این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-18 08:58:072025-10-30 23:40:47تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خداوند رو با تمام وجودم شاکرم که منو هدایت کرده تو مسیر درست و شمارو سرراهم قرار داده …
شکرگذار خداوندم ک منو هدایت کرد به فایل تغییر را در اغوش بگیر
استاد من با فایل های رایگان شروع کردم تقریبا یکسال پیش اما مداوم متاسفانه تو سایت نبودم هروقت فایل هارو گوش کردم و عمل کردم و شکرگذاری روزانه انجام دادم شرایطی بسیار عالی از همه لحاظ برام پیش اومده اما تا شرایط عالی میشه متاسفانه خودمو درگیر روزمرگی میکنم و تایم کمتری میام تو سایت امشب اما وقتی وارد سایت شدم بعد مدتها و این فایل از قسمت اولش گوش کردم استاد با خودم عهد کردم و این کامنت رو هم اینجا میزارم تا هم به خودم هم به شما قول بدم ک از این به بعد بصورت پیوسته به آموزه های شما گوش کنم و عمل کنم تا همیشه شرایط برام عالی باشه و تا چند وقته دیگه بیام مثل سایر دوستان عزیزم از پیشرفت هایی ک کردم و معجزاتی ک برام رخ داده به لطف الهه و با استفاده از آموزه های شما رو بنویسم
به نام خداوندی که رحمتش بی اندازه و مهربانی اش همیشگیست
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم
خدای مهربونم شکرت به خاطر سلامتیمون
خدای مهربونم شکرت که هر لحظه در زندگیم هدایتگر و حمایتگرم هستی
خدای مهربونم شکرت که منو هدایت کردی به دوره ی زیبای تغییر را در آغوش بگیر
با سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان عزیزم
و سلامی گرم خدمت دوستان هم فرکانسی ام
سوال 1:من چند سال است که با دوره های رایگان استاد شروع کردم و بی نهایت از نظر روابط دلم میخواست تغییر کنم و همین طور هم میشد، چند وقت که می گذشت و رفتار و روابطم با همسرم و فرزندانم و خانواده ام رضایت بخش میشد، فکر میکردم دیگه تمومه ،من عالی شدم و کار کردن روی خودم رو متوقف میکردم و باز بعد از مدتی احساس میکردم دارم به رفتار و روابط قبلی ام بر میگردم.و متوجه شدم که برای تغییر دائمی همیشه باید روی خودمون کار کنیم…
سوال 2:توقف کار کردن روی خودم باعث احساس بد و نارضایتی از طرز رفتار و روابط با همسرم و فرزندانم و اطرافیانم رو داشت و به دنبال آن روزمرگی و بی انگیزگی و…را برای من به همراه داشت
من یک خانم خانه دار هستم و برای من اینه که سعی کنم مانند یک دانشجو سر موقع در کلاسهای استاد شرکت کنم و متعهد شوم که هرروز روی خودم کار کنم تا به نتایج دلخواهم برسم و من واقعا به قول رزا عزیز دوست دارم با تک تک سلولهای بدنم جهانم رو تغییر بدم و تغییر کنم….
استاد هم در مورد شرایط بهشتی خودش میگه که کلوپ بازی داشته فضای سالم بچه های خوب خنده پول شرایط خوب اما با بروز یک سری از مسائل میبینه که این شغل دیگه چشم انداز خوبی نخواهد شد از گیر بازی ها از دست دادن علائقه اینا تصمیم به حرکت می گیره که بره بندر عباس خودت از یک شرایط فوق العاده خوب بکنی غیدش بزنی بلند شی بری بندر عباس واقعا من در گذشته ندیدم همچین افرادی که شرایط خوب داشته باشن و بی خیالش بشن بگن به خدا توکل میکنم و حرکت می کنم و میرم جلوووو چرا می خوای بری جلو حرکت کنی چون میبینی که جای پیشرفت نداری…..
بهشت دوم بندر عباس که شرایط تغییر کرد شرایط عالی و فوق العاده سوپر وایزر باشی حقوق بگیری که کار خاصی براش انجام نمیدی بیمه فلان شرایط وضع زندگی نسبتا خوب دوستان خوب و غیدش بزنی بگی من بهترش می خوام می خوام حرکت کنم از این فضای امن دوست داشتنی بیام بیرون و برم جلو چرا چون میبینی که جای پیشرف نداری..
اگر در هر حوزه ایی از زندگی که یک انسان می تواند داشته باشد از سلامتی روابط از پول از معنویت از هر نیاز عالی باشد و میبینی که دیگه جای پیشرفت و بهبودی داخلش نیست باید تغییر کرد باید حرکت کرد
با دیدن ناشنه ها دیدن نشانه بفهمی که اوضاع داره عقب گرد می خوره یعنی شرایط سخت می شود یعنی چک و لگد ها میاید میخوری
تغییر کن یا با چک لگد خوردن یا بلوک سیمان به سرت تغییر تغییر می کنی…
وقتی میبینی شرایط جسمانی شرایط خوبی نیست
وقتی میبینی شرایط مالی خوب نیست
وقتی میبینی روابط خوب نیست
وقتی میبینی افکار منفی داری ترس داری
خوب اینا همون نشانه هاست که تو باید تغییر کنی جهان داره با اینا نشان میده اوضات خوب نیست باید تغییر کنی….
اولین ایده الان چیه برای بهبود….؟؟؟؟
شروع کنم کتاب سپاسگزاری کار کنم
شروع کنم توجه کنم بیشتر روی نکات مثبت خواسته هام…
همین دوره تغییر را در اغوش بگیر بهتر کار کنم
من چرا دنبال یک تغییر یه هویی هستم…؟؟؟
همین دو مورد انجام بدی و جزوه اولویت های زندگیت بزاری این یعنی تغییر دیگه از موارد ساده و کوچولو….
فایل و صحبت های مصطفی عزیز ببینم چیه…
مصطفی میگه من از اعضاء قدیمی سایت هستم و به خواسته و هدف رسیدم و دیگه حرکت نکردم…
اصلا مهم نیست چقدر و چند سال که از این قوانین اگاهاهی داری عمل نکنی و حرکت نکنی بر گشت به عقب داری ساکن و ساکت باعث خرابی می شود بهبود نیست در ظاهر قضیه که شرایط خوبه همه چی گل بلبل هست همین موضوع ظاهر قضیه خوب نشان داده میشه اون هم در ذهن…
اصلا سیستم ذهن و نجوا همین که میگه نه نمی خواد تو که نیاز نداری این داری این هست فلان با اولین نشانه ها نشانه مثلا در مالی متوجه هستی هزینه داره افزایش پیدا می کنه اما ورودی نه با هم جور در نمیاد
مثل مغازه ایی که زدم و دیدم هزینه ها با ورودی جور نبودن و ماه اخر نتونستم کرایه پرداخت کنم و کلا جمع کردم ورودی مشتری های ناجور تمام این موارد از تغییر نکردن حرکت نکردن و بهبود ندادن بودن حالا می فهمم حالا درک می کنم داستان تارف ندارد…
مصطفی هم میگه من رسیدم به هدف و نشستم و عقب گرد کردم…
شور هیجان انگیزه اشتیاق کم شد
مهم نیست ما به چه هدفی میرسیم هر چی می خواد باشه
رسیدن به هدف نباید مانع حرکت کردن بشه اگر بشه اون هدف که بهش رسیدم از بین میرود
حالا مصطفی میگه از اون ماجرا 3 سال گذشت الان متوجه شد که به یک سقفی از اون هدف رسیده و باید اینجا اگاهانه میاد شرایط رو به بهبود هدایت می کنه و از خدا درخواست مدار بالاتر یعنی شرایط موقیعت بهتر داره
یعنی هدایت بشی که قدم بعدی برداری چون قدم اول برداشته گه این خواسته ایجاد شده
و اینجا اینجا نتیجه نشان میده که پیشنهاد شرایط کاری بهتر داده می شود….
وقتی تو باد موفقیت ها بخوابی دیگه می خوابی دیگه تو دام گیر می کنی حرکت نیست تلاش نیست و شرایط بدتر می شود همون موفقیته میشه اهرمی که هولت میده بیای پایین
باید ببینم در چه مسائلی دارم لنگ میزنم شرایط خوب نیست بایستی حرکت کنم از سلامتی از پول از روابط از تغییر شرایط زندگی و….
خدارو شکر می کنم…
یکم برای تغییر زور میزنم
اهرم و رنج و لذت اینجا خودش نشان میده که زور نزنی ذهن درست کنی خودش کارهای دیگه انجام میده
به نام خدا.سلام به استاد عزیزم و همه ی هم دوره ایی های نازنینم … فاطمه براتون مینویسه ..
مدتی بود که به همه ی خواسته هام رسیده بودم و انگار که واقعا هیچ انگیزه ایی نداشتم .اما خب من هر روز روی خودم کار میکنم و برای همین تویه اون چند روزی که بی انگیزه بودم هدایت شدم به این فایل .. حتی تویه دوره های ثروت و دوازده قدم و لیاقت هم جلساتی واسم پلی میشد که از تغییر میگفت و عدم سکون ..منم که قلبم بازه برای دریافت هدایت … و مشتری هامم کم شده بود سریع قبول کردم و شروع کردم به تغییر و همه چیز خیلی عالی داره رو به بهبودی میره و ایده هایی برای گسترش کسب و کارم تویه این مرحله از زندگیم که دنبال تغییر بودم بهم گفته شد که وااقعا فوق العاده بود و من کوچولو کوچولو دارم انجامشون میدم و از زندگیم لذت میبرم …خیلی خیلی خوشحالم که سر بزنگاه متوجه شدم و خدا هدایتم کرد و واقعا همیشه ما باید به دنبال رشد باشیم و هر وقت به هدفمون رسیدیم یه هدف جدید برای خودمون ایجاد کنیم … الهی شکر که در این مسیر زیبا هستم …دوستون دارم
درود فراوان به استاد نازنین و خانم شایسته مهربون و خونواده بزرگمون
صادقانه بگم شاید این همون دامی هستش که من گاهی بهش برمیخوریم
وقتی چیزی رو به دست میارم انگار بعدش باید استراحت کنم و میگم خوبه بهش رسیدم پس دیگه نیاز نیست تلاش کنم ولی امروز که گام سوم رو گوش دادم متوجه شدم برای بهبود همیشگی موضوع رسیدن نیست و این رسیدن شاید قسمت کوچکی باشه بلکه موفقیت اصلی توی نگه داشتن و بهتر کردن چیزیه که بدست میاریم ولی من انگار فقط تا بدست آوردن بلد بودم و فکر میکردم تمومه دیگه در حالی که نعمت های بزرگتر زمانی برای وقتی هستش که از چیزی که بدست میاری فرا تر بری اون رو گسترش بدی نه اینکه به حال خودش رها کنی بگی بابا هست دیگه مال منه کاری نمیخواد انجام بدم و دقیقا همونجا خداوند بهت هشدار میده برای من تو این مرحله هشدار خداوند برام مثل بی انگیزه شدن میشه حتی یه وقتایی دلم نمیخواد صبح از جام بلند شم اینجوری که میشم میفهمم کجای کارم ایراد داره و دنبالش میرم اما دلم میخواد تغییر کنم که قبل از اینکه به این حالت برسم خودم رو بهتر کنم اما وقتی که این حالتی میشم سعی میکنم تو قدم اول حال خودمو خوب کنم بعد یه سر به سایت میزنم یا میرم قدم بزنم خلاصه سعی میکنم تو اون حال نمونم و کم کم از نو باز شروع میکنم به ساختن چون خدای من میگه برای شروع هیچوقت دیر نیست از هر جایی و هر موقعیتی که هستی برگرد من تلاش تو میبینم برام مهم نیست چندبار زمین میخوری چون میدونم در آخر به زیبایی هرچه تمام تر میتونی راه بری و من با تموم وجود منتظرش هستم و کنارتم بنده من تو فقط ناامید نشو از بهتر شدن از تلاش کردن هر جا هم که سخت بود بغلت میکنم که باهم بگذریم .
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان نازنین در این پروژه ارزشمند و عالی
یکی از بارزترین اتفاقاتی که بخوبی درسش رو گرفتم و برام ملموس هست فراموش کردن مسیره .
دو سه سال پیش که تازه یکی دوسال از کارکردن روی دوره فوق العاده راهنمای عملی گذشته بود و کلی اتفاقات درونی وبیرونی برام رقم خورده بود ، من بصورت خیلی هدایتی ، از صفر مهاجرت کردم به مشهد و اتفاقات جالبی برام رقم خورد . اما حالا که این فایل پروژه رو گوش دادم ، فهمیدم بعد از مهاجرتم من ذره ذره در حال و هوای اون اتفاق غرق شده بودم و کنترل ذهن و کارکردن و عمل کردن به دوره ها و فایل های استاد داشت کمرنگ میشد در زندگیم . و بصورت خلاصه بخام بگم ، این فراموشی قانون و اهداف و از مسیر منحرف شدن تا جایی ادامه داشت که یه جریانی در بیزینسم افتاد و باعث شد شریک بشم و یه چک و لگد حسابی از جهان بخورم تا بیدارشم و مسیرخودم و باز پیداکنم و ادامه بدم.که بعداون اتفاقات و هموار شدن مسیرم ، زمستان 403 هدایت شدم به دوره فوق العاده احساس لیاقت و شروع کردم به کارکردن روی خودم .( درحالی که خیلی از کارهامو متوقف کردم ، در تنهایی خودم یه خونه اجاره کردم و در کنار شغلم ، با این دوره سفرکردم به درونم و داشتم روی باورهام کار میکردم )
و حالا که یکسال میگذره از دوره عالی احساس لیاقت ، خیلی بهتر درک میکنم قانون و دیگر صحبت های استاد رو.یا حتی همین پروژه های تغییر را در آغوش بگیر .
یا مثلا مباحثی مثل ، قانون تکامل ، زمانبندی خداوند و عجله رو خیییییلی بهتر و عالی تر میفهمم و میتونم بهتر از قبل اجرا کنم در زندگیم و جلوگیری کنم از خسارات و زیان و ضرر ها .
واااقعا سپاسگزارم از شما استاد عزیز و خانم شایسته گل که این پروژه ی ارزشمند رو به صورت مرتب و عالی مجدد روی سایت قراردادین تا ما به صورت رایگان ، به شکل مکمل دیگر دوره ها ، روی این پروژ ها کارکنیم و نتیجه بگیریم .
سلام میکنم به استاد و مریم بانوی عزیز و بچه های این گام
این دام دقیقا هموون چیزی بود که من توش افتادم و نتیجش اصلاااااا دلچسب نبود
وقتی که اسفند پارسال اموزه هارو شروع کردم کاملا نسبت به همه چیز رها بودم و وحال سبکی داشتم تا اینکه با توجه به حال خوبم به یه موفیقتی رسیدم
و دقیقا بعد از همون بوود که مغرور شدم ونشستم سر جام ساکن شدم و دیگه حرکت نکردم
همین مصادف شد با اتفاقات بد ینی از غیب میرسید اتفاقات بد به یه چیزایی برمیخوردم
اصلا همه چیز روان نمیچرخید همش نگرانی اظطراب اتفاقات بد و…
و بعد ها به این پی بردم که غرور هیچوقت نباید تو کارم باشه همیشه خدا کرده همیشه خدا بوده خدا بهم گفته باید چیکار کنم و چیزی خارج از این نیست!
اومدم بنویسم فعلا به سقف چیزی رسیدم که نشانه هاش باشه و من بخوام تغییر کنم دیدم چرا یه چیزی هست:خوشمزه بازی سر کلاس دانشگاه
زیاد نیست ولی خب خیلی انگار ناخوداگاه انجامش میدم و باعث ازارم میشه و اصصصصصلا احساس خوبی نمیگیرم پس باید رو سکوتم رو این قضیه کار کنم که اصلا خوب نیست
در چه مقطعی از زندگیتان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟
این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بیانگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت؟
یادمه زمانی که وارد کار تجاری و ساخت تخت کودک شدم به مرحله ای رسیده بودم که خیلی کارم خوب شده بود و درآمدم خیلی بهتر شده بود و من میتونستم هرچیزی که لازم دارم رو بخرم و داشته باشم و رضایت از زندگی زیادی داشتم تا اینکه گذشت و این روند ادامه داشت و قشنگ دیدم که دیگه اون زوق و شوق رو برای این کار ندارم . اومدم خودم رو کم کم به چالش کشیدم که مثلا چند تا تخت در هفته میتونم اجرا کنم این چالش هم فکر کنم یک ماه بیشتر طول نکشید و دیدم میتونم مثلا توی ده روز یا کمتر 3 تا تخت دو طبقه کلا چوب رو درست کنم و تحویل مشتری بدم اولش یکم حالم خوب بود اما باز دوباره دیدم نه اینم عمقی نیست و باید کاری دیگه بکنم . تصمیم گرفتم که بیشتر یاد بگیرم این کار رو و اون لحظه با خودم گفتم میرم تهران پیش فلان شخص یاد میگیرم هم چالش مهاجرت رو انجام میدم و هم چیزی یاد میگیرم خلاصه این کار رو انجام دادم اما نه با اون شخص و توی اون شهر و توی این کار بلکه اتفاقی توی شهر اصفهان توی کار دیگه ای (مربوط به نجاری تا حدودی) با شخصی دیگه ای . این حرکت برای من خیلی بزرگ بود و کلی چیز یادگرفتم اما توی اون حیطه ای که میخواستم نبود . اما کلی درس داشت برام .
احساسم بهتر شد کمی رفتار و روابطم گسترده تر شد اما باز هم باید بهتر بشم .
در حوزه رابطه بعد از اینکه داماد شدم و مدتی گذشت 3 الی 4 سال دیگه با خودم گفتم تموم شد دیگه من ازدواج کردم و دیگه قرار نیست اتفاقی بیفته اما غافل از اینکه من باید روی خودم در این زمینه کار کنم و بهتر بشه البته ما گفته نماد که اون زمان خیلی توی سایت بودم واقعا داشتم روی خودم کار میکردم ولی یهویی این اتفاق جدایی پیش اومد و من درمانده شده بودم ولی با خودم گفتم که حتما این برای من بهتره و شروع کردم به فکر کردن و کار کردن بیشتر روی خودم بهتر شدم و از خودم رازی هستم و تلاش خودم رو برای خودم و زندگیم کردم .
سوال مهمتر برای خودشناسی امروز شما: همین امروز، آن «بهشت امن» یا «سقف راحتی» که احساس میکنید به آن رسیدهاید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته (و میدانید که باید برای عبور از آن تغییر کنید) چیست؟
برای این لحظه من اون بهشت امن همین خونه مادرم هست و حس میکنم چون که اینجا هستم خورد و خوراکم مهیا هست و همه چیز سر جاش هست و من دیگه تلاشی نمیکنم برا ی اینکه بخوام همین خونه و شرایط رو بهتر کنم و یک مکان امنی شده برای من .
یا اینکه برای شخصی کار میکنم که فکر میکنم خوب این همیشه هست و من رو نیاز داره پس حرکتی نمیکنم برای اینکه بخوام خودم رو و کارم رو بیشتر معرفی کنم به افراد و آدم های دیگه
بهشت بعدی که فکر میکنم هست و تلاشی نمیکنم براش این هست که چون دوستم یک قسمت از کار رو گرفته پس من نیازی نمیبینم که بخوام در اون قسمت بهتر بشم و روند رو به رشدی رو داشته باشم
پارسال برج 3 بود که تصمیم گرفتم که با دوتا بچه از ی رابطه سمی بیام بیرون خیلی یهویی رفتم خونه پدرم و اونجا شروع کردم ب گوش کردن فایل های استاد و اجرا کردن قوانین در زندگیم اینم بگم ک من قبل از اومدن بیرون از اون زندگی گهگاهی فایل گوش میکردم ولی ن مستمر،با اینکه شرایط برای من و بچه هام خیلی سخت بود بدون درآمد خونه ی پدری با کلی ترس و اضطراب شروع کردم کار کردن رو قوانین و درست کردن باورهام بعد 3 ماه اوضاع من خیلی بهتر شد همسرم اومد شروع کرد ب دارو خوردن و یهویی درآمد همسرم زیاد شد و شروع کرد هرچی کار میکرد میداد ب من من هم طلا پس انداز میکردم بعد از 6 ماه ما تونستیم تو ی محله ی خوب اصفهان خونه رهن کنیم مایی ک اصلا 50 میلیون پول رهن داشتیم قبلش مایی که قبلش تو یخچالمون هیچی برای خوردن نداشتیم و مادر و خواهر یخچال مارو پر میکردن خداروشکر اوضاع خیلی خوب شد ما خونه گرفتیم و برگشتیم سر زندگیمون تا4 ماه هم خوب تا اینکه من هم تو رابطه هم مالی ب مشکل خوردم چون همسرم شد همون آدم قبلی ک دست بزن داشت و..دیگه هیچ پولی ب من نمیداد چون من کار کردن روی خودم و قوانین و باورهام رو رها کرده بودم فکر کردم ک دیگه همه چیز درست شد و نیازی نیست رو خودم کار کنم الان ب لطف الهی من هدایت شدم ب این دوره تا دوباره روی باورهام کار کنم خداروشکر اوضاعم داره بهتر میشه و مطمعنم روزای خوبی در پیش دارم
سلام به استاد عباس منش و مریم جون عزیز
این اولین کامنت من روی سایت هست
خداوند رو با تمام وجودم شاکرم که منو هدایت کرده تو مسیر درست و شمارو سرراهم قرار داده …
شکرگذار خداوندم ک منو هدایت کرد به فایل تغییر را در اغوش بگیر
استاد من با فایل های رایگان شروع کردم تقریبا یکسال پیش اما مداوم متاسفانه تو سایت نبودم هروقت فایل هارو گوش کردم و عمل کردم و شکرگذاری روزانه انجام دادم شرایطی بسیار عالی از همه لحاظ برام پیش اومده اما تا شرایط عالی میشه متاسفانه خودمو درگیر روزمرگی میکنم و تایم کمتری میام تو سایت امشب اما وقتی وارد سایت شدم بعد مدتها و این فایل از قسمت اولش گوش کردم استاد با خودم عهد کردم و این کامنت رو هم اینجا میزارم تا هم به خودم هم به شما قول بدم ک از این به بعد بصورت پیوسته به آموزه های شما گوش کنم و عمل کنم تا همیشه شرایط برام عالی باشه و تا چند وقته دیگه بیام مثل سایر دوستان عزیزم از پیشرفت هایی ک کردم و معجزاتی ک برام رخ داده به لطف الهه و با استفاده از آموزه های شما رو بنویسم
به نام خداوندی که رحمتش بی اندازه و مهربانی اش همیشگیست
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم
خدای مهربونم شکرت به خاطر سلامتیمون
خدای مهربونم شکرت که هر لحظه در زندگیم هدایتگر و حمایتگرم هستی
خدای مهربونم شکرت که منو هدایت کردی به دوره ی زیبای تغییر را در آغوش بگیر
با سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان عزیزم
و سلامی گرم خدمت دوستان هم فرکانسی ام
سوال 1:من چند سال است که با دوره های رایگان استاد شروع کردم و بی نهایت از نظر روابط دلم میخواست تغییر کنم و همین طور هم میشد، چند وقت که می گذشت و رفتار و روابطم با همسرم و فرزندانم و خانواده ام رضایت بخش میشد، فکر میکردم دیگه تمومه ،من عالی شدم و کار کردن روی خودم رو متوقف میکردم و باز بعد از مدتی احساس میکردم دارم به رفتار و روابط قبلی ام بر میگردم.و متوجه شدم که برای تغییر دائمی همیشه باید روی خودمون کار کنیم…
سوال 2:توقف کار کردن روی خودم باعث احساس بد و نارضایتی از طرز رفتار و روابط با همسرم و فرزندانم و اطرافیانم رو داشت و به دنبال آن روزمرگی و بی انگیزگی و…را برای من به همراه داشت
من یک خانم خانه دار هستم و برای من اینه که سعی کنم مانند یک دانشجو سر موقع در کلاسهای استاد شرکت کنم و متعهد شوم که هرروز روی خودم کار کنم تا به نتایج دلخواهم برسم و من واقعا به قول رزا عزیز دوست دارم با تک تک سلولهای بدنم جهانم رو تغییر بدم و تغییر کنم….
در پناه الله یکتا شاد و پیروز و سلامت باشید
سلام.سلام..
ادامه کامنت
استاد هم در مورد شرایط بهشتی خودش میگه که کلوپ بازی داشته فضای سالم بچه های خوب خنده پول شرایط خوب اما با بروز یک سری از مسائل میبینه که این شغل دیگه چشم انداز خوبی نخواهد شد از گیر بازی ها از دست دادن علائقه اینا تصمیم به حرکت می گیره که بره بندر عباس خودت از یک شرایط فوق العاده خوب بکنی غیدش بزنی بلند شی بری بندر عباس واقعا من در گذشته ندیدم همچین افرادی که شرایط خوب داشته باشن و بی خیالش بشن بگن به خدا توکل میکنم و حرکت می کنم و میرم جلوووو چرا می خوای بری جلو حرکت کنی چون میبینی که جای پیشرفت نداری…..
بهشت دوم بندر عباس که شرایط تغییر کرد شرایط عالی و فوق العاده سوپر وایزر باشی حقوق بگیری که کار خاصی براش انجام نمیدی بیمه فلان شرایط وضع زندگی نسبتا خوب دوستان خوب و غیدش بزنی بگی من بهترش می خوام می خوام حرکت کنم از این فضای امن دوست داشتنی بیام بیرون و برم جلو چرا چون میبینی که جای پیشرف نداری..
اگر در هر حوزه ایی از زندگی که یک انسان می تواند داشته باشد از سلامتی روابط از پول از معنویت از هر نیاز عالی باشد و میبینی که دیگه جای پیشرفت و بهبودی داخلش نیست باید تغییر کرد باید حرکت کرد
با دیدن ناشنه ها دیدن نشانه بفهمی که اوضاع داره عقب گرد می خوره یعنی شرایط سخت می شود یعنی چک و لگد ها میاید میخوری
سلام.سلام
تغییر کن یا با چک لگد خوردن یا بلوک سیمان به سرت تغییر تغییر می کنی…
وقتی میبینی شرایط جسمانی شرایط خوبی نیست
وقتی میبینی شرایط مالی خوب نیست
وقتی میبینی روابط خوب نیست
وقتی میبینی افکار منفی داری ترس داری
خوب اینا همون نشانه هاست که تو باید تغییر کنی جهان داره با اینا نشان میده اوضات خوب نیست باید تغییر کنی….
اولین ایده الان چیه برای بهبود….؟؟؟؟
شروع کنم کتاب سپاسگزاری کار کنم
شروع کنم توجه کنم بیشتر روی نکات مثبت خواسته هام…
همین دوره تغییر را در اغوش بگیر بهتر کار کنم
من چرا دنبال یک تغییر یه هویی هستم…؟؟؟
همین دو مورد انجام بدی و جزوه اولویت های زندگیت بزاری این یعنی تغییر دیگه از موارد ساده و کوچولو….
فایل و صحبت های مصطفی عزیز ببینم چیه…
مصطفی میگه من از اعضاء قدیمی سایت هستم و به خواسته و هدف رسیدم و دیگه حرکت نکردم…
اصلا مهم نیست چقدر و چند سال که از این قوانین اگاهاهی داری عمل نکنی و حرکت نکنی بر گشت به عقب داری ساکن و ساکت باعث خرابی می شود بهبود نیست در ظاهر قضیه که شرایط خوبه همه چی گل بلبل هست همین موضوع ظاهر قضیه خوب نشان داده میشه اون هم در ذهن…
اصلا سیستم ذهن و نجوا همین که میگه نه نمی خواد تو که نیاز نداری این داری این هست فلان با اولین نشانه ها نشانه مثلا در مالی متوجه هستی هزینه داره افزایش پیدا می کنه اما ورودی نه با هم جور در نمیاد
مثل مغازه ایی که زدم و دیدم هزینه ها با ورودی جور نبودن و ماه اخر نتونستم کرایه پرداخت کنم و کلا جمع کردم ورودی مشتری های ناجور تمام این موارد از تغییر نکردن حرکت نکردن و بهبود ندادن بودن حالا می فهمم حالا درک می کنم داستان تارف ندارد…
مصطفی هم میگه من رسیدم به هدف و نشستم و عقب گرد کردم…
شور هیجان انگیزه اشتیاق کم شد
مهم نیست ما به چه هدفی میرسیم هر چی می خواد باشه
رسیدن به هدف نباید مانع حرکت کردن بشه اگر بشه اون هدف که بهش رسیدم از بین میرود
حالا مصطفی میگه از اون ماجرا 3 سال گذشت الان متوجه شد که به یک سقفی از اون هدف رسیده و باید اینجا اگاهانه میاد شرایط رو به بهبود هدایت می کنه و از خدا درخواست مدار بالاتر یعنی شرایط موقیعت بهتر داره
یعنی هدایت بشی که قدم بعدی برداری چون قدم اول برداشته گه این خواسته ایجاد شده
و اینجا اینجا نتیجه نشان میده که پیشنهاد شرایط کاری بهتر داده می شود….
وقتی تو باد موفقیت ها بخوابی دیگه می خوابی دیگه تو دام گیر می کنی حرکت نیست تلاش نیست و شرایط بدتر می شود همون موفقیته میشه اهرمی که هولت میده بیای پایین
باید ببینم در چه مسائلی دارم لنگ میزنم شرایط خوب نیست بایستی حرکت کنم از سلامتی از پول از روابط از تغییر شرایط زندگی و….
خدارو شکر می کنم…
یکم برای تغییر زور میزنم
اهرم و رنج و لذت اینجا خودش نشان میده که زور نزنی ذهن درست کنی خودش کارهای دیگه انجام میده
به نام خدا.سلام به استاد عزیزم و همه ی هم دوره ایی های نازنینم … فاطمه براتون مینویسه ..
مدتی بود که به همه ی خواسته هام رسیده بودم و انگار که واقعا هیچ انگیزه ایی نداشتم .اما خب من هر روز روی خودم کار میکنم و برای همین تویه اون چند روزی که بی انگیزه بودم هدایت شدم به این فایل .. حتی تویه دوره های ثروت و دوازده قدم و لیاقت هم جلساتی واسم پلی میشد که از تغییر میگفت و عدم سکون ..منم که قلبم بازه برای دریافت هدایت … و مشتری هامم کم شده بود سریع قبول کردم و شروع کردم به تغییر و همه چیز خیلی عالی داره رو به بهبودی میره و ایده هایی برای گسترش کسب و کارم تویه این مرحله از زندگیم که دنبال تغییر بودم بهم گفته شد که وااقعا فوق العاده بود و من کوچولو کوچولو دارم انجامشون میدم و از زندگیم لذت میبرم …خیلی خیلی خوشحالم که سر بزنگاه متوجه شدم و خدا هدایتم کرد و واقعا همیشه ما باید به دنبال رشد باشیم و هر وقت به هدفمون رسیدیم یه هدف جدید برای خودمون ایجاد کنیم … الهی شکر که در این مسیر زیبا هستم …دوستون دارم
درود فراوان به استاد نازنین و خانم شایسته مهربون و خونواده بزرگمون
صادقانه بگم شاید این همون دامی هستش که من گاهی بهش برمیخوریم
وقتی چیزی رو به دست میارم انگار بعدش باید استراحت کنم و میگم خوبه بهش رسیدم پس دیگه نیاز نیست تلاش کنم ولی امروز که گام سوم رو گوش دادم متوجه شدم برای بهبود همیشگی موضوع رسیدن نیست و این رسیدن شاید قسمت کوچکی باشه بلکه موفقیت اصلی توی نگه داشتن و بهتر کردن چیزیه که بدست میاریم ولی من انگار فقط تا بدست آوردن بلد بودم و فکر میکردم تمومه دیگه در حالی که نعمت های بزرگتر زمانی برای وقتی هستش که از چیزی که بدست میاری فرا تر بری اون رو گسترش بدی نه اینکه به حال خودش رها کنی بگی بابا هست دیگه مال منه کاری نمیخواد انجام بدم و دقیقا همونجا خداوند بهت هشدار میده برای من تو این مرحله هشدار خداوند برام مثل بی انگیزه شدن میشه حتی یه وقتایی دلم نمیخواد صبح از جام بلند شم اینجوری که میشم میفهمم کجای کارم ایراد داره و دنبالش میرم اما دلم میخواد تغییر کنم که قبل از اینکه به این حالت برسم خودم رو بهتر کنم اما وقتی که این حالتی میشم سعی میکنم تو قدم اول حال خودمو خوب کنم بعد یه سر به سایت میزنم یا میرم قدم بزنم خلاصه سعی میکنم تو اون حال نمونم و کم کم از نو باز شروع میکنم به ساختن چون خدای من میگه برای شروع هیچوقت دیر نیست از هر جایی و هر موقعیتی که هستی برگرد من تلاش تو میبینم برام مهم نیست چندبار زمین میخوری چون میدونم در آخر به زیبایی هرچه تمام تر میتونی راه بری و من با تموم وجود منتظرش هستم و کنارتم بنده من تو فقط ناامید نشو از بهتر شدن از تلاش کردن هر جا هم که سخت بود بغلت میکنم که باهم بگذریم .
براتون بهترین هارو آرزو میکنم.
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان نازنین در این پروژه ارزشمند و عالی
یکی از بارزترین اتفاقاتی که بخوبی درسش رو گرفتم و برام ملموس هست فراموش کردن مسیره .
دو سه سال پیش که تازه یکی دوسال از کارکردن روی دوره فوق العاده راهنمای عملی گذشته بود و کلی اتفاقات درونی وبیرونی برام رقم خورده بود ، من بصورت خیلی هدایتی ، از صفر مهاجرت کردم به مشهد و اتفاقات جالبی برام رقم خورد . اما حالا که این فایل پروژه رو گوش دادم ، فهمیدم بعد از مهاجرتم من ذره ذره در حال و هوای اون اتفاق غرق شده بودم و کنترل ذهن و کارکردن و عمل کردن به دوره ها و فایل های استاد داشت کمرنگ میشد در زندگیم . و بصورت خلاصه بخام بگم ، این فراموشی قانون و اهداف و از مسیر منحرف شدن تا جایی ادامه داشت که یه جریانی در بیزینسم افتاد و باعث شد شریک بشم و یه چک و لگد حسابی از جهان بخورم تا بیدارشم و مسیرخودم و باز پیداکنم و ادامه بدم.که بعداون اتفاقات و هموار شدن مسیرم ، زمستان 403 هدایت شدم به دوره فوق العاده احساس لیاقت و شروع کردم به کارکردن روی خودم .( درحالی که خیلی از کارهامو متوقف کردم ، در تنهایی خودم یه خونه اجاره کردم و در کنار شغلم ، با این دوره سفرکردم به درونم و داشتم روی باورهام کار میکردم )
و حالا که یکسال میگذره از دوره عالی احساس لیاقت ، خیلی بهتر درک میکنم قانون و دیگر صحبت های استاد رو.یا حتی همین پروژه های تغییر را در آغوش بگیر .
یا مثلا مباحثی مثل ، قانون تکامل ، زمانبندی خداوند و عجله رو خیییییلی بهتر و عالی تر میفهمم و میتونم بهتر از قبل اجرا کنم در زندگیم و جلوگیری کنم از خسارات و زیان و ضرر ها .
واااقعا سپاسگزارم از شما استاد عزیز و خانم شایسته گل که این پروژه ی ارزشمند رو به صورت مرتب و عالی مجدد روی سایت قراردادین تا ما به صورت رایگان ، به شکل مکمل دیگر دوره ها ، روی این پروژ ها کارکنیم و نتیجه بگیریم .
به نام تنها قدرت جهان
سلام میکنم به استاد و مریم بانوی عزیز و بچه های این گام
این دام دقیقا هموون چیزی بود که من توش افتادم و نتیجش اصلاااااا دلچسب نبود
وقتی که اسفند پارسال اموزه هارو شروع کردم کاملا نسبت به همه چیز رها بودم و وحال سبکی داشتم تا اینکه با توجه به حال خوبم به یه موفیقتی رسیدم
و دقیقا بعد از همون بوود که مغرور شدم ونشستم سر جام ساکن شدم و دیگه حرکت نکردم
همین مصادف شد با اتفاقات بد ینی از غیب میرسید اتفاقات بد به یه چیزایی برمیخوردم
اصلا همه چیز روان نمیچرخید همش نگرانی اظطراب اتفاقات بد و…
و بعد ها به این پی بردم که غرور هیچوقت نباید تو کارم باشه همیشه خدا کرده همیشه خدا بوده خدا بهم گفته باید چیکار کنم و چیزی خارج از این نیست!
اومدم بنویسم فعلا به سقف چیزی رسیدم که نشانه هاش باشه و من بخوام تغییر کنم دیدم چرا یه چیزی هست:خوشمزه بازی سر کلاس دانشگاه
زیاد نیست ولی خب خیلی انگار ناخوداگاه انجامش میدم و باعث ازارم میشه و اصصصصصلا احساس خوبی نمیگیرم پس باید رو سکوتم رو این قضیه کار کنم که اصلا خوب نیست
تمرین قدم سوم
به نام خدا
در چه مقطعی از زندگیتان (شغلی، مالی، روابطی) به یک هدف بزرگ رسیدید، احساس کردید «دیگر تمام شد» و کار کردن روی خودتان را متوقف کردید؟
این توقف و احساس رضایت کامل، چه نتایجی (شاید حتی پسرفت، بیانگیزگی یا روزمرگی) برای شما به همراه داشت؟
یادمه زمانی که وارد کار تجاری و ساخت تخت کودک شدم به مرحله ای رسیده بودم که خیلی کارم خوب شده بود و درآمدم خیلی بهتر شده بود و من میتونستم هرچیزی که لازم دارم رو بخرم و داشته باشم و رضایت از زندگی زیادی داشتم تا اینکه گذشت و این روند ادامه داشت و قشنگ دیدم که دیگه اون زوق و شوق رو برای این کار ندارم . اومدم خودم رو کم کم به چالش کشیدم که مثلا چند تا تخت در هفته میتونم اجرا کنم این چالش هم فکر کنم یک ماه بیشتر طول نکشید و دیدم میتونم مثلا توی ده روز یا کمتر 3 تا تخت دو طبقه کلا چوب رو درست کنم و تحویل مشتری بدم اولش یکم حالم خوب بود اما باز دوباره دیدم نه اینم عمقی نیست و باید کاری دیگه بکنم . تصمیم گرفتم که بیشتر یاد بگیرم این کار رو و اون لحظه با خودم گفتم میرم تهران پیش فلان شخص یاد میگیرم هم چالش مهاجرت رو انجام میدم و هم چیزی یاد میگیرم خلاصه این کار رو انجام دادم اما نه با اون شخص و توی اون شهر و توی این کار بلکه اتفاقی توی شهر اصفهان توی کار دیگه ای (مربوط به نجاری تا حدودی) با شخصی دیگه ای . این حرکت برای من خیلی بزرگ بود و کلی چیز یادگرفتم اما توی اون حیطه ای که میخواستم نبود . اما کلی درس داشت برام .
احساسم بهتر شد کمی رفتار و روابطم گسترده تر شد اما باز هم باید بهتر بشم .
در حوزه رابطه بعد از اینکه داماد شدم و مدتی گذشت 3 الی 4 سال دیگه با خودم گفتم تموم شد دیگه من ازدواج کردم و دیگه قرار نیست اتفاقی بیفته اما غافل از اینکه من باید روی خودم در این زمینه کار کنم و بهتر بشه البته ما گفته نماد که اون زمان خیلی توی سایت بودم واقعا داشتم روی خودم کار میکردم ولی یهویی این اتفاق جدایی پیش اومد و من درمانده شده بودم ولی با خودم گفتم که حتما این برای من بهتره و شروع کردم به فکر کردن و کار کردن بیشتر روی خودم بهتر شدم و از خودم رازی هستم و تلاش خودم رو برای خودم و زندگیم کردم .
سوال مهمتر برای خودشناسی امروز شما: همین امروز، آن «بهشت امن» یا «سقف راحتی» که احساس میکنید به آن رسیدهاید و شور و اشتیاق رشد را از شما گرفته (و میدانید که باید برای عبور از آن تغییر کنید) چیست؟
برای این لحظه من اون بهشت امن همین خونه مادرم هست و حس میکنم چون که اینجا هستم خورد و خوراکم مهیا هست و همه چیز سر جاش هست و من دیگه تلاشی نمیکنم برا ی اینکه بخوام همین خونه و شرایط رو بهتر کنم و یک مکان امنی شده برای من .
یا اینکه برای شخصی کار میکنم که فکر میکنم خوب این همیشه هست و من رو نیاز داره پس حرکتی نمیکنم برای اینکه بخوام خودم رو و کارم رو بیشتر معرفی کنم به افراد و آدم های دیگه
بهشت بعدی که فکر میکنم هست و تلاشی نمیکنم براش این هست که چون دوستم یک قسمت از کار رو گرفته پس من نیازی نمیبینم که بخوام در اون قسمت بهتر بشم و روند رو به رشدی رو داشته باشم
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم
خداروشکر میکنم بابت وجود استاد عزیزم
پارسال برج 3 بود که تصمیم گرفتم که با دوتا بچه از ی رابطه سمی بیام بیرون خیلی یهویی رفتم خونه پدرم و اونجا شروع کردم ب گوش کردن فایل های استاد و اجرا کردن قوانین در زندگیم اینم بگم ک من قبل از اومدن بیرون از اون زندگی گهگاهی فایل گوش میکردم ولی ن مستمر،با اینکه شرایط برای من و بچه هام خیلی سخت بود بدون درآمد خونه ی پدری با کلی ترس و اضطراب شروع کردم کار کردن رو قوانین و درست کردن باورهام بعد 3 ماه اوضاع من خیلی بهتر شد همسرم اومد شروع کرد ب دارو خوردن و یهویی درآمد همسرم زیاد شد و شروع کرد هرچی کار میکرد میداد ب من من هم طلا پس انداز میکردم بعد از 6 ماه ما تونستیم تو ی محله ی خوب اصفهان خونه رهن کنیم مایی ک اصلا 50 میلیون پول رهن داشتیم قبلش مایی که قبلش تو یخچالمون هیچی برای خوردن نداشتیم و مادر و خواهر یخچال مارو پر میکردن خداروشکر اوضاع خیلی خوب شد ما خونه گرفتیم و برگشتیم سر زندگیمون تا4 ماه هم خوب تا اینکه من هم تو رابطه هم مالی ب مشکل خوردم چون همسرم شد همون آدم قبلی ک دست بزن داشت و..دیگه هیچ پولی ب من نمیداد چون من کار کردن روی خودم و قوانین و باورهام رو رها کرده بودم فکر کردم ک دیگه همه چیز درست شد و نیازی نیست رو خودم کار کنم الان ب لطف الهی من هدایت شدم ب این دوره تا دوباره روی باورهام کار کنم خداروشکر اوضاعم داره بهتر میشه و مطمعنم روزای خوبی در پیش دارم
خدایا شکرت