تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳ - صفحه 41


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

579 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حسین احمدی گفته:
    مدت عضویت: 3414 روز

    سلام به همگی، منم چند تجربه دارم که حتما به درد دوستان میخوره

    یادم میاد در ازدواج اولم بعد از اینکه عقد کردیم تا 9 ماه همه چی خوب بود و منم سرخوش، حتی یه مطلب کوچیک برای اینکه رابطه مو با همسرم بهبود بدم نخوندم، هیچ تلاش درستی نکردم و خیالم راحت بود که به قول قدیمیا “خر ما که از پل گذشت”. و کاری که نباید میشد، شد!!! همسرم راجع به من دلسرد شد و روز به روز از هم دور تر شدیم تا وقتی که کار به طلاق کشید،

    تجربه ی دیگه ای که داشتم این بود که اولین بار که ماشین خریدم با وام خریده بودم،یادم میاد تلاش خاصی برای ایجاد درآمد و پرداخت اقساطش نکردم، فقط سوار میشدم و دور میزدم، کم کم به مشکل مالی خوردم و اقساطش عقب موند، و بالاخره مجبور شدم خود ماشین رو بفروشم تا وام رو تسویه کنم، تازه بازم بده کار شدم

    و اما یه تجربه ی خوب در کسب و کارم دارم که فوق العاده ست، من دوسال پیش با یکی از دوستام شریک کاری بودیم، من جوشکار ساختمانی هستم، بعد از یه مدت که مشتری هامون زیاد شد دیدم داریم پیش مشتری هامون بد قول میشیم و شریکم به بعضی از ایده هام اعتنایی نمیکرد، قبل از اینکه به مشکل بخوریم بهش گفتم بیا از هم جدا بشیم و اونم استقبال کرد، خلاصه جدا شدیم و من خودم با برنامه ریزی خودم درآمدم ماه اول دو برابر شد و خیلی پیش مشتری هام خوش قول شدم و تونستم همون ماه چند ماه اول کلی مشتری راضی جذب کنم، اون موقع دو سه نفر بودیم، بعد از مدتی خیلی شلوغ شدیم و نیاز بود که حداقل 7، 8 نفر نیرو داشته باشم، بازم مقاومت نکردم و نیروهای جدید جذب کردم و چهار تیم دو نفره ی جوشکاری تشکیل دادم تا بتونم جواب گوی مشتری هام باشم، کاری که توی 15 سال سابقه ی جوشکاری انجام نداده بودم، و بازم درآمدم حدود سه برابر شد و البته با مشتری های راضی بیشتر،

    الان هم به فکر اینم که چطور بازم بهتر و بهتر بشم و هیچ وقت متوقف و راضی نباشم،

    ممنونم از استاد و بقیه ی دوستان که این متن منو تا انتها خوندی، موفق و ثروتمند باشید️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    زهرا ملکی گفته:
    مدت عضویت: 943 روز

    به نام خداوند یکتا

    استاد عزیزم و دوستان بهشت سلام

    سپاسگزار خدایی هستم که هر لحظه در حال هدایت من است به سمت کمال است

    درمورد سوالی که مطرح شد میتونم در حرفه خودم مثال بزنم ،این فایل دقیقا هدایت امروز من بود

    من فروشنده پوشاک بانوان هستم اسم مجموعه ام رو با الهام از استاد گذاشتم پوشاک بهشت البته هنوز معازه ندارم و بصورت انلاین میفروشم

    اوایل که با سایت اشنا شده بودم شعل بنده سرویس مدرسه بود که با توجه به شرایطم عالی بود ولی بعداز گذشت یکسال برام تکراری شد و با درخواست از خدا به سمت علاقه ام رفتم که راه اندازی پوشاک بهشت بود کار من به این صورت بود که توی 2تا باشگاه میز گرفتم و کم کم فروشم خوب شد بعد دیدم دیگه از خرید و فروش لباس خونگی لذتی نمیبرم و برام شور و شوق وایل رو نداره و مشتریام هر روز دارن کم تر میشن بعد با هدایت خدا به سمت لباس های بیرون منزل رفتم بعداز حدود 6 ماه باز مشتریا تقاضاشون کم شد و من به این فکر کردم که حالا چی نیاز اونهاست

    امروز با این فایل به من الهام شد که پنیرم جابجا شده و تصمیم گرفتم که کارم رو به سمت کارهای فاخرتر و مزونی مثل مانتو کت و پالتو ببرم و استارت کار رو همین امروز زدم و برای خرید که رفته بودم لباس های از همین قبیل تهیه کردم

    چون من این کار رو با تلاش به دست اوردم همه تلاشم رو میکنم تا قبل از چک و لگد دنیا خودم تغییر کنم چون این برام لذت بخش تره ،امیدوارم که بتونم قبل از تمام شدن پنیرم پنیر جدید پیدا کنم ،

    در پناه الله مهربان شاد و سالم باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    زهرا ملکی گفته:
    مدت عضویت: 943 روز

    به نام خداوند یکتا

    استاد عزیزم و دوستان بهشت سلام

    سپاسگزار خدایی هستم که هر لحظه در حال هدایت من است به سمت کمال

    درمورد سوالی که مطرح شد میتونم در حرفه خودم مثال بزنم ،این فایل دقیقا هدایت امروز من بود

    من فروشنده پوشاک بانوان هستم اسم مجموعه ام رو با الهام از استاد گذاشتم پوشاک بهشت البته هنوز معازه ندارم و بصورت انلاین میفروشم

    اوایل که با سایت اشنا شده بودم شعل بنده سرویس مدرسه بود که با توجه به شرایطم عالی بود ولی بعداز گذشت یکسال برام تکراری شد و با درخواست از خدا به سمت علاقه ام رفتم که راه اندازی پوشاک بهشت بود کار من به این صورت بود که توی 2تا باشگاه میز گرفتم و کم کم فروشم خوب شد بعد دیدم دیگه از خرید و فروش لباس خونگی لذتی نمیبرم و برام شور و شوق وایل رو نداره و مشتریام هر روز دارن کم تر میشن بعد با هدایت خدا به سمت لباس های بیرون منزل رفتم بعداز حدود 6 ماه باز مشتریا تقاضاشون کم شد و من به این فکر کردم که حالا چی نیاز اونهاست

    امروز با این فایل به من الهام شد که پنیرم جابجا شده و تصمیم گرفتم که کارم رو به سمت کارهای فاخرتر و مزونی مثل مانتو کت و پالتو ببرم و استارت کار رو همین امروز زدم و برای خرید که رفته بودم لباس های از همین قبیل تهیه کردم

    چون من این کار رو با تلاش به دست اوردم همه تلاشم رو میکنم تا قبل از چک و لگد دنیا خودم تغییر کنم چون این برام لذت بخش تره ،امیدوارم که بتونم قبل از تمام شدن پنیرم پنیر جدید پیدا کنم ،

    در پناه الله مهربان شاد و سالم باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    محمد عظیمی گفته:
    مدت عضویت: 842 روز

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته و دوستان خیلی ممنونم بابت آگاهی های این فایل من جواب این تمرین مینویسم خدایا کمکم کن بنویسم من حدودا چندین سال پیش با افرادی در ارتباط بودم که جزو فامیل های من بودن من در زمانی که با این افراد بودم دورهم جمع میشدیم دورهمی میگرفتیم مسافرت میرفتیم مهمونی میگرفتیم متوجه شدم احساس رضایت میکردم و پیش خودم میگفتم ما سال های سال حتی تا زمانی که پیر بشیم در کنار هم هستیم از بودن با اونا لذت میبردم یعنی اینو باور داشتم که اونا باید همیشه تو زندگی من باشن این روابط تا قبل دوران کرونا ادامه داشت زمان کرونا ارتباط ها قطع شد چون در قرنطینه بودیم من با مامانم بابام مادربزرگم در خونمون در قرنطینه به سر میبردیم بعد متوجه شدم بعد گذری از زمان من تنها شدم دیگر افرادی نیستن که باهاشون ارتباط برقرار کنم در صورتی که همون افراد به زندگی خودشون ادامه میدادن روابط خودشون با افراد دیگه داشتن من یادمه اون موقع اون زمان اونا با دوستاشون بیرون میرفتن و من تنها بودم و جایی برای رفتن نداشتم الان متوجه شدم که اون موقع ازون ارتباطات احساس رضایت داشتم و به نشانه ها دقت نکردم و این چک لقد جهان به من بود که وقتی به اون هدفی که داشتم حس رضایت داشتم و به فکر تغییر برای بهتر شدن روابط نیوفتادم و کاری نکردم باعث انزوا من شد و من دیگه کسی نداشتم که جوون باشن باهاشون ارتباط داشته باشم بی انگیزه شدم و همینطور زندگی روزمره رو زندگی میکردم و همش حسرت اینو داشتم چرا من دوستان خوبی ندارم که باهاشون ارتباط داشته باشم وقت بگذارم باهم بریم بیرون مسافرت بریم و الان یادم اومد که خانوادم بهم میگفتن همه سال ها تو همه با دوستاشون میرن بیرون مسافرت میرن و الان متوجه شدم اینا خودشون نشونه بودن و سوال دوم در چه زمینه ای من به احساس رضایت کامل رسیدم تنها موردی که به ذهنم اومد ورودی های ذهنم باید سعی کنم بهتر از گذشته کنترل کنم چون نشونه هاش الان یادم اومد که دیدم تا رشد و پیشرفت کنم و تا چک لقد از خدا نخورم ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    یوسف محمدی گفته:
    مدت عضویت: 553 روز

    روز هفتم از پروژه «تغییر را در آغوش بگیر» / قسمت سوم

    یکی از نگاه‌های عمیق و خیلی کاربردی استاد اینه که همیشه در حال رشد باشیم.

    به نظرم این مفهوم یک مرز ظریف با شکرگزاری داره. چون پدر من آدم شکرگزاری بود، اما ذهنیت رشد و بهبود دائمی نداشت.

    من خودم هم به‌خاطر همین نبودِ ذهنیت رشد، چند تجربه غیرمثبت پشت سر گذاشتم. مثلاً:

    وقتی برای تحصیل مهاجرت کردم، بعد از رسیدن به مقصد هیچ برنامه مرحله‌به‌مرحله‌ای نداشتم و حتی شکرگزاری هم نمی‌کردم… نتیجه‌اش شد برگشتم به کشور.

    یا وقتی وارد دانشگاه شدم، می‌خواستم دانشگاه بهتری برم اما از تغییر می‌ترسیدم و چون ذهنیت رشد تدریجی نداشتم، در همان دانشگاه ماندم.

    حتی در سال‌های اخیر، وقتی در یک شرکت استخدام شدم، به‌جای اینکه مهارت‌هام رو بالا ببرم، منتظر بودم یک شرکت بهتر بیاد و من رو جلو ببره.

    اما این دو سال کاملاً ذهنیتم تغییر کرده.

    الان می‌فهمم که برای رسیدن به ثروت، سلامتی و روابط خوب باید هر روز رشد کرد، بهبود داشت و با شکرگزاری واقعی جلو رفت.

    این بار برای مهاجرت دومم، هر روز ساعت‌ها روی مهارت‌های فنی‌ام کار می‌کنم و هم‌زمان در یک شرکت هم مشغولم تا درآمد اولیه‌ام را داشته باشم.

    ایمان دارم که نتایجم در زمان درست، توسط خدا به من داده می‌شود.

    این تجربه‌ها یک چیز را به من یاد دادند:

    وقتی ذهنیت رشد داشته باشی و هر روز حتی یک قدم کوچک برداری، جهان هم با تو همراه می‌شود.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    سونیا نوری گفته:
    مدت عضویت: 749 روز

    بنام خدایی مهربان

    سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم

    پروژه تغییر جلسه سوم

    یکی از خاصیت‌های ماها دقیقا همین مسأله است که وقتی به بعضی چیزها رسیدیم که اوهم از حرکت های گذشته ما بوده متوقف می‌شویم.

    همیشه باید به دنبال بهبود باشیم همیشه به فکر این باشیم که چگونه ازین بهتر .

    باید خیلی aware باشیم که با اولین نشانه ها تغییر کنیم .

    کاری کنیم که بتانیم رشد کنیم ، پیشرفت کنیم و وسیعتر شویم .

    ما استیم که تصمیم می‌گیریم که قبل ازینکه شرایط سخت شود تغییر کنیم.

    با دیدن اولین نشانه ها.

    تمرین این فایل

    در چه مقطعی از زندگی‌تان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟

    این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بی‌انگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت؟

    در بحث روابط و عزت نفس همیشه من این مشکل را دارم و داشتم که چند وقتی روی خودم کار میکنم اما وقتی یک مقداری نتیجه میگیرم دیگر هیچ حرکتی نمیکنم و این باعث میشه که نتیجه برگرده . و این توقف روز مرگی را برایم میاره .

    همین امروز، آن «بهشت امن» یا «سقف راحتی» که احساس می‌کنید به آن رسیده‌اید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته (و می‌دانید که باید برای عبور از آن تغییر کنید) چیست؟

    بنظرم نوشتن اهرام رنج و لذت برایم خیلی خوب است و باید هر روزه این اهرام را بنویسم و روی خودم کار کنم .

    خداره صدهزار مرتبه شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    زهرا هستم گفته:
    مدت عضویت: 176 روز

    این بحث منو یاد یکی از آیات سوره الشرح میندازه که میگه

    «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ»

    و برداشت من از این آیه اینه که هر وقت کار مهمی داشتی و به سرانجام رسوندی به کار جدیدی منصوب شو

    دقیقا مثال زندگی ماست که زمانی که پروژه ای که روش کار میکردیم رو به انجام رسوندیم، متوقف نشیم و هدف جدیدی برای خودمون انتخاب کنیم.

    خود استاد هم تو حرفاشون میگفتن که قبل از اینکه به هدف فعلیشون برسن هدف بعدی رو هم انتخاب میکردن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    حمزه سوری گفته:
    مدت عضویت: 1758 روز

    به نام خدایی که همین نزدیکیست و یادش آرامش بخش قلبهاست

    سلام استاد عشق و خانوم شایسته مهربان و دوستان همفرکانسیم

    چقدر درس داشت برای من این فایل همه ما در مرحله ای از زندگی ممکن است دچار این اشتباه بشیم که وقتی بعد از تلاش کردن به خواسته ای می رسیم فکر می کنیم رسیدن به این خواسته اصل مهم بوده و دیگر کاری برای انجام دادن نداریم در صورتی که ما در وحله اول باید هم از مسیر رسیدن به آن خواسته لذت ببریم و هم اینکه بعد از رسیدن به آن همینطور که از داشتنش لذت می بریم آن را پله ای کنیم برای رسیدن به خواسته بعدی و به خودمون بگیم وقتی تونستم با تغییراتی که در خودم ایجاد کردم خودم رو در مدار رسیدن به این خواسته قرار بدم اگر بیشتر روی خودم کار کنم به خواسته های بالاتر ازین هم می تونم برسم و این

    روند رو میتونم هر روز بهبود ببخشم و این برای ذهن باور پذیر میشه که اگه این شد پس بالاتر ازین هم میشه

    10 سال پیش بود که تصمیم گرفتم ازدواج کنم ولی به لحاظ مالی شرایطش رو نداشتم و به خدا گفتم میخوام ازدواج کنم اما پول ندارم ازت می خوام که شرایط رو برام مهیا کنی تو اون روزها تو محل کار به یکی از همکارها که خیلی خانم محجوب و باوقاری بود و چهره زیبایی هم داشت علاقمند شدم. از یکی از همکارها شمارش رو گرفتم و باهاش تماس گرفتم و قرار گذاشتیم رفتیم بیرون و باهاش صحبت کردم و گفتم که قصدم ازدواج هست چند وقتی با هم ارتباط داشتیم. و بیرون رفتیم و احساس کردم که اون هم از من خوشش اومده اما مشکلش شرایط مالی من بود. خلاصه این که طبق معمول که هر کاری را به خدا میسپارم به بهترین شکل برام انجام میده خودش همه کارها رو برام درست کرد و ما با هم ازدواج کردیم.

    اوایل زندگی با اینکه ما خیلی بهم علاقمند بودیم تنش بین همسرم و خانواده من باعث شد که به زندگی ما کشیده بشه و روزهای تلخی را گذروندیم الان که یادم میاد تمام آن اتفاقات به خاطر این بود که من بعد از تلاشی که کردم تونستم به خواستم یعنی ازدواج برسم فکر کردم همه چیز تمام شده و من به خواستم رسیدم در صورتی که وارد یه مرحله از زندگی شده بودم که با دوران مجردی خیلی فرق میکرد و من هم باید تغییرات لازم برای ورود به این مرحله را انجام میدادم در صورتی که من همان آدم قبلی بودم و تغییر نکردم همین باعث شد که نتوانم با یک رفتار مناسب ارتباط خوبی را بین خانوادم و همسرم برقرار کنم و حدود 2 سال رابطه ما با خانوادم قطع شد و در این مدت به لحاظ روحی خیلی اذیت شدم و زمانی به خودم آمدم که چک و لگد حسابی را از جهان خوردم و وقتی شروع کردم به تغییر رفتار و شخصیت دوباره روابط برقرار شد و همه چیز به روال عادی برگشت. خدا رو صد هزار مرتبه شکر که به لطف هدایتهای خداوند توانستم زود به مسیر برگردم و کار به جاهای بار یک کشیده نشد و برای من درسی شد که در هر مرحله ای از زندگی هستم احتیاج به بهبود همیشگی دارم و به خودم بگم هرجا که به هدف رسیدم و گفتم دیگه کار تمومه همونجا استاپ کنم و برگردم به عقب که اگر اون تغییرات را انجام نمی دادم به این هدف نمی رسیدم پس باید همیشه در حال بهبود و ارتقا باشم در غیر این صورت همان چیزی را هم که به دست آوردم از دست خواهم داد.

    استاد عزیزم همیشه قدردان زحمات شما هستم این پروژ تغییر دریچه بزرگی به روی زندگی من باز کرد. خدا حفظت کنه که همیشه با دوره هایی که آماده می کنی باعث رشد و پیشرفت زندگی ما میشی در پناه خدا باشی. یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    مریم انصاریان گفته:
    مدت عضویت: 2062 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

    وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ

    أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ

    سلام استاد جان

    با این فایل امروز دوبار خداوند بهم نشونه داده که خودش همه کارها و برام انجام میده کافیه من سمت خودم رو انجام بدم.

    من برخلاف خیلی از آدمها ، همیشه باور داشتم که میشه تغییر کرد اما متأسفانه همواره تغییراتم از روی آموزش های اشتباه رایج در جامعه بود واسه همین مدام و مدام اوضاع برام بدتر میشد در شرایطی که من با جان و دل پذیرای تغییر بودم.

    اگه بخوام سوال این جلسه رو جواب بدم باید بگم واقعاً اصلا جهان اجازه نداده که من بخوام برم تو سکون ، به خصوص تو دوتا مورد با موضوع کاملاً مشابه یکی ده سال پیش و یکی چند ماه پیش ، هر بار که گفتم آخیش حالا با خیال راحت تر…. جهان اجازه نداد حتی حرفم تموم بشه.

    واسه همین میدونم الان که نقطه امن ندارم در حال حاضر بخوام بگم اگه حرکت نکنم چی میشه ولی اینو با سلول به سلول وجودم درک کردم که رنج این دو مورد منو قطعاً به نقطه‌ای رسونده که نخوام ساکن بشم به نقطه امن تکیه کنم یا تو باد موفقیتی بخوابم.

    من راضیم ، ترجیح میدم این اتفاقات رو در این نقطه ها از زندگیم تجربه میکردم تا اینکه بخوام بعد ها درسشو بگیرم.

    هر روز خواسته من برای رشد و رشد و رشدی که زمانش رسیده بیشتر در وجودم جون میگیره ، فقط باید ادامه بدم.

    اندکی صبر سحر نزدیک است

    میدونم موفقیت بها داره و من بهاشو پرداخت کردم و میکنم.

    من وعده های خداوند رو باور دارم و با ایمان ادامه میدم.

    من صبار شکور میمونم و در وجودم بیشتر و بیشتر این ویژگی رو می‌سازم.

    إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ

    صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    سپیده حیدری گفته:
    مدت عضویت: 475 روز

    سلام به استاد عباس منش عزیز و دوستان خوبم

    ممنون از دوست خوبمون آقا مصطفی که تجربه گرانبهاشون رو با ما به اشتراک گذاشتن

    گام سوم:

    استاد من و همسرم بعد از حدود 6 سال بعد از ازدواج و مستاجر بودن، درخواست داشتیم که خونه ای از خودمون داشته باشیم،(همیشه هم تاکید داشتیم هر چند کوچیک باشه ولی مال خودمون باشه که بعدها فهمیدم دنیا به شکست نفسی ما کار نداره و همون درخواست رو همونجور در اختیارت میزاره) و وقتی به این خواسته رسیدیم دیگه حس میکردیم همه چیز داریم و صاحب یک زندگی ایده آل در سطح جامعه هستیم،(خونه، ماشین و شغل مناسب) و این باعث سکون ما شد و ما کاری برای بهبود بیشتر انجام ندادیم و حالا من میبینم که نشانه ها و تضادهایی داره برامون پیش میاد که ما رو تحت فشار گذاشته و تغییر از این نقطه بسیار سخته…

    در زمینه روابط هم متاسفانه به همین نقطه رسیدیم

    ولی در زمینه سلامتی هنوز اونقدر مسئله خاصی برامون پیش نیومده و در حد نشانه هست و من میخوام اول تغییر رو از اینجا شروع کنم چون حس میکنم سلامتی من مخصوصاً سلامت روانم خیلی در پیشرفت و تغییرم میتونه موثر باشه

    به امید الله مهربان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: