تغییر شخصیت، جسارت می خواهد - صفحه 8 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1813 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    کرامت ضیایی گفته:
    مدت عضویت: 2966 روز

    سلام به استاد عزیز ودوست داشتنی ام

    خدا رو بابت هدایتم به مسیری که راه وروش کسانی که به انها نعمت داده رو یاد بگیرم شکر میکنم

    از خانم شایسته هم تشکر میکنم که این کار شون زیبا وقابل تحسین وتقدیره

    چقدر ایده زیبایی چقد عالی

    فایلو من امروز دانلود کردم وچند بار نکته هاشو نوشتم وسه سوالی رو که خانم شایشته گفتن تو نظرات جواب بدید رو نوشتمو از خودم پرسیدم:

    1.چه جنبه هایی از زندگیت الان نیاز به تغییر داره؟

    اتفاقا الان باید تو ی شغلم یه سری تغییراتی رو بدم که البته نشونه هاشم اومده ولی یکم نجواهای ذهنی رو هم دارم.

    درواقع باید توی کار مستقل بشم و با مهارت وامکاناتی که دارم خودم مشتری بگیرم.

    2.چگونه وبا ایجاد چه تغییری در باورهام ونگرشم میتونم زندگیبهتری داشته باشم؟

    باید روی باور فراوانی مخصوصا فراوانی مشتری های ثروتمند ونقدی وخوشحساب کار کنم .

    باید روی احساس لیاقتم خیلی خیلی کار کنم(تمرین اینه) که من لایق بهترین مشتری ها هستم وخیلی ها هستند که به مهارت من نیاز دارند وپول خوبی هم بابتش میدهند.

    باید نقطه پایان رو خیلی زیاد تجسم کنم.

    3.الان چه ایده ای برای برداشتن اولین قدم داری؟

    اولین ایده ام هم اینه که کارت ویزیت چاپ کنم که سفارشش رو دادم.

    باز هم تشکر میکنم از گروه تحقیقاتی عباس منش وخانم شایسته عزیز

    موفقتر باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    رزا دیناشی گفته:
    مدت عضویت: 872 روز

    به نام خداوند روزی دهنده بی حساب

    طبق آموزه استاد که قبل از بدتر شدن اوضاع به فکر چاره باشیم من چند وقت پیش تو مسئله روابطم با همسرم دچار مشکل شدم هی رو خودم کار میکردم هی رابطم بهتر میشد دوباره چند روز که دور میشدم از مسیرم دوباره رابطم به طرز فجیهی به مشکل برمیخورد طوری که 3 ماه بامن قهر میکرد ولی الان با تمام وجودم این آموزه استاد که میگه مسیر خودتونو ادامه بدید و هرگز رهاش نکنید چون وارد مومنتوم منفی میشید وبیرون اومدن ازش سخته رو درک کردم که باید ادامه بدیم به مسیر رشد و آگاهی و سپاسگذار داشته هامون باشیم که جریانی از ثروت و نعمت و آرامش و سلامتی وارد زندگیمون بشه و چرخ زندگیمون روغن کاری شده به مسیر سعادت و خوشبختی روان حرکت کنه

    الان که دارم اینو مینویسم رابطم با همسرم خیلی عالیه و همیشه سپاسگذار حضورش در زندگیم هستم خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    اشکان الف گفته:
    مدت عضویت: 3964 روز

    سلام به همه

    من بعد از 37 سال زندگی متاسفانه به این باور رسیدم که توان انجام هیچ کاری را ندارم. هر کاری انجام دادم به شکست رسیدم هرچند شاید موفقیتهایی هم کسب شده که آنها را با عدم درایت خودم از بین بردم.

    آخرین امیدهایم را از دست دادم و با دیدن این ویدئو 10 سال آینده خودم را تصور کردم که توی چه فلاکتی خواهم بود. من تغییرناپذیر ترین آدم روی زمین هستم همیشه با اینکه می دانستم باید تغییر کنم و تلاش می کردم وسط راه نا امید می شدم.

    حتی 1 دوست ندارم که گاهی به من زنگ بزنه و فقط بخواد حالم رو بپرسه در حالی که خودم همواره به دوستان یا کسانی که فکر می کنم دوستانم هستن تماس می گیرم و جویای احوالشون می شم.

    حتی 1 فامیل دور و برم ندارم نه خواهر و نه برادر و حتی مادر که منو دوست داشته باشند با اینکه وجود دارند و من هم هیچوقت کسی را آزار نداده ام.

    از نظر روابط اجتماعی صفر مطلق هستم و به اندازه یه بچه 4 ساله از زندگی نمی فهمم و نمی دونم با اطرافیان چطور برخورد کنم.

    همیشه راه اشتباه را انتخاب می کنم. وقتی همسرم از من نظری می پرسه همیشه عکس اون رو انجام می ده چون می دونه نظر من معمولا اشتباهه حتی اگه انتخاب یه لباس باشه.

    هیچ ایما و اشاره و حرف و کنایه و منظوری رو درست متوجه نمی شم مگه اینکه مستقیم بهم گفته بشه.

    با اینکه بهره هوشی بالایی دارم ولی هیچوقت درست تصمیم نگرفتم.

    با این شرایط چطور میشه تغییر کرد؟ اصلا امیدی هست؟ احساس می کنم مخم دیگه نمی کشه که رفتارهای اجتماعی و … را تحلیل کنه.

    امشب نا امیدتر از همیشه به یکباره یاد استاد عباس زاده و سایتش افتادم و گفتم بیام شاید کمی حالم بهتر بشه و مطلبی ببینم که بتونم تغییر کنم قبل از اینکه به فلاکت برسم که این ویدئو رو دیدم. یعنی این یک نشونه هست؟!

    قصد دارم دوره های آنلاین رو شرکت کنم و اگه من بتونم تغییر کنم مطمئن هستم هر آدم دیگه ای 100 درصد می تونه تغییر کنه چون من واقعا آخر تغییرناپذیری هستم!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      فروغ گفته:
      مدت عضویت: 2853 روز

      دوست عزیز

      بهت تبریک میگم

      همین که این فایل رو شنیدی یعنی تغییر شروع شده اما خودت بیخبری…. خداوند یکتا بهت لطف نموده و با این سایت آشنا شدی

      پس در اولین گام سپاسگزاری کن از خداوند با تمام وجود سپاسگزاری کن و ازش بخواه هرچه رو که میخوای..‌‌

      همین مواردی رو که نوشتی نشون میده با ناخواسته هات خوب آشنایی

      پس در مقابل هرناخواسته متضادش میشه خواسته تو

      خب حالا خواسته هات رو بنویس

      و بهشون فکر کن….

      گام های بعدی یکی یکی از راه می رسند..

      یقین دارم موفق میشی

      اینم بهت بگم

      من ده سال از تو سنم بیشتره

      و حدود ۶ ماه پیش دقیقا در شرایط تو بودم

      والان تو مسیر تغییرم

      از بودن تو این مسیر

      بصورت زایدالوصفی خوشحالم

      و یقین دارم به هرچی که میخوام میرسم.

      موفق هستی و موفق تر خواهی شد

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      زهره سلطانی نژاد گفته:
      مدت عضویت: 3178 روز

      سلام دوست عزیز وقتی که جانتان را می خواندم یاد یکی از عزیزانم افتادم که دقیقا میگه من که به کسی کاری ندارم دیگران زندگی منو خراب میکنند

      دوست عزیز هیچکس نمیتونه کسی رو تغییر بده بجز خودش شما در مورد خودت اول باید بخواهی که تغیر کنی دوم باید روزانه هزار بار به خودت بگویی من میتوانم تا ملکه ذهنت شود و باور کنی باید احساس لیاقت و شایستگی رو در خودتون افزایش بدین البته پیشنهاد میدم که دوره عزت نفس استاد رو حتما استفاده کنید و بعد عشق و مودت اگر کسی خودش را دوست داشته باشد و برای خودش ارزش قائل شود و خودش مهمترین فرد زندگیش باشد حتما برای خودش کاری انجام میدهد دنیا هر لحظه در حال تغییر و تحول است هم دنیای بیرون هم دنیای درون خودت را برای یک جهش به سمت جلو آماده کن تو اشرف مخلوقات هستی و اگر بخواهی میتوانی جهانت را تغیر دهی پس با خودت تکرار کن مثبت شو و بگو من میتوانم همین که با این گروه و استاد و همراهانش هستی نشانه خوبی برای تغیر و توانستن است پس حرکت کن قدم بردار هرچند آهسته ولی پیوسته در پناه یکتای بی همتا باشید .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    علیرضا برزگرزاده گفته:
    مدت عضویت: 3216 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و سرکار خانوم شایسته و همه دوستان عزیزم؛دیروز صبح تو راه سرکار که فایلو داشتم گوش میکردم گریم گرفت.من اولین فایلی که از استاد دیدم کلیپ داستان تحول زندگی من بود وازونجا با استاد و سایت آشنا شده بودم اولین فایل صوتی ای که از استاد گوش کردم همین فایل بود از بس بخاطر آشناشدن با سایت ذوق داشتم صبح رفتم پارک برای دویدن و این فایلو آخرش گوش میکردم .دیروز صبح که گوش میکردم گریم گرفت یاد اون روز صبح افتادم آخخخ که چه سوق و ذوقی داشتم البته الانم دارم.بنظرم فرق افرادی که سریع تغییر میکنن یا دیر یا اصلا تغییر نمیکنن عزت نفسه عززززززتتت نفس افراد با عزت نفس به قول خود استاد جرات زدن به دل ترسا و ناشناختهارو دارن بقول توضیحات بخش پشتیبانی سایت وقتی یکبار میزنی به دل ترس و تغییر میکنی رشتهای عصبی در مغزت ساخته میشه که بهت جسارت و شهامت تغییر رو میده.درپناه الله یکتا?

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    صبا گفته:
    مدت عضویت: 2235 روز

    باز هم سلام به استاد خانم شایسته و همه دوستان

    روز پنجم از سفرنامه هستم

    امروز هم درسی جدید از استاد و دوستان گرفتم

    وقتی نوشته خانم شایسته رو خوندم که نوشته بود بنویسید کدوم بخش از زندگیتون نیاز به تغیر داره یک لحظه مغزم هنگ کرد .. تغیر ؟ منظورش چه تغیریه ؟ یعنی من در حال تغیرشم ؟ چجوری بنویسم ؟ 😐… و یه لحظه کاملا گیج شدم …

    بعدش کامنت هارو خوندم و فایل رو گوش دادم و فهمیدم چیشد …

    تغیر فقط به معنای عوض کردم کلیت یک چیز نیست .. میتونه بخشی ازش و یا تفکرمون نسبت بهش باشه …

    من در تمامممممممممم جنبه های زندگیم نیاز به تغیر دارم 😐😂

    جنبه مالی که در واقع کاری که شروع کرده بودم مشتری براش نیومد و در امدی نداره فعلا …(البته هر چند وقت یکبار یه کارم فروش میره ولی خیلی دیر به دیر ) و من درواقع هیچ در امدی ندارم …

    باید تغیرش بدم و ایده های زیادی دارم که بعضیاشون به صورت تکاملی ان یعنی اول باید یه ایده رو اجرا کنم تکاملم رو توش طی کنم و بعد در جا و زمان مشخصی ایده بعدی رو اجرا کنم و بعد ایده بعدی و …

    و اولین قدمم اینه که اون ایده اول رو اجرا کنم .. که خیلی قدم کوچیکی هست نسبت به ایده بزرگی که دارم و امیدوارم که فروش بره کارم و در امد داشته باشه ..

    روابطم زیاد خوب نیست مادرم روی من کنترل داره و من همیشه باید ازون اجازه بگیرم ازادی ندارم و خواهرم حریم شخصیمو حفظ نمیکنه نیاز به تغیر داره خیلی تغیر

    و من اولین قدمم اینه که به رفتار های بد اطرافیان توجه نکنم کاره خودمو بکنم و برای آزادی هم چیزای کوچیک مثل انجام دادم تمام کار هام خودم به تنهایی و یاد گرفتن رانندگی و تغیر نوع تفکر باور هام رفتار هام

    از جنبه سلامتی باید بهتر بشم با اینکه مریض نمیشم خیلی وقته ولی بازم نساز داره بدنم خیلی سالم تر بشه

    قدم اولم مدیتیشن بود که به قوی شدن ریه هام کمک میکنه من یکم تنگی نفس دارم برای همین و اینکه تصمیم گرفتم دیگه نوشابه نخورم بیشتر میوه بخورم

    و برای دارم روی خودم کار میکنم فایل گوش میدم هر روز هم سفرنامه هم کتاب رویاهایی که رویا نیستند رو میخونم هم فایل های سفر به دور امریکا نگاه میکنم و برای تغیر خودم باور هام افکار منفی رو دور کنم و به احساس خوب برسم از همه مهم تر حالمو تغیر بدم ….. و به همه پیشنهاد میکنم که روی خودشون کار کنن فایل زیاد گوش بدم زیاد عمل کنن درس های مهمی میگیرن حتما .. و میتونن احساس خوبشونو با بقیه تقسیم کنن .. خواسته های ما هر چقدر کوچیک و هر چقدر بزرگ همشون ارزشمندن و میتونیم بهشون برسیم .. ولی باید آره تیز باشه تا درخت بریده بشه …

    و من تازگیا حس کردم و فهمیدم که رسیدن به علایق خواسته ها ثروت و هر چی هر چی یه جایزس فقط یه ابزاره … هدف نیست هیچ کدوم از موفقیت ها هدف نیستن … بلکه هدف ما شاد زیستنه هدف ما استفاده کردن از تک تکه لحظات زندگیه … و تشویق بقیه که اونام همینجور زندگی کنن همینجور شاد همینجور از لحظات استفاده کنن و لذت ببرن … تشویق کردن بقیه به این معنا نیست بریم داد بزنیم بگیم مردم شاد زندگی کنید . روش های متفاوتی وجود داره همینکه ما شاد زندگی کنیم مردم میفهمن چقدر زندگی سادس چقدر میشه با کار های کوآیک ازش لذت برد میفهمن میشهههه از زندگی لذت برررردددد و باید ازش استفاده کرد این هدف ماست که هر لحظه از زندگی رو زندگی کنیم …

    انیمیشن روح یا soul به من درس بزرگی از زندگی داد و پیشنهاد میکنم حتمااااا همه نگاهش کنن

    استاد حتما حتما حتماااااا نگاهش کنید و اگه تونسید واقعا خوشحال میشم نظرتونو راجب این انیمیشن بدونم و بدونم که نگاهش کردید من واقعا گریه کردم از ته قلبم و درونم دچار یه تحول شد اینقدر که زیبا بود حد نداره بگم واقعا

    قسمتی بود که بک روح در جسم انسان میگفت

    شاید استعداد خاص من راه رفتن باشه من واقعا خوب راه میرم … و واقعا میخواست زندگی کنه بعد ازینکه دید زندگی یعنی چی

    و خیلی خوشحال میشم که همه دوستان و مخصوصا استاد که خیلی به قوانین و جهان مسلط هستن نظرشونو برام بنویسن واقعا خوشحال میشم

    همگی موفق باشید و به تمام خواسته هاتون برسید

    همتون رو دوست دارم 💖

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    محمدباقر دهقانی گفته:
    مدت عضویت: 2581 روز

    بنام خدای مهربان

    تغییر شخصیت جسارت میخواهد ، چه عبارت تاثیر گذاری

    باسلام و ادب خدمت استاد عباسمنش عزیز، خانم مریم شایسته، شما دوستان بسیار خوب و ارزشمندم

    معمولا من همیشه سعی میکنم هر مطلب ارزشمندی که دوست دارم درکش کنم و ازش تجربه ای کسب کنم را ، بدقت بخونم و یا چراغ راه آینده قرارش بدم ، یا ببینم با گذشته من چه ارتباطی پیدا میکند

    از انجایی که به نوشتن علاقمندم ، در تمام نوشته هام مطالب مربوطه به سرگذشت یا تجربیات و یا دلمشغولی های خودم ارتباط داشته باشد

    و هر گاه کامنتی در سایت میزارم بنحوی در ارتباط با تجربیات خودم هست

    اما پاسخ به این فایل و صحبت های ارزشمند استاد عباسمنش عزیز

    روز پنجم

    برگی دیگر از روزشمار تحول زندگی من

    ( تغییر شخصیت جسارت میخواهد )

    مرسی ، هزاران درود استاد عزیز ، عجب تشری به کسانی که میخواهند تغییر کنند ،و از ترسهاشون بگذرن ،

    واقعا من را تکون داد این حرف شما ، تا کی باید امروز و فردا کرد ، نمیدونم گاهی من خییییییلللللییی بسختی حرکت میکنم بهانه های زیادی برای موندن دارم خصوصا در این چند سال پیش

    اما اگر بخواهم به گذشته از حدود ۳۰ سال پیش که وارد بازار کسب و کار شدم مروری داشته باشم ، هیچ کسی را سراغ بانداره من جسارت حرکت و تغییر بموقع شغل خودش را داشته باشد ، هر چند بعضی تغییراتم باعث شکست بوده ولی از یه نظر شجاعت خودم را بخاطر تصمیمی که گرفته بودم تحسین میکنم ،

    من امروز که آگاهی بسیار بیشتری نسبت به تغییر دارم میدونم که در گذشته هر بار فقط ندای درونم را میشنیدم و تصمیم میکرفتم و بمحضی که تصمیمم قطعی میشد بلادرنگ عمل مبکردم اینجا به چندین مورد از انها بطور مختصر اشاره میکنم که هم یادآوری برای خودم باشه هم ممکن به بعضی از دوستان انگیزه بدهد و البته تجرببات بسیار خوبی در بعضی ازتغییراتی که در هر یک از تجارتهایم میدادم کسب میکردم و هنوز میتوانم بعتوان مرجع به انها رجوع کنم و از درون قویتر بشوم

    یادم هست سال ۱۳۵۹ که دیپلم گرفتم ، خیلی از همکلاسیهایم میرفتتد در ارتش ، سپاه ، یا معلم میشدن ، من به ادامه تحصیل خیلی علاقمند بودم اما دانشگاه ها بخاطر تغییر حکومت تعطیل شده بودند ، من هم برای دانشکده افسری ژاندارمری قبول شدم ، هم برای تربیت معلم، ولی از درونم هیچ احساس خوبی راجع به استخدام اداری نداشتم ، در صورتیکه که در اون زمان تمام مردم الویت اولشون این بود فرزنداتشان استخدام بشن و حقوق ماهیانه داشته باشند ،

    اما من هیچ علاقه ای نداشتم و رفتم سربازی، چون شغل آزاد را دوست داشتم

    بعد از سربازی همون روز اول رفتم بوتیک مرحوم پدرم و مشغول بکار شدم ، ۶ ماه بعد رستوران داری را شروع کردم و بدون تجربه شدم مدیر رستوران بین راهی ، ۱۴ ماه بعد وارد تجارت شدم با یه عالمه شور و شوق خیلی سریع موفقیت های زیادی بدست اوردم ، دفتر تجارتم را ایجاد کردم، کارت بازرگانی گرفتم ،

    ابتدا با صادرات محصولات کشاورزی مثل خرما و پسته و نخود و شروع کردم ، کمی بعد به واردات لوارم خودرو وارد شدم ، مواد غذایی ، لوازم ساختمانی، لوله آب و گاز و اتصالات،

    و همینطور مرتب براساس نیازهای بازار تغیبر شغل میدادم

    اونروزا هر کسی برای خودش فقط یک حرفه داشت و این فرهنگ آبا و اجدادی تجار جنوب کشور بود ، و اگر کسی تغییر شغل میداد همه متجب میشدند و میگفتن این شاخه به اون شاخه نکن

    ولی من بدون دغدغه و خیلی راحت هر زمان تغیبرات لازم را میدادم ،البته جوانی ، علاقه و انگیزه هم چاشنی کار بود

    بعد از ۴ یا ۵ سال شروع به تجارت در اثر بی احتیاطی دچار ورشکستگی شدم ، رفتم دبی ، یه روز بدعوت یک دوستی باتفاق رفتیم راس الخیمه ، کنار اسکله دیدم قایق ها از ایران گوسفند میارن ، هر قایقی ۵ الی ۱۰ راس گوسفند

    همبن صحنه برای منی که با هوشیاری کامل دنبال راهکاری برای برون رفت از مشکلاتم بودم شد یک تجارت جدید

    سزیع اومدم تهران از اون روز یک سال تمام هر روز میرفتم وزارت جهادسازندگی و بازرگانی و معاونت امور دام ، برای اولین بار در تاریخ ایران مجوز صادرات دام زنده گرفتم ، و شدم اولین وبزرگترین تاجر صادرات دام زنده از ایران به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس

    از بندر دمام عربستان سعودی تا عمان ، هر روز نرخ دام زنده را در این کشورها من تعیین میکردم مثل بورس لندن ، بمدت ۲/۵ سال بیش از ۲ میلیون راس دام زنده صادر کردم ضمن اینکه درامد بسیار عالی داشتم همین شغل موجب شد اعتبار و اشتهار زیادی کسب کنم در داخل و در خارج از کشور،

    همینکه بقول استاد دست زیاد شد و احتمال کسادی بازار بود تغییر شغل دادم

    تونستم با رایزنی و پیگیری حقوق مرزنشینان کشور سهمیه مبادلات مرزی انها را احیا کنم و هم خودم بعنوان مدیر عامل اتحادیه یکی از استانهای مرزی که تجارت و صادرات و واردات میکردم درامد و منافع خوبی کسب کنم هم موجب رونق و ایجاد درامد برای مردم ساکن در مناطق مرزی باشم و هم با سکونت مرزنشبنان امنیت مرزهای کشور بیشتر بشود

    و……… از این تغیبرات در روند زندگی و کسب کارم بسبار زیاد است و همینطور تجربیات بسیار بسیار عالی و ارزشمندی که از هر تغییری میدادم و همه انها باعث شد من در تمام حوزه های کاربم یک شخصیت صاحب سبک و مقتدر و تعیین کننده در کسب و کار خودم و همکارانم باشم

    و بعنوان آخرین تجربه در این مجال کم ، که شاید باورش برای همه سخت باشد با حداقل ۱۵ سال تجربه تجارت های متعدد بکلی از تجارت به بسمت بازارهای مالی و بانکی شیفت دادم

    فقط برای خودم قابل باور بود ، و در این بازار جدید شغلی اونهم در بین الملل در مدت زمان خیلی کوتاهی مسلط شدم و دو تا بانک خصوصی خریدم ،

    جالب هیچ ترسی نداشتم و با قدرت و جسارت تمام تغییرات را به سادگی انجام میدادم

    و الان که اگاهانه با صحبت های استاد عباسمنش گذشته را بررسی می کنم میدانم فقط هدایت خداوند و گوش دادن به ندای درون باعث این همه تغییر و تحولات فارغ ازموفقیت یا شکست من انجام داده ام

    خیلی ها بمن میگفتن تو خیلی شجاعتت زیاده و ریسک میکنی ، ولی من اصلا معنای حرفشون را نمیفهمیدم ، چون اونا میترسیدن و خق داشتن که رفتار و تصمیمات من براشون عجیب و غریب باشد

    و بتجربه فهیمدم شجاعت در تصمیم گیری و جسارت در تغییر و قدم گذاشتن در ناشناخته ها باعث تحولات بسیار بزرگ و ژرف در زندگی ما انسانها میشود

    و شاید مصداق جالب پرسش فرشته گان از بندگان که در زمین چگونه بودی ، و در پاسخ میگویند مردمانی فقیر و مظلوم بودیم

    اینکه نترسیم و حرکت کنیم ، نمونیم تا ببینیم بعد باور کنیم باور کنیم تا ببینیم

    این وعده خداوند است که از تو حرکت از من برکت

    خدایا شکرت که امروز آگاهانه میتوانم با آموزش های الهی استاد عباسمنش تصمیم بگیرم و تغییر کنم

    استاد عباسمنش عزیز از تو صمیمانه سپاسگزارم که بمن آموختی جسارت داشته باشم الان آگاهانه اقدام کنم

    برای همه شما همراهان هم فرکانسی ام بهترین ها را در پرتو آگاهی از خداوند متعال خواهانم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    مهدی و زهرا سیدی گفته:
    مدت عضویت: 2004 روز

    روز پنجم سفرنامه :

    سال 97 با همسرم گالری شال و روسری زدیم . سال اول درامدمون خوب بود ولی سال به سال که مردم از حجاب اجباری خسته میشدن فروش ما کمتر میشد و دقیقا همین الارمی که استاد گفتن تو گوش ما زنگ خورد که باید تغییر کنیم . من رفتم دنبال مهارت ارایشگری و کراتین رو یاد گرفتم همسرم هم که تو دانشگاه مهندسی عمران خونده بود رفت ازمون نظام مهندسی داد و وارد حوزه املاک و ساختمان شد و همه این پر وسه تغییر برای ما یک سال ظول کشید از درس خوندن همسرم تا یادگیری مهارت من و پیدا کردن شغل جدید و البته اولش برا جفتمون خیلی سخت بود چون قبلش خودمون صاحب کسب و کار بودیم ولی بهاش رو پرداختیم و الان خداروشکر راضی هستیم از این تغییر . این ماجرا برای ما دو تا نکته داشت : اولی اینکه تمام هم صنفیای ما که نخواستن تغییر کنن و مقاومت میکردن ضرر مالی بدی رو تجربه کردن ولی ما اخرین محصولاتمون رو همون سال با سودش فروختیم و ضرری هم نکردیم . دومیش اینکه ما اون ماجرا رو شکست تلقی نکردیم و گفتیم تجربه بود چون به لطف همون صنف پوشاک ما مهارت مارکتینگ و انلاین شاپ هم یاد گرفته بودیم که الان تو شغل های جدیدمون هم به دردمون میخوره و داریم ازش استفاده میکنیم .

    تجربه دیگه ای که از تغییرات دارم انتخاب مکان زندگیمه : من تهران بزرگ شدم ولی بعد ازدواجم اومدم گیلان و از این تغییر خیلی راضیم به تضاد ترافیک و هوای الوده تهران رسیده بودم و تمام تلاشم رو کردم مکان زندگیم رو تغییر بدم

    و اخرین تجربه امم بگم برای خودم خیلی جالبه : چند وقتیه با همسرم تو فکر مهاجرتیم و شک نداریم که تصمیم درستیه و به قول استاد تا قبل از اینکه شرایط خفقان اور بشه حرکت کنیم بهتره . یه روزی از تجربه مهاجرتم هم مینویسم اینجا انشالله که به زودی باشه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    محدثه گفته:
    مدت عضویت: 1277 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانو مهربان.

    استاد این بحث تغییر اینکه فکر کنیم که چه زمان باید تغییر کنیم و بهتر بشیم رو همیشه از خودم میپرسم و از خداوند هم هدایت میخوام که به من کمک بکنه.

    امروز نجوای این اومد که تو داری پسرفت میکنی و هیچ تغییری نکرده زندگیت و تو نتونستی زندگیتو تغییر بدی اما همونطور که از شما یاد گرفتم این نجوا رو اومدم با موفقیت ها و دستاورد هام بصورت منطقی خفه کردم.

    به ذهنم گفتم :

    من تغییر کردم، من پیشرفت کردم و در مسیر رشد و ارتقای بیشتر هستم.

    تونستم بدهی 60 میلیونی رو برسونم به 12 میلیون

    تونستم در شرایط روحی و بیماری عزیزانم حالمو خوب نگه دارم که نه تنها افتاده و افسرده نشم بلکه با حال خوب به دستاورد مالی هم برسم.

    در شرایط بیماری مادرم که مراقبت 24 ساعته میخواستن هر تایمی که خالی پیدا میکردم نشستم و خودم طراحی سایت یاد گرفتم چون با فیلترینگ اینستاگرام خیلی از دانش آموزانمون به فیلتر شکن دسترسی نداشتن یا سخت وصل میشدن و من میخواستم محیطی رو برای کسب و کارم فراهم کنم که هر کسی از هرجای دنیا در این حوزه نیاز به آموزش داشت بتونه راحت بیاد داخل سایت ما و پر سرعت به مطالب درسی دسترسی پیدا بکنه چون بازخوردشو گرفته بودم که خیلی از بچه ها میگفتن خانم ما اینستاگرام یا تلگرام نداریم یا خیلی سخت وصل میشیم اگر سایت بزنید دیگه مادر پدرمون هم اجازه میدن راحت بیایم اونجا.

    یاد گرفتم برای خودم ارزش قائل بشم و از خودم مراقبت بکنم

    یاد گرفتم اگر نمیخوام خواسته ای رو اجابت کنم نه بگم

    یاد گرفتم همینی که هستم بهترین خودم هستم

    یادگرفتم این فکر و باور من هست که اتفاقات رو رقم میزنه

    یادگرفتم ثروت و آرامش و عشق و روابط عالی و سلامتی یک امر طبیعی زندگی است. اگر هر کدام از اینها را ندارم یا کمرنگ دارم یا پررنگ دارم نشانه این است که چقدر روی ذهنم و باورهام کار کردم

    یاد گرفتم فقط به خدا توکل و ایمان داشته باشم و بدونم اون هست که قدرتمند جهان هست و نیازی نیست من از کسی بترسم یا دَم کسی رو داشته باشم.

    و هزاران مورد دیگه که در ظرف این 6 ماه یاد گرفتم.

    پس چطوره که تو میگی من دارم پسرفت میکنم؟

    من در کارم در هر دوراهی بمونم از خدا کمک بخوام که نشونم بده به کدوم مسیر برم خیلی سریع جوابمو میده و هدایتم میکنه که فلان کار رو برای بهبود کسب و کارم انجام بدم.

    اگر اینها پیشرفت نیست پس اسمش چیه؟

    من تغییر کردم. من اجازه ندادم دنیا منو له کنه بعد تغییر کنم.

    من از خدا از بچگی خواسته بودم که منو ثروتمند و شاد و پر از عشق و آرامش و زیبایی و روابط عالی بکنه و زمانی که کارمو شروع کردم از صفر با هیچ سرمایه ای شروع کردم بدون قرض و بدهی و زمانی که اواسط راه بدهی و قرض ایجاد کردم و طمع کردم خدا گوشمو پیچوند و نشونم داد که نباید اینکار رو بکنم چون مسیر درست ثروت از راه قرض و بدهی پیش نمیره.

    خداروشکر که لایق هدایت و تغییر هستم و خدا هدایتم میکنه.

    پس من دارم تغییر میکنم و اگر هر روز همین روند رو ادامه بدم همیشه در مسیر درست باقی میمونم.

    خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    مستانه گفته:
    مدت عضویت: 1364 روز

    به نام خدای حامی و هادی من در هر لحظه

    سلام استاد سلام مریم جان و دوستان گرامی

    من عاشق آگاهی های این فایلم

    از گوش دادن بهش سیر نمیشم

    و هر بار منو بیشتر ترغیب میکنه به تغییر هر چند کوچیک اما مثبت در لحظات زندگیم

    هر روز چیکار کنم که یه کم بهتر باشم تو کارم تو رفتارم تو نحوه نگرشم به جهان

    خدا جونم عاشقتم

    استاد عزیزم که تو تغییرات مثبت و مستمر استادی ازت ممنونم. ممنونم که از انتهای جاده داری برامون دست تکون میدی و میخوای ما هم بیایم و اون زیبایی ها رو ببینیم

    نور درونتون داره ما رو هم به سمت خالق می کشه

    در پناه الله باشین با عزیز دلتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    زهرا رحمتی گفته:
    مدت عضویت: 1011 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی عشق و دوستان هم فرکانسی ام

    استاد من همیشه برای خودم یه لیست حداقل ده موردی رو اماده میکردم ک مثلا یک ماه این موردها رو از شخصیتم حذف کنم و یا دور کنم یا یه اخلاق و رفتار مناسب رو بخودم اضافه کنم بعد جلوی همشون هم ب تعداد روزهای ک مد نظرم بود شبکه ای مانندی رو درست میکردم و هرشب قبل خواب مثل روتین شبانه جلوی هر روزی ک تونسته بودم اون کار ها رو ب درستی انجام بدم یه تیک میزدم و اگه بنا ب هر دلیلی انجام نداده بودم یه ضربدر….

    یادم میاد این رفتار و از بچگیم دوران ابتدایی داشتم تا به چند ماه پیش

    همیشه با موضوع های متفاوت مثلا یکیشون مدیتیشن بود با تایم مدنظر یکیشون حتما گوش دادن ب فایل اموزشی بود یکیشون مثلا مرتب کردن وسایل شخصی بود یکیشون 5صبح بیدار شدن بود ک تو اون تایم مراقبه و مدیتیشن انجام میدادم یکیشون مثلا غیبت نکردن بود یکیشون نوشتن و سپاسگزاری کردن بود یکیشونم مثلا گفتگو با خدا خیلی زیاد بودن و تا وقتیکه اینا جزی از رفتار و اخلاقم نمیشد تکرارشون میکردم شاید نزدیک به یکسال و یسریا زودتر باهاشون انس میگرفتم و ناخوداگاهم اونجوری برخورد میکردم و یا اون کار و انجام میدادم حذفش میکردم از لیست و یه چیز دیگه رو ب لیستم اضافه میکردم یعنی همیشه در حال تغییر کردن بودم تا چند ماه پیش نمیدونم چرا اما دیگه ب نوشتن علاقه ای ندارم شایدم بخاطر اینه من زیاد نمیتونم به درونم و ریشه ی مسائل فکر کنم و یه جورایی خیلی چیزا رو زیر مبل قایم کردم و گفتگوی ذهنیم رو خیلی روون منو میبره به گفتگوی ذهنی با کسیکه نه هم مدارمه نه تو زندگیم حضور داره فقط یک عادته بااینحال تو این چند بار به ندرت تو دفترم چیزی نوشتم……

    الان اینجا مینویسم ک من تعهد میدم ب *انجام دادن سپاسگزاری روزانه ام حداقل اگه شده روزی 2خط

    *انجام دادن تمرینهای عشق و مودت

    *گفتگوی ذهنیم رو به توجه کردن به موارد مثبت تغییر بدم

    *توی مسائل دیگران مثل قضاوت کردن و نصیحت کردن و توقع داشتن رو ب کلی اروم ارومم شده اگاهانه حذف کنم

    فعلا این چند مورد و روی خودم کار میکنم و ذهن خودم رو شلوغ نمیکنم پیش شما استاد عزیزم تعهد میدم بزودی از تغییرات مثبتم در این موارد براتون بگم

    بعد استاد عزیزم من ی سری تغییرات کردم بطور ناخوداگاه و خدا رو بابتشون خیلی سپاسگزارم و دوست دارم با شما و دوستانم به اشتراک بزارم

    استاد من با دیدن سریال زندگی در بهشت و سریال زیبای سفر به دور امریکا بدون اینکه خودم بدونم خیلی ترسهام از بین رفته استاد من یه جورایی از همه حیوانات و حشرات میترسیدم بااینحال نمیدونم کی اینجوری شدم که یه روز ما رفته بودیم طبیعت یه عنکبوت دیدم ک خیلی نزدیکمه برام مهم نبود و با اصرار دخترخاله ام پرتش کردم اونطرف تر خخخ یا یه زنبور دیدم اصلا نمیترسیدم یا یه حشره ای دیدم نمیدونم چی بود شبیه سوسک بود براحتی از کنارش رد شدم (یکبار یه سوسک روی لباسم بود تو خیابون بیهوش شدم)

    یا پرنده ها رو لمس میکنم و هر چیز دیگه ای….

    یا استاد من خیلی از بالا رفتن کوه میترسیدم یعنی بزرگترین ترس زندگیم بوده بااینحال این ایام نوروز ک رفتیم طبیعت خودم به تنهایی ناخوداگاه از روی یه کوه پایین میومدم ک یه جای خلوت کنم ب فایلهای شما گوش بدم بعد بقیه بهم میگفتن چجوری تنهایی رفتی؟؟یا مثلا میگفتم بچه بیاین بریم روی اون کوه همه با تعجب میگفتن مطمئنی میتونی بیای؟؟

    قبلا یکبار رفته بودیم کوه” میرملاس کوهدشت”تا نصفه راه رو رفتیم بعد انقدر جیغ کشیدم که همه ی اون اطراف صدام پیچیده بود داداشام دستامو گرفته بودن و بقیه ی پسرا و دخترل جلوتر راه میرفتن ک مثلا نیوفتم ی طوریم بشه بااینحالم من نشسته بودم رو زمین اروم اروم یه ذره میومدم جلو یعنی هرچی بگم نمیتونم اون حس و حال و براتون بگم

    الان خداروشکر خودم با عشق بدون اینکه بخام از کسی کمک بگیرم فقط میگفتم خدایا دستمو تو دستت میزارم میخام تجربه کنم به بالای کوه میرفتم و میومدم البته ک کوه زیاد بلندی نبود اما برای من خعییییییییییلی زیاد موفقیت امیزه خداروبینهایت سپاسگزارم بعد یه تغییری دیگه ای که کردم توجه به زیباییهای حیواناته فکر کن استاد ما چند تا یا کریم داریم تو حیاطمون و شبا وقتی میان روی شاخه ی درخت انجیرمون میشینن میرم نگاهشون میکنم با عشق زیاااااد یا وقتی بابام براشون دونه میریزه باز میرم نزدیکشون نگاهشون میکنم یا کریم هامون یه جورایی اهلی شدن یعنی فکر کن میری بغلشون پاتم بکوبی رو زمین نمیرن خداروشکر

    بعد چند وقت پیش رفته بودیم روستا یه بعبعی کوچولوی یه روزه دیدم پیش مامانش بود با اینکه کار داشتم نشستم نوازشش کردم و زیبایهاشو تحسین کردم.مرغ و خورس ها رو که دیگه نگم براتون خخخخخخ عاشقشونم

    از جاده و رانندگیم لذت میبرم خلاصه تغییراتم خیلی زیاده

    اها نگاهم به خدا کاملا 180درجه تغییر کرده با خوندن کامنتهای عقل کل و صحبتهاتون

    نگاهم به امامان کاملا تغییر کرده دیگه اون خدای دوم برام نیستن فقط در حد اینکه یه انسان شریف بودن برام ارزشمندن نه اینکه تا یه چیزی بشه سریع بگم یا امام رضا خودت ب خدا بگو…..عزتمو پیدا کردم تو این موارد

    تاثییر نگاه مردم برام کمرنگ تر شده

    وقتی میرم تا بازار از خیابونهای تمیز گرفته تا فروشنده های خوش برخورد و کسب و کارها همه و همه سپاسگزاری میکنم

    تغییرات زیادی کردم یه روز سر فرصت همه رو براتون میگم

    خدارو بینهایت بار بخاطر این تغییرات سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: