این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-23 08:30:302025-10-31 00:00:20تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من واقعا تو قعر مشکلات بودم خیلی اوضاع از همه لحاظ خوب نبود و به واسطه یه دوست به سایت شما هدایت شدم و واقعا هرفایلی که گوش میدادم رو نوشتم و تغیراتم شروع شدم از لحاظ بدنی لاغر و خوش اندام شدم. مغازه خودم رو راه انداختم . دو تا شغل داشتم با کلی درآمد و ماشین صفر خریدم برای خودم و خداروشکر میکنم که با احساس مثبت کلی مشتری خوب جذب میکنم و هنوز باورهای من ایراد داره چون تعداد اندکی مشتری بدحساب دارم . و استاد شغلی که در دفترخانه داشتم رو با آغاز پروژه تغیر رها کردم و به دلیل اینکه احساس میکردم با علاقه انجام نمیدم و برام رنج آور شده بود . الان دارم روی خودم کارمیکنم و امید دارم که خیلی همه چی اوکی میشه .خدارو شکر بابت همه چیز
در روابط عاطفی هنوز باورهام ایراد داره و فرد به سردی رفتار میکنه و من توجه کردم وقتی رها میکنی بهتر میاد سمتت. و هنوز باید روی خودم و باورهام کارکنم. ممنونم استاد
بدترین اتفاقی که تا حالا توی زندگی برای من افتاده اینکه ، دو سال توی شرکت بازار یابی شبکه ای خارجی بودم
دو سال اونجا بودم و بعد از دو سال با بدهی ، اعتماد به نفس و عزت نفس ویران شده ، با باور صفر به خداوند و زندگی با اعتباری منفی نمی دونم چند بین دور و نزدیکام برگشتم به زندگی
نمی دونم خداوند چطور منو از اون روزا نجاتم داد
یادمه خیلی فایلهای رایگان استاد رو گوش میکردم
یادمه با این آیه قرآن که خوبی ها بدی هارو از بین می برد به خودم دلداری میدادم
بنظرم خداوند دعاهامو شنید و کمکم کرد کاشکی بیشتر دعا میکردم و بیشتر میخواستم ازش
بنظرم بدتر از ته دره بودن اینکه آدم به خودش و خدای خودش و زندگی باور نداشته باشه
ینی آدمی که ته دره است و یکم به خودش و به خدای خودش باور و ایمان داره از آدمی که ته دره است و اینارو نداره ، نمیدونم بگم چند قدم جلوتره
بگم 100 قدم بگم 1000 قدم نمی دونم ولی میدونم که خیلی جلوتره
الان که اینجا هستم یکی از اصلیترین شکرگذاری هام بخاطر ایمان و باوری هست که نسبت به خدا و خودم و زندگی در من شکل گرفته
سلام به استاد عزیز، خانم شایسته محترم، دوستان سایت، بابت آگاهی های بخش چهارم پروژه تغییر را در آغوش بگیر بسیار سپاسگذارم. آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟ بله بارها آخرین بار صبح امروز حس کردم نمیتونم خودمو تغییر بدم. جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
لطفاً تجربهات را بنویس:
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی میشود اوضاع را تغییر داد، من بارها در این شرایط قرار گرفتم آخرین بار صبح امروز در شرایطی بودم که حس میکردم تغییر من بسیار کار سخت و طاقت فرساعیه و ناامید شده بودم از خداوند کمک خواستم و خداوند منو به بخش چهارم پروژه تغییر را درآغوش بگیر هدایت کرد، فایل گوش کردم که آقای شهنان اگه اسمشون درست میگم گفتن از ته جهنم با کم خدا و نشانه ها تونستن خودشون نجات بدن به من انگیزه داد، دوم استاد گفتن هیچوقت اوضاع اونقدر بد نیست که نشه تغییرش داد، چون ما در هرلحظه در حال فرستادن فرکانس هایی به جهان هستی هستیم که اتفاقات، شرایط، آدم ها و موقعیت های چند لحظه بعدمون رقم میزنیم اگر در همین لحظه کانون توجه مون تغییر بدیم، به نکات مثبت توجه کنیم، ذهنمون کنترل کنیم، نوع نگاهمون و باورهامون تغییر بدیم خیلی سریع به احساس خوب میرسیم و در همون لحظه جنس فرکانس ما تغییر میکنه و سریع اتفاقات، شرایط، آدم ها، موقعیت های همسنگ فرکانسمون تغییر میکنه، ما تا زمانی که زنده هستیم توانایی تغییر تمام جنبه های زندگیمون داریم، این صحبت های استاد، امید و انگیزه را در دل من زنده کرد و حال منو تغییر داد و الان من حس میکنم میتونم با تعهد به کار کردن روی خودم ، تسلیم بودن در برابر خداوند و عمل به الهامات خداوند میتونم زندگیم در تمام جنبه ها تغییر بدم. خدایا تنها تورو میپرستم و تنها از تو یاری میجویم منو به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت دادی، نه گمراهان و کسانی غضب شان کردی هدایت کن. خدایا دوستت دارم و بخاطر تک تک نعمت هایی که به من عطا کردی از تو سپاسگذارم.
سلام استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته استاد من سه ساله پیش با سایت شما آشنا شدم قبل از آشنایی با شما همیشه خودم رو سر زنش میکردم و خودم رو گناهکار میدونستم و می گفتم خدا منو نمی بخشه من آدم پوچی هستم و اینا به کنار. تو خونه ام بردار و مادرم تحقیرم میکردن بهم میگفتن تو بی عرضه ای تو بدردنخوری توهیچی نمیشی گذشت. پدرم 200گله گوسفند داشت بردارم حسین تازه نامزد کرده بود گفت من خونه میخوام پدرمم حرف روی حرفش نذاشت گفت باشه پیداکن بخریم . خلاصه خونه پیدا کردن پدرم که پوله اضافی نداشتیم که خونه بخرن هر چی داشتیم 200 گوسفند بود گوسفندا رو فروختن خونه خریدن برای حسین از 200 تا
15 تا گوسفند موند بود گفتم حالا باید چیکار کنیم پدر تو همه گوسفندارو فروختی نمیشه با این 15 تا گوسفند امورات زندگی رو گذروند و مدام فکر میکردم یا باید پدرم کار کنه یا من پدرم گفت ایمانت به خدا باشه پسرم مشتری اومد گوسفندا رو بردند وبقیه گوسفندا رو برد صحرا پدرم گوشیش تو خونه جا مونده بود که یه دفعه گوشیش زنگ خورد. من برداشتم صاحب شرکتی که قبلا کار میکرد بود گفت به پدرت بگو فردا بیاد شرکت آشپز لازم داریم 2 ساعت نشده بود که گوسفندا رو فروخته بودیم گفتم خدایا شکرت ایمان ایمان میگفت پدرم اینه! من تا اون موقع نمیدونستم ایمان چی اصلا؟چطوری مگه میشه رفتم پیش پدرم صحرا بهش گفتم از شرکت زنگ زدند گفتند یه آشپز لازم داریم تا اینو گفتم گفت میدونستم و به خدا ایمان داشتم گریه کرد منو بغل کرد و باهم گریه کردیم اشک شوش از چشمانمان جاری شود انقدر خوشحال بودیم که فقط شکر میکردیم اون موقع یه جرقه ای درمن ایجاد شد که بله به خداییم هست که هوای مارو داره از اون روزبه بعد میخواستم خدا رو پیدا کنم خودم رو بهتر بشناسم پدرم رفت سرکار گفت به عرضه خودت بستگی داره اینامال خودته 15 تا گوسفند و یدونه الاغ موند برای من هر روز که میرفتم صحرا حال خوب میشد ماها که می گذشت من آرام تر شادتر پر نشاط میشدم و با صحرا و گوسفندان انس گرفته بودم و میگفتم خدایا من را به راه راست هدایت کن ودستم را بگیر همیشه میگفتم هنگام خوابیدن و بیدار شدن هی تکرار می کردم خدایا هدایتم کن خدایا به من ثروت بده اصلا گله نمی کردم و ناشکری نمی کردم و نا امید نمی شدم چرا من چوپانم چرا باید با 15 تا گوسفند داشته باشم با خودم و با خدای خودم حرف می زدم گریه می کردم واز خدا طلب آمرزش می کردم و میگفتم خدایا مرا ببخش من ادامه دادم و نا امید نشدم در هر شرایطی خدا رو شکر میکردم زیر بارون توی گرمای سوزان تابستان توی هوای خیلی سرد با شکم گرسنه در هنگام بیماری تیکه کلامم شده بود خدا خدا خدا فقط خداااا خداوند لطفش را به شامل کرد سال اول همه گوسفندانم دوقلو زاییدن ورفته رفته از 15 تا گوسفند به 120تا رسید به لطف خدای مهربان در سه سال استاد عزیزم من حرفهای شما رو برای اولین در انستاگرام شنیدم وخداهدایتم کرد به سمت شما و خدا هدایت مرا پذیرفت هرموقع شما حرف میزدین انگار خدا داره حرف میزنه میگفتین توکلت به خدا باشه نه هیچ کس دیگه
الا بذکرالله تطمن القلوب تنها با یاد خداوند دلها آرام میگیرد من صدای شما رو میشنیدم قلبم آروم میشود و می گفت ادامه بده بازم گوش بده
تا این که به سایت عباس منش هدایت شدم و دری از در های بهشت برام بازشد فقط فایل های دانلودی و سفر به آمریکا رو نگاه میکردم و گریه میکردم انگار که منم دارم همراه باشما و خانم شایسته سفر میکنم حالم خوب بود آرامش داشتم عادت های بدم را کنار گذاشته بودم با خودم در صلح بودم همه چیز داشت خوب پیش میرفت دورهی داوزده رو خریداری کردم قدم اول و قدم بعد یک من آدم دیگه ای شده بودم کم حرف میزدم غیبت نمی کردم قضاوت نمی کردم اون احمد سابق نبود تا این به خودم مغرور شدم و گفتم دیگه هیچ چیزی نمی تواند حال مرا خراب کند و کمکم فایل شما یه در میان گوش میدادم بعد شد هفته ای یک فایل بعد شد ماهی یک فایل روی خودم کار نکردم وهمه چیز کمکم نابود شود بازم افکار منفی احساس گناه قضاوت کردن غیبت کردن دوباره از بالا اومدم پایین الان سه ساله که میگم امروز میخوام تغییر کنم امروز دوستم گفت که بیا بریم بیرون ندای درونم گفت نه رو بیرون برو سایت عباس منش و این کامنت رو بنویس و به لطف خدای درونم میخواهم تغییری کوچک درزندگیم ایجادکنم واز فایل های دانلودی استفاده کنم چون من هنوز در فرکانس پایین هستم باید تکاملم را طی کنم
به نام خدای مهربانم خدای هدایتگرم خدای رزاق ووهابم خدای سمیع و بصیرم
خدایا شکرت برای سلامتی خودم و همسرم و فرزندانم
خدایا شکرت برای رزق و روزی فراوان امروزم
خدایا شکرت برای فرصت دوباره و تلاش دوباره برای زنده بودن و ساختن ایمان و باورهای درست
شکرت سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
چقدر استاد جمله طلایی گفتن ما در هر لحظه در حال ارسال فرکانس هستیم فرکانسهایی که چه ناخود آگاه و چه آگاهانه هستن و اتفاقات و شرایط خودمون رو رقم میزنن
و جهاان به این فرکانس های ما پاسخ میده
ما که قانون رو میدونیم حیفه که درست نسازیم روزمون رو
درست نسازیم اتفاقات و شرایط رو
و من میسازم بهترینها رو چون لایقش هستم
فقط باید تلاش کنم هر لحظه که نجواهای ذهن رو کنترل کنم و ورودی خویی بدم با احساسه خوب
دو روزه در مغازمو بسته بودم امروز یکم دیر رسیدم داشت نجواها بلند میشد و منم سریع متوقف کردم
و گفتم کبری اگه ایمان به قدرته خدا و فراوانی جهانش داری اصلا نذار نگرانی و ترس بیاد تو وجودت
آرام باش عجله نکن لذت ببر
همه فرصتها فراوانه
مشتریها فراوانه
همه چیز بهت داده میشه
فقط احساسه تو خوب نگه دار
و شروع کردم به شکرگزاری
الهی شکرت برای تمام داشته هایم
الهی شکرت برای فرصت نفس کشیدن و زندگی کردنم
خدایا ممنونتم که راه حلها رو پیش پایم گذاشتی
خدایا من در برابرت تسلیمم
من عقلم نمیرسه من توانایی ندارم من نمیفهمم تو به من بگو کجا برم و چه کاری انجام بدم
سلام استاد عزیز و خانواده هم فرکانس خودم داشتم قسمت پنجم از داستان تعقیر و در آغوش بگیر رو گوش میدادم از بالاترین نقطه در کرج ساعت شش صبح این جمله استاد اینقدر احساس فوقالعاده
خوبی به من داد که نتونستم نگم و این درسته هنوز به اون جا نرسیدم ولی آرامش فوقالعاده زیبای به من میده
جمله استاد عزیز
بچه ها ما در هر لحظه در حال ارسال فرکانس های هستیم که جهان فرکانس ما رو دریافت میکنه شرایط
افراد و ایدههای رو که هم سنگ با فرکانس ما هستند
وارد زندگی ما میکنه چقدر این جمله رو دوست دارم
به من امید میده من عاشق این هستم که اطمینان داشته باشم یکی از جنس خدا که اصلأ فرق داره با اون چیزهای که تا الان تو زندگی دیدم و از استاد سپاسگزارم بابت بیان این مطالب از خداوند مهربان هم سپاسگزارم
سلام من میخواهم از تجربه خودم مثال بزنم که مربوط میشه به تقریباً یک هفته قبل که من خیلی از زندگی و وضعیتم رنج می بردم و دائما من نشانه های تغییر رو دریافت میکردم و هر بار ضربه های بدتری میخوردم و اینم بگم که من همونطور که روی پروفایلمم مشخصه تقریباً 3ساله که با قوانین جهان آشنا هستم اما حرکت نمیکردم و اونم دلایل خودشو داشت که اینجا جاش نیست در همین حد بگم که من از تغییر کوچک انتظار نتایج بزرگ داشتم و ضربه بدی خوردم وتا یک هفته قبل من هی شروع به تغییر را عقب انداختم تا جایی که واقعا دیگه میدونستم که اگه بیشتر منتظر بمونم اوضاع بدتر میشه و از خداوند مهربان خواستم تا هدایتم کنه و من به این دوره بی نظیر تغییر را در آغوش بگیر هدایت شدم و در همین اول منی که 17 سال سن دارم یک کاری بهم پیشنهاد شد که درآمد و شرایطش عالیه طوری که درآمد من از برادرم که 34 سال سن داره و 10 ساله کارمنده بیشتره و خیلی ازش خوشم میادو یک فن جدید هم یاد میگیرم و اینو میخواهم بگم که منی که یک ساله دنبال کارم و اصلا پیدا نمیکردم یا اگرم میکردم اصلا ازش خوشم نمیومد و برام زجر بود اما دقیقا تو این یک هفته ای که به لطف خداوند هدایت شدم بدون اینکه من از کسی درخواست کنم یکی از رفقای همین برادرم اتفاقی بهش زنگ میزنه و میگه که شغلش چجوریه و اینکه خیلیها میان پیشش و آموزش می بینن و خیلی از ناکجاآباد به یک کار عالی هدایت شدم و اینه که بی نقصی خداوند و قوانین بی نقصش را نشان میدهد.
تجربه اول مسیرمم این بود که من قبل از اینکه با خداوند، این سایت و استاد عزیز آشنا بشم رویا های بزرگی داشتم و پیش چند نفر و یک روانشناس گفته بودم اما همه آنها به من گفتند که اینها همش دست نیافتنیست و میخندیدند ولی من یک حسی رو داشتم و میدونستم که اینها دستیافتی هستند و می توانم بهشان برسم و یک درخواستی رو داشتم که من میخواهم به این خواسته هام برسم اما راهرو بلد نیستم و نتیجه این شد بعد از گذشت مدت خیلی کمی خیلی اتفاقی پدرم فایل رویا هایت را باور داشته باش رو تویه اینترنت اتفاقی پیدا کردو در زمانی که در حال پیاده روی بودیم من گوش دادمو یک دنیا خوشحال شدمو خداوند منو هدایت کرد اما من خودم دست کشیدم.
اینبار دیگر عقب نمیکشم چون خوب فهمیدم که قوانین در هر دو مسیر چجوری کار میکنه یا پیشرفت میکنم و یا نابود میشم.
و خیلی سپاسگزارم از خداوند که منو هدایت کرد به راه درست و آسان.
یکبار که در رابطه با پدر و مادرم به مشکل بزرگی خورده بودم و پدرم که همیشه بینمان احترام و محبت بود و من بشدت ایشان را دوست داشتم ، شدیدا دچار ناراحتی از من شده بود به حدی که رابطه مان خراب شد و پدرم کاملا از من قطع امید کرد و من احساس کردم ان لحطه که نه مرده ام و نه زنده…سرشار از حال بد بودم و گویی پل ها همه خراب شده بود توسط هدایت خداوند
یک جمله به چشمم خورد: نوشته بود مشکلی که تو را نکشد قطعا تو را قوی تر میکند.
همان لحطه نور امید در دلم روشن شد با اینکه شرایط کاملا سیاه بود و حال ان روز را فراموش نمیکنم اما بلند شدم به تمرینات ورزشی روزانه ام پرداختم و الان از آن روز شش سال میگذرد مشکل به کلی حل شد و رابطه ام به خوبی ترمیم شد و خلاصه به رشد و مسیر های عالی هدایت شدم…
اما ای کاش من آنقدر آگاه بودم که به همچون چالشی بر نمیخوردم در هر صورت باید گفت
سلام و درود خدمت استاد عزیز انشالا که همیشه سلامت باشید .
درود خدمت خانوم شایسته عزیز و همه دوستان .
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
لطفاً تجربهات را بنویس:
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی میشود اوضاع را تغییر داد؟ .
.
شرایط مختلفی ممکنه واسه ما پیش بیاد که به ته دره بریم چه از نظر مالی چه از نظر روحی یا عاطفی چه از نظر سلامتی .
من چند روز قبل از عید امسال از خداوند خواستم که چطور میتونم ملکی که توی شمال دارم ارزشمند تر کنم و چی میشه که بعد از ساخت ویلا بشه اون به مبلغ خوبی که مد نظرم بود بفروشم .
خداوند هدایت کرد و یه سفر توی اوج یخبندان رفتم یاسوج و رفتم یه جای تفریحی به اسم آبشار یاسوج اونجا طرحهای اقامتی زیادی دیدم و کاملا هدایتی بود که گفتم آها خداوند بیخود نبود منو توی این هوا به این سمت هدایت کرد با انجام یه چنین طرح هایی به اون چیزی که میخوام میرسم .
بعد گفتم خدایا 1500 پول برا این پروژه میخوام خودت قدمهای اونو هم بهم نشون بده .
چند روز بعد توی یه سلسه حرکت احمقانه دقیقا همون پول رو بدهکار شدم .
رفتم توی احساس منفی توی حال بدی شدید داستانها پیش اومد و از نظر جسمی بشدت ریه هام بی دلیل درگیر شد.بعد خداوند هدایت کرد خودمو رسوندم داروخانه و یه آبنبات سرد گرفتم جوری حالم بد بود که به نیمه نفس اخر رسیدم و اشهد خودمو خوندم یه لحظه بعد کم کم تونستم نفس بکشم و از لبه مرگ برگشتم . دو ماه درگیر بودم و هر لحظه میگفتم خدا که با منه خدا حواسش به من هست حتما خدا میخواسته که من توکلم بالا بره حتما خواسته ایمانم قوی بشه حتما خداوند خواسته من درآمدمو بالاتر ببرم و از این جور جملات که با یه باور عمیق میگفتم با اطمینان کامل وگرنه دلیلی نداره از خداوند چیزی بخوای و همونو بدهکار بشی .
اون مسائل کم کم با ایمان به این که خداوند همراهمه ازم محافظت می کنه هدایتم میکنه و کارکردن روی دوره همجهت با جریان خداوند این دوره بسیار ارزشمند مسائل یکی یکی با بالا رفتن توکل بالا رفتن ایمان من حل شدن و سلامتیم برگشت روزهای خوب برگشتن کلی خواسته داشتم خداوند تکامل بهم از لطفش از فضلش داد معجزات ریز و درشت جوری که چشمام گرد میشد برام به وقوع پیوست .
قلبم برا هدایت بازتر شد ایمانم قویتر از قبل شد اهدافی که داشتم واسم محکمتر شدند که اراده مو بزارم روی هدایت در جهت رسیدن به اهدافم .
به خواسته و هدف مهاجرت بیشتر از قبل فک کنم براش بیشتر کار کنم ورودی هام رو بیشتر کنترل کنم .
.
خدا رو سپاسگذارم که الان هم توی این پروژه ارزشمند هستم و دارم روی خودم و شنیدن آگاهی کار میکنم .
سلام استاد عزیزم و مریم جان شایسته
من واقعا تو قعر مشکلات بودم خیلی اوضاع از همه لحاظ خوب نبود و به واسطه یه دوست به سایت شما هدایت شدم و واقعا هرفایلی که گوش میدادم رو نوشتم و تغیراتم شروع شدم از لحاظ بدنی لاغر و خوش اندام شدم. مغازه خودم رو راه انداختم . دو تا شغل داشتم با کلی درآمد و ماشین صفر خریدم برای خودم و خداروشکر میکنم که با احساس مثبت کلی مشتری خوب جذب میکنم و هنوز باورهای من ایراد داره چون تعداد اندکی مشتری بدحساب دارم . و استاد شغلی که در دفترخانه داشتم رو با آغاز پروژه تغیر رها کردم و به دلیل اینکه احساس میکردم با علاقه انجام نمیدم و برام رنج آور شده بود . الان دارم روی خودم کارمیکنم و امید دارم که خیلی همه چی اوکی میشه .خدارو شکر بابت همه چیز
در روابط عاطفی هنوز باورهام ایراد داره و فرد به سردی رفتار میکنه و من توجه کردم وقتی رها میکنی بهتر میاد سمتت. و هنوز باید روی خودم و باورهام کارکنم. ممنونم استاد
به نام یگانه الله من ه هر چه دارم از او دارم
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
لطفاً تجربهات را بنویس:
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی میشود اوضاع را تغییر داد؟
من قبل از اینکه با سات اشنا بشم با خدا حرف میزدم و همیشه برای نجات خودم تلاش میکردم
از این بابت مطمئنم و من هر اقدامی که کردم از نوجوانیم که یادم میاد تا به الان برای بهتر شدن من بوده و از این بابت سپاسگذارم
من یک باگ دارم تو رابطه و دقیقا همینه
یک فرد کاملا ضعیف و نامناسب
من قبلا باهاش درارتباط بودم ولی هنوزم بعضی موقعا دلم براش تنگ میشه و یک اقدامات ناعاقلانه انجام میدم
ولی الان با این فایل نسبت بهشون اگاه ترم
و سعی میکنم کنترل ذهن کنم و ذهنم رو سوق بدم سمت چیزای بهتر
این که با خودم روراست تر شدم و دارم میگم احساسم رو و دقیق بیانش میکنم و خودم رو گول نمیزنم خیلی قدم بزرگیه برای من
من رسیدم و بلند شدم
با خدا بلند شدم
با تکیه کردن به خدا و سپاسگذاری
اون حس خوب از اینکه هست
اون تفس عمیق که وقتی به خدافکر میکنی و پشتت گرمه بهش
خدایا شکرت
من ترسیدم
بله الان ترسیدم و چند روز استپ بودم و دوباره برگشتم به مسیرم
و با این شروع شد که یک سوال بود
میخوای در 30 سالگی کجا باشی
من الان تو مسیر علاقم هستم و دارم کار میکنم
ولی به شدت گم شدم با این سوال
و واقعا نمیدونم 30 سالگی میخوام کجا باشم
3 4 روز فکر میکنم فقط خوابیدم و خودم بلند کردم رفتم سرکار
ولی الان برگشتم به مسیر
و دقیقا همونیه که استاد گف تو باید هدف داشته باشی
اگر داری بی دلیل میگردی تو صفحات اجتماعی
و وقتت و هدر میدی یعنی هدف نداری
من میخوام که هدفمو پیدا کنم
خدایا شکرت
خدایا صد هزار مرتبه شکرت
میدونم که هدایتم میکنی
من پشتم بهت گرمه.دوست دارم
بدترین اتفاقی که تا حالا توی زندگی برای من افتاده اینکه ، دو سال توی شرکت بازار یابی شبکه ای خارجی بودم
دو سال اونجا بودم و بعد از دو سال با بدهی ، اعتماد به نفس و عزت نفس ویران شده ، با باور صفر به خداوند و زندگی با اعتباری منفی نمی دونم چند بین دور و نزدیکام برگشتم به زندگی
نمی دونم خداوند چطور منو از اون روزا نجاتم داد
یادمه خیلی فایلهای رایگان استاد رو گوش میکردم
یادمه با این آیه قرآن که خوبی ها بدی هارو از بین می برد به خودم دلداری میدادم
بنظرم خداوند دعاهامو شنید و کمکم کرد کاشکی بیشتر دعا میکردم و بیشتر میخواستم ازش
بنظرم بدتر از ته دره بودن اینکه آدم به خودش و خدای خودش و زندگی باور نداشته باشه
ینی آدمی که ته دره است و یکم به خودش و به خدای خودش باور و ایمان داره از آدمی که ته دره است و اینارو نداره ، نمیدونم بگم چند قدم جلوتره
بگم 100 قدم بگم 1000 قدم نمی دونم ولی میدونم که خیلی جلوتره
الان که اینجا هستم یکی از اصلیترین شکرگذاری هام بخاطر ایمان و باوری هست که نسبت به خدا و خودم و زندگی در من شکل گرفته
سلام به استاد عزیز، خانم شایسته محترم، دوستان سایت، بابت آگاهی های بخش چهارم پروژه تغییر را در آغوش بگیر بسیار سپاسگذارم. آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟ بله بارها آخرین بار صبح امروز حس کردم نمیتونم خودمو تغییر بدم. جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
لطفاً تجربهات را بنویس:
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی میشود اوضاع را تغییر داد، من بارها در این شرایط قرار گرفتم آخرین بار صبح امروز در شرایطی بودم که حس میکردم تغییر من بسیار کار سخت و طاقت فرساعیه و ناامید شده بودم از خداوند کمک خواستم و خداوند منو به بخش چهارم پروژه تغییر را درآغوش بگیر هدایت کرد، فایل گوش کردم که آقای شهنان اگه اسمشون درست میگم گفتن از ته جهنم با کم خدا و نشانه ها تونستن خودشون نجات بدن به من انگیزه داد، دوم استاد گفتن هیچوقت اوضاع اونقدر بد نیست که نشه تغییرش داد، چون ما در هرلحظه در حال فرستادن فرکانس هایی به جهان هستی هستیم که اتفاقات، شرایط، آدم ها و موقعیت های چند لحظه بعدمون رقم میزنیم اگر در همین لحظه کانون توجه مون تغییر بدیم، به نکات مثبت توجه کنیم، ذهنمون کنترل کنیم، نوع نگاهمون و باورهامون تغییر بدیم خیلی سریع به احساس خوب میرسیم و در همون لحظه جنس فرکانس ما تغییر میکنه و سریع اتفاقات، شرایط، آدم ها، موقعیت های همسنگ فرکانسمون تغییر میکنه، ما تا زمانی که زنده هستیم توانایی تغییر تمام جنبه های زندگیمون داریم، این صحبت های استاد، امید و انگیزه را در دل من زنده کرد و حال منو تغییر داد و الان من حس میکنم میتونم با تعهد به کار کردن روی خودم ، تسلیم بودن در برابر خداوند و عمل به الهامات خداوند میتونم زندگیم در تمام جنبه ها تغییر بدم. خدایا تنها تورو میپرستم و تنها از تو یاری میجویم منو به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت دادی، نه گمراهان و کسانی غضب شان کردی هدایت کن. خدایا دوستت دارم و بخاطر تک تک نعمت هایی که به من عطا کردی از تو سپاسگذارم.
سلام استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته استاد من سه ساله پیش با سایت شما آشنا شدم قبل از آشنایی با شما همیشه خودم رو سر زنش میکردم و خودم رو گناهکار میدونستم و می گفتم خدا منو نمی بخشه من آدم پوچی هستم و اینا به کنار. تو خونه ام بردار و مادرم تحقیرم میکردن بهم میگفتن تو بی عرضه ای تو بدردنخوری توهیچی نمیشی گذشت. پدرم 200گله گوسفند داشت بردارم حسین تازه نامزد کرده بود گفت من خونه میخوام پدرمم حرف روی حرفش نذاشت گفت باشه پیداکن بخریم . خلاصه خونه پیدا کردن پدرم که پوله اضافی نداشتیم که خونه بخرن هر چی داشتیم 200 گوسفند بود گوسفندا رو فروختن خونه خریدن برای حسین از 200 تا
15 تا گوسفند موند بود گفتم حالا باید چیکار کنیم پدر تو همه گوسفندارو فروختی نمیشه با این 15 تا گوسفند امورات زندگی رو گذروند و مدام فکر میکردم یا باید پدرم کار کنه یا من پدرم گفت ایمانت به خدا باشه پسرم مشتری اومد گوسفندا رو بردند وبقیه گوسفندا رو برد صحرا پدرم گوشیش تو خونه جا مونده بود که یه دفعه گوشیش زنگ خورد. من برداشتم صاحب شرکتی که قبلا کار میکرد بود گفت به پدرت بگو فردا بیاد شرکت آشپز لازم داریم 2 ساعت نشده بود که گوسفندا رو فروخته بودیم گفتم خدایا شکرت ایمان ایمان میگفت پدرم اینه! من تا اون موقع نمیدونستم ایمان چی اصلا؟چطوری مگه میشه رفتم پیش پدرم صحرا بهش گفتم از شرکت زنگ زدند گفتند یه آشپز لازم داریم تا اینو گفتم گفت میدونستم و به خدا ایمان داشتم گریه کرد منو بغل کرد و باهم گریه کردیم اشک شوش از چشمانمان جاری شود انقدر خوشحال بودیم که فقط شکر میکردیم اون موقع یه جرقه ای درمن ایجاد شد که بله به خداییم هست که هوای مارو داره از اون روزبه بعد میخواستم خدا رو پیدا کنم خودم رو بهتر بشناسم پدرم رفت سرکار گفت به عرضه خودت بستگی داره اینامال خودته 15 تا گوسفند و یدونه الاغ موند برای من هر روز که میرفتم صحرا حال خوب میشد ماها که می گذشت من آرام تر شادتر پر نشاط میشدم و با صحرا و گوسفندان انس گرفته بودم و میگفتم خدایا من را به راه راست هدایت کن ودستم را بگیر همیشه میگفتم هنگام خوابیدن و بیدار شدن هی تکرار می کردم خدایا هدایتم کن خدایا به من ثروت بده اصلا گله نمی کردم و ناشکری نمی کردم و نا امید نمی شدم چرا من چوپانم چرا باید با 15 تا گوسفند داشته باشم با خودم و با خدای خودم حرف می زدم گریه می کردم واز خدا طلب آمرزش می کردم و میگفتم خدایا مرا ببخش من ادامه دادم و نا امید نشدم در هر شرایطی خدا رو شکر میکردم زیر بارون توی گرمای سوزان تابستان توی هوای خیلی سرد با شکم گرسنه در هنگام بیماری تیکه کلامم شده بود خدا خدا خدا فقط خداااا خداوند لطفش را به شامل کرد سال اول همه گوسفندانم دوقلو زاییدن ورفته رفته از 15 تا گوسفند به 120تا رسید به لطف خدای مهربان در سه سال استاد عزیزم من حرفهای شما رو برای اولین در انستاگرام شنیدم وخداهدایتم کرد به سمت شما و خدا هدایت مرا پذیرفت هرموقع شما حرف میزدین انگار خدا داره حرف میزنه میگفتین توکلت به خدا باشه نه هیچ کس دیگه
الا بذکرالله تطمن القلوب تنها با یاد خداوند دلها آرام میگیرد من صدای شما رو میشنیدم قلبم آروم میشود و می گفت ادامه بده بازم گوش بده
تا این که به سایت عباس منش هدایت شدم و دری از در های بهشت برام بازشد فقط فایل های دانلودی و سفر به آمریکا رو نگاه میکردم و گریه میکردم انگار که منم دارم همراه باشما و خانم شایسته سفر میکنم حالم خوب بود آرامش داشتم عادت های بدم را کنار گذاشته بودم با خودم در صلح بودم همه چیز داشت خوب پیش میرفت دورهی داوزده رو خریداری کردم قدم اول و قدم بعد یک من آدم دیگه ای شده بودم کم حرف میزدم غیبت نمی کردم قضاوت نمی کردم اون احمد سابق نبود تا این به خودم مغرور شدم و گفتم دیگه هیچ چیزی نمی تواند حال مرا خراب کند و کمکم فایل شما یه در میان گوش میدادم بعد شد هفته ای یک فایل بعد شد ماهی یک فایل روی خودم کار نکردم وهمه چیز کمکم نابود شود بازم افکار منفی احساس گناه قضاوت کردن غیبت کردن دوباره از بالا اومدم پایین الان سه ساله که میگم امروز میخوام تغییر کنم امروز دوستم گفت که بیا بریم بیرون ندای درونم گفت نه رو بیرون برو سایت عباس منش و این کامنت رو بنویس و به لطف خدای درونم میخواهم تغییری کوچک درزندگیم ایجادکنم واز فایل های دانلودی استفاده کنم چون من هنوز در فرکانس پایین هستم باید تکاملم را طی کنم
استاد عزیزم سپاسگزارم ️️️️
به نام خدای مهربانم خدای هدایتگرم خدای رزاق ووهابم خدای سمیع و بصیرم
خدایا شکرت برای سلامتی خودم و همسرم و فرزندانم
خدایا شکرت برای رزق و روزی فراوان امروزم
خدایا شکرت برای فرصت دوباره و تلاش دوباره برای زنده بودن و ساختن ایمان و باورهای درست
شکرت سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
چقدر استاد جمله طلایی گفتن ما در هر لحظه در حال ارسال فرکانس هستیم فرکانسهایی که چه ناخود آگاه و چه آگاهانه هستن و اتفاقات و شرایط خودمون رو رقم میزنن
و جهاان به این فرکانس های ما پاسخ میده
ما که قانون رو میدونیم حیفه که درست نسازیم روزمون رو
درست نسازیم اتفاقات و شرایط رو
و من میسازم بهترینها رو چون لایقش هستم
فقط باید تلاش کنم هر لحظه که نجواهای ذهن رو کنترل کنم و ورودی خویی بدم با احساسه خوب
دو روزه در مغازمو بسته بودم امروز یکم دیر رسیدم داشت نجواها بلند میشد و منم سریع متوقف کردم
و گفتم کبری اگه ایمان به قدرته خدا و فراوانی جهانش داری اصلا نذار نگرانی و ترس بیاد تو وجودت
آرام باش عجله نکن لذت ببر
همه فرصتها فراوانه
مشتریها فراوانه
همه چیز بهت داده میشه
فقط احساسه تو خوب نگه دار
و شروع کردم به شکرگزاری
الهی شکرت برای تمام داشته هایم
الهی شکرت برای فرصت نفس کشیدن و زندگی کردنم
خدایا ممنونتم که راه حلها رو پیش پایم گذاشتی
خدایا من در برابرت تسلیمم
من عقلم نمیرسه من توانایی ندارم من نمیفهمم تو به من بگو کجا برم و چه کاری انجام بدم
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
ما خالق زندگی خودمون هستیم الهی شکرت
به نام خدای مهربان
سلام استاد عزیز و خانواده هم فرکانس خودم داشتم قسمت پنجم از داستان تعقیر و در آغوش بگیر رو گوش میدادم از بالاترین نقطه در کرج ساعت شش صبح این جمله استاد اینقدر احساس فوقالعاده
خوبی به من داد که نتونستم نگم و این درسته هنوز به اون جا نرسیدم ولی آرامش فوقالعاده زیبای به من میده
جمله استاد عزیز
بچه ها ما در هر لحظه در حال ارسال فرکانس های هستیم که جهان فرکانس ما رو دریافت میکنه شرایط
افراد و ایدههای رو که هم سنگ با فرکانس ما هستند
وارد زندگی ما میکنه چقدر این جمله رو دوست دارم
به من امید میده من عاشق این هستم که اطمینان داشته باشم یکی از جنس خدا که اصلأ فرق داره با اون چیزهای که تا الان تو زندگی دیدم و از استاد سپاسگزارم بابت بیان این مطالب از خداوند مهربان هم سپاسگزارم
بنام خداوند مهربان.
سلام من میخواهم از تجربه خودم مثال بزنم که مربوط میشه به تقریباً یک هفته قبل که من خیلی از زندگی و وضعیتم رنج می بردم و دائما من نشانه های تغییر رو دریافت میکردم و هر بار ضربه های بدتری میخوردم و اینم بگم که من همونطور که روی پروفایلمم مشخصه تقریباً 3ساله که با قوانین جهان آشنا هستم اما حرکت نمیکردم و اونم دلایل خودشو داشت که اینجا جاش نیست در همین حد بگم که من از تغییر کوچک انتظار نتایج بزرگ داشتم و ضربه بدی خوردم وتا یک هفته قبل من هی شروع به تغییر را عقب انداختم تا جایی که واقعا دیگه میدونستم که اگه بیشتر منتظر بمونم اوضاع بدتر میشه و از خداوند مهربان خواستم تا هدایتم کنه و من به این دوره بی نظیر تغییر را در آغوش بگیر هدایت شدم و در همین اول منی که 17 سال سن دارم یک کاری بهم پیشنهاد شد که درآمد و شرایطش عالیه طوری که درآمد من از برادرم که 34 سال سن داره و 10 ساله کارمنده بیشتره و خیلی ازش خوشم میادو یک فن جدید هم یاد میگیرم و اینو میخواهم بگم که منی که یک ساله دنبال کارم و اصلا پیدا نمیکردم یا اگرم میکردم اصلا ازش خوشم نمیومد و برام زجر بود اما دقیقا تو این یک هفته ای که به لطف خداوند هدایت شدم بدون اینکه من از کسی درخواست کنم یکی از رفقای همین برادرم اتفاقی بهش زنگ میزنه و میگه که شغلش چجوریه و اینکه خیلیها میان پیشش و آموزش می بینن و خیلی از ناکجاآباد به یک کار عالی هدایت شدم و اینه که بی نقصی خداوند و قوانین بی نقصش را نشان میدهد.
تجربه اول مسیرمم این بود که من قبل از اینکه با خداوند، این سایت و استاد عزیز آشنا بشم رویا های بزرگی داشتم و پیش چند نفر و یک روانشناس گفته بودم اما همه آنها به من گفتند که اینها همش دست نیافتنیست و میخندیدند ولی من یک حسی رو داشتم و میدونستم که اینها دستیافتی هستند و می توانم بهشان برسم و یک درخواستی رو داشتم که من میخواهم به این خواسته هام برسم اما راهرو بلد نیستم و نتیجه این شد بعد از گذشت مدت خیلی کمی خیلی اتفاقی پدرم فایل رویا هایت را باور داشته باش رو تویه اینترنت اتفاقی پیدا کردو در زمانی که در حال پیاده روی بودیم من گوش دادمو یک دنیا خوشحال شدمو خداوند منو هدایت کرد اما من خودم دست کشیدم.
اینبار دیگر عقب نمیکشم چون خوب فهمیدم که قوانین در هر دو مسیر چجوری کار میکنه یا پیشرفت میکنم و یا نابود میشم.
و خیلی سپاسگزارم از خداوند که منو هدایت کرد به راه درست و آسان.
در پناه خداوند بخشنده و مهربان موفق باشین.
یکبار که در رابطه با پدر و مادرم به مشکل بزرگی خورده بودم و پدرم که همیشه بینمان احترام و محبت بود و من بشدت ایشان را دوست داشتم ، شدیدا دچار ناراحتی از من شده بود به حدی که رابطه مان خراب شد و پدرم کاملا از من قطع امید کرد و من احساس کردم ان لحطه که نه مرده ام و نه زنده…سرشار از حال بد بودم و گویی پل ها همه خراب شده بود توسط هدایت خداوند
یک جمله به چشمم خورد: نوشته بود مشکلی که تو را نکشد قطعا تو را قوی تر میکند.
همان لحطه نور امید در دلم روشن شد با اینکه شرایط کاملا سیاه بود و حال ان روز را فراموش نمیکنم اما بلند شدم به تمرینات ورزشی روزانه ام پرداختم و الان از آن روز شش سال میگذرد مشکل به کلی حل شد و رابطه ام به خوبی ترمیم شد و خلاصه به رشد و مسیر های عالی هدایت شدم…
اما ای کاش من آنقدر آگاه بودم که به همچون چالشی بر نمیخوردم در هر صورت باید گفت
در ناامیدی بسی امید است پایان شب سیه سپید است…
به نام خداوند بخشنده و عادل .
سلام و درود خدمت استاد عزیز انشالا که همیشه سلامت باشید .
درود خدمت خانوم شایسته عزیز و همه دوستان .
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
لطفاً تجربهات را بنویس:
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی میشود اوضاع را تغییر داد؟ .
.
شرایط مختلفی ممکنه واسه ما پیش بیاد که به ته دره بریم چه از نظر مالی چه از نظر روحی یا عاطفی چه از نظر سلامتی .
من چند روز قبل از عید امسال از خداوند خواستم که چطور میتونم ملکی که توی شمال دارم ارزشمند تر کنم و چی میشه که بعد از ساخت ویلا بشه اون به مبلغ خوبی که مد نظرم بود بفروشم .
خداوند هدایت کرد و یه سفر توی اوج یخبندان رفتم یاسوج و رفتم یه جای تفریحی به اسم آبشار یاسوج اونجا طرحهای اقامتی زیادی دیدم و کاملا هدایتی بود که گفتم آها خداوند بیخود نبود منو توی این هوا به این سمت هدایت کرد با انجام یه چنین طرح هایی به اون چیزی که میخوام میرسم .
بعد گفتم خدایا 1500 پول برا این پروژه میخوام خودت قدمهای اونو هم بهم نشون بده .
چند روز بعد توی یه سلسه حرکت احمقانه دقیقا همون پول رو بدهکار شدم .
رفتم توی احساس منفی توی حال بدی شدید داستانها پیش اومد و از نظر جسمی بشدت ریه هام بی دلیل درگیر شد.بعد خداوند هدایت کرد خودمو رسوندم داروخانه و یه آبنبات سرد گرفتم جوری حالم بد بود که به نیمه نفس اخر رسیدم و اشهد خودمو خوندم یه لحظه بعد کم کم تونستم نفس بکشم و از لبه مرگ برگشتم . دو ماه درگیر بودم و هر لحظه میگفتم خدا که با منه خدا حواسش به من هست حتما خدا میخواسته که من توکلم بالا بره حتما خواسته ایمانم قوی بشه حتما خداوند خواسته من درآمدمو بالاتر ببرم و از این جور جملات که با یه باور عمیق میگفتم با اطمینان کامل وگرنه دلیلی نداره از خداوند چیزی بخوای و همونو بدهکار بشی .
اون مسائل کم کم با ایمان به این که خداوند همراهمه ازم محافظت می کنه هدایتم میکنه و کارکردن روی دوره همجهت با جریان خداوند این دوره بسیار ارزشمند مسائل یکی یکی با بالا رفتن توکل بالا رفتن ایمان من حل شدن و سلامتیم برگشت روزهای خوب برگشتن کلی خواسته داشتم خداوند تکامل بهم از لطفش از فضلش داد معجزات ریز و درشت جوری که چشمام گرد میشد برام به وقوع پیوست .
قلبم برا هدایت بازتر شد ایمانم قویتر از قبل شد اهدافی که داشتم واسم محکمتر شدند که اراده مو بزارم روی هدایت در جهت رسیدن به اهدافم .
به خواسته و هدف مهاجرت بیشتر از قبل فک کنم براش بیشتر کار کنم ورودی هام رو بیشتر کنترل کنم .
.
خدا رو سپاسگذارم که الان هم توی این پروژه ارزشمند هستم و دارم روی خودم و شنیدن آگاهی کار میکنم .
از استاد عزیز و خانوم شایسته بزرگوار سپاسگذارم.
در پناه خدای رزاق و وهاب باشید