پروژه خانه تکانی ذهن | گام به گام - صفحه 10 (به ترتیب امتیاز)

552 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    اصغر و پرسیلا گفته:
    مدت عضویت: 1789 روز

    بنام خدواندهدایتگر ” گام بیست هفتم”

    باسلام وهزاران درودحضوراساتیدگرانقدرودوستان نازنین

    خدایاشکرت که امروز هم به من فرصت دادی تاگام بیست هفتم ازپروژه خانه تکانی ذهن راباموفقیت بردارم

    الهی به امیدتو

    “گام بیست و هفتم”

    ” چون قانون ساده است عمل به انراجدی نمیگیری”

    * ساده بودن قانون :

    بیشتر افراد فکر می‌کنند برای موفقیت یک تکنیک خاص وجود دارد همیشه دنبال یک راه خاص یک روش خاص برای موفقیت هستند که گاهی حتی افراد پا را از این فراتر گذاشته واسیرخرافات میشوند مثلا اسمم را عوض کنم فلان اتفاق رخ میده اگه در همچین شبی فلان دعا را بخوانم به آن خواسته می‌رسم والی آخر اما جهان اینطور نیست و اینطور عمل نمی‌کند جهان هستی بر اساس یک سری قوانین عمل می‌کند خداوند جهان را خلق کرده و برای اداره آن هم یک سری قوانین بدون تغییر وضع کرده که بارها خداوند در قرآن در قالب آیه‌های الهام بخش به این قوانین اشاره کرده است بارها یادآور شده است که جهان هستی به صورت یک سیستم داره کار می‌کنه در عین حال خیلی هم ساده است قوانین جهان هیچ پیچیدگی خاصی هم ندارد

    جهان هستی بر اساس تمرکز بر نکات مثبت، کنترل ذهن و سپاسگزاری بنا شده است

    * نقش باورها:

    ایجاد باورهای مناسب باعث میشه ترس‌های ما کمتر بشه وقتی ما به باور فراوانی اعتقاد داشته باشیم وانرادرذهنمون بپرورونیم نگرانی‌های مالی ما در آینده کمتر می‌شه، توکلمون بیشتر میشه، ایمانمون بیشتر میشه، احساس رهاییمون بیشتر میشه و زمانی که به این احساس‌ها برسیم یعنی در مسیر درست هستیم اما زمانی که باور کمبود داریم ترس‌هامون بیشتر میشه و همیشه نگران هستیم کلاً بازی خیلی ساده است خیلی ساده است وقتی که ما بتونیم ذهنمون را کنترل کنیم می‌توانیم زندگی و دنیامون را کنترل کنیم و هرچه بیشتر تمرین کنیم در این مسیر قوی و قوی‌تر می‌شویم

    * ساده بودن قوانین ازنگاه قران:

    بارها و بارها خداوند در قرآن می‌فرمایند ما این کتاب را برای شما آسان کرده‌ایم قرآن خیلی سریع و واضح درباره قوانین توضیح داده است مثل داستان‌های پیامبران

    وقتی داستان پیامران را مطالعه می‌کنیم متوجه می‌شویم که خیلی ساده خداوند دارند قوانین جهان را یادآوری می‌کنند یک سری از افراد دنبال آیات متشابه قران هستند برای رسیدن به اهدافشون کل داستان برای رسیدن به خوشبختی و رسیدن به موفقیت ساده است و هیچ نیازی به چیزهای عجیب و غریبی نیست صرفاً چون ساده است ما آن را نمی‌فهمیم همچنین چون ساده است فکر می‌کنیم تاثیری ندارد اصول خیلی ساده است دنبال رمز خاص نباشیم دنبال فوت کوزه‌گری نباشیم قرآن خیلی ساده است همه چی در قرآن خیلی ساده و واضح توضیح داده شده است به خداوند می فرمایندقرآن “مبین” است ساده است قانون ساده است زندگی ساده است ما پیچیده اش می‌کنیم بعضیا دوست دارند که ما پیچیده‌اش کنیم بعضیا دوست دارند موضوعی را پیچیده کنند و بگویند شما نمی‌فهمید ما می‌فهمیم

    برای سو استفاده ازادما ورسیدن به امیال شخصیشون اما جهان ساده است دوست دارند کلید مسایل دست خودشون باشداما باید کلید دست خودمون باشه

    باور کنیم که بازی زندگی خیلی ساده است و اگر به این باور برسیم همه چی برای ما قابل دسترسی خواهد بود

    *اهمیت سپاسگزاری :

    سپاسگزاری سریع‌ترین و کوتاه‌ترین راه برای ارتباط برقرار کردن با خداوند است و رسیدن به احساس خوب است ورسیدن به فرکانس خداونداست

    ” کنترل ذهن کنترل ذهن مساویست با کنترل زندگی ”

    *وضوح خواسته :

    خیلی از ماهابه خاطر اینکه فکر نمی‌کنیم به خواسته‌هامون برسیم اصلاً هیچ خواسته‌ای نداریم چون راه رسیدن به اون خواسته رو بلد نیستیم اگر ما به خواسته‌هامون به این دید نگاه کنیم قطعاً به هیچیک از خواسته‌هامون نخواهیم رسید و حتی براشون قدم هم برنمی‌داریم ما باید از خدا به صورت واضح بخواهیم درخواست کنیم که چی می‌خوایم وبگیم خدایاباید این خواسته رو

    به من بدی خودت می‌دونی و قطعاً بعداً راهش به ما گفته می‌شود همینطور که تا حالا بارها بارها کاری می‌خواستیم انجام بدیم و هیچ ایده‌ای براش نداشتیم قدم برداشتیم و راهش هم به ما گفته شده ما باید درخواستمان را واضح به خدا بگیم راه‌های آن به ما گفته می‌شود ما نباید نگران باشیم که بعدش چی میشه باید قدم اول را برای رسیدن به خواسته‌هامون برداریم و تسلیم ذهن منطقی‌مون نشویم و قدم اول را برداریم و قدم‌های بعدی را جهان به ما نشان می‌دهد

    ” هرچه خواسته واضح باشد راه‌ها به ما گفته می‌شود”

    * صدای قلب وصدای ذهن:

    همیشه قلب ما داره با ما صحبت می‌کنه و ذهن هم داره با ما صحبت می‌کنه صدای قلب همان صدای خداوند است و صدای ذهن همان صدای شیطان است همیشه دارن با ما صحبت می‌کنند اما خداوند میگه ما کلام الله را بالا بردیم و کلام شیطان را پست کرده‌ایم صدای شیطان همیشه نتیجه احساسی‌اش ترس است، تردید است ،نگرانی یست، عصبانیت است ،خشم است ،احساس گناه است

    صدا و ندای خداوند نتیجه احساسی‌اش همیشه آرامش است قدرت است، احساس خوب است، لذت است ،آگاهی است و عشق است

    “بهترین راه شناسایی باورها عملکرد ما است عملکرد مااست که نشان می‌دهد که ما چه باوری داریم”

    امیدوارم که به یاری خداوند هرچه زودتر در مدار دریافت آگاهی‌های دوره آفرینش قرار گیرم

    امین یارب العالمین

    تا درودی دیگر بدرود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    مینا مردان نژاد گفته:
    مدت عضویت: 2147 روز

    سلام به همه عزیزان سلام استاد و بانو شایسته عزیز

    تکامل درسته ولی ما صبر نداریم که

    من قبلاً میخواستم فقط از اون شرایط سخت خلاص شم ولی راهشو نمی‌دونستم و به بیراهه رفتم

    شرک ورزیدم روی توانایی خودم تکیه نکردم از همه مهمتر حاضر نبودم تکامل و طی کنم نتیجه

    شکست بود

    هر بار که خواستم از نو شروع کنم قلبم رضایت نمی‌داد ولی عقلم می‌گفت چاره ای نیست برو ببین چی میشه

    و نتیجه نازیبا بود

    اما یه صدایی می‌گفت ادامه بده ادامه بده تو میتونی تو راهشو پیدا می‌کنی

    استاد چند سال هست که من باشما هستم ولی بین شنیدن حرفاتون و درک کردن و عمل کردن فرق زیاده

    من این سالها دارم تکاملم و طی میکنم لاکپشتی میرم جلو

    ولی از امسال گفتم نه دیگه بسه تغیراتم تواین چند سال خیلی کم بود ولی مداوم ،امسال گفتم باید با تعهد برم جلو و اما

    نتیجه

    امسال سال پیشر فت مالی بود یعنی قرار بود باشه ولی گذشت و گذشت با مطالعه فایل ها و کامنت ها متوجه شدم باید عمیق‌تر شم رسیدم به این جملتون

    شخصیت باید تغییر کنه و در عمل باید رفتارت و افکارت عوض بشه نه اینکه ادا در بیاری

    و دیدم درسته من فقط حرفای خوشگل داشتم میگفتم بدون اینکه درست عمل کنم

    و اما وقتی بخوام خدا منو آسون کنه برای آسانی ها خدا اجابت می‌کنه امروز نشانه روزانه و توحید عملی 6و این فایل لایو رو شنیدم را جواب واضح واضح واضح بود اول خدا صبر و تکامل و یاد آوری کرد بهم و بعد توحید عملی 6

    جواب افکارم و اینکه سردرگم نشم این بود

    خدا در قرآن در مورد پول شغل خوراک پوشاک مسکن چیزی نگفته چون همه این نعمت ها زیر مجموعه هست اصل توحید هست ایمان هست همه ی نعمت ها در مسیرت قرار میگیرن

    پس هر روز صبح باید این سوال و بپرسم چجوری میتونم توحید رو اون روز در همه جنبه ها تجربه کنم چطوری هرلحظه بتونم فکر خدارو بخونم

    خدایا من و هدایت کن کمکم کن

    سپاس گذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    سودا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2255 روز

    به خدای رحمان و رحیم

    وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَهَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا ۗ إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

    و اگر نعمت های خدا را شماره کنید، هرگز نمی توانید آنها را به شمار آورید؛ یقیناً خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.️

    ◀️گام نوزدهم:انتخاب شغل از زاویه باور به فراوآنی و احساس لیاقت

    🟢فاکتور مهم در انتخاب شغل که باید قبولش کرد و هرروز بهش توجه و عمل کنم هدف من از زندگی خوشبختی و لذت بردن از دنیای مادی هست

    فکر کردن به لحظه مرگ که هرلحظه ممکنه اتفاق بیافته و در اون لحظه اصلا برام مهم نیست که چقدر معروفم چقدر پول تو حسابم هست مهمترین موضوع در اون لحظه اینه که من از فرصتی که داشتم استفاده کردم لذت بردم یانه؟در لحظاتی که پدرم اماده رفتن به آغوش خدا بودند از من و خواهرم خواستند که شاد باشیم و لذت ببریم این نصیحت ایشون به ما بود چون در اون لحظه فقط این مهمه هدف نهایی از زندگی در این دنیا رو درک کردند

    🟢شغل من باید عشق من باشه نگم دارم کار میکنم بگم دارم حال میکنم پول نتیجه طبیعی لذت بردن از زندگیه و اونوقت پول بی حساب به اسونی از بینهایت طریق دنبالم میاد

    ◀️ من تو مسیر درست علاقم هستم به هر کاری که بهم احساس خوب میده با عشق و لذت فقط انجامش میشم اصلا اون لحظه که دارم کاری که دوست دارم و خدا هدایتم کرده خودش اموزشم میدمه رو فقط انجام میدم اصلا به این فکر نمی‌کنم پول میده یا نه و بارها پول و ثروت یا از همون کار یا از جای دیگه اومده

    وقتی کاری رو باعشق انجام میدم اون لحظه اصلا فارغ از زمان هستم حالم خوبه آرامم خیلی از کارهام رو برای تجربه کردن و لذت بردن انجام میدم برای رشد خودباوری و اعتماد به نفسم انجام میدم وقتی احساسم خوبه پولم میاد

    🟢اوایل بدنبال کاری بودم که فقط پول بده ولی دیدم تا از کاری که میکنم لذت نبردم حالم خوب نباشه پولی در کار نیست زجر و تقلا هست

    ◀️علاقه به چند موضوع

    همه انسانها به چندین مورد علاقه دارند ولی اگر هم علاقه هم استعداد هم توانایی یه کاری رو داری باید انجامش بدم قدم به قدم هدایت میشم

    🟢اوایل میگفتم کار مورد علاقه من چیه برام سوال بود ولی دیدم کاری رو که بلدم توانایی و استعدادش رو دارم ازش بارها پول ساختم باید ادامه بدم بهتر بشم باورهای درست ثروت رو بسازم تا از همین مسیر پول بیاد البته که کاملا رها و سرسپرده به خداوند ادامه میدم تا قدم به قدم هدایت بشم ولی الان در حال حاضر از این کاری که انجام میدم لذت میبرم و این یعنی تو مسیر درستم

    ◀️اصل خوشبختی تجربه لذت بخش از انجام کار مورد علاقه هست

    🟢هر کاری پتانسیل ثروت ساختن رو داره هرکاری در هر زمینه ای در حوزه هنر ،ورزش ،صنعت … ولی کسی که فقط عاشق انجام اون کاره با عشقه و بدون هیچ زوری با عشق حرفه ای تر میشه و باورهای ثروتش درست باشه ثروت رو دریافت میکنه شاید اولش تو اون کار انگیزه مالی برات مطرح باشه ولی وقتی با احساس خوب و لذت کار رو ادامه میدی اون عشق وافر پول رو میاره بعدش دیگه فقط انگیزاننده تو برای ادامه دادن به اون مسیر فقط عشق هست ابن اصل خوشبختیه

    تصمیم نادرست :تو فقط نگاه کنی دیگران از چه کاری پول ساختند یا الان چه کاری ترند شده و تو فکر کنی الان این مسیر پول میده منم برم تو این کار و بعدش میبینه پول دریافت نمیکنه سرخورده میشه

    تصمیم درست :انجام کاری که برای من کار نیست عشق و حاله و ثروت میاد و به جهان خدمت میکنی به واسطه رشدی که ایجاد میکنی

    ◀️سرمایه گذاری روی خودت و تواناییهات

    🟢اینکه من پولم رو بدم به فردی ،به کارخونه ای ،به بانک ….. به هر چیزی بیرون از خودم که اون باهاش کار کنه اون مغز و انرژی ،استعداد و خلاقیت بزاره سود کنه بعد به من پول بده منم پولدار بشم این ایده ابلهانه ،بی نتیجه ،شرک آلود و غلط هست

    🟢باید روی مغز خودم روی عشق و توانایی خودم سرمایه گذاری کنم ادامه

    ◀️تصمیم شجاعانه منطبق با قوانین الهی

    🟢اگر تو مسیری هستم که بهش علاقه داشتم ازش پول خوبی ساختم ولی الان مسیر علاقم تغییر کرده خیلی شجاعانه باید بیام با تمرکز 100٪روی مسیر علاقه جدیدم کار کنم

    تمرکز قانون اصل و مهمیه

    بحث این نیست چیکار کنم پول بسازم بحث اینه من به چی علاقه دارم پول تو مسیر علاقم خودش به دنبالم میاد نتیجه افرادی که فقط دنبال پول رفتند رو هم می‌بینیم که چقدر غمگین و بی‌پول و حریص از این شاخه به اون شاخه می‌پرند به هر مسیری که اکثریت میرند هر چند نادرست میرند

    🟢استاد جان تصمیم شجاعانه شما برای برداشتن دوره تند خوانی از روی سایت با اون همه نتیجه مالی و تمرکز صددرصد گذاشتن تو این مسیر توحیدی حقیقتا برام هضمش سخته ولی میبینم این نتایج پایدار شما از درک اصل خوشبختی لذت بردن از زندگی و درک قانون تمرکز و ایمان به اینکه پول نتیجه طبیعی لذت بردن در مسیر علاقه هست و برام بی نهایت تحسین برانگیز هستید

    خدایا سپاسگذارم که قلبم رو باز کردی برای درک قوانین ثابت و ساده و همواره در حال اجرا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    محمد علی غیاثی گفته:
    مدت عضویت: 1499 روز

    سلام

    چیزی که‌من‌ متوجه شدم از این جلسه این بود که …

    میتونیم بصورت اروم اروم به اون درآمد و کسب و کار برسیم ٫این موضوع برای خودمم پیش اومده و لطف خداوند بوده که من تونستم با پول خیلی کم به کسب و کار شخصی خودم برسم و گسترده اش کنم بله دوستان امکان پذیر هست ٫باید بیش از هر چیزی توکل به خدا داشت٫حرکت کرد هر روز باید حرکت کرد و پیش رفت٫مردم داری کرد و حس خوب رو انتقال داد به مردم چون با احساس خوبی که منتقل میکنی خودت هم در مسیر فراوانی خواهی افتاد،این یکی از سؤالای خودمم هست که بدونم ایا باید تبلیغات در حوضه کاری خودم انجام بدهم یا نه ٫خدارو شکر فروشگاه داره کار خودش رو پیش میبره و من میخوام در قسمت فضای مجازی و سوشال مدیا هم فعالیت و درآمد زایی داشته باشم چون میدونم خیلی خیلی بهتر از همه میتونم به انسان های زیادی خدمت کنم و بهترین هارو و باکیفیت ترین محصولات رو در اختیارشون بزارم٫تا به حال هیچ تبلیغاتی انجام ندادم برای پیج فروشگاهی خودم و این موضوع باعث شده نتونم در اون زمینه هم موفق باشم اما سرچ میکنم و میگردم تا پیدا کنم چطور میتونم توی پیج کاری خودم بدون تبلیغات موفق باشم٫خداوند بهترین هارو هر روز به فروشگاه من حدایت میکنه و بهترین ها به سوی پیج کاری و آنلاین من حدایت میشوند این باور تکرا شونده من خواهد بود همین الان به ذهنم رسید و یه جا مینویسم که مدام تکرارش کنم

    چون در زمینه کاری خودم بهترین شهر هستم٫بهترین برخورد رو با مشتریانم دارم٫بهترین اجناس رو ارائه میدم و بهترین خدمات هم انجام میدم٫یه ادم غریب بودم که به یه شهر دیگه مهاجرت کردم و فقط از خدا کمک خواستم الان حدود نه سال میشه که توی این شهر ساکن هستم و توی حوضه کاری خودم کلی اعتبار برای من خداوند جذب کرده و من سعی دارم که هر روز هم خودم و هم کسب و کارم رو آپدیت کنم ٫من یه شریک دیگه توی کسب و کار خودم دارم که همیشه هوای منو داره و اون خداوند مهربان و بزرگ هست از همین جا با تمام وجودم ازش سپاسگزارم،

    1403/07/09

    ساعت2:32ظهر

    منزل

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    اصغر و پرسیلا گفته:
    مدت عضویت: 1789 روز

    بنام خدواندهدایتگر ” گام بیست ششم”

    باسلام وهزاران درودحضوراساتیدگرانقدرودوستان نازنین

    خدایاشکرت که امروز هم به من فرصت دادی تاگام بیست ششم ازپروژه خانه تکانی ذهن راباموفقیت بردارم

    الهی به امیدتو

    “گام بیست و ششم”

    ” قدرت تجسم خلاق”

    مقدمه :

    خوشبختانه و به یاری خداوند از مواهب دوره دوازدهم قدم برخوردار شدم و بیش از سه سال است که دارم با دوره 12 قدم زندگی می‌کنم و هر روز درک و مدارم برای دریافت آگاهی‌های این دوره شگفت انگیز بیشتر و بیشتر می‌شود چقدر ما آدما غافل هستیم از انرژی ذهنیمون چقدر غافل هستیم از قدرت افکارمون چقدر ما آدما شرایط فعلی زندگیمون را ابدی می‌دونیم دائمی می‌دونیم فقط و فقط به شرایط فعلیمون فکر می‌کنیم اصلاً نمی‌توانیم به چیز دیگری فکر کنیم کسانی که باور دارند به خداوند باور دارند به اینکه افکارشون هست که داره زندگیشون رو خلق می‌کنه کسانی که ایمان دارند به نعمت‌های خداوند ایمان دارند به تغییر در زندگی کسانی که ایمان دارند فارغ از اینکه از اینکه الان شرایط زندگیشون چگونه است فارغ از اینکه چه گذشته‌ای داشتند می‌توانند شرایط زندگیشون رو تغییر دهند

    این افراد باوردارند که میتونه شرایط زندگی متحول بشه می‌تونه تغییر بنیادی داشته باشه این افراد هستند که می‌تونن از قدرت تجسم استفاده کنند

    * تجسم چیست ؟

    تجسم چیزی نیست جز اینکه داریم به یک موضوعی فکر می‌کنیم تجسم این نیست که با شرایط ویژه‌ای بنشینیم و به یک موضوع فکرکنیم اصلاً اینطور نیست بارها برای خودمون هم پیش آمده که مثلاً در دفتر کارمون نشسته‌ایم کارمونو داریم انجام میدیم اما ذهنمون جای دیگریست داریم رانندگی می‌کنیم اما داریم به چیز دیگری فکر می‌کنیم داریم شرایط و موقعیت دیگری را می‌بینیم و در طول روز بارها و بارها داریم این کار را انجام می‌دیم اصل مهم هدایت کردن انرژی فکری به مسیر درست است بارها بارها برامون پیش آمده داریم به سمت خونه حرکت میکنیم اما ذهنمون درگیر مسائل روزمره است دوباره همون مثال و مشکلات روزمره را دارم مرورمیکنیم به بدهیها فکرمیکنیم

    “تجسم کردن چیزی غیر از جهت دادن افکار به یک موضوع در آینده نیست تجسم هم وجه مثبت دارد هم وجه منفی”

    ادمابیش از 90 درصدازمانشون به چیزهایی فکر می‌کنند که دوست ندارند چیزهایی در ذهنمون می‌سازیم که دوست نداریم به همین دلیل است که هر روز اتفاقاتی که دوست نداریم در زندگیمون رخ میده و تجربه می‌کنیم

    برای تغییر در زندگی ما باید در هر شرایطی مراقب ورودی‌های ذهنمون باشیم مراقب افکاری که در ذهن ما هستند باشیم و یاد بگیریم به اون چیزی که می‌خواهیم و دوست داریم در زندگیمون اتفاق بیفته فکر کنیم باید آگاهانه از شرایطو موقعیت فعلیمون بیایم بیرون شرایط فعلی ما چیزی نیست جز افکار گذشته ما چیزی که الان داریم در اون زندگی می‌کنیم حاصل افکار خودمون است و خودمون خلق کردیم و به وجود آورده‌ایم هیچ ربطی به عوامل بیرونی نظیر کشور پدر مادر و دولت‌ها ندارد

    ممکن است ما از رفتار و گفتار آنها تاثیرگرفته باشیم در نهایت خود ما هستیم که تاثیر پذیر بودیم و اون افکار را دائم در ذهنمون مرور کردیم و تبدیل شده است به باور هر فکری که بارها تکرار بشه تبدیل می‌شه به باور

    پس این اولین قدم است به این درک برسیم که خودمان هستیم با افکارمون داریم زندگیمون را خلق می‌کنیم زمانی که ما این اصل مهم را پذیرفتیم که خودمان هستیم با افکارمون خالق زندگیمون هستیم البته ممکن است ناآگاهانه باشد قوانین را نمی‌دانستیم مثل بچه‌ای و نوزادی که ناآگاهانه به صورت خودش چنگ می‌کشه چون نوزادو بچه کنترلی ردی اجزای بدنش ندارد اما تفاوت در این است که ما کنترل داریم بر اعضای بدنمون و مثل یک نوزاد دست و صورت خودمان را زخمی نمی‌کنیم اما مهم این است که ما کنترلی روی افکارمان نداریم وقتی یک بچه به صورت خودش

    چنگ می‌زنه همون موقع نتیجه‌اش مشخص است صورتش زخمی می‌شه

    اما افکار اینطور نیستند به یک چیز منفی و ناخواسته‌ای فکر کنیم و بلافاصله نتیجه‌اش مشخص بشه و برامون اتفاق بیفته وهمان لحظه اتفاق بد رخ بده یک فاصله زمانی وجود دارد افکار منفی و مثبت با تکرار باعث تقویت فرکانس میشه اینطور نیست که با یک بار فکر کردن چه منفی وچه مثبت اتفاق رخ بده

    * باور چیست ؟

    با تکرار افکار در جهت مثبت یا منفی است که اتفاقات رخ می‌دهد که به اون می‌گوییم باور هنگامی که یک فکر بارها و بارها تکرار بشه تبدیل به باور می‌شه و باور ایجاد می‌کند و این باورها هستند که اتفاقات زندگی ما را رقم می‌زند حالا می‌تونه این اتفاقات خواسته باشه یا ناخواسته بستگی به باور ما دارد ما باید آگاهانه افکارمون را مدیریت کنیم مانیتور کنیم آگاهانه به اون چیزی که می‌خواهیم توجه کنیم تاخواسته‌هامون را آنطور که دوست داریم خلق کنیم

    ” ایجاد باورهای مناسب اصل مهم برای تغییر است”

    مثلاً درباره باور به ثروت فراوانی چقدر شنیدم که ثروتمندان از راه‌های نادرست به ثروت رسیده اند باور شده برای عموم اما استاد عباس منش در دوره ثروت 1 بیس و پایه و اصل مباحث را بر روی باورسازی به فراوانی و نعمتها گذاشته‌اند ویک باور مهم و اساسی را مطرح می‌کند که

    “ثروتمند شدن معنوی‌ترین کار جهان است”

    دقیقاً یک نگاه و یک تفکر تازه و جدید درباره ثروتمندان که تاکنون نشنیده‌ایم

    ” تنهاراه رسیدن به خداوند ثروتمند شدن است”

    زمانی که نعمت‌های زندگیمون زیاد می‌شود به خداوند نزدیک‌تر می‌شیم و به این اصل مهم جهان هستی پی می‌بریم که خداوند است که خالق همه چیز است خدایی که این فضا و این قوانین را وضع کرده تا ما به این نعمت‌ها برسیم زمانی که ما به این درک برسیم که شرایط و زندگی ما حاصل افکار ماست پس تلاش خواهیم کرد با تغییر باورها و با تغییر نگاه زندگیمان را در همه ابعاد تغییر دهیم

    شرایط سخت زندگی می‌تونه تبدیل به نعمت بشه اگر که ما از آن شرایط سخت درس بگیریم و از زاویه دیگری به تضادها نگاه کنیم تضادها در زندگی باعث میشه یک سری خواسته‌ها در ما شکل بگیره و باعث انگیزه می‌شود برای حرکت کردن

    بارها شده که ما با یک خبر ناخواسته‌ای روبرو می‌شویم حالا واکنش افراد به این خبر می‌تونه متفاوت باشه افرادی که قانون را نمی‌دانند و در مورد آن ناخواسته مثلاً در رابطه عاطفی فرد خبری را در مورد دوست و پارتنرش شنیده ذهن این افراد سریع شروع به داستان سرایی می‌کند

    داستان نویسی می‌کنه که آره الان میرم اونجا منو تحقیر می‌کنه منو تحویل نمی‌گیره برای خودش یک فیلم سینمایی می‌سازه از اون چیزی که دوست نداره اتفاق بیفته به خاطر یک خبر این افکار ماست که می‌تونه اون خبر را واقعی کنه باورهای ماست که می‌تونه اون خبر را واقعی کنه شرایط در هر لحظه در حال تغییر است و ما می‌تونیم با افکارمون هر چیزی را تغییر دهیم بیشتر افراد از قدرتی که خداوند به آنها داده برای خلق زندگیشون دارن زندگیشون رو نابود می‌کنند

    اکثر آدما به اتفاقات و خبرها واکنش نشون میدن و واکنشگرا هستند و آگاهانه افکار خودشون را هنگام برخورد به یک تضادها و اتفاقات جهت دهی نمی‌کنند قدرت فقط و فقط دست خودمان هست نه دست دیگران برای خلق زندگیمون کوچک‌ترین حرکت مثبت و افکار مثبت نتایجی بزرگ در زندگیمون ایجاد می‌کند

    “خدایاشکرت که جهانی را خلق کرده ای و قوانینی را وضع کرده‌ای و قدرت را به خودمان داده‌ای تا با افکارمان خالق زندگیمون باشیم”

    خدایا تو این قدرت را به ماداده ای که آگاهانه یا ناآگاهانه زندگی ما را خراب کرده‌ایم و میتونیم دوباره زندگیمون را از نو بسازیم خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    وای استاد چقدر حال کردم با خونه هشت خوابتون در محله زیبای شهر تمپا خیلی عالی زیبا وبی نظیر است خدایا شکرت بابت این همه زیبایی این همه نعمت این همه فراوانی خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    خدایاشکرت بابت این سرزمین توحیدی بابت این طبیعت بی‌نظیر دریاچه‌های فراوان که در جای جای این کشور وجود داره

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایاشکرت

    زمانی که ما داریم روی خودمان کار می‌کنیم اتفاق مهمی که رخ میده این است که آدمای نامناسب اطراف ما تغییر می‌کنندو از ما دور می‌شوند که واقعاً جای شکرش باقیست دقیقاً این اتفاق برای خود من از سال 98 که وارد این مسیر شدم رخ داد بازنشسته شدم سپس اون بیماری پندمیک اتفاق افتادتا تنها و تنها فرصت داشته باشم روی خودم کار کنم و نشانه‌اش این بود که قانون داره کار می‌کنه ایمان من خیلی قوی‌تر قوی‌تر شد و انگیزه گرفتم برای ادامه دادن و حرکت کردن کردن

    ” صحبت کردن با خودمون باعث تقویت تجسم کردن می‌شود”

    چند مثال ازتجسم کردن خودم براتون میارم زمانی که جوان بودم و ما در روستا زندگی می‌کردیم در جوامع روستایی رسم این بود که ازدواج جوانان در همان روستاها نهایتاًبا روستای همجوارو ازدواج‌ها بیشتر فامیلی بود اما من از زمان نوجوانی و جوانی کم کم به سن ازدواج نزدیک می‌شدم نااگاهانه با خودم صحبت می‌کردم و ناآگاهانه تجسم می‌کردم که با یک دختر زیبای شهری با یک خانواده عالی ازدواج خواهم کرد و به خونه‌ای که خودم در شهر خواهم ساخت مهاجرت خواهم کرد این اتفاق برای من رخ داد و من اولین جوان روستامون بودم که در سال 68 با دختر خاله نازنینم که ساکن شهر بود ازدواج کردم و در خونه‌ای که خودم درشهرساخته بودم ساکن شدم

    یااینکه من خیلی زیاد به بازی فوتبال و مسابقات فوتبال علاقه داشتم با تجسم و صحبت کردن با خودم اولین تیم فوتبال در روستامون را تشکیل دادم لباس ورزشی خریدیم و برگزاری مسابقات بین روستایی را راه اندازی کردم

    یااینکه به مسابقات فوتبال علاقه داشتم و اون موقع امکانات نبود و مسابقات پخش مستقیم نداشت و من نتایج بازی‌ها تیم مورد علاقم را که استقلال بود پیش‌بینی می‌کردم و با خودم گزارش می‌کردم دقیقاً همون نتیجه‌ای که در ذهنم بود رخ می‌داد و حتی گلزن‌های بازی‌ها را هم پیش‌بینی می‌کردم و با خودم گزارش می‌کردم

    اما بعد از سال 98 که در این مسیر الهی قرار گرفتم خواسته‌ای داشتم و اگاهانه از طریق تجسم و صحبت کردن با خودم در موردش رخ داد این بود که خیلی دوست داشتم از خونه قدیمی‌سازم که 35 سال بود در اون ساکن بودم بفروشم و در شهر کرمان آپارتمان زیبایی بخرم که این اتفاق مهم سال گذشته برای من رخ داد با فروش خانه قدیمی‌ساز که خیلی هم خاطرات زیبایی در آن داشتم با قیمت عالی فروش رفت و من ظرف مدت یک هفته آپارتمان مورد نظرم در شهر کرمان را خریداری کردم

    تادرودی دیگربدرود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      محمد گفته:
      مدت عضویت: 2371 روز

      سلام به داداش گُلم اصغر جان

      شب و روزت بخیر و شادی باشه

      داداشم کامنتت عالی بود

      واقعا کیف کردم

      چه قدر دنبال این جنس کامنت زیبا و کامل و دقیقی بودم

      گم شدم رو پیدا کرم

      هر چه قدر تحسینت کنم بازم کمه

      دمت گرم عالی بودی افرین

      خدایا شکرت بابت این دوستان عزیز و زیبایی که سر راهم و این مسیر زیبا و ساده قرار میدی

      داداش گلم قربونت برم

      ایشالا به هر ارزویی داری برسی

      شبت خوش و تا درودی دگر بدرود

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    خ گفته:
    مدت عضویت: 306 روز

    به نام پروردگار مهربانم

    سلام یک احساس خیلی عالی ای بهم دست داد و خواستم این تجربه رو با شما به اشتراک بذارم ، من تو این چند روزی که با استاد آشنا شدم این جمله از ایشون رو که شنیدم به کل متحولم کرد و من رو به خودم اورد.البته خیلی جملات بود ولی این جمله در من بیشتر منجر به عمل شد. من پدر عزیزم بهم چندین ساله ماهانه پول تو جیبی میداد (19سال دارم) و من این رو وظیفه پدرم میدونستم و خب چون کار هم نمیکردم میشستم حساب میکردم چی خریدم چی نخریدم تک به تک پولشو از پدرم میگرفتم البته که پدرم از پول دادن به من راضی بود و دوست داشت، طبق برداشت من، ولی گاهی برای رقم های بالاتر میشستم بهش میگفتم با چه دبدبه کبکبه ای که اره من این تایم این پولو میخوام کی بهم میدی با خط و نشون مثل کسی که مصاحبه کاری میره داره سر حقوق مذاکره میکنه به نتیجه برسه، ایشون هم 99درصد مواقع قبول میکردن ، حالا ماه پیش با این طرز فکر که به خیال خودم چون دیگه تایم کنکورم تموم میشه و هزینه هام چه تفریح چه کلاس ها چه ورزش و همه چیم بیشتر میشه پدرم باید بیشتر به من پول بده . تازه فکرشو بکنید من علاوه بر پول تو جیبیم جدا ازش هرچی غیر غذا مثل لباس و اینا میخریدم دوباره 90 درصد مواقع پولشو از پدرم میگرفتم با این ایده که پول تو جیبی فقط برای غذا و خورده چیز هایی که میخرم هست، وقتی داشتیم چهار نفره خانوادگی شام میخوردیم شروع کردم به حرف که بابا من از این به بعد پول تو جیبیم رو میخوام بیشتر بکنم و اینا (طلبکارانه) که اره من خرجم بیشتر میشه و بیشتر باید بهم پول بدی و این حرفا ،حالا برادرم هم پیشم نشسته بود ایشون توی سن بلوغ هست و جدیدا یعنی یه مدتی میشه یکی دوسالی که رفتار هاش عوض شده مثلا من و مادرم هرچی میگم ایشون نمیدونم شوخی یا جدیشه دوست داره مخالفت کنه البته پافشاری نمیکنه ها فقط زبانی ، بعد روبه من گفت چقدر تو پرتوقعی و این حرفا بعد ایشون یه اخلاقی داره کلا خیلی خجالتی و تعارفی هست و پدرم و مادرم بزور باید براش پول بزنن یا این ندونه و کارت به کارت کنن که بتونه قبول کنه حتی سر غذاهم تعارف میکنه حالا من برعکسشم دقیقا خلاصه گفتم تو چی میگی و با لحن بد گفتم بابا من هر وقت این نیست راجب این موضوع که چقدر بهم بدی باهات حرف میزنم ، شما فکر کنید من از پدرم پول تو جیبی میخواستم ، دوباره هزینه مازاد هم بود مثلا برای لباس و نزدیک 2 ، 3 تومن هزینه کلاس و باشگاه و غیره هم میخواستم با این دیدگاه که پدرمه وظیفشه.

    بعد چی شد؟ نمیدونم اسم اون فایل یا قدم چی بود(از فایل های هدیه) ولی اون جمله قشنگ منو متحول کرد با خودم گفتم ببین کجای کاری؟؟چه میکنی با خودت و زندگیت؟؟؟ چه دیدگاه مشرکانه ایه؟ استاد داشت توضیح میداد تا جایی که درست یادم باشه که این شرکه که ما از هرکسی میخوایم رو هرکسی حساب باز میکنیم الا خدا. یعنی من روی اینکه پدرم ماهانه یا فصلی بهم پول میده حساب باز کرده بودم ولی اینکه خداوند رزاق بهم به میلیون ها روش رزق میده نه ‌. که این وظیفه پدرمه بهم پول بده پس خودم و استعداد و توانایی هام چی؟ بهونمم این بود تا موقعی که کار کنم ، خب عزیزدل من تو اصلا دستت به سمت پدرت درازه به جای ایمان به اینکه خداوند روزی رسان بی حسابه و پدرت فقط یکی از دست هاشه که داره لطف میکنه. کل زندگیم چشمم به دست پدرم و جوری خواسته هام رو تنظیم میکردم که با پولی که پدرم میده هماهنگ باشه و بهم بده یا تهش میرم طلامو میفروشم و بهش میرسم.

    و اینجا بود که گفتم من باید تغییر کنم و براش قدم برمیدارم ، نمیدونید چه احساس عجیبی در من بود ، دوباره سر میز شام بودیم من هی دل دل کردم و بالاخره شروع کردم به حرف و گفتم:

    بابا از این به بعد تو هیچ وظیفه ای به عنوان پول تو جیبی نداری و موظف نیستی ماهانه به من پول بدی ، اگر به عنوان حس پدرانه یاهرچیزی خودت دلت خواست گاهی اینکارو بکنی من میپذیرم و محبت رو قبول میکنم ، ولی به عنوان پول ماهانه دیگه هیچ وظیفه ای نداری”

    اصلا یک احساسی در من وجود اومده بود ترکیب قدرت و حال و احوالات خوب که فقط میخواستم برم اتاقم و لبخند بزنم و اشک شوق بریزم. بعد برادرم خیلی تعجب کرد با خنده گفت چیشده؟؟؟؟چه عجب (من فهمیدم سر این موضوع برادرم اونجوری میگفت برای اینکه من به خودم بیام ولی چون برای 90 درصد موضوعات برای من و مادرم گاهیم برای پدرم اینطور میگفت من گارد داشتم و بد باهاش حرف زدم)… پدرم هم گفت این بهترین تصمیم زندگیت بود نمیدونم بر چه اساس و دیدگاهش گفت ولی نپرسیدم این رو نشونه برای تایید کارم گرفتم و بلند شدم اومدم اتاقم .

    البته که یک سری ترس ها در من بود که تو تا الان هیچ پولی خودت در نیوردی هزار تا کار و برنامه داری که پول میخواد برای انجام الان از پدرت نگیری چیجوری میخوای انجام بدی؟ ولی خودم رو ارام کردم و انگار اون حس یقین ک خداوند هست از ترس هام قوی تر بود. با خودم تکرار کردم ، من بچه خدا هستم و تنها کسی که چشمم بهشه و روش حساب کردم خداست نه بنده هاش حتی اگر پدرم باشه. اگر پولی پدرم خواست بهم بده یا به هر روش دیگه پول به دستم برسه من فقط میتونم با عشق قبول کنم به عنوان دستی از هزاردستان خداوند و شاکرش باشم ، نه اینکه اون رو مستقل از خدای عزیزم بدونم و بگم عه این منبع پول نبود چی؟؟ چون همه این ها از خداونده و تمامشون فقط دستی از خداونده و خداوند هم هزار دستانه و من شاکرشم و از این به بعد با این دیدگاه نگاه میکنم.

    حتی پدرم گفته بود بعد کنکورت برات 206 میخرم و من گفته بودم 207 میخوام نه 206 و هی میگفتم بابا پس ماشینم چیشد؟ یا خیلی با پدرم و مادرم سر رانندگی بحث داشتم چون یک ساله گواهینامه دارم ولی هنوز پدر و مادرم قبول ندارن که تنهایی ماشین و بگیرم و برونم ، البته خیلی وقت ها با خودشون رانندگی میکردم.وقتی با مادرم بودم رانندگی میکردم و چقدرم باهاش بحث میکردم ، پدرم که راجب این قضیه یک ترس زیادی داشت و تو ماشین اگر من رانندگی میکردم 70 درصد مواقع نمینشت و خیلی کم کنارش رانندگی میکردم و با اصرار من بود غیر یکبار که خودش گفت، با این که رانندگیم نسبت به تمرین نکردنم خیلی خوب بود خداروشکر. پریروز یک دعوای خیلی بد با مادرم کرده بودم سر این موضوع و الان به خودم اومدم. گفتم داری چیکار میکنی؟ این وظیفه پدر و مادرته که بهت ماشین بدن یا بخرن؟ یا خونه طبق سلیقه تو بخرن(چون هی به پدرم میگفتم خونه رو عوض کنیم) ، گفتم عزیز دل من این وظیفه هیچکس حتی پدر و مادرت نیست ، من همش به مادرم میگفتم تو اخه مادرمی بعد من باید انقدر سر این موضوع باهات بحث کنم؟ 70 درصد مواقع میشستم وقتی باهاش بودم اون چند باری که میگفت خودم دوست دارم رانندگی کنم جنگ راه مینداختم. و الان خداروشکر میکنم که فهمیدم رسیدن به خواسته هام وظیفه هیچکس جز خودم نیست و خداوند برام شاهکار میکنه ، خدایا چقدر دوسِت دارما واقعا شکرتتتتتت.ممنونم که من رو بخشیدی و هدایتم کردی.

    تا اینکه امروز که سر میز باهم بودیم ، ببینین من دیگه راجب پول اصلا با پدرم حرف نزدم ، خودش شروع کرد گفت که اره دیروز صدتومن پول به من دادی(پول نقد میخواست و من بهشون دادم) ، یک و نیم میلیون هم ماهانه برای سه ماه تابستون 4 و 600 میشه باهم و من 400 تومن هم سود میخوام بهت بدم 5 تومن ، و من هم لبخند زدم گفتم اگر دوست داشتی میتونی بهم بدی ، هروقت دوست داشتی با حس خودت ، و این برای من حس خیلی قشنگی بود انگار پاداش جهان هستی بود ، تا الان هم بهم این پول و میداد ولی تفاوت در دیدگاه من بود که من تا الان وظیفه پدرم میدونستم و منبع روزی ، ولی الان که گفت با خودم گفتم پدرم یکی از هزار دستان خداونده و خداوند عزیزم دلش خواست تا اینجوری بهم لطف کنه و واقعا بهم چسبید که این فقط تازه یکی از دستان خداست ببین خدا برات چه میکنه. از خداوند عزیزم و پدر عزیزم ممنونم ، میدونین با خودم گفتم حتی اگر پدرم یادش بره هم مهم نیست و باز روی این پول حساب باز نمیکنم اگر بده ممنونم نده هم ممنونم چون روزی رسان من خداونده و از هزار دستانش بی نهایت بار ثروت رو به آسانی و زیبایی و عزتمندانه وارد زندگیم میکنه .

    خیلی تجربه زیبایی برای من بود و خیلی احساس قدرت میکنم واقعا کیف کردم و خداروشاکرم ، از خانواده عزیزم هم ممنونم و از شما استاد عزیزم بی نهایت بار ممنونم که من رو به خودم اوردید تا این دیدگاهم رو تغییر بدم و الان احساس خیلی بهتری دارم و انگار یک یقینی در من بوجود اومده که عزیز دلم خداوند مطمئنا به هزاران روش تورا انچه بیش از تصورته روزی میدهد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    وفا گفته:
    مدت عضویت: 1617 روز

    سلام بر مریم جان رفیق عزیزم و همه دوستان هم مسیر عزیزم

    بلطف و یاری بی نهایت الله و ربم، من امروز گام اول رو برداشتم و این لایو عالی رو با دل و جانم و تمام ذرات وجودم بلعیدم و انشاالله که درک هم کرده باشم…. سبحان الله از اینهمه همزمانی و یاری… سبحان الله از اینهمه شگفتی جهان و قوانینش… دقیقا مطالبی بود که باید برام یادآوری میشد…

    مدتیه که مدام الله منو به رب درونم ارجاع میده.. و اینو به زبانهای مختلف و بشکلهای مختلف برام بیان میکنه.. و در این لایو عالی هم همین نکته دوباره به زیبایی برام یادآوری گردید…. الحمدلله رب العالمین..

    و جالبه که من برای یک ماهی که در کامنت قبلی براتون گفتم، یه برنامه ای چیدم از جمله یاد گرفتن به نرم افزار و غیره.. ولی خداوند یه برنامه کاملا متفاوت داره برام میچینه.. :)

    شکر و سپاس بی انتها پروردگار را که خالق اینهمه شگفتی و نعمت و رحمت است… و قدردان بیکران مریم جان عزیزم هستم که واسطه این فیض عظیم شده و این پروژه خانه تکانی ذهن رو ایجاد کرده.. دقیقاااااا در بهترین زمان….

    برای تک تک شما دوستان عزیزم دعای بهترین نتایج رو در طول این پروژه دارم.

    دوستدار همه شما : وفا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    پروانه پدرام گفته:
    مدت عضویت: 1900 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان و تمامی دوستان

    گام سیزدهم

    به نظر من استاد از اول اصولی را برای خودش داشته که هر چقدر جلوتر رفته پایه های اصولش محکم تر و از نظر ذهنی منطقی منطقی تر شده

    1)ایمان

    ایمان به اینکه خلق 100درصد شرایط زندگیم کسب کارم روابطم را خودم خلق میکنم

    2)هدایت

    نیروی که در هر لحظه هدایت میکند به هر مسیری که ما میخواهیم

    3)الهام

    به الهاماتش گوش میکند هر آنچه بگوید بدون چون چرایی

    4)عمل

    استاد عمل میکند

    یعنی استاد میداند هر آنچه بخواهد میتواند خلق کند مشخص میکند چه میخواهد از خدای درونش هدایت میکند خداوند هر آنچه که او میخواهد به او الهام میکند و استاد که ایمان کامل دارد عمل میکند .

    استاد به نتیجه آخر فکر نمیکند چون چرا نمی‌آورد میگوید این را به من گفته و فقط همین از مسیر آن خواسته لذت میبرد یاد میگیرد و ایمانش به درستی که مسیر هست بیشتر میشود

    با توجه به قرآن پیش میرود از داستانهای قرآنی برای خودش منطق درست میکند مگر در زمان پیامبر تبلیغاتی بود اینترنتی بود پس چطور خدا همه راجم کرد برای بیعت با پیامبر .

    هر چه زمان جلوتر میرود انسانها هم برای عقب نماندن از بقیه سعی دارند خودشان را با تکنولوژی پیش ببرند مثلاً قبلا تبلیغ چاپ روی بنر بود نوشته روی دیوار بود بعد شد تراکت بعد شد پیامکی بعد اینترنتی و هر چه جلو جلو تر برود زمان روشهای دیگری هم میاد اینها همان فرعیاتی هست که همه به آن چسبیدیم اما استاد به دنبال اصل است

    اصلی که از قوانین کیهانی ماه ستاره طبیعت گردش سیارات و خیلی چیزها دیگر الهام میگیرد

    استاد روی حرف و باورهای خودش ایمان و منطق قوی دارد مثلاً میگویید کمتر از یک دهم درصد افراد دنیا راه درست را میروند (قرآن می‌گوید اقلیت )و همیشه میگوید زمانی که همه یک مسیری را میروند راه اشتباه است و آن کسانی راه درست را میروند که کم است بیشتر مردم دنبال کاری هستند که داخلش پول زیاد باشه بیشتر مردم دنبال دور زدن زمان هستند که یک شبه ثروتمند بشوند اینها همه از حرص طمع آدمی میآید اما استاد به دنبال نتیجه آخر نبود به دنبال لذت و تجربه کسب کردن از مسیری بود که دوستش داشت و نتایج آن همه ایمان میشود فراوانی میشود ثروت میشود برکت چون با هر بار لذت بردن از تجربه کسب کردن پله بالاتری را رفته و تمامی این پله ها در کنار هم شده این لوبیا سحر آمیز که زمانی که کاشته یه دانه بوده و الان چنان رشدی کرده که هر چه میرود تمام نمیشود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    معصومه مقدس گفته:
    مدت عضویت: 1992 روز

    با سلام خدمت استاد عزیزم و همه همراهان گرامی

    گام 21 : دلیل دلسردی در مسیر و حل ریشه این مسیله

    1- انتظار ما اینکه خیلی سریع نتیجه بده و انسان عجول نسبت به نتایج و دلسرد میشه

    این موردی هست که در هر چیزی میشه مثال زد ازش از یادگیری یک ساز یک هنر مثل نقاشی و خطاطی گرفته تا هر چیز دیگه ای

    من فکر میکنم این بخاطر اون هیجان اولیه هست که ذهن سریع میخواد ما رو ببره در جایگاه نتیجه که خودمون سریع مقایسه کنیم با ادمی که شاید ماه ها و سال ها داره تمرین میکنه ولی ذهن میخواد با یک انگیزه به شدت قوی اون میزان تلاش و کارکرد مستمر دیگری و ندید بگیره و بگه تو میتونی در حالیکه خود این ذهن هم باورنداره که میتونی و ذهن از قبل برنامه ریزی کرده که این کار هم مثل اون ورزش قبلی مثل اون مهارت قبلی سریع میزاری کنار تو فقط شروع میکنی تا به این نتیجه برسی که به درد هیچی نمیخوری و این ها همش بخاطر الگوهای ذهنی هست که در ما شکل گرفته که خود من هم خیلی از کارهایی که نکردم به این دلیل هست و این دارم میگم تا یاداوری بشه برای خودم

    که قانون تکامل طی کنم

    2- نتایج کوچک برای خودمون بزرگ کنیم

    این مدت اخیر این کاری که من سعی میکنم انجام ش بدم و هر مشتری که میاد هر اتفاق کوچک هی تکرار میکنم و مینویسم و برام کوچک نیستن این نعمات که قبلا این نتایج هم نبودن و یاداور میشم که اگه الان ارامش دارم همین بخاطر اینکه الان روی خودم دارم کار میکنم این نتیجه بی دلیل نیست همین اسایش در منزل بی دلیل نیست این همزمانی ها رو خداوند داره مدیریت میکنه

    3- نتایج یک شبه تغییر نمیکنه چون ذهن ما یک شبه عوض نمیشه و باید ادامه بدیم و کار کنیم

    4-راه پیدا میشه باید ادامه بدیم

    این خیلی نکته مهمه بتونیم در لحظات سخت این به خودمون یاداوری کنیم

    5 – استفاده کردن از هر تضادی در زندگی به نفع خودمون برای موفقیت

    مثل استفاده از یک اهنگی که با عباراتی که منفی بودن در جهت استفاده خود تنظیم بشه

    فرصت ها فراوان هست حتی اگر شرایط برعلیه شما هست

    من خودم قبلا این کلیپ بارها و بارها نگاه کردم هم تحسین ش میکردم هم اینکه برای یاداوری به خودم نگاه میکردم که باور پذیر کنم که میشه در هر شرایطی از هر انچه به سمتمون میاد استفاده کنیم

    اگر کسی کفشی به سمت ما پرت کرد اون کفش به عنوان یک وسیله حمله نگاه کنیم یا اینکه یک وسیله برای اینکه پا کنیم و راحت تر راه بریم

    این به نگاه ما بستگی داره که هر شرایط چطور ببینیم

    و من امروز دارم همینکار میکنم و میگم حالا که اوضاع خوب نشد پس داره به من نشون میده اون طرف داستان چه موقعیتی دارم

    7- چه نوع نگاهی میتواند نتیجه دهد؟؟؟

    چه راهی هست استفاده کنیم برای رسیدن به هدف

    8- شریک کاری که من هم هرگز نپذیرفتم و حتی زمانی که برادرم گفت میخواد برای من مغازه بزنه 8 سال قبل ولی من به برادرم گفتم من شریک نمیشم با کسی حتی با خودش گفتم من شریک نمیشم

    چون همیشه در زندگی م اینطور بودم که دوست داشتم اگه چیزی بد پیشرفت بگم خودم انتخاب کردم و خودم کردم و هیچکس دیگه ای نباشه و تمام مسولیت با خودم باشه

    چون اصلا برام کسر شان بود که بگم یکی دیگه با من بود و اون اشتباه کرد

    وای هرگز در هیچ زمینه ای اینطور نبودم چه شریک گرفتن چه در انتخاب هر چیزی همیشه تصمیم ها با خودم بود و هرگز نمیخواستم دیگری نظر اضافه ای بده و بخواد اون تصمیم بگیره

    9- اما نکته اصلی و اساسی که استاد اینجا گفتن که از دیروز دارم هی تکرار میکنم که واقعا یک تلنگر اساسی به من زد این بود که استاد گفتن به خدا ایمان بیار و رو ی خودت کار کن در شریک عاطفی

    بحث انتخاب شریک عاطفی نیست بحث برخورد هم فرکانسی

    ادم هایی که تو زندگیمون میاد خوب نیستن ما خودمون خوب نیستیم

    در هر کجایی که برخورد میکنیم از اتوبوس گرفته تا کار و ….

    انتخاب ادم ها و موقعیت ها نیست

    بلکه درست کردن خودم هست و زمانی که من بهتر میشم جهان ادم های بهتری وارد زندگی م میکنه

    و کلا انتخاب نمیکنم و تمرکزم روی خودمه

    این جمله خیلی طلایی بود که اصلا بحث انتخاب نیست

    این خیلی جمله خاصی بود که وقتی من روی خودم کار میکنم دقیقا اونچه که مناسب من هست میاد به سمت من

    حالا اگه میخوام مناسب تر باشه من خودم بهبود میدم

    اینکه اصلا درگیر انتخاب نباید بشیم

    این خیلی نکته طلایی که من فکر میکردم اگه رو خودم کار کنم باز انتخاب برای من میاد

    البته این به این معنا نیست که هر چی اومد باید زور قبول کرد

    نه به این معنی که انقدر اونچه که میاد باب میل تو هست که اصلا نیاز به انتخاب نیست

    البته که این دو طرفه هست و اون فرد هم اینطور نیست که بگیم انتخاب کرده

    کلا میشه مثل یک چرخ دنده ای که با هم جفت هستن دیگه انتخاب کردن و نکردن معنایی نداره جهان این دو تا رو بدون هیچ مشکلی به هم چفت میکنه

    10- یکی از خواسته های من این هست که همسری داشته باشم که دوست داشته باشه ساعت ها با من صحبت کنه به میل خودش و از این کار لذت ببره

    این الگوی عالی از استاد میگیرم

    استاد بی نهایت از شما سپاسگذارم همچنین از خانم شایسته گرامی بسیار سپاسگذارم برای این فایل های عالی

    در پناه خدای همیشه هدایتگر که وعده هاش حق باشیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    فریبا گفته:
    مدت عضویت: 1565 روز

    به نام خدای هدایتگر

    سلام به اساتید عزیزم و دوستانم

    گام 23

    – توی هر جنبه ای از زندگیم، خواسته هام رو بنویسم. حتی خواسته هایی که هیچ ایده ای براشون ندارم.

    وقتی خواسته ای دارم اول به چگونگیش فکر میکنم برای همین، زود نا امید می شم.

    خواسته ای رو بهش می رسم که باور داشته باشم می شود و امکان پذیره. چون در این صورت انگیزه دارم، اولا ادامه میدم و دوما اون شور و اشتیاق یا انگیزه باعث تمرکز و دریافت هدایت ها می شود. باید الگوهایی رو ببینم که برام باور پذیر بشه.

    – یکی از راه های ایجاد ارتباط خوب اینه که نکات مثبت آدمها رو ببینم و با خودم یا با بقیه در موردشون صحبت کنم یا بنویسم. این باعث میشه تمرکزم بره روی اون نکات مثبت و توی زندگیم بیشتر و بیشتر میشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: