این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/6.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-29 08:02:222025-10-30 07:14:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به میزانی که من دارم مسئولیت پذیرتر میشم و خودمو خالق شرایط زندگیم میدونم و دست از سر عوامل بیرونی برمیدارم ، روند تغییرات شتاب بیشتری میگیرن چون تمرکز میذارم روی شناخت خودم و دیگه کاری به کسی ندارم و آگاهانه ذهنم و زمانم و رفتارهامو بیشتر جهت دهی مثبت میدم …
به میزانی که من تغییر میکنم آدمهای زندگیم تغییر میکنن و حتی اوضاع مالی هم تغییر میکنه
مثال بزنم :
استاد جانم شما همیشه تاکید دارید که
بچه ها نقش بازی نکنید
خودتون گول نزنید
جهان نمیشه دور زد
به میزانی که باور شما پایدار میشه،
نتایج از راه میرسن
مثال بزنم :
من هرگز رابطه مو با خانواده ی خودم و همسرم
به صورت عمدی قطع نکردم
و فاز اینو برنداشتم که بگم
الان اینا بهم ورودی میدن و ضد قانون حرف میزنن!
یه مقداری ش برمیگرده به اینکه
از اول ازدواج مون چهارچوپ داشتم
چه تو رفت و آمد و چه در تماس و زنگ زدن خداروشکر این کمکم کرد …
و از طرف دیگه تا جاییکه تونستم روی این قسمت تمرکز گذاشتم که زیبایی های خانواده مو ببینم و تحسین کنم و بیان کنم
یا تمرکز بذارم به خوبی ها ومحبت هاشون
یا موقع گفتگو ، با ترفند سوال پرسیدن و
تحسین کردن و….جهت دهی به سمت
حرفهای بهتری بدم …
و به راحتی ممکن خیلی شیک ومجلسی
قانون جواب داد خداروشکر …
من انقدر روی زیبایی ها توجه میکردم
و خیلی وقتها نجواها که تو سرم میخواستن رژه برن سراغ نوشتن این زیبایی ها میرفتم
تا بتونم ذهنم کنترل کنم
خیلی اوقات از شدت خواب ، کنار همون
نوشتن ها خوابم میبرد
فقط بخاطر اینکه ذهنمو بتونم کنترل کنم
و نوشتن حال منو خوب میکنه …
نتیجه چی شد ؟!
مامانم کلاس آموزش بافتنی با ماشین و گلیم بافی راه انداخت و با اینکار خیلی ذهنش آرومتر شد و حالا دنبال این نیست که وقت آزاد الکی داشته باشه و بشینه به درددل کردن و گفتگوهای ناجالب
حالا گفتگوی ما بیشتر صرف مدلهای لباس
طرح و نقش های گلیم هستش ..
کلاس بافتنی ژورنالی شرکت کرده و
بهش کمک میکنم تو پیدا کردن فایلها داخل فلش آموزش و ….
پریشب من و مادرم یک ساعت ونیم
زمان گذاشتیم برای ژاکت هلیسا جان
بدون هیچ حرف اضافه ای
و این وسط منم از آموزش ها استفاده میکنم
و اینها همه از لطف خداست …
خواهر نازنینم ، سه سال هست که هدایت شد به باشگاه بردن پسرش برای کنترل بیش فعالی وتمرکز بهترش و انقدر توباشگاه آدمهای جدید و هم فرکانس با خودش پیدا کرده که کیف میکنم
فوق العاده حالش خوبه
یه عروس هلندی هم دارن
که خیلی نازه اسمش کاکل طلاست
طبیعتا حرف های ما بازهم پیرامون
باشگاه و نگهداری عروس هلندی
و حرف زدنش هست
زنداداش عزیزم هدایت میشه به دوختن پرده های حریر کنار تخت نوزادها و با برادرش که سیسمونی فروشی داره
همکاری میکنه وسرگرم انجام کارش هست
از طرف خانواده ی رسول جان هم
جاری کوچیک عزیزم با دخترهای جاری بزرگترم سالن زیبایی زدن و الان از صبح تا غروب سرگرم کار وفعالیت بیزنس خودشون هستن خداروشکر
و ما هرچند وقت یکبار همدیگه رو میبینیم که باز گفتگوها پیرامون کسب وکارشون هست و لاغیر ..
پس به میزانی که من تغییر میکنم
آدمهای اطراف زندگیم هم تغییر میکنن
و حتی ناخوداگاه ارتباط ما محدودتر میشه
و حتی اگه همدیگه رو ببینیم
صحبت ها پیرامون زییایی ها و کسب وکارهست بدون اینکه من تلاشی کنم….
امسال تو جلسه مدرسه هلیسا جان
معلم تاکید کرد همه باید لقمه بیارن مدرسه
و یه ربع اول کلاس فرصت میدم بچه ها لقمه بخورن چون ممکنه بعضی ها صبح خوابالو باشن و تو خونه صبحانه نخورن
خب من برای هلیسا جان لقمه میذاشتم
و یه خوراکی و یه میوه و گاهی هم توت و گردو ..
هفته دوم گفت مامان دوستم لقمه نمیاره
میشه واسه من دوتا لقمه بذاری
و یکی بهش بدم …
گفتم باشه میذارم
بعد تو ذهنم اومد خب چرا خانواده ش براش نمیذارن ؟! اینجوری که بد عادت میشه …
دیدم این نگاه ذهن منه خب
از نگاه روح باید جوری به قضیه نگاه کنم که
حالم بهتر بشه و آرامشم بیشتر بشه
پس در مرحله اول باید نگاهمو تغییر بدم
خب یه دختر بچه ای که همکلاسی دخترمه
درخواست لقمه داده اگه این دختر بچه
و درخواستش هدایت خدا باشه
که من باورفراوانی مو تقویت کنم
داستان بهتر میشه حالا ..
دختربچه ای که دستی از دستهای خداست
برای تقویت باورفراوانی من و تحسین خودم که
عههه چه لقمه های خوشمزه ای درست میکنم
که خوشش اومده و دوست داره بخوره …
مهم انرژی و حال خوبی هست که به جریان بندازم
خلاصه من دوتا لقمه هرروز گذاشتم
میوه هم دوتا میذاشتم اتفاقا
گفتم بیا اینجوری فکر کن که داره باور فراوانی ت
بهتر شکل میگیره …
دیگه ذهنم نشخوار نمیکرد که حالا این چه کاریه
و چرا داری اینکارو میکنی وبدعادت میشه و….
تا اینکه چهارشنبه رفتم مدرسه هلیسا جان
و شرکت در جلسه …
جلسه تموم شدو تو حیاط مدرسه دیدم یکی از مادرها صدام کرد و گفت شما مادر هلیسا جان هستی و گفتم بله بفرمایید
اومد بغلم کرد وبوسید و گفت بابت تموم
مهربونی هاتون ممنونم
ماهورا جان دختر منه و شما این مدت براش
هم لقمه گذاشتین وهم میوه
گفتم خواهش میکنم عزیزم
نوش جانش باشه …
گفت من شهرستان بودم و از همسرم طلاق گرفتم
ماهورا پیش پدرش زندگی میکنه و من تازه سه روزه اومدم این محل و خونه اجاره کردم که به ماهورا نزدیک باشم ولی خب تو این مدت که پدرش نتونسته براش لقمه بذاره ،این لطف شما کردین خواستم قدردانی کنم
همینکه دخترم تو کلاس لقمه داشته
و باخیال راحت میخورده
قلبمو آروم میکرد وایسادم تا شماروببینم و تشکر کنم
و اینکه من دیگه خودم اومدم و براش لقمه میذارم
همین میزان تغییر نگاه ، برای من کافی بود
تا ذهنم آروم بشه که هر چیزی رو حساب کتاب نکنم و دنبال تربیت کردن نباشم،تسلیم تر و بهتر رفتار کنم …
چقدر هم خوشحال شدم که این مادر تونسته از شهرستان مهاجرت کنه و به دخترش این روزها نزدیکتر شده خداروشکر…
قطعا توموقعیت های مختلف مشخص میشه
ما چه عصاره ای در وجودمون داریم
و خیلی باید روی خودم کار کنم …
واکنش ما به اتفاقها مشخص میکنه که چه میزان باورهامون پایدارتر شده …
یه مورد دیگه :
خب من تموم جلسات دوره احساس لیاقت
تو دفترم نوشتم( با نظم و ترتیب یکجا نشسته )
همزمان که دفترم روی میز باز کردم که روز ششم بخونم
محمدحسن جان با یه ضربه قشنگ توپ والیبال زد به چای من و واژگون شد روی صفحات دفترم
تموم نوشته هام یک لحظه معطر شد به چای هل دار
و هدایت دیدم که باید مجدد بشینم و از اول دوره احساس لیاقت رو بنویسم و نیاز من بوده
اصلا پرتاب دقیق توپ به چای و ریختن روی دفتر
یعنی برو بشین پای درس ومشق این دوره خودشناسی محض و بهتر از قبل و باتمرکزتر بنویس و حالشو ببر
نوش جانت دعوت خداوند با یه چای هل دار
اینم از اتفاقی که تازه دیروز رخ داد و واکنش احساسی
در لحظه انجام ندادم که پشیمون بشم
فقط گفتم سعی کن سمتی بازی کنی
که اطرافت خلوت باشه و خیالت راحت تر باشه
بماند که تو ذهنم از هرطرف نجوا می اومد
که باید تذکر بدی
باید چشم غره بری
باید بگی حواسش جمع کنه
خدا رحم کرد که روی بدنت نریخت و …
هیچ کدوم هم نگفتم و به زبون نیاوردم …
ذهنم میخواست عین گالیور نقشه بکشهههه…
خداروشکر که نعمت آگاهی رزق مقدسی هست
یه رزق خوشگل دیگه:
حتی الان که دارم کامنتمو مینویسم
لیلی جان پیامک میده که فاطمه جانم یه خبر عالی
واست دارم و از معجزات روابطی قشنگش میگه
این همزمانی کار کیه ؟!
جز اینکه خدا داره تایید میکنه مسیر درسته …
دوستانم از تغییرات ونتایج قشنگ شون بهم خبرمیدن
همین یعنی قانون داره جواب میده
من سمت خودمو باید بهتر درست کنم …
حتی تغییرات نگاهم به نتایج مالی هم رسید و قانون توجه به زیبایی ها خیلی خوب نتیجه داد
وقتی منه فاطمه ، آگاهانه توجه خودمو به نعمتهای زندگیم و داشته هام گذاشتم
و هربار ذهنم میخواست بره سمت مقایسه
شروع میکردم به نوشتن نعمتها و داشته هام
از پلک زدن و لبخند زدنم گرفته
تا تماشای خورشید و آسمون
از خونه وماشین گرفته تا هل ودارچین تو شیشه ..
انقدر می نوشتم وجلوچشمم میذاشتم
تا ببینم و ذهنم بپذیره و دست از مقایسه کردن برداره.
می نوشتم که کنترل کنم
دفتر رزق و برکتم واسه همینه که هرلحظه
رزقی دریافت میکنم داخلش بنویسم
به همین میزان نتایج هم اتفاق افتاد
صفر شدن کل بدهی هامون
پس انداز کردن به اندازه ی مناسب
خرید کردن و سفر رفتن و ……
همچنان خیلی نیاز دارم در این زمینه کارکنم
چون ذهن چموشه و یادش میره ,
من مقایسه کردن رو کمرنگ تر دارم میکنم
تو ذهنم و این روزها باعشق وتعهد بیشتری درکنار دوره لیاقت و پروژه تغییر , پای ثابت برنامه هام
جلسه 8 دوره کیمیاگر هم جهت با جریان خداوند
گذاشتم و با تمرکز گوش میکنم و چندتا هینت عالی دریافت کردم و آگاهانه دارم تمرین میکنم …
جلسه ششم از دوره هم جهت با جریان خداوند استاد جان از هماهنگی ذهن و روح میگه و برای من هنوزم خیلی جای کار داره
تا روی روال بیفته
چون ذهن منطق های خودش داره
نجواهای خودش داره
و میخواد توجیه کنه که نگاهش درسته
اما استاد عزیزم تاکید دارن که نگاه روح تغییرنمیکنه و ثابته و ازطرفی آرامش همراهش هست (نکته کلیدی آرامش هست)
حالا یه اتفاقی افتاده منه فاطمه باید بتونم
از زاویه ای بهش نگاه کنم که قلبم آروم بگیره و به آرامش وصلح برسم
چون منطق ذهن نمیتونه منو به آرامش برسونه.
تو این ماجرا ، وقتی هلیسا جان این درخواست کرد ،موضوعی که میتونست ذهن منو اون
لحظه آروم کنه همین بود که بیام از نگاه وسیع تری ببینم و دنبال حساب کتاب کردن نباشم ..
منی که دارم تمرین چَشم گفتن میکنم
اینو به چِشم یه تمرین ببینم
و درنگاه بهتر باور فراوانی مو تقویت کنم
یا بیام از باور احساس خوب بگم که
چه لقمه هام خوشمزه است که این دوستش درخواست داده …
من تا روز جلسه ، هیچ اطلاعی از وضعیت
همکلاسی هلیسا جان نداشتم که بخوام
براش دلسوزی کنم …
از طرفی خیلی آدم دلسوزی نیستم
چون تو دوره لیاقت ،بالاترین منطق
استاد جان دادن که بچه ها هرکسی هرجایی هست ،جای درستشه
خدایی داریم که همه بهش به یک میزان
دسترسی دارن
ما در زندگی دیگران ذره ای تاثیر نداریم
منم اگه لقمه درست نمیکردم
اتفاقی خاصی نمی افتاد واقعا …
اما من به چشم تمرین باور فراوانی دیدم
تا ذهنمو بتونم کنترل کنم و دنبال این نباشم که بیام به هلیسا جان آموزش بدم که حواست باشه لقمه تو باید خودت بخوری و به کسی ندی و ….
اینجا بحث دلسوزی مطرح نیست
اینجا بحث مهربونی کردن بدون توقع
مطرح هست…
ما با استاد عزیزی داریم دوره هارو میگذرونیم
که با تمام وجودشون به تک تک آدمها
با عشق مهربونی میکنن ..
استادی که تو دهکده مدیتیشن به خانم
گوت لیدی کمک میکنه و با مهربونی
باهاش ارتباط میگیره
آیا استاد عزیز در برابر مهربونی شون
نسبت به آدمها، توقعی دارن ؟!
طبیعیه که ندارن ..
تو دوره ی احساس لیاقت بیان میکنند که
من کمکی هم برای کسی میکنم
تو ذهنم ثبت نمیکنم که توقع ایجاد بشه
تفاوت من واستاد جان همین جاست
باید یاد بگیرم توقع نداشته باشم …
به میزانی که کمک های من و
مهربونی های من بدون توقع باشه
بهم فشار نمیاد و حالم خوبه
اما وقتی منه فاطمه توقع در وجودم هست
میگم ول کن پررو میشه ..
خودم واجب ترم ..
اما کدوم نگاه حال مارو خوب میکنه ؟!
پیشنهاد میکنم
تصمیمی که میخواهید انجام بدید
اهرم رنج ولذت براش درست کنید
از نگاه روح و ذهن بنویسید
هرکدوم بهتون آرامش بیشتری داد
قطعا اون از نگاه روح هست …
اما دلسوزی باور مخربی هست چون فکر میکنیم ما فقط میتونیم کمک کنیم
ما خیلی خوب بلدیم مشکل طرف حل کنیم
واعتبار همه چیزرو به خودمون میدیم
این غلط هست ….
تو یه کامنت نمیشه بازش کرد استاد تو دوره احساس لیاقت جلسه پنجم
دلسوزی کردن کامل توضیح میدن ..
اینکه من به کسی کمک کنم
اصلا چیز بدی نیست اما اگه احساس ارزشمندی مو به کمک کردن گره بزنم
خیلی مشکل داره و باید درست کنم…
از طرفی ، تو خانواده باز شرایط فرق میکنه
طبیعیه که باید حدومرز داشت
اصول و چهارچوب داشت
سبک شخصی داشت ..
نمیشه من فقط دهنده باشم و طرف مقابلم
هم گیرنده باشه و فرصت طلبی کنه
این نکته رو استاد جانم در جلسه 23 دوره ی
هم جهت با جریان خداوند مفصل تر بیان کردن
و راهکارش دادن …
و اینکه دیدم که تو محصولات تون دوره مقدس 12قدم دارید ,چقدر چشام قلبی قلبی شد
خیلی دوره ی مقدسی هست
اگه فرصت کردین حتما قدم سوم جلسه چهارم مجدد گوش کنید …
چون استاد عزیز از کمک کردن وشرایطش میگه و اینکه زمانی که من به این فکر کنم که ناجی هستم وخودمو مسئول نجات کسی بدونم
یعنی تو ذهنم باور بی عدالتی دارم و این باور از پایه غلط هست وباید درست بشه ولی تو این مورد من اطلاعی از وضعیت همکلاسی هلیسا جان نداشتم که فکر کنم
نجات دهنده ی زندگیش هستم
حتی با حرفهای مادرش هم دلسوزی نکردم
اتفاقا تحسین کردم که از یه رابطه ی غلط خارج شده و تونسته حتی مهاجرت کنه
یعنی آگاهانه گفتگو رو جهت دادم به سمت تحسین کردن این خانوم نه اینکه شنونده ی مشکلات شخصی ش باشم
ودلم براش بسوزه …
امیدوارم پاسخم کمک کننده باشه ..
خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت وارزشمندت تو زندگیم رفیق جانم
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت عزیزدلم
خداروشکر شما انقدر با تعهد دارید پیش میرید
و آگاه به افکارتون هستین که تحسین برانگیزه و قطعا مطمئن هستم براساس شناختی که نسبت به خودتون و باورهاتون دارین ، خیلی راحت تر میتونید،نگاه روح و ذهن تون مشخص کنید …
برای منی که این روزها دارم تمرین سکوت و چشم گفتن میکنم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
خدایا شکرت بی نهایت شکرت
برای این رزق پراز برکت و آگاهی و زیبایی
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم
و همه ی دوستای بهشتیم
چه زمانی متوجه شدی که واقعاً تغییر کردی؟
زمانی که مسئولیت پذیرتر میشم تغییر بیشتره ،
به میزانی که من دارم مسئولیت پذیرتر میشم و خودمو خالق شرایط زندگیم میدونم و دست از سر عوامل بیرونی برمیدارم ، روند تغییرات شتاب بیشتری میگیرن چون تمرکز میذارم روی شناخت خودم و دیگه کاری به کسی ندارم و آگاهانه ذهنم و زمانم و رفتارهامو بیشتر جهت دهی مثبت میدم …
به میزانی که من تغییر میکنم آدمهای زندگیم تغییر میکنن و حتی اوضاع مالی هم تغییر میکنه
مثال بزنم :
استاد جانم شما همیشه تاکید دارید که
بچه ها نقش بازی نکنید
خودتون گول نزنید
جهان نمیشه دور زد
به میزانی که باور شما پایدار میشه،
نتایج از راه میرسن
مثال بزنم :
من هرگز رابطه مو با خانواده ی خودم و همسرم
به صورت عمدی قطع نکردم
و فاز اینو برنداشتم که بگم
الان اینا بهم ورودی میدن و ضد قانون حرف میزنن!
یه مقداری ش برمیگرده به اینکه
از اول ازدواج مون چهارچوپ داشتم
چه تو رفت و آمد و چه در تماس و زنگ زدن خداروشکر این کمکم کرد …
و از طرف دیگه تا جاییکه تونستم روی این قسمت تمرکز گذاشتم که زیبایی های خانواده مو ببینم و تحسین کنم و بیان کنم
یا تمرکز بذارم به خوبی ها ومحبت هاشون
یا موقع گفتگو ، با ترفند سوال پرسیدن و
تحسین کردن و….جهت دهی به سمت
حرفهای بهتری بدم …
و به راحتی ممکن خیلی شیک ومجلسی
قانون جواب داد خداروشکر …
من انقدر روی زیبایی ها توجه میکردم
و خیلی وقتها نجواها که تو سرم میخواستن رژه برن سراغ نوشتن این زیبایی ها میرفتم
تا بتونم ذهنم کنترل کنم
خیلی اوقات از شدت خواب ، کنار همون
نوشتن ها خوابم میبرد
فقط بخاطر اینکه ذهنمو بتونم کنترل کنم
و نوشتن حال منو خوب میکنه …
نتیجه چی شد ؟!
مامانم کلاس آموزش بافتنی با ماشین و گلیم بافی راه انداخت و با اینکار خیلی ذهنش آرومتر شد و حالا دنبال این نیست که وقت آزاد الکی داشته باشه و بشینه به درددل کردن و گفتگوهای ناجالب
حالا گفتگوی ما بیشتر صرف مدلهای لباس
طرح و نقش های گلیم هستش ..
کلاس بافتنی ژورنالی شرکت کرده و
بهش کمک میکنم تو پیدا کردن فایلها داخل فلش آموزش و ….
پریشب من و مادرم یک ساعت ونیم
زمان گذاشتیم برای ژاکت هلیسا جان
بدون هیچ حرف اضافه ای
و این وسط منم از آموزش ها استفاده میکنم
و اینها همه از لطف خداست …
خواهر نازنینم ، سه سال هست که هدایت شد به باشگاه بردن پسرش برای کنترل بیش فعالی وتمرکز بهترش و انقدر توباشگاه آدمهای جدید و هم فرکانس با خودش پیدا کرده که کیف میکنم
فوق العاده حالش خوبه
یه عروس هلندی هم دارن
که خیلی نازه اسمش کاکل طلاست
طبیعتا حرف های ما بازهم پیرامون
باشگاه و نگهداری عروس هلندی
و حرف زدنش هست
زنداداش عزیزم هدایت میشه به دوختن پرده های حریر کنار تخت نوزادها و با برادرش که سیسمونی فروشی داره
همکاری میکنه وسرگرم انجام کارش هست
از طرف خانواده ی رسول جان هم
جاری کوچیک عزیزم با دخترهای جاری بزرگترم سالن زیبایی زدن و الان از صبح تا غروب سرگرم کار وفعالیت بیزنس خودشون هستن خداروشکر
و ما هرچند وقت یکبار همدیگه رو میبینیم که باز گفتگوها پیرامون کسب وکارشون هست و لاغیر ..
پس به میزانی که من تغییر میکنم
آدمهای اطراف زندگیم هم تغییر میکنن
و حتی ناخوداگاه ارتباط ما محدودتر میشه
و حتی اگه همدیگه رو ببینیم
صحبت ها پیرامون زییایی ها و کسب وکارهست بدون اینکه من تلاشی کنم….
امسال تو جلسه مدرسه هلیسا جان
معلم تاکید کرد همه باید لقمه بیارن مدرسه
و یه ربع اول کلاس فرصت میدم بچه ها لقمه بخورن چون ممکنه بعضی ها صبح خوابالو باشن و تو خونه صبحانه نخورن
خب من برای هلیسا جان لقمه میذاشتم
و یه خوراکی و یه میوه و گاهی هم توت و گردو ..
هفته دوم گفت مامان دوستم لقمه نمیاره
میشه واسه من دوتا لقمه بذاری
و یکی بهش بدم …
گفتم باشه میذارم
بعد تو ذهنم اومد خب چرا خانواده ش براش نمیذارن ؟! اینجوری که بد عادت میشه …
دیدم این نگاه ذهن منه خب
از نگاه روح باید جوری به قضیه نگاه کنم که
حالم بهتر بشه و آرامشم بیشتر بشه
پس در مرحله اول باید نگاهمو تغییر بدم
خب یه دختر بچه ای که همکلاسی دخترمه
درخواست لقمه داده اگه این دختر بچه
و درخواستش هدایت خدا باشه
که من باورفراوانی مو تقویت کنم
داستان بهتر میشه حالا ..
دختربچه ای که دستی از دستهای خداست
برای تقویت باورفراوانی من و تحسین خودم که
عههه چه لقمه های خوشمزه ای درست میکنم
که خوشش اومده و دوست داره بخوره …
مهم انرژی و حال خوبی هست که به جریان بندازم
خلاصه من دوتا لقمه هرروز گذاشتم
میوه هم دوتا میذاشتم اتفاقا
گفتم بیا اینجوری فکر کن که داره باور فراوانی ت
بهتر شکل میگیره …
دیگه ذهنم نشخوار نمیکرد که حالا این چه کاریه
و چرا داری اینکارو میکنی وبدعادت میشه و….
تا اینکه چهارشنبه رفتم مدرسه هلیسا جان
و شرکت در جلسه …
جلسه تموم شدو تو حیاط مدرسه دیدم یکی از مادرها صدام کرد و گفت شما مادر هلیسا جان هستی و گفتم بله بفرمایید
اومد بغلم کرد وبوسید و گفت بابت تموم
مهربونی هاتون ممنونم
ماهورا جان دختر منه و شما این مدت براش
هم لقمه گذاشتین وهم میوه
گفتم خواهش میکنم عزیزم
نوش جانش باشه …
گفت من شهرستان بودم و از همسرم طلاق گرفتم
ماهورا پیش پدرش زندگی میکنه و من تازه سه روزه اومدم این محل و خونه اجاره کردم که به ماهورا نزدیک باشم ولی خب تو این مدت که پدرش نتونسته براش لقمه بذاره ،این لطف شما کردین خواستم قدردانی کنم
همینکه دخترم تو کلاس لقمه داشته
و باخیال راحت میخورده
قلبمو آروم میکرد وایسادم تا شماروببینم و تشکر کنم
و اینکه من دیگه خودم اومدم و براش لقمه میذارم
همین میزان تغییر نگاه ، برای من کافی بود
تا ذهنم آروم بشه که هر چیزی رو حساب کتاب نکنم و دنبال تربیت کردن نباشم،تسلیم تر و بهتر رفتار کنم …
چقدر هم خوشحال شدم که این مادر تونسته از شهرستان مهاجرت کنه و به دخترش این روزها نزدیکتر شده خداروشکر…
قطعا توموقعیت های مختلف مشخص میشه
ما چه عصاره ای در وجودمون داریم
و خیلی باید روی خودم کار کنم …
واکنش ما به اتفاقها مشخص میکنه که چه میزان باورهامون پایدارتر شده …
یه مورد دیگه :
خب من تموم جلسات دوره احساس لیاقت
تو دفترم نوشتم( با نظم و ترتیب یکجا نشسته )
همزمان که دفترم روی میز باز کردم که روز ششم بخونم
محمدحسن جان با یه ضربه قشنگ توپ والیبال زد به چای من و واژگون شد روی صفحات دفترم
تموم نوشته هام یک لحظه معطر شد به چای هل دار
و هدایت دیدم که باید مجدد بشینم و از اول دوره احساس لیاقت رو بنویسم و نیاز من بوده
اصلا پرتاب دقیق توپ به چای و ریختن روی دفتر
یعنی برو بشین پای درس ومشق این دوره خودشناسی محض و بهتر از قبل و باتمرکزتر بنویس و حالشو ببر
نوش جانت دعوت خداوند با یه چای هل دار
اینم از اتفاقی که تازه دیروز رخ داد و واکنش احساسی
در لحظه انجام ندادم که پشیمون بشم
فقط گفتم سعی کن سمتی بازی کنی
که اطرافت خلوت باشه و خیالت راحت تر باشه
بماند که تو ذهنم از هرطرف نجوا می اومد
که باید تذکر بدی
باید چشم غره بری
باید بگی حواسش جمع کنه
خدا رحم کرد که روی بدنت نریخت و …
هیچ کدوم هم نگفتم و به زبون نیاوردم …
ذهنم میخواست عین گالیور نقشه بکشهههه…
خداروشکر که نعمت آگاهی رزق مقدسی هست
یه رزق خوشگل دیگه:
حتی الان که دارم کامنتمو مینویسم
لیلی جان پیامک میده که فاطمه جانم یه خبر عالی
واست دارم و از معجزات روابطی قشنگش میگه
این همزمانی کار کیه ؟!
جز اینکه خدا داره تایید میکنه مسیر درسته …
دوستانم از تغییرات ونتایج قشنگ شون بهم خبرمیدن
همین یعنی قانون داره جواب میده
من سمت خودمو باید بهتر درست کنم …
حتی تغییرات نگاهم به نتایج مالی هم رسید و قانون توجه به زیبایی ها خیلی خوب نتیجه داد
وقتی منه فاطمه ، آگاهانه توجه خودمو به نعمتهای زندگیم و داشته هام گذاشتم
و هربار ذهنم میخواست بره سمت مقایسه
شروع میکردم به نوشتن نعمتها و داشته هام
از پلک زدن و لبخند زدنم گرفته
تا تماشای خورشید و آسمون
از خونه وماشین گرفته تا هل ودارچین تو شیشه ..
انقدر می نوشتم وجلوچشمم میذاشتم
تا ببینم و ذهنم بپذیره و دست از مقایسه کردن برداره.
می نوشتم که کنترل کنم
دفتر رزق و برکتم واسه همینه که هرلحظه
رزقی دریافت میکنم داخلش بنویسم
به همین میزان نتایج هم اتفاق افتاد
صفر شدن کل بدهی هامون
پس انداز کردن به اندازه ی مناسب
خرید کردن و سفر رفتن و ……
همچنان خیلی نیاز دارم در این زمینه کارکنم
چون ذهن چموشه و یادش میره ,
من مقایسه کردن رو کمرنگ تر دارم میکنم
تو ذهنم و این روزها باعشق وتعهد بیشتری درکنار دوره لیاقت و پروژه تغییر , پای ثابت برنامه هام
جلسه 8 دوره کیمیاگر هم جهت با جریان خداوند
گذاشتم و با تمرکز گوش میکنم و چندتا هینت عالی دریافت کردم و آگاهانه دارم تمرین میکنم …
بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم
و استاد شایسته مهربونم بابت این
پروژه ی مقدس تغییر
خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم
خدا حفظ تون کنه..
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام سحر جان عزیزونازنینم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم قشنگم
سپاسگزارم از مهرو لطفت جانِ دل
جلسه ششم از دوره هم جهت با جریان خداوند استاد جان از هماهنگی ذهن و روح میگه و برای من هنوزم خیلی جای کار داره
تا روی روال بیفته
چون ذهن منطق های خودش داره
نجواهای خودش داره
و میخواد توجیه کنه که نگاهش درسته
اما استاد عزیزم تاکید دارن که نگاه روح تغییرنمیکنه و ثابته و ازطرفی آرامش همراهش هست (نکته کلیدی آرامش هست)
حالا یه اتفاقی افتاده منه فاطمه باید بتونم
از زاویه ای بهش نگاه کنم که قلبم آروم بگیره و به آرامش وصلح برسم
چون منطق ذهن نمیتونه منو به آرامش برسونه.
تو این ماجرا ، وقتی هلیسا جان این درخواست کرد ،موضوعی که میتونست ذهن منو اون
لحظه آروم کنه همین بود که بیام از نگاه وسیع تری ببینم و دنبال حساب کتاب کردن نباشم ..
منی که دارم تمرین چَشم گفتن میکنم
اینو به چِشم یه تمرین ببینم
و درنگاه بهتر باور فراوانی مو تقویت کنم
یا بیام از باور احساس خوب بگم که
چه لقمه هام خوشمزه است که این دوستش درخواست داده …
من تا روز جلسه ، هیچ اطلاعی از وضعیت
همکلاسی هلیسا جان نداشتم که بخوام
براش دلسوزی کنم …
از طرفی خیلی آدم دلسوزی نیستم
چون تو دوره لیاقت ،بالاترین منطق
استاد جان دادن که بچه ها هرکسی هرجایی هست ،جای درستشه
خدایی داریم که همه بهش به یک میزان
دسترسی دارن
ما در زندگی دیگران ذره ای تاثیر نداریم
منم اگه لقمه درست نمیکردم
اتفاقی خاصی نمی افتاد واقعا …
اما من به چشم تمرین باور فراوانی دیدم
تا ذهنمو بتونم کنترل کنم و دنبال این نباشم که بیام به هلیسا جان آموزش بدم که حواست باشه لقمه تو باید خودت بخوری و به کسی ندی و ….
اینجا بحث دلسوزی مطرح نیست
اینجا بحث مهربونی کردن بدون توقع
مطرح هست…
ما با استاد عزیزی داریم دوره هارو میگذرونیم
که با تمام وجودشون به تک تک آدمها
با عشق مهربونی میکنن ..
استادی که تو دهکده مدیتیشن به خانم
گوت لیدی کمک میکنه و با مهربونی
باهاش ارتباط میگیره
آیا استاد عزیز در برابر مهربونی شون
نسبت به آدمها، توقعی دارن ؟!
طبیعیه که ندارن ..
تو دوره ی احساس لیاقت بیان میکنند که
من کمکی هم برای کسی میکنم
تو ذهنم ثبت نمیکنم که توقع ایجاد بشه
تفاوت من واستاد جان همین جاست
باید یاد بگیرم توقع نداشته باشم …
به میزانی که کمک های من و
مهربونی های من بدون توقع باشه
بهم فشار نمیاد و حالم خوبه
اما وقتی منه فاطمه توقع در وجودم هست
میگم ول کن پررو میشه ..
خودم واجب ترم ..
اما کدوم نگاه حال مارو خوب میکنه ؟!
پیشنهاد میکنم
تصمیمی که میخواهید انجام بدید
اهرم رنج ولذت براش درست کنید
از نگاه روح و ذهن بنویسید
هرکدوم بهتون آرامش بیشتری داد
قطعا اون از نگاه روح هست …
اما دلسوزی باور مخربی هست چون فکر میکنیم ما فقط میتونیم کمک کنیم
ما خیلی خوب بلدیم مشکل طرف حل کنیم
واعتبار همه چیزرو به خودمون میدیم
این غلط هست ….
تو یه کامنت نمیشه بازش کرد استاد تو دوره احساس لیاقت جلسه پنجم
دلسوزی کردن کامل توضیح میدن ..
اینکه من به کسی کمک کنم
اصلا چیز بدی نیست اما اگه احساس ارزشمندی مو به کمک کردن گره بزنم
خیلی مشکل داره و باید درست کنم…
از طرفی ، تو خانواده باز شرایط فرق میکنه
طبیعیه که باید حدومرز داشت
اصول و چهارچوب داشت
سبک شخصی داشت ..
نمیشه من فقط دهنده باشم و طرف مقابلم
هم گیرنده باشه و فرصت طلبی کنه
این نکته رو استاد جانم در جلسه 23 دوره ی
هم جهت با جریان خداوند مفصل تر بیان کردن
و راهکارش دادن …
و اینکه دیدم که تو محصولات تون دوره مقدس 12قدم دارید ,چقدر چشام قلبی قلبی شد
خیلی دوره ی مقدسی هست
اگه فرصت کردین حتما قدم سوم جلسه چهارم مجدد گوش کنید …
چون استاد عزیز از کمک کردن وشرایطش میگه و اینکه زمانی که من به این فکر کنم که ناجی هستم وخودمو مسئول نجات کسی بدونم
یعنی تو ذهنم باور بی عدالتی دارم و این باور از پایه غلط هست وباید درست بشه ولی تو این مورد من اطلاعی از وضعیت همکلاسی هلیسا جان نداشتم که فکر کنم
نجات دهنده ی زندگیش هستم
حتی با حرفهای مادرش هم دلسوزی نکردم
اتفاقا تحسین کردم که از یه رابطه ی غلط خارج شده و تونسته حتی مهاجرت کنه
یعنی آگاهانه گفتگو رو جهت دادم به سمت تحسین کردن این خانوم نه اینکه شنونده ی مشکلات شخصی ش باشم
ودلم براش بسوزه …
امیدوارم پاسخم کمک کننده باشه ..
خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت وارزشمندت تو زندگیم رفیق جانم
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت عزیزدلم
خداروشکر شما انقدر با تعهد دارید پیش میرید
و آگاه به افکارتون هستین که تحسین برانگیزه و قطعا مطمئن هستم براساس شناختی که نسبت به خودتون و باورهاتون دارین ، خیلی راحت تر میتونید،نگاه روح و ذهن تون مشخص کنید …
برای منی که این روزها دارم تمرین سکوت و چشم گفتن میکنم
این نگاه آرامش قلبی بهم داد
برای افراد دیگه قطعا نگاه های دیگه
واکنش های دیگه ، آرامش قلبی میده
چون هرکدوم از ما ، باورهایی متفاوت داریم
و بی نهایت نگاه متنوع میتونیم
نسبت به مسائل داشته باشیم …
بی نهایت دووووست داررررم
خیالم هم راحته که فرکانس دوست داشتنم
به قلبت میرسه رفیق ارزشمندم
با کلی بوس وبغل فراووون
الهی که همیشه سرشار از نگاه خدا باشین
و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام مطهره جان عزیزم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم
سپاسگزارم از مهر ولطفت نازنینم
چشام قلبی قلبی شد با دیدن
اسم قشنگت دلبر جان
خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت وارزشمندت تو زندگیم
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت عزیزدلم
خداروشکر برای حال واحساس خوبت
خداروشکر برای دریافت نشونه ها وهدایتها
و همزمانی ها که فقط وفقط وفقط کار خداست و بس
من چقدر باید شکرگزار خداوند باشم که آدمهای شایسته و ارزشمندی چون شماها تو زندگیم دارم واز تک تک شماها عشق و آگاهی یاد میگیرم ..
خبرداری چه نشونه هایی از دل کامتتت برام فرستادی ..
مجدد باید برم سراغ همین دوتا کامنت و فایلهاش رو گوش بدم ,هدایت ونشونه رو از دستان پربرکت شما
با تموم قلبم دریافت کردم …
خدایا شکرت بی نهایت شکر
چی از این زیباتر و بهتر ..
چه رزقی از این قشنگتر وناب تر
بی نهایت دووووست داررررم
بوس به قلب مهربونت عزیزدلم
الهی که همیشه سرشار از نگاه خدا باشین
و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام قشنگترین لیلی زندگیم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم نازنینم
سپاسگزارم از کامنت پربرکتی که نوشتی
که سرشار از نتیجه های خوب و هیجان ولبخند
وذوق و حال خوب هست
وبا قلبم خوندم و به جانم نشست….
خیلی تحسینت میکنم رفیق جانم
تعهدت و عملگرایی ت بی نظیره
من که خبردارم چه جوری خط به خط داری
جلو میری و عمل میکنی …
چه جوری آگاهانه زندگی میکنی
و به زیبایی ها ونعمتهای زندگیت توجه میکنی
چقدر لطیف و مهربان و با ادب حرف میزنی
و در کلامت هم طبق قانون از زیبایی ها میگی و منه فاطمه خیلی دارم ازت عشق و آگاهی یاد میگیرم
من عااااااااشق باورهای فراوانی شما هستم
و دارم تمرین میکنم که تقویت شون کنم…
نوش جانت باشه رزق وبرکتهای خداوند
نوش جانت باشه رابطه عاطفی قشنگت
نوش جانت باشه محیط کاری جدیدت
نوش جانت باشه همکارهای بی نظیرت
نوش جونت باشه دلبری های شیرین جانت
نوش جانت باشه سفرهای توحیدی
آخ اگه حال منو بدونی
کامنتی که برام نوشتی با گوشی جدیدت
هست و بوی تازگی میده
(کلی استیکر چشم قلبی و خنده )
یعنی خبری که به من تو روز تولدم دادی
دیوانه کننده بود از شدت ذوق و هیجان
نمیدونستم چیکار کنم ؟!
فقط به سعیده جان شهریاری گفتم
با اجازه خودت و آهنگ اندی پلی کردم
و شروع کردم به رقصیدن …
واقعا دوره ی کیمیاگر هم جهت با جریان خداوند سرتاسر معجزه است
جمله به جمله ش آگاهی محض هست
آدم سیر نمیشه وهربار گوش میدی
چیزهای جدیدتری میشنوی
قلبت باز میشه و آرامش عجیبی به آدم میده
که خودش نتیجه است …
نمونه دیگه از همزمانی بببین
تو کامنت از محسن عزیز نوشتی
دقیقا همزمان با کامنت خودت
از محسن توحیدی عزیز هم نقطه آبی دریافت کردم ..
خدا همیشه شاهکار میکنه..
شگفتانه ها در راهن واقعا …
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت
خداروشکر برای عاشقانه های پاییزی زندگیت
خداروشکر برای لبخندهای از سر ذوقت
خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت وارزشمندت تو زندگیم رفیق نازنینم
الهی که همیشه سرشار از نگاه خدا باشین و
زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام سمانه جانم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم نازنینم
سپاسگزارم از مهر ولطفت عزیزدلم
یه عالمه تحسینت میکنم که با تعهد وتمرکز داری
هم روی خودت کار میکنی و هم روی دوره ی کیمیاگر هم جهت با جریان خداوند و هم روی فایلهای هدیه
و از زیبایی های زندگی خوشگلت مینویسی
خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت وارزشمندت تو زندگیم رفیق جانم
خداروشکر برای تموم تغییرات مثبت وارزشمندت
خدای من شکررررت
مگه از این قشنگتر هم داریم !!!
همزمانی ها کارخداست
درحالی که داشتم واست کامنت مینوشتم
نوتیفیکیشن ایمیلت دریافت کردم
خدایا شکرت برای شروع مسیر علاقه ت
عااااااااشقتم من رفیق بهشتیم
که با همین شرایط موجود قدم برداشتی
و این زیباترین رزق پربرکت امروزم بود
امروز صبح کامنت قسمت 83سفرنامه بهشتی نوشتم
که فایلی پراز پروانه های زیبا بود و
الان اولین ویدیو شما در یوتیوب
تماشا کردم که اوریگامی یک پروانه بود
پروانه ای که شاید جنسش از کاغذ باشه
به ظاهر اما برای من همیشه نشانه ای
از تغییر و بیرون اومدن از پیله ی درون
وپرواز کردن هست …
خداروشکر برای خنده های از سر ذوقت
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت
مخصوصا اصل تمرکز بر زیبایی حافظ جان عزیزم
خدا حفظ تون کنه رفیق بهشتیم
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین
و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام سعیده جااااااانم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم
سپاسگزارم از مهر ولطفت نازنینم
اولا که من شمارو خیلی تحسین میکنم
که با تعهد داری روخودت کارمیکنی و
کنترل ذهن های بی نظیری هم داری
خبرت هست که از خوبی خود بی خبری
به خدا خوب تر از خوب تر از خوب تری
دوما چقدر خوب میزان تغییری که تا همین لحظه داشتی خیلی بزرگتر از گذشته ت هست
همینکه نسبت به اتفاقها واکنش نشون نمیدی ، فوق العاده ست
طبیعیه که ماها خیلی جای کار داریم
چون ذهن چموشه
و یادش میره قبلا کجا بوده؟!
فلسفه ی نوشتن چکاپ فرکانسی واسه همینه دیگه ، وقتی ذهن یادش میره
اون چکاپ بذاریم جلو چشمش
تا مسیر رشد وتغییر برامون هموارتر بشه …
بوس به قلب مهربانت که وقت گذاشتی
و برام نوشتی عزیزدلم
یه عالمه دووووست داررررم
خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت وارزشمندت تو زندگیم رفیق بهشتیم
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت عزیزدلم مخصوصا اصل تمرکز بر زیبایی زندگیت
خداروشکر برای حال واحساس خوبت
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین وزندگی خوشگلتون دربهترین مدارها قراربگیره
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام زهرا جان عزیزم و کارآفرینم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم
سپاسگزارم از مهر ولطفت نازنینم
شما خودت چنان متعهد داری پیش میری
که من کِف میکنم از عملگرایی هات
کنترل ذهن ها و تمرکز به زیبایی هایی
و نتایج خوشگل وتوحیدی قشنگت
تو ذهنم همچنان هست رفیق جااانم
سفرهای بهشتی که نوش جان میکنی
حال واحساس های ناب و زیبایی که
این روزها تجربه میکنی خداروشکر
حتی توخواب هم نسبت به باورهات هدایت میشی وقدم برمیداری .
تو دل ترس هات میری
دنبال نشونه هاهستی
یه جاهایی که باید صبر میکنی و داری تکاملی پیش میری و روی باورهات کارمیکنی
تموم اینها تحسین برانگیزه
قبول داری که
تو چندتا سطر و یه کامنت جا نمیشه
این حجم از تحسین و زیبایی هات ..
واسه همینه که تو دفتر نتایج دوستانم
مینویسم و میشینم توخلوت , پای گپ وگفت باهاتون با چای تازه دم هل دار…
بی نهایت دووووست دارررم عزیزدلم
بوس به قلب مهربونت
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت مخصوصا دوتا اصل تمرکز بر زیبایی ها زندگی خوشگلت ، خدا حفظ تون کنه …
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین
وزندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام مینا جان عززیزززم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم
چیطوری قشنگگگگ جاااانم
سپاسگزارم از مهر ولطفت نازنینم
ای جااانم تا قدم ششم در دوره ی مقدس 12قدم باهم ، هم دوره ایم چه عاااالی
چشام قلبی قلبی شد از ذوق رفیق بهشتیم
خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت وارزشمندت تو زندگیم عزیزدلم
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت زیباترینم مخصوصا اصل تمرکز برزیبایی هات
خداروشکر برای نتایج کوچیک وبزرگی که دراین 667روز عضویت بهشتی ت ،
داری نوش جان میکنی دلبر جان ..
خداروشکر برای روند تغییرات مثبتت
خداروشکربرای کنترل ذهن های ارزشمندت عزیزم
خداوکیلی دمت گرررم مینا جان
این شکلک ها عجیب خوشگلن و بامزه
آدم میبینه کِف میکنه
خوش سلیقگی از شما میباره دیگه
حتی در کامنتها و انتخاب این شکلک های جذاب
بی نهایت دووووست دارررم
بوس به قلب مهربونت عزیزدلم
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین وزندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام مهسا جان عزیزم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم
سپاسگزارم از مِهر ولطفت نازنینم
وااااااییی چشام قلبی قلبی شد
وقتی فهمیدم اهل کرمان جان هستی
یه همسایه کرمانی داشتیم
از تموم لهجه قشنگش فقط این یادم مونده
که واست نوشتم :
وتَ مثِ جُون دِلُم دوست دارُم
شما بالهجه گرم کرمانی بخون
با کلی فرکانس دوست داشتنم …
ردپاهای دلبرت رو دارم تو فایلهای هدیه
میبینم و میخونم مخصوصا در سفرنامه…
تو پروژه ی تغییر هم کامنتهات خوندم
از خراب شدن کلید در و ماجرای انتقال دانشگاهت تا پیاده روی باهمسرجان عزیزت …
از تغییر محیط شغلی وکنترل ذهنت
تا دیدن نشونه های سفر و دریا جااان…
شما خودت تحسین برانگیزی قشنگگگم
اینکه سرگرم زندگی قشنگت هستی و داری با مهربونی تمام به قوانین عمل میکنی
خودش نعمتی بزرگه عزیزم .
خداروشکر با آگاهی های استاد جان
همه باهم داریم عشق و آگاهی یادمیگیریم
و باور های توحیدی تر و بهتری میسازیم …
خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت وارزشمندت زندگیم عزیزدلم
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت
یکی هم این سر کرج خیلی فرکانسی و تجسم گونه هم شمارو بغل کرد و بوسید
و هم درکنارت چای هل دار نوشید
خیلیییییی زیاددد دوست دارررم
بوس به قلب مهربون و قشنگت عزیزدلم
الهی که همیشه سرشار از نگاه خدا باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام نازنین جااانم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم
سپاسگزارم از مِهرت ولطفت دلبر جان
خبرداری چه رزقی بهم رسوندی؟؟
نشونه از کامنت پربرکت شما به قلبم رسید
و فایل قدم اصلی تحول زندگی رو نوش جان کردم در لحظه و چشام قلبی قلبی بود
از هدایتهای خداوند …
نیاز داشتم به آگاهی های این فایل و خدا به بهشتی ترین حالت ممکن دستمو گرفت و نشوند پای آگاهی های این فایل پربرکت …
سپاسگزارم که باقلب سخاوتمندتون برام نوشتین و نور هدایت خداوند رو به دستم رسوندی ..
بی نهایت دووووست داررررم
بوس به قلب مهربونت نازنینم
خیلی تحسینت میکنم که داری روی باورهات کارمیکنی و تکاملی دراین مسیر پیش میری
با تعهد وعملگرایی
با کنترل ذهن و تمرکز به زیبایی ها …
خداروشکر برای نعمت دوره مقدس 12قدم که حضورداری و با هم ، هم دوره ای هستیم
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت عزیزدلم
الهی که همیشه سرشار از نگاه خدا باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره