این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/6.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-29 08:02:222025-10-30 07:14:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
امیدوارم حال خودتو و پسرت و همسرت عالی باشه …و هر کجا که هستید سالم و تندرست باشید …
راسش ابتدای کامنت را که می خواندم …با خودم گفتم …داستان مریض شدن پسرش چه ربطی به این فایل داره …
این فایل درباره ی روابط هست …
تا اینکه به این جمله ات برخوردم …
شما گفتید وقتی خیلی ناراحت یا عصبانی میشی باید ببینی عملکردتان چجوری؟ اگه مثل قبل پس تو هنوز باورهای بنیادینت ناسالم و فقط ادای آدم های ریلکس در میاری….
این جملاتت مثل یک پتک خورد توی سرم …
اره …
دقیقا …
اینا رو استاد گفتن …
بعد که ادامه ی کامنتت رو خوندم …
نمیدونی چقدر تحسین کردم به خاطر استفاده ی آگاهانه ی این آگاهی در لحظه
..
و چقدر زیبا گفتی …
چقدر قشنگ خودتو کنترل کردی
و چه هوشمندانه با استفاده از شکرگزاری مدارت رو به مدار خداوند نزدیک تر کردی …
به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست
سلام میکنم به استاد عزیزم
سلام به استاد شایسته ی عزیزم
سلام به دوستان ارزشمند و الهی ام
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
یکی دو نفری که بعد از اون تجربه ی عاطفی سنگین که هشت سال پیش داشتم رو وقتی مقایسه میکنم خودم رو با اون زمان،فکر میکنم تغییر ایجاد شده برای همین آدم هایی که بعد از اون تجربه جذب کردم واقعا متفاوت هستند با اون شخصی که در گذشته بوده،اما الان که استاد گفت که فکر میکنی تغییر کردیه،در واقع فکر میکنم از رو تغییر کردم و هنوزم همچنان از درون سر جای اولم هستم،درسته که تووی بعضی جنبه ها درست شدمه،ادمهای زندگیمم بهتر شدنه اما چون مسائلی هست که پاشنه آشیل من هستند و اون مسائل رو همچنان من دارم،اولین و مهمترین راجب شخصیت حمایتگر،من تا به الان و این ساعت همچنان دارم از این بُعد ضربه میخورم،و خودم رو پشت حرفهایی که من بیش از حد دل رحمم،انسانیت کجا رفته،من نمیتونم پا بزارم رو کسی حتی اگه اون شخص داره بهم ظلم میکنه بزار بکنه،من انسانیتمو زیرسوال نمیبرم،من نمیتونم ببینم یکی گریه کنه بعدم برم بیخیال یه جا دیگه بخندم،بشدت روحیه دلسوزی و دلرحمی دارم،با اینکه سالهاست با استاد هستم اما هنوز نتونستم حریف این پاشنه اشیلم بشم،هر چقدر به خودم یادآوری میکنم که مرضیه تو مسئول کسی نیستی،انسانیت این نیست که تو از خودت بگذری که دیگری خوشحال بشه،اون شخص خدا رو داره،کافیه دیگه چقدر میخوای نقش خدا رو تووی زندگی بقیه باشی،چقدر میخوای خودتو له کنی که قهرمان داستان تو بشی،تو داری به خودت ظلم میکنی،هر کسی هر جایی که هست،جای درستشه،اما همچنان نتونستم شخصیتمو از این بُعد قوی کنم،همچنان این چالش شخصیتی هنوزم هر روز با من هست،واقعا یه وقتهایی دوست دارم از آدم ها فرار کنم که نبینم،نشنوم چون میگم وقتی نبینم،نشنوم،ذهنم آزارم نمیده،بعد به خودم میگم خب مرضیه حالا فرارم کردی،تو داری اشغال هارو زیر مبل قایم میکنی،احساس میکنم ذهنم بهم قالب شده انگاری که من زیر اومدم،اون بالا سرم ایستاده و داره بهم فشار میاره،خدای من،من دقیقا تووی همین نقطه قرار گرفتمه که هنوز تغییر نکردمه و دارم زور میزنم که دنیای بیرونمو تغییر بدم،به جای تمرکز به دنیای درونم،تمرکزم رو گذاشتم روی دنیای بیرونم،و یقین دارم این فایل رو برای کمک به من فرستادی تا از این تضاد سربلند بیرون بیام،میدونم و اگاهم کردی که دارم احساس ارزشمندی مو به قهرمانی تووی نجات زندگی دیگران وصل میکنم، باید دیگه دست بردارم از این روحیه حمایتگری،خدایا عاجزانه تسلیم میشم و ازت میخوام که بلندم کنی،تو میدونی الان کجا قرار دارم،تو نجاتم بده،تو هدایتم کن،تو کمکم کن…
تجربهی خود را در کامنتها بنویس:
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
میدونم که هنوز تغییر نکردمه که هنوزم از اون جنس آدم ها تووی زندگیم هستند که به من نیاز دارند،و میخوان من ازشون حمایت کنم…اعتراف میکنم من این سالها که با استاد هستم،هنوز که هنوزه تووی روابطم همیشه مشکل داشتم و هنوزم دارم،در واقع سالهاست که با این آگاهی ها آشنا شدم،همیشه در حال دست و پنجه نرم کردن هستم تووی روابط،و هیچوقت نخواستم که تمرکزی روش بزارم برای درست کردنش،تا ضربه های جهان سنگین میشه،یه مدت کار میکنم،شرایط بهتر میشه بعد دوباره رها میکنم میوفتم دنبال مسائل مالی،بعد دوباره میام پایین،اونموقع که نه تنها مسائل روابطیم داغون میشه،بقیه ابعاد زندگیمم تحت تاثیر خودش قرار میده…
خدایا شکرت همین که آگاهم به درونم یعنی نصف مسیر رو اومدم
شکرت همینکه میتونم اعتراف کنم که الان کجای زندگیم قرار دارم
خداروشکر که من هم تغییر کردم و در روابطم دیدم نتیجه شو که از وقتی تصمیم گرفتم دیگه اون آدم مظلومه نباشم جهان خیلی راحت اون آدمایی که هم فرکانس من نبودن از من دور کرد
درسته این تغییر کردنه شاید خیلی ها که هم فکر و فرکانس من نبودن،آدمهای قبلی زندگیم ازم دور شدن ،و من هم تا یه تایمی به خاطر این تغییرات شاید از طرف دیگران شماتت شدم و مورد سرزنش قرار گرفتم ولی الان خداروشکر به مسیرم کاملا ایمان دارم خداروشکر که اون آدمهای قبلیم هم دیگه تو زندگیم نیستن،خوشحالم از این بابت انقدر روی خودم کار میکنم که خود به خود از افراد نزدیک زندگیم که از لحاظ فیزیکی یه جا هستیم هم دور بشم ،چون بوضوح دارم متوجه میشم که دیگه هم فکر و فرکانس این آدمها نیستم ،من به این قانون ایمان دارم که وقتی تو تغییر کنی جهان اطرافت هم تغییر میکنه یا با تو هماهنگ میشه یا جهان تو رو میبره سمت آدمهای هم فرکانس خودت، من بهش ایمان دارم و سعی میکنم عمل کنم به این قانون
انشالله آپدیت هم بیاد روی دوره ی عشق و مودت
دقیقا درسته وقتی تو تغییر کنی رفتارهای تو تغییر میکنه در همه ی ابعاد و دیگه اون آدم مظلومه نیستی که ظالمه باشه،همیشه مشکل از خودمونه نه از دیگران،اگر تو مظلوم باشی ظالمی هست،اگر تو مظلوم نباشی هم ظالمی ظلم نخواهد کرد به تو،اصلا به تو برخورد نخواهد کرد،چقدر درسته این حرف و دقیقا همینو دیروز داشتم به خانوادم میگفتم و کسی که مظلومه و همیشه هم یک ظالمی گیر این میوفته بهش ظلم کنه، بهش گفتم تو هر جایی که بری هر چقدر هم بگذره باز هم ظالمی برای تو پیدا خواهد شد،نه به خاطر اینکه همه ظالمن به خاطر اینکه تو مظلومی و آدمی که ظلم بکنه به تو هم پیداش میشه،لاجرم به تو ظلم میکنه تو باید خودتو تغییر بدی باورکنید بهش داشتم همین قانونو میگفتم،و کاملا دارم میفهمم چقدر درست عمل میکنه این قانون
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
در پاسخ به این سوال من فکر می کنم علت اینکه هنوز مسائل گذشته کم و بیش وجود دارند ،اینه که من هنوز واکنش گرا هستم به حرفها و اعمال اطرافیانم و
هنوز نتونستم ذهنم رو به اندازه ای کنترل کنم که دیگه مسائل سابق و حرفها و تضاد ها برام مهم نباشه ،البته اینم بگم که خیلی بهتر شدم اگر قبلا خیلی بهم می ریختم و چند روز ذهنم همش درگیرش بود الان فقط کمی ناراحت میشم و سعی می کنم خودم رو آروم کنم و میتونم تا حد زیادی با یاد خدا و عبارت تاکیدی های بی نظیر دوره دوازده قدم و توجه کردن به نکات مثبت قضیه و سپاسگزاری و تمرین ستاره قطبی زهرشو بگیرم ولی بازم حدودا ی روزی کمی تو خودم هستم و شاد نیستم
و هنوز نتونستم در تضادهای زندگیم اون طور که باید توحید رو اجرا کنم و رها باشم و خودم رو به جریان هدایت الله بسپارم
استاد ی سوالی چند وقته که ذهنم رو درگیر کرده ،اونم این سواله که من طبق آموزشهایی که از شما دیدم این رو فهمیدم که تا من تغییر نکنم جهان بیرون و آدمهای اطرافم عوض نمیشن و وقتی که ی چند روزی از تمریناتم فاصله می گیرم ،به وضوح رفتار اطرافیانم تغییر می کنه و کلا شرایطم عوض میشه چه روابط چه مالی و حتی سلامتی، من هر چی بیشتر روی خوبی های زندگیم متمرکز میشم و روی خودمکار می کنم به طور معجزه آسایی رفتار اطرافیانم با من تغییر می کنه و
کلا شرایط به اندازه ای که من روی خودم کار کردم بهتر و بهتر میشه
و اینکه کی موقعیه که من باید رها کنم ،خودم رو به جریان هدایت الله بسپارم و ایمانم رو نشون بدم یا بگم هنوز به اندازه کافی روی خودم کار نکردم و مشکل از منه و باید بیشتر روی خودم کار کنم رو نمیدونم
و طبق نوشته های خودتون در این فایل میخوام عمل کنم ولی در فایل دیگه ای گفتین ی خانمی که داشت در رابطه اذیت میشد و آخرشم این خانم از رابطه بیرون نیومد و اون آقا ترکش کرد و این قسمتی که کی باید رها کنی رو من مشکل دارم
*وقتی فرد از درون تغییر میکند، دیگر نیازی به اجبار، توضیح یا قطع رابطه با دیگری ندارد. جهان خودش هماهنگیها را انجام میدهد:
یا آن فرد دیگر نیز تغییر کرده و هماهنگ میشود، یا اگر هماهنگ نباشد، بهصورت طبیعی از زندگیات کنار
می رود*
استاد عزیزم ممنون میشم راجع به این مرز که من
هنوز به اندازه کافی روی خودم کار نکردم و باید بیشتر
روی خودم کار کنم تا جهان خودش هماهنگی ها رو
انجام بده و اینکه من کی باید ایمانم رو نشون بدم و
اون رابطه یا مثلا اون شغل یا هر چیز دیگه ای رو
ترک کنم ،توضیح بدین
و زمانی که مخصوصا در مورد روابط ، مطمئن هستیم که اون فردی که باهاش در رابطه هستیم به هیچ عنوان حاضر به ترک رابطه نیست و اگر اون رابطه باید تموم بشه ،اون کسی که باید تمومش کنه قطعا خود من هستم و منتظر موندن برای اینکه اون فرد از رابطه بره بیرون تقریبا غیر ممکنه ،چطور باید به این نتیجه برسیم که کی زمان حرکت و رها کردنه
خدا رو شکر می کنم بابت آشناییم با پیامبر زمانم و این سایت توحیدی و در نهایت شناخت خدا و توحید
خیلی جالبه که همین یک ساعت قبل یه اتفاقی افتاد برای من و من عصبانی شدم و نتونستم کنترل خشم کنم و همون رفتار قبلی رو تکرار کردم و بعدش اومدم این فایل رو گوش کردم و استاد گفتن اگر هنوز چیزی در بیرون تغییر نکرده به این معنیه که خودت هنوز از درون تغییر نکردی یا فکر می کنی که تغییر کردی و اگر توی شرایط چالشی قرار بگیری همون رفتارهای قبلی رو مرتکب میشی و اگر تو رو فشار بدن بازم همون الگوها بیرون میزنه.
حدود یک ساعت پیش داشتم کامنتی برای فایل قبلی همین پروژه می نوشتم و تقریبا کلی نوشته بودم و به جای خوبی رسیده بودم تا اینکه مادرم من رو صدا کرد که برم آشپزخونه کمکش کنم، اومدم بلند شم دستم خورد به لپ تاپ و سیمش کشیده شد و لپ تاپ خاموش شد و همه چی پرید چون سیوش نکرده بودم. بقدری عصبانی شدم سر این قضیه که رفتم توی آشپزخونه و کلی غر زدم که چرا من رو صدا می کنی و …. واقعا بهم ریختم و با اینکه مدت زیادی بود که می تونستم توی همچین شرایطی کنترل خشم کنم، این بار ولی منفجر شدم و دوبار ناراحت شدم، یکبار ازینکه کامنتم پاک شده بود و یکساعت تایمی که گذاشته بودم هدر رفت و بار دوم ازینکه انقدر عصبانی شدم و نتونستم توی این موقعیت خودم رو کنترل کنم.
و به این فایل و این گفته استاد هدایت شدم که رفتارهات باید نشون بده تو چقدر تغییر کردی نه حرفات….
مخصوصا اگر توی نقطه اوج عصبانیت همون رفتارهای گذشته رو داری، توی مواقعی که احساساتت غلیان می کنه
اگر فشارش بدی از توش همونی در میاد که قبلا در می اومده
موقعی که فشار داره بهمون میاد از رفتارهایی که داریم می کنیم از زیر فشار معلوم میکنه که همون آدم قبلی هستیم یا بهتر شدیم.
بایدآاگاه باشی نسبت به خودت و رفتارت
الان خدا رو شاکرم و خیلی خوشحالم که تفاوتی که نسبت به قبل در من ایجاد شده اینه که بعد از هر رفتاری که اینجوری خارج از کنترلمه، می شینم تحلیل می کنم و بهش فکر می کنم و دنبال دلیلش می گردم و به خودم میگم چجوری می تونم دفعه بعد بهتر کنترلش کنم.
اون لحظه اول، دلیل عصبانیت و ناراحتیم رو مادرم می دونستم و دلیل پرخاشگریم بود ولی بعدش که عصبانیت فروکش کرد مسئولیتش رو پذیرفتم و متوجه شدم که کسی مسئول اون اتفاق نبود غیر خودم.
مجموع چند حس مختلف بود:
حس از دست دادن و ناکامی
نیاز عمیق به دیده شدن و استقلال، حس کردم که مرزم شکست شده وقتی مادرم من رو صدا زد و من رو قطع کرد.
انتظار بهبود از خودم، وقتی اونطوری عصبانی شدم خودم رو قضاوت کردم که این رفتار نشون میده من هنوز تغییر نکردم.
در حالیکه رشد یعنی خطا و خطا منجر به آگاهی میشه و آگاهی هم به اصلاح ختم میشه.
من باید با خودم مهربون تر باشم نه اینکه خودم رو سرزنش کنم.
من در مسیر رشد هستم.
تغییر واقعی یک خط صاف نیست، موجیه. یه روز آرومی، یه روز می لغزی، یه روز دوباره بلند میشی. اون لحظه از کوره در رفتن، نشونه شکسن نیست، فرصت مشاهده خودته.
ممنونم از خدای مهربون
ممنونم از استاد عزیز و آگاهی بخش و خانم شایسته فهمیم و مهربان
ممنون خداوندی هستم که همیشه در حال هدایت کردن من است
واقعا می دانم که هر زمان که نشستم و منتظر دیگری شدم تا بیاد و زندگی من را تغییر بدهد نه تنها موفق نبودم بلکه دچار استرس و نگرانی می شدم
روزی که تصمیم به تغییر گرفتم به گونه ای جهان برای من چیده شد که واقعا بی هیچ دردسری و واقعا به راحتی و آسانی توانستم تغییر کنم
واقعا توانستم به قول استاد عزیز بر دوش خداوند سوار بشوم و به جلو بروم
قدم به قدم به آموزش های استاد عزیز عمل کردم
قدم به قدم توانستم جلو بروم و کارهای خودم را پیش ببرم
شاید در اول کمی سخت بود
شاید در ابتدا کمی دچار تشویش می شدم اما می دانستم که در نهایت در آخر راه پیروزی و شادی است
می دانستم که در نهایت در آخر کار موفقیت از آن من است
خوب من را به جلو رفتم و خداوند هم جواب این تغییر و حرکت را به من داد
دیگر بجای حقوق بگیر بودن آنهم بعد از 17 سال اکنون خودم صاحب کسب و کار و برند شخصی خودم هستم
دیگر بجای آن همه قسط و وام اکنون آزادانه و بدون هیچ گونه ترسی از بازپرداخت اقساط نقد خرید می کنم
اکنون روابطی دارم که هر لحظه از بودن در آن غرق شادی و لذت هستم
باز اکنون در حال انجام پروژه های جدیدی در زندگی خودم هستم که بجای اینکه بترسم در نهایت امیدم به خدای خودم است و نگران فردا نیستم و تنها به همین قدم فکر می کنم
اکنون بیش تر از آنکه منتظر دستهای دیگران باشم بیشتر درگیر هدایت ها و الهامات خداوندی هستم که هر لحظه برای من بیشتر و بیشتر می شود
امروز حال من خوبتر و آرامش من بیشتر و دائمی تر از قبل است و اینها همگی لطف خدای مهربان برای من بوده است
اینها همی نتیجه تغییر کردن و کردن بسوی جلو می باشد
سریع میرم سر اصل مطلب و اتفاقی که همین لحظه برام افتاد رو مکتوب میکنم
من دیشب روی معرفی دوره 12قدم کامنت گذاشتم و گفتم که میخوام به طور جدی روی دوره کار کنم و واقعا شخصیتم تغییر کنه و در شرایط سخت همون آدم قبل با همون واکنشهای قبل نباشم و بعدش از خدا خواستم و نوشتم که خودش کمکم کنه و هدایتم کنه.
دو روز هست که کنترل ذهن برام سخت شده در مورد یک مسئله و نجواها ولم نمیکنن.
سعی میکنم که تمرکزم رو از روی اون قضیه بردارم و با به یادآوردن دفعه های قبل که با ایمان و توکل به خداوند، خود به خود این قضیه برام حل شده ، منطق بزارم جلوی ذهنم و به احساس بهتری برسم.
همین وسط بگم که اینجا معلوم و واضح شد که باید با باورهای قدرتمند کننده جدید این فرکانس که هر ماه این پول به موقع به حسابم اومده رو تثبیت کنم، خداوند بهم الهام کرد که تو چند ماه هست که در مدار دریافت این مبلغ به راحتی هستی اما الان وقت امتحان پس دادن و تثبیت اون هستی و شاید مقدمهای هست برای تغییر مدار.
تو همین افکار بودم و اومدم که فایل روز 58 روز شمار رو بیارم و گوش کنم که بعد از چند تا بک زدن صفحه موبایل اومد وسط کامنت سارای عزیز.
از همونجا شروع به خواندن کامنت کردم.
این یک هدایت و نشانه واضح از سمت خداوند بود برای من
دیگه خدا چجوری به من بگه که اگر این حس بد رو ادامه بدم و نتونم ذهنم رو کنترل کنم اتفاقات بدتر پشت سر هم برام خواهد افتاد.
و یک لحظه تمام وجودم لرزید که اینطور خداوند در لحظه به درخواستم پاسخ داد.
در فایل 57 روز شمار شما گفتین که خداوند در لحظه به درخواستهای ما پاسخ میده اگر ما ترمزی نداشته باشیم.
بارها این اتفاق برام افتاده و هر بار متعجب میشم و با تمام وجودم از خداوند سپاسگزار میشم که در لحظه پاسخم رو میده.
خدایا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
از شما استاد عزیز و بزرگوارم و از همه دوستانی که کامنت مینویسن و چراغ راه میشن تا هدایت های خداوند رو دریافت کنم بینهایت سپاسگزارم.
من داشتم این تجربه رو به وفور تا اینکه بعد ها متوجه شدم دلسوزی خیلی بی جایی داشتم برای بقیه مثلاً اگه کسی چالشی داشت من شاید بیشتر از خودش واکنش داشتم و کلی وقت میگذاشتم میگفتم این کار رو انجام بده اون کارو نکن خیلی خیلی اینجوری بودم تا اینکه یه فایل توی سایت هست به اسم به کبوتر ها غذا ندهید و توضیح میدید که باعث عادت میشه و تکامل اونها رو به هم میزنه اونجا بود فهمیدم چقدر با اینکار در درجه اول به خودم ظلم کردم بعد هم به اون ها یه مدت که روی خودم کار میکردم اینکار رو دیگه انجام ندادم و تلاش میکردم فقط بیننده باشم و دیگه تو کار کسی دلسوزی بیجا نمیکردم و اینقدر تاثیرش زیاد بود بهش بزرگی از آرامش رو که تا حالا تجربه نکرده بودم حالا داشتم باهاش زندگی میکردم گذشت و گذشت کار کردنم روی خودم که کم شد به مرور اون روزای رویایی هم کم شد تا دوباره درگیر همین موضوع شدم منتهی فقط آدمش فرق میکرد اگه نه اصل ماجرا که تکرار بود اینبار برام سخت بود با اینکه میدونستم ولی سخت بود تا دوباره شروع کردم روی خودم کار کردن ولی این بار نتیجه متفاوت بود چون با وجود کار کردن هیچ نتیجه ای نمی گرفتم و فقط استرس نصیبم میشد تا به خودم گفتم تو از ته دل به کاری که میکنی اعتماد نداری به اون خاطره فقط توی یه چرخه تکرار گیر افتادی خلاصه بعد از کلی وقت عزمم رو جزم کردم و دوباره شروع کردم کم کم شرایطم عوض شد خدا رو شاکرم الآنم گاهی توی ذهنم نجوا میشه ولی به محض شروع به خودم میگم از کی تا حالا خداوند گفته من دیگه خسته شدم مریم استراحت کن بنده عزیزم تو بیا سکان هدایت رو به دست بگیر که نه تنها چیزی رو درست نمیکنی بلکه داغون تر میکنی استاد با این حرف دوباره فقط بیننده میشم و به یاد میارم منم چالش داشتم که به اینجا رسیدم و لازمه تکاملم طی شه بقیه آدم ها هم مثل من فرقی نمیکنه ما باید بزرگ شیم و قد بکشیم .
در مسیری که حرکت میکنیم اگر همه چی خوبه پس ادامه میدیم ولی اگر یه سری نشونه میاد، مثلا جسمی مشکل پیدا میکنیم، یا با افراد دچار مشکل میشیم این یعنی یه چیزی اشتباه هست و باید تغییر کنیم.
اگه تغییر کنیم. اوضاع بهتر میشه. وگرنه با سیلی های متعدد جهان مواجه میشیم.
وقتی تغییر میکنیم، افراد نامناسب از مسیرمون حذف میشن. نیازی نیست که ما بگیم دیگه نمیخوایم با اونا رفت و آمد کنیم. و افراد مناسب در مسیرمون قرار میگیرن.
“تجربه شخصی”
قبلا دورهمی ها شرکت میکردم. جو بدی نبود ولی به قول یکی از دوستان چیزی بهم اضافه نمیکرد. صحبت های تکراری و روزمره. و یه جاهایی از درد و ناراحتی و مشکلات صحبت میشد. کم کم دیدم اون فضاها منو اذیت میکنه. حس خوبی ندارم. دیگه کم کم شرکت نکردم. اون زمان رو گذاشتم برای فایل ها.
همین امروزم یه جا دعوت شدم. دیگه ته دلم راضی نیستم برم و کنسل کردم. انگار متعلق به اون جامعه نیستم.
تصمیم گرفتم جایی باشم که حالم رو خوب میکنه. ایمانم رو بیشتر میکنه. توکلم بهتر میشه. انگیزه بالاتریبدست میارم. قویتر حرکت میکنم.
سلام استاد جانم
از دیشب پسرم حالش یجوری شد که منو همسرم نگران شدیم نکنه بازم حالش بد بشه و نیاز به بیمارستان و اینا باشه
کلا من تو خواب هم نگران بودم
امروز اصلا میل به غذا نداشتم
تا الان که یکم بهترم بخاطر اینکه امدم سایت نشانه امو باز کردم ک این فایل آمد
شما گفتید وقتی خیلی ناراحت یا عصبانی میشی بائو ببینی عملکردتان چجوری؟ اگه مثل قبل پس تو هنوز باورهای بنیادینت ناسالم و فقط ادای آدم های ریلکس در میاری
من حتی همسرمم نگران کردم
من با مطالعه کامنت بچه ها بهتر متوجه صحبت شما شدم
و تصمیم گرفتم رفتارم و احساسم رو آروم و شاد بکنم مثل دیروز و پری روزم باشم
نگران نباشم
آره من انتخاب کردم شاد باشم حتی این لحظه که اگه به عقل خودم باشه باید از نگرانی دق کنم
در حالی شرایطم واقعا هم آنقدر که من بزرگ کردم نیست
ما باید شاد باشیم
ما باید از زندگی لذت ببریم
طبیعی زندگی کنیم
طبیعی یعنی سلامتی شادی حال خوب آرامش
پیشرفت و برکت
من نمیخوام به خودم و خانوادم با حس نگرانی ظلم کنم
من میخوام مؤمن و مسلم باشم
یعنی ایمان داشته باشم و تسلیم باشم
ایمانی که عمل می آورد
شادی می آورد خیال راحتی میآورد
خداروشکر بخاطر این سایت
خداروشکر بخاطر وجود استاد و مریم جان
خداروشکر بخاطر وجود من و پسرم و همسرم
خداروشکر که ما سالم هستیم
خداروشکر که ما ثروتمند هستیم
خداروشکر که میتونیم لذت ببریم
به نام خدایی که هرچه دارم از اوست …
سلام زهرای عزیزم …
سلام خواهر عزیزم در این خانواده ی دوست داشتنی ..
یک کامنت برایت نوشتم اما الان هرچی میگردم نیست …
پس تصمیم گرفتم باز دوباره وقت بزارم و بنویسمش …
امیدوارم خودت و پسر عزیزن و همسرت حالتون عالی باشه و در صحت و سلامتی به سر ببرید …
خیلی ممنونم به خاطر کامنت زیبایت …
اول که داشتم کامنتت رو می خوندم به خودم گفتم …وا چه ربطی داره
..
داستان مریضی پسرش به این فایل چه ربطی داره …این فایل مال روابطه ….
که توی کامنتت گفتی ؛
شما گفتید وقتی خیلی ناراحت یا عصبانی میشی بائو ببینی عملکردتان چجوری؟ اگه مثل قبل پس تو هنوز باورهای بنیادینت ناسالم و فقط ادای آدم های ریلکس در میاری
….
این جملاتت مثل یه پتک خورد توی سر من …
اره اره
اینا رو استاد گفت …
و بعد که ادامه ی کامنتت رو خوندم …
نمیدونی چقدر تحسین کردم به خاطر اجرای این حرفا در عمل ….
چقدر زیبا خودتو کنترول کردی …
و چقدر هوشمندانه از شکرگزاری برای رفتن در مدار بالا تر و نزدیک تر شدن به مدار خداوند استفاده کردی …
عاشقتم دختر …
فوق اعاده هستی …
منتظر نتایج بی نظیرت هستم …
در پناه الله یکتا باشید …
به نام خدایی که هرچه دارم از اوست …
سلام آجی زهرای عزیزم …
سلام خواهر عباسمنشی من ..
امیدوارم حال خودتو و پسرت و همسرت عالی باشه …و هر کجا که هستید سالم و تندرست باشید …
راسش ابتدای کامنت را که می خواندم …با خودم گفتم …داستان مریض شدن پسرش چه ربطی به این فایل داره …
این فایل درباره ی روابط هست …
تا اینکه به این جمله ات برخوردم …
شما گفتید وقتی خیلی ناراحت یا عصبانی میشی باید ببینی عملکردتان چجوری؟ اگه مثل قبل پس تو هنوز باورهای بنیادینت ناسالم و فقط ادای آدم های ریلکس در میاری….
این جملاتت مثل یک پتک خورد توی سرم …
اره …
دقیقا …
اینا رو استاد گفتن …
بعد که ادامه ی کامنتت رو خوندم …
نمیدونی چقدر تحسین کردم به خاطر استفاده ی آگاهانه ی این آگاهی در لحظه
..
و چقدر زیبا گفتی …
چقدر قشنگ خودتو کنترل کردی
و چه هوشمندانه با استفاده از شکرگزاری مدارت رو به مدار خداوند نزدیک تر کردی …
عاشقتم دختر …
ممنونم به خاطر کامنت زیبایت …
و یاد آوری این جملات زیبا …
عاشقتم
منتظر نتایج بی نظیرترین هستم …
در پناه لله یکتا باشید
به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست
سلام میکنم به استاد عزیزم
سلام به استاد شایسته ی عزیزم
سلام به دوستان ارزشمند و الهی ام
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
یکی دو نفری که بعد از اون تجربه ی عاطفی سنگین که هشت سال پیش داشتم رو وقتی مقایسه میکنم خودم رو با اون زمان،فکر میکنم تغییر ایجاد شده برای همین آدم هایی که بعد از اون تجربه جذب کردم واقعا متفاوت هستند با اون شخصی که در گذشته بوده،اما الان که استاد گفت که فکر میکنی تغییر کردیه،در واقع فکر میکنم از رو تغییر کردم و هنوزم همچنان از درون سر جای اولم هستم،درسته که تووی بعضی جنبه ها درست شدمه،ادمهای زندگیمم بهتر شدنه اما چون مسائلی هست که پاشنه آشیل من هستند و اون مسائل رو همچنان من دارم،اولین و مهمترین راجب شخصیت حمایتگر،من تا به الان و این ساعت همچنان دارم از این بُعد ضربه میخورم،و خودم رو پشت حرفهایی که من بیش از حد دل رحمم،انسانیت کجا رفته،من نمیتونم پا بزارم رو کسی حتی اگه اون شخص داره بهم ظلم میکنه بزار بکنه،من انسانیتمو زیرسوال نمیبرم،من نمیتونم ببینم یکی گریه کنه بعدم برم بیخیال یه جا دیگه بخندم،بشدت روحیه دلسوزی و دلرحمی دارم،با اینکه سالهاست با استاد هستم اما هنوز نتونستم حریف این پاشنه اشیلم بشم،هر چقدر به خودم یادآوری میکنم که مرضیه تو مسئول کسی نیستی،انسانیت این نیست که تو از خودت بگذری که دیگری خوشحال بشه،اون شخص خدا رو داره،کافیه دیگه چقدر میخوای نقش خدا رو تووی زندگی بقیه باشی،چقدر میخوای خودتو له کنی که قهرمان داستان تو بشی،تو داری به خودت ظلم میکنی،هر کسی هر جایی که هست،جای درستشه،اما همچنان نتونستم شخصیتمو از این بُعد قوی کنم،همچنان این چالش شخصیتی هنوزم هر روز با من هست،واقعا یه وقتهایی دوست دارم از آدم ها فرار کنم که نبینم،نشنوم چون میگم وقتی نبینم،نشنوم،ذهنم آزارم نمیده،بعد به خودم میگم خب مرضیه حالا فرارم کردی،تو داری اشغال هارو زیر مبل قایم میکنی،احساس میکنم ذهنم بهم قالب شده انگاری که من زیر اومدم،اون بالا سرم ایستاده و داره بهم فشار میاره،خدای من،من دقیقا تووی همین نقطه قرار گرفتمه که هنوز تغییر نکردمه و دارم زور میزنم که دنیای بیرونمو تغییر بدم،به جای تمرکز به دنیای درونم،تمرکزم رو گذاشتم روی دنیای بیرونم،و یقین دارم این فایل رو برای کمک به من فرستادی تا از این تضاد سربلند بیرون بیام،میدونم و اگاهم کردی که دارم احساس ارزشمندی مو به قهرمانی تووی نجات زندگی دیگران وصل میکنم، باید دیگه دست بردارم از این روحیه حمایتگری،خدایا عاجزانه تسلیم میشم و ازت میخوام که بلندم کنی،تو میدونی الان کجا قرار دارم،تو نجاتم بده،تو هدایتم کن،تو کمکم کن…
تجربهی خود را در کامنتها بنویس:
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
میدونم که هنوز تغییر نکردمه که هنوزم از اون جنس آدم ها تووی زندگیم هستند که به من نیاز دارند،و میخوان من ازشون حمایت کنم…اعتراف میکنم من این سالها که با استاد هستم،هنوز که هنوزه تووی روابطم همیشه مشکل داشتم و هنوزم دارم،در واقع سالهاست که با این آگاهی ها آشنا شدم،همیشه در حال دست و پنجه نرم کردن هستم تووی روابط،و هیچوقت نخواستم که تمرکزی روش بزارم برای درست کردنش،تا ضربه های جهان سنگین میشه،یه مدت کار میکنم،شرایط بهتر میشه بعد دوباره رها میکنم میوفتم دنبال مسائل مالی،بعد دوباره میام پایین،اونموقع که نه تنها مسائل روابطیم داغون میشه،بقیه ابعاد زندگیمم تحت تاثیر خودش قرار میده…
خدایا شکرت همین که آگاهم به درونم یعنی نصف مسیر رو اومدم
شکرت همینکه میتونم اعتراف کنم که الان کجای زندگیم قرار دارم
شکرت برای هر لحظه هدایت کردنت
شکرت که مثه امداد،کمک هاتو تووی لحظه میرسونی
شکرت برای همه چیز
دوستون دارم
سلام
دقیقا حرفاتونو متوجه میشم
خداروشکر که من هم تغییر کردم و در روابطم دیدم نتیجه شو که از وقتی تصمیم گرفتم دیگه اون آدم مظلومه نباشم جهان خیلی راحت اون آدمایی که هم فرکانس من نبودن از من دور کرد
درسته این تغییر کردنه شاید خیلی ها که هم فکر و فرکانس من نبودن،آدمهای قبلی زندگیم ازم دور شدن ،و من هم تا یه تایمی به خاطر این تغییرات شاید از طرف دیگران شماتت شدم و مورد سرزنش قرار گرفتم ولی الان خداروشکر به مسیرم کاملا ایمان دارم خداروشکر که اون آدمهای قبلیم هم دیگه تو زندگیم نیستن،خوشحالم از این بابت انقدر روی خودم کار میکنم که خود به خود از افراد نزدیک زندگیم که از لحاظ فیزیکی یه جا هستیم هم دور بشم ،چون بوضوح دارم متوجه میشم که دیگه هم فکر و فرکانس این آدمها نیستم ،من به این قانون ایمان دارم که وقتی تو تغییر کنی جهان اطرافت هم تغییر میکنه یا با تو هماهنگ میشه یا جهان تو رو میبره سمت آدمهای هم فرکانس خودت، من بهش ایمان دارم و سعی میکنم عمل کنم به این قانون
انشالله آپدیت هم بیاد روی دوره ی عشق و مودت
دقیقا درسته وقتی تو تغییر کنی رفتارهای تو تغییر میکنه در همه ی ابعاد و دیگه اون آدم مظلومه نیستی که ظالمه باشه،همیشه مشکل از خودمونه نه از دیگران،اگر تو مظلوم باشی ظالمی هست،اگر تو مظلوم نباشی هم ظالمی ظلم نخواهد کرد به تو،اصلا به تو برخورد نخواهد کرد،چقدر درسته این حرف و دقیقا همینو دیروز داشتم به خانوادم میگفتم و کسی که مظلومه و همیشه هم یک ظالمی گیر این میوفته بهش ظلم کنه، بهش گفتم تو هر جایی که بری هر چقدر هم بگذره باز هم ظالمی برای تو پیدا خواهد شد،نه به خاطر اینکه همه ظالمن به خاطر اینکه تو مظلومی و آدمی که ظلم بکنه به تو هم پیداش میشه،لاجرم به تو ظلم میکنه تو باید خودتو تغییر بدی باورکنید بهش داشتم همین قانونو میگفتم،و کاملا دارم میفهمم چقدر درست عمل میکنه این قانون
مرسی.
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته نازنینم
و دوستان توحیدیم در توحیدی ترین سایت دنیا
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
در پاسخ به این سوال من فکر می کنم علت اینکه هنوز مسائل گذشته کم و بیش وجود دارند ،اینه که من هنوز واکنش گرا هستم به حرفها و اعمال اطرافیانم و
هنوز نتونستم ذهنم رو به اندازه ای کنترل کنم که دیگه مسائل سابق و حرفها و تضاد ها برام مهم نباشه ،البته اینم بگم که خیلی بهتر شدم اگر قبلا خیلی بهم می ریختم و چند روز ذهنم همش درگیرش بود الان فقط کمی ناراحت میشم و سعی می کنم خودم رو آروم کنم و میتونم تا حد زیادی با یاد خدا و عبارت تاکیدی های بی نظیر دوره دوازده قدم و توجه کردن به نکات مثبت قضیه و سپاسگزاری و تمرین ستاره قطبی زهرشو بگیرم ولی بازم حدودا ی روزی کمی تو خودم هستم و شاد نیستم
و هنوز نتونستم در تضادهای زندگیم اون طور که باید توحید رو اجرا کنم و رها باشم و خودم رو به جریان هدایت الله بسپارم
استاد ی سوالی چند وقته که ذهنم رو درگیر کرده ،اونم این سواله که من طبق آموزشهایی که از شما دیدم این رو فهمیدم که تا من تغییر نکنم جهان بیرون و آدمهای اطرافم عوض نمیشن و وقتی که ی چند روزی از تمریناتم فاصله می گیرم ،به وضوح رفتار اطرافیانم تغییر می کنه و کلا شرایطم عوض میشه چه روابط چه مالی و حتی سلامتی، من هر چی بیشتر روی خوبی های زندگیم متمرکز میشم و روی خودمکار می کنم به طور معجزه آسایی رفتار اطرافیانم با من تغییر می کنه و
کلا شرایط به اندازه ای که من روی خودم کار کردم بهتر و بهتر میشه
و اینکه کی موقعیه که من باید رها کنم ،خودم رو به جریان هدایت الله بسپارم و ایمانم رو نشون بدم یا بگم هنوز به اندازه کافی روی خودم کار نکردم و مشکل از منه و باید بیشتر روی خودم کار کنم رو نمیدونم
و طبق نوشته های خودتون در این فایل میخوام عمل کنم ولی در فایل دیگه ای گفتین ی خانمی که داشت در رابطه اذیت میشد و آخرشم این خانم از رابطه بیرون نیومد و اون آقا ترکش کرد و این قسمتی که کی باید رها کنی رو من مشکل دارم
*وقتی فرد از درون تغییر میکند، دیگر نیازی به اجبار، توضیح یا قطع رابطه با دیگری ندارد. جهان خودش هماهنگیها را انجام میدهد:
یا آن فرد دیگر نیز تغییر کرده و هماهنگ میشود، یا اگر هماهنگ نباشد، بهصورت طبیعی از زندگیات کنار
می رود*
استاد عزیزم ممنون میشم راجع به این مرز که من
هنوز به اندازه کافی روی خودم کار نکردم و باید بیشتر
روی خودم کار کنم تا جهان خودش هماهنگی ها رو
انجام بده و اینکه من کی باید ایمانم رو نشون بدم و
اون رابطه یا مثلا اون شغل یا هر چیز دیگه ای رو
ترک کنم ،توضیح بدین
و زمانی که مخصوصا در مورد روابط ، مطمئن هستیم که اون فردی که باهاش در رابطه هستیم به هیچ عنوان حاضر به ترک رابطه نیست و اگر اون رابطه باید تموم بشه ،اون کسی که باید تمومش کنه قطعا خود من هستم و منتظر موندن برای اینکه اون فرد از رابطه بره بیرون تقریبا غیر ممکنه ،چطور باید به این نتیجه برسیم که کی زمان حرکت و رها کردنه
خدا رو شکر می کنم بابت آشناییم با پیامبر زمانم و این سایت توحیدی و در نهایت شناخت خدا و توحید
همیشه در پناه الله مهربان سلامت و پیروز باشید
بنام خدا
سلام به استاد عزیز و همه دوستان
خیلی جالبه که همین یک ساعت قبل یه اتفاقی افتاد برای من و من عصبانی شدم و نتونستم کنترل خشم کنم و همون رفتار قبلی رو تکرار کردم و بعدش اومدم این فایل رو گوش کردم و استاد گفتن اگر هنوز چیزی در بیرون تغییر نکرده به این معنیه که خودت هنوز از درون تغییر نکردی یا فکر می کنی که تغییر کردی و اگر توی شرایط چالشی قرار بگیری همون رفتارهای قبلی رو مرتکب میشی و اگر تو رو فشار بدن بازم همون الگوها بیرون میزنه.
حدود یک ساعت پیش داشتم کامنتی برای فایل قبلی همین پروژه می نوشتم و تقریبا کلی نوشته بودم و به جای خوبی رسیده بودم تا اینکه مادرم من رو صدا کرد که برم آشپزخونه کمکش کنم، اومدم بلند شم دستم خورد به لپ تاپ و سیمش کشیده شد و لپ تاپ خاموش شد و همه چی پرید چون سیوش نکرده بودم. بقدری عصبانی شدم سر این قضیه که رفتم توی آشپزخونه و کلی غر زدم که چرا من رو صدا می کنی و …. واقعا بهم ریختم و با اینکه مدت زیادی بود که می تونستم توی همچین شرایطی کنترل خشم کنم، این بار ولی منفجر شدم و دوبار ناراحت شدم، یکبار ازینکه کامنتم پاک شده بود و یکساعت تایمی که گذاشته بودم هدر رفت و بار دوم ازینکه انقدر عصبانی شدم و نتونستم توی این موقعیت خودم رو کنترل کنم.
و به این فایل و این گفته استاد هدایت شدم که رفتارهات باید نشون بده تو چقدر تغییر کردی نه حرفات….
مخصوصا اگر توی نقطه اوج عصبانیت همون رفتارهای گذشته رو داری، توی مواقعی که احساساتت غلیان می کنه
اگر فشارش بدی از توش همونی در میاد که قبلا در می اومده
موقعی که فشار داره بهمون میاد از رفتارهایی که داریم می کنیم از زیر فشار معلوم میکنه که همون آدم قبلی هستیم یا بهتر شدیم.
بایدآاگاه باشی نسبت به خودت و رفتارت
الان خدا رو شاکرم و خیلی خوشحالم که تفاوتی که نسبت به قبل در من ایجاد شده اینه که بعد از هر رفتاری که اینجوری خارج از کنترلمه، می شینم تحلیل می کنم و بهش فکر می کنم و دنبال دلیلش می گردم و به خودم میگم چجوری می تونم دفعه بعد بهتر کنترلش کنم.
اون لحظه اول، دلیل عصبانیت و ناراحتیم رو مادرم می دونستم و دلیل پرخاشگریم بود ولی بعدش که عصبانیت فروکش کرد مسئولیتش رو پذیرفتم و متوجه شدم که کسی مسئول اون اتفاق نبود غیر خودم.
مجموع چند حس مختلف بود:
حس از دست دادن و ناکامی
نیاز عمیق به دیده شدن و استقلال، حس کردم که مرزم شکست شده وقتی مادرم من رو صدا زد و من رو قطع کرد.
انتظار بهبود از خودم، وقتی اونطوری عصبانی شدم خودم رو قضاوت کردم که این رفتار نشون میده من هنوز تغییر نکردم.
در حالیکه رشد یعنی خطا و خطا منجر به آگاهی میشه و آگاهی هم به اصلاح ختم میشه.
من باید با خودم مهربون تر باشم نه اینکه خودم رو سرزنش کنم.
من در مسیر رشد هستم.
تغییر واقعی یک خط صاف نیست، موجیه. یه روز آرومی، یه روز می لغزی، یه روز دوباره بلند میشی. اون لحظه از کوره در رفتن، نشونه شکسن نیست، فرصت مشاهده خودته.
ممنونم از خدای مهربون
ممنونم از استاد عزیز و آگاهی بخش و خانم شایسته فهمیم و مهربان
و بچه های خوش فرکانس این سایت
سلام بهاره عزیزم
چقدر زیبا نوشتی و چقدر زیبا توصیف کردی مسیر تغییر رو
آفرین بهت و چقدر نیاز داشتم به این درک مطلب عمیق
خیلی لذت بردم از کامنتت از داستان خودشناسی عمیقت پس از یک تضاد رفتاری
واقعا تحسینت میکنم
آفرین بهت بهاره قدرتمند
درپناه حق
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
ممنون خداوندی هستم که همیشه در حال هدایت کردن من است
واقعا می دانم که هر زمان که نشستم و منتظر دیگری شدم تا بیاد و زندگی من را تغییر بدهد نه تنها موفق نبودم بلکه دچار استرس و نگرانی می شدم
روزی که تصمیم به تغییر گرفتم به گونه ای جهان برای من چیده شد که واقعا بی هیچ دردسری و واقعا به راحتی و آسانی توانستم تغییر کنم
واقعا توانستم به قول استاد عزیز بر دوش خداوند سوار بشوم و به جلو بروم
قدم به قدم به آموزش های استاد عزیز عمل کردم
قدم به قدم توانستم جلو بروم و کارهای خودم را پیش ببرم
شاید در اول کمی سخت بود
شاید در ابتدا کمی دچار تشویش می شدم اما می دانستم که در نهایت در آخر راه پیروزی و شادی است
می دانستم که در نهایت در آخر کار موفقیت از آن من است
خوب من را به جلو رفتم و خداوند هم جواب این تغییر و حرکت را به من داد
دیگر بجای حقوق بگیر بودن آنهم بعد از 17 سال اکنون خودم صاحب کسب و کار و برند شخصی خودم هستم
دیگر بجای آن همه قسط و وام اکنون آزادانه و بدون هیچ گونه ترسی از بازپرداخت اقساط نقد خرید می کنم
اکنون روابطی دارم که هر لحظه از بودن در آن غرق شادی و لذت هستم
باز اکنون در حال انجام پروژه های جدیدی در زندگی خودم هستم که بجای اینکه بترسم در نهایت امیدم به خدای خودم است و نگران فردا نیستم و تنها به همین قدم فکر می کنم
اکنون بیش تر از آنکه منتظر دستهای دیگران باشم بیشتر درگیر هدایت ها و الهامات خداوندی هستم که هر لحظه برای من بیشتر و بیشتر می شود
امروز حال من خوبتر و آرامش من بیشتر و دائمی تر از قبل است و اینها همگی لطف خدای مهربان برای من بوده است
اینها همی نتیجه تغییر کردن و کردن بسوی جلو می باشد
سپاس از خدای هدایتگر خوب خودم
سپاس از خدای فراوانی ها
سلام و درود به همگی
استاد سلام .خداراشکر که در این اول صبح بعد از چند روز قرار گرفتن فایل این جلسه تونستم دیدگاهی را بنویسم
چند روزی هست که خیلی این فایل . و گوش کردم
هنوز نتوانسته بودم در مورد این موضوع بنویسم
و درک مطالب رو دریافت کنم
و این شد امروز هدایت شدم تا بهتر درک کنم این جلسه رو
طبق اتفاقاتی که در هر لحظه برای من اتفاق میافتد
نتیجه فرکانس های من است
من اگر دارم نتیجه های خوبی میکردم خوب از فرکانس و مداری که من قرار دارم این اتفاقات رخ میدهد
اگر هنوز شرایط مثل قبل است
پس من هنوز تغییر نکردم .نشانه اصلی تغیرات من
نتیجه هایی است که در هر لحظه میگیرم
وقتی میبینم یک درجه اتفاقات نصبت به روز قبل بهتر شده یعنی یک درجه تغییرات و باورهای من بهتر شده .برای همین است که با خودم بستم فقط روی خودم کار کنم
فقط توجه به افکار خودم را داشته باشم
چون هر چه بگذرد دیگه برگشتی ندارد پس از مدار قبل خارج میکنم خودم را و به مدارهای بالاتر هم جهت شدن با جریان خداوند خودم را قرار. میدهم
خداوند. انرژی منبع است که وقتی من خودم را در آن انرژی قرار میدهم و خودم را نزدیک میکنم به انرژی منبع اتفاقات عالی رخ میدهد
و قرار هم نیست به همین منوال قبل پیش برود .چون من دارم روی خودم و فرکانس هایم کار میکنم 1000 درصد نتیجه ها تغییر میکند
اتفاقات به صورت عالی رخ میدهد
فقط باید کمی بیشتر به اتفاقات اطرافم که برام می افتد توجه کنم و نکته های خوب اون رو بنویسم و سپاس گذار باشم
بعد نتیجه ها باز هم پر رنگتر میشود
قانون ساده ای که من خودم خالق شرایط خودم هستم
این میشه که من وصل هستم به فراوانی جهان و خداوند برام بهترین ها رو هدایت میکند خدایا شکرت
سلام استاد جان، سلام خانم شایسته عزیزم
و سلام دوستان هم فرکانسیم
سریع میرم سر اصل مطلب و اتفاقی که همین لحظه برام افتاد رو مکتوب میکنم
من دیشب روی معرفی دوره 12قدم کامنت گذاشتم و گفتم که میخوام به طور جدی روی دوره کار کنم و واقعا شخصیتم تغییر کنه و در شرایط سخت همون آدم قبل با همون واکنشهای قبل نباشم و بعدش از خدا خواستم و نوشتم که خودش کمکم کنه و هدایتم کنه.
دو روز هست که کنترل ذهن برام سخت شده در مورد یک مسئله و نجواها ولم نمیکنن.
سعی میکنم که تمرکزم رو از روی اون قضیه بردارم و با به یادآوردن دفعه های قبل که با ایمان و توکل به خداوند، خود به خود این قضیه برام حل شده ، منطق بزارم جلوی ذهنم و به احساس بهتری برسم.
همین وسط بگم که اینجا معلوم و واضح شد که باید با باورهای قدرتمند کننده جدید این فرکانس که هر ماه این پول به موقع به حسابم اومده رو تثبیت کنم، خداوند بهم الهام کرد که تو چند ماه هست که در مدار دریافت این مبلغ به راحتی هستی اما الان وقت امتحان پس دادن و تثبیت اون هستی و شاید مقدمهای هست برای تغییر مدار.
تو همین افکار بودم و اومدم که فایل روز 58 روز شمار رو بیارم و گوش کنم که بعد از چند تا بک زدن صفحه موبایل اومد وسط کامنت سارای عزیز.
از همونجا شروع به خواندن کامنت کردم.
این یک هدایت و نشانه واضح از سمت خداوند بود برای من
دیگه خدا چجوری به من بگه که اگر این حس بد رو ادامه بدم و نتونم ذهنم رو کنترل کنم اتفاقات بدتر پشت سر هم برام خواهد افتاد.
و یک لحظه تمام وجودم لرزید که اینطور خداوند در لحظه به درخواستم پاسخ داد.
در فایل 57 روز شمار شما گفتین که خداوند در لحظه به درخواستهای ما پاسخ میده اگر ما ترمزی نداشته باشیم.
بارها این اتفاق برام افتاده و هر بار متعجب میشم و با تمام وجودم از خداوند سپاسگزار میشم که در لحظه پاسخم رو میده.
خدایا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
از شما استاد عزیز و بزرگوارم و از همه دوستانی که کامنت مینویسن و چراغ راه میشن تا هدایت های خداوند رو دریافت کنم بینهایت سپاسگزارم.
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و سعادتمند باشید.
درود به استاد عزیز و خانم شایسته نازنین
من داشتم این تجربه رو به وفور تا اینکه بعد ها متوجه شدم دلسوزی خیلی بی جایی داشتم برای بقیه مثلاً اگه کسی چالشی داشت من شاید بیشتر از خودش واکنش داشتم و کلی وقت میگذاشتم میگفتم این کار رو انجام بده اون کارو نکن خیلی خیلی اینجوری بودم تا اینکه یه فایل توی سایت هست به اسم به کبوتر ها غذا ندهید و توضیح میدید که باعث عادت میشه و تکامل اونها رو به هم میزنه اونجا بود فهمیدم چقدر با اینکار در درجه اول به خودم ظلم کردم بعد هم به اون ها یه مدت که روی خودم کار میکردم اینکار رو دیگه انجام ندادم و تلاش میکردم فقط بیننده باشم و دیگه تو کار کسی دلسوزی بیجا نمیکردم و اینقدر تاثیرش زیاد بود بهش بزرگی از آرامش رو که تا حالا تجربه نکرده بودم حالا داشتم باهاش زندگی میکردم گذشت و گذشت کار کردنم روی خودم که کم شد به مرور اون روزای رویایی هم کم شد تا دوباره درگیر همین موضوع شدم منتهی فقط آدمش فرق میکرد اگه نه اصل ماجرا که تکرار بود اینبار برام سخت بود با اینکه میدونستم ولی سخت بود تا دوباره شروع کردم روی خودم کار کردن ولی این بار نتیجه متفاوت بود چون با وجود کار کردن هیچ نتیجه ای نمی گرفتم و فقط استرس نصیبم میشد تا به خودم گفتم تو از ته دل به کاری که میکنی اعتماد نداری به اون خاطره فقط توی یه چرخه تکرار گیر افتادی خلاصه بعد از کلی وقت عزمم رو جزم کردم و دوباره شروع کردم کم کم شرایطم عوض شد خدا رو شاکرم الآنم گاهی توی ذهنم نجوا میشه ولی به محض شروع به خودم میگم از کی تا حالا خداوند گفته من دیگه خسته شدم مریم استراحت کن بنده عزیزم تو بیا سکان هدایت رو به دست بگیر که نه تنها چیزی رو درست نمیکنی بلکه داغون تر میکنی استاد با این حرف دوباره فقط بیننده میشم و به یاد میارم منم چالش داشتم که به اینجا رسیدم و لازمه تکاملم طی شه بقیه آدم ها هم مثل من فرقی نمیکنه ما باید بزرگ شیم و قد بکشیم .
انشالله هر جا که هستید شاد و تندرست باشید.
سلام استاد عزیز
الهی هدایتم را سپاس
در مسیری که حرکت میکنیم اگر همه چی خوبه پس ادامه میدیم ولی اگر یه سری نشونه میاد، مثلا جسمی مشکل پیدا میکنیم، یا با افراد دچار مشکل میشیم این یعنی یه چیزی اشتباه هست و باید تغییر کنیم.
اگه تغییر کنیم. اوضاع بهتر میشه. وگرنه با سیلی های متعدد جهان مواجه میشیم.
وقتی تغییر میکنیم، افراد نامناسب از مسیرمون حذف میشن. نیازی نیست که ما بگیم دیگه نمیخوایم با اونا رفت و آمد کنیم. و افراد مناسب در مسیرمون قرار میگیرن.
“تجربه شخصی”
قبلا دورهمی ها شرکت میکردم. جو بدی نبود ولی به قول یکی از دوستان چیزی بهم اضافه نمیکرد. صحبت های تکراری و روزمره. و یه جاهایی از درد و ناراحتی و مشکلات صحبت میشد. کم کم دیدم اون فضاها منو اذیت میکنه. حس خوبی ندارم. دیگه کم کم شرکت نکردم. اون زمان رو گذاشتم برای فایل ها.
همین امروزم یه جا دعوت شدم. دیگه ته دلم راضی نیستم برم و کنسل کردم. انگار متعلق به اون جامعه نیستم.
تصمیم گرفتم جایی باشم که حالم رو خوب میکنه. ایمانم رو بیشتر میکنه. توکلم بهتر میشه. انگیزه بالاتریبدست میارم. قویتر حرکت میکنم.
سپاس بابت آگاهی های دوره