سلام به استاد بزرگوار و مریم خانم و دوستان عزیزم
راستش من به یه تضاد بزرگی بر خوردم که نمیتونم حلش کنم و چن بار هم پرای اینکه جواب بگیرم سوالمو خیلی مبهم چندسال پیش اینجا پرسیدم
واقعیت امر این هست که من سال ۹۲ با وجود همسر و فرزند با پسر جوانی اشنا شدم که اولش مثل بقیه ادمها خیلی الکی بود ما هر دو دانشجوی ارشد بودیم و همسرم دانشجوی دکترا وبشدت درگیر کار و دانشگاه بود
این پسر جوان بسیار بسیار مودب و با کمال بود ما کم کم بسیار وابسته شدیم تا الان که ۱۲ سال از اون موضوع میگذره . من تو این مدت کم کم با همسرم بیگانه شدم که البته همسرمم مرد بسیار خوب و با ابرویی و ومهربونیه فقط یکم بد زبان و مغرور بود. الان همسرم ۵۲ سال داره من ۴۴ سال و اون اقا حدود ۴۳ سال
رابطه ی من و همسرم که قبل از این موضوع اصلا بد نبود چون یکم سنتی بود من همیشه خونه بودم مشکلی نداشتیم ولی کم کم تو این مدت همسرم با بی محلی های من اونم بی محلی کرد بالاخره قهری ما به ماه هم میرسید از اونجایی که من طاقت قهر بودن رو نداشتم و باز از اونجاایی که عذاب وجدان شدید داشتم و احساس گناه میکردم و هر رفتاری که با من میکرد حقو بهش میدادم میگفتم حقمه چون من اشتباه کردم میرفتم پی اشتی ولی نه با همسرم نه با پارتنرم رابطه نزدیکی اصلا نداشتم همسرم اینکارمو خیلی تو سرم میزد وبین فامیلا و خونواده همشون میگفت که خانمم پیشم نمیخوابه و اله و از اینچیزا🤦♀️اینم بگم همسرم یه عادتی داشت من هر لباسی یا کاری که مورد پسندش نبود میپوشیدم منو به خانمای جلف محله نسبت میداد (بخدا اینقد گفت من اینجوری شدم وگرنه من اصلا ادم اینکار نبودم) و منم میدونستم کارم اشتباس و ولی نمیتونستم بهش نزدیک بشم. اصلا دلم باهاش نبود دوبار با وجود ترس بسیار زیاد از طلاق (مقاوت) به زور دوستام که یکی رو باید انتخاب کنم درخواست طلاق دادم ولی همسرم با منت و خواهش و خرید طلا پسشون گرفت البته همسرمم خیلی مقاومت داره سر طلاق و اصلا زیر بار نمیره ، پارتنرم هم فک میکرد که ما با هم زندگی نمیکنیم و تصمیم ما ازدواج بود (وواقعا همدیگرو دوست داشتیم البته متاسفانه من همسرمم دوست داشتم اصلا ازش بدم نمیومد )و منو بعنوان دختر به خونوادش معرفی کرد قرار بود یه راز باشه بینمون البته من ازش خواستم وگرنه اون مشکلی نداشت ما هر یه هفته تا دو هفته یه بار همومیدیدم ولی همه چیم با پارتنرم بود من یه جاهای تفریحی میبرد واقعا خیلی از زیبایی استان ما رو با اون دیدم هر جای قشنگی تو لوکیشن پیدا میکرد منو پسرمو میبرد و پسرمم از کوچیکی بردم و باهاش اشنا شد و خیلی هم دوسش داشت ( فک میکنم زندگی بچمم نابود کردم با اینکارم🥺) من از سال ۹۷ با سایت استاد بخاطر رهای از این وضعم آشنا شدم و هر محصولشو تو ماشین گوش میدادیم وخیلی لذت میبردیم (ولی تو خونه که گوش میدادم همسرم قبول نداشت و دعوام میکرد)من و پارتنرم هر دومون کلی پیشرفت کردیم دکترامونو گرفتیم من شرکت خودمو زدم و ایشون هم از کارمندی به رییس یه کارخونه معروف شد همسرم هم که همیشه وضعش خوب بود یکم به مشکل و نوسان برخورد البته ملک و زمین زیاد داره . من وقتی با پارتنرم بودم اینقد احساس خب داشتم انگار نه انگار یه خونه زندگی دیگه دارم نمیدونم چرا اینجوری بودم انگار تو نقشم غرق میشدم😭
حالا همسرم فهمیده دفتر سپاسگزاریمو که یوقتایی درددلامو توش مینوشتم چون همیشه اون احساس گناه رو داشتم و مینوشتم که خدا جون کمکم کن و راهی برام بزار ) برداشته خونده بعد رفته اینستای من رو تو گوشیش نصب کرده بالاخره قیامتی کرده زنگ زده به خواهر پارتنرم و همه چیو گفته یه وضع خیلی بد پیش اورده چون به من اعتماد صد داشت خیلی بهم ریخت با اینکه بهش گفته بودم اوضاع رو خرابتر نکن ولی هر روز یه تهدیدی میکردحالا میخوام درخواست طلاق بدم به من میگه میبخشمت بمون، پارتنرمم ناراحته میگه تو که گفته بودی ما با هم نیستیم بعد اینکاراش چیه کلا آدم بده شدم 😞میگه تو بخاطر داشته هات (خونه زندگی نسبتا خوبی دارم) نمیتونی جدا بشی و…منو بازی دادی ،میدونم مسئول زندگیم خودم هستم نمیدونم چه باور مخربی داشتم که اینجوری شد ! الان پارتنرم منتظر ببینه من راس گفتم که دوسش دارم حرکتی میزنم یا نه از اونور همسرمم میگه نرو اگه رفتی هیچی هم بهت نمیدم تو بهم خیانت کردی😞
واقعا نمیتونم تصمیم بگیرم اگه با همسرم بمونم یه سری کاراش دلمو شکوند ولی دلم براش میسوزه رفته پی سیگار قلبشم ناراحته از اونور دلم برای پارتنرمم میسوزه ایندشو با من ساخته بود بچمم زمان کنکورشه( گرچه به من میگه خودت برای زندگیت تصمیم بگیر) چون این بچه هم با من از ویس استاد استفاده میکنه
اصلا قدرت تصمیم ندارم ذهنم همینجوری حرف میزنه که خونه زندگیتو نگهدار حیفه بمون خرابش نکن از اونور دلمم اونجاس واقعا تصمیم برام سخت شده هی میگم خدا یه نشونه برام بفرست ولی نمیگیرم انگار🥺من دیر اگاه شدم خیلی چیزا برام روشن شد و پذیرفتم اشتباه کردم و سر زندگیم قمار کردم ببخشید خیلی طولانی شد🙏🏼🙏🏼
برای پاسخ به سؤالات، لازم است که عضو سایت باشید و (با ایمیل و رمز عبورتان) وارد سایت شوید.
سلام
معلومه که به اینجا می رسه وقتی شوهر داری ارتباط دوم ، خطاست و جزای خدا را در برداره .
اگه از همون اول ، به فکر خونه زندگیت بودی که الانم دیر نیست خیلی شرایطتت بهتر بود .
اون دومی را رها کن .
خونت رو مرتب و تمیز و زیبا کن .
به بچت و شوهرت ، بیشتر برس .
با شوهرت ، مهربون تر و مودب تر باش .
سعی کن همون تفریحاتی که گفتی را با شوهر و بچت بری .
ارتباطت را با خدا ، قوی تر کن .
سلام عزیزم
امیدوارم از حرفام ناراحت نشی !
بنظرم خیانت کردین شما نه قمار!
وقتی دونستین پارتنر خوب دارید همون اول راهو جدا میکردین با همسرتون، رابطه پنهانی داشتن هرگز نمیتونه توجیه کنه کار کسیو، وقتی خوش نبودی، نیستی خلاص جدا شو ،پنهان کاری خودش صدتا پنهان کاری دگه می طلبه و هر روز استرس و رنج به همراه داره که نکنه بفهمه نکنه گیر بیام و …
الان همسرت واقعن به غرورش برخورده طبیعیه ک سیگار بکشه. یک دوستم با وجود ۴ فرزند با یک مرد دیگه فقط چت کرده بود همسرش فهمید تا دوسال آب خوش نذاشت از گلو زن پایین بره، مرد غرورش شکسته بود و خیلی کارای عجیب کرده بود تا آروم بگیره از دردی ک داشت بخاطر کار خانمش، قصد اهانت خدایی ندارم فقط میگم این جور مواقع مردها از آسیبی که دیدن بخاطر خیانت دیر بخودشون میان حتی بخود آسیب میزنند. خصوصن وقتی پارتنر شون یک عمر در کنارشون بوده سخته که بپذیرند و کلی خاطرات مشترک بین تون هست. اما خب باید تصمیم بگیرید که کدام راه انتخاب میکنید.
زندگی با فرد جدید یا ادامه دادن به زندگی قبلی!
باید ببینی چی کسی را فارغ از عذاب وجدان دوست داری چون این زندگی توعه!
سخته این جور مواقع انتخاب کردن، پس بشین ببین چه دلت میخواد ! از خدا هدایت بخواه!
اما شروع یک زندگی جدید با این که خانواده طرف هم از متاهل بودن تو فهمیده هم ممکن عاقبت خوشی نداشته باشه.
شاید بهتره تنها بودن مدتی انتخاب کنی و به هیچ کسی فکر نکنی!
زندگی با عزت بهتره که یک عمر طعنه بشنوی نه از شوهر نه از فامیلش چون بسیار ازین رسیدن ها رو دیدیم که بعدها از بودن کنارهم پشیمان شدن ، گاهی نرسیدن به چیزی درآن خیر بسیاری است.
پارتنر شما مجرده میتونه زندگی جدیدی بخودش بسازه بدون خاطره خیانت همسر، اما آیا همسر شما میتونه کنار بیاد ؟ و مهمتر ازهمه آیا تو میتونی ادامه بدی؟
بهتره چند مدت قید این دو را بزنی، فقط به خودت اهمیت بدی و نخوای با بودن کنارشون بیشتر وابسته بمانی که بتوانی حال خوب خودتو ایجاد کنی . فعلا تصمیم نگیر فعلا فقط رو خودت کار کن
مدتی تنها باش و بیخیال بمان . اون موقع دوست داشتن واقعی هم خودشو نشون میده و در زمانی ک ذهنت دیگه کمتر درگیره، میفهمی چی کار کنی!
سلامی به زیبایی نام زیبای خدا🌺🌺
دوست عزیزم سلام
آه که آدم نمیدونه از کجا و با چه پوزیشنی پاسخ سوالتونو بده که هم ژست معلم اخلاق شدن نگرفته باشه و هم از اون ور بام مثبت اندیشی به پایین نیفته!!
با این حال با یک انتقاد صریح از شما جوابمو شروع میکنم و در ادمه ش صحبتهای دیگه ای با شما دارم :
همکلاسی عزیزم در اونچه که پیش اومده شما مقصر کامل هستید ، من نمیخوام انگ خائن بودن رو به شما بدم اون قضاوت رو به خداوند واگذار میکنم که به احوال بندگانش بیناست ، ولی شما با بی تدبیری تمام و مهمتر از همه با اعتماد به نفس و عزت نفس پائینتون راهی رو پیش گرفتید که زندگی چهار انسان رو تحت تاثیر قرار داده و یک مرد رو که همسر قانونی و شرعی و عرفی شماست خورد کرده اید و در این خورد کردن وامصیبتا پسر رو هم بر علیه پدر همراه و همدست خودتون کرده اید و این اگر چه شاید ندونید ولی یک رنج جانکاه و ابدی برای همسرتونه، و این قطعا یک شورش تمام بر علیه زندگی یک انسان و یک پدره. ( به خدا به این جمله که رسیدم بغضم گرفت ) بگذریم…. .
بابت صراحت گفتارم ازتون عذر میخوام ولی انتظار هم نداشته باشید بیام و بگم عزیزم چیزی نشده که، شما حستو خوب کن و به چیزای خوب فکر کن و همه چی اوکی و آرومه و الکی خودتو ناراحت نکن
گاهی برای احیای یه بیمار بهش شک الکتریکی میزنند .
دوست گلم ؛ شما فنر های عقب بَرنده زیادی داشته اید و دارید که از جمله اونها حس ترحم بیجا و عدم ثبات شخصیتی در پذیرفتن تنها یک نفر و همچنین طمع هستش و چه در این مساله و چه در هر موضوع و زمان دیگه ای باید ابتدا این ریسمان و فنرها رو از خودتون باز کنید ،
و الان چه باید کرد:
شما بایستی یک بار و برای همیشه دل یک دله کنید و تصمیمی بر مبنای سعادت خودتون و اونچه که فکر میکنید زندگی رو براتون خواستنی تر میکنه بگیرید ، و هر تصمیم دیگه ای که در اون ترحم یا ترس یا دلسوزی برای شخص یا اشخاصی باشه در نهایت فنا شدنیست،
پر واضحه که حال شما با اون آقا همیشه خوب بوده و خوب بودن حال باعث طولانی شدن این همه سال رابطه شده و اونقدر اون حس قوی بوده که مکانیزم غریزی وفای به عشق در شکل عدم نزدیکی و همخوابگی با شخصی که قانونا همسر شما هستند در شما فعال شده و بدون اینکه خودتون بدونید این مساله دلیل عمده ش به دلیل حس تعلق درونی و قلبی بوده که به پارنترتون داشته اید.
متاسفانه باید بپذیرید که برون رفت از این مساله به دلیل طول زمان زیادی که کشیده و طبعاتی که برای حداقل چهار شخص پیش آورده هرگز بدون حاشیه نخواهد بود
ولی خوشبختانه باز میشه کاری کرد که اوضاع دیگه از این بدتر نشه و این کار مستلزم یک حرکت قدرتمندانه از سوی شماست؛
که باید انتخاب کنید از بین دو مسیر و هر کدام رو که انتخاب کردید مسیر دیگه رو برای همیشه از ذهنت حذف کنید و بایستی با کمک مشاور و این سایت خودتونو تراپی کنید .
دوست مهربانم زندگی اونقدر طولانی نیست و روزها به سرعت و شتاب در گذر هستند پس به قول استیو جابز اون رو برای خوش آمد و برای تایید گرفتن از کسی مصرف نکن ؛
اگه واقعا حس خوبی از اونشخص میگیرید با قبول مسئولیت طبعات انتخابی که کرده اید وارد مسیر عملیش بشید و از زندگی فعلی خارج بشید و اگر موندنتون به دلیل دلسوزی و ترحمه که خطاست و اگر به دلیل ترس از دست دادن مهریه و امکاناته که این اتفاق در نهایت نمیفته و شما میتونید به بخش قابل قبولی از اون برسید
ولی
ولی
ولی اگر میتونید زندگی رو که دارید بازسازی کنید و شخص دیگه رو از ذهن و قلبتون حذف کنید و دلیلی برای دوست داشتن همسرتون و نه از سر دلسوزی پیدا کنید این زندگی فکر کنم بهتر میتونه سعادت شما رو تضمین کنه تا گزینه مقابل.
باز این شما هستید که انتخاب باید بکنید و هزینه های انتخابتون به علاوه هزینه ی رفتارهای اشتباه گذشته رو هم پرداخت کنید.
از خدا میخوام براتون و درقلبتون نوری از هدایت روشن کنه که بتونید در پرتو اون نور بهترین تصمیمات رو بگیرید.
یا حق
پاسخ حق!
نظرِ شما کاملا درست و بجا بود برادر خوبم!
سلام و درود خدمت خواهر خوب و دوست داشتنیم ،
خوشحالم از توجهتون و تبریک من رو بابت زیارت خانه خدا پذیرا باشید 🌺🌺🌺


