اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
این فایل نشونه امروزم بود. دقیقا چند وقته که دارم روی تغییر شغل فعلیم فکر میکنم و اگرچه تضادهایی رو برام به همراه داشته ولی تا حالا ازین منظر بهش نگاه نکرده بودم که بیام چشم اندازه 5 ساله و 10 ساله شرایطی که الان هستم رو ببینم. درسته که 6 سال پیش وقتی این شغل رو انتخاب کردم مطابق با معیارها و فیلترهایی بود که داشتم ولی الان یه چیز بزرگتر و راحت تر میخوام. چیزی که کمتر وقتم رو بگیره و فشار کاری به این اندازه نداشته باشه و درامد بالاتری بسازه و از همه مهم تر جایگاه و پایگاه و دانش من رو ارتقا بده. منو به چالش بکشه و بهم مهارت یاد بده. الان حس میکنم دیگه خیلی راحت و بی مزه شده و سوالاتی که در مورد شغل فعلیم پیش میاد و مسایلی که باید حل کنم دیگه برام جذابیتی ندارن که براش فسفر بسوزونم.
خداوند رو بابت این هدایت سپاس میگم و ممنون از شما برای توجه تون
سلام به استاد عزیزم همدم ساعتهای زندگیم که هر لحظه و هر ساعت صداش هدایتم میکنه به مسیر درست.سلام به مریم جان شایسته که یار و یاور استاده و سلام به بچه های سایت الهی عباسمنش
این فایل نشانه دیشب من بود و چقدر زیبا بود دقیقا خداوند از طریق همین فایل به من میگفت وقت تغییره ،ترس را کنار بگذار ،من باهاتم ،من مثل کوه پشتتم ،فقط باید قدم ها را یکی پس از دیگری برداری و از من هدایت بخواهی برای قدم های بعدیت
لطفا دست روی دست نگذار ،به قول استاد باید حواسمون به نشانه ها باشه و هر چه زودتر تغییر کنیم قبل از این که جهان با چک و لگد ما را وادار به تغییر کنه
من به شخصه همیشه ترسیده ام از تغییر کردن ،از آینده ای که نمیدونم چی میشه ،همیشه شیطان اومده و لحظه ای که خواستم تغییر کنم و قدم بردارم در گوشم نجوا کرده ،بهم میگه تو شکست میخوری ،بدبخت میشی ،بی پول میشی ،کم میاری ،مگه الان چه مشکلی داری؟ درسته خیلی چیزا تو زندگیت کمه ولی دیگه خیلی هم بد نیست و زندگیت همین الان بهتر از زندگی خیلی های دیگه است خیلی جالبه که شیطان حتی از شیوه های دینی وارد میشه بهم میگه «تو نمیخواد تغییر کنی فقط هرروز شکرگذاری کن و ببین چیا توی زندگیت داری اونوقت خداخودش بقیه کارهات را درست میکنه و زندگیت روبه راه میشه».
من میدونم که باید هرروز شکرگذاری کنم ،میدونم که باید همه ی چیزهای کوچیک و بزرگ را توی زندگیم ببینم ولی نشستن و دست روی دست گذاشتن دیگه بسه ،زندگی تکراری هرروزه دیگه بسه، استاد منم دقیقا شبیه شما هستم از اینکه هرروز بشینم یه کار تکراری انجام بدم حتی اینکه کارم خیلی راحت هم باشه بدم میاد ،دلم میخواد به معلوماتم اضافه کنم .
من دو سال پیش توی اتاق عمل کار میکردم و مثل زندان بود برام تصمیم گرفتم ایمانم را نشون بدم و تغییر کنم ، خدا کمکم کرد و اومدم درمانگاه بیمارستانمون ،هر کس میدید میگفت چه جای خوبی چقدر راحتی شیفتای لوکس که فقط هرروز صبح بری و ظهر بیایی و روزای تعطیل ماه توی خونه باشی، روزای اول فقط داشتم یاد میگرفتم و همه چیز برام جدید بود و این را دوست داشتم حتی میرفتم تحقیق میکردم که کدوم پماد برای چه زخمی خوبه و کدوم پانسمان برای چه زخمی وکارم طوری پیشرفت کرد که همه مریضا دوستم داشتند و بیشتر از پزشکامون به من اعتماد داشتند یعنی دکتر میگفت فلان کار را بکن و من اگه میدیدم الان این کار فایده نداره برای مریض بهش میگفتم به نظر من یه کار دیگه بکن و مریض به من اعتماد داشت و خیلی هم نتیجه میگرفت ولی من بعد از یک سال و نیم خسته شدم از این روند تکراری ،دیگه چیزی برای آموزش دیدن نمونده بود و یکسری اخلاق های بد همکارا و رئیس پرستاری داشت اذیتم میکرد ،روحم مدام داشت بهم التماس میکرد و میگفت رها کن این کار را ولی ترس ها نمیگذاشت اقدام کنم،بالاخره پا گذاشتم روی ترس هام و با هدایت خدا و نشانه های زیادی که چه توی سایت و چه توی کامنت های عالی بچه ها میدیدم اقدام کردم و اولین قدم یعنی نوشتن استعفام را عملی کردم و الان منتظر جوابش هستم،میدونم که خدا من را در این مسیر تنها نمیگذاره و همونطور که تا الان روزی من را به بهترین نحو داده باز هم روزی رسان وهاب من است .خدایا من به هر خیزی که از جانب توست فقیرم
یادم گرفتم خودم با کانون توجه و تمرکزم ایندم و خلق میکنم
تا الان بخاطر تضادی که تو روابط عاطفی برخوردم همش تقصیر و گردن پدر و خاهر و بقیه انداختم خودمم در نقش قربانی فرو رفته بودم از الان به بعد خودم خلق میکنم هر انچه که دوست دارم هرچند که کنترل ذهن خیلی سخته جهاد اکبر میخاد اما ارزشش و داره
رد پای روز پنجم. خب تغییر کردن جسارت میخواهد. من همیشه از پدرم فراری ام. پدرم به واسطه ی احساس گناهی که به من و تمام اعضای خانواده ام میده، شخصیت محبوبی نیست. و حالا میفهمم که چرا همسری صد برابر بدتر از پدرم رو به زندگیم جذب کردم. من همیشه احساس گناهی که پدرم به من داده رو تو تمام این سالها با خودم حمل کردم. و همیشه با اسم اینکه احترام پدرم رو حفظ کنم در قالب یک قربانی باقی موندم و ذهنم این الگو رو یاد گرفته تا همیشه با مظلوم نمایی و حس قربانی شدن، احساس ترحم اطرافیان رو به سمت خودم جذب کنم. اما از این به بعد میخوام روند فکری خودم رو تغییر بدم و بپذیرم که این منم که دارم به پدرم اجازه میدم بهم احساس گناه بده. و از این به بعد تغییرش میدم. میرم به سمت اینکه میخوام شاد باشم. میخوام از درون با خودم در صلح باشم. زندگی من یک فرصت تکرار نشدنیه. میخوام زیبایی های جهان رو تجربه کنم. و اینکه میخوام یک شخصیت سپاسگزار از خودم بسازم. همین لحظه نجوای منفی ذهنم رو کنترل میکنم و ذهنم رو میبرم به سمت اینکه تمام انسان ها تکه هایی از خدا هستند.و ما آمدیم تا کنار هم تجربه خودمان را بسازیم. خدایا شکرت و به امید ساختن یک شخصیت سپاسگزار
این اولین کامنت من بعد از دو سال در سایت بودن و استفاده از آموزه های ارزشمند این سایت بی نظیر ه
و اینگونه میخوام شجاعتمو برای تغییر به خودم ثابت کنم
من مربی یوگا هستم و با شروع کرونا به صورت آنلاین مشغول کار شدم اون اوایل همه چیز خوب بود ولی چند ماهیه که ریزش توی کلاسهام دارم و آینده خوبی رو در این روش نمیبینم و یه مدتیه که نشانه هایی از تشکیل کلاس یوگا ،به صورت حضوری ،به من داده میشه ولی یه ترس عجیبی با این موضوع دارم با اینکه قبل از کرونا کلاسهای حضوری داشتم و خیلی هم عالی و خوب بودند
والان همینجا متعهد میشم که ترس هامو کنار بزارم و اقدام عملی کنم
هرچند که ذهنم مرتب میگه بابا بی خیال با همین کلاسهایی که داری ادامه بده چرا برای خودت چالش درست میکنی الان که شرایط بد نیست و به همین آب باریکه که وارد زندگیت شده راضی باش
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته جان و دوستان عزیز سایت
گام پنجم
تغییر شخصیت جسارت میخواهد
انسانها خیلی سخت تغییر میکنن و میذارن اوضاع خراب بشه
همیشه یه سری نشونهها برامون میاد که باید تغییر کنیم و برنامهمون رو عوض کنیم نشانهها اینه که درآمد کمتر میشه دست زیاد میشه توی اون کار
خیلی موقعها هست شما باید بتونید آینده این چیزی که الان هستید ببینید که من با این وضعیتی که الان دارم پیش میرم 10 سال دیگه کجام آیا اون جایی هست که من واقعاً میخوام باشم یا نه جای مناسبی نیست خیلی از افراد هستن به خاطر ترسهاشون به خاطر نگرانیهاشون به خاطر اینکه نمیدونن آینده چی میشه به خاطر شاید بیایمانشون دست به تغییر نمیزنن و حرکت نمیکنن
خیلیها با اینکه توانایی و استعداد بالایی دارند ولی شهامت حرکت کردن ندارن شهامت تغییر کردن ندارن شهامت اینکه از این تواناییشون استفاده کنن برای پیشرفت ندارن،
سعی کنید 10 سال آینده را ببینید روندی رو که دارید طی میکنید ببینید 10 سال بعد کجاست و چقدر اوضاع داره بدتر میشه
وقتی شما عوض نکنید خودتون رو اگر اوضاع الان کمی داره به شما فشار میاره 10 سال دیگه بسیار زیاد به شما فشار میاره،
بتونید این فشار 10 سال بعد رو الان حس کنید بتونید روزهای سخت 10 سال بعد رو الان حس کنید که این فشار این سختی این عذاب که میخواد 10 سال دیگه به وجود بیاد الان احساسش کنید که به شما انرژی بده برای حرکت کردن،
شما رو مجبور کنه که حرکت کنید
پس توی هر شرایطی که هستی اگه شرایطت خراب میشه این نشونهها رو ببین هم از لحاظ مالی هم از لحاظ روابط خانوادگی اگه داره تو زندگی زناشویی توی زندگی با فرزندت مثلاً قبلاً ماهی یکبار دعوا میکردید بحث سنگین داشتید الان شده هفته یک بار و هر روز داره این تایم بیشتر میشه بدون که چند وقت دیگه میشه روزی یک بار بعد میشه ساعتی یک بار پس الان باید یه فکری به حالش بکنی الان باید توی رفتارهات باورهات حرکتهات تغییر ایجاد کنی نه اینکه وقتی اوضاع خیلی خراب و سخت شد
در تمام لحظههای زندگی در تمام موضوعات مختلف باید آمادگی تغییر رو داشته باشید قبل از اینکه اوضاع اینقدر سخت بشه که ناتوان بشی که بیچاره بشی که چارهای نداشته باشی راهی نداشته باشی و مجبور باشی ادامه بدی،
هرچند که در ناتوانی مطلق هم انسان اگه بخواد و ایمان داشته باشه و خدا رو باور کنه میتونه تغییرات رو شروع کنه و نتایج خیلی بزرگ بگیره
اما چرا بزاریم اوضاع اینقدر بد بشه
مثل یه بیماری میمونه چرا بزاریم این بیماری اینقدر در وجودمون ریشه کنه که بعداً مجبور بشیم با عمل جراحی درستش کنیم چرا با یک پرهیز از یک غذای نامناسب درستش نکنیم چرا با یک تغییر کوچیک درستش نکنیم
باید بدونیم که جهان داره تغییر میکنه ما هم باید به همون نسبت با جهان تغییر کنیم توی کسب و کار توی بیزینس توی سلامتی توی رفتار توی همه قسمتهای مختلف زندگی، نشانهها رو ببینید جهان داره با شما صحبت میکنه خداوند داره از طریق نشونهها با شما صحبت میکنه،
من از اون دست افرادی بودم که حتما باید از دنیا پس گردنی میخوردم و بعد تغییر میکردم. اما همیشه دنبال این بودم که زندگیم رو باید اونجور که میخوام بسازم. اما نمیدونستم از کجا و چجوری باید شروع کنم. و در این مورد خیلی شرک داشتم و از دیگران(مخصوصا پدرم) توقع داشتم که زندگیم رو تغییر بده و همه چیز رو مینداختم گردن این و اون. اما وقتی قشنگ له شدم،خیلی خوب درسم رو گرفتم و گفتم باید خودم از صفر شروع کنم. بعد با استاد آشنا شدم. یادمه در زمینه ثروت اولین تعهدی که از استاد شنیدم و انجامش دادم این بود که دیگه از کسی پول نگیرم حتی از نزدیکترین افراد زندگیم. و الان که تقریبا 4سال از آشنایی با استاد میگذره هرگز از کسی پول نگرفتم و فقط رزق و روزیم رو از خدا خواستم و هر سال درآمدم چندین برابر شده به لطف خدا.
اما الان دیگه تغییر کردم و نمیذارم به اونجا برسه که پسگردنی بخورم و بعد تغییر کنم. با اولین نشانه ها سریع برمیگردم و باورهام رو مرور میکنم و میگردم دنبال باگهایی که دارم.
با سلام خدمت استاد عباسمنش و همه دوستان و اعضاءسایت
تغییر شخصیت جسارت میخواد…
واقعاً هم جسارت میخواهد
من الآن چند ماهه که بصورت مداوم روی خودم دارم کار میکنم و واقعاً فکر میکردم خیلی مدارم تغییر کرده و خیلی قوی تر شدم!
تا اینکه امروز به یک ناخواسته وتضادی برخوردم که حسابی منو به هم ریخت و کنترل ذهن کار آسانی نبود و با خودم گفتم بابا من که این مدت اینهمه روی خودم کار کردم چطور احساسمو بهتر بکنم و من باید چکار کنم!
البته که بهتر شدم و الآن که این دیدگاه رومی نویسم خیلی احساس خوبی دارم و بهتر شدم؛
و این قضیه مال دوساعت پیشه؛
یادمه این فایل از اولین فایلهایی بود که توسط یک دوست به دست من رسید ومن گوش دادم و تغییرات شروع شد؛
که استاد میگفت که ده سال آینده رو ببینید که آیا اون جایی هستید که میخواید باشید
و الآن که خودم رو با اون موقع مقایسه میکنم می بینم خیلی بهتر شدم و اگر اون موقع به این تضاد برمیخوردم اصلاً نمی تونستم خودم رو کنترل کنم؛
و الآن طی یکی دوساعت تونستم احساس خودمو بهتر کنم!
من خیلی این فایل رو دوست دارم شاید بیشتر استاد شرایط مالی ده سال بعد رو میگفته ولی من از هر لحاظ بهتر و بهتر شدم؛
این منظره رو خیلی دوست دارم و خوب میدونم استاد کجا این فایل رو گرفته !
این منطقه، منطقه ای است که من درآن بزرگ شدم تپه هاش رو میشناسم کوه هاش رو میشناسم و برام خیلی آشنا میومد و متوجه شدم که این منطقه خودمه اون ذرت های سبز در این فصل پاییز منطقه ما فراوان هست و کباب ذرت خیلی حال میده ؛
اون تپه های سبز در فصل بهار اینقدر سر سبز میشن و پر از گلهای سرخ بهاری که توصیفش کار آسانی نیست!
این فایل فکر کنم تنها فایلی هست که استاد توی طبیعت منطقه ما گرفته!
من الان در اتوبوس هستم و میخوام به یه سفر بدون خانواده ام برم.
راستش به این فکر کردم چرا فایل تغییر دوباره برام اومد.
بعد دیدم من یه سری تغییرات در جاهایی به وجود آوردم ولی یه سری تغییرات درونی که باید بیشتر روش کار کنم.
مثلا دیدم الان که تو اتوبوس نشستم مدام فکر خانواده هستم.
آیا بچه ها غذاشون آماده می کنند یا درسشون می خونند. یا همسرم اذیت نمیشه بخواد به بچه ها برسه.
آیا کارها خوب پیش می ره.
یا ترس که نکنه مریض بشن. یا’نکنه فلان بشه.
بعد دیدم این افکار یعنی من خیلی رو خودم حساب می کنم.
گویا این من هستم که همه چیز دارم روبراه می کنم.
گویا اگر من نباشم آنها از گرسنگی می میرند.
یا من آنها را شفا می دهم.
مگر باور ندارم همه اینها رو خداوند تدبیر می کند.
من دنبال چی هستم.
چرا اینقدر روی خودم حساب می کنم
بعد متوجه شدم عزت نفسم چقدر لرزان است یعنی باید همیشه رو خودم کار کنم.
با یک گروه به این سفر آمدیم من به سر و وضعشون نگاه می کردم و یکدفعه دیدم دارم خودم مقایسه می کنم.
دیدم تغییرات درونی جسارت می خواهد. خدا کمکم کند.
انشالله
اینکه بتونم اون وابستگی و اینکه من باید همیشه مراقب خانواده باشم را با این باور که خداوند همراه و مراقب آنهاست و من هم باید برای خودم و علایقم وقت بگذارم.
دوم اینکه من همینجوری که هستم ارزشمند با این ظاهر با این توانایی با این وضعیت اکنون بدون هیچ قید و شرطی ارزشمند
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و سلام به همه ی دوستان
قسمت پنجم از سفرنامه فصل اول
اما همیشه تغییر خیلی دردناک و سخت است در ظاهر ولی استاد عباس منش با توجه به الهامات جسارت تغییر را داشته تغییری که در ظاهر شرایط بسیار عالی بوده ولی یک سری نشانهها از طرف خداوند دیده که دست به تغییر زده….
وقتی کلمه نشانه به گوشم میاد یاد کتاب کیمیاگر میافتم در کتاب کیمیاگر میگه خداوند با زبان نشانهها با انسان حرف میزند و و این نشانهها را زمانی میبینیم که اعتماد کامل به خداوند داریم چون اون ما را یه جورایی هدایت میکند مثل یک جی پی اس که مسیر را نشان میدهد ….
استاد عزیزم سلام
این فایل نشونه امروزم بود. دقیقا چند وقته که دارم روی تغییر شغل فعلیم فکر میکنم و اگرچه تضادهایی رو برام به همراه داشته ولی تا حالا ازین منظر بهش نگاه نکرده بودم که بیام چشم اندازه 5 ساله و 10 ساله شرایطی که الان هستم رو ببینم. درسته که 6 سال پیش وقتی این شغل رو انتخاب کردم مطابق با معیارها و فیلترهایی بود که داشتم ولی الان یه چیز بزرگتر و راحت تر میخوام. چیزی که کمتر وقتم رو بگیره و فشار کاری به این اندازه نداشته باشه و درامد بالاتری بسازه و از همه مهم تر جایگاه و پایگاه و دانش من رو ارتقا بده. منو به چالش بکشه و بهم مهارت یاد بده. الان حس میکنم دیگه خیلی راحت و بی مزه شده و سوالاتی که در مورد شغل فعلیم پیش میاد و مسایلی که باید حل کنم دیگه برام جذابیتی ندارن که براش فسفر بسوزونم.
خداوند رو بابت این هدایت سپاس میگم و ممنون از شما برای توجه تون
به نام خدای هدایتگرم
سلام به استاد عزیزم همدم ساعتهای زندگیم که هر لحظه و هر ساعت صداش هدایتم میکنه به مسیر درست.سلام به مریم جان شایسته که یار و یاور استاده و سلام به بچه های سایت الهی عباسمنش
این فایل نشانه دیشب من بود و چقدر زیبا بود دقیقا خداوند از طریق همین فایل به من میگفت وقت تغییره ،ترس را کنار بگذار ،من باهاتم ،من مثل کوه پشتتم ،فقط باید قدم ها را یکی پس از دیگری برداری و از من هدایت بخواهی برای قدم های بعدیت
لطفا دست روی دست نگذار ،به قول استاد باید حواسمون به نشانه ها باشه و هر چه زودتر تغییر کنیم قبل از این که جهان با چک و لگد ما را وادار به تغییر کنه
من به شخصه همیشه ترسیده ام از تغییر کردن ،از آینده ای که نمیدونم چی میشه ،همیشه شیطان اومده و لحظه ای که خواستم تغییر کنم و قدم بردارم در گوشم نجوا کرده ،بهم میگه تو شکست میخوری ،بدبخت میشی ،بی پول میشی ،کم میاری ،مگه الان چه مشکلی داری؟ درسته خیلی چیزا تو زندگیت کمه ولی دیگه خیلی هم بد نیست و زندگیت همین الان بهتر از زندگی خیلی های دیگه است خیلی جالبه که شیطان حتی از شیوه های دینی وارد میشه بهم میگه «تو نمیخواد تغییر کنی فقط هرروز شکرگذاری کن و ببین چیا توی زندگیت داری اونوقت خداخودش بقیه کارهات را درست میکنه و زندگیت روبه راه میشه».
من میدونم که باید هرروز شکرگذاری کنم ،میدونم که باید همه ی چیزهای کوچیک و بزرگ را توی زندگیم ببینم ولی نشستن و دست روی دست گذاشتن دیگه بسه ،زندگی تکراری هرروزه دیگه بسه، استاد منم دقیقا شبیه شما هستم از اینکه هرروز بشینم یه کار تکراری انجام بدم حتی اینکه کارم خیلی راحت هم باشه بدم میاد ،دلم میخواد به معلوماتم اضافه کنم .
من دو سال پیش توی اتاق عمل کار میکردم و مثل زندان بود برام تصمیم گرفتم ایمانم را نشون بدم و تغییر کنم ، خدا کمکم کرد و اومدم درمانگاه بیمارستانمون ،هر کس میدید میگفت چه جای خوبی چقدر راحتی شیفتای لوکس که فقط هرروز صبح بری و ظهر بیایی و روزای تعطیل ماه توی خونه باشی، روزای اول فقط داشتم یاد میگرفتم و همه چیز برام جدید بود و این را دوست داشتم حتی میرفتم تحقیق میکردم که کدوم پماد برای چه زخمی خوبه و کدوم پانسمان برای چه زخمی وکارم طوری پیشرفت کرد که همه مریضا دوستم داشتند و بیشتر از پزشکامون به من اعتماد داشتند یعنی دکتر میگفت فلان کار را بکن و من اگه میدیدم الان این کار فایده نداره برای مریض بهش میگفتم به نظر من یه کار دیگه بکن و مریض به من اعتماد داشت و خیلی هم نتیجه میگرفت ولی من بعد از یک سال و نیم خسته شدم از این روند تکراری ،دیگه چیزی برای آموزش دیدن نمونده بود و یکسری اخلاق های بد همکارا و رئیس پرستاری داشت اذیتم میکرد ،روحم مدام داشت بهم التماس میکرد و میگفت رها کن این کار را ولی ترس ها نمیگذاشت اقدام کنم،بالاخره پا گذاشتم روی ترس هام و با هدایت خدا و نشانه های زیادی که چه توی سایت و چه توی کامنت های عالی بچه ها میدیدم اقدام کردم و اولین قدم یعنی نوشتن استعفام را عملی کردم و الان منتظر جوابش هستم،میدونم که خدا من را در این مسیر تنها نمیگذاره و همونطور که تا الان روزی من را به بهترین نحو داده باز هم روزی رسان وهاب من است .خدایا من به هر خیزی که از جانب توست فقیرم
من میدونم
به خالق عشق و زیبایی ها..
سلام خدمت استاد عزیزم و همه دوستان هم فرکانس
فایل بینظیری بود
یادم گرفتم خودم با کانون توجه و تمرکزم ایندم و خلق میکنم
تا الان بخاطر تضادی که تو روابط عاطفی برخوردم همش تقصیر و گردن پدر و خاهر و بقیه انداختم خودمم در نقش قربانی فرو رفته بودم از الان به بعد خودم خلق میکنم هر انچه که دوست دارم هرچند که کنترل ذهن خیلی سخته جهاد اکبر میخاد اما ارزشش و داره
دارم کم کم رو توجهم کار میکنم باورهامو شخم میزنم
به امید گرفتن نتایج عالی
رد پای روز پنجم. خب تغییر کردن جسارت میخواهد. من همیشه از پدرم فراری ام. پدرم به واسطه ی احساس گناهی که به من و تمام اعضای خانواده ام میده، شخصیت محبوبی نیست. و حالا میفهمم که چرا همسری صد برابر بدتر از پدرم رو به زندگیم جذب کردم. من همیشه احساس گناهی که پدرم به من داده رو تو تمام این سالها با خودم حمل کردم. و همیشه با اسم اینکه احترام پدرم رو حفظ کنم در قالب یک قربانی باقی موندم و ذهنم این الگو رو یاد گرفته تا همیشه با مظلوم نمایی و حس قربانی شدن، احساس ترحم اطرافیان رو به سمت خودم جذب کنم. اما از این به بعد میخوام روند فکری خودم رو تغییر بدم و بپذیرم که این منم که دارم به پدرم اجازه میدم بهم احساس گناه بده. و از این به بعد تغییرش میدم. میرم به سمت اینکه میخوام شاد باشم. میخوام از درون با خودم در صلح باشم. زندگی من یک فرصت تکرار نشدنیه. میخوام زیبایی های جهان رو تجربه کنم. و اینکه میخوام یک شخصیت سپاسگزار از خودم بسازم. همین لحظه نجوای منفی ذهنم رو کنترل میکنم و ذهنم رو میبرم به سمت اینکه تمام انسان ها تکه هایی از خدا هستند.و ما آمدیم تا کنار هم تجربه خودمان را بسازیم. خدایا شکرت و به امید ساختن یک شخصیت سپاسگزار
درود براستاد عزیزم و خانم شایسته دوست داشتنی
این اولین کامنت من بعد از دو سال در سایت بودن و استفاده از آموزه های ارزشمند این سایت بی نظیر ه
و اینگونه میخوام شجاعتمو برای تغییر به خودم ثابت کنم
من مربی یوگا هستم و با شروع کرونا به صورت آنلاین مشغول کار شدم اون اوایل همه چیز خوب بود ولی چند ماهیه که ریزش توی کلاسهام دارم و آینده خوبی رو در این روش نمیبینم و یه مدتیه که نشانه هایی از تشکیل کلاس یوگا ،به صورت حضوری ،به من داده میشه ولی یه ترس عجیبی با این موضوع دارم با اینکه قبل از کرونا کلاسهای حضوری داشتم و خیلی هم عالی و خوب بودند
والان همینجا متعهد میشم که ترس هامو کنار بزارم و اقدام عملی کنم
هرچند که ذهنم مرتب میگه بابا بی خیال با همین کلاسهایی که داری ادامه بده چرا برای خودت چالش درست میکنی الان که شرایط بد نیست و به همین آب باریکه که وارد زندگیت شده راضی باش
خدایا به امید تو
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته جان و دوستان عزیز سایت
گام پنجم
تغییر شخصیت جسارت میخواهد
انسانها خیلی سخت تغییر میکنن و میذارن اوضاع خراب بشه
همیشه یه سری نشونهها برامون میاد که باید تغییر کنیم و برنامهمون رو عوض کنیم نشانهها اینه که درآمد کمتر میشه دست زیاد میشه توی اون کار
خیلی موقعها هست شما باید بتونید آینده این چیزی که الان هستید ببینید که من با این وضعیتی که الان دارم پیش میرم 10 سال دیگه کجام آیا اون جایی هست که من واقعاً میخوام باشم یا نه جای مناسبی نیست خیلی از افراد هستن به خاطر ترسهاشون به خاطر نگرانیهاشون به خاطر اینکه نمیدونن آینده چی میشه به خاطر شاید بیایمانشون دست به تغییر نمیزنن و حرکت نمیکنن
خیلیها با اینکه توانایی و استعداد بالایی دارند ولی شهامت حرکت کردن ندارن شهامت تغییر کردن ندارن شهامت اینکه از این تواناییشون استفاده کنن برای پیشرفت ندارن،
سعی کنید 10 سال آینده را ببینید روندی رو که دارید طی میکنید ببینید 10 سال بعد کجاست و چقدر اوضاع داره بدتر میشه
وقتی شما عوض نکنید خودتون رو اگر اوضاع الان کمی داره به شما فشار میاره 10 سال دیگه بسیار زیاد به شما فشار میاره،
بتونید این فشار 10 سال بعد رو الان حس کنید بتونید روزهای سخت 10 سال بعد رو الان حس کنید که این فشار این سختی این عذاب که میخواد 10 سال دیگه به وجود بیاد الان احساسش کنید که به شما انرژی بده برای حرکت کردن،
شما رو مجبور کنه که حرکت کنید
پس توی هر شرایطی که هستی اگه شرایطت خراب میشه این نشونهها رو ببین هم از لحاظ مالی هم از لحاظ روابط خانوادگی اگه داره تو زندگی زناشویی توی زندگی با فرزندت مثلاً قبلاً ماهی یکبار دعوا میکردید بحث سنگین داشتید الان شده هفته یک بار و هر روز داره این تایم بیشتر میشه بدون که چند وقت دیگه میشه روزی یک بار بعد میشه ساعتی یک بار پس الان باید یه فکری به حالش بکنی الان باید توی رفتارهات باورهات حرکتهات تغییر ایجاد کنی نه اینکه وقتی اوضاع خیلی خراب و سخت شد
در تمام لحظههای زندگی در تمام موضوعات مختلف باید آمادگی تغییر رو داشته باشید قبل از اینکه اوضاع اینقدر سخت بشه که ناتوان بشی که بیچاره بشی که چارهای نداشته باشی راهی نداشته باشی و مجبور باشی ادامه بدی،
هرچند که در ناتوانی مطلق هم انسان اگه بخواد و ایمان داشته باشه و خدا رو باور کنه میتونه تغییرات رو شروع کنه و نتایج خیلی بزرگ بگیره
اما چرا بزاریم اوضاع اینقدر بد بشه
مثل یه بیماری میمونه چرا بزاریم این بیماری اینقدر در وجودمون ریشه کنه که بعداً مجبور بشیم با عمل جراحی درستش کنیم چرا با یک پرهیز از یک غذای نامناسب درستش نکنیم چرا با یک تغییر کوچیک درستش نکنیم
باید بدونیم که جهان داره تغییر میکنه ما هم باید به همون نسبت با جهان تغییر کنیم توی کسب و کار توی بیزینس توی سلامتی توی رفتار توی همه قسمتهای مختلف زندگی، نشانهها رو ببینید جهان داره با شما صحبت میکنه خداوند داره از طریق نشونهها با شما صحبت میکنه،
به نام خداوند وهاب و هدایتگر
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان
من از اون دست افرادی بودم که حتما باید از دنیا پس گردنی میخوردم و بعد تغییر میکردم. اما همیشه دنبال این بودم که زندگیم رو باید اونجور که میخوام بسازم. اما نمیدونستم از کجا و چجوری باید شروع کنم. و در این مورد خیلی شرک داشتم و از دیگران(مخصوصا پدرم) توقع داشتم که زندگیم رو تغییر بده و همه چیز رو مینداختم گردن این و اون. اما وقتی قشنگ له شدم،خیلی خوب درسم رو گرفتم و گفتم باید خودم از صفر شروع کنم. بعد با استاد آشنا شدم. یادمه در زمینه ثروت اولین تعهدی که از استاد شنیدم و انجامش دادم این بود که دیگه از کسی پول نگیرم حتی از نزدیکترین افراد زندگیم. و الان که تقریبا 4سال از آشنایی با استاد میگذره هرگز از کسی پول نگرفتم و فقط رزق و روزیم رو از خدا خواستم و هر سال درآمدم چندین برابر شده به لطف خدا.
اما الان دیگه تغییر کردم و نمیذارم به اونجا برسه که پسگردنی بخورم و بعد تغییر کنم. با اولین نشانه ها سریع برمیگردم و باورهام رو مرور میکنم و میگردم دنبال باگهایی که دارم.
خدایا شکرت
شاد و سلامت و خوشبخت باشید
به نام خالق زیبایی ها
با سلام خدمت استاد عباسمنش و همه دوستان و اعضاءسایت
تغییر شخصیت جسارت میخواد…
واقعاً هم جسارت میخواهد
من الآن چند ماهه که بصورت مداوم روی خودم دارم کار میکنم و واقعاً فکر میکردم خیلی مدارم تغییر کرده و خیلی قوی تر شدم!
تا اینکه امروز به یک ناخواسته وتضادی برخوردم که حسابی منو به هم ریخت و کنترل ذهن کار آسانی نبود و با خودم گفتم بابا من که این مدت اینهمه روی خودم کار کردم چطور احساسمو بهتر بکنم و من باید چکار کنم!
البته که بهتر شدم و الآن که این دیدگاه رومی نویسم خیلی احساس خوبی دارم و بهتر شدم؛
و این قضیه مال دوساعت پیشه؛
یادمه این فایل از اولین فایلهایی بود که توسط یک دوست به دست من رسید ومن گوش دادم و تغییرات شروع شد؛
که استاد میگفت که ده سال آینده رو ببینید که آیا اون جایی هستید که میخواید باشید
و الآن که خودم رو با اون موقع مقایسه میکنم می بینم خیلی بهتر شدم و اگر اون موقع به این تضاد برمیخوردم اصلاً نمی تونستم خودم رو کنترل کنم؛
و الآن طی یکی دوساعت تونستم احساس خودمو بهتر کنم!
من خیلی این فایل رو دوست دارم شاید بیشتر استاد شرایط مالی ده سال بعد رو میگفته ولی من از هر لحاظ بهتر و بهتر شدم؛
این منظره رو خیلی دوست دارم و خوب میدونم استاد کجا این فایل رو گرفته !
این منطقه، منطقه ای است که من درآن بزرگ شدم تپه هاش رو میشناسم کوه هاش رو میشناسم و برام خیلی آشنا میومد و متوجه شدم که این منطقه خودمه اون ذرت های سبز در این فصل پاییز منطقه ما فراوان هست و کباب ذرت خیلی حال میده ؛
اون تپه های سبز در فصل بهار اینقدر سر سبز میشن و پر از گلهای سرخ بهاری که توصیفش کار آسانی نیست!
این فایل فکر کنم تنها فایلی هست که استاد توی طبیعت منطقه ما گرفته!
روز بیستم
به نام خدای بخشنده و مهربان
سلام
این فایل نشانه امروزم بود.
من الان در اتوبوس هستم و میخوام به یه سفر بدون خانواده ام برم.
راستش به این فکر کردم چرا فایل تغییر دوباره برام اومد.
بعد دیدم من یه سری تغییرات در جاهایی به وجود آوردم ولی یه سری تغییرات درونی که باید بیشتر روش کار کنم.
مثلا دیدم الان که تو اتوبوس نشستم مدام فکر خانواده هستم.
آیا بچه ها غذاشون آماده می کنند یا درسشون می خونند. یا همسرم اذیت نمیشه بخواد به بچه ها برسه.
آیا کارها خوب پیش می ره.
یا ترس که نکنه مریض بشن. یا’نکنه فلان بشه.
بعد دیدم این افکار یعنی من خیلی رو خودم حساب می کنم.
گویا این من هستم که همه چیز دارم روبراه می کنم.
گویا اگر من نباشم آنها از گرسنگی می میرند.
یا من آنها را شفا می دهم.
مگر باور ندارم همه اینها رو خداوند تدبیر می کند.
من دنبال چی هستم.
چرا اینقدر روی خودم حساب می کنم
بعد متوجه شدم عزت نفسم چقدر لرزان است یعنی باید همیشه رو خودم کار کنم.
با یک گروه به این سفر آمدیم من به سر و وضعشون نگاه می کردم و یکدفعه دیدم دارم خودم مقایسه می کنم.
دیدم تغییرات درونی جسارت می خواهد. خدا کمکم کند.
انشالله
اینکه بتونم اون وابستگی و اینکه من باید همیشه مراقب خانواده باشم را با این باور که خداوند همراه و مراقب آنهاست و من هم باید برای خودم و علایقم وقت بگذارم.
دوم اینکه من همینجوری که هستم ارزشمند با این ظاهر با این توانایی با این وضعیت اکنون بدون هیچ قید و شرطی ارزشمند
من باید خودم را دوست داشته باشم. عاشق خودم باشم.
و توکل کنم که او همه امور را درست می کند
به نام الله مهربان
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و سلام به همه ی دوستان
قسمت پنجم از سفرنامه فصل اول
اما همیشه تغییر خیلی دردناک و سخت است در ظاهر ولی استاد عباس منش با توجه به الهامات جسارت تغییر را داشته تغییری که در ظاهر شرایط بسیار عالی بوده ولی یک سری نشانهها از طرف خداوند دیده که دست به تغییر زده….
وقتی کلمه نشانه به گوشم میاد یاد کتاب کیمیاگر میافتم در کتاب کیمیاگر میگه خداوند با زبان نشانهها با انسان حرف میزند و و این نشانهها را زمانی میبینیم که اعتماد کامل به خداوند داریم چون اون ما را یه جورایی هدایت میکند مثل یک جی پی اس که مسیر را نشان میدهد ….
خدایا شکرت