3301 روز

    سلام استاد نازنین

    راستش امروز بعد از 4 روز اسباب کشی به خونه جدید داشتم این فایل و گوش میدادم و دیدم چقدر این مسائل توی زندگیمون میفته و شاید بعضی وقتا ما یادمون میره که اینا جزو قوانینه و سر سری ازش رد میشیم

    در حالی که اگر روشون تمرکز کنیم و برای خودمون بولد کنیم از این اتفاقات بیشتر و بیشتر میشه

    اومدم کامنت بذارم هم به خودم یادآوری بشه وباورم تقویت بشه و هم شاید دوستان بخونن و الهام بگیرن که اینا واقعیته زندگیه هممونه

    3هفته ای بود داشتم دنباله خونه میگشتم برای جابجایی و عجیب بود بر خلاف همیشه که دو روز میگشتم پیدا میشد ، امسال شاید 70 تا 80 تا خونه دیدم و هرکدوم یه موردی داشت

    یکی از اونها را پسندیدیم و قرار شد از طریقه یه آشنا بریم سر معامله ، صبح روزی که رفتیم سر قرار صاحبخونه دم در گفتن ما اینجا را به مبلغه بالاتری گذاشتیم و یه نفر دیگم قراره بیاد بگیره وبهتون خبر میدم ( در حالی که ما قراره قولنامه گذاشته بودیم )

    چند روز دیگه گشتم تا یه جا دیگه پیدا شد شب قرار گذاشتیم بریم برای قولنامه و انجام شد

    فرداش رفتم برای تحویله کلید صاحبخونه پشته تلفن به بنگاهی گفت بهشون بگو پارکینگو خودم میخوام و خونه را بدون پارکینگ میدم

    درحالی که من باربری هماهنگ کرده بودم برای بردنه وسایل و خلاصه همه را کنسل کردم سواره ماشین که شدم گفتم خدایا چه نقشه ای برام داری زود رو کن که دیگه دارم کم میارم و خسته شدم اینقدر گشتم

    عجب که خدا چطوری میچینه که اتفاقات بیفته ️

    خلاصه پولی که ریخته بودیم را پس گرفتم و باز شروع کردیم به گشتن

    روز بعدش یه جا دیگه پیدا کردم و خلاصه بگم با همون پول یه خونه با 2 برابر متراژ پیدا کردم و قولنامه کردم و بالاخره اسباب کشی کردیم به خونه جدید

    خونه جدید اینقدر بزرگه که هرکسی میاد میبینه میگه هر اتاقش یه سالنه 🫠

    و اینقدر راحتیم و آرامش داریم و با صاحبخونه مهربون وبا گذشت و انسانه واقعی

    خلاصه که شاید ما از این پایین نبینیم چه اتفاقی داره میفته ولی خدا از اون بالا داره جلوی مسیرو میبینه و خودش هدایت میکنه تا به چیزی که میخوای برسی

    ازتون ممنونم که چراغه راهم شدین توی این مسیر و بهترینها را برای شما آرزومندم ️️

    عشق براتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    سپیده آقایاری گفته:
    مدت عضویت: 2092 روز

    با نام و یاد فرمانروای مطلق جهان

    سلام به استاد خوبم، خانم شایسته عزیزم و همه‌ی دوستان مهربونم.

    واقعاً این سؤال‌ها و فکر کردن به جواب‌هاشون فوق‌العاده‌ست و عمیق‌ترین مسیر خودشناسی رو برامون باز می‌کنه.

    این‌که بفهمیم خودشناسی مهم‌ترین کار زندگیه، برای من سال‌ها طول کشید.

    تا مدت‌ها اصلاً نمی‌فهمیدم چرا این موضوع این‌قدر اهمیت داره.

    تصورم این نبود که خودم عامل اصلی موفقیت و خوشبختی‌هام باشم.

    همیشه فکر می‌کردم دنیا باید تغییر کنه تا من به خواسته‌هام برسم.

    نوک پیکان تقصیر و انتظار به هر سمتی بود جز سمت خودم.

    اما کم‌کم، با هر قدمی که به سمت شناخت درونم برداشتم، انگار مدارم بالاتر رفت.

    از وقتی سعی کردم خودم رو به‌عنوان بخشی از انرژی منبع ببینم و ارتباطم با خداوند رو ترمیم کنم، به‌تدریج دیدم که روابط اطرافم تغییر کرده.

    آرامش وارد رابطه‌هام شد؛ تنش‌هایی که قبلاً دائم همراه من بود، تقریباً محو شد.

    منِ همیشه درگیر در زندگی شخصی، کاری، خیابون، بازار، الان یادم نمیاد آخرین بار کی با کسی بحث کردم.

    اون همه جدل بر سر حقم، گرون‌فروشی، رانندگی بد یا هزار تا موضوع ریز و درشت، جاشو داده به گفت‌وگوهای محبت‌آمیز و تشکرهای ساده.

    رابطه‌م با خانواده همسرم عالی شده.

    با خانواده خودم خیلی بهتر.

    با همکارها با صبر بیشتری برخورد می‌کنم.

    با دوستانم شیرین‌تر و نزدیک‌تر شدم.

    و از همه مهم‌تر، رابطه‌م با خداوند…

    حضورش رو کنارم حس می‌کنم؛ مثل یک دوست واقعی، یک همراه همیشگی.

    سعی می‌کنم شاکرتر باشم و جالبه که آدم‌ها هم نسبت به من شاکرتر شدن.

    تعریف کردن از دیگران رو بیشتر کردم و می‌بینم که لطف‌ها چند برابر برگشته.

    آدم‌ها رو دستی از دستان خدا می‌بینم.

    تلاش کردم قضاوتم کمتر بشه، هنوز پاشنه‌آشیل بزرگمه اما هر روز یک قدم بهتر.

    غیبت‌هام خیلی خیلی کمتر شده، گرچه هنوز گاهی اتفاق می‌افته.

    بخشش بیشتری دارم و در مقابل، بخشش بیشتری هم دریافت می‌کنم.

    توقع‌هام رو کمتر کردم و همین کار باعث شده توقعات نابجا هم ازم کم بشه.

    این تغییرات کاملاً نرم، آرام و تدریجی بوده.

    هرچقدر من رشد می‌کنم، انگار آدم‌های اطرافم هم در مواجهه با من بهتر می‌شن.

    آدم‌هایی که کاملاً از زندگیم حذف شدن خیلی کم بودن، ولی انگار هر کسی که مونده، خودش یا رفتارش تغییر کرده.

    همسرم به شکل جادویی عوض شده.

    مادرم آرام‌تره.

    خواهرم که هم مسیریم با هم و رابطه‌مون فوق‌العاده‌ست.

    و جهان هم یکی از افراد نزدیک رو که فاصله‌ی فرکانسی زیادی با هم داشتیم، بی‌هیچ تنشی از زندگی من خارج کرد.

    اما یه بخشی هست که حس می‌کنم هنوز جای کار داره: مهاجرت.

    با این‌که خیلی روی خودم کار کردم و واقعاً خودم رو لایق زندگی در شرایط بهتر می‌دونم، اما این موضوع بیش از دو ساله که معطل مونده و هنوز خبری از ویزامون نیست.

    نمی‌دونم واقعاً ترمزی درون من هست یا زمانش باید برسه.

    با این‌که از زندگی‌م اینجا لذت می‌برم و هر روز زیبایی‌های ایران رو بیشتر می‌بینم، اما نگرانی مهاجرت همیشه گوشه‌ی ذهنم هست.

    از خداوند می‌خوام کمکم کنه و مسیر درست رو نشونم بده.

    در پناه رب‌العالمین باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    میثم شهریاری گفته:
    مدت عضویت: 2039 روز

    به نام خدایی که هرچه دارم از آن اوست

    سلام استادجان

    سلام دوستان عزیز

    برای من موضوعی که بارها و بارها تکرار شده

    موضوع مالی هست.

    به خصوص زمانی که برمیگردم به نگرش گذشته ام و همسو می شوم با عموم جامعه

    و وارد چرخه قرض گرفتن با این پیش فرض که الان این کار رو انجام میدم و بعد پول که میاد

    به راحتی این بدهی رو پرداخت میکنم

    و اینجوری شاید پیشرفت بیشتری کنم.

    حالادنبال وام از بانک نمیرم مثلا

    ولی تا به چالش مالی میخورم به جای اینکه

    این چالش یا تضاد رو از طرف جهان بدونم

    برای اینکه به من بفهمونه دارم مسیر رو اشتباه میرم و برگرد به مسیر درست.

    من متوجه نمیشم و با قرض گرفتن میخوام اون موضوع رو درست کنم

    و دقیقا میرم تو مومنتوم منفی که یک جورایی بی صدا هم هست

    و چراغ خاموش میرم تو دل کمبود

    و ناامید شدن از مسیر و اینکه برای من نمیشه یا خدا برام نمیخواد و از این دست حرفها

    میرم تو یک چرخه معیوب

    اتفاقا گذشته هم این موضوع اتفاق می افتاد زمانی که من از قانون خبری نداشتم

    اما حالا نگاه میکنم مثلا به 9 سال پیش من داشتم رشد میکردم از صفر زندگیمو شروع کرده بودم ولی داشت خوب پیش میرفت زمین خریدم، ماشین خریدم و دیگه استپ

    دیگه رفتم به قعر چون بابت ماشین 5 میلیون و پانصد اون زمان بدهکار شدم

    و جوری شد که من کرایه خونه ماهی 80 هزارتومان رو 3 ماه ماه نمی تونستم پرداخت کنم و هی عقب میوفتاد

    حالا صاحبخانه خدا بیامرز از فامیل بود و چیزی نمیگفت.

    و این موضوع تو همین چند وقت هم دوباره تکرار شد.

    آقا میثم تو باید تغییر کنی تا شرایط پیرامونت تغییر کنه و اگه شرایط پیرامونت تغییر نکرده یعنی تو تغییر نکردی

    پس نرو دنبال قرص مسکن برو دنبال راه حل

    برو دنبال ریشه چیکار به این ساقه ها داری

    و این یک روند مداوم است

    خدایا تو هدایتم کردی به این مسیر آگاهی و بهبود شخصیت.

    معبودا حمایتم کن تا از ادامه دهنده گان و سپاسگذاران باشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: