اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
پرسیدن این سوال که چه جنبه ای از زندگیم نیاز به تغییر داره وچه راهکاری دارم
خب مهمترین بخش از زندگیه من که واقعا حس میکنم خیلی نیاز دارم روش کار کنم
رابطم با خدای خودمه رابطه بادرونم و بقول استاد هماهنگی ذهن و روح
اینکه یاد بگیرم همیشه شاکر و سپاسگذارم باشم
همیشه زیبایی هارو ببینم
ونگاهم وزاویه دیدم درهرشرایط کنترل کنم تابه هرموضوعی احساس بهتری داشته باشم
واقعا نیاز به خونه تکونی حسابی درونی دارم
شاید اینو مدیون تضاد هاییم که از لحاظ روحی بهش برخوردم وخب بادرس گرفتن میدونم که میتونم هرروز بهبود زندگیم رو شاهد باشم
موضوع بعدی که من هیچ شغلی ندارم و باید برای خودم یه کسب وکار رابندازم هرچند کوچک اما برای خودم چون واقعا دیگه دوسندارم برای بقیه کار کنم و فک میکنم باید شروع کنم حتی فروختن جوراب و… وهرایده ای که خداهدایتم کنه
ومیدونم که باایجاد کسب کار میتونم حتی به شرایط روحیمم خیلی کمک کنم چون انگیزه هام بیشتر میشه
وتویه رابطه ام باید یاد بگیرم خیلی چیزهارو که استاد همونطور که دوره عشق و مودت گفتند اگه روی خودم وهماهنگی و ذهن روحم کار کنم آدمهای هم مدار و هماهنگ رو تجربه میکنم
بقول استاد هر چقدر خوب بازهم خوبتر هس
واز خدا میخوام که منو دربرابر هدایت و نشانه هاش آگاهتر کنه که درک کنم و متوجه اشون بشم
درحال حاضر همه تمرکزم روی حال خوبه و واقعا هیچ چیز برام باارزش تر آرامش داشتن نیست
برای همه آرامش میخام ازته دلم واینکه همیشه دلشون شاد و لبشون خندون باشه🫂
این فایل ه داشتم گوش میکردم تمام مدت یه چیزی برام تکرار میشد انگار استاد داشت شرایط منو میگفت و داشت با من حرف میزد. شرایط کاری من بشذت بذ شذه و البته من به دنبال تغییر هستم ولی داشتم فکر میکردم من جز ادمهایی بودم که صبر کردم اوضاع کامل بد بشه بعد تغییر کنم واسه همین این مدت کلی اذیت شدم . یکی از باگ هایی که دارم من اینه که از تغییر میترسم از اینکه با ادم های جدید کار کنم و تا به دستم بیاد وضعیت کاری نگرانم میکنه. و این باعث شده من کلا از تغییر هراس داشته باشم. ولی خانم شایسته نکته خوبی اعلام کردن اینکه تردید بخاطر نداشتن ایمان هست. من وثتی بدونم خدای مهربون در هر شرایطی هوای منو داره و مراقب من و خواسته های منه چرا باید تردید و شک داشته باشم. اون چیزی که من باید بهش یقین داشته باشم اینه که خداوند در هر شرایطی و در هر زمانی و مکانی همواره مراقب من هست و منو به بهترین شکل به خواسته هام میرسونه .
از امروز باید تمام تمرکزم رو بزارم که عاداتی که باعث شده روزمرگی در زندگیم به وجود بیاد رو از بین ببرم
و هر روز سعی کنم زندگیم از روز قبل عالی تر و بهتر باشه.
خدایا من همه امیدم به توست و جز تو کسی رو ندارم و همین برای خوشبخت شدنم کافیه
خدارو شکر برای کار کردن من هیچ وقت مشکلی نداشتم و همیشه ذهنم برای کار کردن و پیدا کردن کار باز بوده،، و نمیدونم چجوری،، اما همیشه اینجوریه برام که هر کاری رو بخوام به راحتی برام درست میشه
توی سن سیزده چهارده سالگی کار معرق رو شروع کردم و کار با اون اره کوچولو برام دوست داشتنی بود و از اینکه اون چیزهایی که دارم درست میکنم به اون زیبایی همه ساخته دست خودم هستن بینهایت لذت میبردم
اما خب این کار رو فقط برای سرگرمی و وقت گذروندن بیشتر دوست داشتم
بعد از یه مدت کار عروسک سازی رو شروع کردم خوب بود اما خب کار دوخت و دوز با روحیه ام هم خونی نداشت که در آخر این داستان متوجهش میشید
خخخخخ
بعد از اون کار فرشینه بافی رو هم شروع کردم و اصلا برای اون آموزشی هم ندیده بودم فقط با سرچ کردن توی گوگل و یکی دوتا کلیپ اینستا، لوازم مورد نیازش رو خریدم و شروع کردم به بافتش،، به شکل یه مستطیل بود و از یه گوشه شروع کردم با کاموای قهوه ای بافتن وقتی یکمش رو بافتم تبدیل شد به یه مثلث توی یه گوشه بعد نگاهش کردم گفتم چقدر قشنگ میشه اگه فقط چهار گوشه هاش قهوه ای باشه پس انجامش دادم و وسطش رو اومدم اول با کاغذ دوتا الگوی قلب یه کوچیک و یه بزرگ برش زدم و بعد با ماژیک روی اون صفحه پررنگش کردم و جای قلب هارو با کاموای قرمز پر کردم و بعدش دورش رو با کاموای آبی،، یه طرح خیلی خیلی قشنگ در اومد،، اما خب بینهایت وقت میبرد و باید همش یه جا بشینی و برای منی که یه جا بند نمیشم و دوست دارم همش در حال فعالیت باشم بینهایت سخت بود
خخخخخ
پس این کاررو هم کنار گذاشتم و فقط برای سرگرمی انجامش میدم
بعد از اون کار پوشاک رو شروع کردم و جنس هارو سفارش میدادم و توی مغازه به فروش میرفت اما خب باز هم کل وقتم باید یه جا میبودم و توی یه جا هرروزم رو میگذروندم پس بعد از چند ماه اومدم مغازه رو جمع کردم و کارم رو اینترنتی انجام دادم و دیگه اجناس رو سفارش نمیدادم بلکه به جاش خودم با کاروان و با اتوبوس میرفتم بندرها و شهرهای دیگه و خودم اجناس رو میاوردم و اینجوری با شهرهای دیگه و آدم های دیگه آشنا میشدم حتی کالاهای بهتری رو میتونستم ببینم و بیارم
بعداز یه مدت علاوه بر پوشاک لوازم آرایشی و بهداشتی هم اضافه کردم،، یه مدت که گذشت علاوه بر اینها لوازم خونگی و برقی سبک و هرچیز دیگه ای که کسی میخواست، سفارش میداد و اونها هم بهش اضافه شد،، اما اینجا یه مشکلی داشتم،، من اجناس رو نقد میاوردم و چون بیشتر مشتری ها فامیل و آشنا بودن به صورت قسطی اجناس رو میبردن و نمیتونستم اونجوری که دلم میخواد کار کنم پـــــــــس در نتیجه اینکاررو هم کنار گذاشتم
بعدش رفتم توی یه شیرینی سرا به عنوان فروشنده و دوسال اونجا کار کردم صاحب کار از زرنگی و پرانرژی بودنم که خوشش اومده بود بهم پیشنهاد کار توی کارگاه اصلی رو داد،، و چون من هم عاشق انجام دادن هررررکار جدیدی هستم قبول کردم به جای نفر قبلی که دوسال اونجا بوده برم کارگاه
در مدت یک هفته کل کارهارو یاد گرفتم و بعد از دوماه خود صاحب اونجا بهم پیشنهاد داد که تمامی کارهای قسمت اصلی پخت و پز و فر رو به عهده بگیرم،، به مدت دوسال هم اونجا بودم و هم زمان که از صبح تا عصر اونجا بودم برای شیفت بعدش چون دوست نداشتم بیکار باشم برای یه آگهی که دیده بودم و برای کار توی شرکت پخش به عنوهن پرومتور و مرچندایزر بود رفتم مصاحبه و میدونستم که قبول میشم،، و قبول هم شدم بعد از چند روز که از کارم بینهایت راضی بودن تصمیم گرفتن که من رو به عنوان نیروی اصلی بفرستن فروشگاه اصلی
بعد از دوسال کار کردن توی کارگاه دیگه دلم نخواست اونجا کار کنم چون هیچ پیشرفتی و هیچ چیز جدیدی برای یاد گرفتن درش وجود نداشت
و فقط اسما از شاگرد اسمت به استاد کار تغییر میکرد اما کار همون بود محیط همون بود و آدم هاش هم همون بودن پس تصمیم گرفتم از اون محیط بزنم بیرون هرچند چون ذهنیتم این بود که آدم هایی که باهاشون کار میکنم همه در وجودشون خوبی هست خداروشکر هرجایی که کار کردم چه صاحب کار و چه همکاران و چه خانم و چه آقا همه بینهایت انسان های خوب و دوستداشتنی و مهربانی
بودن، حداقل با من اینطوری بودن،، به نحوی که وقتی از اونجا قرار بود که برم بعصا از رفتنم گریه میکردن
بعد از اون یکی از دوستان بهم پیشنهاد همکاری توی کار تولید لوازم خواب رو داد توی یه شهر دیگه،، و من بدون هیچ نگرانی قبول کردم
یه مدت رفتم اونجا کارگاه رو دیدم و کارهارو انجام دادیم و برگشتم شهر خودمون تا کارهارو برای رفتن انجام بدم
بعد از یه مدت دیدم هیچ خبری از دوستم نشد نه جواب پیامی و نه تماسی،و من خیلی نگرانش بودم، بعد از تقریبا ده روزی بالاخره جواب داد و وقتی جویای احوال شدم بعد از حرف های زیاد متوجه شدم که بار پارچه ای که آوردن به صورت نادرست وارد کردن و گرفته شده،، و چون پارچه ای به کارگاه نرفته و تولیدی صورت نگرفته پولی هم وجود نداشته و به همین صورت قرار داد مغازه ها هم لغو شده،، و من هم اعلام کردم که کاری که بخواد اینجوری به صورت نادرست بخواد شروع بشه رو من پا توش نمیزارم و اون کار رو کنسل کردم
بعد توی شهر خودمون دنبال کار گشتم که یک کار فروشگاهی پیدا کردم شبش تماس گرفتم و صبحش رفتم برای صحبت کردن
و یه اتفاق جالبی که افتاد این بود که،، صاحب اون فروشگاه گفت که برای این آگهی آدم های زیادی اومدن اینجا اما یه جوری شده که رفتن یا نتونستم بهشون اعتماد کنم،، اما نمیدونم چرا تا شمارو دیدم و چهره آرومتون رو واقعا یه حسی بهم گفته که قابل اعتمادین،، اون روز قرار شد روز بعدش برم برای شروع کار، روز بعد صاحب فروشگاه، دو سه ساعت صبح رو موند یک سری قیمت و کارهای ضروری رو بهم گفت و گفت که خب خانم چراغی من دیگه باید برم اگه کاری داشتی زنگ بزن و بعدش به همین راحتی،،،، رفت.
حالا من رو میگی،، دوتا شاااخ نامرئی بزززرگ روی سرم در اومده بود
خخخخخ
که یعنی واقعا در این حد راحت به من اعتماد کرررد
هرچند بارها و بارها آدم های زیادی بهم گفته بودن که نمیدونیم چرا اما یه چیزی بهمون میگه که قابل اعتمادی
اون روز گذشت و من سه ماه اونجا بودم تقریبا با همه ی آدم های اونجا آشنا بودم و یه جورایی همه دوسم داشتن، و این رو بگم که بیش از حد روی تمیزی و مرتب بودن همه چیز حساسم و اونجا در کل میتونم بگم که برق میزد،، بعدها متوجه شدم که زمانی که شیفتم تموم میشه هرکسی که به اون فروشگاه رفت و آمد داشته هرکسی یه جوری ازم تعریف میکرده که،از وقتی من اومدم، یکی گفته چقدر تمیزه، یکی گفته که چقدر همه جا مرتب و قشنگ تر شده، یکی میگفت چقدر محترم و مهربونه، یکی میگفته که….
و این هارو بعد ها صاحب فروشگاه بهم میگفت،، و من خدارو شکر میکردم بابت این همه آدم های خوبی که اطرافم هستن
بعد از اون کار یه آشنای دیگه که میدونست قبلا توی شرکت پخش بودم و کارم رو دیده بود و تقریبا با خیلی از آدما در ارتباط بودم، باهام تماس گرفت برای فروشگاه شیرین عسل به عنوان مدیر اونجا،حقوقش برای من واقعااا بالا بود تقریبا چهار برابر حقوقی بود که توی فروشگاه قبلی میگرفتم، صبح ها میرفتم فروشگاهی که بودم و عصرها میرفتم فروشگاه جدید چون طبق اصول اونجا باید یک سری آموزشات رو میگذروندم اما نتونستم زیاد اونجا بمونم، و دلیلش هم این بود که مدیر سفارش هارو انجام میداد و اگر به هر دلیلی شرکت جنسی میفرستاد که تاریخش نزدیک بود و اگر اون جنس فروش نمیرفت،، یا جنسی از مغازه کم میشد،، هرچقدر که هزینه اش میشد باید از حقوق پرسنل کم میشد،، و من نمیتونستم این رو قبول کنم پس از اونجا هم اومدم بیرون
وووووووو
تا اینجا من هرکاری که انجام دادم رو بدون هیچ ترسی پا گذاشتم توش و انجام دادم و وقتی فهمیدم آینده ای نداره یا با من هم خوانی نداره به راحتی تغییرش دادم
امااااااا
تا الان هرکاری که انجام دادم به خاطر این بود که نمیتونستم بیکار بمونم و فقط چون میخواستم که درآمدی داشته باشم انجامش دادم،، و در اصل هیچ علاقه ای بهشون نداشتم،، هرچند که در اون مدت زمانی که انجامشون میدادم با دقت کامل و با دل و جان انجامشون میدادم
تا این چند ماه اخیر که به وسیله ی یه عزیز دوست داشتنی،، باهاش رفتم سر کاری که انجام میداد که فقط ببینم کارش چیه و به چه شکله
روز اول گفت که امروز رو فقط تماشا کن بقیه رو و نحوه انجام کار رو من هم گوش کردم
به حددددددی ازاون کار لذت بردم و ذوق داشتم که ابزار رو داد دست خودم
حالا ابزار چی بووووود؟ سنگ فرز،، خخخخخخخ
اولش که ورقه کامپوزیت رو داد بهم که برش بزنم و برای منی که عاااااشق کار با ابزارم داشتم از خووووشی ذوق میکردم
(الان که تعریف میکنم هم چشام قلبی شدددده،، خخخخ)
بعدش که برش زدم گفت کارت عالیه
و بعدش رفتیم یه قسمت دیگه و آهن رو داد که برش بزنم،، یکم که عملی برام توضیح داد بعد داد دست خودم عااااااشق اون جرقه هایی بودم که از برش آهن میزد بیرون، و اون هم عالی پیش رفت
بعد رفتیم رو اسکافل ارتفاع هشت متری اون ارتفاع بینظیررررررر بود،، بعد کار کردن با پیچ گوشتی برقی و کارهای دیگه
بعد هم برش پروفیل با دستگاه پروفیل بر
یعنی الان هم که دارم تعریف میکنم واااااقعا در حال ذوق کردنم، اون پروژه تقریبا یک ماه طول کشید
بعدا که با بچه ها صحبت کردم گفتن واقعا کارت عالیه، و گفتن که ما بعد از پروژه سوم ابزار رو داده دستمون اون هم با نظارت کامل که برش بزنیم
اما تو همین جلسه اول تقریبا همه ی ابزارهارو کار و کردی
و من تاااااازه بعد از این همه سااال بالاخررره کار مورد علاقمو پیدا کرددددم
کار کامپوزیت، نمای ساختمان،، و بعدش هم به امید خدا کار کناف روووو
و از همین الان آینده کاریمو میتونم ببینم، و بینهایت بابتش خوشحالم
و خداوند رو هزااااران بار شکر گذارم بابتش
میدونم متنم خیلی خیلی طولانی بود وممنونم از همه دوستانی که با صبر و حوصله خوندنش
پس نباید هیچ وقت جا زد،
هرکاری فهمیدی هرچند هم که خوبه و درآمدش الان برات خوبه اما با فکرکردن بهش و اینکه در آینده دیگه کارآیی نداره همون لحظه به فکر یه ایده جدید باش،، نترس،، به خده اعتماد کن و برو جلو
فقط کافیه همون گام اول رو برداری،، بعدش دیگه مثل آب خوردنه بهت قول میدم،، ایده ها یکی یکی خودش میاد
به قول قرآن، ربّ ما «أَعْطى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى» است. «ربّ ما کسى است که نعمت وجود به همه موجودات بخشیده سپس آنها را هدایت کرده است.» (طه50)
اما فقط افرادی این هدایت را دریافت میکنند که به آن ایمان دارند و نشانه های روشن هدایت را میبینند و میپذیرند!
آنهایی که هر لحظه آماده تغییر و بهبود اوضاع در هر جنبهای از زندگی خود هستند. زیرا پی برده اند که:
این خاصیت جهان است که هرگز از گسترش باز نمیایستد و بیشترین پاداشهایش را به افرادی میبخشد که در روند این بهبود و گسترش، با او همراه میشوند؛
هرچقدر که زندگیات خوب است، میتواند بهتر باشد.
هرچقدر که شیوهات برای ساختن ثروت عالی است، باز هم میتواند بهتر باشد.
هر باوری هر چقدر قدرتمند کننده، بازهم بهتر میتواند قدرتمند کنندهتر باشد
هر نتیجهای هرچقدر عالی، باز هم میتواند عالیتر باشد.
تنها در صورت ایجاد این تفکر است که ظرف وجودت رشد میکند و آماده دریافت نعمتهای بیشتر و تجربه امکانات بیشتر میشوی.
و من هم چنااان ایده ی جدید دیگه ای هم دارم که مربوط به کاری که عاشقش هستم هست و در ذهنم داره جولان میده تا با یاری خداوند و حمایتش اون رو هم شروع و به انجام برسونم
الهی به امید خودددت، دست یاری خودت رو به سمت من و تمامی دوستانی که دارم بفرست تا هر کاری رو با حمایتت پیش ببریم
در پناه الله یکتا
شاد، خوشبخت، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
# ردپای من در پنجمین روز از روزشمار تحول زندگی من #
واقعا تغییر شخصیت جسارت میخواد
از نظر علمی هم نیوتون توی قانون اینرسیش میگه ( جسم میخواهد حالت خود را حفظ کند مگر تحت تاثیر نیروهایی مجبور به تغییر حالت شود )
حالا این قانون رو از دیدگاه خودمون نگاه کنیم از دیدگاه تغییر شخصیت میتونیم به همون چیزی که استاد میگن برسیم
انسان در حالت عادی میخواد در منطقه امنش باشه
نمیخواد تغییر کنه
اما برای موفقیت باید تغییر کرد هنگامی که میبینی اوضاع داره بد میشه اون موقعست که باید بفهمی نیاز به تغییر کردنه
هر نوع تغییری
تغییر شخصیت ، مکان ، شغل و …
نباید صبر کنی نباید تو همون شرایط بمونی چون در اینصورت اوضاع نه تنها بهتر نمیشه بلکه بدتر و بدتر هم میشه
باید این باور داشته باشید که تو خالق زندگی خودتیه نباید بترسی نباید تو منطقه امنت بمونی باید هر لحظه آماده تغییر باشی باید به خدا ایمان داشته باشی که هدایتت میکنه
شروع کن تو فقط شروع کن به تغییر ، مسائل خود به خود آسان یا حتی حل میشه
اون زمانی که کرونا تازه اومد خب خیلی از مغازه ها تعطیل شدن ولی کی موفق شد ؟
اونی که شروع کرد به تغییر کردن
کسب و کارش رو اینترنتی کرد ، با اصول تبلیغات توی اینترنت آشنا شد و …
اگر میبینی دیگه در حوزه ای جایی برای پیشرفت نیست ، چیزی یادنمیگیری و اوضاع داره بد پیش میره ، شروع کن به تغییر کردن که هر چه زمان میگذره اوضاع بدتر و بدتر میشه با قدرت آینده نگریتون آینده اون حوزه رو در چندین سال آینده ببینید ، ببینید ده سال دیه با این روند کجایی ؟ اون شرایط دلبخواه هست ؟ اگر جواب منفی هر چه زودتر شروع کنید به تغییر
خدایا ممنون بابت این فایل زیبا
ممنون بابت این آگاهی
ممنون بابت این خانواده صمیمی
ممنون بابت هدایت
ممنون بابت این سیستم و قوانین دقیق و بر پایه عدل
ممنون بابت همه چیز و ممنون بابت خودم
با آرزوی سلامتی و ثروت و عشق و محبت و سعادت برای تک تک شما دوستان عزیزم
” نیاز به تغییر جسارت می خواهد ” عبارتی به ظاهر ساده ولی بسیار مهم و حیاتی می باشد .
جلوگییری از رکود فقط و فقط از خودمان شروع خواهد شد نه عوامل محیطی
تاکنون دوبار از توانایی های خودم در شغلم و اینکه چطور می توان مدیریت لازم را در بخش های مهم سازمان داشته باشم ارائه داده ام اما تاکنون تغییری رخ نداده و اغلب در این سیستم رایج به امر پارتی بازی و منافع شخصی برخوردم . اما باور من این نیست و تمام تلاشم را خواهم کرد تا به نتیجه دلخواهم بدون استفاده از آیتم های رایج در سازمان برسم . من یک خانم خیلی توانمندی هستم و مدیریت مسائل در حیطه کاری خودم را بسیار مسلط هستم و باور دارم به زودی به خواسته های شغلی ام خواهم رسید.
احساس خوب داشتن کل ماجراست . از امروز تصمیم دارم تمام تلاشم رو در تمرکز بر روی خواسته هام از زندگی بگذارم و اجازه ندهم عوامل دیگر ترمز پیشرفت زندگی من شوند . تصمیم دارم خلاهای زندگی مشترکم را شناسایی کنم و برای بهبود آن با حال خوب قدم بردارم . بسیار سپاسگزار و شاکر خدا هستم گه بعد از مدت ها من را به مسیر اصلی و درست راهنمایی کرد .نشانه هایی که خدا سر راهمان قرارداده بسیار زیاد و درک آن تمرین می خواهد .
ما باید وجود فرکانس در درونمون رو بپذیریم و توجه کنیم که هر فرکانسی به جهان هستی ارسال میکنم همون رو جهان برای ما به ارمغان میاره ، چه فرکانس خوب چه فرکانس بد
هدف این جهان گسترش هست و داره به وسیله فرکانس های گسترش پیدا میکنه پس ما دستان خداوندیم برای گسترش این جهان.
ما باید جسارت تغییر رو به خودمون بدیم و اجازه ندیم بی ایمانی ترس توی وجود ما ایجاد کنه چون
بی ایمانی و ترس اجازه نمیدن فرکانس خوب به جهان ارسال بشه و ما همیشه احساس بدی داریم.
سلام به استاد عزیزم ،خانم شایسته نازنین و دوستان خوبم
همینطور که استاد گفتن پیش بینی وضعیت آینده با ادامه دادن روند فعلی خیلی مهمه و از نظر من این پیش بینی مثل اهرم رنج و لذت عمل میکنه . فکر میکنم دلیل این همه اهمال کاری و تنبلی که من انجام میدم این باشه که فقط زمان حال رو در نظر میگیرم و به آینده فکرنمیکنم و عواقب کارم رو در نظر نمیگیرم.
با حس کردن دردِ شرایط سخت یه تلنگر به خودمون میزنیم و به قول استاد خودمون رو برای تغییر آماده میکنیم .
همین دیروز بود که فایل (خروج از جامعه معلول باوری و..) رو گوشمیکردم و استاد توی اون فایل گفتن که خیلی از افراد این روزا وقتشون روتوی فضای مجازی طلف میکنن و من هم جزو همون افرادم و توی کامنت های همون فایل از خداوند خواستم که کمکم کنه که از دام فضای مجازی نجات پیدا کنم و تغییر کنم، و امروز خداوند خیلی جادویی من رو به این فایل هدایت کرد و به درخواست من پاسخ داد .من باید با توجه به نشانه ها پیش بینی کنم که با ادامه این روند چه آینده ای در انتظارمه تا بتونم خیلی راحتتر تغییر کنم.
خیلی تغییر ها هست که باید انجامشون بدم از خدا شهامت،امید و ایمان میخوام برای ایجاد تغییرات در زندگیم .
برای جا انداختن این مبحث زیبا و کاربردی به کار میبردن راجع به کسب و کار بود کسب کار خودشون(اون دوره ای که کلوپ داشتن)
میشه این مثال رو تعمیم داد به روابط عاطفی
میشه تعمیم داد به روابط اجتماعی و غیره
دوستان فقط زوم نکنیم روی مساله کسب و کار یعنی اگر در روابط عاطفی مون هم مشگلی داریم این مبحث براش کاربردیه و جواب میده اگر اجرا بشه
نکته دوم)اینکه ما چقدر اهل فهمیدن نشانه ها باشیم خیلی مهمه به نظرم خیلی وقتا شاید نشانه ها میان ولی ما متوجه نیستیم نمیگم همه این جوری هستیم ها ها ولی به نظرم خیلی هامون توجه دقیق به نشانه ها نداریم باید حواسمون بیشتر به نشانه ها باشه
نکته سوم)به نظرم کل این فایل استاد روی همین یه نکته داره مانور میده آینده نگری
اونم نه آینده نگری که عموم مردم راجع بهش فکر میکنن آینده نگری متافیزیکی آینده نگری عمل به قوانین الهی و بهتر شدن زندگی
منظورم این آینده نگریه هستش
به تعبیر ساده تر نگاه کن الان کجایی 5 سال دیگه با این مدل فکر و عقیده و عمل میخوای کجا باشی؟؟؟
خیلی تلنگر جدی بود واقعا……
نکته چهارم)همسفر عزیز الهی مون آقا فرشاد یه نکته ی گفتن خیلی به من چسبید دمشون گرم اونم اینکه تا بعضی از ماها چک و لگد نخوریم بیدار نمیشیم تا بعضی از ماها حسابی دورهامون رو نزنیم ببینیم جای دیگه خبری نیست نمی آیم تو مسیر هدایت
برا من و خیلی های دیگه مث من هم همین طور بوده و هست اینم خودش نشانه است دیگه دنیا میگه نرو داداش خبری نیست جایی میریم میخوریم بعد دوباره برمیگردیم
خدایا ما را در مسیر آنان که به ایشان نعمت دادی قرار ده نه مسیر گمراهان و آنان که مورد غضب تو قرار گرفته اند……
رسیدم به فایل پنجم از فصل اول با موضوع تغییر شخصیت،جسارت میخواهد…
این فایل به من یاد داد که قبل از اینکه همه چیز بدتر و بدتر بشه استارت تغییر رو بزنم …عواملی مانند ترس و شک و بی ایمانی سدراه این اتفاق هستند …خیلیا هستند که قبل از اوضاع بد تغییرات رو شروع میکنند،یه عده دیگه تا اوضاع وخیم نشه دست به تغییر نمیزنند…و هستند کسانی هم که هرگز تغییر نخواهند کرد…
خداروشکر من خودم جزو دسته ی اول هستم یعنی تا حدی توانایی پیش بینی آینده رو با روندی که دارم پیش میرم رو دارم میتونم حدس بزنم که سرانجام کارهایی که الان میکنم چی میشه و با استفاده از اهرم رنج و لذت سریع دست به تغییر میزنم تا اونجایی که بتونم سعی میکنم با ترس ها روبه رو بشم و این توهمات رو باور نکنم ….
و اینو همیشه یادمه که زمانی که روند کارم رو پیش بینی کردم اما دست به تغییر نزدم چقدر اوضاع برام سخت و پیچیده شده بود…
خداوند با زبان نشانه ها داره مارو هدایت میکنه باید ببینیمشون و بشنویمشون و عمل کنیم….از کنار نشانه راحت نگذریم ..
مثلا اگر همیشه وضعیت مالیت صعودی بوده و خوب پول درمیاوردی…اما الان وضعیت مالیت افت کرده …به خوبی قبل مشتری نداری…این یک هشداره که باید تغییرات جدی رو توی زندگیت بوجود بیاری….
نه اینکه بازم همون شیوه ی قدیمی کسب و کارت رو ادامه بدی و دوم اینکه شهامت انجامش رو داشته باشی…
همیشه یک لِوِل بهتری از آنچه که داری و آنچه که هستی وجود دارد ….
اگر روابط بی نظیری داری تجربه میکنی مطمئن باش کیفیت رابطه ت از اینم میتونه بهتر باشه..
…….
اگر درآمد عالی داری مطمین باش درامدت ازاینی که هست بهترم میتونه باشه هرچقدم ثروتمند باشی
……
پس:
با تغییرات جهان برای رشد و گسترش همراه شو یا در زیر چرخ دنده های این جهان لِه شو …
باتشکر از وقتی که برای خواندن این کامنت میگذارید …..
من موجودی خلق شده ام که با باورهام و فرکانسم زندگی ام رو خلق میکنم.شرایط مالی شغلی شخصیت روابط سلامتی رو خلق میکنم عالی یا افتضاح..
از طریق نیروی هدایتگری که در درونم هست و من رو اگاه میکنه و خیر و شر رو به من الهام میکنه..
این جهانی که درش هستم پاسخ میده به فرکانس های هرلحظه ی من.
هدف این جهان گسترش هست…بهترین ایده بذای گسترش هم پاسخ به فرکانس هاست..من دست خداوندم برای گسترش جهان..جهان هر لحظه در حال رشده..در حال تغییره…هرکسی رشد بیشتری ایجاد کنه بیشتر پاداش میگیره..راه ایجاد رشد در جهان،ورود به مسیر اشتیاق و استقبال کردن از تغیرات همیشگیه..همیشه فرصت تغییر هست..من همیشه آمادگی رشد و تغییر رو دارم..راه ابراز توانایی هام و قدرت هام،قدم برداشتن برای تحقق خواسته ی دیگرم هست..از طریق استقبال و به پیشواز تغییر رفتن..نشانه ها زبان گویای خدای درونم هستند..نیروی هدایتگری که با نشانه ها با من صحبت میکنه..نیرویی که خیر و شر رو به من الهام میکنه..نشانه ها برای گسترش ظرف وجودم هستند و اماده شدن برای دریافت نعمت های بیشتر و تجربه امکانات بهتر…
_
قبل از اینکه اوضاع خراب بشه و مجبور باشی تغییر کنی و توی فشار قرار بگیری،تغییر کن..تغییر بده رفتارت رو باورت رو ..
استاد جان با قطعیت میگم روند این فایل ها و مطالبشون دقیقا برای همین امروز و شرایط من گفته شده..مگه میشه همه چیز انقدر دقیق پیش بره..حالا خوب میفهمم که نشانه ها چی بودن مخصوصا توی بحث عزت نفس..و توی درامد و روابط..
من ادمی بودم که با یکم تغییر و امدن نتایج سریع میرفتم توی لاک دفاعی و فکر میکردم باید توی همون شرایط بمونم و کارها خودبخود پیش میره ..در صورتیکه من هر بار باید روی افکارم و باورهام مداوم کار کنم و گرنه نتایج از بین میره که هیچ شرایط از قبل هم بدتر میشه..
باید همیشه دنبال تغیر و بهتر کردن خودم و شرایطم باشم..
اگر توی اوضاعی که عالیه تغیر کنم و شرایطمو بهتر کنم دیگه رنگ سختی و فشار رو نمیبینم نهایتا با یه تغییر کوچیک اوضاع بهتر میشه ولی اگر تپی اضاع خیلی بد تازت بخام تغییر کنم باید خیلی سهتی بکشم و رنج رو فشتر رو تحمل کنم و زحمت بیشتری نیازه تا حتی نشانه ها رو الهامات رو متوجه بشم..
انسان عاقل کسیه که صبر نمیکنه تا شرایط و فشار به خط ریش برسه تا تغییر کنه تا تسلیم بشه تا به غلط کردن بیوفته..
این حال و روز رو توی کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرد خوندم و زود هم فراموش کردم..
توی شرایط الانم باید با کارها رفتارها و باورهایی که دارم بزینم توی ده سال اینده توی چه شرایطی خواهم بود..خودم رو بزارم توی اون شرایط بد تا الان شروع کنم به تغییر..
خیلی افراد هستن ترسها و نگرانی هاشون نمیذارن حرکت کنن
خیلی ها هم کلی توانایی و استعداد دارن ولی جرات و شهامت ندارن که حرکت کنن..
خداروشکر توی بعضی چیزا من تونستم یه خودی نشون بدم …افرین به خودم..
عاملی که چند وقته متوجه شدم نمیذاره تغییر کنم توی هر جنبه ای،وجود یک سری نگرانی ها هست..
اونا نمیذارن اونا منو مایوس میکنن ولی دارم روشون کار میکنم..
ببینم ریشه نگرانی و ترسم چیه…قطعا میشه لزشون عبور کرد..
متاسفانه ادمی بودم که خیلی خوب سهتی و فشار رو تحمل میکرد و اصلا فکر نمیکردم که بتونم از همون جا و شرایط تغییر کنم ولی دقیقا تا فشار به 80 90 درصد میرسید قورباغه تازه گرمارو متوجه میشد ..نمیدونم..
فکر میکنم به شرایط عادت میکنم..یا فکر میکنم خیلی لازم نیست من کاری بکنم..یا اوضاع خودش بهتر میشه بدون اینکه از طرف من لازم باشه حرکتی صورت بگیره..یجورایی مسئولیت بهبود شرایط رو به بقیه میدادم و خودم کنار میرفتم تا بقیه توی زندگیم تغییر ایجاد کنن..اینم بخاطر قدرت دادن به بقیه ست و نگاه و تمرگز کردن روی دیگران و توانایی شون و اینکه من نمیتونم پس اونا بیان کاری بکنن..اینم شرکه..کلا منتظر موندن و توقع داشتن از هرچیزی غیر خودم،منو به زمین سفت نشونده..این اون باگ اصلیه..
وقتی علت رو بفهمم وقتی بیماری و ضعف رو بشناسم و بهش اگاه بشم،دیگه حل شدنش ساده ست..
بنظرم از قبل خیلی بهتر دارم روی خودم کار میکنم و هنوزم جای رشد و تمرکز بیشتر هست..
به الانم که نگاه میکنم اگر با این فایل ها و این تمرکز پیش برم 10 سال بعد چیه بگو یک سال بعد تغییرات خیلی بزرگه..سابقه شو دارم توی زندگیم..فقط؟باید ادامه بدم ..توقف نکنم.. نرم توی لاک نتایج..این مسیر رو ادامه بدم..انگار کار من اینه که همین مسیر تکرار بشه..ثابت قدم بودن توی این مسیر از همهچی مهمتره..
نشانه ها واضحن..فصل ها که میخاد تغییر کنه نشانه هاش قبلش میاد..طبیعت اینجوریه خودشو وفق داده و پایداره..جانوران هم همینطور..دایناسور ها چون تغییر نکردن از بین رفتن..
جهان داره تغییر میکنه منم باید به همون نسبت تغییر کنم..
سوال خوب اینکه من امروز چه کاری چه تغییری میتونم ایجاد کنم که امروزم نسبت به دیروز بهتر باشه؟
توی چه قسمتی از زندگیم باید تغییر ایجاد کنم؟
الان نیاز دارم به یکم تغییر در رژیم غذایی طبق قانون سلامتی..یکم تغیر در عزت نفس..یکم تغییر در شاد بودن ..یکم تغییر در صرف وقتم به چیزهای بدربخورر..
اونایی که زود تغییر کردن و زودتر به پیشواز تغییر رفتن،شرایطشون عالیه..
95 درصد ادم ها یا تغیر نمیکنن یا دیر تغیر میکن و وسط راه کم میارن..فقط 5 درصد ادم هان که با تغیر جهان اونا هم تغییر میکنن..با رشد جهان اونا هم رشد میکنن..
سیستم خداوند از طریق نشانه ها با من صحبت میکنه..
الان که خوب دقت میکنم میبینم خداوند خیری خوب و واضح نشانه ها رو در گذشته بهم داده بود ولی من سرگرم دنیا بودم..و یچیز دیگه من اگاهی اللن رو نداشتم..
باید بشینم بنویسم شرایط الانم رو و اینکه کجاها تغییر باید ایجاد کنم و تسمیمات رو بگیرم و از همین امروز شروع کنم به انجام دادن..الان بهتر از فرداس و وقت و تلاشی که باید بزارم الان کمتر از فرداس..
به نام یگانه خالق هستی
سلام میکنم به خانوم شایسته عزیز و استاد عزیزم
پرسیدن این سوال که چه جنبه ای از زندگیم نیاز به تغییر داره وچه راهکاری دارم
خب مهمترین بخش از زندگیه من که واقعا حس میکنم خیلی نیاز دارم روش کار کنم
رابطم با خدای خودمه رابطه بادرونم و بقول استاد هماهنگی ذهن و روح
اینکه یاد بگیرم همیشه شاکر و سپاسگذارم باشم
همیشه زیبایی هارو ببینم
ونگاهم وزاویه دیدم درهرشرایط کنترل کنم تابه هرموضوعی احساس بهتری داشته باشم
واقعا نیاز به خونه تکونی حسابی درونی دارم
شاید اینو مدیون تضاد هاییم که از لحاظ روحی بهش برخوردم وخب بادرس گرفتن میدونم که میتونم هرروز بهبود زندگیم رو شاهد باشم
موضوع بعدی که من هیچ شغلی ندارم و باید برای خودم یه کسب وکار رابندازم هرچند کوچک اما برای خودم چون واقعا دیگه دوسندارم برای بقیه کار کنم و فک میکنم باید شروع کنم حتی فروختن جوراب و… وهرایده ای که خداهدایتم کنه
ومیدونم که باایجاد کسب کار میتونم حتی به شرایط روحیمم خیلی کمک کنم چون انگیزه هام بیشتر میشه
وتویه رابطه ام باید یاد بگیرم خیلی چیزهارو که استاد همونطور که دوره عشق و مودت گفتند اگه روی خودم وهماهنگی و ذهن روحم کار کنم آدمهای هم مدار و هماهنگ رو تجربه میکنم
بقول استاد هر چقدر خوب بازهم خوبتر هس
واز خدا میخوام که منو دربرابر هدایت و نشانه هاش آگاهتر کنه که درک کنم و متوجه اشون بشم
درحال حاضر همه تمرکزم روی حال خوبه و واقعا هیچ چیز برام باارزش تر آرامش داشتن نیست
برای همه آرامش میخام ازته دلم واینکه همیشه دلشون شاد و لبشون خندون باشه🫂
به نام خدای مهربان
سلام دوستای عزیزم
این فایل ه داشتم گوش میکردم تمام مدت یه چیزی برام تکرار میشد انگار استاد داشت شرایط منو میگفت و داشت با من حرف میزد. شرایط کاری من بشذت بذ شذه و البته من به دنبال تغییر هستم ولی داشتم فکر میکردم من جز ادمهایی بودم که صبر کردم اوضاع کامل بد بشه بعد تغییر کنم واسه همین این مدت کلی اذیت شدم . یکی از باگ هایی که دارم من اینه که از تغییر میترسم از اینکه با ادم های جدید کار کنم و تا به دستم بیاد وضعیت کاری نگرانم میکنه. و این باعث شده من کلا از تغییر هراس داشته باشم. ولی خانم شایسته نکته خوبی اعلام کردن اینکه تردید بخاطر نداشتن ایمان هست. من وثتی بدونم خدای مهربون در هر شرایطی هوای منو داره و مراقب من و خواسته های منه چرا باید تردید و شک داشته باشم. اون چیزی که من باید بهش یقین داشته باشم اینه که خداوند در هر شرایطی و در هر زمانی و مکانی همواره مراقب من هست و منو به بهترین شکل به خواسته هام میرسونه .
از امروز باید تمام تمرکزم رو بزارم که عاداتی که باعث شده روزمرگی در زندگیم به وجود بیاد رو از بین ببرم
و هر روز سعی کنم زندگیم از روز قبل عالی تر و بهتر باشه.
خدایا من همه امیدم به توست و جز تو کسی رو ندارم و همین برای خوشبخت شدنم کافیه
به نام یگانه خالق یکتا
روز شمار تحول زندگی من روز پنجم
درود خداوند بر استاد عزیزم و مریم عزیزم
و درود بر دوستان عزیزم در این خانواده دوستداشتنی
خدارو شکر برای کار کردن من هیچ وقت مشکلی نداشتم و همیشه ذهنم برای کار کردن و پیدا کردن کار باز بوده،، و نمیدونم چجوری،، اما همیشه اینجوریه برام که هر کاری رو بخوام به راحتی برام درست میشه
توی سن سیزده چهارده سالگی کار معرق رو شروع کردم و کار با اون اره کوچولو برام دوست داشتنی بود و از اینکه اون چیزهایی که دارم درست میکنم به اون زیبایی همه ساخته دست خودم هستن بینهایت لذت میبردم
اما خب این کار رو فقط برای سرگرمی و وقت گذروندن بیشتر دوست داشتم
بعد از یه مدت کار عروسک سازی رو شروع کردم خوب بود اما خب کار دوخت و دوز با روحیه ام هم خونی نداشت که در آخر این داستان متوجهش میشید
خخخخخ
بعد از اون کار فرشینه بافی رو هم شروع کردم و اصلا برای اون آموزشی هم ندیده بودم فقط با سرچ کردن توی گوگل و یکی دوتا کلیپ اینستا، لوازم مورد نیازش رو خریدم و شروع کردم به بافتش،، به شکل یه مستطیل بود و از یه گوشه شروع کردم با کاموای قهوه ای بافتن وقتی یکمش رو بافتم تبدیل شد به یه مثلث توی یه گوشه بعد نگاهش کردم گفتم چقدر قشنگ میشه اگه فقط چهار گوشه هاش قهوه ای باشه پس انجامش دادم و وسطش رو اومدم اول با کاغذ دوتا الگوی قلب یه کوچیک و یه بزرگ برش زدم و بعد با ماژیک روی اون صفحه پررنگش کردم و جای قلب هارو با کاموای قرمز پر کردم و بعدش دورش رو با کاموای آبی،، یه طرح خیلی خیلی قشنگ در اومد،، اما خب بینهایت وقت میبرد و باید همش یه جا بشینی و برای منی که یه جا بند نمیشم و دوست دارم همش در حال فعالیت باشم بینهایت سخت بود
خخخخخ
پس این کاررو هم کنار گذاشتم و فقط برای سرگرمی انجامش میدم
بعد از اون کار پوشاک رو شروع کردم و جنس هارو سفارش میدادم و توی مغازه به فروش میرفت اما خب باز هم کل وقتم باید یه جا میبودم و توی یه جا هرروزم رو میگذروندم پس بعد از چند ماه اومدم مغازه رو جمع کردم و کارم رو اینترنتی انجام دادم و دیگه اجناس رو سفارش نمیدادم بلکه به جاش خودم با کاروان و با اتوبوس میرفتم بندرها و شهرهای دیگه و خودم اجناس رو میاوردم و اینجوری با شهرهای دیگه و آدم های دیگه آشنا میشدم حتی کالاهای بهتری رو میتونستم ببینم و بیارم
بعداز یه مدت علاوه بر پوشاک لوازم آرایشی و بهداشتی هم اضافه کردم،، یه مدت که گذشت علاوه بر اینها لوازم خونگی و برقی سبک و هرچیز دیگه ای که کسی میخواست، سفارش میداد و اونها هم بهش اضافه شد،، اما اینجا یه مشکلی داشتم،، من اجناس رو نقد میاوردم و چون بیشتر مشتری ها فامیل و آشنا بودن به صورت قسطی اجناس رو میبردن و نمیتونستم اونجوری که دلم میخواد کار کنم پـــــــــس در نتیجه اینکاررو هم کنار گذاشتم
بعدش رفتم توی یه شیرینی سرا به عنوان فروشنده و دوسال اونجا کار کردم صاحب کار از زرنگی و پرانرژی بودنم که خوشش اومده بود بهم پیشنهاد کار توی کارگاه اصلی رو داد،، و چون من هم عاشق انجام دادن هررررکار جدیدی هستم قبول کردم به جای نفر قبلی که دوسال اونجا بوده برم کارگاه
در مدت یک هفته کل کارهارو یاد گرفتم و بعد از دوماه خود صاحب اونجا بهم پیشنهاد داد که تمامی کارهای قسمت اصلی پخت و پز و فر رو به عهده بگیرم،، به مدت دوسال هم اونجا بودم و هم زمان که از صبح تا عصر اونجا بودم برای شیفت بعدش چون دوست نداشتم بیکار باشم برای یه آگهی که دیده بودم و برای کار توی شرکت پخش به عنوهن پرومتور و مرچندایزر بود رفتم مصاحبه و میدونستم که قبول میشم،، و قبول هم شدم بعد از چند روز که از کارم بینهایت راضی بودن تصمیم گرفتن که من رو به عنوان نیروی اصلی بفرستن فروشگاه اصلی
بعد از دوسال کار کردن توی کارگاه دیگه دلم نخواست اونجا کار کنم چون هیچ پیشرفتی و هیچ چیز جدیدی برای یاد گرفتن درش وجود نداشت
و فقط اسما از شاگرد اسمت به استاد کار تغییر میکرد اما کار همون بود محیط همون بود و آدم هاش هم همون بودن پس تصمیم گرفتم از اون محیط بزنم بیرون هرچند چون ذهنیتم این بود که آدم هایی که باهاشون کار میکنم همه در وجودشون خوبی هست خداروشکر هرجایی که کار کردم چه صاحب کار و چه همکاران و چه خانم و چه آقا همه بینهایت انسان های خوب و دوستداشتنی و مهربانی
بودن، حداقل با من اینطوری بودن،، به نحوی که وقتی از اونجا قرار بود که برم بعصا از رفتنم گریه میکردن
بعد از اون یکی از دوستان بهم پیشنهاد همکاری توی کار تولید لوازم خواب رو داد توی یه شهر دیگه،، و من بدون هیچ نگرانی قبول کردم
یه مدت رفتم اونجا کارگاه رو دیدم و کارهارو انجام دادیم و برگشتم شهر خودمون تا کارهارو برای رفتن انجام بدم
بعد از یه مدت دیدم هیچ خبری از دوستم نشد نه جواب پیامی و نه تماسی،و من خیلی نگرانش بودم، بعد از تقریبا ده روزی بالاخره جواب داد و وقتی جویای احوال شدم بعد از حرف های زیاد متوجه شدم که بار پارچه ای که آوردن به صورت نادرست وارد کردن و گرفته شده،، و چون پارچه ای به کارگاه نرفته و تولیدی صورت نگرفته پولی هم وجود نداشته و به همین صورت قرار داد مغازه ها هم لغو شده،، و من هم اعلام کردم که کاری که بخواد اینجوری به صورت نادرست بخواد شروع بشه رو من پا توش نمیزارم و اون کار رو کنسل کردم
بعد توی شهر خودمون دنبال کار گشتم که یک کار فروشگاهی پیدا کردم شبش تماس گرفتم و صبحش رفتم برای صحبت کردن
و یه اتفاق جالبی که افتاد این بود که،، صاحب اون فروشگاه گفت که برای این آگهی آدم های زیادی اومدن اینجا اما یه جوری شده که رفتن یا نتونستم بهشون اعتماد کنم،، اما نمیدونم چرا تا شمارو دیدم و چهره آرومتون رو واقعا یه حسی بهم گفته که قابل اعتمادین،، اون روز قرار شد روز بعدش برم برای شروع کار، روز بعد صاحب فروشگاه، دو سه ساعت صبح رو موند یک سری قیمت و کارهای ضروری رو بهم گفت و گفت که خب خانم چراغی من دیگه باید برم اگه کاری داشتی زنگ بزن و بعدش به همین راحتی،،،، رفت.
حالا من رو میگی،، دوتا شاااخ نامرئی بزززرگ روی سرم در اومده بود
خخخخخ
که یعنی واقعا در این حد راحت به من اعتماد کرررد
هرچند بارها و بارها آدم های زیادی بهم گفته بودن که نمیدونیم چرا اما یه چیزی بهمون میگه که قابل اعتمادی
اون روز گذشت و من سه ماه اونجا بودم تقریبا با همه ی آدم های اونجا آشنا بودم و یه جورایی همه دوسم داشتن، و این رو بگم که بیش از حد روی تمیزی و مرتب بودن همه چیز حساسم و اونجا در کل میتونم بگم که برق میزد،، بعدها متوجه شدم که زمانی که شیفتم تموم میشه هرکسی که به اون فروشگاه رفت و آمد داشته هرکسی یه جوری ازم تعریف میکرده که،از وقتی من اومدم، یکی گفته چقدر تمیزه، یکی گفته که چقدر همه جا مرتب و قشنگ تر شده، یکی میگفت چقدر محترم و مهربونه، یکی میگفته که….
و این هارو بعد ها صاحب فروشگاه بهم میگفت،، و من خدارو شکر میکردم بابت این همه آدم های خوبی که اطرافم هستن
بعد از اون کار یه آشنای دیگه که میدونست قبلا توی شرکت پخش بودم و کارم رو دیده بود و تقریبا با خیلی از آدما در ارتباط بودم، باهام تماس گرفت برای فروشگاه شیرین عسل به عنوان مدیر اونجا،حقوقش برای من واقعااا بالا بود تقریبا چهار برابر حقوقی بود که توی فروشگاه قبلی میگرفتم، صبح ها میرفتم فروشگاهی که بودم و عصرها میرفتم فروشگاه جدید چون طبق اصول اونجا باید یک سری آموزشات رو میگذروندم اما نتونستم زیاد اونجا بمونم، و دلیلش هم این بود که مدیر سفارش هارو انجام میداد و اگر به هر دلیلی شرکت جنسی میفرستاد که تاریخش نزدیک بود و اگر اون جنس فروش نمیرفت،، یا جنسی از مغازه کم میشد،، هرچقدر که هزینه اش میشد باید از حقوق پرسنل کم میشد،، و من نمیتونستم این رو قبول کنم پس از اونجا هم اومدم بیرون
وووووووو
تا اینجا من هرکاری که انجام دادم رو بدون هیچ ترسی پا گذاشتم توش و انجام دادم و وقتی فهمیدم آینده ای نداره یا با من هم خوانی نداره به راحتی تغییرش دادم
امااااااا
تا الان هرکاری که انجام دادم به خاطر این بود که نمیتونستم بیکار بمونم و فقط چون میخواستم که درآمدی داشته باشم انجامش دادم،، و در اصل هیچ علاقه ای بهشون نداشتم،، هرچند که در اون مدت زمانی که انجامشون میدادم با دقت کامل و با دل و جان انجامشون میدادم
تا این چند ماه اخیر که به وسیله ی یه عزیز دوست داشتنی،، باهاش رفتم سر کاری که انجام میداد که فقط ببینم کارش چیه و به چه شکله
روز اول گفت که امروز رو فقط تماشا کن بقیه رو و نحوه انجام کار رو من هم گوش کردم
به حددددددی ازاون کار لذت بردم و ذوق داشتم که ابزار رو داد دست خودم
حالا ابزار چی بووووود؟ سنگ فرز،، خخخخخخخ
اولش که ورقه کامپوزیت رو داد بهم که برش بزنم و برای منی که عاااااشق کار با ابزارم داشتم از خووووشی ذوق میکردم
(الان که تعریف میکنم هم چشام قلبی شدددده،، خخخخ)
بعدش که برش زدم گفت کارت عالیه
و بعدش رفتیم یه قسمت دیگه و آهن رو داد که برش بزنم،، یکم که عملی برام توضیح داد بعد داد دست خودم عااااااشق اون جرقه هایی بودم که از برش آهن میزد بیرون، و اون هم عالی پیش رفت
بعد رفتیم رو اسکافل ارتفاع هشت متری اون ارتفاع بینظیررررررر بود،، بعد کار کردن با پیچ گوشتی برقی و کارهای دیگه
بعد هم برش پروفیل با دستگاه پروفیل بر
یعنی الان هم که دارم تعریف میکنم واااااقعا در حال ذوق کردنم، اون پروژه تقریبا یک ماه طول کشید
بعدا که با بچه ها صحبت کردم گفتن واقعا کارت عالیه، و گفتن که ما بعد از پروژه سوم ابزار رو داده دستمون اون هم با نظارت کامل که برش بزنیم
اما تو همین جلسه اول تقریبا همه ی ابزارهارو کار و کردی
و من تاااااازه بعد از این همه سااال بالاخررره کار مورد علاقمو پیدا کرددددم
کار کامپوزیت، نمای ساختمان،، و بعدش هم به امید خدا کار کناف روووو
و از همین الان آینده کاریمو میتونم ببینم، و بینهایت بابتش خوشحالم
و خداوند رو هزااااران بار شکر گذارم بابتش
میدونم متنم خیلی خیلی طولانی بود وممنونم از همه دوستانی که با صبر و حوصله خوندنش
پس نباید هیچ وقت جا زد،
هرکاری فهمیدی هرچند هم که خوبه و درآمدش الان برات خوبه اما با فکرکردن بهش و اینکه در آینده دیگه کارآیی نداره همون لحظه به فکر یه ایده جدید باش،، نترس،، به خده اعتماد کن و برو جلو
فقط کافیه همون گام اول رو برداری،، بعدش دیگه مثل آب خوردنه بهت قول میدم،، ایده ها یکی یکی خودش میاد
به قول قرآن، ربّ ما «أَعْطى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى» است. «ربّ ما کسى است که نعمت وجود به همه موجودات بخشیده سپس آنها را هدایت کرده است.» (طه50)
اما فقط افرادی این هدایت را دریافت میکنند که به آن ایمان دارند و نشانه های روشن هدایت را میبینند و میپذیرند!
آنهایی که هر لحظه آماده تغییر و بهبود اوضاع در هر جنبهای از زندگی خود هستند. زیرا پی برده اند که:
این خاصیت جهان است که هرگز از گسترش باز نمیایستد و بیشترین پاداشهایش را به افرادی میبخشد که در روند این بهبود و گسترش، با او همراه میشوند؛
هرچقدر که زندگیات خوب است، میتواند بهتر باشد.
هرچقدر که شیوهات برای ساختن ثروت عالی است، باز هم میتواند بهتر باشد.
هر باوری هر چقدر قدرتمند کننده، بازهم بهتر میتواند قدرتمند کنندهتر باشد
هر نتیجهای هرچقدر عالی، باز هم میتواند عالیتر باشد.
تنها در صورت ایجاد این تفکر است که ظرف وجودت رشد میکند و آماده دریافت نعمتهای بیشتر و تجربه امکانات بیشتر میشوی.
و من هم چنااان ایده ی جدید دیگه ای هم دارم که مربوط به کاری که عاشقش هستم هست و در ذهنم داره جولان میده تا با یاری خداوند و حمایتش اون رو هم شروع و به انجام برسونم
الهی به امید خودددت، دست یاری خودت رو به سمت من و تمامی دوستانی که دارم بفرست تا هر کاری رو با حمایتت پیش ببریم
در پناه الله یکتا
شاد، خوشبخت، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
به نام رب
# ردپای من در پنجمین روز از روزشمار تحول زندگی من #
واقعا تغییر شخصیت جسارت میخواد
از نظر علمی هم نیوتون توی قانون اینرسیش میگه ( جسم میخواهد حالت خود را حفظ کند مگر تحت تاثیر نیروهایی مجبور به تغییر حالت شود )
حالا این قانون رو از دیدگاه خودمون نگاه کنیم از دیدگاه تغییر شخصیت میتونیم به همون چیزی که استاد میگن برسیم
انسان در حالت عادی میخواد در منطقه امنش باشه
نمیخواد تغییر کنه
اما برای موفقیت باید تغییر کرد هنگامی که میبینی اوضاع داره بد میشه اون موقعست که باید بفهمی نیاز به تغییر کردنه
هر نوع تغییری
تغییر شخصیت ، مکان ، شغل و …
نباید صبر کنی نباید تو همون شرایط بمونی چون در اینصورت اوضاع نه تنها بهتر نمیشه بلکه بدتر و بدتر هم میشه
باید این باور داشته باشید که تو خالق زندگی خودتیه نباید بترسی نباید تو منطقه امنت بمونی باید هر لحظه آماده تغییر باشی باید به خدا ایمان داشته باشی که هدایتت میکنه
شروع کن تو فقط شروع کن به تغییر ، مسائل خود به خود آسان یا حتی حل میشه
اون زمانی که کرونا تازه اومد خب خیلی از مغازه ها تعطیل شدن ولی کی موفق شد ؟
اونی که شروع کرد به تغییر کردن
کسب و کارش رو اینترنتی کرد ، با اصول تبلیغات توی اینترنت آشنا شد و …
اگر میبینی دیگه در حوزه ای جایی برای پیشرفت نیست ، چیزی یادنمیگیری و اوضاع داره بد پیش میره ، شروع کن به تغییر کردن که هر چه زمان میگذره اوضاع بدتر و بدتر میشه با قدرت آینده نگریتون آینده اون حوزه رو در چندین سال آینده ببینید ، ببینید ده سال دیه با این روند کجایی ؟ اون شرایط دلبخواه هست ؟ اگر جواب منفی هر چه زودتر شروع کنید به تغییر
خدایا ممنون بابت این فایل زیبا
ممنون بابت این آگاهی
ممنون بابت این خانواده صمیمی
ممنون بابت هدایت
ممنون بابت این سیستم و قوانین دقیق و بر پایه عدل
ممنون بابت همه چیز و ممنون بابت خودم
با آرزوی سلامتی و ثروت و عشق و محبت و سعادت برای تک تک شما دوستان عزیزم
باسلام و احترام خدمت استادومریم جون عزیزم
” نیاز به تغییر جسارت می خواهد ” عبارتی به ظاهر ساده ولی بسیار مهم و حیاتی می باشد .
جلوگییری از رکود فقط و فقط از خودمان شروع خواهد شد نه عوامل محیطی
تاکنون دوبار از توانایی های خودم در شغلم و اینکه چطور می توان مدیریت لازم را در بخش های مهم سازمان داشته باشم ارائه داده ام اما تاکنون تغییری رخ نداده و اغلب در این سیستم رایج به امر پارتی بازی و منافع شخصی برخوردم . اما باور من این نیست و تمام تلاشم را خواهم کرد تا به نتیجه دلخواهم بدون استفاده از آیتم های رایج در سازمان برسم . من یک خانم خیلی توانمندی هستم و مدیریت مسائل در حیطه کاری خودم را بسیار مسلط هستم و باور دارم به زودی به خواسته های شغلی ام خواهم رسید.
احساس خوب داشتن کل ماجراست . از امروز تصمیم دارم تمام تلاشم رو در تمرکز بر روی خواسته هام از زندگی بگذارم و اجازه ندهم عوامل دیگر ترمز پیشرفت زندگی من شوند . تصمیم دارم خلاهای زندگی مشترکم را شناسایی کنم و برای بهبود آن با حال خوب قدم بردارم . بسیار سپاسگزار و شاکر خدا هستم گه بعد از مدت ها من را به مسیر اصلی و درست راهنمایی کرد .نشانه هایی که خدا سر راهمان قرارداده بسیار زیاد و درک آن تمرین می خواهد .
بسم الله الرحمن الرحیم
روز پنجم از تحول زندگی من
ما باید وجود فرکانس در درونمون رو بپذیریم و توجه کنیم که هر فرکانسی به جهان هستی ارسال میکنم همون رو جهان برای ما به ارمغان میاره ، چه فرکانس خوب چه فرکانس بد
هدف این جهان گسترش هست و داره به وسیله فرکانس های گسترش پیدا میکنه پس ما دستان خداوندیم برای گسترش این جهان.
ما باید جسارت تغییر رو به خودمون بدیم و اجازه ندیم بی ایمانی ترس توی وجود ما ایجاد کنه چون
بی ایمانی و ترس اجازه نمیدن فرکانس خوب به جهان ارسال بشه و ما همیشه احساس بدی داریم.
چون خجلیم از سخن خام خویش
هم تو بیامرز به انعام خویش
پیش تو گر ،بی سر و پا آمدیم
هم به امید تو خدای آمدیم
به امید تو (نظامی )
سلام به استاد عزیزم ،خانم شایسته نازنین و دوستان خوبم
همینطور که استاد گفتن پیش بینی وضعیت آینده با ادامه دادن روند فعلی خیلی مهمه و از نظر من این پیش بینی مثل اهرم رنج و لذت عمل میکنه . فکر میکنم دلیل این همه اهمال کاری و تنبلی که من انجام میدم این باشه که فقط زمان حال رو در نظر میگیرم و به آینده فکرنمیکنم و عواقب کارم رو در نظر نمیگیرم.
با حس کردن دردِ شرایط سخت یه تلنگر به خودمون میزنیم و به قول استاد خودمون رو برای تغییر آماده میکنیم .
همین دیروز بود که فایل (خروج از جامعه معلول باوری و..) رو گوشمیکردم و استاد توی اون فایل گفتن که خیلی از افراد این روزا وقتشون روتوی فضای مجازی طلف میکنن و من هم جزو همون افرادم و توی کامنت های همون فایل از خداوند خواستم که کمکم کنه که از دام فضای مجازی نجات پیدا کنم و تغییر کنم، و امروز خداوند خیلی جادویی من رو به این فایل هدایت کرد و به درخواست من پاسخ داد .من باید با توجه به نشانه ها پیش بینی کنم که با ادامه این روند چه آینده ای در انتظارمه تا بتونم خیلی راحتتر تغییر کنم.
خیلی تغییر ها هست که باید انجامشون بدم از خدا شهامت،امید و ایمان میخوام برای ایجاد تغییرات در زندگیم .
کامنت 21 ام از چالش 100 کامنت
به نام یگانه مهندس خلقت
سلام به همه ی بندگان منتخب خدا
روز شمار تحول زندگی من،روز پنجم(5)
نکته ی اول)مثال هایی که استاد عباس منش عزیزم
برای جا انداختن این مبحث زیبا و کاربردی به کار میبردن راجع به کسب و کار بود کسب کار خودشون(اون دوره ای که کلوپ داشتن)
میشه این مثال رو تعمیم داد به روابط عاطفی
میشه تعمیم داد به روابط اجتماعی و غیره
دوستان فقط زوم نکنیم روی مساله کسب و کار یعنی اگر در روابط عاطفی مون هم مشگلی داریم این مبحث براش کاربردیه و جواب میده اگر اجرا بشه
نکته دوم)اینکه ما چقدر اهل فهمیدن نشانه ها باشیم خیلی مهمه به نظرم خیلی وقتا شاید نشانه ها میان ولی ما متوجه نیستیم نمیگم همه این جوری هستیم ها ها ولی به نظرم خیلی هامون توجه دقیق به نشانه ها نداریم باید حواسمون بیشتر به نشانه ها باشه
نکته سوم)به نظرم کل این فایل استاد روی همین یه نکته داره مانور میده آینده نگری
اونم نه آینده نگری که عموم مردم راجع بهش فکر میکنن آینده نگری متافیزیکی آینده نگری عمل به قوانین الهی و بهتر شدن زندگی
منظورم این آینده نگریه هستش
به تعبیر ساده تر نگاه کن الان کجایی 5 سال دیگه با این مدل فکر و عقیده و عمل میخوای کجا باشی؟؟؟
خیلی تلنگر جدی بود واقعا……
نکته چهارم)همسفر عزیز الهی مون آقا فرشاد یه نکته ی گفتن خیلی به من چسبید دمشون گرم اونم اینکه تا بعضی از ماها چک و لگد نخوریم بیدار نمیشیم تا بعضی از ماها حسابی دورهامون رو نزنیم ببینیم جای دیگه خبری نیست نمی آیم تو مسیر هدایت
برا من و خیلی های دیگه مث من هم همین طور بوده و هست اینم خودش نشانه است دیگه دنیا میگه نرو داداش خبری نیست جایی میریم میخوریم بعد دوباره برمیگردیم
خدایا ما را در مسیر آنان که به ایشان نعمت دادی قرار ده نه مسیر گمراهان و آنان که مورد غضب تو قرار گرفته اند……
آمین….….
سلام دوست هم فرکانسی
بسیار بهتون تبریک میگم و کلی کیف کردم از اینکه نکات فایل استاد را عالی برامون کامنت کردین
عالی و بینظیر بود تحسینتون میکنم
این قسمت کامنتون بیشتر توجه من و جلب کرد
*
به نظرم کل این فایل استاد روی همین یه نکته داره مانور میده آینده نگری
اونم نه آینده نگری که عموم مردم راجع بهش فکر میکنن آینده نگری متافیزیکی آینده نگری عمل به قوانین الهی و بهتر شدن زندگی*
امیدوارم در این مسیر آینده نگری همه دوستان موفق و سربلند و ثروتمند و شاد باشند
برای شما بهترینها از ثروت و سلامتی و شادی و عشق را از خداوند بزرگ میخواهم
سلام به استاد عباس منش عزیز و مریمِ نازنین…
رسیدم به فایل پنجم از فصل اول با موضوع تغییر شخصیت،جسارت میخواهد…
این فایل به من یاد داد که قبل از اینکه همه چیز بدتر و بدتر بشه استارت تغییر رو بزنم …عواملی مانند ترس و شک و بی ایمانی سدراه این اتفاق هستند …خیلیا هستند که قبل از اوضاع بد تغییرات رو شروع میکنند،یه عده دیگه تا اوضاع وخیم نشه دست به تغییر نمیزنند…و هستند کسانی هم که هرگز تغییر نخواهند کرد…
خداروشکر من خودم جزو دسته ی اول هستم یعنی تا حدی توانایی پیش بینی آینده رو با روندی که دارم پیش میرم رو دارم میتونم حدس بزنم که سرانجام کارهایی که الان میکنم چی میشه و با استفاده از اهرم رنج و لذت سریع دست به تغییر میزنم تا اونجایی که بتونم سعی میکنم با ترس ها روبه رو بشم و این توهمات رو باور نکنم ….
و اینو همیشه یادمه که زمانی که روند کارم رو پیش بینی کردم اما دست به تغییر نزدم چقدر اوضاع برام سخت و پیچیده شده بود…
خداوند با زبان نشانه ها داره مارو هدایت میکنه باید ببینیمشون و بشنویمشون و عمل کنیم….از کنار نشانه راحت نگذریم ..
مثلا اگر همیشه وضعیت مالیت صعودی بوده و خوب پول درمیاوردی…اما الان وضعیت مالیت افت کرده …به خوبی قبل مشتری نداری…این یک هشداره که باید تغییرات جدی رو توی زندگیت بوجود بیاری….
نه اینکه بازم همون شیوه ی قدیمی کسب و کارت رو ادامه بدی و دوم اینکه شهامت انجامش رو داشته باشی…
همیشه یک لِوِل بهتری از آنچه که داری و آنچه که هستی وجود دارد ….
اگر روابط بی نظیری داری تجربه میکنی مطمئن باش کیفیت رابطه ت از اینم میتونه بهتر باشه..
…….
اگر درآمد عالی داری مطمین باش درامدت ازاینی که هست بهترم میتونه باشه هرچقدم ثروتمند باشی
……
پس:
با تغییرات جهان برای رشد و گسترش همراه شو یا در زیر چرخ دنده های این جهان لِه شو …
باتشکر از وقتی که برای خواندن این کامنت میگذارید …..
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد و خانم شایسته و دوستان همراه
فصل اول روز پنجم:تغییر شخصیت جسارت میخواهد.
_
من موجودی خلق شده ام که با باورهام و فرکانسم زندگی ام رو خلق میکنم.شرایط مالی شغلی شخصیت روابط سلامتی رو خلق میکنم عالی یا افتضاح..
از طریق نیروی هدایتگری که در درونم هست و من رو اگاه میکنه و خیر و شر رو به من الهام میکنه..
این جهانی که درش هستم پاسخ میده به فرکانس های هرلحظه ی من.
هدف این جهان گسترش هست…بهترین ایده بذای گسترش هم پاسخ به فرکانس هاست..من دست خداوندم برای گسترش جهان..جهان هر لحظه در حال رشده..در حال تغییره…هرکسی رشد بیشتری ایجاد کنه بیشتر پاداش میگیره..راه ایجاد رشد در جهان،ورود به مسیر اشتیاق و استقبال کردن از تغیرات همیشگیه..همیشه فرصت تغییر هست..من همیشه آمادگی رشد و تغییر رو دارم..راه ابراز توانایی هام و قدرت هام،قدم برداشتن برای تحقق خواسته ی دیگرم هست..از طریق استقبال و به پیشواز تغییر رفتن..نشانه ها زبان گویای خدای درونم هستند..نیروی هدایتگری که با نشانه ها با من صحبت میکنه..نیرویی که خیر و شر رو به من الهام میکنه..نشانه ها برای گسترش ظرف وجودم هستند و اماده شدن برای دریافت نعمت های بیشتر و تجربه امکانات بهتر…
_
قبل از اینکه اوضاع خراب بشه و مجبور باشی تغییر کنی و توی فشار قرار بگیری،تغییر کن..تغییر بده رفتارت رو باورت رو ..
استاد جان با قطعیت میگم روند این فایل ها و مطالبشون دقیقا برای همین امروز و شرایط من گفته شده..مگه میشه همه چیز انقدر دقیق پیش بره..حالا خوب میفهمم که نشانه ها چی بودن مخصوصا توی بحث عزت نفس..و توی درامد و روابط..
من ادمی بودم که با یکم تغییر و امدن نتایج سریع میرفتم توی لاک دفاعی و فکر میکردم باید توی همون شرایط بمونم و کارها خودبخود پیش میره ..در صورتیکه من هر بار باید روی افکارم و باورهام مداوم کار کنم و گرنه نتایج از بین میره که هیچ شرایط از قبل هم بدتر میشه..
باید همیشه دنبال تغیر و بهتر کردن خودم و شرایطم باشم..
اگر توی اوضاعی که عالیه تغیر کنم و شرایطمو بهتر کنم دیگه رنگ سختی و فشار رو نمیبینم نهایتا با یه تغییر کوچیک اوضاع بهتر میشه ولی اگر تپی اضاع خیلی بد تازت بخام تغییر کنم باید خیلی سهتی بکشم و رنج رو فشتر رو تحمل کنم و زحمت بیشتری نیازه تا حتی نشانه ها رو الهامات رو متوجه بشم..
انسان عاقل کسیه که صبر نمیکنه تا شرایط و فشار به خط ریش برسه تا تغییر کنه تا تسلیم بشه تا به غلط کردن بیوفته..
این حال و روز رو توی کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرد خوندم و زود هم فراموش کردم..
توی شرایط الانم باید با کارها رفتارها و باورهایی که دارم بزینم توی ده سال اینده توی چه شرایطی خواهم بود..خودم رو بزارم توی اون شرایط بد تا الان شروع کنم به تغییر..
خیلی افراد هستن ترسها و نگرانی هاشون نمیذارن حرکت کنن
خیلی ها هم کلی توانایی و استعداد دارن ولی جرات و شهامت ندارن که حرکت کنن..
خداروشکر توی بعضی چیزا من تونستم یه خودی نشون بدم …افرین به خودم..
عاملی که چند وقته متوجه شدم نمیذاره تغییر کنم توی هر جنبه ای،وجود یک سری نگرانی ها هست..
اونا نمیذارن اونا منو مایوس میکنن ولی دارم روشون کار میکنم..
ببینم ریشه نگرانی و ترسم چیه…قطعا میشه لزشون عبور کرد..
متاسفانه ادمی بودم که خیلی خوب سهتی و فشار رو تحمل میکرد و اصلا فکر نمیکردم که بتونم از همون جا و شرایط تغییر کنم ولی دقیقا تا فشار به 80 90 درصد میرسید قورباغه تازه گرمارو متوجه میشد ..نمیدونم..
فکر میکنم به شرایط عادت میکنم..یا فکر میکنم خیلی لازم نیست من کاری بکنم..یا اوضاع خودش بهتر میشه بدون اینکه از طرف من لازم باشه حرکتی صورت بگیره..یجورایی مسئولیت بهبود شرایط رو به بقیه میدادم و خودم کنار میرفتم تا بقیه توی زندگیم تغییر ایجاد کنن..اینم بخاطر قدرت دادن به بقیه ست و نگاه و تمرگز کردن روی دیگران و توانایی شون و اینکه من نمیتونم پس اونا بیان کاری بکنن..اینم شرکه..کلا منتظر موندن و توقع داشتن از هرچیزی غیر خودم،منو به زمین سفت نشونده..این اون باگ اصلیه..
وقتی علت رو بفهمم وقتی بیماری و ضعف رو بشناسم و بهش اگاه بشم،دیگه حل شدنش ساده ست..
بنظرم از قبل خیلی بهتر دارم روی خودم کار میکنم و هنوزم جای رشد و تمرکز بیشتر هست..
به الانم که نگاه میکنم اگر با این فایل ها و این تمرکز پیش برم 10 سال بعد چیه بگو یک سال بعد تغییرات خیلی بزرگه..سابقه شو دارم توی زندگیم..فقط؟باید ادامه بدم ..توقف نکنم.. نرم توی لاک نتایج..این مسیر رو ادامه بدم..انگار کار من اینه که همین مسیر تکرار بشه..ثابت قدم بودن توی این مسیر از همهچی مهمتره..
نشانه ها واضحن..فصل ها که میخاد تغییر کنه نشانه هاش قبلش میاد..طبیعت اینجوریه خودشو وفق داده و پایداره..جانوران هم همینطور..دایناسور ها چون تغییر نکردن از بین رفتن..
جهان داره تغییر میکنه منم باید به همون نسبت تغییر کنم..
سوال خوب اینکه من امروز چه کاری چه تغییری میتونم ایجاد کنم که امروزم نسبت به دیروز بهتر باشه؟
توی چه قسمتی از زندگیم باید تغییر ایجاد کنم؟
الان نیاز دارم به یکم تغییر در رژیم غذایی طبق قانون سلامتی..یکم تغیر در عزت نفس..یکم تغییر در شاد بودن ..یکم تغییر در صرف وقتم به چیزهای بدربخورر..
اونایی که زود تغییر کردن و زودتر به پیشواز تغییر رفتن،شرایطشون عالیه..
95 درصد ادم ها یا تغیر نمیکنن یا دیر تغیر میکن و وسط راه کم میارن..فقط 5 درصد ادم هان که با تغیر جهان اونا هم تغییر میکنن..با رشد جهان اونا هم رشد میکنن..
سیستم خداوند از طریق نشانه ها با من صحبت میکنه..
الان که خوب دقت میکنم میبینم خداوند خیری خوب و واضح نشانه ها رو در گذشته بهم داده بود ولی من سرگرم دنیا بودم..و یچیز دیگه من اگاهی اللن رو نداشتم..
باید بشینم بنویسم شرایط الانم رو و اینکه کجاها تغییر باید ایجاد کنم و تسمیمات رو بگیرم و از همین امروز شروع کنم به انجام دادن..الان بهتر از فرداس و وقت و تلاشی که باید بزارم الان کمتر از فرداس..