تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳ - صفحه 43


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

579 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محسن نژادی گفته:
    مدت عضویت: 1094 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    درود و ارادت خدمت دوستان عزیزم من بیش ازچندسال هست که درحرفه ی گچکاری وگچبری و کناف مشغول به کارم ماهیانه حدود 60میلیون درآمد دارم و زندگی هم توحالت نرمال خودش پیش میره ولی یک ماه که ذهنم درحال پردازش هست که دیگه کافیه وقت تغییر هست باخانواده صحبت کردم و گفتم که من میخوام برم تعمیرگاه و تکاملم روطی کنم خیلی مخالفت هاهم این میون بودکه به لطف خدابرطرف شده و نمیدونم چجوری رازی شدن ولی خدا ازیه جاهایی کمک میکنه که خودمونم خبرنداریم نمیدونین چقدر لذت بخشه تو جایی باشید که دوسش دارید و وقتی کارمیکنید زمان معنایی نداره درسته زیاد آشنایی باتعمیرات ندارم ولی وقتی بتونی بری جایی که دوسش داری انگار تازه معناومفهموم زندگی رومیفهمی سخته میدونم ولی قدم اول که سخته وقتی بیوفتیم تومسیر نشانه ها دستان خداوند میان من برای رسیدن به هدف باید چیزهایی روفداکنم تا به چیزهایی برسم الان به اون صورت حقوقی نمیگیرم ولی آینده مثل آیینه برام شفافه همه میگن داری ریسک میکنی ولی برای من ریسک نیست چون مشخصه فقط تکاملم بایدطی بشه ممنونم از استادعزیز که مارو به درک بهتری از زندگی میرسونه

    آرامش و باشما تجربه میکنیم استاد

    فردوسی یه جایی قشنگ میگه

    “گر در طلب گوهر کانی ،کانی”

    “گر درطلب لقمه ی نانی ،نانی”

    “این نکته ی رمز اگرتو دانی دانی”

    هرچیز که درجستن آنی ،آنی”

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    محمد عظیمی گفته:
    مدت عضویت: 842 روز

    سلام به استاد عزیز، خانم شایسته محترم، دوستان محترم، بابت آگاهی های بخش سوم پروژه تغییر را در آغوش بگیر بسیار سپاسگذارم. بنویسید: کدام موفقیت بزرگ در گذشته‌ی شما، تبدیل به «سقف» شما شد؟ من از گذشته تا به الان به موفقیت بزرگی نرسیده ام. در چه مقطعی از زندگی‌تان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟ دقیق نمیدونم اسمش میشه گذاشت موفقیت روابط یا نه اما من در گذشته با بچه های خاله هام و داییم ارتباط صمیمی داشتم و در حالت توقف بودم. این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بی‌انگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت؟ من نشانه های تغییر میدیدم اما توجه نمیکردم و کار خودم میکردم، چون من تغییر نمیکردم این باعث شد یواش یواش ارتباط من باهاشون کمتر و بی کیفیت تر بشه تا جایی من الان ارتباطم باهاشون بسیار محدود شده و هیچ دوستی ندارم. و سوال مهم‌تر برای خودشناسی امروز شما: همین امروز، آن «بهشت امن» یا «سقف راحتی» که احساس می‌کنید به آن رسیده‌اید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته (و می‌دانید که باید برای عبور از آن تغییر کنید) چیست؟من با مادرم زندگی میکنم و ایشون خرج زندگی منو پرداخت میکنه، زندگی نسبتا آرومی داریم، خواهرام آخر هفته ها خونه ما میان، با مادرم خرید میریم، به مادرم کمک میکنم و در کل من درگیر روزمرگی شدم. من با اینکه میدونم باید تا اخر عمرم قدم به قدم خودم بهبود بدم و گول شرایط الان نخورم، اما احساس میکنم هم دلم میخواد تغییر کنم زندگی جدیدی برای خودم بسازم به آرزوهام برسم، هم اینکه ذهن من از چیزهایی که اشتباه است هنوز لذت میبرد و اینکه اشتیاق و انگیزه قوی برای تغییر را ندارم اما به کار کردن روی خودم ادامه میدم و تسلیم نمیشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 924 روز

    به نام خداوند بخشنده وبخشایش گرم

    سلام به دوستان عزیزم

    این فایل ها چقدر به دل من میشینه و واقعا همه باگ هام رو پاسخ میده و من رو به خودم نشون میده

    خدایا شکرت

    بار اولی که این فایل رو گوش دادم چون عینا حقیقت رو به من گفت و من درد عجیبی رو حس کردم که گیج شدم چیکار کنم منم دقیقا تو همین موقعیتم

    من همیشه محل کارم رو عوض کردم و مدام در حرکتم

    و به چشم همه اینجور اومده که چخبره و دقیقا به چشم منم این میومد با دیدن این بازخورد ها و بها دادن بهشون

    ولی من نادیده میگرفتم و الان هم باید نادیده بگیرم

    و جالب اینجاست همه این حرکت کردن ها مدام به پیشرفت من منجر شده و هر کار بهتر از کار فبل بوده با شرایط بهتر از لحاظ لول اجتماعی از لحاظ مالی از لحاظ دیدن توانایی های خودم و حتی تایمی

    من برای خودم معروف بودم به پا گذاشتن در ترس هام و نموندن در نقطه امن و حرکت کردن به امید الله

    ولی الان یچیزی داره جلومو میگیره و نمیدونم اون چیه و میخوام روش کار کنم

    میخوام رو این کار کنم که بدونم این الگوی تکرار شوندست چون تایم ها به شدت کوتاه هست و من مدام در حال جابه جا شدن تو کار هستم

    یا واقعا پیشرفتمه

    از خداوند هدایت خواستم برای این مورد

    من تقریبا وقتی رسیدن رو چشیدم کم کم متوقف شدم از کار کردن روی خودم و نتیجش برام همیشه پسرفت بوده

    الان دارم کم کم جلوشو میگیرم

    این توقف تو کار کردن روی خودم بهم خوردن رابطه خوبم بود و بعضی موقعا هشدار هاشو در کمتر شدن مالیم میفهمم

    و بعد دوباره برمیگردم تو مسیر دقیقا مثل الان

    الان یه رویه جدید پیش گرفتم که تو کار کردن رو خودم در شروع کمالگرا نباشم که بیا 4 تا فایل ببین این کارو کن اون کارو کن کاری که همیشه تو همه کار هام انجام میدم

    الان از روزی 1 فایل پروژه شروع کردم برای استمرار تو مسیر

    برای خریدن دوره هامم دقیقا همینطور شد من دوره ها رو میخریدم به شوق داشتن دوره ها میرسیدم و دیگه کار نمیکردم روشون

    همین امروز من باز هم تو کارم به تضاد خوردم

    فکر میکردم کار مورد علاقمه و مرتبط با مسیرما ولی نیست

    و مدام دارم اقدام میکنم تو کار که خودم رو ببرم بالا تر

    الان فروشم بالا رفته خداروشکر

    ولی میدونم جای من جای دیگست

    من تو کارم همیشه موفق بودم و هستم هر کاری لازم باشه انجام میدم توانا هستم توانایی انجام چند تا کار رو با هم دارم و اگر ندونم چیه هم به بهترین شکل ممکن سعی میکنم انجامش بدم

    من خلاقم و به شدت دلسوزانه و درست کار میکنم

    و همه این ها رو میدونم و به توانایی های خودم ایمان دارم و میدونم از پس هر کاری به درستی بر میام

    چه فروش چه حیطه خودم که معماریه

    چه درسام چا خلاقیت و طراحی

    چه قبلا که باریستا بودم و به مدیریت و مسابقه هم رسیدم

    الان از خداوند خواستم بهم بگه قدم بعدیمو

    تا الان دیگه الویت رو خودم قرار دادم

    میخوام تایم کاریم رو کم کنم

    و نظرم رو زدن بیرون نیست

    از خدا میخوام اگر بهترین راه الان در حال حاضر استعفا باشه خودش برام به راحت ترین شکل ممکنه انجامش بده و من مسیرو طی کنم

    و الان میخوام رو مهارت های خودم کار کنم الان در همین حد بهم گفته شد

    و دارم روی خودمم کار میکنم تا هدایتم کنی الله مهربانم

    ممنونم خدایا

    خدایا صدهزار مرتبه شکرت و سپاسگذارم الله من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 924 روز

    به نام خداوند بخشنده وبخشایشگرم

    سلام به دوستان عزیزم

    این فایل ها چقدر به دل من میشینه و واقعا همه باگ هام رو پاسخ میده و من رو به خودم نشون میده

    خدایا شکرت

    بار اولی که این فایل رو گوش دادم چون عینا حقیقت رو به من گفت و من درد عجیبی رو حس کردم که گیج شدم چیکار کنم منم دقیقا تو همین موقعیتم

    من همیشه محل کارم رو عوض کردم و مدام در حرکتم

    و به چشم همه اینجور اومده که چخبره و دقیقا به چشم منم این میومد با دیدن این بازخورد ها و بها دادن بهشون

    ولی من نادیده میگرفتم و الان هم باید نادیده بگیرم

    و جالب اینجاست همه این حرکت کردن ها مدام به پیشرفت من منجر شده و هر کار بهتر از کار فبل بوده با شرایط بهتر از لحاظ لول اجتماعی از لحاظ مالی از لحاظ دیدن توانایی های خودم و حتی تایمی

    من برای خودم معروف بودم به پا گذاشتن در ترس هام و نموندن در نقطه امن و حرکت کردن به امید الله

    ولی الان یچیزی داره جلومو میگیره و نمیدونم اون چیه و میخوام روش کار کنم

    میخوام رو این کار کنم که بدونم این الگوی تکرار شوندست چون تایم ها به شدت کوتاه هست و من مدام در حال جابه جا شدن تو کار هستم

    یا واقعا پیشرفتمه

    از خداوند هدایت خواستم برای این مورد

    من تقریبا وقتی رسیدن رو چشیدم کم کم متوقف شدم از کار کردن روی خودم و نتیجش برام همیشه پسرفت بوده

    الان دارم کم کم جلوشو میگیرم

    این توقف تو کار کردن روی خودم بهم خوردن رابطه خوبم بود و بعضی موقعا هشدار هاشو در کمتر شدن مالیم میفهمم

    و بعد دوباره برمیگردم تو مسیر دقیقا مثل الان

    الان یه رویه جدید پیش گرفتم که تو کار کردن رو خودم در شروع کمالگرا نباشم که بیا 4 تا فایل ببین این کارو کن اون کارو کن کاری که همیشه تو همه کار هام انجام میدم

    الان از روزی 1 فایل پروژه شروع کردم برای استمرار تو مسیر

    برای خریدن دوره هامم دقیقا همینطور شد من دوره ها رو میخریدم به شوق داشتن دوره ها میرسیدم و دیگه کار نمیکردم روشون

    همین امروز من باز هم تو کارم به تضاد خوردم

    فکر میکردم کار مورد علاقمه و مرتبط با مسیرما ولی نیست

    و مدام دارم اقدام میکنم تو کار که خودم رو ببرم بالا تر

    الان فروشم بالا رفته خداروشکر

    ولی میدونم جای من جای دیگست

    من تو کارم همیشه موفق بودم و هستم هر کاری لازم باشه انجام میدم توانا هستم توانایی انجام چند تا کار رو با هم دارم و اگر ندونم چیه هم به بهترین شکل ممکن سعی میکنم انجامش بدم

    من خلاقم و به شدت دلسوزانه و درست کار میکنم

    و همه این ها رو میدونم و به توانایی های خودم ایمان دارم و میدونم از پس هر کاری به درستی بر میام

    چه فروش چه حیطه خودم که معماریه

    چه درسام چا خلاقیت و طراحی

    چه قبلا که باریستا بودم و به مدیریت و مسابقه هم رسیدم

    الان از خداوند خواستم بهم بگه قدم بعدیمو

    تا الان دیگه الویت رو خودم قرار دادم

    میخوام تایم کاریم رو کم کنم

    و نظرم رو زدن بیرون نیست

    از خدا میخوام اگر بهترین راه الان در حال حاضر استعفا باشه خودش برام به راحت ترین شکل ممکنه انجامش بده و من مسیرو طی کنم

    و الان میخوام رو مهارت های خودم کار کنم الان در همین حد بهم گفته شد

    و دارم روی خودمم کار میکنم تا هدایتم کنی الله مهربانم

    ممنونم خدایا

    خدایا صدهزار مرتبه شکرت و سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    الهام رهنما گفته:
    مدت عضویت: 1858 روز

    الهی ب امید تو

    الهی شکرت برای دوره بی نظیر تغییر را در آغوش بگیر دوره ای ک قبول کردم تا در آغوشش بگیرم برای بزرگتر شدنم

    الهی شکرت برای نور افتاب زیبایی ک کم کم داره میره تا فردا ک چشمم دوباره زیبایی هاشو ببینه و تحسین کنه قدرت خالق یکتارو( البته ب شرط حیات)

    الهی صدهزار مرتبه شکرت برای شور و شوقی ک تو وجودم کاشتی برای اینک با حال خوب پیشرفت کنم و بزرگ و بزرگتر شم

    الهی صدهزار مرتبه شکرت برای وجود همسرم که آدمی ب شدت پرتلاش و مهربونه و هرکاری از دستش بربیاد برای بهبود زندگیمون انجام میده

    الهی شکرت برای جسم سالم و توانمندم برای انرژی بی پایانی ک بهش بخشیدی

    الهی تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم

    خدارو شکر میکنم ک تو این مسیر زیبا قدم برداشتم و خودش هدایتم میکنه برای نوشتن برای تعهد و حرکت در عملم و جسارتی ستودنی ک تا قبل اینا برای خود منم قفل بود، الانی ک شرایط ب صورت فوق‌العاده ای از هرنظر ایده اله من بدنبال تغییرم چون میدونم اگ تغییر نکنم و یجا بمونم و دلم و خوش کنم ب شرایط عالی الانم این سکون میشه نقطه سقوطم من بعد از اون جدایی ب ظاهر سخت و دردناک از دوستم تو زمینه شغلی یاد گرفتم ک وقتی افتادم تو دام روزمرگی باید یه چالش و حرکتی برای خودم بزنم اگ میخام نتایج متفاوت بگیرم باید متفاوت عمل کنم و هرروز دائما اینو دارم ب خودم یادآوری میشم و باورش رو میسازم ک بایدددد هرروزم نسبت ب دیروزم بهتر و عالی تر باشه و این شده جزئی از زندگیم و خدارو هزاران بار شاکرم

    کدام موفقیت بزرگ در گذشته شما تبدیل ب سقف شما شد؟

    _در زمینه روابط وقتی ک همه چی عالی بود

    در چه مقطعی از زندگی تان (شغلی،مالی، روابط)

    به یک هدف بزرگ رسیدید احساس کردید دیگر تمام شد و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟

    _در زمینه شغلی وقتی ب اون درامد دلخواهم رسیدم حس کردم ک دگ تموم شد و یجورایی دگ حرکت نکردم ک در راستای بهبودش قدم بردارم و هی کمرنگ و کمرنگ تر شد اون درآمده

    این توقف و احساس رضایت کامل چ نتایجی (شاید حتی پسرفت،بی انگیزگی یا روزمرگی)برای شما ب همراه داشت؟

    _ب طور کامل استپ کردم و بعد رسیدن ب اون موفقیته دگ هیچ رغبتی برای ادامه نداشتم و کاملا تو دام روزمرگی افتاده بودم

    سوال مهم تر برای خودشناسی امروزم:

    همین امروز ان (بهشت امن)یا (سقف راحتی) ک احساس میکنید ب ان رسیده اید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته و میدانید ک باید برای عبور از ان تغییر کنید چیست؟

    این خونه فوق‌العاده و رویاییم که بعد ازدواجم اومدم و تبدیل ب بهشت امن من شده اما شور و اشتیاقم رو ازم نگرفته هرروز بابتش سپاسگزار پروردگارمم و میدونم ک هرلحظه نباید تو دام اون نقطه امنی ک ذهنم هی داره برام تعریفش میکنه بیفتم با اینک شرایط عالیه وهمه چی مهیاست برای رشد شغلی خودم باید دل و بزنم ب دریاااااا و در این شهر جدید ک هدایت شدم از همین نقطه ای ک هستم استارت رو بزنم و ب امید الله مهربان پیش برم و از خودش میخام تو این مسیر هرچی ک لازمه رو خودش ب صورت واضح بهم بگه هدایتم کنه برای بزرگ و بزرگتر شدنم

    خدای من بی نهایت شکرت

    مرا ب راه راست ب راه کسانی ک ب آنها نعمت دادی هدایت کن

    استاد قشنگم عاشقتونم

    مریم جونم عاشقتم

    خانواده قشنگم عاشقتونم

    الله مهربان و یکتای بی همتای من عاشقتمممممم

    الهی ‌ک همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین

    فعلا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    ژیار ساعدپناه گفته:
    مدت عضویت: 1112 روز

    بنام خداوند مهربان.

    سلام من واقعا هرچی فکر میکنم موفقیتی رو یادم نمیاد چونکه من خیلی رفتار عجیبی داشتم که میدونستم که میتونم با این مسیر به تمام اهدافم برسم اما حرکت نمیکردم از روی پروفایلمم میتونید ببینید که تقریبا 3 ساله من با این قوانین آشنا هستم اما حرکتی نکردم فک کنم اصل این مشکل هم بخاطر این بود که من تقریبا 3 بار اوایل که با این قوانین و استاد آشنا شده بودم من میخواستم از تغییر کوچک نتایج بزرگ بگیرم و فکر میکرم که من فرق میکنم و جهان برای من جور دیگه ای عمل میکنه و بخاطر همین هم دیگه حوصله پله پله حرکت به سوی پیشرفتو نداشتم و تا وقتی که من اومدم باز شروع به حرکت کردن کردم و تقریباً 5 روز در این مسیر موندم و خیلی زندگیم روان و زیبا شده بود ولی من فکر کردم اینجوری جلو میره بدون اینکه من روی خودم کار کنم و تنتیجه ش هم این شد که کم کم ولش کردمو گفتم فردا پس فردا دوباره شروع میکنم تا جایی که الان یک سال از اون موضوع گذشته و من خیلی نشانه دریافت کردمو وضعیتم از قبل بدتر شد ولی نداشتم که آخرین ضربه هارو بخورم و الان به توکل خداوند دوباره شروع کردم و اینبار دیگه عقب کشیدنی در کار نیست و آرام آرام به تمام اهدافم میرسم.

    امیدوارم موفق و سربلند باشید خداوند یارو نگهدارتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    ستاره گفته:
    مدت عضویت: 736 روز

    1.کدام موفقیت بزرگ در گذشته‌ی شما، تبدیل به «سقف» شما شد؟

    ارائه و اتمام پایان نامه دانشگاه

    2.در چه مقطعی از زندگی‌تان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟

    در زمان پایان تحصیلم، و زمانی که ازدواج کردم و ابتدا از رابطه عاطفی ام خیلی راضی بودم و فکر کردم دیگر همه چیز تمام شد

    3.این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بی‌انگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت؟

    باعث شد ذهن من از تلاش و هدف گذاری جدید دور بشود و تلاش من برای بهبود دائمی از بین برود…

    4.و سوال مهم‌تر برای خودشناسی امروز شما: همین امروز، آن «بهشت امن» یا «سقف راحتی» که احساس می‌کنید به آن رسیده‌اید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته (و می‌دانید که باید برای عبور از آن تغییر کنید) چیست؟

    الان زندگی نسبتا آرامی دارم ، فرزندم از آب و گل درآمده و همسرم کار و درآمد خوب مشخصی دارد و من هم در یک شرایط یکنواخت قابل پیش بینی و آرام هستم،گرچه هرروز به مطالعه و .. میپردازم اما در درون اصلا آرام و قرار ندارم و هدف های مختلفی در ذهنم دارم که برای تحقق شان تلاش می‌کنم و به دنبال تغییرات بنیادین هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    مصطفی سیار گفته:
    مدت عضویت: 1018 روز

    سلام و درود .

    به نام خداوند بزرگ خداوند عادل خداوند رزاق و خداوند عزیز .

    درود بر استاد عزیز و بسیار بزرگوار

    درود بر خانوم شایسته عزیز و همه دوستان .

    خدایا شکرت که در زمان مناسب منو هدایت کردی که این فایل رو شنیدم و توضیحات رو با دقت خوندم و الان کمکم میکنی تا بتوانم بنویسم .

    درک من از تک تک جملات توی توضیحات این فایل اینه که ؛ هر جمله ای کلی درس داره. وقتی به زندگی خودم و این روند بهبود و رشد نگاه میکنم که، هر جا اینجوری نگاه کردم که بعد از رسیدن به هدف رفتم توی دل هدف بعدی یا تغییرات ، چقد رشد کردم . حالا این کندن از جای امن و وارد مرحله بعدی یا هدف بعدی شدن هرچقدر زودتر بوده درد کمتری داشته یا دردی نداشته و هر جا گذاشتم تا تایم زیادی بگذره چکش و لگد خوردم اما هیچوقت له نشدم چون بالاخره کندم و رفتم توی هدف بعدی . اینم درسته که نشانه هاش نیاد یکم دقت کنیم دنیای اطرافمون داد میزنه فریاد میزنه که آقا پاشو طوفان در راهه .

    من همیشه توی کامنتها از استاد یاد گرفتم که از تجربه های زندگی خودم بگم حالا توی هر اسکوپ که هستم .

    یه مثال توی همین کامنت نوشتن که الان خداوند الهام کرد بنویسم اینه که یه وقتایی کامنت مینویسم بعد یه حسی میگی الان کپی کن تا یهو نپره هر جا گوش نکردم تا انتها نوشتم وقتی میخواستم ارسال کنم یهو نت رفته و کامنتم ذخیره نکردم کامل پریده و دوباره کلی وقت گذاشتم و از اول نوشتم . همیشه خداوند بهمون میگه توی این لحظه چی کن تا درد نکشی .. توی رانندگی میگه الان راهنما بزن یا الان ترمز کن یا الان بزن بغل یا الان گاز بده توی داستان هدایت طبق دوره همجهت با جریان خداوند وقتی اراده مون رو بزاریم روی گوش کردن و عمل کردن به هدایت روی شونه خداوند نشستیم و خداوند از راه راحت ما رو برده . هر جا اراده مون جهت دهی نبوده و توی ذهن خودمون و تله های اون گبر کردیم سخت و سخت و سخت‌تر شده .

    من از سال 86 شروع کردم به کارگری و کشاورزی رو زمین دیگران با این ذهنیت که میخوام از کارگری بیام بیرون اما باید توی همین پیشرفت کنم .

    بعد سال 92 با این که درآمدم خوب بود اون سال درآمدم سالم ده تومن بود اطرافیان میگفتن همین جا لمون توی همین کار تو نادانی میخوای کارت رو عوض کنی . اما من میخواستم کارگر نباشم یه نیسان خریدم و توی سال 93 در آمد سالم شد سه تومن بعد یکم بهبود توی کارم ایجاد کردم و شکل فکریم رو یه ذره تغیر دادم و با حفظ ماشین یه سال دوباره رفتم توی کشاورزی این بار در آمد سالم شد 29 میلیون یهو موفقیت بهتر که ناکام رو سفت تر کنم و با ایمان بیشتر کار کنم بعد سه سال ماشین رو فروختم و نیمه سنگین خریدم بعد دوسال یعنی سال 98 دیدم آقا رانندگی هم دیگه بهم شوق نمیده لذتی نداره و نتیجه ای که از بی میلی میگیرم خسارت مالیه اما از بیرون که بقیه میدیدن میگفتن خونه داری ماشین داری دراند داری شغلت خوبه و تو نفهمی که میخوای تغییر بدی توی رابطه هن نشکلات داشت بزرگ میشد .من گفتم توش خودمو کشته بیرون مردم رو کشته .

    اینو همیشه میگم رضایت خودم از سبک زندگیم مهمه من نمیخوام دیگران رو راضی کنم یا راضی نگه دارم پس من عوضش میکنم و همیشه عوض کردم اما هر جا دیر عوض کردم بشدت درد کشیدم و جالبه که نشانه هاش میاد .

    الان هم توی یه لول عالی هستم سه ماه پیش داداشم می‌گفت تو تقدیرت خوب نوشته شده تو خوش روزی هستی تو همیشه درامدت از ما بیشتر بوده اما میدونم که بحث تقدیر نیست بحث تغییره که خودمون داریم زندگیمون رو خلق میکنیم دو روز پیش اون یکی داداشم می‌گفت تو روزیت همیشه بهتر بوده اگه ما هزار سال عمر کنیم به اندازه ای که تو تا الان تفریح کردی مسافرت کردی جاهای زیادی رو دیدی نمیتونیم همین که تا الان تجربه کردی رو تجربه کنیم .

    جالب اینه که من الان دارم واضح میبینم که وایسادم و سکون دارم دنیای من داره داد میزنه نشانه های توقف و سقوط و بی درآمدی رو دارم حسش میکنم شغلی که الان دارم هر جوری بهش نگاه میکنم ضرر میده و دو تا دیدگاه هست که یکی میگه چرا دست به هر کاری میزنم نمیشه چرا همه چی خرابه چرا من سرمایه میزارم و کل سرمایه از بین میره نتیجه میشه حس بد و اتفاقات بد رو تجربه میکنم ، بعد میگم اینکه من دوباره سرمایه بزارم یا هر کاری انجام بدم همین نتیجه رو بر میدارم باید ببینم چی و کجا مشکل داره و روی ذهنم و باورهام کار کنم .

    یه دید گاه هم میگه توی هر تغییری یه سری تضادها پبش میاد انگار درها بسته میشه که تو دری که خداوند داره باز میکنه رو ببینی این بهم حس خوب میده حالم خوب میشه. دوباره میرم روی اصل . که سپاسگذاری از داشته هاست .

    همیشه توی تغیرات بزرگ از جنبه های مختلف نشانه هاش اینه که همه چی گره بخوره که تو همه چیز رو تغییر بدی . حالا همه اینها رو من فهمیدم اگه الان تغییر بدم یا هدف بعدی رو مشخص کنم اراده م رو بزارم روی هدایت خداوند روی شونه خدا میشینم و تغییر نرم و روان و بزرگه . اگه زمان زیادی این تغییر طول بکشه چون باید تغییر کنم و نمیکنم با چکش و لگد جهان روبرو میشم و درد میکشم حالا این منم که درد رو با عمل نکردن یا دیر عمل کردن تجربه میکنم و دعوت میکنم یا با تغییر سریع راحت و روان پاداش هاش رو میگیرم .

    موفقیت‌های الان شده سقف زندگی من اما تغییرات الان من و خارج شدن از منطقه امنم نمیشه سکوی پرواز من .

    الان دست به عمل شدم و با دیدن نشانه ها سریع هدف بعدی و خواسته بعدی رو مشخص کردم و درد کشیدنو انتخاب نمیکنم و اراده مو میزارم روی هدایت خداوند و الان از خدا میخوام خدایی که همیشه همراه منه همیشه منو حفاظت میکنه همیشه هدایت میکنه. هدایتم کنه که فانوس دریایی رو برام روشن کنه و الان روشن کرد گفت فقط سرت رو از روی گوشی بردار بیار بالا و برو ویلاتو بساز هدف الان اینه .

    منم میگم سمعً و طاعتا.

    چشم شنیدم و اطاعت میکنم .

    در پناه خداوند بزرگ. هدایت گر باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    مهدی گفته:
    مدت عضویت: 2532 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و همه دانشجویان عباسمنشی

    من از سال 97 عضو سایت هستم اما از سال1400شروع به کار کردن روی آموزه ها کردم و با دوره 12قدم شروع کردم و تغییرات عالی به نسبت گذشته خودم کردم

    من سال1400آرزوی درآمد 1تا 2میلیونی داشتم در ماه

    و با تمرینات 12قدم و تلاش تونستم درامدم رو به ماهی 10تا 20تومانی برسانم

    اما سال 1402 به یه تضاد خوردم و با کسی که تامین کننده م بود و خیلی اذیت می‌کرد به سختی و با چک و لگد خداوند از او جدا شدم

    و با کس دیگری کار کردم که خیلی باکیفیت تر بود ولی یکم مبلغ بیشتر

    و خدا میدونه همینه از او جدا شده 2تا سفارش گرفتم تو آخر سال

    که حدود 170میلیون تومان سود خالص کردم تو مدت 3ماهه

    خیلی کیف کردم

    اصل ماجرا از اینجا شروع میشه چون من آرزوی درآمد100میلیونی داشتم از خدا

    و تو ستاره قطبی همیشه مینوشتم

    وقتی به این درامد رسیدم انگار به هدفم رسیدم و یک دفعه انگار افتادم تو دام‌این موفقیت

    من همون موقع رفتم‌همه پولی رو که به دست آورده بودم رو طلا خریدم همه ش

    شاید باور نکنید حتی یک‌میلیون‌هم‌نزاشتم واسه هزینه هام

    باور کنید به مرحله ای از بی پولی رسیدم که خیلی وقت های پول تاکسی نداشتم

    برم مغازه و این شده بود برام یه دام و دنبال مشتری نمیرفتم یا اگه میرفتم اصلا انگیزه ای نداشتم

    اصلا عجیب و غریب بود

    تا اینکه بعد از 2ماه به خودم اومدم و مجددا روی خودم‌ کار کردم و یکم درامد داشتم ولی هنوز که هنوزه به اون درامد 170نرسیدم

    ‌و هنوز اون سقف رو نتوسته م بشکنم

    دوستان‌ اگه تجربه ای مشابه دارید که تونستید این موضوع رو پله ای برای پیشرفت کنید راهنمایی کنند.

    باتشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    فریبرز کاوه گفته:
    مدت عضویت: 2162 روز

    به نام خداوند یگانه‌ی بسیار بخشاینده‌ی بسیار مهربان وهّآب

    درود بر استاد بزرگوارم و بانو شایسته‌ی عزیز و یکایک دست‌اندرکاران سایت الهی عباس‌منش و همه‌ی همراهان هم‌فرکانسم

    متاسفانه من از اون دسته افرادی هستم که بدترین ضربه‌ها را از این بابت خورده‌ام. در بسیاری از موارد در زندگی‌ام به رتبه‌های بالا رسیدم ولی زود به شرایط عادت کردم و فکر کردم که دیگر این آخر خط است و من به قله رسیده‌ام.

    همین طرز فکر، سبب شد که پس از مدت کوتاهی پله‌های پس‌رفت را طی کنم وگاه سقوط کنم.

    چه در روابطم که هیچ‌گاه نتوانستم در آن عادلانه رفتار کنم و همیشه دنبال ایراد گرفتن از طرف مقابل بودم و ندانستم که باید اختلاف‌ها را پذیرفت ت رشد کرد. ولی من همیشه طلب‌کارانه برخورد می‌کردم و بارها روابطم به تیرگی گرایید و گاه می‌شد که حتا با عزیز دلم چنان رفتارهای بدی داشتم که او که زنی بسیار مهربان و کاردان است، حرف از جدایی را پیش می‌آورد و در این‌جا بود که من به دلیل کاستی عزت‌نفس و پایین بودن احساس خود ارزشمندی‌ام کوتاه می‌آمدم و بدجور به منت‌کشی می‌افتادم و البته در خلوت خویش، به خودم می‌گفتم که چرا با چنین آدمی مانده‌ای و خودم را از روی تکبر و خودخواهی بسیار بالاتر می‌دیدم. آره، همسرم آدمیه که به مسائل خودشناسی اصلا هیچ باور مثبتی نداره و من هم اصراری ندارم ولی باید بگم که من داشتم در این موارد فرافکنی می‌‌کردم و چیزی را که خود مسئولش بودم به گردن دیگری می‌‌اندختم. باید بیاموزم که اختلاف نظر خود پله‌ی ترقی است. واگر من به دنبال به شدن باشم، اصلا باید چشم از دیگری بردارم و تنها متوجه و متمرکز رفتار وشخصیت خودم باشم. این‌جوریه که پیشرفت می‌کنم و به مدار بالاتر می‌روم به گفته‌ی استاد که در اکثر موارد افرد هم تغییر می‌کنند و اگر هم تغییر نکرند، به آسانی راه‌شان از من جدا می‌‌شود.

    همین روند را ددر کسب و کارم داشتم. اوائل کار عالی پیش می‌رفت ولی کم‌کم که من به اهدافی که البته به دلیل کاستی عزت‌نفس و پایین بودن احساس خود ارزشمندی‌ام اهداف بزرگی هم نبودند رسیدم، انگار که کوه‌نوردی به قله رسیده‌ام باشد، من نیز دچار رخوت شدم و آرام آرام پس‌رفت آغاز گردید‌. کم‌کم گروهم از هم پاشید و پس از آن هم فروش خودم به سوی صفر رفت.

    من فکر می‌کنم دلایل گوناگونی از جمله:

    – کاستی عزت‌نفس و پایین بودن احساس خود ارزشمندی‌ام سبب شد تا چنین فکر کنم که توانم بیش از این نیست و داشتن باورهای محدودکننده‌ای که ریشه در کودکی‌ام داشت، سبب شد تا جرأت تعریف پله‌های بعدی را نکنم. گرچه وقتی ازم می‌پرسیدند که چه وقت به رتبه‌های بالاتر خواهی رفت؟ می‌گفتم فلان موقع و البته در ظاهر رتبه‌های بسیار بالا را برای خودم متصور می‌شدم، ولی این تنها یک ادعای توخالی بود.

    حالا که به درونم نگاه می‌کنم متوجه می‌شوم که باید به چند پرسش پاسخ دهم:

    آیا اصولا باور دارم که باید پیشرفت کنم؟ باید هر بار که به قله‌ای رسیدم، قله‌ی جدیدی مرتفع‌تر را برای خود تعریف کنم؟ آیا اصولا قله‌ای به نام بلندترین قله برای من هست؟ آیا به تقدیر که پیش از این برایم نوشته شده باور دارم؟ آیا من شایسته‌ی پیشرفت هستم؟ آیا خداوند وهّآب می‌خواهد که من پیشرفت کنم و مرا برای این کار آفریده است؟ آیا من عرضه‌ی پیشرفت را دارم؟

    حالا پاسخ‌هایی که الان دارم:

    من یک انسانم و البته منحصر به فرد. چرا؟ چون من در خانواده‌ای بزرگ شدم که در دورانی بودند و هستند که با دیگر دوران‌ها متفاوت بوده و بنابراین من در شرایطی متفاوت با دیگر انسان‌ها پرورش یافته‌ام و دارای باورهای محدودکننده‌‌ی خودم هستم، دارای باورهای مثبت خودم هستم، دارای احساس خود ارزشمندی خودم هستم و …

    من در هر شرایطی پرورش یافته‌ام، دارای باورهای خودم هستم و با تضادهای ویژه‌ی خودم برخورد کرده‌ام که این‌ها در من انگیزه‌هایی برای پیشرفت ایجاد کرده‌اند‌. من هم بسیاری از انسان‌ها دلم می‌خواهد و آرزوی موفقیت‌های شگرف مالی را دارم ولی مهم این است که آیا می‌توانم این جرأت را به خودم بدهم که برای به‌دست آوردن آن‌ها از خود گذشتگی داشته باشم؟ آیا حاضرم دایره‌ی امنم را که درواقع محل سقوط من است را ترک کنم و دل به دریا بزنم؟ آیا ایمان دارم که من تکه‌ای از خداوند وهّآب هستم و دراین مسیر همیشه تحت حمایت الله رب‌العالمین هستم؟ آیا من ارزش این را دارم که چنین رتبه‌هایی را تاچ کنم؟ آیا برای من دیر شده؟ آیا من باید این مسیر را بپیمایم تا به موفقیت برسم؟ آیا من شجاعت این کار را دارم؟

    پاسخ من به این پرسش‌ها مثبت است و من می‌پذیرم که واقعا شایسته‌ی بهترین‌ها هستم و. البته. که بله. شجاعتش را. هم. دارم.

    توی قطار هستم. و. لرزش نمیگذاره تا بنویسم.

    ارادتمند شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      فریبرز کاوه گفته:
      مدت عضویت: 2162 روز

      حالا می‌خوام به خودم پاسخ بدم

      درسته که آقا فریبرز کاوه‌ی گرامی که شما خطاهای بسیاری را در زندگی انجام داده‌ای ولی قرار شد که با خودت همونجور برخورد کنی که با یک دوست بسیار نزدیک و عزیزت موقعی که اومده پیشت و داره درددل می‌کنه، رفتار می‌کنی و با خودت مهربون باشی و با احترام صحبت کنی!

      حالا به خودم می‌گویم:

      آقا فریبرز گُل و گُلاب میوه‌ی کم‌یاب منحصر به فرد و یکّه، هیچ می‌دونی خدا تو رو چه اندازه دوست داره و اصلا وقتی تو خودت را این‌جور تخریب می‌کنی و یا سرزنش می‌کنی( البته که داری آن‌چه بوده را آشکار می‌کنی) اصلا ازت راضی نیست؟! او دلش می‌خواد که تو خودت را هر کاری که کردی و هرچه که هستی، همین الان کامل کامل ببخشی و با امید و توکل تنها به رب‌العالمین برای آیندت اهدافی را به شکل کاملا آشکار مشخص کنی و عاشقانه و خالصانه و امیدوارانه براشون تلاش کنی و البته که در هر کاری، نتیجه را به دستان پر مهر خداوند وهّآب بسپاری.

      شبت خوش آقا فریبرز کاوه گُل

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: