تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶ - صفحه 23 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

522 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    پریسا گفته:
    مدت عضویت: 2430 روز

    به نام الله یکتا

    پروردگارا هرآنچه که دارم از آن توست

    سلام به استاد جان عزیزم و عزیزدل هممون مریم بانوی مهربان

    سلام به دوستان عزیزم در این پروژه الهی

    بینهایت خداوند را سپاسگزارم که تونستم تا گام 6 هر روز تمرینات هر گام رو انحام بدم مرور کنم و کامنت بزارم و امیدوارم همینجوری با همین فرمون برم جلو و اون تیک اتمام پروژه رو همراه با اتمام دوره بزنم

    چون یکی از اهدافم برای تغییر همین مسئله کامنت گذاشتنه

    چرا چون من واقعا توی کامنت گذاشتن تنبل بودم ولی اینبار با خودم عهد بستم که هر طور شده حتی در حد چند خط بنویسم چون هم رد پا ازم میمونه

    وهم این عادت بد رو کنار میزارم

    چون خود همین کامنت گذاشتن یه تمرین بسیار قوی برای بمباران کردن ذهن با باور های مثبت و تمرین خودشناسیه

    سوال تمرین:

    کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث می‌شود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟

    جواب:

    عصبانیت و زودرنج بودن و واکنش گرا بودنم

    میتونم بگم اصلی ترین عاملی که توی زندگی من باعث ازبین رقتن روابط و یا تخریب روابط شده تا به امروز این عادت بد زود از کوره در رفتنمه

    که میتونم بگم پاشنه آشیل من توی روابطه

    مخصوصا رابطه عاطفی و خانوادگی

    با کوچکترین انتقاد ویا ناهماهنگی بهم میریزن و واکنش شدید عصبی نشون میدم

    و انقدری این حصلت بد باعث شده تو رابطه ضربه بخورم که اصلا یجورایی اعتماد بنفسمو تا حدودی در مورد حس زنانگیم از دست داده بودم و تا اینکه از چند ماه پیش سعی کردم آرومتر باشم و برای هرچیطی سریع واکنش ندم

    هنوزم یه جاهایی از دستم در میره و بازم به همون روش گذشته عمل میکنم ولی خداروشکر زود به خودم میام و درستش میکنم و اینم میزارم رو حساب اینکه همه ما انسانیم و خداوند خودش میگه درکتابش که انسان خطا کار و فراموشکاره

    این ویژگی نامناسب درمن همواره باعث میشد از یه جنس دعوا ها یه جنس جنجال و سوتفاهم ها بوجود بیاد و همچنین از یه جنس دلخوری ها که باعث میشدن در آخر اونقدری پشیمون بشم که در آخر فقط خودمو سرزنش میکنم

    و از طرفی یه خصوصیت منفی دیگه که باعث بدتر شدن اوضاع میشه بحث غرور بیجاییه که باعث میشه هرگز نخوام و نتونم از کسی معذرت خواهی بکنم بخاطر رفتار تند و پرخاشگرانم

    ولی خب الحمدلله دارم شدیدا به این نقطه ضعف رفتاریم با باورهای مناسب و مدیتیشن های صبحگاهی حمله میکنم و تاحدودی نتیجه مثبت بوده و این خودش خیلی خیلی نتیجه بزرگیه برای منی که همیشه دنبال بهونه برای دلخوری و پرخاش بودم

    امیدوارم بتونم در آخر دوره ریشه این علف هرز رو در وجودم تا جایی بخشکونم که بتونم با هر بار انحراف و جوانه زدن دوباره این علف هرز سریعا تشخیص بدمش و بچینمش و نزارم رشد کنه

    دوستون دارم استاد بینهایت حتی فکرشم نمیکنید که چقدر برای دیدنتون مشتاقم و لحظه شماری میکنم

    امیدوارم خداوند من رو هدایت کنه به سمت و سویی که در اون مسیر دیدار شما نصیبم بشه

    مریم جونم گونه های پر مهرتو میبوسم مهربان بانو

    دوستان ارزشمندم در پناه حق باشید️🫶

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    سید محمد بنی سعید لنگرودی گفته:
    مدت عضویت: 1186 روز

    بنام خدا

    سلام خدمت استاد گرامی و بانو مریم عزیز و دوستان نازنین

    من بعد از قبولی در آزمون وکالت با وجود اینکه درآمدم دیگه از این راه باید تامین میشد و اوایل کارمم بود ولی با توکل بخدا و آموزه های استاد ادامه دادم، ولی یه چالشی همیشه باهام بوده تا همین حالا که دارم این متن رو تایپ میکنم و اون پایدار نبودن نتایج مالیه، توی خرید قدم های دوره 12 قدم روی قدم 4 گیر کردم و متوقف شدم، حالم بهتر از قبل از آشنایی با استاد هست اما آزادی مالی خیلی برام مهمه.

    درگیر پیدا کردن علت این شرایط بودم که چرا اینقدر نتایجم سینوسیه، چرا هنوز بدهکارم و به آزادی مالی نمی‌رسم.

    ذهنم خیلی درگیر بود تا استاد این دوره جدید تغییر رو گذاشتن روی سایت و قدم به قدم باهاش اومدم جلو.

    من خیلی کم کامنت میذاشتم میزان مشارکتم کم بود ولی برای تک تک 6تا گام کامنت گذاشتم و تمرینشو انجام دادم، همزمان خانه تکانی ذهن رو هم دنبال میکنم و فایل های 4 قدم دوره 12 قدم رو هم دارم گوش میدم.من نتایج خوبی گرفتم اینکه دفتر مستقل دارم، تا اینجا هم پرونده های خوبی گرفتم و نتایج خوبی هم گرفتم توی دادگاه.آدم های منفی زندگیم خودشون حذف شدن،رابطم با همسر و پسرم بهتر شده، آروم تر شدم، از شدت عصبانیتم کمتر شده.

    اون چیزی که تا حالا بهش رسیدم اینه که من چندتا باگ بزرگ دارم: اولیش اینه که من تمرکز 100 درصدی نذاشتم برای هدفم، میام توی سایت فایل گوش میدادم ولی ذهنم متمرکز نبوده روی آموزه های استاد.من اهداف زیادی توی ذهنمه ولی قانون تمرکز روی یک هدف رو رعایت نکردم، باید تمام تمرکزم رو بذارم روی یک هدف و با رسیدن به اون هدف ایمانم قوی تر بشه و وقتی ایمانم قوی تر شد نتایج بعدی میاد و اون نتایج باز ایمان منو قوی تر می‌کنه و…..

    دومین باگ ذهنیه من اینه از اصل غافل شدم، استاد همیشه میگن اصل رو مدام تکرار کنید من برای خیلی از اهدافی که دارم سریع درگیر این میشم چطور می‌خوام به هدفم برسم، همیشه دنبال اینم که باید کاری انجام بدم تا بتونم به هدفم نزدیک بشم. اصل اینه که شخصیت من باید تغییر کنه جهان بقیه کارا رو برام انجام میده.

    این حرف استاد که باید شخصیت من تغییر کنه باعث شد خودمو آنالیز کنم ببینم چقدر شخصیتم تغییر کرده، توی شرایط بحرانی میتونم خودمو کنترل کنم؟ دیدم بهتر از قبلم ولی هنوز خیلی کار دارم من یکم بهتر شدم و کار کردن روی این اصل رو گذاشتم کنار، با یکبار گوش دادن جلسات دوره 12 قدم که استاد نمیشی، استاد با این همه نتایج هر روز دارن روی خودشون کار میکنم بعد منی که هیچی نمی‌دونم با یکبار گوش دادن می‌خوام ادا در بیارم، من باید ذهنمو تربیت کنم که همیشه تا زنده ام باید با این آموزه ها درگیر باشم، باید همیشه حرکت کنم و بهتر بشم و گول شرایط خوب فعلی رو نخورم چون هر لحظه ممکنه سقوط کنم.

    استاد میگن: پیشرفت واقعی، نتیجه بهبود مستمر است، حتی وقتی همه چیز عالیه.

    ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    زهرا حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1811 روز

    به نام خدایی که هر چه دارم از آن اوست

    سلام و درود عشق به خانواده ی صمیمی عباسمنش

    و در رأس این خانواده استاد نازنینم

    خدایا سپاس گزارم که فرصت دادی تا باز هم بتونم سپاس گزار تو باشم

    اول میخاستم کامنتم رو در قسمت 7 بنویسم تا برای اون جلسه هم کامنت گذاشته باشم

    اما دیدم انگار دارم رفع تکلیف میکنم از خودم که حتما برای هر جلسه یک کامنت بزارم

    حالا چه اشکالی داره دوتا کامنت نوشتن

    مهم احساس خوبِ پشت نوشتن هست

    استاد فرمودن ببینید آیا تکرار اتفاقات گذشته همون رفتار های گذشته رو در شما ایجاد می‌کنه یا نه تغییر کردین

    دیشب بعد از پایان مهمونی دیدم من واقعا احساسم فوق العاده بود

    و خواستم که بنویسم تا نشانه ی راهم باشه

    با این روزهای اول دوره من بسیار آدم کسل و بی انگیزه ای میشم

    اما دیروز صبح در یک تصمیم انتحاری کابینت زیر سینک رو بهم ریختم و مرتبش کردم

    از اون طرف پنجره ی آشپزخونه رو دیدم و با خودم گفتم حیفه آفتاب به این قشنگی و آسمون به این زیبایی

    و پرده ی تور توری به این زیبایی

    اما پنجره ای که از بیرون پرلکه هست

    چون من هیچ وقت پنجره ها رو از بیرون تمیز نمیکنم

    هم اینکه ارتفاع باعث میشه سرم گیج بره

    هم اینکه میگفتم وظیفه ی من نیست

    باز هم در یک حرکت انتحاری شروع کردم به تمیز کردن

    درسته ترس داشت و حتی یک جاهایی فقط با چشم بسته دستمال میکشیدم

    اما انجامش دادم

    در همین اوضاع تمیز کاری همسر جان تماس گرفت که خانواده خواهرش به همراه مادرش میخان شام بیان خونه ی ما

    من تعجب کردم یه لحطه وسط هفته

    اما گفتم اوکی

    و آشپزخونه ی ترکیده رو مرتب کردم

    و شروع کردم به آشپزی

    همه چیز دست به دست هم داده بود

    تا هماهنگ باشه

    و من با یک دنیا عشق کارهام رو انجام دادم

    وسایلی که لازم داشتم رو به آسانی به دستم رسید

    در طول مهمونی احساس راحتی داشتم

    با اینکه یک بچه ی گوگولی ناز 2 ساله داشتن که به همه جا سرک می‌کشید

    من حالم عالی بود

    اصلا مثل گذشته نگران نبودم که الان به فلان چیز دست بزنه یا بشکنه

    یا اینکه پسرم از وقت خوابش گذشته فردا مدرسه میره

    با خودم گفتم یک شبه ایرادی نداره

    من همیشه همه ی این کارها رو برای مهمونامون انجام می‌دادم اما در طول مهمونی خودم خیلی خسته میشدم به طوری که آخرش فقط منتطر بودم تموم بشه و همه برن تا استراحت کنم

    اما من انرژی داشتم بی نهایت

    در عین اینکه هم به مهمونامون خوش می‌گذشت

    من خودم هم لذت می‌بردم

    و من این احساس عالی رو تا حالاتجربه نکرده بودم در مهمان داری

    در یک کلام انگار آسان گیر تر شده بودم نسبت به همه اتفاقات مهمونی

    وقتی آخر شب رفتن واقعا انرژی داشتم و

    حالم خوب بود انگار من هیچ کاری انجام ندادم

    وقتی دفتر ستاره قطبی مو باز کردم

    نوشته بودم

    خدایا امروزمو تو قدم به قدم برنامه ریزی کن

    و من فهمیدم‌ اون اتصال به خداوند به من بی نهایت انرژی داده بود و حالم رو خوب کرده بود

    خدایا سپاس گزارم

    به خاطر تک تک لحظات مهمانی دیشب

    امروز هم با عشق بیدار شدم و باز هم خونه رو با عشق مرتب کردم

    در حالی که دیگه غر نمیزدم و سپاس گزاری میکردم

    خدا جون برام یه گلدون زیبا هم هدیه فرستاد تا خونه ی من رو زیباتر کنه

    من دارم یاد میگیرم‌ هر اتفاقی که میفته ارام باشم و واکنش احساسی نشون ندم

    خدایاشکرت

    خدایا شکرت

    خداجونم عاشقتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      محسن ابراهیمی نسب گفته:
      مدت عضویت: 2258 روز

      سلام سرکار خانم حسینی

      واقعا کامنت شما برای من تاثیر گذار بود

      جالبه منم چندین بار خواستم از روی رفع تکلیف کامنت بنویسم ولی احساس انگیزه ای برام نداشت

      اما این کامنت شما بقدری برام انگیزه بخش شد که تصمیم گرفتم بعد از چند ماه بالاخره چیزی بنویسم

      من و همسرم بعد از مدت ها مستاجری در خانه های مختلف به این نتیجه رسیدیم که مستاجر بودن دلیلی بر این نیست که در خانه حس زندگی نباشه

      همین پاک کردن شیشه ها و شستن پرده ها و چیدمان زیبا در منزل و مرتب بودن و تعمیر وسایل خراب خونه انگار که خونه خودته باعث شد ما با یک تضاد از خونه قبل به خونه ای جدید و نوساز که حتی سیستمش هوشمنده هدایت بشیم

      در یک محله خوب با دسترسی عالی به امکانات و مدارس بچه ها

      و چقدر خوب که همسایه های خوب داریم و صاحبخانه عالی و ویوی خیلی باز و دلباز

      چیدمان خونه رو با عشق انجام دادیم

      خانمم بشدت خالش خوبه و داره گوشه گوشه خونه رو با لذت مرتب میکنه

      جالبه بچه هام دیگه اسباب بازیاشون رو از اتاقشون بیرون نمیارن و خونه رو به هم نمیریزن و حسابی راضی هستیم

      خدایا شکرت

      حتی الان که دارم این دیدگاه رو براتون مینویسم سر کار هستم و ظهر مادر خانمم که پرده سرا داره برامون چند تا پرده قشنگ دوخته و داره با نصابش از شهر سابقمون میاد به این شهری که مهاجرت کردیم و ظهر مهمونمون هستن

      و دیشب خواهرم زنگ زد که من این چند روز شرایطم جوریه که میتونم مرخصی راحتی بگیرم و میخوایم با مامان فردا بیایم خونه جدیدتون رو ببینیم و پیشتون بیایم

      و امروز میان منو از سر کارم بر میدارن تا بریم خونمون و حسابی مهمونی داریم و خیلی خوشحالم از این بابت

      و چه تغییر زیبایی کردیم مخصوصا من که بهاطر بهم ریز بودن خونمون خیلی حوصله مهمون نداشتم اما الان هرچی عزیزانم میان پیشم احساس بهتری دارم

      و این یه تغییره که عاشقانه در بغل میگیرمش

      تغییر واقعا بهم احساس خوبی میده

      اینم بگم بالاخره دارم احساس لیاقت میکنم و نشونه هایی رو از خانه دار شدن رو میبینم و احساس میکنم که منم صاحب خانه میشم و حتما بابت این موضوع هم سپاسگزارتر از رب قدرتمندم هستم

      از خداوند عزیزم میخوام مرا یاری کند که با انگیزه عالی در سایت کامنت های زیبا و مؤثر بنویسم

      الهی آمین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        زهرا حسینی گفته:
        مدت عضویت: 1811 روز

        سلام به شما دوست عزیز

        خداروشکر میکنم برای این کامنت تون

        در واقع اعتبار همه ی الهامات و احساس خوب برمیگرده به خداوند

        چقدر خوشحالم براتون

        وقتی کامنت تون رو میخوندم

        از خونه ی جدید و امکاناتش

        از محله و آدم های جدید

        از حال خوب خودتون و خانواده محترم تون

        خداروشکر

        از اون احساس خوب و انرژی خداوند که در خونه تون جریان داره

        از آرامشی که جاریه

        یادمه یک عزیزی میگفت

        وقتی که حالت خوب باشه

        همه ی خونه های دنیا خونه ی تو هستن

        همه ی پارک ها حیاط خونه ی تو میشن تا تو لذت ببری

        من هم یک زمانی باور عوام جامعه رو داشتم ک منتظر بودم فلان خونه رو بخریم

        فلان ماشین رو بخریم

        اما با کار کردن روی خودم و تغییرات تکاملی

        خداوند خودش شاهد هست که

        چقدر احساسم توی این خونه که تازه جابه جا شدیم خوب و عالیه

        به هر طرفش که نگاه میکنم لبخند میاد رو لبم

        نه اینکه فکر کنید در یک برج یا پنت هوس زندگی میکنم

        یک واحد آپارتمان شاید مثل خیلی از خونه های قبلیم

        اما حالم بی نهااااااایت درش عالیه

        چون که دیگه فقط منتظر نتیجه نیستم

        واقعا از تک تک لحظاتم لذت میبرم

        خونه ی جدید شما هم براتون پر از خیر و برکت باشه و آن شاالله این آخرین خونه ی مستاجر تون باشه

        همون طور که به همسرم گفتم احساس میکنم این آخرین خونه ی مستاجری ما هست

        و بعد این ما خونه ی خودمون رو می‌خریم

        حالا در هر کجا

        مهم لحظه ی الانه که داریم لذت می‌بریم و طبق قانون خداوند خواسته ای کوچیک و بزرگمون هم تیک میخوره

        و باز هم احساس مون رو عالی میکنه و این چرخه همینطور میتونه ادامه داشته باشه

        باز هم سپاس گزارم برای این نقطه ی آبی نورانی که هدیه دادین

        حقیقتا امروز توی ستاره قطبی از خداوند درخواست کرده بودم

        یک نقطه ی آبی نورانی به من هدیه بده

        سپاس گزارم که خواسته ی من از طریق دستان شما تیک خورد

        نورش به زندگی خودتون برگرده

        در پناه حق

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    مرضیه جعفری گفته:
    مدت عضویت: 3284 روز

    سلام به همگی

    اگر در روابط یا شرایط زندگی‌ات احساسی از تکرار، رنج یا بی‌عدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث می‌شود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟

    من هنوز احساس ناجی بودن و حمایتگر بودن دارم که آدمهای ضعیف و وابسته اطراف من هستند یا حداقل تو رابطه عاطفی دارم تجربش میکنم و این ایراد خیلی خیلی بزرگی هست همون قورباغه بزرگ و بدقیافه ای که من باید قورتش بدم و تا حالا نتونستم.

    ولی اگر بدم کار تمومه.

    و خیلی از ناکامی های دیگه زندگیم دقیقا بر میگرده به همین پاشنه آشیل.

    من بشدت فکر میکنم خدام و طرف بی من میمیره و از همه چیزم زدم و میزنم که اون لطمه نخوره.یکی نیست بگه خوب بخوره مگه تو آیه آوردی که چند وقت دیگه زنده ای بعدش میخواد چیکار کنه نترس خدا محافظشه اینقدرم بی عرضه نیست اتفاقا مجبور میشه به خودش بیاد و قویتر بشه.

    چه زمانی متوجه شدی که واقعاً تغییر کردی؟

    تو خیلی جنبه ها مثل اینکه آرایش نمی‌کنم مثل قبل حداقل کرم ضدآفتابی بزنم که پوستم رو کاور کنه تا ایراداتش پیدا نباشه و خوشگل تر دیده بشم خوب نشم ایرادی چیه.

    یا واجب بدونم هر جوری شده برم شش ماه یکبار بوتاکس کنم پوستم کشیده بشه که جوانتر دیده بشم قبلاً زیر چرخ بود میرفتم الان یک ساله نرفتم اصلا هم جز واجباتم نیست.

    یا راحت تر از قبل به یک سری درخواست‌ها نه میگم و کمتر از قبل نگران ناراحتی طرف مقابلم میشم بیشتر برای خودم ارزش قائل شدم حتی در مورد عشقم.

    وقتی دیدم یک سری آدمهای اطرافم که توجه زیادی به مشکلات جامعه و مردم داشتند و همش یه چیزی پیدا می‌کردند برای غر زدن و گیر دادن اطراف من دیگه نیستند دورم از این آدمها پاکسازی شده.

    وقتی دیدم اطراف من آدمهایی هستند که بیشتر فکر و ذکرشون بیزینس و دیدن فرصتها و پول ساختن ازش هست.

    وقتی دیدم آدمها بیشتر به من احترام می‌گذارند به خواسته هام طرز برخوردشون با من خیلی بهتر شده کادوهای بهتری دریافت کردم متوجه شدم احساس ارزشمندیم بالاتر رفته.

    وقتی دیدم کمتر از قبل دنبال تایید گرفتن از آدمها هستم و بیشتر از قبل به سبک شخصیم زندگی میکنم.

    وقتی دیدم از کوچکترین داشته هام بیشتر دارم لذت میبرم و احساس خوب من کمتر از قبل وابسته هست به عوامل بیرونی مثل رسیدن به این خواسته و اون خواسته یا طرز برخورد آدمها با من

    و…..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    Elahe Khademolreza گفته:
    مدت عضویت: 3315 روز

    من توی یه شرکت کار میکردم فوق العاده حرف گوش و منعطف بودم بخاطر همین هرکسی با کسی نمیساخت منو بجاش جابجا میکردند تا اینکه به جایی رسیدم که عصبانی شدم وبه یکباره اعتراض کردم از همون موقع اخراج شدم بعد اخراج تصمیم گرفتم تغییر کنم ودیگه تن به هرسازگاری ندهم وهمین تغییر باعث شد درامدم بیشتر بشه ودیگه هیچ وقت اخراج نشدم وهرچیزی که ناراحتم میکرد راحت میگفتم ودربسیاری از موارد راحت امتیاز هم میگرفتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    فاطمه و مسعود گفته:
    مدت عضویت: 1919 روز

    به نام خدا …فاطمه براتون مینویسه

    سلام به استاد عزیزم و همه ی همفرکانسی های نازنینم …

    من خیلی این الگو رو دیدم ،که تویه روابط یکی مظلومه و یکی ظالمه ،روابطی مثه خودم و همسرم کم دیدم …

    تویه مثال خودم ،از زمانی که من تصمیم گرفتم غصه ب مامانمو نخورم و بسپارمش به خدا ،به لطف الله مامانم با خاله هام یه کاری رو شروع کردند و سرش گرمه و کلا هیچ وقت دیگه پیش نیومده که بخواد واسم درد و‌دل کنه من ناراحتش بشم …در واقع من داشتم به خودم و‌روحم ظلم میکردم که‌همش غصه میخورم و مامانمم ظلم‌ میکرد بهم وقتمو میگرفت و حال بدی خودشو رو من پیاده میکرد …

    ظلم میکنم به خودم که شبا دیر میخوابم …ظلم میکنم به خودم که غذاهایی میخورم که صرفا خوشمزه اند و هیچ ارزش غذایی ندارند ،ظلم میکنم به خودم وقتی غیبت میکنم و روحمو کثیف‌میکنم ..ظلم‌میکنم به خودم وقتی خودمو سرزتش میکنم بخاطر اشتباهی و این در صورتیه که من خیلی با ارزشم و‌از خداام طبیعیه که اشتباه کنم چون انسانم و اشتباه راهه پیشرفته ،ظلم میکنه به خودم که تا زمانی که میشه‌روی زیبایی ها تمرکز کرد و‌لذت برد ،به نازیبایی ها توجه میکنم ،ظلم‌میکنم به خودم که خودمو و مهارتمو مقایسه میکنم با دیگران،ظلم‌میکنم به خودم که رو خودم دست کم میزارم و اونقدر کمالگرام که هیچ وقت از خودم راضی نیستم ،ظلم‌میکنن به خودم که وقتی جیش دارم نمیرم جیش کنم و خودمو نگه میدارم،ظلم‌میکنم به خودم که همش مراقبم بقیه از دستم ناراحت نشن،ظلم‌میکنم به خودم من …خدای من کمکم کن همینشکلی که هستم خودمو دوست داشته باشم و با عشق لطافت با خودم رفتار کنم ،واقعا همه چیز درونیه و ما باید روی خودمون خیلیی کار کنیم و‌همیشه کار کنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    M گفته:
    مدت عضویت: 632 روز

    بنام خالق زیبایی ها

    کامنت دوم از قسمت 6

    اگر در روابط یا شرایط زندگیت احساسی از تکرار یا رنج و بی عدالتی داری درونت را مرور کن.

    من این تجربه رو تو رابطه ی عاطفیم دارم.تا وقتی که من شور و شوق دارم میگم میخندم همسرم هم اوکیه.

    در واقع اگه بخاطر خطایی که همسرم میکنه ناراحت باشم ،اون دست پیش میگیره انگار که من خطا کردم. از اخر هم من کوتاه میام چون میترسم این دلخوری طولانی بشه.و حوصله ی قهر و نازشو ندارم.

    و الان بیست و چند ساله این پروسه تکرار میشه.

    دلیلش هم عدم عزت نفس منه ، اولویت قرار ندادن خودم ، عدم احساس لیاقت و هر چیزی که مربوط به درون من میشه.

    البته چند وقته یکی دو سال تقریبا که شرایط یکم بهتر شده چون من یه ذره عزت نفس و احساس لیاقت رو درونم پرورش دادم. ولی خب اصلا از خودم راضی نیستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    فاطمه بهرامیان گفته:
    مدت عضویت: 1076 روز

    به نام خدایی که به تنهایی کافیست .

    کلید:شجاعت در اخذ تصمیمات اساسی.

    فایل:گفتگوی استاد با دوستان قسمت9.

    خدایا شکرت که من رو به این مسیر هدایت کردی تنها چیزی که این روزها بهم آرامش می ده این سایت هست.

    استاد ومریم جان به خاطر کار کردن روی سایت وبهبودهای دایمی ازتون متشکرم ازتون متشکرم برای فایلهای دانلودی که درسته اسمشون رایگان هست اما میلیاردها میلیارد می ارزه.

    چه نکته خوبی استاد در جواب این دوستمون گفتن وباعث شد من هم به فکر برم آره شاید من هم تغییر از درون نداشتم پوسته رو عوض کردم اگر نه چرا با هر اتفاقی باز فکرهای گذشته می یاد سراغم درسته که با اومدن به سایت خاموششون می کنم ولی اگر من از درون تغییر کرده بودم وشخصیتم تغییر کرده بود نباید دچار این حالات می شدم دوباره غمگین بشم ودوباره دیگران رو مسول زندگیم بدونم.

    آره این نکته رو باور دارم تا مظلوم نباشه ظالمی برای ظلم کردن نیست اگر جایی فکر می کنم بهم ظلم شده چون اعتماد به نفس نداشتم چون خودم رو لایق ندونستم وخودم رو مظلوم گرفتم واین باعث شد کسی پیدا بشه که بهم ظلم کنه.

    واینکه امروز نمازم قضا شد موهام پیدا شد و…اینا گناه نیست گناه ظلم به خوده ،خودی که خدا خلقت کرده وشایسته بهترینهاست خودی که باید خدایی زندگی کنه خودی که لیاقت داره بهترینها رو داشته باشه پس چرا اینقدر پست وحقیرش می دونی اجازه می دی بهش بی احترامی کنن.

    پس خودت رو شایسته بدون تو بنده خدایی ،خدایی که سراسر عظمت وقدرته.

    استاد متشکرم متشکرم.

    در پناه خدا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    حبیب گفته:
    مدت عضویت: 454 روز

    به نام خداوند بخشایشگر مهربان

    با سلام خدمت استاد عباسمنش و همه دوستان و اعضاء دوست داشتنی سایت

    تغییر را درآغوش بگیر قسمت6

    خدایا یاریم کن تاثیر گذارترین کامنتم رو ثبت کنم و بنویسم؛

    اوایل که فایلهای رایگان استاد رو گوش میدادم که استاد درباره گذاشته خودش میگفت که: هنوز بااین قوانین آشنا نشده بود و هر کار اداری داشت به مشکل برمیخورد وسیستم ها قطع میشد یا هر اتفاق دیگر دقیقاً همون اتفاقات و همون گذشته من رو داشت برایم به تصویر میکشید؛

    من به خاطر گذشته و محیط نازیبا که در آن به دنیا اومده بودم و بزرگ شدم به یک آدمی عصبانی تبدیل شدم که خیلی زود از کوره در می رود و توانایی کنترل خود را درشرایط بحرانی ندارد!

    فردی بشدت انتقادگر و همیشه روی نازیبایی ها توجه میکردم و موقع مراجعه به مراکز اداری فکر میکردم بد با من برخورد شده و با اون مسول مربوطه دعوا میکردم و همیشه از همه چیز وهمه کس گله مند بودم و جهان هم میگفت فرمان بردارم سرورم! و هر روز از همین نوع اتفاقات رو به من تقدیم میکرد!!

    تا اینکه با این قوانین آشنا شدم وبعدش هم هدایت شدم به این سایت؛

    و شروع کردم به گوش دادن به فایل های رایگان استاد و هر روز فکر میکردم تغییرکردم و زندگیم دیگه عوض شده!!

    و جهان من رو در شرایط نادلخواه قرار میداد ومن به یک تضادی برمیخوردم که اصلاً دوست نداشتم؛

    و من دوباره شروع کردم به عصبانی شدن و از کوره در رفتن!!

    و به خدا میگفتم خدایا کمک کن این عیب شخصیتی از من زدوده بشه؛

    و هر بار دوباره جهان یک تضاد دیگر ویک ناخواسته دیگر جلوی من قرار میداد و من همچنان عصبانی میشدم و از کوره در میرفتم و میگفتم خدایا چکار کنم این رفتار ازمن پاک بشه؟!

    و جهان دست بردار نمیشد و میگفت یا باید این رفتار تغییر کنه یا همینی که هست!!!

    و من میومدم فایل گوش میدادم وروی خودم کار میکردم و فایل استاد همیشه توی گوشم بود که میگفت که من آدم عصبی بودم و با خودم گفتم که آقا من باید روی این قضیه کار کنم!

    ولی خدا کمک کرد و هر بار هییی بهتر و بهتر میشم به لطف خدا و این آگاهی ها ؛

    و این رو یاد گرفتم که تغییر یکدفعه ای اتفاق نمیفته و اینجوری نبود که من بروم و فایل زیاد گوش بدم و فرداش که به یک ناخواسته برخورد کنم سریع بتونم عصبانیت و خشم خودم رو کنترل کنم!!

    و تغییر نیاز به تکامل داره و نیاز به زمان داره و یکدفعه ای اتفاق نمیفته!!

    من وقتی تصمیم گرفتم که روی این قضیه بهتر بشوم به این آگاهی برخورد کردم که باید قدم به قدم بهتر بشویم و تغییر بکنیم و نباید زیاد از خودم انتظار تغییر سریع داشته باشم و باید قدم به قدم حرکت کنم؛

    و وقتی این رو درک کردم موقعی به یک اداره و جایی میرفتم و به یک ناخواسته برخورد میکردم قبلاً یک واکنش شدیدی نشان میدادم ولی دفعه بعدی ناراحت میشدم ولی واکنشی نشان نمیدادم!

    دفعه بعدی کم کم نارحت هم نمیشدم و میگفتم اگر کارم انجام نمیشه حتما یه خیری توش هست حتما قراره اتفاق بهتری برام بیفته و همینطور روز ب روز بهتر شدم در کنترل این خشم و عصبانیت ولی اعتراف میکنم بطور کامل رفع نشده ولی به لطف خدا و این آگاهی ها هییی دارم بهتر وبهتر میشم و این روند ادامه داره..

    یعنی بعضی موقع ما زیباترین کامنت ها رو مینویسم و بهترین دیدگاهها برامون ثبت میشه وهمه به ما امتیاز میدن ولی در برخورد با تضادها اونی که نوشتیم نیستیم و درعمل کردن به آگاهی ها عملگرا نیستیم و این نشون میده که ما فکر میکردیم که تغییر کردیم ولی درعمل تغییری اتفاق نیفتاده!!

    از استاد بابت این قسمت از این پروژه واقعاً سپاسگذارم که معنای واقعی تغییر رو برای ما تشریح کردند و آگاهی ها و دیدگاههای دوستان هم واقعاً برای تغییر واقعی تاثیرگذاره؛

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    انیس دیده بان گفته:
    مدت عضویت: 1657 روز

    کوه در رشته کوه بسیار است ، کوه را در کویر باید دید

    شکر وجودتون استاد عزیزم

    امروز صبح رفتم کوه و کلی انرژی گرفتم و یه هدیه خوب دریافت کردم از خداوند من هروقت میرم کوه یه خوش خبری و یه اتفاق عالی برام میفته با خیر زیاد

    بس که انرژیم رو بالا میبره

    استاد دیشب پا گذاشتم روی ترسهام و دوتا از باشگاههای فلوریدارو پیدا کردم و ایمیل فرستادم با همه ترسی ک داشتم که نکنه تماس بگیرن من لیسنینگم ضعیفه خلاصه با همه نجواها درخواستم رو برای مدیر باشگاه فرستادم و امروز صبح دیدم جواب ایمیلم رو دادن و شماره تماس داده بودن که تماس بگیرم

    خلاصه که خودمو انداختم توی این چالش و همزمان با تقویت زبانم این پیغام رو هم فرستادم که من درحال تقویت زبان هستم اما الان میتونم بصورت نوشتاری کاملا توضیح بدم شرایط و مدارک لازم رو برای همکاریم و منتظر جوابشون هستم

    با خودم گفتم تهش اینه خودمو انداختم توی ترسهام و قدم برداشتم و یاد میگیرم توی ایمیلهای بعدیم چطور عمل کنم تا نتایج بهتری بگیرم و قدم قدم پیش میرم

    راستش یکی دوسالی هست ک نشونه ها بهم از رفتن و مهاجرت میگه و با همه تلاشی ک میکنم کارو بارم اونجوری که باید در حالت نرمال باشه نیس

    هرچند همزمان دارم مربیگری هم میکنم و دنبال باشکاه هم هستم اما پیگیر قرارداد با باشگاههای آمریکا هم هستم و بصورت موازی انجامش میدم او بهم الهام کرده من قدم برمیدارم و درست کردنش با خداست اینو دیگه من نمیدونم من هرانچه میخوام رو دارم براش قدم برمیدارم

    و از روزی ک دوباره متعهد هستم روی کارکردن روی خودم و فعالیت روزانه ام در سایت نتایج به شکل شگفت انگیزی هرروز داره بهتر و بیشتر میشه

    من ازتون سپاسگزارم استاد عزیزم

    شکر وجود شما و دانشگاه خوبتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: