«الخیر فی ما وقع» در شعر پروین - صفحه 5 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

886 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    عاطفه گفته:
    مدت عضویت: 1182 روز

    سلام استاد عزیزم، مریم مهربونم و هم فرکانسی های گلم

    روزشمار تحول زندگی ام برگ چهل و ششم

    استاد جانم این فایل زیبا و ارزشمند شما منو یاد یکی از چالش های زندگی ام انداخت.

    اولش ذهنم یکم مقاومت میکرد بنویسمش چون بر این باور بود که این عقایدت مخالف 99/9 درصد مردم جامعه ست و خیلی از بچه های قانون جذبی هم حتی چنین عقیده ای ندارند

    اما گفتم : نه عاطفه، تو باید بنویسی، شاید این ماجرا الهام بخش یک عزیزی باشه بعلاوه این کامنت میتونه یک توحید عملی برای همه عزیزان میتونه باشه.

    ماجرا از این قرار هست که من سالها قبل وابستگی شدیدی به خانواده ام داشتم. اون زمان که قانون نمیشناختم حتی گاها مرگ شون متصور میشدم و ساعت ها اشک میریختم

    همیشه توی دورهمی های خانوادگی نفر اول و مجلس گرم کن بودم

    همیشه در حال ثبت عکس های یادگاری و استوری و ثبت خاطرات بودم. توی سیستم ام یک عالمه فایل های متعدد انواع دورهمی ها و تولد ها جمع کرده بودم.

    برای من خانواده ام به معنای همه چیز بودند. همه چیز !!!

    هر اتفاق و تضادی که تو زندگی ام بود حمایتم میکردند و یک عشق توام با وابستگی با تک تک شون داشتم.

    و حتی اگر کسی، چیزی بهشون میگفت یا با تضادی روبرو میشدند بشدت واکنش احساسی نشون میدادم.

    بواسطه وابستگی که بهشون داشتم، هر گاه با هر کدوم شون بحثی بوجود میومد تا مدت ها غمگین، افسرده و سرشار از عواطف ناجور میشدم.

    و اگر احساس بد ام نمیتونستم کنترل کنم به بیماری هم میکشید

    خلاصه هر چالشی که بین من و اونها بوجود میومد تا یک مدت طولانی انگار منو لنگان لنگان میکرد چون وابستگی احساسی بشدت زیادی بهشون داشتم.

    وقتی با قانون آشنا ‌شدم و در مسیر زیبای خودشناسی قرار گرفتم آرام آرام باور ها و رفتارهام تغییر کرد و من بصورت تکاملی با درونم ارتباط بیشتری گرفتم و در اغلب جمع ها حضور پیدا نکردم.

    اشک و فغان های من متوقف شد و بیماری های عجیب غریبم هم بر طرف شدش بلطف الله.

    اما با این وجود من دروس پاس نکرده زیادی داشتم.

    یکبار دیگه این تضاد بحث با خانواده ام بعد از سالها برای من اتفاق افتاد.

    تقریبا همین دو سه ماه قبل.

    اما این بار من دیگه عاطفه قبلی نبودم.

    ماجرا از این قرار بود که با یکی از اعضای خانوادم یک بحث بوجود اومد و من بشدت متعجب شدم از رفتار عجیبی که از اون شخص دیدم و بسیارررر جا خوردم.

    چیزی که من از هم خونِ خودم انتظار نداشتم. چیزی که برام قابل هضم نبود. که چرا یک هم خون باید چنین حرف های بی ادبانه از دهنش خارج بشه.

    گذشت و مدتی بعدش که آرام تر بودم طبق روال همیشه به ذهنم گفتم بیا ببینیم ماجرا از چه قراره و درس جهان برای منی که این اتفاق خلق کردم چی بوده ؟

    بعد از بررسی و سوالات متعدد ام از ذهنم و خدای خودم ، به این مهم رسیدم که باید روی عزت نفس ام و خودارزشمندی ام کار کنم و…

    اما ماجرا به همین دروس خودباوری و خود ارزشمندی ختم نمیشد.

    یک درس دیگه هم پشت این ماجرا برای من وجود داشت. درسی که خداوند برام هویدا اش کرد.

    من همینطور که از درونم سوال میکردم این ماجرا چه چیزی میخواست بهم یاد بده.

    انگار یکی بهم گفت :

    اگر یه آدم غریبه تو خیابون همین حرف ها بهت میزد، ناراحت میشدی ؟

    درجا گفتم : اولش آره ولی بعدش یادم میرفت

    گفت خب چرا ؟

    گفتم چون انسان ناشناس در ذهنم بزرگ نیست، در ذهنم بت نیست که حرکات و صحبت هاش برام مهم و bold باشه.

    اینو که گفتم اصلا یه لحظه جا خوردم.

    فهمیدم اشکال کار کجاست. فهمیدم چه اتفاقی افتاده و چه درسی گرفته شده.

    چرا منِ عاطفه، خانواده ام رو انقدر در منظر ذهنم بزرگ کردم و بالا بردم ؟

    چرا انقدر روی محبت شون، روی حمایت هاشون حساب کردم ؟

    چرا منِ عاطفه بواسطه نسبت خونی که با یسری افراد دارم، انقدرررر بهشون قدرت دادم ؟

    دقیقا از همون کسی که بت اش کنی، بهش قدرت بدی، بزرگ اش کنی در ذهنت ، میخوری.

    و هر چی اون شخص یا اشخاص برات مهم تر باشند، ضربه مهلک تر و عمیق تری بهت زده میشه.

    ذهن من برای همین مقاومت میکرد که اینا رو ننویسم چون میگفت : همه خانواده شون تو ذهن شون خیلی مهمه، حتی بچه های سایت، ننویس این ها رو، حالا چه فکری میکنند.

    گفتم : بزار اونی هم که این کامنت میخونه، متوجه بشه. شاید درس اونم باشه. این بی احترامی نیست، بلکه یک توحید عملی هست.

    من بجز الله رو هیچکس نباید حساب کنم. میخواد والدینم باشه، خواهر و برادر باشه.

    از هیچکس، هیچ انتظاری نباید داشته باشم.

    به هیچکس عزت و قدرت نباید بدم. عزت و قدرت از آنِ خداست.

    تاکید میکنم این به معنای بی احترامی نیست، این به معنای بی ارزش کردن افراد نیست

    بلکه به معنای : بت نکردن افراد هست.

    همه این ها رو نوشتم که برسم به این جمله که :

    پشت تمام این کالبد ها یک انرژی، یک فرکانس جاری هست

    وقتی تضادی توسط یک شخص برام بوجود میاد بجای اینکه درگیر کالبد بشم ( اینکه اون شخص چه کسی بوده)

    درگیر اون درس و فرکانسی که پشت اون کالبد هست بشم

    مهمه مگه اعضای خانواده باشه یا غریبه ؟

    اگر مهمه منِ عاطفه باید خانواده ام رو از کتگوری و تبصره ای که در ذهنم از بت کردن افراد ایجاد کردم پاک کنم و خودم به آرامش برسونم.

    آدم ها بت نکنم، بزرگ شون نکنم.

    هر رفتاری ممکنه از هر کسی بواسطه فرکانس های اشتباه من سر بزنه.

    اگر قبلش انسان ها رو از اریکه قدرتی که در ذهن ام بهشون دادم ، پایین بیارم ، هرگز دچار آسیب و صدمات نمیشم.

    نمیشه همزمان هم بت شون کنم و هم مواظب باشم که ازشون ضربه نخورم.

    این یک درس بزرگ برای منه که فقط در ذهن من خداوند جایگاه ویژه داشته باشه.

    از زمانی که درس این ماجرا درک کردم دارم روی خودم کار میکنم که هیچ وابستگی به هیچ کس نداشته باشم. من یک روح مجردم، تک و تنها اومدم و تنها خواهم رفت.

    تمام اون دورهمی و رفتارهای قبلی ام در مسیر خودشناسی محو شدند طی این سالها، فقط وابستگی رو پاس نکرده بودم که طی این اتفاق دارم روش کار میکنم.

    همه ما روح های مجردی هستیم و این نسبت های خونی رو روی این سیاره کسب کردیم.

    در عوالم بعدی روح ها تبسم میکنند از اینکه در دنیای مادی نقش مادر و فرزند و… برای هم بازی کردند.

    کل این داستان هم همینو میخواد بگه که :

    همه ما یکی هستیم.

    اجازه ندیدم چشمامون توی بعد سوم ما رو گول بزنند

    عواطفی نظیر :

    ” وای فلانی مثل برادر بود واسم ولی روش حساب کرده بودم

    فلانی مادرم بود، این رفتار ازش انتظار نداشتم

    فلان همکار خیلی انسان خوبی بود اون دیگه چرا

    و…

    نخواهیم داشت”

    میدونم این کامنت خیلی طولانی بود ولی برای من جنبشی عظیم بود که پا روی تمایلات نفس ام بزارم و راحت بنویسم دیدگاه توحیدی جدیدم رو که :

    ضمن احترامی که برای خانواده و عزیزانم قائل ام ، عزت و قدرت فقط از آنِ خداست.

    الخیر فی ما وقع این داستان برای من این بود که : از وابستگی هایی که به نسبت های خونی ام دارم کَنده بشم و درک کنم که در قوانین انرژی، کتگوری نداریم، تبصره، نداریم

    حتی الله هم برای پیامبرش، قوانین نقض نکرد.

    هررر کسی میخواد باشه، هیچ قدرتی از ناحیه من نباید به اشخاص داده باشه.

    استاد عزیزم و مریم مهربونم ، بابت تهیه ، تدوین و کپشن این فایل های توحیدی ازتون سپاسگزارم.

    از خداوند مهربونم هم سپاسگزارم که از زبان شما دو عزیز با من صحبت کرد و بر من جاری شدش تا این کامنت زیبا نوشته بشه.

    از عزیزانی که کامنت بنده مطالعه کردند سپاسگزارم.

    آگاهانه و عاشقانه دوستتون دارم.

    همگی در پناه الله یکتا باشیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      سعید سادات گفته:
      مدت عضویت: 1480 روز

      سلام

      عاطفه گرامی سپاسگزارم که پا روی تمایلات نفسانی گذاشتی و این کامنت ارزشمند رو برای اهل سایت نوشتی

      اعضای این سایت با 99.9 درصد جامعه فرق دارند اینها از بدنه جامعه جدا هستند و در دنیای دیگری زندگی می‌کنند

      چقدر پیام های این کامنت برای من ارزش دارد چقدر مهم و آموزنده هستند

      بت نکردن دیگران حتی خانواده

      وابسته‌ نبودن به غیر خدا حتی خانواده

      حساب نکردن رو غیر خدا حتی خانواده

      بعضی جاها به قول استاد چک و لگد رو باید بخوریم تا چشمامون باز بشه و درس رو بفهمیم و پاس کنیم

      عالی بود این درس ها و مفید برای هرکسی که در مسیر توحید هست

      سپاسگزارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      فاطمه رستاخیز گفته:
      مدت عضویت: 1682 روز

      به نام خدایی که مارا به آسان ترین شکل ممکن به مسیر خواسته هایشان هدایت میکند

      به نام عشق

      سلام به شما عاطفه جان عزیز

      چقدر کامنتتون قشنگ بود آنقدر قشنگ که با هدایت خداوند به این کامنت بغض کردم و خدارو شکر کردم

      از یک تضاد احساسم داشت بد میشد که شروع کردم با خدا صحبت کردن و خیلی قشنگ بهم گفت برو دسته اجرای توکل در عمل که اتفاقا فایلش رو قبلاً دیده بودم اما خیریتش این بود که در فرکانس کامنت شما قرار بگیرم و مفهوم وابستگی برام بهتر توضیح داده بشه و چقدر قشنگ مطالب و درس هایی که یاد گرفته بودید بهشون اشاره کردید

      اینکه عزت و قدرت فقط از آن خداست ‌

      بدون هیچ کنکوری باید قدرت رو فقط به خدا بدیم

      و این قسمت از درکی که نسبت به اتفاقی که براتون افتاده بود داشتید خیلی برام ارزشمند بود:

      من همینطور که از درونم سوال میکردم این ماجرا چه چیزی میخواست بهم یاد بده.

      انگار یکی بهم گفت :

      اگر یه آدم غریبه تو خیابون همین حرف ها بهت میزد، ناراحت میشدی ؟

      درجا گفتم : اولش آره ولی بعدش یادم میرفت

      گفت خب چرا ؟

      گفتم چون انسان ناشناس در ذهنم بزرگ نیست، در ذهنم بت نیست که حرکات و صحبت هاش برام مهم و bold باشه.

      مشتاقانه دوست دارم از ادامه تغییراتتون که بعداز برطرف کردن ترمزهاتون بهش رسیدید بیشتر بخونم و از صحبت های ارزشمندتون بیشتر یاد بگیرم

      در پناه خالقی باشید که قدرت خلق زندگی رو به ما داد

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    زهرا حسینی گفته:
    مدت عضویت: 2642 روز

    به نام الله یکتا

    به نام خداوند آسمانها و زمین

    به نام خداوندم که مرا خالق مطلق زندگیم آفرید

    سلام به همه دوستان و نازنینان

    ” الخیرو فی ما وقع ”

    خدایا شکرت که امروز کلا در مسیری هستم که بسمت فایل های ایمان و توکل و توحید هدایت میشم

    در هر اتفاقی خیریتی وجود داره به شرط اونکه چشمها را بشوریم و جور دیگه ای به اتفاقات بنگریم

    در هر اتفاقی، زیبایی رو ببینیم( نمیگم آسونه اما .. اما باید کار کنم باید از یه جایی شروع کنم و نگاه زیبا بینم رو تقویت کنم) چون طبق قانون، زمینیکه احساس خوب دارم لاجرم اتفاقات خوب برام میفته و این قانون بدون تغییر زندگی هست و البته برعکسش هم صادقه.

    توی زمان خوشی، احساس خوب داشتن راحته اما توی تضاد، توی یه مسئله که پیش میاد، دیدن زیبایی و در حال خوب موندن گاهی سخته اما اگه دنبال نتیجه هستم، اگر دنبال نتایجی متفاوت از اکثریت جامعه هستم باید به این شکل عمل کنم.

    داستان این فایل داستان ایمانه، داستان توکله..

    کی بدونم که ایمان دار؟؟؟ وقتی احساسم خوبه چون تنها ملاک ایمان، فقط حال خوبه نه چادررررر، نه ریشششش، نه جای مهر روی پیشونیییی

    ( آخ که استاد چه باورهای اشتباهی رو توی ذهنمون دارید ریشه کن میکنید، آخ که چه باورهایی رو برای سالها توی ذهن ما کاشتن ولی الان با دلیل، با منطق، با آوردن الگو و دیدن نتایج این الگوها، دارم خیلی چیزها رو میبینم و درک میکنم. استاد چقدر زمانها که فکر میکردم هر چه ناراحت تر باشم، هر چه به درگاه خدا گریه و زاری کنم، خدا بیشتر خوشش میاد و بهتر نتیجه میگیرم که در واقعیت، هیچ وقت اینجوری نبود. هیچ زمان اون نتایجی که توی خیلی مواقع انتظارش رو داشتم، بدست نیاوردم و حالم بدتر و بدتر میشد و نمیدونستم… نمیدونستم که همین حال بد و موندن توی اون حال و وضعیت، برام حال بدتر، اتفاقات ناخوش آیند تر و ناخواسته های بیشتر رو به ارمغان میاره… بدون فکر، فقط عمیل میکردم)

    الا بذکر اللله تطمئن القلوب: همانا تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد. خداوند عاشق حال خوب منه، خداتوی دل اون آدمی هست که ارزش زندگی و اون فرصتی که بهش داده شده رو میدونه و با حال بد خرابش نمیکنه و اینجوری دل آروم میگیره. خدا با غم همنشین نیست. خدا دوست شادی، آرامش و خوشیه. همینطور که بارها توی قرآن گفته شده که کسانیکه به خدا ایمان دارند نه غمگین می شوند و نه ترسی دارند. یعنی تو اگه به خدا ایمان داری، نباید ناراحت باشی ، نباید ترس داشته باشی. در حالیکه کار من و ماها خیلی مواقع، دقیقا برعکس بوده..

    پیرمردی فقیر و مسکین، دو فرزند بیمار داشت

    روزها گدایی میکرد و شبها بیمار داری

    روزها در خونه هر کسی میرفت و دست نیازش رو به سئی همه دراز میکرد

    روزی آسیابانی دو جام گندم به او داد

    و گندمها را گوشه لباسش ریخت و

    در راه گره باز شد و همه آن ، برزمین ریخت

    ناله و شکایت به درگاه خدا کرد که

    من از تو خواستم گره زندگیم را باز کنی نه گره لباسم را

    در راه برگشت تا آن گندم ها را جمع کند که ناگهان چشمش به گوهری گرانبها در میان گندم ها افتاد

    چشمانش را به آسمان دوخت و گفت :

    هر چه دست نیاز به سمت این و آن دراز کردم چیزی به من ندادند، تا من تو را پیدا کنم

    آن خس و خاشاک به من چیزی ندادند تا من بدانم این در رحمت و نعمت توست که همیشه برای من بازه

    تو آن گره را باز کردی تا من گوهری را ببینم

    من کور بودم که به غیر تو امید داشتم*

    خدایا من انسان گاهی مشرک میشم

    گاهی فکر میکنم بقیه کار من رو انجام میدن

    فکر میکنم باید اعتبار انجام کارها و برآورده شدن خواسته هارو باید به خودم یا بقیه مردم که قوی تر از خودم هستن بدم

    اما..

    اما واقعیت چیزی غیر از اینه

    اعتبار هر چیزی به تو بر میگرده

    من اگه هر چیزی رو از دست دادم، اگه بیمار شدم، اگه ناراحتی و مشکلی داشتم، باید خیریت توی اون رو ببینم که قطعا حکایت این هست که تو رشته را میدری تا در دهی

    البته کسی این رو میبینه و درک میکنه که زیبا بین باشه، که ایمان داشته باشه، که توکل داشته باشه که بطور واقعی درک کرد باشه الخیرو فی ما وقع…

    نه زبونی بلکه با دل از ته دل این ایمان رو داشته باشه که نتیجه این ایمان، همون حال خوب هست، همون آرامش، همون عشق، همون شادی

    خدایا و پروردگارا، همواره من رو به مسیری هدایت کن که خیریت هر اتفاقی رو درک کنم

    خدایا و پروردگارا، همواره من رو به مسیری هدایت کن که صبرم آگاهانه زیاد بشه و ایمانم رو از دست ندم

    خدایا و پروردگارا، همواره من رو به مسیری هدایت کن که شکرگذار همه داشته هام باشم و بدونم هر چیزی از سمت تو به من میرسه، نیکو هست

    خدایا و پروردگارا، همواره من رو به مسیری هدایت کن که توی حال خوب باشم و سعی کنم توی حال خوبم بمون

    خدایا و پروردگارا، همواره من رو به مسیری هدایت کن که تسلیم هدایت ها و رهنمود های تو باشم چون هر چه از دوست رسد، نیکوست

    ممنونم استاد نازنینم

    ممنونم مریم شایسته دوست داشتنی که جریان هدایت خداوند رو در بروز رسانی تک تک این فایل هادارم میبینم و لمسشون میکنم

    تبریک میگم بهت عزیزم که اینقدر ذهنت و قلبت رو پاک کردی که اینجوری تحول ایجاد کردی که حتی فایل های سالهای قبل، برامون اینقدر جذاب و پر از حال خوب و درس و آگاهی باشه

    سپاس بی نهایت تقدیم وجود ارزشمند شما استادان عزیزم

    بی نهایت دوستتون دارم و با فایل ها و آموزه هاتون زندگی میکنم

    روز و روزگارتون شاد شاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  3. -
    هومن گفته:
    مدت عضویت: 2505 روز

    به نام پروردگار و فرمانروای کل موجودات عالم

    هزاران سلام به سید جان عزیز

    هزاران سلام به تک تک بهشتی های سایت

    دلاتون شاد و آروم

    تو این فایل با یک شعری رو به رو میشیم که همراه با توضیح سید جان درک عمیقی از خداوند و ایمان به خودش پیدا میکنیم…..

    این شعر منو یاد جمله ای زیبا میندازه:

    «خداوند طوری با بنده اش رفتار میکند که گویی همان یک بنده را دارد و بنده با خداوند طوری رفتار می کند که گویی هزاران خدا دارد»

    خدایا شکرت برای این شعر فوق العاده….خدایا حتما این شعر رو در دفترم مینویسم تا همیشه بخونمش و بیشتر بشناسمت…بیشتر درک ات کنم…بیشتر به این حقیقت محض پی ببرم و باورش کنم که زندگی سراسر خوبیه و فقط خیر وجود داره…

    البته زمانی که باور کنم….باور کنم وقتی حالم خوبه همه چیز خوبه….حتی اتفاقایی که ظاهرا بد هستن و دوست ندارم

    «« چه بسا چیزی را دوست نداشته باشید، حال آنکه خیر شما در آن است »»

    مطمئنم وقتی به خدا ایمان دارم، یعنی وقتی حالم خوبه و آرامش دارم، وقتی نگران هیچ چیز نیستم….هر رویدادی پیش بیاد برای پیشرفت منه و سراسر خیره….اگر هم رویداد ظاهرا ناخوشایند بود میدونم که در نهایت به نفع منه و در اون لحظه تنها کاری که باید انجام بدم اینه که خودم رو در احساس خوب و این اطمینان که همه چیز به نفع منه نگه دارم……

    تا به آرامش برسم….

    و آرامشم منو در مسیر رسیدن به خواسته هام قرار بده….

    از خداوند و خانم پروین اعتصامی و سید جان عزیز برای این شعر بی نظیر بی نهایت سپاسگزارم……

    و درسته که کل شعر رو سید جان در فایل به زیبایی تمام میخونه….اما این قسمت از شعر و نمیتونم ازش بگذرم..‌.

    و باید دوباره و دوباره تکرارش کنم

    خدای من

    خدای من

    خدای من

    هر بلائی کز تو آید، رحمتی است

    هر که را فقری دهی، آن دولتی است

    تو بسی زاندیشه برتر بوده‌ای

    هر چه فرمان است، خود فرموده‌ای

    زان بتاریکی گذاری بنده را

    تا ببیند آن رخ تابنده را

    تیشه، زان بر هر رگ و بندم زنند

    تا که با لطف تو، پیوندم زنند

    گر کسی را از تو دردی شد نصیب

    هم، سرانجامش تو گردیدی طبیب

    هر که مسکین و پریشان تو بود

    خود نمیدانست و مهمان تو بود

    رزق زان معنی ندادندم خسان

    تا ترا دانم پناه بیکسان

    ناتوانی زان دهی بر تندرست

    تا بداند کآنچه دارد زان تست

    زان به درها بردی این درویش را

    تا که بشناسد خدای خویش را

    اندرین پستی، قضایم زان فکند

    تا تو را جویم، تو را خوانم بلند

    من به مردم داشتم روی نیاز

    گرچه روز و شب در حق بود باز

    من بسی دیدم خداوندان مال

    تو کریمی، ای خدای ذوالجلال

    بر در دونان، چو افتادم ز پای

    هم تو دستم را گرفتی، ای خدای

    گندمم را ریختی، تا زر دهی

    رشته‌ام بردی، تا که گوهر دهی

    خدایا اگه کسی تو تاریکیه…برای اینه که تو که نوری رو تشخیص بده….

    خدایا اگه کسی فقیره برای اینه که نعمتاتو بفهمه…تو رو بشناسه که خود ثروتی…

    خدایا تو که بدی های مارو با برگشت به سمتت به خوبی تبدیل میکنی….

    اگه ما اسم تو رو به زبون میاریم و اتفاق بدی میفته….اون همون کلیده باز کردن دره رسیدن به توء…

    خدایا هرگز ما رو از یاد خودت غافل نکن

    خدایا میدونیم هر نقصانی در ما و زندگی ما برای پیدا کردن تو و صفات توء

    خدایا عاشقتم

    خدایا هرگز مارو از یاد خودت غافل نکن….همونطور که تو دعای کمیل میگیم: خدایا به حق خودت و به ذات پاک تو و به برترین نام ها و صفات از تو درخواست میکنم که روز ها و شب ها مرا به یادت آباد سازی

    چون که:

    «أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ»

    و وقتی دلمون آرام و حالمون خوب باشه….اتفاقای فوق العاده از در و دیوار برامون نمایان میشه…

    سید جان بابت نشر این همه آگاهی بی نهایت ازت سپاسگزارم

    خدایاشکرت

    برای تک تک شما بهشتی های سایت از فضل خداوند یکتای مهربان خوشبختی، زیبایی، سلامتی، ثروت، آرامش، شادی، قدرت، عشق، طول عمر، آزادی زمانی، آزادی مکانی، آزادی مالی، ایمان به خودش، عمل به الهاماتش، و هر نعمت و هر رحمتی که خودش میدونه و ما نمیدونیم در دنیا و در آخرت با تمام وجودم میخوام.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      رویا مهاجرسلطانی گفته:
      مدت عضویت: 2506 روز

      با درود و وقت بخیر خدمت دوست عزیز و گرامی آقا هومن نیک بخت عزیز

      امروز هدایت شدم به کامنت توحیدی الخیر و فی ما وقع .

      از اینکه این شعر پروین اعتصامی رو اینجا نوشتید و توضیحات و توصیف های زیبایی در اینجا نوشتید کلی اشک شوق ریختم و قلبم بسمت هدایت های الهی ام باز شد خدایااا شکرت بابت امروزم ..

      خدایااا شکرت بابت هدایت هایت که امروز به کامنت های دوستان عزیز توحیدی ام هدایت شدم خدایاا شکرت

      خدایا اگه کسی فقیره برای اینه که نعمتاتو بفهمه…تو رو بشناسه که خود ثروتی…

      خدایا تو که بدی های مارو با برگشت به سمتت به خوبی تبدیل میکنی….

      اگه ما اسم تو رو به زبون میاریم و اتفاق بدی میفته….اون همون کلیده باز کردن دره رسیدن به توء…

      خدایا هرگز ما رو از یاد خودت غافل نکن

      خدایا میدونیم هر نقصانی در ما و زندگی ما برای پیدا کردن تو و صفات توء

      خدایا عاشقتم

      آقا هومن عزیز تک تک بهترینع بهترین ها رو براتون آرزومندم و از اینکه چند سال پیش در حد از آگاهی هدایت شدید و این کامنت زیبا رو نوشتید ممنون و سپاسگذارم و امید دارم که در این چند سال از نردبان های رشد و پیشرفت های پولی و مالی و مادی و معنوی و آگاهی هاتون بصورت تصاعدی بالا رفته باشید

      ایام بکام و روز و شبتون سرشار از عشق و محبت و شادی و شادمانی و نیک بختی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        هومن گفته:
        مدت عضویت: 2505 روز

        سلام خانوم رویا وقتت بخیر باشه….

        خیلی خوشحال شدم از پاسخی ک به کامنت بنده دادین…

        و ازتون خیلی ممنونم. شما خودتون نمیدونید اما همین کامنتی که برای من گذاشتید خودش نشونه ای از طرف خداوند برای من بود.

        البته تعجبی ندارم.

        همه ی ما دستان خداوند هستیم.

        خودتون و هرگز دست کم نگیرید و لطفا

        به این مسیر زیبا ادامه بدید و شک نکنید درسته.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          رویا مهاجرسلطانی گفته:
          مدت عضویت: 2506 روز

          با درود و وقت بخیر خدمت شما دوست عزیز آقا هومن عزیز

          اول از همه بابت ادا کردن اسم من که نشان از ادب و نزاکت شما برام بود ممنون و سپاسگذارم اینکه گفتید خانم رویا

          تشکر

          و بیشتر از همه خوشحال شدم که پاسخگویی من به کامنت الخیر و فی ماوقع پروین اعتصامی برای شما نشونه ای واضح و آشکاری بود و این خودش سبب خیریت است.. که توانایی دیدن نشانه های الهی مون رو دریافت می کنیم و قادر به دیدن و شنیدن صدای بلند الهام و شهود درونب مون

          هستیم و نشانه های پُررنگ الهی مان را بوضوح و به روشنی میبینیم و می شنویم و می فهمییم و درک می کنیم و آگاه می شویم خدایااااا شکرت .. و امیدوارم که بهترینع بهترین نشانه ها را در جهت رسیدن به اهداف و خواسته های مقدس الهی تون رو دریافت کنید و با همین فرمون پیش بروید …

          اینجا که گفتید

          خودتون و هرگز دست کم نگیرید و لطفا

          به این مسیر زیبا ادامه بدید و شک نکنید درسته.

          خیلی ممنون که بهم این موضوع رو یادآوری کردید یعنی باید همیشه به همدیگر یادآوری کنیم که این مسیر انتهایی ندارد و ممکنه گاهی از مسیر جدا بشیم و همین یادآوری دوستان سبب خیر است و ممنونم که برو بچه ها لطف دارند و بهمدیگر یادآوری می کنند که این مسیر رو ادامه بدیم .. ممنون و سپاسگذارم..

          دقیقا مدتی هست که بیشتر از همیشه جهاد اکبری براه انداختم و بلطف خدای مهربانم ایمان و یقین راستین دارم … و از اینکه خداوند بخشنده و مهربانم استاد بینظیری چون استاد عباسمنش نازنین و موحد و دوست داشتنی رو به من نشان داد یعنی بزرگترین نشانه ی هدایتی زندگیمو پیدا کردم و مطمعن باشید که در این راه ثابت قدم هستم البته بلطف خدای قادر مطلقم..

          آقا هومن عزیز خواستم تشکر و قدردانی کنم بابت اینکه وقت ارزشمندتون رو برای پاسخگویی و نوشتن به من دادید ممنون و سپاسگذارم و هر وقت اون دایره ی آبی رنگ کنار اسممو میبینم بوجد می آییم گویا خدا در خانه ام رو زده است و می خواد پیغامی و نشونه ای رو برای من آشکار کنه خدارو شکر امروز هم بهم پیغام سروش خودشو داد و بهم گفت صبور باش و که در جایگاه درست خودت هستی و الخیر و فی وقع رو بیشتر از همیشه از این کامنت دریافت کردم..

          آقا هومن عزیز پیشاپیش سال جدید 1402 رو بهتون تبریک می گم و تک تک بهترینع بهترین ها از هر نوع در سراسر دنیا رو برای شما دوست عزیز و برای همه مون آرزومندم

          روز و شبتون خوب و خوش و وفق مراد و ایام بکامتون شیرین و گوارا باشد

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    نسرین سلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2802 روز

    بنام خدایی که حامی منه در مسیر تغییر باورها و افکارم

    با سلام خدمت استاد عزیزم

    خدا رو شکر که باز هم فرصتی فراهم شد تا با جریان این آگاهی ها همراه بشم و از اونها برخوردار

    امروز قبلم بهم گفت که دوباره فایل های توحید رو شروع کنم چون احساس میکردم ی کم رابطم با معبودم کم شده و ی ذره ازش دور شدم

    الان که دارم این فایل رو گوش میدم البته امروز 3 بار گوش دادم اشک توی چشام جمع شده .آرامشی که توی صحبت های این فایل هست هر آدم ناآرامی رو آرام میکنه حس خوبی گرفتم و دوست داشتم نکاتش رو برای خودم بود کنم و بنویسم تا توجه بیشتری بهشون داشته باشم :

    1. همیشه هر اتفاقی که می افته ی خیریتی درش هست :

    استاد جان الان مدتی هست ی اتفاقی برای من افتاده که ظاهرش چیز خوبی نیست و اگر من همون آدم قبل بودم کلی غمگین میشدم و بهم میریختم اما خدا رو شکر این موضوع خیلی من رو اذیت نکرد و امروز که قلبم گفت بیام سراغ این فایل ها اولین چیزی که بر زبان شما جاری شد همین جمله بود و وقتی من بعد از مدتها این رو شنیدم دقیقا ذهنم رفت سراغ اون به ظاهر تضادی که برام اتفاق افتاده و با جان و دل پذیرفتم که این همون خیریتیه که باید اتفاق می افتاد همون چیزی که قراره من رو به هدفم برسونه .میدونی چیه استاد درست قبل از اینکه این اتفاق بیفته من میخواستم ی اقدامی رو انجام بدم اما کلا همه چیز برعکس اون چیزی شد که من میخواستم انجام بدم و این عنی اینکه من نباید اون کار رو انجام میدادم و خداوند اینجوری به من گفت که باید صبر کنم و منتظر بمونم و من هم میگم چشم

    2. اگر در هر لحظه احساسمون رو خوب نگه داریم اتفاقات خوبی رو تجربه میکنم :

    اینم دقیقا خطاب به من بود چون چند روزی که بخاطر مراسم عروسی خواهر زادم یکم از سایت و فایل ها فاصله گرفته بودم ی کم احساسم بد شد و خداوند باز بهم یادآوری کرد که اگر احساسم بد شده یعنی ی کم ازش دور شدم و باید دوباره اتصاله قوی بشه خدا رو شکر این دو سه روز باز برگشتم به سمت خودش و الان با این فایل حالم خیلی خوبه .همین جا یادم اودم استاد که میگفتین فکر نکین دیگه روی خودتن کار کردین دیگه قوی شدین و ورودی های منفی روتون تاثیر نداره و من خودم این توی اون چندروز تجربه کردم

    3. کسی که احساس خوب داره یعنی ایمان داره:

    همین جمله ی ملاک و معیار خوبیه برام که اگر دارم حس بدی رو تجربه میکنم یعنی ایمانه نم کشیده و باید درستش کنم

    4. خدا همه ی ما رو همین جوری که هستیم دوست داره با تمام اشتباهاتمون

    5.خدا همیشه با ماست در همه حال

    6. هر تضادی که ما باهاش مواجه میشیم ی رحتمیه از جانب خداوند

    7. برخورد با تضادها باعث میشه ما بیشتر به بودن خداوند توی وجودمون توجه کنیم

    8. وقتی ما از خداوند دور میشیم در فرکانس بدی ها قرار میگیریم

    سپاسگزارم استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      رویا مهاجرسلطانی گفته:
      مدت عضویت: 2506 روز

      سلام نسرین جان چقدر خداوند منو دوست داشت که امروز به این کامنت فوق العاده ات هدایت شدم .. این کامنتت رو وقتی می خوندم انگار خودم نوشتم 🤔🤔🙄🙄 نمیدونی که چقدر تعجب کردم.. دقیقا برای منم همین اتفاق افتاده یعنی چیزی که میخواستم دقیقا یک تضادی توش هستش که اصلا نمی خواستم ….. وقتی کامنت زیباتو خوندم فهمیدم که این تضاد یک نشونه ای برای من بوده که بیشتر هدایت بشم بیشتر به خدا نزدیکتر بشم بیشتر بفهمم که بیشتر تمرکز کنم به خواسته ام چون من ذره ای از کل هستم من جزیی از خداوند هستم و خداوند کامله پس منم کامل هستم … وووووواااااااای نسرین جان نمیدونم چی بگم ..‌ این تضاد اومده که بهم بگه نباید بوجود نازنیمون ظللم کنیم باید صبر کنیم چون به قانون فراوانی ایمان دارم و میدونم آن چیزی که من می خوام در جهان هستی به وفور وجود داره پس نباید فکر کنم که اگر الان این چیزی که برام پیش آمده بمعنای اینه که دیگه بهترش وجود نداره ….. نه نه من یک عباسمنشی واقعی هستم … من از استادم یاد گرفتم که همیشه فرصت ها بهتر و بیشتر و قشنگترش هم هست . من یاد گرفتم که به کمتر از بهترین قانع نباشم ‌. من الگو های زیادی دارم که می شود هم خدا رو داشت هم خرما رو …

      امروز خواهرم برام نوشته بود که قربون خدا برم که همه چی رو با هم به آدمها نمیده … وقتی این حرف رو شنیدم یهو بخودم اومدم و گفتم نه نه نخیر خداوند همه چی رو با هم بهم میده و این خوده من هستم که انتخاب می کنم و باور دارم که نباید به کمتر از بهترین قانع باشم … درسته الخیر و ما فی وقع… دقیقا این موضوع و این تضاد برام پیش آمد که یک باوری رو باید تغییر بدم و تکرار کنم و بنویسمش تا دقیقا همون خواسته ام بوقوع بپیونده و من با کار کردن روی افکارم باید دقیقا به همون هدفم برسم … دیگه مثل گذشته فکر نمی کنم که حالا اگر این خواسته ام و هدفم ناقص هستش و چیزهایی که درون قلبم هستش بگم خب اشکالی نداره .. یا بگم خب برای من همین قدر مقدر شده و نباید توقع داشته باشم که کامل باشه …. نه اصلا زیر بار نمیرم .. باید فراتر از حد تصور و درک ایده ها و معیارهایم رو باور کنم فقط باید ترمزهامو شناسایی کنم فقط باید باورهامو درست و مناسب انتخاب کنم و جهان بقیه کارها رو انجام میده و آن چیزی که با افکارم منافات داره از زندگیم حذف میکنه.. چقدر Gps درونمون قطب نمای خوبی است.. این موضوعی که برام پیش اومده شرایطش فوق العاده است و از هر لحاظ ایده عال هستش ( منظورم خواستگار هستش ) ولی سنش شانزده سال از من بزرگتر هستش که من کلا روی این موضوع حساسیت داشتم و همیشه دوست

      دارم که با عشق و لذت و شادی و احساس خوب وصلتی داشته باشم ولی با توجه به شرایط و شخصیت فوق العاده عالی ایشون هیچ احساس خوب و یا عشقی در وجودم احساس نمی کنم انگار گذشته ام رو با یک ورژن جدید باید تجربه کنم و حتی بدتر از همه احساس میکنم با شخصی که نسبت بهش احساس پدری دارم ……. ولی می خوام با تغییر باورهام روی این موضوع تمرکز کنم … نسرین جان اگر در این رابطه کلمات تاکیدی مناسبی میدونی لطفا منو راهنمایی کن ممنون وسپاسگذارم 🙏🙏🙏🙏💐

      نسرین جان ممنونم ازت که توسط کامنت بینظیرت به هدفم و توحیدی تر بودن در مسیرم هدایت شدم ‌‌.. باید مواظب نجوا های ذهنمون باشیم باید مواظب انرژی خوارهای اطرافمون باشیم .‌ تمام اطرافیانم میگن از این بهتر چی میخواستی ‌‌.. مگه دختر ۱۴ ساله ای که عورد میدی .. خدا که همه چی رو با هم به آدم نمیده ( افکار مخرب کمبود ) ولی من میگم اگر اون خدایی که من شناختم و استادم به من شناسوند خدایی مهربان و خدای فراوانی هاست

      خدایااااا

      فقط ترا می پرستم و فقط از تو یاری می جویم

      🙋‍♀️💐🙏🙏🙏🙏

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        نسرین سلطانی گفته:
        مدت عضویت: 2802 روز

        سلام رویا جان دوست عزیزم .چقدر خوشحال شدم وقتی پاسخت رو دیدم .میدونی چیه من از وقتی شرایط شما رو خوندم توی کامنت هاتون و بعد راجه به کار کردن هاتون که این اواخر جهش مداریتون رو میشد کاملا حس کرد هممش منتظر بودم که ی همچین چیزی رو از شما بشنوم که براتون خواستگار اومده و الان این اتفاقه افتاده .میدونین اون تضادی که من توی کامنتم نوشتم چی بود؟ دقیقا راجع به خواستگار بود . من سه سال با ی نفر توی ی رابطه بودم بدون اینکه اون فرد رو ببینم فقط تلفنی با هم تماس داشتیم و اولش در حد ی رابطه ی دوستانه بود که کم کم صمیمی تر شد و قرار بود که ما اسفند ماه گذشته همیدگه رو ببینیم و راجع به موضوع ازدواج صحبت کنیم اما ی روز گوشی ایشون افتاد توی آب و از اون موقع دیگه ارتباط ما قطع شده و هچی ارتباطی با هم نداریم اصلا نمیدونم توی چه شرایطی هستن و این دقیقا زمانی اتفاق افتاد که من از خدا خواسته بودم تمرکزی روی خودم کار کنم شاید اگر قبلا بود من کلی بهم میریختم ولی با یادآوری حرف های استاد همش با خودم تکرار میکنم که حتما خیریتی توش هست که من الان درک نمیکنم و اینجوری آرام میشم

        اینکه امروز شما به کامنت من هدایت شدی برام من هم نشونه بود چون من مدتی خواسته ی ادواجم رو دارم تکرار میکنم و اینکه برای شما اتفاق افتاده و من این رو از شما شنیدم این خودش ی نشونه خوبیه

        اما در مورد این خواستگاره اگر صرفا به خاطر اختلاف سنی میخوای ردش کنی و تمام ویژگیهای دیگه ای که مد نظرتو هست رو داره به نظر من نباید سخت بگیری .هر چند که این رو هم خودت با توجه به حساسیتی که داشتی جذب کردی .ولی به نظرم بیشتر تامل کن و از قرآن کمک بگیر از خدا بخواه که هدایتت کنه

        هرچند باز هم تصمیم گیرنه خودت هستی اما به نظرم اختلاف سنی ملاک زیاد مهمی نیست اگر بقیه شرایطشون اوکی هستش

        من جمله تاکیدی ازدواجم اینه :

        خدایا دوست دارم ی ازدواج ساده آسان و راحت با ی انسان توحیدی شاد و ثروتمند داشته باشم

        این کامنت یکی از دوستانه که من خودم ذخیره کردم شاید به شما هم کمک کنه :

        بنام خدایی که زیباست و زیبایی رو دوست داره….

        سلام دوست عزیز…

        من یه تجربه در زمینه سوال شما دارم امیدوارم با بیانش بتونم بهتون کمک کرده باشم..

        ۷ سال پیش در حالی که من با قانون و سایت استاد آشنا نبودم در شرایط خوبی قرار نداشتم….البته شرایط خوب بود ولی یه خواسته بزرگ داشتم و اونم ازدواج بود…دوست داشتم ازدواج کنم با اون شخصی که دوست داشتم….اینو بگم که من شخص خاصی رو دوست نداشتم فقط خواستم ازدواج با شخصی که ویژگیهای مدنظر منو داشته باشه بود….همین….بماند که باورهای خوبی نداشتم در این زمینه….آخه قانون رو نمیدونستم….ولی از اونجا که انسان از وقتی پا به جهان میزاره یه سری آگاهی ها رو بصورت ذاتی داره خیلی خیلی هم با قانون غریبه نیست….

        من آدمی رو میخواستم وارد زندگیم بشه که همچین شرایطی داشته باشه….من تمام ریز به ریز مشخصاتی که برای فرد مورد نظرم در نظر داشتم رو اینجا مینویسم که خیلی دقیق متوجه بشی دوست خوووبم…..

        😊😊شخصی میخواستم که شغلش مهندس باشه…یه مهندس واقعی…با تجربه…عاشق کار…و تاکید میکردم که مهندس واقعی باشه نه کسی که فقط اسم مهندس رو یدک بکشه….

        😊😊تفاوت سنیم باهاش از ۷-۸-سال به بالا باشه و اگر ۱۲-۱۳ سال باشه خیلی خیلی بهتر میشه….

        😊😊خیلی دوستم داشته باشه و بهم محبت کنه

        😊😊خونمون حتما آپارتمانی باشه

        😊😊به مغازه و سوپر مارکت و امکاناتی مثل پارک..ارایشگاه‌..نانوایی ..تره بار و…نزدیک باشیم…و خودم مسئول خرید منزل باشم…

        😊😊اون فرد مورد نظرم کمی کم مو باشه…

        😊😊 خیلی دست و دلباز باشه

        😊😊 اهل سفر باشه

        😊😊 منو توی نحوه پوششم آزاد بزاره

        و این موارد رو برای خودم می گفتم در کنار اینها👆👆👆

        که شوهر آینده من معلوم نیست الان کجاست؟ سرش گرم زندگیشه الان…احتمالا .الان داره با زن و بچش زندگی میکنه….خدا شاهده دوست عزیز دقیقا همین کلمات رو می گفتم…

        حالا بریم سراغ اینکه اینها رو چطوری بیان میکردم؟

        تجسم میکردم دوست ارزشمندم….فیلمشو بازی میکردم….برای خودم….با احساس….احساس شادی در درونم….هر شب….موقع خواب….باورت میشه؟ فیلمشو بازی میکردم….فیلم وقتی رو که من با همچین آدمی ازدواج کردم.‌‌‌دقیقا همچین آدمی با همچین شرایطی و موقعیتی…..

        یادمه با دختر عمم که صحبت میکردم راجع به ویژگیهای همسر آیندم…به دفعات….بهم میگفت آخه یه مهندس با تجربه و واقعی چرا بیاد یه دختری که توی دهات زندگی میکنه رو بگیره….یه دختر معمولی از یه خانواده معمولی….

        اما من می گفتم من میخوام….دقیقا همچین کسی رو میخوام‌.‌.و توی دلم کیف میکردم…با احساس عالی….

        الان ۷ ساله ازدواج کردم….

        با یه مهندس با تجربه و واقعی….یه مهندس نامبر وان….که رو دستش کسی نیست توی نامه نوشتن…توی کیفیت کار…توی اجرا… کم مو…۱۲ سال با هم تفاوت سنی داریم…من کوچکترم….ایشون قبلا ازدواج کرده و از خانم اولش ۳ تا پسر داره…که بعد از اینکه من باهاش ازدواج کردم یکسال بعد پسر سومشون بخاطر بیماری فوت میکنن و الان من و ایشون و ۲ تا پسرا داریم با هم با خوبی و خوشی زندگی میکنیم در کنار هم….

        توی آپارتمان زندگی میکنیم….کلی دوستم داره…بهم محبت میکنه….آزادم میزاره توی پوششم…آزادی دارم….توی یه محل زندگی میکنم که یه بازارچه کنار خونمونه….از هر چیزی که فکر کنی ۲ تا توی این بازارچه هست…۲ تا نانوایی…۴ تا آرایشگاه….پارک بسیار سرسبز و عالی…سوپری…تره بار….فست فود…عطاری‌..بقالی و……مسئول خرید خودمم….و….

        خدارو هزاران بار شکر….اینو به عنوان یه فکت برای ذهنم گذاشتم جلوم و وقتی ذهنم میاد که بگه نمیشه…چطور….از کجا….سریع بهش میگم همون جوری که این اتفاق افتاد….😊😊😊 فقط تجسم میکردم‌‌‌…تجسمی که با احساس خوب همراه بود….احساس خوووب….احساس خوووب و احساس خوووب…..

        امیدوارم برات مفید بوده باشه دوست خووووبم☺☺☺☺😊

        موفق باشی عزیزم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
        • -
          رویا مهاجرسلطانی گفته:
          مدت عضویت: 2506 روز

          سلام نسرین جان ممنونم که پیگیر کامنت های من هستی چقدر برام جالب بود 🤭

          داستان خواستگار تلفنی شما رو خوندم و یک سوال برام پیش آمد… اینکه گفتی اما ی روز گوشی ایشون افتاد توی آب و از اون موقع دیگه ارتباط ما قطع شده و هچی ارتباطی با هم نداریم اصلا نمیدونم توی چه شرایطی هستن چطوری متوجه شدی که چنین اتفاقی براش افتاده ؟؟؟

          شما که تا مرحله ازدواج پیش رفتید پس باید ی چیزهایی از هم میدونستید ببخشیدااااا یکم دچار تناقض شدم و برام مبهم هستش

          خب داستان ازدواج تون برام خیلی جالب بود اینقدر واقعی نوشتی که هنوز هم متوجه نشدم واقعا هفت ساله با آقا مهندس درست و حسابیت ازدواج کردی یا نه 🤔🤔🙄

          کلمات تاکیدی شما و یا بعبارتی درخواست های شما برای ازدواج و با احساس خوب صد در صد تحقق پذیر هستش ..

          امیدوارم هر چی خیره برات اتفاق بیوفته ..

          بقول استاد در قسمت دوم مصاحبه با استاد منش این جمله خیلی تاثیر گذار بود اینکه تمام اتفاقات ما بدون استثنا بخاطر افکار ماست و افکارمون هم نتیجه ی باورهامون هست

          پس باید برای رسیدن به خواسته هامون اول روی باورهامون کار کنیم و برای من نشانه ها خیلی قشنگ رقم خورد و ای شرایط خواستگارم به من نشون داد که باید روی چه قسمتی از خواسته ام کار کنم و واقعا خیلی خوشحالم که یک فرصت خوبی برای کار کردن روی قسمتی از خواسته ام هست و این موضوع تضاد یعنی قانون تکامل مو باید بیشتر بگذرونم و من هیچ عجله ای برای رسیدن به خواسته ام ندارم چون به قانون فراوانی ایمان کامل دارم و مطمعن هستم که در زمان درست و مناسب و در شرایط و مسیر درست و مناسب به راحتی و به زیبایی و عزتمندانه و با شادی و خوشحالی و عشق ولذت دقیقا به هدفم میرسم و قدرت فقط از خداوند هستش و با عوامل بیرونی هیچ کاری ندارم و تنها ب خدا ایمان دارم و اعتماد کامل دارم … وقتی احساس آدم در مورد موضوعی خوب نباشد مطمعن باش که مسیر مون مسیر درستی نیست که البته اگر به ندای درونمون در سکوت توجه کنیم دقیقا هدایتمون میکنه … بقول استاد من به خودم سخت میگیرم چون لایق بهترین ها هستم .. من ارزشمندم … من از خدا خودشو میخوام .. من ذره ای از خداوند هستم و خداوند منو همیجوری که هستم دوست داره….

          وقتی خداوند به حضرت علی میگه اندازه ی نمک غذاتو هم از من بخواه دیگه حجت بر من تمام است .. خدایی که تمام این کهکشان و سیارات و جهان را مدیریت میکنه پس تمام خواسته ها ی منو هم مدیریت میکنه و من تمام کارهامو بخودش سپردم و الان هم از لحظاتم دارم لذت میبرم و خوشحال هستم تازه فرصت دارم که توی سایت با بروبچه ها همراه باشم و کلی روی مدار آگاهی های بیشتری باشم خداروشکرت که هر چی در زندگیم هست الخیر و فی ما وقع است

          بهترینع بهترین ها رو برای همه مون آرزومندم روز وشب خوب و خوشی رو برات آرزو میکنم نسرین عزیز .. دوست خوبم

          💐💐💐🙋‍♀️🙋‍♀️🙋‍♀️💥🙏

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
          • -
            نسرین سلطانی گفته:
            مدت عضویت: 2802 روز

            سلام رویا جان. من ازدواج نکردم هنوز . اون کامنتی که گذاشتم مال یکی از بچه هاست مال من نبود . من هر وقت به ازدواج میخوام فکر کنم این کامنت دوستمون رو میخونم و انگیزه میگیرم. اون کامنت رو برای این برات کپی کردم که ی نمونه بود از اینکه اختلاف سنی مهم نیست وحتی بعضیها خودشون دوست دارن اختلاف سنی باشه.

            در مورد خواستگار خودم ی چند روز بعد از اینکه گوشی ایشون افتاده بود توی آب تماس گرفتن که همچین اتفاقی براشون افتاده و گوشیشون مشکل پیدا کرده و ی چند روز بعدش دیگه کلا ارتباط قطع شد و فقط خدا میدونه که چی شده و من هم سپردم به جریان هدایت و الخیر فی ما وقع

            موفق باشی عزیزم

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
        • -
          رویا مهاجرسلطانی گفته:
          مدت عضویت: 2506 روز

          سلام نسرین جان امروز دوباره اومدم کامنت تو خوندم و تازه متوجه شدم که این صحبت ها مربوط به این کامنت یکی از دوستانه که من خودم ذخیره کردم شاید به شما هم کمک کنه

          وای کلی از دست خودم خنده ام گرفت .. :

          مثل اینکه دیشب خسته بودم و متوجه این قسمت از کامنت شما نشدم ..

          خدارو شکر امروز دوباره به کامنتت شما هدایت شدم و کلی از سردرگمی در اومدم .. 🤭🤭🤭🙋‍♀️💐

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    شمسی مولایی گفته:
    مدت عضویت: 2170 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    15 دی ماه سال 1399

    من امشب تونستم لپتاپی که سال ها دلم میخواست داشته باشمش رو بخرم. خدا دستان توانمندش رو امشب برای من فرستاد و منو به خواسته‌ام رسوند خواسته ای که سالها توی ذهنم بود ولی بخاطر منطقی فکر کردنم نمیتونستم بهش برسم.

    دیشب حال خیلی خوبی نداشتم و دلیلشم بحث ها و اتفاقات بدی بود که دیروز پیش اومده بود یهو قبل خواب یه حسی بهم گفت بیام و این فایل الخیر فی ما وقع رو گوش بدم (تازگیا همه سعیمو میکنم به صداهایی که از درونم میشنوم توجه کنم و سریع بهشون عمل کنم تا راه رو برای شنیدن صدای خدای درونم باز کنم) خلاصه هندزفریمو زدم تو گوشام و شروع کردم.

    فقط گوش کردم سه بار هم گوشش کردم. هم خوشحال شدم که بالاخره فهمیدم اشتباه کارم کجا بوده هم ناراحت شدم که چرا بازم نگاهم به دست بنده های خداست و چرا اونهمه بزرگی خدا رو یادم رفته بود.

    یادم افتاد اونی که روزی رسون منه و هیچ غیرممکنی براش وجود نداره خدای منه، نه خانوادم یا بقیه آدما، یادم افتاد که هر قدمی بخوام بردارم خودش همراه و حامی منه و اصلا مهم نیست که بقیه آدمای دور و برم با من موافقن و کمکم میکنن یا نه!

    یادم افتاد اگه میخوام با ایمان باشم اگه میخوام انسان یکتاپرستی باشم باید روی اون حساب کنم نه روی آدمای دور و برم.

    یادم افتاد الخیر فی ما وقع هست و خدا خودش میدونه چه اتفاقات بدی رو باید تجربه کنم تا درس بگیرم ازشون و حتما در کنار این اتفاقای بدی که تجربه کردم اتفاقای خوبی قراره برام بیفته، یادم افتاد نباید اینقدر ناراحت باشم اگه این اتفاقای بد برای من نیفته من بزرگتر نمیشم من یادنمی‌گیرم روی خدا حساب کنم من باید قبول کنم که به مسائل نچسبم رهاشون کنم باهاشون خودمو اذیت نکنم و به خودم بگم حتما خیر و خوبی پشت این مسائل هست که من نمیبینمش دیشب واقعا این فایل حال و هوای منو عوض کرد و منو از زیر اونهمه فشاری که به روح خودم داشتم میاوردم آزاد کرد. واقعا منو آزاد کرد واقعا اشک شوق میریختم و با زبون قلبم با خدای خودم حرف میزدم🌙✨

    امروز از صبح که بیدار شدم مثل ادمی بودم که انگاری دیگه هیچی براش مهم نیست میدونه چی میخواد ولی اگه آدما اونو بهش ندن براش مهم نیست چون خداییو داره که هرچی بخواد رو بهش میده از یه راهی میده مهم نیست از دست کی _ ولی میده. من امیدوار بودم امید من فقط به خدایی که میپرستم بود.

    صبح تا حالا مدام تو ذهن خودم گفتم خدای من هیچ محدودیتی براش وجود نداره خدای من میتونه هرکاری رو که ازش بخوام برای من انجام بده. مدام سعی کردم تو ذهنم بگم « خدا که هست » خودشم میده….

    و هر اتفاق بدی میفتاد بعد چند لحظه خودمو کنترل میکردم و میگفتم این محدودیتا فقط توی ذهن و دنیای منه خدا هرکاری که ازش بخوام رو میتونه برام انجام بده خدای من هیچ محدودیتی نداره و قدرتش از همه چیز و همه کس بیشتره

    از دیشب که کلی فکر کردم و همه سعیمو کردم که بگم خدای من میتونه و بی‌نهایت دست داره ، مثل من یا بقیه آدما نیست که تواناییهاش محدود باشه، بالاخره امشب به چیزی که میخواستم رسیدم من افکارمو کاملا سالم و آگاهانه تونستم عوض کنم و بعد 24 ساعت به خواستم رسیدم…

    واقعا همه منطق و افکار اشتباهم دنباله رو این حرف بود که نه نمیشه تا حالا نشده اینهمه سال نشده از حالا به بعدم همچین چیزی ممکن نیست ولی من فقط یه روز مدام و بدون وقفه ذهنمو کنترل کردم. مدام به تمام افکار منفی درونم گفتم نه من بنده خداییم که هیییییچ محدودیتی نداره هیچی هیچی

    خیالت راحت تو به چیزی که میخوای میرسی و امشب رسیدم من به چیزی رسیدم که سالها خواهانش بودم ولی منطقم میگف نشدنیه و من در مقابلش وایسادم.

    امروز هم تسلیم شدم و هم جنگیدم.

    در مقابل تمام اتفاقات بدی که برام توی این روزا افتاد تسلیم شدم و تمام حرفاهای بدی که بهم زده شد رو نشنیده گرفتم و گفتم الخیر فی ما وقع و از اون طرف هم با تمام افکار اشتباهم که میومد توی ذهنم جنگیدم و توی ذهنم فریاد میزدم که خدای من هیچ محدودیتی نداره و منو به همه خواسته هام میرسونه و تمام این اتفاقات بد به رشد شخصیت من کمک میکنه.

    خدای قشنگم ای خدای نامحدودِ من از تو بی‌نهایت سپاسگزارم که دستان توانمند و مهربانت رو برای من فرستادی تا کمکم کنن قدم به قدم زندگی که دلم میخواد رو برای خودم بسازم و بتونم عزیزانمو به خواسته هاشون برسونم 🌝 واقعا دیشب فکرشو نمیکردم که امشب اینقدر خوشحال و آروم سرمو روی بالش بزارم ولی خدایا تو هوامو داشتی و بعد 24 ساعت حتی کمتر خواستمو دو دستی بهم تحویل دادی💛خیلی دوست دارم خدای قشنگم♥️

    من دیگه الان خوب میدونم هروقت اتفاقات زندگیم باب میلم پیش نره واسه اینکه روحمو اذیت نکنم و بزرگی خدای خودمو به یاد بیارم کدوم فایل بیشتر از همه آرومم میکنه😌💖

    خدای خوبم مثل همیشه ازت میخوام عشق به خودت رو لحظه به لحظه در دل من بیشتر و بیشتر کنی♥️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  6. -
    حسل گفته:
    مدت عضویت: 2629 روز

    سلام بر خدای بزرگ

    سلام بر همه دوستای عزیزم

    روز چهل و ششم

    چقد این شعر جلا بخش بود. با خوندنش همینجور اشک از چشمام میومد.

    من به مردم داشتم روی نیاز گرچه روز و شب در حق باز بود

    این بیت منو محو کرد. حتما که نباید تو غم غرق باشیم تا آگاهی کسب کنیم. میتونیم از جایی که با زمزمه هایی از وجود خدا، از وجود رازی برای خوشبختی آگاه شدیم، بیشتر تمرکز کنیم و تمرین کنیم تا همیشه در آغوش باز خدا روزی بخوریم و لذت ببریم. چون در نعمت و بندگی خدا همواره بازه. چه حالت خوب باشه چه بد این در بازه ولی زمانی میتونی ببینی و وارد بشی که بخوای. بخوای هر لحظه زندگیت احساس آرامش و یقین داشته باشی که ناشی از ایمان مطلق به باز بودن در نعمت و فراوانی نعمت در داخل اونه. احساس اینکه هر لحظه خدا بامنه. هیچ اتفاق بدی وجود نداره. زندگی سرتاسر خیره. حتی بدترین اتفاق هم میتونه سر نخی باشه برای دستیابی به بهترین اتفاقات زندگی و این نوید رسیدن به رستگاری و سعادت ابدیه

    دنیا مکان پیشرفت و گسترش و فروانی بالاتر از فروانی قبله. به قول استاد”اگر در زندگی چیزی رو از دست دادی این به معنی کمبود نیست بلکه به معنای یک نعمت جدید و بسیار بزرگتره”

    خودمو یادم میاد که وقتی دانشگاه زاهدان قبول شدم، فک کردم دیگه اخر دنیاس. فک میکردم خدا یکاری کرده تا تقاص گناهامو بدم و … هر شب با گریه میخوابیدم. با هم اتاقیام نمیساختم و دنبال تغییر جا بودم. کم کم تو تنهایی خودم عاجزانه رفتم تو تراس اتاق و با خدا حرف زدم. گله کردم و گفتم کمکم کنه. بعد از اون یه موقعیت پیداشد که برم جامو عوض کنم. با ۵ تا دختر فوق العاده مهربون، صادق، دوست داشتنی آشنا شدم که هر روز با هم نهار میخوردیم. نماز میخوندیم. میرفتیم بیرون گردش میکردیم و چقد اون ترم بهم خوش گذشت. بعد از اون از خدا خواستم منو به یه خوابگاه بهتر هدایت کنه. میدونستم به کل بچه های کارشناسی همون امکانات و خوابگاهی رو میدن که من داشتم ولی بودن کارشناسی ارشدا و دکتری که امکانات به نسبت بهتری نسبت به ما داشتن. بعد این درخواستم، خیلی اتفاقای توی کلاس درس اخلاق با یه دختر فوق العاده، دوست عزیزم امینه جان آشنا شدم که خیلیییی جالب بود که بعد کلاس بعد چن دقیقه آشنایی ازم خوشش اومده بود و با اصرار منو برد تو مغازه و گفت هر چی دوس داری بردار . دوس داشتم برات یه خوراکی بخرم. منم میگفتم اخه چرا اینکار رو میکنی و گفت دوست دارم و ازت خوشم اومده!!! بعد رفتیم تو محوطه خوابگاه ها و کلییی با هم حرف زدیم، و خیلی جالب تررررر اینکه گفت من کلا تو خوابگاه ارشدا بودم و اصلا تو اون محیطی که تو هستی نیستم!!!! منم گفتم چطور میشه رفت اونجا و … که گفت من اوکی میکنم!!!! باورتون نمیشه من بعدا بهش گفتم من اونجا تنها میشم و دوست دارم دوستامم باشن و … که امینه جان حتی برای اینکه با من هم اتاق بشه و منو به اون خوابگاه لوکس(در مقابل خوابگاه اولم) ببره، دربه در دنبال هم اتاقی برای دوستام بود و برای اونا اتاق پیدا کرده بود!!!! خیلییی جالب بود و عجیییب ولی کارای خدا همینقدر جذاب و دوست داشتنی هست که ادم با یاداوریش هم ذوق میکنه. بعد اون معدل من از ۱۲ به ۱۷ اومد. اینم بگم که هم اتاقی های ترم ۲ ام هم میومدن بهم سر میزدن و برام کادو تولد میاوردن و ارتباطمون کلا خوب بود. کلا زندگیم تو زاهدان بهشت شده بود. هم اتاقی های فوق العاده مهربون. خوش قلب و دوست داشتنی داشتم که من تو آرامش درس میخوندم. اونا شاگرد الف بودن و منم خودکار ازشون یاد گرفته بودم چطور درس بخونم و خودکار رو من تاثیر گذاشته بودن. الان حتی با وجود گذشت ۱۰ سال از اون زمان ها. امینه عزیزم هنوزم به من سر میزنه و وقتی از اینجا رد میشه میاد پیشم. عشق خدا میتونه اینقد عمیق تو رو شاد کنه. وقتی با خدا باشی و به خدا توکل کنی و بنده صاف و صادق خدا باشی که تو قلبت چیزی جز شکرگذاری و سپاسگذاری و تایید فراوانی و قدرت خدا نباشه، کم کم بندگان صاف و مخلص خدا هم دورت جم میشن. تو مخلص تر میشی و خدا برات باران رحت میبارونه. باران عشق، باران محبت. هر کسی میاد سمتت با خودش محبت میاره به تو میده. محبتی که خدا بهش امر فرموده که به تو بفرسته. با یاداوری این خاطره، به خودم یاداور شدم که حسل، هرچه قلبت از تمام من من ها. از تمام نگرانی ها. از تمام کفرها و شرک ها پاک تر باشه، اتفاقات رو قشنگ تر و رهاتر میبینی. چه بسا محبت ها و عشق هایی که دریافت میکنی که همگی از جانب خداست. بچه ای که بهت سلام میکنه. گربه ای که روشو برمیگردونه و به چشمات زل میزنه. بادی که از پنجره به صورتت میخوره. پدری که برات بستنی میاره. مادری که برات غذا درس میکنه. انرژی برقی که پنکه رو به حرکت درمیاره. روشنایی که چراغ اتاق میده. همه و همه عشق و محبت خدا رو بهت میرسونن. اگر به همه زندگی با تفسیر عشق خدا به خودت نگاه کنی، همیشه دریافت زیبایی ها بدیهی ترین اتفاقات زندگیت میشن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      nazila گفته:
      مدت عضویت: 283 روز

      سلام عزیز دلم سه سال از کامنتتون میگذره و امروز نشانه من بود چقد کیف کردم چقدر حالم خوب شد الهی شکرت چقد شما خوبی که خوبی ها رو جذب کرد کاش منم مثل شما دوستان سایت بشم کاش همین قدر ساده به خدایی خودم نزدیک بشم و از خودش فقط بخوام ایمان قوی آرامش از خدا بخوام منو تو این مسیر ثابت قدم نگه داره مرسی عزیزم حسل جان نمیدونی چقد امیدوار شدم چقد احساسم خوب شد که از لحظه که شروع کنم به داشتن احساس خوب جهان خوبی ها رو به سمتم سرازیر میکند من طعم در احساس خوب را چشیدم اما انسان فراموش کاره باید هر لحظه هر ثانیه حالمون خوب باشه یه چالشی برام پیش اومده ظاهرش باطنش خوبه اما ذهن نجواگر من این چالش رو برای من جهنم کرده هر لحظه هر ثانیه داره جوانب بد این موضوع که واقعا موضوع عالی هم هست برام میاره بالا که به نفع دیگران خلاصه وارد فاز دیگه نشیم همینقدر که دارم میدونم ذهن خوب کارش بلده منم باید دستش بخونم و انشالله ایمان و امید دارم از این چالش موفق بیرون میام به امید خدا الهی شکرت الهی شکرت خواستم تشکر کنم از این بخش کامنتتون که خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم

      وقتی با خدا باشی و به خدا توکل کنی و بنده صاف و صادق خدا باشی که تو قلبت چیزی جز شکرگذاری و سپاسگذاری و تایید فراوانی و قدرت خدا نباشه، کم کم بندگان صاف و مخلص خدا هم دورت جم میشن. تو مخلص تر میشی و خدا برات باران رحت میبارونه. باران عشق، باران محبت. هر کسی میاد سمتت با خودش محبت میاره به تو میده. محبتی که خدا بهش امر فرموده که به تو بفرسته. همینقدر ساده پر مفهوم عالی این تیکه از دیدگاهتون روزم ساخت مهربون ترین عاشقتم من ایمان دارم امروز دستم در دستان خداست و پشت سر هم اتفاقات خوب میفته الهی آمین مرسی بازم مهربونترین در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند و سعادتمند در دنیا وآخرت باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    محمد رضا دشت پیما گفته:
    مدت عضویت: 2496 روز

    سلام استاد عزیزم و دوستان و همراهان

    و اُفَوِضُ امری الی الله اِنَّ اللهَ بَصیرُ بِالعبِاد

    و من کارم را به خدا وا می گذارم زیرا خدا به بندگان بیناست

    وقتی ۹ سال پیش مدرک کارشناسی ارشدم رو گرفتم هیچ ایده ای نداشتم و دو سال بیکار بودم اولش فکر میکردم به محض اینکه فارغ التحصیل میشم سریع میرم ی جا و زود استخدام میشم اما هرجا رفتم و به هر دری زدم به در بسته خوردم دیگه نا امید شدم و رفتم سراغ کارهای کارگری ،دستفروشی و … ذهنم خیلی مقاومت میکرد و میگفت تو با این همه تحصیلات نباید کارگری کنی ، مردم چی میگن و … ولی من برام مهم نبود چون از تو خونه نشستن بیزار بودم و هیچ سرمایه ای برای راه انداختن هیچ کاری نداشتم البته اون موقع مملو از باورهای غلط بودم فقط ی باور تقریبا درست داشتم که این آیه رو بسیار میشنیدم که ازدواج کنید و اگر فقیر هستید خداوند شما را از فضلش بی نیاز میکند البته تفسیرش رو نمیدونستم و فکر میکردم تا ازدواج کنی فوری پولدار میشی

    وعده خدا راست بود من بعد از ازدواج استخدام شدم و هزینه های ازدواج به آسونی جور شد درسته پولدار نشدم چون راه پولدار شدن از طریق تغییر باور ها ، تکامل و دیگر قوانین حاکم بر جهان بود که من نمیدونستم

    اینا رو نوشتم که فقط اینو بگم هرجا بهش توکل کردم و نترسیدم خودش دستمو گرفته و منو تنها نزاشته

    نمیدونم چرا اینا رو نوشتم فقط ی حسی بهم گفت بنویسم

    تشکر از استاد خوبم به خاطر این فایل فوقالعاده زیبا

    در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  8. -
    علی والا گفته:
    مدت عضویت: 1180 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان هم مدار عزیزم

    الخیر فی ما وقع

    خداروسپاسگذارم که با نشانه ها مارو هدایت میکنه

    چقد این نشانه برام جالب بود

    امروز استاد فایل جدید گذاشتن روی سایت با عنوان اتفاقات مشابه و نتایج متفاوت

    و در این فایل هم راجب الخیر فی ما وقع صحبت کردند و منم امروز نشانه مو زدم و هدایت شدم به این فایل زیبا

    من به شخصه ایمان دارم و باور دارم و تحربه ها دارم که هر اتفاقی بیوفته به نفع منه و کاملا هم آرومم و نتیجه و خیرشو خیلی زود میبینم و سپاسگذار خدا میشم

    ازونجایی که خداوند تک بعدی هست و تو ذاتش شر وجود نداره و ما هم تکه هایی از همون ذات الهی هستیم پس شری برای ما وجود نداره مگر خودمون باور داشته باشیم و بخایم

    از کارم بیرون اومدم و به ظاهر خیلی بد بود با کلی قرض و بدهی ولی خدا خودش برام درست کرد و صاحب کسب و کار شدم

    همش با چک و امانی خرید میکردم و اواخر کم آوردم و به ظاهر خیلی بد بود ولی هدایت شدم به فایل نتایج دوستان و آقای رضا عطار و دقیقا خودِ من بود ایشون و از همونجا تمام چک هارو پاره کردم الباقی رو پاس کردم و الان بدهی هامو تیکه تیکه دارم پرداخت میکنم و چقد آرامش دارم

    از همسرم جدا شدم بعد 10 سال زندگی و همه چی رو گذاشتم با یک چمدون لباس اومدم.اتفاق به ظاهر بد بود ولی ایمان داشتم به نفع منه و بعد دوسال با کسی که از اول دوسش داشتم و ایشونم تازگی جدا شدن و اتفاقا هم مدار هم هستیم داریم ازدواج میکنیم و بیشتر از خودمون خانواده هامون خوشحالن.جالبه نه ایشون و نه من بچه هم نداریم و هرچی تو اون زندگی گذاشتم بیشترشو الان ایشون دارن و داریم باهم زندگیمونو میسازیم و جالبتر اینکه کسب و کار جفتمونم کاملا مربوط بهم هستش و کلی انفاقای زیبای دیگه که واسه خودمم هنوز قابل هضم نیست و در شگفتم ازین کارها و معجزات خداوند

    این اواخر تو خونه بودیم یه برنامه ریزی توووپ برای یک سفر رویایی کردیم و یهو مشکلی رخ داد همون شب که کنسل شد و به ظاهر ناراحت کننده ولی خیری بزرگ نهفته بود چرا که در کمال تعجب پیک نیک توی خونه همون شب نشت کرد و کل خونه رو بوی گاز برداشت و بردم تو بالکن و بعد مدتی طولانی خالی شد و به خیر گذشت.اگه ما نبودیم اون شب معلوم نبود چی رخ میداد و دقیقا روز بعد مشکل سفر حل شد و رفتیم.یعنی باید یک روز کنسل میشد تا این اتفاق به خیر بگذره

    تا دلتون بخاد مثالهای کوچیک و بزرگ دارم که ثابت میکنه و ثابت شده برام که الخیروفی ماوقع

    زییاترین باور و حسیه که میشه تقویت کرد که همه چی به نفع منه و با آرامش کامل زندگی رو طی کرد

    خداروصدهزارمرتبه شکرت ازین آگاهی

    خدارو صدهزارمرتبه شکرت بابت وجود استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      الهه امینی گفته:
      مدت عضویت: 1296 روز

      سلام علی آقا پیامتون رو خوندم قلبم داشت وامیستاد

      شما دوباره به کسی که دوسش داشتید رسیدید اونم با این هماهنگی راجع به بچه و کار و لوازم زندگی

      واقعا عجب خدایی داریم

      چقدر داستان کنسلی یه روزه سفرتون خیر شد

      سپاسگزارم که تجربتون رو به اشتراک گذاشتید خیلی لازم داشتم همچین پیامی رو بخونم

      در پناه الله موفقیتهاتون روز افزون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    محمد علی گفته:
    مدت عضویت: 3902 روز

    سپاسگزار یکتا هادی انسانها به خیرات و برکات و فراوانی های جهان

    درود و اردات خدمت استاد عباسمنش عزیر ، سخنگوی نکوی خداوند در این تالار الهی

    احساس خوب = ایمان = آرامش = الابذکر الله تطمئن القلوب

    سوره رعد آیه 28 : آنها کسانی هستند که ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرامش می‏گیرد ، آگاه باشید که تنها با یاد خدا دلها آرامش پیدا می‏کند

    سوره آل عمران آیات 6 تا 8 : – و او کسی است که کتاب را بر تو نازل کرد ، بعضی از آیات آن ، آیات محکم است که اصل کتابند ، و بعضی دیگر آیات متشابهند ، اما آن کسانی که در دلهایشان انحراف است تنها آیات متشابه را پیروی می‏کنند تا به این وسیله فتنه به پا کنند و به همین منظور آن آیات را به دلخواه خود تاویل می‏کنند ، در حالی که تاویل آن را نمی‏دانند مگر خدا و راسخین در علم ، می‏گویند به همه قرآن ایمان داریم که همه‏اش از ناحیه پروردگار ما است و به جز خردمندان از آن آیات پند نمی‏گیرند – پروردگارا ، دلهای ما را بعد از آنکه هدایت کردی منحرف مساز و از ناحیه خود رحمتی به ما عطا کن که تنها تو بخشنده‏ای – پروردگارا ، تو در روزی که شکی در آمدنش نیست مردم را یکجا جمع خواهی کرد ، آری خدا خلف وعده نمی‏کند

    .

    پروردگارا چشم و دلی بینا برای درک هدایات جاری در زندگیمان به ما عطا فرما

    بارالها ، قلوبمان را از نور هدایت الهی منور فرما

    پروردگار فضای دلمان را مملو از عطر الهی بفرما

    بارالها طنین دلنواز هدایت الهی را در گوشهایمان جاری ساز

    الهی

    چه شعر نابی رو انتخاب کردید استاد عزیز ، شرح حال بسیار نزدیکی در اتفاقات به ظاهر ناخواسته در زندگی ماست ، زمانی که غافل از نور هدایت الهی باشیم.

    هر زمانی تو زندگیم تونستم بر نجواها غلبه کنم ، احساس آرامش رو درک کردم و نتیجه این آرامشها توکل و ایمان با عمل بوده و در شرایطی که غافل از الهامات و نور هدایت الهی بودم ، به کج راهی رفتم .

    یه مثال بزنم از زمانی که میخواستم اولین ماشین صفر شاسی بلندمو بخرم .

    اول بگم که با آموخته های شما بر اساس قانون تکامل حرکت کردم و ماشین مدل پایینم رو اول به صفر تبدیل کردم

    وقتی باهاش راخت شدم یه ماشین صفر دیگه خریدم و تصمیم گرفتم که اون دو تا رو بفروشم و ماشین شاسی سفید صفرم رو که داشتم با تجسم خودم می ساختم رو بخرم.

    درست زمانی که من دو تا سواری رو فروختم ، ماشین شاسی حدود 150 کشید بالاتر از اونی که من حساب کرده بودم ، اولش خیلی اوضاع خوبی نداشتم ، اسیر دست نمایشگاهی ها و قیمت های کاذب تو سایت دیوار بودم و حتی دیگه داشتم قبول میکردم که برم سراغ یه مدل پایین تر یا حتی دو سه سال کار کرده ، چند تا هم رفتیم با خانواده دیدم

    اما سعی کردم خالم رو خوب کنم و به احساسم تسلط پیدا کنم ، کم کم تونستم به نجواها غلبه کنم ،

    یادمه تو یکی از فایلها استاد گفتند یکی از راههائی که میتونیم در حل مسائلی که به ظاهر غیر قابل حل بودند ، خوابه!!

    بله استاد واقعا من تو اون زمان این راه حل رو مناسب تر از همه دیدم و اجرا کردم ، البته بگم که منم مثل خودتون خوش خوابم….

    درست یادم نیست چند ساعت خوابیدم اما یادمه همسر و پسر بزرگم اولش هی میگفتند چجوری تو این شرایط میتونی بخوابی ، بلند شو بریم بنگاه ، یا بلند شو بریم همون مدلی که دو سال کار کرده بود بخریم ، اما من به کمک خدا با چنان آرامشی خوابیدم که نگو…

    چند ساعت بعد بیدار شدم دیدم این دوتا نشستن بالای سرم و با تعجب منو نگاه میکردن و دیدیم کلی از اون نمایشگاه دارها و دلالها هم زنگ زده بودند.

    باورتون نمیشه اما من آرام آرام بودم ، بلند شدم دست و صورتمو شستم و یه چای خوردم و در حین خوردن چای یه سرچ دیگه تو دیوار زدم ، باورم نمیشد همون لحظه یه آگهی جدید برای اون ماشین شاسی صفر اومد رو صفحه ، با تعجب دیدم که قیمت حدود 100 پایین تر از بقیه اگهی ها و ماشین صفر و خونگی.

    بازم نجواها شروع به کار کردن و من رو وادار به زنگ به یکی از دوستان نمایشگاه دار کردن که فلانی یه آگهی اینجوری هست ، گفت محمد علی جان سرکاریه ! اما اگه دلت میخواد زنگ بزن ، و برو ، فقط مواظب باش که ماشین کارشناسی و ایراد دار نباشه.

    منم توکل به خدا و زنگ زدم ، اونور تلفن یکی از دستان خداوند جواب داد که آره ماشین صفر از کمپانی آوردم خونه و اولین باره که تو دیوار آگهی دادم و …، گفتم ماشین مال من ، گفت اگه تا دو ساعت دیگه اومدی برای شما، حالا ما کرج ماشین یافت آباد تهران…

    منم اسنپ گرفتم و راهی شدم ، حالا اینجا که دارم مینویسم و مو به تنم سیخ شده ، یاد کلام استاد افتادم ، که میگن ” تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس ، خود راه بگویدت که چون باید کرد ”

    وقتی با خانواده سوار اسنپ شدیم، همسرم گفت که اینم سر کاریه و الان میریم و ماشین مشکل داره و دیگه ، فلان و فلان و … اما خداوند هادی که لحظه به لحظه در حال هدایت ماست و این هدایت بوسیله دستان بی نهایتش در زندگی من جاری بوده و هست رو دریابید…

    راننده که داشت حرفای ما رو گوش میکرد ، جویای موضوع شد و منم گفتم که آره جریان اینجوریه ،…….

    ای خدا جونم ، ای خدا جونم…

    راننده گفت من کارشناس خرید ماشینم و میتونم کمکتون کنم و اصلا نگران نباشید ، حالا ما تو ترافیک جاده ولی نور هدایت خداوند هم جاری …

    خداوندا بی نهایت سپاسگزارم بابت بی نهایت دستانت برای اثبات هدایتت در زندگیم

    خدا شاهده اون راننده تا ده شب با ما وایستاد ، ماشین رو برام کارشناسی کرد ، قولنامه رو برام نوشت و گفت که تو زندگیش همچین جریانی رو ندیده و… ما رو برگردوند دم خونه.

    خلاصه من یه ماشین شاسی صفر سفید ، رنگ ، درست مثل تجسم هائی که کرده بودم و درست همون مدلی که تو در خواسته هام نوشته بودم ، به عنوان هدیه خداوند با تمرکز و کنترل احساسم از دستان خود خداوند دریافت کردم.

    بارالها همه اعتبارات و خوبیها از فضل و رحمانیت ، تو در زندگی من جاریست

    سپاسگزار چشمان زیبایتان که تا آخر این نوشتار با من بود.

    خدایا لحظه ای و آنی ما را به خودمان وامگذار

    در سایه الطاف الهی با آرامش و شاد باشیم

    1408-08-13 محمد علی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
    • -
      کیوان و شیرین گفته:
      مدت عضویت: 1451 روز

      دوست عزیز چقدر زیبا کفتین و قابل تجسم چقدر مهمه کنترل ذهن و چقدرررر با ارامشی که داشتین خداوند دستانش را به راحتی برای هدایت شما اورد هماهنکی زمانی که اقای اسنپ دقیقا کارشناس ماشین دربیاد اونم زمانی که واقعا نیاز دارین فقط میشه کفت الله اکبر از این راه الله

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        محمد علی گفته:
        مدت عضویت: 3902 روز

        درود و اردات بر عزیزان دل خداوند ، کیوان و شیرین گرانقدر

        سپاسگزارم بابت مطالعه دقیق دلنوشته و رد پای من

        خدایا سپاسگزارم بابت چای به لیمو و عنابی که در این لحظه نصیبم نمودی ( جای شما خالی عزیران دل خداوند ) و سپاسگزار بابت همزمانی یادآوری آرامشی که از حضورت در وجودم دارم

        براستی که هر زمانی بتونیم وضوح قدرت حضور خداوند را در لحظات زندگیمون بیشتر و بیشتر کنیم ، آرامشی از جنس قدرت خداوند در ما ایجاد میشه

        ممنونم از شما بابت یادآوری اینچنین آرامش در زندگی

        سپاسگزار استاد عباس منش بابت ایجاد این تالار الهی

        سپاسگزار پروردگار ، بابت هم فرکانسی های والا مدار دراین تالار الهی

        بار الهی دلی شاد و آرامشی بی وصف برای دوستانم آرزومندم .

        محمد علی 24-08-1404

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    فرید آهنگری گفته:
    مدت عضویت: 3176 روز

    با سلام خدمت اسناد عزیزم کسی که با من کاری کرد وطوری خدارو به من شناسوند که هیچ کس نتونسته بود نه پدر ومادرم نه دوستام نه اهیچ اخوند یا کارشناس دینی و…فقط میتونم بگم از صمیم قلببراتون ارزوی طول عمر میکنم تا مردم بیشتری را از خواب بیدار کنید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای: