این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-23 08:30:302025-10-31 00:00:20تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم مریم جان عزیر ودوستان نهایت عزیزم
خداوند را هزارن مرتبه سپاسگزارم بابت یک رپز عالی دیگر الهی شکرت
تمرین این قسمت:
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
در پاسخ به این سوال باید بگویم که یکی از اتفاقات وختی بود در شهری دیگری بودم دور از شهر خودم و در خانه یکی از اقاریب تزدیک ما بودیم و خیییلی برای من آن روز ها سخت می گذشت شرایط هر روز برای من خراب تر می شد و رفتار های اقاریب ما همین طور خوب یادم است در شب نوروز سال 1402رو به آسمان کردم و به شرک ها و نا توانی خودم اعتراف کردم
خیییلی زود خداوند پاسخ را داد و خییلی زود من از آن خانه اقاریب ما به یک جای خوبتر هدایت شدم
خدایا شکرت
چند چیز که من از زمان درس گرفتم اول. این بود که باید همیشه در مقابل تسلیم باشیم و خداوند بخواهیم
دوما همیشه راه است اجر تا هنوز هدایت نشدی به این دلیل است که خودت نخواستی
سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیزم استاد عباسمنش و خانم شایسته نازنین
استاد در این گفتگو یادآوری میکند که هیچوقت اوضاع آنقدر بد نیست که نتوانی کاری بکنی، زیرا در هر لحظه با افکار و احساساتمان، آیندهمان را میسازیم.
او توضیح میدهد که وقتی همچنان مثل گذشته فکر میکنیم، همان نتایج گذشته را تجربه میکنیم، اما به محض اینکه تصمیم بگیریم متفاوت بیندیشیم و احساس بهتری را انتخاب کنیم، جهان نیز فوراً پاسخ میدهد و مسیر جدیدی برایمان باز میشود.
در مورد خونه:
من فعلا شرایط عوض کردن خونه رو ندارم تو ذهنم هم سخت میاد اما واااقعا دلم میخواد و دارم نشانه ها رو میبینم استاد برای عوض کردنش، برام سخته وقتی همسایه شلوغ رو میبینم تمرکز کنم روی خوبیهاشون، هرچند چند جمله درباره خوبیهاشون نوشته ام اما بیشتر تمرکزم روی بدی و بی فرهنگیهاشونه. خب شروع کردم ویژگی های خونه مورد علاقه ام رو نوشتم، و بیشتر باید برای این خونه سپاس گزاری کنم که مال خودمه ویوی بهشتی داره، سه بر و نیمه، دو اتاق داره، حموم بزرگ داره، دو سرویس بهداشتی داره، آشپزخونه بزرگ داره، همسایه های امن داره، نزدیک محل کارمه، نزدیک مدرسه پسرمه، همه جور مغازه ای اطراف خونه هست، اندازه اش طوریه که راحت میتونم تمیزش کنم، جدیدا کنار خونه فضای سبز ساختن و ویوی پنجره های اتاق ها شده پارک، کنار خیابونه، جلوی در خونه فضای سبزه و درختای اون سمت خیابون از پنجره های سالن مشخصه که بسیار زیبان، منظره برف، برگهای پاییزی و سبز شدن بهار به شدت از پنجره های خونه ما زیبا دیده میشن، پارکینگ پوشیده داریم که از حیاط دوره و جای ماشین گرمه.
خدایا شکرت برای این خونه قشنگم که سال 96 خودت خریدنش رو برامون جور کردی ما اصلا دنبال خونه نگشتیم اصلا قصد خرید خونه نداشتیم.
(استاد یه چیزی که همش تو ذهنم میاد اینه که من اگر از این لذت ببرم یعنی همین خوبه و دنبال چیز بهتر نمیرم، خواسته بالاتر نخواهم داشت)
نشانه هشدار دهنده و اهرم رنج و لذت: در مورد خوردن
خیلی خوب میشه اگر بتونم این اهرم رنج و لذت رو همیشه برای خوراکی و غذا خوردنم اجرا کنم، اعتراف میکنم وقتی کمی بهم سخت میگذره اولین کاری که میکنم این سالم خوردن و به اندازه خوردن رو میذارم کنار بعدش هم عذاب وجدان میگیرم یا دلم درد میگیره.
من اهرم رنج و لذت رو ننوشتم باید بنویسمش، خودم میدونم که دلم میخواد خوراکی بخورم و از ته دل خواهان تغییر نیستم واسه همین ننوشتم
خداروشکر میکنم که این لحظه رو اینجام و دارم این تمرین رو انجام میدم. این لحظه رو خلق میکنم همونطور که گفتین هر لحظه رو میشه خلق کرد. خداروشکر میکنم که آگاهانه فرکانسم رو روی زیبایی و ثروت قرار دادم. روی فراوانی. عشق.
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
بله! بهمن ماه سال گذشته بود که احساس کردم همه چیز تموم شده و من نمیتونم دیگه چیزیو تغییر بدم. من همینم که هستم و در اوج ناامیدی بودم. هیچ چیزی نبود که خوشحالم کنه. احساس میکردم تنها ترین ادم دنیام. حس میکردم سرنوشت من بدبختیه و هیچ ارتباط قشنگی هم با خدا نداشتم هیچ میلی هم به تغییر نداشتم. چون کاری نمیکردم و ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است. من فقط حرف بدون عمل میزدم. نشونه ای که دیدم این بود که دیگه دلایل به ظاهر منطقیم برای توجیه رفتارهای نامناسب و غرغر ها و شکایتهای پشت سرهم خریدار نداشت انگار خدا میخواست بهم بگه عرفان یکم واقع بین باش یکم روی خودت حساب کن یکم قوی باش. بهم برخورد به خاطر این حس کوچیک بودن و حقیر بودن. یه ندایی از درون بهم میگفت تو برای خلق اتفاقات بزرگتری توی این دنیا اومدی. معموریت تو چیز دیگهایه پاشو شرایطو عوض کن و از همون لحظه! بخدا از همون لحظه همه چیز عوض شد از درونم. پاشدم و شروع کردم دونه دونه ذفتارهای اشتباهم رو تغییر دادن. سالم زندگی کردم و بعد از چند ماه یکی از دوستام اتفاقی در مورد استاد گفت ولی اسمشو نگفت منم کنجکاو شدم و با پیگیری هدایت شدم به سایت استاد و الان میدونم درست ترین تصمیم زندگیم روگرفتم. هر لحظه داره ازون روز زندگی من بهتر و بهتر میشه هر لحظه دارم هدایت میشم هر لحظه دارم خدا بهم میگه عرفان نکنه وایستی یه جا تکون نخوریا. برو در جریان باش و اجازه بده مسیر هدایت الهی تورو ببره به بهشت به سعادت به خوشبختی
جالبه با استارت پروژه تغییر منم دارم از محیط کارم میان بیرون میخوام کار خودمو راه بندازم
تو تلگرام بودم که دیدم تو کانال استاد کامنت من که در گام های قبلی نوشته بودم به عنوان کامنت منتخب منتشر شده بود و واقعا احساس فوقوالعاده ای و انرژی عالی در من ایجاد شد و واقعا سپاس گذارتون هستم که کامنت منو در کانال تلگرام منتشر کردید اینو به عنوان یک هدیه عالی میبینم سپاس گذارم
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
آره دقیقا همین اواخر چند روز پیش ، من پر از نا امیدی بودم پر از احساس بد پر از روزمرگی و خداوندی که هیچوقت منو تنها نذاشت منو هدایت کرد به من نشونه ای داد تا دوباره این اراده این ایمان در من بیدار بشه تا بتونم برگردم به مسیر اصلی به مسیر ایمان امید آرزو و زیبایی .
من یکی دو ماه پیش از رابطه ای خارج شدم و بعدش که تنها شدم شروع کردم به گشتن برای شروع رابطه جدید و هر بار که میگشتم بین آدما احساس میکردم چه قدر دارم از خودم دور میشم چه قدر این آدما انرژی بدی دارن و چه قدر من حسم بده با اینا و این یک نشونه از جهان بود که صادق این مسیر و دیگ تکرار نکن و خداوند همین موقع بهم یه نشونه داد ، یک فایلی دیدم از یک استاد دیگه ای که میگفت تو خودتو دوست نداری و دنبال اینی که یکی دیگ دوست داشته باشه ؟
تو خودتو نمیشناسی دنبال اینی که یکی دیگ بشناستت ؟
و میگفت مجردی وقت پیدا کردن پارتنر نیست مجردی وقت مجرد بودنه وقت کار کردن روی خودته ، و از اون فایل بیداریم شروع شد و اگه بیدار نمیشدم شرایطم سخت و سخت تر میشد چون واقعا حالم بد بود و اگه همون مسیر قبلی و میرفتم بدترم میشد و جهان بهم ثابت کرد اگه حالتو درست نکنی برنگردی به مسیر چک و لگدای بعدی و بدتر تو راهه و من نشونه و دیدم و تغییر کردم خداروشکر .
و خواستم با دوره هایی که قبلا خریداری کردم شروع کنم که دیدم قسمت جدیدی استاد و دوستان تدارک دیدن و گفتم اینم یه نشونه دیگه ایه بهتره فعلا گام به گام با تغییر پیش برم و وقتی دوباره فرکانسم رفت بالا دوره هارو با قدرت شروع و ادامه بدم .
واقعا سپاس گذار وجود این سایت و این فضا هستم سپاس گذار خداوندی هستم که منو تنها نذاشت حتی وقتی من خودمو تنها گذاشتم ️
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
بله بارها و بارها شده پارسال همین موقع ها بود که دیگه توانی نداشتم از حجم بدهی و بیکاری 9ماهه شوهرم و خونه ای که مثلا خریده بودیم و هر 3ماه 90میلیون پرداخت میکردیم بدون اینکه پولی داشته باشیم و اون خونه رو هم نمیساختن و نمیدونم چرا فکر میکردم باید اون چک ها رو حتما پرداخت کنم وقتی اونا به تعهدشون عمل نمیکردن به هزار بهانه. داغون شده بودم. تو چاق ترین حالت ممکن بودم و هیچ امیدی نداشتم. روابطم به شوهرم سرد شده بود و همش در حال مقایسه همه چیز زندگیم با بقیه بودم. اصلا خدا رو در نظر نمیگرفتم و نمیدیدم. تا اینکه یه شب رفته بودیم خواهرشوهرم رو از ترمینال بیاریم یه مسافت یکساعته بود. شوهرم یکی از فایلهای دوره آفرینش که دوستش بهش داده بود رو پلی کرد یادمه انقدر احساس خوبی پیدا کردم هرچند چون اون فایلها بدون رضایت استاد بود نمیفهمیدم دقیقا چی میگه ولی صدای استاد، ایمانش به خدا، و صحبتاش آرومم کرد. من بعد از 2سال آروم شدم. وقتی رسیدم خونه رفتم تو سایت استاد و از فایل های توحیدی که اون گوشه جزو آخرین فایل های دانلود بود شروع کردم گوش دادن انقدر آروم شدم انقد آروم شدم که تو کمتر از یکهفته شوهرم کار پیدا کرد. بعد از 2ماه چک های خونه تموم شد و بدهی هایی که به غریبه ها داشتیم و فشار رومون بود پرداخت شد.
من اکن موقع وجود خدا رو باور کردم. حضورش رو پذیرفتم و باور کردم خدا میتونه، تواناس و همه چیز رو درست میکنه. اون موقع انقدر آروم شدم که همه چیز همونطور پیش رفت
الانم که باز احساس میکنم ته دره ام همین شروع امروزم فهمیدم که من باز قدرت رو از خدا گرفتم به خاطر وابسته بودنم به خواسته ام( همون خونه) ولی از همون لحظه گفتم خدایا من قدرت رو به تو میدم. تویی که همه چیز رو تحت کنترل داری. تویی که هربار کمکم کردی، نجاتم دادی، ادم های درست و خوب رو سرراهم قرار دادی، دل هارو برامنرم کردی، دستهات رو فرستادی کارهام رو انجام دادند و شرایط رو به نفعم کردی. الانم دوباره قدرت رو به تو میدم. و من واقعا ناراحتم که قدرت رو ازت گرفته بودم و به هرکسی داده بودم مرا ببخش که من فقط به خودم ظلم کردم.
خدایا مرا ببخش و کمکم کن. بهم آرامش بده. هدایتم کن در هر لحظه در مدار دریافتش هدایت هات قرارم بده و کمک کن راه درستم رو پیدا کنم و توی اون مسیر حرکت کنم
امید برای من گاهی اوقات مثل اکسیژن برام بوده یعنی منو زنده نگه داشت
یادمه چندین سال قبل در شرایط وحشتناکی از همه نظر بودم که هیچ راه حلی برای آنها نمیتونستم پیدا کنم ،اما توی آن لحظات همه اش با خودم می گفتم ،میخوام امید داشته باشم که همه چی درست میشه میخوام امید داشته باشم من روزهای خوبی خواهم داشت و به خواسته هام میرسم، دلم می خواد این امید تو دلم باشه تا بتونم سر پا باشم حتی اگر یک روزی این امیدهای من نا امید بشوند ولی دلم میخواد الان با این امیدها زنده بمانم ،و با این جملات و گفتگوها احساسمو خوب می کردم و نتایج آن امیدها این شد که خدای مهربان دست من رو گرفت و در این مسیر قرار داد
به نام خداوند مهربانی که بخشنده هست و هرچه دارم همه از لطف اوست
اون ته دره رو من چندین بار تجربه کردم که تو همین چندروز من باز احساس میکنم اون ته دره افتادم و دارم دست و پا میزنم که بالا بیام
و استاد فهمیدم که من هنوز باور نکردم این منم که با افکارم دارم اتفاقات رو خلق میکنم. یهو خودمو در حال شکوه پیدا میکنم. دوباره به خودم یادآوری میکنم که سهیلا این خودت بودی که خلق کردی یکم بعد دوباره حالم بد میشه و نجواها شدت میگیره و دوباره تقصیر خدا میبینم. ناراحتم از خودم. تمام این 11ماه چیکار میکردم؟ به خدا میگم منو ببخش که انقد بنده بی ایمانیم. انقدر دارم لطف های خدا رو ، بخشش رو، نعمتها رو میبینم و باز یادم میره.
این چندروز خیلی دارمتلاش میکنم از این تضاد سربلند بیرون بیام. حال درونیم بهتره ولی یهو دیوانه میشم. همش میگم سهیلا استاد رو یادت بیار وقتی توی اون اوضاع عالیش یهو تو یه کشور دیگه حساباش بسته شد و سایتش بسته شد و عید شروع شد. یادت بیار وقتی رزا توی کشور غریبه کل زندگیش از هم پاشید چطور ایمانش رو حفظ کرد. بخدا دوست دارم تغییر کنم.
خدایا من میخوام تغییر کنم. انقدر تغییرم بنیادین بشه که هیچ چیزی ایمانمرو بهت کم نکنه. کمکم کن
با خودم میگم شاید توام مثل همون ماجرا که استاد گفت وقتی اون ازدواج رو رها کردم همه چیز بوم بومبوم اتفاق افتاد و جریان نعمتها به زندگیش باز شد، شاید منم باید بیخیال اون خونه و پولی که انقدر براش تلاش کردم بشم ، اره این چیزیه که احساسم بهش بد نیست. باید رهاش کنم. من تلاشم رو کردم منو شوهرم تلاش کردیم
این خداس که حق منو میده. این خداس که روزی منو میده. خدا حتما برام برنامه های بهتری داره
خدایا من فقط با تمام وجودم ازت میخوام کمکم کنی بهت متصل بمونم. کمکم کن هر چی شد بازم ایمانم بهت باقی بمونه و امیدوار بمونم
من از بچه های دوازده قدم هستم و جا داره که بگم فوقالعاده هست این دوره
در مورد تمرین این جلسه یاد یه موضوعی افتادم گفتم خالی از لطف نیست گفتنش
جدایی از همسرم برای من حکم همون ته دره رو داشت،یعنی وقتی که به اون مرحله رسیدیم که باید جدا میشدیم من خودمو ته دنیا میدیدم و تمام فکر و ذکرم همین موضوع شده بود
البته به لطف خداوند بزرگ من زیاد توی این حال بد نموندم به واسطه پیدا کردن خداوند!!!!
من هنوز با استاد آشنا نشده بودم اون دوران ،اما یادمه یه کلیپ دیدم ازآقای جول اوستین که داشت در مورد لطف و رحمت خداوند صحبت میکرد که صحبت به اینجا رسید که گفت برادران یوسف بهش خیانت کردن اما خداوند اونو از ته چاه رسوند به عزیز مصر شدن،جمله آخرش چنان آتشی در من شعلور کرد،چنان امیدی در دل من بیدار شد که باورتون نمیشه،جمله آخر کلیپ این بود: خدای تو همان خدای یوسف میباشد
این برای من که خیانت دیده بودم مثل آب روی آتیش بود
بسیار بسیار از دادگاه و اینکه قراره چی پیش بیاد تو دادگاه میترسیدم
اما بعد از دیدن این کلیپ چند دقیقه ای من کاملأ عوض شدم
یادمه شب که شد به خدا گفتم میدونم هیچ فرقی نمیزاری بین من و یوسف،منو هم از ته این چاه بیار بیرون
باورتون نمیشه شب ها که همه چراغ هاخاموش بود دست هامو باز میکردم بهش میگفتم الان به آغوشت احتیاج دارم الان به گرمی دستات احتیاج دارم،بخدا احساس میکردم دستاشو توی دستام و در گوشم همش زمزمه میکرد نگران هیچ چیزی نباش من حواسم بهت هست
کی این احساس خوب و احساس نزدیکی به خداوند بهم دست داد؟؟؟از لحظه ای که بهش پناه آوردم و بهش گفتم خدایا من تسلیمم ،من عاجزم و ناتوان من هیچ چیزی نمیدونم در مورد دادگاه و طلاق و اینا،تو کمک کن خودت دستمو بگیر
بعد از اینکه تسلیم خداوند شدم انقدر حالم خوب شده بود،انقدر دلم قرص بود که خودش برام کارها رو انجام میده ،انقدر سبک شده بودم که به مرور حس میکردم که حالم داره کم کم بهتر میشه.
حالا بماند داستان دادگاه و اینا که به بهترین شکل ممکن من جدا شدم و اون زندگی تموم شد
اما من گمشده خودمو پیدا کرده بودم
بچه ها تنها عاملی که باعث شد زندگی بهتر بهتر بشه ایمان و توکل بود ،بدون شک اگر اعتماد کنیم بهترین هارو برامون رقم میزنه.
یکی از بهترین اتفاقاتی که برای من رخ داد آشنا شدن با استاد عزیزم بود که خیلی خیلی جادویی اتفاق افتاد
حال من داشت خوب میشد کم کم اما از وقتی با استاد آشنا شدم این روند حال خوب سرعت گرفت کم کم من توی دوره دوازده قدم با قوانین آشنا کرد کم کم داشتم درک میکردم که چرا اون اتفاقات بد برام افتاد کم کم جواب تمام سوال هامو داشتم توی این دوره بی نظیر پیدا میکردم بعد از اون نعمت ها هم سر و کلشون داشت پیدا میشد
ایمان و توکل طنابی بود که منو از ته چاه کشید بیرون
هیچ ادعایی ندارم که آدم با ایمانی هستم
یا همیشه متوکل هستم اما هر کجا اینجوری عمل کردم نتایج فوق العاده خوب شده برام
امیدوارم هر کجای این کره خاکی که هستید شاد و پیروز باشید
به نام الله که بخشاینده و با رحمت وبی نهایت وهاب است
سلام صبحتون بخیر شادی سپاسگزار خداوند هستم که یک روز دیگر به من اجازه زندگی کردن در این مسیر زیبا وتوحیدی با شما خانواده عزیز رو داده تا یک زندگی رویایی دیگر را برای خودم خلق کنم
سلام استاد عزیز و لقمان حکیم سایت حالت چطوره
وقتی (حالت چطوره )خداوند به ذهنم انداخت یاد صحبت های شما استاد عزیز افتادم زمانی که با عمویتان هم صحبت میشدید که از شما سوال میکردن که حالت چطوره و شما درجواب میگفتید عالی عالی و عموی شما باخنده میگفتند از این عالی ها یا از اون عالی های الکی دل خوش کن
من وقتی اون فایل رو گوش میدادم با خودم میگفتم چطور استاد در اون شرایط بد مالی کلی بدهی داشتن حالش عالی بوده
من تو همین سفر تجاری که دارم میرم و 9نوامبرساعت 21 تاریخ پروازم به چین هست واقعا استاد شرایط مالی جور نبود یعنی پولی که داشتم و پس انداز کرده بودم به دوستم داده بودم و من در این سفر خوب کلی برنامه دارم برای خرید قطعات آسانسور
و صادرات زعفران ایران ولی ولی وقتی آروم شدم خداوند یکی یکی درهارو باز کرد و اون مبالغ رو رسوند و این ایمان منو چندین برابر کرد به این مسیر و ادامه دادن در این مسیر زیبا و توحیدی چون هرچی از خداوند میخواهم داره میاره به زندگی ام فقط من باید فرکانس مورد نظر رو بفرستم به سمتش تا خلق بشه تا ایمان من رو خداوند در شرایط مختلف نبینه و من ایمانم رو نشون ندم تا حالمو خوب نگه ندارم اون خواسته خلق نمیشه همونطوری که شما در اون شرایط بد مالی با عمویتان حال دلتون کوک کوک بود شما این مسیر رو درک کرده بودید و ایمان خودتونو حفظ کرده بودید
جلوی نجواهای ذهنتون رو کنتر کرده بودید که شرایط شما بهتر و بهتر شده خدارو شکر من هم یاد میگیرم از شما تا همیشه یکتا پرست باشم تا همیشه تسلیم باشم در هر شرایطی تسلیم یعنی رها و فقط بگویم تو میدونی من نمیدونم تو همه کارارو درست کن و چقدر ایمان من قوی تر شده نسبت به یک سال گذشته
ای کاش میشد استاد عزیز از زیبای های کشور چین هم با شما و خانواده توحیدی خودم شر کنم و با هم لذت ببریم
از خدا میخواهم که هر چه زودتر صادرات خودمو به کشور آمریکا شهر فلوریدا هم استارت بزنم و با این بهونه شما و خانم شایسته مهربان را هم ملاقات کنم اون روز دیر نیست
امیدوار همیشه رها باشید در آغوش پروردگار مهربان
وحال دلتون کوک کوک باشه مثل خودم
شاد ،سلامت،خوشبخت،سعدتمندوثروتمند باشید تا آخرین ثانیه های عمرتون 🩵
ما این کتاب را برای مردم بر اساس حق بر تو نازل کرده ایم، پس هر که هدایت یافت، به سود خود هدایت یافته و هر که گمراه شد فقط به زیان خود گمراه می شود و تو بر آنان کارساز نیستی (زمر 41)
و خداست که روح را هنگام مرگشان به طور کامل میگیرد و روحی را که نمرده است نیز به هنگام خوابش، پس روح کسی که مرگ را بر او حکم کرده نگه می دارد و دیگر روح را تا سرآمدی معین باز می فرستد، مسلماً در این برای مردمی که می اندیشد نشانه هاییست (زمر 42)
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و مریم جان و دوستای بهشتی قشنگم
پروژه تغییر را در آغوش بگیر، جلسه چهارم :
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
لطفاً تجربهات را بنویس:
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی میشود اوضاع را تغییر داد؟
بله شده،بارها شده ولی به لطف فضل خودش هر بار بهم کمک کرده که محکم تر بلند شم و خودمو بتکونم و اشتباهاتم رو بپذیرم و ادامه بدم، راستشو بخواین من بیشتر از اینکه از لحاظ شرایط واقعی به ته دره رسیده باشم، از نظر ذهنی به ته دره رسیدم و خودم یه اتفاق یا یه رفتار نادرستی که از شخصی میدیدم رو بارها و بارها تو ذهنم تکرارش میکردم که میوفتادم ته دره و خب این شرکه، این قدرت دادن به عوامل بیرونیه، و من با آگاهی هایی که از آموزش های شما استاد جان دریافت کردم، کم کم سعی کردم برم تو دل اون ترس هایی که من رو تو ذهنم برده بود به ته دره و کم کم رشد درونیم و به دنبالش رشد بیرونیم شروع شد و همچنان ادامه داره و اون چیزی که باعث میشه من هر روز بیشتر بتونم قدرتم رو در خلق زندگیم ببینم اینه که بفهمم و تکرار کنم و آگاه باشم به اینکه هییییییییچ قدرتی بیرون از من وجود نداره و هیچکس حتی ذره ای قدرت نداره که زندگی منو در دست بگیره جز خودم و هیچکس نمیتونه من رو وادار به انجام کاری کنه و خداوند به من قدرت اراده داده که بتونم زندگیمو اونجوری که خودم دوست دارم بسازم
به نام خداوند مهربان و بخشنده
روز چهارم پروره تغییر را در آغوش بگیر
سلام به استاد عزیزم مریم جان عزیر ودوستان نهایت عزیزم
خداوند را هزارن مرتبه سپاسگزارم بابت یک رپز عالی دیگر الهی شکرت
تمرین این قسمت:
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
در پاسخ به این سوال باید بگویم که یکی از اتفاقات وختی بود در شهری دیگری بودم دور از شهر خودم و در خانه یکی از اقاریب تزدیک ما بودیم و خیییلی برای من آن روز ها سخت می گذشت شرایط هر روز برای من خراب تر می شد و رفتار های اقاریب ما همین طور خوب یادم است در شب نوروز سال 1402رو به آسمان کردم و به شرک ها و نا توانی خودم اعتراف کردم
خیییلی زود خداوند پاسخ را داد و خییلی زود من از آن خانه اقاریب ما به یک جای خوبتر هدایت شدم
خدایا شکرت
چند چیز که من از زمان درس گرفتم اول. این بود که باید همیشه در مقابل تسلیم باشیم و خداوند بخواهیم
دوما همیشه راه است اجر تا هنوز هدایت نشدی به این دلیل است که خودت نخواستی
و هر وخت درخواست کنی اجابت می شود
و شرک یکی از بدترین عامل بدبختی جامعه است
سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیزم استاد عباسمنش و خانم شایسته نازنین
استاد در این گفتگو یادآوری میکند که هیچوقت اوضاع آنقدر بد نیست که نتوانی کاری بکنی، زیرا در هر لحظه با افکار و احساساتمان، آیندهمان را میسازیم.
او توضیح میدهد که وقتی همچنان مثل گذشته فکر میکنیم، همان نتایج گذشته را تجربه میکنیم، اما به محض اینکه تصمیم بگیریم متفاوت بیندیشیم و احساس بهتری را انتخاب کنیم، جهان نیز فوراً پاسخ میدهد و مسیر جدیدی برایمان باز میشود.
در مورد خونه:
من فعلا شرایط عوض کردن خونه رو ندارم تو ذهنم هم سخت میاد اما واااقعا دلم میخواد و دارم نشانه ها رو میبینم استاد برای عوض کردنش، برام سخته وقتی همسایه شلوغ رو میبینم تمرکز کنم روی خوبیهاشون، هرچند چند جمله درباره خوبیهاشون نوشته ام اما بیشتر تمرکزم روی بدی و بی فرهنگیهاشونه. خب شروع کردم ویژگی های خونه مورد علاقه ام رو نوشتم، و بیشتر باید برای این خونه سپاس گزاری کنم که مال خودمه ویوی بهشتی داره، سه بر و نیمه، دو اتاق داره، حموم بزرگ داره، دو سرویس بهداشتی داره، آشپزخونه بزرگ داره، همسایه های امن داره، نزدیک محل کارمه، نزدیک مدرسه پسرمه، همه جور مغازه ای اطراف خونه هست، اندازه اش طوریه که راحت میتونم تمیزش کنم، جدیدا کنار خونه فضای سبز ساختن و ویوی پنجره های اتاق ها شده پارک، کنار خیابونه، جلوی در خونه فضای سبزه و درختای اون سمت خیابون از پنجره های سالن مشخصه که بسیار زیبان، منظره برف، برگهای پاییزی و سبز شدن بهار به شدت از پنجره های خونه ما زیبا دیده میشن، پارکینگ پوشیده داریم که از حیاط دوره و جای ماشین گرمه.
خدایا شکرت برای این خونه قشنگم که سال 96 خودت خریدنش رو برامون جور کردی ما اصلا دنبال خونه نگشتیم اصلا قصد خرید خونه نداشتیم.
(استاد یه چیزی که همش تو ذهنم میاد اینه که من اگر از این لذت ببرم یعنی همین خوبه و دنبال چیز بهتر نمیرم، خواسته بالاتر نخواهم داشت)
نشانه هشدار دهنده و اهرم رنج و لذت: در مورد خوردن
خیلی خوب میشه اگر بتونم این اهرم رنج و لذت رو همیشه برای خوراکی و غذا خوردنم اجرا کنم، اعتراف میکنم وقتی کمی بهم سخت میگذره اولین کاری که میکنم این سالم خوردن و به اندازه خوردن رو میذارم کنار بعدش هم عذاب وجدان میگیرم یا دلم درد میگیره.
من اهرم رنج و لذت رو ننوشتم باید بنویسمش، خودم میدونم که دلم میخواد خوراکی بخورم و از ته دل خواهان تغییر نیستم واسه همین ننوشتم
بنام خداوند بخشندهی مهربان
استاد عزیزم سلام
خداروشکر میکنم که این لحظه رو اینجام و دارم این تمرین رو انجام میدم. این لحظه رو خلق میکنم همونطور که گفتین هر لحظه رو میشه خلق کرد. خداروشکر میکنم که آگاهانه فرکانسم رو روی زیبایی و ثروت قرار دادم. روی فراوانی. عشق.
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
بله! بهمن ماه سال گذشته بود که احساس کردم همه چیز تموم شده و من نمیتونم دیگه چیزیو تغییر بدم. من همینم که هستم و در اوج ناامیدی بودم. هیچ چیزی نبود که خوشحالم کنه. احساس میکردم تنها ترین ادم دنیام. حس میکردم سرنوشت من بدبختیه و هیچ ارتباط قشنگی هم با خدا نداشتم هیچ میلی هم به تغییر نداشتم. چون کاری نمیکردم و ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است. من فقط حرف بدون عمل میزدم. نشونه ای که دیدم این بود که دیگه دلایل به ظاهر منطقیم برای توجیه رفتارهای نامناسب و غرغر ها و شکایتهای پشت سرهم خریدار نداشت انگار خدا میخواست بهم بگه عرفان یکم واقع بین باش یکم روی خودت حساب کن یکم قوی باش. بهم برخورد به خاطر این حس کوچیک بودن و حقیر بودن. یه ندایی از درون بهم میگفت تو برای خلق اتفاقات بزرگتری توی این دنیا اومدی. معموریت تو چیز دیگهایه پاشو شرایطو عوض کن و از همون لحظه! بخدا از همون لحظه همه چیز عوض شد از درونم. پاشدم و شروع کردم دونه دونه ذفتارهای اشتباهم رو تغییر دادن. سالم زندگی کردم و بعد از چند ماه یکی از دوستام اتفاقی در مورد استاد گفت ولی اسمشو نگفت منم کنجکاو شدم و با پیگیری هدایت شدم به سایت استاد و الان میدونم درست ترین تصمیم زندگیم روگرفتم. هر لحظه داره ازون روز زندگی من بهتر و بهتر میشه هر لحظه دارم هدایت میشم هر لحظه دارم خدا بهم میگه عرفان نکنه وایستی یه جا تکون نخوریا. برو در جریان باش و اجازه بده مسیر هدایت الهی تورو ببره به بهشت به سعادت به خوشبختی
جالبه با استارت پروژه تغییر منم دارم از محیط کارم میان بیرون میخوام کار خودمو راه بندازم
خدا داره هدایتم میکنع
به نام خداوند یکتا
سلام خدمت استاد عزیزم ️
امروز صبح یه اتفاق عالی برام رخ داد
تو تلگرام بودم که دیدم تو کانال استاد کامنت من که در گام های قبلی نوشته بودم به عنوان کامنت منتخب منتشر شده بود و واقعا احساس فوقوالعاده ای و انرژی عالی در من ایجاد شد و واقعا سپاس گذارتون هستم که کامنت منو در کانال تلگرام منتشر کردید اینو به عنوان یک هدیه عالی میبینم سپاس گذارم
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
آره دقیقا همین اواخر چند روز پیش ، من پر از نا امیدی بودم پر از احساس بد پر از روزمرگی و خداوندی که هیچوقت منو تنها نذاشت منو هدایت کرد به من نشونه ای داد تا دوباره این اراده این ایمان در من بیدار بشه تا بتونم برگردم به مسیر اصلی به مسیر ایمان امید آرزو و زیبایی .
من یکی دو ماه پیش از رابطه ای خارج شدم و بعدش که تنها شدم شروع کردم به گشتن برای شروع رابطه جدید و هر بار که میگشتم بین آدما احساس میکردم چه قدر دارم از خودم دور میشم چه قدر این آدما انرژی بدی دارن و چه قدر من حسم بده با اینا و این یک نشونه از جهان بود که صادق این مسیر و دیگ تکرار نکن و خداوند همین موقع بهم یه نشونه داد ، یک فایلی دیدم از یک استاد دیگه ای که میگفت تو خودتو دوست نداری و دنبال اینی که یکی دیگ دوست داشته باشه ؟
تو خودتو نمیشناسی دنبال اینی که یکی دیگ بشناستت ؟
و میگفت مجردی وقت پیدا کردن پارتنر نیست مجردی وقت مجرد بودنه وقت کار کردن روی خودته ، و از اون فایل بیداریم شروع شد و اگه بیدار نمیشدم شرایطم سخت و سخت تر میشد چون واقعا حالم بد بود و اگه همون مسیر قبلی و میرفتم بدترم میشد و جهان بهم ثابت کرد اگه حالتو درست نکنی برنگردی به مسیر چک و لگدای بعدی و بدتر تو راهه و من نشونه و دیدم و تغییر کردم خداروشکر .
و خواستم با دوره هایی که قبلا خریداری کردم شروع کنم که دیدم قسمت جدیدی استاد و دوستان تدارک دیدن و گفتم اینم یه نشونه دیگه ایه بهتره فعلا گام به گام با تغییر پیش برم و وقتی دوباره فرکانسم رفت بالا دوره هارو با قدرت شروع و ادامه بدم .
واقعا سپاس گذار وجود این سایت و این فضا هستم سپاس گذار خداوندی هستم که منو تنها نذاشت حتی وقتی من خودمو تنها گذاشتم ️
به نام خداوند بخشنده مهربان که هرچه دارم از اوست
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
بله بارها و بارها شده پارسال همین موقع ها بود که دیگه توانی نداشتم از حجم بدهی و بیکاری 9ماهه شوهرم و خونه ای که مثلا خریده بودیم و هر 3ماه 90میلیون پرداخت میکردیم بدون اینکه پولی داشته باشیم و اون خونه رو هم نمیساختن و نمیدونم چرا فکر میکردم باید اون چک ها رو حتما پرداخت کنم وقتی اونا به تعهدشون عمل نمیکردن به هزار بهانه. داغون شده بودم. تو چاق ترین حالت ممکن بودم و هیچ امیدی نداشتم. روابطم به شوهرم سرد شده بود و همش در حال مقایسه همه چیز زندگیم با بقیه بودم. اصلا خدا رو در نظر نمیگرفتم و نمیدیدم. تا اینکه یه شب رفته بودیم خواهرشوهرم رو از ترمینال بیاریم یه مسافت یکساعته بود. شوهرم یکی از فایلهای دوره آفرینش که دوستش بهش داده بود رو پلی کرد یادمه انقدر احساس خوبی پیدا کردم هرچند چون اون فایلها بدون رضایت استاد بود نمیفهمیدم دقیقا چی میگه ولی صدای استاد، ایمانش به خدا، و صحبتاش آرومم کرد. من بعد از 2سال آروم شدم. وقتی رسیدم خونه رفتم تو سایت استاد و از فایل های توحیدی که اون گوشه جزو آخرین فایل های دانلود بود شروع کردم گوش دادن انقدر آروم شدم انقد آروم شدم که تو کمتر از یکهفته شوهرم کار پیدا کرد. بعد از 2ماه چک های خونه تموم شد و بدهی هایی که به غریبه ها داشتیم و فشار رومون بود پرداخت شد.
من اکن موقع وجود خدا رو باور کردم. حضورش رو پذیرفتم و باور کردم خدا میتونه، تواناس و همه چیز رو درست میکنه. اون موقع انقدر آروم شدم که همه چیز همونطور پیش رفت
الانم که باز احساس میکنم ته دره ام همین شروع امروزم فهمیدم که من باز قدرت رو از خدا گرفتم به خاطر وابسته بودنم به خواسته ام( همون خونه) ولی از همون لحظه گفتم خدایا من قدرت رو به تو میدم. تویی که همه چیز رو تحت کنترل داری. تویی که هربار کمکم کردی، نجاتم دادی، ادم های درست و خوب رو سرراهم قرار دادی، دل هارو برامنرم کردی، دستهات رو فرستادی کارهام رو انجام دادند و شرایط رو به نفعم کردی. الانم دوباره قدرت رو به تو میدم. و من واقعا ناراحتم که قدرت رو ازت گرفته بودم و به هرکسی داده بودم مرا ببخش که من فقط به خودم ظلم کردم.
خدایا مرا ببخش و کمکم کن. بهم آرامش بده. هدایتم کن در هر لحظه در مدار دریافتش هدایت هات قرارم بده و کمک کن راه درستم رو پیدا کنم و توی اون مسیر حرکت کنم
سلام استاد عزیزم
سلام خانم شایسته نازنین
این فایل چقدر احساسمو خوب کرد
امید برای من گاهی اوقات مثل اکسیژن برام بوده یعنی منو زنده نگه داشت
یادمه چندین سال قبل در شرایط وحشتناکی از همه نظر بودم که هیچ راه حلی برای آنها نمیتونستم پیدا کنم ،اما توی آن لحظات همه اش با خودم می گفتم ،میخوام امید داشته باشم که همه چی درست میشه میخوام امید داشته باشم من روزهای خوبی خواهم داشت و به خواسته هام میرسم، دلم می خواد این امید تو دلم باشه تا بتونم سر پا باشم حتی اگر یک روزی این امیدهای من نا امید بشوند ولی دلم میخواد الان با این امیدها زنده بمانم ،و با این جملات و گفتگوها احساسمو خوب می کردم و نتایج آن امیدها این شد که خدای مهربان دست من رو گرفت و در این مسیر قرار داد
به نام خداوند مهربانی که بخشنده هست و هرچه دارم همه از لطف اوست
اون ته دره رو من چندین بار تجربه کردم که تو همین چندروز من باز احساس میکنم اون ته دره افتادم و دارم دست و پا میزنم که بالا بیام
و استاد فهمیدم که من هنوز باور نکردم این منم که با افکارم دارم اتفاقات رو خلق میکنم. یهو خودمو در حال شکوه پیدا میکنم. دوباره به خودم یادآوری میکنم که سهیلا این خودت بودی که خلق کردی یکم بعد دوباره حالم بد میشه و نجواها شدت میگیره و دوباره تقصیر خدا میبینم. ناراحتم از خودم. تمام این 11ماه چیکار میکردم؟ به خدا میگم منو ببخش که انقد بنده بی ایمانیم. انقدر دارم لطف های خدا رو ، بخشش رو، نعمتها رو میبینم و باز یادم میره.
این چندروز خیلی دارمتلاش میکنم از این تضاد سربلند بیرون بیام. حال درونیم بهتره ولی یهو دیوانه میشم. همش میگم سهیلا استاد رو یادت بیار وقتی توی اون اوضاع عالیش یهو تو یه کشور دیگه حساباش بسته شد و سایتش بسته شد و عید شروع شد. یادت بیار وقتی رزا توی کشور غریبه کل زندگیش از هم پاشید چطور ایمانش رو حفظ کرد. بخدا دوست دارم تغییر کنم.
خدایا من میخوام تغییر کنم. انقدر تغییرم بنیادین بشه که هیچ چیزی ایمانمرو بهت کم نکنه. کمکم کن
با خودم میگم شاید توام مثل همون ماجرا که استاد گفت وقتی اون ازدواج رو رها کردم همه چیز بوم بومبوم اتفاق افتاد و جریان نعمتها به زندگیش باز شد، شاید منم باید بیخیال اون خونه و پولی که انقدر براش تلاش کردم بشم ، اره این چیزیه که احساسم بهش بد نیست. باید رهاش کنم. من تلاشم رو کردم منو شوهرم تلاش کردیم
این خداس که حق منو میده. این خداس که روزی منو میده. خدا حتما برام برنامه های بهتری داره
خدایا من فقط با تمام وجودم ازت میخوام کمکم کنی بهت متصل بمونم. کمکم کن هر چی شد بازم ایمانم بهت باقی بمونه و امیدوار بمونم
سلام به همهی دوستان عزیزم و استاد گرامی
من از بچه های دوازده قدم هستم و جا داره که بگم فوقالعاده هست این دوره
در مورد تمرین این جلسه یاد یه موضوعی افتادم گفتم خالی از لطف نیست گفتنش
جدایی از همسرم برای من حکم همون ته دره رو داشت،یعنی وقتی که به اون مرحله رسیدیم که باید جدا میشدیم من خودمو ته دنیا میدیدم و تمام فکر و ذکرم همین موضوع شده بود
البته به لطف خداوند بزرگ من زیاد توی این حال بد نموندم به واسطه پیدا کردن خداوند!!!!
من هنوز با استاد آشنا نشده بودم اون دوران ،اما یادمه یه کلیپ دیدم ازآقای جول اوستین که داشت در مورد لطف و رحمت خداوند صحبت میکرد که صحبت به اینجا رسید که گفت برادران یوسف بهش خیانت کردن اما خداوند اونو از ته چاه رسوند به عزیز مصر شدن،جمله آخرش چنان آتشی در من شعلور کرد،چنان امیدی در دل من بیدار شد که باورتون نمیشه،جمله آخر کلیپ این بود: خدای تو همان خدای یوسف میباشد
این برای من که خیانت دیده بودم مثل آب روی آتیش بود
بسیار بسیار از دادگاه و اینکه قراره چی پیش بیاد تو دادگاه میترسیدم
اما بعد از دیدن این کلیپ چند دقیقه ای من کاملأ عوض شدم
یادمه شب که شد به خدا گفتم میدونم هیچ فرقی نمیزاری بین من و یوسف،منو هم از ته این چاه بیار بیرون
باورتون نمیشه شب ها که همه چراغ هاخاموش بود دست هامو باز میکردم بهش میگفتم الان به آغوشت احتیاج دارم الان به گرمی دستات احتیاج دارم،بخدا احساس میکردم دستاشو توی دستام و در گوشم همش زمزمه میکرد نگران هیچ چیزی نباش من حواسم بهت هست
کی این احساس خوب و احساس نزدیکی به خداوند بهم دست داد؟؟؟از لحظه ای که بهش پناه آوردم و بهش گفتم خدایا من تسلیمم ،من عاجزم و ناتوان من هیچ چیزی نمیدونم در مورد دادگاه و طلاق و اینا،تو کمک کن خودت دستمو بگیر
بعد از اینکه تسلیم خداوند شدم انقدر حالم خوب شده بود،انقدر دلم قرص بود که خودش برام کارها رو انجام میده ،انقدر سبک شده بودم که به مرور حس میکردم که حالم داره کم کم بهتر میشه.
حالا بماند داستان دادگاه و اینا که به بهترین شکل ممکن من جدا شدم و اون زندگی تموم شد
اما من گمشده خودمو پیدا کرده بودم
بچه ها تنها عاملی که باعث شد زندگی بهتر بهتر بشه ایمان و توکل بود ،بدون شک اگر اعتماد کنیم بهترین هارو برامون رقم میزنه.
یکی از بهترین اتفاقاتی که برای من رخ داد آشنا شدن با استاد عزیزم بود که خیلی خیلی جادویی اتفاق افتاد
حال من داشت خوب میشد کم کم اما از وقتی با استاد آشنا شدم این روند حال خوب سرعت گرفت کم کم من توی دوره دوازده قدم با قوانین آشنا کرد کم کم داشتم درک میکردم که چرا اون اتفاقات بد برام افتاد کم کم جواب تمام سوال هامو داشتم توی این دوره بی نظیر پیدا میکردم بعد از اون نعمت ها هم سر و کلشون داشت پیدا میشد
ایمان و توکل طنابی بود که منو از ته چاه کشید بیرون
هیچ ادعایی ندارم که آدم با ایمانی هستم
یا همیشه متوکل هستم اما هر کجا اینجوری عمل کردم نتایج فوق العاده خوب شده برام
امیدوارم هر کجای این کره خاکی که هستید شاد و پیروز باشید
یاحق
به نام الله که بخشاینده و با رحمت وبی نهایت وهاب است
سلام صبحتون بخیر شادی سپاسگزار خداوند هستم که یک روز دیگر به من اجازه زندگی کردن در این مسیر زیبا وتوحیدی با شما خانواده عزیز رو داده تا یک زندگی رویایی دیگر را برای خودم خلق کنم
سلام استاد عزیز و لقمان حکیم سایت حالت چطوره
وقتی (حالت چطوره )خداوند به ذهنم انداخت یاد صحبت های شما استاد عزیز افتادم زمانی که با عمویتان هم صحبت میشدید که از شما سوال میکردن که حالت چطوره و شما درجواب میگفتید عالی عالی و عموی شما باخنده میگفتند از این عالی ها یا از اون عالی های الکی دل خوش کن
من وقتی اون فایل رو گوش میدادم با خودم میگفتم چطور استاد در اون شرایط بد مالی کلی بدهی داشتن حالش عالی بوده
من تو همین سفر تجاری که دارم میرم و 9نوامبرساعت 21 تاریخ پروازم به چین هست واقعا استاد شرایط مالی جور نبود یعنی پولی که داشتم و پس انداز کرده بودم به دوستم داده بودم و من در این سفر خوب کلی برنامه دارم برای خرید قطعات آسانسور
و صادرات زعفران ایران ولی ولی وقتی آروم شدم خداوند یکی یکی درهارو باز کرد و اون مبالغ رو رسوند و این ایمان منو چندین برابر کرد به این مسیر و ادامه دادن در این مسیر زیبا و توحیدی چون هرچی از خداوند میخواهم داره میاره به زندگی ام فقط من باید فرکانس مورد نظر رو بفرستم به سمتش تا خلق بشه تا ایمان من رو خداوند در شرایط مختلف نبینه و من ایمانم رو نشون ندم تا حالمو خوب نگه ندارم اون خواسته خلق نمیشه همونطوری که شما در اون شرایط بد مالی با عمویتان حال دلتون کوک کوک بود شما این مسیر رو درک کرده بودید و ایمان خودتونو حفظ کرده بودید
جلوی نجواهای ذهنتون رو کنتر کرده بودید که شرایط شما بهتر و بهتر شده خدارو شکر من هم یاد میگیرم از شما تا همیشه یکتا پرست باشم تا همیشه تسلیم باشم در هر شرایطی تسلیم یعنی رها و فقط بگویم تو میدونی من نمیدونم تو همه کارارو درست کن و چقدر ایمان من قوی تر شده نسبت به یک سال گذشته
ای کاش میشد استاد عزیز از زیبای های کشور چین هم با شما و خانواده توحیدی خودم شر کنم و با هم لذت ببریم
از خدا میخواهم که هر چه زودتر صادرات خودمو به کشور آمریکا شهر فلوریدا هم استارت بزنم و با این بهونه شما و خانم شایسته مهربان را هم ملاقات کنم اون روز دیر نیست
امیدوار همیشه رها باشید در آغوش پروردگار مهربان
وحال دلتون کوک کوک باشه مثل خودم
شاد ،سلامت،خوشبخت،سعدتمندوثروتمند باشید تا آخرین ثانیه های عمرتون 🩵
ما این کتاب را برای مردم بر اساس حق بر تو نازل کرده ایم، پس هر که هدایت یافت، به سود خود هدایت یافته و هر که گمراه شد فقط به زیان خود گمراه می شود و تو بر آنان کارساز نیستی (زمر 41)
و خداست که روح را هنگام مرگشان به طور کامل میگیرد و روحی را که نمرده است نیز به هنگام خوابش، پس روح کسی که مرگ را بر او حکم کرده نگه می دارد و دیگر روح را تا سرآمدی معین باز می فرستد، مسلماً در این برای مردمی که می اندیشد نشانه هاییست (زمر 42)
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و مریم جان و دوستای بهشتی قشنگم
پروژه تغییر را در آغوش بگیر، جلسه چهارم :
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
لطفاً تجربهات را بنویس:
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی میشود اوضاع را تغییر داد؟
بله شده،بارها شده ولی به لطف فضل خودش هر بار بهم کمک کرده که محکم تر بلند شم و خودمو بتکونم و اشتباهاتم رو بپذیرم و ادامه بدم، راستشو بخواین من بیشتر از اینکه از لحاظ شرایط واقعی به ته دره رسیده باشم، از نظر ذهنی به ته دره رسیدم و خودم یه اتفاق یا یه رفتار نادرستی که از شخصی میدیدم رو بارها و بارها تو ذهنم تکرارش میکردم که میوفتادم ته دره و خب این شرکه، این قدرت دادن به عوامل بیرونیه، و من با آگاهی هایی که از آموزش های شما استاد جان دریافت کردم، کم کم سعی کردم برم تو دل اون ترس هایی که من رو تو ذهنم برده بود به ته دره و کم کم رشد درونیم و به دنبالش رشد بیرونیم شروع شد و همچنان ادامه داره و اون چیزی که باعث میشه من هر روز بیشتر بتونم قدرتم رو در خلق زندگیم ببینم اینه که بفهمم و تکرار کنم و آگاه باشم به اینکه هییییییییچ قدرتی بیرون از من وجود نداره و هیچکس حتی ذره ای قدرت نداره که زندگی منو در دست بگیره جز خودم و هیچکس نمیتونه من رو وادار به انجام کاری کنه و خداوند به من قدرت اراده داده که بتونم زندگیمو اونجوری که خودم دوست دارم بسازم
در پناه امنِ خدا جون باشین الهی