به رویاهایت باور داشته باش | قسمت 2 - صفحه 61

1563 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    عیسی غریبلو گفته:
    مدت عضویت: 3161 روز

    خدایا به امید تو

    بهار را باید ساخت! با ریختن برگ های زرد ! با پشت سر گذشتن ! یادمون نره با پشت سر گذشتن زمستان و دیگه نپرداختن به خاطرات زمستان سرد و نماندن در اون لحظه ! باید بهار و ساخت با فکر کردن به شکوفه های بهاری با فکر کردن به رشد شاخه های جدید ! با فکر کردن به تازه و نو شدن ! با فکر کردن به برگ هایی که زینت می بخشند دنیا رو ! با فکر هوای صاف و تمیز !

    فکر کردن به همگام شدن با جهانی نو !جهانی تازه و جدید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    سانیا رهبری گفته:
    مدت عضویت: 3265 روز

    سلام استاد عزیزم و خانم شایسته گل و دوستان گرانقدرم

    نتایج روز ۱۶ ام سفرنامه

    استاد این قسمت اینقدر برام پر مفهوم و لذت بخشه که نمیتونم به راحتی ازش بگذرم و برم قسمت بعدی .

    استاد بی نهایت تحسینت میکنم واسه قدرت خلقت ، واسه باورهای پولادینت که اینطور جهانت رو زیبا کرده که بادیدنش کلی ذوق میکنم .

    اینقدر از درونم احساس شعف و شوق دارم نمیدونم چی بگم .

    میتونم باور کنم که داشتن همه چیز با هم شدنیه و این کاملا طبیعی ست.

    میتونم باور کنم که چه قدرتهایی تو وجودم قرار داده شده که اگه به کار بگیرمشون این کاملا طبیعی ست.

    دقیقا فرموده شما درست که ما میتونیم تو این فایلها ماشین و خونه و داشته های فیزیکی شما رو ببینیم و سلامتی ، روابط عالی ، قرب و نزدیکی شما به خدا رو نمی بینیم .

    ولی استاد میتونم درک کنم وقتی از سلامتیت حرف میزنی یعنی اینکه چقدر بیماری های شایع حال حاضر براتون ناشناخته ست و از شما دوره ! چون رسیدین به این باور که وقتی این انرژی تو وجودتون جاری باشه هیچ گونه ناملایمتی و بیماری نمیتوته دوام داشته باشه ، فقط در نبود انرژی ست که بیماری و درد هست .

    درمورد روابط عالی و عاشقانه تون میتونم بفهمم که چقدر غرق در شور و شوق هستید و تک تک سلولهاتون فریاد عشق و آرامش و صلح سر میده و عزیز دلتون که با این انرژی در هماهنگی ست میتونه درکتون کنه و این تعامل دو طرفه عشق چقدر زیبا و بی نظیره !

    درباره معنویت و نزدیکی که به خدای درونتون دارید دیگه چی بگم ؟! که وقتی درکش میکنم تو پوست خودم نیستم از خلوص و ناب بودنش . چقدر باورهای توحیدی و ربوبیت تون شما رو زیبا تر ، شجاعتر ، قوی تر ، با ایمانتر و خالص تر کرده ‌. چه غوغایی به پا میشه تو وجودم که وقتی حرف از توحید و ربوبیت میزنید ؟! چه شکوه و عظمتی رو به نمایش میزارید با باورهای توحیدی تون ؟!

    و مهمتر از همه چه قدرتی رو بهم یاداور میشید که من هم دارمش .!

    استاد همه اینهایی که گفتم رو نمیشه با چشم سر دید بلکه باید با چشم دل دید .

    من وقتی خودم رو خالص تر کردم تونستم اینها رو ببینم و درک کنم .

    چقدر خوشحالم که چند روز رو این فایل زوم کردم تا نتیجه گیری کنم .

    استاد عزیزم بی نهایت شکر و سپاس که یک نمونه و الگویی شدی برای باور پذیری قدرتهام

    سپاس گزارم از شما که با خودت و خدای درونت در صلح و هماهنگی هستی .

    سپاس گزارم که شدی دستی از دستای خداوندم و درود بر روح و روان پاک و خالصت

    عاشقتم 🌸🌸🌸🌸

    پر باشیم از حس عمیق سپاس گزاری ناب .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    گلابتون خوشبخت گفته:
    مدت عضویت: 3260 روز

    دست مریزاد استاد .فتبارک الله احسن الخالقین. استاد واقعا خداوند به داشتن بنده ای مثل شما افتخار میکنه به قول خودتون با خودس میگه ببین بنده من به کجاها رسیده پس لیاقت داره که بیشتر بهش بدم و سپاسگزارم که با وجود اینکه خوابتون میومده این فایل رو برامون تدوین کردید . استاد هر وقت بی انگیزه میشم میام یک سر به سایت میزنم و کلی انرژی میگیرم ممنونم که کمک میکنید که جهان جای بهتری برای زندگی کردن بشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    علی گفته:
    مدت عضویت: 2532 روز

    سلام خداروشکر که به شانزدهمین روز این سفر رسیدم خیلی دوستداشتم الان هم زمان با گروه در این سفر بودم انشالله یکی ازهدفام همینه که رشد کنم و همقدم با برنامه های سایت بیام جلو… ولی کلی دست و ذهنم تو این سفر به نظر نوشتن عادت کرده انگار تا نیام ردپامو جا بزارم خوابم نمیبره امشب یه مقدار زود رسیدم خونه گفتم الان سریع نرمشمو میکنم ۲الی ۳تا فایلو همزمان گوش میدم دیدگاهمو مینویسم یه مقدار میوفتم جلو ولی خب نشد یه مقدار احساس خستگی میکردم چرتمم گرفت ذهنمم نجوا داشت خواستم با استراحت و سرحال تر شدن خاموشش کنم .

    اگه بخوام راجع به موضوعی که خانوم شایسته تو این روز گفتن صحبت کنم خب خیلی موقع ها بوده که با دیدن موفقیتو توانمندی دیگران این امید در من زندا شده که منم یه کاری برا زندگیم انجام بدم ولی همونجور که خانوم شایسته اشاره کردن اون تردیده، عدم لیاقته ،ترس ،احساس تفاوت،عجله داشتن بهانه های مختلف باعث شده که حرکتی نکنم و شورو شوقو هیجانی هم احساس نکنم خدایی من شورو شوق و هیجان برای زندگی و پیشرفتو اینجا یاد گرفتم چطور ایجادش کنم و چه لذتی میده وقتی با انگیزه و امیدوار حرکت میکنی اصلا فکر کنم اینم خودش یه قانون باشه که وقتی با اشتیاق حرکت میکنی نتیجه میگری یادمه استاد تو دوره کشف قوانین میگفت: وقتی میگم با شورو شوق حرکت کن باید بگیری چی میگم من تازه گرفتم منظور استاد چیه

    اشتیاق داشتن برا موفقیت خودش اولین قدمه

    من برادرم ۱۵ ساله دامن مجلسی تولیدمیکنه منم پیشش خیاطی رو یاد گرفتم ولی همیشه میخواستم از این شاخه دامن بیام بیرون چون پیش خودم میگفتم آخه کی الان دیگه دامن میپوشه ولی برادرم همیشه پرتلاش با ایمان کارشو کرد ماشالله چندسالیه که از لحاظه امکانات اولیه زندگی بی نیازه خونه بزرگو خوب ۲تا ماشین مغازه خوب همرو خرید خلاصه میلاردره از طریق همون کاری که بهش علاقه داشت و فکر میکرد که موفقش میکنه

    منم عاشق کارم هستم و از اولم فکر میکردم شغل پول سازیه

    ولی با دامن مشکل داشتم ترسهاو غرورمم نمیزاشت برم شاخه های دیگه خیاطیم یاد بگیرم با این وجود ۳ ساله پیش وقتی پیشرفت برادرمو دیدم وقتی دیدم تلاشو پشتکارش چطور نتیجه داد تصمیم گرفتم منم تولید کنم همین که تصمیم گرفتم یهویی برادرمم گفت پولتو بده براتوهم پارچه بگیرم یواش یواش تولید کن الان که یادش افتادم یه حالی شدم الان میفهمم انگیزه داشت کار میکرد خلاصه ۱ سال پیشش به کمکش تولید کردم بعدش گفت من دیگه شرایطشو ندارم پیشم باشی منم به خدا توکل کردم رفتم برا خودم مغازه گرفتم نترسیدم که اگه دامن نخرن چی میشه و اینا گفتم من شروع میکنم اگه لازمم شد تو حینی که برا خودم کارمیکنم چیزایی که بلد نیستمو یادمیگیرم خدارو شکر تو این ۳ سال خیلی خیلی چیزا یاد گرفتم کلی اعتبار پیدا کردم بازارو شناختم یواش یواش سرمایه و امکاناتم به حدی رسیده که میتونم کارای پرسودترو زیبا ترو مصرفی ترم تولیدکنم. براتون آرزوی بهترینارو دارم انشالله که خوب زندگی میکنیم و جهانو جای بهتری برای زندگی میکنیم🎆🎈🌷🍁🎧

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    شقایق مهرابی گفته:
    مدت عضویت: 2170 روز

    سلام استاد عزیز و بزرگم

    برای بار چندم بود به این فایل هدایت می شدم و بسیار از دیدنش لذت بردن و بسیار حالم رو خوب کرد. کلی شور و هیجان توی من ایجاد کرد. من پاور پوینت آرزوهام رو تهیه کردم الان میخوام برم اونو یه بار دیگه با تجسم قوی ببینم. میخوام برم توو سایت ماشین مورد علاقم و جزئیات داخلی ماشین رو قشنگ نگاه کنم و خودمو توش تجسم کنم.

    این فایل عالی بود استاد، به زودی میام و توو 12 قدم نتایج عالیم رو از همین فایل های رایگان می نویسم.

    پیروز باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      علی گفته:
      مدت عضویت: 2532 روز

      افرین که پاور پوینت آرزوهاتونو تهیه کردید استاد بهش میگفت دیرن ورد یه چی تو این مایه ها یادم انداختید منم انجامش بدم ولی خدایی نمیدونم چجوری استاد فایلشو درست کرده بود منم خیلی دوست دارم یه فایل تصویری از رویاها و هدفام داشته باشم تجسمشون کنم ‌چون واقعا عجیب تاثیر گزاره

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        شقایق مهرابی گفته:
        مدت عضویت: 2170 روز

        سلام ممنون

        اگر خواستید من میتونم براتون فایل خودم رو ارسال کنم که ایده بگیرید ولی خب اگر از اول خودتون درست کنید حس و حالش خیلی بهتره، اولین کار اینه که تصاویر آرزوهاتون رو تهیه کنید و تک تک بیارید توو پاورپوینت، من یکی از موسیقی های تجسمی استاد رو هم روش گذاشتم.

        و بازه زمانی هر اسلاید رو هم زیاد کردم که وقتی میزارم روی اسلاید شو، قشنگ میرم توو فضای تصور کردن…

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          علی گفته:
          مدت عضویت: 2532 روز

          سلام یه سوال برام پیش اومد مگه میتونید فایل خودتونو برام ارسال کنید ؟

          ممنونم که با پاور پوینت آشنام کردید شما هم از بازار دانلود کردید برنامشو؟

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    سید مهدی مرتضوی گفته:
    مدت عضویت: 2078 روز

    سلام به خانواده بزرگ عباسمنش.واقعا استاد توانست وماهم میتوانیم ما اگه باور داشته باشیم که قانون خوب کار میکنه این فایل روهرچقدرنگاه کنیم نکته های جدیدی یادمیگیریم.همینکه استادبااون موتور۱۰۰ یاماهاش لذت میبرده وغصه اینده را نمیخورده وبااون موتور کلی جارفته بوده وازاون داشته اش که اون موقع داشت لذت برده.بیایم ماهم الان بااین شرایطی که داریم از زندگی لذت ببریم وایمان داشته باشیم که خداوند برای رسیدن به همه رویاهایمان خودش کمکمون میکنه تابهشون برسم فقط بشرط ایمان وباورثروت ساز.به قول استاد ایمانی که عمل نیاورد حرف…..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    سعیده و مهدی گفته:
    مدت عضویت: 2454 روز

    سلام به استاد پیشروام، سلام به خانم شایسته عزیز که در طراحی همچین فایل های گران بهایی به استاد کمک می کنند و سلام به دوستای خوبم

    چندتا نکته خیلی مهم از این فایل یاد گرفتم 1- استاد گفتن که من برای رسیدن به تک تک خواسته هام زجر نکشیدم، زور نزدم، من خیلی راحت به خواسته هام رسیدم

    2- باور کنم رزاق و وهاب بودن خداوند رو مثل حضرت ابراهیم. مثل سلیمان نبی.

    3- لذت بردن از تمام داشته های الانم حتی اگه ی موتور قراضه باشه، باهاش کیف کنم و هرکاری که دوست دارم رو انجام بدم و خوشبختی رو موکول به آینده نکنم.

    4- استاد گفتن من هیچ توانایی خاصی یا استعداد خاصی ندارم من هم مثل شما ی آدم معمولی هستم. هیچ توجه خاصی خداوند به من نداره یا این به من نزدیک تر از شما نیست. خداوند به یک اندازه به من و شما نزدیکه

    5- من می تونم پکیج کامل موفقیت رو با هم داشته باشم. اگه تو مسیر درست باشم و باورها و نحوه ی تفکرم رو عوض کنم.

    6- اگه استاد به خواسته هاش رسیده پس من هم می تونم. فقط باید روش و راه و رسمش رو یاد بگیرم.

    7- برای این که به خواسته هام برسم. نیازی نیست که باهوش باشم. نیازی نیست که مرد باشم نیازی نیست که تحصیلات بالایی داشته باشم. ثروتمند شدن من ربطی به تحصیلات، سن، محل زندگی، پدر و مادر، سرمایه اولیه، و… نداره.

    ده سال پیش آرزوم بود که با ی پسری ازدواج کنم که عاشقانه منو دوست داشته باشی و فوق العاده مهربون باشه و… ی سری ویژگی های دیگه. اون موقع رسیدن به اون خواسته ام به نظرم امکان پذیر نبود. اما رسیدم و الان با همچین فرد بی نظیری زندگی می کنم.

    ی روزی آرزوم بود تو ی دوره آموزشی خیلی گرون شرکت کنم با وجود این که شرایط مالیش رو نداشتم اما شرکت کردم و کلی رشد کردم.

    همین طور که به این خواسته هام رسیدم الان هم می تونم به بقیه خواسته هام برسم. به راحتی .خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    لیلا گفته:
    مدت عضویت: 2174 روز

    استاد عزیزم سید حسین عباس منش نازنینم سلام

    استاد شما با عشق این فایل رو آماده کرده بودید و من هم با عشق دیدم،نمیتونم توضیح بدم ک دیدن این فایل و این سری فایلها از زندگی شخصی تان چ حسی در من ایجاد میکند و استاد نمیدانید با چه شور و حالی میبینم.

    وقتی بر خلاف میلتان از زندگی شخصی فیلم گرفته و نشان میدهید درک میکنم چقدر شاگردانتان را دوست دارید و این را هم بدانید ک شاگردانتان هم خیلی شما را دوست دارند

    استاد ی چند ماهی است ک عضو سایت شده ام،اما ی چند روزی است ک سفرنامه در قسمت منو توجه ام را جلب کرد و از روزی ک سفرنامه را شروع کرده ام تقریبا صبح تا شب زمانم را در سایت میگذرانم،فایلها را دانلود میکنم و میبینم،نظر میگذارم همینطور نظر دوستان را میخوانم،در کل این چند روز حالم خوب است و از اینکه تشویق ب خواندن نظرات دوستان کردید خیلی سپاس چون خیلی تاثیر گذار است،خوندن نتایج نظرات متنها چقدر در روند تغییر تاثیرگذار است.

    استاد من بیکار هستم و همه زمانم را در خانه سپری میکنم (امیدوارم ک ب زودی این وضع هم ب لطف خدای مهربان تغییر یابد)خدا را شکر میگویم ک ب اینترنت دسترسی دارم و همراه با شما از طریق این سایت در آمریکا زندگی میکنم و سفر میکنم و با خواندن نظرات سایت احساس میکنم هم صحبت و هم نشین دارم.

    رفته رفته احساس آرامش در وجودم شروع ب خودنمایی میکند در حالی ک من قبل از آن اختلال استرس شدید داشتم و اگر کسی حتی ی ذره با صدای بلند صدایم میکرد تپش شدید قلب میگرفتم اما این روزا احساس میکنم آرامش هم هرازگاهی در وجودم ظاهر میشود،این برایم یک نشانه است از اینکه این مسیر ادامه دادنی است

    امیدوارم باز نتیجه بگیرم و حتما شما را از نتایجم مطلع خواهم کرد(اما فعلا در ظاهر زندگی نتیجه خاصی نگرفته ام)

    استاد مثل همه فایلهای دیگه اینم محشر بود و خیلی برایم لذت بخش بود.

    تسلط ب زبان انگلیسی تو برنامه های منم هست اما فعلا ترجیح داده ام برای تغییر باورهایم زمان بگذارم

    ب امید توفیقات روز افزون برای شما استاد گلم

    Sincerely L

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    ILA گفته:
    مدت عضویت: 2154 روز

    سلام به همه مهربونا و استاد و همسرشون ،نمیدونم ولی این تصاویری که میبینم خیلی برام معمولیه احساس میکنم باورتون کردم و ایقدر این باور قوی هست که حتی نیاز به دیدن ثروت های زیباتونو ندارم چون احساس میکنم این طبیعیه باید اینجوری باشه و برای هممون باید اینجوری باشه با تغییر نگاهمون و باور های اشتباهمون خدا برای همه بندگانش همینو میخواد و در کتابش همش همینو گفته هر آنچه ک تو بخواهی و شما خواستید خداروشکر که خواستید و خدارو شکر که الگویی برای دیگر بندگانش شدین ،و اما فرق بین تک تک ما همینه چی میخوایم اصلا خواستهامونو روشن کردیم یادمه تو یه جمعی نشسته بودم و در مورد ثروت حرف میزدم یکی از دوستانمون گفت من اگر ۴ میلیارد داشته باشم دیگه چیزی نمیخوام گفتم این رویای تو گفت اره گفتم حتی رویاهاتم داری فیلتر میکنی مگه رویا حد مرض داره یعنی فکر میکنی تو رویاتم بیشتر این نمیتونی داشته باشی وکلی رفت تو فکر ما حتی رویاهامونم فیلتر میکنیم و خودمونو لایق کمترینها میدونیم و از خدای خودمونم توقع داریم از این رو به اونرومون کنه در حالی که هم از فکر کردنش میترسیم یا لایق نمیدونیم بعد چطور توقع داریم خدا بهترینارو بمون بده وقتی خودمونو لایقش نمیدونیم من که خودم قبلا تو رویاهام یه حدی براش گذاشته بودم ولی بعد از اشنایی با شما اون حد برداشتم موفق پیروز ثروتمند باشینن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    نرگس پرورش گفته:
    مدت عضویت: 2257 روز

    به نام خدا

    این فایل را ببین. سپس داستان رؤیاهایی را در صفحه نظرات همین فایل بنویس که:

    مواجه شدن با آدمهایی که توانسته بودند به خواسته‌ مدّ نظرتان برسند یا شنیدن داستان موفقیت‌هایت دیگران‌، ایمان و امیدی را در دلت زنده کرد تا رؤیایت را جدی بگیری و برای تحقق‌اش قدم برداری.

    به این ترتیب شما هم با به اشتراک گذاشتن داستان موفقیت‌ات‌، الگویی باش برای تحقق رؤیای صدها انسان دیگر که‌،خواندن داستان موفقیت تو‌، ایمانی را در دلشان زنده می‌کند تا رؤیای‌شان را جدی بگیرند.

    وقتی به این قسمت نوشته ی مریم جان رسیدم در یک لحظه لبخندم محو شد و چهره ام گرفته گشت و این نجوا در ذهنم طنین انداز شد که : تو که به موفقیتی نرسیده ای که داستانی داشته باشی!!!

    و من لحظه ای ناامید شدم که چیزی برای نوشتن ندارم …اما کمی بعد به خود آمدم و باز مرور قوانین به من یادآور گشت که این نجوا نجوایی شیطانی است … و باوری محدود کننده در حال نمایان شدن است و نتیجه اش ضعیف شدن است ، باوری که نتیجه اش تضعیف اعتماد به نفس است… و دوباره به خود آمدم و به خداوند اجازه دادم که حافظه ام را هدایت کند به سمت موفقیت هایی که کسب نموده ام و به انبوهی از موفقیت های ِ تا این لحظه ی عمرم رسیدم :

    یکی از موفقیت ها، مربوط می شود به دوره ی نوجوانی ام ، زمانی که بعد از تحصیلات دبیرستان درحالی که تمام دوره ی آموزشی ام را در روستایی کوچک در بلوچستان به سربرده بودم اما آرزوی تحصیلات دانشگاهی را در سر می پرواندم و این در حالی بود که در شرایط محیطی و قومی موجود در آن زمان و آن مکان با محدودیت ها و مخالفت ها و نشدن های بسیاری رو به رو بودم و حتا یادم هست که وقتی با انگیزه ی تمام ، تابستان ها به مطالعه می پرداختم و سعی می کردم نداشتن دبیر و معلم خوب و متخصص را خودم جبران کنم و با وجود مسائلی که برای تهیه ی کتاب های کمک آموزشی وجود داشت و هیچ حمایتی هم از طرف خانواده در کار نبود بتوانم با درک مطالب خودِ کتاب های درسی و مرور چندین باره شان به موضوعات هر درس خصوصا دروس عربی و ادبی تسلط پیدا کنم ، بارها از طرف هم کلاسی ها و خانواده و دوستانم مسخره شدم و بارها هم از زبان هم کلاسی های ام که تقریبا 99 درصدشان ازدواج کرده بودند، شرایط قومی موجود را برایم یادآوری می شد که مطمئنا در دانشگاه قبول نمی شوی ودر نهایت مجبوری مثل ما شوهر کنی… اما آنچه آنها می گفتند برایم رنج آور بود و اصلا نمی خواستم مثل آنها باشم و یا مثل آنها زندگی کنم. یادم هست که از بچگی رویاپرداز بودم و همیشه خواسته های زیادی از زندگی داشتم . عاشق کتاب بودم و شخصیت های کتاب و بعضی از کارتون های تلویزیون مثل آنه شرلی و جودی ابوت برایم قهرمان هایی شده بودند تا بتوانم مسائل نادلخواه و ناخواسته ی زندگی ام را پشت سر بگذارم و انگیزه ام را حفظ کنم تا مثل آنها آزاد و رها باشم و بزرگ شوم و آن طور که دوست دارم زندگی را تجربه کنم … و در نهایت هم من به عنوان اولین دختر از کل آن منطقه موفق شدم در کنکور همان سال قبول شوم و ب دانشگاه بروم و بتوانم در تغییر و یا حتا بهبود باور خودم و دیگران که «می شود» مؤثر باشم.

    خدا را شکر. الان که به آن روزها فکر می کنم و درباره شان می نویسم برای خودم هم تازه گی دارد و انگار برای اولین بار است که غیر مستقیم خودم را تحسین می کنم .

    خدایا شکرت!

    داستان موفقیت بعدی من برای خودم بسیار ارزشمند است و از نظر خودم جهشی بزرگ در بسیاری باورها و رشد شخصیتی ام دربرداشت و آن این است که : من بعد از ازدواجی نادلخواه ، و مبارزه ی بسیار برای رقم نخوردن اش، تسلیم شدم و تن به سرنوشت دادم (آن زمان با وجود مبارزات بسیار انگار برای اولین بار پذیرفته بودم که سرنوشت من اینطور است که من نمی توانم رابطه ی عاطفی دلخواه خود را در زندگی مشترک تجربه کنم چرا که یادم هست هیچ وقت روابط ناخوشایندی که دیگران (خصوصا پدر و مادرم ) با همسر خود داشتند را نمی پذیرفتم در حالی که آنها (انگار همه ) طبیعی ِ زندگی می دیدند و فکر می کردند که همه همین طور ند و تمام زندگی های مشترک پر از این جر و بحث ها و عدم هماهنگی هاست و برای توجیه ش ضرب المثل هم ساخته بودند که «دعوا نمک زندگی است » و … و من همیشه در رویاهای خود به دنبال رابطه ی عاطفی آرام بخش و سرشار از عشق و رشد دهنده و سرشار از لذت و شادی بودم …و برای خودم هم به عنوان یک دختر بلوچ با آن محیط محدود این خواسته گاهی بزرگ و دور از دسترس به نظر می رسید)…سالها زمان برد تا من بدون آگاهی از قوانین جهان ، مسیر تکاملی خود را پشت سر بگذارم و با ناخواسته ها و تضادهای بسیااار روبه رو شوم تا از آن حالت «تسلیم در برابر ناخواسته» خارج شوم و اصلا بخواهم که اوضاع تغییر کند و دوباره رویای کودکی ام را به خاطر آورم … و انگار در همان لحظه که آخرین قطره برای پر شدن لیوان درونی من چکید، همه چیز به صورت معجزه وار ، واقعا معجزه وار پیش رفت و من هدایت شدم وانگار جهان دست به دست هم داد و آدم های مناسب در زمان های مناسب در سر راه من قرا گرفتند تا من بتوانم به آن رابطه ی ناخواسته و ناخوشایند خویش بعد از چهارسال ، خاتمه بدهم و باز هم در قومیت خویش، جزو اولین هایی باشم که زندگی مشترک ناخواسته ی خود را به پایان می برند و باور می کنند که می شود چیز دیگری را تجربه کرد …شاید ندیده بودم هیچ وقت اما چیزی در قلبم می گفت که می شود و هست . و آن روزها نمی دانستم که اسم این اطمینان قلبی «ایمان» است.

    داستان بعدی موفقیت من دررابطه با رویایی است که از کودکی داشتم ، من بخاطر ضعیف بودن چشمانم ناچار بودم که از عینک استفاده کنم ، و بخاطر اینکه در آن سن کم ما مشتاق به تجربه ی هرچیز جدید و متفاوتی هستیم که برای مان جذابیت دارد ، در ابتدا برایم جذاب بود استفاده از عینک ، اما به مرور، با محدودیت هایی که برایم ایجاد کرده بود از جمله اینکه نمی توانستم هیچ چیز را واضح ببینم و باید از لحظه ی بیدار شدن تا لحظه ی خواب عینک را برروی چشمانم داشته باشم ، کم کم رایم نادلخواه و ازاردهنده بود. یادم هست بعضی از لذت های بدیهی برای من آرزو شده بود : مثل تجربه ی در زیرباران قدم زدن ، انجام ورزش ها و بازی های سریع و … همیشه در رویاها و خواسته های نهفته ی درونم دوست داشتم بینایی چشمانم دوباره بهبود یابد و من دیگر هیچ وقت از عینک استفاده نکنم و از آنجایی که هیچ وقت نه دیده بودم و نه شنیده بودم که می شود این اتفاق بیفتد خیلی هم این خواسته را جدی نگرفتم …تا اینکه سالها گذشت و من بزرگ تر شدم و با بزرگتر شدنم دنیای درونی من هم بزرگتر شد و در محیط های جدید و بزرگ و پیشرفته ی شهری وارد شدم و در یکی از تجربه های بودن در شهر بزرگی مثل تهران (که آن هم یک خواسته و آرزو بود : تجربه ی تهران و بودن در شهری با آن همه امکانات و آزادی هایی که شاید برای شهروندان خودش بدیهی است اما برای دختری بزرگ شده در روستا و محیط محدود یک آرزوی بزرگ است…) به سمت انجام عملی هدایت شدم که برای عینکی ها انجام می شد و بعد از آن دیگر نیازی به استفاده از عینک نیست . فقط خدا می داند که چقدر خوشحال بودم که می توانم همچنین تجربه ای را داشته باشم … و روزی که بعد از گذشت یک هفته از عمل ، برای اولین بار توانستم برگ های درختان خیابان را بدون استفاده از عینک ببینم آنقدر خوشحال بودم که خدا می داند. و زمان هایی که در حال انجام تمرینات ورزشی بودم و آزادانه می توانستم ورزش کنم به یاد می آوردم خواسته ای را که زمانی یک آرزوی دور و دست نیافتنی بود و خدا را شکر می گفتم و شکر می گویم … و حتا همین چند روز پیش وقتی در باشگاه دوستی از عینک اش و ضعیف بودن چشمانش گلایه می کرد و پذیرفته بود که این پیشامد ناخواسته ای است که او نمی تواند نقشی در تغییر یا بهبود ش داشته باشد و باید ببپذیرد ش ، یاد خودم افتادم و روزهایی که من نیز مثل او فکر می کردم .

    خدایا شکرت که ما مدام در حال رشد و تکامل باوری هستیم!

    و باید اضافه کنم که الان از بارش باران و قدم زدن در زیر آن می توانم نهایت لذت را ببرم. 

    خدایا شکرت!

    و داستان بعدی موفقیت من ، مربوط می شود به حدود دوسال پیش و هنوز هم در جریان است. زمانی که برای اولین بار با قانون جذب (و بعد از آن آموزه های گسترده و دقیق و کامل استاد در باب فرکانس ) آشنا شدم، درک من از قانون به وضوح الان نرسیده بود.

    خواسته ای که بیش از همه نسبت به آن عطش داشتم و مشتاق ِ داشتن اش بودم : رابطه ی عاطفی دلخواه و خواستنی دیرینه ام بود و در مدت چهارسال تنهایی ام بارها -به قول دوستمان در کامنتی که خواندم- در یک سیکل معیوب گرفتار آمدم و در نهایت هم باز دست خالی و بی نتیجه بود تجربه هایم…و خواسته ی دوم بهبود مسائل مالی ام بود که به تنهایی در حال دست و پنجه نرم کردن با آنها بودم و هرچه هم پیش می رفتم هیچ پیشرفتی حاصل نمی شد و انگار فقط دور خود می چرخیدم و باز هم دست آخر دست خالی بودم .به امید تحول مالی وارد نتورک مارکتینگ شده بودم و گرچه در کنار شغل معلمی در این تجارت نوپا هم به شدت مشغول فعالیت بودم اما باز انگار برای «من» نتیجه ای نداشت… همه اش دنبال دلیل بودم که چرا من ؟ و چرا و چرا ؟؟؟

    تا اینکه به واسطه ی مطالعه ی یک کتاب، آرام آرام وارد مدار موفقیت شدم ، و در مدت کوتاهی بعد از آن کتاب تحولات مشهودی در زندگی ام رقم خورد و نقطه ی عطف این تحولات : « آشنایی من با استاد عباس منش » به واسطه ی دوستی عزیز بود که از او بی نهایت سپاسگزارم و برایش بهترین ها را آرزو می کنم.

    وقتی برای اولین بار در مسیر ِ سفر از زاهدان به ایرانشهر فایل استاد از سیستم ماشین شروع به پخش شدن کرد در همان لحظات اول متوجه تفاوتی زیاد در جنس صحبت های گوینده شدم و انگار افسون شده بودم و دوست داشتم بارها و هزاران بار این صحبت ها را که بسیار بسیار برایم آشنا بود ، فقط انگار فراموش کرده بودم شان ، گوش دهم و با عمق جان درک شان کنم و همان روز تمام فایل ها را که از دسته فایل های رایگان استاد بود از او گرفتم.

    روند پیش رفتن با فایل های استاد بسیار تکاملی و بدیهی پیش رفت ، گرچه من بخش عظیمی از فایل ها را دریافت کرده بودم اما به همه شان دسترسی نداشتم و هرفایل در زمان های مشخصی در اختیار من قرار می گرفت تا بفهم اش و بعد هم باز تا درک بخش های هر فایل هم روند تکاملی ای اتفاق می افتاد تا به درک بهتری برسم .

    همه چیز در حال بهبود بود و من طبق توصیه ی استاد بارها خواسته هایم را به روی کاغذ آورده بودم …

    و اما روزی که یکی از دوستان در پروفایل مان از ما درباره ی نحوه ی جذب یکدیگر و آشنایی و ازدواج مان پرسید من هیچ جوابی نداشتم ! و گفتم واقعا نمی دانم ! آنقدر همه چیز طبیعی و بدیهی پیش رفت که واقعا انگار «معجزه» نبود که در زندگی مان رخ داده در حالی که حقیقتا وقتی الان به طرح بی نظیر خداوند و چیدمان اتفاقات و شرایط نگاه می کنم چیزی جز معجزه نبود … (خود من همیشه گاهی در برابر استاد که می گفت همه چیز «خود به خود» اتفاق می افتد اگر ما در مدار درست باشیم، مقاومت می کردم و در درونم توضیح بیشتری می خواستم و می گفتم یعنی چه که خود به خود ؟ واضح تر توضیح بده! اما الان که به نحوه ی تحقق این خواسته ی بسیار بزرگ و از نظر من دور از دسترس و ناشدنی( –با توجه به جو حاکم بر منطقه ی خود می گویم- بود و خیلی از دوستانم خواسته ی من برای همسر دلخواه و رابطه ی عاطفی ام را بسیار ایده آل گرایانه و غیرممکن می دیدند و با ذهن منطقی خود هم بسیار دلایل می آوردند . ) می نگرم مبهوت می شوم… من فقط «خواستم» و در هر مرحله با هدایت الهی پیش رفتم و بخاطر کار بر روی باورهایم به لطف تکرار فایل ها و تمرین های استاد در هر مداری که قرار داشتم ، مقاومت هایم کمتر شده بود و نشانه ها را بهتر دریافت می کردم و سعی می کردم از مسیر پیش رویم لذت ببرم و در حس خوب بمانم و بر خواسته هایم تمرکز کنم و از آنها بگویم و بنویسم و شکرگزار داشته هایم باشم … و در حال حاضر که خودم – با توجه به وسعت دیدی که الان دارم- به قبل نگاه می کنم گاهی تعجب می کنم که چقدر خوب عمل کردم و چقدر با ایمان پیش رفتم .

    به تضادهایی برخوردیم و آن تضادها همه اش برای مان رشد رقم زد و کیفیت رابطه مان را بهبود بخشید در حالی که در آن زمان شاید خیلی دوست نداشتیم بپذیریم شان . گاهی شدیدا غمگین می شدیم و گاهی هم با تمام وجود از مسیری که در آن گام گذاشته ایم می ترسیدیم . و گاهی هم ناامید و بی خیال هرچه رویاست…

    در همان زمان بود که فایل ریمیکس «سبک شخصی» استاد به دستمان رسیده بود و کمی به نظرمان سخت می آمد اما خواستیم تا به توصیه های استاد باز هم عمل کنیم و سبک شخصی داشته باشیم فارغ از نظر موافق و مخالف دیگران و متعهد بمانیم بر سبک شخصیمان و حذف آدم های نادلخواه را به قانون فرکانس واگذار کنیم و واقعا این اتفاق افتاد . همه چیز طوری پیش رفت که ما با روند تکاملی مان ، ارتباط های مان هم هماهنگ تر و خواستنی تر شوند و …

    اگر بخواهم روند رسیدن به این نقطه را شرح دهم قطعا باید برگه های زیادی نوشته شود اما بهتر است فقط در یک جمله ی استاد مسیر را خلاصه کنم و آن این ست که : وقتی در مدار درست باشید ، در زمان مناسب افراد و شرایط مناسب وارد زندگی تان می شوند و شما می توانید شرایط دلخواه را تجربه کنید فقط کافی است ایمان داشته باشید.

    الان که در این نقطه ایستاده ایم واقعا رابطه ی عاطفی بسیار عاشقانه و شفاف و صادقانه و پر از لذت و شادی و شور و عشق را در کنار هم تجربه می کنیم و می دانیم که این رابطه می تواند بهتر و عمیق تر هم بشود . و ما هم برای بهبود ش برنامه های زیادی در پیش رو داریم از جمله ادامه ی روند تکاملی خویش در درک بهتر از «قانون» و استفاده از آن در هر لحظه ی زندگی مان.

    و من وقتی به نرگس سه سال پیش فکر می کنم که چقدر عطش ِ رسیدن به این خواسته را داشت و خسته شده بود از تنهایی و سیکل معیوب روابط عاطفی اش نمی دانید که چقدر عاشقانه خدا را شکر می کنم که اینقدر توانمند و بی نظیر است و اینقدر زیبا من را با خواسته ام هم آغوش نموده. واقعا یکی از بزرگترین معجزات زندگی ام ب شکلی بدیهی و خود به خودی (به قول استاد) رقم خورد و من بسیار بخاطرش خدا را شکر می کنم و ایمانم به قوانین و فرکانس و توانمندی خداوند و قدرت توحید و قدرت باور و ایمان بسیار بیشتر شده و این را خوب متوجه شده ام که اگر ما تکامل مان را سریع تر و بهتر پیش می بردیم و بیشتر در حس خوب ِ ناشی از ایمان به خدا باقی می ماندیم و خیال مان راحت می بود که قطعا به خواسته مان می رسیم ، قطعا بسیار زودتر و بهتر خواسته مان متجلی می شد.

    خدایا شکرت برای جهان بی نظیری که خلق نموده ای.

    در پایان امیدوارم به زودی داستان موفقیت بعدی مان را که مهاجرت به کشوری عالی با شرایطی عالی است برایتان شرح دهم تا ایمان خودم و همه ی مان به قوانین و قدرت مطلق خداوند بیشتر شود. به امید خدا…

    دوستتان داریم

    سپاسگزاریم

    4آذر 1398

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
    • -
      سمانه گفته:
      مدت عضویت: 2082 روز

      سلام نرگس جان ..ممنونم ازت بابت نوشتن نظرت و گفتن داستان زندگیت ..خیلی بهم امید دادی ..زندگی من هم خیلی شبیه به زندگی تو بوده وقتی تمام داستان رو خوندم از ته قلب احساس خوشحالی کردم و از خدا خواستم که به زودی زود به خواسته و موفقیت های بعدیت هم برسی عزیز دلم ..منم دقیقا زندگیم مثل تویه با این تفاوت که الان من تو مرحله ای هستم که تونستم با وجود مخالف ها خودم رو از زندگی نادلخواهم رها کنم و خیلی دلم میخواد به رابطه عاشقانه و دیرینه ی چندین سال پیش خودم برسم و زندگی سرشار از عشق و محبت رو تجربه کنم ..درکنارش ثروتمند شاد و موفق و با ایمان باشم درپناه الله یکتا ..من تازه عضو سایت شدم و تلاش میکنم در مدار های بالاتر قرار بگیرم و اون روزی بیاد که بیام برای همه دوستان سایت و مخصوصا نرگس عزیزم بنویسم که ..خداروشکررررررر منمممممم مثل همه ی شماااا به تمام خواسته هام رسیدمممم و بهترین حسو حال دنیارو کنار همونیکه میخوام دارممم و خدارو هزار مرتبه سپاسگذارم که منو به زندگی دلخواهم رسوند …به امیدرسیدن به اون روز ?

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        نرگس پرورش گفته:
        مدت عضویت: 2257 روز

        سلام سمانه ی عزیزم

        وقت بخیر ?

        برای پیام زیبا و سرشار از محبتت سپاسگزارم ?

        بهت تبریک میگم که با وجود اینکه ۱۷ روز عضو سایت شدی اینقدر زود از مدار ها میگی و اینقدر خوب داری به قوانین آگاه میشی.

        یقینا همیشه با رشد مدار مون خواسته های ما هم رشد می کنن و بزرگ تر میشن و از اونجا که ما ظرف مون بزرگتر شده و عمیق تر آماده ی دریافت شون میشیم.

        اما این رو باید بدونیم که تنها راه نشان دادن ایمان مان آرامش قلبی ه و اطمینان خاطر از اینکه خواسته ها رو دریافت می کنیم و به همین دلیل به راحتی رهاشون می کنیم تا خداوند خودش با طراحی خلاقانه و بی نظیرش مسیر رسیدن بهش رو برامون تدارک ببینه و اونوقت ماییم که با آرامش از همه ی آنچه هست و داریم لذت می بریم و خودمون رو آماده ی رشد مدارمون می کنیم….

        تو بی نظیری و من می دونم که خیلی خیلی در این مسیر رشد خواهی کرد و خواسته های بسیار زیبایی را دریافت می کنی و میای و برام از داستان های شگفت انگیز ت میگی.

        … حتما از سفر پربرکت در بخش دانلود ها استفاده کن و پیش برو، خودت هدایت میشی و خیلی زود معجزات در زندگی ت شروع به تجلی می کنن.

        … کتاب رویاها هم یک گنج نامه ست…

        خیلی ذوق دارم برای اینکه یه خواهر نازنین ۱۷ روزه در کنار خودم دارم و برات خیلی خوشحالم که به دنیای شگفتی ها پا گذاشتی.

        دوستت داریم

        زندگی عاشق توست

        در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند و سعادتمند باشیم. ?

        ‌‌۱۵دی ۱۳۹۸

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
        • -
          سمانه گفته:
          مدت عضویت: 2082 روز

          سلام نرگس جونم اول از همه ازتت خیلییییی ممنونم که اینقدر مهربونی مخصوصا اینکه خواهر صدام زدی ??..بابت نکته ای که گفتی ممنونم..( اینکه تنها راه نشون دادن ایمان قلبیمون داشتن ارامش خاطر از اینکه خواسته هامونو دریافت میکنیم و به همین دلیل رهاشون کنیم تا خدای مهربون بهمون برسونه).تا همین الان هم تو زندگیم خیلی اتفاقات خوب افتاده اتفاقاتیکه هیچوقت فکر نمیکردم برام اینجوری پیش بره و من اینقد خوشحال بشم ..از خدا از ته ته قلبم سپاسگزارم اما مشتاقانه منتظرم بیام و رسیدن به بزرگترین آرزومو بگم براتون…نمیدونم چرا حس میکنم قراره خیلی زود به خواسته هام برسم و همش منتظرم فقط بیام و براتون بگم

          نرگس جونم منم خیلی دوست دارم ? ..شاد.ثروتمند.سعادتمند در دنیا و اخرت در پناه الله یکتا

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
          • -
            نرگس پرورش گفته:
            مدت عضویت: 2257 روز

            سلام سمانه ی نازنینم ?

            حتمن اون روز خواهد رسید که تو غرق در شادی و شعف، با عشق و وجود هیجان زده میای و برای همه ی ما از معجزات و شگفتی های زندگی ت میگی که از زمان شروع ِِ عمل به قانون تجربه شون کردی و با این کار ایمان خودت و ایمان ما رو قوی تر و محکم تر می کنی.

            سپاسگزارم ?

            شاد باشی ?

            دوستت دارم

            زندگی عاشق توست

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      هاله ریاحی گفته:
      مدت عضویت: 2442 روز

      سلام نرگس عزیزم

      قطعا و حتما لایق رسیدن به همه خواسته هایت هستی

      چون آدم خاصی هستی

      چون تلاش کردی و تسلیم شرایط نشدی

      تحسینت میکنم و افتخار میکنم به حضورت

      آفرین بر اراده ، استقامت و پشتکارت

      نمیدونم چرا ولی با خوندن متنت من دارم به خودمم خیلی افتخار میکنم

      فرکانس زیبای شماست حتما😊

      امیدوارم شاد و سالم و خوشبخت و از ته دل راضی باشی ❤

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      آرزو ملک زاده گفته:
      مدت عضویت: 2236 روز

      سلام نرگسِ عزییییز و مممهربونم.❤❤🌷🌷🌷🌷

      دوستِ همکلاسیِ قشششنگم.🌷

      آفففرین…آفففرین…آفففرین…

      👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏

      آفرین به قلمِ پپپر از عشق و پپپر از مفهومت.

      یه عاااالمه به موقع بود این نوشته ت رو خوندن برام…

      یه عاااالمه حرف با مممن داشت این نوشته ت…

      یه عااالمه کمک شششد بهم بخدا…

      دقیقا به قولِ خودت اون تَه مَهای وجودم..

      مثلِ وِز وِزِ یک حشره ی مزاحم ذهنِ نجواگر…واااای این ذهنِ نجواگر…

      واااای این شششیطان….

      وااااای این شیطانی که قسسسسم خورده حالمون رو با وِز وِزهاش بَد کنه….

      خداروشکر البته من بییینهایت تلاش میکنم برای حفظِ حالِ خوبم و میتونم سریع به لطفِ خدا توجهم رو بردارم از چیزی که داره حالم رو بَد میکنه و پناه میبرم به آهنگهای شاد و قشنگ..پناه میبرم به خدا…پناه میبرم به زیبایی ها.. پناه میارم به سایت…پناه میارم به فایلها…به کامنت ها…

      این کامنتِ زیبای تو انگار همون در زمانِ درست در مکانِ صحیح بودن شد برای من…شد برام یه پناهگاه که درسته…درست اومدی….

      هیچی دیگه از کجا اومدنم به اینجا…

      به هدایت شدنم به کامنتِ تو…

      اینه که

      من داشتم واسه گذاشتنِ ردِّ پا توو روزِ شانزدهم آماده میشدم و گفتم بیام کامنت های لایک شده رو هم بخونم و داشتم نتایجِ بچه هارو میخوندم که یه چیزی اون تَه مَهای ذهنم میگفت خب آرزو خانوم؟؟؟؟میبینم که میخوای شروع کنی به نوشتنِ دیدگاه 🤔🤔🤔🤔

      و صدای خنده های تتتلخ و کوبنده ش که 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

      ها ها ها….

      چی داری واسه نوشتن…از کدوم نتایجت میخوای دقیقا بنویسی🤣🤣🤣🤣

      و

      خدای من قوی تر بود برای کشوندنم به اینجا…

      خدایاشششکررررت…

      به کامنتی هدایت شدم که بسیاااار شبیهِ حالِ الآنم بود که کووو نتیجه…

      خدای مممن شششکررررت.

      رسییییدی به دادم به موقع با حالِ خوبِ نرگسِ زیییباااااا….

      دقیقا تو هم همینهارو نوشته بودی و گشتی و گشتی و گشتی و توو وجودت نتایج رو پیدا کردی و با من کُد دادی که بیشتر از اینها تواناییهام رو یادم بیارم…

      ایول دختر…عااالیه…

      خدارو شششکرررر….

      دمت گرم….

      خداروشششکر که سلامتی…

      و رابطه ای زیبا داری در پناهِ خدا

      و

      چچچچون در پناهِ خداست این رابطه،😋😋😋😋😋😋😋😋

      خیالت راااحت😏😏😏😏 جاش اَمنه😉

      مممرسی …مممرسی…. مممرسی از تو دخترِ مممهربون.

      چه کامنتی روزیِ امروزم شد…

      خدایاشششکررررت.

      من-یک-عباسمنشی ام😎😎😎

      نرگسم!

      آرزومندِ آرزوهات،آرزو👋🌷

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: