تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳ - صفحه 42


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

579 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رضا ملتفت گفته:
    مدت عضویت: 2250 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیزم، سلام به خانم شایسته مهربون و دوست‌داشتنی و سلام به همه دوستای عزیزم، امیدوارم حال همگی خوب باشه.

    اومدم بنویسم که خودم رو بیشتر بشناسم.

    من وقتی به گذشته خودم نگاه میکنم هنوز به خواسته‌های بزرگ خودم نرسیدم. حس میکنم شل کردم کار کردن روی خودم رو، دوره‌هایی دارم از استاد که کار نکردم و آروم آروم بعضی زمان‌ها فایل‌های دوازده قدم رو کار میکنم. با وجود اینکه من چند روزه پروژه تغییر رو شروع کردم، با وجود اینکه بعضی زمان‌ها توی ماشین یا فایل‌های صوتی خودم یا استاد رو گوش میدهم، با وجود اینکه وقت میذارم یک صفحه یا دو صفحه از کامنت‌های دوستان رو مطالعه میکنم، اما نمیدونم خسته میشم از مطالعه، ول کردم کار کردن روی خودم رو و اینکه حس میکنم خیلی بیشتر از این‌ها باید وقت بذارم.

    خب، درمورد جواب سوال باید بگم که خواسته‌های بزرگ خودم رو بهشون نرسیدم، بلکه هنوز تازه کارم، بلکه خواسته‌هام و انگیزه‌هام یادم میره و باعث میشه کار نکنم.

    من هم تازه یه مدت یک ماه و بیست روز هست که توی همون شرکت قبلی که بودم شغلم رو تغییر دادم و مسئول امور مشتریان شدم، اما باز هم بعضی زمان‌ها حس میکنم این شغل دائمی نیست، ممکنه یه روز اصلا درب شرکت، بنا به هر دلیلی بسته بشه و من شغلم رو از دست بدهم. پس دارم توی خونه بعضی زمان‌ها کاری رو که دوست دارم انجام می‌دهم که طراحی با نرم‌افزار سالیورکس هست. دوست دارم مهارت کسب کنم که هر چیزی رو دوست داشتم مدل‌سازی سه بعدیش کنم حتی اگر یه تصویر خلاقانه ذهنی باشه. تا به الان هم شروع کردم یه سری مدل‌های سه‌بعدی از قطعات صنعتی رو مدل‌سازی کردم.

    یه مورد دیگه که باید تغییر کنم اینه که من شب توی رختخواب الکی گوشی دست میگیرم و وقتم رو الکی حروم میکنم. اینجا مینویسم که برای بهتر شدن باید ورویهام رو کنترل کنم، باید استانداردهام رو ببرم بالا. خودم حس میکنم که این کار درست نیست، اما باید راهش رو پیدا کنم. به خودم میگم که اصلا کار سختی نیست و بارها بوده که چندین شب با گوشی کار نکردم و به خواب رفته‌ام.

    خدایا شکرت که کامنت نوشتم.

    چند وقته

    استاد و خانم شایسته عزیزم ازتون ممنون و سپاسگزارم بخاطر همه زحمت‌هاتون. امیدوارم با کار کردن روی خودم و با نتیجه گرفتنم بتونم ازتون تشکر کنم.

    ان شاءالله همه‌مون به سمت بهتر شدن حرکت کنیم.

    شاد و سلامت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    نباتی گفته:
    مدت عضویت: 1027 روز

    سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته عزیز

    ممنونم

    کدام موفقیت بزرگ درگذشته شما تبدیل به سقف شد؟

    من انچه که یادم میاد حدوداهشت نه سال قبل بایک تضاد بزرگ در شغلم بر خوردم که باید روند رو به کلی تغییر میدادم ومن مقاومت زیادی برای این تغییرداشتم وبااجبار واکراه اون رو انجام دادم چون راه دیگه ای نبود واین رو درک نمکردم که باید تغییری انجام بدم وکاملاخشک ومتعصب وچون مجبور به تغییر شده بودم دیگه ول کردم وانگیزه ای نداشتم والبته هم از نظر زمانی وهم پیشرفتهای که میتونستم بکنم جا موندم وچند سالی درجا زدم تااین اینکه لطف خدای مهربون شامل حال منهم شد وزمانش رسید که درد این سیلی که خورده بودم بیدارم کنه. خدایا ممنون وسپاس گذارم ودوباره بعداز مدتی شروع کردم

    کدام بهشت امن یاسقف هست در حال حاظردر زندگیم که بایدتغییرکنه؟

    شکر خدا امروز در زندگیم یاد گرفتم که همیشه درحرکت باشم من وهمسرم وپسر م با هم دیگه کار میکنیم هرکدوم هر دوره ای رو که بهش الهام بشه میگیره وما باهم کار می کنیم خدارو شکر خیلی خوب جواب میده وازین بابت خدارو شکرمی کنم خدایا شکرت برای دوستان خوبم و خانواده خوبم (عباسمنش)

    شادی ثروت وسلامتی همه عزیزان رو ارزومندم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    سارا درویشی گفته:
    مدت عضویت: 153 روز

    به نام خدا

    سلام به همگی دوستان گل

    من قبل از اینکه این فایل رو گوش بدم داشتم برای چنلم و پیجم ویدیو درست میکردم ویدیو (کمدی )

    و خب تمرکزم در اصل روی یوتوب هست

    ولی اینستا هم زدم ک دایره ارتباطات رو گسترش بدم

    و ی جا بود مچ خودمو گرفتم

    داشتم میگفتم اینستا رو حفظ کنیم برا اینکه ازش برای یوتوب کمک بگیریم

    چون من می‌خوام ویدیو های بلند فان و باحال درست کنم و اکثریت از طریق اینستا ارتباط میگیرن و با این ارتباط ویدیو میسازن

    بعد منم گفتم همین کارو کنم

    بعد ی لحظه گفتم سارا !!!

    چرا حساب کردی روی اینستاگرام یا تلگرام

    چرا چگونگی انجام کارو میگی

    اصلا این کار تو اشتباهه

    تو داری حساب میکنی ،یهو دیدی فردا اصلا اینستات پریده

    تو اینستا رو زدی برا ارتباط بیشتر دیگه نشین فکر کن زدم ازش این استفاده رو بکنم فقط قدم بردار در مسیر بهت گفته میشه از ابزار هات چ استفاده ای بکنی

    و ی نکته مهم اینکه سارا تو مثلاً وقتش رسیده ک ویدیو بلند بگیری

    از الان نشین فکر کن چجوری بگیرم از کجا محتوا جمع کنم

    وقتش ک رسید بگو خدایا من می‌خوام ویدیو لانگ بگیرم منو هدایت کن ک ویدیو لانگ بگیرم

    اون زمان ایده ها میاد متوجه خواهی شد چیکار باید بکنی

    ولی اینکه الان میگی اینستا سوال کنم فلان کنم

    اصلا از کجا معلوم شاید چند ماه دیگر ک استارت زدی انقد ایده های جدیدی اومد ک‌ب عقب ک نگاه کردی بگی الکی ذهنمو درگیر چی کردم

    و دوماً تو هنوز ک استارت نزدی هروقت استارت زدی بهش فکر کن و هدایت بخواه

    الان ب ویدیو گذاریت و ساخت ی خانواده فان فکر کن و تمرکز کن و اصلا حتی ب فردای کارتم فکر نکن

    واقعا اینجور جاها آدم مچ خودشو میگیره

    خدایا شکرت

    و میدونید سخته ذهن آدم همش می‌ره دنبال راه حل

    هنوز شروع نکرده

    اصلا معلوم نیست کی

    فقط یک ایدس ک این کارو کنم

    خیلی ضایعه است ب چگونگیش فکر کنی با این کار داری پتانسیل خودتو نابود میکنی

    چون یهو میبینی ی ایده ای یه شخصیتی از این مدت تو ساخته میشه

    ک ویدیو های خیلی خفن و باحال و جدید می‌سازه ک اصلا متفاوت از ایده الانه

    و اصلا فکر نکن چی میشه که افراد رو دعوت کنم ب چنلم فقط ادامه بده اصلا نمی‌فهمی چجوری لانگ ساختی چجوری افراد اومدن چجوری این انرژی پخش شد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    مهدیس یکتا گفته:
    مدت عضویت: 1008 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی مهربون و همچنین سلام به همه شما دوستان عزیزم ، این فایل خیلی آموزنده بود جهان هستی همیشه در حال تغییر و پیشرفت بوده از طبیعت گرفته که زمانی دایناسور ها بودن و تغییر کرد و قاره ها تشکیل شدن تا دنیای امروزی که هوش مصنوعی اومده و روز به روز دنیا در حال تغییر هست ما انسان ها هم جزیی از این عالم هستی هستیم ، پس چرا باید یک جا بدون تغییر و پیشرفت بمونیم ، ما هم باید حرکت کنیم به سمت پیشرفت و تغییر ، اگر همین جایی که هستیم بمونیم نه تنها رشد نمیکنیم که پسرف هم میکنیم

    در جواب سوال اول که کدوم تغییر من به سقف رسیده میتونم در مورد گوش کردن به فایل های استاد بگم چون من همیشه به دنبال این بودم که آرامش داشته باشم همیشه حالم خوب باشه خیالم راحت باشه توکلم به خدا باشه و یه مدت من خیلی حس آرامش و حال خوب رو داشتم دیگه فایل های استاد رو گوش نکردم ، شکر گذاری نکردم فکر میکردم که دیگه بلدم می‌دونم چی به چیه اما اما غافل از این که روز به روز ایمانم کم تر شد ، دلهره گرفتم ، و بیقرار شدم بیقرار خواسته هام من هیچ وقت بیقرار خواسته هام نبودم نگران میشدم اما بی‌قراری نمی‌کردم یه دفعه به مرحله‌ی بی‌قراری رسیدم و اون جا بود که چند تا تجربه بد داشتم و به خودم اومدم و گفتم باید تغییر کنم و باید توی این مسیر بمونم ، وای خدای من چقدر تو مهربونی به قول استاد که همیشه میگن کافیه شروع کنی از همون اول تغییر رو و حال خوب رو متوجه میشی و اتفاق های خوب میوفته من شکر گذاری رو سه روزه شروع کردم الان دوباره دارم کم کم آرامش خودم رو ایمان خودم رو به دست میارم شکر واقعا خواسته هایی که نوشتم توی دفترم پنج شیش دقیقه بعدش اتفاق میوفتاد و قلبم تند تند میزد و میگفتم خدایا ازت ممنونم عاشقتم بچه ها شکر گذاری بی‌نظیر بهترین کاری هست که میشه انجام داد واقعا شگفت زده میشه آدم آروم میشه من خیلی بهتر شدم خدایا شکرت بچه ها دوستتون دارم کامنت هاتون رو با عشق میخونم مرسی از وجود همه شما شکر به خاطر وجود استاد همگی در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    الهام گفته:
    مدت عضویت: 1046 روز

    سلام به دوستان عزیزم در این خانواده صمیمی

    امروز موضوعی ذهن منو درگیر کرده بود، مثل همیشه اومدم تا با استفاده از نشانه ها، هدایت بشم به مسیر درست.

    من کسب و کار خودم رو راه انداختم و در ابتدای مسیر هستم اما چند وقتی هست که اون شرکتی که دیگه باهاشون کار نمیکنم، به من پیشنهاد پروژه دورکاری میدن

    من هم همش وسوسه میشم بخاطر شرایط مالی که دارم قبول کنم و یکم مسیر برام هموار بشه

    اما با خودم میگم نه، قبول کردن اون کار تو رو از شرایط خوب دور می‌کنه

    حتی دورکاری حتی یکی دو ساعت کار در روز، نشتی انرژی محسوب میشه. استاد عباس منش میگن شما حتی از همون کسب و کار خودتون میتونید درآمد عالی بسازید

    پس من نیازی به کار دوم ندارم برای مخارج شغل جدیدم

    اما یه نجواهایی توی ذهنم میگن تو باید رزومه بسازی واسه خودت

    تو باید اون کار رو قبول کنی

    نکته ای که هست حقوق پیشنهادی شون تقریباً کم هست و من الکی وقتم رو هدر میدم با قبول کردنش.

    عنوان این فایل رو که خوندم:

    موضوع این قسمت: رسیدن به هدف، پایان نیست؛ سکون، آغازِ سقوط است

    احساس میکنم سکون یعنی قبول کردن کارهای متفرقه و دور شدن از مسیر کسب و کارم

    ممنون میشم اگر تجربه این چنینی داشتید با من به اشتراک بزارید

    آیا قبول کردن یه شغل با درآمد نسبتا پایین، برای راه اندازی کار خودمون درسته؟ یا نه انرژی ما رو میگیره و دیرتر به خواسته هامون میرسیم.

    نیازمند راهنمایی های شما عزیزانم هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    علي هنرمند گفته:
    مدت عضویت: 3777 روز

    سلام و درود فراوان.

    پارت سوم رسیدن به هدف کامنت گذار بهتری شدن بصورت کامنت به کامنت.

    — سوال اول تمرین : کدام موفقیت بزرگ در گذشته‌ی شما، تبدیل به «سقف» شما شد؟

    خوشبختانه تو این مورد نقطه قوت دارم و تا جایی که یادم هست،به ندرت به خاطر تجربه شرایط خوب،متوقف شدم؛ فکر میکنم علت اصلیش عادت به پیشرفت مستمر و همچنین خواسته های جدیدی هست که همیشه وجود دارن.

    — سوال دوم : در چه مقطعی از زندگی‌تان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟ همونطور که تو پاسخ قبل گفتم به ندرت متوقف شدم تو این 10 سال، اما تو دل مسیر و خواسته بوده، بطور مثال رو خودم کار میکردم تا به یک رابطه عاطفی خوب برسم،بعد از رسیدن بهش دیگه شل میکردم تو اون زمینه و اشتیاق و مومنتوم مثبت تو اون حوضه رو از دست میدادم.

    —سوال سوم : این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بی‌انگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت؟

    با مثال رابطه که زدم پیش میرم. بعد رسیدن به رابطه مدنظرم،صرفا تمرکزم روی استفاده و تجربه رابطم بود و نه بهتر کردنش یا بهتر کردن بخش هایی از شخصیتم که مربوط به رابطه عاطفانه میشد. تا زمانی که به تضاد میخوردم،رابطم تموم میشد و مجدد شروع میکردم تو این حوضه هم کار کردن. تا اینکه کم کم متوجه این چرخه شدم و همچنین چون تصمیم گرفته بودم پیشرو باشم و قبل تضاد ها پیشرفت کنم، حتی زمانی که تو رابطه هستم و در مجموع همه چی خوبه، به ایده هایی که میتونن منجر به بهبود شخصیتم و رابطم بشن عمل میکنم.

    — سوال چهارم: همین امروز، آن «بهشت امن» یا «سقف راحتی» که احساس می‌کنید به آن رسیده‌اید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته (و می‌دانید که باید برای عبور از آن تغییر کنید) چیست؟

    — جواب : مطمئن نیستم چقدر مثالم دقیق و به جا هست،چون تو لبه هستم و تمام ایده های الهامی تا امروزم رو اجرا کردم و ذهنم خالی هست، با این وجود تو بیزنسم تو مرحله اجرایی ایدم هستم و حدود چند هفته دیگه تا دیدن نتیجه مونده و اینکه باید صبر کنم و صرفا کار روتینی رو تکرار کنم چالش این روزام هست و به نوعی شاید بشه گفت سقف هست،اما اصلا راحت نیست و خودش چالش :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    جاهده عثمانی گفته:
    مدت عضویت: 170 روز

    به نام خدایی مهربان

    سلام به استاد عزیزم ودوستان گرامی

    نکاتی این فایل منو یاد چند سال پیش انداخت که من به فکر کردن به یه پسر که بهش علاقه داشتم اونو جذب کردم ودقیقن همونی که فکر میکردم برام اتفاق افتاد وبعدن گیر دادن ها و ناراحتی ها را ادامه دادم وشرایط کلن عوض شد و همه چی خراب شد وازبین رفت ومن اون وقت که درکی از قانون نداشتم و نمی‌فهمیدم ولی الان که فکر میکنم میگم دقیقن اینا همون مراحل ادامه دادن قانون است اگر ما توقف نکینیم وادامه بدیم ونگیم که دیگه تموم شد من دیگه تکمیلم نیازی ندارم به چیزی اون وقت که همه چی برعکس میشه و دوباره زمین میخوریم ما باید همیشه مثلی غذا خوردن وآب خوردن کانون توجه ما احساس ما به چیزی های خوب باشه اونوقت که موفقیت ها پشتی سری هم اتفاق میوفته خدایا کمکم کن که احساسم همیشگی خوب باشم وکنترول ذهن داشته باشم سپاس ازاستاد عزیزم بابت این فایل عالی در پناه خدا باشید به امید موفقیت همه عزیزان

    خدایا شکرت که تورادارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    حمیدرضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 523 روز

    با سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته که زحمت تدوین این فایل هارو کشیدن

    این فایل من رو خیلی به فکر فرو برد من امسال به یکی از بزرگترین هدف هام رسیدم هدفی که 2سال بود دوست داشتم بهش برسم و نمیشد و امسال رقم خورد و بهش رسیدم و بعدش من هم اشتباه آقا مصطفی رو مرتکب شدم و گفتم دیگه بهش رسیدم دیگه تموم شد و کم کم مثل اون قورباغه هه که اول میزارنش تو آب ولرم بعد آب ولرم رو میزارن رو گاز تا آروم آروم بپزه؛ منم آروم آروم انگیزم رو از دست دادم و تو روز مرگی فرو رفتم ولی باز هم کماکان رو خودم کار میکردم و ب طور کامل کار کردن رو خودمو قطع نکرده بودم یک جایی به خودم اومدم دیدم یکم پسرفت کردم بعد احساسم بده و اینا.‌‌…… الان میخوام تغییر کنم متوجه شدم که این کارم اشتباهه ولی یکم گمراهم یکم گیج شدم نمیدونم دقیقا چی رو باید تغییر بدم نمیدونم چیکار کنم تا انگیزه ام رو دوباره بدست بیارم و با اون شور و اشتیاق بتونم رو خودم کار کنم و پله پله دوباره برم بالا خوشحال میشم دوستانی که تجربه دارن ممنون میشم راهنمایییم کنن

    الان دارم خودم احساس میکنم که باید تغییر کنم یک چیزی رو تغییر بدم ولی نمیدونم چی.

    ایشالا همیشه لبتون خندون باشه و دلتون شاد و جیبتون پر پول

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      سپیده حیدری گفته:
      مدت عضویت: 475 روز

      سلام و وقت بخیر خدمت شما برادر گرامی

      خوشحالم که به هدفی که میخواستید رسیدید، انشاءالله همیشه در مسیر رشد باشید

      درکی که من از این فایل و سایر آموزه های استاد بهش رسیدم اینه که همون هدفی رو که بهش رسیدید باید بهتر کنید، به زبان عامیانه باید یه لِول از اون هدف بالاتر برید و همیشه در حال انجام همین کار باشید در همه ی جنبه های زندگی، مثل خود استاد عباس منش و خانم شایسته…

      اصلاً همین پروژه تغییر هم در پی همین روند، توسط خانم شایسته ایجاد شد، این فایلها قبلاً روی سایت بود و خانم شایسته اونها رو دسته بندی کرده بودن ولی تصمیم گرفتن در جهت بهبود سایت یک مرحله دیگه این فایلها رو بهتر و قابل فهم تر برای ما دسته بندی کنن…

      و در این بین احساس لیاقت هم خیلی خیلی مهم هست که به خودتون یادآوری کنید من لایق بهتر از این هستم…

      امیدوارم تونسته باشم کمکی بهتون کرده باشم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    بیتا احسانی گفته:
    مدت عضویت: 2217 روز

    بنام الله یکتا

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربونم و دوستان هم فرکانسی ام

    ـ توی چه مقطعی از زندگی به یه هدف بزرگ رسیدید و فکر کردید که همه چی تموم شد و روی خودتون کار نکردید؟

    آخرین باری که یادم میاد من این حالت رو تجربه کرده باشم، زمانی بود که من بعد از تلاش های فراوون و کار کردن های زیاد روی خودم و باورهام یه شغل خوب با فضای خوب و همکارهای خیلی عالی پیدا کرده بودم و داشتم تلاش میکردم که روند کار رو خیلی خوب یاد بگیرم، تقریبا 4 سال بعدش که دیگه همه چی دستم بود و کار رو عالی یاد گرفته بودم چندین بار نشونه های تغییر رو دیدم اما نادیده اش گرفتم

    مثلا یکیش همینی که استاد گفتن، من هم حس میکردم دیگه چیزی برای یاد گرفتن نیست، یا اینکه روزمرگی واقعااا خسته ام کرده بود و انگیزه ام رو نه تنها درمورد کار بلکه درمورد زندگی هم از دست داده بودم اما نادیده اش میگرفتم و دلیل همه اینا این بود که من کار کردن روی خودم رو بیخیال شده بودم و هیچ تلاشی هم برای تغییر نمیکردم با اینکه حتی میدونستم باید تغییر کنم!

    و همین شد که من توی دوره ای از زندگیم متوقف شدم و بعدش کم کم روندم رو به پسرفت بود

    متاسفانه من چون نشونه هارو نادیده گرفتم چک و لگد جهان رو هم خیلی بد خوردم و بعدش به مسیر برگشتم!

    الان اما آگاهانه دارم روی خودم کار میکنم و هرروز به خودم یادآوری میکنم که سکون و کار نکردن روی خودم منو نابود میکنه! و این بار به محض روبه رو شدن با نشونه ها و تضاد ها بااااید خودم رو تغییر بدم باید هر لحظه به دنبال پیشرفت باشم و نگم دیگه همه چی خوبه و تمومه بلکه بگم نه این کافی نیست تو هنوز کامل نیستی باید هر روز برای بهتر شدن ادامه بدی

    در حال حاضر بهشت امن من یا بهتره بگم چیزی که دارم همه اش نادیده اش میگیرم جسم منه! الان دارم میفهمم که چون همیشه اطرافیانم بهم گفته « بابا تو که اندامت همیشه عالیه!» باعث شده من کلا بیخیال کار کردن روی سلامت خودم باشم و فکر کنم من همیشه اندام خوبی داشتم دارم و خواهم داشت! و دیگه نه ورزش کردم نه تغذیه ام رو رعایت کردم! حتی با اینکه من از بچگی عاشق رقص بودم و هر روز چندین ساعت میرقصیدم و حتی آموزش میدادم، دیگه کلا بیخیال شدم

    و کم کم دارم نشونه هاش رو میبینم که دیگه جسمم داره میگه اگه اینجوری ادام بدی حال من خوب نمیمونه!

    باید علاوه بر روحم کار کردن روی جسمم و تغییرات رو هم شروع کنم

    یا حتی روابطم که فکر میکنم همیشه اینجوری خوب میمونه! که اگه روی اونم کار نکنم میدونم که قراره اوضاع تغییر کنه و چیزایی ک نمیخوام اتفاق بیفته! پس باید روی اینم کار کنم

    خدایا شکرت که من رو توی این مسیر قرار دادی و هر لحظه هدایتم میکنی

    استاد جونم عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    فاطمه ابراهیمی گفته:
    مدت عضویت: 1903 روز

    روز سی و دوم

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام

    این فایل نشانه امروزم بود. خیلی برایم جالب روز قبل هم یکی دیگر از فایلهای پروژه تغییر نشانه من بود. راستش من الان چند ماه است که با توجه به آموزه های استاد همه اش می گفتم باید یک تغییری ایجاد کنم ولی نمی دانستم آن تغییر چیست.

    تغییراتی را با شروع پروژه تغییر نوشتم . 4 مورد بود

    1- حذف قند و شیرینی و نوشابه و بستی از خوراک که الان نزدیک به دو ماه است این موارد حذف شده البته قند مصنوعی یعنی خرما و عسل را در خوراکم دارم.

    2- توجه به نکات مثبت پسرم که در سن نوجوانی است و گاهی یک سری چالش هایی داشتیم و الان خدا رو شکر خیلی بهتر شده است

    3- تمرین مهارت رانندگی

    4- چهل روز هر روز یک کامنت در سایت.

    امروز که این فایل نشانه ام شد احساس کردم با این تغییرات باز هم دلم راضی نیست و وقتی از سکون گفت، یک حسی به من داد چرا سکون، من که دارم حرکت می کنم یا الان نزدیک به 3 ماه می شود که کلاس پینگ پنگ می روم در هر صورت کارهایی می کنم. چرا سکون؟

    احساس کردم حس و حالم شبیه چند سال پیش نیست یک چیزی تغییر کرده است چرا؟

    آن اشتیاقی که سالها قبل که تازه با این مباحث اشنا شده بودم درونم تغییر کرده. قبلا در یک کامنتی از دوستان این را به پختگی تعبیر کردیم مثل شور حال جوانی و پختگی میانسالی .

    اما من دوست دارم همیشه آن شور و حال داشته باشم. ان اشتیاق. بعد دیدم که با این تعبیر و بهانه یواش یواش از مقدار فایلهایی که گوش می کنم کم شده.

    یعنی قبلا اگر هر زمان که گیرم می امد فایل گوش می کردم الان کمتر شده. یعنی الان هم زمانهایی که بیکار بشم فایل گوش می کنم اما زمانم با چیزهایی پر شده که بیکار نمی شم. به نوعی چیزی هست که می بینم در روز ساعات گوش کردن به فایلها کم شده است.

    یادم افتاد که زمانی فایل ها را واو به واو می نوشتم .

    الان می گم گوش می کنم ولی وقتی خیلی بنویسم دستم خسته می شه یا سرعتم میاد پایین به جای نوشتن بیشتر فایل گوش می کنم. در حالیکه دقیقا داره تمرکزم میاد پایین می فهمم.

    حتی فایلهای دوره هم جهت با جریان را اینگونه تعبیر می کردم چون دارم سپاسگزاری می کنم در مومنتوم مثبت هستم پس حالا اگر تجسم کردن برات سخته بی خیالش بشو. در حالیکه با اینکه تجسم کردن خیلی برام سخت بود و ذهنم اصلا نمی توانست راحت تصویرها را بسازد اما همان اندک را که قبلا می ساختم و دقایق کمی بود کاملا نتایج را خلق می کرد. این را چند بار نوشتم تا یادم نرود چه نتایجی از آن گرفتم.

    یادم می آید چند سال پیش که تازه با مباحث آشنا شدم احساس کردم شهر زندگیم برای آرزوهام و جنس تجربه هایی که می خواهم از آزادی بیشتر طبیعت زیباتر نمی تواند پاسخم را بدهد و بنابراین به یکی از شهرهای شمالی مهاجرت کردم و این چند سال بهترین سالهای زندگیم را گذراندم.

    الان چند ماهی است که می گویم دوست دارم باز هم تغییر کنم به یک شهر دیگر.

    احساس می کنم اینجا را خوب زندگی کردم و دوست دارم شهر جدیدی را تجربه کنم اما الان زنجیرهایی پای من را بسته اند.

    – بچه ها به سال های آخر دبیرستان نزدیک می شوند و ممکن است تغییرات باعث شود در امتحان کنکور و هدفشان خلل ایجاد کند.

    – الان که خشکسالی همه جا را گرفته و همه می خواهند بروند شمال کشور زندگی کنند تو چرا می خواهی اینجا را ترک کنی.

    دو تا ترمز که خیلی در من قوی است . البته ترمز دوم به اندازه اول قوی نیست با اینکه از باور کمبود نشات گرفته است. احساس می کنم فراوانی نعمت هر جایی که بروم از جانب خداوند به سویم روان می شود نگران آن نباشم.

    ولی ترمز اول وقتی بخواهم به تغییر و تحول این شکلی فکر کنم سخته چون دخترم سال دهم است و ممکن است آسیب ببیند.

    چون مدام می گوید بگذارید من دبیرستانم تمام شود. گاهی بی خیال می شم می گم بگذار چند سال دیگه به ان فکر کن الان اهداف دیگری برای خودت بریز. فکر می کنم خیلی باورهای محدود کننده در آن هست.

    هر چند عقل و منطقم کاملا مجابم می کند تصمیم درستی است و الان وقت مهاجرت نیست. البته هیچ چیزی از مهاجرت الان مشخص نیست ولی من حتی در ذهنم هم جرات فکر کردن به آن را ندارم . این قسمت برایم مهم است که حتی به خودم اجازه نمی دهم به ان فکر کنم.

    می اندیشم هر چقدر بیشتر فایلها را گوش کنم و ذهنم را با آن بمباران کنم، ذهن منطقی کمی ساکت تر می شود و اینقدر منطقی فکر نمی کنم . در عین حال توکل و ایمانم بیشتر می شود که اگر دخترم بخواهد درس بخواند هر جایی خودش را وفق می دهد در کل به این نتیجه رسیدم قدم اول این است که بیشتر تلاش کنم فایلها را گوش کنم و از زمانهای بیهوده بیشترین استفاده را ببرم چون این سکون را احساس کردم. تا خدا قدم های بعدی را به من بگوید.

    انشالله .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: