تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴ - صفحه 35


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

547 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    شهیده گفته:
    مدت عضویت: 1208 روز

    سلام خدمت استاد عباس منش و خانم

    شایسته و بقیه همراهانشان که باعث میشن این آگاهی ها به ما برسه

    آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟

    جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانه‌ای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟

    چند بار برام پیش اومده

    و با اینکه دردناک بودن ولی چون درسش رو نمی گرفتم همون اتفاق به شکل دیگه ای تکرار می‌شد

    و باز من خودم رو ته دره می‌دیدم

    عمیق ترینش سال 1401 بود من به پیشرفت های عالی در کارم رسیده بودم درآمدی که زیاد نبود

    ولی من از قبل باور نمی کردم این درآمد رو

    و به هزاران دلیل که الان بهتر می دونم. طبق قوانین بدون تغییر خداوند ، بعد از اتفاقات شهریور و بسته شدن اینستا کلا به صفر رسیدم

    اونجا نا امید شدم و به جای اینکه راه حل های جایگزینی که به فکرم می‌رسید رو عملی کنم گفتم شاید صلاح این بوده که کار نکنم

    ولی بعد از مدتی از بیکاری و بیهودگی خسته شدم باز استارت زدم ولی دیگه اشتیاق و امیدی نبود پس پیشرفتی هم نبود و من بیخود فقط حسرت می خوردم و سایت استاد به من معرفی شد عجله می کردم و هر قسمتی که می دیدم و می خوندم می گفتم آره به این دلیل این اتفاق افتاد و خودم رو ملامت می کردم چون هنوز از احساس لیاقت نمی دونستم و …

    کار جدیدی بهم پیشنهاد شد با شرایط عالی

    تو اون کار هم اولش عالی بودم فکر می کردم دیگه قوانین رو می دونم و حواسم نبود از سایت و از کار کردن روی خودم فاصله گرفتم کم کم نشونه ها اومد

    برگشتم به سایت ولی مستمر نبود گاهی سر میزدم

    و همینطور بالا پایین میشد شرایط دیگه نه تنها شرایط کاری سخت میشد شرایط مالی خانواده هم رو به افول بود و من می فهمیدم

    می گفتم که همه چیز از منه و من باید تغییر کنم

    تا اینکه مرداد ماه گذشته باز اتفاق عجیبی افتاد که من صفر شدم واقعا وحشتناک بود برام

    می خواستم همه چیز رو رها کنم ولی یه شب که خوابم نمی‌برد و مدام به خودم می گفتم حتما راهی هست البته من منظورم راهی برای رهایی از کار بود

    به خدا می گفتم خودت این راه رو نشونم دادی خودت راهنماییم کن که چه کنم

    یهو احساس کردم که باید ادامه بدم و انگار که به من گفته شد تو فقط ادامه بده بقیه اش با تو نیست

    من ادامه دادم و به نتایج مثبتی که می خواستم و انتظار داشتم به طرز معجزه آسایی رسیدم

    هم از نظر شخصی هم مالی هم اعتباری

    وتو فروردین ماه 1404 به درآمدی که در شغل اولم داشتم رسیدم و خوشحال و سرمست انگار همه چیز تموم شده،

    باز همه چیز روبه کاستی رفت

    الان از نظر اعتباری و مهارتی و رشد شخصیتی خیلی پیشرفت داشتم ولی از نظر مالی نه هنوز

    اونقدر که حتی نمی تونم دوره تهیه کنم ولی امیدوارم با پیگیری آموزش های رایگان حتما بتونم به دستاوردهای بزرگتری برسم و جایگاه خودم رو پیدا کنم

    در عین حال که حواسم هست چقدر پیشرفت کردم

    و من شکر گذار آنچه به دست آوردم هستم چیزهایی که قابل دیدن نیست اما میشه درک کرد

    ممنون از شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    مریم ری را گفته:
    مدت عضویت: 1345 روز

    به نام خدایی که امید را در دلها زنده می کند

    خدایی که در دل ترس ها باریکه های نور و امید را می تابد

    خدایی که بعد از مردن دلها نهال امید در دلها می کارد

    خدایی که در تاریکی هایمام امید نجات از او را داریم

    و خدایی که آنچه در آسمان و زمین است از اوست

    خدایی که سرپرست کسانی است که

    بعد از ناامیدی ورفتن به تاریکی ها

    به سوی نور و روشنایی دعوت می کند

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    مرضیه قادری گفته:
    مدت عضویت: 976 روز

    به نام خدایی که همین نزدیکی هاست،

    هدایتش بی‌صدا وارد قلبم می‌شود طوریکه احساس میکنم ازشوروهیجان نمیتونم گوشه ای بنشینم واگر فریاد وخوشحالی و عشق بازی با اورا فریادبزنم،ازدیگران لقب دیوانه نام بگیریم،

    شنیدن این صحبت ها دکلمه ای رو به خاطرم آورد؛

    [کلامی نو،سطر وصفحه ای دیگر.کتابی تازه گشوده میشود،تولدی رقم میخورد،وانسان چشم می گشاید به جهانی که در انتظار اوست،تا اورا درسرنوشت خویشتن سهیم کند.درروزگار شادی واندوه،درکامیابی ورویش،درشکوه وشگفتی،ودرتلخ کامی وغم.

    هستی آهنگهای بسیار دارد،پرده های بی شمار،آواهایی که بایدشنید،نواهایی که بایدشناخت،باید به ضرب آهنگ آن پی بردوبه رمزهای جاودانه اش پی برد.

    نشانه ها چشم به راهند تاانسان فراخوانده شود،تا به دوردست نظردوزد وخودرا آماده کند.مهیا ومجهز،برای رفتن،برام گام نهادن درراه وبیراه .

    برای گریختن ازبیم ها،دلشوره ها،ترس ها،تردیدها

    برای فرورفتن وفرارفتن ،عبورازمرزها،وگذرازبی نهایت،به اقلیم پررنگ رویا،به سرزمین مکاشفات، به دیار دریافت ها،به سوی فهمی عمیق تر،وهدایت جهان به سوی هرآنچه می خواهیم،کوشش بسیار برای دانستن یک راز،کلیدی برای دستیابی به همه چیز.

    هرکس مرکز جهان خویشتن است.

    نقطه ی تواءمان آغاز ها وپایان ها.

    او ارزش های خودرا بنا می‌نهد.

    وهویت خویش را شکل می‌دهد.

    آیا ما پدیدآورندگان شرایطیم؟یا خود پدیده ای برآمده ازآن؟مرزهای اختیارماکجاست؟دست هایمان درکدام وادی ازنیرویی عاری می شود؟

    فقط این را بگویم که قبل از آشنایی با آگاهی ها،چندجلسه مشاوره رفتم،که بعد ازجلسه دوم آنقدر حالم بدبود و احساس خفگی میکردم وازسوی مشاور هیچ جوابی نمیگرفتم وفقط با کلمه چرا روبه روبودم،،،خب خودم میدونم خراب کردم،بیشترش هم به این دلیل بود که بلدنبودم زندگی رو،

    وقتی ازاون جا بیرون اومده بود اونقدر احساس خفگی میکردم که شروع کردن به دویدن که فقط زنده بمانم،

    اما حالا خداروهزاران بارشکررررر می‌گویم که کلی عزت نفس واعتماد به نفسم رشد کرده، وبه قول شما جهان،افراد،ایده ها،شرایط،اتفاقات رووارد زندگیمون میکنه وقتی فرکانس مون عوض میشه و همین حالا هم درحال تجربه اش هستیم،و خداروشکر میکنم ،میدونم اون آدما نیستن،بلکه خدای اون آدما ست داره بهم کمک میکنه.

    الهی هزاران بارشکرت

    دوستت دارم.

    خداجونم دربرابر عشق تو،بزرگی تو ومهرتو سرتعظیم فرو می آورم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    آوا گفته:
    مدت عضویت: 2994 روز

    آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟

    جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانه‌ای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟

    سلام استاد و مریم جان

    واقعا سوالای قشنگی میپرسین

    خوب من چندین بار این موضوع واسه خودم یا خانوادم اتفاق افتاده که سعی میکنم تعریف کنم شاید امیدی شد واسه یه نفر

    من وقتی دانشگاه بودم ترم 50رفتم برا انتخاب واحد هرکاری کردم نشد پاشدم رفتم آموزش دانشگاه که بفهمم چه خبره گفتن که تو سه ترم مشروط شدی و اخراجی

    اون لحظه حس کردم رسیدم ته دره

    یادم افتاد چقدر غرمیزدم بابت رشته ام چقدر ناشکر بودم

    خوب درس نخوندم

    حسم بد میکردم و چون علاقه نداشتم همش غمگین بودم سرکلاسا

    و احساس بد هم مساوی با اتفاقای بد

    میگن تا یچی از دست ندی قدرش نمیفهمیا من تازه فهمیدم چه رشته خوبی داشتم

    و چقدر باعث آبروریزی که من بی نتیجه و دست از پا دراز تر برم خونه

    خیلی سخت بود

    گریه می کردم فقط

    ولی تو اون شرایط سخت گفتم حتما راهی هست امید قلبم روشن کرد

    میگن اگه تو اوج غم لبخن به لبت اومد اون لبخند خدا هست

    و من حسش کردم

    رفتم کارنامه هام دیدم آخه یکی از ترمام مشروط نبودم فقط دوترم مشروطی داشتم

    دیدم امتحانی که نداده بودم رو و غیبت داشتم استاد بعد سه ترم 8رد کرده واسم و من برا اون امتحان آپاندیس عمل کرده بودم

    پاشدم رفتم بیمارستان شهرمون و خدا دستش فرستاد داییم همه کارا کرده بود و پرونده پزشکی منو داد دستم گفت برو

    میدونین که پرونده پزشکی هیچ وقت دست بیمار نمیدن تو بیمارستان میمونه ولی اون از طرف خدا مامور شد و همه کارارو کرده بود بدون این که حتی بپرسه چی شده

    پروندم بردم و یه سری مدارک جمع کردم و قرار شد واسم کمسیون برگزار کنن

    میگفتن اگه استاد نمره تورو الکی رد کرده باشه به ضررش و استاده همسر رییس دانشگاه بود

    همه میگفتن هیچ وقت دانشگاه استاد خودشو ول نمیکنه تورو بگیره

    ولی من امیدم به خدا بود

    و کمسیون به نفع من رای داد

    و مشروطیت یه ترم برطرف شد

    ولی من دیگه حق مشروط شدن نداشتم پس با تمام توان درسم خوندم

    معدل های خوبی کسب میکردم

    اما اون چهار ترمی که خوب درس نخوندم بار سنگینش گذاشت رو 4ترم باقی مونده و حتی من9ترمه شدم خیلی سخت بود ولی بهاش باید پرداخت میکردم

    جریان دوم

    پدرم مشکل مالی خیلی سختی واسش پیش اومد و ما از اوج رسیدیم به ته دره

    یه شبه همه چی رو باد برده بود

    همه میگفتن مگر اینکه خدا پول بذاره تو زنبیل بفرسته واستون که بدهیاتون صاف بشه

    یا میگفتن دیگه تا آخر عمر بدهکارین

    ولی خداراشکر بابام دوباره کسب و کار راه انداخت

    درسته مثل قبل نشده ولی خوب بدهیایی که هیچ کس به ذهنش نمیرسید پرداخت بشه رو پرداخت کرد و الانم زندگیش میچرخه خداراشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    Ms Mohadese گفته:
    مدت عضویت: 2772 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانواده عزیز عباس منش

    به نام خدا

    آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟

    جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانه‌ای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟

    بله در گذشته و قبل از اشنایی با سایت استاد در بخش ارتباطاتم تمام توجه ام به نکات منفی بود و با ناسپاسی به ته دره و ته حال بد رسیدم و با توجه به کمبود هیچ ورودی مالی نداشتم و در همان دوران نوجوانی اوج افسردگی و حال بد را تجربه کردم و دنبال یک راه برای خلاصی و تغییر شخصیت خودم بودم و در همان دوران با نشانه خداوند از طریق شخصی که مرا با استاد اشنا کرد تحویل زندگی من و تغییر فکر و طرز نگاه من به خداوند و باور من به او باعث شد زندگی در تمام جوانب برای من بهتر شود و دوران جوانی ام را با حال خوب ‌و نگاه مثبتی که داشتم و تلاش برای تغییر خودم و بهبود خودم بگذرانم .

    چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟

    چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی می‌شود اوضاع را تغییر داد؟

    با خواندن قرآن و صحبت راجع به قدرت های او با خودم و یادآوری قدرت او در نشانه های خلقت و‌تجربه فوق العاده احساس خوب و سپاسگزاری خداوند باعث شد از حال بد و شخصیت منفی بین و عیب جو خارج شم و زندگی من در تمام جوانب بهتر و بهتر بشه و اتفاقات عالی برای من رخ بده طوری که از خودم و زندگی ام احساس رضایت داشته باشم . الان که مسئله استقلال مالی دارم با یادآوری اون دوران دوباره این قدرت در وجودم و احساس خوب اونموقع باور امکان پذیری و شدنی بودن تغییرات در وجودم شعله ور شد الهی شکرت بابت این قانون که اگر استمرارم رو از دست بدم بسیار فراموش شدنی است چراکه ما انسانیم خدایا کمکم کن بتونم هر لحظه به یادت باشم و مثل ابراهیم و استاد عزیزم با ایمان به خودت زندگی ام را طوری که می خواهم خلق کنم به من اراده و انگیزه دوباره برای قدم برداشتن بده الهی تنها تورا می پرستم و تنها از تو یاری می جویم .

    در پناه حق باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    داود پرورده گفته:
    مدت عضویت: 2311 روز

    بنام خداوندبخشنده مهربان

    درودمهربه استادعزیز

    سپاس خداوندی راکه هدایتش همه راشامل میشود

    خدایا من نمیدانم تومیدانی

    تمام نامه هایم را تومیخوانی

    دوست عزیزی که درقسمت اول گفتگوصحبت کردن بایدبگم جانا سخن اززبان مادمیگویی

    دقیقا من هم به ته دره رسیدم خسته ازتلاشهای بیهوده وکم کم درحال ناامیدشدن وخداروهزاران بارشکرکه راه نشانم دادوهدایت شدم به قوانین ودرنهایت به فایلهای استادعزیزوسایت مبارک ایشون یادم میادی روزی که خیلی بهم ریخته بودم وبابی رقبتی به محل کارمیرفتم ولی تمرینهایی که داشتم انجام میدادم جملات انگیزیشی که باناباوری تکرارمیکردم درذهن وزبان کم کم باورشکل گرفت ومعجزه اتفاق افتادوسفارش کاریکی یکی امدوشرایط تغییرکردوقتی شرایط تغییرمیکنه ادم ایمانش به خداوندو به قوانینی که خداکندقرارداده بیشتروبیشترمیشه ولی بایدهواسمون باشه که درجانزنیم وخوش خیالی بهمون دست نده وفکرکنیم که دیگه همه چی درست شده که این بزرگترین آفته

    استادعزیزبی نهایت سپاسگذارم وامیدوارم همیشه سلامت باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    ساره🤍 گفته:
    مدت عضویت: 190 روز

    سلام به استاد عباسمنش عزیز و همه دوستانم

    آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟

    جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانه‌ای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟ دقیقا یکسال نیم پیش بود که یه اتفاق بسیار دردناک توی زندگیم افتاد. از یکسال قبلش نشانه‌ها میومد که این شرایط درست نیست نباید اینجوری ادامه بدی باید یه تصمیم درست بگیری و خودتو آزاد کنی اما یه ترس و بی ایمانی درونم بود که با اینکه از یکسال قبلش توی جهنم بودم اما تحمل کردم تا یکسال نیم پیش که جهان یک ضربه‌ی محکم بهم زد. به حدی دردناک بود که شبا نمی‌تونستم بخوابم و همش گریه میکردم و روزا هم تا ظهر میخوابیدم که فقط بیدار نباشم که یاد مشکلاتم بیوفتم. بعد دو سه هفته دیدم اینجوری نمیشه زندگی کرد دارم داغون میشم. شروع کردم به رفتن سرکار با اینکه حالم بد بود اما سعی کردم یه کاری که تایم آزاد داشته باشه پیدا کنم. اوایل روزی یکی دو ساعت کار میکردم اما در همون یکی دو ساعت هم ذهنم مشغول بود و نجواهای ذهنم مثل خوره داشت به روحم آسیب میزد اما لااقل بهتر از توی خونه موندن بود و اینجوری لااقل یکم از خرجم رو میاوردم. بعد یک ماه کم کم داشت حالم بهتر میشد از استرسم یخورده کمتر شده بود.

    چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟

    چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی می‌شود اوضاع را تغییر داد؟

    یکدفعه یاد فایلهای استاد افتادم. با خودم گفتم من همیشه با گوش کردن فایلها حالم خوب میشد الانم باید دوباره شروع کنم. اوایل گهگاهی هر زمان که میتونستم گوش میکردم اما همون گهگاهی حالم رو بهتر میکرد و باعث شد بیشتر کار کنم و روزی حداقل 5 ساعت کار کنم. توی اواخر شهریور بود که یه تصمیم قطعی برای خودم گرفتم که هر روز خودمو متعهد کنم که فایلها رو گوش کنم و دقیقا پای تعهدم موندم. کم کم داشت همه چیز تغییر میکرد. شرایط ناخودآگاه داشت به نفع من پیش میرفت. بعد چند ماه شرایط کاملا عوض شد و از اون مشکلاتی که یکسال نیم داشت داغونم میکرد برای همیشه رها شدم. اما بعدش که دیدم خداوند چه دری رو برام باز کرده و منو از این مشکل نجات داده به خودم قول دادم که بیشتر روی خودم کار کنم تا شرایط روزبه روز بهتر بشه. بعد از 5 ماه روی خودم مرتب کار کردن و هر روز شکرگزاری کردن و حس مثبت و عالی داشتن و کنترل ذهن خدا یه در بزرگ رو به روی زندگیم باز کرد که باعث شد روز‌به روز شرایط زندگیم بهتر بشه. این اتفاق مثل یک معجزه بزرگ بود و الان هر روز خدا رو صد هزار مرتبه شکر میکنم بخاطر این نعمت بزرگ.

    انشالله که خداوند برای همه دوستان عزیزم هم دری به این بزرگی باز کنه که مثل یک معجزه باشه و از ته دلتون شاد باشید و خدا رو شکر کنید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    پارسا اژدهاکش پور گفته:
    مدت عضویت: 1556 روز

    به نام فرمانروای جهان هستی

    سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و گرامی و خانم شایسته و تمامی دوستان

    تهران تاریخ 1404/08/16 ساعت 21:10

    واقعا سایت الهی که هر چه انسان از بازیگوشی های ذهن جدا بشه و خودش رو وابسته کنه به این منبع الهی هر لحظه معجزات رو میبینه…

    حالا چیزی که من بخوام بگم خیلی جزئی شاید باشه فقط خواستم تعهدی که با خودم بستم و نوشتن کامنت هست رو انجام بدم …

    امروز چندین بار این قسمت از فایل رو گوش دادم و به صورت معجزه آسایی که عصر رفته بودم پیاده‌روی که آرام بشوم و کلا علاقه بسیار زیادی به پیاده‌روی دارم و هر روز و روزانه کلا خیلی راه میرم و برای خیلی ها سخت و یا اینکه غیر عادی هست ولی برای من یک تفریح و کار روتین هست…

    یه حساب که با کسی داشتم امروز کلا اون بنده خدا مقداری اضافه تر واریز کرده بود و Air pod 2 که آیفونی که دارم و با گوشی اندروید استفاده میکنم حدودا 2ماهی بود به یه باگی خورده بود و نمیشد آهنگ گوش بدی فقط فایل آموزشی و صوتی با بیس کم قابل گوش دادن بود و امروز عصر به صورت معجزه آسایی درست شده بود و من متعجب بودم از این قدرت بی نهایت و معجزات هر چند کوچک که باید برای خودمون بولد و تشکر کنیم از خداوند مهربان و بخشنده و بزرگ خدایا شکرت…

    به زودی فلوریدا آمریکا می‌بینمتون استاد گرانقدر

    (In God we trust)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    نسرین امیری گفته:
    مدت عضویت: 1688 روز

    سلام به روی ماه همگی

    از خدا می‌خوام خیر و برکت روزی همه کنه

    این فایل یادم آورد دو سال پیش افسردگی خیلی شدیدی گرفتم

    قطعا یه شبه نبود و به تدریج ایجاد شد

    سه ماه شدت داشت

    تراپی داشتم خیلی کمکی نکرد بهم جز اینکه با خودم بیشتر مواجه شدم

    شرایط خاکستری خفه کننده ای بود

    اما یه جایی تصمیم گرفتم تموم کنم این وضع رو

    پا شدم و با کارای کوچیک شروع کردم

    حرکت های خیلی کوچیک و ممکن

    اول یه دسته گل خریدم برای خودم

    یه پیاده روی به نیت اینکه می‌خوام شرایط تغییر کنه

    بعد رفتم کلاس رقص سعی می کردم خوب باشم توی لحظه باشم

    دوره لیاقت رو خریده بودم قبل از مریضی یه مقدار گوش می دادم اما عمیق نه

    وقتی تصمیم گرفتم خوب بشم اونم آوردم توی برنامه

    موهامو لایت کردم

    هرکاری ازم می‌آمد انجام میدادم

    بچه ها یه شبه خوب نشدم اما روند بهبودم رو می دیدم گاهی بهم می ریختم اما روند رو به رشد بود

    من سالهاست که فایل های استاد رو گوش می کنم

    هیچ موقع قطع نشده حتی توی افسردگی

    باورهایی که ساخته شده بودن در نهایت می تونستن از جا بلندم کنن

    با همه ی وجودم خداروشاکرم برای نعمت آگاهی

    برای استاد که واسطه ی خیر هستن

    برای شمایی که هستید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    مسعود اسماعیلی دوغ آباد گفته:
    مدت عضویت: 346 روز

    با سلام خدمت استاد عباس منش و دوستان سایت عباس منش واقعا خوشحالم که در این سایت بهشتی در کنار دوستان خوبی در این پروژه تغییر را در آغوش بگیر هم جریان شدم خدا را 1000بار شکر می کنم به محض ورودم به سایت این پروژه شروع شد سپاسگزارم

    آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟

    جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانه‌ای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی

    من در سال 85 بعد از خدمتم در فضای سبز مشهد شروع به کار کردم روز شب کا کردم کم کم به فکر تغییر شغل گرفتم که هم زمان یکی از دوستان خدمت زنگ زد و گفت بیا اینجا یک شرکت بسته بندی مواد غذایی نیرو می خواد من هم رفتم دیدم که گلد کویس هست و تمام هم خدمتی های من در آنجا حضور داشتند من هم پذیرفتم و ماندم و بعد از چند ماه دست از پا دراز تر به سوی روستای خودمان روانه شدم در روستا. هر کسی که من را می دید می گفت این همان گلد کویستی هست من چند ماه در خانه ماندم و بیرون نمی آمدم و فقط از خدا آرزوی مرگ میکردم و تنها آرزویم همین بود (البته من از خانواده هم رانده شده بودم که این کارها را کردم)و به پیشنهاد یکی از دوستان با یک دختر آشنا شدم که خدا را در عشق پیدا کردم کم کم دیگر از آرزوی مرگ خبری نبود کم کم به فکر شغل جدید افتادم و بعد از 2 ماه به خواستگاری آن دختر رفتم

    چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟

    چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی می‌شود اوضاع را تغییر داد

    با عشق به خداوند که در بنده‌اش پیدا کردم زندگی ادامه داره پاشو سخت نگیر هر وقت شروع کنی دیر نیست

    در پناه رب یکتا سالم تندرست ثروتمند در دنیا و آخرت از هر لحظه ممکن استفاده لازم را ببرید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: