این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-11.gif8001020پشتیبانی سایت/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngپشتیبانی سایت2014-07-10 13:27:512025-12-05 22:48:22«الخیر فی ما وقع» در شعر پروین
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
ممکن است هنوز اتفاق نیفتاده باشد اما خداوند به وعده هایش عمل می کند …اتفاق خواهد افتاد
الخیروفی ماوقع=هراتفاقی به نفع منه
اتفاقات به ظاهربداومدندتاباعث رشدوترقی مابشن ممکنه یک اتفاق یکسان برای دوتابرادررخ بده یکی بگه قطعاخیرتی دراون اتفاق هست وبااین نوع نگاه حالشوخوب نگه داده ویکی دیگه به زمین وزمان ناسزابگه که اقاازمن بدبخت ترتواین جهان هستی وجودنداره وقطعااحساس بدی روتجربه میکنه وپشت سرهم اتفاقات بدبراش رخ میده
ملاک ایمان ارامش امیدواحساس خوبه ونگران نبودنه
نه این که صبح تاشب نمازبخونبم ولی احساس خوبی نداشته باشیم
وقتی بدونیم که خداهست که کارهاروبرامون انجام میده ارامش داریم ونگران هیچ چیزی نیستیم وروی مردم حساب بازنمیکنیم
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ
ـــــــــــــــ
خدایا تنها تو را می پرستیم و بندگی می کنیم و تنها از تو کمک می خواهیم
(سوره الفاتحه، آیه 5)
قرآن می فرماید:
« و فی السماء رزقکم و ما توعدون و فی انفسکم افلاتبصرون»
خدا در درون شماست چرا او را نمی بینید؟
خدا همه چیه ، خدا من ، خدا شما ، خدا اکسیژن، خدا درخت ، خدا حشره ای که راه میره ،خدا فکری که تو ذهنته خدا همه چی و همه چی
اینکه از کسی بپرسی خدا چیه مثل این میمونه که از ماهی بپرسی نظرت راجب آب چیه، آب همه زندگیه ماهیه
با خدا راحت باش باهاش دوست باش هر جور که راحتی باهاش حرف بزن و ازش نترس
هر جوری که با صمیمی ترین دوستت هستی با خدا 100 برابر کن
خدایازت میخوام فقط به تووابسطه باشم وتومن روهدایت کنی وحمایت کنی
خدایاازت میخوام فقط روی توحساب کنم وبندگانت رادستانی ازطرف توبدانم که توانهارافرستادی برای رشدوپیشرفت من درزندگیم
استاد عزیز امروز من به تضادی درمورد کارم برخوردم وخبردارشدم علاوه بر محل کارفعلی درجای دیگری هم شیفت بمونم که شرایط نادلخواه بود بسیار ناراحت شدم وکلی گریه کردم وشروع کردم به زنگ زدن اینور واونور ودرخواست کردن که آن کار راانجام ندهم وبه محل کار جدید نروم وبسیار غمگین بودم وباچشمان قرمز واشکی هرکس ازهمکاران میپرسید چی شده چراناراحتی دوباره من گریه وگریه 000000
بعد صحبت کردن با دو سه نفر ازهمکاران ویک کم آرامتر شدن اومدم سایت وزدم روی نشانه امروز که باکمال تعجب وحیرت این فایل اومد
اصلآ مونده بودم وازتعجب چشمهام گرد شد خدای من دقیقا دراین لحظه وبااین اتفاق امروز نشانه من کاملأ مناسب وضعیت من است
الخیر فی ما وقع
فیروزه فیروزه خداداره باهات حرف میزنه چراناراحتی دختر حتمآ خیری دراین موضوع است لطفأ آرامش خودت راحفظ کن
بادیدن عنوان فایل یهو قلبم آرام شد
شروع کردم خواندن مقاله اول فایل که خدا با قلم شیوای مریم جان باهام حرف زد
رابطه میان توحید عملی وقانون فرکانس
رابطه میان احساس خوب مساوی اتفاقات خوب وتسلیم بودن دربرابر رب
فقط یک عامل زندگی ات رادراین دنیا وآن دنیا رقم میزند وآن باورهای خودت است
توحیدعملی برای ساختن بهشت دلخواهم درهمین جهان
توحیدی که خودش رادرقالب احساس آرامش واطمینان قلبی ای نشان میدهد که به محض بکار بستنش وجودم را فرا میگیرد وارام آرام به سایر جنبه های زندگی ام نفوذ میکند
واین جمله که انگار برای این لحظه من وشرایط الانم است :
معنای توکل وتسلیم بودن به گونه ای که بتوانم درشرایطی ازعهده کنترل کانون توجهم برایم که ظاهرآ اوضاع بروفق مرادم نیست وبه این شیوه اوضاع رادوباره بروفق مرادم نمایم
بینظیر است این جملات خدای من خدای من چطور اینقدر واضح باهام حرف زدی سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
جملات بعدی مریم جان طوفانی درمن به پا کرد:
ایمان به غیب به گونه ای که بتوانم درشرایط نادلخواه،بی آنکه ایده یا راه حلی داشته باشم یا روی قول وکمک فردی بتوانم حساب کنم به خود بگویم فارغ ازاینکه شرایط بیرونی چیست من ازدرون خودرا به آرامش میرسانم بااین اطمینان ویقین که محال است من به احساس اطمینان قلبی وآرامش برسم وآن شرایط هرچقدرهم نادلخواه به نفع من تغییر نکند
من به حدی ازیقین درباره قوانین برسم که مهمترین کار زندگی ام کنترل کانون توجه واحساسم باشد
قربونت برم مریم جان بااین جملات زیبا و ناب مثل آب روی آتش غم وخشم من شدی
استاد عزیز ومریم جان بااین مطالب شما آرام شدم شما دراین شرایط زبان خداوند برایم بودید
و آیه قرآن :واورا ازجایی که گمان ندارد روزی می رساند هرکس به خدا توکل کند خدااوراکافی است
باشنیدن شعر خانم پروین وصحبتهای استاد دلم آرام گرفت وبعد شروع کردم خودم را سرزنش کردن که توداری دوره کشف قوانین زندگی راکار میکنی وتمرینات کدنویسی راانجام میدهی این چه وضعی شد امروز چرا گریه کردی ناشکری کردی مراحل کاری تاحالا خوب پیش رفته بقیه اش هم خوب میشه وباز گریه ام گرفت وبعد چند کامنت دوستان راخواندم وخدا راشکر آرام شدم
امروز فهمیدم رسیدن به احساس خوب در شرایط نادلخواه هنربزرگی است ودلیل تاکید استاد همین است که با کنترل احساس وبا ایمان وتوکل به خدا نه باحرف بلکه درعمل میتوان موفق بود
این فایل راقبلا شنیده بودم ولی امروز باتمام وجودم درک کردم وروی مدار درک اگاهی آن بودم
استاد واقعا سایت عباسمنش الهی است وتوحیدی است وصاف انسان رابه خدا متصل میکنه
امروز باآن حال وشرایط واحساس خاص اومدم سایت که غار حرا است ونشانه خواستم وخدا خیلی واضح وروشن باهام حرف زد
خداراسپاسگزارم برای وجود نازنین استاد ومریم جان خداراسپاسگزارم برای هدایتهایش
خداراشکر اطمینان قلبی دارم دراین شرایط وخداوند را شاکرم برای بی نهایت نعمت وبرکت که درزندگی دارم
به نام خداوند مهربان و بخشنده که هر چه دارم و ندارم همه از آن اوست
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته ازتون ممنون هستم بابت فایل های بی نظیر، خانم شایسته بابت تمام زحماتی که برای سایت و دسته بندی ها و همه و همه میکشی ممنونم و دستت میبوسم
استاد جان از شما هم ممنونم و سپاسگذارم که دهان مبارکتان فقط برای توحید باز میشه،در تمام فایل ها ردپای خدا وجود داره واقعا تحسینتون میکنم
واااااااااااای خدایا این چه فایل بی نظیری که من گوش دادم و بهش هدایت شدم چقدر اشک ریختم واقعا خدا رحمت کنه خانم پروین اعتصامی خدا رو نشون شاد کنه چه شعر بی نظیری ،چه شعر پر از حس ناب خداوندی توش هست
استاد عزیز چقدر گریه کردم چقدر اشک ریختم با این فایل ،چقدر یاد کارهای خودم افتادم یاد ناسپاسی های خودم، درسته الان چند وقتی بادعشق دلم تصمیم گرفتیم به طور جدی روی خودمون کار کنیم و برای تغییر خودمون جهاد اکبر راه انداختیم
چقدر خدا قشنگ دستت میگیره تو جای درست قرارت میده واقعا این هماهنگی بی نظیره و چقدر خدا بیشتر از ما دوس داره ما رو هدایت کنه و ما رو دوس داره و عاااشق ما هستش ولی نجواهای شیطان ما رو از رحمت خدا ناامید میکنه و ما رو از خدا دور میکنه
ولی بازم وقتی ما ذره ای ایمانمون رو نشون بدیم سریع خدا دست به کار میشه و تورو هدایتت میکنه
استاد عزیزم نمیدونی چقدر این فایل بی نظیر و تاثیرگذار بود بزارین داستان خودمو خلاصه بگم و الان چی شده که اینجام
بچه ها بزارین داستان قصه خودم جوری بگم که زیاد تمرکزمون مرغ رو اتفاقات نامناسب گذشته ،من و عشقم بر اساس یک تصمیمات احساسی خونه و زندگیمون رو از دست دادیم دوستان اگر دوس داشتین تو قسمت عواقب تصمیمات احساسی عشق دلم توضیح داده میتونین برین بخونینکه ما چه شرایطی رو گذروندیم خلاصه به جایگاهی رسیدیم که همه چی از دست دادیم ،خونه ،وسیله های خونه،جهیزیه،موتور همه و همه رو خودمون با باورهای خودمون از دست دادیم و فقط یک مغازه ای که خریده بودیم برامون موند ،سه ماه پیش پدر عشق دلم اومد برامون خونه ای رو اجاره کرد و ما دوباره بعد از یک سال و نیم زندگی خونه مادرم رفتیم خونه خودمون،و الان ما تو خونه فقط یدونه فرش داریم و چندتا پتو و یه مقداری ظرف و قاشق و چنگال همین ،و من و عشقم تصمیم گرفتیم روی خودمون کار کنیم و بازم بسازیم اومدیم با خودمون گفتیم خوب ما خودمون باعثش شدیم و کار کردیم کار کردیم، تو مغازه خودمون املاک زدیم و مشغول شدیم اما از وقتی مغازه رو زدیم هی اتفاقات نامناسبی میافتاد و ما از درآمد دور میشدیم ولی از یک هفته پیش تعهد دادیم که به صورت لیزری روی خودمون کار کنین و ذهنمون بمباران کنیم و کنترل ذهن کنیم و اینجا بازم خدارو شکر میکنم که خدا استاد عباسمنش در مسیر ما قرار داده ما رو هم هدایت کرده
بله ما تصمیم گرفتیم فایل هارو ببینیم و کامنت بزاریم و خودمون تو سایت غرق کنیم حالا ما چون شرایطمون به ظاهر بده به قول استاد خیلی عجول شدیم و هی می گفتیم چرا به درآمد نمی رسیم چون شغل ما پتانسیل خوبی برای درآمد داره این هم مزید بر علت شده بود و هی با خودمون می گفتیم چی شد پس چراااا جواب نمیده من اومدم گفتم اینجوری نمیشه ما باید بیایم ببینیم چه باورهایی داره مانع میشه باید ریشه ای حلشون کنیم و یه دو روزی یکم کردم تو عقل کل سرچ کردم دیدم وااااااااااای من در وجودم از خانواده همسرم توقع دارم چون خداروشکر وضع مالی خیلی خوبی دارن و هی با خودم می گفتم چرا به ما کمک نمیکنن وقتی رسیدم به این پاشنه آشیل با سرچ راجع به این موضوع تو عقل کل رسیدبه
توحید
توحید
توحید
رسیدم به اینکه چرا بجای اینکه از خدا بخوام چرااااااا از بنده خدا میخوام
چرا من دارم شرک می ورزم
چرا دارم روی یکی دیگه حساب باز میکنم
ااااای خدا چقدر تو عشق تو همه چی تو نوری تو همه کس منی تو وهابی تو رزاقی،تو قدرت مطلقی همه چی در دست تو
من چرا برای تو شریک قائل شدم واااااای بر من
تو عقل کل اکثر بچه ها نوشته بودن روی باورهای توحیدی کار کن و اینو نشانه ای دیدم از سمت خدا و فورا به عشق دلم گفتم و دوتایی شروع کردیم به گوش دادن فایل ها،قسمت دانلود که دیدم زده اجرای توحید در عمل باز کردم صفحه رو و رفتم سراغ اولین فایلی که تو ابن دسته بندی بود و رسیدم به این فایل پر از آگاهی این فایل پر از حس ناب خداااااا
چقدر عشق کردم
چقدر اشک ریختم
قبلا هم این فایل گوش کرده بودم و همون موقع ها هم هر وقت گوش میکردم گریه ام میگرفت به خصوص اونجا که میگه
من به مردم داشتم روی نیاز
گرچه روز و شب در حق بود باز
من بسی دیدم خداوند مال
تو کریمی ای خدای ذوالجلال
بر دونان چو افتادم ز پای
تو دستم را گرفتی ای اداهای
گندمم را ریختی تا زر دهی
رشته ام را بردی تا گوهر دهی
اخ که چقدر چقددددددر اشک ریختم
خدایا منو ببخش ،خدایا منو ببخش که تورو ندیدم پیشم بودی و ندیدیمت ،خدایا منو ببخش به خاطر اینکه شریک قرار دادم بهت
خدایا منو ببخش
تو از رگ گردن نزدیکی به من ولی من فکر کردم تو نیستی پیشم چقدر شبا گریه کردم و گفتم خدایا منو ببین در صورتی که همیشه منو دیدی
من قدرت درک تورو نداشتم
خدایا میدونم که منو بخشیدی و من الان اینجااااهستم و دار می نویسیم خدایا شکرت واقعا خدایا سپاسگذارم که هدایتم کردی و بهترین شعر از زبان استاد عزیزم دست مهربونت شنیدم خدایا شکرت
واقعا بعضی موقع ها ما انسان ها نمیدونیم اون اتفاقی که افتاده حتما یه خیری توش هست و تسلیم نجواهای شیطان میشیم و چشممون میدوزیم به دست بنده ی خدا ،یادمان میره این خداست که روزی میده و این وقتی رخ میده که تو بهش ایمان داشته باشی و با صبر کردن ایمانت ثابت کنی مطمعنی باشی که میده
مثل داستان آدم هایی که میرم دعا کنن بارون بیاد و تنها کسی که با خودش چتر میبره یه بچه بوده
ایمان باید این شکلی باشه
میگه تسلیم باش همیشه نقشه های خدا بهتره
همیشه راه و هایی که خدا میگه آسون تره
همیشه هدایت های خدا جور دیگه ای تو فقط
تسلیم باااااااااش
خیلی چسبید بهم خدایا شکرت بابت اینکه دستم و گرفتی و گرمی دستت و حس میکنم میدونم که قراره بترکونیم باهم
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته جان و دوستان عزیز سایت
الخیر فی ماوقع در شعر پروین اعتصامی
همیشه هر اتفاقی که میفته یه خیریتی توش هست و باید نگاهمون به اتفاقات به ظاهر نامناسب این نگاه باشه که یک اتفاق خوبی در راه است
اگر احساس خوب رو در همه لحظات زندگیتون داشته باشید اتفاقات فوق العاده عالی براتون رخ میده این یک قانونه
اگر احساس خوب داشته باشید اتفاقات خوب رخ میده و اگر احساس بد داشته باشید اتفاقات بد رخ میده این یک قانونه و استثنایی هم نداره
اگر سعی کنید در تمام طول شبانه روز در هر شرایط و در هر موقعیتی احساستون رو خوب کنید مطمئناً اتفاقات خوب جوری از در و دیوار وارد زندگی شما میشه که شما رو مبهوت میکنه این کار شاید در شروع کار سادهای نباشه اما مطمئناً با تمرین این اتفاق میفته
با تغییر باورها این اتفاق میفته
ما باید ایمان داشته باشیم که روند جهان همواره خیر و خوشی و خوبیه
کسی که احساس خوب داره یعنی کسی که ایمان داره
ملاک ایمان نه به ریشِ نه به جای تسبیح روی پیشونیِ نه به چادرِ نه به چیز دیگهای
ملاک ایمان احساس آرامش درونیِ
هر چقدر احساس آرامش داشته باشیم هر چقدر احساس خوب داشته باشیم یعنی ما به یک نیرویی ماورای نیروی خودمون اعتقاد داریم که اون نیرو محافظ ماست که اون نیرو با ماست به این میگن ایمان
نشان ایمان نشان ظاهری ایمان احساس خوبه
اگر احساس خوب داری یعنی ایمان داری اگر امید داری یعنی ایمان داری اگر احساس شوق و ذوق داری اگر آرامش داری یعنی ایمان داری هیچ چیز دیگهای نیست
واقعاً هیچ چیز دیگهای نیست
الا به ذکر الله تطمئن القلوب
تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد
این موضوع در یکی از شعرهای بسیار زیبای خانم پروین اعتصامی اومده و من امروز میخوام در مورد این شعر صحبت کنم
احساس پاکیِ،
احساس رسیدن به خداست
احساس عشقه
احساس درک خداونده
این شعر داستان یک پیرمرده که خیلی زندگی سختی داشته و از اونجا شروع میشه که همه ردش کردن همه دست رد به سینهاش گذاشتن پیش همه رفت پیش همه گدایی کرد پیش همه رو انداخت امیدش رو از خدا دور کرد و به غیر خدا رو آورد نابود شد زندگیش ولی خدا بازم دوستش داشت ولی خداوند بازم بهش رحم کرد ولی خداوند دید اون رو اونی که خدا رو ندید خدا دیدش و خدا دوستش داشت خدا همه ما رو دوست داره با تمام اشتباهاتمون با تمام بیایمانیمون با تمام بدیهامون دوستمون داره بخشیده ما رو و هر روز هم داره میگه برگرد بیا پیش من
هر روز هم میگه منو ببین من هرچی که بخوای بهت میدم تو فقط منو باور کن فقط منو بشناس منو درک کن هرچی که از دنیا میخوای
چی میخوای بهت بدم؟
هرچی رو که بخوایی
پول میخوای سلامتی میخوای عشق میخوای رابطه قشنگ میخوای کار خوب میخوای هرچی رو که بخوای بهت میدم
“پیرمردی، مفلس و برگشته بخت
روزگاری داشت ناهموار و سخت
هم پسر، هم دخترش بیمار بود
هم بلای فقر و هم تیمار بود
این، دوا میخواستی، آن یک پزشک
این، غذایش آه بودی، آن سرشک
این، عسل میخواست، آن یک شوربا
این، لحافش پاره بود، آن یک قبا
روزها میرفت بر بازار و کوی
نان طلب میکرد و میبرد آبروی
دست بر هر خودپرستی میگشود
تا پشیزی بر پشیزی میفزود
هر امیری را، روان میشد ز پی
تا مگر پیراهنی، بخشد به وی
شب، بسوی خانه می آمد زبون
قالب از نیرو تهی، دل پر ز خون
روز، سائل بود و شب بیمار دار
روز از مردم، شب از خود شرمسار”
پیرمرد هر روز میرفت گدایی میکرد هر روز میرفت دستش رو جلوی هر کس و ناکسی دراز میکرد بلکه چیزی بهش بده وقتی هم میومد خونه خیلی ناامید و ناراحت میومد خونه و احساس خیلی بدی داشت
“صبحگاهی رفت و از اهل کرم
کس ندادش نه پشیز و نه درم
از دری میرفت حیران بر دری
رهنورد، اما نه پائی، نه سری
ناشمرده، برزن و کوئی نماند
دیگرش پای تکاپوئی نماند
درهمی در دست و در دامن نداشت
ساز و برگ خانه برگشتن نداشت”
پیش هر کسی رفت هیچ چیزی بهش ندادن همه شهر و همه کوچهها رو رفت دیگه حس راه رفتن نداشت
اما هیچی برای بردن خونه نداشت
رو نداشت که برگرده بره خونه
“رفت سوی آسیا هنگام شام
گندمش بخشید دهقان یک دو جام
زد گره در دامن آن گندم، فقیر
شد روان و گفت کای حی قدیر
گر تو پیش آری بفضل خویش دست
برگشائی هر گره کایام بست
چون کنم، یارب، در این فصل شتا
من علیل و کودکانم ناشتا
میخرید این گندم ار یک جای کس
هم عسل زان میخریدم، هم عدس
آن عدس، در شوربا میریختم
وان عسل، با آب میآمیختم
درد اگر باشد یکی، دارو یکی است
جان فدای آنکه درد او یکی است
بس گره بگشودهای، از هر قبیل
این گره را نیز بگشا، ای جلیل
رفت پیش آسیابان
آسیابان هم یه گندم بهش داد و گفت خدایا شکرت تو اگر بخوای کمک کنی میتونی همه جوره کمک کنی اگر من این گندم رو بفروشم هم میتونم عدس بخرم هم عسل بخرم بچههام رو خوب کنم و این صحبتها را داشت به عنوان تشکر از خدای مهربان داشت میکرد و در ادامه گفت بس گره بگشودی از هر قبیل این گره را نیز بگشای ای جلیل
گفت گره خیلی از مردم رو باز کردی گره زندگیشون رو این گره رو هم باز کن ای خدای مهربان
این دعا میکرد و میپیمود را ناگه افتادش به پیش پا نگاه
دید گفتارش فساد انگیخته وان گره بگشوده گندم ریخته
دید این دعایی که کرده به جای اینکه بهش کمک کنه به ضررش شده و این همه داره راه میره و داره دعا میکنه دید که اصلاً اون گرهای که گندمها رو ریخته تو دامنش اون گره باز شده و همه گندمها ریخته
بانگ بر زد، کای خدای دادگر
چون تو دانائی، نمیدانی مگر
سالها نرد خدائی باختی
این گره را زان گره نشناختی
این چه کار است، ای خدای شهر و ده
فرقها بود این گره را زان گره
چون نمیبیند، چو تو بینندهای
کاین گره را برگشاید، بندهای
تا که بر دست تو دادم کار را
ناشتا بگذاشتی بیمار را
هر چه در غربال دیدی، بیختی
هم عسل، هم شوربا را ریختی
من ترا کی گفتم، ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز
ابلهی کردم که گفتم، ای خدای
گر توانی این گره را برگشای
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت، دیگر چه بود
من خداوندی ندیدم زین نمط
یک گره بگشودی و آنهم غلط
تا اینجای داستان پیرمرد به شدت ناراحت به شدت عصبانی به همه چی شک میکنه و میگه خدایا این چه وضعشه چه کاری با من کردی من گفتم گره زندگیم رو درست کن نه گره دامن رو که همه گندم بریزه
من ازت خواستم که کمکم کنی نه اینکه توی سرم بزنی و بدبختم کنی
خیلی از ماها توی شرایطی قرار میگیریم که احساس میکنیم خدا با ما قهر کرده اوضاع سخت میشه ما فکر میکنیم که خدا ما رو نمیبینه فریاد میزنیم میگیم خدایا ما رو ببین ما اینجا هستیم فکر میکنیم خدا روشو کرده اونور
نه همیشه خدا با ما هست
الغرض برگشت مسکین دردناک تا مگر برچیند ان گندم ز خاک
چون برای جستجو خم کرد سر
دید افتاده یکی همیان زر
“سجده کرد و گفت کای رب ودود
من چه دانستم ترا حکمت چه بود
هر بلائی کز تو آید، رحمتی است
هر که را فقری دهی، آن دولتی است
تو بسی زاندیشه برتر بودهای
هر چه فرمان است، خود فرمودهای
زان بتاریکی گذاری بنده را
تا ببیند آن رخ تابنده را
تیشه، زان بر هر برگ و بندم زنند
تا که با لطف تو، پیوندم زنند
گر کسی را از تو دردی شد نصیب
هم، سرانجامش تو گردیدی طبیب
هر که مسکین و پریشان تو بود
خود نمیدانست و مهمان تو بود
رزق زان معنی ندادندم خسان
تا ترا دانم پناه بیکسان
ناتوانی زان دهی بر تندرست
تا بداند کآنچه دارد زان تست
زان به درها بردی این درویش را
تا که بشناسد خدای خویش را
اندرین پستی، قضایم زان فکند
تا تو را جویم، تو را خوانم بلند
من به مردم داشتم روی نیاز
گرچه روز و شب در حق بود باز
من بسی دیدم خداوندان مال
تو کریمی، ای خدای ذوالجلال
بر در دونان، چو افتادم ز پای
هم تو دستم را گرفتی، ای خدای
گندمم را ریختی، تا زر دهی
رشتهام بردی، که تا گوهر دهی
در تو، پروین، نیست فکر و عقل و هوش
ورنه دیگ حق نمیافتد ز جوش
چقدر زیبا میگه که خدا اگر هم به ظاهر داری میبینی تو زندگیت مشکل به وجود میاد این دقیقاً همون راهیه که باید بری این دقیقاً همون نعمت این دقیقاً همون ایدهایه که بهش نیاز داری این دقیقاً همون مسیریه که میتونه بهت کمک کنه برای رسیدن به هدفت و چقدر قشنگ توی این شعر توضیح میده که هر بلایی که از خداوند میاد یه رحمتیه
میگه به این دلیل برای من مشکل ایجاد شد که تو رو پیدا کنم که اگر همیشه اوضاع خوب باشه تو رو پیدا نمیکنم اگر مشکلی توی زندگیمون به وجود میاد خدا رو پیدا میکنیم نه به خاطر اینکه خدا تنهاست خدا نیاز داره که ما پیداش کنیم به خاطر اینکه وقتی ما خدا رو فراموش میکنیم و از فرکانس خدا دور میشیم در فرکانس بدیها قرار میگیریم
اگر مشکلی به وجود میاد خدا این مشکل رو ایجاد نکرده ما از فرکانس خوبیها از فرکانس عشق از فرکانس نعمتها وقتی دور میشیم طبیعتاً به نقطه مقابلش میرسیم
میگه من خیلی این در و اون در کردم من به مردم داشتم روی نیاز
من خیلی رو انداختم به افراد مختلف اما رزق و روزی پیش تو بود همیشه هم در حال دریافت نعمتها میتونستم باشم میگه گندمم را ریختی تا زر دهی رشتهام بردی تا گوهر دهی
زندگی ما همیشه همینه اگر چیزی رو از دست دادیم به معنای کمبود نیست این به معنای یک نعمت جدید و بسیار بزرگتره اما به کسی میرسه این نعمت به کسی که بتونه اینطور نگاه کنه به خداوند به کسی که بتونه احساس خودش رو کنترل کنه به کسی که بتونه در شرایط سخت خوبیها رو ببینه در شرایط سخت نعمتهایی که داره ببینه
دوستان خیلی موقعها شرایط سخت میشه برای منم این اتفاق افتاده اما باور کنید در سختترین شرایط هنوز نعمتهای زیادی هست که ما داریم و میتونیم به خاطر اونها سپاسگزار باشیم و خودمون رو به احساس خوب برسونیم
خیلی خیلی موارد هست که اگر ما روش کار کنیم میتونیم در سختترین شرایط احساس خودمون رو خوب کنیم من خودم شرایط خیلی سختی رو تجربه کردم خیلی خیلی سخت از بیکاری از بیپولی از یک سال تو خیابون خوابیدن تو سن 15 سالگی یک سال گوشه پارکها زندگی کردن
و من تونستم این کارو در مورد مرگ فرزندم انجام بدم و تو هم میتونی و هر کسی که بخواد خدا رو باور کنه میتونه این کارو انجام بده
و امیدوارم که توی این مسیر با ایمان با توکل حرکت کنیم از خدا بخواهیم که ما رو هدایت کنه از خدا بخواهیم که صبرمون رو بیشتر کنه از خدا بخواهیم که هیچ وقت فراموشش نکنیم از خدا بخواهیم که توکلمون رو بیشتر کنه امیدمون رو بهش بیشتر کنه باورهامون رو قویتر کنه نسبت به خودش و اگر توی این مسیر حرکت کنیم زندگی سراسر شادی سراسر معجزه سراسر عشق سراسر نعمت و خوبی خواهد بود برای همه دوستان عزیزم آرزوی سلامتی خوشبختی و سعادت دارم
همیشه هر اتفاقی میفته یک خیریتی توش هست و باید نگاهم به اتفاقات به ظاهر نامناسب این نگاه باشه که یک اتفاق خوبی در راه است
اگر احساس خوب رو در همه لحظات زندگیم داشته باشم اتفاقات فوق العاده عالی برام رخ میده و اگر احساس بد داشته باشم اتفاقات بد رخ میده این یک قانونه و استثنایی هم نداره
اگر احساس خوب را در هر شرایط و در هر موقعیتی داشته باشم مطمئناً اتفاقات خوب جوری وارد زندگیم میشه که منو مبهوت میکنه
شاید در شروع کار سادهای نباشه اما مطمئناً با تمرین اتفاق میفته
با تغییر باورها این اتفاق میفته
باید ایمان داشته باشم که روند جهان همواره خیر و خوشی و خوبیه
ایمان یعنی اینکه احساس خوب داشته باشم ملاک ایمان به ریش و جای تسبیح روی پیشونی و به چادر نیست
ملاک ایمان احساس آرامش درونیِ
هر چقدر احساس آرامش داشته باشم هر چقدر احساس خوب داشته باشم یعنی به یک نیرویی ماورای نیروی خودم اعتقاد دارم که اون نیرو محافظ منه با منه
به این میگن ایمان
اگر امید دارم یعنی ایمان دارم
اگر احساس شوق و ذوق دارم اگر آرامش دارم یعنی ایمان دارم
فقط با یاد خداست که دلها آروم میگیره.
دوست دارم اینجا یه چیزی رو اعتراف کنم منم این حالتی رو که این پیرمرد داستان ما تجربه کرده توی زندگیم خیلی تجربه کردم مخصوصاً توی روابط
زمانی رسیده بود که به شدت نیاز داشتم به وجود شوهرم به توجهش به تاییدش به محبت کردنش به حضورش در کنارم و هر چقدر نیازم شدیدتر میشد رفتارهای بدی را از اون میدیدم واقعا به حرف استاد توی دوره احساس لیاقت رسیدم خیلی شرایط بدی بود ولی خوشحالم که درس خوبی گرفتم که دیگه به کسی برای خوب شدن حالم نیاز نداشته باشم.
پس بدونم که بازم با همه اشتباهاتم خدا دوستم داره
خدا همه ما رو دوست داره با تمام اشتباهاتمون
با تمام بیایمانیمون با تمام بدیهامون دوستمون داره ما رو میبخشه و هر روز هم به ما میگه که برگرد بیا پیش من
هر روز میگه منو ببین هرچی میخوای بهت میدم.
فقط باید باورش کنم
فقط باید بشناسمش و درکش کنم
اونوقت هر چی رو که بخوام بهم میده
از پول سلامتی ثروت عشق رابطه قشنگ کار خوب
خیلی از ما در شرایطی قرار میگیریم که فکر میکنیم خدا با ما قهر کرده
اوضاع سخت میشه فکر میکنیم خدا ما رو نمیبینه
فریاد میزنیم خدایا ما رو ببین و فکر میکنیم خدا روشو کرده اونور
باید بدونیم خدا همیشه با ماست
باید بدونیم هر بلایی که از طرف خدا میاد رحمتی در اون هست
اگر هم به ظاهر میبینیم که مشکلی توی زندگی به وجود میاد این دقیقاً همون راهیه که باید بریم
این دقیقاً همون نعمته
این دقیقاً همون ایدهایه که بهش نیاز داریم این همون مسیریه که میتونه بهمون کمک کنه برای رسیدن به هدفمون
به این دلیل برامون مشکل ایجاد میشه که خدا رو پیدا کنیم که اگر همیشه اوضاع خوب باشه خدا رو پیدا نمیکنیم
نه به خاطر اینکه خدا تنهاست و نیاز داره که ما پیداش کنیم به خاطر اینکه وقتی ما خدا را فراموش میکنیم و از فرکانس خدا دور میشیم در فرکانس بدیها قرار میگیریم
اگر مشکلی به وجود میاد خدا این مشکل رو ایجاد نکرده ما از فرکانس خوبیها از فرکانس عشق از فرکانس نعمتها وقتی دور میشیم طبیعتاً به نقطه مقابلش میرسیم باید بدونیم که اصلاً به افراد مختلف رو نندازیم.
چون رزق و روزی پیش خداونده و اگر چیزی را از دست میدیم به معنای کمبود نیست
این به معنای یک نعمت جدید و بسیار بزرگتره
اما به کسی میرسه که بتونه اینجوری نگاه کنه به خداوند
به کسی که بتونه احساسش رو کنترل کنه کسی که بتونه در شرایط سخت خوبیها رو ببینه
در شرایط سخت نعمتهایی که داره ببینه چون در سختترین شرایط هنوز نعمتهای زیادی هست که ما داریم و میتونیم به خاطرشون سپاسگزار باشیم و خودمون رو به احساس خوب برسونیم
توی این مسیر با ایمان و توکل حرکت کنیم از خدا بخواهیم که ما رو هدایت کنه از خدا بخواهیم که صبرمون رو بیشتر کنه از خدا بخواهیم که هیچ وقت فراموشش نکنیم
از خدا بخواهیم توکلمون رو بیشتر کنه امیدمون رو بهش بیشتر کنه
باورهامون رو قویتر کنه نسبت به خودش، اگر بتونیم توی این مسیر حرکت کنیم زندگی سراسر شادی سراسر معجزه سراسر عشق سراسر نعمت و خوبی خواهد بود.
این روزها با ورود به دل ترسها که با افزایش ایمان این اتفاق افتاد وارد فاز یا مدار جدیدی شده ام.دوره در آغوش تغییر بعلاوه لیاقت بعلاوه عزت نفس بعلاوه توحید عملی داره کاری میکنه که شاید بگم چیزهایی رو داره آب میکنه که 40 سال نکرده بود و نتونسته بودم.
مسیرهای عصبی شکل گرفته از بچگی،از فضای کمبود عزت نفس و عدم ارزشمندی و فضای مذهبی اون وقتها که ریشه شاید چندین هزار ساله داره .اون مسیرها داره اصلاح میشه.
مهمترین نکته ایمان داشتن به یگانگی الله و اینکه من خلیفه الله هستم و خداوند منو خالق خلق کرده و اینکه هر چی بتونم با روحم نزدیک بشم از عقلم فاصله بگیرم به اون اصل نزدیک میشم.
اصلی که از نوزادی با من بوده و من گمش کردم
این ابتدای کاره و از این به بعد منتظر معجزات و گره گشایی های دیگه هستم.
یادم میاد چنان این افکار منو گرفته بود که انگار تلسم شدم انگار دست و پام بسته شده بود و با اینکه زور میزدم نمیتونستم آزاد بشم.
مثل خواب بختک در شبهایی که میدیدم و با اینکه میشناختم و سعی میکردم نمیتونستم خلاص بشم.
وقتی خودت رو پیدا میکنی ،وقتی روحت رو پیدا میکنی،وقتی اصل رو از فرع تشخیص میدی،وقتی اعلام میکنی خدایا من هیچ نیستم تو مرا آفریدی و جان دادی و رزق دادی و… و تو فرمانروایی و سعی میکنی تسلیم بشی اتفاقات خوبی می افته...
اینکه اون توانایی که خدا بهت داده رو در طی سالها با ترس از اشتباه و شکست و….تبدیل به ناتوانی کردی و دوباره به لطف و فضل خودِ او داری برمیگردی به تنظیمات اولیه یه موجی از شادی و شعف داره ایجاد میکنه که انشاالله موجب شکست بقیه اتصالها نادرست میشه.
میخام اینو بگم در تمام این مدت خدا همیشه سعی کرده با تضادها راه رو نشونمون بده ولی من ندیدم و یا با باورهای نادرست جرات غلبه نداشتم و بطور کلی ترسها بر من حکومت میکرد.
ترسها نشانه نبودن توحید است و اگر میخواهیم فرد توحیدی بشویم باید با ترسها مواجه شویم و آنوقت شکست ترسها حتمی است.
البته این را بگویم با تکامل و باورهای درست و سپردن به الله مهربان.
همرزمان عزیزم فوج فوج به سمت مکه در حرکتیم و بزودی شکسته میشود درهای اسارتمان و پیروزی حتمی است.
زیبایی این فایل بینهایته هر قدر این فایل گوش بدم بازم کمه چه شعر زیبایی بود که میشد خیلی چیزا میشد ازش یاد گرفت که تو هر شرایطی که باشیم اگه توکل مون به خدا باشه وباور داشته باشیم به خداوند همه چیز درست میشه ولی ما زود قضاوت میکنیم که همه چیز خراب شد به خیریتش فکر نمیکنیم نشانه ایمان باور وآرامش دورانی به خداوند نه چیز دیگه ای در هر شرایطی میشه که به خدا ایمان داشت و به او باور داشت فقط روی خداوند حساب کرد اون وقته که همه چیز همه گرههای زندگیمون باز میشه از خدا میخوام که همه گرههای زندگیمو باز کنه و فقط روی خدا حساب کنم خدایا کمکم کن سپاسگزارم از استاد عزیزم در پناه خدا باشید به امید موفقیت همه عزیزان
این فایل زیبا نشانه امروز من بود و چقدر زیبا است واقعا اشک من را درآورد ، آری من باور دارم وقتی که می توانیم احساسی خودمان را خوب نگه داریم شرایط به نفع ما می شود خودم چندین تا تجربه دارم ، چند ماه قبل در یک دانشگاه ثبت نام کرده بودم که ماهانه پول هم می داد به شاگردان شأن و هم تدریس می کرد به صورت آنلاین البته چون من در افغانستان هستم و اینجا درس های ضروری مخصوصا دانشگاه نیستند اصلا ، بعد برای مصاحبه برای من زنگ زد خیلی آنتن ضعیف بود و صدای من را درست نداشتند بعد آن خانم مصاحبه گر عصبانی شد و به من گفت که درست صحبت نمی کنی اگر درست صحبت نکنی حذف می شوی درست هم مصاحبه انجام نشد و گوشی را قطع کرد بعد به خودم گفتم که اشکال ندارد خداوند است که می تواند فرصت ها را بهم بدهد و منو وارد این دانشگاه کند نه این خانم اصلا مهم نیست هر اتفاقی بیفتد همان درست است و حالم خیلی خوب شد ناراحت نبودم و جالب اینجاست که فردا دوباره به شماره پدرم زنگ زد و ازم دوباره مصاحبه گرفت بعد هفته قبلی شنیدم که به خیلی از شاگردانش زنگ زده که قبول شده ولی هنوز به من زنگ نزده بود باز هم دوباره ایمان خودم را حفظ کردم و نگذاشتم که حالم بد شود بعد دیروز بهم زنگ زده بود گوشی من بی صدا بود و من خبر نشده بودم سه بار زنگ زده بوده من جواب نداده بودم دوباره به پدرم زنگ زده بود و گفته که اگر جواب ندم حذف می شوم بعد خواهرم بهشون زنگ زده بود و بجای من صحبت کرده بود و مشکل کامل حل شد من خودم کورس رفته بودم وقتی از کورس برآمدن تازه موبایلم را نگاه کردم که خیلی تماس زیاد بوده ولی وقتی که من خبر شدم همه مسایل حل شده بود و انشالله هفته آینده درس های این دانشگاه شروع می شود ، و من بسیار خوشحالم که هم درس می خوانم و هم خرج من تامین می شود
سلام
میدونی استاد عزیزم
همه ما سختی میبینیم تاقبل از درک خدای مهربونم
وقتی درکش کردیم سختیها بی معنی میشن صددرصد هرکی اینوبخونه میفهمه چی میگم
ازوقتی باتو و فایلهات دارم زندگی میکنم خیلی چیزهادرمن تغییر کرده
میدونی تواین40سال عمرم هیچوقت اینقدرارامش نداشتم
فک کنم توهم دهه شصتی هستی استادعزیزم پس میدونی که چقدر باورهای اشتباه به ما تلقین کردن
من الان تو این یک سال که طلاق گرفتم توی تنگنای شدیدی هستم با یه دختر17ساله و کلی توقعات نوجوونی که شرمندش شدم
اگه من امل چندسال پیش بودم شاید میشکستم شاید نابودمیشدم
ولی من که روخودم کارکردم شدم امل الان شدم قوی شدم پراز آرامش
ایمانم عجیب زیاد شده
هراتفاقی میفته میگم حتما حکمتی داره
دارم به این روزها میخندم چون مطمئنم این جور نمونده ونخواهدموند
دیروز یه اتفاقی افتاد که باعث شد بیام به نشانه امروز من
و چقدر قشنگ جوابموگرفتم
چقدر گریه کردم از سر شوق
چقدر خندیدم به این مسائل پیش اومده
خنده وگریه قاطی شدن
الخیر فی ما وقع
چقدر قشنگ اخه
جواب چقدر میتونه واضح باشه اخه
یروزی خیلی نگران و ناراحت بودم
تواینستا میچرخیدم یه پست دیدم که شوکه شدم
نوشته بود
آرام باش عزیز من کشتی مارا خدا میراند
اخه خدا جون تو چقدر مهربونی
همینقدر ساده همینقدر روون
خیلی آروم شدم طوری که گذاشتمش بک گراند گوشیم
امروزم بااین ایه
خیلی جالبه
فقط کافیه گوش بدی به صدای درونت اینقدر خدا قشنگ حرف میزنه باهات که حدنداره
بازم ممنونم ازاینکه این فایلهارو گذاشتی تا گوش بدیم
هنوز توانایی اینو پیدا نکردم خرید کنم
ولی روزی که تواناییشوداشته باشم حتما اینکارو میکنم
خدا پشتو پناهتون باشه
راستی مایک عزیزمون رو دیدم توی کلاب هوس ماشالا چقدر اقا وبزرگ شده ماشالا
دوستتون دارم امل
به نام الله هدایتگر
سلام دوستان
ردپای من درفایل46سفرنامه
خداوند همواره در حال شنیدن دعای توست
برای پاسخ باید کمی صبور باشی.
ممکن است هنوز اتفاق نیفتاده باشد اما خداوند به وعده هایش عمل می کند …اتفاق خواهد افتاد
الخیروفی ماوقع=هراتفاقی به نفع منه
اتفاقات به ظاهربداومدندتاباعث رشدوترقی مابشن ممکنه یک اتفاق یکسان برای دوتابرادررخ بده یکی بگه قطعاخیرتی دراون اتفاق هست وبااین نوع نگاه حالشوخوب نگه داده ویکی دیگه به زمین وزمان ناسزابگه که اقاازمن بدبخت ترتواین جهان هستی وجودنداره وقطعااحساس بدی روتجربه میکنه وپشت سرهم اتفاقات بدبراش رخ میده
ملاک ایمان ارامش امیدواحساس خوبه ونگران نبودنه
نه این که صبح تاشب نمازبخونبم ولی احساس خوبی نداشته باشیم
وقتی بدونیم که خداهست که کارهاروبرامون انجام میده ارامش داریم ونگران هیچ چیزی نیستیم وروی مردم حساب بازنمیکنیم
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ
ـــــــــــــــ
خدایا تنها تو را می پرستیم و بندگی می کنیم و تنها از تو کمک می خواهیم
(سوره الفاتحه، آیه 5)
قرآن می فرماید:
« و فی السماء رزقکم و ما توعدون و فی انفسکم افلاتبصرون»
خدا در درون شماست چرا او را نمی بینید؟
خدا همه چیه ، خدا من ، خدا شما ، خدا اکسیژن، خدا درخت ، خدا حشره ای که راه میره ،خدا فکری که تو ذهنته خدا همه چی و همه چی
اینکه از کسی بپرسی خدا چیه مثل این میمونه که از ماهی بپرسی نظرت راجب آب چیه، آب همه زندگیه ماهیه
با خدا راحت باش باهاش دوست باش هر جور که راحتی باهاش حرف بزن و ازش نترس
هر جوری که با صمیمی ترین دوستت هستی با خدا 100 برابر کن
خدایازت میخوام فقط به تووابسطه باشم وتومن روهدایت کنی وحمایت کنی
خدایاازت میخوام فقط روی توحساب کنم وبندگانت رادستانی ازطرف توبدانم که توانهارافرستادی برای رشدوپیشرفت من درزندگیم
االهی امین
احمدفردوسی
بنام خداوند مهربان
سلام ودرود فراوان براستادعزیز ومریم جان نازنین
خدایا یاریم کن بتونم درس امروزم رادرست بیان کنم
استاد عزیز امروز من به تضادی درمورد کارم برخوردم وخبردارشدم علاوه بر محل کارفعلی درجای دیگری هم شیفت بمونم که شرایط نادلخواه بود بسیار ناراحت شدم وکلی گریه کردم وشروع کردم به زنگ زدن اینور واونور ودرخواست کردن که آن کار راانجام ندهم وبه محل کار جدید نروم وبسیار غمگین بودم وباچشمان قرمز واشکی هرکس ازهمکاران میپرسید چی شده چراناراحتی دوباره من گریه وگریه 000000
بعد صحبت کردن با دو سه نفر ازهمکاران ویک کم آرامتر شدن اومدم سایت وزدم روی نشانه امروز که باکمال تعجب وحیرت این فایل اومد
اصلآ مونده بودم وازتعجب چشمهام گرد شد خدای من دقیقا دراین لحظه وبااین اتفاق امروز نشانه من کاملأ مناسب وضعیت من است
الخیر فی ما وقع
فیروزه فیروزه خداداره باهات حرف میزنه چراناراحتی دختر حتمآ خیری دراین موضوع است لطفأ آرامش خودت راحفظ کن
بادیدن عنوان فایل یهو قلبم آرام شد
شروع کردم خواندن مقاله اول فایل که خدا با قلم شیوای مریم جان باهام حرف زد
رابطه میان توحید عملی وقانون فرکانس
رابطه میان احساس خوب مساوی اتفاقات خوب وتسلیم بودن دربرابر رب
فقط یک عامل زندگی ات رادراین دنیا وآن دنیا رقم میزند وآن باورهای خودت است
توحیدعملی برای ساختن بهشت دلخواهم درهمین جهان
توحیدی که خودش رادرقالب احساس آرامش واطمینان قلبی ای نشان میدهد که به محض بکار بستنش وجودم را فرا میگیرد وارام آرام به سایر جنبه های زندگی ام نفوذ میکند
واین جمله که انگار برای این لحظه من وشرایط الانم است :
معنای توکل وتسلیم بودن به گونه ای که بتوانم درشرایطی ازعهده کنترل کانون توجهم برایم که ظاهرآ اوضاع بروفق مرادم نیست وبه این شیوه اوضاع رادوباره بروفق مرادم نمایم
بینظیر است این جملات خدای من خدای من چطور اینقدر واضح باهام حرف زدی سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
جملات بعدی مریم جان طوفانی درمن به پا کرد:
ایمان به غیب به گونه ای که بتوانم درشرایط نادلخواه،بی آنکه ایده یا راه حلی داشته باشم یا روی قول وکمک فردی بتوانم حساب کنم به خود بگویم فارغ ازاینکه شرایط بیرونی چیست من ازدرون خودرا به آرامش میرسانم بااین اطمینان ویقین که محال است من به احساس اطمینان قلبی وآرامش برسم وآن شرایط هرچقدرهم نادلخواه به نفع من تغییر نکند
من به حدی ازیقین درباره قوانین برسم که مهمترین کار زندگی ام کنترل کانون توجه واحساسم باشد
قربونت برم مریم جان بااین جملات زیبا و ناب مثل آب روی آتش غم وخشم من شدی
استاد عزیز ومریم جان بااین مطالب شما آرام شدم شما دراین شرایط زبان خداوند برایم بودید
و آیه قرآن :واورا ازجایی که گمان ندارد روزی می رساند هرکس به خدا توکل کند خدااوراکافی است
باشنیدن شعر خانم پروین وصحبتهای استاد دلم آرام گرفت وبعد شروع کردم خودم را سرزنش کردن که توداری دوره کشف قوانین زندگی راکار میکنی وتمرینات کدنویسی راانجام میدهی این چه وضعی شد امروز چرا گریه کردی ناشکری کردی مراحل کاری تاحالا خوب پیش رفته بقیه اش هم خوب میشه وباز گریه ام گرفت وبعد چند کامنت دوستان راخواندم وخدا راشکر آرام شدم
امروز فهمیدم رسیدن به احساس خوب در شرایط نادلخواه هنربزرگی است ودلیل تاکید استاد همین است که با کنترل احساس وبا ایمان وتوکل به خدا نه باحرف بلکه درعمل میتوان موفق بود
این فایل راقبلا شنیده بودم ولی امروز باتمام وجودم درک کردم وروی مدار درک اگاهی آن بودم
استاد واقعا سایت عباسمنش الهی است وتوحیدی است وصاف انسان رابه خدا متصل میکنه
امروز باآن حال وشرایط واحساس خاص اومدم سایت که غار حرا است ونشانه خواستم وخدا خیلی واضح وروشن باهام حرف زد
خداراسپاسگزارم برای وجود نازنین استاد ومریم جان خداراسپاسگزارم برای هدایتهایش
خداراشکر اطمینان قلبی دارم دراین شرایط وخداوند را شاکرم برای بی نهایت نعمت وبرکت که درزندگی دارم
طبق فرمایشات استاد:
ازخدا میخواهم مراهدایت کند
ازخداوند میخواهم صبر مرا بیشترکند
ازخداوند میخواهم که هیچ وقت فراموشش نکنم
ازخدا میخواهم توکل من رابیشتر کند
ازخدا میخواهم امید مرا به خودش بیشتر کند
باورهایم نسبت به خدا قوی ترشود
آن وقت زندگی سراسر عشق ومعجزه ونعمت وشادی میشود
خداراشکر برای حضور در این سایت الهی
خداراشکر برای حضور استاد ومریم جان
خداراشکر برای آرامش درونم
خداراشکر برای هدایتهای خداوند
خداراشکر برای سلامتی کامل
خداراشکر خداراشکر خداراشکر
استاد عزیز سلامت وشاد وسرفراز وپاینده باشید
به نام خدای رحمان
سلام خدمت شما استاد عزیز و همه دوستان
واقعا باید خدا رو شاکر بود بابت هر لحظه هدایت
خداروشکر که چقدر به موقع این فایل ها رو میبینم و ارامش میگیرم
چقدر به موقع بعضی نکته ها برام یاد اوری میشه تا سنگینی بارمو رو دوش خدا بذارم تا بسپارم به خودش چون من نه میتونم و نه بلدم
خدای بزرگ تویی که بلدی و توانایی
امروز بعد از داستان مغازه که گفتم
خیاطمون گفت کارگرا رفتن چون دستمزدشونو کامل نگرفتن شب عید کارگاه مونده بدون کارگر
نمیدونم ولی از وقتی که این خبر بهم رسید یکی 2ساعت بهم ریخنم ولی گفتم حتما خیره
باید احساسمو خوب کنم و به ارامش برسم
شاید قرار بوده تو برش یا دوخت سوتی بشه که اینطوری شده نمیدونم چرا ولی مطمئنم که به نفع منه هر چی هست
خدایا شکرت
چقدر زیبا استاد و به موقع این حرفا رو از زبان شما شنیدم و یه بار دیگه بزرگیشو برام یاداور شد .
خدای مهربونم خدای بزرگ از تو میخوام تمام راه حل را بهم بگی و هدایتم کنی
ازت میخوام هر لحظه ایمان و توکل قویتر بهم بدی
ازت میخوام امید بدی و قدرت برای ادامه دادن
خودت خودتو بهم بیشتر نشون بده تا بتونم بهتر درک کنم و بیشتر ایمان بیارم
میدونم که ته نداره پس از خودت میخوام
حس و حال عجیبی دارم فقط خواستم که به تعهدم عمل کرده باشم اومدم تو این جلسه و چقدر خوب بود برام و به دردم خورد
در پناه خدا پرروزی شاد و ارام باشید️🫡
به نام خداوند جان و خرد کز این اندیشه درنگذرد
به نام خداوند مهربان و بخشنده که هر چه دارم و ندارم همه از آن اوست
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته ازتون ممنون هستم بابت فایل های بی نظیر، خانم شایسته بابت تمام زحماتی که برای سایت و دسته بندی ها و همه و همه میکشی ممنونم و دستت میبوسم
استاد جان از شما هم ممنونم و سپاسگذارم که دهان مبارکتان فقط برای توحید باز میشه،در تمام فایل ها ردپای خدا وجود داره واقعا تحسینتون میکنم
واااااااااااای خدایا این چه فایل بی نظیری که من گوش دادم و بهش هدایت شدم چقدر اشک ریختم واقعا خدا رحمت کنه خانم پروین اعتصامی خدا رو نشون شاد کنه چه شعر بی نظیری ،چه شعر پر از حس ناب خداوندی توش هست
استاد عزیز چقدر گریه کردم چقدر اشک ریختم با این فایل ،چقدر یاد کارهای خودم افتادم یاد ناسپاسی های خودم، درسته الان چند وقتی بادعشق دلم تصمیم گرفتیم به طور جدی روی خودمون کار کنیم و برای تغییر خودمون جهاد اکبر راه انداختیم
چقدر خدا قشنگ دستت میگیره تو جای درست قرارت میده واقعا این هماهنگی بی نظیره و چقدر خدا بیشتر از ما دوس داره ما رو هدایت کنه و ما رو دوس داره و عاااشق ما هستش ولی نجواهای شیطان ما رو از رحمت خدا ناامید میکنه و ما رو از خدا دور میکنه
ولی بازم وقتی ما ذره ای ایمانمون رو نشون بدیم سریع خدا دست به کار میشه و تورو هدایتت میکنه
استاد عزیزم نمیدونی چقدر این فایل بی نظیر و تاثیرگذار بود بزارین داستان خودمو خلاصه بگم و الان چی شده که اینجام
بچه ها بزارین داستان قصه خودم جوری بگم که زیاد تمرکزمون مرغ رو اتفاقات نامناسب گذشته ،من و عشقم بر اساس یک تصمیمات احساسی خونه و زندگیمون رو از دست دادیم دوستان اگر دوس داشتین تو قسمت عواقب تصمیمات احساسی عشق دلم توضیح داده میتونین برین بخونینکه ما چه شرایطی رو گذروندیم خلاصه به جایگاهی رسیدیم که همه چی از دست دادیم ،خونه ،وسیله های خونه،جهیزیه،موتور همه و همه رو خودمون با باورهای خودمون از دست دادیم و فقط یک مغازه ای که خریده بودیم برامون موند ،سه ماه پیش پدر عشق دلم اومد برامون خونه ای رو اجاره کرد و ما دوباره بعد از یک سال و نیم زندگی خونه مادرم رفتیم خونه خودمون،و الان ما تو خونه فقط یدونه فرش داریم و چندتا پتو و یه مقداری ظرف و قاشق و چنگال همین ،و من و عشقم تصمیم گرفتیم روی خودمون کار کنیم و بازم بسازیم اومدیم با خودمون گفتیم خوب ما خودمون باعثش شدیم و کار کردیم کار کردیم، تو مغازه خودمون املاک زدیم و مشغول شدیم اما از وقتی مغازه رو زدیم هی اتفاقات نامناسبی میافتاد و ما از درآمد دور میشدیم ولی از یک هفته پیش تعهد دادیم که به صورت لیزری روی خودمون کار کنین و ذهنمون بمباران کنیم و کنترل ذهن کنیم و اینجا بازم خدارو شکر میکنم که خدا استاد عباسمنش در مسیر ما قرار داده ما رو هم هدایت کرده
بله ما تصمیم گرفتیم فایل هارو ببینیم و کامنت بزاریم و خودمون تو سایت غرق کنیم حالا ما چون شرایطمون به ظاهر بده به قول استاد خیلی عجول شدیم و هی می گفتیم چرا به درآمد نمی رسیم چون شغل ما پتانسیل خوبی برای درآمد داره این هم مزید بر علت شده بود و هی با خودمون می گفتیم چی شد پس چراااا جواب نمیده من اومدم گفتم اینجوری نمیشه ما باید بیایم ببینیم چه باورهایی داره مانع میشه باید ریشه ای حلشون کنیم و یه دو روزی یکم کردم تو عقل کل سرچ کردم دیدم وااااااااااای من در وجودم از خانواده همسرم توقع دارم چون خداروشکر وضع مالی خیلی خوبی دارن و هی با خودم می گفتم چرا به ما کمک نمیکنن وقتی رسیدم به این پاشنه آشیل با سرچ راجع به این موضوع تو عقل کل رسیدبه
توحید
توحید
توحید
رسیدم به اینکه چرا بجای اینکه از خدا بخوام چرااااااا از بنده خدا میخوام
چرا من دارم شرک می ورزم
چرا دارم روی یکی دیگه حساب باز میکنم
ااااای خدا چقدر تو عشق تو همه چی تو نوری تو همه کس منی تو وهابی تو رزاقی،تو قدرت مطلقی همه چی در دست تو
من چرا برای تو شریک قائل شدم واااااای بر من
تو عقل کل اکثر بچه ها نوشته بودن روی باورهای توحیدی کار کن و اینو نشانه ای دیدم از سمت خدا و فورا به عشق دلم گفتم و دوتایی شروع کردیم به گوش دادن فایل ها،قسمت دانلود که دیدم زده اجرای توحید در عمل باز کردم صفحه رو و رفتم سراغ اولین فایلی که تو ابن دسته بندی بود و رسیدم به این فایل پر از آگاهی این فایل پر از حس ناب خداااااا
چقدر عشق کردم
چقدر اشک ریختم
قبلا هم این فایل گوش کرده بودم و همون موقع ها هم هر وقت گوش میکردم گریه ام میگرفت به خصوص اونجا که میگه
من به مردم داشتم روی نیاز
گرچه روز و شب در حق بود باز
من بسی دیدم خداوند مال
تو کریمی ای خدای ذوالجلال
بر دونان چو افتادم ز پای
تو دستم را گرفتی ای اداهای
گندمم را ریختی تا زر دهی
رشته ام را بردی تا گوهر دهی
اخ که چقدر چقددددددر اشک ریختم
خدایا منو ببخش ،خدایا منو ببخش که تورو ندیدم پیشم بودی و ندیدیمت ،خدایا منو ببخش به خاطر اینکه شریک قرار دادم بهت
خدایا منو ببخش
تو از رگ گردن نزدیکی به من ولی من فکر کردم تو نیستی پیشم چقدر شبا گریه کردم و گفتم خدایا منو ببین در صورتی که همیشه منو دیدی
من قدرت درک تورو نداشتم
خدایا میدونم که منو بخشیدی و من الان اینجااااهستم و دار می نویسیم خدایا شکرت واقعا خدایا سپاسگذارم که هدایتم کردی و بهترین شعر از زبان استاد عزیزم دست مهربونت شنیدم خدایا شکرت
واقعا بعضی موقع ها ما انسان ها نمیدونیم اون اتفاقی که افتاده حتما یه خیری توش هست و تسلیم نجواهای شیطان میشیم و چشممون میدوزیم به دست بنده ی خدا ،یادمان میره این خداست که روزی میده و این وقتی رخ میده که تو بهش ایمان داشته باشی و با صبر کردن ایمانت ثابت کنی مطمعنی باشی که میده
مثل داستان آدم هایی که میرم دعا کنن بارون بیاد و تنها کسی که با خودش چتر میبره یه بچه بوده
ایمان باید این شکلی باشه
میگه تسلیم باش همیشه نقشه های خدا بهتره
همیشه راه و هایی که خدا میگه آسون تره
همیشه هدایت های خدا جور دیگه ای تو فقط
تسلیم باااااااااش
خیلی چسبید بهم خدایا شکرت بابت اینکه دستم و گرفتی و گرمی دستت و حس میکنم میدونم که قراره بترکونیم باهم
عاااااااااشقتم خدااااآاااااااااا
به نام خدای مهربان🪴
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته جان و دوستان عزیز سایت
الخیر فی ماوقع در شعر پروین اعتصامی
همیشه هر اتفاقی که میفته یه خیریتی توش هست و باید نگاهمون به اتفاقات به ظاهر نامناسب این نگاه باشه که یک اتفاق خوبی در راه است
اگر احساس خوب رو در همه لحظات زندگیتون داشته باشید اتفاقات فوق العاده عالی براتون رخ میده این یک قانونه
اگر احساس خوب داشته باشید اتفاقات خوب رخ میده و اگر احساس بد داشته باشید اتفاقات بد رخ میده این یک قانونه و استثنایی هم نداره
اگر سعی کنید در تمام طول شبانه روز در هر شرایط و در هر موقعیتی احساستون رو خوب کنید مطمئناً اتفاقات خوب جوری از در و دیوار وارد زندگی شما میشه که شما رو مبهوت میکنه این کار شاید در شروع کار سادهای نباشه اما مطمئناً با تمرین این اتفاق میفته
با تغییر باورها این اتفاق میفته
ما باید ایمان داشته باشیم که روند جهان همواره خیر و خوشی و خوبیه
کسی که احساس خوب داره یعنی کسی که ایمان داره
ملاک ایمان نه به ریشِ نه به جای تسبیح روی پیشونیِ نه به چادرِ نه به چیز دیگهای
ملاک ایمان احساس آرامش درونیِ
هر چقدر احساس آرامش داشته باشیم هر چقدر احساس خوب داشته باشیم یعنی ما به یک نیرویی ماورای نیروی خودمون اعتقاد داریم که اون نیرو محافظ ماست که اون نیرو با ماست به این میگن ایمان
نشان ایمان نشان ظاهری ایمان احساس خوبه
اگر احساس خوب داری یعنی ایمان داری اگر امید داری یعنی ایمان داری اگر احساس شوق و ذوق داری اگر آرامش داری یعنی ایمان داری هیچ چیز دیگهای نیست
واقعاً هیچ چیز دیگهای نیست
الا به ذکر الله تطمئن القلوب
تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد
این موضوع در یکی از شعرهای بسیار زیبای خانم پروین اعتصامی اومده و من امروز میخوام در مورد این شعر صحبت کنم
احساس پاکیِ،
احساس رسیدن به خداست
احساس عشقه
احساس درک خداونده
این شعر داستان یک پیرمرده که خیلی زندگی سختی داشته و از اونجا شروع میشه که همه ردش کردن همه دست رد به سینهاش گذاشتن پیش همه رفت پیش همه گدایی کرد پیش همه رو انداخت امیدش رو از خدا دور کرد و به غیر خدا رو آورد نابود شد زندگیش ولی خدا بازم دوستش داشت ولی خداوند بازم بهش رحم کرد ولی خداوند دید اون رو اونی که خدا رو ندید خدا دیدش و خدا دوستش داشت خدا همه ما رو دوست داره با تمام اشتباهاتمون با تمام بیایمانیمون با تمام بدیهامون دوستمون داره بخشیده ما رو و هر روز هم داره میگه برگرد بیا پیش من
هر روز هم میگه منو ببین من هرچی که بخوای بهت میدم تو فقط منو باور کن فقط منو بشناس منو درک کن هرچی که از دنیا میخوای
چی میخوای بهت بدم؟
هرچی رو که بخوایی
پول میخوای سلامتی میخوای عشق میخوای رابطه قشنگ میخوای کار خوب میخوای هرچی رو که بخوای بهت میدم
“پیرمردی، مفلس و برگشته بخت
روزگاری داشت ناهموار و سخت
هم پسر، هم دخترش بیمار بود
هم بلای فقر و هم تیمار بود
این، دوا میخواستی، آن یک پزشک
این، غذایش آه بودی، آن سرشک
این، عسل میخواست، آن یک شوربا
این، لحافش پاره بود، آن یک قبا
روزها میرفت بر بازار و کوی
نان طلب میکرد و میبرد آبروی
دست بر هر خودپرستی میگشود
تا پشیزی بر پشیزی میفزود
هر امیری را، روان میشد ز پی
تا مگر پیراهنی، بخشد به وی
شب، بسوی خانه می آمد زبون
قالب از نیرو تهی، دل پر ز خون
روز، سائل بود و شب بیمار دار
روز از مردم، شب از خود شرمسار”
پیرمرد هر روز میرفت گدایی میکرد هر روز میرفت دستش رو جلوی هر کس و ناکسی دراز میکرد بلکه چیزی بهش بده وقتی هم میومد خونه خیلی ناامید و ناراحت میومد خونه و احساس خیلی بدی داشت
“صبحگاهی رفت و از اهل کرم
کس ندادش نه پشیز و نه درم
از دری میرفت حیران بر دری
رهنورد، اما نه پائی، نه سری
ناشمرده، برزن و کوئی نماند
دیگرش پای تکاپوئی نماند
درهمی در دست و در دامن نداشت
ساز و برگ خانه برگشتن نداشت”
پیش هر کسی رفت هیچ چیزی بهش ندادن همه شهر و همه کوچهها رو رفت دیگه حس راه رفتن نداشت
اما هیچی برای بردن خونه نداشت
رو نداشت که برگرده بره خونه
“رفت سوی آسیا هنگام شام
گندمش بخشید دهقان یک دو جام
زد گره در دامن آن گندم، فقیر
شد روان و گفت کای حی قدیر
گر تو پیش آری بفضل خویش دست
برگشائی هر گره کایام بست
چون کنم، یارب، در این فصل شتا
من علیل و کودکانم ناشتا
میخرید این گندم ار یک جای کس
هم عسل زان میخریدم، هم عدس
آن عدس، در شوربا میریختم
وان عسل، با آب میآمیختم
درد اگر باشد یکی، دارو یکی است
جان فدای آنکه درد او یکی است
بس گره بگشودهای، از هر قبیل
این گره را نیز بگشا، ای جلیل
رفت پیش آسیابان
آسیابان هم یه گندم بهش داد و گفت خدایا شکرت تو اگر بخوای کمک کنی میتونی همه جوره کمک کنی اگر من این گندم رو بفروشم هم میتونم عدس بخرم هم عسل بخرم بچههام رو خوب کنم و این صحبتها را داشت به عنوان تشکر از خدای مهربان داشت میکرد و در ادامه گفت بس گره بگشودی از هر قبیل این گره را نیز بگشای ای جلیل
گفت گره خیلی از مردم رو باز کردی گره زندگیشون رو این گره رو هم باز کن ای خدای مهربان
این دعا میکرد و میپیمود را ناگه افتادش به پیش پا نگاه
دید گفتارش فساد انگیخته وان گره بگشوده گندم ریخته
دید این دعایی که کرده به جای اینکه بهش کمک کنه به ضررش شده و این همه داره راه میره و داره دعا میکنه دید که اصلاً اون گرهای که گندمها رو ریخته تو دامنش اون گره باز شده و همه گندمها ریخته
بانگ بر زد، کای خدای دادگر
چون تو دانائی، نمیدانی مگر
سالها نرد خدائی باختی
این گره را زان گره نشناختی
این چه کار است، ای خدای شهر و ده
فرقها بود این گره را زان گره
چون نمیبیند، چو تو بینندهای
کاین گره را برگشاید، بندهای
تا که بر دست تو دادم کار را
ناشتا بگذاشتی بیمار را
هر چه در غربال دیدی، بیختی
هم عسل، هم شوربا را ریختی
من ترا کی گفتم، ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز
ابلهی کردم که گفتم، ای خدای
گر توانی این گره را برگشای
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت، دیگر چه بود
من خداوندی ندیدم زین نمط
یک گره بگشودی و آنهم غلط
تا اینجای داستان پیرمرد به شدت ناراحت به شدت عصبانی به همه چی شک میکنه و میگه خدایا این چه وضعشه چه کاری با من کردی من گفتم گره زندگیم رو درست کن نه گره دامن رو که همه گندم بریزه
من ازت خواستم که کمکم کنی نه اینکه توی سرم بزنی و بدبختم کنی
خیلی از ماها توی شرایطی قرار میگیریم که احساس میکنیم خدا با ما قهر کرده اوضاع سخت میشه ما فکر میکنیم که خدا ما رو نمیبینه فریاد میزنیم میگیم خدایا ما رو ببین ما اینجا هستیم فکر میکنیم خدا روشو کرده اونور
نه همیشه خدا با ما هست
الغرض برگشت مسکین دردناک تا مگر برچیند ان گندم ز خاک
چون برای جستجو خم کرد سر
دید افتاده یکی همیان زر
“سجده کرد و گفت کای رب ودود
من چه دانستم ترا حکمت چه بود
هر بلائی کز تو آید، رحمتی است
هر که را فقری دهی، آن دولتی است
تو بسی زاندیشه برتر بودهای
هر چه فرمان است، خود فرمودهای
زان بتاریکی گذاری بنده را
تا ببیند آن رخ تابنده را
تیشه، زان بر هر برگ و بندم زنند
تا که با لطف تو، پیوندم زنند
گر کسی را از تو دردی شد نصیب
هم، سرانجامش تو گردیدی طبیب
هر که مسکین و پریشان تو بود
خود نمیدانست و مهمان تو بود
رزق زان معنی ندادندم خسان
تا ترا دانم پناه بیکسان
ناتوانی زان دهی بر تندرست
تا بداند کآنچه دارد زان تست
زان به درها بردی این درویش را
تا که بشناسد خدای خویش را
اندرین پستی، قضایم زان فکند
تا تو را جویم، تو را خوانم بلند
من به مردم داشتم روی نیاز
گرچه روز و شب در حق بود باز
من بسی دیدم خداوندان مال
تو کریمی، ای خدای ذوالجلال
بر در دونان، چو افتادم ز پای
هم تو دستم را گرفتی، ای خدای
گندمم را ریختی، تا زر دهی
رشتهام بردی، که تا گوهر دهی
در تو، پروین، نیست فکر و عقل و هوش
ورنه دیگ حق نمیافتد ز جوش
چقدر زیبا میگه که خدا اگر هم به ظاهر داری میبینی تو زندگیت مشکل به وجود میاد این دقیقاً همون راهیه که باید بری این دقیقاً همون نعمت این دقیقاً همون ایدهایه که بهش نیاز داری این دقیقاً همون مسیریه که میتونه بهت کمک کنه برای رسیدن به هدفت و چقدر قشنگ توی این شعر توضیح میده که هر بلایی که از خداوند میاد یه رحمتیه
میگه به این دلیل برای من مشکل ایجاد شد که تو رو پیدا کنم که اگر همیشه اوضاع خوب باشه تو رو پیدا نمیکنم اگر مشکلی توی زندگیمون به وجود میاد خدا رو پیدا میکنیم نه به خاطر اینکه خدا تنهاست خدا نیاز داره که ما پیداش کنیم به خاطر اینکه وقتی ما خدا رو فراموش میکنیم و از فرکانس خدا دور میشیم در فرکانس بدیها قرار میگیریم
اگر مشکلی به وجود میاد خدا این مشکل رو ایجاد نکرده ما از فرکانس خوبیها از فرکانس عشق از فرکانس نعمتها وقتی دور میشیم طبیعتاً به نقطه مقابلش میرسیم
میگه من خیلی این در و اون در کردم من به مردم داشتم روی نیاز
من خیلی رو انداختم به افراد مختلف اما رزق و روزی پیش تو بود همیشه هم در حال دریافت نعمتها میتونستم باشم میگه گندمم را ریختی تا زر دهی رشتهام بردی تا گوهر دهی
زندگی ما همیشه همینه اگر چیزی رو از دست دادیم به معنای کمبود نیست این به معنای یک نعمت جدید و بسیار بزرگتره اما به کسی میرسه این نعمت به کسی که بتونه اینطور نگاه کنه به خداوند به کسی که بتونه احساس خودش رو کنترل کنه به کسی که بتونه در شرایط سخت خوبیها رو ببینه در شرایط سخت نعمتهایی که داره ببینه
دوستان خیلی موقعها شرایط سخت میشه برای منم این اتفاق افتاده اما باور کنید در سختترین شرایط هنوز نعمتهای زیادی هست که ما داریم و میتونیم به خاطر اونها سپاسگزار باشیم و خودمون رو به احساس خوب برسونیم
خیلی خیلی موارد هست که اگر ما روش کار کنیم میتونیم در سختترین شرایط احساس خودمون رو خوب کنیم من خودم شرایط خیلی سختی رو تجربه کردم خیلی خیلی سخت از بیکاری از بیپولی از یک سال تو خیابون خوابیدن تو سن 15 سالگی یک سال گوشه پارکها زندگی کردن
و من تونستم این کارو در مورد مرگ فرزندم انجام بدم و تو هم میتونی و هر کسی که بخواد خدا رو باور کنه میتونه این کارو انجام بده
و امیدوارم که توی این مسیر با ایمان با توکل حرکت کنیم از خدا بخواهیم که ما رو هدایت کنه از خدا بخواهیم که صبرمون رو بیشتر کنه از خدا بخواهیم که هیچ وقت فراموشش نکنیم از خدا بخواهیم که توکلمون رو بیشتر کنه امیدمون رو بهش بیشتر کنه باورهامون رو قویتر کنه نسبت به خودش و اگر توی این مسیر حرکت کنیم زندگی سراسر شادی سراسر معجزه سراسر عشق سراسر نعمت و خوبی خواهد بود برای همه دوستان عزیزم آرزوی سلامتی خوشبختی و سعادت دارم
به نام خدای مهربان 🪴
الخیر فی ما وقع
همیشه هر اتفاقی میفته یک خیریتی توش هست و باید نگاهم به اتفاقات به ظاهر نامناسب این نگاه باشه که یک اتفاق خوبی در راه است
اگر احساس خوب رو در همه لحظات زندگیم داشته باشم اتفاقات فوق العاده عالی برام رخ میده و اگر احساس بد داشته باشم اتفاقات بد رخ میده این یک قانونه و استثنایی هم نداره
اگر احساس خوب را در هر شرایط و در هر موقعیتی داشته باشم مطمئناً اتفاقات خوب جوری وارد زندگیم میشه که منو مبهوت میکنه
شاید در شروع کار سادهای نباشه اما مطمئناً با تمرین اتفاق میفته
با تغییر باورها این اتفاق میفته
باید ایمان داشته باشم که روند جهان همواره خیر و خوشی و خوبیه
ایمان یعنی اینکه احساس خوب داشته باشم ملاک ایمان به ریش و جای تسبیح روی پیشونی و به چادر نیست
ملاک ایمان احساس آرامش درونیِ
هر چقدر احساس آرامش داشته باشم هر چقدر احساس خوب داشته باشم یعنی به یک نیرویی ماورای نیروی خودم اعتقاد دارم که اون نیرو محافظ منه با منه
به این میگن ایمان
اگر امید دارم یعنی ایمان دارم
اگر احساس شوق و ذوق دارم اگر آرامش دارم یعنی ایمان دارم
فقط با یاد خداست که دلها آروم میگیره.
دوست دارم اینجا یه چیزی رو اعتراف کنم منم این حالتی رو که این پیرمرد داستان ما تجربه کرده توی زندگیم خیلی تجربه کردم مخصوصاً توی روابط
زمانی رسیده بود که به شدت نیاز داشتم به وجود شوهرم به توجهش به تاییدش به محبت کردنش به حضورش در کنارم و هر چقدر نیازم شدیدتر میشد رفتارهای بدی را از اون میدیدم واقعا به حرف استاد توی دوره احساس لیاقت رسیدم خیلی شرایط بدی بود ولی خوشحالم که درس خوبی گرفتم که دیگه به کسی برای خوب شدن حالم نیاز نداشته باشم.
پس بدونم که بازم با همه اشتباهاتم خدا دوستم داره
خدا همه ما رو دوست داره با تمام اشتباهاتمون
با تمام بیایمانیمون با تمام بدیهامون دوستمون داره ما رو میبخشه و هر روز هم به ما میگه که برگرد بیا پیش من
هر روز میگه منو ببین هرچی میخوای بهت میدم.
فقط باید باورش کنم
فقط باید بشناسمش و درکش کنم
اونوقت هر چی رو که بخوام بهم میده
از پول سلامتی ثروت عشق رابطه قشنگ کار خوب
خیلی از ما در شرایطی قرار میگیریم که فکر میکنیم خدا با ما قهر کرده
اوضاع سخت میشه فکر میکنیم خدا ما رو نمیبینه
فریاد میزنیم خدایا ما رو ببین و فکر میکنیم خدا روشو کرده اونور
باید بدونیم خدا همیشه با ماست
باید بدونیم هر بلایی که از طرف خدا میاد رحمتی در اون هست
اگر هم به ظاهر میبینیم که مشکلی توی زندگی به وجود میاد این دقیقاً همون راهیه که باید بریم
این دقیقاً همون نعمته
این دقیقاً همون ایدهایه که بهش نیاز داریم این همون مسیریه که میتونه بهمون کمک کنه برای رسیدن به هدفمون
به این دلیل برامون مشکل ایجاد میشه که خدا رو پیدا کنیم که اگر همیشه اوضاع خوب باشه خدا رو پیدا نمیکنیم
نه به خاطر اینکه خدا تنهاست و نیاز داره که ما پیداش کنیم به خاطر اینکه وقتی ما خدا را فراموش میکنیم و از فرکانس خدا دور میشیم در فرکانس بدیها قرار میگیریم
اگر مشکلی به وجود میاد خدا این مشکل رو ایجاد نکرده ما از فرکانس خوبیها از فرکانس عشق از فرکانس نعمتها وقتی دور میشیم طبیعتاً به نقطه مقابلش میرسیم باید بدونیم که اصلاً به افراد مختلف رو نندازیم.
چون رزق و روزی پیش خداونده و اگر چیزی را از دست میدیم به معنای کمبود نیست
این به معنای یک نعمت جدید و بسیار بزرگتره
اما به کسی میرسه که بتونه اینجوری نگاه کنه به خداوند
به کسی که بتونه احساسش رو کنترل کنه کسی که بتونه در شرایط سخت خوبیها رو ببینه
در شرایط سخت نعمتهایی که داره ببینه چون در سختترین شرایط هنوز نعمتهای زیادی هست که ما داریم و میتونیم به خاطرشون سپاسگزار باشیم و خودمون رو به احساس خوب برسونیم
توی این مسیر با ایمان و توکل حرکت کنیم از خدا بخواهیم که ما رو هدایت کنه از خدا بخواهیم که صبرمون رو بیشتر کنه از خدا بخواهیم که هیچ وقت فراموشش نکنیم
از خدا بخواهیم توکلمون رو بیشتر کنه امیدمون رو بهش بیشتر کنه
باورهامون رو قویتر کنه نسبت به خودش، اگر بتونیم توی این مسیر حرکت کنیم زندگی سراسر شادی سراسر معجزه سراسر عشق سراسر نعمت و خوبی خواهد بود.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
این روزها با ورود به دل ترسها که با افزایش ایمان این اتفاق افتاد وارد فاز یا مدار جدیدی شده ام.دوره در آغوش تغییر بعلاوه لیاقت بعلاوه عزت نفس بعلاوه توحید عملی داره کاری میکنه که شاید بگم چیزهایی رو داره آب میکنه که 40 سال نکرده بود و نتونسته بودم.
مسیرهای عصبی شکل گرفته از بچگی،از فضای کمبود عزت نفس و عدم ارزشمندی و فضای مذهبی اون وقتها که ریشه شاید چندین هزار ساله داره .اون مسیرها داره اصلاح میشه.
مهمترین نکته ایمان داشتن به یگانگی الله و اینکه من خلیفه الله هستم و خداوند منو خالق خلق کرده و اینکه هر چی بتونم با روحم نزدیک بشم از عقلم فاصله بگیرم به اون اصل نزدیک میشم.
اصلی که از نوزادی با من بوده و من گمش کردم
این ابتدای کاره و از این به بعد منتظر معجزات و گره گشایی های دیگه هستم.
یادم میاد چنان این افکار منو گرفته بود که انگار تلسم شدم انگار دست و پام بسته شده بود و با اینکه زور میزدم نمیتونستم آزاد بشم.
مثل خواب بختک در شبهایی که میدیدم و با اینکه میشناختم و سعی میکردم نمیتونستم خلاص بشم.
وقتی خودت رو پیدا میکنی ،وقتی روحت رو پیدا میکنی،وقتی اصل رو از فرع تشخیص میدی،وقتی اعلام میکنی خدایا من هیچ نیستم تو مرا آفریدی و جان دادی و رزق دادی و… و تو فرمانروایی و سعی میکنی تسلیم بشی اتفاقات خوبی می افته...
اینکه اون توانایی که خدا بهت داده رو در طی سالها با ترس از اشتباه و شکست و….تبدیل به ناتوانی کردی و دوباره به لطف و فضل خودِ او داری برمیگردی به تنظیمات اولیه یه موجی از شادی و شعف داره ایجاد میکنه که انشاالله موجب شکست بقیه اتصالها نادرست میشه.
میخام اینو بگم در تمام این مدت خدا همیشه سعی کرده با تضادها راه رو نشونمون بده ولی من ندیدم و یا با باورهای نادرست جرات غلبه نداشتم و بطور کلی ترسها بر من حکومت میکرد.
ترسها نشانه نبودن توحید است و اگر میخواهیم فرد توحیدی بشویم باید با ترسها مواجه شویم و آنوقت شکست ترسها حتمی است.
البته این را بگویم با تکامل و باورهای درست و سپردن به الله مهربان.
همرزمان عزیزم فوج فوج به سمت مکه در حرکتیم و بزودی شکسته میشود درهای اسارتمان و پیروزی حتمی است.
انا فتحنا لک فتحا مبینا
استاد عزیزم شکرگزارم،سپاسگزارم
به نام خدای بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم و دوستان گرامی
روزشمار تحول چهل و ششم
زیبایی این فایل بینهایته هر قدر این فایل گوش بدم بازم کمه چه شعر زیبایی بود که میشد خیلی چیزا میشد ازش یاد گرفت که تو هر شرایطی که باشیم اگه توکل مون به خدا باشه وباور داشته باشیم به خداوند همه چیز درست میشه ولی ما زود قضاوت میکنیم که همه چیز خراب شد به خیریتش فکر نمیکنیم نشانه ایمان باور وآرامش دورانی به خداوند نه چیز دیگه ای در هر شرایطی میشه که به خدا ایمان داشت و به او باور داشت فقط روی خداوند حساب کرد اون وقته که همه چیز همه گرههای زندگیمون باز میشه از خدا میخوام که همه گرههای زندگیمو باز کنه و فقط روی خدا حساب کنم خدایا کمکم کن سپاسگزارم از استاد عزیزم در پناه خدا باشید به امید موفقیت همه عزیزان
خدایا شکرت که تورا دارم
سلام خدمت استاد گرامی وهمه اعضای سایت.
این فایل زیبا نشانه امروز من بود و چقدر زیبا است واقعا اشک من را درآورد ، آری من باور دارم وقتی که می توانیم احساسی خودمان را خوب نگه داریم شرایط به نفع ما می شود خودم چندین تا تجربه دارم ، چند ماه قبل در یک دانشگاه ثبت نام کرده بودم که ماهانه پول هم می داد به شاگردان شأن و هم تدریس می کرد به صورت آنلاین البته چون من در افغانستان هستم و اینجا درس های ضروری مخصوصا دانشگاه نیستند اصلا ، بعد برای مصاحبه برای من زنگ زد خیلی آنتن ضعیف بود و صدای من را درست نداشتند بعد آن خانم مصاحبه گر عصبانی شد و به من گفت که درست صحبت نمی کنی اگر درست صحبت نکنی حذف می شوی درست هم مصاحبه انجام نشد و گوشی را قطع کرد بعد به خودم گفتم که اشکال ندارد خداوند است که می تواند فرصت ها را بهم بدهد و منو وارد این دانشگاه کند نه این خانم اصلا مهم نیست هر اتفاقی بیفتد همان درست است و حالم خیلی خوب شد ناراحت نبودم و جالب اینجاست که فردا دوباره به شماره پدرم زنگ زد و ازم دوباره مصاحبه گرفت بعد هفته قبلی شنیدم که به خیلی از شاگردانش زنگ زده که قبول شده ولی هنوز به من زنگ نزده بود باز هم دوباره ایمان خودم را حفظ کردم و نگذاشتم که حالم بد شود بعد دیروز بهم زنگ زده بود گوشی من بی صدا بود و من خبر نشده بودم سه بار زنگ زده بوده من جواب نداده بودم دوباره به پدرم زنگ زده بود و گفته که اگر جواب ندم حذف می شوم بعد خواهرم بهشون زنگ زده بود و بجای من صحبت کرده بود و مشکل کامل حل شد من خودم کورس رفته بودم وقتی از کورس برآمدن تازه موبایلم را نگاه کردم که خیلی تماس زیاد بوده ولی وقتی که من خبر شدم همه مسایل حل شده بود و انشالله هفته آینده درس های این دانشگاه شروع می شود ، و من بسیار خوشحالم که هم درس می خوانم و هم خرج من تامین می شود