ارتباط بین درک صحیح خداوند و روان شدن چرخ زندگی - صفحه 85


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ارتباط بین درک صحیح خداوند و روان شدن چرخ زندگی
    332MB
    66 دقیقه
  • فایل صوتی ارتباط بین درک صحیح خداوند و روان شدن چرخ زندگی
    64MB
    66 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1291 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    آوا طالب گفته:
    مدت عضویت: 1547 روز

    سلام به استاد نازنینم و به مریم دوست داشتنی

    سلام به همه ی دوستان هم مدارم

    خداروشکر میکنم که دوباره به لطف ومرحمت خدا توی این مسیر قرار گرفتم دوباره روزی من شد این فایل ها خدایا شکرت

    . راستش من قبلا هم این فایل هارو گوش میدادم هنوز نمیدونم چی درونم عوض شده کدوم باور عوض شده که همه چی فرق کرده اینبار که این فایل رو گوش میدادم انگار قلبم باز شده بود و هر جمله میرفتم مینشست تو عمق وجودم و نفسم راحت میشد و عمیق تر

    من یادمه قبلا ک این فایل هارو گوش میدادم حرف های استاد در مورد گذشته اش یا حرفای کسانی ک تو ذهنم مونده بود ک بنظرم ادمای موفقی بودن . میگفتم خب من ک هنوز اینقدر سختی نکشیدم ! عجیب نیست کل این فایل داره میگه ب خدا توکل کنید تا آسان بشید برای آسانی من گوش میدادم میگفتم نه خب ببین من هنوز اونقدر سختی نکشیدم و نا اگاهانه هربار شرایط و برای خودم سخت تر میکردم چرا؟ چون فکر میکردم خب باید از ته بدبختی بیام بالا در صورتی ک زندگیم انچنان هم گل و بلبل نبود با همین تفکر کلی بدبختی برای خودم درست کردم .

    آخرین اتفاق رو بخوام مثال بزنم تصمیم یهو و هیجانیم برای مهاجرت ب کیش بود

    با چه ذهنیتی ؟ اینکه میرم سختیشو میکشم و زندگیمو میسازم چرا دوست دارم چک و لگد بخورم انگار کتک نخورم لیاقت خوبی ندارم! پاشدم با دست خالی رفتم کیش ! چطوری؟ پول نزول کردم! گوشیمو فروختم گذاشتم تو جیبم ! یه مقدارم یعنی دقیقا نصف پول و ب رفیقم دادم ک اونم پول داشته باشه پاشه باهم بریم زندگیمونو بسازیم! طلا قرض گرفتم فروختم پولشو نصف کردم رفتیم اصلا از شروع داستان مشخصه چقدر مسیر اشتباهه دیگه از همین اولش میفهمید چی در انتظارمه

    رفتم اونجا وای ساده ترین چیزایی ک تو خونه راحت داشتم و مهیا بود برام سخت شد من استرس سقف بالای سرمو داشتم که خدایا من شب برای اینکه استراحت کنم مدیرم پول هتل رو میده تو خیابون نمونیم حالا! من چای چای چیه ؟ حسرت چای راحت مونده بود رو دلم خدایا یه چای ساز نداشتیم من برای خوردن ی چایی باید میرفتم پایین دوستان پول به آب جوش میدادم تا بتونم یه لیوان چایی بخورم ! در حالی ک اینا تو خونم بود من هیچوقت ب چشمم نمیومد !! آب نوشیدنی نداشتیم پول باید میدادم ک آب خوردن داشته باشم اینا در حالی بود ک قبلا چون در دسترسم بود اصلا بهش فکر نکرده بودم اصلا حدس نمیزدم همین چیزایی کوچیک چقدر مستونه از نطر روانی فرسوده بکنه من و .کار راحتی ک داشتم و ول کردم رفتم اونجا 14 ساعت کار رو قبول کردم ک مدام سر پا باشم و خسته کوفته نا نداشته باشم برسم هتل بیوفتم از خستگی نفهمم کی خوابم برد

    همه ی اینا اوکی بود دیگه گفتم بودم میرم سختی میکشم که بسازم غافل از اینکه بدنم دیگه کشش استرس و اضطراب نداره شروع شد الارمای بدنم شروع شد تب و لرزای شبونم شروع شد معده ام غذا قبول نمیکرد پام میرسید هتل ی لقمه غذا ی خورده نخورده رو پس میداد معده ام کشش نداشت . تنگی نفسم شروع شد در حالی نزدیک ب پنج ساله ک من دیگه تنگی نفس نداشتم! کم اورده بودم و مدام خودمو سرزنش میکردم مدام خط و نشون میکشیدم مه حق نداری برگردی برگردی چی بگی بگی عرضه نداشتی بگی نتونستی نشد ؟ یه ماه طاقت نیاوردی؟ اخرین شبی ک اونجا بودم یادمه پنیک کردم نفسم بالا نمیومد تنها بودم تو هتل ترسیده بودم محکم نفس میکشیدم حس میکردم ریه ام باز نمیشه ! موزیک گذاشته بودم و تو حال خودم بودم همون موقع خودش رندوم رفت روی یکی از فایلای استاد ک تو موبایلم ذخیره بود .عجب موقعه ای به دادم رسیده بود انگار اومده وسط دعوایی ک خودم با خودم داشتم پا در میونی کنه کل حرفش این بود میگفت هر اتفاقی افتاده خودت رو سرزنش نکن احساس گناه نداشته باش و تصمیمی ک از اینجا به بعد باید بگیری رو بگیر اشکالی نداره …

    چیزی ک تو ذهنم از حرفای استاد مونده همین مفهومه

    گفتم برمیگردم اشکالی نداره برمیگردم

    اینم بگم که به طور خیلی مسخره ای بدون اینکه هیچ کاری کنم رابطه ام هم ب طور کامل با همون دوستی ک پول دادم باهم بریم تموم شد :) رفاقت پنج ساله ب مسخره ترین شکل ممکن تموم شد

    برگشتم و اومدم شهر خودم یه هفته ای کلا تو حال خودم بودم ب کوچکترین تصمیمم هم دیگه اعتماد نداشتم مدام خواب بودم تنها راه فرارم از فکر کردن.

    بعد یه هفته شروع کردم دنبال کار گشتن . فایلای استاد عزیزتر از جانمو نعمت زندگیمو دوباره شروع کردم ب گوش دادن ب‌خودم ک شک داشتم اصلا نمیدونستم چیکار بکنم اصلا همین کداز ته وجودم انگار اعتماد نداشتم ب خودم و ب راهکارای خودم اینبار انگار زبونی طوطی وار نمیگفتم خدایا دست خودت من نمیدونم . واقعا عاجز بودم نمیدونستم گفتم خدا درست میکنه دیگه خودش

    باورتون نمیشه استاد من هدایت شدم به کاری که حقوقش دقیقا همونقدری یود ک بخاطرش پاشدم رفتم کیش! نه فقط این کار چندتا کار مصاحبه رفتم و حقوقاش همونقدر یود ! اینشکلی بودم م خدایا من کمتر از یه ماه بود نیودم چ اتفاقی افتاده این عدد رقما واقعیه؟ استاد هدایت شدم برای کار فروش تو یه شرکت نمای ساختمان باورتون نمیشه من قدمای کوچیک بر میداشتم و خدا مشتریایی میفرسته برام ک تا حالا با اون عدد اصلا شرکت سفارش نداشته! هنوز خرید نداشتن مشتریام نمیومدم کجای کارم میلنگه که هنوز صد در صد انجام نشده ولی همین هم برای من نشونه ی خیلی بزرگیه یه ادمایی با یه عدد رقمایی میان که خود مدیریت تو شوکه چ برسه ب من من تو خواب نمیدیدم همچین رقمایی رو بعد اینقدددر راحت و اسون میان که متعجبم ! مگه میشه خدایا اینقدر قلب اینارو نسبت ب من نرم میکنی خیلی راحت باهام مذاکره میکنه میان شرکت میرن . شاید برای بقیه عادی باشه ها ولی برای من اتفاق بزرگیه من اینارو اینقدر از خودم گنده تر میدیدم که قبلا فکر میکردم اوه چه تشریفاتی باید داشت برای صحبت با این اشخاص . مثلا سفارش یکی از مشتریام فقط یه مدل سنگش 50000 متر بود ! قبلا من این رقما دور و برم نبود یه چیزی عوض شده اسنو حس میکنم ولی نمیدونم چی اصلا خودمم آروم تر شدم اینقدر آرامش دارم ک اطرافیانمم میفهمن دیگه اون گرفتگی اون استرس تو صورتم نیست . هیچکدوم از مشتریام هنوز خرید نکردن ولی تا همین جا هم برای من پر از نشونه اس . یه اتفاق جالب دیگه ای هم که افتاده توی کارم ک چندروز پیش هم متوجه این باور اشتباهم شدم این بود ک من با کلی امید شروع به کار کردم امید به آدمایی که میشناختم ب ارتباطایی ک اونا داشتن میگفتم خب کمکم میکنن . خودشون همیشه گفتن کنار من هستن . جالب اینه ک من از هر کدوم از این عزیزان خواستم با روی باز قبول کردن ولی کاری برام انجام ندادن .من ناامید شدم تو همین مدت کوتاه دوباره برگشتم سمت خدا گفتم خودش کمکم میکنه و این مشتریایی ک خداوند برام فرستاده اینقدر بزرگه سفارششون که کل این ادما جمع میشدن همچین مشتری رو نمیتونستن بهم بدن . که حتی من خودم نمیشناختم مشتریم کیه نمیدونستم کیه بعد ک اومد گفت چیا لازم داره و من گزارششو ب رئیسم دادم گفت میدونی این طرف کیه ؟ انگار یکی از سازنده ها و صادر کننده های بزرگه اینجاس ! کی فرستاده برام ؟ الانم که دارم میگم چشام خیسه

    امروز تصمیم گرفتم کامنت بزارم که برای خودم بمونه که یادم بمونه روزی ک خدا میرسونه هیچ کسی نمیتونه برسونه ، من بدو پول بدو ناز صد نفر ادمو بکش که تهش ایا از دستشون کار بر بیاد یا نه . این مجموع اتفاقایی هم ک سر کارم افتاده بود کی پازلش برام تکمیل شد وقتی داشتم فایل دعای کمیل استاد و گوش میدادم :) خدایا تورو ول کردم چسبیدم ب ادمات باز تو هیییی دست منو میگیری میگی بچه این راهش نیست نکن تو ضعیفی من خودم هواتو دارم دست و پا نزن باز من نمیفهمم و اشتباه میکنم . خیلی حال و هوای عجیبی دارم خداروشکر میکنم برای مرحمتی که داره برای لطفی که داره که بهش توکل میکنی خودش کار هارو انجام میده تو فقط نگاه میکنی اشک شوق میریزی . وای من همیشه فکر میکردم خدا صدای من و نمیشنوه نمیدونین چقدر احساساتم الان زیاده . انگار تازه فهمیدم ن بابا حواسش بهم هست بی کس نیستم نیاز نیست رو بزنم به این و اون من اگه بابای پولدار ندارم ک کلی اعتبار داشته باشه خدارو دارم چقدر گریه کردم غصه خوردم ک شرایط من طوری نیست که خوب بشه من نه خانواده ی خیلی خفنی دارم نه خودم اپشنای انچنانی دارم وای چقدر نگاهم سطحی بود بگو دختر خوب مگه نفست رو تو اپشن میدی ب کسی که بکشی؟ قلبت چی؟ نفست یکم کند میشه دست و پات میلرزه خب اونی ک داره نفس بهت میده هواتو هم داره از چی میترسی غصه چیو میخوری ؟ اینارو من فقط و فقط نوشتم که یه روزی بیام سر بزنم که یادم نره ک یه جایی ثبت شده باشه ک ببین یه کوچولو اعتماد کردی ترستو گذاشتی کنار ببین چطوری کارارو برات انجام میده اعتماد کن توکل کن بندگی کن اجازه بده ارباب اربابی کنه️

    خدایا شکرت

    استاد عزیزم ممنونم ازت برای فایل زیبایی ک برامون تهیه کردین

    در پناه خدا باشی نعمت دوست داشتنی من️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    سودابه گفته:
    مدت عضویت: 2987 روز

    با سلام و درود حضور استاد عزیزم آقای عباس منش

    من انتخاب کردم که یه فایل از شما بشنوم و این فایل رو وقتی شنیدم متوجه شدم که دقیقاً من خودم رو بانوی ماموریت‌های غیر ممکن نامگذاری کرده بودم تا سختی بکشم و افتخار می‌کردم به اینکه با سختی و تلاش زیاد به یه خواسته برسم اینکه با آدمای تبهکار کلاهبردار بجنگم و حقم رو از ناحق پس بگیرم حتی بر اساس یه سری آیات قرآنی که روی دیوار دادگستری نوشته شده بود باور کرده بودم اینکه ما باید حقمون رو بگیریم نمی‌دونم دقیقاً اون آیات چی بودن ولی برداشت من این بود که من باید سختی بکشم اما از حرف‌های شما امروز متوجه شدم که قرار نیست من سختی بکشم و هر باوری که نسبت به خداوند داشته باشم خداوند انعکاس باور و عقیده من است استاد عزیزم من یه بچه دارم هم سن فرزند خودت و خودمم هم سن خودت هستم همون سال‌هایی که شما رفتی بندرعباس منم رفتم جیرفت کرمان و معلم شدم و الانم به هر حال دیگه نزدیک‌های بازنشستگیمه یعنی نمیرم سر کار که خودمو بازنشست کنم و البته تو شرایط بسیار سختی هستم حدود 16 سال پیش از همسرم جدا شدم تقریباً همون زمانی که شما هم از همسرت جدا شدی و سال 91 اومدم تهران واسه زندگی و دوباره 94 برگشتم کرمان دچار افسردگی بدی بودم و فقط دارو و درمان و خواب و خواب و خواب

    الان به زندگیم وقتی نگاه می‌کنم علت اینکه من به این همه سختی و مشکلات افتادم این بود که شاید روی چیزهای بد زندگی تمرکز کردم و دچار افسردگی شدم به هر حال من زندگی بسیار بسیار سختی را از زمان جداییم تا الان تجربه کردم و حتی وکیل خانوادگی دوست خانوادگی مستاجر بابام که قرار بود توی پرونده ابطال معامله خونه ام از من دفاع انجام بده با خوردن پولم و کلاهبرداری باعث شد که من تنها خونه و سرپناهمو به حکم مزایده دادگاه از دست بدم و متاسفانه آواره و درمانده و بیجا و مکان شدم مسئله‌ای نیست چه اتفاقایی برای من افتاده وارد جزئیات شدن الان خطای بزرگیه مسئله اینه که من چقدر رنج کشیدم و چقدر در رنج و سختی هستم چقدر سختی کشیدم چقدر من به زمین سخت خوردم و زخمی شدم و عذاب کشیدم واقعا میگم استاد من هیچ وقت فکر نمی‌کردم این همه سختی کشیدن اصلاً برام غیر قابل باوره یعنی خدا که اصلاً راضی به همچین چیزی نیست ولی من چه باوری به جهان داشتم که اینقدر رنج کشیدم هم از طرف خانواده‌ام هم از طرف مردم هم از طرف کسانی که به من وعده ازدواج می‌دادند و هم از طرف وکیل و هم از طرف دادگاه باورم نمی‌شه یعنی اینقدر که من سختی کشیدم خدا خودش به حال من باید گریه کنه بگه آخه چرا بنده من به خود نمیاد چرا من می‌تونم کارا رو مثل آب خوردن براش انجام بدم من با یه بشکن می‌تونم براش کن فیکون کنم چرا نمیاد سمت من اصلاً باورم این باورایی که شما امروز گفتین نبود ولی واقعاً متوجه شدم که خداوند در واقع یک انرژی به قول شما یه رفلکتوره در واقع اون نگاه ما رو به ما انعکاس میده باور ما رو در واقع به ما انعکاس میده الان می‌فهمم که باور ساختن برای من کار سختی نیست چون من یه آدمی هستم به همه تلقین می‌دم قدرت باورسازی و باورپذیری خوبی دارم و حالا جالب اینه که تو همین قدرتی که دارم دقیقاً از این قدرت علیه خودم استفاده کردم و و همیشه فکر می‌کردم من باید رنج بکشم نمی‌دونم الان باید برم باورامو بکشم بیرون با خودم حرف بزنم صدای خودمو ضبط کنم ببینم من چه باوری داشتم که اینقدر چک و لگد از دنیا خوردم قطعاً باور خوبی نسبت به خداوند نداشتم قطعاً فکر می‌کردم باید بسیار زحمت بکشم یا فکر می‌کردم اگه یه جا گناهی مرتکب شدم و خداوند داره منو تنبیه می‌کنه یا من شاید شرک ورزیدم یا شاید خونمو در واقع به جای خدا اومدم بت کردم در واقع این همه افکار شیطان بود شیطان در لابلای افکار من نفوذ کرده بود و همش به من القائات منفی می‌داده نمی‌ذاشته من با خدا ارتباط بگیرم البته که من خونه می‌خوام و خدا اینو می‌دونه البته که من الان خونه ندارم آوارم بی سرپناهم مورد ظلم و ستم دارم قرار می‌گیرم و حتی اجاره خونه ندارم پرداخت کنم یعنی خداوند بخیله که من خونه داشته باشم یعنی خداوند میشه نخواد که من صاحب خونه باشم اصلاً خداوند همچین چیزی نیست با این تعریف‌هایی که شما الان کردید خداوند خیلی مهربونه خداوند بسیار عادله می‌دونی الان درست وقتی به حرفات گوش می‌کنم استاد عزیزم و بعد اونا رو تحلیل می‌کنم می‌بینم ما توی نکات خیلی ریزی تو جزئیات منحرف می‌شیم خداونده عدالتش اونجاییه که من چه نگاهی بهش دارم همون نگاه رو به من برمی‌گردونه یعنی ما اشتباه‌های انحرافی زیاد داریم میگیم خدا عادله یعنی حق من این خونه نیست

    به هر حال من همیشه متوجه نبودم چرا شما میگی فایل‌های منو چند بار گوش کنید ولی وقتی خوب گوش می‌کنم البته که شاید می‌دونی چیه دفعه اول که گوش می‌کنیم فقط خودمونو متمرکزتر می‌کنیم دفعه دوم تمرکزمون باز بیشتر میشه دفعه سوم چهارم اون مرکز آگاهی باز میشه و ما مغز کلامت رو دریافت می‌کنیم به هر حال می‌دونین چیه استاد من بسیار کاهلی می‌کردم در انجام تمرینات از نوشتن سر باز می‌زدم از تقوا تمرکز فکرم سر باز می‌زدم خیلی بی‌مسئولیت بودم الان می‌گم نه ببین باید هر لحظه هر ساعت برا خودت دفتر داشته باشی برای خودت گوش دادن مطالب داشته باشی برای خودت نوشتن داشته باشی خودت را هر لحظه چکاپ فرکانسی کنی این کلمه چکاپ فرکانسی رو توی فایل‌هاتون شنیدم ولی حس می‌کنم منظورتون اینه که از نتایج هر لحظه خودمون رو چک کنیم ببینیم آیا باورامون درسته چون بیرون ما نماد درون ماست اگر اتفاقای بیرونی خوبی رو جذب نمی‌کنیم قطعاً افکار خوبی نداریم بیشترین چیزی که منو آزار میده نجوا هستش در واقع افکار شیطانی که میان تو مغز من و با من حرف می‌زنن به هر دلیلی فریبم میدن و میگن که مثلاً اینجا خونواده تو هم این مشکل براشون پیش اومده یعنی تو لیاقت خونه نداری چون اونام الان خونه ندارن اصلاً اینا ربطی نداره اصلاً چه ربطی داره مثلاً میگن فلان نفر اصلاً مثلاً این خونه رو راضی نبوده به تو بده بعد حالا مثلاً نمی‌تونی صاحب خونه باشی یا مثلاً به من میگن توی خونه رو قسطی خریدی و چون قسطی خریدی اینو از دستش دادی و الان دوباره باید بخریش من میگم همه خونه قسطی می‌خرن چرا من میگن تو مدارت با بقیه فرق می‌کنه تو آدم دیگه‌ای هستی ببین اینا همش فریبای شیطانه من حتی اگر اشتباه کردم در گذشته که نمی‌دونستم خونه رو قسطی خریدم خداوند لیاقتو به من میده خونه رو به من برمی‌گردونه ولی من با خودم عهد بستم الان سال‌هاست دست چک ندارم و هیچ چیز دیگه‌ای رو قسطی نمی‌خرم از خداوند یاری می‌خوام به خداوند خوشبین هستم و باورامو نسبت به خداوند اصلاح می‌کنم و میگم خداوند خونه رو برای من برمی‌گردونه و من از این خونه مستاجری که هستم و الان حکم تخلیه‌اش اومده به خونه خودم برمی‌گردم با مهربونی خداوند من خودم رو لایق خونه خودم می‌دونم و الان خونه من خالیه و آماده اینه که من وسایلمو به اونجا منتقل کنم این کار من نیست که من خونه رو پس بگیرم چون اگر تواناییشو داشتم الان 6 سال از مزایده می‌گذره و برش گردونده بودم اما خداوند می‌تونه این کارو انجام بده همون خداوندی خداوندی که این جهان را خلق کرده خدایی که میگی هر باوری ما بهش داشته باشیم همون را به ما برمی‌گردونه من این قدرتو در خداوند می‌دونم و می‌بینم که اون منو هدایت می‌کنه به سمتی که آسانی باشه اصلاً من بنیادین باید باورامو تغییر بدم اینکه اصلاً خداوند چیز سختی براش وجود نداره اون خیلی راحت با یه معجزه با یه اتفاق خیلی ساده و راحت کارها رو انجام میده و من قرار نیست کاری انجام بدم و اگه قرار باشه من کاری انجام بدم او من رو به راحتی به اون سمت هدایت می‌کنه من به راحتی و به آسانی به خواستم می‌رسم خونه در اختیار منه متعلق به منه و وسایلم رو به اونجا منتقل می‌کنم و اتفاقاً این دفعه شکرگزار خواهم بود یکی دیگه از باورهایی که باعث شد من فکر کنم خونمو از دست دادم این بود که من در اون زمان افسردگی داشتم و خیلی حالم بد بود و فکر می‌کردم چون ناشکری کردم نعمت خونه رو از دست دادم شاید قدر خونمو نمی‌دونستم الان به خداوند میگم خداوندا من بسیار قدرشناس خونه‌ای که به من دادی هستم و در اون ساکن می‌شم و لذت می‌برم و زندگی می‌کنم و اتفاقاً کارهای جدیدی انجام می‌دم و شکرگزار خواهم بود همین الانم شکرگزار خواهم بود همین الانم خودم رو در خانه‌ام فرض می‌کنم و اینکه خداوند به من بسیار به من محبت داره و از خطاهای من از ناسپاسی من می‌گذره و کمکم می‌کنه که دوباره شکرگذار باشم و از الان هم شکرگزار هستم و خودم رو لایق خونه خودم می‌تونم و خودم رو شایسته زندگی در اون مکان می‌دونم و حتی خداوند به من کمک می‌کنه که بهتر از اون رو هم بعد از اون بسازم خونه من محل آرامش من محل سکونت من محل منزلگاه من و ماوای من و ایمان من و قدرت من و محل سپاسگزاری من به درگاه خداوند هست خداوند این مکان رو مقدر خواهد نمود برای شکرگزاری من و برای زندگی بهتر من و برای سکونت یافتن و مسکن داشتن من چرا که هر انسانی در مسکن خود در مأمن خود می‌تواند شکرگزاری بهتری داشته باشد و به کار و کسب خودش بپردازه و اصلاً به آرامش برسه هرگز هرگز هرگز نباید کسی رو از خانه‌اش بیرون کرد و اگر من از خانه‌ام بیرون رانده شدم دیگه مثل سابق فکر نمی‌کنم دادگاه یا افراد مقصر هستند فکر می‌کنم خودم نگاهم رو اشتباهی به خداوند معطوف داشتم و اینکه فکر می‌کردم من لیاقت ندارم یا اینکه خداوند داره من رو مجازات می‌کنه در حالی که الان میگم خداوند مرا لایق اون خانه می‌دونه خداوند منو لایق و شایسته آرامش و مسکن داشتن می‌داند خداوند مرا لایق محبت و لطف خود می‌داند و من هم خودم را لایق محبت پروردگار می‌دانم و از درخواست می‌کنم که به من کمک کند و راه‌ها و مسیرها را برای انتقال من به خانه‌ام هموار نماید خداوند آسان کند برای من آسانی‌ها را مرا آسان کند برای آسانی‌ها رسیدن من به منزلگاهم را آسان نماید همانطور که به موسی نبی کمک کرد همانطور که به مریم مقدس کمک کرد همان طور که به پیامبرمون حضرت محمد کمک کرد و به من هم کمک کند که به منزل و ماوای خود قرار گیرم از شما و همه دوستانم سپاسگزارم همیشه فکر می‌کردم من با خانواده عباس منش بیگانه‌ام اما اکنون فکر می‌کنم من هم عضوی از این خانواده هستم و اون‌ها هم به من توجه می‌کنند هیچ وقت به کامنت‌ها توجه نمی‌کردم و فکر می‌کردم کسی هم به کامنت من توجه نمی‌کند اما اکنون امید دارم که استاد پیام مرا می‌خواند و دوستان عزیز همچنین امیدوارم منو راهنمایی کنید امیدوارم برای من دعا کنید و امیدوارم که با همکاری و همدلی هممون در بهترین مسیر و هدایت پروردگار پایدار و ثابت قدم بمانیم

    انشاالله به امید پروردگار یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      آوا طالب گفته:
      مدت عضویت: 1547 روز

      سلام سودابه عزیزم کامنتتو خوندم عزیزم امیدوارم روزی برسه که کلی برکت و نعمت ب زندگیت سرازیر بشه . عزیزدلم من خواستم ی توضیح کوتاه بدم برای چکاب فرکانسی . استاد تو شروع دوره هاشون از شاگردانشون میخوان که با جزعیات شرایط فعلی که دارن رو ثبت کنن و بزارن ی گوشه امن برای خودشون نکهدارن . شما این کار و میتونید برای فایل های هدیه هم انجام بدید شرح حال دقیقتون رو از نظر شرایط مالیتون کاری پس اندازتون داراییتون . ارتباطاتتون . کیفیت ارتباطاتتون سلامتیتون نوع ارتباطتون با خداوند اینکه خدارو چطور میبینی . عزت نفسی ک داری چقدره همه و همه ی اینا بنویس یا ویدیو بگیر ثبت کن . دیگه هم سراغش نرو بعد با تعهد شروع کن به فایل های هدیه استاد گوش دادن و روشون کار کردن . بعد گذشت مثلا 6 ماه کار کردن روی باورهات و فایل ها و دوره های هدیه ایتاد برگرد و نگاه کن ببین چقدر تغییر مردی ک باورهات قوی تر بشه که ایمانت قوی تر بشه .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    FATEMEH.GHALANDAR گفته:
    مدت عضویت: 1417 روز

    به نام خدای قادر مطلق

    سلام به دوستان عزیزم و استاد عزیزم و مریم جان

    میتونم بگم این فایل به تنهایی اندازه 8 ترم درس خوندن هست از بس پر باره از بس کلی جا داره برای بارها و بارها گوش کردن و بارها و بارها تمرین کردن

    این فایل هم آموزش هست هم یک فایلی که باور های که در این فایل در مورد خداوند میتونم بسازیم گفته میشه و تکرار کلام هستن چون هعی تکرار میشه

    من معمولا روزانه چندین فایل از فایل های سایت رو گوش میدم و یا سریال های رو تصویری نگاه میکنم ولی این فایل رو به روش جدیدی گوشش کردم و از مریم جان که توی یکی از فایل ها گفتن که هر دوره ای رو میخرم از استاد اولین نفر هستم که میخرم و بعد تمام اون فایل رو همراه با اینکه گوش میدم کلمه به کلمه یاداشت میکنن

    وقتی این روش از فایل گوش کردن رو شنیدم من هم برای اولین بار همین فایلی که الان دارم براش کامنت مینویسم رو به این روش شروع کردم به گوش کردن با اینکه چندین بار به صورتی صوتی و مثل قبل گوش کرده بودم از اول اومدم به روش خانم شایسته اون رو گوش کردم

    یعنی هعی پلی میکردم و هعی مینوشتم کلمه به کلمه رو مینوشتم اینقد من با این روش ارتباط برقرار کردم که نگوو…چون من خودم کلا با نوشتن آروم میشم هر وقت زورم به ذهنم و افکار منفی نمیرسه با نوشتن با خودم حرف میزنم و میتونم افکار و ذهنم رو کنترل کنم حتی تو موقعیت های که خیلی ناراحت بود یا حتی عصبانی شدم نوشتن ذهنم رو آروم میکرد ولی کلمه به کلمه فایل رو نوشتن رو امتحان نکرده بودم فقط نکته برداری میکردم…

    الان من دو روزه هست هنوز نتونستم فایل رو تموم کنم چون کلمه به کلمه ش رو دارم مینویسم ولی نگم از تاثیرش ؛اصلا یک جور دیگه ای این فایل رو فهمیدم اصلا جور دیگه ای درکش کردم اصلا وقتی تو نوشتن بود انگار توی دنیای دیگه بودم نمیدونستم کجا و اطرافم چخبره عمیقا لیزری رو این چیزهای که میشنیدم و چیزهای که درک میکردم بودم و خیلی برام لذت بخش بود این روش جدید… خیلی ممنونم ازت مریم جان از گفتن این روش خودت خیلی برای من عاللی بود

    همین چن روز روان بودن زندگی رو دارم احساس میکنم

    همین چن روز دارم میبینم چقدر از نظر روحی و بدنی سبک ترم انگار اعتمادم و توکلم خیلی زیادتر شده به خدا

    تا یک یهو به ذهنم موردی میاد که واسش نگران باشم مثلا درآمدم فلانه وضع کسب و کار فلانه و این چیزا یهو بیاد میارم که خدا رو دارم خدایی که قادر مطلقه خدای که من میتونم به علم ش دسترسی پیدا کنم و کلی باور که از این فایل گرفتم تو میاد تو ذهنم و بعد از چند دقیقه باور تون میشه حس میکنم نمیتونم اصلا نگران باشم

    انگار خیالم راحته …خیالم تخته … انگار ته قلبم مطعنم به اینکه قدم به قدم همه چیز گفته میشه و دونه به دونه خواسته هام اتفاق میفتن

    وای وای نگم از اینکه جمله که چقدر قلبم ارومه ..خداوند خواسته های ما رو میدونه بهتر از خودمون و خداوند خودش میخواد که خواسته های ما رو براورده کنه

    عاشق همه تون..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    ذهن ثروتمند گفته:
    مدت عضویت: 145 روز

    سلام به استاد عباس‌منش و خانم شایسته و هم‌فرکانسی‌های عزیز.

    موضوع اصلی این است: دلیل اینکه چرا زندگی گاهی آسان و گاهی سخت می‌گذرد، به نگاه و باور ما نسبت به خداوند برمی‌گردد. هرچه باورمان به خدا قوی‌تر باشد، زندگی روان‌تر می‌شود.

    باورهای کلیدی درباره خدا:

    · خدا قادر مطلق، عالم مطلق و خالق مهربان است.

    · خدا خواسته‌های ما را می‌داند و راه رسیدن به آنها را نشان می‌دهد.

    · خدا دوست دارد ما در نعمت و فراوانی زندگی کنیم.

    نتیجه این باورها:

    با تکرار این افکار،احساس آرامش، امنیت و اطمینان پیدا می‌کنیم. این آرامش باعث می‌شود با فرکانس خداوند هماهنگ شویم و هدایت او را دریافت کنیم. در مقابل، عجله، ترس و نگرانی ما را از این فرکانس دور می‌کنند.

    چگونه در مسیر هدایت خدا قرار بگیریم؟

    1. ذهن خود را آرام نگه داریم و بر باورهای درست متمرکز شویم.

    2. توکل کنیم و مطمئن باشیم خدا کارها را انجام می‌دهد.

    3. قدردان نعمت‌ها باشیم و روی خوبی‌ها تمرکز کنیم.

    4. از اخبار منفی و افکار ترس‌آور دوری کنیم.

    تجربه شخصی :

    با تغییر نگاه به خدا و تسلیم شدن در برابر او،بدون هیچ سرمایه‌ای با تجربه ای که از دوران کاریم داشتم بعد از بازنشستگی یک کار جدید و متناسب با وضعیت و خلقیات خودم راه اندازی کردم . همه چیز به لطف خداوند و هماهنگی با فرکانس او به آسانی پیش رفت.

    نکته پایانی:

    لازم نیست برای موفقیت سختی بکشیم یا بجنگیم .کافی است باور داشته باشیم خداوند راه را باز می‌کند و ما با آرامش و ایمان، در مسیر هدایت او قدم برداریم.

    پیام اصلی: باور به خدا + آرامش + سپاسگزاری = زندگی روان و پراز نعمت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    رستیانی مطلق گفته:
    مدت عضویت: 1887 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    خدایا هرآنچه دارم از آن توست

    سلام به همه اعضای خانواده صمیمی عباس منش

    سلام به استاد سید حسین عباس منش

    هر روز این فایل را یک بار و بهتر اینکه دوبار در روز ببینید با تمرکز و آرامش با هدایت الله در زمان و مکان مناسب.

    در پناه الله یکتا شاد و سلامت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    farnam گفته:
    مدت عضویت: 656 روز

    با نام و یاد پروردگار رحمان

    با سلام و عرض احترام

    من نکته برداری هام از این فایل ارزشمند رو اینحا مکتوب میکنم که هم برای خودم بمونه و اینجوری با نوشتن خیلی بیشتر درک میکنم مطالب رو و هم شاید کسی دیگری هم دوست داشت مطالب رو در یک دسته بندی کامل مطالعه کنه، و در اخر هم درباره خودم مینویسم که تغییر زاویه دیدم نسبت به پروردگار چه تاثیراتی در زندگیم داشته

    چی میشه که زندگی گاهی نرم و روان پیش میره و گاهی سخت پیش میره؟

    اینکه کجاها شرایط سخت پیش میره و کجا اسون میشه برمیگرده به نگاهی که ما به خداوند داریم، و جوری که خدارو باور میکنیم به همون شکل هم دریافتش میکنیم و نگاه ما به خدا باعث تفاوت ارتباط ما با خدا میشه

    خدا نیرویی است که جهان رو خلق کرده و داره اداره میکنه و ما اگه بیشتر باور داشته باشیم به خدا بیشتر هم از نعمت هاش بهره مند میشیم

    باورهای قدرتمند کننده در مورد خداوند:

    خداوند عالم مطلقه، قادره ، خالقه و خداوند قدرت خلق زندگی منو بهم داده،

    به همون نسبتی که به خداوند قدرت میدم و به همون نسبتی که ایمان دارم خداوند به من اشناست و خواسته های منو میدونه ، خدا راه رسیدن من به خواسته هامم میدونه و هر لحظه داره هدایتم میکنه به بی نهایت طریق ، هر چقدر اینارو تکرار کنم و باور کنم به همون نسبت «آرام تر» میشم یعنی اگه باورم این باشه که خداوند هدایت کننده منه ، میخواهد که نعمت های بیشتری بهم بده، خدا لذت میبره ازاینکه فروانی و نعمت در زندگی من باشه، خدا میخواد که من در نعمت و فراوانی زندگی بکنم، خدا برای من فزونی میخواد

    هرچقدر این باورهارو تکرار کنم و باور کنم نتیجه احساسیش «آرامش »بیشتره , احساس اطمینان بیشتر ، احساس امنیت بیشتر ، احساس درک از جهان به شکل بهتری است

    اون ارامشی که در قلب من ایجاد میشه باعث میشه من «هم فرکانس» بشم با «فرکانس خداوند» ، خدا همواره مارو هدایت میکنه ولی افرادی اون هدایت رو دریافت میکنن که نزدیک باشن به فرکانس خداوند ، کی ما نزدیکم به فرکانس خدا؟ وقتی قلبمان اروم است، حالمون خوبه ، ارامش ذهنی داریم، ترس ها و نگرانی ها در وجودمون کمتره ، موقعی که «احساس سپاسگذاری» واحساس اشتیاق درقلبمون بیشتره ، وقتی بتونیم «مدت زمان های طولانی» به این احساس ارامش برسیم و این دیدگاه رو نسبت به خداوند ادامه بدیم ما هدایت میشیم به مسیرهای درست و قدم ها به ما گفته میشه

    عجله داشتن نگرانی و ترس میاره، عجله برای زودتر رسیدن شما رو دور میکنه از خواسته چون ما فقط وقتی هدایت میشیم که «اروم» باشیم ،« امید» داشته باشیم ، احساس خوب داشته باشیم و عجله این حس خوب رو از ما میگیره ، چجوری میشه امیدوار بود ؟با ایجاد باورهای درست در مورد خداوند، باور داشته باشیم که خداوند خواسته های مارو میدونه نیاز نیست فریاد بزنیم و گریه کنیم و صد بار بگیم اون میدونه ما چی میخواییم و آگاهه به ما و میخواهد که نیازهامون برطرف بشه چون اینجوری دنیا گسترش پیدا میکنه، و او میلیاردها ساله داره نیازهای تمام جهان رو برطرف میکنه، او همواره در حال هدایت ماست، هر کس از هدایت تبعیت کنه نه ترسی بر او هست و غمی، کی هدایت رو میفهمیم وقتی« توکل» کنیم بر خداوند و کی میتونیم توکل کنیم وقتی ارام باشیم و خیالمون راحته که اون هواسش به ما هست ، خدا قادر مطلقه ، منبع رزق، منبع سعادته، منبع سلامتی و ثروت و ارامشه

    وقتی این باورهارو تکرار کنیم و باور کنیم ( زمانی باور میکنیم که حالمون خوب شه)ارامش بدست میاد و ما در فرکانس خدا قرار میگیریم و این «وظیفه» ماست که از زاویه ای به جهان و خدا و اتفاقات نگاه کنیم که ارام شیم و حالمون خوب شه و در این فرکانس قرار بگیریم و بعدش در مسیر هدایت ها قرار میگیریم و از طریق قلبمون همه چی قدم به قدم به ما گفته میشه

    کل کاری که باید انجام بدیم اینه که «ذهنمون رو اروم» کنیم ،« کنترل ذهن و تقوا »داشته باشیم

    باور اینکه خدا عالمه، خدا قادر مطلق ، خدا آگاهه از نیازهای ما، خدا بیشتر از ما میخواد که ما به خواسته هامون برسیم ، خدا سال هاست همه نیازهای جهان رو با نظم انجام داده پس نیاز منم برطرف میکنه

    تنها کاری که باید انجام بدیم اینه که این باورهارو تکرار کنیم و بعد میبینیم خدا چجوری مارو هدایت میکنه و مسیرهارو باز میکنه و راه رو برامون جلو میره،

    میتونه شرایط خیلی نرم و روان پیش بره میتونیم جوری زندکی کنیم که هدایت شیم قبل اینکه اوضاع پیچیده بشه، میتونیم در مسیر خدا پیش بریم و همه چی راحت پیش بره همون کاری که برای حضرت مریم انجام داد و برای حضرت موسی و مادر موسی و پیامبر اسلام انجام داد، مسیرها اسون میتونه پیش بره وقتی تسلیم خدا شیم ، به حای اینکه روی تاب اوری خودم کار کنم که طاقت بیارم و کم نیارم و سختی بکشم و give up نکنم بیام روی باورم نسبت به خدا کار کنم

    به جای دعوت کردن از مسائل و مشکلات و بعدش اونوقت قوی بشم که بخوام حلشون کنم بیام شکل باورم به خدا رو تغییر بدم که خداوند منو از همون اول هدایت کنه به مسیرهای درست خدا من را آسان کند برای آسانی ها ، خدا میخواد همیشه شرایط خوب باشه ،هر کجا شرایط خوب نیست به خاطر باورهای نادرستیه که در طول سالها در ماشکل گرفته و ما با این باورها فرکانس میفرستیم و جهان هم پاسخ میده به فرکانس ما و از اون نوع مشکلات و مسائل بیشتر برامون ایجاد میکنه

    اگر بتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم و خدا رو باور کنیم و ورودی های ذهنمون رو کنترل کنیم و به جای دیدن شبکه های اجتماعی و اخبار وچرندیات

    و ذهنم رو پر از ترس کنم بیام تمرکز کنم روی نعمت هایی که خدا بهم داده و قدرتی که خدا بهم داده و اینجوری خدا از همون اول مارو اسان میکنه برای اسانی ها

    اگر بتوانم ایمان بیاورم به رب و توکل کنم من به ارامش میرسم و اماده دریافت هدایت میشم ، وقتی ما تو فرکانس مثبت هستیم میزان هدایت ها بیشتر و بیشتر میشه وقتی در فرکانس ناراحتی و نگرانی و افسردکی هستیم با دست خودمون خودمون رو دور میکنیم از دریافت هدایت های خدا ، نعمت های خدا

    نگاهمون به خداوند رو عوض کنیم و تمرکز کنیم روی سپاسگذاری به خاطر فقط نعمت سلامتی

    با تکرار این باورها ما اسان میشیم برای اسانی ها و چرخ زندگی روان تر میشه برامون

    خدا بارها مارو هدایت کرده تا نعمت هارو بدست بیاریم، حتی هدایت کرده چی بخوریم که برامون خوبه ، هدایت کرده به یکی زنگ بزنیم و نیاز بوده که صحبت کنیم باهاش ( زمانی که داشتم این فایل رو گوش میدادم و یاداشت برداری میکردم به این قسمت که رسیدم حس کردم نیازه با پدرم تماس بگیرم و زنگ زدم احوالشو بپرسم و دیدم چقدر نیاز داشت به کمک و یه سری اطلاعات میخواست که من سریع تو گوگل سرچ کردم و بهش گفتم و چقدر خوشحال شد و تشکر کرد ازم و گفت اصلا به ذهن خودم نرسیده بود که از کجا این اطلاعات رو پیدا کنم) ، همه ی اینها نشانه اس که خدا همیشه داره مارو هدایت میکنه و همیشه داره نیازهای مارو برطرف میکنه اما چی میشه که ما دریافتش میکنیم؟ چی میشه که ما همواره در حال هدایت باشیم؟ موقعی که نگاهمون رو به خدا عوض کنیم، موقعی که باور کنیم خداوند همواره به ما نزدیکه همواره با ما هست و از رگ گردن به ما نزدیکتره همیشه گوش میکنه و میبینه و هدایت میکنه، عالمه مطلقه ، قادر مطلقه، خداوهابه رحمانه رحیم

    وقتی این باورهارو زیاد تکرار کنیم و باورش کنیم ما به ارامش میرسیم و وقتی به ارامش میرسیم میبینم زندگی چقدر ساده و روان میشه و همه چی برامون فراهم میشه

    خدارو چطور میبینیم؟ ایا باور داریم که وقتی نیازی داریم میبینه و جواب میده؟ اگه باور داشته باشیم جواب رو دریافت میکنیم ولی خیلی از ماها باور نداریم ما لایق پاسخ خدا هستیم

    فرکانس خدا در همه جا هست و در هر لحظه در حال انتشار هست ما باید خودمون رو تنظیم کنیم روی فرکانس خداوند اونوقتهه که خدا در قلب ما با ما صحبت میکنه و به ما میگه چه مسیری رو بریم ، ایده هارو میاره، نشان اینکه خدا داره کارارو انجام میده اینکه کارا به شکل حیرت انگیزی روان و ساده انجام میشه ، پیش میاد برامون، وقتی خودمون انجام میدیم کارا بسیار سخت پیش میره و این یعنی خودمون رو از مدار خداوند دور کردیم،

    ما وقتی به ارامش میرسیم که افکار و باورهای مناسب نسبت به خدا داشته باشیم ، وقتی یه شرایط سخت پیش میاد بهم نریزیم و بگیم حتما خیری توشه حتما خدا یه پاداشی در دل این سختی برای من گذاشته الخیر فی ما وقع ، اینجوری خداوند مسیرهارو برامون باز میکنه و هدایتمون میکنه

    لازمه قرار گرفتن در مدار خدا داشتن ارامشه، ارامش از باور درست نسبت به خدا میاد، و توی اون مدار خدا هدایت هارو میفرسته، کارارو برامون انجام میده ، ادم هارو میاره، ایده هارو میاره، نعمت هارو میده

    احساس سپاسگذاری داشتن مارو در مدار خدا قرار میده وقتی سپاسگذار هستیم و احساس رضایت داریم از زندگی به جای گوش دادن به اخبار و تمرکز روی نازیبایی ها که دور میکنه مارو از خدا و مدار خدا و نعمت های خدا

    خیلیا فک میکنن هرچه جنگجوتر باشن موفقیت بیشتری کسب میکنن ولی حتی برسی به نتایج هم ایا ارزش این همه سختی رو داشت؟ در صورتی که میشه موفقیت های زیادی بدست اورد ولی از مسیر اسان و راحت از مسیر هدایت خدا با باور و ایمان به قادر بودن خداوند میتونیم روی دوش خدا بشینیم و در ارامش به هرچی میخواهیم برسیم ، بدون زجر و سختی با رعایت قوانین جهان هستی و با رعایت قانون تکامل همه چی روان میشه و قدم به قدم هم همه چی بدست میاد هر انچه خواسته ماست ، بدون تقلا و دوختن شب و روز به هم

    وقتی باور ما اینه نابرده رنج گنج میسر نمیشود در واقع ما داریم خودمون هل میدیم به سمت سختی کشیدن و میریم سمت فرکانسی که مسائل برامون بوجود بیاد و بعد مجبوریم خودمون خیلی قوی تر کنیم تا از سد اون مسائل بگذریم و بعدش خوشحال باشیم که مسائل من حل کردم ولی باید دوست داشته باشیم و خوشحال باشیم که خدا مسائل رو حل بکنه برامون بدون سختی و زحمت برای ما این باور هوشمندانه اس که ادعامون این باشه که من اسان هستم برای اسانی ها و همه چیو به سادگی بدست اوردم با باورهای توحیدی که داشتم و دارم و این افتخار بزرگی است که با بندکی کردن برای خداوند اجازه بدم اون اربابیش رو بکنه با تسلیم بودن در برابر الله با توکل به خدا اجازه بدم خدا کارارو بکنه، رزق بیشتر ،ارامش بیشتر،سلامتی بیشتر

    جنگیدن برای هدف مفهومی نداره وقتی میتونم از راه ساده و لذت بخش با سوت زدن و لذت بردن از مسیر و با باورهای درست نسبت به خداوند همه چیو بهش بسپارم و اونم کارارو برام انجام میده تنها کار من ایمان داشتن به خدا ، باورهای درست داشتن و در فرکانسش قرار گرفتنه، اجازه میدم در زمان مناسب همه چی برام فراهم شه بدون جنگ، از رابطه عالی از شرایط مالی و از سلامتی

    چرا بگم پوستم کنده شد و من اینقدر ادامه دادم تا به این موقعیت خوب رسیدم؟ ترجیح میدم بگم من از همون اول به سادگی همه چی برام جور شد و خدا ادم هارو اورد ایده ها رو اورد و جایگاه الان من بدون جنگ و سختی و بدون هزار بار شکست خوردن به وجود اومده و من از اولش حال کردم تا الان و زجری نکشیدم

    ما کارو برای خودمون سخت نکنیم، از هر شرایطی که الان هستیم زندگی میتونه خیلی خیلی راحت تر بشه ، کارها میتونه خیلی ساده تر بشه اگه ما این باورها نسبت به خدارو هر روز تکرار کنیم و درونی ترش کنیم همه چی خیلی خوشایند تر میشه حتی اگه همین الان خیلی عالیه میتونه عالی ترم بشه همه چی

    اگه مسیر سخته و اذیت میشیم یه ایرادی در ما هست ، در باورهای ما باید اونو پیدا کنیم و عوضش کنیم و جایگزینش کنیم با باورهای قدرتمند

    اگه ما خداوند رو درست باور کنیم ، عجله نکنیم ، مقایسه نکنیم ، هر فکری که حالمون رو بد میکنه رو بفهمیم و سراغش نریم ( فکری که ارامش ما رو کم میکنه یعنی داره مارو از فرکانس خدا دور میکنه ) خدا همه راه حل هارو داره و به ما الهام میکنه

    این باور که چون خیلی زجر کشیدم دیگه لایق نعمت های خدام کاملا غلطه و خطرناکه ، خدابه خاطر زجرهای ما هیچ پاداشی به ما نمیده ، پاداش زمانی میاد که ما از یک درد و رنج بیدار شدیم و اگاه شدیم و تسلیم درگاه خدا شدیم و باور مردیم که فقط قدرت خداست که میتونه راه هارو برامون باز کنه اونوقته که نعمتا میاد و پاداشها میاد و خدا از فضلش بر ما ارزانی میکنه

    و در ادامه ما میتونیم بدون زجر کشیدن لایق تمام نعمت های خدا باشیم ، ما از درون لایقیم نه به خاطر ظواهر بیرونی ، احساس لیاقت ما ربطی به هیچ چیزی( خانواده،شغل ، قد و قیافه, و ….) نداره ما به خاطر انسان بودنمون لایق تمام نعمت ها و فراوانی ها هستیم و به میزانی که باور کنیم این رو مطلب رو دریافتشون هم میکنیم

    ما باید عجله نداشته باشیم ، صبور باشیم با خال خوب و توکل ، باید روی افکاری کار کنیم که بهمون ارامش میده ، روی سپاسگذاری کار کنیم ، بقیه کارارو خدا خودش انجام میده با ادم ها و ایده ها و اتفاقات

    خدا نمیخواد ما قانع باشیم ، خدا لذت میبره از اینکه ما خواسته ی زیاد ازش داشته باشیم این نشونه ایمان ماست اما به اندازه ظرف ما بهمون داده میشه، اگه خواسته زیاد داریم باید ظرفمون رو بزرگ کنیم ، قلبمون رو بزرگ کنیم و اجازه بدیم خدا کارارو انجام بده نعمت های خدا بی نهایته

    وقتی میبینم کارها داره ساده انجام میشه ایمانمون بیشتر میشه که پس میشود بقیه کارا هم اسون بشه و این« روند تکاملی» رو میتونیم طی کنیم و با دیدن تحقق خواسته های کوچک به سادگی اروم اروم اماده میشیم برای دریافت خواسته های بزرگتر و بعد ایمان بیشتر میشه و دوباره خواسته بزرگتر محقق میشه و این روند همیشه تا زمانی که ما در «فرکانس مناسب »هستیم و «باورهای درست »رو تکرار میکنیم و «ارامش» داریم و« توکل» میکنیم و «ایمان »داریم و از «زاویه دید مناسب» به اتفاقات نگاه میکنیم ادامه خواهد داشت

    هر بار ادم های باکیفیت تر وارد زندگی ما میشن و باورهای ما بیشتر تقویت میشه،

    هر روز باید تکرار کنیم باورهای مناسب نسبت به خدارو

    هر روز بگیم ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم ، الصراط الذین انعمت الیهم

    هر روز بگیم به نام خداوندی که بخشنده و مهربان است

    هر روز یاداوری کنم که خدا مسخر کرده اسمان ها و زمین رو برای من

    خدا قدرت خلق کردن رو به من داده

    بیام هر روز رو ایمانم بیشتر کارکنم به جای گوش دادن به حرف بقیه و اخبار و …

    کسی که ارتباط قویتر با خدا داره نیازی به جلب توجه بقیه داره اگه نیاز داره یعنی درونش خالیه، نیازی به تایید دیگران نداره که به خاطر اون تایبد ها خودشو بندازه تو دردسر

    و اما برای من از وقتی دارم با خدا رفاقت میکنم و همدم و همرازم شده حس میکنم کلا هیچ کاری نمیکنم و همه کارارو اون انجام میده ، توی بحث شغلم که تو کامنت های قبلی هم گفتم من سال ها دوست داشتم رستوران داشته باشم و نمیشد چون باورهام غلط بود و شرک الود بود از روزی که تسلیم خدا شدم و همه چی رو به اون سپردم چند هفته بیشتر طول نکشید که رستورانم راه افتاد بدون سرمایه! من حتی دنبال مغازه هم نگشتم خودش برام پیدا کرد با تمام لوازم مورد نیاز داخلش! نمیدونم کسی که اینو میخونه چقدر باور میکنه ولی خدا خودش شاهده.

    کسانی که با هم کار میکنیم خودشون جور شدن، و چه انسان های درستکار و فوق العاده ، مواد اولیه با بهترین قیمیت و بالاترین کیفیت و نزدیک ترین مکان به رستوران برامون جور میشه چون همیشه مطمئنم خدا خودش جورش میکنه ، مشتری های متشخص و فوق العاده، بعد خوردن غذا ده بار سپاسگذاری میکنن و چقدر انرژی میگیرم ازشون من یادم نمیاد قبل اینکه رستوران بزنم وقتی میرفتم یه غذاخوری بعدش اصلا تشکر میکردم یا نه ! ولی اینجا دقت میکنم همه شون چندین بار تشکر میکنن، حتی وقتی چند نفر با همن یکی یکی تشکر میکنن بعد میرن بیرون و این برام خیلی جالبه و همیشه میگم یعنی همه جا اینجوریه، پختن یه مدل غذا هر روز برای خیلیا سخت و زمان بره، منو رستوران ما بالای بیست آیتمه ، آشپز فقط منم و هر روز همه اش اماده اس و وقتی به نظم و سرعت کارا فک میکنم میبینم واقعا این من نیستم که دارم همه ی اونارو اماده سازی میکنم و خداس که همراه منه و کمکم میکنه هر روز تا همه چی طبق برنامه پیش بره

    اینایی گه گفتم فقط تو حوزه ی شغل من بود که کارها به طرز حیرت انگیزی راحت و اسان انجام میشه و من بعد کار بیشتر از 12 ساعت هم وقت استراحت دارم، و کاملا برای روز بعد سرحال میشم هر چند که اینقدر عاشق این کارم که هر چه انجام بدم هم سیر نمیشم

    واقعا خداوند منو اسان کرده برای اسانی ها فقط با تسلیم شدن در برابرش و تقویت هر روزه باورهام با استفاده از سایت مقدس عباسمنش و اموزه های استاد بی مثال

    استاد مهربان امیدوارم همیشه تنتون سالم باشه و سایه تون بالای سر همه ی ما.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      دنیز گفته:
      مدت عضویت: 1273 روز

      سلام دوست عزیزم، از پیامی که در سایت گذاشتی ممنونم، واقعا حرف‌هات قلبم رو گرم کرد. برات خیلی خوشحالم که حالت انقدر خوبه. خدا رو شکر که حرف‌های تو در مسیر زندگی من قرار گرفت. سپاسگزارم دوست من

      اینکه گفتی آسان می‌شویم برای آسانی‌ها حرف درستیه، من یک تصمیم خیلی بزرگ گرفتم و دقیقا همون اتفاقی که برای تو در مسیر راه‌اندازی رستورانت افتاد برای من هم افتاده اما توجهی نداشتم وقتی پیامتو‌خوندم فهمیدم برای من هم دقیقا همین اتفاق افتاده ولی چرا من بهش توجه کامل نداشتم. اگر بدونی چه اتفاقی برام افتاده، یکی از غیرقابل تصورترین آرزوهام برآورده شده، از آسون‌ترین راه ممکن. هزار بار با خودم فکر کردم که تصمیم درستی گرفتم یا نه امروز خواستم که خدا منو به نشانه‌م هدایت کنه و چقدر خوشحال شدم که پیام تو تمام صحبت‌ها رو در متن گفته بود ، فهمیدم که وقتی تو بخوای خدا می‌خواد حتی غیرممکن‌تریناشو. خیالم راحت شد الان آرومه آرومم دیگه نگران نیستم برای تصمیمی که گرفتم و مسیری که پیش روم باز شده چون انقدر این مسیر آسون باز شد که فهمیدم من فقط خواستم به سمتش حرکت کردم و بقیه کارها رو خدا کرد. خدایا شکرت شکرت شکرت.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        farnam گفته:
        مدت عضویت: 656 روز

        سلام دنیز عزیزم

        سپاسگذارم ازت که متن منو خوندی و احساسی که ازش گرفتی رو باهام به اشتراک گذاشتی

        خیلی خیلی خوشحالم که تو تصمیمت به قطعیت رسیدی و هدایت خداوند جهانیان رو حس کردی و یه کاری که خدا برات جور کرده رو استارت زدی

        از قدیمم گفتن کار خوبه خدا درست کنه !

        عزیزم امیدوارم هر روز در مسیر آگاهی درک عمیق تری پیدا کنی و راه برات آسان و آسان تر بشه و حس نشستن رو شونه ی خدا و انجام کارها توسط رب العالمین رو بیشتر و بیشتر حس کنی عزیزم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      گندم گفته:
      مدت عضویت: 393 روز

      سلام دوست عزیز و آگاهم

      چند وقتیه با آگاهی هایی که شما دریافت کردی هم مدار شده ام و هر فایلی رو میبینم و میچرخم توی دیدگاه ها به نام و تصویر زیبای شما میرسم، دیدگاه الانتون بسیار عالی بود من بخشهایی از اون اسکرین گرفتم تا حتی سریع تر بهش دسترسی داشته باشم خیلی عالی بود

      بهتون تبریک میگم به خاطر ساختن باورهای قوی

      دوستت دارم دوست خوبم

      شاد باشی و سالم دوست خوب

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        farnam گفته:
        مدت عضویت: 656 روز

        سلام گندم جان

        دوست مهربانم

        سپاسگذارم ازت بابت تحسینت ، ممنونم که با گفتن حرفت به من انگیزه ی بیشتری دادی که مکتوب کردن احساساتم تو سایت رو ادامه بدم ،

        سپاسگذارم ازت که اینقدر مهربونی و تبریک قلبیت رو به زبان اوردی و منو خوشحال کردی

        سپاسگذارم ازت که احساس عشقت رو بهم منتقل کردی

        سپاسگذارم ازت که برام ارزوی بی نظیر شادی و سلامتی میکنی

        عزیزدلم شما فوق العاده ای و انرژی مثبتت رو گرفتم و شارژ شدم

        من هم از صمیم قلبم دوستت دارم و برات ارزوی تن سالم و دل خوش میکنم دوست نازنینم

        چشمی دارم همه پر از صورت دوست

        با دیده مرا خوش ست چون دوست در اوست

        از دیده دوست فرق کردن نه نکوست

        یا دوست به جای دیده یا دیده خود اوست

        (مولانا)

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    رستیانی مطلق گفته:
    مدت عضویت: 1887 روز

    سلام به همه دوستان عزیز

    هر روز صبح که از خواب بیدار می شویم سوره الفاتحه و اخلاص را با صدای بلند بخوانیم قبل از اینکه دست و صورت را بشوریم من از این کار نتیجه بسیار گرفتم .

    در پناه خدا سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    مریم محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1527 روز

    به نام خدای مهربون.

    سلام به همه‌ی دوستان عزیزم.

    درباره‌ی اینکه چند درصد کارها برای من ساده پیش میره؟

    از وقتی با استاد عزیزم آشنا شدم به صورت تکاملی آسان شدم برای آسانی‌ها و هر بار اتفاقات زیباتری رو تو زندگیم تجربه کردم. این اتفاقات توی زمینه‌ی شغلم خیلی برام بولدتر بود تا تو زمینه‌های دیگه.

    بعد از آشنایی با استاد عزیز اولین نتیجه‌ی بولدی که اتفاق افتاد این بود که من تو یه سایت بین‌المللی شروع کردم به تدریس و از درآمد ماهیانه 1/500 یهو درآمدم دلاری شد و چندین برابر رشد کرد.

    اما پایدار نبود و بعد تظاهرات شد توی کشور و همه چیز بهم ریخت و اینترنت قطع شد و دیگه من نتونستم تو اون سایت کار کنم.

    اینبار یه ایده‌ای رو خداوند به من داد که یه شیوه‌ای خاصی رو برای تدریس طراحی کنم و دوباره از همین کشور خودم شروع کنم، البته چندین ماه طول کشید تا اون ایده رو اجرا کنم چون اون موقع به اندازه‌ی الان به قلبم اعتماد نداشتم. اما همینکه اون ایده‌ رو اجرا کردم بوووووم. رشد پشت رشد اتفاق افتاد. بدون اینکه من اصلا جایی تبلیغ کنم یا حتی یکبار به کسی بگم که منو تبلیغ کنه دانشجو از زمینو آسمون میومد. حتی از دانشجوهای قبلی من که مهاجرت کرده بودند به کانادا اونجا به لطف خدا منو معرفی کردند و دانشجوها می‌آمدند و با این شیوه‌ی الهامی خداوند برای تدریس همه نتایج فوق‌العاده می‌گرفتند و خیلی مشتاق‌تر می‌شدند برای ادامه.

    حتی بعضی هاشون می‌گفتند که ما بهترین دانشگاههای اینجا رو ثبت‌نام کردیم و با برترین اساتید جهان خواستیم که زبان رو یاد بگیریم اما هیچکدوم نتونستن به اندازه‌ی شما ساده و روان و صمیمی مطالب رو بیان کنند. خب این نتایج برای من فوق‌العاده بود.

    برای منی که تا قبل از آشنایی با استاد باید خودمو به درو دیوار می‌زدم تا درآمد داشته باشم و آخرشم به دانشجوهایی می‌رسیدم که ارزش خاصی برای کار من قائل نبودن.

    بعد از آشنایی با استاد عزیز کارم رو از حضوری به فقط آنلاین تغییر دادم و این خودش خیلی مسیر رو برام راحتتر کرد.

    بعد از شروع کار آنلاین به یه سری تضادها برخورد کردم. اولین تضاد سرعت اینترنت بود که خیلی از کلاسا بخاطر مشکل اینترنت کنسل میشد یا با قطع و وصلی زیاد برگزار میشد که خودش خیلی نارضایتی ایجاد می‌کرد.

    من هر روز تو تمرین ستاره‌ی قطبی از خدا می‌خواستم اینترنت خوب بهم بده.

    بعد از یه مدت اومدن کنار خونمون دکل ایرانسل زدن.

    بعد از طریق 2 تا از دانشجوهام که تو شرکت ایرانسل کار می‌کردند هدایت شدم به اینکه مودم بخرم.

    خودشون همه‌ی مودم‌ها رو بررسی کرده بودن و به من زنگ زدن و گفتند با بررسی‌هایی که انجام دادیم مودم G1 در حال حاضر پر سرعت ترین مودم در کل کشور هست که الان تو شرکت فقط یه دونه ازشون مونده اون یه دونه هم یکی از همکاران اومده بر داره من خبردار شدم زودتر برداشتم برای شما که با یه سیم‌کارت دائمی که روش گذاشته بودن هنوز هم قیمتش یه تومن از بازار ارزون تر میشد.

    بعد که رفتم شرکت ایرانسل تا مودمو بخرم بهم گفتن خونه‌ی شما روی مرز سرویس دهی این دکل هست و تو سیستم مشخص نیست که دقیقا اونجا رو پوشش میده یا نه‌، ممکنه بخری و اصلا جواب نده. حالا من مونده بودم بین دو راهی که هزینه کنم یا نه، قلبم بهم گفت بخرش جواب میده، منم گفتم چشم. اومدم خونه زدم به برق دیدم وصل نشد کم کم داشتم نا امید میشدم بعد از نیم ساعت دیدم وصل شد، انقدر خوشحال و ذوق زده شدم که چی بگم. بخاطر اینکه به الهامم عمل کردم و نتیجه مثبت بود.

    دیگه بسرعت خیلی خوب شد و من تا مدت زیادی دیگه مشکل اینترنت برام پیش نیومد.

    اما دوباره تابستون امسال به همون دلیلی که همه می‌دونن اینترنت به شدت دچار مشکل شد و دوباره درخواست اینترنت خوب شدت گرفت.

    و بعد از یه مدت اومدن برا خونمون فیبر نوری نصب کردند و مودم مخصوص مخابرات رو گذاشتن که سرعتش واقعا عالیه.

    حالا دیگه دو تا مودم فوق‌العاده داریم که هر کدوم دچار اختلال بشه سریع سوییچ می‌کنیم روی اون یکی و خیلی روون کارا پیش میره.

    مورد بعدی تو شیوه‌ی آموزش.‌ یه دانشجویی داشتم که یه خانم حدودا 50 ساله بودن که کانادا زندگی می‌کردند و مقاومتشون برای یادگیری زبان خیلی زیاد بود‌‌. بعد از چندین بار استفاده کردن از همون ایده‌ی قبلی برای آموزش دیدم مسیر داره سخت پیش میره و این سوال پیش اومد که چیکار کنم مسیر آموزشی این خانم راحتتر بشه و دوباره هدایت.

    بهم گفته شد که آهسته‌تر پیش برو، تکامل رو بهتر رعایت کن و برای هر ویدیو اسلاید درست کن.‌

    خب تا قبل از این من تا حالا پاور پونت درست نکرده بودم و اصلا آشنا نبودم به اینکه چطور باید اینکارو بکنم، یکم رفتم توی ورد و باهاش سرو کله زدم دیدم نه نمیشه

    و دوباره هدایت خداوند، که برو از گوگل اسلاید‌ها رو درست کن دوباره همونم چون آشنا نبودم اولش یه ذره سخت پیش رفت اما چون ادامه دادم هی آسون و آسون‌تر شد و مثلا اگه قبلا چند روز طول می‌کشید تا اسلایدهای یه ویدیو رو آماده کنم حالا با چند ساعت راحت می‌تونستم انجام بدم

    و بعد دیدم که چقددددر درست کردن اون اسلایدها مسیر آموزش رو برای همه‌ی دانشجو‌ها راحتتر کرد و چقدر با لذت بیشتری تکاملشونو طی می‌کنند. چون از همون اول می‌تونند روون صحبت کنند خیلی خوشحال میشن و ذوق می‌کنند و مقاومتشون کمتر میشه راحتتر میان بالا.

    مورد بعدی اینکه بدون اینکه من خبر داشته باشم، دانشجو‌های فوق‌العاده رو از استرالیا و از سراسر دنیا به سمت من هدایت می‌کنه.

    تو حوزه‌ی روابط اگر بخوام بگم قبل از آشنایی با شما خیلی مسیر سخت بود، و واقعا برای ارتباطاتم تقلا می‌کردم. اما الان محبت همه مخصوصا پدر و مادرم که انقدر باهاشون مشکل داشتم خیلی به من زیاد شده و همه دوست دارن من پیششون باشم و تو جمعشون.

    مورد شگفت انگیز دیگه برام این بود که ما یه بودجه‌ی خیلی کمی داشتیم اما به شدت دلمون می خواست خونمون رو رنگ کنیم من از خدا خواستم بهترین نقاش رو برامون بفرسته و خدا با دستان بی‌نظیرش، فوق‌العاده‌ترین آدم رو برای نقاشی خونه ی ما فرستاد که بسیار تمیز و زیبا همه‌جا رو رنگ کرد و نصف قیمت واقعیش از ما پول گرفت که همون نصف قیمت رو هم ما نداشتیم اما گفتم خدایا خودت پولشو جور کن که به طرز باور‌نکردنی تا پایان رنگ خونه پولم جور شده بود. رنگ کردن خونه آرزویی بود که فکر میکردم خیلی دور دسته و حالا حالاها باید براش تلاش کنم تا بتونم این خواسته رو رقم بزنم. اما چنان آسون و روون خدا کارها رو انجام داد که اصلا باور نکردنی. واقعا وقتی کارها داره راحت انجام میشه یعنی خدا داره کارها رو انجام میده.

    مورد بعدی در مورد یادگیری شناست که چون قبلا تجربه‌ی خفه شدن تو آب داشتم از آب می‌ترسیدم اما به شدت دوست داشتم یاد بگیرم گفتم خدایا خودت بهترین مربی رو سر راه من بزار . و خدا که همیشه اجابتگره یه مربی فوق‌العاده بی‌نظیر سر راه من قرار داد و یادمه هر بار که می‌رفتم تو آب، به خودم می‌گفتم خدا آبه، تو از خدا می‌ترسی؟ و بعد با عشق شیرجه می‌زدم تو آب انگار که دارم می‌پرم تو بغل خدا و این طرز تفکر باعث شد یادگیری شنا خیلی راحت و سریع برام پیش بره که مربیم واقعا تعجب کرده بود از اینهمه سرعت رشد و نترس شدن من‌.

    مورد بعدی تدریس و یادگیری زبان فرانسه بود. من همیشه عاشق زبان فرانسه بودم و خیلی دوست داشتم یاد بگیرم، کتابشم خریده بودم اما هی کاهلی می‌کردم. تا اینکه یکی از دانشجو‌هام گفت که من می‌خوام فرانسوی هم یاد بگیرم همزمان با انگلیسی شما استاد خوبی می‌شناسید به من معرفی کنید ناخودآگاه گفتم من بلدم خودم بهت آموزش میدم ( در حالیکه تنها کلمه‌ای که بلد بودم bonjour به معنی سلام بود). نمی‌دونم واقعا این اعتماد به نفس از کجا اومد اما اون لحظه حس کردم همون‌طور که برای زبان انگلیسی یه روش خاص رو خدا بهم الهام کرد و تونستم انقدر سریع و راحت حرف بزنم و یاد بگیرم و به بقیه هم یاد بدم برای زبان‌های دیگه هم این اتفاق میوفته.

    جلسه‌ی اول که رفتم سر کلاس دست و پام یخ کرده بود، یه سری اسلایدها رو آماده بودم که از روی اونا تدریس کنم، مثلا حروف الفبا و حیوانات و این چیزا، اما همینکه رفتم سر کلاس دانشجوم گفت که من قبلاً یک ماه رفتم کلاس فرانسه و اعداد و اینا رو بلدم حالا دیگه تصور کنید من چه حالی بودم.‌

    هیچی دیگه به لطف خدا هر جوری بود اون یک ساعت گذشت و خب از اون به بعد هر بار مهارتم بیشتر شد و هر بار آسون‌تر از قبل همه چیزو یاد گرفتم و با دانشجوم جلو اومدم.

    خدایا شکرت واقعا.

    مورد بعدی رانندگیم بود. دو سال بعد از اینکه گواهینامه گرفته بودم ماشین خریدم و عملا خیلی چیزا یادم رفته بود. اوایل خیلی ترس داشتم و خیلی حسرت اینو می‌خوردم که بقیه دوستام تو خانوادشون پدرا و برادرا و همسراشون هستند کمکشون کنند و بهشون یاد بدند من هیچکسو نداشتم.

    تا یه جا دیگه زدم به سیم آخر گفتم خدایا اگه هیچکس نیست تو همه جا هستی تو برای من کافی هستی و راه افتادم رفتم تو خیابون، همینجوری رفتم تا خونه‌ی مادرجونو برگشتم.

    خونه‌ی مادرجون دقیقا اون سر شهره، خونه‌ی ما این سر شهر. البته یه چند باری نزدیک بود خودمو به کشتن بدم اما خدا نجاتم داد و سالم رسیدم. و چقدر بعد از انجام اینکار به خودم افتخار کردم.

    مورد بعدی پارک کردن تو پارکینگ خونمون بود که باید دنده عقب میومدم و بین دو تا ماشین پارک می‌کردم که خیلی می‌ترسیدم بخورم به یکی از ماشینا وای انقدر ترسم زیاد بود که یادمه نشستم همونجا کلی گریه کردم و بعدم زنگ زدم به مامانم گفتم مامان تو رو خدا بگو یکی از همسایه‌ها بیاد کمکم کنه پارک کنم.

    اما در لحظه به خودم گفتم مریم حواست باشه داری شرک می‌ورزی. توکل کن به خدا، خودت می‌تونی پارک کنی. این فکر در لحظه وجودمو پر از آرامش کرد و آروم آروم دنده عقب گرفتم خیلی تمیز پارک کردم.

    خدای من شکرت. بی‌نهایت شکرت.

    اینا چیزایی بولدی بود از هدایت‌های خدا که یادآوریش خیلی برام قشنگ بود. بازم موارد دیگه رو که یادم بیاد می‌نویسم تا ایمانم رو تقویت کنم

    همه‌ی این نتایج شاید برای اونایی که تو مدارهای بالاتر هستند بدیهی باشه اما برای من و مداری که توش هستم دونه به دونش شگفت انگیزه و یادآور عشق خداست به من.

    اما اگه بخوام درصد بدم به اینکه چقدر آسون مسائل پیش رفته می‌تونم بگم ? 5درصد

    چون این تازه اول راهه و خودم می‌دونم که چقدر جا داره ایمانم به خدای خودم قوی تر بشه. این نتایج تازه حاصل یه اپسیلون توکل به خداست.

    چه باورهایی را نسبت به خداوند داری ؟

    خدای من رزاقه از بی‌نهایت طریق روزی من رو می‌رسونه.

    خدای من مالک و حافظ جسم و جان و اموال منه.

    خدای من عاشق منه و هر لحظه دوست داره که شگفتی‌ها رو وارد زندگیم کنه.

    خدای من وهابه و بی نهایت می‌بخشه.

    خدای من الرحمن الرحیم

    خدای من جاری در لحظه‌های منه.

    خب به صورت تکاملی هر چقدر بیشتر سیمان‌های مغزم فرو می‌ریزه مسیر خیلی هموارتر میشه.

    سپاسگزارم از شما استاد عزیز و همه‌ی کسایی که تو سایت الهی فعالیت می‌کنند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  9. -
    هدایت شده گفته:
    مدت عضویت: 140 روز

    به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم

    باسلام به استاد عزیزم مریم مهربون و دوستان گلم

    واااااااااای که این فایل چقدر حیرت آور بود

    واقعا خدایا شکرت که در نشانه امروز من رو هدایت کردی

    به این همه آگاهی خیلی درس و نکته های مهمی برای من داشت

    واقعا بهشون نیاز داشتم

    من قبلا بار ها و بارها فایل های این چنینی رو گوش کرده بودم

    ولی اینبار خیلی تفاوت داشت

    بعد از شش ماه کار کردن و آشناییم با استاد

    الان تازه دارم یکی یکی کلام ایشون رو درک میکنم

    آخه چند روزی میشه که خیلی احساسم متفاوت شده

    حتی تا چند هفته پیش در ذهنم نجواهایی داشتم که کاش این کار. و کرده بودم

    کاش فلان جا یه تصمیم دیگه گرفته بودم

    هنوز هم با خودم در کلنجار بودم

    که اگه مثلا کارهام رو انجام میدادم زودتر میرسیدم

    ولی در چند روز اخیر به خواست خدا به یک تسلیم خاصی رسیدم

    و درکم نسبت به حال خوب به اینکه توکل کنی و آرام باشی خیلی متحول شده

    دیگه گفتم الهی به امید خودت و در مورد هر اتفاقی که افتاده بود

    ناراحت و نگران نبودم

    و با خودم میگفتم که به خواست خدا بوده

    و اگر من ناراحت باشم یعنی دارم نسبت به خواست خدا ابراز ناراحتی میکنم

    پس با ناراحتی دارم از نظر ذهنی با خدای بزرگ میجنگم

    وقتی با این فکر به خودم آرامش دادم از آن به بعد

    دیگر گرفتار احساس ناراحتی نگرانی و ترسی نبودم

    یک روز که روی تخت خوابم نشسته بودم

    و با تدبر در آیات قرآن درمورد اینکه بدون اذن خداوند حتی برگی از درخت نمی افتد

    به این باور قلبی رسیدم

    و تونستم برای خودم باور پذیر کنم

    که همه چیز به خواست

    و اراده الله بی همتا ست

    و وقتی از اتاقم اومدم بیرون نشانه هاشروع کردن به نمایان شدن

    چند روزی بود که از چیدمان شلخته خونمون خسته شده بودم

    و داشتم فکر میکردم باید حسابی

    خونه رو مرتب کنم

    وقتی به خاطر سر و صدا رفته بودم توی اتاقم و داشتم قرآن شریف رو میخوندم

    و با خواندن همان آیه که مربوط به افتادن برگ درخت میباشد

    انگار تازه معنای اسلام و تسلیم

    و مسلمان

    و ایمان و توکل و قدرت الله مهربونم

    رو درک کرده بودم

    احساس میکردم تازه مسلمون شدم

    اون هم بعد از 39 سال زندگی

    که فقط داخل شناسنامه مسلمون بودم

    خداوند با هدایت من به فایل های استاد و تشویق شدنم به تدبر در معانی قرآن العان احساس میکنم که تازه فهمیدم که تسلیم و مومن واقعی کیه

    خلاصه با یه احساس سبکی وصف ناپذیر از اتاق خارج شدم

    دیدم عروس کوچکمون کل دکوراسیون خونمون رو به هم زده و دوباره داره میچینه

    و چقدر قشنگ شده بود

    و چه ایده های زیبایی رو به کار برده بود

    بدون اینکه من متحمل رنج و زحمتی بشوم محیل خونمون تعقییر کرده بود

    و عالی شده بود

    در این روز ها هم با کنترل افکار و احساسم شاهد هدایت ها و نشانه های فراوانی بودم

    من داشتم فکر میکردم برای کادو تولد عروسمون چی بگیرم

    بعد گفتم به قول استاد باید یه راهی رو پیدا کنم که آسون باشه

    بعد گفتم فعلا آسون ترین کار اینه که بهش پول کادو بدم

    و کلا از فکرش بیرون اومدم

    یکی دو روز بعد خواهرم اومد خونمون و نهار خوردیم

    و لحظات خوبی رو داشتیم

    وقتی که رفت من بعد از چند دقیقه متوجه شدم وسیله اش رو جاگذاشته

    باهاش تماس گرفتم گفت اومدم مغازه خرید و دوباره برمیگردم

    و وسیله ام رو میگیرم وقتی برگشت من از رفتم جلو در

    گفت رفته بودم برای یکی از اقوام کادو تولد بگیرم نگاه کردم دیدم داخل ماشینش یک جعبه دیده میشه گفتم اینه ؟

    گفت آره الان نشونت میدم رفت داخل ماشین در جعبه رو باز کرد

    دیدم یه فنجون لب طلاییه خیلی نازه

    من خیلی خوشم اومد از هم خداحافظی کردیم و من به خانه برگشتم

    یه هو انگار یه تلنگری بهم خورد که این یه نشونه بود

    که خواهرم وسیله اش رو جا گذاشته بود

    یه دفعه به دلم افتاد که منم برا کادو تولد عروسمون از همین فنجونها بخرم

    با خواهرم تماس گرفتم و گفتم این بار که رفت برای من هم بخره

    و بیاره اون هم با کمال میل قبول کرد

    خلا صه بدون این که من کوچکترین زحمتی رو متحمل شوم کادوی زیبایی رو تهیه کرده بودم

    و در خونه خودم کالا رو گرفتم و پول نقد رو تحویل دادم

    به همین راحتی به پاسخ فرکانسی خودم رسیده بودم

    دیگه از اون روز که احساس تسلیم و اسلام واقعی وارد زندگیم شد

    هر لحظه برای تمام کارهام توکل میکنم و به زیبایی و به سرعت الله مهربون دستان توانمندش رو به من خیلی واضح نشون میده

    و من هم اطاعت میکنم خدا رو شکر که رسم بندگی رو با من آموخت

    تا از رسم اربابی اش بهرمند شوم

    من که در حال نویسندگی هستم

    به لطف خدای عزیزم یکی از کتاب هام در شرف چاپ است

    و شروع کردم به نوشتن کتاب جدیدم که هر روز رشد و تکاملم رو طی کنم

    و خدا رو شکر این بار هم هر زمان که دست به قلم میبرم باز هم کلماتی به من الهام میشوند و من آنها را بر کاغذ روانه میکنم

    و حتی خودم بعد از نوشتن از خواندنشون بسیار لذت میبرم

    متن ها و دلنوشته های توحیدی که با روح آدم عشق بازی میکنند و امیدوارم به لطف الله

    دومین کتابم هم در بهترین زمان به بهترین شکل در سراسر جهان منتشر شود

    یه روز داشتم با خودم فکر میکردم برای متن های جدیدم به یه دفتری نیاز دارم

    که امکان داشته بشه برگه های اون رو جا به جا کرد

    تا در صورت لزوم قسمت هایی که به شعر نزدیک شده رو در اول قرار بدم

    و قسمت های دیگر رو هم بتوانم جا به جا کنم تصمیم گرفتم برم برگه آچار و تلق و شیرازه بگیرم

    و فکرم رو عملی کنم

    ولی باز هم منصرف شدم و گفتم حالا زوده

    من که عجله ندارم

    باز هم دیروز خواهرم به خونمون اومد و یه پاکت وسیله داد

    و گفت اینا رو مامان داده بدم به تو

    وقتی داخل پاکت رو نگاه کردم خیلی شگفت آور بود

    داخل اون دفتری بود که فوق العاده کاربردی بود یعنی از اون چیزی که من نیاز داشتم خیلی بهتر بود

    من میخواستم تلق و شیرازه بگیرم ولی چیزی که خدا جونم برام فرستاده بود خیلی باکیفیت و زیبا بود

    واقعا خدایا شکرت

    که من حتی تصورش رو هم نمیکردم

    یه دفتر بزرگ بود که شبیه دفتر سیمی بود ولی به جای سیم از حلقه های پلاستیک به کار رفته بود که به راحتی باز و بسته میشد

    و میتوانستم برگه ها را خارج و جا به جا کنم خیلی خوشحال شدم

    و کلی بالا و پایین پریدم و خدا رو شکر کردم

    با مادرم تماس گرفتم ایشون گفت خیلی وقت پیش این دفتر تو خونشون بوده و دیده کسی استفاده نمیکنه داده به خواهرم تا بیاره برای من

    خدا رو شکر که به خواست خدای توانمند در شش ماه گوش کردن به فایل های استاد و تدبرات قرآنی ام تازه به احساس خوبی که تلاش میکردم داشته باشم رسیده ام و خیلی همه چیز هموار شده و دیگه تقلا هایم را کنار گذاشتم و فقط آماده دریافت نشانه ها هستم و باور دارم که در هر لحظه خداوند مرا به خوبی و به وضوح هدایتم میکند

    بسیار راه برایم هموارتر از قبل شده است

    خدا جونم سپاسگزارم

    استاد عزیزم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    محمد علیزاده گفته:
    مدت عضویت: 1767 روز

    به نام‌ معمار هستی

    سلام درود بر شما استاد عزیزم و همه دوستانم

    دل نوشته امشب گفتم‌ اینجا هم بزارم برای آنهایی که دوست دارن ابراهیمی باشن

    � راه ابراهیم؛ سفری از من تا خدا

    هر انسانی در درون خود ابراهیمی دارد؛

    آن بخش از وجود که از بت‌های بیرونی و درونی خسته است

    و در جست‌وجوی حقیقتی آرام و یگانه می‌گوید:

    «این همه زندگی نیست… باید معنایی ژرف‌تر در پسِ آن باشد.»

    این نوشته، سفری است از همان درون.

    سفری از «منِ پراکنده» تا «خودِ متصل به خدا» —

    از ترس، به اعتماد.

    از آشوب، به آرامش.

    از آتش، تا گلستان.

    فصل اول: بیداری درونی

    ابراهیم در سرزمینی بزرگ شد که مردمش بت می‌پرستیدند،

    اما چیزی در دلش نمی‌پذیرفت.

    او از کودکی پرسید:

    «چرا باید به چیزی که ساخته‌ام سجده کنم؟»

    «و چون شب بر او فرا رسید، ستاره‌ای دید و گفت: این پروردگار من است.

    اما چون غروب کرد، گفت: من غروب‌کنندگان را دوست ندارم.» (انعام: 76)

    درک ابراهیمی یعنی دیدن، اندیشیدن، و عبور از ظاهر به حقیقت.

    فصل دوم: سفر از خانه‌ی ذهن

    هر تغییر بزرگی با دل‌کندن آغاز می‌شود.

    ابراهیم از سرزمین خود بیرون رفت؛

    نه فقط از خاک، بلکه از باورهای موروثی.

    «گفت: من روی خود را به سوی کسی گرداندم که آسمان‌ها و زمین را آفرید،

    من از مشرکان نیستم.» (انعام: 79)

    وقتی تصمیم می‌گیری از عادت‌ها و ترس‌های قدیمی جدا شوی،

    در واقع در حال ترک بت‌خانه‌ی ذهنی خویش هستی.

    فصل سوم: قربانگاه درون

    ابراهیم سال‌ها در آرزوی فرزند بود،

    و وقتی اسماعیل آمد، فرمان رسید که او را قربانی کند.

    در ظاهر فرمانی سخت،

    اما در باطن، خدا از او می‌خواست تا از بندِ دلبستگی آزاد شود.

    «ای ابراهیم، رؤیای خود را به حقیقت رساندی.

    ما او را به قربانی بزرگی بازخریدیم.» (صافات: 105–107)

    در روان انسان امروز، “اسماعیل” هرچیزی‌ست که می‌گویی:

    «بدون آن نمی‌توانم زندگی کنم.»

    وقتی وابستگی را در راه آگاهی قربانی می‌کنی،

    چیزی را از دست نمی‌دهی،

    بلکه خودت را بازمی‌یابی.

    فصل چهارم: تسلیم و آرامش

    درون انسان دو راه هست:

    راه کنترل و راه اعتماد.

    راه اول پر از اضطراب است، راه دوم پر از حضور.

    «حَسْبِیَ اللهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ»

    (خدا مرا بس است و او بهترین کارساز است.)

    و آتش، گلستان شد.

    وقتی ایمان داری که نیرویی بزرگ‌تر مراقب توست،

    اضطراب فروکش می‌کند و ذهن روشن می‌شود.

    فصل پنجم: وحدت درون

    توحید یعنی یک‌صدا شدنِ دل.

    وقتی میان عقل و دل و وجدان هماهنگی می‌افتد،

    آرامش خودبه‌خود می‌آید.

    «همانا ابراهیم امّتی بود، فرمان‌بردار خدا،

    یک‌دل و یکتاپرست، و از مشرکان نبود.» (نحل: 120)

    فصل ششم: نگاه نو به جهان و عشق

    وقتی انسان موحد می‌شود،

    دنیا را دشمن نمی‌بیند، بلکه آینه می‌بیند.

    هر رخداد، نشانه‌ای از حضور خداست.

    «اوست که شما را در خشکی و دریا می‌گرداند.» (یونس: 22)

    موحد کسی است که در همه‌چیز دست او را می‌بیند،

    و در همه‌کس نوری از او.

    فصل پایانی: گلستان درون

    ابراهیم در آتش نرفت تا بسوزد؛

    رفت تا نشان دهد:

    اگر دل خدایی شود، آتش هم سجده می‌کند.

    «سلام بر ابراهیم؛ چنین پاداش می‌دهیم نیکوکاران را.» (صافات: 109–110)

    گلستان درون همان نقطه‌ی آرام در قلب توست؛

    جایی که هرچند زندگی بیرون پرهیاهوست،

    اما درونت می‌گوید:

    «من به او سپرده‌ام.»

    دعای ابراهیمی برای انسان امروز

    پروردگارا…

    به من دلی بده که میان هزار صدا، صدای تو را بشنود.

    چشمی که در رنج هم، نشانه تو را ببیند.

    و نفسی که در آشوب دنیا، به یاد حضور تو آرام شود.

    ای خالق مهربان،

    به من بیاموز چگونه دوست بدارم بی‌آنکه وابسته شوم،

    و چگونه رها کنم بی‌آنکه بی‌عشق بمانم.

    خدایا، در آتشم اگر، چنانم کن که ابراهیم بود:

    باورمند، آرام، روشن.

    و در شادی‌ام اگر، چنانم کن که شکرگزار بمانم و مغرور نشوم.

    پروردگارا،

    به من بیاموز که هر روز، اندکی از بت‌های درونم را بشکنم —

    ترس‌ها، توقع‌ها و غرورهایی که مرا از تو جدا می‌کنند.

    بگذار من نیز در حد خویش، خلیل تو باشم؛

    دوستی کوچک در میانه‌ی جهانی بزرگ.

    و روزی که به تو بازگردم، با دلی آرام بگویم:

    «سلام بر من، آن‌گاه که زاده شدم،

    سلام بر من، آن‌گاه که می‌میرم،

    و سلام بر من، آن‌گاه که برانگیخته می‌شوم.» (مریم: 33)

    آمین

    دوستون دارم خدا یارو نگهدارتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای: