تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶
موضوع این قسمت: اگر جهان من هنوز تغییر نکرده، یعنی من هنوز به اندازهی کافی تغییر نکردهام
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- سوال جادویی: “چطور از این بهتر؟!”
- وقتی شخصیت فرد تغییر کند، جهان لاجرم شرایط او را تغییر میدهد. به این معنا که اگر اوضاع تغییر نکرده، یعنی باورهای بنیادین فرد هنوز تغییر نکرده؛
- رفتارهای متفاوتی که در شرایط چالش برانگیز بروز میدهیم، تعیین کننده میزان تغییرات بنیادین در شخصیت ماست؛
- کار ما فقط بهبود شخصیت خودمان است، مابقی تغییرات را جهان خود به خود برای ما انجام میدهد؛
در این بخش استاد عباسمنش توضیح میدهند که تحول واقعی در زندگی، زمانی رخ میدهد که ما واقعاً در درون خود تغییر کنیم، نه فقط در حرف یا ظاهر رفتار.
ایشان تأکید میکنند که بسیاری از افراد تصور میکنند تغییر کردهاند، اما اگر در موقعیتهای فشار، عصبانیت یا ناامیدی هنوز همان واکنشهای گذشته را نشان میدهند، در واقع فقط ظاهرشان تغییر کرده، نه درونشان.
وقتی فرد از درون تغییر میکند، دیگر نیازی به اجبار، توضیح یا قطع رابطه با دیگری ندارد. جهان خودش هماهنگیها را انجام میدهد:
یا آن فرد دیگر نیز تغییر کرده و هماهنگ میشود، یا اگر هماهنگ نباشد، بهصورت طبیعی از زندگیات کنار میرود.
استاد توضیح میدهند که هیچکس نمیتواند به انسانی که مظلوم نیست، ظلم کند.
ظالم و مظلوم همیشه همدیگر را جذب میکنند. وقتی فرد به خود ظلم نکند، دیگر هیچ نیرویی از بیرون قادر به ظلم به او نخواهد بود. بنابراین اگر در روابط یا هر بخش از زندگی احساس رنج و ناعدالتی میکنیم، باید بدانیم که مسئله از درون ماست، نه از بیرون.
در ادامه، استاد نمونههایی از عملکرد گروه تحقیقاتی عباسمنش در سایت را مثال میزنند و نشان میدهند که این اصل «تغییر مداوم از درون» نهتنها در آموزشها، بلکه در کل ساختار کاری ایشان جاری است؛ چرا که پیشرفت واقعی، نتیجهی بهبود مستمر است، حتی وقتی همهچیز عالی است.
تمرین این قسمت:
اگر در روابط یا شرایط زندگیات احساسی از تکرار، رنج یا بیعدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
تجربهی خود را در کامنتها بنویس:
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
نوشتن این تجربه میتواند الهامبخش هزاران نفر باشد تا بفهمند کلید رهایی، در تغییر خودشان است، نه تغییر دیگران.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶9MB9 دقیقه













به نام خداوند قدرتمندم
سلام گرم من به استاد و مریم جان عزیزای دلم و شما همراهان این سایت بهشتی
(کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟)
یکی از مشکلاتی که من اکثر اوقات مخصوصا تایمی که روی خودم کار نمیکنم دارم اینه که خیلی زود نا امید میشم ! با اینکه تمام اون موقعیت هایی که شرایط درست نبود اما خداوند کمکم کرد رو به یاد میارم ،اما باز هم برای مدتی توی ناامیدی میمونم و عادت بدی هم که برام ایجاد شده اینه که وقتی با مامانم صحبت میکنم راجب یه سری مسائل خاص، دلم میخواد که اون متوجه بشه و بهش بفهمونم که من نا امیدم!شاید ته دلم هم اونقدری که وانمود میکنم نا امید نباشم ، انگار که اون میتونه شرایطو عوض کنه! کاملا متوجه این سیکل معیوب در خودم شدم ! مدام سعی دارم روی نکات منفی پدرم متمرکز بشم و تقصیرا رو بندازم گردن اون در صورتی که قدم اول پذیرفتن کامل مسئولیته! زمانی که با سایت اشنا شدم توی بحث غیبت عالی عمل میکردم و همه متوجه شده بودن که علاقه ای به غیبت کردن ندارم ،اما کم کم روندم نزولی شد و توی غیبتها مشارکت میکردم و صد البته که جهان بیکار ننشست و تلنگر و هشدار های خودشو هم داد ، الان دارم سعی میکنم مثل قبل بشم و کاملا فاصله بگیرم .. و یه مقدار رفتارم نسبت به خواهر پرخاشگرانه شده که متوجهش شدم و سعی در اصلاحش هم دارم
وقتی که مشکلمو پیدا میکنم انگار 50 درصد راهو رفتم، انگار میدونم الان باید چکار کنم!
در مورد سوال دوم ، من قبلا کاملا مشکل اعتماد به نفس داشتم و کلا از کودکی به اصطلاح ادم حرف گوش کنی بودم! و همیشه هم بابت این خصلتم چون که فرزند خوبی برای پدرو مادرم بودم تحسین میشدم و فکر میکردم خصلت خوبیه! شاید شنیدن نظر بقیه درست باشه اما لزوما گوش کردن و پذیرفتن نه! وقتی توی جمع دوستان قرار گرفتم متوجه شدم که این همه نرم بودن من درست نیست ! باید منم روش خودمو پیاده کنم! و خداروشکر تو این زمینه حسابی تغییر کردم ، قبلا ادمی بودم که راحت ارتباط نمیگرفتم مخصوصا با ادم هایی که اولین بار بود می دیدمشون! اما الان کاملا تغییر کردم وراحت حرفم رو میزنم درخواستم رو میگم و خداروشکر الان توی جمع ها و یه سری موضوعات نظر نهایی رو خودم میگم! سعی کردم توی جمع هایی که در لفافه و پشت شوخی هاشون سعی به تخریب بقیه دارن نرم و ارزش خودم رو حفظ کنم ، اگه موضوعی باعث ناراحتیم شده راحت تر به زبون میارم ،هر کسی رو که حس کردم برای من مناسب نیست راحت کنار گذاشتم ،اکثر تغییراتی که من داشتم توی حوزه ی اعتماد به نفسم بوده ، الان از اینکه حتی تنها هم بمونم ترسی ندارم چون مطمئنم این نشانه ی تغیبر مدار منه و ادمای مناسب اون مدار رو خداوند سر راهم قرار میده ، و همه ی اینا قبلا برای من کاملا برعکس بوده، من همیشه دلم نمیخواست کسی از دستم ناراحت باشه هرکسی هرچیزی میگفت راحت میپذیرفتم! در نود درصد مواقع ساکت بودم مخصوصا توی جمع های جدید اصلا مشارکت نمیکردم ،اما الان واقعا از عملکرد خودم راضیم و کاملا تغییر رو حس میکنم ، من قبلا بی دلیل و بی اساس از ظاهر خودم راضی نبودم، اما الان عاشق خودم هستم و زیبایی هایی که همیشه داشتم و قبلا نمی دیدمشون الان میبینم..قبلا ترس های زیادی داشتم خیلی ادم ترسویی بودم ، الان هزاران برابر بهتر شدم اما به نظرم هنوزم جای کار داره ،همه ی این ها و کلی تغییر دیگه واقعا برای من خیلی خیلی مهم و تکان دهنده بودن ، و یکی از نشانه های تغییر با پروژه ی تغییر را در اغوش بگیر ،برای من این بود که کلاس های دانشگاهمون تا فروردین مجازی شدن و من راحت تر میتونم روی خودم و اموزه های سایت کارکنم و از این بابت حسابی خوش حالم
از اعماق وجودم از خداوندم سپاسگزارم و خداروشکر میکنم
ممنونم از نگاهای قشنگتون♡
به نام خداوند هدایت کننده
سلام خدمت همه
منم خیلی تغییر کردم نسبت به دوسال پیش زندگیم بسیار قشنگ تر شده
قبلا از خودگذشتگی زیاد میکردم حتما برام مهم بود طرف راضی باشه یا بهش بفهمونم مسیرش غلطه کلی حرص میخوردم تنش زیاد داشتم حالم بد میشد ضعیف بودم تو روابط داغون بودم
مهربونی بی حد میکردم خیلیا لایقش نبودن سو استفاده میکردن
اما از وقتی رو خودم دارم کار میکنم
هم روحیه ام خوب شده.هم آرامش بسیار زیادی دارم.
هم در برابر چالش های زندگیم منطقی ترین برخورد رو دارم
خیلی کم پیش میاد چیزی حالمو خراب کنه بیشتر اوقات شادم شنگولم
حال خوبم وابسته به هیچ چیزی و هیچ کسی نیست
خودم دلیل حال خوبم هستم به لطف خدا
تو روابط عالی شدم حد و مرز دارم همه هم باهام خوبن
بین همه محبوب هستم..با وجود خوب بودنم تو روابط اصلا وابسته نیستم
اولویت هام برام مهمه دیگه ضعیف نیستم که چیزی منو از اولویت هام منصرف کنه..
و روز به روز دارم رشد خودمو میبینم و زندگیم قشنگه..
من از این وضعیت خیلی راضی و خوشحالم
و بی نهایت از خداوند سپاسگزارم که منو اینطور قشنگ هدایت کرد ثروتمند نجاتم داد حس بودنش تو زندگیم و وجودم خیلی برام پر رنگه..
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
بازم ازت میخوام بیشتر هوامو داشته باشی بیشتر هدایتم کنی
بازم خواسته هایی دارم
ولی به لطف خدا نگران نیستم
میدونم همه چی قشنگ پیش میره و درست میشه
در پناه خدای یکتا
درود نور
نور جهان از درون ماست ،
آنچه در بیرون میگذرد باز تابی از درون ماست
این نشانه امروز من
وقتی عنوان را خواندم شوکه شدم علی رغم اینکه مدتهاست در مسیر نور هستم
از خداوند خواستم هدایتی واضح مرا بفرستد که بفهمم چرا هنوز نتایج باب میل من نیست .
و این جواب و نشانه
و اکنون مینویسم تا از من رد پایی برای بعد ها از من و برای خود من باقی بماند
آری کاملا درون من تایید نمود
که من توجهی و آگاهی کمرنگی داشتم نسبت به اینکه رفتار و واکنش من چیست
آیا این همه تمرین و آگاهی کمک نموده که رفتار و واکنش من در مواقع فشار و عصبانیت و ناامیدی که همان زمان های چالش است و ✨ دقیقا زمان طلایی هوشیاری و نشان دهنده تغییر است همان واکنش و رفتار و گفتار و افکار شبیه گذشته است
پس درون من تغییر نکرده است
ارتباط ما با هستی اگر شخصیت ما از درون تغییر کند لاجرم هستی شرایط و نتایج بیرونی آنگونه من میخواهم تغییر میکند
و اینکه جهان تغییر را ایجاد میکند و نیاز به فشار و زور و اجبار و توضیح و قطع رابطه ندارد
و فرد اگر تغییر نکرده باشد و هماهنگ نشده باشد بصورت طبیعی مسیرش از ما جدا میشود
جهان انسان ظالم را با مظلوم هماهنگ میکند
ای کاش میشد و میفهمید و از خدا هدایت بخواهیم که آگاه شوم تا دیگر مظلوم نباشم و همیشه خودم باشم و در راه خدا باشم و در مدار ظلم قرار نگرفته باشم
اگر احساس رنج و بی عدالتی مینمایم از بیرون علت آن را جستجو ننمایم
بلکه نگاهی به درون بیندازند و بخودم ظلم ننمایم و با خودم با عزت و احترام رفتار نمایم و برای شناخت ظلم باید نقطه مقابل آن را شناخت و قبل از آن شناخت خود تعریف ظلم است
حال این دست نوشته نوشتم تا تور را هم چراغی در مسیر تو روشن نمایم 💫
سلام
خوب که فکر میکنم آره از اول خیلی از خودگذشتگی کردم تو زندگیم ،
بهم گفتن. قانع باش تا غنی شوی
همیش گفتن برو خداروشکر کن همین هم که داری خیلی از مردم ندارن وحسرتش رو میخورن
همیشه به پایین دستم نگاه کردم وشکر کردم وصبر کردم ولی آلان دیگه بچه هام بزرگ شدن ، خواستهشون زیاد شده ، توقع دارن وبزرگ فکر میکنن وبزرگ میخوان ، البته که حق دارن ودرست میگن ، دنیا پیشرفت کرده ومیکنه
ولی من دیگه شوهرم رو عادت دادم به هیچی نخواستن ، صبور بودن ، وکناراومدن باهاش
ولی ازطرفی تواین همه رنگ وتجملات و پیشرفت نمیتونم مثل قبل باشم دوست دارم که داشته باشم ، خوب بپوشم ، باشگاه برم ، مهمونی برم وشاد باشم و مهمونی بگیرم ، البته درحد معمولی خواهر برادری
دوست دارم برای بچه هام تولد بگیرم ، مسافرت برم و با خانواده خاطره های قشنگ بسازم وراحت سفر کنم ، بدون اینکه نگران غذا باشم که چی درست کنم ؟ وکی کارام رو به موقع تموم کنم ؟
استراحت کنم بدون اینکه نگران کار خونه و غذای بچه ها ودرسشون باشم ، دوست دارم برای خودم تنها برم سفر
آره از اول بد عادتش کردم
هروقت چیزی خواستم گفت ، حالا قسط فلان مونده ، مدرسه بچه ها ، بیمه ، تامیر ماشین
لباس بچه ها وهزار چیز دیگه
پس من چی ؟ هیچی توصبرکن ببینم چی میشه تا ماه بعد
آره صبر کردم ، قانع بودم ، گفتم زندگیم رو دوست دارم ولی این ظلم به خود بود همش توخودم ریختم مریض شدم گفتم ولش کن خودش خوب میشه توجه نکن حل میشه ولی بیماریم پیشرفت کرد چون غذام مناسب نبود وهمش رژیم میگرفتم پوستم خراب شده بود ریزش مو گرفته بودم وانرژی نداشتم وهمش خسته وبیحال وعصبی شده بودم
آره من ظلم به خود کردم وفکر کردم ازخودگذشتگی میکنم ومهربونم
نه من بی رحم ترین هستم نسبت به خودم اونوقت توقع دارم دیگران به من رحم کنن ومن رو دوست داشته باشن
همش به خودم میگفتم چرا از وقتی دارم رو خودم کار میکنم زندگیم بدتر شده ؟ چرا از شوهرم دارم دورتر میشم ؟ الان فهمیدم برای اینه که من دارم یاد میگیرم که خودم رو دوست داشته باشم وتو اولویت باشم ، واین برای اون سنگینه
من تو دوره احساس لیاقت یادگرفتم که منهم لایق زیبای واندام خوب وسلامتی هستم ، من هم لایق مسافرت وآرامش هستم ، منهم لایقم که برای خودم هدیه بخرم وخودم رو دیدم ، درصورتی که قبلا ، منی وجود نداشت ، من خودم رو تو شادی وخندهای شوهرم میدیدم ، میگفتم بزار حالا شوهرم مریضه بره دکتر قند داره ، قلبش درد میگیره ، بهش نمیگفتم چی میخوام که مبادا فکرش درگیر بشه ؟
اصلا هم به فکر پیشرفت وبزرگ شدن وتغییر نیست ، یه وقتهای که فایل های استاد رو پیشش پلی میکردم ، شدیدن باهام برخورد شدید میکرد منم رهاش میکردم وبخیال میشدم وتمرکزم رو رو خودم میزاشتم
من تو دوره قانون سلامتی یادگرفتم غذای سالم باید بخورم تا سلامت وپر انرژی باشم ولی قبلش بلد نبودم الان فهمیدم که چرا فکر میکنم همسرم خسیسه ؟ چون من دیگه مثل قبل نیستم
وای خدا حالا که دارم مینویسم فهمیدم که منم تغییر کردم نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت ؟ ولی خوبیش اینه که بع این نتیجه رسیدم که منهم تغییر کردم
خیلی از آدمها از زندگیم رفتن و ناپدید شدن ، که فکر میکردم اینا دیگه واقعا محاله از زندگیم برن بیرون چون هم خیلی بهم نزدیک بودن وهم خیلی باهاشون رو دربایستی داشتم ، چون با ابراز محبتشون خیلی من رو کنترل میکردن ودخالت میکردن ولی اونها هم به راحتی محو شدن خدایاشکرت که دارم درست عمل میکنم
سلام چقدر دلتنگ شما وسایت شده بودم ، یک ماه که دسترسی به سایت نداشتیم به خاطر شرایط ایران
امروز گوشیم رو باز کردم خود به خود سایت باز شد بدون این که من بازش کنم ، وای چقدر خوشحال شدم ، راستش دیگه امیدم رو از دست داده بودم که حالا حالا ها نتها باز بشه ولی به هر حال من دوره ها رو دائم گوش میکنم حتی زمان کار تو خونه
وزندگی دربهشت رو هم میدیدم
خداروشکر انقدر توگوشیم وهارد ذخیره دارم که شب روز هم ببینم باز این گنجینه تکراری نمیشه و هربار یه الماس وهدایت جدید ودرس جدید ازش بیرون میاد
البته تمرکزم رو دوازده قدم بود قدم 6 هستم با اینکه قبلا این فایلها رو دیده بودم ، حالا انگار تازه دارم میفهمم چون انگار برای شرایط امروز ما گفته شده
این فایل هدایت من بود که زدم ، چرا با این که این همه رو خودم کار میکنم همسرم رفتارش اینجوری شده وتغییر نمیکنه ؟ خسیسستر شده کمتر خرج میکنه ؟
آره فکر کردم وفکر کردم
دیدم من هنوز باورام درمورد ایشون تغییر نکرده واحساس قربانی شدن دارم
خودم برای خودم خرج نمیکنم ، همش عاشقانه وبا جون ودل برای بچه هام خرج میکنم وزندگیم
میگم حالا بچه ها واجبترن تواین شرایط اونا به خواستهها شون برسن من لذت میبرم
خدایا کمکم کن چرا انقدر اطرافیان رو مخم هستن
هرچی تلاش میکنم و اخبار گوش نمیدم ولی کشور جوریه که نمیشه فرار کرد از این همه اتفاقات
بیرون نمیرم رفت وآمد ندارم ، ماهواره نداریم ، تلوزیون نگاه نمیکنم
ولی باز خبرا میرسه
آره من تغییر نکردم وگرنه که توهمین شرایط رفتم خونه داداشم ، الحمدالله خداروشکر یک عالمه خرید کرده بود از گوشت ومرغ ومیوه وآجیل گرفته تا لباس …..
خدایا نمیدونم اسمش چیه ؟ حسودی نمیکنم هزاران بار شکر خدارو میکنم خواهرم هم بهترین زندگی رو داره خیلی به خودش وخوراکش وظاهرش واندامش وهمه چیزش میرسه ، ورزشکار ، خانم به تمام معنا مثل منم دنبال تغییر خودش نیست واز خودش وشرایطش راضیه از اول فقط عاشق ورزش وظاهر واندام تیپ وزیبای خودش بود
اصلا خواهر برادرای من این چیزارو مسخره میکنن اون اوایل که سربسته یه چیزای میگفتم بهم میخندیدن
من تو دوره احساس لیاقت یادگرفتم خودم رو مقایسه نکنم وخودم رو باارزش بدونم ولایق نعمت ولی نمیدونم کجا رو دارم اشتباه میرم که اینجوری داره پیش میره ، هی میگم مقایسه نکن ولی خب جلوی چشمم هستند ، تحسینشون میکنم
خدایا هدایتم کن احساس ضعف وناتوانی میکنم وتسلیم درگاه توهستم من رو به راه راست هدایت کن راه کسانی که از آنها راضی خوشنودی
شادی وموفقیت همه رو میخوام ، دوست دارم ایران وایرانی ودنیا شاد باشه وسربلند
به نام خدا
باسلام خدمت دوستان و استاد گرامی
من خودمو الانکه با پارسالم مقایسه میکنم تغیرات نسبتا زیادی کردم ک پارسال دائم از نداشتن چیزی میگفتم و هی دنبال چیزای منفی بودم و ناامید بودم اما از مهر ماه همه چیز تغییر کرد و هی هر روز دنبال زیبایی ها دنبال برکت و ثروتی ک جهان داره و چقد خداوند برای ما زیبایی و نعمت در اختیارمون قراره داده.
و اینکه استاد در فایل های قبل گفتن که
(ماباید هر روز دنبال تغییر باشیم)
تا جهان دورمون هم تعییر اینکه و من از روزی ک شروع کردم ب تغییر باورها افکار دیدگاهم ب جهان و…. جهانم برام تغییر کرد اما هنوز خیلی جا دارم ک بهتر و بهتر بشم و شماهم دیدگاهتون رو عوض کنید
درپناه حق
28 دی ماه
این کامنتو در شرایطی مینویسم که به دلیل شرایط پیش اومده نمیتونم بیام تو سایت
و چقدر این روزها من خدا رو شکرررر کردم که یک ماه قبل از قطع شدن اینترنت
من دوره احساس لیاقت عزیزم رو خریدم
و این روزها
باوجود (پروژه ارزشمند تغییر و دوره شگفت انگیز احساس لیاقت)
نه تنها به اینترنت که به هیچ چیز دیگه ای احتیاج ندارم …
من همیشه تو اینجور مواقع اونقدررر احساسم عالیه که خدا میدونه
مثلا دوره پندمیک
یکی از بهترین دوره های زندگی من بوده
و چقدر
خوشحال و شاکر بودم که رفت و آمدها به حداقل رسیده
و من میتونم با فراااغ بااال روی خودم کار کنم …
الانم همینطور
ترکیب دوره احساس لیاقت و پروژه تغییر
چنان معجون جادویی هست که آدمو از هر چیز دیگه ای بی نیاز میکنه …
در مورد گام ششم پروژه تغییر
استاد یه جمله درخشان گفتن و تا انتهای فایل همونو هی بازتر و بازترش کردن …
[[ وقتی ما به اندازه کافی تغییر کنیم ، دنیا عوض میکنه شرایط رو برامون …
اگر شرایط تغییر نکرده ، یعنی ما به حد کافی روی خودمون کار نکردیم و تغییر چندانی هم نکردیم ]]
من خیلی جاها بوده که فکر میکردم دارم روی خودم کار میکنم
ولی وقتی به زندگیم نگاه میکردم
دیدم که اوضاع تغییر چندانی نکرده
پس نتیجه گرفتم که من بیشتر ادا درآوردم تا اینکه واقعا بنیادین عوض بشم …
اما خیلی از مواقعم بوده که واااقعا نتایج کن فیکون شده
مثلا
تو حوزه روابط :
زندگی من هیچ ربطی به گذشته نداره
تو حوزه سلامتی همینطور
آرامش که واقعا معجزه ست تو زندگی من
از لحاظ شرایط مالی هم واااقعا نتایج عااالیه
اصلا از یه جایی به بعد انگار بیشتر و بیشتر این جنله استاد رو دارم درک میکنم
که خدایا منو آسان کن برای آسانیها
هر روز بهتر میفهمم این یعنی چی ؟
بزرگترین پاشنه آشیلی هم که حس کردم فعلا میتونم روش کار کنم
احساس ارزشمندی و لیاقت بود
که به لطف خدای مهربان خیلللی قشنگ دوره رو خریدم
و سعی میکنم که متعهدانه روش کار کنم
و تا الان که جلسه پنجم هستم
نتایج واقعا راضی کننده بود برام
خودم به وضوووح میبینم روند تکاملمو …
یه چیزی هم میخوام در انتها
خطاب به شما استاد خوبم بگم :
من یه دوره ای تو گروههای تلگرامی که مربوط به جذب و موفقیت بود خیلی فعال بودم
بعضیاشون حتی گروههای چند هزار نفره بودن
و من هم به عنوان ادمین یا فردی که آگاهی داره
توشون فعال بودم و به سوالات دوستان پاسخ میدادم
در همین حد
و این باعث شده بود
عده ای منو بشناسن
اوایل که کل گروههای تلگرامیم رو پاک کردم
و سعی کردم دیگه تمرکز بزارم روی خودم
و فقط و فقط تو سایت باشم
و تمرکزمو چندپاره نکنم
همش ترس اینو داشتم که مبادا یکی منو اینجا بشناسه
به همین دلیل اولش با نام مستعار
و بعد که عزت نفسم بالاتر رفت با نام خودم تو سایت فعال بودم
اما تا مدتها همیشه سعی میکردم که از مسائل خصوصی زندگیم اینجا چیزی عنوان نکنم
هر چند که واقعا زندگی من هیچ مسئله فاجعه و افتضاحی نداشت
اما واقعا از قضاوت شدن که اون زمان پاشنه آشیلِ بزرگ من بود ترس داشتم
اما به لطف خدا
کم کم این موضوع رو با تغییر باورهام در خودم بیشتر و بیشتر حل کردم
که با کار روی دوره لیاقت مطمئنم که ته مونده این باور هم تو ذهنم حل میشه
و البته که این موضوع نیاز به کار همیشگی داره
اما
تمام اینارو گفتم
که بگم
واقعا شما رو تحسین میکنم
که تا این حد روی خودتون کار کردین که تقریبا رها هستین از حرف مردم
ترستون از قضاوتها خیلی خیلی به نسبت اکثریت جامعه کمرنگه …
منی که عده بسیار کمی منو فقط در حد اسم ممکن بود بشناسن
اینقدررر درگیر فرار از قضاوت ها بودم
و شما با وجود این حد از معروفیت
هیچ اِبایی از بیان ضعفها و مسائل خصوصی زندگیتون
که از دید 99 درصد جامعه به اعتبارتون لطمه میزنه ندارین
واقعا تحسینتون میکنم …
قطعا که این خودبخود به وجود نیومده و نتیجه کار و باورسازیه مداوم و متعهدانه هستش …
خدا ازتون راضی باشه
که اینقدر الگوی فوق العاده ای برای من و میلیونها نفر دیگه هستین
برای حرکت به سمت صراط مستقیم …