تمرکز بر آنچه می توانم بهبود دهم - صفحه 52

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

763 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    گلاره گفته:
    مدت عضویت: 1273 روز

    روز 122

    امروز و دیروز رو باهم بارها شنیدم و تلفیق دادم

    کلید این فایل شاید و زیپ برا خودم نشون کردم

    خب مسلم شده که خودم مسیول زندگی خودمم البته که به یقین هستما ولی گاهی وقتی کسی شروع میکنه به حالا تعریف و انتقاد از وضع مدجود و وضع قدیم و مقایسه . عععع . منم حالا به شوخی دوتا میگم ولی بابا خب شوخی و حدی هردو داری فرکانس میدی دخمل

    خب پس هم این مواقع زیپپپپپ

    هم مواقعی که توی کسی انتقادی قضاوتی نظری میدم که جای اون نیستم و نمیخااااام باشم . حواسم باشه ها . از اساس اون توش جا میگیرمااا پس زیپپپپپپ

    برای ساید هم

    کارایی که هست و بینم خودم حرکتی عملی کاری حوری چیزی میتونم برم و پاشم و اکی کنم و بله پا در راه نهم و …. هدایت ها میان میان

    اگرم از اختیارات من خارج هست. به دستان توانمند الله بسپارم و خب ساید خودشو برا خودم اکی میکنه باور و ایمان قلبی داشته باشم و بوووووم دوطرفه رو دوش خدا برسم به خواسته م

    مرررسی خداجونی و مرسی گروه تحقیقاتی عباسمنش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    آوا گفته:
    مدت عضویت: 1495 روز

    به نام خدا

    روز 122 از روزشمار تحول زندگی من

    سلام به استاد عزیز و همه دوستان

    اگه بخوام اتفاقاتی که مربوط به سوال اول میشه، یعنی جذب شرایط نادلخواه، رو بگم؛ یه موضوعی هست که برای قبل و امروزِ؛

    چیزی که می‌خوام بگم مربوط به وضعیت دندونام هست و چون امروز هم رفته بودم پیش دکتر و وقتی داشتم حس الانم رو با اون زمان مقایسه می‌کردم وقتی دیدم چقدر تغییر کردم، گفتم همینو هم تو کامنتم بنویسم

    نمی‌خوام خیلی وارد جزئیات بشم، همن‌قدر بگم که پارسال من یه جراحی دندون داشتم و به‌خاطر این‌که این موضوع تو کودکیم پیگیری نشده بود و باعث شد که کارم به جراحی کشیده بشه،

    اون‌موقع تمام عالم و آدم رو مقصر می‌دونستم مخصوصا پدرو مادرم رو، به جز خودم؛ با این‌که حتی تو اون شرایط من با استاد و این قوانین آشنا بودم ولی انقدر شرایط رو ذهنم بزرگ کرده بود و سخت، که اصلا تو مداری نبودم که بپذیرم من مسئول اتفاقاتم هستم،

    که اون نگاه و اون حس بد باعث شده بود تو خونه یه رفتار پر از خشم و طلبکارانه داشته باشم از همه دوری کنم و…. که واقعا حس بد داشت کار خودشو می‌کرد

    و زمانی من رفتم سراغ کارام که این موضوع رو پیگیری و درستش کنم، موقعی بود که از یه جایی به بعد یادمه، قبول کردم پدر و مادرم رو ببخشم و نشستم تمام اون دلخوری‌ها و دلیل‌ها و منطق‌هایی که می‌تونستم برای خودم بیارم تا ذهنمو آروم کنم، نوشتم

    انگار که یه کوله بار خیلی سنگین رو از رو دوشم برداشتم و بعدِ اون پذیرفتن‌ها بود که هدایت شدم به یه دکتر خوب که کارم تو یک ساعت انجام بشه و هزینشم به طرز معجزه‌آسایی پرداخت شد بدون این‌که پولی از پدرم بگیرم

    و تو تمام این مدت هم پیگیر بقیه ماجرا بودم که امروز وقتی دکتر بهم گفت برای مابقی کارها هزینه‌ها انقدر میشه و یه پروسه چند ماه رو باید بگذرونی، دیگه هیچ حس نگرانی و ترسی تو وجودم نبود، گفتم همون خدایی که خودش تو این مدت منو از این دکتر به اون دکتر برده تا امروز که باز بهترینشو بهم بده، پس خودشم هزینشم جور می‌کنه خودشم کارای منو تو زمان مناسب انجام میده؛

    این آرامش، امروز برام خیلی ارزشمند بود و هم اینکه تو بیشتر کارام دیگه کسی رو مقصر نمی‌دونم خیلی خوشحالم

    چون همین جریان بهم یاد داد که حتی اینجور اتفاقات رو هم باید مسئولیتشو بپذیری، چه برسه به اونایی که الان عاقل و بالغ هستی داری تجربه می‌کنی

    من وقتی تغییرات بهتری رو تونستم در خودم ایجاد کنم که قبول کردم تمام اتفاقات مربوط به من مسئولش خودمم و هر موقع این موضوع رو فراموش می‌کنم یا می‌خوام از زیرش در برم، انگار دیگه هیچ اختیاری از خودم ندارم و این خیلی حس بدیه، امیدوارم بتونم تو هر شرایطی این مسئولیت رو بپذیرم

    و به یاد به‌یارم که دنیای بیرون من، آینه درون منه

    سپاسگزارم استاد عزیز که باعث شدید تا من با به‌یاد آوردن این ماجراها بیشتر حواسم به خودم، افکارم و باورهام باشه

    و سپاسگزار خدا و شما باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    مهدی حوازاده گفته:
    مدت عضویت: 1580 روز

    سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز

    یکی از نزدیکان من هست که اوضاع کسب کار خوبی داره و خداروشکر کار کاسبیش میچرخه

    یه روز دیدمش داشتیم باهم سلام احوال پرسی میکردیم و ازش پرسیدم کار بار چه خبر گفت خداروشکر خوبه همه چیز و یه دفعه انگار توی ذهن من جرقه زد

    این سوالو شما توی ایران از 95 درصد مردم بپرسی میگن با این وضعیت دلار نمیشه کاسبی کرد ، مشتری نیست و شروع میکنن غر زدن

    و اون فرد گفت خداروشکر خوبه همه چیز

    بعد نمیدونم که چی شد ولی فکر کنم بهش گفتم شما از معدود ادمایی هستی که میگی خوبه شرایط و سپاسگزاری و بعد جواب داد من اصن خوشم نمیاد بنالم و میدونم اگه ناسپاس باشم روزیم کم میشه و همیشه خدا روزی منو میرسونه و همین دیشب یه مشتری اومد فلان مقدار ازم خرید کرد و چک فرادم اوکی شد

    به خودم گفتم ببین این دیدگاه متفاوتش چطور نتیجه براش ایجاد کرده و همیشه مشتری خودش رو داره این فرد

    ادمی که به جای غر زدن فش دادن به این و اون سپاسگزاره نتیجش چقدررررر متفاوته

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    مهدی حوازاده گفته:
    مدت عضویت: 1580 روز

    سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز

    من اون روزایی که خیلی آدم ضعیفی بودم یادمه به پدر و مادرم میگفتم چرا منو به دنیا اوردین اصن

    اون روزا زندگی خیلی داغونی داشتم

    روابطم داغون بود با بقیه درگیر سیگار بودم و هرچی ادم بدبخت بیچاره بود دورم بود و به هیچ جایی توی زندگیم نرسیده بودم

    ولی وقتی تصمیم گرفتم که بپذیرم تمام مشکلات زندگیم تقصیر خودمه و اشکالی نداره میشه درستش کرد و قابل حل هست اون روزا شروع کردم به پیشرفت

    آدمای دور و برم عوض شدن و جاشون رو به ادمای خیلی بهتری دادن روابطم درست شد سیگارو کنار گذاشتم کلی موفقیت کسب کرد عزت نفسم خیلی بالاتر رفت و و اصن من یه ادم دیگه ای شدم چون فهمیدم اون چیزی که باید تغییر کنه اون ادمه هست نه پدر و مادرش نه وضعیت جامعه اگه جامعه ای که من میبینم جامعه ی بدی هست مشکل از منه من توی فضایی هستم که ادمای مزخرفی رو ملاقات میکنم

    من یادمه سال ها پیش یه روز برگشتم به خالم گفتم دختر خوب اصلا پیدا نمیشه و اصلن نیست

    یکی نبود به من بگه پسر خوب تو کلی دوستای مزخرف دور خودت جمع کردی انتظار داری مریم مقدس رو توی اون جمعا ببینی ؟

    خب مشخصه که وقتی با ادمای نامناسب میگردی ادمای نامناسب میبینی و این به این معنی نیست که ادما نامناسب هستن به این معنیه که توی جای درستی نیستی وگرنه الان که تغییر کردم بار شده که انقدر ادمای فوق العاده ای اومدن توی زندگیم که گفتم خدا همیشه فرشته هاشو میفرسته توی زندگی من

    این ادما اون روزا هم بودن ولی به من بر نمیخوردن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    نسیم دهقان گفته:
    مدت عضویت: 170 روز

    به نام خدای وهاب وهدایتگر

    سلام وادب به استاد عزیزم وهمسفر وهمراهشون خانم شایسته عزیز

    امروز یک اتفاقی افتاد که من از ظهر تا حالا دنبال نشانه بودم

    یک جلسه داشتم که خیلی عالی بود جلسه اما قبلش داشتم از کسی که قبلا براش کار میکردم گله شکایت میکردم

    وبا این فایل دوباره منو هدایت کرد .که من باید مسئولیت زندگی خودم رو بپذیرم .بجای اینکه قدرت رو به دیگران بدم .ویا خودم رو قربانی جلوه بدم .بپذیرم که باید من تغیر کنم والا تا ابد همین مسائل پیش میاد .ولی هرروز ادمها تغیر می کنن ولی برای من شرایط همون تکرار ها اتفاق میفتن

    میخوام دوباره به خودم قول بدم که هرجا که عوامل بیرونی داره منو اذیت می کنه .به خودم نگاه کنم واز خودم بپرسم من چه تغیری کنم که شرایط تغیر کنه.

    ویک چیز دیگه که باید یادم بمونه که تضاد برای رشد وپیشرفت من هست ‌نه اینکه بخواد جلو پیشرفت منو بگیره

    ویک چیز که الان یادم افتاد اعراض از ناخواستها

    یادم باشه اعراض کردن راحترین راه برای رها شدن از ناخواسته ها هست.

    هرجا که پای گله وشکایت میاد وسط شیطان داره منو به سمت جهنم درونی هدایت می کنه که به دام سرزنش کردن خودم بیفتم .سرزنش دیگران .توهین به خودم توهین به دیگران .

    ولی یک تشکراز خودم می کنم که الان هوشیارتر واگاهتر از قبل شدم .ودر مسیر موفقیت هستم ودارم روی خودم کار می کنم .

    خیلی بیشتراز قبل متوجه افکار وباورهام هستم

    ممنونم خدای خوبم که داری منو هدایت می کنی

    عاشقتم خدای خوبم .دوست دارم که هستم. درحال تجربه کردن زندگی هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    صفورا کوشککی گفته:
    مدت عضویت: 1448 روز

    بنام یکتای هستی بخش

    سلام…

    سالهای سال همسرم رو مقصر تمام بدبختیای زندگیم میدونستم،با وجودی که از قوانین آگاه بودم و به ظاهر قبول میکردم صددرصد مسئولیت زندگیم با منه،اما عمل نشان از باورهای عمیقی بود که تو وجودم حکاکی شده بود و تو کتم نمیرفت که عامل بدبختی من خودمم..و خودمم که تنها عامل خوشبختی و بدبختیمم…

    خیلی زمان برد…سالهای آزگار و طولانی گذشت،چک و لگد و پتکهای فراوان خوردم ،له شدم خورد شدم ولی باز نفهمیدم…

    تمام تمرکزم رو این بود که همسرم باید تغییر کنه…من مشکلی ندارم…منکه دارم چند ساله رو خودم کار میکنم…

    هر روز و هروز تمرکزم و توجهم رو ناخواسته ها بود…و اونقدر توجه کردم بهشون و غر زدم و جنگیدم و مخالفت کردم که یه روز به خودم اومدم دیدم کل زندگیم پر شده از اون ناخواسته…ناخواسته ای که روز اول اونقدر کوچیک و ناچیز و پیش پا افتاده بود که به راحتی میشد نادیده اش بگیری…اما من درکی از قانون نداشتم…سالهای سال شبانه روز هرساعت و هر ثانیه بهش فکر کردم و شد بزرگترین کابوس زندگیم…جوری که دیگه سر سوزنی امید نداشتم به اینکه این مسئله قابل حل باشه و تبدیل شده بود به لاینحل ترین مشکل زندگی من…

    از یه جایی دست برداشتم از تقلا زدن از دست و پا زدن از مقاومت کردن…تسلیم شدم…سکوت کردم…اعراض کردم…توجه نکردم…بهش فکر نکردم…درموردش حرف نزدم حتی با خدا…

    کم کم به کلی این مسئله از زندگیم حذف شد…به طور کلی…

    مدتی به همین منوال گذشت…اما هنوز ترسهایی تو وجودم بود از برگشتن این ناخواسته به زندگیم…مدتی بود که هراز گاهی نگران میشدم…تا اینکه چند روز پیش نشونه هاش دوباره پیدا شد…دوباره اون ترسها اومد سراغم…اما نه به شدت قبل…اروم بودم…به خودم گفتم صبور باش…خوب فکر کن…ببین چه چیزی باعث این اتفاق شده…تو با ارزش تر از اونی هستی که به خاطر همچین چیز پیش پا افتاده ای بترسی و عنان از کف بدی…صبوری کردم سکوت کردم…هدایت شدم به جوابش…یه اتصالی از بچگی تو مغزم بین دوتا موضوع شکل گرفته بود…اینکه این مطلب باعث بدبختی آدمهاست…

    آره …من از این موضوع میترسیدم که بدبخت بشم…چون از بچگی تو گوشم کرده بودن این موضوع باعث بدبختی آدمهاست…

    اما من فراموش کرده بودم که هیچ چیزی در زندگی من قدرتی نداره…فراموش کرده بودم که من خودمم که عامل خوشبختی و بدبختی خودمم…من قدرت رو داده بودم به یک عامل بیرونی و ترس داشتم که اون منو بدبختم کنه…وقتی این هدایت رو دریافت کردم به کلی وجودم از ترس رها شد…و ذره ای اثری از نگرانی و ترس تو وجودم نبود…

    خداوندم بینهایت سپاسگذارم که هرگز منو به حال خودم رها نمیکنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    محمد معراج میروکیلی گفته:
    مدت عضویت: 666 روز

    به نام خداوند ثروت و فراوانی

    سلام خدمت استاد عباسمنش و دیگر دوستان

    من یه مورد که توی همین دو سه هفته گذشته برام اتفاق افتاد را می خوام بگم من تازه وارد دانشگاه شدم یعنی تازه ترم اولی شدم بعد من داشنگاهم جوری هست که از خونمون تا اونجا 40 کیلومتر فاصله هست من صبحا با اسنپ میرم و بعد ازظهر ها با خط واحد باید برگردم روزای اول به شدت به خودمو و خانوادم غر میزدم که آی من باید یک ساعت توی ایستگاه خط تو شهری وایسم بعد دوباره باید چقدر وقت توی ایستگاه دیگه واسه اومدن به شهرم وایسم همین جوری هی غر میزدم که چرا من ماشین ندارم شما ماشین بهم نمیدید و چرا من تابستون امسال رفتم موتور خریدم کاش ماشین خریده و بودم و….. و یه چیز دیگه هم که بود دانشگاه ما خیلی بزرگ هست یعنی واسه رفتن تا همون ایستگاه خط هم باید 2 3 کیلومتر پیاده برم بعد از چند روز گفتم به خودم که فعلا که این شرایط هست و فایل های تغییر را در آغوش بگیرم هم میدیدم گفتم کمتر غر بزنم به جاش به فایل ها گوش بدم یا اهنگ گوش بدم از این جور کارا بعد کمی خط تو شهری زودتر میومد و من زمان انتظار کمتری را انتظار میکشیدم و سر زمان خودش به خط بعدی هم می رسیدم و از این جور اتفاقات بعد دوباره با خواهر یکی از دوستام صحبت کردم اون راهنماییم کرد و به یه ایستگاه خط دیگه ای راهنمایی شدم و زودتر خط واحد می رسید منم زودتر به خط بعدی میرسیدم و خلاصه خیلی معطلی کمتری داشتم و چند روزش هم شد که داییم میومد دنبالم و خلاصه رفت و امدم خیلی راحتر شده و خدا می دونه در اینده نزدیک چه اتفاقات خوب و راحت کننده تری برای من رخ بده با همین کمتر غر زدن یا اصلا غر نزدن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    مهدی گفته:
    مدت عضویت: 1139 روز

    بنام خدا

    سپاس فراوان از آیه امروزم

    سپاس از یادآوری پیمان ازلی ام

    نشانه امروز :

    توجه بر آن چیزی که میتوانم بهبود دهم.

    یک سوی ماجرا:

    باید روی خودم کار کنم برای نتایج بهتر

    توجه نکردن به ناخواسته ها

    خودم مقصرم اگه نتایج خوبی نمیگیرم

    هر روز و هر لحظه باید قوانین رو عملی کنی

    موثر ندانستن عوامل بیرونی

    قدرت خلق شرایط دلخواه

    صحبت نکردن در مورد سوی منفی و صحبت کردن سوی مثبت

    Lv2:

    حال آنکه با توجه بر نکات مثبت و کار کردن روی خودم شرایط بهتری را تجربه میکنم..

    کردیت شو به چی / کی میدم!؟

    فرض کن یکی میپرسه چرا برای تو در شرایط یکسان همچین اتفاقات خوبی میوفته؟

    جوابت در اون لحظه چیه؟

    قطعا به دلیل اینکه در مدار درک این مسائل نیست نمیتونی و نباید در مورد قوانین بهش چیزی بگی.

    ولی این باعث نشه که خودزنی کنی و بگی شانسی بود و عملا کفران نعمت الهی کنی

    میتونی با یه شوخی قضیه رو تموم کنی

    میتونی سکوت کنی

    میتونی درباره مسائل دیگه(مثبت) صحبت کنی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    آزاده زمانی جوهرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2183 روز

    به نام خدای زیبا، مهربون ودوست داشتنی. سلام به نابترین استاد دنیا، مریم عزیزم ودوستان هم فرکانسی ام. استاد چقدر این قسمت قانون ،زود یادمون میره اینکه دیگران را مقصر می دونیم،من باید هر لحظه به خودم این قانون رو یاد آور بشم که من مسئول خلق تمام اتفاقات زندگی ام در تمام جنبه های زندگی ام هستم .استاد جان پاشنه ی آشیل من بحث رابطه م هست درسته هر روز دارم شخصیتم رو بهبود میدم ولی با تضادهایی مواجه میشم که گاهی منو مستاصل می کنه ،ولی وقتی اصل قانون رو به خودم یادآوری می کنم جمله ی الخیر فی ما وقع حالم رو خوب می کنه ،اونقدر تمرکزم روی بی صداقتی آدمها بوده که جهان هر بار داره تو این زمینه بهم چک ولگد می زنه ،من باید جهاد اکبر راه بندازم برای نهادینه کردن این باور که انسانهای صادق ،درستکار،خوش قول ،بی نهایته،الان که به مسیر زندگی ام نگاه می کنم من بیشترین ضربه هایی که از جهان خوردم به خاطر این باور عدم صداقت آدمها بوده واینکه خیلی زود به آدمها اعتماد می کنم ،از خدای مهربون می خوام کمکم کنه بتونم به صورت ریشه ای این باور رو تووجودم درستش کنم .چقدر این فایل آگاهی بخش بود ودقیقا منو برد سر اصل مطلب.استاد جان عاشقانه دوستتون دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    مژگان محمدشیر گفته:
    مدت عضویت: 457 روز

    درود

    روز صدو بیست و دوم از تحول روز شمار زندگی من

    سپاسگزارم از استاد عزیزم

    یک جمله از این فایل رو خیلی عالی درک کردم و اونم که اینکه استاد گفتید داور که آدم کوکی نیست که من کوکش کنم و اینجوری که دوسدارم واسم رفتار کنه .

    واقعا فرزندمون همسرمون رئیسموجمهور ، جامعه آدم کوکی نیستند که ما کوکشون کنیم تا هرجور دوستداریم رفتار کنند.

    ما نمی‌تونیم روی دیگران و هرچی بیرون از ماست کنترلی داشته باشیم، اما میتونیم روی خودمون تسلط داشته باشیم، این نوید خوبی هست که اگر من روی ذهنم کنترل داشته باشم و به قول استاد از اونجایی که همه چیز ذهنه ،من میتونم شرایط دلخواه خودم رو خلق کنم فارغ از اینکه بیرون از من چه خبره .

    تو این یکسال و چند ماهی که در این سایت هستم با آموزه های استاد فهمیده بودم که نباید هیچ کس رو مقصر دونست در عدم موفقیت هامون ،

    اما خب گاهی یادم میره امروز تو این فایل استاد گفتید که باید حواسمون باشه زیپ دهنمون رو ببندیم تو شرایط نادلخواه و کسی رو مقصر نکنیم و به اندازه ای که بتونیم این کار رو انجام بدیم میتونیم تو زندگیمون پیشرفت کنیم.

    تو این چند سالی که وارد شرایط سخت شدم همیشه توی بحث ها به همسرم میگفتم که چون فوق‌العاده آدم عصبی بودی من به این شرایط جسمی مبتلا شدم، و اینو خانوادم هم بارها بهم گفته بودند که همسرت باعث شد و همیشه این حس بد همراهم بود و گاهی همسرم دچار عذاب وجدان میشد و هی رابطمون بدتر میشد چون واقعا مقصر میدونستمش و غصه می‌خوردم چرا باید بااین جوونی من خونه نشین بشم.

    اما تو این شش ماه اخیر دیگه باور کردم که خودم مقصر تمام مشکلاتم شدم. با باورها و افکار خودم…

    هیچ کس مقصر نبوده فقط من باورهای بدی در مورد سلامتی داشتم ،

    صلح درون نداشتم ،

    با خدا رابطه ی خوبی نداشتم،

    آدم نترسی بودم اما توی سلامتی فوق‌العاده ترسو بودم ،

    همیشه با ذهنم چرخیدم و همیشه ته دلم با افکار خالی شده و روی جسمم خودشو نشون داده

    استاد شما باعث شدید من متوجه بشم که همسرم مقصر نبوده ، درسته رفتارهای نا آرامی داشته، اما تلاطم و ناآرامی درونم من رو گرفتار کرد .

    توی سلامتی بعد از شش هفت ماه من هنوز هیچ رشدی نکردم ، اما خب به صلح درون تا حدودی رسیدم چون می‌دونم اگر خودم با خودم در صلح باشم در بیرون عکس‌العمل ها انعطاف پذیرتر و نرم تر هست.

    مهربانی بیشتر موج میزنه ، عشق بیشتر میشه ، دارم تجربه میکنم ، زندگی من به لحاظ عشق آرامش با چند ماه پیش خیلی متفاوت شده ، یک روزی بیاد که بنویسم زندگی من به لحاظ سلامتی خیلی تغییر کرده ،، چشام پر از اشک شد…

    وقتی سلامتی رو از دست میده انسان ، متوجه میشه چقدر نعمت بزرگی بوده چقدر عالی بود اون روزها بی دغدغه کارهای روزانه مو انجام میدم خرید میکردم کلاس میرفتم ، رانندگی میکردم ، پیاده روی میکردم ، آشپزی میکردم ، خیلی زیبا بود ولی خب تو همین شرایط سخت هم باید بگردم و زیبایی رو ببینم اینکه همسرم تمام تلاشش اینه که که خوب بشم، اینکه سعی می‌کنه برای من بهترین شرایط رو فراهم کنه ، اینکه هر روز واسم آرزوی سلامتی می‌کنه ، اینکه صفر تا صد زندگیمون رو دوشش هست ، اینکه رابطمون پر از صلح و صفا شده … اینکه بهم امید میده میگه من می‌دونم که تو خوب میشی و ….

    اینکه دوباره طراحی و نقاشی رو به لطف پروردگار شروع کردم …

    اینکه وارد یک سایت بهشتی شدم پر از آگاهی های ناب

    اینکه خداوند داره هر روز عشقشو به طریق مختلف بهم نشون میده …

    خداروشکر برای زیبایی های الان …

    خداروشکر که می‌خوام حواسمو جمع کنم روی زیبایی ها و به کمبود ها تمرکز نکنم .

    به امید روزی که با تعهد و ایمان قوی بیام و بنویسم منم تونستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: